انتخابات ریاست جمهوری فرانسه 2012

انتخابات فرانسه (به مثابه یکی از دو قدرت بزرگ تشکیل دهنده  اتحادیه اروپا در کنار آلمان) و مباحثی که در طول آن اتفاق افتاد، از جنبه های  متفاوتی می تواند  مورد تحلیل قرار بگیرد و حاوی  نکات مهمی برای ما باشد: نخست به دلیل تاثیری که این انتخابات در شرایط بحرانی کنونی در اروپا بر جای می گذارد: بحران یونان و کشورهای جنوبی قاره،  سرنوشت نامعلوم اروپا به مثابه یک واحد منسجم سیاسی و اقتصادی و خطر نولیبرالیسمی که همچنان در قاره و در جهان زندگی مردم همه کشورها را تهدید می کند. دوم به دلیل مسائل داخلی که به این انتخابات مربوط می شد،  اینکه انتخابات به گونه ای رفراندومی بود  به سود یا به زیان شخصیت جنجالی، پوپولیستی و رسوایی ساز  سارکوزی و سیاست های به شدت نولیبرالی او در سطح کشور فرانسه در کنار جنگ طلبی هایش در سطح بین المللی و ساختن یک محور  نولیبرالی به شدت راست گرا در کنار مرکل صدراعظم آلمان. سارکوزی نماینده فروپاشی راست فرانسه و جا خالی کردن آن دربرابر راست افراطی یا جبهه ملی لوپن، یود و از این رو با  انتخاب شعارهای افراطی  این راستی ها علیه مهاجران و به ویژه با دامن زدن به عرب هراسی و اسلام هراسی فرانسوی ها، بیشتر از آنکه بتواند برای حزب خود رای جمع کند به حزب رقیب و بسیار خطرناک «جبهه ملی» در جامعه فرانسه  جایگاه داد، حزبی که شانس اندکی برای رسیدن به قدرت و حتی  یک فراکسیون پارلمانی قوی را دارد اما می تواند ضربات سختی به احزاب راست  متعارف فرانسه که حاضر نیستند با آن به دلیل پیشینه فاشیستی اش ائتلاف کنند، زده و  خواهد زد. از سوی دیگر ، پیروزی اولاند و حزب سوسیالیست که بیشتر شکست سارکوزی بود تا تمایل فرانسه به آنها در کنار خود با بالا گرفتن راست افراطی با آرای 18 درصدی مارین لوپن، ظهور یک حزب جدید چپ که بر ویرانه های حزب کمونیست و تقریبا نابود شده فرانسه، یعنی چپ جدید ژان لوک ملانشون با 11 درصد آرا و تداوم و تثبیت قدرت میانه رو ها به رهبری فرانسوا بایرو  9 درصد آرا چشم انداز سیاسی احزاب فرانسوی و جمهوری پنجمی را که دوگل شکل داده بود، به کلی به هم ریختند. بحث هایی که در فرانسه در این انتخابات بر سر مسائلی چون مهاجران و سرنوشت آنها، امنیت و نیاز به افزایش آن، بی عدالتی های اجتماعی و لزوم حرکت به سوی دولتی مدرن که بتواند آنها را کاهش دهد انجام گرفتند،  سطح محلی یک انتخابات را به سطح جهانی مسائل پیوند می دادند و بزودی در انتخابات پارلمانی این کشور تداوم خواهند یافت.  و سرانجام  انتخابات فرانسه برای ما و رابطه اتحادیه اروپا با ایران و مسائل مربوط به مذاکرات هسته ای و تحریم های اقتصادی نیز دارای اهمیت زیادی بود. به همین جهت انسان شناسی و فرهنگ در فردای دور دوم بیشتر مطالب خود را به این انتخابات اختصاص داد و در روزهای بعدی نیز چند مطلب اضافه شد. پرونده ای که از امروز گشوده می شود شامل یادداشت هایی در ابتدای انتخاب سارکوزی و مجموعه نوشته های منتشر شده در انسان شناسی و فرهنگ در این باره است. افزون بر این، انسان شناسی و فرهنگ آمادگی دارد در آینده نیز تحلیل های دیگری را در این پرونده جای دهد. مطالب خود را به آدرس مدیریت سایت ارسال کنید.


