باستان شناسی

تهیه و تنظیم: مهسا اکبری
باستان شناسی علمی است که به مطالعه گذشته انسان و جوامع انسانی بر اساس بقایای مادی به جای مانده از او می پردازد. این حوزه علمی در سال 1314هجری شمسی، وارد حوزه دانشگاهی شد و به طور رسمی آموزش نیروهای متخصص آغاز گردید. امروزه این علم در ایران گسترش فراوانی یافته است و آثار و کتب بسیاری هر ساله در این حوزه انتشار می یابد.

فهرست مطالب

  • تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

  • نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

باستان شناسی/ پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

 

  • همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

همایش ملی باستان شناسی ایران: بیرجند/ همایش ملی باستان شناسی ایران

تعاریف

باستان‌شناسی/ ویکیپدیا

برای باستان‌شناسی تعاریف مختلفی پیشنهاد و ارائه شده است. باستان شناسی مطالعه فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته است.

باستان شناسی یکی از شبعات انسان شناسی است که در تصحیح متون تاریخی نقش عمده ای دارد. درباره تاریخ می‌توان گفت که آغاز زمانی است که انسان از نگارش و کتابت برای ثبت وقایع و رویداد ها استفاده کرد. که قدمت آنها حداکثر به حدود ۵٬۲۰۰ سال پیش (۳٬۲۰۰ پ.م ) می‌رسد که برای اولین بار در میانرودان و دشت خوزستان آغاز گردید.

محدوده مطالعات باستان شناسی بیشتر از زمانی است که انسان ها شروع به ساخت ابزار کردند این امر در حدود یک میلیون تا هشتصد هزار سال پیش اتفاق افتاد...! انسان هایی که ابزار ساز نبودند بیشتر در محدوده مطالعات شاخه دیرین شناسی رشته انسان شناسی است. بنابراین می‌توان گفت که باستان شناسی آن شاخه از انسان شناسی است که درباره انسانهای ابزار ساز بحث و مطالعه می کند.

باستان شناسان نیز پژوهشگرانی هستند که درباره فرهنگ مادی انسان و جوامع گذشته انسانی، پژوهش، تحقیق و مطالعه می‌کنند. چرا که دستیابی به اطلاعات فرهنگ مادی انسانها و جوامع گذشته بسیار محدود و در مواقعی حتی غیر ممکن است.

باستان شناسی در جهان به شاخه‌های متعددی چه از لحاظ زمانی و چه از لحاظ جغرافیایی تقسیم می‌شود.

دورهای زمانی در باستان شناسی ایران

پیش از تاریخ که خود شامل دوره های زیر است:

o             پارینه سنگی :

             پارینه سنگی قدیم

             پارینه سنگی میانی

             پارینه سنگی جدید

 

o             فرا پارینه سنگی

o             نوسنگی :

             نوسنگی بدون سفال

             نوسنگی با سفال

o             مس سنگی :

             مس سنگی قدیم

             مس سنگی میانی

             مس سنگی جدید

o             عصر مفرغ :

             عصر مفرغ قدیم

             عصر مفرغ میانی

             عصر مفرغ جدید

o             عصر آهن :

             عصر آهن ۱

             عصر آهن ۲

             عصر آهن ۳

 

دوره تاریخی :

o             عیلام

o             اورارتو

o             ماد

o             هخامنشی

o             اشکانی

o             ساسانی

 

دوره اسلامی :

 

o             صدراسلام           

o             دوران صفویه تا اواخر قاجار

 

منابع

•ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ.تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور ۱۳۸۱

لینک مطلب: باستان شناسی http://fa.wikipedia.org/wiki/

تاریخ دسترسی: 13/08/1391

 

باستان شناسی/ دانشنامه جهان اسلام

باستان شناسی ، دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

 

به نقل تاریخ ، نخستین کسی که به فعّالیّتهای باستان شناسی پرداخت ، نَبونیدوس (آخرین پادشاه بابل ، حک : 556ـ539 ق م ) بود که برای یافتن نام سازندة معبد شَمَش ، الهة خورشید، آن را کاوید و دیوارهای معبدی را کشف کرد که نَرَمسین (پسر سارگُن اول ، شاه اکد و بابل ، ح 2000 ق م ) ساخته بود (سیدسجادی ، ص 3، 11)

 

ابودلف خزرجی از کسانی است که از عملیات حفّاری ، به منظور دستیابی به اشیای عتیقه ، در قرن چهارم هجری خبر می دهد. او ضمن اشاره به آثار و ابنیة شگفت آور زمان قوم عاد، که در قریة هندیجان در نزدیکی ارّجان * قرار دارد، می نویسد: «در این قریه برای به دست آوردن گنجینه ها و آثار تاریخی ، مانند مصر، کاوش می کنند» (ص 91)

 

نخستین کاوشهای باستان شناسی به مفهوم امروزی آن ، در قرن هفدهم در بازار شهر رُم صورت گرفت . این فعّالیّت ، البته به طور نامنظم ، در کشور چین قدمت بیشتری دارد؛ در زمان نفوذ سلسلة سونگ ، کاوشهایی بر روی خرابه های پایتخت قدیمی سلسلة شانگ (1523ـ1027 ق م ) در نزدیکی آنیانگ ، صورت گرفت و نخستین مجموعة اشیای مفرغی و منقوش به دست آمد ( > فرهنگ انسان شناسی و مردم شناسی < ، ص 77).

 

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود (تِیلُر، ص 41).

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود: 1) جهت عمودی ، برای تعیین قدمت لایه ها و مقایسة آثار موجود در آنها از لحاظ زمانی و یافتن شاخصهای فرهنگی هر دوره در یک منطقة معین ؛ 2) جهت افقی ، که در آن ، بیشتر نظر بر تحلیل نسبت رابطه بین اشیای درون هر لایه و نوع وابستگی آنها به انسان است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ 1372 ش ، ج 2، ص 41).

 

در باستان شناسی ، لایه های مختلفِ زمین مطالعه می شود تا وضع و تطور زندگی جانداران در ادوار گوناگون روشن شود. همچنین دگرگونیهای جسمانی انسان در زمانهای مختلف ، به یاری متخصصان علم دیرین شناسی ، بررسی می شود. در قسمت اخیر با مطالعة بقایای انسانی و حیوانی ، تغییرات جسمی جانداران تا به امروز معلوم می شود (کوپن ، ص 173). بررسی تحولات فرهنگی تاریخ بشری با مطالعة دو دسته آثار بازمانده از گذشته صورت می گیرد: 1) آثار مادی یا محیطی که انسان برای استفاده های خاصی آنها را تغییر می دهد (بُک ، ص 448)؛ 2) آثار غیرمادی ، که در آن تنها عنایت به شناخت نسبتهای بین آثار باستانی است (ملک شهمیرزادی ، 1369ـ1372 ش ، ج 2، ص 39).

 

دانش جوان باستان ـ مردم شناسی ، با استفاده از اطلاعات علم مردم شناسی ، پاسخهای روشنی به مسایل پیچیدة باستان شناسی می دهد؛ چه باستان شناسان در بسیاری از موارد قادر به شرح و تفسیر اشیای به دست آمده از درون خاک نیستند، ولی با بهره گیری از این دانش ، رفتارهایی که با قالب شکل ظاهری آن اشیا نسبت دارد قابل بازیابی و شناسایی است . گونه شناسیِ اشیای باستانی و گروهبندی آنها از نظر شکل ، جنس ، ساختار و عملکرد، به شناخت مجموعه های مشخصی می انجامد که از لحاظ زمانی به یکدیگر وابسته اند. و این ، معرّف خوبی برای شناخت زمانی ـ مکانی فرهنگهای بشری است . مردم شناسی ، بویژه بخش پیش از تاریخ آن ، نیز به نحوة کار اشیای بازمانده و مطالعة نسبت و رابطه بین آنها نظر دارد.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 369) و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تقسیمات دوران باستان . تا زمان لابک ، 1282/1865، تاریخ زندگی بشر به سه دوران باستان ، میانی و جدید تقسیم شده بود، اما او قسم چهارمی را بر آن افزود و آن را دوران ما قبل تاریخ نامید (دانیل ، ص 8). در 1277/1860، مورلو در کتاب > بررسیهایی دربارة زمین شناسی ـ باستان شناسی در دانمارک و سویس < ، مفهوم بدیع «تاریخ پیش از تاریخ » را به مطالعات باستان شناسی افزود. او معتقد بود که این علم با شروع دوران تاریخی پایان نمی یابد؛ چه هر قدر در تحقیقات تاریخی به عقب می رویم ، مدارک به دست آمده ناقصتر و فواصل بین رخدادها بیشتر می شود و این فاصله تنها با کمک علم باستان شناسی و مطالعة آثار باستانی ، کاهش می یابد (ملک شهمیرزادی ، 1366 ش ، 69). امروزه باستان شناسان ، زندگی بشر را از آغاز به دو دوران تقسیم کرده اند: 1) پیش از تاریخ ؛ 2) تاریخی .

 

1) دوران پیش از تاریخ ، بیش از نود و نُه درصد از تاریخ زندگانی انسان را شامل می شود و به همین دلیل ، خود به چهار عصر تقسیم شده است : الف . پارینه سنگی ، از آغاز پیدایش بشر بر روی زمین (ح 000 ، 500 ، 3 سال قبل ) تا شانزده هزار سال قبل (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ب . میانسنگی ، از فاصلة زمانی شانزده تا دوازده هزار سال قبل ، در خاورمیانه و خاورنزدیک ، که از ویژگیهای مهم این عصر، پیشرفت در ساختن ابزارهای سنگی بود (رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان )؛ ج . نوسنگی ، که در ابتدا کاربرد «سنگ صیقلی »، ایجاد سفالینه ها و تنوع در ساختن ابزار سنگی ، از مشخصه های بارز این دوره محسوب می شد. ولی بعدها رویدادهای اقتصادی ـ اجتماعی بنیادی ، این عوامل را تحت الشعاع قرار داد. در این عصر، کشاورزی (کاشتن گندم و جو) و دامپروری (اهلی کردن حیواناتی چون بز و گوسفند در خاورمیانه ) به وجود آمد وانسانِ مصرف کننده برای اولین بار به تولید مواد غذایی پرداخت . اهمیّت این رویداد بدان حدّ بود که چایلد آن را انقلاب نوسنگی یا اولین دگرگونی بنیادی در تاریخ بشری نامید (ص 90)؛ د. مس ـ سنگی ، که در آن علاوه بر مصنوعات سنگیِ رایج ، نخستین بار از افزار مسی استفاده شد. این عصر از لحاظ زمانی بین دو عصر نوسنگی و مفرغ (برنز) قرار دارد ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 216. نیز رجوع کنید به نمودار تطبیقی دوران باستان ).

 

اگر چه قدیمیترین نشانه های استفاده از مس به ابتدای عصر نوسنگی برمی گردد، در غار شانیدَر در کوههای زاگرس ، آویز کوچکِ مسی از هزارة دهم ق م به دست آمده است که برای ساختن آن از روش چکش کاری روی مسِ سرد، استفاده شده است ، در حالی که سابقة کاربرد این روش در بین النهرین و آسیای صغیر، به هزارة هشتم ق م می رسد. چکش کاری روی مس گرم سابقة کمتری دارد. بنا به شواهد موجود، در خاورمیانه و خاورنزدیک در هزارة ششم ق م ، برای این گونه چکش کاری ، دمای فلز را به هزار درجة صد بخشی (سانتیگراد) می رسانده اند. در تلّ ابلیس ایران نیز آثاری به دست آمده که نشانة استفاده از این روش در اواخر هزارة پنجم ق م است (همان ، ص 688).

 

همچنین مهمترین فعّالیّت تولیدی در تپة باستانی قبرستان در دشت قزوین (لایة 9 II از نیمة دوم هزارة پنجم ق م ) صنعت ذوب مس بود و باتوجه به قراین ، مس تنها در کارگاههای فلزگری این محوطه ذوب و اشیای ساخته شده از آن در منطقه توزیع می شد. در کاوش این تپّه ، دو کارگاهِ مس ، تأسیسات کارگاهی دیگر و ابزار فلزکاری کشف شد که یک بوتة ذوب فلز بر بالای کوره و تکّه ای از یک قالب در کنار آن قرار داشت . از داخل و خارج کارگاه نیز حدود ده قالب ریخته گری ، از جمله قالبهای ساختن کلنگِ دوسر، تیشه ـ تبر و قالب شمش ، به دست آمد (مجیدزاده ، ص 6). در مرکز آسیای صغیر در هزارة دوم ق م ، اقوام حِتّی از قدیمیترین و بزرگترین تولیدکنندگان و صادرکنندگان آهن بودند و با قراین موجود، احتمالاً ساکنان تپة حسنلوی آذربایجان غربی (آغاز هزارة اول ق .م ) با صنعت فولادسازی آشنایی کافی داشتند ( > فرهنگ دورة پیش از تاریخ < ، ص 688).

 

2) دوران تاریخی ، با شکل گرفتن نگارش و بخصوص پیدایش خط در هزارة سوم ق م آغاز شد. نخستین شهرها در این دوره به وجود آمد و به همین دلیل به عصر آغاز شهرنشینی موسوم است ، و با انتساب به همبستة مفرغ که در آن دوره به کار می رفت ، عصر مفرغ نیز نامیده می شود (همانجا). اگر آثار به جا مانده از دوران تاریخی ، آثار تاریخی نامیده می شود، آثار باقیماندة پیش از آن را می توان آثار باستانی نامید. نامشخص بودن محدودة زمانی «باستان » در ترکیب باستان شناسی نیز نشان می دهد که این علم اغلب به مطالعة بقایای ادوار پیش از تاریخ می پردازد (همان ، ص 868).

 

امروزه ، برای تعیین قدمت آثار باستانی ، از روشهای پیشرفتة شیمی ـ فیزیکی و گیاه شناسی استفاده می شود؛ از جمله می توان کاربرد کربن 14 را برای تاریخگذاری اشیای باقیمانده بین پنج تا هفتاد هزار سال قبل ، و پتاسیم ـ آرگون را برای تاریخگذاری آثار بیش از صد هزار سال پیش ، نام برد.

 

منابع : مسعربن مهلهل ابودلف خزرجی ، سفرنامه ابودلف در ایران ، چاپ ولادیمیر مینورسکی ، ترجمة ابوالفضل طباطبایی ، تهران 1354 ش ؛ ورگوردن چایلد، انسان خود را می سازد ، ترجمة احمد کریمی حکاک و م . هل اتائی ، تهران 1357 ش ؛ گلین دانیل ، تمدنهای اولیّه و باستان شناسی خاستگاه آنها ، ترجمة هایده معیّری ، تهران 1363 ش ؛

 

 

 

 

 

منصور سیدسجادی ، «باستان شناسی و علوم دیگر» مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 1 (پائیز و زمستان 1365 ش )؛ یوسف مجیدزاده ، «تپه قبرستان : یک مرکز صنعتی در آغاز شهرنشینی در فلات مرکزی ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 4، ش 1(شهریور 1369 ش )؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «اشاره ای مختصر بر تشکیلات باستان شناسی در ایران »، مجله اثر ، ش 12ـ14(اسفند 1365 ش )، مواضع مختلف ؛ همو، «باستان شناسی چیست و باستان شناس کیست ؟»، در مرز برگهر: نامگانی استاد علی سامی ، چاپ محمود طاوسی ، شیراز 1369ـ 1372 ش ؛ همو، «مروری بر تاریخچة مطالعات باستان شناسی در ایران »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 1، ش 2 (بهار و تابستان 1366 ش )؛

 

P.K.Bock, Modern cultural anthropology: an introduction , NewYork 1974; Y.Coppens, Prإ-Ambules , Paris 1988; Dictionnaire de la Prإhistoire , ed. A. Leroi-Gourhan, Paris 1988, s.v."chalcolithique" (by C. Masset), s.v. "Ethnoarchإologie" (by C. Perles), s.v. "Fer(¢ge du)" et "Metallurgie" (by G.Gaucher), s.v. "Protohistoire" (by J. Leclerc and J.Tarrete); Dictionnaire de l'Ethnologie et de l'Anthropologie , Paris 1991, s.v. "Archإologie" (by F.Audoz); W. W. Taylor, AStudy of Archaeology , Southern Illinois 1971.

 

/ جلال الدین رفیع فر /

 

باستان شناسی در جهان اسلام . سرزمینهای اسلامی از اندونزی تا اندلس (اسپانیای اسلامی ) و از سومالی تا آلبانی ، حدود شصت درصد از اماکن و آثار باستانی و تاریخی دنیا را به خود اختصاص داده است . در گذشته ، تحقیقات باستان شناسی دورة اسلامی به مطالعات نظری و مباحث تاریخ هنر و سکه شناسی منحصر بود؛ در نیمة دوم قرن هجدهم میلادی ، در شهرهای رم ، پادوا، گوتینگن و استکهلم مجموعه های مختلفی حاوی سکه شناسی دورة اسلامی منتشر شد و در اوایل قرن نوزدهم ، فْرِن نخستین کار ارزنده را در همین موضوع عرضه کرد. توجه به هنر و معماری اسلامی ، بویژه تحقیق در آثار اسپانیای دورة اسلامی ، نیز در این سالها افزایش یافت و مورفی در 1229/1813، کتابی دربارة معماری اسلامی انتشار داد ( د. بریتانیکا ، ج 2، ص 264).

 

نخستین بررسیها در معماری اسلامی و هنرهای سنتی شمال افریقا و مصر کار پژوهشگرانی است که به همراه ناپلئون به آن کشور رفته بودند. در زمینة معماری اسلامی ، کُست در 1255/1839 و بورگواَن در 1290ـ1309 ق / 1873ـ1892 م تحقیقات ارزشمندی ارائه کردند. بُسکو ی اسپانیایی در 1328/1910، «مدینة الزهرا»، از مراکز خلافت امویان اندلس در حوالی قُرطُبه را کاوید. کاوش در این منطقه تا 1950

 

ادامه یافت . سپس با کاوشهای زاره و هرتسفلد در 1329 ق /1911 م تا 1331ق /1913 م ، در شهر قدیم سامرا * ، بخشهای مهمی از شهرهای دورة حکومت عباسیان (بعد از خلافت هارون الرشید) خاکبرداری شد و دربارة هنر معماری ، شهرسازی و سفالگری آن زمان اطلاعات بسیاری به دست آمد و با قطعی بودن زمان ساخت سفالینه های مکشوف در آنجا، معیار دقیق و ارزشمندی برای تاریخگذاری اشیای کشف شده از مناطق اسلامی دیگر نیز به دست آمد (همانجا).

 

کاوش شهرهای قدیم شوش ، سیراف ، ری و نیشابور همچنین نتیجة پژوهشهای محققانی چون پوپ ، گدار ، سیرو ، مهدی بهرامی و محمدتقی مصطفوی در شناخت هنر معماری دوره های مختلف و بویژه دورة اسلامی ، تأثیربسیار گذاشت .

 

از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در سرزمینهای شرق اسلامی ، کاوش تولستوف روسی در 1948 ـ 1952 م درشهر تِرمِذ * و خاکبرداری محققان فرانسوی در منطقة لشکر بازار * ، پایتخت زمستانی سلاطین غزنوی ، بود. همچنین باستان شناسان فرانسوی درنزدیکی تَدمُر (پالمیرا) در سوریه ، در محلی به نام قصرالحیرالغربی ، آثار هنری با ارزشی از جمله گچبریها و نقشهای دیواری کشف کردند؛ و با کاوش در شهرها و مناطق مهم دیگر دورة اسلامی ، مانند فُسطاط (در ساحل شرقی رود نیل که بقایای آن در قاهرة کنونی در محلة مصرالعتیقه قرار دارد)، دهلی کهنه (شاه جهان آباد)، مسجد حَرّان (همان ، ج 2، ص 264 ـ 265)، مسجد جامع اصفهان و شهر گرگان (هورکانیای باستانی ) در گنبدقابوس ، بسیاری از ابهامهای تاریخ دورة اسلامی

 

بر طرف شد. در این زمینه پژوهشهای برشم و ویت فرانسوی و در بارة ویژگیهای سفالگری دورة اسلامی ،

 

مطالعات لین انگلیسی ، فهروری مجاری و اشنیدر سویسی قابل ذکر است . تحقیقات اتینگهاوزن امریکایی

 

و بیوارد انگلیسی راجع به فرهنگ و تمدن اسلامی و پژوهشهای بازیل گری دربارة نگارگری و نقاشیهای آن دوره نیز حائز اهمیت است .

 

1) باستان شناسی در ایران .

 

از قرن نهم میلادی / پانزدهم هجری به بعد، با انتشار سفرنامه های سیاحان و جهانگردان خارجی ، ایران سرزمینی کهن با پیشینة فرهنگی دیرین معرفی شد.

 

باربارو ی ایتالیایی یکی از نخستین کسانی بود که در 877 ق /1472م ازتخت جمشید، جایی که چهل منار نامیده می شد، بازدید کرد (گابریل ، ص 78). سپس دلاواله در 1032ق /1622م ، نوشته های کتیبه های آنجا را رونویسی کرد و با خود به اروپا برد.

 

کمفر آلمانی نخستین کسی بود که در 1097/1685، خطوط آنها را میخی نامید و از قرن نوزدهم میلادی

 

خط میخی فارسی باستان توجه متخصصان خط و زبانهای کهن را به خود جلب کرد. با تلاش گروتفند آلمانی

 

در 1253 ق /1837 م ، و راولینسن انگلیسی ، گشایندة رمز خطوط کتیبة بیستون در 1266ـ1268 ق / 1849ـ1851 م ، خط فارسی باستان خوانده شد و از آن پس رمز انواع خطوط میخی رایج در جهان باستان گشوده شد (سامی ، ((ر.ک.ب)) تمدن هخامنشی ، ج 1، ص 255ـ256). نخستین تحقیقات باستان شناسی را در ایران ، لوفتوس انگلیسی در 1266ـ1269 ق /1849ـ1852 م در ویرانه های شوش انجام داد (دیولافوا ، 1355 ش ، ص 77). او حاصل پژوهشهای خود را در کتاب > سفرها و تحقیقات در کلده و شوش در 1849ـ1852م < در 1273/1857 در لندن منتشر کرد که توجه فرانسویان را به این شهر باستانی جلب کرد، به طوری که در 1301 ق /1883 م میان دربار قاجار و دولت فرانسه قراردادی منعقد شد و دیولافوا، که در 1299 ق / 1881 م نیز به ایران آمده بود، برای کاوشهای باستان شناسی به شوش اعزام شد. او در 1302 ق /1884 م ، کار خود را

 

در یکی از تپه های شوش به نام آپادانا، آغاز کرد و بخش عمده ای از آثار به دست آمده ، حتی بعضی از آثار غیرمنقول ، را به موزة لوور انتقال داد (موسوی ، ص 7؛ دیولافوا، 1355 ش ، ص هشت ، ص 83). با این کار موجبات ناخشنودی ناصرالدین شاه و مقامات دولت ایران فراهم آمد و از آن تاریخ تا 1304 ق /1886 م عملیات حفاری متوقف شد. در سفر سوم ناصرالدین شاه به فرانسه در 1307 ق / 1889 م ، مقامات این کشور از او دلجویی کردند و در 1312 ق /1895 م ، قرارداد دیگری طرح ریزی شد که آن هم با قتل شاه در ذیقعدة 1313 متوقف ماند. مدتی نگذشت که دُمورگان فرانسوی برای اجرای آن قرارداد به ایران آمد، اما در نخستین سفرش به شوش از او استقبالی نشد و حتی عبدالمجید میرزاعین الدّوله ، حاکم وقت خوزستان ، از همکاری با او خودداری کرد؛ ولی چندی بعد مظفرالدین شاه در سفر خود به فرانسه در 1315 ق /1897 م ، به مقامات

 

آن کشور قول همکاری داد. این موضوع به عقد قرارداد غیرمنصفانة 1318 ق /1900 م فرانسه و ایران (مشهور به قرارداد دمورگان ) انجامید و بر اساس آن ، امتیاز انحصاری هر نوع تحقیق و کاوش باستان شناسی در ایران به فرانسویان داده شد (موسوی ، ص 7).

 

دمورگان از پاییز 1315 ق /1897 م تا تابستان 1329 ق /1911 م ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی را در ایران و بخصوص در ارگ شوش بر عهده داشت . کاوشهای او در 1319ـ1320 ق /1901ـ1902 م به کشف آثار ارزنده ای از دوره های عیلامی شوش انجامید و سند حقوقی مهم دنیای باستان یعنی اِستلِ حاوی قانون نامة حموربی (پادشاه بابل ، حک : 1704ـ1662 ق م ) و استلِ فتح نامة نَرَمسین به دست آمد. قانون نامة حموربی بر سنگ سیاه دیوریتی به ارتفاع 245 سانتیمتر نوشته شده بود و اکنون در موزة لوور نگهداری می شود. در پیشانی یک طرف این تخته سنگ ، تصویر نیم برجسته ای است که شَمَش را در حال اهدای قانون نامه به حموربی نشان می دهد (سارتون ، ج 1، ص 89ـ90). پس از دمورگان ، سرپرستی هیئت باستان شناسان فرانسوی در شوش به ترتیب با شل ، نخستین مترجم و ناشر قانون نامة حموربی ، دومکنم ، گیرشمن ، استِوْ و پرو بود (موسوی ، ص 8).عبدالغفار نجم الدوله (1255ـ1326) در کتاب سفرنامة خوزستان به کند و کاوهای بی حساب فرنگیان در شوش اشاره می کند و از اولیای دولت می خواهد که از این گونه

 

فعّالیّتها ممانعت کنند. او می نویسد: «آیا رعایای دولتِ ایران هر چند معتبر و مقتدر باشند، ممکن است در خاک فرنگ تیشه بر زمین بزنند، در جایی که از آن بی مصرف تر نباشد؟» (ص 126).

 

در بیست و پنجم مهر 1306 ش ، قرارداد 1318/1900 به طور مشروط لغو شد اما دولت ایران موافقت کرد که فرانسویان در تهران موزه و کتابخانه ای تأسیس کنند، البته به این شرط که ریاست سه دورة متوالی آن را به مدت پانزده سال ، یکی از اتباع کشور فرانسه بر عهده بگیرد (مصطفوی 1329 تا 1334 ش ، ص 400ـ401). به همین منظور، گدار در 1308 ش /1929 برای تأسیس موزه و کتابخانه (موزة ایران باستان و کتابخانة ملی ) به ایران آمد و طرح مقدماتی آن را ریخت . در 1313 ش ، به دستور وزارت معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه ، ساختمان آن آغاز و بعد از سه سال ، در 1316 ش ، رسماً افتتاح شد. این موزه جایگزین موزة قبلی شد، که موزة ملی نامیده می شد و در 1335 ش ، به همت مرتضی قلی خان ممتازالملک و بعضی فرهنگ دوستان آن زمان ، احداث شده بود. پس از افتتاح موزة جدید (که تا چندی قبل موزة ایران باستان نامیده

 

می شد)، اشیای موجود در محل قدیمی به این ساختمان انتقال یافت (همان ،ص 389). در 1337/1918 که ابراهیم حکیمی (حکیم الملک ) وزیر معارف و اوقاف و صنایع مستظرفه بود، «ادارة عتیقات » تأسیس شد. این تشکیلات تنها برخریدوفروش و صدور عتیقه های کشور، نظارت داشت و امر حفاری و فعّالیّتهای صحرایی باستان شناسی جزو وظایف آن نبود. ریاست این اداره را ابتدا، ایرج میرزا (جلال الممالک ) برعهده داشت و از زمانی که گدار رسماً کار خود را در ایران آغاز کرد، ریاست آن اداره به وی واگذار شد (ملک شهمیرزادی ، ص 408). همچنین در آبان 1309 قانون عتیقات و در آبان 1311 آیین نامة اجرایی آن به تصویب مجلس شورای ملی رسید (همان ، ص 409). با افتتاح موزة ایران باستان در 1316 ش ، ادارة کل عتیقات (بعدها: ادارة کل باستان شناسی ) با اختیارات بیشتر در ساختمان موزة جدید مستقر شد (موسوی ، ص 8ـ9). تا سال 1306 ش /1927، فرانسویان علاوه بر کاوشهای مستمر در شوش به کند و کاو در مناطق دیگر ایران نیز می پرداختند؛ از آن جمله حفاریهای گوتیه در 1320/1902، لامپره در 1321/1903، در تپه های باستانی موسیان ، و تحقیقات پزار در 1332/1913 در سبزآباد بندر بوشهر (که به کشف آجر نوشته های عیلامی انجامید و نشان داد که بندربوشهر کنونی در کنار «لیان »، شهر باستانی عیلام در یک کیلومتری شمال سبزآباد، بنا شده است ) و بالاخره کاوش هرتسفلد در 1307 ش /1928 در پاسارگاد، قابل ذکرند (هرتسفلد، 1908، ج 3، ص 1ـ68).

 

پس از لغو قرارداد 1318/1900 در 1306 ش ، که دورة دوم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز شده بود، توجه باستان شناسان خارجی به ایران معطوف شد و از 1306 ش تا 1319 ش کاوشهای وسیعی در کشور صورت گرفت . فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در این سالها در جدولهای شمارة 1 و 2 و 3 نشان داده شده است .

 

از این جدولها چنین برمی آید که در آن سالها باستان شناسان بیشتر به مناطقِ ماقبل دورة اسلامی توجه می کردند و جز کاوشهای شهرهای قدیم ری و نیشابور، تا آغاز جنگ جهانی دوم کاوش مهم دیگری در حوزة فرهنگ و تمدن اسلامی ایران انجام نشد. همچنین با وجود فعّالیّتهای مستمر باستان شناسان خارجی ، باستان شناسی در ایران ، همچنان ناشناخته بود و متخصصان ایرانی نیز اندک بودند. لذا در این دوره فعّالیّتهای اساسی به دست ایرانیان صورت نگرفت . گفتنی است که اولین گروه دانش آموختگان رشتة باستان شناسی در 1320 ش

 

از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند (ملک شهمیرزادی ، ص 374). از تحقیقات مستقل متخصصان ایرانی تا 1320 ش ، به کاوش علی حاکمی در 1313 ش در تپة باستانی حسنلو در نقدة آذربایجان غربی ، و ادامة کاوش تخت جمشید از 1318 ش به وسیلة عیسی بهنام و علی سامی ، می توان اشاره کرد (معصومی ، ص 27، 46). از 1320 ش تا 1343 ش ، زمان تشکیل وزارت فرهنگ و هنر و انتقال تشکیلات باستان شناسی به آنجا، سومین دورة فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران آغاز می شود. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در این دوره به صورت جدولهای 4 و 5 و 6 نشان داده شده است .

 

بعضی از فعّالیّتهای باستان شناسی دورة سوم که در این جدولها ذکر شده است ، در دورة چهارم فعّالیّتهای باستان شناسی در ایران از 1343 ش تا 1357 ش ، با عنوان پژوهشهای ادامه دار، استمرار یافت و برخی نیز متوقف شد. با تأسیس وزارت فرهنگ وهنر در خرداد 1343 و الحاق ادارة کل باستان شناسی به آن ، فعّالیّتهای دورة چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام ادارة فرهنگ عامه و ادارة کل باستان شناسی ، «ادارة کل باستان شناسی و فرهنگ عامه » شکل گرفت (ملک شهمیرزادی ، ص 413)، ولی در آذر 1351 به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد. بررسیها و کاوشهای مهم باستان شناسی در

 

دورة چهارم به صورت جدولهای 7 و 8 و 9 و 10 نشان داده شده است .

 

باستان شناسی در ایران پس از 1357 ش ، دورة پنجم فعّالیّتهای باستان شناسی . بعد از انقلاب اسلامی ، فعّالیّتهای باستان شناسی نیز تغییراتی یافت . مرکز باستان شناسی ایران ، که پیش از آن از مراکز تحقیقاتی وابسته به وزارت فرهنگ و هنر بود، به وزارت فرهنگ و آموزش عالی پیوست و باوجود نارساییهای موجود، از توقف فعّالیّتهای باستان شناسی جلوگیری کرد. در این سالها باستان شناسان و متخصصان ایرانی به فعّالیّتهای پراکندة صحرایی دست زدند. نقایص تشکیلاتی و تعدد مراکز تصمیم گیری دربارة میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمانهایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعّالیّت می کردند، به تصویب هیئت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید. این سازمان از 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد. مرکز باستان شناسی ایران نیز با عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی » به فعّالیّت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شد.

 

برخی از فعّالیّتهای مهم باستان شناسی در ایران در دورة پنجم در جدول 11 نشان داده شده است .

 

2) باستان شناسی در کشورهای مهم اسلامی .

 

الف ) مصر . مصر و حوزة رود نیل سرزمین کهن اسلامی است که از دیدگاه باستان شناسی اهمیت فراوانی دارد. از قرن دهم / شانزدهم ، که هِلْفریش به مصر رفت و نتایج سفر خود را در 987/1579 منتشر کرد، توجه اروپاییان به آنجا جلب شد.

 

مصرشناسی از زمان ورود ناپلئون به این سرزمین پایه ریزی شد و محققانی که او را تا این کشور همراهی کرده بودند، بانیان تحقیقات گسترده ای در آنجا شدند. ناشناخته بودن زبان و خطوط مصریان باستان مانع بزرگی بر سر راه مطالعات و شناخت ادوار قدیم و تمدنهای باستانی در کرانه های رود نیل بود؛ تا آنکه بوشار، یکی از افسران ارتش ناپلئون ، تصادفاً در حومة شهر الرشید به وجود سنگ سیاه بازالتی پی برد. این کتیبة تاریخی معروف به روزتا (حجرالرشید)، که حاوی کتیبه ای با خطوط هیروگلیفی (تصویری )، دموتی (عمومی : نوعی خط خلاصه نگاری که بعد از خط مذهبیِ هیراتی وضع شد) و یونانی ، و یادگار دورة فرمانروایی بطلمیوسیان (196 ق م ) است ، بعدها به دست انگلیسیان افتاد و به موزة بریتانیا منتقل شد. ابتدا یانگ ، فیزیکدان شهیر انگلیسی (1773ـ1829 م )، رمز خطوط این کتیبه را گشود و بر اثر کوششهای شامپولیون فرانسوی بود که قرائت شد (فریدریش ، ص 24ـ26).

