باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

مفاهیم کلیدی در باستان شناسی (1):عاملیت(Agency)

پایه همه نطریه های مرتبط با گذشته به طور ضمنی برخی مفاهیم ماهوی انسان است :چرا انسان اینگونه رفتار می کند وارتباط رفتار ما با محیط اجتماعی و فیزیکی ما چگونه است؟. به عنوان مثال در دیدگاه تاریخ فرهنگی(Cultural history) انسان در مرحله اول اقدام به تکثیر سنت های فرهنگی خاص خود می کند،در دیدگاه کارکرد گرا واکنش انسان ها به شرایط محیطی برای به حداکثر رساندن شانس زنده ماندن است .این مفهوم اگرچه معمولا بیان نمی شود، بدیهی است ، مفهومی که در واقع پلی است برای درک گذشته و به ما اجازه می دهد که روابط اجتماعی و تغییر در رابطه با سنت های فرهنگی ، تغییرات زیست محیطی وغیره را تفسیر کنیم .
به صورت کلی، تئوری عاملیت  در باستان شناسی راهکاری است برای مدلسازی از عامل انسانی ، مدلی که شناخت آثار و نشانه های او در جوامع گذشته را به شکلی نظام مند ممکن می سازد.در این معنای گسترده ،مفهوم تاریخی شده عامل در درجه اول به دو رویکرد مجزا که ازدیگاه های متمایز به نمادها و قدرت شکل گرفته تقسیم می شود.
ابتدادر سنت روندگرای امریکا دانشمندان به نتیجه رسیدند که تغییرات اجتماعی ناشی از استراتژی جاه طلبانه بازیگران سیاسی است. گرچه نقش تاثیر گذار بازیگران انسانی در نظریه های مخصوص جهان وسنت ها مورد تایید است، فرض براین است که انسان ها به وسیله میل به شهرت وقدرت تحریک می شوند . در این راهکار با توجه به این نکته که قدرت وشهرت  محرک قابل تشخیص  چند فرهنگی را فراهم می کند ،قدرت به منزله مهار کننده شخصی اعمال دیگران مفروض می شود. نماد ها دست ساخته های ایدئولوژیک برای متقاعد کردن دیگران هستند. در دیدگاه روندگرا(processual) عامل انسانی متعهد به فهم پیچیدگی فرایند سیاسی واقتصادی منتج از عملکرد فردی را است: به هر حال این هم یکی از محدودیت هاست.
به لحاظ نظری، اگر ما فرض کنیم که عملکرد انسان مشروط به یک چارچوب تاریخی وفرهنگی است این رویکرد بالقوه در توضیح کامل ماهیت این چارچوب محدود است.اگر بازیگران سیاسی برای بردن در یک بازی تلاش می کنند،قواعدی که از آنها پیروی می کنند از کجا آمده ؟وچگونه می توان گفت که به نمادها یشان اعتقاد دارند در حالی که آنها را تغییرات استراتژیک می دهند؟ به لحاظ تجربی،عواقب ناخودآگاه وغیر ارادی رفتار فردی ممکن است نسبت به اینکه بازیگر چه فکری می کند و در حال انجام چه کاری است در توضیح روابط اجتماعی نتیجه بیشتری داشته باشد.
دومین سنت نظری عامل انسانی در باستان شناسی بر گرفته از یک سنت فلسفی عمیق وقوی است که در اصل از تصور مارکسیستی از عمل (praxis) در دیدگاه مارکس مشتق شده است.رفتار انسان در هردو جهان خارج از ترکیبات وعوامل فیزیکی بازیگر است:کار در کارخانه هم فراورده های اقتصادی وهم آگاهی کارگر را ایجاد می کند.این مفهوم در پژوهشهای ساختار گرایانه بسط داده شده است،از در پژوهشهای جمله گیدنز وبوردیو. به گفته گیدنز  در رفتار انسان ،ساختار ها به مردم اجازه عمل می دهند و به آنها تحمیل می کنند که چگونه عمل کنند ودر همین حال رفتار های فردی ساختارها را دائمی می کنند (فرایند دوگانگی ساختار) . یک مفهوم این است که با هر اقدامی برخی اعتقادات و باورها انتشار می یابند در حالی که بازیگر آگاهی چندانی از این فرایند ندارد:یک مرد در را برای یک زن باز می کند ،او ممکن است فقط قصد رعایت ادب را داشته باشد،اما بر این عمل تاکید دارد و دیدگاه خاص توانایی مردها و تاثیر پذیری زن ها را دائمی می کند . بوردیو همچنین معتقد است که بین اعتقادات بازیگران یا ارزش ها و روش های عمیق غیر قابل تغییر آنها(برای مثال :چگونگی درک از شخصیت مرد در یک جامه خاص) و روش های عملی مردم که برای دنبال کردن آن ارزش ها استفاده می کنند رابطه ای وجود دارد(برای مثال :احترام گذاشتن یا اعتبار مرد). در نوشته بوردیو :ارزش عمیق حفظ شده دقیقا با یک عمل خاص دیکته نشده است بلکه از طریق درک وضعیت وپشتوانه های استراتژیک بازیگران یک چارچوب منطقی عملی فراهم شده است.
در نظر هردو نویسنده، قدرت  فقط شامل کنترل رفتار افراد دیگر نیست بلکه بیشتر منتشر کننده جنبه ای از همه روابط اجتماعی است. تاثیر پژوهشهای بوردیو(Bordieu) ،گیدنز(Giddens)، فوکو (Focault) ،ساهلینز(Sahlins) و ارتنر (Ortner) در مورد عامل انسانی برباستان شناسی در اوایل 1980آغاز شد،به خصوص تاثیر پژوهشهای بارت قابل مشاهده است،هرچند اساس مفاهیمش بیشتر نظریه های پسا روندگرا (post processual) است.نظریه پردازان مختلف پسا روندگرا از عوامل انسانی در راه ها مختلف و درجات متفاوتی از توضیحات استفاده کردند.این حوزه مرکز ثقلی دارد که تحت تاثیر این فرض است که انسان در یک جهان مملو از ساختار های معنی دار متولد می شود.در عمل،ما نه تنها عمل خاصی را که قصدش را داریم انجام نمی دهیم بلکه ما آن ساختارها را با اعمالمان در خود وروابط اجتماعی تقویت ودائمی می کنیم.
مراسم تدفین برای مثال، لزوما و یا فقط برای نشان دادن وضعیت سلسله مراتب فرد متوفی نیست ؛ ممکن است پوشش این وضعیت تاکید ماهیت جمعی جامعه،ایجاد حس تعلق عاطفی ،انتشار مفاهیم کیهانی (یعنی ایده ها در مورد ماهیت فضا،زمان وجهان ) واحساس عمومی از قدرت و غیره باشد. با این وجود این رویکرد کلی مورد بحث وجود است. بعضی از نظریه پردازان به مشاهده ساختارها ومعانی نسبتا استوار ومحکم پرداخته اند در حالی که دیگران برای تعریف دوباره معانی سمبل ها در زمان عمل بر توانایی انسان تمرکز کرده اند.به همین ترتیب برخی به فرد به عنوان یک واحد مورد نیاز برای عمل نگاه می کنند در حالی که دیگران به فرد به منزله قدرت بالقوه باز تعریف معنای سمبلها می نگرند. و برخی در مقابل مفهوم مدرن فردیت می ایستند مفهومی که منطقی فرد انسانی می ایستند.
رویکرد اجتماعی به عامل عموما مکمل رویکرد سیاسی- بازیگر است. برخی بازتاب روشها انتخاب داده در مطالعات میدانی است. از آنجا که تفسیر بر سناریوهای محلی متمرکز است از عاملیت در راستای توضیح الگوهای تغییر مقایسه ای به ندرت استفاده شده است. یک واکنش در مقابل رویکرد های کارکرد گرا به حذف رویکردهای محیط زیستی،زمینه های جمعیتی واقتصادی منجر شد . تمرکز بر تجربه معنا دار بشری در کوتاه مدت به تفاسیر باستان شناسی فاقد جنبه های سیاسی و اقتصادی منتهی می شود.
به طور کلی روابط بین ساختارهای با دوام و آزادی بازیگران برای پیکر بندی مجدد وتفسیر دوباره آنها کمتر مورد بحث قرار گرفته است (در واقع این نکته شامل نظریه پردازانی چون بوردیو ، علی رغم جدلیات پساساختارگرایه اش، می شود).  "دوگانگی ساختار"گید نز از سروده های عرفانی به عنوان وسیله ای برای پوشش این مشکل استفاده می کند نه به عنوان وسیله ای برای تدقیق درآن.
در حالی که دوسنت یاد شده نظری قوی باقی مانده اند، بررسیهای نقادانه ای از سوی پژوهشگران مکاتبی که هنوز به ورطه کلیشه شدن نیافتاده اند در حال انجام است. تعداد زیادی از محققان آمریکایی کلید واژه هایی از هر دو دیدگاه را وام گرفته اند که به سادگی نمی توان نقطه همگرایی یا انشعاب آنها را از اصطلاحات روندگرایی یا پشاروندگرایی مشخص کرد. هسته اصلی تئوری عاملیت در یک دیدگاه ترکیبی شامل موارد زیر است:
1-    انسان ها وجود خود و روابط اجتماعی شان را از طریق شیوه های روزمره تکثیر می کند.
2-    رسوم را از طریق مواد مادی از میان مواد فرهنگی می گیرند.3
3-    -سنت ها که در زمینه های تاریخی به ارث برده  از گذشته روی می دهد شامل عقاید فرهنگی،روش ها وعادات:بنا براین بازیگران دارای ارزش هایی هستند که هر دو آنها به آنان کمک می کنند که عمل کنند واعمالشان را تحمیل کنند.
4-    در عمل انسان ها شرایط مادی،ساختار های معنی دار و اطلاعات تاریخی شان را به راحتی منتشر نمی کنند.اما تغییر،تفسیر دوباره و تعریف مجدد آنها خوب است.
این شرح مختصری است از آنچه از لایه های تئوری قبل از به کارگیری آنها در موقعیت های باستان شناسی لازم است.


این خلاصه ای از قواعدی است که شامل تداخل لایه های مختلف تئوری پیش از مرحله ای است که قابلیت کاربرد برای موارد باستان شناختی داشته باشد. در معنای گسترده، تئوری کلی خودکفا است: می دانیم که به کارمان می آید وقتی به تفسیر می پردازیم. در اینجا راهکار استفده از آن با استفاده از مفاهیم کلیدی ارانه می شود:
بدن،تجسم وباستان شناسی فمینیستی: بدن منبع فیزیکی اصلی تجربه شده واسطه ای است که از طریق آن عمل می کنیم،هویت خود را درک و رابطه آنها با دیگران را می فهمیم.
مطالعه فرهنگ مادی:مثل بدن،هر چیز عاملی است که ازطریق آن درک از خود ودیگران برای ما ایجاد می شود و از این جهت عنصر غیر قابل اجتنابی در تکثیر اجتماعی است. دست ساخته ها راهنمایی هستند برای روابط اجتماعی وچار چوب های ذهنی.
در واقع،بین نظریه پردازان باستان شناسی بحث های زیادی شده در مورد اینکه آیا اشیا می توانند به عنوان رابطه ای برای عمل مردم مطرح شوند.از جمله راه های بسیار این که اشیا مادی بازگو کننده عامل هستند. ممکن است تکنولوژی را به منزله سیستم آگاهی اجتماعی و تجسم عمل در نظر بگیریم ،استفاده روزمره اشیا در انتقال ماهرانه معانی سیاسی از قبیل توانایی اقتدار سیاسی، استفاده زمینه ای از مواد فرهنگی برای بازتعریف معانی به ارث برده شده و پرسش گسترده در مورد انگیزه مند بودن ساخت داده باستان شناختی.
قدرت: اگر قدرت به شکلی فرهنگی تعریف شود ، توسعه را نه تنها در شکل کنترل سیاسی که در شکل راهکارهای تعریف شده تفکر به مثابه انگیزه های جهانی همانند قدرت یا اعتبار تیز می توان ردیابی کرد. همچنان می توان تحقیق کرد که چگونه باورها به ساختارای سیاسی مربوط می شوند و چگونه انسانها ذر مقابل سلطه سیاسی از طریق مبارزه فرهنگی مقاومت می کنند.
تاریخ دراز مدت:اگرچه زمان باستان شناسی عمیق است ما می توانیم آثار را رد یابی کنیم در شیوه ها وسازمان به عنوان نسل انتشار ارث برده منطقی فرهنگی در بافت تاریخی جدید.

منابع پیشنهادی در مورد عاملیت:
-    Barrett, J. 1994. Fragments from Antiquity: An Archaeology of Social Life in Britain, 2900–1200
BC. Oxford: Blackwell.
The classical source for an elegant use of post-structural agency theory in long-term archaeology.
-    Bourdieu, P. 1977. Outline of a Theory of Practice. New York: Cambridge University Press.
An important statement of practice theory.
-    Dobres, M.-A. 2000. Technology and Social Agency: Outlining a Practice Framework for
Archaeology. Oxford: Blackwell.
An important recent synthesis and re-formulation of agency theory incorporating elements of
phenemonology.
-    Dobres, M.-A. and Robb, J. (eds) 2000. Agency in Archaeology. London: Routledge.
An edited volume containing a wide variety of interpretations of agency in archaeology, illustrating
most of the positions referred to above.
-    Giddens, A.1979. Central Problems in Social Theory: Action, Structure and Contradiction in
Social Analysis. Berkeley: University of California Press.
Lays out the theoretical basis of agency in sociology.
-    Johnson, M. 1989. Conceptions of Agency in Archaeological Interpretation. Journal of
Anthropological Archaeology 8:189–211.
A historical review of how agency has been used in archaeology.