در فضیلت در هم آمیختگی زنانه
http://anthropology.ir/node/560

در سوگ سیاست: فقر انتخاب: سارکوزی نماینده واحد راست فرانسه
http://anthropology.ir/node/557

آیا جمهوری ششم فرانسه در راه است؟
http://anthropology.ir/node/13373

در میانه های چپ گرایی و  میانه روی
http://anthropology.ir/node/13377

دیدار به قیامت !
http://anthropology.ir/node/13335

اولاند یا سارکوزی؟ التحریر لطفا
http://anthropology.ir/node/13357

فرانسه و مسئله ای به نام مهاجرت !
http://anthropology.ir/node/13353

سارکوزیسم یکی از کارگزارانش را از دست داد
http://anthropology.ir/node/13351

سال های سارکوزی از زبان یک ایرانی مقیم آلمان
http://anthropology.ir/node/13351

گردش به چپ فرانسه، پاسخی به رقیب دیرینه آلمانی ؟
http://anthropology.ir/node/13347

بد یا بدتر؟ مسئله این نیست، وسوسه این است
http://anthropology.ir/node/13345

نژاد پرستی / بهود ستیزی
http://anthropology.ir/node/13343

جنون سارکوزیسم در جامعه فرانسه
http://anthropology.ir/node/13339

دو فرانسوی با دو زبان بدن، سارکوزی و ناپلئون
http://anthropology.ir/node/13341

ملی گرایی فرانسوی
http://anthropology.ir/node/13337

نژادپرستی روشنفکران
http://anthropology.ir/node/13337

پایان سرافکندگی یک ملیت
http://anthropology.ir/node/13418

جمهوری پنجم فرانسه  در ویکیپدیا ی فارسی


انتخابات 2012 فرانسه در ویکیپدیا ی فارسی

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

جنون "سارکوزیزیم" در جامعه فرانسه

در مناظره تلویزیونی روز چهارشبنه 14 اردیبهشت بین دو نامزد نهایی ریاست جمهوری فرانسه، فرانسوا اولاند و نیکلا سارکوزی، یکی از مهم ترین مسائل مطرح شده "مسلمانان"، "امکان وجود غذای حلال در مدارس"، "حجاب کامل"، "امکان وجود ساعات شنای جداگانه برای زن و مرد" و "چند همسری"، به عنوان تهدیدهای اساسی برای جامعه فرانسه از جانب نیکلا سارکوزی بود! که سعی می کرد با طرح آن ها ضعف اولاند در برنامه ریزی و اداره کشور را نشان دهد! او دائما برای تضعیف اولاند در مقابل بینندگان اعلام می کرد : "شما کسی هستی که به قانون علیه حجاب کامل رای ندادی" و اولاند در مقابل به عنوان نامزد وفادار به ارزش های جمهوری و لذا "لائیسته" در دفاع از خودش، سعی می کرد تا شنوندگان و مردمی را که قرار است به او رای دهند مطمئن کند که خطری از این بابت وحود ندارد و قول می داد که "در سالن غذاخوری هیچ مدرسه ای غذای حلال آورده نشود"، "که هیج استخری به هبچ وجه ساعات جداگانه برای زنان قرار ندهد..." و در دفاع از خودش درباره این که به قانون حجاب کامل رای نداده، سارکوزی را عدم رای به قانون علیه حجاب در مدارس در سال های، پیش محکوم می کرد ...

مشکل اساسی این مملکت در بحران اقتصادی امروز اروپا و در فضای متشنج سیاسی بین المللی، بدل شده به منوی غدای کودکان که گوشتان را سر بریده باشند، یا سر نبریده باشند، یا این که اگر چند مادر بزرگ روسری به سر، هوس کنند آب استخر به تنشان بخورد، آیا حتما باید در معرض دید مردان باشند یا این که احتمالا در ده ی، ده کوره ای می توان استثنائا ساعت هایی جداگانه برای آنها در نظر گرفت؟ کل مسائل مملکت فرانسه که مهد آگاهی و دموکراسی، مهد ایده های برابری و برادری و آزادی تلقی می شود، به این چند موضوع ناچیز تنزل پیدا کرده است.  در "سال های سارکوزی"، مسلمانان و اعمال روزمره شان از جمله نماز خواندن و گوشت حلال خورن و روسری به سر کردن، به موضوعات شدیدا سیاسی جامعه فرانسه بدل شده اند. و سارکوزی همه ترس های بالقوه تاریخی جامعه فرانسه و فرانسویان را در این سال ها بیرون کشیده و بر قله آنهاست که حکم رانی می کند : همه آنچه ترس از "دیگری " را شکل می دهد مثل ترس از مهاجر، ترس از سیاه پوست، ترس از اسلام، ترس از عرب، ترس از بلوک شرق، ترس از چپ، ترس از کمونیسم... شخصیت سارکوزی، همه دروغ هایش، تناقضات حرف هایش، اضطراب وجودش، همه و همه، تبلور همه ترس ها و ضد و نقیض های جامعه فرانسه است. چون او فقط یک نفر نیست، او رای نیمی از مردم این جامعه را پشت خود دارد، حتی اگر اولاند پیروز این انتخابات باشد.        