 

کاوشهای علمی باستان شناسی در مصر، در آغاز نیمة دوّم قرن نوزدهم به کوشش ماریت فرانسوی ، بنیانگذار موزة قاهره ، آغاز شد. او از منطقة باستانی ممفیس ، در نزدیکی قاهره ، آثار بسیاری کشف و به موزه های لوور و قاهره منتقل کرد. در 1297/1880، پِتْری ، باستان شناس و مصرشناس انگلیسی ، کاوشهای مهم و گسترده ای را در مناطق باستانی مصر علیا مانند فیوم ، نَقَدَه و قفط آغاز کرد که تا 1314 ش /1935 م ادامه داشت . لاوئر و فیرت ، هِرَم ایمحوتپ منجم و معمار و پزشک مشهور مصر (ح 3150 ق م ) و وزیر شاه زوسر و طراح هرم پلکانی سقاره ، را که نمونة شگفت انگیز معماری سلسله های قدیم است ، از درون خاک بیرون آوردند و ماسْپِرو و زکی سعد آثار باشکوه دوران حکومت پادشاهان سلسلة اول را، که با تکامل خط هیروگلیف همزمان بود، در سقاره در مصر سفلی ، کاویدند. بروگش در 1299 ق /1881 م ، دخمة دیرالبَحری را در نزدیکی طیوه (تِبِس ، در 560 کیلومتری قاهره ، در نزدیکی آبادیهای کنونی کَرَنْک و الاَ ْقصُر )، کشف کرد و از آنجا حدود چهل جسد مومیایی شدة فراعنة مصر از زِتوس تا رامسس دوم (حک : 1292ـ1225 ق م )، به دست آمد. در 1301 ش /1922 م کارتر، باستان شناس انگلیسی ، در دخمة «توت عنخ آمون » (فرعون مقتدر سلسلة هجدهم ، حک : 1346ـ1334 ق م ) در مصر علیا گنجینة عظیمی یافت (کارتر، مواضع مختلف ). همچنین کوششهای باستان شناسان مصری از جمله زکریا قنیّم ، در 1324 ش /1945 م برای راهیابی به هرم نو یافته ای در سقاره و زکی نور در همان سال برای شناسایی مدخل هرم خئوپس ، از اهرام ثلاثه ، قابل ذکر است (جیمز، ص 30ـ41).

 

ب ) عراق . به عقیدة باستان شناسان ، بین النهرین یکی از مراکز مهم استقرار فرهنگها و تمدنهای باستانی ، مانند سومر، بابل و آشور است . تا چند سده قبل ، بیشترین آگاهیها دربارة این سرزمین از کتب عهدین به دست می آمد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). از قرن دهم / شانزدهم سیّاحان اروپایی به این سرزمین قدم گذاشتند. مشهورترین آنها دلاّ واله بود که بعضی از لوحه های حاوی خطوط میخی را از شهر کلدانی اور (مُقَیَّر امروزی ) به اروپا برد. تأسیس شعبة شرکت (کمپانی ) هند شرقی در بصره و بغداد، که ورود انگلیسیها به خاورمیانه را در پی داشت ، اروپاییان علاقه مند به جمع آوری اشیای عتیقه را نیز متوجه عراق کرد.

 

در 1222 ق /1807 م ریچ ، رایزن انگلستان در بغداد، نخستین کسی بود که به یک نقش برجستة آشوری اشاره و امکان حفاری را در قویون جیک ، در نزدیکی موصل ، اعلام کرد. ولی بوتا، دبیر اول فرانسه در موصل ، اولین کاوش باستان شناسی را در بین النهرین آغاز کرد. فعّالیّت وی در دو شهر قویون جیک و دورْشرّوکین (خُرساباد * کنونی )، در هجده کیلومتری شمال شرق موصل ، به کشف قصر سارگُن دوم (پادشاه آشور، حک : 722ـ 705 ق م ) منجر شد. در 1261 ق /1845 م لایارد انگلیسی خرابه های شهر نینوا، پایتخت آشور، را خاکبرداری کرد. او در 1266 ق ـ1267/ 1849ـ1850 م همچنان به جستجو و کاوش ادامه داد تا آنکه کتابخانة آشوربانی پال (شاه آشور، حک : 668ـ633 ق م ) را کشف و بسیاری از الواح گلی به دست آمده از آن را به موزة بریتانیا منتقل کرد (رجوع کنید به ادامة مقاله : باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی ). کشفیات مهم این دو باستان شناس بعدها مبنای علم آشورشناسی شد (لوید، مواضع مختلف ).

 

 

 

 

 

همچنین کاوشهای دوسارزاک در 1294ـ1299 ق /1877ـ 1881 م در منطقة تِلّْوْ (محوطه باستانی لاگاش ؛ شهر قدیم سومری ) تمدن سومری را که دو هزار سال به فراموشی سپرده شده بود، دیگر بار به یاد آورد. کلدوی در 1317 ق /1899 م کاوش شهر بابل را آغاز کرد که در نتیجة آن دروازة معروف ایشتار (عشتر)، از خدایان قوم سومِر و اَکَد، کشف شد. هیلپرشت در 1318 ق /1900 م منطقة نِفِر شهر قدیم بابل و مشهور به شهرکاتبان سومری ، را کاوید و الواح گلی و کتیبه های بسیاری یافت . سپس آندره آ در 1321 ق /1903 م در شهر آشور، و هال در 1337 ق /1918 م در شهر اور حفریاتی کردند و چند سال بعد، وُولی در ادامة کار هال گنجینة معروف گورستان شاهی اور را کشف کرد. کاوش بریدوود در 1327 ش /1948 م در جارمو، 45 کیلومتری شهر کرکوک ، که فرضیة تقسیمات ادوار پیش از تاریخی خود را بر اساس آن بنا نهاد و نیز کاوش سولکی در غار شانیدَر، در درّة رواندوز کردستان عراق ، که به کشف آثار استقرار عصر پارینه سنگی جدید در آن منجر شد، اهمیتی خاص دارد (همان ، مواضع مختلف ).

 

ج ) ترکیه . نخستین بار در 1274 ق /1857 م ، نیوتن انگلیسی از طرف موزة بریتانیا در شهر باستانی هالیکارناس ، در ساحل جنوب غربی آسیای صغیر، به حفاری پرداخت . سپس شِلیمان در 1287/1870، منطقة باستانی حصارلیک را، در شمال غربی بخش آسیایی ترکیه ، حفاری کرد و معتقد بود که شهر قدیمی تروا در کنارة خرابه های آن قرار دارد. او در اثنای کار به گنجینه ای دست یافت که آن را گنج افسانه ای پریام ، آخرین فرمانروای تروا، می پنداشت . چند سال بعد، باستان شناسان آلمانی به سرپرستی هیومَن در 1295/1878، شهر باستانی پرگاموس (برغمه * ) را، در غرب ترکیه ، که در 250ـ170 ق م ساخته شده بود، خاکبرداری کردند. آنگاه انجمن شرق شناسی آلمان به سرپرستی وینکلر منطقة باستانی بُغاز کوی (هتوشش ) را در 150 کیلومتری شرق آنکارا، که روزگاری پایتخت حِتّیان در آن قرار داشت ، کاوید. حفاریهای وسیع و مهم این باستان شناسان به کشف هزاران لوح گلی به خطّ میخی حتّیایی انجامید. از کاوشهای کول تپه ، در شرق آناطولی مرکزی ، و آلی سرهیوک آثاری از هزاره های چهارم تا سوم پیش از میلاد به دست آمد و کاوش وولی و لاورنس در شهر باستانی کرکمیش ، پایتخت دولت حِتّی ؛ در مرز سوریه و ترکیة کنونی ، اطلاعات ارزنده ای را از این تمدن باستانی در اختیار محققان گذاشت (گارنی ، مواضع مختلف ). از دیگر تمدنهای کهن و موردتوجه باستان شناسان ، تمدن اورارتو در حوزة شرق ترکیه (آناطولی ) بود که مرکز حکمروایی آنان ، در سده های آغازین هزارة اول ق م ، مناطق اطراف دریاچة وان بود. هوت و بِلْک در 1305 ـ 1306 ق / 1888 ـ 1889 م خرابه های دژ توپراغ قلعه را (پایتخت «روسا»، شاه اورارتو) خاکبرداری کردند و از 1335 ق /1916 م به بعد بود که باستان شناسان روسی و آلمانی دربارة قوم و فرهنگ اورارتو به جستجو پرداختند (پیوتروفسکی ، ص 18ـ21).

 

د) اردن ـ فلسطین . سرزمینِ مقدس مسلمانان ، مسیحیان ، یهودیان و گاهوارة قدیمیترین تمدنها و فرهنگها در شرق نزدیک ، فلسطین است که از روزگار باستان ، شرق و غرب را به هم می پیوست . فلسطین ، با سابقة نه هزار ساله ، یکی از نخستین خاستگاهها و زیستگاههای بشر بر روی زمین است و پیشینه ای به قدمت «گنج درّة » هرسین در کرمانشاهان ایران و جارموی بین النهرین دارد.

 

این سرزمین در هزارة سوم ق م ، زیر نفوذ اقوام سامی و دریانوردان فنیقی بود و در هزارة دوم ق م بخشی از قلمرو فرمانروایی حِتّی به حساب می آمد. سپس پادشاهان آشور: سارگن دوم ، آشوربانی پال و بُختنصر (نبوکد نصر؛ از فرمانروایان دورة بابل نو، حک : 604ـ562 ق م ) فلسطین و بیت المقدس را تصرف کردند.

 

اشمیت ، نخستین گزارش تفصیلی را در بارة فلسطین در قرن نهم ه /پانزدهم م انتشار داد. با این حال ، دوسولسی ، اولین باستان شناسی بود که در 1280 ه /1863 م در این سرزمین به کاوشهای علمی پرداخت . او آرامگاه شاهان یهود را در نزدیکی بیت المقدس کشف و خاکبرداری کرد و اشیای به دست آمده را از آن به موزة لوور منتقل ساخت . دو سال پس از تأسیس بنیاد تحقیقات فلسطین در 1282 ه /1865 م ، وارِن ، افسر انگلیسی ، در بیت المقدس کاوشهای گسترده ای انجام داد و معبدی یافت که به عصر سلیمان تعلق داشت ، و آنگاه دژ نظامیِ عهد مَکّابیان را، طایفه ای از قوم یهود در 167 ق م ، در منطقة تلّ فول (یا جیبیه ) خاکبرداری کرد. در آن سالها کلرمون گانو، کارمند رایزنی فرانسه در فلسطین ، سنگنبشتة معروف به مِشا را (پادشاه موآب ، در شرق بحرالمیت ، ح 850 ق م ) کشف کرد که حاوی کتیبه ای از ادوار باستان بود. سپس در 1287 ه /1870 م آن را به موزة لوور انتقال داد. در اواخر قرن نوزدهم ، با ورود پتری به فلسطین ، باستان شناسی در این سرزمین به مرحلة تازه ای قدم گذاشت . او در تلّ حِصی ، در جنوب غربی فلسطین ، به کاوش پرداخت و نتایج مهمی به دست آورد. مهمترین و قدیمترین محل باستانی فلسطین ، اریحا متعلق به 7800 ق م در سالهای 1331 ش / 1952 م تا 1337 ش / 1958 م کشف و ادوار میانه سنگی و نوسنگی در آنجا شناخته شد. در دهة 1309 ش / 1930 م باستان شناسان پیرو مکتب انگلیسی باستان شناسی مصر، که پتری بنیانگذار آن بود، در فلسطین ، نوار غزّه و درّة رود اردن کاوشهای بسیاری کردند؛ آنگاه محققان باستان شناس امریکایی با کاوش در تلّ عجّول (غزّة کهن ) و تلّ جِمّه (جیرار کهن ) در جنوب غزّه و تّل فرح ، انتدون و بطرا در درة اردن ، فعّالیّتهای باستان شناسی را در فلسطین و اردن گسترش دادند. همچنین هیئت مشترکی از باستان شناسان انگلیسی و امریکایی در فلسطین در سالهای 1310 ش /1931 م تا 1314 ش /1935 م ، در سامره به سرپرستی کراوفوت و سالهای 1311 ش /1932 م تا 1317 ش /1938 م ، در لاخیش (تلّ دوُیر امروزی در اسرائیل ) به سرپرستی استارکی ، به کاوشهای گسترده ای پرداختند.

 

از 1329 ش /1950 م به بعد، متخصصان اسرائیلی مقیم فلسطین کاوشهای باستان شناسی را ادامه دادند و پس از آنکه در 1346 ش /1967 م اسرائیلیان بخش قدیمی شهر بیت المقدس را اشغال کردند، قسمتهایی از شهر قدیم ، از جمله دیوار قدیمی شهر از دورة هرودی و برج داود و دروازة یافا * ، خاکبرداری شد (آلبرایت ، ص 26 ـ 29).

 

کاوشهای هیئت فرانسوی به سرپرستی ژان پرو در حوالی تپه های باستانی مجاور دریاچة حوله ، در شمال شرقی فلسطین ، که از 1335 ش /1956 م آغاز شد به کشف آثار مهمی از ادوار ماقبل تاریخ انجامید. کاوش گلوئک انگلیسی در تپة باستانی تلّ امّ حَمَدالغربی ، در درّة رود اردن ، آثاری از دورة دوم عصر مفرغ (اوایل هزارة دوم ق م ) به دست داد و هورس فیلد و مورِی ، جِرَش (گِراسای باستانی ) از شهرهای دکاپولیس ، در کرانة شرقی رودخانة اردن ، و پترا را خاکبرداری کردند و کاوش کرکْبراید در 1337 ـ 1346 ش /1958 ـ 1967 م در نزدیکی پترا به کشف تمدن نوسنگی از هزارة هفتم ق م منجر شد، که در زیر آثار دورة نبطی قرار داشت (همانجا).

 

ه ) سوریه ـ لبنان . این دو کشور، گرچه امروزه جزو سرزمینهای اسلامی اند، اما آثاری از فرهنگ غیرشرقی نیز دارند. از شمالیترین نقطة ساحل شرقی مدیترانه یعنی مناطق باستانی تلّ عَطْشانهِ و انطاکیه (در ترکیة امروزی ) تا حوالی شهر قدیم تلّ دویر، جنوب نوار غزّه ، آثار باستانی و تاریخی بسیاری وجود دارد که بقایای آبادیها و شهرهای ویران شده است . در گذشته ، این حوزه بیشتر تحت سیطرة اقوام فنیقی ، اولین دریانوردان شناخته شده در تاریخ بود و فنیقیها دو بندر مهم خود، بوبلوس (بیبلوس ، امروزه : جِبیل ) و صور را در سواحل لبنان بنا کرده بودند. در جبیل ، از میان سنگهای ساحل ، نمونه ای از سفالها جمع آوری شده که وولی در 1302 ش /1923 شرح آن را در کتاب > سفالهای جبیل قدیم < آورده است . در 1948 دونان فرانسوی نیز گزارش مقدماتی حفّاریهای جبیل را منتشر کرد. ادامة کاوش در جبیل ، روشن ساخت که چندین طبقة باستانی از دوره های فلز جدید، مفرغ قدیم و آشور قدیم و میانه بر روی هم قرار گرفته است . کشف کتیبة سنگی حیرام (فرمانروای جبیل در قرن 13 ق م ) در 1303 ش /1924 و قرائت آن ، فهمِ متون میخی فنیقی دیگر را هم آسان کرد (گیلبرت ، ص 174ـ176).

 

کاوشهای علمی در سوریه در 1326/1908، با حفاریهای هوگارت در تلّ احمر آغاز شد. امّا مهمترین تحقیقات در تاریخ باستان شناسی سوریه ، کاوش باستان شناسان فرانسوی در 1929 م در رأس شَمْرَه ، نزدیک شهر باستانی اوگاریت ، در شمال لاذقیه * ، بود که ضمن کار تعدادی الواح گلی به خط میخی اوگاریتی به دست آمد و به کوشش باوئر رمزگشایی شد؛ این نوع کتابت متأثر از خط آرامی بود و از خانوادة خطوط سامی است ، ولی برخلاف خطهای دیگر این خانواده ، همچون اکدی ، بابلی و آشوری ، خطی الفبایی است که دارای سی حرف و فاقد شناسه است (فریدریش ، ص 86ـ87). این کشف مهم ، مشکل قرائت بسیاری از الواح به دست آمده از تلّ نیراب را نیز از میان برداشت . همچنین کاوش مالون انگلیسی در تلّ حَلَف در 1329/1911 تا 1331/1913 و 1306 ش /1927 و تلّ براک در 1317 ش /1938، و کاوش باستان شناسان فرانسوی به سرپرستی پارو در تلّ ماری (تلّ حریری ) در 1312 ش /1933، قرابت تمدن این مناطق را با تمدنهای باستانی بین النهرین مشخص کرد. در تلّ براک ، در شمال درة خابور و مجاور یکی از سرچشمه های فرات ، نیز معبدی باستانی کشف شد (ح 3000 ق م ) که با دورة متأخر تمدن اوروک (در تورات ، سفر پیدایش ، 10، 10: اِرِک ، اِرِخ ؛ شهر قدیم سومری در جنوب بابل ذکر شده ؛ وَرکای امروزی ) و العبید و جِمْدِت نَصْر، در بین النهرین ، همزمان است (لوید، ص 76). از تحقیقات مهم باستان شناسی در سوریه کاوش محوطة باستانی لیلان است که به کشف آثار تمدنهای دورة متأخر «عبید شمالی » و شهر مهمی از دورة آشور (زمان پادشاهی شَمشی اَداد اوّل ) انجامید. باستان شناسان فرانسوی در 1167/1753 شهر باستانی تدمر و در دهة 1338/1920، شهر دورا ـ ائوروپوس ، در شمال تدمر، را کاویدند و از اسناد به دست آمده که به خط پهلوی اشکانی و ساسانی بر روی پوست بود، معلوم شد که محوطة اخیرالذکر شهری آباد در دوران اشکانی بوده است (باوئر، ولز، راستوتسف ، مواضع مختلف ).

 

و) پاکستان (شبه قارة هند) . تمدنهای باستانی مستقر در کنارة رود سندِ درة هند و بلوچستانِ پاکستان ، اکثراً متعلق به عصر مفرغ و هزارة سوم ق م ، بوده و دارای ویژگیهای بومی و محلی است . در روزگار باستان ، شهرنشینی در این منطقه رونق بسیار داشت و شهرهای بزرگی چون هاراپا، موهنجودارو و چان هودارو در آن زمان بنا شد. علاوه بر آن ، در دوره های تاریخی و اسلامی نیز این منطقه محل تجمع تمدنهای یونانی ، ایرانی ، کوشانی ، بودایی و گورکانی بوده است . شنی و بُنِرجی ، باستان شناسان هندی نخستین کسانی بودند که به پژوهش در محوطه های باستانی هند و پاکستان پرداختند. سپس در اواخر قرن دوازدهم / هجدهم ، جونز، مستشرق و زبان شناس انگلیسی و بانی «انجمن تحقیقات آسیایی بنگال »، تحقیق در شبه قارة هند را دنبال کرد. سپس مارشال انگلیسی از 1331/1912 تا 1310 ش /1931 به کاوش شهر باستانی تکسیله ، در نزدیکی مرز پاکستان و افغانستان ، پرداخت . او در 1300 ش /1921 کاوشهای شهرهای موهنجودارو و هاراپا را آغاز کرد و ویلر در 1323 ش /1944 آن را ادامه داد. آنگاه در 1338 ش /1959 هیئتی فرانسوی به سرپرستی کاسال دو منطقة باستانی اَمری و ماجومدار را کاوید، و در دهة 1339 ش /1960 میلادی بود که توچی دربارة آثار بودایی و مناطق کوشانی ـ بودایی درة سند تحقیقاتی انجام داد (وارد، مواضع مختلف ).

 

ز) افغانستان . این سرزمین در دوره های مختلف تاریخی بیشتر کانون تجمع فرهنگهای ایرانی ، کوشانی و هندی بود و روزگاری هم از حوزه های فرهنگی ایران به شمار می رفت . فوشه فرانسوی از اولین کسانی بود که در زمان پادشاهی امان اللّه خان ، کار باستان شناسی را در این کشور آغاز کرد. سپس گدار به مطالعة بناهای تاریخی و اسلامی در منطقة بامیان و شمال کابل پرداخت . آنگاه با ادامة کاوش ِ هیئت باستان شناسی فرانسوی در سالهای بعد از جنگ جهانی دوم ، شهر لشکربازار خاکبرداری شد. پس از آن کاسال بین سالهای 1330 ـ 1337 ش / 1951 ـ 1958 در منطقة موندی گاک ، در جنوب غربی کابل یکی از مراکز استقرار تمدنهای هزارة سوم تا اول ق م ، به کاوش پرداخت . شلومبرگر نیز در 1332 ـ 1336 ش /1953 ـ 1957 محوطة دورة کوشانی سرخ کُتل را کاوید (اُبویر، مواضع مختلف ).

 

3) باستان شناسی در کشورهای اسلامی تازه استقلال یافتة آسیای میانه (جمهوریهای پنجگانه ).

 

فعّالیّتهای باستان شناسی در سرزمین اتحاد جماهیر شوروی (سابق ) که بیشتر، خود متخصصان آن کشور انجام داده اند و نتایج آن نیز اغلب به زبان روسی چاپ و منتشر شده است ، به آسانی قابل بررسی نیست . از نتیجة کاوشهای باستان شناختی در این کشور می توان دریافت که قسمتی از آثار به دست آمده با آثار ایرانی وجوه مشترک فرهنگی دارد و مجهولات تاریخ گذشتة کشورمان را روشن می سازد.

 

الف ) جمهوری ترکمنستان . در آسیای مرکزی ، نزدیکترین کشور به ایران است که هفتاد درصد آن را صحرای قراقوم اشغال کرده است (فرامکین ، ص 207). اغلب تمدنهای کهن ، محوطه ها و تپه های باستانیِ حاشیة جنوبی قراقوم ، در نزدیکی خاک ایران قرار دارد. ترکمنستان یکی از گذرگاههای مهاجران آریایی برای رسیدن به فلات ایران بوده است همچنین می توان این کشور را خاستگاه قوم پارت دانست که نخستین پایتخت شاهان اشکانی ، یعنی نسا (در اوستا: نِسایا رجوع کنید به برهان ، ج 4، ص 2136، حاشیة 4، به نقل از پورداود)، در آنجا قرار دارد؛ اوکلادنیکف ، قدیمیترین آثار این کشور را متعلق به منطقة خشک و بی حاصل کراسنوودسک ، در ساحل شرقی دریای خزر، می داند. بیشتر آثار به دست آمده از غارهای دم دم چشمه و جبل ، در جنوب این منطقه ، باقیمانده از دوره های میانسنگی و نوسنگی است و در نتیجة آزمایش رادیو کربن بر روی آثار غار جبل ، پیشینة آن به 6270 ق م می رسد (فرامکین ، ص 210). از مناطق باستانی دیگر ترکمنستان ، دو تپه در نزدیکی روستای آنائو ، در 12 کیلومتری جنوب شرقی عشق آباد است که یک هیئت امریکایی به سرپرستی پمپلّی آنرا در 1322 ـ 1323/1904 ـ 1905 کاوید و قدیمیترین دورة تمدنی را در آن از هزارة نهم ق م تشخیص داد (بلنیتسکی ، ص 63). یکی دیگر از محوطه های باستانی مهم ترکمنستان که به عصر آغاز کشاورزی (تولید غذا) و نوسنگی تعلق دارد، جیتون در 30 کیلومتری شمال غرب عشق آباد و حاشیة صحرای قراقوم است . کافتین در 1331 ش /1952 م برای اولین بار این محوطه را کاوید و ماسون تحقیقات او را ادامه داد. در کاوش جیتون ، 35 واحد مسکونی از خشت خام و بلوکهای گل رس خاکبرداری شد که از قدیمیترین نمونه های معماری به دست آمده در آسیای میانه به شمار می رود. تمدن جیتون را با تمدنهای اولیة جارمو و عبید در بین النهرین قابل مقایسه دانسته اند. از نقاط باستانی مهم دیگر در ترکمنستان ، نمازگاتپه و قره تپه است که حاوی نشانه هایی از فرهنگهای عصر کشاورزی تا ادوار مس و مفرغ است . بوکینیتچ ، کاوش را در نمازگاتپه (در جنوب شرقی عشق آباد و در فاصلة سی کیلومتری خاک ایران ) از 1339/1920 آغاز کرد. او پژوهشهای خود را به چگونگی روشهای آبیاری در دوران اولیة تولید غذا معطوف داشت . سپس ماروشچنکو در 1309 ش /1930 کاوش را در نمازگاتپه دنبال کرد، اما این کافتین بود که در آغاز سال 1329 ش /1950 م ، توانست گسترش دورانهای پیش از تاریخ و تسلسل آنها را در آن منطقه بیان کند. (مجیدزاده ، ص 2ـ3) و در 1331 ش /1952، با تغییراتی در طبقه بندی آنو که این محوطه را به چهار دورة باستانشناختی تقسیم می کرد، نمازگاتپه را به شش طبقه تقسیم کرد. دورة نمازگا شامل محدودة زمانی اواخر هزارة پنجم تا حدود هزارة دوم ق م است (فرامکین ، ص 211). کاوشهای گستردة ماسون بعد از 1344 ش /1965 م نیز در آلتین تپه ، در نزدیکی دهکدة مینا در غرب رودخانة تجن ، به کشف آثار یک جامعة پیچیدة شهری از عصر مفرغ قدیم در دامنة ارتفاعات کوپِت داغ ، سلسله جبال حدفاصل ترکمنستان ـ خراسان ، انجامید (مجیدزاده ، ص 2ـ3). آلتین تپه قطعاً نمایانگر عناصر فرهنگی جیتون است و قدیمیترین سفالهای به دست آمده از این تپه ، عمدتاً با نقشهای هندسی تزیین شده است (فرامکین ، ص 221).

 

یکی از مهمترین محلهای باستانی حوالی درة مُرغانا (مرغیانه )، منطقة یازتپه در شمال شرق مرو است . ماسون در بارة این منطقه بدقت مطالعه کرد و به مقایسة گاهنگاری مرغیانه با هاراپا، ایران ، افغانستان ، خوارزم ، باختر، سغد و جز آن پرداخت . یازتپه در قرن چهارم ق م بر اثر کم آبی ، متروک شد. پایتخت مرغیانا در اواسط هزارة اول ق م ، شهر مشهور مرو بود. این شهر هم مانند نسا، بعد از دورة ساسانی همچنان به حیات خود ادامه داده است و شواهدی وجود دارد که آیین بودا نیز در این منطقة زردشتی مذهب ، نفوذ داشته است (فرامکین ، ص 224، 233، 236).

 

ماسون ، کاوشگر شهر باستانی نسا، معتقد است ، این شهر از زمانی که مهرداد اول (171 ق م ) آن را بنا کرد تا انقراض دولت پارت (227) آباد بود. نسا که در دوازده کیلومتری شرق عشق آباد و نزدیک روستای بَجیر قرار دارد، شامل دو بخش نسای قدیم و نسای جدید است . نسای جدید شهری محصور و دارای گورستانهای بسیار است که در اواسط قرن سوم میلادی متروک شد و نسای قدیم مشتمل بر اقامتگاه شاهی ، یک شهر محصور شامل قصرها و نیایشگاهها و آرامگاههای شاهان پارت است (بلنیتسکی ، ص 108؛ فرامکین ، ص 231).

 

ب ) جمهوری ازبکستان . این کشور شامل دو بخش خوارزم و منطقة خودمختارِ قراقالپاق است . در 1317 ش /1938 م اوکلادنیکف غار تِشیک تاش (از دورة موستری ، منسوب به غار موستیه در شهر دوردونی فرانسه ، ح 25000 ق م ) را در جنوب ازبکستان کشف کرد و مقدار زیادی ابزار و آلات سنگی و بقایای اسکلت پسر جوانی را از تیرة انسانهای نئاندرتال که با شاخ بز کوهی وحشی پوشیده شده بود، از زیر خاک بیرون آورد (فرامکین ، ص 176؛ ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

دنیک در 1306 ش /1927 م ، نخستین بار شهر ترمذ قدیم ، در ده کیلومتری ترمذ کنونی ، را کاوید. ادامة حفاری در 1307 ش /1928 به کشف گورستانی در سمیرچیه (هفت رود) از قرنهای نخستین میلادی منجر شد (بلنیتسکی ، ص 41). ترمذ که بر سر راه بلخ و سمرقند است ، در دورة اسلامی نیز آباد بود و آثار متعددِ آن در این دوره مطالعه و بررسی شده است . کاوشهای آلبائوم در بالالیک تپه نیز منجر به یافتن آثاری از فرهنگ کوشانی شد. سمرقند جدید، در حاشیة رودخانة زرافشان ، که روزگاری پایتخت امیرتیمور گورکان بود و افراسیاب نامیده می شد، پس از ویرانی شهر قدیم به دست مغول در کنار سمرقند قدیم بنا شد. افراسیاب ، که احتمالاً اولین بنای آن در قرن 6 ق م بوده ، و سپاه اسکندر نیز آن را تخریب کرده بود، در دورة هیاطله (هپتالیان ، هونها) بازسازی شد و به صورت شهری آباد درآمد. کاوش شهر قدیم افراسیاب از 1292 ق /1875 م آغاز شد، ولی شروع کاوشهای علمی دقیق در این شهر از 1337 ش /1958 م و زیر نظر شیشکین باستانشناس روسی بوده است . در این شهر آثار معماری و نقاشیهای دیواری هنرمندانه ای کشف شد که شناخت تاریخ قدیم منطقه را آسان کرد. این نقاشیها عموماً از قرن هفتم میلادی است و در برخی از آنها کتیبه هایی به خط سُغدی وجود دارد. کاوشهای باستان شناسی خوارزم نیز از 1316 ش /1937 م به سرپرستی تولستوف آغاز شد و آثاری از ادوار سنگی تا سلطة هونها بر این منطقه ، دوره های ساسانی ، کوشانی و ادوار مختلف اسلامی ، کشف و مطالعه شد (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ).

 

ج ) جمهوری تاجیکستان . این کشور کوهستانی از بخشهای شرقی ، یعنی ارتفاعات پامیر، و غربی ، شامل مناطق باختر و سغد، تشکیل شده است . پژوهشهای باستان شناسی در تاجیکستان از دهة 1309 ش /1930 م در مقیاس وسیعی آغاز و منطقة سغد، شمال رشته کوههای حصار و باختر کاوش شد. هر دو منطقة سغد و باختر روزگاری در قلمرو حکومت هخامنشی بود که بعدها به تصرف اسکندر درآمد (فرامکین ، ص 95، 98). بنابر این ، آثار تمدن و فرهنگ ایرانی و یونانی در این کشور دیده می شود. کاوشهای مستمر و منظم باستان شناسی در تاجیکستان در 1325 ش /1946 م توسط «هیئت سغدیان تاجیک » (بعدها با نام «هیئت تاجیک ») که از باستان شناسان بومی تشکیل می یافت ، آغاز شد (همان ، ص 98، 100). به استثنای آثار به دست آمده از صحرای کایراک قومی در شمال غربی تاجیکستان و کافرنیگان (درّة بیشکنت )، که به عصر مفرغ تعلق دارد، بیشتر آثار این عصر از نواحی پامیر شرقی (بدخشان علیا) به دست آمده است (همان ، ص 105). در 1312 ش /1933، به طور تصادفی ، متنی در زرافشان به دست آمد که سند قدیمی و مهم سغدی بود. بر اثر بررسی این سند، مقدار زیادی از همان متنها در مُغ کوه نیز به دست آمد، و همچنین مشخص شد که این سندها متعلق به دیواشتیخ ، آخرین حاکم پنج کنت ، است که در سدة اول هجری به دست اعراب کشته شد. این اسناد، دارای اطلاعات ارزشمندی از وضع اقتصادی و اجتماعی سغد در قرن اول هجری بود. پنج کنت در کنار رود زرافشان (رود سغد کنونی که قسمت اعظم سمرقند را مشروب می کند) قرار دارد و بناهای پراکندة باشکوهی از قرن پنجم میلادی به بعد، در آنجا وجود داشته است . بقایای معماری ، نقاشیهای دیواری ، تندیسهای گِلی و گچبریها از قرون اول و دوم هجری در این منطقه ، نشانگر نوع زندگی زنان و مردان سغدی و اسطوره ها و عقاید آنان است (فرامکین ، ص 120ـ121، بلنیسکی ، ص 186ـ187).

 

د) جمهوری قرقیزستان . سرزمین کوهستانی قرقیزستان به سبب وضع جغرافیایی خاص خود، از دیرباز مردمانِ دامدار و چادرنشین را در خود جای داده است . برنشتام ، یکی از پیشگامان مطالعات باستان شناسی در قرقیزستان ، معتقد است که سکاها (سیتها)، هونها و ووسونهایی که در خاورمیانه و خاورنزدیکِ باستان مستقر بودند، از این منطقه برخاستند. نشانه های اقوام سکاها را در دنیای باستان در دوردست ترین نقطة قرقیزستان یعنی نواحی کوهستانی تین شان و تالاس (طراز) می توان یافت . این اقوام بعدها به آسیای مرکزی تا فلات ایران و حتی حوزة زاگرس راه یافتند. با اینهمه ، هنوز مشخصات این قوم باستانی ، خصوصاً در هزارة دوم و اوایل هزارة اول ق م ، چنان آشکار نیست تا بتوان تصویر روشنی از اوضاع سیاسی و فرهنگی آنان به دست آورد . از طرفی چون قرقیزستانِ باستانی را اقوام کوچ نشین تشکیل می داد، از روستا و شهر اثری در آنجا نمی توان یافت و اغلب اطلاعات از درون گورها یا گورکانها (مجموعة قبور سکایی ) به دست آمده است (فرامکین ، ص 51، 53،56،58). در 1333ـ1334ش /1954ـ1955م باستان شناسان بومی قرقیزستان جنوبی ، در منطقة قره بولاق از بخش باتکن نهصد گور دست نخورده کشف کردند که اشیای به دست آمده از آنها، به قرون دوم تا چهارم میلادی تعلق داشت . همچنین درآن منطقه گونه هایی از گورهای نمادین که به گورستانهای باستانی دیگر شباهتی نداشت ، کشف شد که هدف ازایجاد آنها نیز بدرستی معلوم نیست . ولی در 1335ـ1339 ش /1956ـ1960م زادنِپروفسکی باستان شناس که سرپرستی هیئتی را عهده دار بود، در باتکن و لایالیاک (در شیب شمالی رشته کوههای ترکستان ) تعدادی از این گورها را، متعلق به قرون دوم تا چهارم میلادی ، کشف کرد که از درون آنها به جای بقایای استخوانی ، تندیسهای سنگی به دست آمد که نشان می داد احتمالاً صاحبان این قبور دور از محل سکونت خود درگذشته اند و این گورها در نزدیکی سکونتگاهشان ، به یاد آنان حفر شده است (فرامکین ، ص 72ـ73).