متن حاضر ترجمه ای است از:
Robb, J., 2005 , Agency , in Archaeology , Key concepts (ed. C.Renfrew and Paul Bahn), Routledge, pp.2-5

شاخه اصلی

نظریه

نقدی بر توضیح ها و تفسیرهای باستان شناختی با توجه به داده های باستان شناسی معاصر در بم

مقدمه
یکی از نکات قوت باستان شناسی معاصر نبود استلزام آن برای توجه بیش از حد به مرحله توصیف و گذر از مرحله تحلیل است. نبود گسست زمانی و معنادار بودن بیشتر داده ها برای باستان شناسی این امکان را به او می دهد تا به وادی تفسیر پا گذارد بی آنکه لزوما سایر مراحل وقت گیر یک کار باستان شناختی در دنیای قدبم را انجام دهد. از سوی دیگر دیدگاه در زمانی و درمکانی آن امکان دیگری است که بر اساس آن می توان به اشکالات و ضعفهای باستان شناسی و داده های آن نقب زد ، آنها را مورد کنکاش قرار داد و بر اساس داده های معنا دار و بدون گسست پیشنهادی عملی برای تفسیر و توضیح داده ها در لایه های باستان شناختی ارائه نمود.
کاوش های معاصر به دلیل ملموس بودن بستر فرهنگیشان برای باستان شناس امکان تفسیر را در سطوح مختلف فراهم می کند.نیز در موارد بسیاری دید فراخ تری را در برخورد با مواد فرهنگی به دست می دهد.گاه این نگاه های جدید هنگام کاوش محوطه ها در دوره های مختلف بسیار کارامد است.هم چنین از این طریق میتوان تفسیرهای باستان شناسی را محک زد وآنهارا نقد نمود کاوش معاصر در خانه های مسکونی در بم ، توصیف دقیق و توضیح آن این امکان را به ما داد که به نقد برخی از ضعفهای داده ها و توضیحهای باستان شناختی بر اساس یافته های معاصر بم بپردازیم.
نوشتار حاضر نقدی است بر تفسیرها و توضیحهای باستان شناختی بر اساس داده ها و یافته های کاوش شده در شش خانه مسکونی در بم، که به تفصیل در زیر به آن پرداخته شده است.

برای خواندن مقاله و مشاهده عکس ها در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

آیا شکارگری یک تخصص است؟

مقدمه و طرح مسئله
در یک بررسی باستان شناسی کوتاه مدت راننده ما یک شکارچی بود. در آن بررسی رفتارها و گفتارهای او را زیر نظر داشتم. او اطلاعات طبقه بندی شدۀ زیادی درباره شکار داشت. انواع حیوانات زیست بومشان، فصلی که در آن زیست بوم هستند. فصل بارداری در مورد پستانداران و فصل تخم و جوجه در مورد پرندگان. او حتی با دقت و از دور در بیشتر موارد نر یا ماده بودن شکارش را تشخیص می داد. رفتارها و مشخصات رفتاری- فیزیکی شکارش را می دانست و متناسب با آن شکار می کرد. طعمه شکارش را می دانست. متناسب با شکارش گاه به فکر دام بود و گاه با اسلحه به فکر شلیک می افتاد. آشنایی کاملی به ابزار شکار داشت و گاه در مورد دام خودش آن را می ساخت. روش نزدیک شدن به شکار، استتار و خطرهای احتمالی که شکارش ممکن بود برای او داشته باشد؛ می شناخت. حتی بدقت حلال یا حرام بودن شکارش را بررسی می کرد. مهم تر از همه اینکه در چشم انداز و با فاصله دور شکار را تشخیص داده و نشان می داد. چیزهایی را می دید که ما هرگز توان تشخیص دادن آن را نداشتیم. سئوالم همیشه از خودم این بود آیا شکارگری یک تخصص است؟
سئوالم را نمی توانستم با او در میان بگذارم اما همراهی با او مرا به طرح و تامل در مورد این مسئله واداشت. حال چرا نمی توانستم سئوالم را با او طرح کنم. چون سئوال من با دیدی انسان شناختی- باستان شناسی و تخصصی طرح شده بود و او شکارچی حرفه ای بود. مشاهدۀ رفتارها و مهارت های او موجب طرح مسئله ای تخصصی شد.
رواج عمده و عمومی شکارگری در تئوری ها و پژوهش های باستان شناسی مربوط به دوره پارینه سنگی است. راهکار معیشتی پارینه سنگی به عنوان طولانی ترین دوره زندگی انسان شکارگری پیشنهاد می شود. اما اصولا باستان شناسان[سنتی] تخصص گرایی و تخصص را زاییده تحولات آغاز شهرنشینی و جوامع دارای ساختار پیچیده می دانند. حال چگونه می توانیم شکارگری را تخصص بدانیم در حالیکه راهکار معیشتی دوره پارینه سنگی است. ناگزیر یا تعریف مان از تخصص و تخصص گرایی در باستان شناسی [سنتی] را باید تغییر دهیم یا باید شکارگری را تخصص معرفی نکنیم!. این مسئله تخصصی بود که نمی توانستم با شکارچی حرفه ای در میان بگذارم.

تخصص و متخصص تمام وقت
تخصص نیازمند ابزار خاص است. نیازمند اطلاعات در مورد محیط و مواد در ارتباط با آن است. نیازمند مهارت های بدنی و تکنیکی است. نیازمند ممارست است. نیازمند نیازهای حیاتی در ارتباط با بقا حتی اگر باشد؛ جامعه وابسته به آن باشد همه و همه را شکارگری دارد. همۀ  این مشخصات را شکارگری در دوره پارینه سنگی دارد. پس چه چیزی را شکارگری پارینه سنگی ندارد که ما باستان شناسان آن را تخصص قلمداد نمی کنیم! به این بحث باز می گردم.
در مواردی تاکید شده: متخصص تمام وقت یعنی تمام وقتِ فرد متخصص در طول شبانه روز به فعالیت تخصصی پرداخته می شود. منظور این است، کار دیگری ندارد. در طول فصول در طول سال تنها و تنها به همان تخصص می پردازد. بازهم همه این شرایط در مورد شکارگر دوره پارینه سنگی صدق می کند. او مهارت دارد. او احتمالا اطلاعات فراگیری در مورد تخصصش دارد از اطلاعات در مورد ابزار گرفته تا شکار در زیست بوم های مختلف و انواع شکار و خصوصیات شکارها و کُنام ها. اگر اینها را نداشته باشد، نمی تواند بقای خود را تامین کند.
چه مواردی است که تخصص های جامعه پیچیده دارد اما شکارگر دوره پارینه سنگی در بافتار جامعه ساده(پارینه سنگی) ندارد. تخصص در جامعه پیچیده حاصل یک فرایند است فرایندی تدریجی از پیچیده شدن ساختارها و ابزارهای تولید. تخصص گرایی یک شبکه است شبکه ای که در آن متخصصان متکثر در بافتار جامعه ای پیچیده پدیدار می شوند. شبکه ای که هریک دیگری را تکمیل می کند. تخصص هایی که در ارتباط با نیازهای اساسی انسان برای تداوم زندگی و بقا است. تخصص همراه با تقسیم کار در حوزه های تخصصی گوناگون است. انواعی از مهارت ها که مکمل همدیگر هستند در بافتار جامعه ای پیچیده تخصص گرایی را شکل می دهند. تخصص هایی که در مراحل پیشرفته تر شهرنشینی تقسیم به مراحل تخصصی مختلف می شوند. تخصص در جوامع پیچیده در اصل همراه با شبکه ای از نظام مبادلات پدیدار می شود. نظام مبادلاتی که در مراحل پیشرفته تر شهرنشینی در فرایند تولید و در ارتباط با تمام مراحل آن است از تهیه مواد خام گرفته تا تولید و پخش کالای ساخته شده. اما شکار چطور؟ شکار در بافتار جامعه پارینه سنگی یکی از راه های عمده برای معیشت است در کنار آن احتمالا گردآوری میوه درختان خودرو نیز وجود دارد. همین دو رسته کلی. سئوال همچنان باقی است: شکارگری یک تخصص است؟ این سئوال کلی است، لازم است ریز شود. شکارگری در چه بافتاری مد نظر است!. شکارگری در طول فرایند بلند مدت تطور جوامع انسانی وجود داشته حتی در جوامع صنعتی نیز وجود دارد به نظر می رسد لازم است آن را در بافتار جوامع رایج در آن و در فرایند تطور و توسعه جوامع مد نظر قرار داده و بررسی کنیم.

شکارگری در پارینه سنگی
در پارینه سنگی شکارگری یکی از دو یا چند مهارت اصلی است که اکثر افراد جامعه ساده پارینه سنگی برای بقای خود آن مهارت را دارند. ابزارهای آن را می سازند و اطلاعات بومی- محیطی را کسب می کنند. احتمالا اکثر افراد چنین جامعه ای اطلاعات کاربردی در مورد شکار یعنی طعمه شان را در اختیار دارند. اطلاعاتی مانند کم و کیف شکار طعمه، اطلاعات در مورد خود شکار مثل مزه و طعم آن. اطلاعاتی در مورد سرعت و توانایی های شکار. فصولی که شکار در آن بوم وجود دارد. حتی ممکن است اطلاعاتی در مورد فصول باروری و زاد ولد داشته باشد. اطلاعات در مورد مکان های خاص مانند کنار آب و چشمه که شکار ضرورتا برای بقای به آن مکان ها می آید. اطلاعاتی در مورد ابزار های شکار و شیوه های ساخت و تهیه آن نیز در جامعه پارینه وجود داشته است. در جامعه پارینه سنگی شکار و شکارگری عموی تر و فراگیر تر از آن است که تخصص قلمداد شود. طیف راهکارهای معیشتی نیز انقدر محدود و احتمالا مهارتی و اموختنی است که نمی توان به آن تخصص قلمداد کرد. عمومی است مانند غذا خوردن. تصور کنید همانطور که غذا می خوریم ناگزیر باشیم آن را از محیط اطراف تهیه و بخوریم. همه افراد جامعه نیز همین عمل را انجام می دهند و فقط همین عمل را انجام می دهند یعنی شکمشان را سیر می کنند. جای امنی پیدا می کنند و زاد ولد می کنند. به نظرم در این صورت واقعا تخصص معنی ندارد. چون پیشرفتی که تخصص ها در فرایند آن شکل گرفته اند هنوز بوجود نیامده است. راهکارهای معیشتی شاخه شاخه و متنوع نشده است. در چنین جامعه ای نوع معیشت و غذا نسبت به دوره های بعد محدود و وابستگی زیادی به محیط طبیعی دارد. محدود منظورم برای یک جامعه یا گروه انسانی است چون منابع محدودی در اختیار دارند. محدود برای یک وعده واقعا محدود و بستگی به محیط و وجود شکار و طیف های آن و عاملیت شکارگر دارد.     

شکارگری در جوامع نوسنگی
شکارگری در دوره نوسنگی نسبت به دوره پارینه سنگی محدود می شود. چون در کنار آن اهلی کردن حیوانات در فرایندی تدریجی رواج یافته و انواع خاصی از پستانداران اهلی شده و اضافه بر گوشت حیوان اهلی شده از پشم، پوست، استخوان و شیر و دیگر فراورده ها استفاده می شود. شکارگری در جامعه نوسنگی همچنان رواج دارد چراکه نمی توان با حیوانات اهلی برای تمام سال گوشت در اختیار داشت. معنی این جمله این نیست که نگارنده قائل به استفاده روزانه از گوشت در رژیم غذایی جامعه نوسنگی است. اما لازم می دانم شرح دهم که برای در اختیار داشتن گوشت حتی هر هفته بار لازم است جامعه تعادا زیادی دام در اختیار داشته باشد که از توان جامعه نوسنگی خارج است. اهلی کردن حیوانات در اصل در اختیار گرفتن شکارهایی است که قبلا در دوره پارینه سنگی در محیط طبیعی ازاد بودند و شکار می شدند. اهلی کردن مدیریت برچارپایان است. مدیریت محیط طبیعی است. در اختیار گرفتن شکار است. اما این به این معنا نیست که تمام نیازهایی که در دوره پارینه سنگی از طریق شکار براورده می شده است در دوره نوسنگی از طرق اهلی کردن مرتفع شود. بلکه برعکس اهلی کردن چارپایان به گونه ای مکمل شکار و مکمل نیازهای گروه های انسانی است. اهلی کردن گیاهان بگونه ای همین نسبت را با گردآوری دارد.
در جامعه نوسنگی و در فرآیندی تدریجی از طریق مدیریت بر محیط، اهلی کردن حیوان و نبات شکل گرفته و توسعه می یابد در کنار آن شکار همچنان نقش مکمل در راهکارهای معیشتی را دارد. یادآوری کند نگارنده پیرو راهکارهای تطوری یکسان نگر نیست بلکه قائل به تکثر انطباق ها در جوامع نوسنگی است. تکثری که متناسب با محیط طبیعی است. تکثری که متناسب با تغییرات محیطی است. تکثری که متناسب با فصول گوناگون است. تکثری که متناسب با جمعیت جامعه انسانی است. جمعیتی که تناسب با منابع غذایی دارد. جوامع در اکثر بوم ها سیار هستند و انطباق های سیالی با محیط دارند. در جوامع نوسنگی خاور نزدیک احتمال دارد در مواردی بتوان شکار را در کنار کشاورزی و دامداری تخصص نیمه در نظر گرفت. منظورم از نیمه این است که در فصول خاصی یا در شرایط خاصی بوسیله گروهی از افراد جامعه نوسنگی مورد استفاده قرار می گیرد. حال چرا را آن تخصص نیمه قلمداد می کنم چون در مقایسه با دیگر رسته ها مانند دامداری و خاصه کشاورزی و مثلا سفالگری در اواخر دوره نوسنگی نیازمند مهارت ها، مواد، ابزارها و بافتار های طبیعی متفاوت و خاصی است. در جامعه نوسنگی نیز احتمالا شبکه های تخصصی بطور تدریجی و اولیه شکل گرفته بوده است. جامعه ای را در نظر بگیرید که تدریجا بطور فصلی [اوایل نوسنگی ] و نهایتا تمام سال [مثلا نوسنگی با سفال] در یک بوم ساکن شده است. چنین جامعه ای ناگزیر است طیف خواراکش را افزایش دهد. چون مانند جمعیت های دوره پارینه سنگی سیار نیست که به سادگی بتواند محیطش را عوض کند. بدنبال شکار برود. بلکه تنها در فصولی می تواند شکار را در بومش در اختیار داشته باشد. استفاده از شیر و دیگر فرآورده ها نیز به ضرورت یکجانشینی و گسترش طیف خواراک پدید می اید. محدودیتی که یکجانشینی و دسترسی به محیط محدود بوجود اورده ممکن است سطح تخصص گرایی در شکار بالا ببرد. تصور کنید جمعیتی پارینه در بومی محدود با محدودیت شکار چه از نظر تعداد و چه از نظر طیف مواجه می شود. چنین جمعیتی می تواند بسادگی جابجا شود. اما در مورد مشابه جابجایی برای جامعه نوسنگی خاصه در اواخر این دوره مشکل خواهد بود این درحالی است که ناگزیر است خواراک تهیه کند خوراکی های حاصل از تولید غذا فصلی می رسند در نتیجه(به اغلب احتمال) شکار در دوره نوسنگی تخصصی تر و حرفه ای تر از دوره پارینه سنگی شده است. همچنین طیف حیوانات شکار شونده احتمالا گسترش یافته اند. یادآوری کنم بدون شک اطلاعات محیطی جمعیت های یکجانشین به مراتب بیشتر از جمعیتی غیر یکجانشین است. اطلاعات محیطی البته شامل اطلاعات در مورد شکار کم و کیف طعمه و شیوه های شکارِ متناسب با بوم نیز می شود. از هر نظر شکار در جامعه نوسنگی از نظر نگارنده نیمه تخصص است و در مقایسه با کشاورزی و دامداری در جامعه نوسنگی دارای پیشینه و اندخته دانشی بیشتری است. در مقایسه با آن راهکاری های معیشتی تخصصی تر بوده است. آن[دامداری و کشاورزی] راهکارها تخصص های در حال شکل گیری هستند، اما شکار تخصص شکل گرفته با پیشینه ای طولانی است. پیشینه ای که مهارت های مختلف انباشت شده می تواند در اختیار جمعیت های نوسنگی قرار داده باشد.      
 