نیکلا سارکوزی، فرانسوی مجاری تبار، در سال 1955 از پدری مجارستانی یهودی و مادری یونانی متولد شده است.
از سمت شهرداری شهر نویی (1983) ، به وزارت اقتصاد، کشور و نهایتا در سال 2007 به عنوان نامزد حزب او ام پ، با کسب 53.06% آراء، در دور دوم انتخابات در مقابل "سگولن رویال" از حزب سوسیالیست، به مقام 23 امین ریاست جمهوری فرانسه رسید و جایگزین ژاک شیراک  شد.

او از آغاز زمان وزارت خود در راس برنامه هایش موضوع "امنیت" را قرار داد. موضوعی که هرگونه استفاده ای از آن کرد تا خود را به عنوان فرشته نجات فرانسویان و ضامن بقای امنیت در فرانسه جلوه دهد و برای دست یافتن به آن عملا بذر تفرقه و چند دستگی، بی اعتمادی و نا امیدی را بویژه در میان قشر آسیب پذیر، در سراسر فرانسه پاشید و جامعه را مبتلا به جنونی کرد که می توان آن را "سارکوزیزم" نامید: ترس و تشویش، نگرانی از نا امنی و فقر، سو ظن و بد بینی همه اقشار نسبت به هم  ... که عملا مردم را به این سو می راند که برای حفط بقای خود حاضر باشند هر کاری بکنند؛ اصول اساس روشنفکرانه جمهوری فرانسه که هیچ، عقل سلیم خود و اصول اولیه انسانیت را زیر پا بگذارند. طوری که به سه روز مانده به انتخابات نهایی ریاست جمهوری فرانسوا بایرو، سیاستمدار قسم خورده حزب "میانه" (مایل به راست) که پیوسته با سیاست های سوسیالیسم مخالف بوده و طی سال های اخیر سعی می کرد بیش از پیش چایگاه میانه حود را در مخالفت با راست و چپ حفط کند؛ در حرکتی معجزه آسا، برای نجات فرانسه از این جنون، علی رغم اعتقاداتش، اعلام کرد که "اولاند"، نامزد سوسیالیست را انتخاب می کند. سخنی که به دلیل اهمیتش  فردای آن روز قائله ای به پا کرد، و ژان فرانسوا کوپه شوکه در واکنش به این عمل گفت "ضد سارکوزیسم می تواند بک احساس باشد ، اما نمی تواند یک پروژه باشد".    
 
حاکمیت سارکوزی بر جامعه فرانسه از ابعاد مختلفی بحران زا بوده است. در این دست نوشته، صرفا به بعد اجتماعی آن در ارتباط با موضع مهاجران و اسلام می پردازیم و امیدواریم که ابعاد دیگر این بحران را از قلم دوستان دیگر بخوانیم.

به زبان ساده و خلاصه بحران مربوط به مهاجرین و مسلمانان در این دوره 5 ساله، به این صورت بوده است که از یکسو آنها را هر چه بیشتر در وضعیت ضعف و آسیب پذیری قرار داده؛ به عنوان انگل هایی زاید از بستر جامعه به انزوا رانده و در رابطه با آنها جوی از ترس و سوء ظن و حتی دشمنی را در میان بسیاری از شهروندان فرانسوی، به خصوص فرانسویان ساده و عامی زودباوری که آگاهی سیاسی چندانی ندارند قرار داده است و از سوی دیگر در مقابل خشم و کینه و نفرت سرخورده ای را در دل مهاجران و به ویژه مسلمانان نسبت به جریان اصالی جامعه ایجاد کرده است. طوری که با دیدار از محله های مسلمان نشین فرانسه که درصد بزرگی از جمعیت واقعی فرانسه امروز و محله های حومه شهر را تشکیل می دهند به سرعت متوجه خشم و آتش فروخورده آنها که از تحقیر و تهدید به ستوه آمده اند می شویم.