 

ه ) جمهوری قزاقستان . وسیعترین جمهوری در آسیای مرکزی است . برنشتام از 1315 ش /1936 م به بعد، کاوشهای گسترده ای در سمیرچیة قزاقستان جنوبی ، در حد فاصل دریاچه های ایسیک گول و بالخاش (بَلْخَش )، انجام داد. در این جمهوری آثاری از عصر پارینه سنگی تحتانی با پیشینة پانزده هزار ساله و آثاری در درة رودخانة اِرتیش ِ علیا از منطقة ناریم متعلق به عصر نوسنگی ، به دست آمده است و در سلسله جبال کاراتو، در جنوب غربی قزاقستان ، آثاری از فرهنگ عصر پارینه سنگی قدیم و آشولی (منسوب به شهر سن آشول در فرانسه ، ح 75000 ق م ) وآندورونووا شناخته شده است (ماسون و ساریانیدی ، مواضع مختلف ). از آنجا که قزاقستانِ دورانِ باستان ، زادگاه اقوام کوچ نشین بود، آثار معماری مهمی از دورة ماقبل تاریخ در آن به دست نیامده است . در این کشور نیز همچون قرقیزستان ، تنها گورستانهای باستانی دامداران کوچ نشین باقی مانده که اشیای ارزشمند درون آنها از دستبرد عتیقه بازان به دور نمانده است . بسیاری از اشیایی که از قزاقستان کشف شده و در موزه های کشورهای مختلف نگهداری می شود، فاقد هویت فرهنگی است . مجموعة نفیس پطر اول در موزة ارمیتاژ نیز از انواع آثاری است که از این جمهوری و جنوب سیبری به طور اتفاقی به دست آمده است . کاوش مؤسسة IIAE و باستان شناسان بومی همچون قدیربایف و اورازبایف در قزاقستان مرکزی و گورستان تاسمولا که دست نخورده باقی مانده بود، موجب کشف مجموعة ارزنده ای از قرن هفتم ق م شد. مجموعة سکایی به دست آمده از درة چیلیک تین ، در قزاقستان شرقی ، نیز از گنجینه های ارزندة اواخر عصر مفرغ است (همان ، مواضع مختلف ).

 

4) باستان شناسی و مصادیق قصص کتب آسمانی .

 

قرآن کریم ، بسیاری از حوادث اقوام گذشته را در قالب داستان بیان کرده است . توصیه های مکرر آن به مطالعه و اندیشه در احوال مردم تمدنهای پیشین و پندآموزی از آنها، شاید یکی از علتهای اصلی توجه به علم باستان شناسی در سرزمینهای اسلامی باشد. کوششهای باستان شناسان برای یافتن مصادیق تاریخی اسطوره های مذهبی کتب مقدس ، در شناساندن مفاهیم قصص قرآنی نیز سودمند بوده است ؛ زیرا بسیاری از قصص قرآنی ، در کتابهای آسمانی قدیم نظیر عهد عتیق و عهد جدید ثبت شده و بسیاری از آنها نیز سینه به سینه تا زمان ظهور نبی اکرم صلی اللّه علیه وآله وسلّم رسیده است . در قرآن کریم و کتابهای آسمانی بارها از بسیاری شهرهای باستانی پنهان در زمین ، نام برده شده است و باستان شناسان با همین قرائن موفق شده اند که برخی تمدنها و شهرهای مدفون را کشف و شناسایی کنند (الدر، ص 7).

 

نخستین باستان شناسانی که پژوهشهایشان ، هویتِ بعضی از نامهای موجود در تورات را مشخص کرد، بوتا و لایارد بودند. کاوشهای لایارد در قویون جیک در شمال عراق ، که ویرانه های شهر نینوا در آنجا است ، موجب شد که کاخ سِنّاخِریب (پادشاه آشور، حک : 705ـ681 ق م ) از زیر خاک بیرون آید؛ و حفاریهای بوتا در شمال موصل ، باعث کشف بقایای شهر باستانی دورشروکین و کاخ عظیم سارگن دوم شد. همچنین کاوشهای لایارد در منطقة باستانی نمرود در جنوب موصل منجر به کشف شهر افسانه ای کالح ، پایتخت آشور، شد که نام آن در سفر پیدایش (10 : 11ـ12) آمده است .

 

هنگامی که اسمیت ، از طرف موزة بریتانیا در 1279 ق /1862 م راز لوحة یازدهم منظومة سومری گیلگمش (سلطان اوروک با مقام الوهیت ) را گشود، بعضی از حقایق طوفان نوح نیز روشن شد. اسمیت اعلام کرد که بر روی یکی از لوحه های کتابخانه آشور بانی پال در قویون جیک ، داستان طوفانی را خوانده است که شباهت بسیاری با طوفان مذکور در سفر تکوین تورات دارد. (کریمر، ص 219).

 

داستان نوح در قرآن کریم با آنچه در آگادا، بخشهایی از تفاسیر تورات به نامهای تِلمود و مدراش ، آمده است ، مطابقت می کند (خزائلی ، ص 621). به نص قرآن مجید، نوح نخستین پیامبری بود که در زمان نبوتش بر مردم عذاب نازل شد. (هود: 42؛ مؤمنون : 27). هنگامی که عقاب قوم عاصی نوح پایان یافت ، خداوند فرمان داد (هود: 44)، آبها فرونشیند و باران قطع شود و کشتی بر کوه جودی قرار گیرد. برخی از نویسندگان اسلامی آن را کوهی از سلسله جبال «کاردین » دانسته اند که در شمال شرقی جزیرة «ابن عُمَر» در مشرق دجله و نزدیک موصل قرار دارد (ابن بطوطه ، ج 1، ص 245؛ خزائلی ، ص 281ـ282؛ شرتونی ، ذیل «جودی »). در ترجمه های جدید تورات محل فرود کشتی نوح را رشته کوههای آرارات یا کوه ماسیس در ارمنستان می دانند (علاّ مه طباطبایی ، ج 20، ص 62؛ و هاکس ، ذیل «اراراط »). نتایج کار باستان شناسان در بین النهرین و بخصوص کاوشهای آنان در دو شهر باستانی اور و کیش و وجود لایه های سیلابی روی طبقات قدیمیتر ثابت کرد که قطعاً، طوفانهای عظیمی در دورة باستان روی داده است (الدر، ص 35ـ36).

 

وولی ، کاوشگر شهر اور، گنجینه ای قیمتی را از عصر طلایی تمدن این شهر، یعنی دورة سوم از سلسله های جدید که اورنمو بنیانگذاری کرده بود، کشف کرد. این دوره بتقریب با تولّد حضرت ابراهیم خلیل علیه السّلام (ح 1996 ق م )، که مفسران تورات ذکر کرده اند، همزمان است (هاکس ، ذیل «أب رام »). این عصر را دورة تحول سومری نامیده اند (رو، ص 150). برج پلکانی معبد اور که با خشت خام بنا شده ، پوسته ای آجری دارد و ارتفاع آن حدود پنجاه متر است . این معبد در اصل سه طبقه بوده ولی اکنون تنها طبقة اول و قسمتی از طبقة دوم آن باقی مانده است . در الواحی که از اور و شهرهای دیگر سومری به دست آمده ، به نام ابراهیم اشاره ای نشده است ؛ اما در لوحی مکشوف در بابل نام «آباراما» آمده است و از آن می توان دریافت که در آن عصر، ابراهیم یکی از نامهای رایج بوده است (الدر، ص 42).

 

دانش مصرشناسی برای بعضی پرسشها و ابهامات در بارة قوم بنی اسرائیل ، بعد از مهاجرت حضرت یوسف علیه السّلام به آنجا و سپس نبوت حضرت موسی علیه السّلام و طغیان آن قوم بر فرعون و عزیمت به سوی سرزمین موعود، پاسخ تاریخی یافته است . بعضی معتقدند که یوسف علیه السّلام ، 110 سال زندگانی کرد و پس از فوت جسدش را به سنّت مصریان ، مومیایی کردند (خزائلی ، ص 683ـ684)، و در تابوتی محفوظ داشتند و هنگامی که بنی اسرائیل به همراه موسی علیه السّلام از مصر بیرون رفتند، جنازة یوسف علیه السّلام را نیز با خود بردند و در «شِکّیم »، از سرزمین افرایم (نابلس کنونی )، به خاک سپردند. تا آنکه در دهة 1319 ش /1940 م گور شخصی به نام ال ـ کب که معاصر یوسف علیه السّلام و حاکم یکی از ولایات مصر بود، گشوده شد و کتیبه ای از آن به دست آمد که شرح قحطیِ زمانِ حکومتش بر مردم و چگونگی رهانیدن آنان از گرسنگی ، در آن آمده است (الدر، 45ـ46). از وقایع تاریخی دورة رامسس دوم ، فرعون قدرتمند و مقتدر مصر، اطلاع دقیقی دربارة خروج بنی اسرائیل از مصر نمی توان یافت . اما بعضی شواهد نشانگر آن است که در سال هفتم سلطنت وی ، شورش بزرگی در کنعان و فلسطین بر ضد او به وقوع پیوست که یکی از حجاریهای معبد کرنک ، صحنه ای از تصرف شهر آسکالون ، در شمال غزه ، و انهدام آن را نمایش می دهد (دریوتون و واندیه ، ج 2، ص 314). از رامسس دوم بناهایی از جمله قصرها و معابد کرَنَک ، الاقصر و طیوه برجای مانده و اشیای گرانبهایی در ضمن کاوشهای باستان شناسی کشف شده است که همگی از اقتدار و ثروت فراوان او حکایت می کند.

 

منابع : علاوه بر قرآن و کتاب مقدس ؛ ابن بطوطه ، رحلة ابن بطوطة ، چاپ محمد المنعم عریان ، بیروت 1407 ق /1987 م ؛ جان الدر، باستان شناسی کتاب مقدس ، ترجمة سهیل آذری ، تهران 1335 ش ؛ لوئی وان دن برگ ، باستان شناسی ایران باستان ، با مقدمة رمن گیرشمن ، ترجمة عیسی بهنام ، تهران 1348 ش ؛ محمدحسین بن خلف برهان ، برهان قاطع ، چاپ محمد معین ، تهران 1342 ش ؛ آ. بلنیتسکی ، خراسان و ماوراءالنهر (آسیای میانه ) ، ترجمة پرویز ورجاوند، تهران 1364 ش ؛ بریس بریسویچ پیوتروفسکی ، اورارتو ، ترجمة عنایت اللّه رضا، تهران 1348 ش ؛ محمد خزائلی ، اعلام قرآن ، تهران 1335 ش ؛ اتین ماری دریوتون ، ژاک واندیه ، تاریخ مصر قدیم ، ترجمة احمد بهمنش ، تهران 1332ـ1336 ش ؛ ژان پل راشل دیو لافو، ایران ، کلده و شوش ، ترجمة علی محمد فره وشی ، چاپ بهرام فره وشی ، تهران 1369 ش ؛ همو، سفرنامه :خاطرات کاوشهای باستان شناسی شوش 1886ـ1884م ، ترجمة ایرج فره وشی ، تهران 1355 ش ، ژرژ رو، بین النهرین باستان ، ترجمة عبدالرضا هوشنگ مهدوی ، تهران 1369 ش ؛ جرج سارتون ، تاریخ علم ، ترجمة احمد آرام ، ج 1، تهران 1357 ش ؛ علی سامی ، تمدن هخامنشی ، شیراز 1341ـ 1343 ش ؛ سعید شرتونی ، اقرب الموارد فی فصح العربیه و الشوارد ، تهران ] بی تا. [ ؛ محمدحسین طباطبائی ، المیزان فی تفسیر القرآن ، ج 20، ترجمة محمدجواد حجتی ، تهران 1369 ش ؛ گرگوار فرامکین ، باستان شناسی در آسیای مرکزی ، ترجمة صادق ملک شهمیرزادی ، تهران 1372 ش ؛ یوهانس فریدریش ، زبانهای خاموش ، ترجمة یداللّه ثمره و بدرالزمان قریب ، تهران 1365 ش ؛ ساموئل کریمر، الواح سومری ، ترجمة داود رسائی ، تهران 1340 ش ؛ آلفونس گابریل ، تحقیقات جغرافیایی راجع به ایران ، ترجمة فتحعلی

 

 

 

خواجه نوری ، چاپ هومان خواجه نوری ، تهران 1348 ش ؛ یوسف مجیدزاده «دوران مفرغ در ماوراءالنهر باستان »، مجله باستان شناسی و تاریخ ، سال 3، ش 2 (بهار و تابستان 1368 ش )؛ محمدتقی مصطفوی ، «تلاش در راه خدمت به آثار ملی و امید به آینده »، در گزارشهای باستان شناسی ، تهران 1329ـ1334 ش ؛ غلامرضا معصومی ، باستان شناسی ایران ، تهران 1355 ش ؛ صادق ملک شهمیرزادی ، «بررسی تحولات مطالعات باستان شناسی در ایران » در مجموعه مقالات انجمن وارة بررسی مسایل ایرانشناسی ، چاپ علی موسوی گرمارودی ، تهران 1369 ش ؛ محمود موسوی ، «باستان شناسی در پنجاه سالی که گذشت ، مجله میراث فرهنگی ، سال 1،ش 2 ( زمستان 1369 ش )؛ عبدالغفّاربن علی محمد نجم الدوله ، سفرنامه خوزستان ، چاپ محمد دبیرسیاقی ، تهران 1341 ش ؛ جیمز هاکس ، قاموس کتاب مقدس ، تهران مطبعة آمریکائی بیروت 1928 میلادی ؛

 

William Foxwell Albright, The archaeology of Palestine , London 1956; J.Auboyer, The art of Afghanistan , Britain 1968; Bauer, Welles, Rostovtzeff, Excavations at Dura Europos , New Haven 1929; H. Carter, The Tomb of Tutankhamen ,London 1972; Encyclopaedia Britannica , Chicago 1971, S.V. "Islamic archaeology"; C.P. Gilbert, Larousse Encyclopedia of Archaeology , trans. from the French by Anne Ward, London 1972; O.R. Gurney, The Hittites , London 1990; E.Herzfeld, Pasargadae- Untersuchungen Zur Persischen Archجologie dans Klio ,III, Leipzig 1908; T.G.H.James, The archaeology of ancient Egypt , Britain; Seton Iiyod, The archaeology of Mesopotamia , London 1978; V.M. Masson, V.I.Sarianidi, Central Asia , Britain 1972; Anne Ward, Adventures in archaeology , Britain 1977.

 

/ محمود موسوی /

لینک مطلب: http://www.encyclopaediaislamica.com/madkhal2.php?sid=212

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

 

معرفی رشته باستان شناسی/ تبیان

مقدمه

رشته باستان شناسی در ایران زیر مجموعه رشته علوم انسانی به حساب می آید . البته از چند سال پیش دانشکده های هنر نیزاقدام به راه اندازی رشته باستان شناسی در مقطع کاردانی کردند اما به ناچار دانشجویانی که دراین مقطع و در دانشکده های هنر فارغ التحصیل شدند، بعد از یک دوره دیگر شرکت در کنکور سراسری می توانند تحصیلات خود را در مقطع کارشناسی و در زیرمجموعه علوم انسانی ادامه دهند.

در رشته باستان شناسی دانشجویان بیش از 130 واحد درسی را در زمینه های پیش از تاریخ (دوره های پارینه سنگی، میان سنگی و نوسنگی)، دوره تاریخی و دوره اسلامی می خوانند.

همچنین دانشجویان می باید یک فصل نیز که معمولا یکی از دو ترم آخر دانشجویان می باشد، در محل حفاریی که دانشگاه در نظر می گیرد حضور یابند و مهارت هایی را در این زمینه بیاموزند.

برخی رشته باستان شناسی را با تاریخ یکی می دانند یا این که این رشته را کاملا مشابه رشته تاریخ به حساب می آورند اما در این باره باید تاکید کنم که این دورشته اگرچه مشابهت هایی باهم دارند اما یکی به حساب آوردن این دو هم اشتباه است.

رشته باستان شناسی تا یک مقطعی (تقریبا از زمانی که بشر توانست بنویسد) از برخی اطلاعات رشته تاریخ استفاده می کند اما همه آن را به کار نمی گیرد.

رشته تاریخ مجموع نوشته ها و آثار به جا مانده از گذشتگان را شامل می شود اما رشته باستان شناسی می باید خود به دنبال این آثار بگردد.

رشته تاریخ با توجه به آثار موجود به بحث می پردازد اما رشته باستان شناسی با توجه حتی گاه حدسیات به کاوش در زمین می پردازد . اگرچه همانطور که گفتم از اشاره هایی که برخی مورخین در کتاب های خویش کرده اند هم استفاده می کند  که نمونه آن را در حفاری های بین النهرین می توان دید که باستان شناسان در اینجا کاملا از نوشته های تاریخی و بیشتر از آن از متون دینی استفاده کردند.

باستان شناسان با توجه به یافته هایی که در کاوش ها به دست می آید می باید فرهنگ و نحوه زندگی وحتی روابط اجتماعی گذشتگان را تدوین کنند.

تعریف و شرح

باستان شناسی از یک سو مسیر تاریخ را تعیین می کند و از سوی دیگر مادر تاریخ است. روشن کردن گذشته هر جامعه از جهت مسائل اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و یا مذهبی از اصول اساسی این رشته است. هدف از تحصیل در این رشته، تربیت نیروی متخصص و کارآمد برای بررسی و شناسایی آثار تاریخی و کاوشهای باستان شناسی در مناطق مختلف کشور، همچنین تامین کادرهای تحقیقی، فرهنگی و هنری سازمانی مربوط می باشد. رشته باستان شناسی در مقطع کارشناسی به مطالعه آثار باستانی سه دوره پیش از تاریخ، تاریخی و اسلامی می پردازد. دانشجویان در طی چهار سال با آثار باستانی دوران پیش از تاریخ ایران، بین النهرین و مصر و تمدن و فرهنگ اسلامی آشنا می شوند.

باستان‌شناس فردی است که در محل‌های باستانی کاوش می‌کند، یافته‌ها را مورد مطالعه قرار می‌دهد و پس از تعیین ارزش مادی و معنوی و تخمین قدمت آثار، آنها را در بازارهای عتیقه به فروش می‌رساند.

در گذشته‌ای نه چندان دور، جامعه ما چنین دیدگاهی نسبت به باستان‌شناس داشت. در واقع مردم باستان‌شناس را با «عتیقه جمع‌کن» یا «عتیقه‌فروش» یکی می‌دانستند. کاری که بسیاری از شاهزادگان و درباریان دوره قاجار و پهلوی به عنوان یک سرگرمی ساده، برای کسب درآمد بیشتر انجام می‌دادند. اما در حقیقت باستان شناس یک تاجر یا عتیقه ‌جمع‌کن نیست. بلکه‌ یک‌ محقق‌ است‌؛ محققی‌ که‌ شواهد لازم‌ را برای‌ تحقیقات‌ خود از طریق‌ بررسی‌ ، پژوهش‌ و کاوش‌ در نقاط‌ مختلف‌ جهان‌ که‌ روزی‌ محل‌ تردد، سکونت‌ یا هر نوع‌ فعالیت‌ انسانی‌ بوده‌ است‌، به‌ دست‌ می‌آورد‌ و سعی‌ دارد تا گذشته‌ را براساس‌ یافته‌های‌ خود بازسازی‌ کند. باستان‌شناسی‌ از یک‌ سو مسیر تاریخ‌ راتعیین‌ می‌کند و از سوی‌ دیگر مادر تاریخ‌ است‌. در واقع‌ روشن‌کردن‌ گذشته‌ هر جامعه‌ از نظر‌ اقتصادی‌، فرهنگی‌، اجتماعی‌، سیاسی‌ یا مذهبی‌ بدون‌ مراجعه‌ به‌ نظر باستان‌شناسان‌ دشوار یا حتی‌ غیرممکن‌ است‌.

زیرشاخه ها و کاربرد

باستان شناسی در مقطع کارشناسی دارای گرایش و زیر شاخه خاصی نبوده و در طی دوره آموزشی چهار ساله کلیه درسها در هفت ترم ارائه می شود و یک ترم حفاری در محل ارائه داده می شود.

طی چند سال گذشته به طور متوسط درهرسال 95نفر در رشته باستان شناسی پذیرفته شده اند. در ضمن رشته باستان شناسی در ایران تا مقطع دکترا تدریس می شود.

داشتن اطلاعات مناسب در زمینه تاریخ و جغرافیای ایران و کشورهای همسایه و همچنین تسلط به زبان انگلیسی برای دانشجویان این رشته ضروری به نظر می رسد.

باستان شناسی با کار و تلاش در گرمای کویر و در سرمای کوهستان و با تحمل سختیها و مشکلات بسیار همراه است . معروف است که می گویند باستان شناسی 50 درصد روی زمین و 50 درصد زیر زمین است.به همین دلیل باستان شناسی نمی تواند برای افراد علاقه مند به پشت میز نشینی رشته مناسبی باشد.

باستان شناس باید علاقه مند به کار در طبیعت باشد . یعنی اگر جوانی عاشق کاوش و جستجو و کشف مجهولات و نقاط تاریک تاریخ گذشته نباشد ، نمی تواند در این رشته موفق گردد.

کاربرد این رشته نیز از نام آن پیداست، این رشته در کشور ما که هنوز بسیاری از آثار تاریخی آن کشف نشده می تواند جایگاه مناسبی داشته باشد.

رشته باستان شناسی در ایران

تنها یک سال پس از تاسیس دانشگاه تهران ، یعنی در سال 1314 ، رشته باستان شناسی در دانشکده ادبیات دائر و بدین ترتیب تدرس علمی باستان شناسی در ایران آغاز شد .  بدین ترتیب زمینه ساماندهی پژوهشهای باستان شناختی و اداره عملی آن در سطح کشور به وسیله فارغ التحصیلان ایرانی رشته باستان شناسی دانشگاه تهران فراهم آمد . باستان شناسی با دستیابی به راه حلهایی که انسان گذشته برای مسائل گوناگون یافته بود به ما امکان می دهد تا به کمک ابزار نوین کارآمد ترین پاسخ ها را برای مسائل مشابه امروزی بیابیم .

 

تهیه کننده: محمدصادق ابراهیمی

لینک مطلب:

http://www.tebyan.net/newindex.aspx?pid=113589

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

باستان شناسی ایران/ ویکیپدیا

از ۱۸۰۰ به بعد، با ورود میسیونرهای خارجی به ایران، علاقه به شناسایی مکانهای ذکر شده در کتاب مقدس و نویسندگان کلاسیک گسترش یافت. در نیمه اول قرن نوزدهم، تلاش برای توصیف و تهیه طرح از آثار قدیمی آغاز شد. در اواخر قرن نوزدهم، ایران با وجود حفظ استقلال خود، به منطقه حائل بین امپراطوریهای انگلیس و روسیه در آسیا تبدیل شد. نفوذ این دو کشور و حضور جاسوسهای آنها در ایران امکان را برای توجه به آثار قدیمی نیز فراهم کرد. در اوایل ۱۸۴۰s، بارون روسی بنام بوده و لایارد بریتانیایی در لرستان و خوزستان موفق به ثبت برخی از مکانهای باستان شدند.

 

از ۱۸۳۶ - ۱۸۴۱، هنری سی. راولینسون کتیبه سه زبانه بیستون را کپی کرد و موفق شد بعدها آنرا کشف رمز و ترجمه کند، وی بر اساس ترجمه کتیبه های خط میخی و ترجمه متون کلاسیک، برای اولین بار تاریخ ایران باستان (از ماد تا ساسانی) را در کتاب هفت پادشاهی بزرگ شرق جهان باستان به جهانیان معرفی کرد.

 

در سال ۱۸۳۹ دو فرانسوی بنام فلاندن و کست برای چند سال به ایران سفر کردند.آنها ابتدا در ماه مه ۱۸۴۱ به اصفهان سفر کردند و سپس به همدان، کنگاور، بیستون، حلوان، و در نهایت شیراز، خلیج فارس و بوشهر رفتند. مطالعات و طرحهای تهیه شده توسط آنها زا اهمیت زیادی در تاریخ باستان شناسی ایران برخوردار است. آنها در این سفر مشاهدات مهمی خود درباره حکومت قاجار، آثار باستان شناسی، هنر، معماری، جغرافیا، جامعه شناسی و زندگی دربار، سلطنت و استانها، سازمان نظامی، و غیره را با دقت و همراه با طرحهای زیادی ثبت کردند. اطلاعاتی درباره فواصل بین شهرها بصورت سواره (اسب) داده شده است.

 

علاقه شاه ناصر الدین شاه به آثار باستانی به تدریج فراتر از حفاری شد و او بفکر ساختن یک موزه در کاخ خود در تهران افتاد. شیندلر در سال ۱۸۷۵ نوشت که "شاهنشاه [شاه شاهان] به بعضی از خارجی ها مجوز حفاری تپه ها را داده است. این جای تأسف است که این آثار باستانی بخارج از ایران می رود. این تصمیم شاه مبنی بر قرار دادن همه چیز مثل آجر و مهر و غیره در موزه شاهنشاهی امر خوبی است.

محتویات

 

    ۱ مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

    ۲ مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

    ۳ مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

    ۴ مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

    ۵ پیوند به بیرون

    ۶ منبع

مرحله نخست: شکل گیری باستان شناسی در ایران (انحصار فرانسوی ها)

باستان شناسان فرانسوی دیولافوا

 

کاوشهای منظم مکانهای باستانی در اواخر قرن نوزدهم آغاز شد. همزمان بررسی هایی به هدف مطالعه تاریخ هنر و معماری کهن پارس انجام شد. معمار و مورخ فرانسوی مارسل دیولافوا Dieulafoy در سفرش به ایران در ۱۸۸۰ - ۱۸۸۱، با برخی از اصحاب نزدیک ناصر الدین شاه ملاقات کرد. در سال ۱۹۰۱، انحصار کاوشهای باستان شناسی ایران به فرانسوی ها تحت مدیریت دمورگان اعطا شد. از آن زمان تا سال ۱۹۳۰، باستان شناسان فرانسوی تنها کاوشگران فعال در کشور بودند. کودتا در سال ۱۹۲۱ آغاز مدرنیزاسیون ایران بود. عقدنامه ها و قرار دادهای سیاسی و پیمان های اقتصادی با روس ها، فرانسوی، انگلیسی باطل شد. از جمله فعالیت های اداری جدید در ایران تصویب قانون عتیقیات توسط مجلس در ۱۹۲۸-۱۹۲۹، بود که باعث پایان سلطه فرانسه بر پژوهش باستان شناسی در ایران و تاسیس اداره کل عتیقیات در سال ۱۹۳۰ بود.

مرحله دوم: گسترش فعالیتهای باستان شناسی در ایران (کاوش باستان شناسان خارجی)

 

کاوشهای منظم در پرسپولیس در سال ۱۹۳۱ توسط موسسه شرقشناسی از دانشگاه شیکاگو شروع و تا سال ۱۹۳۹ ادامه یافت. کاوش در ابتدا توسط ارنست هرتسفلد شروع و سپس توسط اشمیت (۱۹۳۴-۱۹۳۹)ادامه یافت. پس از سال ۱۹۳۹، کاوشها توسط اداره باستان شناسی ایران تحت نظر آندره گدار، مستفوی و علی سامی ادامه یافت. از سال ۱۹۶۸ تا سال ۱۹۷۴، برنامه اکتشاف و مرمت توسط جوزپه و تیلیا از موسسه شرقشناسی ایزومئو توسط ایتالیا پیگیری شد. با وجود فعالیت های مداوم باستان شناسان خارجی، باستان شناسی در ایران هنوز ناشناخته بود و تنها چند کارشناس ایرانی در این زمینه وجود دارد. از این رو، ایرانی ها فعالیت های اندکی در این زمینه داشتند. شایان ذکر است که گروه اول دانشجویان باستان شناسی در ایران در سال ۱۹۴۱ از دانشگاه تهران فارغ التحصیل شد. تحقیقات مستقل محققان ایرانی قبل از ۱۳۲۰ - ۱۹۳۴، تنها محدود بود به چند فعالیت از جمله حفاری های انجام شده توسط علی حاکمی در تپه حسنلو در دره سولدوز در غرب آذربایجان و مرمت و حفاری های تخت جمشید در سال ۱۹۳۹ توسط عیسی بهنام و علی سامی.

پاسارگاد، پایتخت کورش بزرگ، بسیار پیشتر در قرن ۱۸ و ۱۹ مورد توجه مسافران آنزمان از جمله رابرت کرپوتر و دیولافوا قرار گرفته بود. هرتسفلد در سال ۱۹۰۵ از این مکان بازدید کرد و در سال ۱۹۲۸ آنرا کاوش کرد. در سال ۱۹۵۵ علی سامی کاوش آنرا ادامه داد. حفاری بعدی بین سال ۱۹۶۱ و ۱۹۶۳ توسط دیوید استروناخ Stronach، مدیر موسسه بریتانیای مطالعات ایران انجام شد.

 

 

مرحله سوم: شروع فعالیت گسترده باستان شناسان ایرانی

 

در سال ۱۹۴۰، اولین گروه از دانشجویان باستان شناسی از گروه باستان شناسی دانشکده ادبیات در دانشگاه تهران فارغ التحصیل شدند. برخی از این فارغ التحصیلان پس از آن در دانشگاه های معتبر در اروپا و ایالات متحده به تحصیل ادامه دادند. یکی از آنها عزت اله نگهبان بود که پس از بازگشت به ایران در گورستان سلطنتی مارلیک در استان گیلان شروع به کاوش کرد. گنجینه های پر زرق و برق و عجیب طلا و نقره از مارلیک باعث جلب توجه و علاقه مقامات ایرانی به باستان شناسی شد و در نتیجه توجه خاصی به توسعه پژوهش باستان شناسی در مکانهای باستانی و در دانشگاه داده شد. نگهبان موسسه باستان شناسی را در دانشگاه تهران تاسیس کرد. فارغ التحصیلان گروه باستان شناسی تحت نظر نگهبان مشغول به فعالیت در زمینه باستان شناسی در سراسر ایران شدند. برخی نیز توسط نگهبان برای کسب دکترای و سایر مدارج بالاتر خارج از کشور خصوصا آمریکا رفتند. در سال ۱۹۵۷ نگهبان از بریدوود Braidwood دعوت کرد که برای انجام کاوش به ایران بیاید. حضور بریدوود و آغاز پروژه پیش از تاریخ وی در ایران باعث شد که مسیری جدید در بررسی دوره پیش از تاریخ ایران ایجاد شود . بریدوود علاوه بر بررسی منطقه کرمانشاه، کاوش های باستان شناسی در تپه نوسنگی سراب، آسیاب وسیابید، در نزدیکی شهر کرمانشاه به عمل آورد.

 

از سال ۱۹۶۰ اداره کل باستان شناسی ایران، که جایگزین اداره عتیقیات قدیم شده بود، تفاهم نامه هایی با دانشگاهها و مراکز مطالعاتی خارجی امضا کرد. با شروع ریاست فیروز باقرزاده بر این اداره، مجوزهای بسیاری برای کار میدانی باستان شناسی از جمله بررسی و کاوش صادر شد. برخی از این مجوز برای پروژه های مشترک بودنداز جمله آنها پروژه مشترک چغا میش در خوزستان.

مرحله چهارم: باستان شناسی ایران پس از انقلاب

 

با سرنگونی شاه ایران و وقایع پس از آن عملا فعالیت باستان شناسی در ایران متوقف شد. در سالهای جنگ تنها کاوشهای نجات بخشی محدودی انجام شد و بیشتر فعالیتها متمرکز بر نجات و حفاظت آثار در خطر بود. از دهه ۱۹۹۰s تحقیقات باستان شناسی در ایران مجددا جان تازه ای گرفت و از سال ۲۰۰۰ کاوشهای مشترک ایرانی و خارجی آغاز شد. پس از انقلاب سازمان میراث فرهنگی، جایگزین سازمان ملی حفاظت از آثار باستانی ایران شد که هدف آن نظارت و اجرای برنامه بلند مدت تحقیق و حفاظت آثار بود. تحقیقات باستان شناسی نیز تحت نظر پژوهشکده باستان شناسی قرار گرفت.

 

هدف اصلی از تحقیقات باستان شناسی در ایران در فاصله سالهای ۱۹۶۰ تا وقوع انقلاب اسلامی، درک فرهنگ های گذشته و ساز و کارهای فرهنگی بود. در فاصله ۱۹۸۰ تا سال ۲۰۰۰، تنها باستان شناسان ایرانی در ایران فعالیت داشتند؛ از آن پس، سازمان میراث فرهنگی در چارچوب جدید پروژهای به اصطلاح مشترک شروع به صدور مجوز خاص برای هیاتهای خارجی جهت تحقیقات باستان شناسی و حفاری در ایران کرد. اولین مطالعات مشترک توسط فرانسوی ها و ایتالیایی ها در مرودشت فارس و مسجد عتثق اصفهان انجام شد که بررسی ژئوفیزیکی و مرمت بودند. اولین پروژه مشترک کاوش هیات ایران و آلمان بود که به بررسی و کاوش در وشنوه و اریسمان در حوالی کاشان پرداخت. این کار مشترک بزودی با ورود یک تیم ژاپنی در سال ۲۰۰۳ ادامه یافت که شامل حفاری و بررسی در گیلان بود.

