جنبش وال استریت

وال استریت نخستین جنبش ضد سرمایه داری نیست که در طول  یک قرن اخیر شاهد آن بوده ایم. اما ویژگی هایی منحصر به فرد دارد. یکی از این مشخصات، در ترکیب بسیار ناهمگن شرکت کنندگان در این جنبش است. این بار ما صرفا با دانشجویان و روشنفکرانی چپ گرا روبرو نیستیم که رویاهایی خیالین برای از میان بردن سرمایه داری و جایگزین کردن آ« با  سوسیالیسنم یا نظام های های دیگر اقتصادی داشته باشند، بلکه در بسیاری موارد با جوانان و  افراد میانه سال و حتی مسنی روبروئیم که به دنبال دفاع از خق خود و حفظ دستاوردهای خویش در نظامی هستند که خود را بسیار بیشتر از صاحبان وال استریت، مالک آن می دانند. این جنبش  ممکن است امروز یا فردا به پایان موقتی برسد اما چیزی در  مرکز سرمایه داری مالی جهان شکسته شده است و آینده دیگر  شبیه به امروز نخواهد بود. پرونده وال استریت از امروز در انسان شناسی وفرهنگ گشوده می شود و خوانندگان می توانند برای این پرونده و سایر پرونده های ما، مطالب خود را ارسال کنند.



o    صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ؛

1.    نسل من دیگر نه توهمی دارد و نه آینده ای!
http://anthropology.ir/node/11175

2.    برای ما بازنشستگی وجود نخواهد داشت!
http://anthropology.ir/node/11196

3.    بانک هایی که به کلی از زندگی مردم جدا افتاده اند!
http://anthropology.ir/node/11208

4.    – باراک اوباما به شدت سرخورده ام کرد!
http://anthropology.ir/node/11219

5.    بازیافتن حس تعلق به یک جامعه
http://anthropology.ir/node/11237

6.    سرمایه داری مالی بافت اجتماعی آمریکا را نابود می کند!
http://anthropology.ir/node/11241

7.    برای «وال استریت»
http://anthropology.ir/node/11243

8.    چرا وال استریت؟
http://anthropology.ir/node/11255

9.    وال استریت: انقلابی در کار نیست!
http://anthropology.ir/node/11269

10.    از دست دادن مصونیت!
http://anthropology.ir/node/11273

11.    قذافی و وال استریت دو روی سکه ی نظام سرمایه داری
http://anthropology.ir/node/11284

12.    پیکار برای "دموکراسی واقعی" در قلب جنبش وال استریت مایکل هارت و آنتونیو نگری
http://anthropology.ir/node/11426

13.آغاز فروپاشی یا چرخه سرمایه داری؟
http://anthropology.ir/node/11487

14.آری ما تخیل گرائیم!
http://anthropology.ir/node/11498

15.    تنها صدای امید: فریاد اعتراض
http://anthropology.ir/node/11499

16. رویایی برای  «آنها»، کابوسی برای  «ما» 
http://www.anthropology.ir/node/11538

17- ما 99.9 درصدی ها!
http://anthropology.ir/node/11715

18- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی (1)
http://anthropology.ir/node/11750

19- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی(2)
http://anthropology.ir/node/11750 

20- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی (3)
http://anthropology.ir/node/11774

21- گزارش جلسه «وال استریت» در انجمن جامعه شناسی(4)

22- موفقیت خیره کننده جنبش تسخیر وال استریت
http://anthropology.ir/node/11794

23- سرمایه داری در بحران: بهای خون و اشک
http://anthropology.ir/node/11822

24- اول اشغال کنید، خواسته در پی اش می آید
http://anthropology.ir/node/11857

25- پیش به سوی سقوط بزرگ!
http://anthropology.ir/node/12646

26- جنبش تسخیر: زایش دوباره فرهنگ مقاومت
http://anthropology.ir/node/13067

27- کسر کوچکی از 99 درصدی ها آمده بودند
thropology.ir/node/13311

28- جنبش 99 درصدی ها: نمادین یا واقعی
http://anthropology.ir/node/14082

29- نوزایی یک مطالبه: سقف بندی در آمد ها
http://anthropology.ir/node/17021

:

o    پیوند به بیرون :

- فارسی؛
1.    فیلترینگ علیه جنبش وال استریت / همشهری آنلاین
http://www.hamshahrionline.ir/news-150662.aspx

2.    وال استریت در ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%88%D8%A7%D9%84_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA

3.    ایمیل یا هو هم جنبش وال استریت را سانسور کرد ! / تابناک
http://www.tabnak.ir/fa/news/193179

4.    جنبش وال استریت به هند رسید / خبر آنلاین
http://www.khabaronline.ir/detail/181933/%D9%87%D9%86%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-/%D8%A2%D8%B3%DB%8C%D8%A7%DB%8C-%D9%85%DB%8C%D8%A7%D9%86%D9%87-%D9%88-%D9%82%D9%81%D9%82%D8%A7%D8%B2/%D8%A8%DB%8C%D9%86-%D8%A7%D9%84%D9%85%D9%84%D9%84

5.    ادامه ی تحصن جنبش وال استریت در نیویورک
http://www.tabnak.ir/fa/news/199798/%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D8%B5%D9%86-%D8%AC%D9%86%D8%A8%D8%B4-%D9%88%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%86%DB%8C%D9%88%DB%8C%D9%88%D8%B1%DA%A9

انگلیسی؛
6.    Occupy Wall Street
http://en.wikipedia.org/wiki/Occupy_Wall_Street

7.    Occupy Wall Street
http://occupywallst.org/

8.    Giuliani: Obama owns Occupy Wall Street movement
http://politicalticker.blogs.cnn.com/2011/11/05/giuliani-obama-owns-occupy-wall-street-movement/

9.    About Occupy Wall Street
http://occupywallst.org/about/

10.    Videos of  Occupy Wall Street
http://www.google.com/search?q=wall+street+movement&start=20&hl=en&sa=N&biw=1024&bih=478&prmd=imvnsu&source=univ&tbm=vid&tbo=u&ei=CWy9Tt_wBuP34QS9782zBA&ved=0CDcQqwQ4FA

11.    Occupy Wall Street Spreads Worldwide
http://www.theatlantic.com/infocus/2011/10/occupy-wall-street-spreads-worldwide/100171/

12.    Why the Occupy Wall Street Movement Has Libraries
http://www.libraryjournal.com/lj/home/892578-264/why_the_occupy_wall_street.html.csp

13.    Occupy Wall Street movement reaches other cities
http://stream.aljazeera.com/story/occupy-wall-street-movement-reaches-other-cities

14.    Can Capitalism be Reformed? Occupy Wall Street Movement (OWS) in a Bind: Does not Want to Mention the S-Word
http://www.globalresearch.ca/index.php?context=va&aid=27371

15.    Socialist offers views on Occupy Wall Street movement
http://www.mcccagora.com/features/socialist-offers-views-on-occupy-wall-street-movement-1.2695466

::

تهیه و تنظیم : مرضیه جعفری

 

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

ما 99.9 درصدی ها!

تصویر: کروگمن
«ما 99 درصد هستیم» شعار بزرگی است. این شعار به‌درستی مسئله‌ی تقابل طبقه‌ی متوسط با نخبگان را تعریف می‌کند (در برابر تقابل طبقه‌ی متوسط با فقرا). علاوه بر آن دیدگاه متعارف اما نادرست غالبی را پشت سر می‌گذارد که بر اساس آن:  نابرابری اساساً مرتبط با کسانی است که آموزش بهتری دیده‌اند در برابر آنان که آموزش کم‌تری دارند؛ [در خالی که درست برعکس]  برندگان اصلی در این «عهد زرین» جدید، اندک‌شماری افراد بسیار ثروتمند هستند، نه دانش‌آموختگان دانشگاه ها به طور کلی.
اما به هر تقدیر هدف شعار 99 درصد خیلی ناچیز است. بخش بزرگی از مزایای یک درصد در عمل حتی به گروه حتی کوچک‌تری تعلق می‌یابد ـ یک‌دهم درصد بالایی ـ ثروتمندترین یک‌هزارم جمعیت.
در حالی که دموکرات‌ها، عموماً از فوق‌نخبگان می‌خواهند دست‌کم سهمی از کسری درازمدت را تأمین کنند، جمهوری‌خواهان خواستار کاهش مالیات این فوق‌نخبگان هستند هرچند به نام انضباط مالی، تأمین اجتماعی، مراقبت پزشکی و دارویی را به مسلخ می‌برند.
پیش از آن که به بحث درباره‌ی این سیاست‌ها بپردازم، در این جا چند عدد مطرح است.
گزارش اخیر اداره‌ی بودجه‌ی کنگره به نابرابری در میان یک درصد بالایی جامعه نمی‌پردازد، بلکه گزارشی قدیمی‌تر که در 2005 منتشر شد به این مسئله می‌پردازد. براساس این گزارش، بین 1979 و 2005 درآمد بعد از کسر مالیات امریکایی‌ها در میانه‌ی توزیع درآمد 21 درصد افزایش یافت. رقم مشابه برای 0.1 درصد بالایی جامعه رشد 400 درصدی بود.
این مزایای عظیم عمدتاً بازتاب‌دهنده‌ی رشد تماشایی سهم فوق‌نخبگان از درآمد پیش از مالیات است. اما علاوه بر آن معافیت‌های مالیاتی بزرگی به نفع این ثروتمندان وجود دارد. به طور خاص، مالیات روی مزایای سرمایه‌ای بسیار کم‌تر از 1979 است و یک‌هزارم ثروتمندترین امریکایی‌ها نیمی از کل درآمد ناشی از مزایای سرمایه‌ای را کسب می‌کنند.
با چنین پیشینه‌ای، چرا جمهوری‌خواهان از کاهش‌های مالیاتی بیش‌تر به نفع فوق ثروتمندان دفاع می‌کنند در حالی که در مورد کسری بودجه هشدار می‌دهند و خواهان قطع برنامه‌های بیمه‌ی اجتماعی هستند؟
بگذریم از فریادهای «جنگ طبقاتی»! به هنگامی که چنین پرسش‌هایی مطرح می‌شود، پاسخ معمول این است که فوق‌نخبگان «اشتغال‌زا» هستند ـ یعنی نقش خاصی در اقتصاد ایفا می‌کنند. بنابراین آن‌چه لازم است بدانید این است که این بدآموزی‌های اقتصادی است. در حقیقت، این بدآموزی اقتصادی است، هرچند امریکا اقتصاد بازار آرمانی و کاملِ افسانه‌های محافظه‌کارانه باشد.  
با همه‌ی این‌ها، در اقتصادِ آرمانی بازار به هر کارگر دقیقاً معادل سهمی که با انتخاب کار در اقتصاد دارد پرداخت می‌شود؛ نه کم‌تر و نه بیش‌تر. و این به همان ترتیب که برای کارگری که سالانه 30 هزار دلار می‌گیرد صدق می‌کند، در مورد مدیرانی هم که دریافتی سالانه‌شان 30 میلیون دلار است صادق است. هیچ دلیلی وجود ندارد که نقش گروه 30 میلیون دلاری‌ها را دراقتصاد را چنان بدانیم که مستحق برخورد خاصی هستند.
اما می‌گویید که ثروتمندان مالیات‌ها را بپردازند! در حقیقت، آنان مالیات می‌دهند. و آنان می‌توانستند و ـ از نظر 99.9 درصد مردم می‌بایست ـ سهم بیشتری از مالیات را بپردازند نه این که به رغم بحران ادعایی در بودجه، به خاطر چیزهای شگفت‌انگیزی که فرض می‌شود انجام می‌دهند، حتی به آن‌ها بخشش‌های مالیاتی بیشتری ارائه شود.  
با این حال، آیا چنین نیست که شماری از بسیار ثروتمندان با تولید نوآوری‌هایی ثروت به‌مراتب بیش‌تری از درآمدشان، برای جهانیان تولید می‌کنند؟ بدون شک، اما اگر به کسانی که حقیقتاً یک‌دهم درصدی بالای جامعه را تشکیل می‌دهند نگاه کنید، نمی‌توان از این نتیجه‌گیری اجتناب کرد که عمدتاً اعضای این فوق‌نخبگان در مقایسه با آن‌چه می‌کنند اضافه‌پرداخت می‌گیرند، نه پرداخت ناکافی.  
پس چه کسانی یک‌دهم درصدی‌ها هستند؟ اندک‌شماری از آنان نوآورانی از جنس استیو جابز هستند؛ بخش اعظم‌شان کله‌گنده‌های شرکت‌ها و سوداگران و واسطه‌گران بخش مالی‌اند. بر اساس تحلیلی جدید، 43 درصد فوق‌نخبگان، مدیران شرکت‌های غیرمالی‌اند، 18 درصد در بخش مالی‌اند و 12 درصد وکلا یا در بخش مستغلات‌اند. و بدون اغراق اینان حرفه‌هایی نیست که رابطه‌ی روشنی بین درآمد و سهم اقتصادی‌شان‌ وجود داشته باشد.
مشخص است که پرداخت به مدیران را که در نسل گذشته سر به فلک گذاشت هیئت مدیره‌هایی تعیین می‌کنند که افرادی منسوب کرده‌اند که پرداخت‌شان را تأمین می کنند، مدیران عاملی که عملکرد ضعیفی داشتند دریافتی‌های سخاوتمندانه‌ای و حتی مدیران ناکام و اخراج شده اغلب با خروج از کار مبالغ میلیونی دریافت می‌کنند.  
در عین حال، بحران اقتصادی نشان داد که بخش اعظم ارزش آشکاری که مالیه‌ی مدرن خلق کرده سراب بود. همچنان که مدیر «ثبات مالی بانک  انگلستان» اخیراً تأکید کرد به نظر می‌رسد بازدهی‌های بالای پیش از بحران صرفاً بازتاب ریسک‌پذیری فزاینده بود ـ ریسکی که عمدتاً نه خود گردانندگان و دلالان مالی که سرمایه‌گذارانی ساده‌لوح و پرداخت‌کنندگان مالیات متحمل شدند؛ آنان که وقتی همه چیز غلط از آب درآمد مال‌باخته بودند. و همچنان که وی با کلامی نیشد‌ار توجه کرد «اگر ریسک‌پذیری فعالیتی ارزش‌افزا است، بازیگران رولت روسی سهم خارق‌العاده‌ای در رفاه جهانی خواهند داشت.»
پس آیا باید 99.9 درصد مردم از 0.1 درصد متنفر باشند؟ نه اصلاً. اما آنان باید تمامی تبلیغات در مورد «اشتغال‌زا» بودن آنان را فراموش کنند و بخواهند که این فوق‌نخبگان پرداخت بخش بسیار بیشتری از مالیات‌ها را برعهده بگیرند.