 سارکوزی که عضو حزب او ام پ است، در عمل از سال 1998 به بعد سعی کرده تا به روش های مختلف طرفداران حزب جبهه ملی (ژان ماری لوپن و امروز مارین لوپن ) را به خود جلب کند. اینکار وی، کسی که خود را جمهوری خواه می داند، فی النفسه از همان آغاز شک و بددلی را نسبت به او و حزب وی در رابطه با ارزش های جمهوری فرانسه ایجاد کرد. طوری که اندک اندک اذهان عمومی حزب راست تند رو و حزب سارکوزی را مشابه هم می دیدند. به دنبال آن جک لانگ (وزیر آموزش و پرورش در دوره شیراک و زیر فرهنگ در دوره میتران) اعلام کرد که "ساکوزی در جمهوری خواهی اش با لوپن تفاوت دارد"، اما درباره موضاعات شبه بیگانه ترسی حرف می زند. بسیاری از روزنامه ها نیز گفتند که وزیر کشور (سارکوزی) و ژان ماری لوپن با هم یکسان اند. یا در اعلامیه تبلیغاتی وی برای ریاست جمهوری که در سال 2007 درl'association Avt Up- Paris  منتشر شد روی تصویری از سارکوزی  نوشته شده بود "به لوپن رای بدهید". بسیاری ها نیز اعلام کردند که محتوای برنامه های حزب جبهه ملی (لوپن)، نظیر همکاری پلیس با قوه قضاییه، تسهیل کنترل هویت اشخاص، بیرون راندن مهاجران غیر قانونی، تعیین زمان امتحانی برای ازدواج های بین فرانسویان و خارجی ها، در زمان وزارت سارکوزی نیز اجرا شده بود .
او در 20 ژوئن 2005، اعلام کرد: "اوباش را حذف خواهند شد،  ما شهرک کتر میل (یکی از شهرک های حومه پاریس که مملو از مهاجران مسلمان است) را پاک خواهیم کرد" و ده روز بعد در همان مکان اضافه کرد" که کمله "جاروب کردن" کلمه ای است که مجبورم از آن استفاده کنم، چون منطقه را باید از آنها پاک کرد" ، لازم به ذکر است که اوباش برای او به معنی جوانان نسل دوم مهاجر مسلمانی هستند که در حومه های شهر زندگی می کنند و به دلایل مختلفی که در چرخه ای معیوب جای می گیرد موفق به جذب شدن در بافت اقتصادی و اجتماعی جامعه نمی شوند. پس از آن در سپتامبر همان سال به سخت گیری خود در مقابل همه کسانی که "امنیت فرانسویان را به خطر می اندازند"، به خود می بالد و در این رابطه از "مردم کولی، جوانان حومه ها و مهاجران غیر قانونی " حرف می زند. در اکتبر 2005 در یکی از حومه هاب شهر، جوانان خشمگین او را مورد ناسزا قرار می دهند از شدت خشم به سمت او چیزهایی پرتاب می کنند و بعد در تصاویری در تلویزیون می بینیم که او خطاب به یکی از مخاطبانش می گوید "خسته شده اید، از دست این باند خرده بزهکاران خسته شده اید؟ ما شما از دست اینها نجات می دهیم". درپی آن بسیاری ها این مواضع را توهین و تحقیر آمیز نسبت به ساکنان محله های فقیر نشین ارزیابی کردند، و عملا نیز بلافاصله پس از آن است که موضوع آشوب ها، شورش ها و آتش زدن ماشین ها در سال 2005 پیش می آید و ژورنال سوسیالیست "اومانیته" نیز کلمه "جاروب" را در سخنان او محکوم می کند. از آن پس این دو کلمه "کارشر" (جاروب،  Kärcher)، و "راکای" (خرده بزهکار، racaille) تداعی کننده تفکر سارکوزی باقی می ماند.  
روز پس از آن ، 27 اکتبر 2005، دو نوجوان در حومه شهر در حال فرار از دست پلیس کشته می شوند و به دنبال آن درگیری ها و شورش هایی در حومه پاریس و شهرهای دیگر رخ می دهد. سپس سارکوزی در وضعیت بحران "انعطاف ناپدیری" به عنوان نجات دهنده فرانسه ظاهر می شود و شروع می کند که بیرون راندن تعداد زیادی از افرادی که در چنین چهارچوبی مظنون هستند از کشور فرانسه  و شروع  می کند به باوراندن این که این شورش ها در قالب "باندهای سازمان دهی شده" صورت گرفته و دست "مافیایی واقعی" در این رابطه درکار است. گزارش سازمان اطلاعات کشور نیز وجود "قیام مردمی و خود جوش در شهرک های حومه" را خبر می دهد و کی گوید که این شورش ها به دلیل شرایط اجتماعی صورت کرفته است و نه به دلیل