شکارگری در جوامع نیمه پیچیده مس – سنگی
شکارگری با پیشینه ای طولانی از دوره پارینه سنگی در دوره مس- سنگی که تخصص ها بطور واقعی در بافتار جامعه ای نیمه پیچیده در حال جدا شدن از هم هستند؛ جدا شدنی که مکمل بودن و برساختن شبکه های تخصصی را نتیجه می دهد، در ابهام است. سهم شکار در معیشت جوامع دوره مس- سنگی نسبت به دوره نوسنگی کاهش یافته است. اما این کاهش به معنی از بین رفتن آن نیست. در فرآیندی تدریجی از نوسنگی هرچه بر نقش تولید غذا افزوده می شود از ضرورت شکار کاسته می شود. این کاسته شدن از ضرورت شکار هم بستگی نزدیکی با محیط و بافتار طبیعی جوامع دوره مس- سنگی دارد و هم به تناوب فصول سال می تواند متفاوت باشد. برای مثال زمستان و خاصه بهار فصولی هستند که حتی جوامع مس – سنگی به شکار نیازمند می شوند. اضافه براین رواج شکار در جوامع دوره مس- سنگی  می تواند به فصول مهاجرت چارپایان و پرندگان بستگی داشته باشد.
تخصص هایی مانند ابزارسازی از سنگ که مثل شکار ریشه در دوره پارینه سنگی دارند و از پیشینه بلند مدتی در فرهنگ انسان برخوردارند، در دوره مس- سنگی و در فرایندی تدریجی رو به افول می نهند. احتمال می رود شکار نیز چنین شرایطی داشته باشد. بکار گیری مواد معدنی از جمله فلز مس و گل آخری و رنگ های طبیعی (معدنی و گیاهی) که در دوره مس –سنگی حاکی از شناخت محیط اطراف با کاربردهای خاص برای استفاده است. اما انچه داده های باستان شناسی نشان می دهد شناخت مواد معدنی و گیاهی است که پیشرفت نسبت به دوره قبل را نشان می دهد این شناخت ضرورتا مربوط به توسعه شناخت جانوران و شکار نمی شود. شکار پرنده گان و افزایش چشم گیر آن در دوره مس- سنگی با مطالعات جانور باستان شناسی تایید شده است. یعنی طیف طعمه ها برای شکار افزایش یافته است. این می تواند ناشی از تخصصی تر شدن شکار در دوره مس- سنگی نسبت به دوره قبل باشد اما توسعه تولید غذا اعم از کشاورزی و دامداری از مواردی است که می توانسته نقش و رواج شکار و شکارگری را کاهش دهد. اینکه شکار در مجموعه تخصص های در حال شکل گیری در جوامع دوره مس- سنگی مثل سفالگری، معماری، ساخت اداوات سنگی(اعم از ابزار، دستینه ها مد نظر است) و ساخت اشیاء کلی و مهره های سنگی از سنگ های قیمتی و نیمه قیمتی متفاوت است؛ زمینه را برای این پیشنهاد فراهم اورده که شکار در دوره مس- سنگی را راهکار معیشتی قلمداد کنم که رواج و عمومیت آن بستگی شرایط دارد. برای مثال به نظر می رسد در شرایط خاص مثل خشکسالی، زمستان های سرد، بروز بیماری برای دام ها و کاهش محصولات کشاورزی، شکار می توانسته مکمل معشیت جوامع مس- سنگی باشد. همچنین افزایش جمعیت در اثر شرایط مطلوب محیطی در فرایندی تدریجی می تواند نتایج مشابه داشته باشد، یعنی جامعه را برای افزایش منایع غذایی مجبور به استفاده از شکار کند. به نظر نگارنده شکار در جوامع مس- سنگی شیوه معیشت یدکی و دم دستی است. چیزی که در شرایط معمول رواج ندارد اما مکمل است و در شرایط غیر معمول مورد استقبال قرار می گیرد.      

شکارگری در جوامع پیچیده اغاز شهرنشینی
تخصص گرایی فرآیندی است که از دوره نوسنگی آغاز شده و در دوره مفرغ یا همان آغاز شهرنشینی به بار می نشیند. جوامع پیچیدۀ شهرنشین همچنان که دارای تخصص های مختلف، شبکه های مبادلات برای تبادلات بین تخصص های مختلف و انواع سلسه مرتب ها(طبقات اجتماعی- اقتصادی و سلسله مراتب استقرارها) هستند، دارای تقسیمات فضایی نیز می باشند. تقسیمات فضایی قلمروی مد نظر من است. از دیدی درون استقراری تصور کنید هریک از تخصص ها بطور تدریجی دارای فضاها، مواد و اقتضاها متناسب با همان تخصص هستند. از دیدی برون استقراری یا الگوی استقراری استقراهای شهر نشین در محیط طبیعی جایگاه ها و موقعیت هایی متفاوت با استقرار های روستایی دامدار کشاورز دارند. زمین برای کشاورزی و مراتع برای چراندن دام های از ضرورت های چنین استقرارهایی است. آیا شکارگران نیز محدوده های خاصی در محیط طبیعی دارند. به نظر می رسد با افزایش و تنوع قلرو جوامع انسانی، محدوده و قلمرو حیوانات کاهش پیدا می کرده است. اما هنوز تراکم استقرارهای انسانی به آن اندازه نرسیده که تمامی قلمرو های حیوانات را در بر بگیرد. در نتیجه حیوانات قلمروهایی در محیط طبیعی دارند. از این نظر این بحث را طرح می کنم که محدوده قلمرو حیوانات در محیط طبیعی در اصل محدوده فعالیت شکارگران است. به نظر می رسد چنانکه در بالا نیز اشاره کردم شکار و شکارگری تخصصی در مجموعه تخصص های اغاز شهرنشینی نیست. به عبارت دیگر در شبکه های تخصصی که تخصص ها سهم دارند، شکارگری وجود ندارد. گرچه نمی توان انکار کرد که قلمروهایی در طبیعت مانند امروز وجود داشته که انسان ها به هر دلیل آن جاها را تسخیر نکرده اند و در نتیجه می تواند قلمرو حیوانات و شکارگران باشد. در جوامع پیچیده شکارگری احتمالا گسترش از نظر طیف داشته است چراکه با عمومیت نسبی کلک ها و کشتی ها ماهگیری برای مثال در جوامع خاور نزدیک رایج شده است. می توان این گونه بحث نمود که گستره قلمرو شکارگران از خشکی به آب ها نیز کشیده شده است. مسئله پیچیده ای که در مورد شکارگری در جوامع پیچیده وجود دارد رواج متفاوت آن در بین طبقات اقتصادی اجتماعی گوناگون است. به عبارت دیگر از جوامع آغاز شهرنشینی به بعد هر تحلیلی همراه با پیچیدگی های طبقات اقتصادی و اجتماعی است. می تواند پیشنهاد کرد که همچنان شکارگری از نظر طیف شکار در دوره مفرغ توسعه را نشان می دهد اما از نظر تخصصی و وجود در شبکه های تخصصی و نظام مبادلات نقش و جایگاهی برای آن نمی توان قائل شد. به عبارت دیگر شکارگری در جوامعی که بافتار ظهور تخصص گرایی هستند به عنوان یک تخصص طرح نیست بلکه به عنوان راهکار معیشتی برای گروه های خاص(مثلا گروه هایی که به قلمرو حیوانات نزدیک هستند یا طبقات پایین اقتصادی که مهارت و امکانات دیگر تخصص ها را در اختیار ندارند)  و شرایط خاص است. آنچه انسان ها به ضرورت به آن روی می آورند. انواع بحران ها اعم از طبیعی و فرهنگی می تواند چنین ضرورت هایی را پدید آورد.   

شکارگری در جوامع دوره تاریخی
جوامع دوره تاریخی با جوامع پیشین این تفاوت عمده را دارند که منابع مکتوب از انها در اختیار است. در جوامع دوره تاریخی شکارگری انچنان که نقش برجسته ها و منابع مکتوب نشان می دهد تبدیل به تفریحی از طبقات بالا و طبقات حاکم شده است. در اکثر موارد شاه در حال شکار نشان داده می شود. به نظر می رسد درکنار این نوع شکار که به کلی با دوره های قبل تفاوت دارد و نماد شجاعت و نیرومندی و قدرت شاه یا حاکم است رواج شکار کاربردی برای معیشت و سیر کردن شکم در بین طبقات پایین جوامع پیچیده را می توان طرح کرد. این نوع شکارگری شباهت زیادی با رواج شکار در دوره های قبل دارد و در حد فرض است. نوع سوم شکارگری که احتمال می رود در بین طبقات متوسط جوامع دوره تاریخی رواج داشته است شکار به عنوان سرگرمی و به عنوان ورزش است. دگرگونی اساسی شکار در دوره تاریخی در نوع طعمه یا شکار است: در شکار در دوره پارینه سنگی تا دوره تاریخی شکار برای خوردن یا استفاده از گوشت و پوست و محصولات آن انجام می شود اما در شکار دوره تاریخی شکار برای سرگرمی است و در این نوع تنها تمرین و تفریح و جنبه ورزشی و نمایشی آن اهمیت دارد. در این نوع شکار نوع طعمه با دوره های قبل تفاوت دارد. طعمه در این موارد بیشتر حیوانات گوشتخوار و بزرگ جثه به تصویر کشیده شده گرچه این تصاویر مبنای معتبری برای انجام آن در واقعیت نمی تواند باشد.
شکارگری در دوره تاریخی نقش خود را به عنوان بخشی از معیشت و برای شکم سیر کردن تا حدود زیادی از دست داده است و جنبه تفریحی – ورزشی و سرگرمی و تشریفاتی کسب کرده است. البته یاداور شدم که رواج شکار به عنوان معیشت نیز در بین طبقات خاص و عموما پایین جامعه یا مستقر در نواحی نزدیک به قلمرو حیوانات در طبیعت طرح است. استفاده از شکار در واقع خاص برای مثال در هنگام وجود بحران یا در سفرهای طولانی می توان در منابع تاریخی نشان داد.
شکار بویژه شکارگری آبزیان از دوره تاریخی راهی متفاوت از شکارگری چارپایان خشکی پیموده است. از دوره تاریخی شکار آبزیان تبدیل به حرفه و نوعی کار می شود. از در این نوع شکار می توان به عنوان تخصص یاد کرد. در دوره تاریخی طیف شکارگری در جامعه تغییر کرده و تخصصی به عنوان شکارگری آبزیان پدیدار می شود. شکارگری فصلی چارپایان یا پرندگان مهاجر که نیازمند داشتن اطلاعات دقیق زمانی و تقویمی است نیز از مواردی است که در دوره تاریخی رواج داشته است. این نوع شکار متناسب با وجود طعمه در فصول خاص رواج یافته است. شکارگران در این موارد در فصول و ماه های خاصی از سال به این حرفه رو می اورند و در دیگر فصول حرفه و تخصص یا شغل دیگری دارند.
انجام شکار برای افزایش قلمرو جوامع انسانی یا برای جلوگیری از تعرض گوشتخوران به جوامع انسانی از دیگر مصداق های شکار و شکارگری است که احتمال می رود از دوره تاریخی پی افکنده شده باشد. این نوع شکارگری در مواردی مانند گسترش قلمرو جوامع انسانی است.  

شکارگری در ابر امپراطوری ها
ابرامپراطوری ها از این نظر از دوره تاریخی متمایز می شوند که طیف گسترده ای از قلمروهایی با محیط ها و فرهنگ ها گوناگون در آبها و خشکی ها را در بر می گیرند. سازماندهی ابر امپراطوری ها پیچیده است. پس از این نوع حاکمیت ها است که طیف های ناهمگنی از ساختار های سیاسی- اجتماعی و فرهنگی ذیل یک ساختار کلی سازماندهی می شوند. اضافه برانچه در دوره تاریخی رواج دارد نوع جدیدی از شکارگری در این جوامع ابر پیچیده نمی توان نشان داد. بادیدی فرایندی تنها می توان کاهش قلمرو حیوانات را از نظر فضایی و جغرافیایی نسبت به دوره های قبل در این دوره را یادآور شد. در ابرامپراطوری ها از این که نظام های مبادلاتی بین زیست بوم های بسیار ناهمگن شکل می گیرد و از این نظر که ساختار بزرگ با قدرت بیش از دولت های دوره تاریخی حاکمیت دارد؛ احتمال می رود شکارگری با رویکردهای خاص به منظور بهره برداری از از پوست شاخ یا عاج حیوانات بویژه با کاربری خاص برای طقبۀ حاکم رواج یافته باشد. ابرامپراطوری ها برای مثال هخامنشی عرصه هایی فراخ تر از حکومت های دوره تاریخی پدید می آورند که نواحی بومی در این عرصه ها با دادان هدایا یا باج و خراج توانمندی هایشان را به نمایش می گذارند. این عرصه ها از این نظر در موضوعی با عنوان شکارگری قابل طرح هستند که عرصه ای برای نمایش و ارائه فرآورده های خاصی می توانند باشند که از نواحی بومی بدست آمده اند. ابرامپراطوری ها همچنین از این نظر که توانایی ایفای نقش در روابط برون منطقه ای و تبادلات و تجارت جهانی دارند، می توانند زمینه فراهم شدن بازارهای خاص برای محصولات خاصی شوند که از شکار حیوانات بدست می اید.