 

 

 

پیوند به بیرون

 

    [۱] تاریخچه باستان شناسی در ایران، سایت پژوهشکده باستان شناسی

 

 

منبع

 

    ملک شهمیرزادی، صادق، ایران در پیش از تاریخ:باستان شناسی ایران از آغاز تا شپیده دم شهرنشینی، تهران، سازمان میراث فرهنگی کشور، چ۲، ۱۳۸۲

    Abdi، K. (۲۰۰۱) Nationalism، Politics and the Development of Archaeology in Iran. American Journal of Archaeology ۱۰۵:۵۱–۷۶.

    Azarnoush، M. and B. Helwing، ۲۰۰۵ Recent Archaeological Research in Iran - Prehistory to Iron Age. Archaeologische Mitteilungen aus Iran und Turan، vol. ۳۷

    Dyson، R. H. (۱۹۹۷) History of the field: archaeology in Persia، in E. M. Meyers (ed.) The Oxford Encyclopedia of Archaeology in the Near East. Volume ۳. New York: Oxford University Press، ۶۰-۶۳

 

لینک مطلب:

باستان شناسی_ایرانhttp://fa.wikipedia.org/

تاریخ دسترسی: 8/10/1391

 

نهادها و موسسات

توانمندیهای موسسه / موسسه باستان شناسی دانشگاه تهران

این موسسه با داشتن کتابخانه تخصصی، بانک سفال، بخش اسناد، کارگاه مرمت  و موزه پژوهش در موارد زیر آماده ارائه توانمندیهی خود بری رفع نیاز های مراکز اجرایی  است .

 1-  کاوش و بررسی های باستان شناسی در سراسر ایران بصورت مشترک یا مستقل:       

•             بررسی های سیستماتیک و علمی

•             کاوش های گسترده، مستمرو هدفمند محوطه های باستانی

•             گمانه زنی و تعیین حریم محوطه های باستانی

  2 – مطالعه فضا های شهری

•             شهرهای مشهورباستانی  ثبت شده در آثار ملی و جهانی  همانند سلطانیه

•               مستند سازی و تعیین اولویت حفاظتی برای بناهای موجود در بافت قدیم شهرهایی مانند تهران، یزد اصفهان، کاشان  و ....

  3- مشاوره و مشارکت به منظور ساماندهی، حفاظت و مرمت آثار و اشیای فرهنگی، باستانی موزه ها

 4- تدوین راهنما و کاتالوگ علمی برای معرفی و شناساندن بناها و آثار و همچنین اشیای موجود در موزه هی کشور

 5- برگزاری دوره هی آموزش پیشرفته بری آشنائی کارشناسان محترم میراث فرهنگی در جهت روزآمد کردن اطلاعات تخصصی با استفاده از امکانات و توانمندی هی موسسه باستان شناسی

 6 -  طراحی و ایجاد و راه اندازی بانک های اطلاعاتی تخصصی باستان شناسی  مانند بانک سفال ، بانک اسناد و .....

  7- مطالعه اسناد کتیبه ای، مکتوب و نیز آنالیز و شناسایی سکه هی موجود در مراکز میراث فرهنگی

 

لینک مطب http://archaeology.ut.ac.ir/tavanmandiha/ :

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

باستان شناسی/پژوهشکده باستان شناسی، پژوهشگاه میراث فرهنگی

 دانش شناخت فرهنگهای ادوار گذشتة انسان ، بر اساس مطالعة اشیا و آثار دیرین و جزآن . فرهنگستان ایران این ترکیب را معادل آرکئولوژی فرانسوی وضع کرده است که از آرخایولوگیا ی یونانی ، مرکب از آرخایوس به معنی کهن و لوگیا از واژة لوگوس به معنی شناخت ، مشتق شده است .

باستان شناسی از علوم مستقل و دارای روشها و پایه های نظری خاصّ است . همچنین این علم را از شعب دانش انسان شناسی فرهنگی ، که به مطالعة فرهنگهای ادوار مختلف تاریخ بشری می پردازد، دانسته اند. زیرا یکی از مهمترین زمینه های پژوهشی باستان شناسان ، بررسی ساختار فرهنگی جوامع انسانی و تکوین و تحول آن در زمانها و مکانهای مختلف است .به همین دلیل ،از باستان شناسی به مجموعة فنون و تخصصها برای کسب اطلاعات فرهنگی نیز تعبیر می شود .

 

حفّاری از فعّالیّتهای اصلی باستان شناسی است ؛ زیرا از این طریق وضع آثار مدفون ، با همان شکل و حالت که بر روی لایه های مختلف قرار دارد، مشخص می شود. در هر حفّاری طرز قرار گرفتن آثار برروی طبقات گوناگون از دو جهت مطالعه می شود.

 

بهره گیری از علوم مختلف دیگر، از جمله زمین شناسی ، فسیل شناسی ، رسوب شناسی ، چینه شناسی ، بوم شناسی ، گیاه شناسی و جغرافیای انسانی و غیر آن ، دامنة تحقیقات علم باستان شناسی را گسترده تر کرده است و گستردگی این دانش ، خود موجب ایجاد شاخه های مختلفِ وابسته ، نظیر باستان شناسی تجربی ، باستان شناسی نوین ، باستان شناسی روشمند ، باستان شناسی نظری ، باستان شناسی اجتماعی ، باستان شناسی رفتاری ، باستان شناسی زیردریا، باستان شناسی فرآیندی ، باستان سنجی ، ارکئومنیتیسم و... جز آن شده است .

 

تاریخچه باستان شناسی:

باستان شناسی در ایران دیرتر از بخشهای غربی جهان اسلام آغاز شد و هم از آغاز تحت الشعاع پژوهشهای پیش از اسلام بود و آثار معماری پابرجا ، یا ویرانه هایی بودند که هنوز بر سطح زمین به چشم می خورد. پیش از آنکه در اروپائیان به آنها بپردازند . نخستین تاریخ نگاران و جغرافی دانان ایرانی و عرب به بررسی این یادمانها پرداختند. برای نمونه می توان به نوشته های بلاذری، مسعودی، ابودلف، مقدسی و ناصر خسرو و ... مراجعه کرد.

 

با تأسیس وزارت فرهنگ و هنر در خرداد 1343ش و الحاق اداره کل باستان شناسی به آن ، فعالیتهای دوره چهارم آغاز شد و تا شروع انقلاب اسلامی ادامه داشت . با ادغام اداره فرهنگ عامه و اداره کل باستان شناسی «اداره کل باستان شناسی و فرهنگ عامه» شکل گرفت ولی در آذر 1351 ش . اداره مزبور به دو مرکز باستان شناسی و مردم شناسی تفکیک شد .

پس از تشکیل مرکز باستان شناسی ایران گام بسیار مهمی برای جلوگیری از خروج اشیاء کشف شده از کشور برداشته شد . همچنین مرکز باستان شناسی ایران برگزار کننده مجامع سالانه باستان شناسی شد و سرپرست هر هیأت موظف شد تا گزارش علمی درباره ی یافته های خود را به مجمع ارائه نماید .

 

 نقص تشکیلاتی و تعدّد مراکز تصمیم گیری درباره میراث فرهنگی سبب شد تا طرح ادغام اداره ها و سازمان هایی که در زمینه های مختلف حفظ آثار فرهنگی فعالیت می کردند ، به تصویب هیأت دولت و مجلس برسد و در 1366 ش تشکیلات واحدی به نام «سازمان میراث فرهنگی کشور» وابسته به وزارت فرهنگ و آموزش عالی به وجود آید . این سازمان از سال 1371 ش تابع وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شد .

 

مرکز باستان شناسی ایران نیز بــــا عنوان «مدیریت پژوهشهای باستان شناسی» به فعالیت خود ادامه داد و حوزه های برنامه ریزی و اجرا هم که قبلاً در مرکز باستان شناسی ایران متمرکز بود، از یکدیگر جدا شدند. مدیریت پژوهشهای باستان شناسی ضمناً با انجام وظایف ستادی به فعالیت اجرایی خود در انجام فعالیت میدانی ادامه داد و بخش های متون و کتیبه های کهن را در حوزه فعالیت های خود حفظ کرد، در سال 1376 با پژوهشگاه شدن سازمان میراث فرهنگی، مدیریت پژوهشهای باستان شناسی همچون مدیریت مشابه خود به پژوهشکده تبدیل شد و بین طریق فراز دیگری از حیات فعالیتهای باستان شناسی آغاز شد .

 

 شرح وظایف پژوهشکده باستان شناسی :

•        پیشنهاد سیاست ها و خط مشی های پژوهش های باستان شناسی کشور در چارچوب اهداف و وظائف پژوهشگاه به رئیس پژوهشگاه و کنترل و هدایت برنامه ها و نیز تدوین گزارش فعالیت های سالانه.

 

•        برنامه ریزی برای انجام پژوهش های باستان شناسی کشور با توجه به سیاست ها و خط مشی های تعیین شده و الویت های برنامه های پژوهشگاه.

 

•        شناسایی و پژوهش در خصوص دوران های مختلف، تاریخی و اسلامی از منظر باستان شناسی و نقاط شاخص مربوط به هر یک از دوره های سه گانه فوق.

 

•        بررسی و شناسائی حوزه های مختلف فرهنگی از دیدگاه باستان شناسی.

 

•        بررسی و مطالعه جغرافیائی و زیست محیطی محوطه های باستانی.

 

•        مطالعه و تعیین عرصه ها و پیشنهاد حریم محوطه ها، تپه ها و آثار باستانی.

 

•        پژوهش در محوطه های باستانی به منظور تاریخ گزاری و تهیه جداول زمانی با استفاده از روش های مختلف گاهنگاری و برنامه ریزی برای ایجاد آزمایشگاه های تخصصی باستان شناسی.

•        تهیه اطلس باستان شناسی کشور.

 

•        شناسایی و پیشنهاد ثبت آثار شاخص باستانی.

 

•        پیش بینی و ایجاد موزه محوطه ها (سایت موزه ها)ی باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد و ارائه طــــرح های پژوهشی کاربردی مربوطه در حوزه وظایف پژوهشکده و اظهار نظر در مورد طرح های تحقیقاتی.

 

•        مشارکت و عضویت در مجامع ملی و بین المللی.

 

•        همکاری با مؤسسه های غیر دولتی (NGO ) برای گسترش فعالیتهای باستان شناسی.

 

•        مشارکت و همکاری فعال و مؤثر با سازمان ها و محققان داخلی و خارجی درباره مطالعات باستان شناسی ایران و نظارت کامل بر فعالیت های علمی آنان باهمکاری واحدهای ذیربط.

 

•        انجام پژوهش های باستان شناسی درخارج از ایران، براساس برنامه های ارائه شده و در چارچوب روابط و مبادلات فرهنگی دولت جمهوری اسلامی ایران با کشورهای دیگر به ویژه کشورهای همسایه که مشترکات فرهنگی یا طبیعی بیشتری با ایران .

 

•        همکاری و مشارکت در پژوهش های مربوط به دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی داخل و خارج از کشور و تبادل استاد و دانشجو در قالب تفاهم نامه های فیمابین.

 

•        همکاری با دانشگاه ها و مؤسسات آموزشی و پژوهشی عالی در ایجاد دوره های تحصیلات تکمیلی و هدایت پایان نامه های مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری.

•        همکاری و هماهنگی با دیگر پژوهشکده های پژوهشگاه درجهت تکمیل پژوهش های هر حوزه و انجام پژوهش های مشترک بمنظور رسیدن به یک شناخت کلی و جامع از میراث فرهنگی کشور.

 

•        همکاری با مرکز اسناد سازمان و مبادله آخرین اطلاعات فراهم شده و بررسی شده با آن مرکز به منطور ایجاد بانک جامع اطلاعات سازمان.

 

•        ایجاد کتابخانه تخصصی، بانکــــهای اطلاعاتی، بهره مندی از پیشرفته ترین فن آوری ها در پروهش های باستان شناسی، و گردآوری کلیه مطالبی که در داخل و خارج از کشور در زمینه باستان شناسی و فرهنگ عامه ایران انتشار می یابد.

 

•        سنجش نتایج پژوهش های انجام شده و ارائه برای عرضه و معرفی در رسانه های همگانی و انتشار بصورت کتاب و مقاله و تهیه فیلم و سایر گونه های معرفی آثار و دستاوردهای پژوهشی و فرهنگی.

 

•        تالیف و ترجمه کتابهای باستان شناسی و پیشنهاد برای چاپ و نشر آنها.

 

•        تهیه واژه نامه باستان شناسی و واژه نامه های موضوعی مربوط جهت تهیه مقدمات تدوین دایرﺓ المعارف باستان شناسی

 

•        راه اندازی مجله تخصصی پژوهشکده.

 

•        شناسائی و معرفی هویت فرهنگی از طریق پژوهشهای باستان شناسی.

 

•        پیشنهاد برگزاری همایش های باستان شناسی در سطح ملی و بین المللی و تشکیل گردهمایی های علمی و پژوهشی در جهت ارائه تحقیقات و نتایج.

 

•        پیشنهاد افزایش یا کاهش شمار گروه های پژوهشی به تناسب نیازهای پژوهشکده.

 

•        انجام وظایف دیگری که از ظرف پژوهشگاه میراث فرهنگی بر عهده پژوهشکده باستان شناسی گذاشته می شود.

 

الف ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از تاریخ (انسان کهن)

ب ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی پیش از اسلام

ج) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی دوران اسلامی

د ) شرح وظایف کلی گروه پژوهشی اشیاء فرهنگی – تاریخی

 

پژوهشکده باستان شناسی

•        رییس پژوهشکده: دکتر محمود میراسکندری

•        آدرس: خیابان استاد مطهری، خیابان لارستان، نبش کوچه افتخاری نیا، پلاک 18

•        تلفن:88924674

لینک مطلب: http://ichto.ir/Default.aspx?tabid=1183

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

درباره انجمن/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

گزارش فرآیند تأسیس انجمن علمی‌باستان شناسی ایران به اولین مجمع عمومی

خلاء وجود انجمن علمی‌باستان شناسی در ایران موضوعی بود که از آغازین سالهای بازگشایی مجدد دانشگاهها در پس از انقلاب ذهن اغلب دانشجویان این رشته را که در آن زمان تنها در دانشگاه تهران دایر بود به خود مشغول ساخته بود. این احساس کمبود برای دانشجویان رشته باستان شناسی بویژه زمانی بیشتر محسوس می¬شد که برخی دانشجویان از دیگر رشته‌ها با افتخار از عضویت و فعالیتشان در انجمن علمی‌رشته خود سخن می¬گفتند. بر همین اساس، این آرزو که رشته باستان شناسی نیز به عنوان یکی از قدیمی‌ترین رشته‌های دانشگاه تهران بتواند روزی همانند سایر رشته¬ها صاحب انجمن علمی‌شود، آرزویی بود که همواره ذهن بسیاری از دانشجویان رشته باستان شناسی را در دهه¬های شصت و هفتاد خورشیدی به خود مشغول می¬داشت. در سال ۱۳۷۶ بود که ایده تشکیل انجمن از سوی برخی علاقمندان شکل گرفت و در گروه باستان شناسی دانشگاه تربیت مدرس مطرح شد، هرچند بعدها معلوم گردید که یکی از اعضای اسبق هیئت علمی آن دانشگاه، با توجه به شرایط و ضوابط آسان آن زمان برای تأسیس انجمن علمی، با جمع آوری مدارک تعدادی از اعضای هیأت علمی‌که اکثرشان غیر باستان شناس بودند، انجمنی را تحت عنوان انجمن علمی‌باستان شناسی در وزارت علوم به ثبت رساندند. اگرچه این اقدام بدون اطلاع و حضور باستان شناسانی که واجد شرایط و ضوابط مد نظر وزارت علوم بودند صورت گرفت، فی نفسه خبری خوشایند و امیدوار کننده بود که به زودی به یأس مبدل و بعدها خود معضلی بزرگ در این مسیر شد. متأسفانه انجمن مذکور هرگز فعالیت خود را آغاز نکرد و کوچکترین گامی‌در جهت اهداف و رسالت خود بر نداشت و جز نامی‌ثبت شده در وزارت علوم نشانی از خود در عرصه باستان شناسی کشور برجای نگذاشت. شایان ذکر است که جز تعدادی معدود، اکثر باستان شناسان اعم از اساتید و دانشجویان و کارشناسان این رشته حتی از وجود چنین انجمنی که هرگز اقدام به عضوگیری نکرده بود اطلاعی نداشتند. پس از سپری شدن یک دهه از تأسیس انجمن مذکور و مراجعات مکرر برخی از علاقمندان به وزارت علوم مبنی بر عدم فعالیت انجمن و درخواست اقدام عملی کمیسیون انجمنهای علمی‌در تعیین تکلیف آن، نهایتاً در سال ۱۳۸۶دفتر انجمنهای علمی‌منقضی شدن مجوز پیشین را اعلام و مدارک و دستورالعملهای مربوطه را برای تأسیس انجمنی جدید صادر نمود. بر اساس ضوابط و آیین نامه اخیر ترکیب هیأت موسس ده نفره انجمن می¬بایست فراگیر و در برگیرنده اکثر گروههای آموزشی و پژوهشی فعال

و واجد شرایط در رشته باستان شناسی در دانشگاههای کشور می¬بود. ضمن آنکه نسبت ۶۰ به ۴۰ استاد و دانشیار به استادیار نیز رعایت شود. پس از طرح موضوع در گروههای باستان شناسی دانشگاه‌های ایران و مذاکره با برخی از همکاران و دریافت مدارک از آنان، به دلیل عدم وجود استاد و دانشیار مورد نیاز در گروههای باستان شناسی دانشگاههای کشور جهت رعایت تناسب مد نظر وزارت علوم، مجدداً وقفه ای چند ساله جهت حصول این امر رخ داد. در نیمه دوم سال ۱۳۸۹ با بررسی وضعیت ارتقاء اعضای هیأت علمی‌گروههای آموزشی باستان شناسی موجود در کشور، با تعدادی از همکاران در دانشگاههای مختلف مذاکره و با رعایت نسبت تعیین شده از سوی وزارت علوم، اعضای مورد نظر برای تشکیل هیأت موسس مرکب از آقایان دکتر محمد رحیم صراف از سازمان میراث فرهنگی، دکتر حاتم از دانشگاه هنر، دکتر نوبری از دانشگاه تربیت مدرس، دکتر نیکنامی‌و دکتر فاضلی از دانشگاه تهران، دکتر محمدی فر از دانشگاه همدان، دکتر موسوی حاجی از دانشگاه زاهدان، دکتر عباس نژاد از دانشگاه مازندران، دکتر رضالو از دانشگاه محقق اردبیلی و دکتر سید مهدی موسوی از دانشگاه تربیت مدرس انتخاب و نسبت به جمع آوری مدارک موردنیاز اقدام شد. پس از تهیه طرح توجیهی، اطلاعات موردنیاز و تکمیل و عودت مدارک از سوی همکاران که قریب به سه ماه به طول انجامید، پرونده انجمن در زمستان سال ۱۳۸۹ به دفتر انجمنهای علمی‌تحویل و پیگیریهای لازم از طریق کارشناسان محترم آن دفتر صورت گرفت. پس از آمد و شدهای مکرر و برطرف نمودن نقایص، پرونده انجمن در جلسه مورخ ۱۴/۲/۱۳۹۰ کمیسیون انجمنهای علمی‌مطرح و به تصویب رسید و مجوز مربوطه طی نامه شماره ۳۲۲۱۶/۳ مورخ ۱۹/۲/۱۳۹۰ ابلاغ گردید. پس از دریافت مجوز بر اساس دستورالعملهای مربوطه مقرر گردید انجمن برای عضوگیری اطلاع رسانی لازم را از طرق مختلف انجام دهد که بر همین اساس دعوت برای عضویت در انجمن با درج آگهی در روزنامه اطلاعات مورخ ۱۱/۴/۱۳۹۰ و همچنین پایگاههای فعال در زمینه باستان شناسی و اطلاع رسانی شفاهی از طریق همکاران گروههای آموزشی باستان شناسی در دانشگاههای مختلف صورت گرفت. مضافاً به اینکه بلافاصله تارنمای اینترنتی انجمن راه اندازی و امکان ثبت نام از طریق پایگاه اینترنتی برای علاقمندان فراهم شد. اکنون که این اتفاق میمون رخ داده، انجمن وظیفه خود می‌داند تا از همه عزیزانی که در راستای تحقق این امر ما را یاری رساندند به ویژه اعضای محترم هیأت موسس و تمامی‌عزیزانی که به هر نحو در این رویداد خطیر سهمی‌داشتند سپاسگزاری نماید. شایان ذکر است که هیأت محترم موسس نه برای جاه و جایگاه که تنها از سر عشق به باستان شناسی این بنا را بنیاد نهادند و اکنون رسالت خویش را خاتمه یافته تلقی میکنند. انجمن به نمایندگی از این عزیزان، از جوانان و علاقمندان این رشته تقاضا می‌کند پا به این عرصه مقدس نهاده و ادامه راه را با استفاده از تجارب و دانش پیشکسوتان پی بگیرند. در خاتمه لازم می‌داند از همه عزیزانی که این اتفاق مبارک را ارج نهادند و قوت قلب هیأت موسس را موجب شدند تشکر و قدردانی نماید.

لینک مطلب:/درباره-انجمنhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

سازمان ما / جامعه باستان شناسی ایران

«جامعه» گروهی از باستان شناسان و دانشجویان باستان شناسی خواهد بود که سازمان و ساختار آن به مانند تشکل های دنیای واقعی است و در چارچوب سلسله مراتب و تقسیم کار عمل می کند ولی ماهیت کارها و فعالیت ها مجازی هستند. جامعه دارای یک وبسایت است با شبکه ¬ای از فضاهای مجزا ولی مرتبط که اتاق¬ها و تالار¬های مجازی نامیده می¬ شوند و برای هر کدام از اتاق¬ها صفحه¬ ای اختصاصی بر روی آن در نظر گرفته شده است. هر کدام از اتاق¬های مجازی برای فعالیت¬های خاصی با موضوعی خاص در نظر گرفته شده که گروهی از همکاران با علاقه ¬های مشترک در آن فعالیت می کنند. با عضویت در جامعه، اتاق و گروه خود را نیز برای فعالیت انتخاب می¬ کنید. فعالیت¬های گروهی در هر یک از این اتاق¬ها بر روی صفحه اختصاصی در وبسایت جامعه بازتاب و انعکاس می¬ یابد. از آنجا که محیط کار ما در فضای مجازی است، اغلب فعالیت-های ما محدود به ایمیل فرستادن به اتاق و اظهار نظر درباره¬ ی موضوعاتی است که در دستور کار خواهند بود. بنابراین در جامعه بیشترین و مهمترین مسئولیت اعضا، سهیم کردن نظرات و آرای خود با سایرین از طریق ایمیل است. ایمیل می ¬فرستیم، نظر می دهیم، نقد می کنیم، ایده و پیشنهاد مطرح می¬ کنیم، در تصمیم گیری¬ها مشارکت می¬ کنیم و با ایمیل رای می دهیم. به همین سادگی.

.

 

لینک مطلب:  https://sites.google.com/site/societyforiranianarchaeology/organization

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI )/ سفارت آلمان در تهران

Siegel des Deutschen Archäologischen Instituts (© DAI)

شعبه مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI ) در تهران واقع در منطقه الهیة تهران، دارای کتابخانه‌ای‌ است که در آن بیش از ۱۲۰۰۰ جلد کتاب برای استفاده رایگان دانشمندان ایرانی، بین المللی و دانشجویان نگهداری می‌شود. در اینجا کلیه انتشارات مربوط به حفاری‌های باستانشناسی اریش اشمیت در پرسپولیس و نسخ اصلی کارهای ارنست هرتس‌فلد در سال ۱۹۲۸ از مجموعه کتابهای «گزارش‌های باستان شناسی از ایران و توران» موجود است. علاوه بر این، این کتابخانه اقدام به گردآوری نشریات و کتب باستانشناسی ایرانی و خارجی نیز می‌نماید.

این کتابخانه ، هسته اصلی اداره قدیم باستانشناسی در تهران است که ابتدا به صورت رسمی در سال ۱۹۶۱ تاسیس گردید و سپس در سال ۱۹۹۶ به شعبه اداره اروپا-آسیایی مؤسسه باستانشناسی آلمان ( DAI) تبدیل گردید. به واقع، قبل از تأسیس این اداره و در سال ۱۹۵۸ اولین تحقیقات باستانشناسی به صورت منظم و هدفمند بر روی بنای معروف تخت سلیمان متعلق به دوره ساسانیان که امروزه جزو میراث فرهنگی جهان به شمار می آید، انجام شد. چندی بعد تحقیقاتی در محدوده نقش برجسته معروف داریوش متعلق به دوره هخامنشیان در بیستون، در قلعه ای قدیمی واقع در منطقه بسطام و در قصر ساسانی قلعه دختر در فیروزآباد انجام شد.

مؤسسه باستانشناسی آلمان (DAI) پس از سال ۲۰۰۰ تحقیقات منطقه ای خود در ایران را از سر گرفت. اولین پروژه همکاری با سازمان میراث فرهنگی ایران، تحقیق بر روی محل سکونت صنعتگران فلز به نام آریسمان در نطنز بوده است. سپس بنا به درخواست و با همکاری سازمان میراث فرهنگی ایران طی

سال های ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ عملیات حفاری در درة بولاقی واقع در پاسارگاد که در مسیر ساخت سد آب قرار داشت، انجام گرفت. نتایج تحقیقات بسیار دور از انتظار بودند: بجای یافتن محل سکونت نمادها متعلق به هزاره ۵ قبل از میلاد، سفال های بسیار ارزنده ای کشف شد که طرح های تزئینی بی بدیلی نیز بر آنها نقش بسته بود.

مؤسسه DAI در کنار تحقیقات منطقه ای، مبادرت به انتشار تحقیقات باستانشناسی نیز می نماید. هرساله مجله «گزارشات باستانشناسی از ایران و توران» و نیز رساله هایی با نام «باستانشناسی در ایران و توران» به چاپ می رسد. در حال حاضر نتایج عملیات حفاری آریسمان آماده چاپ می باشد.

شعبه مؤسسه DAI در الهیه تهران، بستری برای پروژه های تحقیقاتی باستانشناسان آلمانی در ایران و نیز مکانی برای تبادلات علمی می باشد. همکاری نزدیک با اساتید دانشگاه ها و سازمان میراث فرهنگی ایران بخصوص برای دانشمندان جوان این فرصت را فراهم می نماید تا معلومات خود را در چهارچوب

پایان نامه های کارشناسی ارشد و دکترا تعمیق بخشند. اینگونه بود که تا به حال تعداد زیادی کار علمی به سرانجام رسیدند که ماحصل پروژه های تحقیقی در آریسمان، وشنووه و بولاقی بودند.

تحقیقات، آموزش و تبادلات علمی ۳ ستون اصلی کار علمی در DAI ایران می باشند و ما در تلاش هستیم که در آینده این فعالیت های علمی را گسترش دهیم. سال آینده، شعبه مؤسسه DAI پنجاهمین سالگرد تأسیس خود را جشن خواهد گرفت. این خود دلیلی کافی برای برنامه های جدید می باشد.

لینک مطلب:

http://www.teheran.diplo.de/Vertretung/teheran/fa/06__kultur/Kulturbeziehungen/KulMit__DAI__S.html

تاریخ دسترسی: 15/08/1391

 

همایش ها و گردهمایی ها

باستانشناسی/همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی: 06/08/1391

 

دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران/ انجمن علمی باستان شناسی ایران

دانشگاه آزاد اسلامی واحد همدان با همکاری انجمن علمی باستان شناسی ایران، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان همدان و پایگاه میراث فرهنگی و گردشگری هگمتانه در نظر دارند تا دومین همایش ملی مطالعات باستان شناسی غرب ایران را در تاریخ ۱۰ و ۱۱اردیبهشت ماه در شهر همدان برگزار نمایند. محورهای همایش در پوستر قید شده و به زودی مهلت ارسال خلاصه مقالات اعلام خواهد گردید.

لینک مطلب: اطلاعیه ها/همایش-مطالعات- باستانشناسی-غرب-ایرانhttp://soia.ir/

تاریخ دسترسی: 13/10/1391

 

همایش ملی باستان شناسی ایران/ همایش ملی باستان شناسی ایران

علم باستان شناسی به عنوان دانشی مستقل یا رشته ای پژوهشی در میان دیگر رشته ها که توانسته در کمتر از دو سده نه تنها تصویر و تصور بشر زمانه ما را از مفهوم و معنای تاریخ و وضع وجودی آدمی دگرگون کند که حتی بر احساس و ادارک او نیز از سنت و میراث و گذشته خویش اثرات مهم و انکارناپذیر بگذارد . با گسترش دانش باستان شناسی سرزمین  باستانی و دیرینه ایران کانونی مهم  در دایره پژوهشهای باستان شناختی جای گرفت و بدنبال آن دانشگاهها و مراکز علمی و پژوهشی با برگزاری سمینارها و گردهمایی ها به معرفی دستاوردهای باستانشناسی پرداختند.

 

همایش ملی باستانشناسی ایران به همت گروه باستانشناسی دانشگاه بیرجند و سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خراسان جنوبی  با هدف گرد آمدن اساتید، دانش پژوهان و صاحبنظران به منظور آگاهی از آخرین دستاوردهای علمی و پژوهشی باستانشناسی و بررسی چالشها، آسیب ها و فرصتهای پیش روی این رشته  در پنج حوزه تخصصی شامل ۱- مطالعات و پژوهشهای باستانشناسی و علوم میان رشته ای، ۲- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران پیش از تاریخ،۳- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران تاریخی ۴- مطالعات و پژوهشهای باستانشناختی دوران اسلامی و ۵- سیمای پژوهشهای باستانشناسی استانها در اردیبهشت ۱۳۹۲ برگزار خواهد شد .

لینک مطلب: http://birjand-arc.ir

تاریخ دسترسی:13/10/1391

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید.:

http://anthropology.ir/node/11294

 

پیکرک های تل آتشی دارستان بم

مقدمه
  پیکرک ها بخشی از تصویرگری سه بعدی و حجم دار در فرهنگ انسانی هستند. این تندیسک ها از دورۀ پارینه سنگی جدید و از میان یافته های محوطه های اروپای مرکزی و شرقی پدیدار شدند. پیکرک های طبیعت گرایانۀ خرس های قطبی از جنس عاج همزمان با این دوره از محوطه ای واقع در آلمان امروزی به دست آمده است (Coolidge and Wynn, 2009:212). همچنین قدیمی ترین پیکرک ساخته شده از جنس عاج که دو مفهوم کاملاً متفاوت را نشان می دهد به حدود سی و دو هزار سال پیش تعلق داشته و باز هم از آلمان به دست آمده است(Ibid:231). در این پیکرک، سر شیر و بدن انسان به هم آمیخته اند. این شواهد پیش درآمد پیکرک های گِلی موسوم به «ونوس» هستند که زنان را همراه با جزییات زنانۀ اغراق آمیز نمایش می دادند. ونوس ها عموماً از درون غارها و پناهگاه های صخره ای اروپای مرکزی و شرقی به دست آمده اند. کمی پس از آن، و در دورۀ «مگدالنی»(پانزده تا یازده هزار سال پیش) شاهد پیکرک های انسان ریختی هستیم که منقوش بوده و آلت مردانه و ریش بلند داشتند(McDermott, 1996:231).

برای خواندن مطلب در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

نظریه

برج در بافتارش:زبرخان، نیشابور، خراسان

در آمد
آنچه در این مقاله نوشته ام آمیخته ای از خاطره، روایت و پژوهش های میدانی است. عمده منبع این مقاله کاوش و بررسی های باستان شناسی در دشت نیشابور است که طی ده ها سال به انجام رسیده است. به نظرم رسید پیش از تاریخ دشت نیشابور در شرق شمالی  ایران(خراسان) به اندازه دوره های اسلامی و تاریخی آن دارای اهمیت است؛ اما بسیار کم پژوهش شده این مقاله پوششی مقدماتی برای کمبود اطلاعات در مورد پیش از تاریخ شرق شمالی ایران است؛ همچنین ادای دینی به همه کسانی است که در انجام آن پژوهش ها نقش داشته اند. در این "درآمد" کسی را نام نمی برم، تا کسانی را از قلم نیانداخته باشم.

برای خواندن مقاله در زیر کلیک کنید:

 

شاخه اصلی

نظریه

رأی ها در چاه: اُستراکیسم، تبعید به خواست مردم - بخش دوم، نیمه نخست

اُستراکُنی خواستار تبعید مگاکلِس - آتن، قرن پنجم پیش از میلاد
بررسی اُستراکُن ها در پرتو رویدادهای تاریخی

پیش تر گفتیم که طبق قانون اساسی آتن، اُستراکیسم فرد یا گروه خاصی را هدف قرار نمی داد و نام هرکسی را به دلخواه و صلاح دید شخصی می شد روی برگه رأی های سفالی نوشت. نوشتن اُستراکُن نیز پیرو قاعده و دستور خاصی نبود، جز این که معمولن در کنار نام شخص نام پدر او نیز ذکر می شد. علاوه بر این، اُستراکُن های فراوانی هستند که نامزد مورد نظر را با ناسزا، کاریکاتور، شعر هجو یا نقاشی به باد حمله می گیرند. این حمله ها گاه به طور مستقیم به اتهام شخص اشاره می کنند، مثل «کالیکسِنِس وطن فروش» یا «آرخِن خارجی پرست»، و گاه با نسبت هایی ناخوش قصد تخریب شخصیت دارند، مثل «مِگاکلِس بی شرف» یا «آگاسیاس الاغ».