تبار قومی یا جغرافیایی افراد و می افزاید که تقلیل این وقایع به "خشونت های ساده شهری، اشتباهی بزرگ در این تحلیل ها خواهد بود". این شورش ها 21 روز طول می کشد و 200 ملیون یورو هزینه بر می دارد، 2734 نفر دستگیر می شوند، 597 نفر به زندان افکنده می شوند، و یک نفر از فرانسه بیرون رانده می شود. سپس افراد متعددی از جناح های سیاسی خواستار استعفای وزیر کشور (سارکوزی) می شوند. اما تاثیر او بر اذهان عمومی کارساز بوده، چون طی نظر سنجی دیگری 68% مردم نظری مساعد برای باقی ماندن او ارائه می کنند.  
او موضع را ادامه می دهد، در مبارزات انتخاباتی 2007 خود موضع گیری اصلی اش را بر مبنی مهاجر ستیزی  قرار می دهد و مهاجر را مترادف با متقلب و بزهکار معرفی می کند که باید جامعه را از او پاک کرد.
این ماجرا همچنان ادامه دارد و موضوع عمده مبارزه انتخاباتی 2012 او را تشکیل می دهد. در این مبارزات انتخاباتی اخیر او تصدیق می کند که مهاجران غیر قانونی "تنفر" انگیر اند، و آنها هستند که مسئول "خشونت های شهری اخیر هستند"، و بیکاری به دلیل "مهاجرت های داخلی است که بر بازار کار فرانسه تحمیل شده" است. از سوی دیگر برای بدست آوردن دل طرفداران حزب راست افراطی به گفته لوپن ارجاع می دهد که "سه میلیون بیکار به معنی سه میلیون مهاجر زیادی" است. خارجی ها بدل می شوند به دشمن و به قول ژان فرانسوا کوپه "فاکتورهای اصلی بی ثباتی کشور". دستگیری توده ای و باز پس فرستادن این بیچارگان به کشورهایشان از شهرهای مختلف فرانسه، رفل های واقعی، حمله پلیس ، بستن راه های متروها ، بستن محله ها  و هر جای دیگری که احتمال تجمع مهاجران در آن می رود ..   سیاستی علنا نژادگرایانه.
او از "مهاجر"، اساس اولیه مبارزه انتخاباتی خود را آفرید ... "بیش از اندازه مهاجر وجود ادارد و همه مشکلات بر گردن آنها است". اما موضوع این است که هیچ تعریف دقیقی از مهاجر نمی دهد! مهاجر کیست؟ "خارجی کیست؟" ... در شرایطی که توده عظیمی از مردمی که در اینجا زندگی و کار می کنند و ملیت فرانسوی دارند، اما ریشه های فرانسوی ندارند، آیا او خارجی ها و مهاجران را با هم قاطی نمی کند؟ با در نظر گرفتن این که 40% از مهاجران ملیت فرانسوی دارند، آیا منظور او از مهاجر بیشتر مسلمانان نیستند؟ و کسانی که از تبارشان از مستعمره های قدیمی فرانسه هستند؟ شمال و حنوب آفریقا؟  هیچ کس نمی داند!
شدت فعالیت های او علیه خارجی ها و برانگیختن فرانسویان در مقابل مسلمانان تا حدی پیش رفته که روز سه شبه 13 اردیبهشت، انجمن حمایت از خارجیان غیر قانونی در فرانسه گفت که قصد دارد تا علیه سارکوزی به دلیل "تحریک تنفر نژادی در سخنانش" شکایت کند. این موضع به دنبال سحنان سارکوزی در شبکه تلویزیونی بی ام اف در پاسخ او به این سوال که آیا "بیش از اندازه مهاجر در فرانسه وجود دارد ؟" صورت گرفت. او به این سوال پاسخ داده بود "بله"، "نظام انتگراسیون  ما عمل نمی کند چون بیش از اندازه مهاجر را جا داده ایم. ما نظام انتگراسیون مان را فلج کرده ایم".
(لازم به ذکر است که واژه انتگراسیون به معنی جذب شدن مهاجران در جامعه فرانسه است، اما این واژه امروز عملا به معنی همانند سازی کامل و حذف همه نقاوت ها بین فرهنگ مهاجران و جامعه فرانسه محسوب می شود.)
جمله او نشان از بی مسئولیتی بی کفایتی کامل رئیس جمهور یک مملکت است. این سخنان در رده اعتقادات "راست های افراطی" نه تنها فرانسه بلکه در همه اروپا جای می گیرد که ده ها سال است تقصیر همه نا بسامانی ها و بحران ها را به گردن خارجی ها می اندازد. این طرز فکری است که قادر است موضوعاتی شبیه واقعه کشتار برویک در نروژ را ایجاد کند، وحتی قادر است فجایع تاریخی ضد یهودی نازیسم را این بار علیه مسلمانان ایجاد کند.  

