پیر بوردیو

پیر بوردیو را امروز تقریبا ده سال پس از درگذشتش باید به عنوان یکی از بزرگترین متفکران قرن بیستم و شاید مهم ترین اندیشمند علوم اجتماعی و انسانی در قرن بیستم فرانسه در کنارصاحب اندیشانی چون کلود لوی استروس، میشل فوکو، ژیل دولوز، ژاک لاکان، رولان بارت، ژاک دریدا  و چند چهره معدود دیگر دانست. در واقع نیز اندیشمندان معاصر فرانسه و سایر حوزه های مرکزی تفکر اجتماعی اغلب بر سر این امر اجماع دارند که این چهره ها را باید آخرین نسل از بزرگان اندیشه دانست که دیگر شاید هرگز با انسان هایی نظیر آنها روبرو نشویم. بوردیو حتی پیش از درگذشتش  بیشترین نفوذ را بر  تمام حوزه های علوم اجتماعی داشت و تداوم و تقویت این نفوذ در طول این ده سال گویای آن است که از هم اکنون او را باید  جزو کلاسیک ها طبقه بندی کرد. انسان شناسی و فرهنگ ، که پیش از این  ستون ویژه بوردیو را در بخش نظریات داشت  که با گسترش سایت، آن محل نمی توانست دیگر توجیهی داشته باشد و اکنون در بخش پرونده ها، خوانندگان می توانند به تمامی پیوندهای بوردیو در انسان شناسی وفرهنگ دسترسی داشته باشند.



1-زندگی نامه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/392

2-ماخذ شناسی بوردیو در زبان فارسی
http://anthropology.ir/node/1811

.:.

3-واژه نامه ی بوردیو
http://anthropology.ir/node/2035

4-واژه نامه ی بوردیو (2) ؛ معرفی تهیه کنندگان فرانسوی واژه نامه
http://anthropology.ir/node/2014

5-واژه نامه ی بوردیو (3) ؛ زبان / نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/2015

6-واژه نامه ی بوردیو (4) ؛ سفیدپوستان بیچاره
http://anthropology.ir/node/2017

7-واژه نامه ی بوردیو (5) ؛ سارتر (ژان پل)، روشنفکر تام
http://anthropology.ir/node/2018

8-واژه نامه ی بوردیو (6) ؛ عشق
http://anthropology.ir/node/2019

9-واژه نامه ی بوردیو (8) ؛ بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/2020

10-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ زبان زبان
http://anthropology.ir/node/410

11-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ خود زندگی نامه
http://anthropology.ir/node/412

12-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ زبان / دوکسا
http://anthropology.ir/node/2021

13-واژه نامه ی بوردیو (10) ؛ دولت
http://anthropology.ir/node/2022

14-واژه نامه ی بوردیو (11) ؛ هنرمند
http://anthropology.ir/node/420

15-واژه نامه ی بوردیو (12) ؛ دولت (دست چپ)
http://anthropology.ir/node/418

16-واژه نامه ی بوردیو (12) ؛ سرمایه نمادین
http://anthropology.ir/node/2031

17-واژه نامه ی بوردیو (13) ؛ میدان سیاسی
http://anthropology.ir/node/2026

18-واژه نامه ی بوردیو (14) ؛ فرهنگ نامه ها
http://anthropology.ir/node/2033

19-واژه نامه ی بوردیو (17) ؛ خشونت نمادین
http://anthropology.ir/node/1829

20-واژه نامه ی بوردیو (18) ؛ حقیقت
http://anthropology.ir/node/1833

21-واژه نامه ی بوردیو (21) ؛ جامعه شناسی
http://anthropology.ir/node/2004

22-واژه نامه ی بوردیو (22) ؛ حس مکان خویشتن
http://anthropology.ir/node/2005

23-واژه نامه ی بوردیو (23) ؛ اقتصاد لیبرالی
http://anthropology.ir/node/1809

24-واژه نامه ی بوردیو (24) ؛ سبک زندگی
http://anthropology.ir/node/1810

25-واژه نامه ی بوردیو (26) ؛ مشروع
http://anthropology.ir/node/1814

26-واژه نامه ی بوردیو (27) ؛ بازار زبان شناختی
http://anthropology.ir/node/1815

27-واژه نامه ی بوردیو (28) ؛ ناخودآگاه
http://anthropology.ir/node/1816

28-واژه نامه ی بوردیو (29) ؛ میدان ادبی
http://anthropology.ir/node/1817

29-واژه نامه ی بوردیو (30) ؛ شجاعت
http://anthropology.ir/node/1818

30-واژه نامه ی بوردیو (32) ؛ انقلاب علمی
http://anthropology.ir/node/1823

31-واژه نامه ی بوردیو (33) ؛ فقر موقعیت
http://anthropology.ir/node/1824

32-واژه نامه ی بوردیو (34) ؛ تحلیل اجتماعی
http://anthropology.ir/node/1825

33-واژه نامه ی بوردیو (35) ؛ نظام تحصیلی
http://anthropology.ir/node/1826
 
34-واژه نامه ی بوردیو (36) ؛ فضای اجتماعی
http://anthropology.ir/node/1732

35-واژه نامه ی بوردیو (37) ؛ انحصار خرد
http://anthropology.ir/node/1733

36-واژه نامه ی بوردیو (39) ؛ فرهنگ مردمی
http://anthropology.ir/node/1736

.:.

37-جوانی واژه ای بیش نیست (1)
http://anthropology.ir/node/1834

38-جوانی واژه ای بیش نیست (2)
http://anthropology.ir/node/1835

39-گفت و گوی پیر بوردیو و گونتر گراس (1)
http://anthropology.ir/node/1830

40-گفت و گوی پیر بوردیو و گونتر گراس (2)
http://anthropology.ir/node/1832

41-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (1)
http://anthropology.ir/node/2007

42-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (2)
http://anthropology.ir/node/2008

43-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (1)
http://anthropology.ir/node/1703

44-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (2)
http://anthropology.ir/node/1704

45-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (3)
http://anthropology.ir/node/1705

46-گفت و گوی دیدیه اریبون با پیر بوردیو: دانشگاه ها؛ پادشاهان برهنه (1)
http://anthropology.ir/node/1820

47-گفت و گوی دیدیه اریبون با پیر بوردیو: دانشگاه ها؛ پادشاهان برهنه (2)
http://anthropology.ir/node/1822

48-همیشه جای یک سبیل خالی است! (1)
http://anthropology.ir/node/1711

49-همیشه جای یک سبیل خالی است! (2)
http://anthropology.ir/node/1713

50-مردان تصمیم می گیرند ، زنان کنار می نشینند ! (گفت و گوی بوردیو با تله راما (1998) – (1)
http://anthropology.ir/node/1735

51-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1751

52-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1752

53-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (4)
http://anthropology.ir/node/1754

54-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (5)
http://anthropology.ir/node/1693

55-«همه چیز اجتماعس است!» گفت و گو با پیر بوردیو (6)
http://anthropology.ir/node/1699

56-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1743

57-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1744

58-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (3)
http://anthropology.ir/node/1745

59-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (4)
http://anthropology.ir/node/1746

60-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (5)
http://anthropology.ir/node/1748

61-کنش های ورزشی و کنش های اجتماعی (1)
http://anthropology.ir/node/1717

62-کنش های ورزشی و کنش های اجتماعی (2)
http://anthropology.ir/node/1719

63-مسئله ی قدرت در نزد بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1706

64-مسئله ی قدرت در نزد بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1707

65-«روشنفکر فوری» نباشیم: نقد دیدگاه های رسانه ای پیر بوردیو در گفت و گو با ناصر فکوهی
http://anthropology.ir/node/1730

66-ورزش و قدرت
http://anthropology.ir/node/1828

67-نگاهی بر اندیشه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2027

68-اندیشه ی اجتماعی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2009

69-ژاک دریدا : از دست دادن یک دوست و یک شاهد بی نظیر
http://anthropology.ir/node/2036

70-نگاهی بر جامعه شناسی بوردیو با تاکید بر نظریه ی وی در حوزه ی سیاسی و جهانی شدن
http://anthropology.ir/node/2025

71-روشنفکر خبری و متفکر در سایه
http://anthropology.ir/node/2012

72-به یاد بوردیو
http://anthropology.ir/node/2013

73-پرسش بوردیو از جامعه شناسی دین
http://anthropology.ir/node/1877

74-سیاست جهانی شدن
http://anthropology.ir/node/1875

75-بر علیه نقد ؛ درباره ی کتاب «بوردیو» اثر جینکنز
http://anthropology.ir/node/1874

76-سانسور
http://anthropology.ir/node/2010

77-بازتولید اشرافیت دولتی در دولت ملی (سخنرانی در نشست بوردیو: از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی)
http://anthropology.ir/node/2023

78-مروری بر کتاب «بازتولید» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2016

79-بوردیو و سقوط سیاست
http://anthropology.ir/node/1873

80-انسان شناسی ادبیات پیربوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/2029

81-انسان شناسی ادبیات پیر بوردیو (3)
http://anthropology.ir/node/1708

82-پیر بوردیو ؛ نوشته ی ریچارد جنکینز
http://anthropology.ir/node/1812

83-درسی درباره ی درس
http://anthropology.ir/node/1819


84-دو گزارش از شب بوردیو در فرهنگستان هنر
http://anthropology.ir/node/1742

85-مجموعه ی خلاصه مقالات شب بوردیو در فرهنگستان هنر
http://anthropology.ir/node/1740

86-پیر بوردیو و قواعد هنر
http://anthropology.ir/node/398

87-عشق هنر موزه های هنر اروپایی و مخاطبینش
http://anthropology.ir/node/400

88-گزارشی از برگزاری شب پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1738

89-پیش گفتار بر ترجمه ی کتاب «واژگان پیر بوردیو»
http://anthropology.ir/node/2034

90-ترجمه ی «درباره ی تلوزیون و سلطه ی ژورنالیسم» بوردیو
http://anthropology.ir/node/1750

91-اینجا یک میدان است : درباره ی نظریه ی هنر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1695

92-گزارش نخستین کارگاه نظریه ی ادبی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1697

93-سخنرانی در موسسه ی مطالعات سیاسی بوردیو (2002)
http://anthropology.ir/node/1722

94-آخرین پروژه های بوردیو
http://anthropology.ir/node/1724

95-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (نگاهی به زندگی و اثار پیر بوردیو)
http://anthropology.ir/node/391

96-گفت و گوی ناصر فکوهی درباره ی کتاب «تمایز» بوردیو
http://anthropology.ir/node/10518

97-بوردیو و پرسش از ماهیت «تلویزیون»
http://anthropology.ir/node/10827

98-ضد روشنفکر گرایی
http://anthropology.ir/node/409

99-بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/411

100-بوردیو علیه وارثان
http://anthropology.ir/node/408

101-مفهوم سرمایه در اندیشه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/407

102-عینی کردن
http://anthropology.ir/node/414

103-فلاکت آدم ها
http://anthropology.ir/node/4310

104-زبان
http://anthropology.ir/node/413

105-پرسمان دانش و روشن فکری
http://anthropology.ir/node/390

106-نظریه به زبان ساده (1) : بوردیو و جوانی
http://anthropology.ir/node/7412

107-نظریه به زبان ساده (15) : «وظیفه ی پژوهشگر علوم اجتماعی»، با نگاهی به نظریات پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/8999

108-نقد دیدگاه های رسانه ای پیر بوردیو در گفت و گو با ناصر فکوهی «روشنفکر فوری نباشیم!»
http://anthropology.ir/node/387

109-بوردیو در فارسی
http://anthropology.ir/node/386

110-جامعه شناس مردم
http://anthropology.ir/node/4130

111-وضعیت بوردیویی کنش گر اجتماعی
http://anthropology.ir/node/4025

112-بوردیو و جامعه شناسی جامعه شناسی
http://anthropology.ir/node/3985

113-گفتمان فقر و خشونت: نولیبرالیسم از نگاه بوردیو
http://anthropology.ir/node/3866

114-انتشار «درباره ی تلویزیون و سلطه ی ژورنالیسم» پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/384

115-بوردیو: دانش و بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/383

116-تغییر در حوزه (میدان) های گوناگون به چه نحوی است؟
http://anthropology.ir/node/382

117-نشست بحث و بررسی کتاب «درباره ی تلویزیون و سلطه ی ژورنالیسم» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1726

118-درباره ی زندگی و آثار بوردیو
http://anthropology.ir/node/2030

119-بوردیو و سلطه ی مردانه
http://anthropology.ir/node/7244

120-نقدی بر درسی درباره ی درس بوردیو
http://anthropology.ir/node/5526

121-بوردیو و میدان ورزش
http://anthropology.ir/node/4665

122-حس عمل / ترجمه ی ناصر فکوهی
http://anthropology.ir/node/406

123-حس عمل / ترجمه ی مرتضی منادی
http://anthropology.ir/node/396

124-گزارش از نشست پیرامون کتاب «عکاسی هنر میان مایه» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/10847

125-گزارشی از نشست بررسی اندیشه های پیر بوردیو از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی
http://anthropology.ir/node/395

126-میدان سیاسی
http://anthropology.ir/node/404

127-سرمایه ی نمادین
http://anthropology.ir/node/403

128-درباره ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/401

129-نظریه ی انسان شناسی ادبی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/397

130-سخنرانی بوردیو در دانشکده ی علوم سیاسی شهر بوردو
http://anthropology.ir/node/636

131-درباره ی تلویزیون
http://anthropology.ir/node/6336

132-برنامه ی نقد کتاب «درباره ی ژورنالیسم و سلطه ی تلویزیون»
http://anthropology.ir/node/6054

133-فراخوان مقاله در بزرگداشت دهمین سال درگذشت بوردیو
http://anthropology.ir/node/11893

134-مفاهیم کلیدی بوردیو
http://anthropology.ir/node/12391

135-بوردیو در مواجهه با «تمایز»
http://anthropology.ir/node/12624

136-خوانش بوردیو در ایران
http://anthropology.ir/node/13079

137-پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/13217

138-عشق هنر: موزه های هنر اروپا و مخاطبینش
http://anthropology.ir/node/13320

139-تحدید زمان و اندیشه در سیطره جهان اجتماعی
http://www.anthropology.ir/node/14269

140-در ستایش خنده گزنده: از خنده تسلی بخش  تا مقاومت
http://www.anthropology.ir/node/14517

141-دو چهره دولت
http://anthropology.ir/node/11314

142- نمایش فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است» و میزگرد
http://anthropology.ir/node/16712
 

143- نمایش فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است و میزگرد
http://anthropology.ir/node/16868

144- انسان دانشگاهی: پیر بوردیو و تشریح یک شورش دانشگاهی
http://anthropology.ir/node/17015

145- پیر بوردیو به مثابه ی روشنفکر جدید جهانی در خدمت سرمایه داری
http://www.anthropology.ir/node/17956

146- تلفیق عادتواره، روش فکر خوانی، مصاحبه و پرسشنامه در تحقیق درباره  مترجمان
http://anthropology.ir/node/18781

147- سناریوی کامل فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است»
http://anthropology.ir/node/18807

148- جامعه شناسی و بهگشت فرهنگی (5): فرهنگ در تئوری های جامعه شناسی معاصر 
http://anthropology.ir/node/18962

149- گفتگو : آیا جامعه شناسی علم است؟
http://anthropology.ir/node/19427

150- دوران طلایی داستان نویسی ایران: یک تحلیل بوردیویی
http://anthropology.ir/node/19490

151- تداوم خاموش نبرد (مستندی بر اساس«فلاکت جهان»»
http://www.anthropology.ir/node/23371

152- نظریه بوردیویی درباره نظام دانشگاهی (پاور پوینت کارگاه)
http://www.anthropology.ir/node/23642


دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

آخرین پروژه های بوردیو

 پیر بوردیو یکی از صاحب اندیشانی بود  که به حیات روشنفکرانه فرانسه الگو می بخشید(...)ا و  استاد کلژ دو فرانس و  یکی از مهم ترین جامعه شناسان نسل خود به حساب می آمد. الگوهایی که وی درباره «عادتواره» و «سرمایه فرهنگی» عرضه کرد، بر آن بودند که  چگونگی بازتولید روابط سلسه مراتبی و سلطه را درون میدان های مختلفی که هر جامعه ای را می سازند، نشان دهند. 
در ایالات متحده کتاب «تمایز، نقد اجتماعی داوری» مشهورترین اثر وی در نزد نخبگا ن به شمار می آید. اما شهرت بوردیو به گروه بزرگی از مخاطبان غیر دانشگاهی نیز کشید و این به دلیل نوشته های  او علیه  سیاست  های اقتصادی  نولیبرالی در  بازار  بود؛ نوشته هایی که اغلب آنها در  انتشارات لیبر داژیر به انتشار رسیدند. بوردیو در «انسان دانشگاهی» و برخی نوشته ها دیگر خود نیز  روش های جامعه شناختی خود را به تحلیل روشنفکران کشاند.البته نچه از این تحلیل ها بیرون می آمد، کمتر تصویری مثبت از آنها ارائه می داد. بوردیو با جدول های آماری و نثری اغلب پیچیده، بزحمت می توانست استعداد خود را در به سخره کشیدن،  مخفی کند.
  