با این حال، تاریخچه اُستراکیسم خالی از ماجرای هدف قرار دادن رهبران سیاسی برجسته، به خصوص سرکردگان خاندان های اشرافی ای نیست که برای دست یابی به قدرت بیشتر، یا مطلق، در شورای حکومتی آتن با یکدیگر رقابت می کردند. اختلاف آشکار بین هدفی که در قانون برای اُستراکیسم تعریف شده بود، یعنی پررنگ کردن نقش مردم در پاسداری از دموکراسی آتن، با آن چه در عمل رخ داد، مهم ترین چالش را در راه پاسخ گویی به پرسش کلیدی چراییِ اُستراکیسم برای پژوهشگران ایجاد می کند. اما خبر خوش این که اگر برای یافتن پاسخ(ها) به سراغ رویدادهای تاریخی اجتماعی آن زمان برویم، به داده هایی می رسیم که اُستراکن های یافت شده اغلب مُهر تأیید بر آنها می زنند یا حتا با پر کردن جاهای خالی آن چه در منابع نوشتاری گفته نشده تصویر ما از تاریخ را تکمیل می کنند. از همین رو، به جاست که اُستراکن ها را به عنوان شواهد مادی در پیوند با رویدادهای تاریخی بررسی کنیم. این رویدادها از حضور پررنگ سه دغدغه سیاسی – اجتماعی عمده در آتن قرن پنجم پیش از میلاد خبر می دهند، که همگی رنگ و بوی کمک به حفظ و برقرار ماندن نهاد نوپای دموکراسی را دارند. بازتاب هر سه این دغدغه ها در اُستراکُن های یافت شده نشان می دهد که اُستراکیسم بیش از آن که نوعی تنبیه هشدارآمیز علیه تهدیدگران این نهاد باشد، نوعی اقدام پیشگیرانه بوده است: پیشگیری از بازگشت استبداد داخلی، پیشگیری از رفتن به زیر لوای یک حکومت سلطنتی بیگانه و به طور اخص امپراتوری ایران، و پیشگیری از استقرار حکومت اُلیگارشی که تاوانی بسیار محتمل در صورت اتحاد با دولت سلطه طلب اسپارت بود.

 

پیشگیری از بازگشت استبداد داخلی

آتن، دولتشهر مرکزی ایالت ثروتمند و پرجمعیت آتیکا در مرکز و جنوب غربی خاک یونان، با ورود به قرن پنجم پیش از میلاد ارمغان تازه ای به همراه آورد: ساختار سیاسی دموکراتیک. چندین دهه پیش از آن، در نیمه نخست قرن ششم، سُلُن با تدوین نوع تازه ای از تقسیم بندی مدنی و تنظیم مجموعه قوانینی جدید و سازگار با این تقسیم بندی مفهوم «شهروندی» را از شکل ابتدایی آن ارتقا بخشیده بود. در شکل قدیم، «شهروند» عنوانی بود که از تعلق (و اغلب سکونت) در یک دولتشهر حکایت داشت. ذهنیت ابتدایی از این عنوان، که شهروند را به اصطلاح صاحب حق آب و خاک می دانست، در آتن به شکلی رشد کرده بود که حق شهروندی فقط با به دنیا آمدن در یک خاندان اصیل آتنی حاصل می شد. قوانین سُلُن، اما، برای شهروندی دو شرط دیگر نیز در نظر گرفتند: میزان دارایی؛ و میزان خدمت به وطن یا همان دولتشهر. بدین ترتیب یک تیموکراسی، یا نظام دارایی – محور، به وجود آمد. با توجه به این که خدمت به دولتشهر به معنای خدمت نظامی بود و تأمین هزینه های اولیه سلاح و زره و مانند این ها برعهده خود افراد، در نظام جدید سُلُن جامعه به چهار طبقه اجتماعی تقسیم می شد: ثروتمندان که رده های فرماندهی نظامی را در اختیار می گرفتند؛ قشر پردرآمد که به سواره نظام می پیوستند؛ طبقه متوسط که چون قدرت خرید اسب جنگی و جهاز آن را نداشتند فقط می توانستند هُپلیتی (سرباز پیاده) بشوند؛ و طبقه کم درآمد که به دلیل ناتوانی در پیوستن به ارتش از حقوق شهروندی کامل برخوردار نمی شدند، بدین معنا که حق شرکت در شورای مردمی (اِکلِسیا) یا رأی دادن در انتخابات را نداشتند. اما همه گروه های دیگر به عرصه سیاست، که تا آن زمان در انحصار چهار خانواده اصیل و ثروتمند آتنی بود، راه یافتند، و اختیار انتخاب اعضای شورای حکومتی یا آریوپاگوس، و شورای آرخُن ها (زمامداران) به مردم سپرده شد.

در راستای اصلاح قوانین اقتصادی، سُلُن به جای اتکای سنتی و تقریبن مطلق به کشاورزی شروع به گشودن و هموار کردن راه های رونق بازرگانی و به ویژه داد و ستد خارجی با سایر سرزمین های حوزه مدیترانه کرد. با این حال، کشاورزان همچنان بزرگ ترین بخش جمعیت آتیکا را تشکیل می دادند. بسیاری از این کشاورزان، خرده مالکانی بودند که نسل در نسل در ملک زراعی خود زندگی و کار می کردند. اما این کشتزارهای خرد اغلب به زحمت کفاف زندگی خانواده صاحب زمین را می داد. در این وضعیت، کشاورزان چاره ای نداشتند جز این که برای گرفتن وام به زمین داران بزرگ مراجعه کنند. بهره این وام ها سقف خاصی نداشت. کشاورز در بسیاری موارد تا سال ها زیر بدهی می ماند، و بسیار پیش می آمد که او و خانواده اش را بابت ورشکستگی و ناتوانی مطلق در بازپرداخت وام و بهره به بیگاری بگیرند یا به بردگی بفروشند. سُلُن برای بهره ها سقف مناسبی تعیین کرد، بدهی ها و بهره های بدون حساب و کتاب را باطل دانست، و به بردگی کشیدن شهروندان آتن، از هر گروه و طبقه اجتماعی، را ممنوع اعلام داشت.

قوانین سُلُن موجب رشد طبقه متوسط و افزایش اقتدار مردمی در دولتشهر آتن شدند. با این حال، رضایت عموم را جلب نکردند و در عمل بیش از ده سال معتبر نماندند (هرچند اعتبار آنها به عنوان «مبنای قانون اساسی» تا صدها سال پابرجا بود). به گفته پلوتارک، اشراف و زمین داران بزرگ از محدودیت های ایجادشده برای افزایش قدرت و درآمد خود راضی نبودند. کشاورزان نیز توقع داشتند حکومت آتن به پیروی از الگوی کمونیستی - مانند لوکورگوس، زمامدار و قانون گذار اسپارت، زمین ها را بین همه تقسیم کند. باز شدن راه پیشرفت اجتماعی برای طبقه های پایین تر، در کنار رشد نارضایتی و منفعت طلبی، واکنش طبقه اشراف را شدت بخشید. دور زدن قانون های سُلُن، مثلن همان سقف بهره، و دستکاری آنها در راستای منافع شخصی از یک سو، و تلاش های قدرت طلبانه سرکردگان خاندان های اشرافی از سوی دیگر، مردم سالاری نوپای آتن را به خطر انداخت. اما مردم نیز به سادگی حاضر نمی شدند حقوق تازه یافته و نویدبخش خود را از دست بدهند و به ساختار ارباب – رعیتی گذشته برگردند. از آن جا که قانون از مردم حمایت می کرد، شگردهای قبضه کردن قدرت از این زمان رنگ و بوی مردمی به خود گرفتند. مهم ترین این شگردها عبارت بودند از جلب نظر لطف و حمایت توده های مردم با وعده های مالی، و تحریک احساسات میهن پرستانه یا مذهبی. شگرد آخر به ویژه ثمربخش از کار درآمد، زمامداری مطلق شوراهای حکومتی به صورت تمام عمر، بدون برگزاری انتخابات، به دست یک فرد افتاد، و آتن شاهد سه دوره حکومت استبدادی پیسیستراتوس شد.

پیسیستراتوس را یکی از نخستین نمونه های رهبران پوپولیست و کاریزماتیک تاریخ می دانند. رهبری او، به گواه هرودُت و ارسطو، با تکیه بر قانون اساسی و وفاداری کامل به آن، و با در نظر گرفتن نفع همگان به ویژه در زمینه تقسیم عادلانه دارایی ها، کم کردن فشارهای مالیاتی، بالا بردن سطح رفاه، و سامان دهی به معماری شهر و بناهای عمومی همراه بود. استبداد در این برهه هنوز مفهومی به جز قرار گرفتن یک فرد در مرکز قدرت نداشت، و در این قالب مفهومی نسبتن خنثا، بدون بار منفی یا مثبت، به حساب می آمد.

پس از درگذشت پیسیستراتوس در سال 528 یا 527 پیش از میلاد، دو پسر او، هیپیاس و هیپارخوس، رهبری را به دست گرفتند. آن دو در ابتدا راه پدر را دنبال می کردند، تا این که در سال 514 پیش از میلاد هیپارخوس بر سر یک دعوای شخصی به قتل رسید و قاتلان او به فرمان هیپیاس کشته شدند. این عمل خشم مردم را برانگیخت، چرا که هیپارخوس قصد سوءاستفاده از قدرت خود در راستای هدفی زورگویانه را داشت و کشته شدن او به دست قربانیان این زورگویی در نظر آتنی ها عملی کاملن موجه محسوب می شد. بر این اساس، مجازات قاتلان هیپارخوس بار معنایی ظلم را به لقب حاکم مستبد یا تورانُس (τυραννος؛ انگلیسی = tyrant) اضافه کرد. در پی این ماجرا موقعیت هیپیاس به شدت متزلزل شد. از دست رفتن حمایت مردمی شرایط را به نفع خاندان های سیاسی رقیب تغییر داد. مهم ترین این خاندان ها، آلکمونیدها، با یاری گرفتن از دولت اسپارت حکومت هیپیاس را سرنگون کردند و او و خاندان و دولتمردانش را به تبعید فرستادند. هیپیاس مدتی بعد به ایرانیان پیوست و در حمله به یونان و نبرد ماراتن با آنان همراه شد.

اما برای آتن، این تجربه ها عبرت آموز از کار درآمدند. ترفندهای به کار رفته برای رسیدن به قدرت مطلق، از قبیل تحریک احساسات توده ها، اتحاد با رقیبان سیاسی، و کمک گرفتن از دولت های بیگانه به ویژه اسپارت که حکومت اُلیگارشی آن موافق طبع اشراف بود، یک به یک از پرده بیرون افتادند و به مردم آتن آموختند دموکراسی نوپای آنها از داخل با چه تهدیدهایی رو به رو است. به دنبال سقوط آخرین حکومت استبدادی که با حمایت اسپارت روی کار آمده بود، کلِییستِنِس در آخرین دهه از قرن ششم پیش از میلاد رهبری شورای حکومتی را به دست گرفت و بسیاری از کاستی های قوانین سُلُن را اصلاح کرد. یکی از مهم ترین و بنیانی ترین این اصلاح ها همان بود که تقسیم بندی مدنی را هدف قرار می داد، و به تبع آن مفهوم «شهروند» برای همیشه دگرگون شد. کلِییستِنس برای فرونشاندن تنش سیاسی بین خاندان های اشرافی، ساختار خاندان – محور قدیم را به هم زد و کل جمعیت آتیکا را به ده قبیله یا دِمه (deme) تقسیم کرد که اعضای آن دیگر نه بر اساس خویشاوندی، بلکه بر اساس محل سکونت با یکدیگر پیوند داشتند. بدین ترتیب، ساکنان هر محل نسبت به شهر و دیار خود احساس تعلق می کردند و هویت جمعی شان نخست بر اساس دِمه و سپس بر اساس شهروندی آتن تعریف می شد. شکل دیگر واژه دِمه، دِمُس (demos)، به معنای «مردم» یا «ملت»، سنگ بنای نظام سیاسی – حکومتی جدید را نمایان می کرد: دموکراتیا، یا مردم – محوری. در این نظام، ملاک میزان دارایی حذف شده بود و هر شخصی با هر میزان دارایی به شرط تعلق به یکی از دِمه های ایالت آتیکا از این حق برخوردار بود که در انتخابات رأی بدهد و به نوبه خود برای عضویت در شوراهای مردمی یا حکومتی انتخاب شود. حکومت دموکراسی با تکیه بر این قانون اساسی جدید در سال 508 پیش از میلاد رسمن در آتن برقرار شد. از این زمان به بعد، جلوگیری از بازگشت استبداد، به معنای تمرکز قدرت در دست یک فرد، یا تشکیل اُلیگارشی، یعنی حکومت یک گروه خاص، در راستای کمک به حفظ و برقرار ماندن دموکراسی به دغدغه اصلی آتنی ها تبدیل شد. در پیوند با همین بستر تاریخی، اُستراکُن هایی که با هدف پیشگیری از قدرت گرفتن یک فرد و با مضمون هشدار علیه فعالیت های قدرت طلبانه او تهیه شده اند، بزرگ ترین دسته از اُستراکُن های موجود را تشکیل می دهند.

یک نمونه از این اُستراکُن ها شخصیتی تاریخی را به ما معرفی می کنند که تا پیش از تبعید گواه دیگری درمورد سرگذشت او در دست نیست: مِگاکلِس، دومین قربانی اُستراکیسم در 486 پیش از میلاد. مگاکلِس، همانند کلِییستنِس، از خاندان آلکمونیدها بود. از این خاندان، درمورد چهار نفر با نام مگاکلِس در نوشته های باستانی صحبت شده، که مگاکلِس تبعیدشده از قرار نوه سومین آنها بوده است. یکی از اُستراکُن های نیمه شکسته مربوط به او، بخشی از نام پدرش، هیپوکراتِس، پسر همان مگاکلِس سوم، را بر خود دارد، و یکی دیگر مگاکلِس را «پسر هیپوکراتِس و کُیسورا» معرفی می کند. نام هیپوکراتِس در چندین اُستراکُن مربوط به مِگاکلِس آمده و تردیدی در انتساب او به خاندان آلکمونیدها باقی نمی گذارد. ولی نامی که برای مادر او در این جا ذکر شده بحث انگیز است. نوشته های باستانی ای که درمورد این زن صحبت می کنند همگی متعلق به ده ها سال پس از زمان مگاکلِس هستند. در این نوشته ها کُیسورا یک برده یا یک برده فراری معرفی شده که به قضاوت از روی نامش احتمالن اهل شهر اِرِتریا در ایالت ایوبُیا در شمال آتیکا بوده، و نام او به معنای متکبر، خودبزرگ بین، جاه طلب و بنابراین مستعد خودکامگی است (بحث کامل در Lavelle 1989). آریستوفانِس طنزپرداز در دو نمایشنامه ابرها و آخارنی ها این زن و پسرش، مگاکلِس، را به عنوان دو برده فراری هجو می کند. متولد شدن از مادر غیرآتنی شرط شهروندی آتن را نقض می کرد، و کنیز بودن مادر به وخامت قضیه دامن می زد. اما اگر کسی هویت چنین مادری را پنهان می داشت و ادعا می کرد از مادری آتنی و آزاد به دنیا آمده، طبق قانون اساسی آتن مجرم شمرده می شد. از آن جا که مدرکی گویای محاکمه شدن مِگاکلِس به این اتهام در دست نیست، و به جز همین اُستراکُن و نوشته های تاریخی ای که به هرحال بازتاب محکومیت او در استراکیسم هستند شواهد دیگری درمورد کُیسورا نداریم، مشکل می توان از این گمان چشم پوشی کرد که اُستراکُن مزبور شاید به قصد تهمت و تخریب وجهه اجتماعی مِگاکلِس تهیه شده بوده، و به زحمت می توان گواه آن درمورد مادر مِگاکلِس را معتبر دانست. معنای اسم کُیسورا می تواند گویای این نیز باشد که نویسنده اُستراکُن می خواسته بر وجود زمینه های مادرزادی قدرت طلبی استبدادی و گرایش به خارجی ها در شخصیت مِگاکلِس تأکید کند.

آن چه این فرض را پررنگ تر جلوه می دهد این واقعیت است که اُستراکُن های دیگر مربوط به مِگاکلِس نیز اتهامی مشابه را به نمایش می گذارند. در یکی از آنها، مگاکلِس سوار بر اسب نقاشی شده که هم کنایه ای است به علاقه فراوان او به اسب و مسابقه های اسب دوانی و هم استعاره قدرت پرستی و تمایل به در دست گرفتن عنان اختیار دولت و ملت. یکی دیگر باز نقش اسب دارد، با این تفاوت که مردی زیر پای آن افتاده و می توان حدس زد مقصود نگارنده پیش بینی استعاری و یا نفرین مانند سقوط مِگاکلِس بوده است. چند اُستراکُن دیگر، باز به زبان کاریکاتور یا با عبارت نِئا کُمه (nea come) به معنی «موهای نو»، مدل موی جدید و بلند مِگاکلِس را مسخره می کنند: موهای بلند در آتن قرن پنجم پیش از میلاد نشانه گرایش به بیگانگان، به خصوص ایرانی ها و اسپارتی ها، محسوب می شد. مقصود نگارندگان هرکدام که بوده باشد، می توان این اُستراکُن ها را نیز هشدار علیه تمایل مِگاکلِس به رسیدن به قدرت مطلق به کمک اتحاد با بیگانگان دانست.

گرایش فردی به استبداد و استعداد ذاتی او در این زمینه اغلب جدی ترین نگرانی ابرازشده در اُستراکُن هاست. این نگرانی، اما، در بسیاری موارد با دغدغه نابودی دموکراسی به دست بیگانگان، ایرانی ها یا اسپارتی ها، آمیخته است. از این لحاظ، اُستراکُن ها به ما نشان می دهند تغییرهایی که کلِییستِنِس با هدف از بین بردن کشمکش قدرت بین خاندان های برجسته آتنی در ساختارهای سیاسی و اجتماعی ایجاد کرد، به جای آرام کردن تنش ها آنها را به بیرون منتقل کردند. خاندان هایی که بر اثر تقسیم بندی مدنی جدید کوچک تر شدند و توان هماوردی با یکدیگر را از دست دادند، از قدرت طلبی دست نکشیدند بلکه برای تقویت نیرو به قدرت های خارجی رو آوردند. نخستین گزینه بیشتر آتنی ها در این رابطه، اسپارت بود.

 

منابع 

Broneer, O. 1938. Excavations on the North Slope of the Acropolis. American School of Classical Studies at Athens, Hesperia, pp. 161-264.

Hands, A. R. 1959. Ostraka and the Law of Ostracism: Some Possibilities and Assumptions. The Journal of Hellenic Studies, vol. 79, pp. 69-79.

Jeffery, L. H. 1961. The Local Scripts of Archaic Greece, Oxford: Oxford University Press.

Lang, M. L. 1976. Graffiti and Dipinti. The Athenian Agora 21, New Jersey: Princeton University Press.

Lang, M. L. 1990. Ostraka. The Athenian Agora 25, New Jersey: Princeton University Press.

Lavelle, B. M. 1989. Koisyra and Megakles, the Son of Hippokrates, Byzantine Studies, vol. 30, no. 4, pp. 503-513.

Mattingly, H. B. 1991. The practice of ostracism at Athens, Antichthon, vol. 25, pp. 1-26.

Mattingly, H. B., 2001. Pots and potsherds, in Easterling, P. and Handley, C. (eds.), Greek scripts: An illustrated introduction, London: Society of the Promotion of Hellenic Studies.

Raubitschek, A. E. 1951. The Origin of Ostracism. American Journal of Archaeology, vol. 55, no. 3, pp. 221-229.

 

منابع دست اول

ارسطو، قانون اساسی آتن، فصل های 16، 18، 21 و 22.

توکودیدِس، تاریخ جنگ های پلوپونزی، کتاب ششم، بخش 59.

پلوتارک، سرگذشت سُلُن، در زندگی نامه ها.

هرودُت، کتاب یکم، بخش 59؛ کتاب پنجم، بخش های 62 تا 64.

تاریخ انتشار

سه شنبه, تير 22, 1395 - 09:31

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

رأی ها در چاه: اُستراکیسم، تبعید به خواست مردم - بخش نخست

اُستراکُن - آتن - قرن پنجم پیش از میلاد

در سال 1937، گروه حفاری «مدرسه آمریکایی پژوهش های کلاسیک در آتن» هنگام کاوش در دامنه شمالی تپه آکروپلیس به چاهی قدیمی، متعلق به قرن پنجم پیش از میلاد، برخوردند که مجموعه نامعمولی از اشیا را در دل خود جا داده بود: تعداد 191 اُستراکُن، پاره سفال هایی که نام شخصی روی آنها نوشته شده بود (Broneer 1938: 228-243). بنا بر شواهد نوشتاری، به ویژه قانون اساسی آتن به قلم ارسطو، اُستراکُن ها برگه های مخصوص نوعی رأی گیری بودند، که از روی نام همین پاره سفال ها  اُستراکیسم (انگلیسی = ostracism؛ یونانی =  ὀστρακισμός اُستراکیسمُس) نامیده می شد.

هدف از برگزاری اُستراکیسم، تبعید یکی از شهروندان آتن، اغلب از چهره های صاحب نفوذ، به مدت ده سال، به خواست و انتخاب اهالی این شهر بود. البته برگزاری اُستراکیسم احتمالن منحصر به آتن نمی شد؛ شواهدی گویای استفاده از کاربست هایی مشابه برای تبعید چهره های سیاسی در دولتشهرهای دیگر یونان نیز در دست است، از جمله مگارا (همسایه غربی آتن و ایالت آتیکا)، میلِتُس (در غرب ترکیه امروز)، و آرگُس (در شرق شبه جزیره پلوپونزی).

نوشته حاضر در سه بخش به معرفی این پدیده سیاسی – اجتماعی خاص دوران پیدایش و شکل گیری دموکراسی می پردازد. بخش نخست، نگاهی دارد به چیستی اُستراکیسم و چند و چون های اجرای آن در جامعه آتن قرن پنجم پیش از میلاد. بخش دوم بررسی کوتاهی است روی شواهد مادی این پدیده، یعنی اُستراکُن ها، از منظر باستان شناسی و اپیگرافی. اُستراکُن ها مهم ترین شواهد پرونده اُستراکیسم به شمار می روند؛ با این حال مانند بسیاری از شواهد دیگر به همان اندازه که اطلاع می دهند، اگر نگوییم بیش از آن، مسئله های تردیدآمیز هم پیش رو می گذارند و راه را برای پرسش های تازه باز می کنند. بسیاری از این پرسش ها زمانی پیش می آیند که می خواهیم واقعیت هایی را که اُستراکُن ها در اختیار قرار می دهند با نوشته های مرتبط هم روزگار خودشان محک بزنیم. نگاهی به این گونه تلاش های تطبیقی بخش پایانی مطلب حاضر را تشکیل می دهد: گزارش هایی که نویسندگان باستان از تاریخچه (history) اُستراکیسم به دست داده اند؛ و تفسیرهای تاریخ نگارانه ای (historiography) که پژوهشگران مختلف با استناد به شواهد از اُستراکیسم و زیر و بم های آن داشته اند. مقصود محوری بیشتر این تفسیرها، یافتن پاسخی برای یک پرسش کلیدی (و همچنان مطرح) در رابطه با پدیده اُستراکیسم است: هدف اصلی از برگزاری اُستراکیسم و به تبعید فرستادن یکی از شهروندان به انتخاب عموم مردم چه بود؟ جلوگیری از تمرکز قدرت در دست یک فرد یا یک اقلیت محدود؛ دادن بیشترین اختیار و اقتدار سیاسی به مردم برای تحقق بخشیدن به مفهوم بنیانی دموکراسی؛ مبارزه با کشمکش های رایج بین خاندان های اشرافی؛ یا فراهم کردن تمهیدی قانونی برای ترور شخصیتی و از میان برداشتن دشمنان/رقیبان سیاسی؟  

 

رأی گیری به روش اُستراکیسم

همان گونه که در بالا اشاره شد، اُستراکیسم نوعی رأی گیری برای به تبعید فرستادن یکی از شهروندان، به خصوص از بین شخصیت های برجسته در عرصه سیاست، به خواست و انتخاب مردم بود؛ هرچند طبق پیش بینی قانون اساسی دموکراسی، که کلِیستِنِس در اواخر قرن ششم پیش از میلاد با دستکاری و اصلاح مجموعه قوانین سُلُن تنظیم کرده بود، طیف نامزدهای احتمالی اُستراکیسم به دست اندرکاران سیاسی محدود نمی شد. به بیان ساده تر، در رأی گیری اُستراکیسم چیزی به اسم فهرست نامزدها وجود نداشت و رأی دهندگان می توانستند نام هر شهروند آتنی را به دلخواه روی اُستراکُن بنویسند. بدین ترتیب، تنها ملاک برای شرکت در اُستراکیسم، چه در رأی دهی و چه برای احراز نامزدی، شهروندی آتن بدون توجه به جایگاه اجتماعی، حرفه و میزان درآمد، و نیز رسیدن به سن قانونی برای مردان یعنی سی سالگی بود. بر این مبنا، کودکان و افراد صغیر، بردگان، و به احتمال زیاد، زنان در این معادله جایی نداشتند.

هر سال، در ماه ششم از تقویم دولتی آتنی - کم و بیش مقارن با ماه دهم تقویم شمسی - از جماعت حاضر در شورای عمومی یا اِکلِسیا درمورد تمایل به برگزاری اُستراکیسم نظرخواهی می شد. اگر، با قضاوت از روی میزان انبوهی دست های بالا رفته، نظر مثبت بیشترین هوادار را داشت، دو ماه بعد اُستراکیسم را برگزار می کردند. رأی دهندگان، شهروندان آتنی مذکر، بالغ، و آزاد، یعنی غیر برده، در روز رأی گیری به محلی مخصوص در آگُرا (خیابان مرکزی) آتن، نزدیک تپه پنوکس که محل برگزاری جلسه های شورای عمومی بود مراجعه می کردند، و نام فردی را که مایل بودند تبعید شود با دست خود، اگر سواد داشتند، یا توسط کسی دیگر، شاید یک کاتب، روی یک تکه سفال شکسته می نوشتند. بدین ترتیب، یک اُستراکُن به وجود می آمد: پاره ای سفال، سنگ، چوب یا فلز که متنی روی آن نوشته یا حک شده باشد. دلیل استفاده از اُستراکُن به جای کاغذ، بیش از هرچیز، جنبه اقتصادی داشت. تنها کاغذ موجود در آن زمان، پاپیروس مصری، با توجه به شرایط حاکم بر بازرگانی، حمل و نقل، و واردات کالا گران قیمت بود و در سرزمین های یونانی نشین کالایی تجملی به حساب می آمد. در مقابل، تکه سفال شکسته فراوان پیدا می شد و به رایگان در دسترس همه قرار داشت. رأی دهندگان، اُستراکا (اُستراکُن ها) را به داخل «صندوق رأی» می انداختند، که معمولن یک کوزه سفالی بزرگ بود. درمورد مهلت رأی گیری هنوز گواه روشنی در دست نیست؛ ولی از آن جا که کل روند اُستراکیسم، از آغاز رأی گیری تا شمارش اُستراکا و اعلام فرد منتخب، یک روز بیشتر طول نمی کشید، مشکل می توان بازه زمانی ای بیش از سه تا شش ساعت برای آن تصور کرد.

تمایز اصلی اُستراکیسم با دیگر انواع رأی گیری در یونان باستان استفاده از همین برگه رأی سفالی به جای روش همیشگیِ بالا بردن دست ها بود. روشن است که در روش دوم، امکان شمارش دقیق آرا وجود نداشت. در نظام دموکراسی آتن، و بسیاری از دولتشهرهای یونانی دیگر که مستقیم یا غیرمستقیم دموکراسی آتنی را الگو قرار داده یا از ابتدا برداشتی محلی از دموکراسی را برای نظام سیاسی و حکومتی خود تعریف کرده بودند، شرکت در نشست های شورای عمومی اِکلِسیا برای همه شهروندان آزاد بود. عده زیادی در این نشست ها حضور می یافتند که اغلب تعدادشان به هزاران نفر می رسید. در این حالت، برآورد تعداد دقیق دست های بالا رفته عملن غیرممکن می شد. امکان نظرسنجی درمورد انتخاب بین بیش از دو گزینه نیز وجود نداشت. بنابراین، دو گزینه «بله» یا «خیر»، «موافق» یا «مخالف»، یا دو فرد، دو گروه، دو احتمال، و مانند این ها را به نظرسنجی می گذاشتند و به نوبت درمورد هرکدام از مردم سوال می کردند. هر گزینه که در واکنش به آن بیشترین تعداد دست ها بالا می رفت، برگزیده عموم مردم شمرده می شد. در رقابت های نزدیک، که میزان انبوهی دست ها مشابه به نظر می رسید، احتمالن نظرسنجی را تکرار می کردند، هرچند هنوز شواهد مستقیم و قطعی در این مورد به دست نیامده است. اُستراکیسم، چنان که از شواهد برمی آید، احتمالن نخستین محمل استفاده رسمی از برگه های رأی و شمارش آرا در یونان باستان بوده است.

تمایز بالا را می توان از جنس روش شناسی و بررسی ساختاری یک کاربست اجتماعی – سیاسی دانست. ویژگی دیگری که اُستراکیسم را متمایز نشان می دهد، به مقوله پی آمد و فرجام شناسی این پدیده مربوط می شود. برنده شدن در انتخابات به روش اُستراکیسم در حقیقت به معنای محکومیت قطعی به ده سال تبعید بود. برنده نهایی، یا همان محکوم، هیچ گونه حق دفاع، اعتراض یا فرجام خواهی نداشت و باید حکم تبعید را بدون چون و چرا می پذیرفت. از این رو، مشکل می توان محکومیت بر اثر اُستراکیسم را محکومیتی قضایی به شمار آورد. در نتیجه، نظام سیاسی آتن دموکراتیک را می توان، دست کم از این لحاظ، جدا و مستقل از دستگاه قضایی آن دید. بنا بر قوانین اصلاحی سُلُن در قرن ششم پیش از میلاد که بعدها بنیان نظام دموکراتیک را تشکیل دادند، هر فردی را، چه شهروند و چه خارجی، چه آزاد و چه برده، چه مرد و چه زن، درصورت داشتن شاکی خصوصی می شد به محکمه کشید. جلسه های محاکمه در حضور دادگاهی متشکل از یک رئیس به علاوه هیئت منصفه ای شامل دویست تا پانصد نفر برگزار می شد که به حکم قرعه از بین ششصد نفر اعضای شورای مردمی یا دِمُس انتخاب شده بودند. حاضران به سخنرانی هایی طولانی، مفصل و پیچیده در دفاع یا محکوم کردن متهم گوش می دادند، و حکم نهایی تا حد زیادی بستگی به موفقیت یکی از دو سخنران در مجاب کردن بیشترین افراد از بین اعضای هیئت منصفه داشت. برعکس، در اُستراکیسم شخص معینی هدف قرار نمی گرفت، ملاکی برای محدود کردن رأی دهندگان در کار نبود، و نتیجه نهایی فقط با شمارش آرا مشخص می شد.

در همین راستا، پی آمد محکوم شدن بر اثر اُستراکیسم نیز با محکومیت در دادگاه قضایی به طرز چشم گیری فرق می کرد. برنده شدن در یک دادگاه، درست برعکس اُستراکیسم، به معنای رهایی و برائت و برطرف شدن خطر مجازات بود. اما در صورت محکومیت، گستره کیفری در نظام قضایی آتن از جریمه و حبس و ضبط اموال تا تبعید تمام عمر و حتا اعدام را دربر می گرفت. فرد محکوم معمولن اعتبار و آبروی خود را می باخت و از جایگاه و موقعیت اجتماعی سابق محروم می شد. در مقابل، برنده اُستراکیسم فقط باید به تبعیدی ده ساله تن می داد. هیچ لطمه ای به آبرو و اعتبار و نام و شهرت او وارد نمی آمد، جریمه ای پرداخت نمی کرد و مالی از او ضبط نمی شد. می توانست محل تبعید را خود انتخاب کند، خانواده و تمام دارایی هایش را همراه ببرد، و پس از گذشت ده سال بدون هیچ مشکلی به وطن برگردد. با توجه به این واقعیت ها، نخستین پاسخی که معمولن به پرسش محوری هدف از اُستراکیسم داده می شود تلاش برای دور نگه داشتن یک عنصر به قوه نامطلوب از صحنه سیاست روز آتن است، به این امید که با گذشت زمان، قدرت و نفوذ خود را از دست بدهد و نقشه های احتمالی اش بر ضد مصلحت عموم نقش بر آب شود. اصطلاح کناییِ «تبعید آبرومندانه»، که از جانب یکی از برجسته ترین پژوهشگران این مقوله، پروفسور پ. ج. رُدِس، پیشنهاد شده، ترسیمی کلی از مجموعه همین واقعیت ها درباره اُستراکیسم به حساب می آید.

قانون اُستراکیسم تقریبن در سراسر قرن پنجم پیش از میلاد در آتن برقرار بود. این قانون، همان طور که اشاره شد، جزء کم و زیاد کردن های اصلاحی کلِییستِنِس بر قوانین سُلُن بود، که در سال 508 پیش از میلاد اجرایی شدند و نظام حکومتی دموکراتیک را بنیان گذاشتند. با این حال، نخستین اُستراکیسم تا سال ها بعد برگزار نشد. همین دیرکرد، در کنار ابهام های مربوط به تاریخ دقیق و چند و چون تبعید نخستین قربانی اُستراکیسم یعنی هیپارخوس، سرآغاز این کاربست را به عرصه ای بحث انگیز تبدیل کرده، که در بخش های دیگر به آن خواهیم پرداخت.  آخرین مورد اُستراکیسم و توقف آن، با همه شواهد مادی و نوشتاری، شاید از این هم مسئله سازتر باشد. تعیین آخرین سال برگزاری اُستراکیسم به طور قطعی کار مشکلی است زیرا هر سه گزینه 417، 416 یا 415 پیش از میلاد از پشتوانه شواهد خاص خود برخوردار اند. علت کنار گذاشته شدن اُستراکیسم نیز تنها در صورتی قابل بررسی است که نظری قطعی در پاسخ به همان پرسش محوری، یعنی چراییِ اُستراکیسم، حاصل شده باشد. از بازه زمانی مربوط به برگزاری اُستراکیسم، که نزدیک به هشت دهه از قرن پنجم پیش از میلاد را دربر می گیرد، نام دوازده شخصیت تبعیدشده برای ما باقی مانده است. اما این گواه به تنهایی نمی تواند ثابت کند اُستراکیسم تنها دوازده بار برگزار شده بوده است: به ویژه به دلیل وجود اُستراکُن های فراوانی که نام اشخاصی به جز این دوازده تن روی آنها نقش بسته است.