آنچه که او در مقوله خارجی جای می دهد، کاملا نا واضح است، طیف بسیار وسیعی از "دیگری" را در بر می گیرد که سعی می کند و او از آن توده مبهم ترسناکی بسازد تا بتواند از آن استفاده ابزاری کند و در جو ترس ایجاد شده خود را فرشته نجات و ضامن امنیت قشر مرفه سرمایه دار یا نژاد اصیل فرانوسی نشان دهد، و البته در میان اقشار کم درآمد نیز بر سر منافع کوچک محدود تفرقه بیافکند.
در سخنان سارکوزی، تفبیح رفتار کولی ها رومانیایی، ترکیب دو موضوع متفاوت مهاجرت و جرم باهم، موضوع پس گرفتن ملیت فرانسوی را از بزهکارانی که تبار غیر فرانوسی دارند (موضوعی که پس از آن توسط وزیر کشور با موضوع تعیین تاریخ انقضاء برای ملیت فرانوسی برای خارجی تبارها همراه شد) موضوع حذف کمک های مالی دولتی از خانواده هایی که فرزندانشان در مدرسه غیب می کنند و در نهایت پیشنهاد موضوع دو سال زندان برای والدین کودکان بزهکار ... همه موضوعاتی فحوایی امنیتی و بیگانه ترس دارد، دائما تکرار می شود و در آن دشمنان اصلی، مشکل عمده جامعه، صرفا حلاصه می شود به مهاجران، فقرا، کولی ها! از نظر او این ها هستند که زواید کثیف جامعه را می سازند و او با نفرت می خواهد جامعه را از آنها پاک کند.  
او در واقع دیواری کوتاه تر از فقرا، کولی هایی که از زمان قرون وسطی تا کنون در این کشور زندگی و رفت آمد می کنند، از شهروندان فرانسوی نسل دوم و یا سوم مهاجر کشورهایی که مستعمره سابق فرانسه هستند، از پدر و مادر نوجوانانی که به دلیل فقر یا آسیب های اجتماعی مرتکب بزهکاری می شوند، از زنان خانه دار و مادر بزرگان مسلمان روسری به سر، کوتاه تر نیافته تا تقصیر همه ناامنی ها اجتماعی و بحران های مالی کشور را به گردن شان بیاندازد. آنها را متهم می کند به این که آنها مسئول بحران اقتصادی سرمایه داری هستند... نظیرچنین چیزی را قبل از این هم در آلمان نازی دیده بودیم، نه؟ در آنجا هم موضوع ابتدا با خارجی ها و کولی شروع شد که تحت تعقیب قرار می گرفتند، و سپس به فجایح علیه یهودیان انجامید. امروز به جای یهودی ها نشانه به سمت مسلمانان مغربی و افریقایی و کولی های بیچاره است. اما مکانیسم اش همان است چون دلایل منطقی در کار نیست گویی نوعی نفرت در کار است. آری این موضوع به نظر اغراق آمیز می آید و به واقع به نوعی تنفر شباهت دارد از جانب ثروتمندان  نسبت به که کسانی که آنقدر به بخت اند که نمی توانند نان شبشان را حتی در آورند.... هیچ رحمی گویی به کسانی که سرمایه ندارند وجود ندارد. اما بدتر از آن این که ترس ایجاد شده در قشر ضعیف نیز باعث می شود مردم حاضر باشند اگر موضوع بحران به جای باریک بکشد، یکدیگر پاره پاره کنند.
بسیاری ها به این موضوع واکنش نشان داده اند، مثلا در مقاله ای به نوشته " حزب مبارزه ای کارگری" در این باره می خوانیم : " ای وزیران، نمانیدگان مجلس امروز که این بدبختی را در جامعه توریغ می کنید، فردا با نازی های آلمانی در فرانسه اشغال شده امروز مقایسه خواهید شد. شما می خواهید میان ما بر اساس ملیت هایمان و تبارمان تفرقه بیاندازید، از یسکو ما را از قدرت دفاع از خودمان محروم می کنید و از سوی دیگر به ضرب و زور به ما قانون بورژوازی را تحمیل می کنید، فقط چون فکر می کنید که بورژوازی در خطر است ... سارکوزی و یارانش دشمانان ما هستند چون عقایدشان یکسره برای جدا کردن ما از هم حرکت می کند و ما را در مقابل هم قرار می دهد، در حالی که مسئولیت اصلی همه این بحران ها : بیکاری، فقر، نا امنی، خودشان هستند".
با این همه سارکوزی همچنان موفق می شود طرفداران خودش را داشته باشد. موضوع اصلی و غم انگیز این است که حتی اگر اولاند پیروز انتخابات باشد، حتی در بهترین حالت بر اساس پیش بینی ها یعنی با  52.5% آراء به این معنی که 47.5% دیگر افراد جامعه به سارکوزی رای داده اند ... یعنی به این ذهنیت مغشوش متناقض نژادپرست رای داده اند ... تازه باید اضافه کرد که احتمالا 19% کی به لوپن (علنا نژادگرا) رای داده اند، یه دلیل دشمنی لوپن با سارکوزی، با همه پشت چشم نازک کردن های سارکوزی برای آنها، احتملا به سارکوزی رای نخواهند داد. به عبارت دیگر کسانی که در این نوع ایده های سهیم هستند، از حدود نیمی از جمعینی که به سارکوزی رای خواهند داد هم بیشتر هستند ... و این نه تنها نا امید کننده، بلکه ترسناک است.