شکارگری در جوامع صنعتی
انقلاب صنعتی و شکل گیری جوامع صنعتی در تمام عرصه های فرهنگی تغییرات بنیادی پدید می اورد. تغغیرات ابزار و الات شکار در نتیجه توان افزایی و پیشرفت ابزار شکار از مهم ترین تفاوت های جوامع صنعتی نسبت به دوره های قبل است. نه تنها ابزارهای شکار توسعه یافته و شکارگر را مسلط تر بر طعمه می کند بلکه در فرایندی تدریجی تنوع شکار را پدید می آورد. تنوعی که متناسب با دنیای صنعتی است. مواد و داده هایی که حاصل از شکار بود و قبل از آن استفاده نمی شد در دنیای صنعتی با طی مراحل فرآوری مورد استفاده قرار می گیرد و بر دامنۀ بهربرداری از شکار و محصولات آن یکباره و بطور گسترده ای افزوده می شود. ساخت کشتی ها بطور غیر مستقیم عرصه های جدیدی را برای شکارگران آبزیان در اقیانوس ها و دریاها پدید می آورد. وجود هلی کوپترها و دیگر فراورده های دنیای صنعتی گسترش چشم گیر یافته و سیطره و نفوذ انسان بر نواحی ناشناخته از جمله عمق اقیانوس ها و نواحی دور افتاده که تا این زمان ناشناخته بود را موجب می شود.
اختلاف سطح توسعه و تکنولوژی همچنین تفاوت فاحش بین جوامع انسانی پس از انقلاب صنعتی موجب تبدیل شدن انسان به طعمه ای برای شکار انسان می شود. نواحی ناشناخته دنیای جدید بوسیله سفید پوستان ابتدا کشف و سپس تسخیر می گردد. نظریه های نژادپرستانه پشتیبان عملی شکار انسان می شود و در فرآیند تدریجی و درچند سده انسان غربی همراه با انقلاب صنعتی شکار گسترده سیاه پوستان و سرخ پوستان در افریقا و امریکا را پیگیری می کنند. یاداوری می کنم این رابطه با جنگ های دوره تاریخی یا حتی جنگ های جهانی تفاوت عمده دارد در جنگ های یاد شده دو طرف از نظر توان فنی انقدر باهم اختلاف ندارند که در توسعه طلبی دنیای غرب در دنیای جدید اختلاف دارند. در نتیجه این نوع توسعه طلبی را شکار انسان بوسیله انسان معرفی نموده ام که از مشخصات شکار و شکارگری در دنیای صنعتی است.

جمع بندی
شکارگری یک تخصص است اما افق پدیدار شدن ان در جوامع انسانی هم افق با دیگر تخصص ها نیست. تخصص و تخصص گرایی با تنوع و تکثر رسته های تخصصی در جوامع انسانی معنا پیدا می کند. رسته هایی که مکمل یکدیگر هستند و در شبکه ای پیچیده از مبادلات و نظام مبادلات فعالیت دارند. هم افق با شکل گیری تخصص گرایی در جوامع اغازشهرنشینی با اینکه شکارگری پیشینه چندین صدهزار در فرهنگ انسان ساله دارد اما در شبکه های نظام های تخصصی ایفای نقش نمی کند. به نظر می رسد در جوامع دوره تاریخی و با رواج شکار آبزیان بطور تدریجی شکارگری وارد تخصص ها شده و در شبکه های مبادلات وارد می شود.
شکارگری با اینکه یک تخصص نیست اما همانند گرداوری غذا بلند مدت ترین نقش را به عنوان راهکاری معیشتی در فرهنگ انسان ایفا کرده است. تنوع و تکثر سرزمینی و تنوع و تکثر از نظر تکنیکی، تکنولوژی و انواع طعمه یافته است. اضافه براین از شکل یک ضرورت برای بقا در جوامع پارینه سنگی به شکل یک مکمل برای معیشت و تولید غذا در جوامع نوسنگی در امده است. از دوره مس –سنگی بطور تدریجی نقش آن در معیشت کم رنگ و محدود به موقعیت های و شرایط خاص شده است. پس از پدید امدن تخصص گرایی در جوامع آغاز شهرنشینی شکارگری به تخصصی در کنار دیگر تخصص ها تبدیل نشده و همچنان نقش مکمل در موارد خاص و مواقع بحران را ادامه داده است. در جوامع دوره تاریخی از شکل ضروری خارج شده و به اشکال دیگری مانند تفریح، ورزش یا نمادی برای شجاعت و به عنوان رفتاری تشریفاتی برای طبقات بالا و حاکم تبدیل شده است. در ابرامپراطوری ها متناسب با تنوع سرزمینی و عرصه های اجتماعی در این زمان توسعه یافته است. با انقلاب صنعتی توسعه چشم گیر در تکنولوژی پیشرفت انواع و ابزارهای شکارگری فراهم شده است. تا امروز شکار و شکارگری با طیف متکثری از معشیت گرفته تا تفریح، سرگرمی، ورزش و رفتاری تشریفاتی در جوامع انسانی مشاهده می شود.

عمران گاراژیان، استادیار گروه باستان شناسی مجتمع آموزش عالی نیشابور(دانشگاه فردوسی شاخه نیشابور) است.
توضیح: آنچه ارائه شده پیش نویش یک پژوهش انسان شناختی – باستان شناسی است که در مراحل اولیه تبیین قرار دارد. امید است نکته سنجی ها و نقدهای پژوهشگران و همکاران ارجمند زمینه های تقویت و پرباری آن را فراهم آورد(garazhian@gmail.com).
     

درآمدی بر باستان شناسی جنسیت

چکیده
باستان شناسی جنسیت شاخه ای پویا از دانش باستان شناسی است . برای اولین بار به دنبال تحولات دانش باستان شناسی در دهه 80 میلادی در چارچوب باستان شناسی فرافرایندی (پسا مردن) بصورت جدی مطرح شد. در این زمان تحت تاثیر جنبشهای آزادی زنان  و تحولات انجام شده در علوم انسانی و اجتماعی جنسیت به صورت یک دغدغه مطالعاتی وارد قلمرو مطالعات باستان شناسی شد. مطالعات جنسیت، تغییر در پرسشها،نظریات و فرضیات در مورد نقش و جایگاه افراد (و بطور ویژه زنان) در جوامع گذشته را بدنبال داشته است و باعث رشد دانش باستان شناسی و بسط چارچوب فکری و اندیشه های نظری شده است.

در پایان این پژوهش منابع مقدماتی در رابطه با باستان شناسی جنسیت و یک نمونه  موردی انجام   گرفته توسط نگارند،برای افراد علاقمند خواهد آمد.

واژگان کلیدی:  پسا مدرنیسم، باستان شناسی اجتماعی ، جنسیت.

 درآمد
باستان شناسی شاخه ای از دانشهای انسانی است . دانشی که موضوع مطالعه وی بشر است. اما واقعیت این است که تا پیش از تحولات دهه 60 میلادی و متعاقب آن دهه 80 انسان موضوع اصلی  تحقیق این دانش نبود. انسان ابژه ای به حاشیه رانده شده بود که گاهی از میان انبوه بقایای مادی همچون تکه سفالها سربرمی آورد و دوباره در شگفتی این اشیا عجیب ناپدید می شد! در نیمه آغازین قرن بیستم میلادی تنها سایه ای مبهم از انسان در دانش باستان شناسی پدیدار بود.
مکتب تاریخ فرهنگی که در نیمه اول قرن بیستم میلادی تنها مکتب اصلی باستان شناسی بشمار می رفت با رویکردی سنتی گذشته را نه به منزله گذشته ای انسانی بلکه جهانی مملو از بقایای مادی می دانست که می باست جمع آوری، توصیف و با دقت طبقه بندی شوند.

دهه 60 شاهد ظهور یکی از بنیادی ترین مکاتب باستان شناسی یعنی باستان شناسی نوین بود. مقدمات ظهور این رویکرد از رهگذر پژوهشهای پیشگامانی چون "کالدول" فراهم شده بود اما ارائه این ایده های نوین در قالب یک مشرب فکری فلسفی مشخص در دهه 60 به رهبری لوئیس بینفورد آغاز گردید. باستان شناسی نو عمدتاً بنیانها ، اندیشه ها و چارچوب سنتی  پژوهشهای باستان شناختی را مورد تردید قرار داده و ازین رهگذر چالشهای فراوانی را در اندیشه های باستان شناختی بویژه باستان شناسی تاریخ فرهنگی پیش روی نهاد. باستان شناسی نوین که بعدها تحت عنوان باستان شناسی فرایندی نامبردار شد مدعی نگاهی اجتماعی به گذشته بود،  دیدگاهی که از طریق آن بتوان زندگی نوع بشر در گذشته را بازسازی کرد.
هرچند باستان شناسی نو دغدغه بررسی ساختارهای اجتماعی جوامع را داشت اما دیدگاه  سیستمیک و فرموله این مکتب ،طراحی پژوهشهای باستان شناختی در مقیاس کلان و دغدغه ارائه قوانین کلی با قابلیت تعمیم پذیری جهانی  باستان شناسان فرایندی را از پرداختن به تمهای نظری خرد که قابلیت تعمیم پذیری اندکی دارند ، دور نگاه می داشت  لذا  توجه به پدیده های  اجتماعی  مانند جنسیت و نقش آن در تحول جوامع با توجه به چارچوب نظری این مکتب، دشوار می نمود  .
دهه 80 شاهد بازنگری و بازاندیشی های دیگری در  رویکردهای نظری باستان شناسی بود.تحولات نظری دهه 80 بیش از آنکه بصورت یک مکتب  با دستور کار و چارچوب نظری مشخص مطرح شود شامل مجموعه ای از نقدها و بازاندیشی ها نسبت به خط مشی باستان شناسی فرایندی بود به همین دلیل نیز غالباً ازآن بنام باستان شناسی فرا فرایندی یاد می شود. "انسان" و پرداختن به ابعاد مختلف زندگی انسانی دغدغه اصلی باستان شناسی پسامدرن(فرافرایندی) در چارچوب " باستان شناسی اجتماعی" بوده است. برخلاف یاستان شناسی تاریخ فرهنگی که هم خود را صرف توصیف و طبقه بندی بقایای مادی برجای مانده از انسان  می کند یا باستان شناسی  مدرن دهه 60(فرایندی) که با دیدگاهی کلان "سیستم" را به جای انسان می نشاند ، باستان شناسان اجتماعی برآنند که موضوع دانش باستان شناسی بیش از هرچیز دیگری خود انسان است.
باستان شناسی فرافرایندی مدعی است برای کشف و درک انسان گذشته می بایست دیدگاهی اجتماعی اتخاذ نمود،به تحلیلهای درون فرهنگی پرداخت و برای افراد در  تغییرجوامع گذشته نقشی پویا در نظر گرفت. ازین منظر باستان شناسی اجتماعی به بررسی تمام فاکتورهایی می پردازد که در شکل گیری ، تداوم  و تغییر جوامع موثرند. مولفه هایی مانند نژاد،قومیت ، دین، جنسیت ، طبقه بندی سنی، ساختارهای خویشاوندی و .... با توجه به اینکه تمام فاکتورهای یاد شده عواملی اجتماعی هستند این شاخه از دانش باستان شناسی ،باستان شناسی اجتماعی نامیده می شود.
باستان شناسی جنسیت یکی از موضوعات نظری است که در این رویکرد به شکوفایی رسید و در عین حال در گسترش چارچوب نظری آن بسیار موثر واقع شد. تحول چارچوبهای نظری دانش باستان شناسی،تغییر نگرش نسبت به نقش زنان  در جوامع گذشته ، و  علاقه به مطالعه دیگر گروههای جنسیتی از مهمترین دستاوردهای باستان شناسی جنسیت بوده است.
مطالعات جنسیت در دانش همپایه باستان شناسی یعنی انسان شناسی از بیشینه بیشتری برخوردار است(بنگرید به بیتس و بلاگ:1375) . اولین پژوهشهای باستان شناسی از مطالعات انسان شناسان بهره بردند و در طراحی چارچوبهای مطالعاتی خود آنها را مد نظر قرار دادند.باستان شناسی جنسیت از زمان ظهور آن تا کنون تحولات متعددی را پشت سر نهاده و از رویکردهای آغازین خود تا حد زیادی فاصله گرفته است.چارچوب نظری مطالعات جنسیت بمرور زمان بسط یافته و تمها و موضوعات مورد توجه آن گسترش یافت بویژه  آنکه باستان شناسی در حوزه نظری از دستاوردهای  دیگر حوزه ها مانند علوم اجتماعی و فلسفه بهره مند گشته است.
باستان شناسی جنسیت در سیر تحول تئوریک خویش از سه رویکرد نظری تاثیر پذیرفته است: جنس شناسی(sexology) مطالعات این حوزه بیشتر مبنایی بیولوژیک دارد، جنسی /جنسیت (sex/gender)که جنسیت را به مثابه پدیده ای اجتماعی فرهنگی تعریف می کند و نظریه کوئیر(queer).(Voss:2004)