بر این اساس، پیدا شدن اُستراکُن ها، چه در حفاری 1937 و چه در کاوش های دیگر، مهم ترین شواهد مادی برای محک زدن داده هایی را فراهم می کند که از متن و محتوای نوشته های باستانی دریافت می شوند. به طور معمول، شواهد مادی تا آن جا که با نوشته ها همخوانی دارند، یا دست کم مغایرتی پیش نمی آورند، به تکمیل آگاهی و اطلاع کمک می کنند. مهم تر این که اُستراکُن ها می توانند، تا حدی، دانستنی هایی را در اختیار ما بگذارند که در شواهد نوشتاری موجود درباره اُستراکیسم پیدا نمی شود. در بخش دوم این مطلب، نگاه دقیق تری به این یافته های باستان شناسی خواهیم داشت.

 

 

 

 

برای مطالعه بیشتر

Broneer, O. 1938. Excavations on the North Slope of the Acropolis. American School of Classical Studies at Athens, Hesperia, pp. 161-264.

Forsdyke, S. 2000. Exile, Ostracism and the Athenian Democracy. Classical Antiquity, vol. 19, no. 2, pp. 232-263.

Forsdyke, S. 2009. Exile, Ostracism, and Democracy: The Politics of Expulsion in Ancient Greece. Princeton and Oxford: Princeton University Press.

Hands, A. R. 1959. Ostraka and the Law of Ostracism: Some Possibilities and Assumptions. The Journal of Hellenic Studies, vol. 79, pp. 69-79.

Raubitschek, A. E. 1951. The Origin of Ostracism. American Journal of Archaeology, vol. 55, no. 3, pp. 221-229.

Rhodes, P. J. 2016. Voting in Ancient Athens. Iris Online.

تاریخ انتشار

سه شنبه, خرداد 25, 1395 - 09:00

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

هنر بومیان استرالیا ـ- بخش دوم : نماد ها

در سراسر استرالیا، نماد های فرهنگ بومیان  که بسیار متفاوت  و دارای قدمتی ماقبل تاریخی اند،

هنوز برای ابراز همان مفاهیم هزاران سال پیش، به طور مداوم به کار می روند.  منشأ  نقاشی های روی سنگ این منطقه  به ده ها هزار سال پیش برمی گردد.  بومیان صحرای مرکزی و غربی از نماد هایی مربوط به شکار و رد پا  استفاده می کنند،   رد پای حیوانات وگذشتگانی  که معرف  هویت امروزی آنان است.   علامت  U که بر اثر چهارزانو نشستن انسان بر زمین شکل می گیرد، معرف انسان  است و علامتی در کنار آن، جنس فرد را  مشخص می کند.  کاسه ای بیضی شکل و ترکه ای در کنار آن که به شکل  UOI   ظاهر می شود،‌  نمایانگر زنی با ابراز شکارش است،  و    )  U II  نمایانگر مرد ی است حامل  نیزه و تیربرگرد. 

محل گرد آمدن، مرکز آتش افروختن، جلسات، و یا چاله ی  آب،  معمولا با دایره یا دایره های متحدالمرکز مشخص شده  و حرکت گروه  از جایی به جای دیگر توسط خطوط موازی بین دایره ها نشان داده می شود. 

انواع حیوانات از طریق رد پایشان شناخته می شوند: نشان ایمو ها V با سه  نقطه ی برجسته،  و اثر پای کانگرو به شکل ساس هایی  که در دو طرف خطی که بر اثر حرکت و تماس دمش  بر زمین کشیده می شود شکل می گیرد.  ضاریغ ( اپاسام) و یا سایر کیسه داران کوچک  با علامتی شبیه  E نقاشی می شوند.

 بسیاری از نماد های مورد استفاده در صحرای مرکزی طی روند نقاشی روی شن شکل گرفته اند. این روند به منظور آموزش نسل جدید، از  بازگویی اساطیر در خواب و یا روایت داستان نیاکان حفظ شده است.  بسیاری از این روایت ها حول داستان خلق اجداد که در سرزمین جابه جا شده و آثاری از خود به شکل توتم های حیوانی به جا گذاشته اند، بازگو می شوند. به طور سنتی، سالمندان قبیله، داستان ها را  به کمک همان نماد های مورد استفاده ی هنرمندان بومی معاصر روایت می کردند و می کنند  و بدین طریق رابطه ی نزدیک این مردم را با سرزمینشان استحکام می بخشند.  

 در شمالی ترین نقطه ی این ناحیه،  کاربرد مناسکی این نقش ها معرف وابستگی به قبیله ای خاص است. این نقش ها به رنگ اخرایی و با خطوط بسیار ظریف،‌  معرف عواملی همچو آب و آتش بوده و در ترکیب با توتم های حیوانی، معرف قبیله های خاص است.  هویت افراد به طور تنگاتنگی با نماد های مورد استفاده اش و آن ها نیز به نوبه ی خود،  به داستان خوابی که مبنای اسطوره ی خاص خلق  آن قبیله است،‌  مربوط می شود. 

بومیان بری از خط نوشته،  از این نماد ها به عنوان ابزار دیداری برای ارتباطات استفاده می کنند، و بدین لحاظ  سنت شفاهی این قبایل (با تکیه بر نماد های مشترک برای  تزئین داستان ها)  بسیار قوی است.  مجموعه ی این نماد ها  نشانه های دیداری با مفهومی مشترک برای تمام افراد گروه،  برخاسته از زندگیشان بوده و پیکر نگاری این اقوام را ارايه می کند.  امروزه، با استفاده از  ابزار مدرن خلق هنر، نشانه های کهن این پیکر نگاری  به نقش در آمده  و  زیربنای  جنبش هنر معاصر بومیان گشته است.

*********

 این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب هاین احتمالی فاقد  منابع 
درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر  خواهد شد.

بخش یکم

http://anthropology.ir/article/31212
****************************************
صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 
http://anthropology.ir/oliaiatefe

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858

تاریخ انتشار

يكشنبه, تير 13, 1395 - 03:26

شاخه اصلی

بوم‌شناسی

زبان نوشتار: یونانی بر لوح

سنگ نوشته ای از معبد زئوس سوتِر در کرِت، بر پایه یک محراب
یادداشت مترجم: 

شناسایی نشانگرها یا حروف الفبا، خط ها، و سامانه های الفبایی و آشنایی با تاریخچه پیدایش و تکامل آنها (لغت شناسی یا فیلولوژی) از شاخه های مهم دانش اپیگرافی، و از نقطه های برجسته تلاقی آن با پدیده شناسی فرهنگ و تاریخ فرهنگی، به شمار می رود. مطلب حاضر در همین راستا ترجمه شده، که فصل دیگری است از کتاب نوشته های یونانی: یک معرفی مصور، کار گروهی از پژوهشگران «انجمن گسترش پژوهش های هلنی» و به سرویراستاری پت ایسترلینگ و کرول هندلی. نویسنده این فصل، جویس رینُلدز، استاد بازنشسته تاریخ اپیگرافی روم در دانشگاه کمبریج است. این پژوهشگر برجسته کتیبه های رومی آثاری پرشمار دارد، که بازه زمانی انتشار آنها حدود نیم قرن، از اوایل دهه پنجاه میلادی تا دهه پایانی قرن بیستم، را دربر می گیرد. از آن پس نیز فعالیت های او در قالب گزارش های پژوهشی و سرویراستاری مجموعه پژوهش های گوناگون ادامه یافته، و او همچنان، در آستانه 99 سالگی، حضور پرباری در عرصه مطالعات کلاسیک دارد.

برجسته ترین دستاورد خانم رینُلدز پژوهش مفصل و عمیق او در اسناد به جا مانده از شهر باستانی آفرودیزیاس در جنوب غربی ترکیه امروز، به ویژه مکاتبه های مردم این شهر با مقام های رومی است، که نقش بزرگی در روشن شدن این بخش از تاریخ روابط امپراتوری روم با سرزمین های آسیای صغیر ایفا می کند. پژوهش هایی از این دست، راهگشای به دست آوردن تصویری روشن تر از تاریخ فرهنگی ایران باستان نیز هستند؛ هم به دلیل روابط پر فراز و فرود ایران با امپراتوری روم و هم از این رو که ساتراپی ها، پادشاهی ها، و ایالت های یونانی نشین آسیای صغیر مدام در معرض دست به دست شدن بین قدرت های بزرگ آن زمان، از جمله ایران و روم، قرار داشتند.

چشم گیرترین حلقه اتصال کار جویس رینُلدز با انسان شناسی، کاوش در پیوندهای تاریخی – زبان شناختی بین اپیگرافی و ساختارهای سیاسی و مدنی فرهنگ های باستان است، که در مطلب حاضر نیز نمودی آشکار دارد.

لحن نویسنده در این متن، به سیاق کل کتاب، لحنی سبک روح و مردم پسند است که تلاش شده در ترجمه نیز به همان صورت حفظ شود.

 

الف. پدید آوردن یک جور الفبا

نوشتن به کمک الفبا را بازرگانان یونانی، بنا بر یک گمانه زنی قابل قبول، در اوایل قرن هشتم پیش از میلاد از فُنیقی ها یاد گرفتند. در آن زمان، مدتی بود که نوشتار هجایی در بیشتر نقاط یونان به فراموشی سپرده شده بود. الفبای فُنیقی برای این که به زبان یونانی بخورد یک مقدار دستکاری و تکمیل لازم داشت، چون فُنیقی ها برای نوشتن حروف مصوت اصلن نشانگر نداشتند، و بعضی از نشانگرهایی که برای حروف بی صدا به کار می بردند، به خصوص درمورد حروف صفیری [س، ش، ز، و مانند این ها]، هیچ به درد نمی خورد. برای برطرف کردن این اشکال ها یک مقدار دستکاری ضروری انجام شد، که کم و کیف آنها در هر نقطه از جهان یونانی نشین قدری با بقیه جاها فرق می کرد؛ بدین ترتیب تا صدها سال بعد انواع و اقسام الفبای یونانی با کاربری های گیج کننده از هر گوشه و کناری سر بر می آورد.

الفباهایی که از همه شهرهای یونانی نشین به دست آمده در نگاه اول شباهت زیادی به هم دارند، در حالی که تفاوت های چشم گیری بین آنها هست. برای مثال، در کُرینت، برای نوشتن اِپسیلُن [Ε] از نشانگری شبیه بِتا [Β] استفاده می کردند. در یوبوئیا [جزیره بزرگی در جنوب غربی یونان، که ساکنان آن مستعمره های فراوانی در ایتالیا، سیسیل، و مقدونیه ایجاد کردند] الفبایی رایج بود که مستعمره نشینان یونانی ساکن ایتالیا آن را برای رومی ها (و بنابراین تمامی ملت های اروپا) به یادگار گذاشتند؛ در این الفبا نشانگری شبیه حرف C برای نوشتن گاما [Γ] به کار می رفت. مورد جالب توجه دیگر، شکل های گوناگون دلتا [Δ] و لابدا [Λ] بود که بعدها به دو حرف D و L تبدیل شدند. الفبای سرزمین های شرقی ایُنی [در آسیای صغیر] در گذر نیمه دوم قرن پنجم پیش از میلاد به تدریج رواج گسترده تری پیدا کرد که دلیل آن احتمالن همخوانی بیشتر نسبت به سایر الفباها با زبان گفتاری یونانی بود: در این سامانه الفبایی نشانگر هایی برای نمایش هردو حالت کشیده و کوتاه دو صدای ε و ο وجود داشت که کار نوشتن کلمه های پرکاربردی مثل εἰμί [= هستم، استم، ام] را راحت می کرد. این سامانه در سال 2-403 پیش از میلاد الفبای رسمی آتن اعلام شد، و در مدت بسیار کوتاهی به همه سامانه های دیگر نوشتار یونانی غلبه کرد.

در همین مدت، یونانی ها مدام در حال ساده کردن نشانگرهای فُنیقی نسبتن پیچیده و تبدیل آنها به نشانگرهایی موزون تر بودند، و تازه علیه کاربست فُنیقی نوشتن از راست به چپ هم واکنش نشان می دادند؛ آنها انواع نوشتن از چپ به راست و یا ترکیب هردو را امتحان کردند: سطر اول چپ به راست و سطر بعدی راست به چپ (به این روش  می گفتند بُئوس تروفِدُن (boustrophedon) که یعنی شیاری که از خیش گاو در زمین زراعی ایجاد می شود). اما همچنان که قرن پنجم پیش از میلاد به پایان خود نزدیک می شد، نوشتن از چپ به راست به تدریج همه روش های دیگر را کم و بیش از دور خارج کرد.

نخستین یونانی هایی که سواد خواندن و نوشتن یاد گرفتند، بی برو برگرد محض رونق گرفتن کسب و کار شخصی شان دست به این کار زدند؛ دستخط مبارک این افراد، چه با قلم و مرکب روی پاپیروس، چه با یک نوع اسکنه روی ماده نرمی مثل موم یا سرب، و چه به صورت حکاکی یا نقاشی روی سفال، کل فرآیند نوشتن و نویسندگی را کلید زد؛ اما چیزی نگذشت که این نویسندگان اولیه شروع به استفاده از فوت و فن نگارش برای تهیه بایگانی های اولیه ثبت اسناد در شهرهای رو به پیشرفت یونان کردند. طبعن در راستای این فرآیند، ایجاد متن های نوشتاری برای نمایش به مخاطب خیلی زود در هردو سطح خصوصی و عمومی رواج یافت.

 

ب. نوشتن اعلان های عمومی

یونانی ها خیلی بیشتر از ما نوشته های گوناگون را (که آن وقت ها کتیبه نام داشتند) در مکان های عمومی به نمایش می گذاشتند، چون برخلاف امروز هزار و یک روش دیگر برای اطلاع رسانی در اختیارشان نبود. از آن جا که فُنیقی ها هم مدت ها قبل از آنها این کار را می کردند، احتمال زیادی وجود دارد که این کاربست اصلن پا به پای استفاده از خودِ نشانگرهای الفبا رشد کرده باشد؛ ولی حتا اگر هم این طور بوده، باز یونانی ها بودند که قابلیت های آن را تا حد بالا گسترش دادند.

قدیمی ترین کتیبه های یونانی ای که امروز می شناسیم به ظن قوی متعلق به چارَک سوم قرن هشتم پیش از میلاد هستند. همه آنها خصوصی سفارش داده شده و بسیاری فقط برای مصرف در محیط های خانگی به وجود آمده اند. از قرن هفتم پیش از میلاد به بعد، اسناد رسمی هم به این مجموعه راه پیدا می کنند (متن قانون ها، عهدنامه ها، و مانند این ها)؛ این نوع کتیبه ها ابتدا تک و توک پیدا می شوند ولی کم کم تعدادشان زیاد می شود تا سرانجام در قرن پنجم پیش از میلاد سیلابی از آنها به راه می افتد، در حدی که می توان این نوشته ها را یکی از شاخص های برجسته زندگی مدنی در جامعه یونان دانست. یکی از کارهای اصولی در آتن دموکراتیک قرن پنجم تهیه طیف گسترده ای از اسناد و مدارک دولتی به گونه ای بود که برای همه شهروندان قابل دسترسی باشد. این ایده هم جا افتاد و هم فراگیر شد، آن هم نه فقط در سایر دولتشهرهای دموکراتیک بلکه حتا در اُلیگارشی ها، فقط با این تفاوت که گستره کتیبه هایی که به نمایش عمومی گذاشته می شدند محدودتر بود. البته روی هم رفته معلوم نیست در آن روزگار انتظار می رفت چه تعداد از مردم این متن ها را بخوانند: سطح سواد همیشه محدود بود، تازه بعضی کتیبه ها جاهایی نصب می شدند که خواندن آنها خطر قطعی گردن شکستگی در بر داشت. البته هر آدم بی سوادی که خیلی دلش می خواست حتمن می توانست یک نفر را گیر بیاورد که کتیبه را با صدای بلند برایش بخواند؛ بعضی از اعلان های دولتی و همگانی هم توسط جارچی ها در تئاترها و در هنگام برگزاری مناسبت های مهم سالانه برای مردم قرائت می شدند.

اگر محتوای یک نوشته از اهمیت خاصی برخوردار نبود یک تکه تخته تمیز یا یک باریکه دیوار گچی هم برای نوشتن آن با ذغال یا رنگ کفایت می کرد. اما بعضی نوشته ها قرار بود مدت زمانی طولانی تر، بلکه هم برای ابد، باقی بمانند، اغلب هم در هوای آزاد؛ این جور وقت ها یک ماده مقاوم به علاوه آن نوع فوت و فن نوشتاری لازم می شد که از باد و باران و آفتاب گزند نیابد. ما اغلب فکر می کنیم کتیبه یعنی همان سنگ نوشته، اما علت این تصور این است که سنگ به نسبت مواد دیگری که به این منظور به کار می رفت از ماندگاری بسیار بیشتری برخوردار است. مثلن چوب عاقبت دچار پوسیدگی می شود، فلزها هم که اغلب مصلحت اقتصادی حکم می کرد برای مصرفِ دوباره ذوب شوند، اما کتیبه های سنگی کرور کرور به موزه های ما راه پیدا کردند، و ناگزیر بخش اعظم تصویری که ما از نوشته های باستانی پیش چشم داریم از همین سنگ نوشته ها تشکیل شده. یادآوری این نکته هم لازم است که بسیاری از حروف سنگ نوشته ها، شاید بیشتر آنها، بعد از حکاکی رنگ هم می شدند و رنگ مورد استفاده به احتمال زیاد قرمز بوده است.

در قدیمی ترین کتیبه های به جا مانده، حروف کم و بیش شبیه همان هایی هستند که با قلم هم می شد نوشت؛ البته فقط کمی بزرگ تر، و باز هم البته بدون اتصال هایی که معمولن موقع نوشتن روی کاغذ اتفاق می افتد - تک به تک و پشت سر هم بدون هیچ آرایش اضافی. در گذر قرن های بعدی حروف آهسته آهسته سبک های نگاشتن و چارچوب های خاصی برای نمایش پیدا کردند، تا هم قابل خواندن باشند هم قشنگ و چشم نواز. تکامل این سبک ها در شهرهای گوناگون، و البته نزد استادکارهای مختلف، یکسان و یک شکل نبود، اما بهترین کارورزان این عرصه در قرن ششم پیش از میلاد پیشرفت های بارزی نشان دادند و در قرن پنجم به چیزی در مایه های مرزشکنی رسیدند.

در آتن قرن پنجم موج جدید تقاضا برای کتیبه های عمومی پرتعداد و چشم گیر بود، و در دسترس بودن مرمر مرغوب به علاوه درآمد دولتی مناسب برای پرداخت هزینه ها تداوم این روند را آسان می کرد؛ در چنین شرایطی، استادکارهای آتنی سبک استُی خِدُن [stoichedon = رج به رج] را در کتیبه نگاری به وجود آوردند. آنها در این سبک نقشه کلی کار را به صورت شطرنجی روی سطح سنگ طراحی می کردند و هر یک از حروف را در نزدیکی مرکز یک خانه شطرنج قرار می دادند. بدین ترتیب هر کارگری با مهارت کافی می توانست حروف را، نسبتن با سرعت و سهولت، به شکلی موزون طوری بچیند که همگی هم در راستای افقی و هم در راستای عمودی مرتب به نظر برسند و خواننده در دنبال کردن آنها مشکلی نداشته باشد.

شواهد نشان می دهند که در این زمان استادکاران خوب پیش از حکاکی ابتدا متن را، احتمالن به کمک خط کش و پرگار، روی سنگ ترسیم می کردند (نقطه های پرگار گاهی در مرکز دایره ها پیداست)، البته روش آزاد همچنان غالب بود؛ و نتیجه در هردو حال سودمند، و گاه واقعن زیبا، از کار درمی آمد. با این حال، روش استُی خِدُن یک مقدار خشکی از خودش نشان می داد، چون به طبع یکسان نگه داشتن تعداد حروف در همه سطرها را اجباری می کرد و این باعث می شد بعضی کلمه ها ناگزیر از وسط بشکنند و بقیه شان به سطر بعدی بیفتد و به همین خاطر قیافه های عجیب و غریبی پیدا کنند؛ بدین ترتیب، قالب خود را به معنا تحمیل می کرد آن هم به شکلی ناهوشمندانه. این سبک در اواخر قرن چهارم پیش از میلاد از سکه افتاد؛ چینش عمودی به تدریج کنار گذاشته شد تا عرصه برای مکان گذاری آزادانه تر حروف و تقسیم معنادارتر کلمه ها باز شود؛ در همین حال شکل حروف نیز روان تر و موزون تر شد و سِریف ها [خطچه ها] در انتهای شیارهای بلندتر حروف ظاهر شدند، کاربستی که احتمال می رود به تقلید از جلوه های نوشتن با قلم یا رنگ ایجاد شده باشد.

در دوران های هلنیستی و رومی، شمار شهرهای یونانی نشین در خاورمیانه به شدت زیاد شد. در همه این شهرها تهیه کتیبه هایی برای نمایش به عموم جزء سنت مدنی یونانی به شمار می رفت، و این سنت تا آخرین حد توان مالی و امکان دسترسی به مواد دنبال می شد. البته شرایط سیاسی جدید [سلطه روم بر سرزمین های یونانی] تغییرهایی در کاربست را هم ایجاب می کرد. پیام های سلطنتی و تکریم پادشاهان و حاکمان؛ تقدیر از سنای روم، مقام های محلی رومی، امپراتوران روم – همگی این ها باید به طرزی چشم گیر به نمایش درمی آمدند. علاوه بر این، همچنان که شهرها بیش از پیش به کمک مالی شهروندان ثروتمند خود متکی می شدند، به این نتیجه هم می رسیدند که ثبت رسمی و عمومی گواه قدردانی آنها می تواند سر کیسه ها را شل تر کند؛ خود آن حامیان مالی نیز بدشان نمی آمد نام شان حکاکی شود، به خصوص بر سردر ساختمان هایی که به همت آنها بنا شده بود. تعداد فزاینده ای پایه مجسمه می بینیم که کارهای نیک این گونه افراد با تفصیل هرچه بیشتر به سفارش مردم شهر روی آنها حک شده؛ نماکاری های مزین به نوشته هایی از جانب حامیان مالی بنا نیز در این دوران افزایش چشم گیری نشان می دهند. در همان حال، افراد پایین تر از رده ثروتمندان نیز به جمع متقاضیان کتیبه پیوستند؛ تقاضاهای آنها از نوع تقدیم نامه به ایزدان، معرفی ملک و مقبره، و اظهارنامه های اعلام هویت به شیوه ای بود که تا مدت ها ثروتمندان طرف آن نمی رفتند. کتیبه های این افراد معمولن کیفیتی میان مایه یا ضعیف داشت، ولی احتمالن خالی از تأثیرگذاری روی کتیبه های بهتر نبود.

همین پس زمینه اندک اندک به سمت حکاکی حروفی پیش رفت که شیارهایی صاف و خط کشی شده داشتند و قرص و محکم روی یک خط پایه (که شاید زیاد به چشم نیاید) نشانده می شدند؛ درازای این حروف با هم برابر است و حتا پهنای آنها نیز تا حدی با همدیگر برابری می کند: کاربستی که رومی ها به آن می گفتند لیتِرا کوآدراتا (littera quadrata = حروف چهارگوش [بزرگ]) و پیشرفت کتیبه نویسی یونانی بدون تردید در شکل گیری آن تأثیر داشت. در همین حال، دقت روی حکاکی سطرها بالا رفت؛ استفاده از گُوه ای با پهلوهای صیقلی در حکاکی رایج شد (با این روش، حروف بهتر نور می گرفتند تا با روش حکاکی ساده)؛ و بازی نور و سایه در بیشتر موارد لحاظ شد: در هنگام حکاکی، برای حروف مختلف ضخامت های متفاوتی در نظر می گرفتند تا برخی از آنها پررنگ تر و برجسته تر به نظر برسند (این یکی دیگر به واقع تقلید آشکار از نوشتن با قلم یا رنگ نقاشی بود).

بنا بر شواهد، در این زمان نسبت اندازه حروف به مقدار جای موجود روی سطح کتیبه دقیق تر تنظیم می شد، و همین دقت درمورد نسبت عمق شیارهای حروف به اندازه آنها نیز به کار می رفت، که هردو این ها در آسان شدن کار خواندن نوشته ها تأثیر زیادی داشتند. حروف را می شد نزدیک به هم یا با فاصله نگاشت، مکان کلمه ها هم طوری تعیین می شد که برخی نکته ها بارزتر جلوه کنند. جداسازی کلمه ها هنوز آن قدر رایج نشده بود که کاملن رضایت بخش به حساب بیاید، ولی نقطه ها و فاصله ها به تعدادی بیشتر از گذشته به کمک خواندن متن می آمدند. بهترین نمونه های این دوره از زیبایی و جذابیت خاصی برخوردار اند؛ اما خطر یکنواختی و تکرار مکررات نیز تا حدی وجود دارد. استادکاران خلاق برای پرهیز از این خطر جلوه های تنوع بخش کوچکی به کار اضافه می کردند، مثلن گاه برخی حروف را بلندتر و کشیده تر می نگاشتند، در فاصله گذاری تغییرهای جزئی می دادند، و یا نشانگرهای نقطه گذاری به کار می بردند. 

برخی استادکارها حتا شروع به استفاده از شکل هایی از حروف کردند که در نوشتن با قلم به کار می رفت. این شکل ها روی کتیبه هایی با کیفیت پایین تر دیده می شوند که، به گمان ما، حاصل کار یک کارگر بی دقت یا کم مهارت هستند که کورکورانه از روی چرکنویسی که با قلم نوشته شده بوده روی سنگ رونویسی شده اند. اما همین شکل های دیگرگونه حروف، تا قرن دوم میلادی (در برخی جاها شاید زودتر) برای تنوع بخشیدن به کارهای خوب به کار رفتند – شکل های مدوری مثل є، с و ω (که به دلیل شکل هلال مانند حرف سیگما به این ها هم می گفتند لوناته یا ماه مانند)؛ بیضی؛ چهارگوش؛ زاویه دار به خصوص لوزی شکل؛ و هر از گاهی یک شکل کاملن ابتکاری خاص دستخط خود استاد.

شگردهای بالا گاه با ظرافتی حیرت انگیز اجرا شده اند تا شکل ظاهری آنها شایسته ماهیت شان به عنوان سندی باشد که، مثلن، از دبیرخانه کاخ شاهی بیرون آمده؛ یا طوماری ادبی که چند قطعه شعر را عرضه می کند، که این مورد برای نوشتن سنگ مزار زیاد استفاده می شد؛ یا، در اواخر دوره امپراتوری [روم]، نوشتاری که نیکی ها و فضیلت های شگفت آور مردان برجسته را در خود ثبت کرده است.

در آخر دوران باستان و دوره بیزانس تعداد سنگ نوشته ها دچار کاهشی چشم گیر شد؛ علت احتمالن رواج جایگزین هایی بود از قبیل رنگ نوشته ها، و نیز کاشی نوشته ها که به تعداد فراوان در کفپوش کلیساها و بناهای عمومی دیگر دیده می شد. در سنگ نوشته های این دوره شاهد محبوبیت کلی شکل های مدور برای حروف هستیم؛ و تجربه های زیادی نیز در زمینه تزئین و آرایش نوشته ها دیده می شود. در میانه دوره بیزانس، هدف اصلی در نگارش کتیبه به جای تولید نوشته ای قابل خواندن تبدیل شد به نمایش نقش و نگار و زینت پردازی های استادانه [به خصوص، تذهیب].

 

برای مطالعه بیشتر

B. F. Cook, Greek Inscriptions (London 1987) with many illustrations

M. Guarducci, Epigrafia Greca (Rome, I, 1967; II, 1969; III, 1974; IV, 1978)

L. H. Jeffry, The Local Scripts of Archaic Greece (Oxford 1961; 2nd edn by A. W. Johnston 1990)

A. G. Woodhead, The Study of Greek Inscriptions (2nd edn. Cambridge 1959)

تاریخ انتشار

سه شنبه, ارديبهشت 21, 1395 - 09:02

شاخه اصلی

یونان باستان

هنر بومیان استرالیا ـ بخش دوم : نماد ها

نر بومیان استرالیا ـ- بخش دوم : نماد ها / نوشته ی روت ـ برگردان: عاطفه اولیایی / در سراسر استرالیا، نماد های فرهنگ بومیان  که بسیار متفاوت  و دارای قدمتی ماقبل تاریخی اند، هنوز برای ابراز همان مفاهیم هزاران سال پیش، به طور مداوم به کار می روند.  منشأ  نقاشی های روی سنگ این منطقه  به ده ها هزار سال پیش برمی گردد.  بومیان صحرای مرکزی و غربی از نماد هایی مربوط به شکار و رد پا  استفاده می کنند،   رد پای حیوانات وگذشتگانی  که معرف  هویت امروزی آنان است.

در سراسر استرالیا، نماد های فرهنگ بومیان  که بسیار متفاوت  و دارای قدمتی ماقبل تاریخی اند، هنوز برای ابراز همان مفاهیم هزاران سال پیش، به طور مداوم به کار می روند.  منشأ  نقاشی های روی سنگ این منطقه  به ده ها هزار سال پیش برمی گردد.  بومیان صحرای مرکزی و غربی از نماد هایی مربوط به شکار و رد پا  استفاده می کنند،   رد پای حیوانات وگذشتگانی  که معرف  هویت امروزی آنان است.   علامت  U که بر اثر چهارزانو نشستن انسان بر زمین شکل می گیرد، معرف انسان  است و علامتی در کنار آن، جنس فرد را  مشخص می کند.  کاسه ای بیضی شکل و ترکه ای در کنار آن که به شکل  UOI   ظاهر می شود،‌  نمایانگر زنی با ابراز شکارش است،  و    )  U II  نمایانگر مرد ی است حامل  نیزه و تیربرگرد. 

محل گرد آمدن، مرکز آتش افروختن، جلسات، و یا چاله ی  آب،  معمولا با دایره یا دایره های متحدالمرکز مشخص شده  و حرکت گروه  از جایی به جای دیگر توسط خطوط موازی بین دایره ها نشان داده می شود. 

انواع حیوانات از طریق رد پایشان شناخته می شوند: نشان ایمو ها V با سه  نقطه ی برجسته،  و اثر پای کانگرو به شکل ساس هایی  که در دو طرف خطی که بر اثر حرکت و تماس دمش  بر زمین کشیده می شود شکل می گیرد.  ضاریغ ( اپاسام) و یا سایر کیسه داران کوچک  با علامتی شبیه  E نقاشی می شوند.

 بسیاری از نماد های مورد استفاده در صحرای مرکزی طی روند نقاشی روی شن شکل گرفته اند. این روند به منظور آموزش نسل جدید، از  بازگویی اساطیر در خواب و یا روایت داستان نیاکان حفظ شده است.  بسیاری از این روایت ها حول داستان خلق اجداد که در سرزمین جابه جا شده و آثاری از خود به شکل توتم های حیوانی به جا گذاشته اند، بازگو می شوند. به طور سنتی، سالمندان قبیله، داستان ها را  به کمک همان نماد های مورد استفاده ی هنرمندان بومی معاصر روایت می کردند و می کنند  و بدین طریق رابطه ی نزدیک این مردم را با سرزمینشان استحکام می بخشند.  

 در شمالی ترین نقطه ی این ناحیه،  کاربرد مناسکی این نقش ها معرف وابستگی به قبیله ای خاص است. این نقش ها به رنگ اخرایی و با خطوط بسیار ظریف،‌  معرف عواملی همچو آب و آتش بوده و در ترکیب با توتم های حیوانی، معرف قبیله های خاص است.  هویت افراد به طور تنگاتنگی با نماد های مورد استفاده اش و آن ها نیز به نوبه ی خود،  به داستان خوابی که مبنای اسطوره ی خاص خلق  آن قبیله است،‌  مربوط می شود. 

بومیان بری از خط نوشته،  از این نماد ها به عنوان ابزار دیداری برای ارتباطات استفاده می کنند، و بدین لحاظ  سنت شفاهی این قبایل (با تکیه بر نماد های مشترک برای  تزئین داستان ها)  بسیار قوی است.  مجموعه ی این نماد ها  نشانه های دیداری با مفهومی مشترک برای تمام افراد گروه،  برخاسته از زندگیشان بوده و پیکر نگاری این اقوام را ارايه می کند.  امروزه، با استفاده از  ابزار مدرن خلق هنر، نشانه های کهن این پیکر نگاری  به نقش در آمده  و  زیربنای  جنبش هنر معاصر بومیان گشته است.

 

*********

 این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب هاین احتمالی فاقد  منابع 
درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر  خواهد شد.