    
 منابع


    « Au secours, revoilà Sarkozy ! », L’Humanité, 23 juin 2005
    M. Sarkozy demande l’expulsion des étrangers impliqués dans les violences : sur lemonde.fr, 9 novembre 2005. Consulté le 29 janvier 2009  
    Le Nouvel Observateur, 7 décembre 2005
    Sondage Ipsos pour le point, « Popularité suite aux émeutes dans les banlieues », 16 novembre 2005
    France2, 29 juin 2005
    France 2, Journal de 20 heures, 26 octobre, 2005
    http://www.lepoint.fr/fil-info-reuters/plainte-annoncee-contre-sarkozy-pour-ses-propos-sur-les-immigres-01-05-2012-1457015_240.php
    http://9emecollectif.net/SARKOZY_DISCOURS_RACISTE_POLITIQUE_MEURTRIERE
    http://www.ldh-toulon.net/spip.php?article4973
    http://www.observationsociete.fr/la...
http://www.insee.fr/fr/themes/docum...
    http://www.liberation.fr/depeches/01012399048-violente-charge-de-sarkozy-contre-l-immigration-qui-menace-le-modele-social-francais
    http://www.lutte-ouvriere.org/notre-actualite/editoriaux/article/roms-immigres-pauvres-les
    F rance2, 29 juin 2005  
    « M. Sarkozy contre l’anti –France », Le Monde diplomatique, 21 septembre 2005

 



دکتر سپیده پارسا پژوه دارای دکترای انسان شاسی از دانشگاه نانتر فرانسه و  مدیر گروه فرهنگ شهر انسان شناسی و فرهنگ است.
 

برای مطالعه مقاله همراه با پانویس ها در زیر کلیک کنید :