مروری بر باستان شناسی جنسیت
توجه به مسئله جنسیت در باستان شناسی کمی دیرتر از دیگر رشته های دانشگاهی مانند علوم اجتماعی،ادبیات،فلسفه یا برخی رشته های علوم زیستی مانند جنس شناسی نمودار شد. شاید بتوان این مسئله را تا حدی پیامد ماهیت خاص داده های باستانشناختی و از آن مهم تر نگرش  سنتی حاکم بر پژوهش های باستان شناختی دانست.
توجه به مسئله جنسیت در بدو امر متاثر از تحولات سیاسی- اجتماعی مانند جنبشهای  مبارزه با تبعیض نژادی،جنبش های خواستار تساوی حقوق زن ومرد بود که جنبش اخیر تاثیرات شگرفی بر مطالعات جنسیت در حوزه ی باستان شناسی بر جای نهاده است(بنگرید به Johnson:1999 )
جنسیت در ابعاد مختلف نمود آن خصوصاً تبعیض ها و نابرابری های جنسی ،اختلاف در حقوق و شکل مناسبات اجتماعی ، نقش جنسیت بیولوژیک در تعیین جایگاه افراد و گروه ها در اجتماع مسائل و تنش های چندی را به ویژه در حوزه علوم اجتماعی وسیاست بر انگیخت.در اواخر قرن 19 و آغاز قرن بیست به ویژه در امریکای شمالی و اروپا جنبشهایی شکل گرفت که خواهان برابری حقوق افراد و رفع تبعیض های نژادی ،  گروهی و قومی و جنسیتی بودند.(بنگرید به(Gilchrist:1999تبعیض های میان زن و مرد عموماً بر مبنای جنسیت بیو لوژیک بر افراد اعمال می شد.تبعیضهایی مانند عدم حق رای برای زنان ونابرابری های اجتماعی از مهمترین نمودهای تبعیض جنسی علیه زنان بودند.جنبش های مبارزه برای زنان عموماً در کنار دیگر گروه های اقلیت قومی و نژادی به مبارزه برای اعاده حقوق  زنان می پرداختند.این جنبشها عموما مدعی استثمار و بهره کشی از زنان،برتری دیدگاه های پدرسالارانه،محرومیت و نادیده گرفتن زنان در امور اجتماعی بودند. جنبش زنان به ویژه در دهه های آغازین و میانی سده بیستم تصویر سنتی زنان نامرئی و مردان مقتدر را به چالش کشیده است.
در دهه هشتاد و همگام با اوج گیری جنبشهای مبارزات زنان، باستانشناسی نیز به مطالعات جنسیت روی آورده است(بنگرید به& Sorensen:2004 Johnson:1999) درین زمان زنان نسبت به جایگاه اجتماعی فروتر خود واقف و خواهان برابری در دستیابی به فرصتها شدند. اولین متون باستان شناسی جنسیت در اعتراض به تفاسیر باستانشناختی به ویژه ارائه تصاویر کمرنگ یا  حذف زنان ،غلبه تمایلات مردانه که بر پررنگ نمودن نقش مردان در پویایی جوامع گذشته متمرکز بود(خصوصاً از سوی باستان شناسان مرد سفید پوست) پدیدار شدند."تاریخ های گذشته عموماً توسط مردان درباره ی مردان نوشته شده وزنان کم و بیش نامرئی مانده اند.نقش زنان ، مشارکت و دست آوردهایشان یا به حد اقل رسانده شده یا کاملاًنادیده گرفته شده اند."(سائگیت:149:1379)
ازمنظر تئوریک اولین پژوهشهای جنسیت برپایه  مطالعات جنس شناسی(Sexology) شکل گرفتند  که بر نقش ویژگیهای بیولوژیک جنسی  در تعیین نقش و جایگاه افراد  تاکید می نمود. بر اساس این رویکرد باستان شناسان زن مدعی بودند که زنان در جوامع گذشته نیز مانند جوامع معاصر در شرایط دشواری می زیسته اندو  در طول تاریخ همواره  مورد بهره کشی  و در موقعیت فروتری قرار گرفته اند و نقش آنها به تولید مثل و  فعالیت در حوزه خصوصی تقلیل یافته است. در واقع شرایط نامطلوب زنان در جوامع معاصر پژوهشگران را به سمت این پیشداوری سوق داد که در گذشته نیز زنان همواره موجوداتی زیردست بوده اند.
پژوهشگران ریشه این سیر تاریخی را  در تفاوتهای جسمی میان زن و مرد می دانستند ، بدین معنی  که ویژگیهای بیولوژیک زنان مانند توانایی تولید مثل یا مراقبت از کودکان  در طول تاریخ برای همه زنان  موقعیتی فرودست را بدنبال داشته است . "در نظر گرفتن ویژگی های بیولوژیک به عنوان مبنای تقسیم کار اجتماعی در جوامع گذشته از مهم ترین دغدغه های پژوهشگران جنسیت به ویژه در آغاز این مطالعات بود.(گرت1380) ."روابط قدرت نابرابر میان دو جنس پیامد ناگزیر تفاوتهای بیولوژیک بشمار می رفت."(Voss:2004) مردان به عنوان نیروی غالب در محیط های اجتماعی و خارج از خانه مورد توجه قرار گرفته در مقابل به حاشیه راندن زنان و محصور کردن آنها در محیطهای خانگی امری جهانشمول و "طبیعی" بشمار می رفت که پیامد ضعف بیولوژیک انها بود.شکلی از تفکر ذاتگرایانه زنان ،زیست جهان و تجربه آنان را در سراسر جهان یکسان قلمداد می نمود.در نظر پژوهشگران تفوق نظامهای پدرسالار  و تقسیم کارجنسی بر مبنای ویژگیهای بیولوژیک افراد به مثابه قانونی جهانشمول شکل غالب  جوامع گذشته بشمار می رفت.
تفوق مردان و رویکردهای مردسالارانه در باستان شناسی،لزوم باز نگری در پژوهش ها و تفاسیر باستان شناختی، اختصاص بخش عمده بودجه های پژوهشی به مردان و…از دیگر انتقادات وارده برپیکر باستان شناسی بود.این انتقادات که غالباً از سوی باستانشناسان زن که اکثریت باستانشناسان متمایل به مطالعات جنسیت را تشکیل می دادند وارد می شداز لحاظ زاویه ی نگاه و موضوعات طرح شده بسیار متفاوت بودنداین نقد ها به همراه پیشنهاد رویکردهای مطالعاتی نوین در چندین مجلد به همت مارگارت کونکی ، گرو و ژانت اسپکتور منتشرشدند و اولین متون تخصصی باستان شناسی جنسیت را بنیان نهادند.

فعالیتهای این دوران (دهه های 60-80) بر سه محور متمرکز بود:
1)اعتراض به حذف زنان از تفاسیر باستان شناختی یا کمرنگ جلوه دادن نقش انها در جوامع گذشته.
2) جستجوی مبنا و علت موقعیت فروتر و ضعیف زنان در طول تاریخ در اغلب جوامع که آن راپیامد تقسیم کار اجتماعی  می دانستند.
3) اعتراض به موقعیت نازل زنان باستان شناس در مجامع دانشگاهی ، موقعیتهای مدیریتی در مقایسه با مردان و  اعمال تبعیضهای جنسیتی  در تخصیص بودجه های پژوهشی .
راهکاری که در اندیشه های فمنیستی این دوره بطور اخص و تا حدی در پژوهشهای باستان شناسی اتخاذ شده"تبعیض مثبت" است."کوششهایی که برای سامان بخشی به این عدم توازن صورت گرفته معرفی تاریخی بویژه زنانه یا روایتی از گذشته است که در آن میزانها عمداً بطرف دیگر(یعنی زنان) سنگینی می کند."(سائگیت:125:1379) نخستین پژوهشهای جنسیت در باستان شناسی عموماً بر جستجوی زنان و بازگرداندن آنها به صحنه تفاسیر باستان شناختی متمرکز بود.
امروزه مطالعات جنسیت بسیار فراتر از مطالعه زنان است.(Renfrew&Bahn:2000) یکی از تغییرات بنیادین فاصله گرفتن از تعریف جنسیت بر مبنای ویژگیهای بیولوژیک  و عدم قائل شدن به فرضیه ای است که ریشه موقیعت نازل زنان در جوامع را ضعف بیولوژیک آنها در مقایسه با مردان می دانست و حوزه فعالیت زنان را در طول تاریخ به محیط خانه محدود می کرد.تعریف نوین  جنسیت بعنوان مفهومی اجتماعی  ،  گریزاز تفاسیر قالبی بر مبنای  تضاد دو جنس را بدنبال داشته است.  

"جنسیت: مفهومی اجتماعی"
در نخستین پژوهشهای جنسیت در باستانشناسی، افراد به دو گروه زن و مرد تقسیم می شدند که هر یک دارای ویژگیهای جنسی و بیولوژیک مشخص و منحصر به فرد بود که با عنوان ویژگیهای مردانه و زنانه مشخص میشد. در رویکرد نوین باستان شناسان مانند بسیاری از علوم دیگر به این نتیجه رسیدند که  جنسیت یک معیار تفاوت گذاری است و مبنای فرهنگی و اجتماعی دارد ، بنابراین جنسیت مفهومی ثابت و خنثی نیست که در طول زمان بصورت یکسان عمل نماید purser-2000) – Voss and Schmidt:2005)بلکه در جوامع مختلف تفاوت ویژگیهای جنسی میان زن و مرد به اشکال مختلفی تعبیر می شود و همه جوامع در طول تاریخ برخورد یکسانی با این موضوع نداشته اند. بنابراین تقسیم بندی افراد در گروههای مختلف نه تنها بر اساس تفاوتهای بیولوژیک بلکه بر اساس نظام باورها ، ارزشها و هنجارهای یک جامعه ،انجام می گیرد.جنسیت "انتظارات اجتماعی در مورد رفتاری است که برای افراد هر جنس مناسب دانسته میشود .جنسیت به صفات فیزیکی که بر حسب انها مردان و زنان با یکدیگر تفاوت دارند ،اطلاق نمیگردد ، بلکه ویژگیهای اجتماعی رفتار مردانه و زنانه مربوط می شود."(گیدنز-787-1383) در اینجا جنسیت نه بعنوان ویژگی طبیعی بلکه مفهومی تاریخی تصور می شود.(دریفوس،رابینیو،1385"31) جنسیت به منزله "محصول روابط فرهنگی و تاریخی و ایدئولوژیک مشخص "(pursure:2005&Voss:2000) در طول تاریخ ، بیانگر تنوع نظام جنسیت در جوامع و بسترهای فرهنگی مختلف است.
در چارچوب رهیافت نوین باستان شناسان و انسان شناسان به مطالعات و بررسیهای جدیدی در میان جوامع معاصر  و جوامع باستان روی آوردند تا جایگاه زنان را در میان جوامع و فرهنگهای مختلف بررسی و مقایسه کنند.بخش عمده این مطالعات در میان قبایل و گروههای قومی ا مانند قبایل سرخ پوست آمریکای شمالی یا قبایل بومی اقیانوسیه انجام شده است.بهترین نمونه چنین مطالعاتی پژوهشهای مارگارت مید در ساموا و گینه نو (بنگرید به فکوهی:1380 ،گرت:1380)و انسان شناس غربی هنریتا مور است.درین پژوهشها نتایج جالب توجهی در مورد نقش زنان در تحول جوامع و ساختارهای سیاسی اجتماعی بدست امد.یکی از نمونه های موفق باستان شناختی درین زمینه پژوهش الیزابت برومفیل در مورد نقش  فعال زنان در تحول امپراطوری مایا به عنوان یک جامعه پیچیده است.(Bromfill:1996) در ایران یکی از بهترین نمونه ها  تمدن عیلام است که ظاهرا در دوره هایی ساختار جامعه بر مبنای نظام مادر سالاری بوده است یا در دوران اشکانی (هرمان:1373:55) و  ساسانی که زنان در چندین مورد به حکومت رسیده اند(مشکور:1367:455) هرچند به انجام پژوهشهای روشمند درمورد ساختار اجتماعی جامعه در دورانهای یاد شده نیازاست.
بطور کلی دستاورد این دوره(دهه 80 به بعد) از مطالعات زنان در باستان شناسی این بود  که تصور رایج و غالب در مورد زنان   به عنوان موجوداتی ضعیف که در طول تاریخ همواره  در مقایسه با مردان در رده دوم قرار میگیرند و در تحول جوامع نقشی نداشته اند بشدت زیر سوال رفت و نمونه های باستان شناختی خلاف فرضیه یاد شده کشف و معرفی شدند.

جنسیت و هویت : نگاهی به تئوری پرفرمنس و کوئیر(Queer and Performance)
در دهه های آغازین قرن بیست و یکم باستان شناسان بیش از گذشته به امکان تنوع نظامهای جنسی، وجود نظامهای جنسی نامتعارف یا نقشهای اجتماعی نامتعارف برای زنان تاکید کرده اند.این تاکید به باستان شناسان گوشزد می کند تا بجای دنبال کردن پیشداوریهای سنتی در مورد نظام جنسیت در طول تاریخ در مطالعات خود امکان وجود شکلهای متنوع در جوامع را مدنظر داشته باشند.
علوم اجتماعی و فلسفه نیز در تحول مفهوم جنسیت  نقش بسزایی داشتند . مطالعات فوکو در مورد بدن و جودی باتلر که با طرح تئوری کوئیر طرحی نوینی را در مطالعات جنسیت پی افکندند،در باز نگری مفهوم یاد شده اهمیتی بنیادین داشتند .پژوهشهای یاد شده پژوهشگران را متوجه این اصل ساخت که طبقه بندی افراد در دو گروه زن و مرد بر اساس ویژگیهای فیزیکی و ژنتیک یک باور غربی است که متاثر از نظام فرهنگی و ارزشی جامعه غربی می باشد و به صورت یک استاندارد قابل تعمیم به همه جوامع نمی باشد .                                                                                                                              
واژه کوئیر به معنای "عجیب و نامتعارف" است.باتلر در نظریه کوئیر به امکان وجود  شکلهای نامتعارف هویت جنسی  می پردازد و ازین رهگذر به نقد و بررسی نقش فرهنگ در جامعه پذیری جنسی افراد و تحمیل اشکال مشخصی از هویت جنسی بر افراد بویژه زنان  می پردازد.(بنگریدبه:Voss:2004) بهترین نمونه پژوهش فوکو در مورد شکل متفاوت ازدواج ونقش زنان و اساسا جنسیت در اروپای قرون وسطی است.(برک:1383)
باید اذعان نمود هرچند در پژوهشهای باستان شناختی مساله جنسیت کم و بیش نادیده گرفته یا "بدیهی"انگاشته شده است،جنسیت همواره جزیی از زندگی اجتماعی افراد بوده و تمام ابعاد زندگی حتی فعالیتعای روزمره در خردترین مقیاس را تحت تاثیر قرار می دهد(Gilchrist:1994).