لوئیک واکان (Loïc Wacquant) شاگرد پیشین وی که به همراه بودیو کتاب  «فراخوانی به جامعه شناسی بازتابندگی»( An invitation to reflexive sociology) راتالیف کرده است ، استاد جامعه شناسی در برکلی کالیفرنیا است. واکان در یک گفتگوی تلفنی که چند ساعت پس از مرگ بوردیو  از پاریس با وی انجام شد، درباره زندگی، آثار و میراث بوردیو سخن می گوید:
-    برای آمریکایی ها مشکل است که میزان نفوذ و اهمیت بوردیو در فرانسه را درک کنند. گا ه او را با ژان پل سارتر مقایسه می کنند. و هر چند این مقایسه چندان مناسب نیست، اما نمی توان انکار کرد که بوردیو در سال های اخیر  موقعیتی مطلقا محوری پیدا کرده بود. شما چگونه می توانید نقش او را مشخص کنید؟
-    روزنامه لوموند، مهم ترین روزنامه فرانسه، انتشار شماره خود را به تاخیر انداخت تا بتواند خبر درگذشت پیر بوردیو را در صفحه اول خود کار کند. نخست وزیر و فراکسیون های مختلف چپ فرانسه تسلیت گفتند. بوردیو اصرار زیادی داشت تا  محصول  اندیشه علمی و جامعه شاختی خود را در برخورد با مسائل  اضطراری جامعه مشاهده کند. بوردیو، در هفت ، هشت سال اخیر به شخصیت عمومی مهمی در  مباحث مهم کشور فرانسه و همچنین در سراسر اروپا و به خصوص در آلمان تبدیل شده بود، کشوری که شهرت وی در آنجا حتی از فرانسه نیز بیشتر بود. بوردیو علیه این بینش  ایدئولوژیک جدید سخن می گفت که به آن نام نئو لیبرالیسم داده اند، یعنی این که بازار را راه حل همه چیز بدانیم. او تحلیل های خود را درباره  حوزه های دانش، هنر، رسانه ها، آموزش و پرورش، ارائه می داد  تا نشان دهد که محافظت کردن از این حوزه ها  در برابر اثرات مخرب  و ضد دموکراتیک کالایی شدن در آینده، ضروری است. بوردیو بر آن بود که به  بیشترین تعداد از  مردم ابزارهایی را بدهد تا بتوانند خود درباره سرنوشت خویش بیاندیشند، ابزارهایی انتقادی برای زیر سئوال کشیدن  افکار  و گفتما ن های   حاضر و آماده؛ هدف او از این کار آن بود که مردم بتوانند  بدین ترتیب و به صورتی جمعی خود را درون بحث و جدل های  مدنی دخالت دهند و از روشنگری عقلانیت بهره ببرند. من گمان می کنم، بوردیو بر آن بود که با قدرت تمام  ما را به سوی دورانی از یک روشنگری جدید هدایت کند. او  متعهدانه در راه عقلانیت، دانش، و برای نقشی  که باید در جوامع معاصر بر دوش آنها قرار داد، مبارزه می کرد.  
-    توصیفی که شما از وی ارائه می دهید، بسیار بر این اندیشه اش که فعالیت های خود را نه فلسفه بلکه علوم اجتماعی می دانست، انطباق دارد. او به شدت سنت فرانسوی روشنفکر همه فن حریف را به زیر حملات خود می گرفت. به نظر شما چگونه می توان  این تمایل وی را به دقت علمی  با فعالیت های سیاسی اش در دهه 1990، سازش داد؟
-    تغییری در شکل کار او در این سال ها  ظاهر شده بود، اما محتوا همواره ثابت بود. اگر به نخستین کار وی درباره  روستائیان الجزایر در دوران استعمار و بازارها و جنگ ملی گرایانه نگاه کنید( کاری که در اوایل دهه 1960 منتشر شد)، هیچ کس را نمی توانستید در آن دوران پیدا کنید که به سراغ موضوعی چنین مناقشه برانگیز برود.  اما اگر همین کار را بخوانید می بینید که وی در عین حال کاری بسیار دقیق، به دور از هیجان درباره تغییر این جامعه ارائه داده است. از همان ابتدا، وی  رویکردی کاملا خنثی، روش مند ترین  رویکرد ممکن برای پرداختن به مسائلی بود که پر تنش ترین مسائل  جامعه را تشکیل می دادند. این را ما در کار بعدی او درباره نظام آموزش نیز می بینیم. در ماه مه 1968، جوان ها روی سنگر های خیابانی، کتاب «وارثان» او (تحلیلی درباره زندگی دانشجویی در فرانسه )را در دست داشتند. تحلیل مستحکم بوردیو درباره  نظام آموزشی  به آنها ابزاری می داد  که زندگی و جامعه خود را درک کنند. آنچه در سال های دهه 1990 تغییر کرد،  شکل و شیوه بیان او در قالب مدنی کارش بود. او کاملا این حس را داشت که ما در موقعیت حساسی به سر می بریم و بسیاری از  نهادهای عدالت اجتماعی و حمایت از مردم که دولت رفاه بر پا کرده بود در معرض نابودی سریع قرار دارند. به همین دلیل نیز بوردیو شروع به نوشتن به شیوه ای متفاوت کرد، شیوه ای صریح تر  تا بدین ترتیب بتواند  بر مباحث عمومی  درباره مسائلی چون صندوق های بازنشستگی، رسانه ها، آموزش و پروزش و غیره تاثیر بیشتری بر جایی بگذارد. 
-    بدون آنکه خواسته باشیم اندیشه بوردیو را به زندگی اش تقلیل دهیم، آیا می توانید از سرچشمه ای شخصی در این آمیزه  عقلانیت خونسردانه و شور سیاسی، نام ببرید؟
-     بوردیو سرنوشت اجتماعی منحصر به فردی داشت، او از یک محیط روستایی، از یک روستای کوچک و دور افتاده، از دورترین نقطه نسبت به مراکز قدرت فکری ریشه گرفته بود. او لهجه غلیظ جنوب فرانسه را داشت و اولین کسی بود که در خانواده شان تحصیلات دانشگاهی اش را به پایان رسانده بود..  با این وصف، بوردیو، به موفقیتی بی نظیر در نظام آموزشی دست یافت. شاید اگر وی خاستگاه دیگری داشت، می توانست به یک فیلسوف،  به نوعی به یک سارتر دوم تبدیل شود. اما به دلیل زادگاهش، او هرگز نتوانست با محیط دانشگاهی که با  زندگی  وی انطباق نداشت، احساس راحتی کند.  برخورد وی با جنگ الجزایر تعیین کننده بود. بدین ترتیب بود که وی از فلسفه، از زندگی با تاملی سر در گریبان، فاصله گرفت و به سوی جامعه شناسی روی آورد، جامعه شناسی که برای وی رشته ای کاملا متعهد در پژوهش های تجربی بود. جامعه شناسی انسان را وا می داشت  به صورت نظام مندی در  مسائل جامعه دخالت کند، همه چیز را بسنجد و  مشاهده کند، با مردم گفتگو کند، نه همچون فیلسوفان که بر فراز  جامعه پرواز می کردند. و این را هم بگوئیم که در سال ها دهه 1960، جامعه شناسی در فرانسه رشته ای مرده و حاشیه ای شده به حساب می آمد. در واقع حرکت از فلسفه به سوی علوم اجتماعی در آن زمان نوعی  سقوط فکری به حساب می آمد. اما  آمیزه ای که بوردیو از فنون  کار میدانی  و تحلیل  آماری به وجود آورد، وی را در موقعیتی ممتاز قرار داد. 
-    یکی از مهم ترین بخش های کار بوردیو که بیشترین جذابیت را برای او داشت، تحلیل جامعه شناختی وی بر روشنفکران بود؟
-    برای بوردیو تحلیل  مسائل و مناقشات زندگی دانشگاهی امری مطلقا ضروری بود. مسئله این است که اگر ما ندانیم که چه چیزهایی به ما تعیین می بخشند، چگونه شیوه اندیشیدن ما شکل می گیرد، و این شیوه چه ارتباطی با منافع حرفه ای ما، با گرایش ها و با تعلق ما به رشته ای خاص و غیره دارد، یعنی اگر ما به وسیله چنین مسائلی روشن بینی خود را از دست داده باشیم، چگونه می توانیم درباره چیزهای دیگر  تحلیلی دقیق عرضه کنیم؟  آثار بوردیو  بسیار بحث بر انگیز بود و بسیاری از همکارانش که تمایلی نداشتند زیر میکروسکوپ تحقیقات وی قرار بگیرند به شدت علیه وی مبارزه کردند. او از دانشگاهیان می خواست که در آن واحد دارای دقت دانشگاهی و  استقلال باشند و در عین حال تعهد خود را نیز فراموش نکنند، تعهدی که به نظر وی آنها نسبت به جامعه داشتند و باید نتایج کار خود را در اختیار مردم می گذاشتند، کاری که خود او بر اساس دقتی  روشنفکرانه و نه بر اساس پژوهشی  که رویکردی شخصی در آن باشد و در پی شهرت رسانه ای باشد، انجام داد.
-    بوردیو در آخرین مرحله از عمر پژوهشی خود به چه کاری مشغول بود؟
-    این شاید غم انگیز ترین موضوع در رابطه با او باشد: اینکه وی در حالی ما را ترک کرد که تعداد بی شماری ایده و پروژه جدید داشت. او چند ماه پیش از مرگش، کتابی در فرانسه با عنوان: «علم علم و بازتابندگی» منتشر کرده بود که تحلیلی جامعه شاختی  از جامعه علمی  بود و در آن با انتقادی  دقیق  درباره تمام میدان « مطالعات علمی» در طول دهه اخیر روبرو هستیم. سه کتاب دیگر در هفته های آینده منتشر خواهند شد:نخستین این کتاب ها کتابی پانصد صفحه ای، فشرده ای از  نوشاه های سیاسی او،  با عنوان «سخنرانی ها(1961-2001)» است. دومین کتاب یک کتابنامه از کارهای وی است شامل شرح 45 کتاب و 500 مقاله وی می شود. و سرانجام کتاب سومی  که بوردیو درحال اتمام آن بود، درست پیش از آنکه به سرطان مبتلا شود، و عنوان آن، رقص مجردان (Le Bal des Célibataires) بود. کتابی شامل مجموع مقالاتی جامعه شناختی از او درباره  روستای زادگاهش. او کتاب را با توصیف مجلس رقص جمعه شبی آغاز می کند که در آن بوردیو بر این نکته تاکید می کند که بسیاری از مردان نمی رقصند زیرا آنها «قابل ازدواج» نیستند. او از این نکته آغاز می کند تا تحلیلی  از روابط زناشویی، تغییرات خانواده، کاهش ارزش  نمادین روستائیان و غیره عرضه کند.  این مردان همسایگان و دوستانی بودند که او با آنها بزرگ شده بود. کتاب بوردیو، کتابی است زیبا و صمیمانه اما در عین حال باید آن را یک اثر فوق العاده در حوزه مردم شناسی به حساب آورد.
-    آیا خوانندگان بوردیو می توانند امید خواندن نوشته هایی پس از مرگ را  از وی داشته باشند؟
-    یک دست نویس پایان نایافته درباره مانه(Manet) که بوردیو سال ها بر آن کار کرده بود از وی باقی است.  در این دستنوشته، بوردیو نشان می دهد که  انقلابی که با آثار مانه در زمینه هنر نقاشی   بر انگیخته شد، معادل همان انقلابی بود که فلوبر در ادبیات ایجاد کرد. این یکی از مضامینی بود که پرداختن بوردیو به آن بسیار معنا دار است. زیرا باید گفت که وی  در علوم اجتماعی همان کاری را کرد که مانه و فلوبر هر یک در حوزه های خویش به انجام رساندند. به گمان من سی تا پنجاه سال طول خواهد کشید تا ما بتوانیم تمام  تاثیرات کارهای بوردیو را به کار گیریم.

منبع:


Loïc WACQUANT parle de l’influence de Pierre BOURDIEU,
décédé mercredi, et de ses derniers projets.
Par Scott McLemee : The Chronicle of higher education, 25 janvier 2002
Loïc Wacquant Discusses the Influence of Pierre Bourdieu, Who Died Wednesday, and His Last Projects. [Traduction Marie Meert pour Les Pages Bourdieu]
 
 

 

 

واژه نامه بوردیو(33): فقر موقعیت

فقر موقعیت « نمایشنامه پاتریک ساسکیند کنترباس تصویری بسیار گویا از تجربه دردناک همه کسانی عرضه می کند که همچون نوازنده یک کنتروباس  در ارکستر، درون جهانی پر پرستیز و ممتاز، در موقعیتی نازل و ناپیدا قرار گرفته اند، تجربه ای که دردناک بودن آن برای چنین کسی که تجربه مشارکتش درآن تنها به احساس حقارت نسبی اش محدود می شود،  بی شک از آن لحاظ تقویت  می شود که جهان مزبور  در فضای اجتماعی نیز در رده بالاتری قرار دارد»

( فقر جامعه، انتشارات سوی، 1993، ص. 11)    

MISÈRE DE POSITION
« La pièce de Patrick Süskind, La Contrebasse, fournit une image particulièrement réussie de l'expérience douloureuse que peuvent avoir tous ceux qui, comme le contrebassiste au sein de l'orchestre, occupent une position inférieure et obscure à l'intérieur d'un univers prestigieux et privilégié, expérience d'autant plus douloureuse sans doute que cet univers, auquel ils participent juste assez pour éprouver leur abaissement relatif, est situé plus haut dans l'espace social. »


(La misère du monde, Seuil, 1993, p.11)  

 

 

سخنرانی در موسسه مطالعات سیاسی بوردو (2002)

روز 15 مارس 2002      (اسفند 1382)  پیر بوردیو در تالار بزرگ دانشکده علوم سیاسی شهر بوردو در فرانسه  یک سخنرانی ایراد کرد که گزارش آن به نقل از روزنامه «جنوب غربی» فرانسه در زیر می آید.


تالار دانشکده، آکنده از دانشجویانی است که حتی راهرو ها را پر کرده اند تا سخنرانی دوساعته پیر بوردیو را که به وسیله دوربین های داخلی هم پخش می شود ، مشاهده کنند. سخنرانی ای که همگان  از مدتها پیش در موسسه مطالعات سیاسی بوردو، انتظار ش را می کشیدند. در این سخنرانی بوردیو مروری گسترده بر سیر حرفه ای خود دارد و در زیر بخش هایی از سخنان او را می خوانیم. 

خاستگاه های بئارنی
« نخستین پژوهش من درباره مضمون «تجرد و موقعیت روستایی» در [زادگاهم ] بئارن، به من امکان داد که نسبت به محیطی متعلق به خود، شناخت به دست بیاورم. این یک تجربه بزرگ بود که به من آموخت چگونه از خطر همیشگی  دخالت دادن پیش داوری ها در  مبارزه علیه پیش داوری ها، پرهیز کنم. این پنداره محوری بازتابندگی است که در آخرین درس من در کلژ دو فرانس  به آن اشاره شده و مسئله در آن این است که چگونه علم را از زیر نفوذ تاثیرات اجتماعی رها کنیم.»

مدارس عالی بزرگ
«مدارس عالی نخبگان شما را در یک حلقه جادویی اسیر می کند، در یک  قفس شیشه ای که نمی توانید از آن خارج شوید. در مدرسه عالی تربیت معلم، من از فلسفه راضی نبودم و به کلاس هایی بیرون از آن دانشگاه می رفتم. برای مثال به کلاس های ژرژ کانگیلم، یکی از دانشجویان پیشین و راه گم کرده مدرسه تربیت معلم  با ریشه شهرستانی مثل خود من، که سرگرمی اش آن بود که سر دانشجویانش داد و بیداد کند، بدون آنکه معلوم باشد برای چه عصبانی است»

مسیر حرفه ای
«عجیب است که من هرگز انتخاب های بزرگی انجام ندادم و صرفا مثل دانشجویان سر به راه، کاری را که از همه بهتر بود، می کردم. ریاضیات یا فلسفه؟ من هر دو راه را رفتم. و در مدرسه عالی خیابان اولم به فلسفه ادامه دادم زیرا فکر می کردم آن را ترجیح می دهم. من که آمادگی لازم را برای یافتن یک راه خروج داشتم، به سوی فلسفه علم رفتم، بعد به سراغ مردم شناسی که لوی استروس به آن آبرو و حیثیتی داده بود و سرانجام به سراغ جامعه شناسی که از اول باید به سراغش می رفتم.

جامعه شناسی
«جامعه شناسی باید به ما در تجربه های متعارف زندگی کمک کند.بنابراین باید خصوصیات نمایشی را از آن حذف کرد. من به سهم خود، هرگز در جامعه شناسی راه و روشی برای ادامه دادن به کار سیاسی با روشی دیگر نمی دیدم. جامعه شناسی را باید وسیله ای دانست که به ما کمک می کند که به تجربه خود که در قالبی اجتماعی تعیین شده،  اشراف بیابیم: زیرا برای  چانه زنی با این تعیین ها ابتدا باید آنها را خوب شناخت. جامعه شناسی یک اخلاق نیست. برعکس می توان به آن کارکردی را داد که عموما آن را سهم روانکاوی می دانند. خلاصه آنکه من در جامعه شناسی بر خلاف آنچه عموما پنداشته می شود، فضیلت های زیادی می بینم.»

استادان فکری او
«اصالت من بی شک در آن بوده است که تلاش کرده ام کسانی را که ظاهرا با یکدیگر ناسازگارند به یکدیگر پیوند دهم. برای نمونه من حاضر نبودم بدیل کسانی همچون آرون که  مارکس و  وبر را- به ضرب قرائتی نو کانتی از او که وی را ناقص می کرد- در تقابل با یکدیگر قرار می دادند، بپذیرم. من اغلب نشان داده ام که این تقابل ها خیالین هستند. با این وجود خود را [از لحاظ نظری] آدمی التقاطی نمی دانم: تنها معتقدم که بسیاری از منابع بسیار پر ارزش،  تضعیف شده اند زیرا افراد نمی توانند آنها را با یکدیگر  پیوند دهند و به هم بیافزایند. با این ذهنیت بود که من مفهوم «سرمایه فرهنگی» را ابداع کردم، مفهومی که جهانی شد بدون آنکه بگوئیم از پیر بوردیواست.»

جبر گرایی
« تردیدی نیست که فرد می تواند انتخاب داشته باشد ولی من بیشتر بدان گرایش داشته ام  که سهم اراده های آگاهانه را کاهش دهم. اما من در سنت آنگلو ساکسون ، که در کشور دکارت اغلب تحقیر می شود، به جستجوی این پنداره رفتم که در اصل ِ کنش های ما، «قابلیت ها» یی وجود دارند، یعنی اشکالی دائم از دریافت، ارزیابی و عمل که در کالبدمان ثبت شده اند و بدون آنکه از خلال آگاهی مان بگذرند عمل می کنند. و همان چیزی که در انتخاب همسر یا مسکن وجود دارد در کار علمی نیز [می تواند] وجود داشته باشد یعنی در جایی که انتظار می رود  عقلانی ترین انتخاب ها در کار باشند. 


آلن منک
این ستاره درخشان  ادعا می کند که بوردیو همیشه یک چیز می گوید. و این درست مثل آن است که کسی یک فیزیکدان را متهم کند به اینکه همواره درحال انجام علم فیزیک است بدون آنکه به نتایج کارش فکر کند. واقعا تاسف آور است که این آدم بیست سال است مدام کارش همین است. 


اروپا
آنچه به ما پیشنهاد می شود، اروپایی است که برای کمیسیون [اروپایی] آماده سازی شده باشد، اروپایی بسیار ضد دموکراتیک که فن سالاران غیر منتخب و غیر مسئول بر آن حاکم باشند. اما آنچه ما بدان نیاز داریم گونه جدیدی از ضد قدرت سندیکایی –  انجمنی است که ایجاد آن بسیار مشکل است.

رنج
«من رنج می برم که جوامع انسانی تا این حد مشکل دارند، و مسائل بسیار بدتر از آن هستند که قادر به بیانشان باشم. اگر شما دانشجویان نیز نسبت به این موضوع آگاهی بیابید مسلما خود را بسیج می کنید. این یک وظیفه اساسی است که برای تغییر دخالت کنیم. اما با وجود این، باید محتاط هم بود، زیرا برای آنکه وجود اجتماعی داشته باشیم، باید دوام بیاوریم و به تلاش هایمان یک قدرت اجتماعی بدهیم تا بتوانیم از انفعال سیاسی خارج شویم.

(ترجمه ناصر فکوهی)

برای ورود به لینک مربوطه در سایت فرانسوی بوردیو در اینجا کلیک کنید.

متن فرانسه:   Le 15 mars dernier, il avait répondu aux questions des étudiants de Sciences Po Bordeaux.
Un amphi bondé, des étudiants jusque dans les couloirs ou suivant ces deux heures d'échanges sur le réseau vidéo interne : le Grand Oral de Pierre Bourdieu était très attendu à l'Institut d'études politiques de Bordeaux. Le sociologue avait fait un large tour d'horizon de sa carrière. Quelques extraits.

Les origines béarnaises.
« Ma première enquête sur le thème « Célibat et condition paysanne » en Béarn m'a permis d'avoir la connaissance de mon propre milieu. Ce fut une expérience capitale pour apprendre à éviter le risque qu'il y a toujours d'introduire des préjugés dans la lutte contre les préjugés. Cette idée centrale de la réflexivité se retrouve dans mon dernier cours au Collège de France consacré à la façon d'arracher la science aux effets sociaux. »

Les grandes écoles.
« Les écoles d'élite vous enferment dans un cercle magique, une cage de verre dont on ne peut pas sortir. A Normale Sup, la philosophie ne me donnait pas satisfaction, et j'allais suivre des cours à l'extérieur. Par exemple, ceux de Georges Canguilhem, un normalien dévoyé, de petite origine provinciale comme moi, et qui passait son temps à engueuler les étudiants, sans trop s'expliquer le pourquoi de sa fureur. »

Son parcours.
« Bizarrement, les grands choix, je ne les ai jamais faits : j'ai choisi en bon élève ce qu'il y avait de mieux. Maths ou philo ? J'ai fait les deux. Et j'ai continué à la rue d'Ulm en philo, croyant que c'était ce que je préférais. Prédisposé à trouver une porte de sortie, je suis allé vers la philosophie des sciences, puis vers l'ethnologie, ennoblie par Lévi-Strauss. Enfin vers la sociologie, ce que j'aurais dû faire dès le début. »

La sociologie.
« Elle est là pour nous assister dans les expériences ordinaires de la vie. Il faut la dédramatiser. Pour ma part, je ne l'ai jamais vue comme une façon de continuer la politique par d'autres moyens. Elle permet de maîtriser sa propre expérience socialement déterminée : car pour négocier avec ses déterminismes, il faut bien les connaître. La sociologie n'est pas une morale. En revanche, elle peut remplir la fonction qu'on assigne généralement à la psychanalyse. Bref, je lui vois beaucoup de vertus, contrairement à l'idée qu'on s'en fait généralement. »

Ses maîtres.
« Mon originalité vient sans doute de l'effort pour relier ce qui paraissait incompatible. J'ai refusé par exemple l'alternative de ceux qui comme Aron opposaient Marx et Weber en vertu d'une lecture néo-kantienne de ce dernier, qui le mutile. J'ai souvent montré qu'il y a des oppositions fictives. Je ne suis pas pour autant un éclectique : simplement je pense que des ressources formidables sont affaiblies, car on ne sait pas rendre additifs ces apports. C'est dans cet esprit que j'ai inventé le "capital culturel", une notion devenue universelle sans dire qu'elle est de Pierre Bourdieu. »

Le déterminisme.
« Bien sûr, il arrive que l'individu fasse des choix et j'ai eu tendance à minimiser la part des intentions conscientes. Mais je suis allé chercher dans la tradition anglo-saxonne, plutôt méprisée au pays de Descartes, l'idée qu'au principe de nos actions, il y a des « dispositions », c'est-à-dire des façons permanentes de percevoir, d'apprécier et d'agir inscrites dans le corps et qui fonctionnent sans passer par la conscience. Et ce qui est vrai dans le choix du conjoint ou d'un appartement est aussi vrai dans l'action scientifique, là où l'on s'attendrait à trouver les choix les plus
rationnels. »

Alain Minc.
« Cette lumière prétend que Bourdieu dit toujours la même chose. C'est comme d'accuser un physicien de ne faire que de la physique sans s'intéresser à ses résultats. Il est consternant d'exécuter de cette façon vingt ans de travail. »

L'Europe.
« On nous vend une Europe préparée à la Commission, très antidémocratique, faite de technocrates non élus n'ayant de comptes à rendre à personne. Il faut un nouveau type de contre-pouvoir syndicalo-associatif, mais il est très difficile à mettre sur pied. »

La souffrance.
« Je souffre car le monde va mal, et les choses sont bien pires que ce que je peux en dire. Si vous (NDLR : les étudiants) saviez, vous seriez très mobilisés. C'est un devoir d'État d'intervenir. Mais il faut malgré tout rester prudent, car il faut durer pour exister socialement et donner une force sociale à votre effort pour sortir de la passivité politique. »  
Sud-Ouest, 25-27/01/02.    