نیویورک‌تایمز، 25 نوامبر 2011

پل کروگمن، استاد روابط بین المللی دانشگاه پرینستون، روزنامه نگار نیویورک تایمز و برنده جایزه نوبل اقتصاد در سال 2008 است. این مطلب آخرین سرمقاله وی در روزنامه نیویورک تایمز است.
 

پرونده ی «جنبش وال استریت » در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/11522 


پرونده ی «پرویز صداقت» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9137

 

 

شاخه اصلی

نظریه

گزارش جلسه جنبش وال استریت در انجمن جامعه شناسی ایران(1)

این گزارش و سخنرانی های آن در چندین بخش از امروز در انسان شناسی و فرهنگ منعکس می شوند.  در این بخش گزارش عمومی و خلاصه جلسه و مقاله رحمان بوذری منتشر می شود و سپس مقالات هر یک از سخنرانان به تفکیک. سایر مقالات منتشر شده در این ویژه نامه به صورت جداگانه در سایت منتشر می شوند.

بخش اول

تانیا تجلی

•  تحلیل اجتماعی- اقتصادی جنبش ضد وال‌استریت در دانشکده علوم اجتماعی
•  جنبش ضد وال‌استریت از نگاه کارشناسان ایرانی


دوشنبه هفتم آذر‌ 1390 تاخیری چند دقیقه‌ای برای حضور در نشست تحلیل اجتماعی-اقتصادی جنبش ضدوال‌استریت کافی بود که حضار نه‌تنها صندلی که حتی جایی برای ایستادن و نشستن بر زمین هم پیدا نکنند. نشست «بررسی و تحلیل اجتماعی-اقتصادی جنبش ضد وال‌استریت» دوشنبه هفته گذشته در حالی در تالار انجمن جامعه‌شناسی ایران در دانشکده علوم اجتماعی برگزار شد که به گفته برگزارکنندگان آن، پیش از این قرار بود این نشست در تالار شریعتی این دانشکده برگزار شود، اما امکان این کار فراهم نشد و ناگزیر در تالاری کوچک با فضایی محدود جلسه به انجام رسید. با این همه فضای کوچک تالار هم مانع از آن نشد تا علاقه‌مندان به این جلسه نیایند. در این نشست که با حضور علیرضا ثقفی، محسن حکیمی، فریبرز رییس‌دانا، ناصر فکوهی و محمد مالجو برگزار شد، هر یک از سخنرانان حدود یک ربع به سخنرانی درباره جنبش ضد وال‌استریت، اهداف و چشم‌انداز آن پرداختند و درنهایت جلسه با پرسش و پاسخ دانشجویان و استادان به پایان رسید. پرسش و پاسخی که در آن عمدتا به دلیل شلوغی فضا و ازدیاد جمعیت حاضر، گاه حاشیه‌ها بر متن غلبه داشت. در ادامه متن سخنرانی هر یک از استادان به‌صورت جداگانه می‌آید و در اینجا به برخی از پرسش و پاسخ‌ها می‌پردازیم. پرسش و پاسخ‌هایی که همچون خود سخنرانی‌ها حاوی نکات مهمی درباره وال‌استریت و عواقب بحران جاری بود.

جنبه اثباتی جنبش هنوز شکل نگرفته است
یکی از حاضران از محسن حکیمی درخصوص نظام جایگزین سرمایه‌داری سوال کرد و حکیمی در پاسخ به وی گفت: من ضد‌سرمایه‌داری بودن را جنبه سلبی این جنبش می‌دانم و طبیعی است که جنبه اثباتی آن هنوز شکل نگرفته است. آنچه شما می‌گویید مربوط به جنبه اثباتی است. اکنون جنبش در مرحله‌ای است که مناسبات سرمایه‌داری را نفی می‌کند. براساس آنچه از سوال شما فهمیدم ظاهرا بر این باورید که سرمایه‌داری خودپو است و می‌تواند بحران را پشت سر بگذارد. برعکس، من هیچ مزیتی برای سرمایه‌داری قایل نیستم و امیدوارم جنبش هرچه زودتر بتواند از این نظام انسان‌کش و انسان‌ستیز بگذرد. من به هیچ‌یک از نظام‌های بدیلی که تاکنون به‌عنوان جایگزین سرمایه‌داری اشاره شده و از نظر تاریخی شکست‌خورده اعتقاد ندارم. البته افق سوسیالیستی پیش‌روی ماست اما سوسیالیسم باید از دل جنبش به وجود‌ آید. من به نظام از ‌پیش ‌تعیین‌شده‌ای که تاریخ هم بطلان آن را نشان داده اعتقاد ندارم. از دل جنبش باید شکل جدیدی از سوسیالیسم بیرون‌ آید.

اعداد و ارقام نمادین ولی واقعی هستند
در ادامه نشست، یکی دیگر از حضار با بیان اینکه در یک فضای آکادمیک شنیدن آمار و ارقام بدون ذکر منبع مایه تعجب است، پرسید این‌درصدها از کجا آمده است؟ محمد مالجو در پاسخ گفت: این‌درصدها در عین آنکه نمادین هستند ولی رگه‌هایی از واقعیت را در خود دارند. مراد از 99‌درصد آن نیست که محاسبه‌ای صورت گرفته باشد بلکه مراد از 99‌درصد اکثریت و منظور از یک‌درصد اقلیت است. اکثریت بازنده نوعی از سازماندهی اجتماعی هستند که قاعدتا به اسم سرمایه‌داری می‌شناسیم. در سرمایه‌داری سود حرف اول را می‌زند و همه چیز را به کالا تبدیل می‌کند. اما نکته مهم آن است که سرمایه‌داری سه «ناکالا» را تبدیل به کالا می‌کند. سه چیزی که کالا نیستند اما سرمایه‌داری در مورد آنها دچار توهم کالاانگاری است: کار، طبیعت و پول. وقتی کار به کالا تبدیل می‌شود، هویت انسان‌هایی که صاحب نیروی کار هستند، لگدمال می‌شود. وقتی طبیعت در معرض فروش گذاشته می‌شود، محیط‌زیست همه انسان‌ها در معرض خطر قرار می‌گیرد. وقتی پول تبدیل به کالا می‌شود، اگر از کارگران هم بگذریم امنیت صاحبان سرمایه به مخاطره می‌افتد. حتی سرمایه‌داران هم بازنده این نوع سازماندهی اجتماعی هستند. ما از آن نوع سازماندهی اجتماعی صحبت می‌کنیم که شأن انسان‌ها را حفظ کند و کمر به نابودی محیط‌زیست نبندد. در ادامه، یکی از شرکت‌کنندگان که از ابتدا تا انتهای پرسش و پاسخ، نظام بدیل سخنرانان را جویا می‌شد بار دیگر سوال خود را از مالجو پرسید و او در پاسخ گفت: نظام بدیلی که من از آن صحبت می‌کنم عبارت است از کالازدایی از سه ناکالایی که نظام سرمایه درخصوص آنها دچار وهم کالاانگاری است. اراده اجتماعی جمهور مردم در نظام بدیل باید در نظر گرفته شود.

بدیل سرمایه‌داری در حال حاضر مساله اساسی نیست
به دنبال سخنان مالجو، ناصر فکوهی در پاسخ به فردی که نسبت به فضای غیرجدی و مزاح‌گونه‌ای که در برخی از سخنرانی‌ها و به‌ویژه سخنرانی خود او حاکم بود و همچنین نسبت به‌درصدها و آمار و ارقام ارایه‌شده از سوی سخنرانان اظهار تعجب کرده بود، گفت: جلسه سخنرانی و به‌ویژه با چنین موقعیتی لزوما کلاس درس نیست که انتظار سختگیری و خشکی کلاس درس را از آن داشته باشید. اگر تمایل به این موقعیت دارید می‌توانید در کلاس‌ها شرکت کنید. اما گمان می‌کنم نباید در یک محیط آکادمیک به افرادی که خود متعلق به آکادمی هستند، «علمی بودن» را براساس اعداد و ارقام تذکر داد. فکوهی در عین حال با اشاره به سخنان مالجو گفت: به گمان من مساله اعداد و ارقام این جنبش صرفا نمادین نیست، این‌ درصدها را می‌توان با نگاهی به مطبوعات و مجلاتی همچون «واشنگتن‌پست» و «نیوزویک» و «نیویورک‌تایمز» مشاهده کرد و در اقتصاد ضرایب و اعداد بسیاری برای اندازه‌گیری بحران‌ها و موقعیت‌های نامطلوب وجود دارد. این‌درصدها در بحران کنونی نیز محاسبه شده‌اند. ضریب جینی یکی از این مولفه‌هاست که اقتصاددانان لیبرال نیز آن را می‌پذیرند، منظور نسبت پایین‌ترین سطح درآمد با بالاترین سطح آن است. نگاهی به گزارش سازمان ملل و توسعه انسانی نیز عمق فاجعه را با اعداد و ارقام نشان می‌دهد. با این وجود، این نکته را نیز از یاد نبریم که در علوم انسانی و اجتماعی ساده‌ترین روش برای دستکاری در افکار استفاده از اعداد و ارقام است. او در پاسخ به فردی که بر نظام بدیل تاکید می‌کرد، گفت: بدیلی هم که شما می‌خواهید نه ما و نه شما نمی‌توانیم تعیین کنیم، همان‌گونه که دوستان گفتند این بدیل در خود فرآیند کنش مشخص خواهد شد. بنابراین بهتر است در رویکردی کاربردی به جای بدیل‌های جهانی، موقعیت‌های خود را در این نظام بشناسیم و تحلیل کنیم.

یک‌میلیارد گرسنه و سه‌میلیارد زیر خط فقر
در ادامه این نشست علیرضا ثقفی با بیان اینکه جنبش ضد وال‌استریت بنیان را بر انسان قرار داده است از همه خواست تا فضای کلی را با شاخصه‌های انسانی ببینند. این نویسنده تاکید کرد: مخالف و موافق باید بدانند که ما همه در درجه اول انسانیم. در هر چیز یک تعریف سلبی داریم و یک ایجابی. تعریف سلبی سرمایه‌داری روشن است. این نظام یک‌میلیارد و 200‌میلیون نفر گرسنه و سه‌میلیارد نفر زیر خط فقر دارد. این آمارها را سازمان ملل ارایه می‌دهد. هر انسانی که زندگی می‌کند حق زندگی، مسکن و شغل مناسب دارد. حالا با این تفاسیر به بخش ایجابی می‌رسیم که باید چیزی جایگزین این نظام شود.
 

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

رحمان بوذری

•  داستانی از وال‏استریت

 
بیش از دو ماه از آغاز جنبش اشغال وال‌استریت می‌گذرد. جنبشی که در همین مدت کم سرتاسر آمریکا و اروپا را درنوردیده و خواب هواخواهان اقتصاد آزاد را برآشفته. خواب‌نمایان ولی می‌کوشند شرایط را عادی جلوه دهند و از «عبور» سخن گویند. ترجیع‌بند ایشان همانا «عبور از بحران» است، چنانکه بی‌وقفه به بحران‌های پیشین ارجاع می‌دهند و‌گذار فاتحانه سرمایه‌داری را از آنها به رخ می‌کشند. این همه، بی‌آنکه کمترین اشاره‌ای به چگونگی آن عبورها، نابودی‏ها، خرابی‏ها، قربانیان، کارگران، له‏شدگان و توده‌های انبوهی شود که درنتیجه رکود و وضع اسف‏بار اقتصادی در طول بیش از یک قرن به پای اقتصاد آزاد آقای هایک و فریدمن و سپس عمله اکره‌های سیاسی آن، تاچر و ریگان، قربانی شدند. مع‌الوصف، کابوس اشغال دست از سر سرمایه‌داری برنمی‌دارد. بنیان‌های آن را به پرسش گرفته و از شرایط موجود می‌پرسد و می‌نالد؛ از اینکه چه شد به اینجا رسیدیم، چرا و چگونه. بر بستر این اعتراضات آنچه بار دیگر سر برآورده شبح مارکس است. معترضان به دنبال بدیل می‌گردند و مدافعان سرود ناگزیری سرمایه‌داری سر می‌دهند: نبود هر‌گونه آلترناتیوی پیش‌روی مردمان. وجه کمیک- تراژیک ماجرا اما در جای دیگری نهفته است؛ آنجا که مدافعان وطنی نولیبرالیسم، دست‌افشان و پایکوبان، یگ گام به پس دو گام به پیش، اقتصاد آزاد را یگانه فرشته نجات عالم و آدم می‌خوانند و بی‌هیچ شرمی از چهره‌ میلیاردها انسان گرسنه و بی‌خانمان، معترضان را چند‌هزار نفر بی‌برنامه و بی‌هدف می‌دانند که خیابان‌ها را بند آورده‌اند، سد معبر کرده‌اند و مردم را از کار و زندگی انداخته‌اند. مردم البته خیلی وقت است از کار و زندگی افتاده‌اند و نولیبرال‌های وطنی نمی‌دانند که همین نکته آنها را به خیابان کشانده. در یکی از این قبیل اظهار‌نظرهای مضحک در همین روزنامه فخیمه شرق، آقای نظریه‏پرداز برجسته در مذمت متحصنان وال‌استریت گفته بود «این‌ها دو سه‌هزار نفر افراد بیکار و علافی‌اند که خیابان را بند آورده‌اند و پلیس هم حق دارد با ایشان برخورد کند» (نقل به مضمون). ظاهرا اعاظم اقتصاد و سیاست غافل‌اند (یا تجاهل می‌کنند) که زدن انگ بیکاری و علافی بر معترضان نه ذم که مدح است. یعنی همان چیزی که معترضان هم می‌خواهند، چراکه دعوا بر سر همین بیکاری
(unemployment) و بی‌خانمانی است. جنبش متشکل از کسانی است که به معنای دقیق کلمه کارشان را از دست داده‌اند و در نتیجه سیاست‌های مالی مهارگسیخته و مقررات‌زدایی، خانه و کاشانه‌ای برای زندگی ندارند. مساله بر سر این نیست که سرمایه‏داری از بحران اخیر عبور می‌کند یا نه. هنوز کسی نه سخن از زوال سرمایه‌داری گفته و نه ادعای پیروزی نهایی بر آن کرده. مارکس خود پیشگویی‏های پیامبرگونه نمی‌کرد. او تنها دست رد بر نظامی می‏زد که بحران «ذاتی» آن است، ساز‏و‏کاری که جز تولید بحران و فلاکت افزاینده چیزی نمی‏شناسد. مساله آن است که در نزاع میان مردم و نظامی که فقر و فاقه روزافزون می‏آفریند روشنفکران وطنی ما جانب دومی را می‏گیرند و بی‏آن که نفس بحران را بپذیرند، به عبور ظفرمندانه از بحران‌های پیشین و رونق اقتصادی لرزان پس از آن بسنده می‌کنند. لیبرال‏های قرن نوزدهم لااقل این قدر صبر و حوصله داشتند که واقعیت عینی را نادیده نگیرند. دهه‌ها بعد و فرسنگ‏ها این‏طرف‏تر، شیفتگان جهان‌سومی بازار سود‏محور و مطبوعات ما دست به کار می‌شوند تا مبادا کسی به این نظام خون و کثافت (به تعبیر احمد سیف) «چپ» نگاه کند. نقد درون‌ماندگار جنبش اشغال وال‌استریت، بررسی کاستی‌ها و نقصان‌های آن بی‌تردید از نان شب واجب‌تر است، تنها پس از به رسمیت شناختن آن. جنبش بی‌کم و کاست نیست. اشکال‌ها و ایراداتی دارد. هنوز نتوانسته خود را متعین کند، از قالب کارناوال و فستیوال بیرون بیاید و نیروهای خود را «سازماندهی» کند. خود نظام سرمایه‌داری را هدف بگیرد و نه تبعات و نتایج آن را. تنها هنگامی می‌توان به جنبش ضد وال‏استریت دل بست که در روند تکوین آن چنین ژرف‏اندیشی‏هایی به چشم بخورد. این نه نفی که تعین‏بخشیدن به جنبشی است که می‌خواهد ساختارهای نظم نوین جهانی را به لرزه درآورد. نظم زلزله‏زده‏ای که نقدا زیر و رو شده است.
آنچه در صفحات پیش رو می‌خوانید، تلاشی است برای تامل درباره ریشه‌ها و عوامل شکل‏گیری این جنبش، در عین پرداختن به تاثیرات انکارناپذیر و روند محتملی که می‌تواند طی کند. از جمله گزارش کامل نشستی در همین‏باره در انجمن جامعه‏شناسی در دانشکده علوم اجتماعی تهران. درنهایت، بخشی از فصل دوم کتاب‌تری ایگلتون می‏آید با عنوان «چرا مارکس راست می‌گفت.»
*عنوان نوشته برگرفته است از زیر‏عنوان داستان بارتلبی محرر اثر هرمان ملویل
 

پرونده ی «وال استریت» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/11522
 

 

شاخه اصلی

نظریه

ما نیز کارگریم!

کارشناسان بلندپایه‌ی کانادا هم ازسیاست‌های دولتِ اکثریتِ محافظه‌کارِ این کشور جا خورده‌اند
 55 درصد ِ اعضای شرکت کننده در مجمع عمومی سالانه ی انجمن کارشناسان حرفه ای شاغل در بخش خدمات عمومی دولت کانادا (1)، یکی از بزرگترین اتحادیه‌های این کشور، به پیشنهاد ِ پیوستن به کنگره ی کارگران کانادا (2) رای مثبت دادند (پنجم نوامبر 2011). این پیشنهاد سال‌ها ی گذشته نیز بارها با اعضاء این اتحادیه در میان گذاشته شده بود اما رای نمی آورد. رئیس این اتحادیه گفته است یکی از عواملی که سبب شد این بار پیوستن به کنگره کارگران رای بیاورد،این بود که آنها به دولتی (دولت اکثریتِ محافظه کار استفن هارپر) که برای آن کار می کنند اعتماد ندارند.البته تنها متخصصان و کارشناسان حرفه ای همکار دولت نیستند که به دولت محافظه کار کنونی بی اعتمادند، اکثریت نمایندگان پارلمان در برگیرنده نمایندگان حزب‌های لیبرال (3)، نیو دموکرات (ان دی پی) (4) و بلوک کبکوآ (5)هم همین چند ماه پیش (25 ماه مارچ 2011) بود که با 156 رای در برابر 143 رای نماینده‌های محافظه کار و دو رای نمایندگان مستقل به بی‌اعتمادی به دولت محافظه‌کار که در آن زمان دولتِاقلیت بود و اکتبر سال 2008 سرِکار آمده بود، رای دادند، که به سقوط دولت انجامید. دلایل بی اعتمادی اکثریت نمایندگان پارلمان به دولت اقلیت ِ محافظه کار عبارت بود از تحقیر (یا سرپیچی از) پارلمان، خودداری از در اختیار گذاشتن اطلاعات شفاف در مورد جزئیات هزینه‌های اجرای برنامه‌های دولت (بودجه)، نا روشنی هدف دولت از اجرای لایحه پر هزینه مبارزه با جرم و جنایات و توسعه زندان‌ها که برآورد می شد دست کم حدود شش میلیارد دلار هزینه داشته باشد، خرید 65 فروند جت جنگنده اف 35 ساخت آمریکا که بنابر اطلاعات منتشر شده از سوی «پنتاگون» برخلاف ارزیابی‌های پیشین هر فروند 51 میلیون دلار گرانتر تمام می شد و در مجموع هزینه ی آن بین 16 تا 29 میلیارد دلار پیش بینی می شد که گرانترین خرید تاریخ ارتش کانادا بود و در کل به خاطر شیوه ی حکومت استفن هارپر. افزون بر اینها دولت هارپر قصد داشت مالیات شرکت‌ها را هم از 16.5 درصد به 15 درصد کاهش دهد (6).با این اوصاف استفن هارپر در اظهار نظری رسمی،علت سقوط دولت ِ خود را کارشکنی رهبران و نمایندگان اپوزیسیون در ادامه اجرای برنامه اقتصادی دولت و لایحه بودجه توصیف کرد.
بعد از سقوط دولت، تشکیل دولت ائتلافی، به دلیل پراکندگی توزیع نمایندگان سایر حزب‌ها در ترکیب آن زمان اعضای پارلمان، و با وجود تفاوت در سیاست‌های هر یک از آنها ممکن نبود؛ بویژه با توجه به تعداد به نحوِ قابل ملاحظه بیشترِ اعضای حزب محافظه کار نسبت به تعداد نمایندگانِ هر یک از حزب‌های دیگر که به آسانی ممکن بود با جلب نظر هر یک از آنها بر سر هر لایحه ای، اکثریت قاطع را به دست آورند. جدای از اینها خود ِ حزب محافظه کار هم خواستار انحلال پارلمان در ترکیبی که آن زمان داشتبود.به همین دلیل استفن هارپرکه پیش از آن هم دو بار پارلمان را به حالت تعلیق درآورده بود، با استفاده از اختیارات قانونی در این زمینه، انحلال پارلمان را طبق قانون اعلام کرد. پارلمان منحل شد؛ انتخابات دیگری برگزار شد؛ اما باز هم محافظه کاران پیروز شدند، با این تفاوت که این بار اکثریت کرسی‌ها را بدست آوردند؛ 167 کرسی (54 درصد) از آنِ محافظه کاران شد و 141 (46 درصد) کرسی از آن بقیه ی حزب‌ها. بدین ترتیب محافظه کاران بار دیگر دولت را به ریاست استفن هارپر تشکیل دادند بدون اینکه این بار برای وضع و تصویب قوانین و مقررات مورد نظرشان، مانعی از نظر تعداد رای مورد نیاز داشته باشند.
 از آن پس در میان سیاست‌های پیش بینی پذیر دولت اکثریتِ محافظه کار، فشار بر نیروی کار نمود بارزی یافت. در نخستین نمونه از این دست، دولت با تصویب لایحه ای اعتصاب 48000 کارگرِ عضو اتحادیه کارگران پست (7) را که از اوائل ماه جون، اعتصابی موضعی و چرخشی را به ترتیبی آغاز کرده بودند که از اعتصاب سراسری و توقف کامل ارسال و مراسلات پیشگیری کنند متوقف ساخت و حتی دستمزدی کمتر از پیشنهاد مدیریتِ پست کانادا (8) را بر آنها تحمیل کرد. طبق این لایحه اعتصاب کارگران پست غیر قانونی شناخته شد و برای شرکت آنها در اعتصاب جریمه‌های هنگفت و زندان پیش بینی شد. پس از آن مدیریت پست کانادا از شرکت در جلسات مذاکره با اتحادیه سر باز زد؛ درهای ورودی را به روی کارکنان بست و از ادامه کار بازشان داشت؛ تا سرانجام کارگران پست که از دستیابی به خواسته‌های شان بازمانده بودند، به سرِکارشان برگشتند (9). نمونه ی دیگر در این زمینه واکنش دولت یاد شده در برابر اقدام به اعتصاب 6800نفر کارکنان خدمات پرواز ایرکانادا (10)، بزرگ‌ترین شرکت هواپیمایی کانادا دراکتبرِ سال جاری (2011( بود که با ارجاع موضوع از سوی وزیر کارِ دولت محافظه کار به شورای روابط صنعتی کانادا (11) و اظهار نظرِ از جهت قانونی مشکوک و شبهه برانگیز این شورا، مبنی بر اینکه اعتصاب کارکنان خدمات پرواز نیازمند پیش بینی شده بودن در قانون است، کارکنان خدمات پرواز ِ عضوِاتحادیه کارکنان خدمات عمومی کانادا (12) را به توقف اعتصاب در این زمینه واداشت. رئیس این اتحادیه این روش وزارت کار دولت فدرال و شورای روابط صنعتی کانادا مبنی بر تفسیر به رای کردن قانون کار را غیر منصفانه و غیر قابل دفاع دانست. البته یک ماه پیش از آن هم وزیر یاد شده کارکنان ایرکانادا را تهدید کرده بود که اگر دست به اعتصاب بزنند دولت قانون منع اعتصاب در شرایط اضطراری را از مجلس خواهد گذراند. تهدید وزیر کار با این توجیه همراه بود که اعتصاب بزرگترین خط هوایی کشور اوضاع شکننده ی اقتصاد کشور در شرایط بحران مالی جهانی را با مشکل رو به رو خواهد ساخت.
بیشتر اتحادیه‌هایی که گروه‌های کارگری گسترده در سطح کشور (کانادا) را نمایندگی می کنند به این نتیجه رسیده اند که دولتِ محافظه کارِ حاضر، اتحادیه‌های کارگری در همه‌ی بخش‌های اقتصادی کشور را هدف گرفته است، همین که کارگران پست را وادار کرد ند سر کارشان برگردند؛ از اعتصاب کارکنان خدمات پرواز ایر کانادا جلوگیری کردند؛ از لایحه‌ی پیشنهادی یک نماینده‌ی مستقل در مورد اجبار اتحادیه‌ها به افشای گسترده تر اطلاعات مالی آنها حمایت کردند (در حالی که بر اساس سنت‌های پارلمانی این کشور، لایحه‌ها بیشتر از سوی دولت به پارلمان ارائه می‌شود) و این که در فکر تغییر قانون کارند تا ادعاهای نیروی کار، اتحادیه‌ها و اقدامات آنها در زمینه ی دستیابی به خواسته‌های‌شان را از نظر اقتصادی زیان آور ومخاطره آمیز تفسیر کنند که دست دولت برای بازداشتنکارگران و اتحادیه‌ها از مطالبه حقوق‌شان و اعتصاب باز باشد، از جمله شواهد آشکار رویارویی این دولت با اتحادیه‌های کارگری و حقوق کارگران است. در همین زمینه، گری کُربِت (13)، رئیس انجمن کارشناسان حرفه ای شاغل در بخش خدمات عمومی دولت کانادا گفت را به‌پیوستن اتحادیه به کنگره‌ی کارگران کانادا چرخشی فرهنگی در بین اعضای اتحادیه است که به صورت تاریخی پیش از این به استقلال‌شان از جنبش کارگری مباهات می کردند. از نظر او معنای این رفتار اعضا آن است که نتیجه گرفته‌اند قادر نیستند به تنهایی با کاهش گسترده‌ی خدمات اجتماعی و در نتیجه حذف هزاران شغل و همراه با آن با تغییر سیاست‌های رفاهی پیشین کانادا مبارزه کنند. گفت‌وگوهای اعضا در مجمع عمومی اخیر نشان داد بسیاری از آنها کوچک‌سازی‌های گسترده‌ای را انتظار می‌کشند و برخی از اعضاء گستره‌ی این کوچک‌سازی‌ها را با کوچک‌سازی‌های لیبرال‌ها در دهه‌ی نود هم‌اندازه ارزیابی می‌کنند. آنها این روزها از "بولدوزری" که راه افتاده است حرف می زنند و اعمال چنین سیاست‌هایی در بودجه‌ی سال بعد ( 2012 ) را پیش‌بینی می‌کنند. این برداشت‌ها آنها را آماده کرده تا با گروه‌های وسیع‌تر کارگری و اتحادیه‌های آنها، از کارگران شرکت‌های بزرگ خرده‌فروشی که جنس توی قفسه‌ی فروشگاه‌ها می‌چینند، تا اتحادیه‌های مربوط به کارشناسان عالی رتبه و مشاغل تخصصی همکاری کنند. در حالی که همین اعضا سال‌ها بود به پیوستن به کنگره‌ی کارگران رضایت نمی دادند. پیشنهادی مشابه آنچه این روزها به آن رای مثبت دادند در سال 1997 هم به آنها ارائه شده بود، که با اختلاف اندکی رای نیاورد. یکی از دلایل مخالفان پیوستن به کنگره ی کارگران نزدیکی کنگره به حزب اصلاح‌گرا و بهبود خواه ِ نیودموکرات بود.
انجمن کارشناسان حرفه‌ای شاغل در بخش خدمات عمومی دولت کانادا بیش از 55 هزار کارکنان بخش خدمات عمومی این کشور را نمایندگی می کند که اکثر آنها کارمندان اداری (یقه سفید) اند، مشاغل حرفه ای دارند و حقوق بالایی می‌گیرند؛ محقق، کارشناس، متخصص، مهندس و حسابرس و نرس‌اند. اعضای این انجمن به طور سنتی از روش‌های مبارزه‌جویانه‌ی جنبش‌های کارگری در زمینه ی احقاق حقوق شان پرهیز کرده‌اند؛ با این اعتقاد که منافع و مصالح آن‌ها با منافع و مصالح کارگران (یقه آبی و یقه صورتی) فرق دارد. از همین روست که موافقان پیوستن به کنگره کارگران در مجمع عمومی امسال بر تغییراتی که در سال‌های نزدیک در ترکیب اعضای کنگره‌ی کارگران کانادا پدید آمده تاکید کردند؛ از جمله اظهار می‌کردند که دیگر کنگره مثل گذشته زیر نفوذِ صرف ِ کارگران صنایع بزرگ نیست، و این‌که 56 درصد اعضای کنگره را در زمان حاضر کارکنان بخش خدمات عمومی تشکیل می‌دهند که 65 درصد آن‌ها دارای تحصیلات دانشگاهی‌اند. منتها مخالفان پیوستن به کنگره بر هزینه‌های مالی مربوط به حق عضویت اعضا در کنگره (70 سنت به اعضای هر نفر در ماه) بالغ بر 462 هزار دلار در سال برای کل اعضا انگشت گذاشتند و نظرشان این بود که چنین هزینه‌ای مناسب‌تر است در مورد فعالیت‌های معطوف به تمرکز بیشتر بر هدف‌های انجمن کارشناسان صرف شود، به‌جای این‌که در میان مجموعه‌ی هدف‌های جنبش کارگری سردرگم شویم. در این میان برخی پیشنهاد می کردند تصمیم‌گیری در این زمینه باید بر اساس تحلیل هزینه – فایده (14) در یک دوره‌ی یکساله انجام گیرد و در پایاین آن در مورد ادامه وابستگی به کنگره یا استقلال از آن تصمیم گیری شود. تعدادی از شرکت‌کنندگان در مجمع عمومی کارایی کنگره در دفاع از حقوق نیروی کار را به پرسش گرفتند؛ از جمله به حمایت ناکافی کنگره از کارگران در برابر دخالت‌های مکرر دولت در مورد پست کانادا و ایرکانادا استناد جستند. ماریلین بست (15) مدیر منطقه‌ی آتلانتیک انجمن کارشناسان شاغل در بخش خدمات عمومی دولت کانادا در این زمینه گفت با اینکه همواره از طرفداران پیوستن به کنگره کارگران بوده است اما کوتاهی آنها در پشتیبانی از خواسته‌های کارگران پست و کارکنان خدمات پرواز ایر کانادا نظر او را تغییر داده است. منتها اکثریت اعضایی که رای به پیوستن انجمن به کنگره دادند اتکای‌شان به جمعیت 2/3 میلیون نفری کارگران عضو کنگره ی کارگران بود. با این فرض که همکاری و مشارکت آنها با اعضای انجمن ممکن است موقعیت انجمن را در مذاکرات و چانه‌زنی‌ها ارتقا دهد؛ که پیش از این انجمن از آن بهره‌مند نبود. با چنین درکی از شرایط بود که نزدیکی کنگره‌ی کارگران کانادا به حزب نئودموکرات‌ها این بار مانعی جدی به حساب نیامد. حمایت‌کنندگان از طرح پیوستن به کنگره کارگران همچنین به این نتیجه رسیده‌اند که بدین ترتیب اعضا به اقتدار بیش‌تری در زمینه‌ی تاثیر گزاردن بر افکار عمومی و روشنگری در مورد ضدیت دولت با اتحادیه‌ها دست خواهند یافت؛ به‌ویژه با توجه به فشارا و تهدیدهای گسترده و بی‌سابقه‌ی فدراسیون کانادایی تجارت آزاد (16) در زمینه ی به بخش خصوصی واگذار کردن خدمات عمومی. دیوید گری (17) نایب رئیس انجمن کارشناسان شاغل در بخش خدمات عمومی در این باره گفته است: "دیگر برای ادامه‌ی زندگی باید مبارزه کنیم؛ در این زمینه به صدا و همدستی اعضای کنگره نیازداریم تا مگر از عهده‌ی رویارویی با برنامه‌های محافظه کاران برآییم و با آن‌ها مقابله کنیم". کُربِت رئیس این انجمن نیز یادآور شده است که شرایط سیاسی این زمان با یک دهه ی قبل که اعضا به پیشنهاد پیوستن به کنگره‌ی کارگران جواب رد می‌دادند تغییرات چشمگیری کرده است. او بر چرخشی جهانی به سمت سیاست‌های راست‌گرایانه که کمبودهای سرچشمه گرفته از بحران مالی کنونی را به گردن هزینه‌ی خدمات اجتماعی می اندازد تاکید دارد. کُربت می‌افزاید: "از طرف دیگر وقتی تونی کلمنت (14) رییس کمسیون خزانه داری دولت محافظه کار و وزیر مسئول قطع و کاهش هزینه‌ها و اجرای قوانین مربوط در این زمینه‌ها بر خلاف قوانین مصوب همین دولت 50 میلیون دلار از بودجه‌ی پیش‌بینی شده برای اجلاس سالِ 2010جی هشت (15) را به‌کار فعالیت‌های انتخاباتی خویش در پارلمان فدرال می‌زند؛ بعد هم اظهار می‌کند مدارکی در این زمینه در دسترس نیست و اصلاً مسئله‌ی چندان مهمی اتفاق نیفتاده؛ و همچنان به عنوان وزیر مسئول کمسیون خزانه داری مصون از پاسخ‌گویی، موقعیت‌های شغلی خود را حفظ کرده است، نشان‌دهنده‌ی آن است که این دولت مسئول و پاسخگو نیست؛ واقعیتی که کارشناسان بخش خدمات عمومی آن را نمی‌پذیرند و نمی‌توانند به این دولت اعتماد کنند؛ مسئله‌یی که در جریان گفتگوهای مجمع سالانه‌ی یاد شده در بالا نمود آشکار داشت.

پی‌نوشت‌ها
1.    The professional Institute of the public Service of Canada (PIPSC)
2.    Canadian Labour Congress (CLC (
3.    Liberal Party
4.    New Democratic Party (NDP)
5.    Bloc Québécois
6.    شریفیان، علی. انتخابات کانادا: حاشیه‌های پررنگ‌تر از متن، شهروند ( روزنامه فارسی زبان کانادا )، هفتم آپریل 2011.
7.    Canadian Union of Postal Workers ( CUPW )
8.    CanadaPost
9.    عزیزی، آرش. دولت هارپر حکم داد : کارگران پست حق اعتصاب ندارند، شهروند ( روزنامه فارسی زبان کانادا )، 30 جون 2011.
10.    Air Canada
11.    Canadian Industrial Relations Board ( CIRB )
12.    Canadian Union of Public Employee ( CUPE )
13.    Gary Corbett
14.    Cost-benefit analysis
15.    Marilyn Best
16.    Canadian Federation of Independent Business
17.    David Gray
18.    Tony Clement
19.    G8 summits


اهم داده‌های این گزارش، در مورد پیش زمینه‌ها و چگونگی رای اعضای انجمن کارشناسان حرفه‌ای بخش خدمات عمومی دولت کانادا به پیوستن به کنگره ی کارگران این کشوراز منبع زیر:
Ottawa Citizen,“PS Professionals vote to join CLC”,Sunday, November 6, 2011
و اکثریت سایر داده‌های آن از بررسی در دستِ انجام نگارنده در مورد سقوط دولتِ اقلیتِ محافظه کار کانادا و به اکثریت رسیدن آن پس از انتخابات در سالِ جاری ( 2011 ) گرفته شده است.





 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

جلسه بحث درباره جنبش وال استریت

انسان شناسی و فرهنگ در مشارکت با  سه کارگروه انجمن جامعه شناسی ایران، یعنی  کارگروه های فرهنگ و جامعه، تاریخ و توسعه، جلسه ای را در این انجمن برای بحث در مورد جنبش وال استریت برگزار می کنند. این جلسه با شرکت فریبرز رئیس دانا، محسن حکیمی، علی‌رضا ثقفی،  محمد مالجو، ناصر فکوهی برگزار می شود.

جنبش وال استریت بیش از یک ماه است که در رسانه های سراسر جهان بیشترین  مباحث و نوشتارها را به خود اختصاص داده است. این جنبش در آن واحد هم در چار چوب مجموعه جنبش های ضد سرمایه داری و سیاست های محافظه کارانه دولت های اروپایی از جمله در یونان، ایتالیا، اسپانیا، بریتانیا و فرانسه قرار می گیرد و هم  خصوصیاتی ویژه دارد که آن را از این جنیش ها متفاوت می کند. بازتاب این جنبش نیز در ایران همچون همیشه همراه با سیاسی شدن آن تحت تاثیر مسائل  داخلی در یک جهت یا در جهت معکوس بوده است. از این رو در جلسه بحثی که انجمن در این رابطه تشکیل می دهد  هم به تحلیل این جنبش و هم به انعکاس آن در ایران اختصاص خواهد داشت. ناصر فکوهی، مدیر انسان شناسی و فرهنگ، بحث خود را در این مجموعه به موضوع روشنفکران ایرانی و جنبش وال استریت اختصاص داده است.

زمان: دوشنبه 7/9/90

  ساعت: 17 الی 19:30

مکان: تهران، بزرگراه جلال آل احمد، پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، طبقه اول

سالن کنفرانس انجمن جامعه ‏شناسی ایران
 

پرونده ی «جنبش وال استریت» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/11522

رویایی برای «آنها» ، کابوسی برای «ما»

جنبش «اشغال وال استریت» در «انسان شناسی و فرهنگ» انعکاس نسبتا زیادی یافت، نه به دلیل نوعی خوش باوری نسبت به «پایان قریب الوقوع سرمایه داری» و یا اتوپیاهای سوسیالیستی و بدیل های اقتصادی  که به سرعت بتوانند به اجرا در بیایند: پانصد سال تغییر جهان بر اساس منافع چند مرکز سیاسی و اقتصادی و نظامی، و به مثابه نتیجه یک انقلاب استثنایی سیاسی - فناورانه،  امری نیست که بتواند یک شبه و حتی در فرایندی چندین و چند ساله تصور از میان رفتن و تغییرشان را داشت.  دلیل این انعکاس، اما، آن بود که  این جنبش نشان داد  انفعال کسانی که از سر ناچاری و نابسامانی،  خاموشند یا از سر زور و ارعاب خاموش می مانند یا خواهند شد، کسانی که مثل هر کس دیگری نتوانستند و نمی توانند ماه ها در خیابان بخوابند و تصویر خیالین و «شیک» یک «آمریکایی آرمانی» را حفظ کنند،  به معنای آن نیست که شرایط  غیر انسانی و ماورای تصور کنونی بتوانند تا ابد دوام بیاورد و تخریبی عظیم ایجاد نکند و احتمالا کل بشریت را به همراه خود به نابودی یا پسرفتی عظیمی نکشاند. این روز ها مطبوعات  زرد آمریکا با شادمانی  از اخراج معترضان برای نظافت پارک محل تحصن سخن می گویند و تاکید زیادی بر «ناسالم بودن» این محیط بعد از هفته ها اعتراض و چادرنشینی معترضان دارند. این تصویری نمادین از آن چیزی است که این رسانه های بی ارزش و در واقع دستگاه های تحمیق و دستکاری کننده اندیشه های عمومی،  به دنبال تلقینش هستند:  بی کاره بودن، ولگردی و در نهایت «مقصر» بودن معترضانی که به جای «کار کردن» (کدام کار؟)  به خیابان ها آمده اند و قدر «آزادی بی حدو حصر» نظامی که به آن اعتراض دارند را نمی دانند. و لابد «روشنفکران» از همه جا  بی خبر جهان سومی که هرگز دموکراسی را در زندگی خود تجربه نکرده اند، باید به آنها این قدر را بیاموزند، مثلا به آنها بیاموزند که «هرگز» از حق اعتراض خود به نظام سیاسی شان استفاده نکنند زیرا این حق امری «طلایی» است که نباید به آن دست زد. . البته این تصویر و این گونه گفتمان به شهادت اغلب  مطبوعات جدی و معتبر، چه راست و چه چپ   آمریکایی و  اروپایی و  سایر نقاط جهان و به شهادت  مهم ترین روشنفکران و اندیشمندان و حتی هنرمندانی که در این روزها به کنار معترضان رفتند و با آنها اعلام همبستگی کردند، تاثیری جز در عقب افتاده ترین اقشار جامعه آمریکا در دورافتاده ترین ایالات جنوبی ندارد و تاثیر آن در میان روشنفکران و اندیشمندان و حتی مردم عادی اروپا و بسیاری دیگر از نقاط جهان تقریبا صفر است.   
در کشور ما، اما، متاسفانه، بسیاری از «کارشناسان»، «متخصصان»  و گرایش هایی که خود بهتر از هر کس می دانند، در طول نیم قرن اخیر صرفا با رانت های دولتی، و به برکت «مصدقی» که لحظه ای از نفرین بر او دست برنداشتند،  توانسته اند  به نوعی «وجود» داشته باشند و به ثروت های مادی ای نه در خور خود،  دست بیابند، و گروهی از «روشنفکران»ی که به کلی از جهان و اندیشه های در جریان  آن بی خبرند  یا خود را به بی خبری می زنند و از این بی خبری و انفراد محفلی،  احساس نوعی مصونیت خلسه وار و خود شیفتگی مستانه می کنند، لحظه ای از تحقیر و به مضحکه کشیدن این جنبش، در ادعاهای پر طمطراق خود در جنگ دون کیشوت وارشان با «آسیاب های خیالین» ی که جز خود و گروهی از «عوام ِ منور الفکر»  بدانها باور ندارند ، غفلت نکردند و امروز نیز قاعدتا خوشحالند که پلیس امریکا، ولو موقتا، توانسته است این گروه «اوباش» را از خیابان ها  بیرون براند. «روشنفکران» و «متخصصان» ما که جهان از وجودشان بی خبر است، امروز عزم حود را جزم کرده اند که  آدم های  «بی خبری» امثال برندگان جایزه نوبل اقتصاد (کروگمن و استیگلیتز) و برجسته ترین  اندیشمندان جهان کنونی (نظیر چامسکی، ژیژک، والرشتاین، ...) را از خواب غفلت برون آورند و  آنها را تشویق کنند که به جای تحلیل موقعیت های موجود کنونی دوباره به خواندن متون اقتصاد سیاسی قرن نوزدهم (ترجیجا ددر ترجمه جهان سومی شان) تشویق کنند تا بفهمند که چطور در قضاوت های خود اشتباه کرده اند و چرا باید نگرانی شان به جای موقعیت بحران مالی امریکاو کشورهای مرکزی که می تواند جهان را همراه خود در گوری عمیق فرو برد، باید  متوجه آخرین تحولات  در دیکتاتوری های از هم گسیخته، فاسد و فروپاشیده عربی باشد که خود آن قدرت ها بر سر کار آورده اند. کاش می توانستیم مطبوعات «روشنفکرانه» خود را در این روزها به زبان های بین المللی ترجمه کنیم و برای آن «بی خبران» بفرستیم تا متوجه «اولویت ها» ی جهانی بشوند و  بفهمند  «دموکراسی» به چه معناست،  «بازار» چیست و  «لیبرالیسم» کدام است؟ زیرا آنها ظاهرا هرگز شانس تجربه  واقعی این پدیده ها و مطالعه آاثار عمیق فیلسوفان خودشان را نداشته اند.  

گروهی از «متخصصان»  در همه این روزها از آن آشفته بودند که چرا از «مشتی اوباش» حمایت می شود و چرا به «دموکراسی آمریکایی» احترام گذاشته نمی شود. گویی نماینده این دموکراسی و یا بنیانگزارانش، تراست های نظامی - نفتی ای بوده اند که در طول نیم قرن گذشته جز بر سر کار آوردن و بر سر کار نگه داشتن بی رحم ترین دیکتاتوری های  جهان سومی کاری نکردند و بعید است که در آینده نیز چنین کنند. «متخصصان» همان هایی بوده و هستند که در سراسر همر خود،  کوچکترین قدمی نه  برای رشد  نهال عقل و  آزادی و دموکراسی برنداشتند، نه تمایل داشتند کس دیگری این کار را بکند، اما گویی اکنون نگران آن هستند که «ناجی» آن سوی جهان، از چنین سخنانی به رنج آید و  دموکراسی که ظاهرا قرار است همچون «سیبی» از آسمان فرو افتد و آنها،  بی دغدغه،  گاز بزرگی بر آن بزنند، در نیمه راه،  میان زمین و هوا «معلق» بماند.   
با این وصف و  در سکونی که به ندرت ، از جمله در این یادداشت کوچک آن را شکسته ایم، به به این «روشنفکران» و «منخصصان» یادآوری کرده و می کنیم که  تاریخ دو قرن گذشته نشان داده است چشم بستن بر بی عدالتی و کور رنگی نسبت به گذشته و حال و آینده اغلب نتایجی به کلی وارونه از آن چیزهایی که تصور می شده، حتی برای کسانی که خود را در «طرف خوب قضایا» می دیده اند، داشته است. اینکه بدیل و آلترناتیوی برای سرمایه داری(ولو در دراز مدت) وجود نداشته باشد، اگر واقعا این گزاره ای  درست باشد، بی شک بدترین «واقعیت»  و «سرنوشت تلخی»  است که می توان در برابر خود دید. زیرا این بدان معنا است که ما محکوم به زیستن در جهانی ویران و بی رحم هستیم که دائما میزان خشونت و بی عدالتی و  بی اخلاقی و بی وجدانی، فساد و دیکتاتوری و نژادپرستی  در آن افزایش می یابد، جهانی که خود شیفتگان «روشنفکر» پهلو به پهلوی تازه به دوران رسیده های سرمست از پول های  شستشو یافته و بادآورده،  سایه های خیالین آینده ای تابناک، بهشتی از رفاه و ثروت و آزادی را برای همه ترسیم می کنند که برای آن ظاهرا باید به تحمل «حال» دردناک و بی پایان و بی رحمی شاید تا ابد، ادامه داد: تصویر اسطوره ای آخرین صحنه از روایت فاستوسیِ  تمدن انسانی: دوزخ به مثابه پاداش نهایی برای فروش روح بشری به توهم  آرامش و ثروت و آزادی های لیبرالی در دو قرن اخیر.  
نگاه به وال استریت ، بنابراین، فراتر از هر گونه خوش باوری و خیال بافی، گویای  عارضه ای است که تنها گوشه ای از  نابسامانی دنیای امروز را نشان می دهد. این جنبش و  فراتر از آن ، همه کسانی که صادقانه تلاش می کنند که جامعه آمریکا و به طور کلی دستاوردهای ارزشمند  جوامع دموکراتیک از جمله آزادی و عدالت  را که به بهای میلیون ها جان و زندگی انسانی به دست آمده اند،  از پسرفت نجات داده و ارزش های اساسی بنیانگذار آنها  را از یورش سودجویی های مالی کوسه های وال استریت برهانند و  از حرکت به سوی  وخامت بیشتر اوضاع جلوگیری کنند، شاید یکی از آخرین شانس های انسان ها برای نجات یافتن از فرار  جنون آمیزشان به سوی پرتگاهی باشد که کل گونه آنها و محیط زیستشان را تهدید می کند.  تلاش این انسان ها، که بسیاری از آنها نه انقلابیون تندرو و نه حتی طرفدارن هیچ نوع از رادیکالیسم و نه حتی آدم هایی سیاسی هستند  و بسیاری از آنها به ارزش های حتی کلاسیک جامعه آمریکا باور دارند (نگاه کنید به استفاده گسترده از پرچم آمریکا در این تظاهرات) نه برپایی انقلاب و زیر و رو کردن نظام های جهانی، بلکه حفظ ارزش هایی انسانی است که بیش از دویست سال برای ساختن آنها تلاش  شده است. البته،  اگر هنوز دیر نشده باشد.  
اما باز نتیجه ای برای خودمان: خبر بد، برای «روشنفکران» و «متخصصان» ی که چشم بر دست «دیگرانِ پیشرفته» ای  دوخته اند که به ضرب قدرت مخرب   خویش به «نجاتشان» بیایند، اینکه: وضع آن قدرتمندان بیشتر از آن بد است که به این «نجات» بیاندیشند و سناریوی «نجات»  روبا وار برای آنها بیشتر به یک کابوس، به یک  فیلم ترسناک و فاجعه بار برای «نجات یافتگان» متوهم،  شباهت خواهد داشت. اما خبر بدتر برای خود این «روشنفکران»  و «متخصصان» در توهم ، اینکه: وضع خود آنها نیز در این سناریو، بسیار بدتر از آن خواهد بود که در دورترین کابوس هایشان نیز انتظار می کشند.

پرونده ی «وال استریت» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/11522

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9132

 

 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

آغاز فروپاشی یا چرخه سرمایه داری؟

جنبش وال استریت در انسان شناسی و فرهنگ(13)
نشست در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
     «من حاضرم بیکار شوم به شرط اینکه حرف بزنم»، این شعار یکی از معترضان جنبش وال استریت است. جنبشی که مدتی است با فراخوانی از یک نشریه کانادایی در امریکا آغاز و در مدتی کوتاه بیش از 1400 شهر امریکا و دیگر پایتخت های کشورهای صنعتی را دستخوش التهاب کرده است. نظر به اهمیت این جنبش و نقش آن در تغییرات ساختاری جهان، بسیج دانشجویی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران نشستی را پیرامون این جنبش ترتیب داد. در این نشست ناصر فکوهی، دانشیار گروه انسان شناسی دانشگاه تهران درباره «فروپاشی سرمایه داری مالی»، فواد ایزدی، عضو هیات علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه: درباره «اصلاحات در غرب تا کجا» و حسین کچوئیان، عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و دانشیار گروه جامعه شناسی دانشگاه تهران درباره «جنبش وال استریت: آغاز پایان امریکا؟!» سخنانی ایراد کردند. آنچه می خوانید تقریری از سخنان بیان شده در این نشست است.
    ناصر فکوهی به عنوان نخستین سخنران این نشست با اشاره به این نکته که صحبتی که ما در اینجا داریم نه از دید یک سیاستمدار بلکه از یک نگاه بی طرفانه و علمی است: گفت: تحلیلی این روزها از سوی گروه های مختلفی بیان شده و مبنا و مفهومش فروپاشی نظام سرمایه داری است، اما من این تحلیل را نمی پذیرم و فکر نمی کنم ما شاهد فروپاشی نظام سرمایه داری باشیم. وی با بیان این مطلب که نظام سرمایه داری قدمتی 500 ساله دارد، افزود: این نظام مکانیزم هایی را ایجاد کرده که به تدریج دیگر مکانیزم های اقتصادی و اجتماعی را از راه به در کرده است. این گفته به این معنا نیست که نظام سرمایه داری نظام ایده آل یا نظام خوبی است، معنایش این است که این نظام دارای مکانیزم های قوی ای است که در جهان جا افتاده و تغییر این نظام اگر اتفاق بیفتد به شکل تدریجی خواهد بود مانند راهی که در کشورهای غربی نظیر اسکاندیناوی دنبال کرده اند. این استاد دانشگاه تهران رفتن به سمت نوعی از سرمایه داری که به امر اجتماعی و سرمایه اجتماعی اهمیت می دهد را در همین مقوله ارزیابی و اظهار کرد: رفتن به سمت دولت های رفاه راهی است که در برابر بحران ها می توان به آن رسید در حالی که راه انقلابی رسیدن به یک سوسیالیسم اتوپیایی در قرن بیستم شکست خود را نشان داده است. وی ادامه داد: نوعی اراده گرایی در قرن بیستم وجود داشت که سرمایه داری را با سوسیالیسم جایگزین کنند، اما این امر اغلب به سیستم های بدتری از قبیل توتالیتاریسم های سوسیالیستی و کمونیستی منجر شد که نمونه های آن را در شوروی و کشورهای موسوم به کشورهای سوسیالیستی و کمونیستی شاهد بودیم و هنوز هم بقایای آن را مشاهده می کنیم. این کشورها نه از لحاظ اقتصادی و نه از لحاظ سیاسی می توانند الگو باشند. در واقع این کشورها بدترین ویژگی های سرمایه داری را با بدترین چیزهای غیرسرمایه داری ترکیب کرده اند. این همه حاصل یک اراده گرایی انقلابی بود که تلاش می کرد تئوری های قرن نوزدهم را در وجه اقتصادی آن به تئوری های حکومتی تبدیل کند اما چنین چیزی امکانپذیر نشد. فکوهی با اشاره به اینکه چشم انداز محسوسی برای از بین رفتن سرمایه داری به عنوان یک نظام اقتصادی و اجتماعی وجود ندارد، گفت: آنچه وجود دارد و واقعا محسوس است مساله سرمایه داری مالی به عنوان یکی از بخش های سرمایه داری است که روی پول به عنوان کالاو چیزی که از طریق مبادله آن تولید ثروت شود، متمرکز است. وی افزود: سرمایه داری مالی از ابتدای انقلاب صنعتی در قالب بورس های کالایی و... وجود داشت. اما پس از جنگ جهانی دوم در زمان تشکیل کنفرانس برتون وودز دو گرایش مطرح شد. نخستین گرایش از سوی امریکا بود و بر این رویه تاکید داشت که بازار جهانی را به شکل مالی بسازد و سیستم های جهان شمول اقتصادی ایجاد کند. بر این مبنا طلابه عنوان کالای مرجع، خارج شد و دلار جای آن را گرفت. در مقابل نظریه ای از سوی کینز مطرح شد که بشدت مخالف جهانی شدن اقتصاد بود. دلیل او این بود که سیستم مورد نظر امریکا با شرایطی برخورد می کند که غیرقابل مدیریت خواهد بود و الان همین اتفاق افتاده است. نویسنده کتاب «در هزارتوهای نظم جهانی: گفتارهایی در مسائل کنونی توسعه اقتصادی و سیاسی» تصریح کرد: از آن زمان تاکنون ما با شرایط متناقضی روبرو هستیم که تاکنون ادامه پیدا کرده است. کشوری مانند امریکا را داریم که از یک طرف به عنوان مقروض ترین کشور جهان شناخته می شود از طرف دیگر قدرت نظامی اول جهان است. این دو عامل حالت متعادل کننده دارند یعنی زمانی که امریکا به لحاظ اقتصادی نتوانسته است غلبه پیدا کند، با اهرم نظامی آن را جبران کرده است. وی این موقعیت را خطرناک خواند و گفت: آنچه از این سیستم در 50 سال درآمده است، سرمایه داری مالی از طریق بورس ها نبود بلکه در این سیستم پول به یک معیار در روابط اقتصادی تبدیل شد و این امکان به وجود آمد که بین بازارهای رسمی و قانونی و بازارهای غیررسمی امکان عملی پیوند به وجود بیاید. این استاد دانشگاه تهران اقتصاد رسمی را در شکل ساده آن اقتصاد ثبت شده خواند و افزود: اقتصادهای ثبت نشده شامل اشکال گسترده از تقلب های مالیاتی تا تمام سیستم های جنایتکارانه است. اقتصاد غیررسمی برای اینکه بتواند با اقتصاد رسمی ارتباط برقرار کند باید از فرآیند پول شویی استفاده کند. این فرآیندها فسادهای گسترده را هم در عرصه رسمی و هم در عرصه غیررسمی ایجاد می کند. اگر سرمایه داری مالی به این شکل در جهان وجود نداشت یک دیکتاتوری مانند قذافی نمی توانست ظهور کند. سرمایه ای که قذافی در خارج از کشور جمع کرده حدود 200 میلیارد دلار بود. یعنی این مقدار از پول یک دولت ملی از آن دولت خارج شده بود. وی با اشاره به اینکه در امریکا برخلاف کشورهای دیگر به جای دولت، وال استریت هدف معترضان است، اظهار کرد: در طول سال های اخیر بویژه زمانی که اوباما با شعار تغییر بر سر کار آمد، این امر مشخص شد که آنچه در دنیا اتفاق می افتد این است که دولت های ملی به زیر سلطه سرمایه داری می روند به شکلی که این دولت از کارکرد اصلی خود که مدیریت جامعه است، دور می شود. نویسنده کتاب «انسان شناسی» تهدید امریکا به قطع کمک مالی به یونسکو، پس از رای به عضویت فلسطین در این سازمان را در همین راستا ارزیابی کرد و گفت: کلید این امر در سرمایه داری مالی است که در آن سرمایه های صهیونیستی حضور گسترده یی دارند. وی سیستم مالی کنونی و جهانی شدن را یک فرآیند برگشت ناپذیر دانست و اظهار کرد: امروز در سطح زندگی و ساختارها از این سیستم تبعیت می کنند هرچند که این نهادها غیرقابل کنترل بوده و در یک عدم شفافیت به سر می برند و دغدغه اجتماعی ندارند. امسال وقتی بحران مالی اتفاق افتاد بحث های زیادی مطرح شد، بسیاری این بحران را طبیعی دانسته و برخی معتقد بودند که کیسه های بورس این بحران را بدون توجه به پیامدهای اجتماعی آن، برای سود بیشتر ایجاد کرده اند. ما الان با موقعیتی مواجه شده ایم که کشوری در موقعیت یک بدهکار قرار می گیرد و حال اگر اعلام ورشکستگی کند چه باید کرد؟ آیا می توان با آن مانند یک فرد برخورد کرد. این به نظرم مرز سرمایه داری مالی است و بعد از این به نظرم قضایا ممکن است به سمت نظامی شدن شدید و جنگ پیش برود، چنانچه در برخی کشورها اتفاق افتاده است.
    مگر اینکه ما به سمت عقلانیت پیش برویم و سیستم مقررات گذاری برای بازارها به وجود بیاید و بهشت های مالیاتی از بین برود. بدون این بهشت ها هیچ دیکتاتوری نمی تواند پول های خود را در بانکی بگذارد. فکوهی با اشاره به نمونه ایران گفت: در ایران گرایش نئولیبرالی در کشور شایع شده و اهرم های نظارتی مثل سازمان برنامه منحل شده اند که به نظر من کار بسیار غلطی است. در کنار آن گسترش بانک ها به شکل قارچ وار را داریم. این امر گویای این است که ما در راهی قدم می گذاریم که رفته شده است. ما نباید بگذاریم که سرمایه مالی بر کشور سیطره بگذارد چون تولید را نابود می کند و تنها چیزی که باقی می ماند فشاری است که روی سیستم می گذارد و آن را به سمت فساد می کشاند.
    
    
    خلا ایدئولوژیک پاشنه آشیل جنبش وال استریت
    کچوئیان در ادامه سخنان فکوهی گفت: در تحلیل این وقایع نگاه های حداکثری معتقد است این جنبش منجر به فروپاشی غرب می شود و نگاه حداقلی آن را یکی از چرخه های سرمایه داری برمی شمارد. همه قبول دارند که این جنبش خلاهای زیادی دارد اما به نظر من همانطور که تلقی عمومی هست یک وضع واقعی و ساختاری وجود دارد که مبین مشکلات جدی ای است و به پایان آن امیدی نیست.
    برخلاف فکوهی، قاعده گذاری را تنها راه حل ندانست و گفت: باید توجه داشت قاعده گذاری بر چه مبنایی انجام می شود و ظرفیت های آن تا چه میزان است. ما در غرب چرخه های بحران را داشتیم که در طول دهه های مختلف اتفاق افتاده اند و در رفع آن شاهد شکل های مختلف سرمایه داری بودیم. این استاد دانشگاه افزود: اگر بخواهیم به شکل خاص روی این جنبش تمرکز کنیم در امریکا و کشورهای دیگر تفاوت های زیادی میان آنها وجود دارد هرچند که نشان دهنده یک اتفاق جهانی است. به نظر من ریشه های این مساله در دهه 80 به اجماع واشنگتن و ظهور ریگان و تاچر و ظهور نومحافظه کاران برمی گردد. این امر منجر به کاهش هزینه های عمومی و غصب کامل دولت توسط بخش خصوصی شد، به این معنا که دولت به ابزار بخش خصوصی تبدیل شد. علاوه بر آن با جهانی شدن و آزاد شدن سرمایه از سیاست، انتقال سرمایه به جهان سوم رابطه بخش خصوصی و دولت را وارونه کرد و دولت را زیردست سرمایه قرار داد. کچوئیان بروز اقتصاد غیرواقعی را از دیگر ریشه های این بحران دانست و ادامه داد: اقتصاد ریگانی و تاچریسم از یک وضع غیرواقعی، اعتبارات و... برای تحریک اقتصاد استفاده کرد و از آن برای خروج از بحران های دهه 70 بهره گرفت که رشدهای بادکنکی در برخی کشورها به همین امر برمی گردد. از همان زمان پیش بینی بحران در اقتصاد غرب می شد و تصور این بود که در دهه 90 این اتفاق می افتد. وی تصریح کرد: در اقتصاد سرمایه، مساله تامین نیاز نیست بلکه به تامین سود می اندیشد و این بحران ها به همین مساله بازمی گردد. در مقابل، کاهش خدمات دولتی در زمان بحران برای خروج از این وضع اتفاق می افتد. اما در جنبش جدید خروج از بحران به سادگی وجود ندارد. کشورهای سرمایه داری به دنبال دموکراسی سازی برای ادغام اقتصادهای کوچک در اقتصاد سرمایه داری هستند. این استاد دانشگاه خلاایدئولوژیک را از مهم ترین نقایص جنبش وال استریت برشمرد و گفت: این جنبش فاقد یک منبع الهام آفرین و نظام مطلوب و تهی بودگی از این حیث است. در این جنبش بر دموکراسی تاکید می شود در حالی که معضل غرب دموکراسی است نه در معنایی که ژیژک و دیگران عنوان کرده اند بلکه در معنای عمیق تری. از دموکراسی چه چیزی قرار است بیرون بیاید وقتی مابه ازایی ندارد. من فکر می کنم این پاشنه آشیل این تحولات است.
    
    
    
    تاکتیک های بهار عربی در جنبش وال استریت
    فواد ایزدی دیگر سخنران این همایش با ذکر این پرسش که آیا ما شاهد پایان امریکا هستیم؟ سخنان خود را آغاز کرد و گفت: پاسخ این پرسش بله و خیر است. کشوری را نمی توان پایان داد. اما می توان گفت که امریکا از یک ابرقدرت در حال تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ است. امریکا به دلیل تفاوت هایی که با شوروی دارد، فرو نمی پاشد اما ممکن است که بحران به حدی برسد که ایالت های جنوبی نفتی تصمیم به جدا شدن بگیرند که این هم فعلامطرح نیست. وی با ذکر عوامل پیدایی وال استریت گفت: چهار ماه پیش در جولای یک مجله کانادایی با گرایش چپ فراخوان این حرکت را در مخالفت با مصرف گرایی داد و تعدادی از گروه های محلی نیویورک از این فراخوان حمایت کرده و روز اول حرکت را 17 سپتامبر همزمان با سالگرد تصویب قانون اساسی امریکا گذاشتند. این استاد دانشگاه آغاز این جنبش را از یک گروه چند صد نفره تا فراگیری آن در هزار و 400 شهر امریکا عنوان کرد و افزود: در سایت این جنبش بر نبود رهبری تاکید شده است. به این معنا که آنها تلاش کرده اند استقلال خود را از گروه های سیاسی مطرح جدا و خود را به عنوان یک جنبش مقاومتی با ایده های مختلف معرفی کنند. هم عقید گی 99 درصد در تحمل نکردن فساد و حرص و ولع یک درصد از دیگر مسائل مطرح شده در این سایت است که تلاش می کنند با بهره گیری از تاکتیک های بهار عربی به شکل مسالمت آمیز اعتراض خود را دنبال کنند. فواد ایزدی در مقایسه جنبش وال استریت با دیگر جنبش های صورت گرفته در امریکا گفت: پیش از این تظاهرات ها و حرکت ها به شکل صنفی، تک موضوعی (جنبش ضدجنگ) و قومی (تظاهرات سیاه پوستان) بود. اما این جنبش نظام را زیر سوال برد. آنها می گویند این سیستم فاسد شده و می خواهند انقلاب کنند. وی در ادامه ضمن تشریح سیستم سیاسی در امریکا، سیاستمداران، اتاق های فکر و رسانه ها را تحت سلطه نهادهای اقتصادی برشمرد و گفت: رسانه ها به دلیل خصوصی بودن در امریکا نیازمند آگهی هستند و این امر آنها را وابسته می کند، سیاستمداران نیز به واسطه تبلیغات انتخاباتی و اتاق های فکر به دلیل تامین بودجه خود ناچارند منافع یک درصد سرمایه دار را تامین کنند.
        
 روزنامه اعتماد، شماره 2305 به تاریخ 17/8/90، صفحه 10 (اندیشه)
 

پرونده ی «ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9132

 

 

 

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

پیکار برای "دموکراسی واقعی" در قلب جنبش وال استریت مایکل هارت و آنتونیو نگری

تصویر: نگری
جنبش وال استریت در «انسان شناسی و فرهنگ» (12)
چکیده:
جنبش "وال استریت را اشغال کن" اساسا متوجه طبقه حاکمه اقتصادی است اما جنبش بدلیل مواجهه با ناکامی وسیع تر بیان دموکراتیک خواستها دچار اصطکاک شده است.
تظاهرکنندگان تحت عنوان "جنبش وال استریت را اشغال کن" به فعالیت می پردازند وصدای خود را به گوش دیگران می رسانند نه تنها صرفا به دلیل حس گسترده و مشترک نابرابری اقتصادی بلکه مهمتر از آن آنان نارضایی ها و آمال سیاسی خود را بیان می کنند. معترضان طیف وسیعی از اهالی مناطق فرودست منهتن تا شهروندان شهرهای بزرگ در سراسر ایالات متحده آمریکا را در بر می گیرند. آنان بوضوح نشان داده اند که علیه طمع سرمایه داران و نابرابری اقتصادی بطرزی واقعی و عمیق اعتراض دارند. اما آنچه حداقل به همان اندازه اهمیت دارد اعتراض معترضان علیه فقدان و یا ناکامی نمایندگی سیاسی است.
مسئله اساسی در مورد بی کفایتی سیاستمداران و یا حزبی خاص نیست ( با وجود آنکه این امر نیز حقیقت دارد) بلکه موضوع عمدتا در مورد نامناسب بودن نظام نمایندگی سیاسی بوده است. جنبش اعتراضی اخیر می تواند و بایستی به روند تغییر دموکراتیک قانون اساسی گذار کند.
چهره معترضان جنبش وال استریت را اشغال کن زمانی نمایان می شود که ما آن را در کنار سایر جنبش ها سالهای گذشته قرار دهیم. این جنبش های اعتراضی در کنار یکدیگر، چرخه ای از مبارزات را تشکیل می دهند. در بسیاری موارد، خطوط تاثیرگذاری آنها بر یکدیگر واضح است. جنبش وال استریت متاثر از اعتراض در میدان مرکزی در اسپانیا است که در 15 مه آغاز شد و امتداد آن در اشغال میدان تحریر در قاهره در بهار نمایان شد. در توالی تظاهرات، بایستی مجموعه ای رویدادهای موازی را نیز اضافه نمود. هم چون رسیدن دامنه اعتراض به مجلس ایالتی ویسکانسین، اشغال میدان سینتاگما در آتن و چادرزنی شهروندان اسرائیل در خیابان برای تحقق عدالت اقتصادی. البته بسترهای اعتراضات متنوع یاد شده متفاوت از یکدیگر هستند و امکان رخ داد دوباره آنها در جاهای دیگر بسادگی میسر نیست. با این حال هر یک از جنبش های یاد شده ترجمان برخی عناصر مشترک در موقعیت های خاص خود هستند.
در میدان تحریر ماهیت سیاسی اعتراض و این حقیقت که معترضان نمی توانستند خواستهای خود را در چارچوب رژیم پیشین بیان کنند آشکار بود. خواست آنان این بود:" مبارک باید برود" خواستی که قدرتمندانه و به تنهایی سایر مسائل را تحت الشعاع قرار داده بود. پس از آن اعتراضات پورتا دل سو در مادرید و پلازا کاتالونیا در بارسلونا، بیانگر انتقادات سیاسی بودند که از پیچیدگی بیشتری برخوردارند. معترضان اسپانیایی در سطح وسیعی نارضایتی های اجتماعی و اقتصادی در مورد مسائلی چون وام، مسکن و آموزش داشتند اما اعتراض اصلی آنان به ناتوانی نظام سیاسی در حل این مشکلات بود.
برخلاف تظاهر دموکراسی عرضه شده توسط نظام نمایندگی حاضر، معترضان خواسته خود را در این شعار اصلی مطرح نمودند:"دموکراسی واقعی اکنون!" (Democracia real ya!)
جنبش وال استریت را اشغال کن بایستی بدرستی درک شود و سپس بعنوان توسعه و یا تغییر خواستهای سیاسی در نظر گرفته شود. پیام واضح معترضان آن بوده است که بانک داران و موسسات مالی راهی را پیش روی نمی گذارند:" آنچه برای وال استریت خوب است یقینا برای ایالات متحده ( و یا جهان) خوب نیست.
پرسشی اساسی بصورت ساده بایستی مطرح شود:آیا نظریه دموکراسی برپایه حکومت مردم بر شهر (Polis)، سیاست و بطور کلی بر حیات اقتصادی و اجتماعی شان نیست؟ در عوض به نظر می رسد که سیاست به ابزاری برای رسیدن به منافع مالی و اقتصادی تبدیل شده است.
با تاکید بر ماهیت سیاسی اعتراض معترضان وال استریت نمی توان خواستهای آنان را صرفا تا حد ستیز میان جمهوری خواهان و دمکرات ها و یا اقبال دولت اوباما تقلیل داد. در صورت ادامه و رشد جنبش وال استریت، این جنبش می تواند کاخ سفید و کنگره را وادار به حرکتی نوین نماید و ممکن است به موضوع اصلی در دور بعدی رقابت های انتخابات ریاست جمهوری ایالات متحده تبدیل شود.
با وجود آنکه جنبش های متفاوت از قاهره و تل آویو تا آتن و مادرید و امروز در نیویورک بطور مشترک نارضایتی ها از ساختار های نظام نمایندگی سیاسی را بیان می کنند آیا در پی آن آلترناتیوی را ارائه می نمایند؟ و دیگر آنکه "دموکراسی واقعی" مدنظر آنان چیست؟
ویژگی خاص این جنبش در آزمودن اعمال نوین دمکراتیک است. جنبش کنونی در شکلی توسعه یافته است که ما آن را "شکل جمعی و متکثر" می نامیم و مشخصه آن فعالیت از طریق جمعیت های متوالی و ساختارهای تصمیم گیری مشارکتی است. (و شایسته توجه است که جنبش وال استریت و بسیاری دیگر از تظاهرات صورت گرفته اغلب ریشه های عمیق در جنبش های اعتراضی ضد جهانی سازی دارند که سابقه آنها به اعتراضات سیاتل در سال 1999 و جنوا در سال 2001 باز می گردد.)
در این میان رسانه های اجتماعی چون فیس بوک و توئیتر نیز نقش مهمی ایفا نمودند. این شبکه های اجتماعی ابزارهای ایجاد جنبش ها نبوده اند، با این حال ابزار مناسبی در کمک به درک ساختار شبکه افقی و دموکراتیک تجربیات جنبش ها موثر واقع شده اند. توئیتر، بعبارت دیگر، نه تنها به منظور اعلام رویدادها که برای نظر سجی در مورد موضوعات مورد تصمیم گیری از بخش وسیعی از جمعیت موثر بوده است.
*مایکل هارت پروفسور در رشته ادبیات از دانشگاه دوک و آنتونی نگری پروفسور پیشین علوم سیاسی دانشگاه پادوا و دانشگاه پاریس 8 بوده اند. در سالهای اخیر اکثر فعالیت های پژوهشی این دو زمینه انتشار کتب و مقالات عمدتا بصورت مشترک و در همکاری با یکدیگر بوده است.

Nozhan_etezad@mailfa.com
1.    منبع: www.foreignaffairs.com/.../the-fight-for-real-democracy-at-the-heart...
 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

چرا «وال استریت»؟

جنبش وال استریت در انسان شناسی و فرهنگ(8)
جنبش تسخیر وال استریت، جنبش تسخیر «وال استریت» است. مردم نه جلوی عمارت کاخ سفید تجمع کرده‌اند، نه از کنگره و سنا دادخواهی می‌کنند، نه نامه‌ای به یکی از نمایندگانشان نوشته‌اند و نه دست به دامن یکی از دو حزب کشورشان می‌شوند. تحصن در وال استریت گویای تعیین کنندگی وال استریت است؛ نهادی مالی و اقتصادی، نماینده‌ی الیگارشی مالی که اراده‌ی اکثریت مردم در آن جایی ندارد.
ویژگی تعین بخش بودنِ سود اقتصادی، سرشت نظام سرمایه‌داری است. این را مردمی که سال‌هاست در آن ساختار زندگی می‌کنند به خوبی می‌دانند و به درستی متوجه آن شده‌اند که کاخ سفید، کنگره، سنا و دیگر نهادهای سیاسیِ انتخابی یا انتصابی، ذیل وال استریت فعالیت می‌کنند و نماینده‌ای که بابت تبلیغات انتخاباتی خود وامدار کورپوریشن‌ها می‌باشد، وقتی در قدرت قرار می‌گیرد باید نگران آینده‌ی سیاسیِ خود باشد و منافع شرکتی را به منافع مردمی ترجیح دهد.
اما هدف مردم تغییر چنین وضعیتی است که روز به روز بر نابرابری‌های اجتماعی می‌افزاید. سه سال و نیم پیش، "تغییر" و "امید" را در کلام سیاستمداران یکی از دو حزب کشورشان دنبال کردند، اما چندی نگذشت که لاف و گزافه‌‌های آن‌ها برایشان ثابت شد.
امروز تغییری که از صندوق آراء می‌گذشت، مسیر دیگری را برای خود انتخاب کرده است: جنبش از پایین. جنبش در خیابان. سرمایه‌داری با بحرانی دیگر روبرو گشته است. بحرانی که چه آن را از سر بگذراند یا نه، باید در تضاد مابین اکثریتی که خود را نود و نه درصد جامعه می‌داند (اردوگاه کار) و اقلیتی که اکثریت منابع و فرصت‌ها را در انحصار خود دارد (اردوگاه سرمایه)، منافع یکی را انتخاب کند.
مردم به وضعیتی که در آن قرار دارند اعتراض می‌کنند، تا سطح خاصی از اعتراض در نظام پذیرفته می‌شود و با سرکوب مواجه نمی‌شوند اما نظام سرمایه‌داری نشان داده است که هر موقع با بحرانی جدی مواجه می‌شود، خودش مانعی جدی برای این گونه آزادی‌‌ها می‌باشد.  مردم «آزادی منفی» دارند و با محدودیتی از نوع محدودیتی که در دیگر کشورهای جهان وجود دارد روبرو نیستند، اما آن‌چه آن‌ها را به خیابان کشانده، فقدان «آزادی مثبت» است.
در زمانه‌ی سیطره‌ی ضد انقلاب نولیبرالیستی، بیش از هر دوره‌ی دیگری در دوران سرمایه‌داری، «حق» به «امتیاز» بدل شده است. امروز حق کار، حق تحصیل، حق بهداشت، حق رفاه همگانی، حق امنیت، حق بیمه و ... به امتیازی تبدیل شده است که فقط با پرداخت وجوهی توسط کسانی که توانایی پرداختش را دارند، قابل خریداری‌اند. در اندیشه‌ی داروینیسم اجتماعی که از مهم‌ترین باورهای نولیبرالیسم است، کسانی که از این امتیازها بی نصیب می‌شوند، «بازندگان» هستند. بازندگانی که شایستگی و تواناییِ فردی برای غلبه بر حریف را ندارند.
چنین باورهای کاملاً ایدئولوژیکی از سوی ساختاری ترویج می‌شود که همواره از مرگ ایدئولوژی‌، مرگ باید و نباید، مرگ آرمان‌گرایی برایمان گفته است. اما آن‌ها که ذهنی پویا برای ریشه‌یابی حوادث دارند و چشم و گوش بسته اسیر توپخانه‌ی تبلیغاتی حاکم نمی‌شوند، به خوبی می‌دانند که در سایه‌ی چنین "شعار"های فریبنده‌ای، ایدئولوژیک‌ترین و بنیادگراترین باورها ترویج شده است. یک روز در ظاهر فریبنده‌ی پایان تاریخ، یک روز با شعار زندگی مسالمت آمیز در دهکده‌ی جهانی، روزی دیگر با انکشاف بازار آزاد و پیچیدن نسخه‌ای واحد برای همه‌ی مکان‌ها و زمان‌ها.
بحران سرمایه‌داریِ امروز، بحرانی جدی است. "بحران"، سرشت سرمایه‌داری است و زاییده‌ی دینامیسم و سازوکار درونی آن است. عبارت معروف کارل مارکس که معتقد بود: "سرمایه‌داری، گورکنان خود را می‌آفریند"، یک شعار پوچ و توخالی نیست، گزاره‌ای علمی است که حاصل تبیین علمی نظام سرمایه‌داری می‌باشد.
بحران اقتصادی، بدهی، جنگ، بیکاری، سقوط معیشت مردم، کم‌مصرفی و ... حاکی از چالش بزرگی است که نظام سرمایه‌داری با آن مواجه است. این چالش با نقد چند باره‌ی تجربه‌ی سوسیالیسم قرن بیستم و ارجاع دادنِ منتقدان نظام به آن چه در کوبا و کره شمالی و ... می‌گذرد، حل نخواهد شد. بلکه یک‌بار برای همیشه باید با واقعیت تلخ و تباهی که سرمایه‌داری بر سر محیط زیست انسانی و طبیعی و آزادی واقعی آورده است، روبرو شد و برای آن پاسخ‌های ریشه‌ای و بنیادی داشت.  


<

شاخه اصلی

نظریه

برای جنبش «وال استریت»

حنبش وال استریت در انسان شناسی و فرهنگ (7)
امروز جنبش وال استریت، تردیدی را که از بدوِ به قدرت رسیدن نئولیبرال‌ها در حوالی مفهوم حقوق شهروندی پرسه می‌زد، علنی ساخته است: این واقعیت را که سیاست حاکم جهانی با دستکاری‌های ضدِ اجتماعیِ خویش، یکسره رابطة بین انسان و جامعه را از هم گسسته است و حتا فراتر از رویای تاچریسم، جهانی عاری از هر گونه رابطه مبتنی بر حقوق شهروندی ساخته است. اما اگر «دولت‌های نئولیبرال»، قادر به درک موقعیت تردیدآمیز اخیر نباشند، بی‌شک در آینده‌ای نه چندان دور، شاهد احتضار «دولت» در مفهوم مدرن آن خواهیم بود. زیرا ساختاری که سیاست‌های اجتماعیِ نئولیبرالی ایجاد می‌کنند، از هرگونه تعهد و مسئولیت نسبت به «دیگری» در مقام «شهروند» بی‌بهره است.
بنابراین اگر به لحاظ تاریخی، در افق جهان حاضر، جنبش وال استریت، برآمدِ تزهای نئولیبرالِ «آنتی دولت»‌، «آنتی شهروند» و «آنتی جامعه» باشد، در این صورت، قربانیان این تزها این مصیبت، نه «شهروندانِ» فی‌المثل آمریکایی (و یا اسپانیایی، انگلیسی، فرانسوی و آلمانی و یا …)، بل خیل عظیمی از «افراد»اند؛ افرادی با شرایطی یکسان و در مقیاسی انبوه و توده‌ای؛ که گویی از هر گونه هویتی تهی‌شده‌اند. افرادی که در جهان نئولیبرال امروز «مازاد» بر ظرفیت بازارند. آخر در جهان تک‌ساحتیِ امروز، این «بازار»ها، «بانک‌»ها و سایر موسسات مالی و نظم به اصطلاح خودانگیختة آن‌هاست که تصمیم می‌گیرد چه کسانی «شهروند» باشند! اشتباهم را همینجا تصحیح می‌کنم و صفت «موقت» را به شهروند اضافه می‌کنم. زیرا همانگونه که می‌دانیم نئولیبرالیسم با اتکاء به طیفی از عناصر و جریانات انعطاف‌پذیر خود را ساخته است، از اینرو شهروندِ مورد نظرِ آن، می‌باید از سیالیت و جابه‌جایی در هر شکل و صورتی برخوردار باشد. فی‌المثل  «شهروند» مورد نظر، می‌باید بتواند به هر جایی که ضرورت «بازار»  باشد، «کوچ» کند، و به عنوان کارگر مهاجرِ («قاچاق»ی که قانع است به دستمزد کم، آنهم بدون هرگونه حمایت و ضمانت اجتماعی) با کارگران بومی‌ای که حاضر به پذیرش موقعیت سیال خویش نیستند، دچار تنش شود؛ و باز در زمانی دیگر بر اساس ضرورت «نظم خودانگیختة» بانکها (در هر زمانی که سازوکار بانکها اقتضا کند) وام مسکن بگیرد و «صاحب خانه» شود، آنهم تو گویی صرفاً برای آنکه زمانی دیگر، از سوی همان نظم و اقتدار نئولیبرالی «به تصاحب درآید»! نظمی که با تکیه بر «موقت بودگی»، پنداری آیینه‌ای‌ست تمام نما از خوار داشتن «کار و بار دنیا»! و آیا این همان نگرش کلبی‌مسلکانه‌ای نیست که امروز این چنین «جهان‌گیرانه» در هیئت نئولیبرالیسم چهره گشوده است!؟ همان تفکری که از قدیم الایام دشمنِ سرسخت «سکونت‌داشتگی و تعلق‌پذیری» آدمی بوده!؟
باری، نظم درونیِ فاقد عقلانیتِ اجتماعیِ نئولیبرالیستی به همراهی مدیران دست شسته از عقلانیت، مدتهاست هستیِ اجتماعی آدمی را در برابر تقدیر «افراد مازاد» قرار داده‌‌اند.  بنابراین باید بگوییم، «امروز این بازارها و نظم خودانگیختة آنها هستند که تصمیم می‌گیرند چه کسانی «شهروند موقت» و بقیه «افراد آزاد» باشند. از اینرو امروز آوارگان رانده شده از حقوق شهروندی در خیابان وال استریت، فقط «افراد»اند؛  افرادی بدون هرگونه امکان دفاعی در برابر گرداب ناامنی و ناامیدی نسبت به ‌آینده‌ای تهی ازتجربة ارزش‌مند خود به مثابه «شهروندِ اروپایی ـ غربی». و امروز این آینده است که در انتظار بلعیدن تک تک آنهاست....
 و در این مصیبت، آنچه این بلعیده‌شدگی را به تأخیر می‌اندازد، «دیده‌شدن» و مورد «خطاب»  قرار گرفتن است. از اینرو می‌باید این جنبش را دید و درباره‌اش سخن گفت تا هم درجا بدان اعتبار تاریخی‌اش را دهیم (و به عنوان مهمترین مسئلة «قلمرو عمومی» معرفی کنیم) و هم در کنار «افرادی» جای گیریم که فضای در حال انقباض حقوقِ اجتماعی‌شان با سرعتی هولناک در حال کوچک شدن است....
و در این میان «زمان» برای ساکنانِ جدید وال استریت به کُندی و در عین حال شتابناک می‌گذرد. «کُند» در رسیدن به افقی که قادر به تغییر این اوضاع باشد، و «شتاب‌آلود» در تعجیلی که در تبدیل آنان به «انسان‌های مازاد» وجود دارد....
امروز زندگی در فضای «وال‌استریتی»، طنز غریبی با خود دارد، طنزی برخاسته از حسرتی که فقط می‌تواند نسبت به موقعیتی داشت که در قرن گذشته، مواضع انتقادی نگرش‌های به اصطلاح اشراف‌منشانة اگزیستانسیالیستی در آن پرورده می‌شد! چرا که «افراد آزادِ» وال‌استریت، با از دست هویت شغلی خویش، همان امکانِ به اصطلاح «غیراصیلِ» نحوة رابطه با خود و جهان خویش را هم امروز از دست داده‌اند! آنها حتا «کارمندان بی‌نام و نشان» وبری هم نیستند. آنها فقط «افرادند»…؛ «افرادی آزاد از هر تعلقی»؛ انسان‌های فاقد هویتی که با تصرف خانه‌های خود از سوی بانک‌ها، همان مکان به اصطلاح «خوابگاه»ی خویش را هم از دست داده‌اند!
و این در حالی‌ست که امروز بدترین دولتها و حکومتها (که به طرزی دردناک و فجیع خود نیز آلودة سرمایه‌داری نئولیرالیستی‌اند)، خود را حامی جنبش وال استریت و در عین حال منتقد دولت سرمایه‌داریِ آمریکا نشان می‌دهند! باکی‌نیست...! اما فقط بدانیم همین «منزه‌طلبی» و امکان ورود به ساحت‌های انتقادی، می‌تواند نشان‌گرِ پوشش‌های استتاری نئولیبرالیستی در هزارة سوم باشد که با هزاران ترفند  قادر است خود را به هر قالب و رنگی درآورد....
 از اینرو شاید یکی از ضرورت‌های قلمرو روشنگری، آشنا ساختن مردم جهان، نه صرفاً با سیاست‌های اجتماعی، اقتصادیِ نئولیبرالیستی، بلکه با حکومت‌داری‌های به اصطلاح جماعتی ـ پوپولیستیِ نئولیبرالیستی نیز باشد. زیرا همانگونه که جهان معاصر حاکی از آن است، سرمایه‌داریِ نئولیبرالیستی بر خلاف انواع کلاسیک خود، در طیفی از رنگهای حکومتی «به اجرا » در می‌آید: از شکل و شمایل رشد یافتة غربی تا حکومت‌های عقب‌مانده و ارتجاعیِ جهان سومی؛
باری، پیوستن به صدای معترضین وال استریت، به «انبوه بودگی» آنان کمک می‌کند. آخر‌ در غیاب «حقوق شهروندی» (که در نبودش بی‌کاری و بی‌خانمانی به امری «خصوصی ـ شخصی» بدل شده است)، تنها چیزی که می‌تواند لختی و عوری این «افرد آزاد» را بپوشاند «انبوهیِ نفوس‌»های آماری است! چرا که در شرایط حاضر و تحت حاکمیتِ عادت‌واره‌های سرمایه‌دارانه، رسانه‌ها فقط آن چیزی را به لحاظ خبری پوشش می‌دهند که «فاجعه»ی آن با اعداد و ارقامهای کلان به بیان درآمده باشد! و از سوی دیگر مجامع صاحب قدرت، نسبت به فجایعی حساس‌اند که خبرگزاری‌ها هر چه بیشتر آنرا پوشش دهند و دست از حمایت آن برندارند!
به نظر می‌رسد با دنیای غریبی روبروییم که توجه‌اش را فقط مقیاس‌های «کلان» بر می‌انگیزد. اما راستی مگر آیا زمانی که در قرن گذشته نئولیبرالیستها اولین ضربه را به ساختارهای اجتماعیِ دولت‌های رفاه وارد کردند، آن ضربه را با نام «کوچک کردن»( از اقتدار دولت گرفته تا ...،)  متبرک نکردند!؟ اگر چنین است، پس سروکله‌ی این مقیاس‌های کلانِ کفرآمیزی که در حال نابودی ملتهاست از کجا پیدا شده است!
اما مطلب آخر، باید بدانیم حمایت از جنبش وال استریت، به هیچ رو، حمایتی به اصطلاح «بشر دوستانه» نیست؛ بلکه حمایتی است در جهت مطالبة «حق حیات» خویش به مثابه انسان مدنی‌ای که خواستار «حقوق شهروندی» است؛ می‌گوییم «انسانِ مدنی» و خصوصاً بر صفت «مدنیت» تأکیدی واجب داریم تا بدین ترتیب خطی پر رنگ و دقیق با شیوة به اصطلاح غیرمدنیِ کلبی‌مسلک داشته باشیم.  فراموش نکنیم واقعة وال استریت نه صرفاً در جهت محکوم کردن دولت آمریکاست و نه صرفاً مربوط به حمایت از ملت آمریکا، بلکه در جهت محکومیتِ تمامی دولتها و سیاست‌های نئولیبرالی و همچنین «همراهی» با تمامی ملتهای تحت فشار در خط مقدم این نبرد بزرگ است: نبردی برای «حقوق شهروندی» و نیز «حفاظت از فرهنگ و تاریخ بشری»؛ آنهم در معنای وسیعی که از هنر تا اندیشه را در بر می‌گیرد.

پرونده ی «زهره روحی» در انسنا شنسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9682

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - جنبش وال استریت