شاخه اصلی

نظریه

ملی گرایی فرانسوی

فرانسه دارای جایگاهی ویژه در تاریخ ملیّت (nationhood) و ناسیونالیسم است. در خلال قرن هفدهم، فرانسه «الگوی نخستین» دولت-ملت با مرزهایی پابرجا و یک سازمان دولت مرکزی در حال رشد بود. با این وجود، انقلاب فرانسه به گونه ای چشمگیر، معمولاً به مثابة خاستگاه ناسیونالیسم مدرن به منزلة یک ایدئولوژی سیاسی شناخته می شود. این انگارة انقلابی که مشروعیت دولت باید مبتنی بر موافقتی عمومی درون یک قلمروی معین باشد، واسطه ای بود برای فرآیند ملت سازی در اروپای قرن نوزدهم و سلطة متعاقب ایدة «ملت» به مثابة اصل حاکم جهانی سازمان دولت.
در یک سطح، ناسیونالیسم در فرانسه به عنوان فرآیندی در رابطه با ادغامی اجتماعی در نظر گرفته شده است که بر وفاداری های منطقه ای و محله ای فائق آمد و چنین امری را، به-ویژه نقش بارز دولت به مثابة عامل «همگون سازی» ملی از تبدیل «رُعایا به مردمان فرانسویِ» جمهوری سوم گرفته تا انگیزة ملی-کنندة ریاست جمهوری گریِ جمهوری پنجم، ترسیم می کند.
در سطح دیگر، با این حال ایدة ملت در فرانسه به غایت تفرقه-انگیز بوده است. در 200 سالی که جنگ، انقلاب و تغییرهای رژیم نشان دهندة آن بود، ایدئولوژی ها و جنبش های گوناگون در پی تصاحب کردن گفتمان ناسیونالیسم بودند و می کوشیدند آرمان های سیاسی خود را به عنوان بیان اصیل ارزش های «ملی» بشناسانند. این تلاش ها، فرآیند دیالکتیکی پیچیده ای را به وجود آورد که ناسیونالیسم در آن ، میان ]جریان[ چپ و راست، بین پوپولیسم ضد-دولتی و «وطن پرستی دولتی»، و بین یک برداشت («مدنی») اراده باورانه و همگانی از ملیت (nationality) و یک تعبیر بستة جبرگرایانه («قومی») از آن، در حرکت بود.
در طول اشغال نازی ها، این اختلافات جزئی درون تقابلی میان دو نظام و «تاریخ» ارزشی ملی متمایز، ساده سازی و قطب بندی شدند. انقلاب ملی ویشی و گفتمان آزادی بخشی سازمان مقاومت چپ نمونه های این امر بودند. با این حال در دوران پس از جنگ، این قطب بندی های ساده طنین خود را از دست دادند. موقعیت تقلیل یافتة فرانسه در یک جهان دگرگون شده، با ظهور نظام «بلوکی» دوران جنگ سرد، ساخت و ساز اروپا، و تجربة دردناک مستعمره زدایی، شکاف های متناقض و چندگانه ای را در اجتماع سیاسی جمهوری چهارم به وجود آورد. این چندپارگی زمینه را برای سنتز جدیدی که ناسیونالیسم گولیستی دهة 1960 به دست آورد، هموار کرد. سنتزی که به گونه ای موفقیت آمیز، ستیهندگی-های کهنه را از طریق ایجاد وفاق پیرامون ریاست جمهوری گری، مدرنیزاسیون اقتصادی و موضوع یک سیاست خارجی و دفاع «مستقل» از بین برد، موضوعی که از فضای فراهم شده در نظام بلوکی بین المللی به واسطة دوره ای از آشتی نسبی سود می جست.
به گونه ای طعنه آمیز، تحت لوای دولت دو گُل بود که عضویت فرانسه در جامعة اروپایی ادغام شد با مدرنیزاسیون اقتصادی با پشتیبانی دولت، و درهای اقتصاد را به روی فرآیندهای شتاب دهندة جهانی سازی بازار گشود که به طور پیش رونده ای، به خودمختاری دولت -ملت ها در عرصة سیاست گذاری اقتصادی و سایر حیطه های مربوط به آن لطمه زد. شکست برداشت خاص چپ فرانسه از ناسیونالیسم اقتصادی («کینزی گرایی در یک کشور») در سال-های 2-1981، به تبع فروپاشی اقتصاد دستوری کمونیستی و نابودی نظام بلوکی که سیاست خارجیِ «مستقل» فرانسه بر مبنای آن پیش-بینی شده بود، اعتبار ناسیونالیسم به مثابة یک برنامة سیاسی را به شدت تضعیف کرد.
در عین حال، ظهور جامعة کثرت گرا، چندقومی و پسا-صنعتی در فرانسه، گرایش به اسطوره های همگون ساز تاریخی دربارة ملیت فرانسوی را سست کرد. جدایی فزایندة دولت و ملت، چیزی شبیه به بحران هویت ملی را به وجود آورده است و سیاسی کردن موفقیت آمیز جبهة ملی در رابطه با نژاد و مهاجرت را می توان به مثابة علامت این بیماری وخیم تر در نظر گرفت. تقویت نوستالژی در جهت منزلت ملی از دست رفته، و هویت خواهی به رغم جهانی شدن اقتصادی و فرهنگی، گفتمانی ناسیونالیستی را تصاحب کرده است که امروزه جریان اصلی احزاب سیاسی تا حد زیادی از آن صرف نظر می کنند.

برای مطالة بیشتر
Hoffmann, S. (1974) Decline or Renewal: France Since the 1930s, New York, Viking (contains an influential and pioneering essay on the idea of ‘nation’ in France).
Jenkins, B. (1990) Nationalism in France: Class and Nation Since 1789 , London, Routledge (an analysis of the ideological dynamics of French nationalism since the Revolution).
Silverman, M. (1992) Deconstructing the Nation: Immigration, Racism and Citizenship in Modern France, London, Routledge (situates the contemporary issue of immigration within the framework of the historical French
conception of nationality and citizenship).
Weber, E. (1976) Peasants into Frenchmen: The Modernisation of Rural France 1870–1914, Stanford, CA: Stanford University Press (the classic study of the development of French national consciousness under the Third Republic).                          
منبع:
Encyclopedia of French Contemporary Culture. London and New York, Routledge, 1998, Entry of Nationalism
 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - انتخابات ریاست جمهوری فرانسه 2012