 

تاریخ انتشار

يكشنبه, تير 13, 1395 - 03:26

شاخه اصلی

هنر

نخستین کسانی که به یونانی نوشتند

کوزه مخلوط کنی مزین به سه کلمه به خط نوشت ب، از اُرگ تیوا در تِبِس، اواخر هزاره دوم پیش از میلاد

یادداشت مترجم: در راستای سلسله مطالب مربوط به اپیگرافی در بستر تاریخ و فرهنگ، ترجمه نوشته های استادان و پژوهشگران سرآمد این عرصه، که دربردارنده دانستنی های پایه و مفاهیم بنیادین این رشته باشد، می تواند بنیانی بایسته و به روز برای شناخت عمیق تر و پربارتری از این شاخه از دانش باستان شناسی و تاریخ کهن فراهم سازد. مطلب حاضر، فصلی است از کتاب نوشته های یونانی: یک معرفی مصور، کار گروهی از پژوهشگران «انجمن گسترش پژوهش های هلنی» و به سرویراستاری پت ایسترلینگ و کرول هندلی. نویسنده مقاله، پروفسور جان کیلِن، پروفسور امریتوس در رشته تمدن موکنایی یونان در دانشگاه کمبریج و عضو آکادمی بریتانیا است. او که از برجسته ترین کارشناسان کتیبه خوانی خط نوشت ب (قدیمی ترین خط نوشت یونانیِ رمزگشایی شده تا امروز و از کهن ترین سامانه های الفبایی جهان) محسوب می شود، در 1959 به عنوان دانشجوی دکترای پژوهشی وارد کمبریج شد و زیر نظر پروفسور جان چدویک، از همکاران مایکل ونتریس در رمزگشایی از خط نوشت ب، به پژوهش در این زمینه پرداخت. آثار او پرشمار اند، و آمیزه ای از دانش تخصصی زبان شناسی، باستان شناسی، اپیگرافی، و تاریخ اقتصاد را عرضه می دارند، که نقش بزرگی در شناخت امروز ما از مفاهیم، فرآیندها و کارکردهای اقتصاد در جهان باستان ایفا می کند. بدین ترتیب، اهمیت کار او به لحاظ انسان شناسی، آشکار کردن نقش اپیگرافی در مطالعه نظریه ها و ساختارهای تشکیل دهنده نهادهای اقتصادی در فرهنگ یونان باستان است، فرهنگی که از بنیان گذاران مدنی سازی اقتصاد، تجارت، و دادوستد خارجی و بینامللی در تاریخ جهان محسوب می شود.

نکته ای نیز درباره ترجمه این متن شایسته یادآوری است. در بستر فرهنگ های موکنایی و مینویی (نیمه دوم هزاره دوم پیش از میلاد)، «کاخ» و «قصر» نه به معنای عام امروزین، یعنی عمارتی بزرگ و پراهمیت، بلکه بیشتر به معنای «اَرگ» به کار می رفته اند: بنایی عظیم و حصاردار با قسمت های گوناگون که اغلب هردو کاربری شهر مرکزی، یا پایتخت، یک قلمرو پادشاهی و مقر اصلی حکومت را یکجا برآورده می کرده است. از این رو، در ترجمه حاضر نیز برای کلمه انگلیسی palace از واژه «اَرگ» استفاده شده است.

 

 

زبان یونانی، تا جایی که ما خبر داریم، نخستین زبان اروپایی بود که در قالب نوشتار ثبت شد. یکی از کهن ترین شکل های این زبان، که خویشاوندی بسیار نزدیکی با گویش های رایج در آرکادیا و قبرس در دوران های بعد داشت، یونانی موکنایی بود. این زبان به صورت نوعی نوشتار هجایی معروف به «خط نوشت ب» روی لوحه هایی گِلی نقش بسته که از شش اَرگ متعلق به عصر مفرغ در جزیره کرِت و خاک یونان به دست آمده اند. لوحه های به دست آمده از ارگ های مربوط به خاک یونان در شهرهای پولُس (Pylos)، موکنای(Mycenae) ، تبس(Thebes) ، و تیرونس(Tiryns)  و ارگ خانیا(Khania)  در کرِت به قرن سیزدهم پیش از میلاد تعلق دارند؛ اما لوحه های مربوط به اَرگ کنوسُس(Knossos)  در کرِت ممکن است به واقع در قرن چهاردهم (یا حتا در برخی موارد در اواخر قرن پانزدهم) پیش از میلاد نوشته شده باشند. پس از این ها، قدیمی ترین نوشته یونانی به خط قبرسی کلاسیک است که با خط نوشت ب خویشاوندی دارد. این نوشته یک کلمه بیشتر نیست: اُ – په – له – تا – ئو، حالت ملکی یک نام مردانه [اُپیلتائوس (؟)] که شاید نشانگر صاحب شیئی باشد که نوشته روی آن حک شده است: یک سیخ فلزی به دست آمده از پالایپافُس(Palaipaphos)  در قبرس که کاوشگران در محل حفاری تاریخ آن را قرن یازدهم پیش از میلاد تعیین کرده اند. قدیمی ترین نوشته هایی که الفبای یونانی در آنها به کار رفته به میانه قرن هشتم پیش از میلاد برمی گردند.

خط نوشت ب، که در 1952 توسط مایکل ونتریس رمزگشایی شد، بدون تردید اقتباسی است از خط کرِتی قدیمی تر «خط نوشت الف»، که با هدف مکتوب کردن زبان یونانی به وجود آمد. دقیق نمی دانیم این اقتباس کی و کجا صورت گرفته. برخی پژوهشگران احساس می کنند شکل گیری جوامع پیچیده تر در خاک اصلی یونان ممکن است از همان قرن شانزدهم پیش از میلاد ضرورت خط و نوشتار را پیش آورده باشد. برخی دیگر نیز بر این باور هستند که خط نوشت ب تا 1450 پیش از میلاد که یونانی ها قدم به جزیره کرِت گذاشتند، اصلن وجود نداشته است.

شواهدی که در اختیار ماست، نشان می دهد خط نوشت ب یکسر برای امور اداری به کار می رفته است: ابزاری کمکی برای سامانه های اقتصاد باز- توزیعی غیرپولی و غیربازار در قلمروهای سیاسی ای که از مرکز آنها کتیبه پیدا شده است. در میان این کتیبه ها هیچ نشانی از نوشته های ادبی، قوانین حقوقی، اسناد سیاسی و یا سنگ نوشته های عمومی به چشم نمی خورد. خط نوشت الف (که هنوز رمزگشایی نشده) را برای نوشتن بر سنگ و اشیای فلزی، و تهیه تقدیم نامه های مذهبی به کار می بردند؛ اما هیچ نوشته ای از این دست به خط نوشت ب وجود ندارد. گروهی از نوشته های خط نوشت ب که با رنگ روی اشیا نقش می شدند، روی تعداد زیادی از کوزه های مخصوص حمل و نقل و ظرف های گِلی دیگری که از کرِت و خاک یونان به دست آمده، پیدا شده اند؛ ولی این ها هم به احتمال زیاد فقط کاربردهای دفتریِ متمرکز در همان محل اصلی پیدا شدن خود را داشتند. شماری از ظروف نوشته دار که در خاک یونان یافت شده تولید همان محل هستند، ولی بقیه آن طور که بعدها معلوم شد در کرِت ساخته شده اند: بسیاری از آنها در انتهای غربی جزیره، و بقیه در ناحیه مرکزی.

گذشته از این «دست نوشته های روی کوزه»، چند نوع دیگر از شواهد نوشتاری به خط نوشت ب نیز وجود دارند. بیشترین تعداد در اختیار «لوحه های گِلی» است. اندازه های مختلفی از این لوحه ها یافت شده، که از ورقه های کوچک تر از 2.5 سانتی متر با 1 سانتی متر درازا و 0.4 سانتی متر ضخامت تا ثبت های بزرگ با چندین و چند سطر نوشته را دربر دارد. بزرگ ترین لوحه، که از کنوسُس به دست آمده، 16 سانتی متر پهنا، 27 سانتی متر درازا، و 2.8 سانتی متر ضخامت دارد. بزرگ ترین بایگانی کتیبه ها نیز در کنوسُس (با بیش از 3000 نوشتار) و پولُس (با حدود 1200 نوشتار) یافت شده اند.

پس از لوحه ها، نوبت به برچسب ها، مُهرها و چندتایی نوشتار دیگر می رسد که کاربرد آنها هنوز مشخص نیست. این ها همه از گِل درست شده اند. کاربرد برچسب ها این بوده که نشان دهند محتوی سبدهای مخصوص نگهداری لوحه های تکمیل شده چیست؛ مُهرها نیز گلوله های گِلی کوچک و سه گوشی بودند که از خط و نشان های داخل آنها پیداست در اصل دور گرهی در یک تکه سیم یا ریسمان را گرفته بوده اند. به تازگی با بررسی مطالب نقش شده بر خزانه ای از این نوشتارها، که در 1982 از شهر تِبِس به دست آمدند، معلوم شده هدف از مُهر کردن انتقال داده هایی از اطراف و اکناف قلمروهای پادشاهی به دستگاه های دیوانی مرکزی مستقر در اَرگ ها بوده است. یک دسته مُهرهای موکنایی حاوی مشخصات تعدادی ظرف در کنار لوحه ای پیدا شده اند که فهرست ظرف هایی از همان نوع روی آن نقش بسته است: چندان شکی نیست که این نمونه می تواند نمایانگر رواج کاربستی شامل پیاده کردن داده های اطلاعاتی از مُهرهای رسیده به اَرگ روی لوحه های گِلی باشد.

نوشته های روی این لوحه ها و شواهد همانند، سه عنصر شاخص در نوشتار را به نمایش می گذارند: نشانگر های هجایی که به طور گروهی برای تشکیل کلمه به کار می روند (کلمه ها با فاصله یا علامت های جداکننده از هم جدا می شوند)؛ نشانگرهای کالا («مفهوم نگار») که برخی از آنها کم و بیش تصویری هستند و برخی دیگر همان نشانگرهای هجایی که به عنوان علامت اختصاری به کار رفته اند؛ و نشانگرهایی برای اعداد و اندازه ها. نشانگرها معمولن زمانی که گِل هنوز مرطوب بود روی سطح کتیبه حک می شدند؛ اما چند نمونه انگشت شمار از نشانگرهایی که دیرتر اضافه شده اند نیز در دست داریم (مثلن علامت های تأیید که به درستی یک محاسبه گواهی می دهند). موارد زیادی از اصلاح به چشم می خورد: نوشته اولیه با مالیدن انگشت یا ته اسکنه پاک شده و نوشته دیگری روی آن آمده است. تعدادی از لوحه ها حالت چرک نویس دارند: یعنی از همان ابتدا برای نوشتن و پاک کردن و دوباره نوشتن به کار رفته اند. در تیرونس ابزارهای نُک تیزی از جنس عاج به دست آمده که طبق تشخیص، اسکنه (stylus) هستند – هرچند اِمِت لزلی بِنِت، کارشناس برجسته اپیگرافی کتیبه های پولُس، این احتمال را هم در نظر گرفته که لوحه ها ممکن است با فرو بردن خار داخل نوعی اِشِل نوشته شده باشند.

لوحه های نوشته شده را اول می گذاشتند خشک شود (اما احتمالن، برخلاف برخی فرضیه ها، نه زیر آفتاب) و بعد برای نگهداری داخل سبدهای حصیری یا جعبه های چوبی می چیدند. برچسب هایی که در بالا گفتیم خط و نشان هایی روی پشت شان افتاده، و این نشان می دهد وقتی روی حصیر قرار گرفته اند که هنوز نم داشته اند و حصیر روی آنها خط انداخته؛ سِر آرتور ایوانز هم بین لوحه های کشف شده در حفاری های کنوسُس لولاهای کوچک مخصوص جعبه پیدا کرده است. لوحه ها، دست کم در بعضی از اَرگ ها، در طبقه های بالای ساختمان و در اتاق های گچکاری شده بالای انبار نگهداری می شدند. لوحه های کنوسُس در سراسر اَرگ پراکنده بودند؛ اما در پولُس، با این که مجموعه های کوچکی از آنها در کارگاه های تک افتاده و محل های انباری یافت شد، باز بیشترین تعداد متعلق به یک بایگانی دو – اتاقه مخصوص بود که درست چسبیده به ورودی اصلی اَرگ قرار داشت. در یکی از این دو اتاق، نیمکت های کوتاه گِلی دورتادور دیوارها را گرفته اند، و روشن است که سبدهای کتیبه را روی این نیمکت ها (و البته روی تعدادی قفسه بالای آنها) انبار می کردند.

لوحه های کشف شده در هریک از محوطه های حفاری، دست کم آن تعدادی که در اختیار داریم، همگی تاریخ یک سال را نشان می دهند: آخرین سال فعالیت اَرگ مزبور پیش از ویرانی. نشانه های داخلی فراوانی حکایت از این دارند که لوحه ها فقط برای ثبت موقت داده ها در نظر گرفته می شدند و قرار نبوده آنها را بعد از پایان سال مالی نگه دارند. تاریخ گذاری لوحه ها نه از نظر سال بلکه فقط از نظر ماه فرق می کند (درست برعکس کتیبه های میخی خاور نزدیک باستان که سال های شاهی [نام گذاری گاه شناختیِ سال بنا بر پادشاه وقت. م] را به طور منظم نشان می دادند)؛ شرح بسیاری از تراکنش ها، فرآورده ها و کالاها نیز با اشاره به امسال و پارسال همراه است – در حالی که اگر قرار بود ثبت های روی این لوحه ها در سال های بعد نیز مورد مراجعه قرار بگیرند، دقت بیشتری در گاهشماری لازم می آمد. روشن است که هیچکدام از این لوحه های نیمه خشک و موقتی اگر در آتش سوزی اَرگ ها به طور کامل پخته و سفت نمی شدند، نمی توانستند تا امروز باقی بمانند.

یکی از پرسش های بحث انگیز در رابطه با بایگانی های خط نوشت ب این است که آیا این بایگانی ها در اصل گروه دیگری از اسناد را نیز در خود جا می دادند، که (گویی به کنایه) برای ماندگاری بیشتر روی پارچه یا پاپیروس ثبت می شدند. به نظر می رسد شواهدی از این دست درمورد خط نوشت الف وجود داشته: «پاکت ها»ی کوچک گِلی با خط و نشان هایی در داخل که نشان می دهد روزگاری یک شیء تاشده داخل آنها قرار داشته است. اما در بایگانی های خط نوشت ب تعداد خیلی کمی از این «پاکت ها» باقی مانده؛ برای انجام بیشتر امور داد و ستد یک پادشاهی موکنایی (اگر نگوییم کل آن) همان لوحه ها به تنهایی کفایت می کردند. یک دسته سیاهه مالیاتی از پولُس وجود دارد که می تواند گواهی بر وجود چیزی شبیه یک روال دفتری تثبیت شده باشد: اسناد و مدارک را در طول سال به روز می کردند، و مانده بدهی ها را به ترازنامه های سال مالیاتی بعد انتقال می دادند. بدین ترتیب، دفترداران موکنایی دیگر نیازی به ثبت اسناد روی چیزی از جنس دیگر نداشتند.

درباره کاتبانی که اسناد خط نوشت ب را می نوشتند – این نخستین نویسندگان شناخته شده زبان یونانی – چه می دانیم؟ داده های زیر با یقین یا احتمال زیاد همراه اند:

الف – می توان مطمئن بود که کار آنها فقط لوحه نویسی نبوده، بلکه آنها گروهی از کارمندان امور اداری اَرگ بوده اند که سواد نوشتن هم داشتند. بنا بر محاسبه هر کاتب درصورتی که تمام وقت به نوشتن می پرداخت می توانست کل لوحه هایی را که در اختیار داریم طی حدود دو هفته بنویسد: با این حال، فقط در کنوسُس می توان دست کم چهل و یک دستخط مختلف را شناسایی کرد که شاید تعدادشان به هفتاد هم برسد.

ب – هرچند تعداد انگشت شماری کاتب همه فن حریف وجود داشت که به چند مقوله دفتری مختلف رسیدگی می کردند، اما بیشتر کاتبان کار تخصصی انجام می دادند و تنها روی وضعیت اقتصادی یک یا در نهایت دو سه بخش از قلمرو پادشاهی متمرکز می شدند. برای مثال در کنوسُس، کاتبی که ژ.پ. اُلیویه او را با شماره 117 مشخص کرده بالغ بر 800 لوحه در رابطه با گوسفند دارد و (تا جایی که می دانیم) همین و بس. به علاوه، در مواردی که می توان محل یافتن لوحه(ها) را مشخص کرد، معلوم می شود تمام اسناد نوشته شده به دست یک کاتب مشخص در رابطه با مقوله ای خاص معمولن همه با هم و در یک محل مشخص در اَرگ بایگانی می شدند. (مثلن، تمام لوحه های گوسفندی کاتب شماره 117 در «بخش خدمتکاران» در قسمت شرقی اَرگ بایگانی شده بودند.)

پ – به نظر می رسد کاتبان مهارت های خود را تحت یک نظام استاد – شاگردی می آموختند. باز در همان کنوسُس، در چند مورد دو کاتب با دستخط هایی بسیار شبیه یکدیگر داریم که در حوزه یک مقوله واحد مشغول به کار بوده اند؛ برای توضیح این پدیده، راحت تر از همه این است که بنا را بر این بگذاریم که یکی از آن دو استاد و دیگری شاگرد بوده، یا هردو شاگرد یک استاد واحد بوده اند. (یکی از موارد این چنینی مربوط می شود به دو کاتب لوحه های گوسفندی: دستخط کاتب 117 خیلی شبیه دستخط کاتب 119 است، که مقدار پشم حاصل از همان گله گوسفندی را ثبت کرده که مشخصات آن توسط کاتب 117 به ثبت رسیده است.)

ت – اکنون می توانیم با اطمینان بگوییم که کاتبان با این که کارمندان اداری نویسنده لوحه ها بودند ولی معمول نبوده خودشان آنها را درست کنند. پژوهشی جدید روی آثار انگشت به جا مانده روی لوحه های کنوسُس نشان می دهد اشخاصی که لوحه های سفید را می ساختند تا کاتبان روی آنها بنویسند معمولن خود کاتب نبودند (اثر انگشت کاتبان نیز روی لوحه ها یافت می شود)، بلکه از کودکان هشت تا دوازده ساله یا بزرگسالانی تشکیل می شدند که از زبری دست هاشان پیداست پیش از آن به کارهایی دیگر (مثلن پاروزنی یا هیزم شکنی) اشتغال داشته اند.

ث – شماری از کاتب ها گردشی هستند. پیش تر دیدیم که اکنون مشخص شده مُهرها را در جاهایی خارج از اَرگ می نوشتند و بعد به مرکز می فرستادند. اما هیچ گواهی، به جز مُهرها، مبنی بر وجود سواد در جایی خارج از همان اَرگ مرکزی در دست نیست، که بی واسطه معلوم می کند مُهرها باید کار کارمندان سیار اَرگ بوده باشند. یکی از مُهرهای کنوسُس بدون تردید به دست همان کاتبی نوشته شده که بسیاری از لوحه های موجود در بایگانی اَرگ در رابطه با سیاهه های پشم و پارچه نیز به خط او هستند.

درمورد نام هیچ یک از کاتبان لوحه های به دست آمده با خط نوشت ب نمی توانیم با اطمینان اظهارنظر کنیم: هیچ یک از لوحه ها امضا ندارد، و مشخصات هیچ کاتبی در آنها ثبت نشده است. فقط در یک مورد می توان گفت پرکارترین کاتب شهر پولُس (شماره 1 در رده بندی بِنِت) آ – کُ – سُ – تا (آلکسُیتاس، یا چیزی شبیه این) نام داشته. شماری از لوحه های پولُس به یکی از کارمندان بلندپایه اَرگ به نام آ – کُ – سُ – تا اشاره می کنند، که طبق ثبت یک کتیبه بازرسی داخلی اَرگ را انجام داده است. از آن جا که می دانیم (الف) کاتب ها از کارمندان اَرگ به شمار می رفتند؛ (ب) کاتب ها گردشی کار می کردند؛ و (پ) بیشتر اشاره هایی که به آ – کُ – سُ – تا شده روی لوحه هایی به خط کاتب 1 ثبت است که با قضاوت از روی گستردگی و اهمیت کارش می توان گفت کارمند بسیار مهمی به شمار می رفته، این نتیجه حاصل می شود که صحبت سوم شخص از فعالیت های آ – کُ – سُ – تا («به آ گزارش رسید که»؛ «آ مشاهده کرد که») در حقیقت شرح کاتب شماره 1 از فعالیت های خودش بوده است.

 

منابع

(J. Chadwick, Linear B and Related Scripts (London 1987

"J. Chadwick, The Mycenaean World (Cambridge 1976), especially Ch.2: “The documentary evidence

J. T. Killen, ‘The Linear B tablets and the Mycenaean economy’, in A. Morpurgo Davies and Y. Duhoux, eds, Linear B: A 1984 Survey (Louvain-la-Neuve 1985) 241-305

(J. –P. Olivier, Les Scribes de Cnossos (Rome 1967

(T.G. Palaima, The Scribes of Pylos (Rome 1988

(K. –E. Sjöquist and P. Åström, Knossos: Keepers and Kneaders (Göteborg 1999

تاریخ انتشار

سه شنبه, فروردين 24, 1395 - 09:29

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

سخن سنگ: تومیس، دگردیسی سیاسی و همجوشی فرهنگی

کتیبه شماره 175 موزه بریتانیا - تومیس - قرن سوم میلادی

کتیبه شماره 175 موزه بریتانیا متعلق به قرن سوم میلادی است و از کاوش در محوطه شهر باستانی تومیس به دست آمده است. این شهر، که امروزه کُستانتسا نام دارد، در شرق رومانی قرار گرفته و قدیمی ترین شهر این کشور محسوب می شود، چرا که سابقه تاریخی بنای آن به دوهزار و ششصد سال پیش، یعنی قرن هفتم پیش از میلاد می رسد. در آن زمان یکی دو سده ای می شد که یونانی ها با سرمشق گرفتن از فنیقی ها به دریانوردی و کشف سرزمین های جدید رو آورده بودند. بخشی از آنها با گذشتن از دریای اژه خود را به ساحل غربی دریای سیاه رساندند و شروع به ساختن مستعمره نشین های یونانی کردند. بنا بر شواهد باستان شناختی، تومیس یکی از نخستین مستعمره نشین های یونانی بود که در کرانه دریای سیاه ساخته شد.

اما شواهد تاریخی مربوط به بنای شهر تومیس با شواهد باستان شناختی آن همخوانی کامل ندارد. نخستین گزارش تاریخی مربوط به پایه گذاری شهر تومیس بیش از هزار سال بعد نوشته شد، و همچنان در زمانی که توجه به یافته های باستان شناختی هنوز معمول، یا اصولن امکان پذیر، نبود. نویسنده این گزارش، یُردانِس، منشی بلندپایه ای در دربار رومی اُستروگُت ها در اسکوتیای کوچک، در قرن ششم میلادی می زیست، صدها سال پس از تسخیر تمامی سرزمین های یونانی نشین به دست رومی ها و تهاجم، یا نفوذ، فرهنگی همه جانبه آنها به فرهنگ های مغلوب، از جمله فرهنگ یونانی. امپراتوری روم غربی خود در سال 476 میلادی سقوط کرد و تکه تکه به دست قوم های مختلف ژرمن افتاد. اما در قرن ششم اُستروگُت ها، ژرمن هایی که بر بزرگ ترین و مهم ترین تکه، شامل قسمت های عمده سرزمین های امروز ایتالیا، آلمان، و کشورهای بالکان حکومت می کردند، قدرت خود را از دست دادند و تسلیم روم شرقی (بیزانس) و امپراتور آن، یوستینیانوس (ژوستینیان)، شدند. در کشاکش این دگرگونی ها، کاسیودُرُس، سیاستمدار و ادیب رومی دربار امپراتوران اُستروگُت در پایتخت امپراتوری،  تاریخ قوم گُت را در قالب کتابی مفصل و چندجلدی به تحریر درآورد، که امروزه نشانی از آن نیست. اما خوشبختانه دوستی که از علاقه و توانمندی یُردانِس در زمینه تاریخ خبر داشت، از او خواست خلاصه ای از آن کتاب تهیه کند. این خلاصه، تنها بازمانده آن کتاب از میان رفته است و بنابراین به دلیل عدم امکان مقایسه با منبع اصلی، معمولن اثری مستقل به حساب می آید. در این اثر، که گِتیکا نام دارد، یُردانِس سرگذشت پیدایش شهر تومیس را چنین نقل می کند:

ملکه تُموریس پس از این پیروزی (بر کورش کبیر) و گرفتن غنایم فراوان از دشمن، به آن خطه از مُیزیا گذر کرد که اکنون اسکوتیای کهتر (کوچک) خوانده می شود – برگرفته ای از نام اسکوتیای بزرگ – و بر ساحل مُیزیا در کنار دریای سیاه شهر تومی را به نام خود بنا نهاد.

(Jordanes, Getica, Chapter X)

 

همان طور که می بینیم، یُردانِس (شاید به نقل از کاسیودُرُس) پیدایش شهر تومیس را نه به یونانیان بلکه به ماساگِت ها، از قوم های ایرانی ساکن شرق دریای خزر، نسبت می دهد و تاریخ آن را نیز تا پس از مرگ کورش در 530 پیش از میلاد جلو می برد. مرجع این تاریخ نویسان، از قرار معلوم، هرودُت بوده که از بین روایت های گوناگون مرگ کورُش، کشته شدن او به دست ملکه ماساگِت ها، تُموریس (تهم رِییش، به فارسی)، را نقل کرده و آن را باورپذیرتر از همه دانسته است (Herodotus 1.205-216). ناهمخوانی گاه شناختی بین قرن هفتم (به گواه باستان شناسی) و قرن ششم (به گواه تاریخ) چندان زیاد نیست. اما کنار گذاشتن یونانیان از تبارشناسی تومیس به دست تاریخ نویسان رومی ژرمن تبار در قرن ششم میلادی نکته ای قابل تأمل است. چنان که خواهیم دید، کتیبه تومیس متن - نوشتی، به معنای دریدایی کلمه، یونانی و بازتاب دهنده فرهنگ هلنی ای است که با وجود نفوذ گسترده فرهنگ رومی همچنان حضور خود را در زیرساخت های اعتقادی، سیاسی، اجتماعی، ادبی و اندیشمندانه به رخ می کشید. بر این مبنا، پشتیبانی از خاستگاه غیریونانی و شرقی را می توان بازتابی از رفتن تومیس (و تاریخ نگار آن، یُردانِس) به زیر لوای امپراتوری روم شرقی (بیزانس) در قرن ششم میلادی، سیصد سال پس از کتیبه مورد بحث، به بهای نفی و انکار فرهنگ یونانی – رومی ای دانست، که با برچسب «فرهنگ کفر و جاهلیت» از جانب امپراتوران مسیحی ارتدکس بیزانس مردود شمرده می شد.

گاهشمار زیر، تاریخ نوشته بالا را روشن تر نمایش می دهد:

قرن هفتم پیش از میلاد: بنای شهر تومیس به گواه شواهد باستان شناختی؛

530 (قرن ششم) پیش از میلاد: بنای شهر تومیس به روایت تاریخ نویسان قدیم (هرودُت، یُردانِس)؛

قرن دوم پیش از میلاد: تسخیر تمامی سرزمین های یونانی، از جمله تومیس، به دست رومی ها؛

قرن سوم میلادی: کتیبه تومیس؛

قرن پنجم میلادی: سقوط امپراتوری روم غربی به دست اُستروگُت ها؛

قرن ششم میلادی: سرنگونی حکومت اُستروگُت ها به دست بیزانس؛ نوشته شدن تاریخ تبار گُت به دست کاسیودُرُس و سپس یُردانِس.

 

سنگ نوشته تومیس قطعه ای مرمر سفید به ابعاد 86 در 106 سانتی متر و ضخامت 13 سانتی متر است. وضعیت کلی آن، گذشته از زدگی ها و رفتگی های لبه و ترک های گاه گاهی، به نسبت خوب مانده و آسیبی مهم تر از لکه تیره روی سطر سوم و شکستگی کوتاه اما کمی عمیق ضلع پایینی روی آن به چشم نمی خورد. رنگ سفید خاکستری مرمر جنس سنگ را در پیوند با بیانکو سیوِک قرار می دهد: مرمر دُلُمیتی مقدونیه که پیشینه استخراج آن به 500 پیش از میلاد برمی گردد و از همان هنگام تا قرن ششم میلادی، به مدت بیش از هزار سال در سرزمین های جنوب شرق اروپا محبوب بوده و در معماری و مجسمه سازی به کار می رفته است (Thassos Marble 2015: Bianco Sivec).

 

نوشته روی سنگ تقدیم نامه ای است به زبان یونانی رسمی (کُی نه). متن و ترانویسی کتیبه در فایل پیوست آمده و ترجمه آن چنین است:

 

[به نام] آگاته توخه (= بختِ نیک)

بنا به فرمان شورای بااقتدار و

مردم درخشانِ درخشان ترین کلان شهر و

[شهر] اول دریای سیاه، تومیس، به

دریاسالار آئو[رلیوس] پریسکیوس

آنیانوس

صاحب بالاترین مقام در اتحادیه یونانیان و [این] کلانشهر،

و [مقام] کاهن اعظم، و فرمانروایی ممتاز

[که] شرافتمندانه از هیچ فرصتی برای برگزاری

مراسم نیایشی جنگاوران و شکارگران فروگزار نکرده

و علاوه بر آن شهروند برجسته فلاویا نئاس نیز هست،

و به همسرش، کاهنه اعظم،

یولیا آپولائوستا

به خاطر تمام خدمات

 

 )B. F. Cook 1998: 31(ترجمه از نگارنده، با توجه به ترجمه انگلیسی متن در

 

بررسی ساختاری متن

سنگ نوشته تومیس بسیاری از ویژگی های ثابت کتیبه نگاری یونانی – رومی را به نمایش می گذارد، ویژگی هایی که در قرن های دوم و اول پیش از میلاد در پی استیلای روم و تبدیل شدن آن به امپراتوری ای گریزناپذیر، وارد فن سنگ نویسی یونانی شدند و پایدار ماندند: طراحی موزون حرف نوشت ها به کمک خط کش و پرگار، تنظیم درازا و اندازه حرف نوشت ها به فراخور مساحت کتیبه، حکاکی تمیز و خوش برش، استفاده از سایه روشن شیارهای حکاکی به قصد ایجاد جلوه ای سه بُعدی، و استفاده از سِریف (خط های کوچک شکل دهنده انتهای حروف) (Reynolds 2001: 16). پیوستن حرف نوشت ها به یکدیگر به کمک نوعی خط اتصال زینتی به نام لیگاتور، طراحی حرف Ο به شکل لوزی، و به کار بردن حرف نوشتی شبیه C برای نگارش سیگما (Σ) از دیگر ویژگی های هنر کتیبه نگاری رومی هستند که به کتیبه های یونانی راه یافتند.

دو عنصر نگارشی نوع نمون کتیبه نگاری رومی، که می توانند نشانگر نفوذ تحول ساز عناصر رومی به کتیبه نگاری یونانی به حساب آیند، جلوه خاصی در کتیبه تومیس دارند. نخستین آنها استفاده از چند اندازه مختلف قلم در یک کتیبه واحد است. همان طور که مشاهده می شود، در کتیبه تومیس سطر هفتم با قلمی درشت تر از سطرهای اول تا ششم نوشته شده، طوری که نام خانوادگی فرمانروا برجسته تر از بقیه اجزای متن به چشم می آید. در مقابل، سطرهای هشتم تا سیزدهم کوچک ترین اندازه قلم را به خود اختصاص داده اند، چنان که حالت توضیح از آنها برداشت می شود. دو سطر آخر، نام همسر فرمانروا و سپاسگزاری از او، دوباره برجسته سازی شده، اما همچنان درشتی قلم به اندازه سطرهای نخست نیست.

عنصر دیگر، که از اولی کمیاب تر است، استفاده از حرف آلفا (Α) برای نشان دادن مفهوم «اول»، به معنای «برترین، صدرنشین»، است. وجود این عنصر می تواند به نوعی یادآور اعداد رومی باشد که با حروف الفبا نگاشته می شدند. کاربست استفاده از حرف نوشت برای نشان دادن مفاهیم عددی نمونه ای در کتیبه نگاری یونانی پیشا – رومی (تا پیش از میانه قرن دوم پیش از میلاد) ندارد و نشانه های مربوط به این دسته از مفاهیم در متن های یونانی کمیاب تر، و اغلب از جنس مفهوم نوشت (ایدیوگرام) هستند.

 

واکاوی محتوا

کتیبه با نام آگاته توخه آغاز شده است. توخه، همانند هُمُنُیا در کتیبه یاسوس (نک. به سخن سنگ: یاسوس، دموکراسی و استقلال)، تجسم یک مفهوم سیاسی – اجتماعی در قالب یک الاهه است. این الاهه، که در فرهنگ رومی «فُرتونا» نامیده می شد، مظهر بخت و اقبال، سرنوشت و قسمت، و تقدیر آسمانی بود. او را معمولن در کنار الاهگان سرنوشت، با سکانی در دست، یا در حال نشان دادن راه تصویر می کردند. با توجه به این شواهد، مفهوم کارکردی توخه را باید بیشتر به «قسمت» ترجمه کرد تا به «بخت و اقبال»، چرا که توخه به خودی خود نمایانگر فالی خوش یمن یا بدیمن نبود و می توانست به یک سان پیام آور نیکبختی یا مصیبت باشد. این تعبیر از یک سو موجب می شد سرپرستی بر هردو شق سرنوشت ملت در دست او تصور شود و نام او را در جایگاهی بنشاند که در فرهنگ کتیبه نگاری یونانی معمولن در اختیار شاهان و فرمانروایان یا به هر روی صاحب قدرتان سیاسی بود. و از سوی دیگر، استفاده از صفت «آگاته» به معنای «نیک» را در کنار نام او الزامی می ساخت، مبادا شق دوم به صلاحدید این ایزدبانو کارگر شود. بسیاری از کتیبه های این دوران با مددجویی از آگاته توخه آغاز می شوند. برای نمونه، سنگ نوشته ای در معبد آپولون در دیدوما (شهر کنونی دیدیما در غرب ترکیه)، که محل برگزاری بازی های دیدومایی بود، پس از یاد کردن آگاته توخه از جانب مردم و شورای شهر میلِتوس به تقدیر از قهرمان پیروز این شهر در آن بازی ها می پردازد (Cook 1987 : 29-30).