تکثر دیدگاهها در باستان شناسی
پرداختن به جنسیت  و زنان در باستان شناسی الزاماً نیازمند دسترسی به داده های تازه ای نیست بلکه نیازمند پرسشها و اندیشه های نوین در برخورد با داده ها، ماهیت جنسیت و جامعه است. (Gilchrist:1994:2) نقدها ، پرسشها و چالشهایی که در چارچوب مطالعات جنسیت مطرح شد به گسترش دامنه پژوهشهای باستان شناختی  و بازاندیشی در چارچوب نظری مطالعات انجامید. باستان شناسی جنسیت از چهار طریق در عملکرد یاد شده تاثیر داسته است: بسط تفکر نظری ، طراحی مفاهیم نوین ، " بهره گیری از پژوهشهای قوم نگاری و دستاوردهای مطالعات انسان شناختی"(Purser:2000) ، طراحی پژوهشهای میدانی با رویکرد نوین.
با طرح پرسشهایی که تا کنون در چارچوب مطالعات باستان شناختی توجهی به آنها نشده بود (Wright:1996) از زوایای جدیدی به جهان گذشته نگریسته شد. تا پیش از تحولات دهه 80 هیچ جایگاهی برای زنان در تفاسیر باستان شناختی وجود نداشت و مردان بعنوان تنها افراد مهم و سرنوشت ساز در تحول جوامع گذشته ، بشمار می رفتند. "جنبش آزادی زنان و نظریه های مرتبط با آن مورخان (و باستان شناسان ) را ترغیب نمود تا در مورد گذشته سوالات جدیدی بپرسند"(برک :67:1381)با به صحنه آمدن افراد و گروههای محذوف مانند زنان و کودکان باستان شناسی بیش از پیش از تفاسیر مردمحور فاصله گرفت.
با تعریف جنسیت به مثابه پدیده ای اجتماعی ،تاریخمند،مکان مند و سیال که"نسخه واحدی از آن وجود ندارد"(,Conkey:2000 , Hollimon:2000 )چارچوب نظری منعطف و پویایی برای مطالعه بقایای مادی برجای مانده از رفتار انسان  ارئه شد که قابلیت بسط و گسترش داشت.
شاید بزرگترین دستاورد مطالعات جنسیت درهم شکستن تصویر زن بعنوان موجودی ضعیف در طول تاریخ و معرفی  فرهنگها و تمدنهایی است که تصویر نوینی را از زنان فعال و قدرتمند بدست می دهند.امروزه هیچ پژوهشگری در حوزه باستان شناسی یا تاریخ و حتی انسان شناسی بدین امر قائل نیست که زنان همواره در طول تاریخ بعنوان جنس دوم مطرح بوده و هیچگاه از برابری و فرصتهای اجتماعی یکسان با مردان برخوردار نبوده اند.

سخن پایانی:
در حدود چهار دهه از ورود مطالعات جنسیت به دانش باستان شناسی می گذرد.  مطالعات زنان درین چهار دهه بسیار پویا عمل نموده است و موجب گسترش شاخه ها و موضوعات نظری باستان شناسی شده و تعامل این دانش با علوم اجتماعی و انسان شناسی را بدنبال داشته است. شاید شگرف ترین دستاورد باستان شناسی پسامدرن  و جنسیت حضور ملموس انسان در تحلیل ها و تفسیرهای باستان شناختی است. حضوری  منطقی که  امکان درکی متفاوت از گذشته، باستان شناسی و اساسا انسان را بدنبال داشت.
جنبش حمایت از زنان و اندیشه های ضداستعماری که غالباً در چارچوب اندیشه های پسا ساختارگرایی مطرح شده بود، تأثیرات شگرف در علوم انسانی و به ویژه باستان شناسی بر جای نهاد. آنچنان که سائگیت نیز متذکر می شود طرفداران جنبش زنان با تأکید بر ناممکن بودن هر نوع شرح تاریخی خالی از ارزش گذاری به ژرف ترین شکل ممکن روایت ما از گذشته را به چالش کشانده اند. مطالعات جنسیت و زنان  با تأکید بر چندصدایی و به صحنه آوردن افراد و گروههای محذوف از تاریخ بویژه زنان و تاکید بر نقش و جایگاه آنها  باستان شناسی را به تجدیدنظر در اندیشه های نظری خود دعوت کرده است، ضمن آن که خود نیز با درپیش گرفتن رویکردی خودانتقادی، زمینه های جدیدی همچون باستان شناسی بدن، باستان شناسی کودکان، مطالعات مردان، کهنسالان و ... را به حوزه مطالعات باستان شناسی افزوده است.  یکی از حوزه های نظری  که در نتیجه پژوهشهای مطالعات زنان وارد دانش باستان شناسی شده است مطالعات مردان است!
اعتقاد به تنوع و تکثر نظام جنسیت در جوامع مختلف و خودداری از صدور یک ابرتئوری در این زمینه در گسترش چهارچوب نظری و افق دید باستان شناسی  بسیار مؤثر بوده است. باستان شناسی جنسیت با قائل شدن به تنوع و تکثر بر این نکته صحه می گذارد که باستان شناسی در واقع "باستان شناشی هاست" بدین معنا که تفسیر یکسانی از گذشته وجود ندارد. جهان گذشته عملاً از میان رفته و باستان شناسی به روایت گذشته می پردازد تکثر این روایات می تواند دریچه های مختلفی را به جهان گذشته باز نماید.
"هر ایسمی می تواند به این صورت دیده شود که بالقوه نور تازه ای بر سایه بی اندازه پیچیده تاریخ می تاباند. حتی اگر نیازی نباشد کل تاریخ از نو نوشته شود حداقل به فصل های تازه ای نیاز است." (سائگیت: 132: 1372) .


Biblography
1-Bromfill, E.(1996)  ‘Exploring The Relationship Between Gender and Craft in Complex   Societies’ , in R.  Wright (ed) Gender and Archaeology , pp:111-45. Philadelphia   :University of Pennsylvania Press.
2-Fowler,C., “ Identity Politiics” in: The archaeology of pluring & changing identities, ed. By E. Casella & C. Fowler, Springer,109-129
3-Gilchrist, R.,1999, “Gender & Archaeology” , Routledge, London & Newyork.
4-------------- , 1994,”Gender & Material culture”, Routledge, London & Newyork.
5--------------, 2004, “Archaeology & The life course:A time & age for gender”, in: A companion to social Archaeology, ed. By R.Prucel & L.Meskell , pp:142-158
6-Hollimon, S.A.,2000, “Archaeoloy of the Aqi”, in: Archaeologies of sexuality, ed. By R.Schmidt & B.Voss, Routledgr, London & Newyork, pp:176-96
-7 Johnson, M.,1999,Archaeological theory: An introduction, Routledge, London
-8 Nelson, S., “Gender Archaeology” in: Archaeology: The key concepts, ed. By C.,Renfrew & P., Bahn, Routledge, London & Newyork.

-10Prine, E.,2000, “ Searching for third genders” in: Archaeologies of sexuality, ed. By R.Schmidt & B.Voss, Routledgr, London & Newyork, pp:197-219
-11 Purser,M.,2000, “Gender Archaeology” , in: Archaeological method & theory , ed. By L.Ellis,pp:233-37

-12Schmidt,R., 2000, “Shamans & northern cosmology” , in: Archaeologies of sexuality, ed. By R.Schmidt & B.Voss, Routledgr, London & Newyork, pp:220-235
13-Soernsen, M., 2005, “Feminist Archaeology”, in: Archaeology: The key concepts, ed. By C.,Renfrew & P., Bahn, Routledge, London & Newyork.
-14---------------, 2004,”The Archaeology of Gender” , in: A companion to Archaeology, ed. By J. Bintliff, Blackwell, Oxford, pp:75-91

-15 Voss,B.L.,2004, “Sexual subjects: identity & taxonomy in archaeological research” in: The archaeology of pluring & changing identities, ed. By E. Casella & C. Fowler, Springer, pp: 55-71.

-16 Voss,B., & R. Schmidt, 2000, “Archaeologies of sexuality: An introduction”, in: Archaeologies of sexuality, ed. By R.Schmidt & B.Voss, Routledgr, London & Newyork
-17 Wright, R.,1996, “Gendered ways of knowing in Archaeology”, in: Gender & Archaeology, ed. By R., Right, Pensilvania university press, pp:1-19


-1برک ، پیتر، تاریخ و نظریه اجتماعی ، غلامرضا جمشیدیها، انتشارات دانشگاه تهران
2-بیتس،دانیل. پلاگ،فرد. انسان شناسی فرهنگی، محسن ثلاثی، نشر دیگر ، تهران،انتشارات علمی،1375.
-3فکوهی ، ناصر، تاریخ اندیشه و نظریه های انسان شناسی ، نشر نی ، تهران ، 1386
4گرت ، استفانی ، جامعه شناسی جنسیت، کتایون بقایی ، نشر دیگر ، تهران، 1380
5-مشکور، محمدجواد،تاریخ سیاسی ساسانیان،دنیای کتاب،تهران،1367.
                                                                                                                                         

شاخه اصلی

نظریه

معرفی کتاب گزارش کاوش در تل بشی

گزارش کاوش در تل بشی در سال 2003 ،زندگی اجتماعی در یک روستای نوسنگی  The 2003 Excavations at Tol-e Baši, Iran)) گزارش کاملی از این  کاوش است که به تازگی توسط شاخه تهران گروه  اوراسیای موسسه باستانشناسی آلمان و در قالب مجموعه انتشارات مطالعات باستانشناسی در ایران و توران(Archäologie aus Iran und Turan) منتشر شده است. این کتاب  شامل مقدمه، 22 گفتار،خلاصه تک تک فصول و   در بردارنده فهرست کاملی از گزارشات و تحلیل مواد مختلف باستانی کاوش شده در مدت زمان کوتاه( کمتر از یک ماه) در محوطه باستانی تل بشی است.
 لایه های نوسنگی کاوش شده در این تپه متعلق به نیمه نخست هزاره ششم پیش از میلاد هستند و قدیمی ترین آثار مربوط به کشاورزی در فارس به شمار می روند. لایه های بالایی در بردارنده مواد فرهنگی دوره باکون هستند که تنها قسمت کوچکی از آنها دراین  فصل کوتاه کاوش شده است. تمامی مواد به دست آمده با دقت و وسواس فزاینده ای در این کتاب مورد مطالعه گاهنگاری و تحلیل ساختاری قرار گرفته اند.
فصل نخست  به بیان اهداف کاوش در تل بشی می پردازد و پس از تشریح موقعیت جغرافیایی فیزیکی و انسانی منطقه و نتایج به دست امده از برر سی های سطحی در فصلهای بعدی، به شرح روش کاوش، لایه نگاری وتوصیف تمامی بافتهای کاوش شده پرداخته می شود. بدون شک فصل جامع و مانع مربوط سفال نوسنگی و سفال باکون به عنوان فراوان ترین یافته در تل بشی ،دارای جایگاه ویژه ای در میان تمام گفتارهای دیگر این کتاب است و یکی ازمهمترین مطالعات سفال پیش از تاریخ فارس با رویکردی تفسیری و نوین به شمار می رود که به روشن شدن سئوالات مربوط به دوره نوسنگی و باکون در فارس و فهم جدیدی از این دو دوره کمک شایانی می کند.  
. پس ازمطالعه ابزار سنگی و یافته های کوچک فصلهای بعدی به بررسی و تحلیل ابزارهای کوبنده و ساینده،تو ده های  گلی سوخته، سنگهای سوخته، استخوان های حیوانی، بقایای گیاهی، ریز نشست ها و  رسوبات غذایی بر روی سفال می پردازند.از ویژگیهای بسیار مهم کاوش در تل بشی ابراز توجه و مطا لعه با دقت موادی است که طی سالیان سال در کاوشهای باستانشتاسی به صورت سنتی مورد بی توجهی یا کم توجهی قرار گرفته اند.
نتایج آزمایش طیف سنجی جرم شتاب دهنده (AMS) و تاریخگذاری رادیو کربن دوازده نمونه بوته ها ی سوخته ارایه شده در فصل بعدی پنجره جدیدی را به گاهنگاری دوره نوسنگی فارس گشوده است.
دو فصل بعدی از محدوده جغرافیایی تل بشی فرا تر رفته و یکی به مطالعه چهار پناهگاه سنگی در نزدیکی تل بشی و دیگری به مطا لعه قوم باستنشناسی روستایی در نزدیکی یاسوج باشیوه معیشت مشابه ترکیبی  کشاورزی و دامپروری می پردازند.  
این کتاب توسط سوزان پولاک، راینهارد برنبک و کامیار عبدی ویراستاری شده است و بیشتر گفتار ها نیز توسط ویراستاران و بقیه اعضای گروه کاوش در تل بشی به نگارش در آمده است.در آخرخلاصه کتاب نیز توسط حمید فهیمی به فارسی برگردانده شده است. تمامی فصلها شامل تعداد قابل توجهی تصویر، پلان،جدول و نمودار(رنگی و سیاه و سفید) هستند. توصیف دقیق و کامل داده های کاوش شده ، امکان باز نگری و تحلیل و تفسیر دو باره داده ها را توسط پژوهشگران آینده با نگاهی متفاو ت و روشهایی جدید برای همیشه فراهم ساخته است.
 یکی از مهمترین ویژگیهای این کتاب این است که گزارش ها در سطح توصیف داده ها  باقی نمانده و تفاسیر و تحلیل های مربوط نیز در هر فصل ارایه شده اند. این گفتارهاسعی شده تا به سئوالات گوناگون مربوط به گاهنگاری، تاریخ استقرار، به دست آوری و آماده سازی مواد فرهنگی گوناگون پاسخ داده شود. و در نهایت  گفتار آخر به اهداف بیان شده در ابتدای کتاب می پردازد.در این فصل به این نکته که چگونه کاوش در تل بشی به فهم و بازسازی نحوه زندگی در یک روستای نوسنگی انجامید پرداخته شده ونیز سعی شده است تا نتایج حاصل در چارچوب بزرگتر نظری و تاریخی قرار گیرند.نویسنگان این جمع بندی ساختار اجتماعی جامعه، روابط اجتماعی، روابط تولید مواد فرهنگی، نقش تقسیم سرمایه در شکل دهی به این روابط و نیز رابطه انسانها با دنیای مادی را مورد بررسی قرار می دهند.
این جمع بندی در حول دو محور نگاشته شده است. بخش اول به بررسی فعالیتها و کارهای روزمره و نیز بافت فضاهای اجتماعی می پردازد. این بخش نه تنها به محل گوناگون انجام فعالیتهای متفاوت، بلکه به نقش فضاها در شکل دهی به روابط اجتماعی و فرایند اجتماعی شدن توجه ویژه ای دارد. بخش دوم به تحلیل انتزاعی روابط میان افراد جامعه و نیز رابطه انسانها و محیط مادی اطراف آنها می پردازد.
به جرات می توان گفت که کتاب گزارش کاو ش در تل بشی در سال 2003 نمونه و الگوی بسیار شایسته ای از ادبیاتی است که باستانشناسی ایران سالها از عدم حضور آن رنج برده و می برد. این کتاب علاوه بر ارائه دقیق جزئیات مربوط به کاوش و مواد فرهنگی به دست آمده که راه را برای تفسیر دوباره آنها برای همیشه گشوده است، پا را از مرحله توصیف فرا تر گذاشته و سعی دارد تا به معماهای انسانشناسانه در باره چگونگی زندگی در یک روستای نوسنگی بپردازد. بی شک این کتاب فرزند خلف و با طروات ازدواج خجسته میان باستانشناسی و انسانشناسی و نیز پیوند میان باستانشناسی روند گرا باگرایش به ارئه دقیق وکامل داده ها و باستانشناسی پسا روند گرا با توجه به تفسیر و تحلیل انتزاعی ان داده ها با استفاده از رویکردهای نظری پسا مدرن به شمار می رود. تمام این ویژگی ها کتاب گزارشات تل بشی در سال 2003 را از یک گزارش کاوش باستانشناسی خشک سر شار از اندازه ها ، اعداد و نمودارها به روایتی دلنشین و مقبول از زندگی گروهی از انسانهای ساکن در دشت رامجرد فارس در هزاران سال پیش تبدیل کرده است. به امید روزی که شاهد انتشار چنین گزارشاتی از تمامی کاوشهای انجام شده و در حال انجام در تمام نقاط ایران باشیم.