 

 

کنش هاى ورزشى و کنش هاى اجتماعى(2)

بخش دوم و نهایی

منطق تقاضا: نقش کنشها و سرگرمیهاى ورزشى در وحدت بخشیدن به شیوه‏هاى زندگى


در این بخش از گونه‏اى «عرضه» سخن خواهیم گفت، یعنى تعریف خاص کنش و سرگرمى ورزشى که در برهه خاصى از زمان، در جواب یک تقاضا، طرح مى‏شود؛ یعنى آرزوها و علایق و ارزشهایى که عاملان یا کنشگران وارد حوزه ورزش کرده‏اند و در نتیجه برخورد و تعدیل پیوسته میان عرضه و تقاضا ، کنشها و سرگرمیهاى ورزش تکامل مى‏یابند. البته هر عضو جدید این حوزه باید یک وضع معین تقسیم فعالیتها و سرگرمیهاى ورزشى و نحوه توزیع آن در میان طبقات اجتماعى را در نظر داشته باشد، وضعى که فرد تازه نمى‏تواند آن را تغییر دهد، وضعى که نتیجه تمامى تاریخ پیشین منازعات و رقابتهاى میان عاملان و موءسسات دست‏اندرکار حوزه ورزش است.  براى نمونه، ظهور یک ورزش جدید یا راهى جدید براى انجام یک ورزشِ از پیش موجود (فى‏المثل «ابداع» شناى کرال توسط تراجن، در سال 1898) موجب تجدید ساختار فضاى کنشهاى ورزشى و ارائه یک تعریف جدیدِ تقریباً سراسرى از معناى منتسب به کنشهاى گوناگون خواهد شد. اما با این‏که واقعیت این است که عرصه تولید، در این‏جا هم مثل هر جاى دیگرى، به تولید تقاضاى محصولاتش کمک مى‏کند، با وجود این، منطقى که از طریق آن، عاملان به سوى این یا آن کنشِ ورزشى کشیده مى‏شوند دریافته نخواهد شد مگر از طریق ادغام مجدد مواضع و نگرشهاى آنان نسبت به مواضعى که خود مبین یکى از ابعاد رابطه‏اى خاص با بدن هستند در نظام وحدت‏یافته مواضع و نگرشها، یا همان «منش» (habitus) ، نظامى که شیوه‏هاى زندگى از دل آن برمى‏آیند. اگر کسى سعى داشته باشد تا اعمال ورزشى را بدون قرار دادن مجدد آنها در جهان کنشهایى که با این کنشهاى ورزشى گره خورده‏اند مطالعه کند دچار اشتباه خواهد شد (و در مورد کنشهاى ورزشى این اشتباه احتمالاً عمیقتر از سایر موارد خواهد بود، زیرا مبنا و موضوع آنها بدن آدمى است، همان عامل ترکیب‏کننده تمام‏عیارى که همه عناصرى را که در بر مى‏گیرد منسجم و متحد مى‏کند). بنیاد یا خاستگاه مشترک همه کنشها، چه ورزشى و چه غیر ورزشى، نظام علایق و ترجیحاتى است که منش یک طبقه را شکل مى‏بخشد. (براى نمونه مى‏توان به سادگى همگونى و همخونى میان رابطه با بدن و رابطه با زبان را، که خاص یک طبقه یا قشرند، اثبات کرد.) مادامى که «بدن ــ براى ــ دیگران» معادل تجلى آشکار فرد و «شخصیت» و «تصور از خود» (یعنى ارزشها و قابلیتهاى او) باشد، فعالیتهاى ورزشى که هدفشان شکل دادن به بدن است، مبین صورى از تحقق نوعى زیباشناسى و نوعى اخلاق عملى و روزمره‏اند. کارکرد یک «هنجار» مربوط به رفتار بدن، نظیر راست ایستادن (راست بایست)، دقیقاً مثل نگاه مستقیم یا مدل موى کوتاه، واجد کارکرد نمادین ساختن مجموعه کاملى از «فضایل اخلاقى» ــ مثل صداقت، درستکارى، وقار (رودررویى چهره به چهره براى طلب احترام) ــ و همچنین نمادین ساختن فضایل فیزیکى مثل سلامتى و قدرت و زورمندى است. یک الگوى وصفى کارآمد و توضیح‏دهنده نحوه توزیع اعمال ورزشى در میان اقشار و طبقات جامعه، باید عوامل مثبت و منفى را به وضوح در نظر بگیرد؛ عواملى که مهمترین آنها «وقت آزاد» (شکل تغییریافته سرمایه اقتصادى)، «سرمایه اقتصادى» (که بسته به رشته ورزشى امرى کم‏وبیش الزامى است) و «سرمایه فرهنگى» (که آن هم بسته به رشته ورزشى امرى کم‏وبیش الزامى است) هستند. با این حال چنین مدلى هم اگر واریاسیونهاى معنا و کارکرد منتسب به اعمال مختلف طبقات و اقشار متنوع جامعه را در نظر نگیرد، در درک و دریافت اساسیترین عوامل شکست خواهد خورد. به بیان دیگر، در بررسى پراکندگى و توزیع اعمال ورزشى متنوع ناشى از طبقات اجتماعى، باید واریاسیونهاى موجود در معنا و کارکرد ورزشهاى مختلف در میان طبقات اجتماعى را به طور جدّى مدّ نظر قرار داد؛ براى مثال واریاسیونها یا تغییرات مشهود در شدّت و حدّت رابطه آمارى میان کنشهاى مختلف و طبقات اجتماعى مختلف.
نشان دادن این مسأله چنان دشوار نیست که طبقات اجتماعى مختلف بر سر موضوع آثار احتمالى تمرینهاى بدنى با هم توافقى ندارند، چه در سطح بیرونى بدن (bodilyhexis) مثل قدرتِ قابل روءیت عضلات برآمده و یا برعکس ظرافت و وقار و زیبایى بدن، و چه در داخل بدن مثل سلامتى و تعادل ذهنى و غیره. به‏بیان‏دیگر، واریاسیونهاى‏طبقاتى این اعمال نه فقط از واریاسیونهاى عواملى ناشى مى‏شود که تأمین هزینه‏هاى فرهنگى یا اقتصادى را ممکن یا ناممکن مى‏سازند، بلکه همچنین بر واریاسیونهایى در نحوه کسب و افزودن بر سودهاى فورى یا به تأخیر افتاده‏اى استوار است، سودهایى که از اعمال ورزشى متفاوت عاید مى‏شود. (از قضا مى‏توان دید که متخصصان قادرند با بهره‏گیرى از اقتدار مبتنى بر شأن و منزلت اجتماعى‏شان، شکل خاصى از کسب و افزایش را به منزله یگانه شکل مشروع مطرح کنند، آن هم در تقابل با شیوه‏هاى کسب و افزایشى که توسط موضعگیریهاى مبتنى بر نوعى منش طبقاتى ساختار و شکل مى‏یابند. منظورم طرحها و برنامه‏هاى ملى براى تحمیل یک رشته ورزشى خاص مثل شناست که، على‏الظاهر، بالاتفاق از سوى متخصصان تأیید گشته و به بهانه کارکردهاى دقیقاً «فنى» این رشته بر آنانى که «فایده‏اى برایش قائل نیستند» تحمیل مى‏شود.) در مورد سودهایى که عملاً کسب مى‏شوند، ژاک دوفرانس15 به طور متقاعدکننده‏اى نشان مى‏دهد که ژیمناستیک مى‏تواند براى دو هدف به کار گرفته شود: تولید بدنى قوى که واجد نشانه‏هاى بیرونى قدرت است، یعنى هدف موردنظر طبقه کارگر که توسط ورزش بدن‏سازى تأمین مى‏شود، یا تولید «بدنى سالم» که هدف موردنظر طبقه بورژواست که توسط ژیمناستیک و یا ورزشهاى دیگرى که کارکردشان اساساً «بهداشتى» است تحقق مى‏یابد.
امّا این همه ماجرا نیست. منش طبقاتى معناى منتسب به فعالیت ورزشى را تعریف مى‏کند و همچنین عوائدى را که از آن انتظار مى‏رود. از جمله این عوائد، ارزشى اجتماعى است که از پیگیرى ورزشهاى خاص ناشى مى‏شود، آن هم به لطف انحصارى و دور از دست بودن این ورزشها که محصول توزیع طبقاتى آنهاست. خلاصه آن‏که باید به فهرست عوائد «ذاتى» ورزش (عوائد واقعى یا تخیلى، که البته فرق چندانى با هم ندارند) براى بدن، باید عوائد اجتماعى را هم افزود، عوائدى که از هر کنش متمایزى حاصل مى‏شود و به طور غیر یکسان توسط طبقات مختلف کسب و افزون مى‏شود (طبقاتى که به صورتى نابرابر به این عواید دسترسى دارند). براى نمونه مى‏توان دید که گلف، علاوه بر کارکردهاى مشخصاً «سلامت‏بخش» خود ــ همانند خاویار یا ویسکى ــ از یک معنا و «دلالت توزیعى» برخوردار است (یعنى همان معنایى که کنشها از نحوه توزیع خویش در میان عاملان توزیع‏شده در طبقات اجتماعى کسب مى‏کنند). یا مى‏توان دید که وزنه‏بردارى، که قرار است تنها عضلات را تقویت کند، سالهاى سال، به ویژه در فرانسه، ورزش محبوب طبقه کارگر بود. این از سر تصادف نیست که سالها به طول مى‏انجامد تا مسئولان برگزارى رقابتهاى المپیک، وزنه‏بردارى را به رسمیت بشناسند، ورزشى که در نظر موءسسات اشرافى ورزش مدرن، تنها نمایش و نمادى از قدرت و توحش و فقر ذهنى و خلاصه نمادى از طبقه کارگر بود.
حال مى‏توانیم نحوه توزیع این کنشها را در میان اقشار و طبقات اجتماعى بررسى کنیم. احتمال انجام ورزشهاى متفاوت، البته در مورد هر ورزش به میزانى متفاوت، اساساً به عوامل ذیل بستگى دارد: اولاً به سرمایه اقتصادى و ثانیاً به سرمایه فرهنگى و وقت آزاد. این احتمال همچنین به سنخیت میان موضع‏گیریهاى زیباشناختى و اخلاقى خاص هر طبقه یا قشر و ظرفیتهاى عینى کمال اخلاقى و زیباشناختى‏اى بستگى دارد که در هر ورزش وجود دارد یا به نظر مى‏آید وجود داشته باشد. ارتباط میان ورزشهاى متفاوت و سن آدمى پیچیده‏تر است، چرا که این رابطه، تنها در چارچوب رابطه میان یک ورزش و یک طبقه تعریف مى‏شود، یعنى از طریق شدت تلاش جسمانىِ مقتضى و موضع‏گیرى نسبت به این تلاش، که خود جنبه‏اى از منش طبقاتى است. مهمترین ویژگى «ورزشهاى مردمى» آن است که آنها به طور ضمنى در ارتباط با جوانى‏اند. جوانى به صورت خودانگیخته و ذهنى واجد نوعى «جواز موقت» قلمداد مى‏شود، جوازى که در قالب شیوه‏هاى گوناگون از جمله تلف کردن مازادِ انرژى فیزیکى (و جنسى) تجلى مى‏یابد. این ورزشها خیلى زود کنار گذاشته مى‏شوند (معمولاً در لحظه ورود به دوره بزرگسالى و از طریق ازدواج). در مقابل، ورزشهاى بورژوایى که عمدتاً به خاطر کارکرد حفاظت جسمانى و منفعت اجتماعى حاصله انجام مى‏شوند، همواره واجد این حقیقت مشترک‏اند که محدوده سنى آنها در فراسوى محدوده جوانى قرار دارد و احتمالاً هر چه این ورزشها اعتبار و انحصار بیشترى داشته باشند، مرز سنى متناظر با آنها نیز جلوتر مى‏رود (براى نمونه گلف). و این بدان معناست که انجام آن ورزشهایى که، چون فقط به «قابلیت»هاى جسمانى و استعدادهاى بدنى متکى هستند و شرایط دوره آموزش مقدماتى آنها به طور یکسان میان همه توزیع شده است، بى‏شک در محدوده وقت آزادِ همه به یکسان محتمل است. و در مرحله بعدى، انرژى فیزیکى موجود هم بى‏شک با ارتقاى فرد در سلسله‏مراتب اجتماعى افزایش مى‏یابد؛ البته اگر دغدغه تمایز و سنخیت اخلاقى ـ زیباشناختى یا «ذوق و علاقه» به این ورزشها، اعضاى طبقه مسلط را، برحسب منطقى که در حوزه‏هاى دیگر هم دیده مى‏شود (مثلاً عکاسى) دلزده نکند. بدین‏طریق، اغلب ورزشهاى تیمى، مثل بسکتبال، راگبى، هندبال و فوتبال، که در میان کارمندان اداره، تکنسینها و دکانداران رایج‏اند، و همچنین نمونه‏وارترین ورزشهاى فردى طبقه کارگر، مثل بوکس یا کشتى، همه دلایل را براى دلزدگى طبقات بالاتر گرد مى‏آورند. از جمله این دلایل، ترکیب اجتماعى تماشاگران این ورزشهاست که موجب تقویت ابتذال منتسب به مردمى شدن آنها و ابتذال نهفته در ارزشها و فضائل خاص این ورزشها مى‏شود (یعنى قدرت، استقامت، گرایش به خشونت، روح «فداکارى»، فرمانبردارى و اطاعت از نظام جمعى: آنتى‏تز مطلقِ نظریه «فاصله نقش اجتماعى» ــ که در نقشهاى اجتماعى بورژوازى نهفته است) و رقابت و تخاصم را ستودنى جلوه مى‏دهد. اگر هدف ما درک چگونگى رواج یافتن متمایزترین ورزشها ــ مثل گلف، سوارکارى، اسکى، تنیس ــ و حتى ورزشهاى معمولتر مثل ژیمناستیک یا کوهنوردى باشد، صرف بسنده کردن به تغییرات سرمایه اقتصادى یا فرهنگى یا وقت آزاد مشکل‏ساز است. اولاً به این سبب که سنّت خانوادگى و تربیت اولیه و هم‏چنین نوع پوشش، رفتار و فنون جامعه‏پذیرى (sociability) ، دقیقاً مثل موانع اقتصادى در حکم شرایط ورودى پنهانى هستند که این ورزشها را از دسترس طبقه کارگر و افرادى برآمده از قشر پایینِ طبقه متوسط و حتى اقشار بالاى این طبقه دور مى‏کنند؛ و ثانیاً، به این سبب که فشارها و الزامات اقتصادى، حوزه احتمال و عدم احتمال را تعریف مى‏کنند و بدون آن‏که در درون این حوزه جهت‏گیرى مثبتى براى کنشگران به سوى این یا آن شکل خاص کنش تعیین کنند. در عمل، فارغ از این‏که بخواهیم وجوه تمایز را جستجو کنیم، رابطه هر کس با بدن اوست ــ که یک جنبه بنیادین از نظام منش طبقاتى به شمار مى‏آید ــ که طبقات کارگر را از طبقات محروم مشخص مى‏سازد، دقیقاً همان‏طور که در همین طبقات محروم هم اقشارى را که به واسطه کل سبک زندگیشان از دیگر اقشار جدا شده‏اند متمایز مى‏سازد. در یک طرف، رابطه ابزارى با بدن است که طبقات کارگر در همه کنشهایى بروز مى‏دهند که حول محور بدن مى‏گردند ــ چه در مراقبت از زیبایى و چه در رژیم غذایى، چه در نسبتشان با بیمارى و درمان ــ و این رابطه در عین حال در قالب انتخاب ورزشهایى نمود مى‏یابد که متضمن سرمایه‏گذاى عظیم کار و کوشش، با درد و رنج (مثل بوکس) و قمار کردن با بدن (موتورسوارى، سقوط آزاد، ورزشهاى رزمى و غیره) است.
در طرف دیگر، گرایش طبقات ممتاز قرار دارد که با بدن به مثابه یک «غایت فى‏نفسه» رفتار مى‏کنند، غایتى که مى‏تواند شکلهاى مختلفى به خود گیرد، بسته به این که تأکید ما بر بدن در مقام یک ارگانیسم باشد، که به نوعى کیش میکروبیوتیک پرستش سلامتى منجر مى‏شود، یا بر تجلى تن به عنوان یک «پیکربندى محسوس» یعنى «بدن ـ براى ـ دیگران». همه‏چیز نشان از آن دارد که دغدغه پرورش بدن، در بدویترین شکل خود، در شکل کیش پرستش سلامتى نمایان مى‏شود که غالباً متضمن نوعى ستایش زاهدانه آرامش و «مراقبت غذایى» است، به ویژه در میان طبقات پایینِ متوسط، یعنى در میان مأموران دون‏پایه، کارمندان امور دفترى در خدمات موءسسات درمانى و خصوصاً معلمان دبستان، که همگى با شدّت و حدّت خاصى به ورزش ژیمناستیک مى‏پردازند، یعنى عالیترین ورزش پارسایانه که نهایتاً در نوعى «پرورش به خاطر پرورش» خلاصه مى‏شود.
ژیمناستیک یا ورزشهایى که محدود به مسأله سلامتى‏اند، مثل پیاده‏روى یا دوِ آهسته، که برخلاف ورزشهاىِ با توپ هیچ‏گونه حس «رقابتى» را در بر ندارند، فعالیتهایى شدیداً سازمان‏یافته و عقلانى‏اند. اولاً بدین‏سبب که پیشفرض آنها ایمانى راسخ به عقل و منافع آتى و غالباً نامحسوس عقل است، منافعى که عقل وعده آنها را مى‏دهد (مثل جلوگیرى از کهولت سن، موهبتى مجرد و بى‏فایده که تنها به واسطه ارجاع به یک مرجع نظرى وجود دارد)؛ ثانیاً به این علت که این ورزشها فقط به واسطه ارجاع به یک معرفت کاملاً نظرى و تجریدى در مورد تأثیرات یک فعالیت معنا مى‏یابند؛ فعالیتى که خود غالباً، همچون در ورزش ژیمناستیک، به مجموعه‏اى از حرکات تجریدى تقلیل مى‏یابد که از طریق ارجاع به یک هدف، که از نظر فنى کاملاً مشخص است، سازمان‏یافته و ترتیب داده مى‏شوند و این فعالیت در تقابل با کلیت حرکات روزمره است که اهدافى عملى را دنبال مى‏کنند، درست همان‏طور که رژه رفتن نقطه مقابلِ قدم زدن عادى است. بنابراین فهم این نکته کاملاً روشن است که این فعالیتها صرفاً در نگرشهاى زاهدانه افراد جاه‏طلبى ریشه دارند که حاضرند ارضاى خود را در نفس تلاش بیابند و به ارضاهاى به تعویق افتاده‏اى تن سپارند که نهایتاً ایثار کنونى آنان را پاداش خواهند داد ــ این کل معناى هستى چنین افرادى است. در ورزشهایى مثل کوهنوردى (و تا حد کمترى، پیاده‏روى) که اغلب در میان مربیان دانشگاه و دبیرستان متداول‏اند، کارکرد «تأمین سلامتى» و کنترل بدن در تمامى ارضاهاى نمادینى ادغام مى‏شود که جزئى از انجام هر فعالیت کاملاً متمایز محسوب مى‏شود. این مسأله به فرد، حسى از «تسلط بر بدن خویش» و تملک اختصاصى و آزادِ چشم‏اندازى را مى‏بخشد که براى عوام غیرقابل دسترسى است. در واقع، کارکردهاى «تأمین سلامتى»، کم‏وبیش همیشه، با آنچه «کارکردهاى زیباشناختى» نامیده مى‏شود، مرتبط است (کارکردهایى به ویژه براى زنان که در قیاس با دیگران، نیاز هرچه بیشترى به رعایت هنجارهایى دارند که مشخص مى‏کند بدن ــ نه در پیکربندى قابل فهمش بلکه در نوع حرکت و خرامش ــ چگونه باید باشد). بى‏شک در میان حرفه‏ها و کسب و کار جاافتاده بورژوازى است که کارکردهاى «تأمین سلامتى» و «زیباشناختى» با کارکردهاى اجتماعى در هم مى‏آمیزند و در آن وقت، ورزش در کنار بازیهاى خانگى و بده بستانهاى اجتماعى (شام، پذیرایى، ...) و در کنار فعالیتهاى «بى‏غرض» و «بى‏فایده» که انباشت سرمایه اجتماعى را ممکن مى‏سازند قرار مى‏گیرد. این واقعیت که فعالیت ورزشى، به ویژه در شکلهاى افراطى آن نظیر گلف، تیراندازى و چوگان، صرفاً بهانه‏اى براى ملاقاتهاى برگزیده یا، به زبانى دیگر، تکنیکى براى معاشرت (مثلاً بریج یا رقص) است، نکته فوق را تأیید مى‏کند. فى‏الواقع، فارغ از کارکرد «اجتماعى کردن»، رقصیدن، در میان همه عملکردهاى بدن، عملکردى است که در آن با بدن همچون یک «نشانه» رفتار مى‏شود، نشانه‏اى از آسایش و وقار آدمى، یا تسلط آدمى بر بدن خویش؛ و این امر معرف عالیترین شکل تحقق کارکردهاى بورژوایى بدن است. اگر این شکل از هدایت بدن به موفقیت‏آمیزترین شکل در رقص تثبیت مى‏شود، براى آن است که رقص پیش از هر چیز توسط ضرباهنگش مشخص مى‏شود، یعنى توسط آن کُندى حساب شده و متکى به نفسى که در عین حال مشخصه کاربرد بورژوایى زبان است، آن هم در تقابل با صراحت لهجه طبقه کارگر و بى‏قرارى طبقه بورژوا.