بدین ترتیب، مشاهده می کنیم که تقدیرنامه های یونانی، همانند تقدیم نامه ها، پیش از رسیدن به مقصود اصلی از قبیل گرامی داشت یا اعطای امتیاز یا هر چیز دیگر، ابتدا به معرفی ستایش آمیز بانیان خود می پرداختند. طرز فکر سنتی هلنی/دموکراتیک در بیشتر این کتیبه ها، اگر نگوییم همه آنها، حکم می کرد نام مردم و شورای حکومتی مردمی به عنوان باعث و بانی هر گونه اقدام اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در برترین جایگاه ممکن نشانده شود. گذشته از این، داده هایی که این بخش از کتیبه در اختیار ما می گذارد عبارت اند از معرفی موقعیت جغرافیایی شهر تومیس (شهری بر کناره دریای سیاه)، ساختار نهاد سیاسی/حکومتی آن (ترکیب دموکراسی یونانی متشکل از مردم و شورای شهر با حکومت فدرال رومی که در آن هریک از ولایت های امپراتوری روم توسط فرمانداری رومی، اغلب یک فرمانده نظامی از تبار اشراف، اداره می شد که از جانب امپراتور منصوب شده بود)، و جایگاه آن نسبت به سایر دولتشهرهای منطقه (ریاست اتحادیه کلان شهرهای یونانی نشین کناره دریای سیاه). کتیبه تومیس بخشی از شواهد به دست آمده از سرزمین های داکیا و مُیزیا در غرب دریای سیاه را تکمیل می کند، که مطابق آنها شش دولتشهر یونانی نشین منطقه، از جمله تومیس، با یکدیگر اتحادیه ای تشکیل داده بودند که دست کم تا زمان به قدرت رسیدن امپراتور آلکساندر سِوِروس در نیمه نخست قرن سوم میلادی پابرجا بود (Nawotka 1993: 342).

عنوان یونانی «پُنت آرخُن» به معنی «دریاسالار» یا «حکمران دریا» است. از قرار، این عنوان دست کم تا امروز نمود چندانی در شواهد باستان شناختی جدا از کتیبه تومیس ندارد، چرا که پژوهشگران بدون بهره گیری از منبعی دیگر و تنها با استناد به همین کتیبه عنوان مزبور را نشانه سرکردگی فرماندار تومیس بر کل اتحادیه شهرهای کناره دریای سیاه در نظر می گیرند (Hooker 1990: 286; Cook 1987: 30). نکته قابل تعمق، اما، وظیفه ای است که فرماندار نام برده، و نیز همسر او، بابت انجام آن شایسته تقدیر ویژه، سفارش و تقدیم یک سنگ نوشته، دانسته شده اند. این وظیفه، برگزاری رژه های آیینی جنگاوران و شکارچیان است که در روم باستان بخش مهمی از مناسک عیدها و مناسبت های دینی گوناگون را تشکیل می دادند.  در فرهنگ روم باستان، دو نوع عید وجود داشت:  فریای (Feriae) یا «روزهای مقدس»، و لودی (Ludi) یا «بازی ها». هر یک از این عیدها را می شد عمومی یا خصوصی برگزار کرد و منبع اصلی تأمین بودجه آنها دولت بود. در همه حال، روز یا روزهای برگزاری هر عید، چه عمومی و چه خصوصی، تعطیل محسوب می شد و این در جامعه ای بدون تعطیل هفتگی، به خصوص برای قشرهای فرودست مثل بردگان و پیشه وران، اهمیت داشت. مناسبت همه عیدهای رومی، مثل عیدهای یونانی، مذهبی و بزرگداشت یکی از ایزدان یا ایزدبانوان بود (Varro, De lingua latina 6.12). بدین ترتیب، کتیبه به ما نشان می دهد نهاد سیاسی شهر تومیس فاصله معمول دین و سیاست در فرهنگ یونانی را کنار گذاشته و طبق الگوی فرهنگ رومی اعتبار دینی را برای یک حکمران سیاسی لازم، یا دست کم امتیازآور قلمداد می کرده است.

این قسمت از کتیبه جنبه دیگری از نفوذ فرهنگ رومی به جامعه یونانی – تبار این دولتشهر را نیز به نمایش می گذارد. این جنبه، جایگزین شدن (یا گنجانده شدن) آیین های رومی در مناسک دینی شهر است. مناسک یونانی اغلب، اگر نه همیشه، دربردارنده مراسم رژه بود. اما رژه یونانی، به گواه شواهد متنی و تصویری، به طور عمده از رقص و آواز و حمل اشیای آیینی مقدس تشکیل می شد. حضور سربازان و جنگاوران در این گونه مناسک به نسبت حاشیه یی تر بود و تا حد زیادی به مناسبت های رسمی بسیار مهم و گسترده، مانند جشن/بازی های پاناتنایی به افتخار الاهه آتنا، محدود می شد. در مقابل، به رخ کشیدن توان جنگاوری و شکارگری از ویژگی های برجسته مناسک رومی به شمار می رفت. بدین لحاظ، کتیبه تومیس به صحنه نمایشی تأمل برانگیز و کاوش پذیر از تلفیق دو فرهنگ یونانی و رومی در قالب یک نهاد سیاسی – حکومتی تبدیل می شود: بخش یونانی/دموکراتیک این نهاد، با جلوه فروشی آشکار و به رخ کشیدن قدرت و اعتبار، از بخش رومی که دست کم روی کاغذ و به حکم حکومتی دست بالا را دارد سپاسگزاری می کند، اما این سپاس بابت به اجرا درآوردن هرچه بیشتر آیین های رومی است.

نکته بعدی، ما را دوباره به تفکر هلنی/دموکراتیک باز می گرداند: تقدیر از فرماندار رومی به عنوان شهروند برجسته فلاویا نئاس (نابلس امروز). این شهر، که در سال 72 میلادی به دست امپراتور فلاویانوس ساخته شد، در قرن های دوم و سوم انباشته از تندیس ها و پرستشگاه های ایزدان یونانی بود (Encyclopaedia Britannica http://www.britannica.com/place/Nablus). بدین ترتیب، سفارش دهندگان کتیبه تومیس بده بستانی فرهنگی بین دو فرهنگ یونانی و رومی را بر سطح سنگ به یادگار می گذارند: سنگ نوشته تومیس مفاهیم فرهنگی هلنی (توخه، مردم و شورای مردمی، اتحادیه دولتشهرها، شهروندی) را هم تراز با جلوه های فرهنگ رومی (فرمانداری که نماینده امپراتور است، مناسک رومی، مرجعیت و اعتبار دینی برای حاکمان سیاسی) ستایش می کند. بر این مبنا، شاید بتوان این کتیبه را گواه دیگری برای بازاندیشی در نظریه کلاسیک استیلای کامل رومیان بر همه سرزمین هایی که زیر فرمان داشتند و نابودی یا دست کم تضعیف فرهنگ های مغلوب دانست. در حقیقت، بررسی عمیق تر در شواهد محلی اغلب نشان می دهد فرهنگ های گوناگون در برخورد با سلطه گری و تهاجم فرهنگی روم از خود مقاومت نشان می دادند و این مقاومت در بسیاری موارد منجر به بده بستان فرهنگی تنگاتنگ و گاه تولد یک فرهنگ تلفیقی تازه می شد که هستی، هویت، و ماهیت خود را مدیون هردو بود.

 

منابع

Cook, F. B. 1987. Reading the Past: Greek Inscriptions, Berkeley and Los Angeles: University of California Press.

Hooker, J. T. 1990. Reading the Past: Ancient Writing from Cuneiform to the Alphabet, Berkeley and Los Angeles: University of California Press.

Nawotka, K. 1993. The ”First Pontarch“ and the Date of the Establishment of the Western Pontic KOINON, Klio - Beiträge zur Alten Geschichte, vol. 75, no. 75, pp. 342-350.

Reynolds, J. 2001. The Greek of Inscriptions. In Easterling, P. and Handley, C. (eds.) Greek Scripts: An Illustrated Introduction, Cambridge: Society for the Promotion of Hellenic Studies, pp. 11-22.

Thassos Marble, 2015. Bianco Sivec Marble, http://www.thassosmarble.com/site/content.asp?catid=316.

 

 

منابع دست اول

Cassiodorus, Gothic History (526-533), now lost.

Jordanes, Getica: The Origins and Deeds of the Goths, translated by Charles C. Mierow.

Herodotus, Histories on Perseus.

Marcus Terentius Varro, De lingua latina, Works by Marcus Terentius Varro at Project Gutenberg.

تاریخ انتشار

سه شنبه, اسفند 25, 1394 - 00:00

شاخه اصلی

یونان باستان

سخن سنگ: یاسوس، دموکراسی و استقلال

کتیبه 443 موزه بریتانیا

کتیبه شماره 443 موزه بریتانیا روی سطح جلویی یک تخته سنگ مرمر حک شده است. سنگ مزبور از محوطه شهر باستانی یاسوس (550 پیش از میلاد تا 640 میلادی) به دست آمده که از شهرهای پررونق و مهم قلمرو پادشاهی کاریا (از مستعمره نشین های یونانی در جنوب غربی آسیای صغیر) بوده و امروزه خرابه های آگُرای آن در نزدیکی شهر بندری گولوک ترکیه قابل بازدید است. به گواه استرابو، شهر یاسوس تمام سطح جزیره ای کوچک در خلیج مِندلیا را زیر پوشش داشت و به همین خاطر آن جزیره نیز یاسوس نامیده می شد (Strabo 14.658). اما با پیشروی تدریجی خشکی در کرانه های شرقی دریای اژه که حاصل انباشت رسوب های رودخانه های پرآب محلی، به ویژه رود مِئاندر، بود، بسیاری از شهرهای بندری همچون میلِتوس و افسُس از ساحل دور افتادند و جزیره هایی همچون یاسوس به خشکی پیوستند. از آن جا که رونق اقتصادی این گونه شهرها تا حد زیادی به دریانوردی و تجارت دریایی وابسته بود، تغییر مکان جغرافیایی آنها در عمل به قطع یک شریان حیاتی منجر شد. داد و ستد دریایی و حرفه های وابسته به آن، از کشتی سازی گرفته تا تجارت کالاهای اساسی و تجملی تا میخانه داری و مسافرپذیری، ناگزیر تن به دگرگونی های بنیانی دادند. دگرگونی نهادهای اقتصادی جامعه به نوبه خود بنیان نهادهای سیاسی، اعتقادی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار داد. هر یک از این شهرها که دگرگونی های فرهنگ را تاب نیاوردند و در عین حال با فاجعه های گسترده ای مانند زلزله و آتش سوزی و تهاجم نیز دست به گریبان شدند، در نهایت سکنه خود را از دست دادند و متروک و ویرانه ماندند. هرچند یاسوس، که کاوش های باستان شناختی پیشینه سکونت در آن را تا عصر مفرغ در حدود 3200 پیش از میلاد عقب می برد، تا اوایل دوره عثمانی در قرن شانزدهم نیز به حیات خود ادامه می داد.

سنگ نوشته یاسوس، که متعلق به قرن دوم پیش از میلاد است، به دلیل نزدیکی این جزیره با رُدِس و جزایر دُدِکانی (دوازده گانه) در گروه «کتیبه های رُدِسی» قرار می گیرد (http://noapplet.epigraphy.packhum.org/regions/784). در بررسی کتیبه کارپاتُس دیدیم که «کتیبه های کارپاتی» نیز بخشی از «کتیبه های رُدِسی» محسوب می شوند، اما در همان حال زیرمجموعه ای جداگانه را تشکیل می دهند (نک. به «سخن سنگ: کارپاتُس و حق شهروندی»). کتیبه های یافت شده از یاسوس، برعکس، کم شمارتر از آن هستند که بتوان آنها را در گروهی مستقل رده بندی کرد. این نکته ممکن است دربردارنده اشاره ای به جغرافیای سیاسی دولتشهرهای یونانی باشد. دولتشهر کارپاتُس از چهار شهر به مرکزیت کارپاتُس تشکیل می شد، دولتشهر یاسوس تنها از یک شهر. آیا این گونه چارچوب ها بر مسئله اهمیت سیاسی، استقلال، قدرتمندی و توان نفوذ دولتشهرها تأثیر می گذاشت؟ برای نمونه، آیا کارپاتُس به لحاظ قدرت و نفوذ در جایگاهی برتر از یاسوس قرار می گرفت، و به همین خاطر در بحبوحه جنگ ابرقدرت ها بر سر تسخیر قلمروهای کوچک تر بهتر می توانست استقلال خود را حفظ کند؟ مهم تر از آن، آیا دولتشهرهای کوچکی همچون کارپاتُس و یاسوس گرایش به حفظ استقلال داشتند یا پیوستن به قدرتی بزرگ تر که می توانست حافظ امنیت بیشتر باشد را ترجیح می دادند؟ به زبان فرهنگ سیاسی یونان باستان، آیا برای یک دولتشهر کوچک حفظ استقلال و دموکراسی اهمیت بیشتری داشت یا اتحاد با ابرقدرت ها و پذیرفتن الگوهای حکومتی مطلوب آنان، به ویژه اُلیگارشی و شکل بسیار رایج آن، اُلیگارشی اشراف محور (آریستوکراتیک)؟ در واکاوی محتوای کتیبه، به این پرسش ها خواهیم پرداخت.

قطعه مرمری که کتیبه یاسوس را روی سطح خود جا داده به مرمر پاریایی می ماند، سنگی مرغوب با بافت یکدست و بی نقص به رنگ سفید شیری که از جزیره یونانی پارُس در دریای اژه به دست می آمد و هم در معماری بناهای بزرگ و پراهمیت مانند پرستشگاه یا ساختمان شورای شهر و هم در پیکرتراشی کاربرد گسترده داشت.  با این حال، کوه های اطراف یاسوس نیز سرچشمه نوعی مرمر مرغوب مشابه بودند، که نمونه هایی از آن را می توان امروزه در «موزه باستان شناسی استانبول» دید (Berti et al. 2010). بزرگی قطعه در کنار جنس سنگ، این احتمال را مطرح می کند که قطعه سنگ مزبور در ساختمان یک بنای بزرگ به کار رفته بوده است. محتوای متن، یک «تقدیم نامه رسمی» (dedicatory decree) همتای برخی کاشی نگاره های سردر بناهای اسلامی از قبیل مسجد و مدرسه و عمارت و جز آن است. اگر برای چنین قیاسی اعتبار قائل شویم، از کشیدگی درازای سنگ و تورفتگی زیرین آن می توان استنباط کرد که این قطعه احتمالن تاقی یا سردر عمارت (architrave) را تشکیل می داده است. تاقی های تخت و غیرکمانی نمونه های فراوانی در معماری یونانی – رومی دوره هلنیستی دارند، از جمله سردر ورودی «رواق آتالُس» در آتن متعلق به همین دوران، قرن دوم پیش از میلاد، که به کتیبه تقدیمی مشابهی از جانب آتالُس شاه، فرمانروای پرگامون در غرب ترکیه امروز، و ملکه او به مردم آتن آراسته شده است (Shipley 2000: 318).

درازای کتیبه (سطح جلویی سنگ) 126.2 سانتی متر و پهنای آن بدون احتساب تورفتگی زیرین 11 سانتی متر است. بلندی حروف بین 1.5 تا 2 سانتی متر بوده و فاصله سطرها نیز از 5 تا 10 میلی متر تغییر می کند. سنگ تقریبن دست نخورده مانده و جز چند زدگی کوچک، لکه، و شیاری اخرایی که می تواند رد رطوبت باشد مانع چندانی بر سر راه خواندن متن وجود ندارد. این قطعه، همان گونه که پیش تر اشاره شد، با عنوان کتیبه شماره 443 در موزه بریتانیا نگهداری می شود و جزء مجموعه اشیای اهدایی ویلیام آملیوس بوکلِرک (1898-1840)، دهمین دوک سنت آلبانز، است که در 1872 به مالکیت موزه درآمدند.

 

متن کتیبه و ترانویسی آن در فایل پیوست آمده و ترجمه آن چنین است:

 

مسئولان [بنای] ساختمان شورای شهر و ساختمان حکومتی: ناظران

لوساندرُس پسر آریستُکریتُس، مِنوئِتیوس پسر اِئوکراتُس، هِرُکلِس پسر یاسُن،

هِرُکلِس پسر لِئُن تُس، آرکتینوس پسر پُسیدیپوس، و معمار

آناکساگُراس پسر آپِلیکُنتُس، تقدیم به هُمُنُیا و مردم شهر

 

بررسی ساختاری متن

نوشته روی سنگ با حروف بزرگ الفبای یونانی ایُنی کنده شده - کوچک نویسی تا قرون وسطا، در دست نوشته های بیزانسی قرن های نهم و دهم میلادی، معمول نبود (Thompson 1911: 191-197) - و به لحاظ نظم و دقت یادآور کتیبه های رومی هم روزگار خویش است. این پایه مهارت در سنگ نویسی که نمایانگر اوج سبک هلنیستی است بهترین گواه تعلق تاریخی کتیبه به اوایل قرن دوم پیش از میلاد محسوب می شود، زمانی که دولت شهرهای یونانی یک به یک به تسخیر امپراتوری روم در می آمدند. در این زمان، از یک سو، موج استقلال طلبی دولتشهرها را بر آن می داشت که به هر وسیله ممکن، از جمله ساخت بناهای مرتبط، پایبندی خود به فرهنگ هلنی و برترین نماد تجلی آن یعنی ساختار سیاسی دموکراتیک به رخ بکشند، و از سوی دیگر، گرایش به نوعی «نخبه گرایی اشرافی» متجلی در راه و رسم رومی ها در قالب های گوناگون بروز می کرد. از نشانه های این گرایش، تحولی بنیان ساز در کتیبه نگاری یونانی بود: فاصله گذاری بین کلمه ها در کتیبه یاسوس با جدا کردن نام اشخاص از یکدیگر آغاز شده و بدین ترتیب شاهد پایان دوره هزاران ساله پیوستگی یکدست کلمه های یک نوشته هستیم (نک. به «سخن سنگ: کارپاتُس و حق شهروندی»). شواهد آغاز نقطه گذاری نیز در همین کتیبه قابل مشاهده است: در خط نخست، پس از آخرین حرف کلمه άρχείου (= ساختمان حکومتی) نقطه ای در ارتفاع میانه حک شده که در زبان یونانی کاربرد آن معادل نقطه ویرگول (؛) و نیز دونقطه (:) است (Lusching and Mitchell 2007: 2).

با این حال، به لحاظ الفبایی هنوز اندکی با پیروی همگانی از الفبای کُی نه (الفبای رسمی یونانی) فاصله داریم. حرف پی (Π)، همچنان که در کتیبه های کارپاتی قرن سوم، با حرف نگاشتی همتای گاما (Γ) نوشته شده، اما اینک خط عمودی کوچکی که در انتهای سمت راست آن قرار داشت بلندتر شده و از دنباله ای تصادفی و مردد به عضوی برجسته و متقن تغییر ماهیت داده است. این خط احتمالن با گذشت چند دهه کشیده تر شد تا سرانجام پایه سمت راست حرف پی را تشکیل داد.

 

واکاوی محتوا

همان طور که پیش تر اشاره شد، متن کتیبه یاسوس تقدیم نامه ای است از جانب مسئولان ساخت بنایی عمومی/دولتی و معمار آن بنا به هُمُنُیا و مردم شهر. فهرست کردن نام اشخاص در کتیبه های تقدیمی کاربستی است که نمونه برجسته و شاهد مثال آن خود کتیبه یاسوس است (نک. به Hooker 1990: 278). اما ویژگی کتیبه یاسوس این است که برخلاف بسیاری نمونه های دیگر از این دست، نام هیچ پادشاهی در آن به چشم نمی خورد. در نگاه نخست، تنها فهرستی از نام چند شهروند در کنار یکدیگر جای گرفته است. بدین ترتیب، آیا می توان سیمایی از حضور پررنگ دموکراسی در ساختار سیاسی یاسوس را در این کتیبه ردیابی کرد؟ آیا صاحبان این نام ها شهروند عادی بودند؟ آیا ترتیب نام ها تصادفی تعیین شده یا نشان از نوعی سلسله مراتب سیاسی/اجتماعی یا اقتصادی دارد؟

کمبود منابع تاریخی پاسخ قطعی به این پرسش ها را دشوار می کند. از شهروندان نام برده در این کتیبه اطلاع چندانی در دست نیست. نام های حک شده، چه نام اشخاص و چه نام های پدر، در جهان یونانی بسیار رایج بودند – «هراکلِس» به گویش محلی «هرُکلِس» تلفظ شده – و از هیچ کدام به طور مستقیم در منبع تاریخی دیگری یاد نشده است. فقط نام نفر اول، لوساندرُس پسر آریستُکریتُس، را در کتاب وصف یونان، سفرنامه ای به قلم پائوسانیاس متعلق به قرن دوم میلادی، می توان یافت. پائوسانیاس هنگام دیدار از دهکده ای به نام دِلفوی که زیارتگاه معروفی نیز داشته، در وصف مجسمه های تقدیمی به پُسیدُن، ایزد دریا، از تندیس لوساندرُس پسر آریستُکریتُس یاد می کند (Pausanias, Description of Greece, 10.9.7). این شخص به احتمال زیاد قهرمان یک نبرد دریایی بوده چرا که نقش او در حالتی بازنمایی شده که پُسیدُن تاج افتخار بر سرش می گذارد. آیا این همان لوساندرُس کتیبه یاسوس است؟ شکی نیست که پرستش پُسیدُن در تمام جزیره های اژه از مهم ترین کیش ها شمرده می شد. نیز می دانیم که در یونان باستان، فرماندهان نظامی بازیگران اصلی عرصه سیاست بودند. بدین ترتیب، احتمال این که لوساندرُس یک سرکرده نظامی بوده نه تنها قوت می گیرد، بلکه به این گمان نیز دامن می زند که چهار نفر دیگر در کتیبه یاسوس همگی مانند او از نظامیان بلندپایه بوده اند، اشخاصی که در بیشتر دولتشهرهای یونان، اگر نگوییم همه آنها، به طور عمده بدنه ساختار سیاسی و حکومتی را تشکیل می دادند.

نگاهی دقیق تر به هویت معماری بنایی که این کتیبه تقدیمی آن را مزین و معرفی می کرده، پرتو تازه ای به هویت این افراد می افکند. به گفته متن، بنای مزبور ساختمان شورای شهر و ارگ دولتی یا اقامتگاه حاکم است. در نگاه امروز شاید چنین به نظر برسد که این دو عنوان متعلق به دو بنای جداگانه هستند. اما در بستر فرهنگ سیاسی دموکراسی آتنی چنین نیست. یکی بودن این دو مکان اشاره ای است به یک ویژگی اساسی سامانه حکومتی دموکراتیک: برابری دو رُکن محوری قدرت، یعنی مردم (دِمُس) و شورای مردمی پانصد نفره (بوله). مقام فرمانروایی، با عنوان آرخُن، در آتن سه متصدی داشت: اِپُنومُس آرخُن یا «حاکم اسمی»  که نام خود را به سال حکومتش در تقویم می داد، پُلومارک یا «حاکم جنگ»، و آرخُن باسیلیوس یا «حاکم فرمانروا». این سه در کنار شش قانونگذار اعضای شورای مرکزی حکومت را تشکیل می دادند، اما بنا بر قوانین سولون، تمام تصمیم ها باید در بوله به شور گذاشته می شد تا رد یا تصویب شود. صاحبان این منصب ها هر ده سال یک بار از بین اشراف انتخاب می شدند. اما پس از برقراری دموکراسی در سال 508 پیش از میلاد، همه قشرهای جامعه به جز تِتِس یا قشر کم درآمد (اغلب کارگران روزمزد) امکان راه یابی به شورای مرکزی را پیدا کردند و انتخابات نیز سالانه انجام می شد. هیچکس نمی توانست بیش از دو بار در عمر خود و بیش از یک بار طی ده سال آرخُن شود. هر یک از آرخُن ها فقط در حوزه اجرایی خود صاحب اختیار بودند. سرپرستی بر نشست های روزانه بوله و نشست ماهانه شورای همگانی (اِکلِسیا) برعهده اِپُنومُس آرخُن بود. برای نشست های همگانی، که ورود به آن برای همه شهروندان آزاد بود و می توانست ده ها هزار نفر شرکت کننده داشته باشد، اغلب بنای اختصاصی ساخته نمی شد و شرکت کنندگان در مکانی مشخص، مثلن یک تپه یا یک تئاتر، گرد می آمدند. اما بوله از حدود سال 450 پیش از میلاد در ساختمانی به نام بوله تریون تشکیل جلسه می داد. این ساختمان، که در گوشه ای از خیابان مرکزی شهر یا آگُرا ساخته می شد، همراه با سایر اجزای این ساختار سیاسی، به تدریج در دولتشهرهای گوناگون مورد اقتباس قرار گرفت. در یاسوس، ویرانه های به جا مانده از بوله تریون به قرن نخست پیش از میلاد باز می گردد (نک. به   http://www.fhw.gr/projects/bouleuterion/en/katopsis/iassos.html). اما کتیبه کنونی به ما نشان می دهد پیش از آن نیز ساختمانی برای نشست های شورای شهر، به سرپرستی آرخُن فرمانروا و شاید هم شورای آرخُنها، فراهم شده بوده است.

بدین ترتیب، درج نام شهروندان بر کتیبه تقدیمی بنایی متعلق به نظام حکومتی دموکراتیک برقراری این نظام در یاسوس را تأیید می کند. از سوی دیگر، همان گونه که در بررسی ساختاری مشاهده شد، پیروی پررنگ از راه و رسم رومی در کتیبه نگاری نشان از گرایش به پیوستن به امپراتوری روم دارد (که در آن زمان هنوز جمهوری بود). در این حال، نکته پایانی موجود در این کتیبه، تقدیم ساختمان به هُمُنُیا علاوه بر مردم شهر، کفه را تا حدی به سود نظریه قدرت گیری هواداران جمهوری (روم) در یاسوس سنگین می کند.

هُمُنُیا (Homonoia = همسویی فکری، تفاهم) مفهومی بود که در گفتمان سیاسی سوفسطایی و پیشا – سقراطی نقش پررنگی داشت (برای نمونه در دموستِنِس، 18:164 و 20:12؛ ایسوکراتیس 18:13 و 13:217؛ ارسطو، سیاست آتنی، 40:3؛ افلاطون، آلکیبیادِس، ج126) (Smith 2003). معنایی که از آن مراد می شد، اتحاد بین ملت ها (دولتشهرها) بود. یونانیان در پی تشکیل اتحادیه دلُس برای رویارویی با تهاجم ارتش شاهنشاهی هخامنشی  در سال 477 پیش از میلاد برای نخستین بار متوجه اهمیت تفاهم و یکپارچگی فرهنگی شدند، و برای نخستین بار در قالب ملتی واحد (یا دست کم شکل نخستینی آن) به هم پیوستند. با این حال، اعتقاد به دموکراسی باعث می شد هر یک از دولتشهرها استقلال سیاسی خود را بر هر گونه همبستگی با غیر، چه یونانی و چه جز آن، مقدم بشمرد. بدین معنا که گرچه در چشم امروزین ما همه مردمان ساکن خاک یونان، جزیره های اژه، آسیای صغیر، و بسیاری مناطق دیگر دورتادور حوزه مدیترانه به دلیل همبستگی های فرهنگی و زبان شناختی «یونانی» محسوب می شوند، اما در دنیای باستان بسیاری ملت ها، اگر نه همه آنها، برای خود هویتی جداگانه قائل بودند. برای نمونه، یک سامُسی هرگز میلتوسی ها یا آرگوسی ها را هم وطن به حساب نمی آورد.

از سوی دیگر، پی آمد اتحادیه دلُس پیدایش دو قطب سیاسی آتن (نماینده دموکراسی) و اسپارت (نماینده اُلیگارشی) را به همراه داشت. در مسابقه قدرتی که قرن های پنجم تا دوم پیش از میلاد را دربر گرفت، دولتشهرهای گوناگون بنا به صلاحدیدهای مختلف گاه به این و گاه به آن می پیوستند. این مسابقه قدرت در قرن چهارم بین ایران و آتن و اسپارت جریان داشت، سپس مقدونیه به آن پیوست و با سرکردگی اسکندر پیروزی قاطعی در آن به دست آورد. پس از مرگ اسکندر، کشمکش قدرت در قرن سوم پیش از میلاد بین امپراتوری های مقدونی و سلوکی و اشکانی ادامه یافت، تا سرانجام استیلای روم به این همه خاتمه داد. همگام با این سِیر، آیین پرستش هُمُنُیا نیز دچار دگرگونی می شد. این الاهه نخست به عنوان تجسم دوستی و همیاری بین دولتشهرها از میانه قرن پنجم پیش از میلاد به شمایل یک ایزدبانو روی گلدان ها و در نقش برجسته ها ظاهر شد. در نظام دینی یونان باستان، او را دختر سوتِر (Soter)، الوهیت منجی، و پراکسیدیکه (Praxidike)، ایزدبانوی جزا و حقوق کیفری، می دانستند که خواهرش آرِته (Arete)، ایزدبانوی فضیلت با خاستگاهی احتمالن ایرانی، و برادرش کته سیوس (Ktesios)، از ایزدان حافظ خانه و خانواده بود. آیین پرستش او به ویژه در سرزمین های یونانی نشین آسیای صغیر محبوبیت زیادی داشت. در قرن چهارم پیش از میلاد، برای رفع اختلاف های داخلی به او توسل می جستند؛ در قرن سوم، بیشتر نشان اتحاد ملت های یونانی در مقابله با دشمنان غیریونانی تلقی می شد؛ اما جالب این که در قرن دوم، در زمان کتیبه یاسوس، هُمُنُیا نزد اشراف روم از ارج و قرب خاصی برخوردار شد و به گواه سکه های رومی به عنوان ابزاری برای تبلیغ پاکس رومانا (صلح رومی = یکپارچگی همه سرزمین ها زیر لوای روم) به کار می رفت (Schindler 1998: 852).

یاسوس را در بستر این برهه تاریخی پیش از همه، در قرن پنجم پیش از میلاد، متحد آتن در اتحادیه دلُس می بینیم. این پیوند طولانی با آتن، و هواداری از نظام دموکراتیک، برای یاسوس حمله هایی فاجعه بار از جانب اسپارت را به دنبال داشت. در اواخر قرن پنجم پیش از میلاد، هومرج، پسر پشوتن ساتراپ ایرانی، که در 413 پیش از میلاد ساتراپی کاریا را در شورش علیه داریوش دوم رهبری کرد، مدتی یاسوس را در اشغال گرفت. اما اسپارت ها در اتحاد با ایران او را شکست دادند و یاسوس را ویران کردند. این شهر پس از بازسازی جزء ساتراپی کاریا شد و در بخش بیشتر قرن چهارم پیش از میلاد تا زمان تسخیر آسیای صغیر به دست اسکندر زیر فرمان سلسله هکاتومنیان بود. با فروپاشی و تقسیم امپراتوری اسکندر، این خطه در قلمرو سلوکیان قرار گرفت. در قرن سوم پیش از میلاد، فیلیپ پنجم مقدونی آن را محاصره کرد. کتیبه یاسوس به احتمال زیاد حاصل استقلال و بازسازی پس از شکست و بیرون راندن فیلیپ از کرانه های اژه در اواخر این قرن است. مدتی بعد، در میانه قرن دوم پیش از میلاد، رومیان یاسوس را گرفتند و تحویل بطلمیوسیان مصر دادند.

کتیبه یاسوس، آیینه ای است بازتاب دهنده این تاریخ: تقدیم نامه ای که هم متن و هم پس زمینه پیدایش آن، نمونه ای روزآمد از یک بوله تریون، به تثبیت ساختار حکومتی دموکراتیک در یاسوس اشاره دارد، اما تحول های کتیبه نگاشتی اش گواهی است بر حرکت ناگزیر به سوی دوران صلح رومی.

 

 

 

منابع

 

Antiquities, British Museum. Dept. Of Greek and Roman. (2013). pp. 36-7. The Collection of Ancient Greek Inscriptions in the British Museum: Edited By C. T. Newton (Vol. 2). London: Forgotten Books. (Original work published 1883).

Berti, F., Fabiani, R., Kiziltan, Z., Nafissi, M. (ed.) 2010. Marmi erranti. I marmi di Iasos presso i musei archeologici di Istanbul. Gezgin Taşlar. İstanbul Arkeoloji Müzeleri'ndeki Iasos Mermerleri. Wandering marbles. Marbles of Iasos at the Istanbul Archaeological Museums. (İstanbul Arkeoloji Müzeleri 7.12.2010 – 4.7.2011). Istanbul: Istanbul Arkeoloji Müzeleri Müdürlüğü.

Chisholm, H. 1911. “Apellicon”, Encyclopaedia Britannica 2 (11th ed.), Cambridge: Cambridge University Press.

Hooker, J. T. 1990. Reading the Past: Ancient Writing from Cuneiform to the Alphabet, Berkeley: University of California Press.

Lusching, C. A. E. and Mitchell, D. 2007. An Introduction to Ancient Greek: A Literary Approach, Indianapolis: Hackett Publishing Company.

Shindler, R. K. 1998. Le Culte D’Homonia Dans les Cités Grecques by Gaêtan Thériault. Book Review. In American Journal of Archaeology, vol. 102, no. 4, p. 852.

Shipley, G. 2000. The Greek World after Alexander, 323-30 BC. London: Routledge.

Smith, A. C. 2003. Athenian Political Art from the Fifth and Fourth Centuries BCE: Images of Political Personifications. In C.W. Blackwell, ed., Dēmos: Classical Athenian Democracy (A. Mahoney and R. Scaife, eds., The Stoa: a consortium for electronic publication in the humanities [www.stoa.org]).

Thompson, E. 1911. An introduction to Greek and Latin palaeography, Oxford: Clarendon, pp. 191–194.

 

منابع دست اول

Paul the Silentiary, Paulus Silentiarius Descriptio Sanctae Sophiae Descriptio Ambonis, C. De Stefani (ed.) Berlin: De Gruyter, 2011.

Pausanias, Description of Greece, tr. W.H.S. Jones and H.A. Ormerod (1918).

Polybius. Histories. E. S. Shuckburgh (tr.) London, New York: Macmillan. 1889. Reprint Bloomington 1962

Strabo. Geography. H. L. Jones (ed.), Cambridge, MA: Harvard University Press; London: William Heinemann, Ltd. 1924.

Thucydides. History of the Peloponnesian War. Thomas Hobbes (tr.), London: Bohn. 1843.

 

 

 

 

 

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, بهمن 20, 1394 - 23:05

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - باستان شناسی