سپیده سعیدی دانشجوی دکتری باستان شناسی، دانشگاه ایالتی نیویورک، بینگهمتون است.

شاخه اصلی

نظریه

بررسی کتیبه های دوره هخامنشی(3)

بخش سوم و نهایی
فصل پنجم : کتیبه بیستون مهمترین کتیبه داریوش

بیستون کوهی که همیشه یادآور دلیری‌ها و افسانه‌هاست، در ایام نوروز پذیرای گردشگران بسیاری است که از سراسر جهان به شوق تماشای گره‌خوردن هنر و شکوه در این اثر جهانی به کرمانشاه آمده‌اند. نقش برجسته و کتیبه داریوش یکی از مهمترین آثار مجموعه جهانی بیستون است.
این نقش برجسته که یکی از زیباترین یادگارهای ادبی و تاریخی ایران است، در 30 کیلومتری شمال شرقی شهر کرمانشاه بر روی صخره معروف به بیستون حجاری شده است. به گفته کارشناسان میراث فرهنگی، کتیبه داریوش بزرگترین، پر اهمیت‌ترین و معتبرترین کتیبه‌ای است که تاکنون در جهان شناسایی شده است.
درسال ‪522 قبل ازمیلاد داریوش شاه هخامنشی نقشی از خود، فروهر، دو تن از بزرگان پارسی، گئومات، مغ و ‪9 تن از شاهان مغلوب را بر دیواره کوه بیستون حک می‌کند و علاوه بر این نقش فرامین و اندرزهای خود را به صورت کتیبه‌ای بر دل کوه بیستون حجاری می‌کند. داریوش شاه در این کتیبه شرح فتوحات خود را به خط میخی و سه زبان پارسی باستان و عیلامی و بابلی بر دل سنگ نگاشته است. عظمت این کتیبه به گونه‌ای است که فقط زبان پارسی باستان آن دارای 414 سطر است.  در سنگ نگاره داریوش که شش متر طول و 20/3 مترعرض دارد، تصویر داریوش به ارتفاع 78/1 متر در سمت چپ صحنه حجاری شده است. وی تاج گنکره داری بر سر و پیراهن بلندی بر تن دارد، او دست راست را به علامت احترام بالا برده و در دست چپ کمانی را گرفته است.

برای خواندن این بخش در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

بررسی کتیبه های دوره هخامنشی(2)

بخش دوم
فصل دوم : بناهای هخامنشی
بناهای هخامنشی

تالار آپادانا، تخت جمشید هخامنشیان در اقامتگاه های خود بناهایی را می ساختند که می بایستی مبین قدرت و عظمت حکومت باشد. در دوران هخامنشیان یک سبک معماری مخصوصی به وجود آمده بود که در آن سنن و آداب ملل مختلف ساکن در کشور هخامنشتیان جلوه گری می کرد. یکی از آثار اولیه معماری هخامنشیان، کاخ کورش است که در نخستین اقامتگاه هخمانشیان در پاسارگاد (پازارگاد) بنا شد و عبارت از یک رشته ساختمانهایی بود در میان باغ و محصور به دیوار.


برای خواندن این بخش در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

تخت جمشید

تخت جمشید- از ایران چه می دانم؟/3، مولف: حسین سلطانزاده، دفتر پژوهش های فرهنگی، 1379
کتاب تخت جمشید، به تالیف حسین سلطانزاده یکی از مجموعه کتابهای "از ایران چه میدانم؟" است که تا کنون چندین شماره از آن و با تالیفات افراد برجسته ای چون دکتر علی بلوکباشی، دکتر محمدرضا حائری و ... در زمینه هایی گوناگونی از فرهنگ، معماری، تاریخ و... به انتشار رسیده است.
این کتاب به بررسی یکی از مهم ترین و بزرگترین مجموعه های طراحی شده در دوران باستان یعنی تخت جمشید می پردازد که در عین داشتن زبانی ساده و حجمی اندک برای شناختی پایه از این بنا، می تواند بسیار سودمند باشد.
بنای تخت جمشید علاوه بر اهمیت تاریخی آن، به دلیل داشتن جایگاهی آئینی و مذهبی و نمادگرایی های آئینی که در نقوش آن دیده می شود، و هم چنین مکانی برای انجام مراسم نوروز در دوره های رونق آن، نیاز به شناختی آن گونه که در خور عظمت و شکوه معماری آن است، دارد. از این رو خواندن این کتاب را که در هفت فصل ارائه شده است، به کسانی که مایل به شناخت این گوشه از فرهنگ ایران هستند پیشنهاد می شود.
فصول کتاب:
-    فصل یکم: چگونگی شکل گیری و پیدایش تخت جمشید
-    فصل دوم: کاخ ها، تالارها و بخش های مهم تخت جمشید
-    فصل سوم: توسعه بناهای تخت جمشید
-    فصل چهارم: نقوش، لوح ها و الگوهای طراحی تخت جمشید
-    فصل پنجم: تخت جمشید، به روایت برخی از منابع تاریخی
-    فصل ششم: تخت جمشید به روایت برخی سیاحان
-    فصل هفتم: برخی از کتیبه های غیر هخامنشی در تخت جمشید
-    حاصل سخن
-    و + پیوست چاپ دوم: نمادپردازی در تخت جمشید

o    نشانی: تهران، خ.ایرانشهر شمالی، نبش کوچه یگانه، شماره 215، کد پستی: 1584736913
o    پست الکترونیک: crb-iran@kanoon.net

شاخه اصلی

کتاب

این کودکان چرا مرده اند؟

گزارش کوتاهی از پژوهش بر روی مومیایی های طبیعی شناسایی شده در دیواره های ارگ بم
ارگ بم ، بزرگترین بنای خشتی جهان ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی یونسکو ، توسط زمین لرزه 6.8 ریشتری در 5 دی ماه 1382 به شدت تخریب شد. بیش از 40،000 نفر در میان دیوار های فروریخته شهر بم مدفون شدند. اگرچه ارگ بیش از 95 ٪ آسیب دیده بود

گزارش کوتاهی از پژوهش بر روی مومیایی های طبیعی شناسایی شده در دیواره های ارگ بم
ارگ بم ، بزرگترین بنای خشتی جهان ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی یونسکو ، توسط زمین لرزه 6.8 ریشتری در 5 دی ماه 1382 به شدت تخریب شد. بیش از 40،000 نفر در میان دیوار های فروریخته شهر بم مدفون شدند. اگرچه ارگ بیش از 95 ٪ آسیب دیده بود، اما تخریب و بیرون ریزی ساختارهای آن اطلاعات باستان شناختی را بازیابی کرد.از جمله این اطلاعات مومیایی های طبیعی مومیایی مربوط به نوزادان بود که در دیوارهای خارجی ارگ شناسایی شدند.
این نوزادان در میان آجر و خشت قرار گرفته بودند . باستان شناسی نجات بخشی به تدریج از 1382 تا 1386 بر روی داده های انسانی انجام شد. گروه قوم باستان شناسی و باستان شناسی معاصر بم  نوزادان شناسایی شده را در تابستان 1387 مورد بازنگری قرار داد. این گزارش کوتاه نتیجه بازنگری یاد شده و مطالعات ژنتیکی است که در دانشگاه شهرکرد انجام یافته است. مطالعاتی که به نظر می رسد ما را به تدریج به پرسش پاسخ بنیادین در مورد این کودکان نزدیک کرده است: آنها چرا درگذشته اند؟.

  در زیر گزارش را به زبان انگلیسی می خوانید:

Why these kiddies are dead?
A short report of recognized human remains in Bam Citadel, Southeastern Iran

Leila Papoli Yazdi


Introduction
Bam citadel , the largest adobe monument of the world registered in UNESCO heritage list, was dramatically destroyed by an earthquake measuring 6.8 M.W in 26th December 2003. More than 40000 people died among the rubbles of Bam modern city.
However, the citadel was damaged more than 95% but it made a lot of data to be recovered, too. Among these, there were natural mummified human remains mostly belonged to the infants which were found due to the loss of Bam Citadel external walls.
These infants were buried among the bricks which were excavated archaeologically according to savage archaeology from 2003 till 2007 by Bam research foundation archaeologists. The infants were reinvestigated by us in summer 2008.
This short report will only describe the context and conditions of these remains besides the genetic samples results which make us to find out new hypothesizes about us. The hypothesizes which correctness or irregularity will be tested in future investigations.

Archaeological context
Bam city

Bam is a historical city located in the border of Lut Desert and on the Kerman-Zahedan highway, Southeastern Iran . By virtue of the primeval mud-constructed citadel (Arg e Bam), the city has acquired a world-wide name and fame (Negaresh and Khosravi 2008) . The Bam district is a typical desert oasis with an average annual rainfall of about 60 mm.

The city’s plain slopes from the southwest towards the northeast with a gradient of about 1.2%.  Bam covers an area of 19,374 km2 and is situated at 1076 m. Winds often blow from the northwest to the southeast. The average annual temperature is 238C maximum: 448C, minimum: _28C) (Gafoory and Hoseini 2007).

Pre-earthquake Bam county population has been 242,438 persons. The religion of most people is Shiite Muslim. Small number of people in Bam are Sunni Muslims inhabited in eastern areas of Bam. In general, Muslims are included of 99/8% and Zoroasterians 0/3 % of the population.
Around 70% of the people living in Bam and the surrounding villages are directly or indirectly engaged in agriculture (Salih and Salamat 2008). It seems that Bam residents subsistence is a kind of adaptation with the natural context. Bam county centers and large villages in the sections with sufficient natural sources are sedentary and their subsistence is based on agriculture, gardening, livestock farming and governmental jobs and trade. This deployment also seems to relate to the stability of the long-term processes. Small villages are located in the valley Foothills and valleys of the desert border areas. Communication problems due to natural barriers on the one hand and environmental capacity constraints and the environmental instability on the other hand prevents these area development.
 
At 5:27AM on 26 December, 2003, a powerful earthquake shook the city of Bam, Iran, to the point of near total destruction. The traditional mud brick and clay houses put up little resistance to the violent shaking. Walls and roofs crumbled and collapsed, leaving thousands of victims trapped beneath the rubble (Lateef 2004; Stoltman and Dechano 2004).  The intense shaking caused the complete collapse of about 70% of the buildings in the city center (Fielding et al. 2005; Atsumi and Okano 2004; Bouchon et al. 2006) which killed about 43,000 people (Monroe and Witconder 2005: 198). Approximately 30,000 people were injured and another 100,000 were left homeless.
Bam earthquake made a dramatic change in Bam perspective and actually attracted a lot of specialists to consider to Bam.

Bam Citadel
Bam citadel is the greatest and oldest mud-brick construction of the world which is registered in UNESCO. It is a semi square monument, includes three parts of residential, military and citadel with covering an area of sq.ms 200,000 (Mohajeri 2005) which was heavily damaged in the 2003 earthquake (langebach 2005).
Archaeologically, the oldest known settlements in Bam district are related to Pre-pottery Neolithic, more than 70 prehistoric sites have been recognized in 30 km far from Bam in Darestan, the sites have been dated preliminary from PPN to Iron age (Garazhian 2009) while the oldest known data of the citadel is the evidence found 8 meters below the contemporary level related to Neolithic. Furthermore a site is recognized in the northern part of citadel which data can be attributed to Bronze Age according to surface survey .
Citadel monument is a multi period building which seems to be constructed gradually from Partian period (2th century B.C.) and continued in Islamic period. Although there are different hypotheses as to founding date of this citadel , sometime during the Achaemenian and Partian dynasties (550B.C.-224 A.D) most of the buildings that existed before the earthquake seemed to be belonged to Teimorid to Qajar period (1381-1921) (Ono et al. 2007).
It has been under use approximately till 1850 which abandonment begins gradually afterwards. It seems that Bam Citadel residents begun to live in the surrounded areas of citadel and gradually formed the modern city of Bam.
Bam citadel was destroyed heavily in the 2003 earthquake. According to field reports, up to 95% of buildings collapsed within the ancient Bam citadel (Adams et al. ).