یادداشتها :
1.«بورى» (bourée) ، نوعى رقص دونفره فرانسوى و یک ترکیب مشخص موسیقایى همراه با رقص، متعلق به قرن هفدهم، که در آن رقصنده با گامهاى سریع و کوبیدن پاشنه چوبى کفش بر زمین تولید صدا و ریتم مى‏کند.
2.سارْباند یا ساراباند (saraband) ، ریشه فرانسوى ساراباند و ریشه اسپانیایى ساراباندا، نوعى رقص جمعى متداول در قرن هفدهم و هجدهم با ریتمى کُند که شباهت بسیارى به رقص آهسته «مینوئت» دارد.
3.«گه‏وات» (gavotte) ، از لغت فرانسوى میانه در زبان قدیمى «پرووانسال» (ژاواتو) رقصى محلى است که در آن روستاییان رقصنده پاهایشان را بلند مى‏کنند، پا بر زمین نمى‏لغزد و بند نمى‏شود. این نوع رقص با موسیقى‏اى با میزان ضربى 44 اجرا مى‏شود. این رقص تبارى فرانسوى دارد. در قرن 17 و 18 در فرانسه و انگلیس به رقصى دربارى تبدیل مى‏شود.
4.اروینگ گافمن (Erwing Goffman) .
5.اکول دو روشه (Ecole de Roches) .
6.laisser-faire ، اصطلاحى است به مفهوم «بگذارید بشود» یا «مانع نشوید» و یا حکم «فضولى موقوف» و سپس حکم «هرچه بادا باد» است. این اصطلاح پس از رنسانس در مقابل دخالت کلیسا و حکومتها به میان آمد و در قرن هفده و هجده (توسط فیزیوکراتها) و در قرن هجدهم صراحتاً توسط آدام اسمیت (1790-1723 م) معروف شد. هدف از به کار بردن آن تأکید بر آزادى عمل در معاملات، تولید، توزیع و مصرف (در اقتصاد) و آزادى اندیشه و تفکر بود.
7.یان ویبرگ (Ian Weiberg) .
8.«باشگاه شهروندان سالمند» (The Senior Citizen Club) .
9.تراجن (Trudgen) .
10.ژاک دو فرانس (Jacque de france) .
مراجع :
Carey, J. (1992) The Intellectuals and the Masses: Pride and Prejudice among the Literary Intelligentsia 1880-1939. London: Faber & Faber.
Menzies-Lyth, I. (1989) `The driver's dilemma', in The Dynamics of the Social, London: Free Association Books, pp. 124-41.
Richards, B. (1985) `Reproductive technology and Left morality', New Statesman 2833, pp. 23-5.
Walsh, M. (1990) `Motor vehicles and the environment: a research agenda'. Paper presented at international conference on Automotive Industry and the Environment, Geneva, November 1990.
Williams, H. (1991) Autogeddon. London: Cape.

این مقاله نخستین بار در مجله ارغنون شماره 20 تابستان 1381 منتشر شده و برای تجدید انتشار به وسیله مترجم در اختیار «انسان شناسی و فرهنگ» قرار گرفته است.

 

شاخه اصلی

نظریه

همیشه جای یک سبیل خالی است!(2)

بخش دوم و نهایی(همراه با متن فرانسوی) تله راما: آیا مونث بودن برای یک زن مدیر همان معنایی را دارد که برای یک منشی؟
پیر بوردیو: نه، مسلما نه.محدودیت ها به کارکردها مربوط می شوند. زن مدیر باید بسیار کمتر از یک منشی مونث باشد، و یا شاید بهتر باشد بگوئیم زن مدیر باید به گونه ای کاملا متفاوت مونث باشد: یعنی مونث باشد اما نه چندان؛ او باید اقتدار خود را در عین آنکه مونث بودن خود را حفظ می کند، تثبیت کند، برای نمونه با تبعیت از الزامات پوششی که مردان نیز به نوع دیگر از آنها تبعیت می کنند( برش های صاف، رنگ های سنگین) با این حال باید نشانه هایی کافی از زنانگی را نیز در پوشش خود حفظ مند( استفاده از دامن، یک آرایش ملایم، استفاده از تزئینات نه چندان پر زرق و برق ، و غیره). و به همان دلیل که گفتیم تبعیت، به صورتی عمیق در نقش زنانه، از جمله در نقش جنسی، جای می گیرد، از منشی نوع دیگری تبعیت خوایسته می شود. این تبعیت به گونه ای است که گویی وی باید تبعیتی ناخودآگاهانه کامل داشته باشد و آن را با انتظار رابطه ای تقریبا عاشقانه(یا مادرانه) هماهنگ کند. چند مطالعه درباره نقش مبهم منشی وجود دارند (برای مثال کار پینتو Pinto در فرانسه). اما متاسفانه گرایش دراین زمینه بیشتر به سوی افشاگری است و این امر فهم موضوع را کاهش می دهد. اینکه کسی زیر سلطه قرار داشته باشد هرگز نمی تواند به عنوان نوعی ضمانت برای روشن شدن موضوع در نظر گرفته شود.
تله راما: با این وجود شما می گوئید که فرد زیر سلطه روشن تر است؟
پیر بوردیو: بی شک، او به نسبت کسی ک سلطه را اعمال می کند روشن تر است، او می تواند نقاط ضعف خود را ببیند اما در عین حال فرد زیر سلطه  ضرروتا نمی تواند تاثیر هایی را که سلطه بر وی باقی می گذارد، آگاه نباشد. و کسانی که به چنین آگاهی ای می رسند، عموما  از سوی  همتایان خود به مثابه نوعی خائن به نظر می آیند که می خواهند با آشکار کردن چیزی که همه ترجیج می دهند پنهان بماند، خود شیرینی کنند. اما من گمان می کنم گفتن حقیقت همیشه خوب است. هیچ چیز بدتر از آن نیست که  ما روابط سلطه را در هاله ای از رمز و راز پنهان کنیم.   

(ترجمه: ناصر فکوهی)

متن فرانسه:   TÉLÉRAMA : On dit souvent qu'une femme qui obtient un poste de pouvoir a dû fournir davantage de gages de son excellence qu'un homme. Comme si elle devait compenser par mille atouts un handicap rédhibitoire…
 PIERRE BOURDIEU : En effet, les femmes qui accèdent aux positions dominantes sont "sur-sélectionnées" : il faut plus de qualités professionnelles pour être PDG quand on est une femme que quand on est un homme. Et il faut aussi plus d'avantages sociaux initiaux parce qu'on ne peut pas cumuler les handicaps. Donc, elles sont presque nécessairement plus qualifiées que les hommes qui occupent des postes équivalents, et d'origine plus bourgeoise. Cela vaut pour les ministres aussi ! Ce qui, d'ailleurs, n'est pas sans poser de problème dans le débat sur la parité en politique : on risque de remplacer des hommes bourgeois par des femmes encore plus bourgeoises. Si du moins on se dispense de faire ce qu'il faudrait pour que cela change vraiment : par exemple, un travail systématique, notamment à l'école, pour doter les femmes des instruments d'accès à la parole publique, aux postes d'autorité. Sinon, on aura les mêmes dirigeants politiques, avec seulement une différence de genre.
 TRA : C'est pourquoi vous appelez la revendication de la parité en politique "un combat convenable"…
 PB : Oui, parce que, comme chaque fois que l'on recourt au système de quotas, c'est mieux que rien, mais cela ne va pas profondément transformer ce qu'il y a dans la tête des gens. Certaines évolutions s'imposent facilement parce qu'elles sont conformes aux attentes inscrites dans les structures : les femmes ont conquis sans peine les fonctions de "présentation" à la télévision ou à la radio. Rôles qui ne sont pas si différents de ceux que leur donne la publicité… Mais pourquoi, soit dit en passant, ne s'insurge-t-on jamais contre le fait qu'il n'y a pas un seul (ou si rare) présentateur télé noir ou beur ?
Les changements actuels du système scolaire seront peut-être producteurs de nouvelles femmes politiques : c'est peut-être dans les sections sciences sociales de l'enseignement secondaire ou supérieur que les jeunes femmes sont en train d'acquérir les outils qui leur permettront d'emmerder réellement les hommes sur le terrain de la politique. Mais ça prendra du temps, et ce n'est pas par décret que l'on bouleversera tout cela.
 TRA : Pour revenir à la femme PDG, quelles sont les stratégies, souvent inconscientes, mises en œuvres pour lui dénier la légitimité à exercer le pouvoir  ?
 PB : Cc sont des milliers de petits détails, tous fondés sur le postulat qu'une femme au pouvoir, une femme qui commande, cela ne va pas de soi, ce n'est pas "naturel". Dans la définition d'une profession, il y a aussi tout ce qui lui est conféré par la personne qui l'exerce. Si c'est fait pour un homme à moustache et que l'on voit arriver une petite minette en minijupe, ça ne va pas ! Il lui manquera toujours la moustache, la voix grave et forte qui convient à une personne d'autorité : « Parlez plus fort, on ne vous entend pas ! », quelle femme n'a pas essuyé cette réflexion dans les réunions de travail ? La définition tacite de la plupart des positions de direction implique un port de tête, une manière de poser la voix, l'assurance, l'aisance, le "parler pour ne rien dire", et si on arrive avec un peu trop d'intensité, de sérieux, d'anxiété, c'est inquiétant. Les femmes, sans toujours l'analyser, le ressentent, et souvent dans leur corps, sous forme de stress, de tension, de souffrance, de dépression…
 TRA : Et il va de soi qu'une femme qui a de grosses responsabilités professionnelles doit sacrifier autre chose.
 PB : Un certain féminisme a concentré ses critiques sur l'espace domestique, comme si le fait que le mari fasse la vaisselle suffisait à annihiler la domination masculine. Beaucoup de phénomènes ne se comprennent que si l'on met en relation ce qui se passe dans l'espace public. On dit bien que les femmes font deux journées de travail ; c'est la façon simple d'expliquer le problème. C'est plus compliqué. Dans l'état actuel, la plupart des conquêtes féminines dans l'espace domestique doivent être payées par des sacrifices dans l'espace public, dans la profession, dans le travail, et inversement. Si donc on fait l'économie d'analyser cette articulation entre les deux espaces, on se condamne à des revendications partielles, qui peuvent aboutir à des mesures d'apparence révolutionnaires et sont en fait conservatrices. Tous les mouvements de domination- la décolonisation, les mouvements sociaux- ont ainsi souvent obtenu des bénéfices aux effets pervers.
 TRA : Par exemple…
 PB : Tout ce dont on dit : « Après, ça a été récupéré… ». Souvent, c'est le résultat de revendications construites selon les principes dominants. La parité en est un exemple. Dans ce cas, on me répond : alors s'il faut tout changer, on ne peut plus bouger ! Non ! Il faut juste savoir que ce que l'on fait n'est exactement ce que l'on croit qu'on fait !
 TRA : A l'opposé de la PDG, qui exerce un "métier d'homme", prenons l'infirmière. Pourquoi et comment est-ce un "métier de femme" ?
 PB : Votre question me rappelle la réflexion, splendidement tautologique, d'une adolescente que j'interrogeais : « De nos jours, il n'y a pas beaucoup de femmes qui font des métiers d'homme ! » Les métiers de femme sont, par définition, conformes à l'idée que l'on se fait de la femme, donc, ce sont les moins "métiers" des métiers. Parce que les vrais métiers sont des métiers d'homme. Un métier de femme, c'est un métier féminin, donc subordonné, souvent mal payé, enfin, c'est une activité où la femme est censée exprimer ses dispositions "naturelles" ou considérées comme telles.
Dans des statistiques pour les États-Unis, qui classaient les professions selon le taux de féminisation, l'infirmière venait tout en haut de la liste (l'infirmière pour enfants serait encore plus haut). Elle remplit en effet toutes les propriétés : les soins, l'attention, le dévouement, l'oblation, etc., c'est le métier de femme par excellence. D'autant plus qu'il s'exerce dans un milieu extrêmement masculin. Les hôpitaux, surtout en France, sont encore dominés par une vision militaire du monde, un modèle très hiérarchique… La visite du "patron" est un rituel où s'étale cette hiérarchie. Exactement comme un général qui passe ses troupes en revue. Le patron est ce personnage central, total, entouré de femmes, comme il convient selon les lois de la distinction sociale. Plus on est socialement haut, plus on a de femmes à sa disposition (le taux d'employées de maison à Paris est évidemment en fonction de la richesse des quartiers), "disposition" étant d'ailleurs entendu à tous les sens du terme.
Les aptitudes féminines, socialement constituées, sont entretenues par les structures. Ce service d'hôpital en est une. Malgré la féminisation des professions médicales, qui est, très différenciée : chez les pédiatres, les gynécologues mais pas les chirurgiens…
 TRA  : La coordination des infirmières, qui s'est formée en 1991 pour une série de revendications et qui a duré jusqu'en 1995, ne fut-elle pas aussi un mouvement de femmes ?
 PB : Pas vraiment. Je le trouve intéressant parce que c'était le premier mouvement auto-organisé, indépendant des instances syndicales. Ce qui est dû à l'élévation du niveau d'instruction des infirmières. Mais, malgré ce niveau élevé, la frontière entre les professions d'infirmière et de médecin reste très brutale. Personne n'a jamais imaginé de formation interne qui permette à une infirmière de devenir médecin, même médecin de ville. Ce sont deux carrières qui n'ont rien en commun. Un peu comme dans les métiers du livre entre les typographes et les clavistes. Pour cela aussi, c'est une profession significative où se voit le mieux la domination masculine dans le travail.
 TRA : Est-ce qu'être féminine pour une femme PDG, c'est la même chose que pour une secrétaire ?
 PB : Non, sûrement pas. Les limites sont liées à la fonction. La PDG doit être beaucoup moins féminine que la secrétaire, ou plutôt elle doit l'être tout à fait autrement : féminine mais pas trop, elle doit affirmer son autorité tout en gardant sa féminité, par exemple en se soumettant aux contraintes vestimentaires auxquelles les hommes aussi sont soumis (les coupes strictes, les couleurs sobres), mais avec un rappel suffisant des marques féminines (la jupe, le maquillage léger et le bijou discret, etc.). La soumission étant inscrite, on l'a vu, très profondément, dans le rôle féminin, sexuel notamment, la soumission professionnellement exigée de la secrétaire ne fait pas de problème. Elle se double souvent d'une soumission inconsciente plus totale, d'attente d'une relation quasiment amoureuse (ou maternelle). Il existe quelques travaux qui montrent les ambiguïtés du rôle de secrétaire (ceux de Pinto pour la France). Mais, malheureusement, la tendance, sur ces terrains-là, est plutôt à la dénonciation, qui limite la compréhension. Le fait d'être dominé n'est jamais une garantie de lucidité sur la domination…
 TRA : Mais vous dites pourtant que le dominé est plus lucide ?
 PB : Sans doute, il est plus lucide sur le dominant, il sait voir ses faiblesses, mais il ne l'est pas nécessairement sur les effets que produit sur lui-même la domination. Et ceux qui arrivent à cette lucidité sont souvent perçus par leurs congénères comme des traîtres, qui vendent la mèche en révélant une domination que l'on préfère se cacher. Moi, je crois que la vérité est toujours bonne à dire. Il n'y a rien de pire que d'entretenir des mystifications sur les rapports de domination.

Pierre Bourdieu : Il manquera toujours la moustache, entretien avec Catherine Portevin, Télérama n°2533, 29 juillet 1998.       

 

 

همیشه جای یک سبیل خالی است!(1)

توضیح: پیش از این، در همین صفحه مصاحبه ای از کاترین پورتوون با بوردیو را درباره کتاب «سلطه مذکر» خواندیم. این بخش دیگری از همین مصاحبه است که در شماره دیگری از تله راما(20 ؤوئیه 1998) منتشر شده است. متن فرانسوی گفتگو در انتهای همین متن خواهد آمد. بخش اول

تله راما: اغلب می گویند زنانی که سمت بالایی را به دست می آورند باید مهارت های بیشتری از مردها داشته باشند، گویی آنها باید از هزاران راه مختلف نقصان زنانگی خودشان را حل کنند...

پیر بوردیو: درست است، زنانی که به سمت های بالا و دارای سلطه می رسند عموما بالاتر از سطح مورد نیاز  گزینش شده اند: برای آنکه یک زن بتواند در موقعیت یک مدیر عامل قرار بگیرد باید کیفیت های بالاتری نسبت به یک مرد داشته باشد. همچنین لازم است که از همان ابتدا نیز زنان امتیازات اجتماعی بالاتری داشته باشند تا بتوانند  نقصان های [زنانگی ] خود را بهتر جبران کنند. نتیجه آن است که زنی که به آن موقعیت رسیده تقریبا  به صورتی ضروری مهارت های بیشتری نسبت به مردی در همان  موقعیت  دارد و دارای منشاء بورژوازی بالاتری نیز هست. این امر درباره وزرا نیز صادق است! و این امری است که مشکلاتی را در مسئله برابری سیاسی نیز ایجاد می کند: مشکل آن است که باید جای مردان بورژوا را به زنانی داد که باز هم از آنها بورژوا تر هستند. مگر آنکه کاری بکنیم که لااقل از این  موازنه خارج شویم، برای نمونه کاری نظام مند در سطح مدارس برای آنکه  به زنان ابزارای بیشتری  برای به دست آوردن سخنگویی عمومی ، سمت های دارای اقتدار انجام دهیم. وگرنه اتفاقی که خواهد افتاد آن است که ما همان رهبران سیاسی پیشین را خواهیم داشت ، تنها با تفاوتی در جنسیتشان.

تله راما: به همین دلیل است ک شما مطالبات برابری در سیاست را « مبارز ای متناسب»  می نامید...

پیر بوردیو: بله، زیرا هر بار ما از نظام سهمیه ها استفاده می کنیم قدمی به جلو برداشته ایم، اما  این امر افکار  آدم ها  را عمیقا تغییر نمی دهد. برخی از تغییر و تحولات  به سادگی پیاده می شوند زیرا  با انتظاراتی که در ساختارها وجود دارد انطباق دارند: برای نمونه زنان به سادگی توانستند شغل «مجری» را در تلویزیون یا رادیو به دست بیاورند. نقشی که چندان تفاوتی با آنچه در تبلیغات به آنها داده می شود ، تفاوت ندارد...اما چرا هرگز کسی اعتراضی بدان ندارد که ما چندان مجری سیاه پوست یا عربی  در تلویزیون نداریم( و یا تعداد آنها بسیار اندک است)؟
تغییراتی که در حال حاضر در نظام تحصیلی می بینیم شاید بتوانند در آینده  زنان سیاسی جدیدی به وجود بیاورند: شاید زنان در بخش های  علوم اجتماعی در دبیرستان و در دانشگاه باشد که زنان جوان  در حال به دست آوردن ابزارهای لازم  برای کلافه کردن واقعی مردان در زمینه سیاسی باشند. اما این امر نیاز به زمان دارد و نمی توان با صادر کردن دستورالعمل چیزها را زیر و رو کرد.

تله راما: اگر به بحث زنان مدیر برگردیم، چه استراتژی هایی به کار گرفته می شود  که مشروعیت را از آنها در اقتدارشان سلب کنند؟

پیر بوردیو: در این مورد ما با هزاران جزء بسیار ظریف سر و کار داریم که نقطه اتکاء همه آنها این اصل اولیه است که زن در قدرت، زنی که فرمان می دهد، یک چیز عادی و «طبیعی» نیست. در تعریف یک شغل ما بلافاصله  همه مشخصاتی کسی که باید آن را بر عهده بگیرد را نیز داریم. اگر این شغل برای یک مرد سبیلو تعریف شده باشد و  افراد ببینند که به جای او  دختر خانم ظریفی با لباسی زنانه ظاهر می شود، همه چیز به هم می ریزد! جای سبیل همیشه خالی خواهد بود،  و این صدای  کلفتی  که به ظاهر باید برای دستور دادن به کار برد: کدام زنی است که تا به حال در یک جلسه کاری نشنیده باشد که کسی بگوید: « بلندتر صحبت کنید، هیچ چیز نمی شنویم!» ؟ تعریف ضمنی اکثر مشاغل مدیریتی آن است که فرد قیافه خاصی به خود بگیرد، صدایش را به صورت خاصی در بیاورد،  به خودش مطمئن و راحت باشد، بتواند «حرف بزند بدون آنکه چیزی بگوید»، و ار کسی از راه برسد که بیش از حد مضطرب باشد، یا  جدیت مبالغه آمیزی داشته باشد  همواره مسئله ساز است. زنان نیز، بدون آنکه لزوما این امر را تحلیل کنند، آن را احساس می کنند و این احساس  اغلب به کالبدشان  به صورت  اصطراب، تنش، درد و افسردگی منتقل می شود...

تله راما: و بی شک زنی که مسئولیت های حرفه ای زیادی دارد باید چیز های دیگری را فدای آنها کند.

پیر بوردیو: ما با نوعی از فمینیسم روبرو بودیم که انتقاد خود را برموضوع فضای خانگی  متمرکز کرده بود، مثل اینکه مسئله بر سر آن باشد  که اگر شوهر  ظرف ها را بشوید، سلطه مذکر از میان خواهد رفت. در حالی که بسیاری از مسائل تنها در حالتی  قابل درک هستند که ما آنها را در رابطه با فضای عمومی قرار دهیم.  می دانیم که زنان اغلب دو روز کاری را به صورت توامان انجام می دهند، این شکل ساده بیان مسئله است. اما موضوع پیچیده تر از این است. در وضعیت فعلی زنان ناچار به پرداخت بهای اکثر پیروزی هایی که فضای  خانگی به دست آورده اند در فضای عمومی هستند، یعنی در  محل کار  و حرفه شان و بر عکس. بنابراین اگر این همسازی  و رابطه میان دو فضا را در نظر نگیریم خود را محکوم کرده ایم که صرفا مطالباتی جزئی را مطرح کنیم که ممکن است به ظاهر به اقداماتی انقلابی منجر شوند  اما در واقع اقداماتی محافظه کارانه هستند.این امری است که ما در بسیاری از دبگر جنبش های  مبارزه با سلطه- برای مثال مبارزه علیه استعمار یا جنبش های اجتماعی -  نیز این گونه سود بردن های با اثرات دراز مدت زیان بخش دیده ایم.   

تله راما: برای مثال...

پیر بوردیو : هر وقت می شنوید که می گویند: «بعدا جبران می کنیم...» . در اغلب موارد این امر نتیجه مطالباتی است که بر اساس اصول غالب  ساخته شده اند. خواست برابری یک مثال است. در این مورد ، خواهید گفت: پس بنابراین باید همه چیز را زیر و رو کرد، وگرنه هیچ کاری نمی شود کرد! اما پاسخ من این است که نه! فقط کافی است بدانیم که آنچه انجام می دهیم آن چیزی نیست که فکر می کنیم داریم انحام می دهیم!

تله راما :  حال به مثال معکوس با یک «شغل مردانه» نگاه کنیم، یعنی وضعیت مثلا یک پرستار. چرا چنین شغلی را «شغلی زنانه» ارزیابی می کنند؟

پیر بوردیو: پرسش شما، اظهار نظر کاملا بی معنای یک دختر نوجوان را که با او مصاحبه می کردم به یادم می آورد که می گفت: « این روزها دیگر زنان زیادی پیدا نمی شوند که کارهای مردانه انجام دهند!» مشاغل زنانه، بنا بر تعریف مشاغلی هستند  که با ایده ما نسبت به زن بودن انطباق داشته باشند بنابراین ، این ها «مشاغلی» هستند که در پایین ترین رده ها قرار دارند. چون مشاغل واقعی، شغل های مردانه هستند یک شغل زنانه،   یک شعل مونث است، یعنی شغلی در موقعیت زیر سلطه، عموما با دستمزد پایین و در نهایت شغلی که ظاهرا زنان در آن باید قابلیت های «زنانه» خود یا آنچه چنین تصور می شود را نشان دهند.
در آمار مربوط به ایالات متحده که  مشاغل را بنا بر نرخ زنانگی  در آنها طبقه بندی کرده اند، شغل پرستاری در بالاترین نقطه فهرست مشاغل قرار دارد( و پرستار کودکان رده ای باز هم بالاتر دارد). در واقع این شغل تمام مشخصات ظاهرا زنانه را دارد: بهداشت، رسیدگی ، مهربانی و فداکاری . ایثار و غیره. یعنی یک شعل زنانه در کامل ترین مفهوم کلمه. به خصوص که این شغل در محیطی به شدت مردانه انجام می شود. بیمارستان ها، به خصوص در فرانسه هنوز زیر سلطه  بینشی نظامی  از جهان قرار دارند، الگویی بسیار سلسله مراتبی... بازدید «رئیس» مناسکی است که این سلسله مراتب را گسترش  می دهد. درست مثل یک ژنرال که از نیروی های خود سان می بیند. رئیس، شخصیتی مرکزی و تمام و کمال است که گروهی از زنان او را احاطه کرده اند، درست همانگونه که قوانین تمایز اجتماعی چنین چیزی را می طلبند. هر اندازه او از لحاط اجتماعی بالاتر باشد، زنانی بیشتری را در خدمت خود دارد( نرخ کارکنان زن در پاریس  به صورتی بدیهی  به میزان ثروتمند بودن هر محله ای وابسته است) و از « در اختیار داشتن» باید همه معانی کلمه را فهمید.
مهارت های زنانه ای که به صورت اجتماعی  شکل گرفته اند، به وسیله ساختارها  تقویت تداوم می یابند.برغم زنانه شدن  مشاغل پزشکی که بسیار تنوع یافته اند:  تخصص کودک، زنان، اما نه جراحان...

تله راما: تجمعی که از پرستاران در سال 1991 شکل گرفت گروهی از مطالبات را مطرح کرد که تا سال 1995 ادامه یافت، آیا نیاز به یک جنبش زنان نیست؟

پیر بوردیو:  نه چندان. به نظر من این جنبش جالب می آمد زیرا نخستین جنبش خود مختار  و مستقل از سندیکا ها بود. اما برغم این سطح بالا، مرز میان مشاغل پرستاری و پزشکی بسیار سخت است . تا کنون هیچ کس به این موضوع فکر نکرده است که نطامی آموزشی  و درونی ایجاد کند که پرستاران بتوانند  پزشک شوند حتی پزشکی که بتواند به صورت عمومی عمل کند. این دو شغل کاملا از یکدیگر  جدا فرض می شوند.  همان شکافی که تا حدی برای مثال در مشاغل نشر میان  حروف چین های سنتی و  صفحه بندها می بینیم. در اینجا نیز  ما با  شغلی گویا روبرو هستیم  که در آن  سلطه مذکر بهتر از هر کجا در کار دیده می شود.

پایان بخش اول – ادامه دارد  

منبع:
Pierre Bourdieu : Il manquera toujours la moustache, entretien avec Catherine Portevin, Télérama n°2533, 29 juillet 1998.           

 

 

سلطه مردانه و «تاریخ زنان» (1)

بخش اول

نویسنده: یوآر اسوین میر – بخش انسان شناسی پزشکی – انستیتوی پزشکی عمومی و پزشکی اجتماعی – دانشگاه اسلو /    «قدرت نظم مردانه (masculin) در اجتماع امروزی ناشی از این است که نیازی به دلیل و حجت ندارد، نیازی به توجیه خودش ندارد». 

بوردیو، در توافق با تئوری اقتدار مردانه، معتقد است که اجتماع، زیر سلطه ی شکلی از مردانگی است که هم برای زنان بطور کلی و هم برای بسیاری از مردان، بعنوان اجتماعی سرکوب گر عمل می کند. بوردیو می خواهد بدین ترتیب به فهم موضوع بازتولید سلطه گری و زیر سلطه بودن بطور کلی و بخصوص در مورد زنان در اجتماع امروز، کمک کند. اینکه چرا مبارزه در راه برابری حقوق جنسیتی از الگوی اساسی روابط جنسیتی-مبتنی بر سلطه ی یکی بر دیگری- تلنگری نخورده است. اما هدف این تجزیه و تحلیل، تنها توصیف وضعیت یک اجتماع یا پردازش یک تئوری نیست. بوردیو می خواهد بر پایه ی تئوری، برنامه ی عملی بریزد که انقلابی در چگونگی نگرش ما به آنچه «تاریخ زنان» گفته می شود به وجود می آورد. او معتقد است این دانش جدید باید موضوع راهبرد و استراتژی تغییر روابط جنسیتی را در مدارس و در دولت در بر بگیرد. یعنی در جاهایی که اصول سلطه ی اربابانه در زندگی شخصی و خصوصی، ابتدا در آنجا پایه ریزی و تثبیت می شود.
فرمانبرداری متناقض
بوردیو مقدمه ی کتاب اش (سلطه مردانه) را با بیان تعجب خودش از این که چرا جهان بیشتر از این دستخوش تهاجم و تعرض، دستخوش جرایم و انقلابات نیست آغاز می کند. تعجب از اینکه جهان با این نظم سلطه گرانه، امتیازهای ناروا و بی عدالتی اش، عمر خودش را خیلی ساده و راحت، طولانی تر می کند. تعجب از اینکه جهان با غیر قابل تحمل ترین اوضاع باز هم قابل قبول و حتی طبیعی جلوه می کند. بوردیو سپس ادامه می دهد که او همیشه در این سلطه ی مردانه، پر تناقض ترین نمونه ی فرمانبرداری را دیده است که بیشتر از همه بوسیله ی شکل های سمبولیک ارتباطی تحقق پیدا می کند. طبق نظر بوردیو، این وضعیت اجتماعی که عادی تلقی می شود، به ما اجازه ی شناخت منطق سلطه ی اربابانه را می دهد.
بوردیو در توصیف اش از روابط میان دو جنس، از مطالعه ی تحقیقی خودش درباره ی جوامع روستایی بربر (berber) در سال های 60 میلادی آغاز می کند. او برای نشان دادن اینکه چگونه سلطه ی مذکر با ظرافت و زیرزیرکی در حوزه ی شخصی عمل می کند به رمان ویرجینیا ولف به نام «فانوس دریایی» متوسل می شود. او می گوید که خو گرفتن درونی ما با سنت های اجتماع خودمان، در کار تحقیق روی روابط جنسیتی خطا وارد می کند و برای رهایی از این خطاها لازم است تا به سراغ جامعه ای ناآشنا (مثل جامعه ی بربرها) برویم.
تضاد "طبیعی"
بربرها در منطقه ای مشترک میان الجزایر و مراکش که به نام کابیلیا نامیده می شود زندگی می کنند. در دنیای آنها، زن یا مرد بودن، مهم ترین اصل را برای سازماندهی اجتماع شان تشکیل می دهد. تضاد میان «زنانه» و «مردانه» با یک سری تضادها مانند پایین و بالا ، خم شده و راست قامت، درون وبیرون، عقب و جلو، نرم و سخت، غیر فعال (پاسیف) و فعال (اکتیو)، همراه است. زنان و آنچه زنانه گی است همراه است با پایین بودن، خم شدگی، نرمی و در اندرون و داخل ماندن. در حالیکه مردان با بلندی، راست قامتی، سخت بودن و به بیرون تعلق داشتن، پیوسته هستند.
بربرها – وهمچنین ما- این طرح واره یا سیستم را بعنوان یک سیستم طبیعی درک می کنیم، آنقدر طبیعی که به نظرمان حتی ضروری جلوه می کند و این درک ما بخاطر آن است که عاملان موجود در این طرح واره و سیستم، به آن خو گرفته اند و در ذهن شان، درونی و مَلکه یا به نوعی به خصلت (habitus) تبدیل شده است. «درونی شدن» و «خو گرفتن» که بتدریج وارد فرهنگ لغات جامعه شناسی شده است، توسط بوردیو بعنوان سیستمی از طرح واره ها (scheme) برای درک کردن، حس کردن، تفکر و برای عمل کردن تعریف می شود.
خنثا و بی طرف جلوه کردن
قدرت داشتن نظم مردانه در این است که نیازی به دلیل و حجت، نیازی به توجیه خودش ندارد. نگاه مرد- مدارانه به جهان، به عنوان نگاهی خنثی و بی طرف نمایان می شود، چرا که بازتاباننده ی نظم موجود است، چیزی که به نظر طبیعی و معمولی و نرمال می آید. این طرح واره اجتماعی برای درک جهان، در مورد همه چیز اعمال می شود، و اول از همه در مورد جسم و بدن. تفاوت زیست-شناختی (بیولوژیک) میان دو جنس، بعنوان توجیهی طبیعی برای تفاوت های اجتماعی برساخته (constructed) جنسیتی، نمایان می شود. نکته ی مهم این است که این طرح واره مورد استفاده برایِ شناخت و عمل کردن در جهان، با درون خود آنها هم که زیر سلطه هستند (در این مورد زنان)، عجین و یکپارچه شده است و توسط آنان هم استفاده می شود. زنان هم این موضوع را که مردانه گی برابر است با بالا بودن، سخت بودن، به بیرون تعلق داشتن- در مقابل زنانه گی که همراه است با پایین بودن، نرم بودن و در اندرون بودن، بعنوان موضوعی طبیعی و عادی درک می کنند. این درک به آنجا می انجامد که بعنوان نمونه حتی زنان رادیکال هم، مردانی را که نسبت به خودشان بالاتر هستند ترجیح می دهند.
خشونت نمادین
بوردیو، درک و استفاده ی زنان از این را که زنان تحت سلطه ی مرد هستند، خشونت نمادین می خواند. به بیان دیگر، زنان برای درک و فهم سلطه گر، از طرح واره ای استفاده می کنند که خود آن طرح واره محصول آن سلطه گری است. شور و حرارت درونی شده ی انسان تحت سلطه (زن)، یک واکنش اجتماعی است که فقط با خواستن مبتنی بر آگاهی از میان نمی رود زیرا سلطه در درون و وجود سلطه پذیر جا افتاده است . ولی با این حال باید توجه داشت که مسائل یک بار و برای همیشه تعریف نمی شوند و فضا برای مقابله و گفتگو برای درک دیگری از آن مسائل وجود دارد.
بوردیو به نکته ی مهمی می پردازد که بر طبق آن، با وجود افزایش برابری جنسیتی و حضور روز افزون زنان، بعنوان مثال در تحصیلات عالی در این قسمت از جهان ما، شکل اصلی اجتماع مانند همان قابلیه (اجتماع بربرها) حفظ شده است. ما زنان شاغل را در وهله ی اول در مشاغلی می بینیم که به نوعی دنباله ی همان کارهای خانگی هستند، مانند آموزش، خدمات بهداشتی و مراقبتی و بخش خدمات بطور کلی. زنانی که مشاغل مدیریتی دارند، معمولا در رشته هایی است که از پرستیژ و موقعیت پایین تری برخوردار هستند. همانطور که بوردیو خاطرنشان می کند، کارهای نیمه وقت موجب می شوند که زنان از رقابت برای جایگاه قدرت و بهتر کردن موقعیت کاری شان باز بمانند. دلیلی که این شکل و فرم اجتماعی پابرجا می ماند، فقط تبعیض از سوی مردان نیست بلکه این هم هست که زنان احساس می کنند طبیعی تر است که "کارهای زنانه" را انتخاب کنند و طبیعی تر است که توسط یک مرد مدیریت و رهبری شوند. به نظر بوردیو، مهم ترین تغییری که بوقوع پیوسته این است که سلطه و کنترل مردانه، دیگر بعنوان یک امر بدیهی و طبیعی تلقی نمی شود.
امتیاز مردانه – یک دام
بوردیو خاطرنشان می کند که فقط زنان نیستند که در چنین سیستم تسلط مردانه مورد ظلم قرار می گیرند. امتیاز مردانه دامی ست که بهای آن استرس و تنش مداوم برای مرد است که هر لحظه مجبور به اثبات مردانگی خودش است. مردانگی، بعنوان یک ایده آل دست نیافتنی که طبق آن همیشه مرد باید از نظر اجتماعی و جنسی (sexual) در عالی ترین حد باشد، موجب آسیب پذیری مرد می شود. بوردیو، در توافق با تئوری اقتدار مردانه، معتقد است که اجتماع، زیر سلطه ی شکلی از مردانگی است که هم برای زنان بطور کلی و هم برای بسیاری از مردان، بعنوان اجتماعی سرکوب گر عمل می کند.
________________________________________
توضیح کوتاه مترجم: این نوشته بخش های مهم یادداشت نویسنده بمناسبت چاپ ترجمه ی دانمارکی کتاب بوردیو به نام «سلطه مردانه» است. narimanr@gmail.com   پایان بخش اول – ادامه دارد   این مطلب نخستین بار در سایت «مدرسه فمینیستی » منتشر شده و برای تجدید انتشار به وسیله مدیر این پایگاه در اختیار  «انسان شناسی و فرهنگ» قرار داده شده است.      

 

 

انسان‌شناسی ادبیات بوردیو(3)

تلاش کن تا عظمت در نگاه تو باشد نه در آن چیزی که به آن نگاه میکنی

شنبه 21 اردیبهشت 1387 سومین جلسه از کارگاه شناخت نظریه ادبی پیر بوردیو در جامعه فرهنگی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد. در این جلسه دکتر شهرام پرستش به بررسی تحلیل بوردیو از مفهوم زیبایی به عنوان مهم‌ترین معیار سنجش آثار هنری پرداخت.

بدیهی دانستن زیبایی
واژه زیبایی به نظر می‌رسد که به میدان زیبایی تعلق دارد، اما در واقعیت در میان تمام گروه‌های اجتماعی به عنوان معیاری برای سنجش موقعیت افراد مورد استفاده قرار می‌گیرد. نفوذ واژه زیبایی و متداول بودن استفاده از آن در زندگی روزمره به شکلی است که این تصور را به وجود می‌آورد که با مفهومی بدیهی روبه‌روییم، تصوری که از سوی ساختار مسلط جامعه تقویت می‌شود. بدیهی دانستن زیبایی در مورد برخی از افراد، اشیا و در اینجا در مورد آثار هنری اندیشه رایج در مورد مفهوم زیبایی است چنین رویکردی در مورد زیبایی به شدت از سوی خود تولیدکنندگان و مصرف‌کنندگان محصولات هنری تقویت می‌شود. اما حوزه علوم اجتماعی رویکردی متفاوت را در مورد چیستی زیبایی در پیش می‌گیرد زیرا زیبایی نیز مانند سایر پدیده‌ها و مفاهیم نه امری بدیهی بلکه امری اجتماعی است. بوردیو نیز یکی از این افراد است اما باید توجه داشت از آن‌جا که بوردیو تمایز را ویژگی ذاتی مدرنیته می‌داند در نتیجه باید میان مکانیسم‌هایی که زیبایی را امری بدیهی جلوه می‌کنند در دو دوران سنت و مدرن تمایز قایل شد

زیبایی کارکردگرایانه دوران سنت
انطباق کامل ساختارها با یکدگر ویژگی جهان ماقبل مدرن است. یکی بودن و حرکت موازی عناصر سازنده زندگی سبب می‌شود تا جهان به صورت کلیتی منسجم تصور شود که انسجام آن به دلیل هدفمند بودن آن است. هدف واحدی که قدرت خود را به دلیل فرا رفتن از این جهان به دست می‌آورد. این هدف عموما رسیدن به موجودیتی قدسی است. در چنین جهانی همه چیز قابل پیش بینی است زیرا هدف و راه رسیدن به آن مشخص است.
برای شناختن این که هنر به چه چیزی اطلاق می‌شود و زیبایی چیست باید در این دستگاه فکری حرکت کرد. اثر هنری نیز مانند تمامی عناصر تنها زمانی به وجود می‌آید و معنا می‌یابد که معطوف به هدف و مقصد نهایی جهان باشد، به عبارت دیگر آثار هنری در دوران سنت وظیفه بازنمایی هدف غایی را بر عهده دارند و تنها در این صورت زیبا دانسته می‌شودند، زیرا زیبایی ویژگی ذاتی موجودیت قدسی است و اثر هنری زیبا است چون معطوف به زیبایی موجودیت قدسی است
در دوران سنت هنرمند جایگاه برجسته‌ای ندارد زیرا وی تنها آن چیزی را به وجود می‌آورد که از قبل مقدر شده‌باشد و اثر هنری به خودی خود و فارغ از جایگاه هنرمند به هر میزان که ارزش‌ها را بازنمایی کند حایز اعتبار است.
اما هدف و مقصد نهایی چگونه تعیین می‌شود؟ گروه‌های مسلط و قدرتمند در جامعه برای تداوم سلطه خود نیازمند بازتولید مکانیسم‌ها و ساختارهایی هستند که موقعیت آن‌ها را تضمین می کند. برای این که ساختارها به ریر سوال نروند، موثرترین وسیله بدیهی جلوه دادن ساختار است. هنر یکی از ابزارهایی است که تصور بدیهی بودن ساختارها را تقویت می‌کند. باید توجه داشت که در جهان سنت تولید و حتی استفاده از آثار هنری تنها برای اقلیت قدرتمند جامعه امکان پذیر بود. هنرهایی مانند مجسمه‌سازی و نقاشی به دلیل قرار داشتن در کلیسا دسترسی عمومی بیشتری داشتند، اما حوزه ادبیات وخواندن بسیار خاص‌تر بود اما به طور کلی هنر امری بسیار پرهزینه بود. این نایابی و غیر قابل دسترس بودن و این که هرکسی امکان استفاده از اثر هنری را نداشت پیرامون هنر حالت تقدسی به وجود می آورد که همین مقدس بودن آن را به امری بدیهی نیز تبدیل می‌کرد. در نتیجه  محصولات هنری جهان‌بینی را عرضه می‌کردند که حقیقتی غیر قابل تغییر بود یعنی جهان‌بینی ساختار مسلط.

زیبایی‌شناسی ناب دوران مدرن
تمایز ویژگی ذاتی دوران مدرن است. ساختارهای تشکیل دهنده جهان به دلیل تخصصی شدن و انباشت درونی از یکدیگر متمایز شده‌اند. به این ترتیب جهان برای کنشگرانی نه یک کلیت منسجم که مفهومی چندپاره دارد و آن‌ها می‌بایست که بر اساس میزان سرمایه، تربیت اجتماعی و تجربیات شخصی جایگاه خود را در این میدانها تثبیت کنند و رابطه کنشگران با میدان بسیار انعطاف‌پذیر است. موفقیت در دوران مدرن در میزان تسلط بر سرمایه‌های یک میدان است، به این ترتیب نویسنده‌ای که تنها به نوشتن می‌پردازد و بر سرمایه‌های میدان ادبی سوار است جایگاه بالاتری در میدان دارد. بر خلاف دوران ماقبل مدرن که فرد موفق کسی بود که بر چندین حوزه مختلف تسلط داشت، در حقیقت تراکم دانش در هر حوزه‌ای امکان ظهور مجدد چنین افرادی را از بین برده‌است و کنشگرانی که در میدان‌های مختلف سرگردان هستند، نمی‌توانند جایگاه خود را ارتقا دهند.
 در چنین جهان متمایز و چندپاره‌ای نمی‌توان هدف مشترکی برای کنشگران میدان‌های متفاوت سیاست، اقتصاد، هنر... در نظر گرفت. تنها هدف مشترک در این جا دستیابی به بالاترین موقعیت در هر میدان است.  به این ترتیب باید پرسید که میدان‌های مختلف از جمله میدان هنری و ادبی چه توجیهی برای پدید آمدن خود می‌یابند.
"جهان غایتی ندارد تغییر خود تغییر را توجیه میکند" این جمله داروین عبارت مناسبی برای توضیح این مطلب است که میدان‌های مختلف چگونه به وجود خود معنا می‌دهند. در مدرنیته میدان‌های مختلف دیگر به موجودیتی فراتر از خود برای توجیه وجود و هستی خویش متوسل نمی‌شوند. بر این اساس زیبایی امری بی‌واسطه است، همان طور که در جهان مدرن سیاست ویژگی‌های ذاتی خود را دارد که آنرا جهت می‌دهد، میدان هنر و ادبیات نیز کاملا معطوف به خود عمل می‌کند در این جا است که بنا به نظریه بوردیو مفهوم زیبایی شناسی ناب شکل می‌گیرد زیبای برای زیبایی. اما این زیبایی از چه چیزی سرچشمه می‌گیرد؟

هنرمند/پیامبر دوران مدرن
زیبایی ناب مدرنیته از درون هنرمند به وجود می‌آید: هنرمندان پیامبرانی هستند که برای جاودانه شدن رنج می‌کشند. اگر در دوران سنت همه چیز قطعی بود و به دلیل همین قطعی بودن شخص هنرمند جایگاه خاصی را به دست نمی‌آورد. اما در دوران شک‌گرایی و نبودن هیچ هدف قطعی، هنرمندی که بتواند این عدم قطعیت را بازنمایی کند یا به عبارت دیگر رنج شناخت میزان و اشکال این سرگردانی را بپذیرد، صاحب موقعیت برجسته‌ای در میدان ادبی خواهد شد. تولد هنرمند امری کاملا معتبر است و اثر هنری اعتبار خود را نه از هدفی غایی بلکه از خالق خود می‌گیرد. می‌توان گفت که تولد هنرمند یا پیدا شدن نقش و جایگاهی برای چنین افرادی امری کاملا مدرن است جامعه در برابر رنجی که می‌کشند تعریف خاصی برای آن‌ها قایل است. در این میان  اثر هنرمندی که بتواند کاملا بنا بر سرمایه‌های میدان ادبی عمل کند زیبا شناخته می‌شود یا زیبا است چون از درون شخصی جوشیده است کاملا با ویژگی‌های میدان هماهنگ است. به این ترتیب افرادی که کاملا با قواعد درونی میدان یا همان سرمایه‌ها هماهنگ هستند اجازه عبور از قواعد و خلق قوانینی جدید را دارند  شاملو در ادبیات ایران نمونه‌ای از این افراد است زیرا به دلیل تسلط بر سرمایه‌های ادبی توانست سبک جدیدی را به وجود بیاورد.
رویکرد زیبایی شناسی، زیبا دانستن یک اثر هنری را این گونه توضیح می‌دهد که انتخاب یک اثر به عنوان اثر زیبا از میان انبوه آثار هنری تولید شده تنها به دلیل جوشش آن از درون هنرمند است و این گونه است که برای این زیبایی، صفت ناب را انتخاب می‌کنند و آن را در مقابل زیبایی شناسی عوامانه یا همان زیبایی معطوف به هدف قرار می‌دهند، دلیل اهمیت یافتن هنرمند نیز در همین جا است: در عصری که هدفی غایی وجود ندارد، شخص هنرمند می‌تواند راهنمای عمل ما باشد به صورتی که همذات پنداری با اشخاص داستان و شعر بسیار بالا است. پرسشی که بوردیو در این جا مطرح می‌کند درمورد منشا ناب بودن این زیبایی است و مهم‌تر این که چه کسانی می‌توانند به چنین بینشی دست یابند که زیبایی ناب را تشخیص دهند؟
در این جا است که باید به مفهوم منش در نظریه بوردیو بازگشت. بوردیو به دیالکتیک میان منش و میدان معتقد است و هنرمندان کسانی هستند که قدرت تاثیرگذاری منش آنها در قوی‌تر است، قدرت‌مند بودن منش در این افراد ممکن است برداشت اشتباهی را به وجود بیآورد که در نهایت نظریه ناب بودن زیبایی را تقویت کند.
 اگر چه هنرمندان به ویژه آن گروهی که در مرکز میدان قرار دارند به دلیل انباشت سرمایه به ویژگی دست می‌یابند که می‌توان آن را جنون نوشتن نامید اما نمی‌توان این مسئله را به ویژگی شخصی و منحصر به فرد هنرمند یا روح درونی آنان ارتباط داد. منش در نظریه بوردیو اگر چه برای توضیح رفتار فرد به کار می‌رود اما هیچگاه نباد از یاد برد که منش امری اکتسابی است(دیالکتیک میان فرد و میدان) و در ذیل نهادهای مدرن پدید می‌آید. اعتقاد بوردیو به اکتسابی منش تا درجه ای است که او را متهم به ساختارگرایی می‌کنند اما این که چگونه تولیدکننده و مصرف‌کننده اثری را زیبا می دانند امری کاملا اکتسابی است که در جریان اجتماعی شدن آن را فرا می‌گیرند. در حقیقت اگر چه به نظر می‌رسد که در دوران مدرن هنر دیگر به اشراف جامعه تعلق ندارد اما باید توجه داشت که فرایند زیباسازی یک اثر کاملا درون میدان و بر اساس سرمایه‌ها صورت می‌گیرد و گروهی که به سرما‌یه‌های بیشتری دسترسی دارند می توانند زیبایی را شکل دهند.  

 

 

مسئله قدرت در نزد بوردیو (2)

بخش دوم و نهایی

ساخت نمایی و ساختن واقعیت

طبق نظر بوردیو شکل های پایه ای سرمایه، و انواع خاصی از "سرمایه ی خو گرفته شده" می توانند از طریق شکل های گوناگون "شیمی اجتماعی" به سرمایه ی نمادین تبدیل شوند. موضوع سرمایه ی نمادین، شناخت و بازشناسی خطای سلسله مراتب اجتماعی و اصول دربرگیرنده و پس زننده ای است که آن سلسله مراتب را حفظ می کنند. ولی "خشونت نمادین" (برای توضیح کوتاهی درباره ی مفهوم خشونت نمادین به زیر این مقاله مراجعه کنید - مترجم) طبق نظر بوردیو، در سطحی پایین تر از بازشناسی و تصدیق عمل می کند. بوردیو سهم خودش را به جامعه شناسی اندیشه از طریق روشن کردن این مسئله ادا می کند.
طبق نظر بوردیو پایه ای ترین و تاثیرگذارترین شکل های قدرت به این نحو عمل می کنند که مردم بدون هیچ بازبینی، طرح واره ها و اصول برداشت ها و طبقه بندی هایی را می پذیرند که با سنت های غالب، نظم نهادینه شده و روابط سلطه در جامعه همخوانی دارند. این موجب می شود که ویژگی های احتمالی تاریخی و فرهنگی ِ ضرورت ها، طبیعی و بدیهی قلمداد شوند.
"تئوری شناخت، یک بُعد از ابعاد تئوری علم سیاست است، زیرا قدرت نمادین برای تحمیل اصول پردازش واقعیت، بطور مشخص واقعیت اجتماعی، یکی از ابعاد مهم قدرت سیاسی است". بوردیو – 1977 – ص 165
"بنابراین بقای نظم اجتماعی بصورت قاطعانه ای توسط آنچه دورکیم "مطابقت منطقی" می خواند تقویت می شود، به عبارت دیگر آرایش و ترتیب کاتگوری های برداشت جهان اجتماعی که با بخشهای تثبیت شده ی قدرت تنظیم می شوند (و از آنجا با منافع کسانی که بر این بخشهای تثبیت شده سلطه دارند) و در تمام روان های ساختارمند در رابطه با آن ساختارها معمول هستند، هر نوع از ضرورت عینی را به نمایش می گذارند". بوردیو – 1984 ص 471
شیوه ی برخورد بوردیو همچنین از یک بدبینی عمومی نسبت به مفاهیمی مانند "اصول ذهنی (mental)"، "نقشه ی شناخت" و غیره متاثر است. به عبارت دیگر بوردیو نسبت به "قدرت افکار" بدبین است. بوردیو طرح واره ها را برای دریافت ها، طبقه بندی کردن ها و تولید عمل بعنوان چیزی اولیه که در "طرح واره های جسمی"، در شیوه ی کار (modus operandi)، یا خصلت (habitus) که او ترجیح می دهد از این مفهوم آخری استفاده کند، درک می کند.
"خصلت" نباید بصورت مجموعه ای از بازتاب های تاثیری یا رفتارهای شرطی فهمیده شود. خصلت عبارت است از "ساختارهای ساختاردهنده"، عبارت است از یک نوع شیوه ی بودن که موجب پیدایی اعمالی در تطابق با شرایط خاصی می شود. یک شخص با یک نوع خصلت مشخص که در تطابق با فرصت های زندگی او قرار دارد، خودش را در آن شرایط مشخص راحت حس می کند و خودش را با شرایط بازی تطبیق می دهد. یک مرد مورد احترام در جامعه ی قبایلی، با کمر راست شده و نگاه ثابت و نافذ راه می رود و ارتباط می گیرد. او بدون درنگ در می یابد که چه موقع و چطور خدماتی را که به او شده جبران کند و یا با چالش ها درگیر شود. یک "مرد با فرهنگ و فرهیخته" با جای پایی محکم در بورژوازی فرانسه می داند که چگونه باید برخورد کند؛ این اعتماد به نفس او البته ریشه در برداشت او مبتنی بر "داشتن دنیا در زیر پاهایش"، دارد. هر دوی این نمونه ها به احتمال خیلی زیاد می توانند در برابر وضعیت هایی که پیش می آیند رفتار مناسب را نشان بدهند، چرا که هر دوی این مردان اصول دریافت، طبقه بندی و عمل را که محصول شرایط آنها و در تطابق با شرایط آنهاست، درونی کرده اند.
مرد بودن (به همین ترتیب جوانتر یا مسن تر بودن، بسته به شرایط) می تواند در بسیاری از موارد بعنوان یک شکل پایه ای از سرمایه نمادین عمل کند. سرمایه نمادینی که ضرورتا برگرفته شده از آنچه بوردیو "شکل های اساسی سرمایه" می نامد، نیست. و با اینکه جنسیت (و سن) در بسیاری از وضعیت ها بطور مشخص بعنوان سرمایه ی نمادین بازشناخته و تصدیق می شود، با این حال جنسیت (و سن) اغلب بعنوان اصول جداسازی و داشتن نظرگاه عمل می کنند، بدون اینکه این موضوع مورد توجه، تصدیق و یا بازبینی قرار بگیرد. این البته یکی از مسائل مرکزی در ادبیات فمینیستی درباره ی قدرت جنسیت بوده است. بوردیو در مقاله ای در سال 1990 نشان می دهد که چگونه می خواهد این موضوع را در دستگاه مفهومی خودش بررسی کند (بوردیو-1990). او به مطالعات قبلی خودش در جامعه ی قبایلی بر می گردد. جامعه ای که برای بررسی این موضوع جالب است، چرا که آن جامعه تحت تاثیر تقسیم بندی جنسیتی قرار دارد. جامعه ای که نشان از کاتگوری های جنسیتی که در آن تنیده شده و ساختار آن را در طبقه بندی های روزانه تعیین می کنند، دارد. برای مثال دو شکل مشخص جنسیتی برای حس احترام وجود دارد – نیف و حرمت – که بوردیو آنها را بعنوان شکل های اساسی در خصلت مردان و زنان جامعه ی بربر (berber) شناسایی می کند** (برای یک معرفی کوتاه از این مفاهیم لطفا به پایان مقاله مراجعه کنید - مترجم). طبقه بندی های وابسته به کاتگوری های جنسیتی، مسئله ای است که در مطالعات قبلی بوردیو، که دارای تاثیرات ساختارگرایانه هستند، به آن پرداخته می شود ("مطالعه ی خانه ی قبایلی"). در این رابطه او درباره ی اینکه کاتگوری های جنسیتی چگونه در زندگی روزانه تنیده شده اند و موجب تولید تجربه های اجتماعی و تصدیق وضعیت و روابط موجود در جهان می شوند می نویسد:
"ساختمان جهان اشیاء، بصورت روشنی عملکرد مستقل آگاهی ای که سنت نوکانتی از آن متصور است نیست. ساختارهای روانی که جهان اشیاء را می سازند، در عمل از جهان اشیائی ساخته شده اند که خود این جهان ِ اشیاء با توجه به همان ساختارها، ساخته و پرداخته شده اند. اندیشه ای که از جهان اشیاء زاده می شود مانند یک ذهنیت در تقابل با عینیت نیست: جهان عینی از اشیائی ساخته شده که محصول عینی شدن عملکردهایی هستند که ساخته و پرداخته ی ساختارهایی مرتبط با اندیشه هستند. اندیشه، استعاره و نمادگونه ای از جهان اشیاء است که خود این جهان، دایره ای پایان ناپذیراز بازتاب های دوسویه از استعاره هاست". بوردیو – 1977 ص 91
بنابراین موضوع بر سر یک گردش گویا و روشن میان ساختارهای اجتماعی، کاتگوری ها، تجربه ها و عملکردهایی است که هم در تطابق با آن ساختارهای اجتماعی هستند و هم در کار دوباره زایی آن ساختارها نقش دارند. وضعیت هایی که در آنها یک چنین "تطابق نیمه کاملی" حاکم است، طبق آنچه بوردیو خاطر نشان می کند، دارای ویژگی doxa است. کلمه ای که در زبان یونانی به معنای علم و دانش در رابطه با زندگی روزمره است (همان چیزی که با نام عقل سلیم یا عقل همگانی می خوانیم). در وضعیت doxa ، روش های عمل که در تطابق با روابط حاکم اجتماعی هستند، نه فقط بدیهی، بلکه بصورت طبیعی جلوه می کنند. بوردیو درباره ی یک نوع "طبیعی کردن" برداشت های فرهنگی صحبت می کند، چیزی که بعنوان حس واقعیت به زبان در می آید، مانند "محدودیت های خود را درک کردن"، "درک کردن موقعیت مناسب" و یا آنطور که الستر می نامد "ارجحیت های سازش پذیر".
این گردش گویا و تشدید شونده طبیعتا تنها در وضعیت هایی می تواند به سادگی جریان پیدا کند که پیشامدهای بیرونی و یا درگیری های درونی وجود نداشته باشند. در آنچه "جامعه ی مدرن" می خوانیم، وضعیت هایی مشابه این به ندرت می توانند برای مدت زیادی دوام داشته باشند. بر عکس، بوردیو معتقد است که، همانطور که قبلا نشان دادیم، گروه نخبگان اجتماعی، یا میدان قدرت، دارای برخوردهای درونی همیشگی هستند. ولی در مواقعی که برخوردها به سطح نمی رسند، طبق نظر بوردیو می توانیم انتظار داشته باشیم که قدرت نمادین و سلطه ی بدون شرط و گویا به صورتی که در بالا آمد عمل کنند. و حتی در موقعیت هایی که برخوردهای درونی یا بیرونی وجود دارند، بخش بزرگی از قدرت تثبیت شده بیرون از حیطه ی برخوردها قرار می گیرد.
در جامعه ای مانند جامعه ی قبایلی، طبقه بندی های اساسی از طریق سنت منتقل و توسط منادیان سنت تقویت می شوند. اینطور نیست که سنت ها در جامعه ی مدرن بدون معنی باشند، اما صلابت آنها و حاکم بودن آنها مثل قبل نیست. جامعه ی مدرن دارای یک سری نهادهای رسمی است که نقش منتقل کننده و تضمین دهنده را برای دانش و آگاهی حاکم و طبقه بندی های حاکم، دارا هستند. دولت (state) از طریق انباشت انواع مختلف سرمایه (سرمایه ی نیروی بدنی، سرمایه ی اقتصادی، سرمایه ی اطلاعاتی، سرمایه ی حقوقی و غیره) یک فرا-سرمایه ی دولتی را متبلور کرده است. به همین صورت که دولت از طریق نهادهایی مانند بانک مرکزی و یا موسسات تضمین مالی می خواهد ارزش پول و قابل پیش بینی بودن مبادلات اقتصادی را تضمین کند، به همان ترتیب نهادهای فرهنگی هم می خواهند در ایجاد ارزش های فرهنگی ملی شرکت داشته باشند و بازارها را برای محصولات فرهنگی رسمی حفظ کنند. و فقط در جامعه ی سنتی نیست که برداشت های فرهنگی و سیستم های طبقه بندی حاکم، دارای ویژگی "طبیعی بودن" تلقی می شوند. بوردیو نمونه ای کمی نادر از این پدیده را در جامعه ی مدرن ذکر می کند. در رابطه با معمول کردن شکل های جدید زبانی، اغلب اعتراض های شدیدی صورت می گیرد. یک مسئله ی عمومی در چنین اعتراض هایی این است که شکل های جدید، با "رفتار طبیعی" زبان ناسازگاری دارند؛ به بیان دیگر، آن شکل های جدید، "غیرطبیعی" هستند. ولی اعتراضاتی این چنین در واقع برای دفاع از اقتدار و اتوریته ی مجموعه ی نُرم های زبانی است که توسط دولت، در زمانی پیش از این معمول و تضمین شده اند. می توان اینطور فکر کرد که بسیاری از آنچه که بعنوان "خصوصیات و کاراکتر ملی" مردم تعریف می شود، چیزی است که با این موضوع که شهروندان با کدام نظم های نهادینه آشنا هستند و آنها را از سنین کم بعنوان بدیهی تلقی می کنند، ارتباط دارد. بعنوان نمونه روشی که سیستم آموزشی بر اساس آن سازمان یافته است، پایه ای را می سازد برای داشتن تصوراتی درباره ی مفاهیم ابراز وجود، رقابت عادلانه، پاداش های معقول و اصول و پرنسیپ های انتخاب کردن. بوردیو بر آن است در آنجا که دولت مانند "بانک مرکزی برای اعتبار نمادین" عمل می کند، ارزش عنوان های آکادمیک نتیجه ی شکلی از "جادوی دولتی" است. از طریق سیستم آموزشی، یک مجوز دولتی برای برچسب زدن روی جوانان اعمال می شود که در آن تعداد کمی از این جوانان بعنوان "با استعداد"، "توانا"، "لایق" و غیره معرفی می شوند. در حالیکه روی بقیه بطور خودکار برچسب هایی متضاد با اینها زده می شود.

میدان و قدرت
دو دهه ی پیش میشل فوکو برای ترسیم چشم اندازی بر مسئله ی قدرت شناخته شد. چشم اندازی که هم از سنت تجزیه و تحلیل هابزی از فرد در برابر استقلال دولت فاصله می گرفت و هم از سنت تجزیه و تحلیل هگلی – مارکسیستی از رابطه ی ارباب و برده. فوکو از جمله برای این شناخته شد که معتقد بود "قدرت همیشه محلی (local) است" و همچنین برای تاکید او روی این نکته که رابطه ی قدرت نباید فقط بعنوان یک نیروی سرکوبگر که از بیرون تحمیل شده، فهمیده شود، بلکه بعنوان امری که در پیش پا افتاده ترین و ساده ترین عملکرد ها و روش صحبت کردن و روش تفکر وجود دارد. همانطور که در بالا دیدیم، بوردیو به مسائل همانندی در تجزیه و تحلیل خود از سیستم های طبقه بندی می پردازد. بوردیو همچنین زمینه های محلی اعمال قدرت را بررسی می کند. او به بررسی این مسئله می پردازد که رابطه ی قدرت در عملکردهایی نفوذ می کند که بسیاری آن عملکردها را بعنوان نوعی "قلمرو آزادی" تلقی می کنند. برای نمونه استفاده از "هنر و فرهنگ" یا استفاده از امکانات مصرفی (که به نظر بوردیو می تواند شکلی از خشونت نمادین را در بر بگیرد). در حالیکه شیوه ی برخورد فوکو تاریخی- تبارشناختی بود، ویژگی تجزیه و تحلیل های بوردیو از عملکردهای اجتماعی و جریان تاریخی، برخورد متدولوژیکی است که اجتماع را بعنوان مجموعه ای از میدان های مختلف و ناهمگون تصور می کند. اگر فضای اجتماعی بعنوان یک ساختار کلان درک شود، آنوقت میدان ها می توانند بعنوان ساختارهایی در سطح میانی در نظر گرفته شوند.
ما پیش از این مفهوم میدان را، در آنجا که دیدیم بوردیو چگونه مفهوم "میدان قدرت" را در تجزیه و تحلیل آنچه اغلب "نخبگان" یا "طبقه ی حاکم" نامیده می شود بکار می برد، بررسی کردیم. بوردیو علاوه بر این، به تجزیه و تحلیل میدانی از "میدان آکادمیک" هم پرداخته است (بوردیو 1988)، و همچنین "میدان تولید فرهنگ" (بوردیو 1993 و 1996) و یک سری نمونه های پراکنده تر مانند میدان های مربوط به غذا، نوشیدنی، موسیقی، ادبیات، تزئینات و دکوراسیون، ورزش، مسکن و غیره (بوردیو 1984). بوردیو در تجزیه و تحلیل خودش در رابطه با میدان اجتماعی، از بسیاری از مفاهیم و نظراتی که تا کنون در این مقاله آورده ایم استفاده کرده است؛ بعنوان نمونه رابطه ی میان قدرت و تقسیم سرمایه، و همچنین قدرت به مثابه نتیجه ی خطای شناخت و خشونت نمادین.
میدان مفهومی است که بوردیو برای جلب کردن توجه به سوی الگوها و قالب های اجتماعی بکار می برد که به غیر از این، در چارچوب مفاهیم معمولی جامعه شناختی مانند ساختار، سازمان یا شبکه قابل طرح نیستند. مفهوم میدان زیر-معنا هایی، هم در جهت علوم طبیعی در مورد میدان نیروها (میدان مغناطیسی) دارد و هم در جهت استراتژی های نظامی (در میدان حضور داشتن) و همچنین در جهت تئوری روانشناختی میدان (میدان برداشت ها) مربوط به لوینس (Lewins).
مفهوم میدان یا گود اجتماعی (sosial arena) – که بهرحال استفاده ی مشخصی در علوم اجتماعی ندارد- شاید نزدیک ترین مفهوم به مفهومی باشد که بوردیو برای میدان بکار می گیرد؛ ولی یک تفاوت اساسی هم وجود دارد: وقتی که ما از یک میدان یا گود اجتماعی (Sosial arena) سخن می گوییم، منظورمان اغلب روابطی است که عاملان مختلف با منافع مختلف در آنجا با هم برخورد می کنند، که به عبارت دیگر دربرگیرنده ی نزدیکی در زمان و مکان است و اغلب تعامل مستقیم در وضعیت هایی که اشخاص چهره به چهره با هم رو به رو می شوند وجود دارد. در حالیکه یک میدان (در مفهومی که بوردیو بکار می برد) می تواند در سطح ما بین دو قطب که با هم رابطه ی مستقیم هم ندارند گسترده شود. قطب ها در یک میدان باید همیشه بعنوان مجموعه ای از روابط درک شوند. ویژگی های هر جایگاه در میدان، فقط می تواند با در نظر گرفتن رابطه ی آن با جایگاه های دیگر تعیین شود، و در مواردی با در نظر گرفتن میدان بعنوان یک کل.
حالا یا بعنوان یک میدان و گود اجتماعی و یا بعنوان یک شبکه ی اجتماعی، بنابراین یک میدان عبارت است از یک مجموعه از روابط فکری، یک ساختار که به دریافت های اعضای خود از جهان اجتماعی، سمت و سو می بخشد. بوردیو بر آن است که یک سری از بخش های مختلف زندگی اجتماعی این ویژگی را دارند که در نظر گرفتن آنها بعنوان میدان، مثمر ثمر واقع می شود، و این نوع روش درک آنها یک ضرورت اصلاحی نسبت به جبرگرایی اقتصادی است که از جمله روی تجزیه و تحلیل مارکسیستی از قدرت تاثیر گذاشته است.
یک نمونه: اگر ما بخواهیم ارزش مدراک مختلف تحصیلی را تجزیه و تحلیل کنیم، می توانیم از این ایده آغاز کنیم که مجموعه ی نهادهای آموزش عالی در یک کشور (یا در یک منطقه) یک میدان را تشکیل می دهند. آن سرمایه ی نمادین که می تواند با تحصیل در یکی از این نهادها بدست بیاید وابسته به جایگاهی خواهد بود که آن نهاد آموزشی در "میدان آموزش عالی" دارد. بعنوان مثال در انگلستان، گرفتن یک درجه ی علمی از دانشگاه دورهام اینطور تعریف می شود که آن درجه در حد درجه ی علمی از دانشگاه آکسفورد نیست ولی سطح آن از یک درجه ی علمی از دانشگاهی مانند هات فیلد یا دانشگاه هال بسیار بالاتر است.
به نظر بوردیو همه ی میدان ها دارای نقاط اشتراک با هم هستند. یک نقطه ی اشتراک بعنوان نمونه این است که روابط درون یک میدان زیر تاثیر تنش ها و تضادهای درونی است. درون هر میدان عاملانی با منافع گوناگون در حال ایفای نقش هستند، عاملانی که با مصرف وقت و انرژی شان در صدد درگیر شدن بر سر آن چیزی هستند که در میدان جریان دارد. یک ویژگی روشن کننده برای هر میدان عبارت از این است که یک سرمایه خاص (specific capital) وجود دارد که در حال عمل در آن میدان است، و عاملان حاضر در میدان، درگیر در "بازی" یا مبارزاتی هستند که بر سر تعریف چگونگی دسترسی به این سرمایه و حفظ این سرمایه و رشد این سرمایه در طول زمان، در جریان است. میدان ها جهان های بسته نیستند، و میدان های مختلف می توانند در روابط پیچیده با هم قرار بگیرند.
میدان های مختلف با توجه به درجه های متفاوت خودگردانی، با هم تفاوت دارند؛ و این عبارت است از اینکه هر میدانی تا چه درجه ای "قائم به ذات" است، تا چه درجه ای "قوانین بازی خودش" را داراست، تا چه درجه ای عاملانی که در آن میدان در حال ایفای نقش هستند می توانند "به زبان خودشان صحبت کنند" و "درباره ی مسائل خودشان صحبت کنند". میدان های غیر خودگردان یا دگرسالار (فرمانبر از دیگری) وابسته یا تحت نظر دیگر پیکربندی های قدرت در اجتماع هستند. درجه ی خودگردانی از میدان تا میدان فرق می کند ولی تعداد بسیار کمی از میدان ها دارای درجه ی بالایی از خودگردانی هستند. میدان روزنامه نگاری برای نمونه میدانی است که تا حدود زیادی دارای خودگردانی و قدرت تاثیر گذاری روی میدان های دیگر و بعنوان مثال روی میدان سیاسی و میدان تولید فرهنگ است. ولی میدان روزنامه نگاری به نوبه ی خود زیر تاثیر فشارهای اقتصادی از طرف سرمایه گذاران اش است برای "جلب توجه بیشتر" برای بدست آوردن آگهی بیشتر، یا تماشاگران و شنوندگان و خوانندگان بیشتر. یک میدان هر چقدر بیشتر خودگردان و خودسالار باشد، به همان نسبت ورود به عرصه ی آن میدان دشوارتر و محدودتر خواهد بود. میدان های خودگردان معمولا دارای شکل های مختلف دربان های کنترل کننده ای هستند که بر تازه واردین نظارت می کنند تا آنها طبق ارزش های اساسی آن میدان عمل کنند. وقتی که بعنوان نمونه، سیاست تا سطح یک میدان تقریبا خودگردان رشد می یابد، این مسئله مورد توجه قرار می گیرد که هر کس باید "قوانین بازی را در زندگی سیاسی" رعایت کند و نظرات خودش را با روش های خاصی بیان کند تا شنیده شود و در عرصه ی سیاست جدی تلقی گردد.

دینامیک (پویایی) میدان ها
یک میدان می تواند بوسیله ی شکل خاص سرمایه که در آن میدان در گردش است محدود شود؛ و یا بر عکس: اینکه آن سرمایه ی خاص تنها در آن میدان خاص دارای ارزش باشد. بهره داشتن از آن سرمایه ی خاص است که در هر میدان قدرت ایجاد می کند. بوردیو بعنوان مثال فرضیه ای دارد که بر طبق آن کسب زودهنگام سرمایه ی فرهنگی اثر تعیین کننده ای برای گرفتن نتیجه در سیستم آموزشی دارد. ولی برای پذیرفته شدن و مدرک رسمی دریافت کردن، و برای تبدیل شدن به یک فاکتور غالب در درون بخشی از سیستم آموزشی، باید سرمایه ی فرهنگی عمومی به سرمایه ی آموزشی در آن میدان خاص تغییر یابد. سیستم آموزشی فرانسه طبق نظر بوردیو بر این اساس بنا شده که چنین تغییری را پیش ببرد.
یک نوع تنش ویژه ی همه ی میدان های اجتماعی، تضاد میان سالخوردگان یا تثبیت شدگان از یک سو و جوان ها و تازه واردین از سوی دیگر است. عنوان سالخورده و جوان ضرورتا وابسته به سن نیست، بلکه وابسته به سابقه در درون آن میدان بخصوص است. کسانی که در یک وضعیت داده شده، دارای اقتدار مشروع و شناخته شده در یک میدان هستند و بر قوانین و نرم ها یا بر خشونت نمادین در آن میدان احاطه دارند، عاملانی هستند که توانسته اند منابع در دسترس خود را به شکل سرمایه ی غالب در درون آن میدان درآورند. تازه واردین به یک میدان باید خودشان را با این وضعیت تطبیق بدهند و به نحوی خودشان را در سرمایه ای غالب در آن میدان سهیم کنند. اگر وضعیتی وجود داشته باشد که همه ی حاضران در آن میدان رابطه ی سلطه ی حاکم در آن میدان و قوانین حاکم را بپذیرند و در اینکه برای چه چیزی باید تلاش صورت بگیرد چون و چرا نکنند، در چنین شرایطی بوردیو معتقد است که آگاهی عاملان در آن میدان از ویژگی doxa (عقل سلیم، عقل همگانی) برخوردار است.
بخشی از تازه واردین از پذیرش نظم حاکم در زیر روابط سلطه ی تثبیت شده راضی نیستند و با آن موافقت ندارند. آنها بعنوان بدعت گذارانی جلوه گر می شوند که نظرات یا ایده آل های دگراندیشانه را منتقل می کنند. معمولا گروه های غالب درون میدان تلاش می کنند تا به چنین چالش هایی اهمیت نداده و آنها را ناچیز جلوه دهند. چنین چالش هایی نادیده گرفته شده و درباره ی آنها سکوت می شود. گروه های تثبیت شده می کوشند وضعیت doxa را حفظ کنند. ولی تمام چالش ها را نمی توان با سکوت و نادیده گرفتن برگزار کرد و گروه های تثبیت شده ممکن است در شرایطی قرار بگیرند که باید از وضعیت موجود دفاع کنند: در این حالت، doxa تبدیل می شود به ارتودکسی (قشریت، اصل گرایی، بنیادگرایی). تثبیت شدگان می کوشند برای نمونه تازه واردین را به تمسخر بگیرند و نظرات و کار آنها را بی معنی جلوه بدهند، مثلا به این عنوان که آنها خام و بی تجربه هستند، آگاهی از تاریخ میدان ندارند و غیره. به نظر بوردیو اینگونه دفاع بنیادگرایانه برای تثبیت شدگان، همیشه حاکی از نشانه ی ضعف گروه های سلطه گر درون میدان است.
وضعیتی با ویژگی دگراندیشانه با "مبارزه برای طبقه بندی ها (classification)" شناخته می شود. مسئله بر سر قدرت است و حق تعریف کردن و نام نهادن، به عبارت دیگر مسئله بر سر این است که چه چیزی درون میدان با ارزش تلقی می شود. در چنین وضعیت هایی چالش گران تمایل دارند که برای طبقه بندی هایی که به سرمایه ی نمادین آنها ارزش بدهد تلاش کنند. سرمایه ی نمادینی که آنها از میدان های دیگری فراهم آورده اند. یا اینکه آنها برای بهتر کردن نسبت تبدیل یک شکل پایه ای سرمایه که به آن دسترسی دارند، به سرمایه ی خاص در میدان مربوطه، تلاش می کنند. برای نمونه یک چالش گر با دسترسی مناسب به سرمایه ی اقتصادی می تواند برای بازتعریف برداشت های حاکم درباره ی "تجارت پیشگی و سودپرستی" تلاش کند. چالش گران درون یک میدان اغلب می توانند قربانی برداشت خطا از وضعیت بشوند، مثل وقتی که صاحبان مشاغل آکادمیک در نهادهای حاشیه ای و جایگاه های زیرین، می خواهند مبارزه ی خودشان را برای بهتر کردن جایگاه شان در میدان آکادمیک با مبارزات طبقات بدون امتیازی که بسیار دور از میدان آکادمیک هستند، تعریف کنند. یا وقتی که چالش گران در میدان تئاتر مبارزه ی میان "تئاترهای رسمی" و "گروه های آزاد تئاتری" را می خواهند بعنوان بخشی از مبارزه ی میان "گروه های محافظه کار و گروه های رادیکال" در اجتماع طبق بندی کنند.
________________________________________
* و در آخر چند جمله ی کوتاه درباره ی مفهوم "خشونت نمادین" در تئوری بوردیو: بوردیو معتقد است که رابطه ی قدرت در اجتماع، از طریق روشی که واقعیت بر آن پایه تعریف می شود، عمل می کند. چشم انداز و نظرگاه سلطه گران در کاتگوری های اجتماعی جا می افتد و بعنوان نرمال و "طبیعی" تلقی می شود، نه فقط از سوی سلطه گران بلکه همچنین از سوی سلطه پذیران. بدین ترتیب سلطه پذیران، روش درک و دریافت سلطه گران را می پذیرند و در قالب مفاهیم آنها می اندیشند، حتی وقتی که درباره ی خودشان و وضعیت خودشان اندیشه می کنند. این چیزی است که بوردیو آن را "خشونت نمادین" می نامد و طبق نظر او می تواند به خود-تحقیری بیانجامد. خلاصی از خود-تحقیری و احساس کم-ارزشی که "خشونت نمادین" بر قربانیان اش اعمال می کند مسئله ای طولانی مدت است و اغلب تنها بخشی از این روند خلاصی یافتن موفقیت آمیز خواهد بود.
** معرفی کوتاه مفاهیم نیف (nif) و حرمت در جامعه ی قبایلی بربر:
نیف – احترام و آبرو برای مردان: مردانگی، زرومندی / مردان بعنوان انحصارگران قدرت سودمند و دفاع کننده / راست، مستقیم / محافظت، حمایت / حصار و لباس / بیرون – خارج
قلمرو مردان: شورا، مسجد و میدان محل / دنیای باز و زندگی عمومی، فعالیت های اجتماعی و سیاسی و مبادلات
حرمت – حرام - احترام و آبرو برای زنان: زنان، زنانگی / زنان بعنوان انحصارگران قدرتهای بدی و آزاردهندگی و آلایش / چپ، خمیده / آسیب پذیر / برهنگی / درون – داخل
قلمرو زنان: خانه و مزرعه / دنیای بسته ی پر رمز و راز زندگی خصوصی / خوراک و امور جنسی (سکسوالیتی)
________________________________________
  منابع این بخش:
Bourdieu, P. (1977)- Outline of a Theory of Practice. Bourdieu, P. (1984)- Distinction Bourdieu, P. (1990 c)- La Domination Masculin Bourdieu, P. (1993 b)- Sociology in Question. Bourdieu, P. (1996 a)- The State Nobility. Bourdieu, P. (1996 b)- The Rules of Art. Bourdieu, P. (1996 c)- Symbolsk Makt

نریمان رحیمی
narimanr@gmail.com

این مقاله اولین بار در سایت «مدرسه فمینیستی» منتشر شده و برای تجدید انتشار به وسیله مدریر این سایت در اختیار «انسان شناسی و فرهنگ» قرار گرفته است.

   

 

 

مسئله قدرت در نزد بوردیو (1)

بخش اول
 نظرات بوردیو لزوما همه ی مسائل را یک بار و برای همیشه حل نکرده است و کار او را باید در روند اندیشه ی مدرن درباره ی تحلیل مسئله ی قدرت دید.   همانطور که در متن هم آمده است، اندیشه و تحلیل بوردیو با اینکه در فرانسه شکل گرفته اما دارای روش ها و نتیجه گیری های مشترک و کلی است که می تواند در جوامع مختلف کاربرد داشته باشد. برای همین بدون کپی برداری و تحلیل های خیلی کلی، باید تلاش کنیم تا از روش تفکر اندیشمندانی مانند بوردیو برای شناخت درست مسائل جامعه ی خودمان بطور کلی و مسائل مربوط به جنسیت، تبعیض، سلطه و مانند اینها که از مرکزی ترین مسائل جنبش زنان هستند، بهره بگیریم.
متن زیر ترجمه ی فصل دوم کتاب «درباره ی قدرت – تئوری و نقد» است که توسط گروهی از متخصصان نروژی درباره ی دیدگاه های اندیشه ی مدرن درباره ی مسئله ی قدرت نوشته شده است. نوشته ای که ترجمه اش را در زیر می خوانید توسط آریلد دانیلسن (Arild Danielsen) و ماریانه نورلی هانسن (Marianne Nordli Hansen)، هر دو استاد دانشگاه های نروژ، نگاشته شده است.

narimanr@gmail.com



کوتاه درباره ی طرح (پروژه) بوردیو
پییر بوردیو (2002-1930) در طول 20 سال گذشته به یکی از نام های شناخته شده در تحقیقات اجتماعی تبدیل شده است. بویژه کتاب او با عنوان تمایز (La Distinction) که در سال 1979 منتشر شد در این شهرت موثر بوده است. بسیاری نام بوردیو را با تفسیرهای طعنه آمیز از تفاوت ها در روش های زندگی و روابط نمادین قدرت، و بخصوص تجزیه و تحلیل تضادهای موجود در زندگی فرهنگی، پیوند می زنند. برای درک اهمیت مرکزی کارهای بوردیو در رابطه با چشم اندازهای کلی درباره ی مسئله ی قدرت، باید دانست که کارهای او درباره ی روش های متفاوت زندگی و درباره ی "میدان تولید فرهنگ" بخشی از یک طرح و پروژه ی بزرگ تر است که موضوع آن تجزیه و تحلیل قدرت، نخبه گان، روابط سلطه و نابرابری اجتماعی در فرانسه است. بوردیو علاوه بر مطالعاتش روی روش های متفاوت زندگی مبتنی بر تفاوت های طبقاتی و موضوع هنر، مطالعات عمیقی نیز بر روی سیستم آموزشی و جذب دانشجویان به موسسات آموزش عالی، بر روی موضوعات مربوط به تحقیقات دانشگاهی و همچنین بر روی قشرهای رهبری کننده در دستگاه دولتی و اقتصادی انجام داده است. او همچنین تعداد زیادی مطالعات کوچک تر روی موضوعاتی مانند صنعت، جذب افراد به موسسات مذهبی، روزنامه نگاران، وضع زندگی بی چیزان، بازار مسکن، گفتمان های دانشگاهی و سیاسی موجود در جامعه، عکاسی غیرحرفه ای، فلسفه ی سیاسی هیدگر و غیره انجام داده است.
آنچه که به همه ی مطالعات بوردیو وحدت می بخشد، علاقمندی او به آشکار ساختن روابط پنهان قدرت و سازو کار(مکانیسم) هایی است که موجب ایجاد نابرابری در فرصت های زندگی می شوند. مطالعات بوردیو همچنین بر اساس اصول مشترک تئوریک و روش شناختی (متدولوژیک)، و بر اساس مدل های کلی درباره ی ریشه های قدرت اجتماعی و نابرابری قرار دارند. مهم است در نظر داشته باشیم که تقریبا سرآغاز تمام این کارها و مطالعات، روابط اجتماعی در فرانسه است. همزمان، تمام این مطالعات حاوی دیدگاه های تئوریک، روش شناختی و فلسفی هستند که نتایج کلی تری را در بر می گیرند. بوردیو به روشنی قصد دارد چشم اندازهایی را درباره ی قدرت و مشروعیت قدرت عرضه کند که شامل اجتماعات دیگری به غیر از اجتماع فرانسه نیز بشوند. برخی از این موضوعات کلی کارهای بوردیو، در کارهای تئوریک کامل تری به کار گرفته شده اند. همچنین پرسش های و بحث هایی هم مطرح شده اند که چگونه می توان به بهترین وجهی چشم اندازهای بوردیو را در مطالعات مربوط به جوامع دیگر غیر از فرانسه به کار گرفت.

ساختار، کارکرد، قدرت
ساختار و کارکرد

یکی از اهداف تئوریک بوردیو، فراتر رفتن از مرز میان رویکردهای ساختارگرایانه و کارکردگرایانه در علوم اجتماعی است. این پروژه در رابطه با بحث های مربوط به موضوع قدرت مطرح می شود، چرا که نوشته ها و ادبیات درباره ی موضوع قدرت، نشان از این دوگانگی دارد. در قطب مربوط به ساختارگرایی، ما شاهد برداشتی از مسئله ی قدرت هستیم که میان قدرت و توزیع نابرابر امکانات (اقتصادی) علامت تساوی می گذارد. این برداشت ها هم در شیوه ی تفکر مارکسیستی و هم در تئوری نئوکلاسیک اقتصادی پدید آمده اند. بعنوان نمونه در اقتصاد، در مورد وضعیتی که در آن عاملی به جایگاهی مخصوص و قوی در مالکیت دست پیدا کرده است، مفهوم "قدرت بازار" به کار برده می شود. اقتصاد دانانی که به مفهوم قدرت بازار مشغول هستند، این موضوع را بدیهی می دانند که عاملینی که برای کسب حداکثر سود تلاش می کنند، از این جایگاه قوی خودشان در رابطه ی مالکیت، برای بالاتر بردن قیمت ها از قیمت های رقابت آزاد تلاش کنند. چنین طرز تلقی، همچنین وقتی که بعنوان نمونه از تمرکز مالکیت در رسانه ها و قدرت گروه سالاران برای ساختن افکار عمومی در جامعه صحبت می شود، وجود دارد. همان چیزی که در سنت مارکسیستی، تولید ایدئولوژی نام دارد. درک مسئله ی قدرت در برداشت ساختارگرایانه توسط کسانی که دیدگاه و منظری مبتنی بر کارکرد ِ (مشترک) در اجتماع دارند نقد می شود. آنها روی این موضوع تاکید می کنند که صرف دانستن اینکه کسانی بر امکانات و فرصت های معینی مالکیت دارند، بیان نمی کند که این امکانات و فرصت ها چقدر استفاده می شوند یا اگر مورد استفاده قرار می گیرند، به چه صورتی از آنها استفاده می شود. منتقدین دیدگاه ساختارگرایانه می گویند وقتی صحبت کردن از مسئله ی قدرت جالب می شود که ابتدا بتوانیم ثابت کنیم عاملینی وجود دارند که علیرغم حضور عاملین دیگر، قادر به پیاده کردن مقاصد و نیات خودشان هستند. از چنین منظری (کارکرد گرایان) مطالعه ی موضوع قدرت، مطالعه ی این موضوع است که افراد یا دیگر عاملان، برای به کرسی نشاندن خواست خودشان علیرغم مقاومتی که وجود دارد، چگونه حرکت و مانوور می کنند. نقطه ی قوت منظر کارکردگرایانه به مسئله ی قدرت در آن است که بر روی پروسه (روند) ها تمرکز می کند، یعنی روی چیزی که در جریان است. مشکل در اینجاست که رویکردهای کارکردگرایانه تقریبا همیشه پیش شرط های پنهان و نهفته ای را برای توزیع امکانات و فرصت ها، روابط مقتدرانه ی رسمی و دیگر روابط در نظر می گیرند که آن پیش شرطها معمولا بعنوان ویژگی های ساختاری محسوب می شوند.
بنابراین می تواند معقولانه این باشد که اعلام کنیم منظرهای ساختارگرایانه و کارکردگرایانه درباره ی موضوع قدرت، نه دو دیدگاه غیروابسته و رقیب، بلکه دیدگاه هایی هستند که بصورت پوشیده ای مشروط به یکدیگر هستند.

قدرت و سرمایه نزد بوردیو
تاثیر اولیه ای که از نقش بوردیو برای فراتر رفتن از مرز میان رویکردهای ساختارگرایانه و کارکردگرایانه حاصل می شود، می تواند مایوس کننده جلوه کند زیرا بوردیو به روشنی موضعی محکم در جهت ساختارگرایی دارد. او در واقع در بعضی موارد، علامت تساوی میان قدرت و توزیع سرمایه می گذارد. طبق نظر او، اگر کسی دارای سرمایه ی زیادی باشد، نتیجتا دارای قدرت هم هست. آیا بوردیو که بعنوان یک سخنگو برای رویکردهای نسبت گرایانه (relationism) در علوم اجتماعی مطرح بوده، این موضوع مهم را در نیافته است که قدرت یک مفهوم نسبی است؟
کلید حل این تناقض در این است که مفهوم سرمایه (capital) برای بوردیو، با آن مفهومی که روزانه و یا در رشته های اقتصادی از آن استفاده می کنیم تفاوت دارد. بوردیو مانند مارکس اصرار دارد که سرمایه نه یک شیئی (یا یک ذخیره و منبع) بلکه مجموعه ای از روابط است. همچنین بوردیو، مانند مارکس، اعلام می کند که این روابط تحت تاثیر نابرابری اجتماعی، بهره کشی و سلطه قرار دارند. اضافه بر این بوردیو، بر خلاف مارکس، به سرمایه بعنوان چیزی نگاه می کند که نه تنها با منافع مادی سر و کار دارد، بلکه با همان شدت و قوت با منافع نمادین (symbolic)، شناختی (cognitive) و اجتماعی مربوط است. به دلیل وجود چنین رابطه ای میان قدرت از یک سو و یک مفهوم نسبی مانند سرمایه از سوی دیگر، بحث درباره ی منظر و دیدگاه های بوردیو به موضوع قدرت، نمی تواند از بحث های او درباره ی انباشت (accumulation)، بازتولید (reproduction) و تبدیل (transformation) سرمایه در رابطه با دیگر عرصه های اجتماعی جدا باشد.
با پیوند زدن بحث درباره ی قدرت، با بحث درباره ی نابرابری اجتماعی و بازتولید نابرابری، بوردیو رابطه ی قدرت را با موضوع های سنتی جامعه شناسی پیوند می زند. بوردیو همزمان می کوشد از برداشت ساختارگرایانه که اغلب تحت تاثیر تجزیه و تحلیل های جامعه شناختی این پدیده هاست فراتر برود. بوردیو به روشنی، تاکید زیادی روی مسائلی که در مرکز بحث های مطالعات علوم سیاسی درباره ی قدرت قرار دارند نمی گذارد: مسائلی مانند اینکه چه کسانی دارای نفوذ در روندهای سیاسی و تصمیم گیری های سیاسی هستند. اینطور به نظر می رسد که بوردیو می خواهد به چنین مسائلی بطور غیر مستقیم نزدیک شود: از طریق تجزیه و تحلیل عرصه های مشخص اجتماعی و معنا شناختی اجتماعی (socio-semantic) درباره ی شکل های مسلط گفتاری.

فضای اجتماعی و عرصه ی قدرت
فضای اجتماعی

توصیف بوردیو از ساختار طبقاتی، یا «فضای اجتماعی»، تجریدی و شکل بندی شده است. فضای اجتماعی، فضایی چند بعدی است که در آن، جایگاه افراد بوسیله ی مجموعه ای از ویژگی ها تعیین می شود: یا از زبان بوردیو "بوسیله ی ساختار روابط میان تمام ویژگی های مربوط که ارزش خاص هر یک از آنها را تعیین می کند و تاثیری که آنها روی کارکردها می گذارند". از میان این "ویژگی های مربوط" می توان به شغل، تحصیلات، درآمد، شغل والدین، تحصیلات و درآمد والدین، منشاء جغرافیایی، جنسیت و غیره اشاره کرد. طبق نظر بوردیو طبقه می تواند بعنوان مجموعه ای از افراد با جایگاه تقریبا مشابه در فضای اجتماعی، تعریف شود. فرض بر آن است که این افراد موضع گیری ها (dispositions) و منافعی مشترک را بسط می دهند و بنابراین رفتار مشابهی خواهند داشت و طرز فکر مشابهی را عرضه خواهند کرد.
بوردیو برای اینکه بتواند تعداد هر چه بیشتری از افراد مانند هم را گرد هم بیاورد، فضای چند بعدی را بصورت یک فضای سه بعدی ساده می کند که در آن فضا، سه بعد عبارتند از ا- حجم سرمایه، 2- ترکیب بندی سرمایه و 3- تغییرات حجم و ترکیب بندی سرمایه در طول زمان.
همانطور که اشاره کردیم، بوردیو مفهوم سرمایه را تنها به منافع مادی، سرمایه گذاری ها و سودهای پولی، پیوند نمی زند. سرمایه ی اقتصادی تنها یکی از بسیاری شکل های دیگر سرمایه است. دو تا از شکل های مهم سرمایه را که بوردیو به میان می کشد عبارتند از سرمایه ی فرهنگی و سرمایه ی اجتماعی. استفاده از مفهوم سرمایه ی فرهنگی این پیش شرط را دارد که چیزی به نام فرهنگ مشروع و شناخته شده وجود داشته و به درجات مختلف غالب باشد، و برای همین بتوان، مانند پول، با درجات مختلف به آن فرهنگ دسترسی داشت. در جوامع مدرن میان سرمایه ی فرهنگی و شایستگی های رسمی تحصیلی پیوندی برقرار است و بوردیو در موارد زیادی برای سرمایه ی فرهنگی کسب شده درسیستم آموزشی از مفهوم سرمایه ی آموزشی استفاده می کند. سرمایه ی اجتماعی عبارت است از شبکه ی ارتباط های اجتماعی و جریان اطلاعات. یک فرد از سرمایه ی اجتماعی بالایی برخوردار است اگر او ارتباط های اجتماعی گسترده ای داشته باشد که بتواند برای دستیابی به هدف اش آنها را بسیج کند، بعنوان مثال برای گرفتن مشاغل جذاب و پر منفعت و یا تاثیر گذاشتن روی تصمیمات اجرایی.
وقتی که شکل های مختلف سرمایه وجود دارد، مجموعه ی سرمایه ای که هر شخص به آن دسترسی دارد می تواند دارای ترکیب بندی مختلفی باشد. این ترکیب بندی می تواند متقارن (symmetric) باشد؛ طبق نظر بوردیو این مسئله بعنوان مثال برای تخصص هایی صدق می کند که همزمان سرمایه ی اقتصادی و سرمایه ی فرهنگی طلب می کنند. این نوع تخصص ها و مشاغل اغلب شامل درآمد بالا، تحصیلات بالا و همچنین مهارت بالا در رابطه با جنبه های غیر رسمی فرهنگ مشروع و شناخته شده هستند. ترکیب بندی سرمایه برای گروه هایی مانند استادان دانشگاه از یکسو و مشاغل تجارتی و صنعتی از سوی دیگر نامتقارن است. اولین گروه (مثلا استادان دانشگاه) سرمایه ی فرهنگی بیشتری از سرمایه ی اقتصادی دارد و گروه دوم (مثلا تاجران) دارای سرمایه ی اقتصادی بیشتری از سرمایه ی فرهنگی است.
جایگاه ها در فضای اجتماعی، آنطور که بوردیو می بیند، در تغییر مداوم هستند. جایگاه افراد جداگانه و بخش هایی از طبقات اجتماعی، هر دو، می توانند در طول زمان تغییر کنند. مسیر اجتماعی آنها یکی از مشخصه های مهم ساختار طبقاتی است. اگر مجموع حجم سرمایه ای که اشخاص در اختیار دارند افزایش یا کاهش پیدا کند، حرکت آنها عمودی (بطرف بالا یا پایین) خواهد بود. نمونه هایی از این حرکت می تواند در یک نسل و یا در طول چند نسل اتفاق بیافتد، از معلم مدرسه به استاد دانشگاه یا از یک کاسب جزء به یک تاجر بزرگتر. اگر اشخاص سرمایه ی خودشان را از شکلی به شکل دیگر تغییر بدهند، مسیر حرکت آنها افقی خواهد بود، بعنوان مثال از جایگاه یک کاسب جزء به جایگاه یک معلم مدرسه. بنا بر نظر بوردیو، حرکت کردن در عرض فضای اجتماعی غیر معمولی خواهد بود، مثلا اینکه فرزند یک معلم مدرسه به طرف موقعیت شغلی در بخش خصوصی و یا فرزند یک کاسب، بطرف مشاغل دانشگاهی بروند. معمولی آن است که اشخاص برای بهتر شدن جایگاه خودشان در چارچوب همان بخش طبقاتی مربوط به ترکیب بندی سرمایه شان، تلاش کنند، در طول یک یا چند نسل.
دو بعد اولی در فضای اجتماعی سه بعدی، یعنی حجم سرمایه و ترکیب بندی سرمایه، موقعیت ها را توصیف می کنند و بعد سوم، یعنی تغییرات حجم سرمایه و ترکیب بندی سرمایه، توصیف کننده ی روابط دینامیک و پویا هستند. دلیل اصلی تغییرات این است که ساختار فضای اجتماعی، یا ساختار طبقاتی، موجب پدیدار شدن منافع معینی می شود. همه می خواهند سرمایه ی خودشان را افزایش دهند یا حداقل آن را بازتولید کنند. این موضوع، هم درباره ی یک نسل و هم درباره ی چند نسل صدق می کند. برای رسیدن به این اهداف، استراتژی هایی بکار گرفته می شود. انتخاب استراتژی وابسته به حجم و ترکیب بندی سرمایه است، و همچنین وابسته به دریافت و برداشت عامل از وضعیت موجود. یک استراتژی که عموما توسط اعضای طبقات متوسط و پایین برای بهتر شدن موقعیت شان به کار گرفته می شود، رو آوردن به آموزش عالی است. می توان به تبدیل ساختار در فضای اجتماعی، هم در مورد حجم سرمایه و هم در مورد ترکیب بندی سرمایه، بعنوان اثرات استراتژی های بکار گرفته شده بر اساس منافع طبقاتی معین نگاه کرد.
در تصویر ارائه شده توسط بوردیو از ساختار طبقاتی، کارکردهای استراتژیک نقش مرکزی دارند. همزمان بوردیو تاکید می کند که این توصیف به این معنی نیست که اشخاص بطور عقلانی حسابگری می کنند و یا نیات استراتژیک دارند. می تواند اینطور باشد که روش کارکردها بطور عینی موجب بازتولید سرمایه شود بدون اینکه کسی مشخصا آن را طرح ریزی کرده باشد. این کارکردها پایه شان در زیر سطح آگاهی بازتابشی یا آنچه که بوردیو «خصلت» می خواند، قرار دارد. این یک اصل و پرنسیپ پیوسته دهنده کارکردها و زاینده ی کارکردهاست، که اشخاصی که در یک جایگاه طبقاتی قرار دارند، در آن جایگاه مشترک هستند و همین موجب می شود که آنها ذوق و ویژگی های مشترکی را پرورش بدهند و بطور همانندی عمل کنند. خصلت، و همینطور «سرمایه ی فرهنگی»، شاید شناخته شده ترین و مورد بحث ترین مفاهیم ارائه شده توسط بوردیو باشند. یک بحث گسترده در اینباره از حوصله ی بحث ما درباره ی قدرت خارج است، ولی مهم است که توجه داشته باشیم که تصویر ارائه شده از ساختار طبقاتی توسط بوردیو، از یکسو پر از استدلال هایی است که کارکردهای استراتژیک را برجسته می کنند و همزمان از سوی دیگر، بر این موضوع تاکید می شود که این استراتژی ها نتیجه ی یک حسابگری آگاهانه نیستند.

میدان قدرت
گروه هایی که به بیشترین میزان سرمایه دسترسی دارند، در مفهومی قرار می گیرند که بوردیو آن را «میدان قدرت» می نامد. میدان قدرت از یک طبقه ی حاکم متحد تشکیل نشده، بلکه از قشرهای ناهمگون نخبگانی تشکیل شده است که جایگاه شان بر اساس شکل های مختلف سرمایه قرار دارد. آنها بطور تقریبی دارای منافع مشترکی هستند که بر اساس آن قدرت شان را روی گروه های در سطوح پایین تر اجتماع اعمال می کنند. ولی از آنجا که جایگاه های قدرت بر اساس شکل های مختلف سرمایه بنا شده اند، گروه های حاضر در میدان قدرت، در جایگاه مخالف و اپوزیسیون یکدیگر هم قرار می گیرند. مبارزه ی میان گروه ها در میدان قدرت می تواند در فازهای مختلف و بصورت در گیری های کم و بیش آشکار انجام بگیرد. در طول زمان، تمایل بطرف تعادل خواهد بود که آنطور که بوردیو می گوید بر اساس «تقسیم کار سلطه گری» قرار دارد.
مبارزه میان گروه های مختلف نخبه گان بیشتر بر سر تثبیت ارزش شکل های مشخص سرمایه است. برای مثال، یک موضوع مهم مورد اختلاف و مناقشه این است که یک آموزش (تحصیلات) مشخص چقدر سود دهی اقتصادی باید داشته باشد. وقتی که ارزش یک نوع مشخص سرمایه می تواند مورد مناقشه قرار بگیرد، به این معنی است که شکل های مختلف سرمایه مستقل از هم نیستند – یک شکل سرمایه می تواند با شکل دیگری عوض شود. برای مثال سرمایه ی اقتصادی می تواند از طریق استفاده از پول و زمان برای روابط اجتماعی، کسب توجه و گسترش رابطه های اجتماعی، به سرمایه ی اجتماعی تبدیل شود. ارزش یک شکل سرمایه در هر زمان معین بوسیله ی «نرخ مبادله» تعیین می شود. پیدا کردن نمونه ها برای مواردی که سرمایه ی اقتصادی به سرمایه ی اجتماعی تبدیل می شود ساده است: مثلا هنگامی که گروه های با قدرت مالی زیاد می توانند در محافل اشرافیت حاکم جا بگیرند. ولی اغلب، این تبدیلات سرمایه ی اقتصادی با مقاومت رو به رو می شوند زیرا گروه هایی که جایگاه شان را بر شکل های دیگری از سرمایه بنا کرده اند خواهند کوشید کسانی را که فقط با قدرت پول شان اظهار وجود می کنند از گردونه خارج کنند.
چه کسی دارای بیشترین قدرت در میدان قدرت است؟ پاسخ بوردیو به این سوال این است که سرمایه اقتصادی "اصل و پرنسیپ غالب در سلسله مراتب (هیرارشی) قدرت است". سرمایه ی اقتصادی را می توانیم بعنوان عمومی ترین شکل ارز در نظر بگیریم. شکل های دیگر سرمایه ریشه در سرمایه ی اقتصادی دارند: ولی این فقط در آخرین تحلیل است؛ بوردیو تاکید می کند که سرمایه ی فرهنگی و سرمایه ی اجتماعی را نمی توان کاملا به سرمایه ی اقتصادی تقلیل داد. سرمایه ی اقتصادی، بعنوان مثال سرمایه گذاری در املاک یا اوراق بهادار، می تواند مستقیما به پول تبدیل شود. سرمایه ی فرهنگی و اجتماعی تنها در شرایط خاصی می توانند به سرمایه ی اقتصادی تبدیل شوند. برای نمونه، سود اقتصادی حاصل از مدرک تحصیلی، وابسته به این است که یک نفر چقدر از سرمایه ی اجتماعی برای گرفتن مشاغل مهم تر و مورد توجه برخوردار است.

بازتولید قدرت
اینکه قدرت چگونه میان نسل ها منتقل می شود، با توجه به نوع سرمایه ی مورد بحث فرق می کند. انتقال سرمایه ی اقتصادی از همه ساده تر است چون می تواند مستقیما از طریق ارث انجام شود. ارث مهم ترین عنصر در آنچه که بوردیو "روش بازتولید خانوادگی" می نامد، است. این نوع بازتولید خانوادگی از ازدواج ها و سوداگری های استراتژیک تشکیل می شود که از طریق بازتولید و جایگزینی خانواده می خواهد سرمایه ی اقتصادی را حفظ کند و آن را افزایش دهد، بخصوص آن بخش که در شرکت های فامیلی و خانوادگی سرمایه گذاری می شود.
انتقال سرمایه ی فرهنگی دشوارتر است، چرا که سرمایه ی فرهنگی با فرد فرد حاملان این فرهنگ پیوند دارد. بنابراین باید خیلی زود آغاز شود، از طریق اجتماعی شدن در خانواده، و مدت زیادی بطول می انجامد. اینکه این انتقال چقدر موثر خواهد بود بستگی به چیزهایی مثل زمان مصرف شده دارد. در خانواده هایی که گرایشات فرهنگی و موقعیت اقتصادی قوی دارند، خرید خدمات می تواند باعث آزاد شدن زمان برای رشد و شکوفایی فرهنگی فرزندان شود. موقعیت اقتصادی قوی همچنین به فرزندان امکان تحصیلات طولانی مدت و مورد توجه نخبه گان را می دهد واین، تربیت فرهنگی آنها را جلو می برد. بنابراین انتقال سرمایه ی فرهنگی در خانواده های مرفه موثرتر انجام می پذیرد تا در خانواده هایی با همان گرایشات فرهنگی ولی با موقعیت اقتصادی ضعیف تر.
در گروه هایی که جایگاه خودشان را بر پایه ی سرمایه ی فرهنگی نهادینه گذشته اند، در شکل مدارک و عنوان های تحصیلی، اغلب از آنچه که بوردیو "بازتولید به واسطه ی آموزشگاه" می نامد استفاده می شود. بازتولید در اینجا به این نحو صورت می گیرد که فرزندان اشخاص دارای تحصیلات عالی، در رقابت با دیگران، خودشان به دنبال تحصیلات عالی می روند. در اغلب موارد این فرزندان بخاطر سرمایه ی فرهنگی که از خانواده شان کسب کرده اند در رقابت موفق می شوند. طبق نظر بوردیو اینطور است که مدرسه هم، به نقش فرهنگ در طبقات مسلط اجتماع ارج می گذارد. با اینکه دانشجویانی که از طبقات بالا و مسلط اجتماعی می آیند، دارای دانش بیشتری از دیگران نیستند اما بخاطر نقش برجسته تر و بخاطر نوع سخن گفتن و استدلال شان، تواناتر از دیگران به نظر می آیند. برای همین دانشجویان هر چقدر از طبقات پایین تری بیایند، کمبودها و ناتوانایی های بیشتری خواهند داشت. به نظر بوردیو نباید فرق اساسی میان این روش های بازتولید (خانوادگی و با واسطه ی آموزشگاه) قائل شد. هر دوی آنها بر اساس خانواده قرار دارند، با اینکه انتقال سرمایه ی فرهنگی غیر مستقیم تر است چون با واسطه گی مدرسه منتقل می شود.

فهرست منابع این بخش:
Bourdieu, P. (1977)- Outline of a Theory of Practice.
Bourdieu, P. (1984)- Distinction
Bourdieu, P. (1985 a)- The genesis of the concepts of Habitus and of Field Sociocriticism.
Bourdieu, P. (1985 b)- Social Space and the Genesis of Groups.
Bourdieu, P. (1986)- The Forms of Capital.
Bourdieu, P. (1988)- Homo Academicus.
Bourdieu, P. (1990 a)- The Logic of Practice.
Bourdieu, P. (1990 b)- In Other Words.
Bourdieu, P. (1990 c)- La Domination Masculin.
Bourdieu, P. (1991 a)- Language and Symbolic Power.
Bourdieu, P. (1991 b)- The Political Ontology of Martin Heidegger.
Bourdieu, P. (1993 a)- The Field of Cultural Production.
Bourdieu, P. (1993 b)- Sociology in Question.
Bourdieu, P. (1996 a)- The State Nobility.
Bourdieu, P. (1996 b)- The Rules of Art.
Bourdieu, P. (1996 c)- Symbolsk Makt.
Bourdieu, P. (1998 a)- Om Fjernsynet.
Bourdieu, P. (1998 b)- La Domination Masculine.
Bourdieu, P. and A. Darbel (1991)- The Love of Art.
Bourdieu, P., J. C. Chamboredon and J. C. Passeron- The Craft of Sociology, Epistemological Preliminaries.
Bourdieu, P.and L. Wacquant (1992)- An Invitation to Reflexive Sociology.
Bourdieu, P., J. C. Passeron and Saint Martin (1994)- Academic Discourse- Linguistic misunderstanding and professional power.

پایان بخش اول – ادامه دارد


این نوشته نخستین بار در سایت «مدرسه فمینیستی» به انتشار رسیده و برای تجدی انتشار به وسیله مدیر این سایت در اختیار «انسان شناسی و فرهنگ» قرار داده شده است.

   

 

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پیر  بوردیو