The recognized data
Destroying the external wall of the citadel, the ancient human remains were observed accidentally. Sixty two human remains were recognized on the external wall of citadel, especially its eastern and western part. Fifty nine of these remains were belonged to babies (1month- 2 years old) and the other three cases to teenagers (8-12 years old), except two cases (both babies), all the other are covered with cloth coffins (Ahmadi    ). The baby bodies are conserved as natural mummies; the skin is dried and stuck to the bones. The internal organs are damage in most cases, but in at least three cases, eyes, hair and internal organs can be observed. Larvas have been observed in one case. Some of the cases have fallen from the wall under the affect of the earthquake and natural parameters as sun and humidity and wild animals have caused new damages on the bodies.
Most of the cases are buried according to Islamic direction on their right side but it is not a general low as five cases were buried in different directions, two of them, the teenagers.
According to burial form these human remains can be divided into these general groups:
1-    Three cases of the bodies were completely located in the mud bricks. It seems likely that they were buried when the brick has been still wet and then they are covered exactly with mud. All these cases are very little babies, less than 5 months old. Excavating these cases in approximately impossible because of the combination of the body and the mud.
2-    Most cases are buried among the bricks. It seems that the bricks have been picked up from the top, made a hole in the wall and located the baby body among the bricks. Two of the teenagers are buried in this situation, too, in one case, only the skull is recovered.
3-     Four cases are found on the bumps of the citadel walls. It should be noted that the citadel walls have normally bumped and these infants have been located on them.
The archaeological observation of the data represents that:
1-    The bodies have been buried very precisely. They are all covered in a coffin which is painted in some cases, a piece of cotton has been put in the coffin and the coffin has been closed by small pieces of strings afterwards. It can be hypothesized that the mourners have enough time to do these works and then carry the body on the top of the Citadel and bury.
2-    It cannot be explored that all the bodies have been buried in the walls in a same time or a span of time, today. But according to point 1, it can be hypothesized that the burials have not been conducted in an emergency condition.
3-    According to Islam, burying the corpses among the wall bricks is not normal. One of the most important questions about these natural mummies is the place of their burying. Why they have not been buried in the Citadel graveyard which is located in the western part of the monument? 
Historically, it is claimed that the last reconstruction of Bam citadel walls have been conducted in the Qajar period. Although, it is difficult to suggest an exact chronology for the bodies but according to their location in the wall , they can be related to a time span between the end of Safavid period to the end of Qajar era.
 
Genetics results
In the summer, 2008 all the remained data were reinvestigated, 12 of the cases were sampled among which three cases were tested genetically. The explored DNA is included of general and material (mt) DNAs. Actually, two factors of sex and race were tested.
In the first type the haplo type of father group was used as the criteria of the race. In all three cases the R1a1 Haplo type was observed. According to this fact, we can be assured that the samples are related to Indo-Iranians which can hypothesize to be similar to the contemporary residents of Bam, furthermore, they are in a same race as the other tested samples from the other parts of Iran as Damavand Partian samples of Valiran.
Sexually, all three cases (one from eastern wall, a skull of baby (less than 6 months old), a lower jaw of an infant (less than 1 year) from eastern wall and a lower jaw (more than 1 year old) from eastern wall) were belonged to males, three other cases organs were observed scientifically (all from western wall) and they were are males, too, besides the teenagers.

Discussion
The preliminary archaeological excavations of Bam natural mummies encounter us with a lot of unanswered questions: Why these kiddies are dead? Why are they buried in such an abnormal place? Why they were not buried in the Citadel graveyard? Were they selected by their sex or this is only an accident? Can we hypothesize that they are political/ritual victims? Then why there is no historical evidence in the texts? Can we hypothesized that they have been selected by their sex or the tested samples are not enough to find such a result?
Their race represents that they cannot be belonged to special religious minorities originated from outside Bam which are mostly Muslim Indo-Iranians. Besides, it cannot be hypothesized that they have been buried in the case of an epidemiology, an epidemiology makes emergency in most cases and the infants have been buried meekly and preciously.


This is a project supported by "Bam citadel research foundation".

 

شاخه اصلی

نظریه

باستان شناسی دوران اسلامی در ایران

مقدمه مترجم
در مقاله کوتاه حاضر ویلکنسون به تمرکز باستان شناسان دوره اسلامی در ایران بر معماری و تاریخ هنر اشاره دارد و تعدادی از پرسشهای باستان شناختیی که می تواند در باستان شناسی این دوره مطرح شود را ارائه می کند. به نظر می رسد علی رغم گذشت سالیان از انتشار مقاله حاضر مشکلات یاد شده هنوز در باستان شناسی دوران اسلامی وجود داشته باشد از این رو مقاله حاضر به عنوان نمونه مطلوبی از پیشنهادهایی که می تواند برای بهبود شرایط باستان شناسی دوران اسلامی مورد توجه قرار بگیرد ترجمه شد.

باستان شناسی اسلامی در ایران توسعه چندانی پیدا نکرده است. از حدود سال 1930 م. باستان شناسی اسلامی در ایران انحصارا در اختیار فرانسویان بوده است. حفریات باستان شناختی در لایه های اسلامی شوشان در سال 1928 توسط کوچلین منتشر شد اما نوشتاری برتر از داده های توصیفی نبود.شکل انتشارات داده های باستان شناختی به همین شکل توصیفی باقی مانده است. بعد از دهه 1930 باستان شناسی دوره اسلامی آمریکایی به ایران آمدند و نخستین سایتهایی که مورد کاوش ایشان قرار گرفت استخر و ری بود. این سایتها نخست توسط موسسه شرق شناسی دانشگاه شیکاگو و سپس موزه دانشگاه فیلادلفیا با همکاری موزه هنرهای زیبای بوستون انجام شد.
گزارش کاوشهای یاد شده در مختصرترین شکل ممکن به رشته تحریر در آمده بود اما بعدها با ذکر جزئیات و منابع کامل شد. این کاوشها توسط موزه مترولوپلیتن در نیشابور، شهری که به طور خاص در دوره ساسانی و سلجوقی رشد کرده بود ادامه یافت. چندین گزارش و مقاله در مجله پژوهشی موزه متروپولیتن چاپ شد اما گزارشهای مربوط به سفالها همچنان در انتظار انتشار ماند. جنگ جهانی دوم یک تغییر سیاسی در ساختار پژوهشی موزه متروپولیتن بوجود آورد ، کاوشهای نیشابور تعطیل شد و به ویژه داده های معماری بسیاری برای همیشه از دست رفت. پس از جنگ فعالیتهای باستان شناسان دوره اسلامی آمریکایی در ایران به طور کلی کاهش یافت اما موزه پیبادی دانشگاه هاروارد کاوش در محوطه پیش از تاریخی یحیی (در استان کرمان) را آغاز کرد و آندره سون از این هیئت کار کاوش در تپه اسلامی دشتی در کرمان را انجام داد.
در سال 1968 باستان شناسان موسسه باستان شناسی آلمان در ایران بقایای ایستگاه نگهبانی مغولان مربوط به دوره اباقای خان دوم (81-1265) را کاوش کردند. خوشبختانه آنها داده هایی شامل سفالهای لاجوردی شناسایی کردند که تاریخگذاری سایت را ممکن کرد. دیوارهای تزئین شده به دقت مورد مطالعه قرار گرفت. اگرچه شناسایی داده های غنی شامل سفال و فلز بی درنگ ذهن را به زمانی پیش از حضور مغولان سوق می دهد اما در همین دوران هم تولیدات سفالی و فلزگری وجود داشته است.بررسی و مطالعه داده های اواخر قرن 13م. یعنی اواخر دوره سلجوقیان بسیار مشکل است و تفاسیر امروزی بیشتر به قضاوت می ماند. کاوش واقعا توانایی بررسی حقایق را دارد به ویژه در جایی که تاریخ هنر نمی تواند کاری کند.
کاوشهای بعدی مربوط به دوره اسلامی به وسیله بخش مطالعات ایرانی بریتییش میوزیوم در سیراف در کناره خلیج فارس آغاز شد. هدف این کاوشها شناسایی ساختارهای معماری بود. در این کاوشها 5 دوره معماری ، بازار و کوره شناسایی شد. نتایج این کاوشها به تدریج در نشریه ایران شماره های 9-4 با طراحی و پلان بسیار عالی منتشر شده است.
شروع کاوشهای یاد شده دلیلی برای رها شدن کار در استخر و ری محسوب نمی شد. حفاری در استخر به طور خاص اطلاعات زیادی در مورد دوره انتقال ساسانی به اسلامی می دهد. اگر کار کاوش دوباره انجام گیرد ضعف پژوهشها در 40 سال گذشته را پوشش خواهد داد.
باستان شناسی گذشته دور ماهیتا با باستان شناسی اسلامی تفاوت دارد، باستان شناسی گذشته دور در سایتهای متعددی در ایران مورد کاوش قرار گرفته است و بیشتر بر شکل زندگی مردم باستانی متمرکز است اما در دوره اسلامی کاوش نوعی نقش مکمل برای تکمیل اطلاعات را دارد. در این نوع باستان شناسی روشهای متعددی وجود دارد و اصولا به شیوه زندگیی می پردازد که چندان از شیوه یک نسل قبل (پدربزرگان) ایرانیان امروزی متفاوت نیست.
تحقیقات باستان شناسی اسلامی دامنه وسیعی دارد تحقیقاتی که شامل تاریخ نگاری، واژه شناسی تاریخی، کتیبه شناسی، معماری، سکه شناسی، هنر، و بحثهای تاریخی و اجتاعی است. تاریخ کمبریج هم لزوم جمع چنین تخصصهایی را در یافته است. دوره های مغول و سلجوقی در تاریخ پنج جلدی کمبریج از دیدگاههای مختلف مورد بحث قرار گرفته اند. یکی از درخشانترین پژوهشها در این کتاب کار سکه شناسی اولگ گرا است. کاوشهای ری چندان در این کتاب مورد توجه قرار نگرفته اند ، با این وجود گزارش سکه شناسی س. مایلز زیر نظر انجمن سکه شناسی بریتانیا منتشر شده است.
لازم به ذکر است که برخی سفرهای اکتشافی به هیچ عنوان با هدف کاوش صورت نگرفته با این حال قابلیت تقسیم بندی زیر عنوان باستان شناسی را دارند. برخی ساختارهای معماری اسلامی حدود یک هزاره قدمت دارند باید به سرعت ثبت و ضبط شوند چرا که در حال ویرانی تدریجی اند. تکنیکهای مرمتی با ماهیتی چنانکه ذکر شد نخست توسط آندره گدار نخستین مدیر سرویس باستان شناسی به کار گرفته شد. او همچنین تکنینکهایی را برای ثبت بناها و ساختارهای معماری به کار گرفت. نتایج درخشان بود و منتشر شد. پژوهش بوسیله آبهام پوپ و دونالد ویلبر و دستیارانش ادامه یافت که نتایج آن در پژوهشنامه موسسه ایرانی آمریکا منتشر شد. مایو اسمیت نیز معماری آجری قابل توجه اسلامی را مورد مطالعه قرار داد.
مطالعات و روش آن توسط لیزا گلمبک تغییر کرد، او پژوهشی در مورد مقبره شیخ جام در تربت جام منتشر کرد، این پژوهش شامل ترجمه و مطالعه کتیبه مقبره از قرن 13م.، متن مقامات شیخ جام و مکان مقدسی است که قبر شیخ در آن قرار دارد. با این حال یکی از مشکلات باقی مانده در باستان شناسی اسلامی در ایران شناخت کارکرد فضاهاست.
ادامه پژوهشها در ایران بسیار مهم است اگرچه این روزها پژوهشها ادامه دارد، تحقیقاتی که در روشن سازی سبکهای معماری ناشناخته بویژه شناسایی شهرهای دوره سلجوقی کارآمد بوده است. اخیرا دیوید استروناخ و کایلریانگ در مورد شهرهای یاد شده مقالاتی را به رشته تحریر درآورده اند. مطمئنا داده های بسیار بیشتری همچنان ناشناخته است. بررسیهایی از این دست به عنوان یک نوع پژوهش مورد توجه در عرصه بین المللی مطرح است و نتایج آن به طور گسترده در مجله های باستان شناسی آلمان و ایران در حال انتشار است. در این راستا هم بناهای مذهبی و هم غیر مذهبی بررسی و منتشر شده اند. در حال حاضر پروژه های در دست اقدام شامل هشت بهشت اصفهان است با تمرکز بر این نکته که این بنا در چه فرایندی در دوره قاجاریه مورد تغییر قرار گرفت. بازسازی از روشهایی است که معمولا ایتالیاییها به کار گرفته اند تعدادی از این فعالیتها در کتاب "بازسازی بناها" در سال 1968 توسط زاندر در رم به چاپ رسیده است.
بررسی ساختار معماری دوره قاجار برای شناخت دنیای امروز لازم است اما باید به عنوان یک موضوع فرعی بررسی شود. مطمئنا سبک شاخص معماری در قرن 19 م. در ایران شکل گرفت به همین دلیل این سبک لازم است که در ارتباط با کلیت مجموعه ثبت و ضبط شود و کاشی، تزئینات، باغ و نقاشی آن در یک بافت کلی حفظ شود. در چنین بررسیهایی برجها مورد توجه قرار نگرفته اند و تنها تزئینات آجری و یخچالها بررسی شده اند. نیاز شدیدی به پژوهش در مورد سفال وجود دارد. کمبود اطلاعات ما از سفال، شیوه تولید و دادو ستد آن عجیب است. به طور مثال ما از مرکز و نحوه تولید سفال معروف به کوباچی اطلاعات اندکی داریم و همین کمبود اطلاعات در مورد سفالهای دوره صفوی وجود دارد. هیچ کوره سفالپزی از دوره های قدیم تر در ری به دست نیامده است. همچنین اطلاعاتی در مورد سفالهای گونه گروس و سیرکه اند ، و همچنین سفالهای آمل و ساری وجود ندارد. با توجه به بافت سفالها به نظر می آید منشا آن می تواند بیش از یک منبع مشخص باشد. موضوع گسترش جغرافیایی می تواند مورد مطالعه قرار گیرد.برای مثال شیوه استفاده از کبالت در تولید سفال لاجوردی دوره سلجوقی هنوز محل سوال است. می دانیم که در قرون نه و ده میلادی کبالت در بین النهرین تولید نمی شده است. به نظر می رسد هنوز بتوان از روش اورل اشتاین در کتاب "بررسی باستان شناختی شمال غربی هند و جنوب غربی ایران" استفاده کرد که مبتنی است بر استفاده از رنگ، تقسیم بندی و طبقه بندی. اگرچه این روش به شدت نیازمند کار سخت و سازمان یافته است.

این مقاله ترجمه ای است از:
Wilkinson, Charles, 1971, Islamic archaeology in Iran, Expedition, spring-summer, pp.62-65

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی