پیر بوردیو

پیر بوردیو را امروز تقریبا ده سال پس از درگذشتش باید به عنوان یکی از بزرگترین متفکران قرن بیستم و شاید مهم ترین اندیشمند علوم اجتماعی و انسانی در قرن بیستم فرانسه در کنارصاحب اندیشانی چون کلود لوی استروس، میشل فوکو، ژیل دولوز، ژاک لاکان، رولان بارت، ژاک دریدا  و چند چهره معدود دیگر دانست. در واقع نیز اندیشمندان معاصر فرانسه و سایر حوزه های مرکزی تفکر اجتماعی اغلب بر سر این امر اجماع دارند که این چهره ها را باید آخرین نسل از بزرگان اندیشه دانست که دیگر شاید هرگز با انسان هایی نظیر آنها روبرو نشویم. بوردیو حتی پیش از درگذشتش  بیشترین نفوذ را بر  تمام حوزه های علوم اجتماعی داشت و تداوم و تقویت این نفوذ در طول این ده سال گویای آن است که از هم اکنون او را باید  جزو کلاسیک ها طبقه بندی کرد. انسان شناسی و فرهنگ ، که پیش از این  ستون ویژه بوردیو را در بخش نظریات داشت  که با گسترش سایت، آن محل نمی توانست دیگر توجیهی داشته باشد و اکنون در بخش پرونده ها، خوانندگان می توانند به تمامی پیوندهای بوردیو در انسان شناسی وفرهنگ دسترسی داشته باشند.



1-زندگی نامه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/392

2-ماخذ شناسی بوردیو در زبان فارسی
http://anthropology.ir/node/1811

.:.

3-واژه نامه ی بوردیو
http://anthropology.ir/node/2035

4-واژه نامه ی بوردیو (2) ؛ معرفی تهیه کنندگان فرانسوی واژه نامه
http://anthropology.ir/node/2014

5-واژه نامه ی بوردیو (3) ؛ زبان / نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/2015

6-واژه نامه ی بوردیو (4) ؛ سفیدپوستان بیچاره
http://anthropology.ir/node/2017

7-واژه نامه ی بوردیو (5) ؛ سارتر (ژان پل)، روشنفکر تام
http://anthropology.ir/node/2018

8-واژه نامه ی بوردیو (6) ؛ عشق
http://anthropology.ir/node/2019

9-واژه نامه ی بوردیو (8) ؛ بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/2020

10-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ زبان زبان
http://anthropology.ir/node/410

11-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ خود زندگی نامه
http://anthropology.ir/node/412

12-واژه نامه ی بوردیو (9) ؛ زبان / دوکسا
http://anthropology.ir/node/2021

13-واژه نامه ی بوردیو (10) ؛ دولت
http://anthropology.ir/node/2022

14-واژه نامه ی بوردیو (11) ؛ هنرمند
http://anthropology.ir/node/420

15-واژه نامه ی بوردیو (12) ؛ دولت (دست چپ)
http://anthropology.ir/node/418

16-واژه نامه ی بوردیو (12) ؛ سرمایه نمادین
http://anthropology.ir/node/2031

17-واژه نامه ی بوردیو (13) ؛ میدان سیاسی
http://anthropology.ir/node/2026

18-واژه نامه ی بوردیو (14) ؛ فرهنگ نامه ها
http://anthropology.ir/node/2033

19-واژه نامه ی بوردیو (17) ؛ خشونت نمادین
http://anthropology.ir/node/1829

20-واژه نامه ی بوردیو (18) ؛ حقیقت
http://anthropology.ir/node/1833

21-واژه نامه ی بوردیو (21) ؛ جامعه شناسی
http://anthropology.ir/node/2004

22-واژه نامه ی بوردیو (22) ؛ حس مکان خویشتن
http://anthropology.ir/node/2005

23-واژه نامه ی بوردیو (23) ؛ اقتصاد لیبرالی
http://anthropology.ir/node/1809

24-واژه نامه ی بوردیو (24) ؛ سبک زندگی
http://anthropology.ir/node/1810

25-واژه نامه ی بوردیو (26) ؛ مشروع
http://anthropology.ir/node/1814

26-واژه نامه ی بوردیو (27) ؛ بازار زبان شناختی
http://anthropology.ir/node/1815

27-واژه نامه ی بوردیو (28) ؛ ناخودآگاه
http://anthropology.ir/node/1816

28-واژه نامه ی بوردیو (29) ؛ میدان ادبی
http://anthropology.ir/node/1817

29-واژه نامه ی بوردیو (30) ؛ شجاعت
http://anthropology.ir/node/1818

30-واژه نامه ی بوردیو (32) ؛ انقلاب علمی
http://anthropology.ir/node/1823

31-واژه نامه ی بوردیو (33) ؛ فقر موقعیت
http://anthropology.ir/node/1824

32-واژه نامه ی بوردیو (34) ؛ تحلیل اجتماعی
http://anthropology.ir/node/1825

33-واژه نامه ی بوردیو (35) ؛ نظام تحصیلی
http://anthropology.ir/node/1826
 
34-واژه نامه ی بوردیو (36) ؛ فضای اجتماعی
http://anthropology.ir/node/1732

35-واژه نامه ی بوردیو (37) ؛ انحصار خرد
http://anthropology.ir/node/1733

36-واژه نامه ی بوردیو (39) ؛ فرهنگ مردمی
http://anthropology.ir/node/1736

.:.

37-جوانی واژه ای بیش نیست (1)
http://anthropology.ir/node/1834

38-جوانی واژه ای بیش نیست (2)
http://anthropology.ir/node/1835

39-گفت و گوی پیر بوردیو و گونتر گراس (1)
http://anthropology.ir/node/1830

40-گفت و گوی پیر بوردیو و گونتر گراس (2)
http://anthropology.ir/node/1832

41-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (1)
http://anthropology.ir/node/2007

42-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (2)
http://anthropology.ir/node/2008

43-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (1)
http://anthropology.ir/node/1703

44-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (2)
http://anthropology.ir/node/1704

45-سلطه ی مردانه و «تاریخ زنان» (3)
http://anthropology.ir/node/1705

46-گفت و گوی دیدیه اریبون با پیر بوردیو: دانشگاه ها؛ پادشاهان برهنه (1)
http://anthropology.ir/node/1820

47-گفت و گوی دیدیه اریبون با پیر بوردیو: دانشگاه ها؛ پادشاهان برهنه (2)
http://anthropology.ir/node/1822

48-همیشه جای یک سبیل خالی است! (1)
http://anthropology.ir/node/1711

49-همیشه جای یک سبیل خالی است! (2)
http://anthropology.ir/node/1713

50-مردان تصمیم می گیرند ، زنان کنار می نشینند ! (گفت و گوی بوردیو با تله راما (1998) – (1)
http://anthropology.ir/node/1735

51-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1751

52-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1752

53-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (4)
http://anthropology.ir/node/1754

54-«همه چیز اجتماعی است!» گفت و گو با پیر بوردیو (5)
http://anthropology.ir/node/1693

55-«همه چیز اجتماعس است!» گفت و گو با پیر بوردیو (6)
http://anthropology.ir/node/1699

56-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1743

57-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1744

58-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (3)
http://anthropology.ir/node/1745

59-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (4)
http://anthropology.ir/node/1746

60-«من کیستم؟» ؛ گفت و گوی ایزابل گراو با بوردیو (5)
http://anthropology.ir/node/1748

61-کنش های ورزشی و کنش های اجتماعی (1)
http://anthropology.ir/node/1717

62-کنش های ورزشی و کنش های اجتماعی (2)
http://anthropology.ir/node/1719

63-مسئله ی قدرت در نزد بوردیو (1)
http://anthropology.ir/node/1706

64-مسئله ی قدرت در نزد بوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/1707

65-«روشنفکر فوری» نباشیم: نقد دیدگاه های رسانه ای پیر بوردیو در گفت و گو با ناصر فکوهی
http://anthropology.ir/node/1730

66-ورزش و قدرت
http://anthropology.ir/node/1828

67-نگاهی بر اندیشه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2027

68-اندیشه ی اجتماعی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2009

69-ژاک دریدا : از دست دادن یک دوست و یک شاهد بی نظیر
http://anthropology.ir/node/2036

70-نگاهی بر جامعه شناسی بوردیو با تاکید بر نظریه ی وی در حوزه ی سیاسی و جهانی شدن
http://anthropology.ir/node/2025

71-روشنفکر خبری و متفکر در سایه
http://anthropology.ir/node/2012

72-به یاد بوردیو
http://anthropology.ir/node/2013

73-پرسش بوردیو از جامعه شناسی دین
http://anthropology.ir/node/1877

74-سیاست جهانی شدن
http://anthropology.ir/node/1875

75-بر علیه نقد ؛ درباره ی کتاب «بوردیو» اثر جینکنز
http://anthropology.ir/node/1874

76-سانسور
http://anthropology.ir/node/2010

77-بازتولید اشرافیت دولتی در دولت ملی (سخنرانی در نشست بوردیو: از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی)
http://anthropology.ir/node/2023

78-مروری بر کتاب «بازتولید» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/2016

79-بوردیو و سقوط سیاست
http://anthropology.ir/node/1873

80-انسان شناسی ادبیات پیربوردیو (2)
http://anthropology.ir/node/2029

81-انسان شناسی ادبیات پیر بوردیو (3)
http://anthropology.ir/node/1708

82-پیر بوردیو ؛ نوشته ی ریچارد جنکینز
http://anthropology.ir/node/1812

83-درسی درباره ی درس
http://anthropology.ir/node/1819


84-دو گزارش از شب بوردیو در فرهنگستان هنر
http://anthropology.ir/node/1742

85-مجموعه ی خلاصه مقالات شب بوردیو در فرهنگستان هنر
http://anthropology.ir/node/1740

86-پیر بوردیو و قواعد هنر
http://anthropology.ir/node/398

87-عشق هنر موزه های هنر اروپایی و مخاطبینش
http://anthropology.ir/node/400

88-گزارشی از برگزاری شب پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1738

89-پیش گفتار بر ترجمه ی کتاب «واژگان پیر بوردیو»
http://anthropology.ir/node/2034

90-ترجمه ی «درباره ی تلوزیون و سلطه ی ژورنالیسم» بوردیو
http://anthropology.ir/node/1750

91-اینجا یک میدان است : درباره ی نظریه ی هنر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1695

92-گزارش نخستین کارگاه نظریه ی ادبی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1697

93-سخنرانی در موسسه ی مطالعات سیاسی بوردیو (2002)
http://anthropology.ir/node/1722

94-آخرین پروژه های بوردیو
http://anthropology.ir/node/1724

95-جامعه شناسی یک ورزش رزمی است (نگاهی به زندگی و اثار پیر بوردیو)
http://anthropology.ir/node/391

96-گفت و گوی ناصر فکوهی درباره ی کتاب «تمایز» بوردیو
http://anthropology.ir/node/10518

97-بوردیو و پرسش از ماهیت «تلویزیون»
http://anthropology.ir/node/10827

98-ضد روشنفکر گرایی
http://anthropology.ir/node/409

99-بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/411

100-بوردیو علیه وارثان
http://anthropology.ir/node/408

101-مفهوم سرمایه در اندیشه ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/407

102-عینی کردن
http://anthropology.ir/node/414

103-فلاکت آدم ها
http://anthropology.ir/node/4310

104-زبان
http://anthropology.ir/node/413

105-پرسمان دانش و روشن فکری
http://anthropology.ir/node/390

106-نظریه به زبان ساده (1) : بوردیو و جوانی
http://anthropology.ir/node/7412

107-نظریه به زبان ساده (15) : «وظیفه ی پژوهشگر علوم اجتماعی»، با نگاهی به نظریات پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/8999

108-نقد دیدگاه های رسانه ای پیر بوردیو در گفت و گو با ناصر فکوهی «روشنفکر فوری نباشیم!»
http://anthropology.ir/node/387

109-بوردیو در فارسی
http://anthropology.ir/node/386

110-جامعه شناس مردم
http://anthropology.ir/node/4130

111-وضعیت بوردیویی کنش گر اجتماعی
http://anthropology.ir/node/4025

112-بوردیو و جامعه شناسی جامعه شناسی
http://anthropology.ir/node/3985

113-گفتمان فقر و خشونت: نولیبرالیسم از نگاه بوردیو
http://anthropology.ir/node/3866

114-انتشار «درباره ی تلویزیون و سلطه ی ژورنالیسم» پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/384

115-بوردیو: دانش و بازتابندگی
http://anthropology.ir/node/383

116-تغییر در حوزه (میدان) های گوناگون به چه نحوی است؟
http://anthropology.ir/node/382

117-نشست بحث و بررسی کتاب «درباره ی تلویزیون و سلطه ی ژورنالیسم» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/1726

118-درباره ی زندگی و آثار بوردیو
http://anthropology.ir/node/2030

119-بوردیو و سلطه ی مردانه
http://anthropology.ir/node/7244

120-نقدی بر درسی درباره ی درس بوردیو
http://anthropology.ir/node/5526

121-بوردیو و میدان ورزش
http://anthropology.ir/node/4665

122-حس عمل / ترجمه ی ناصر فکوهی
http://anthropology.ir/node/406

123-حس عمل / ترجمه ی مرتضی منادی
http://anthropology.ir/node/396

124-گزارش از نشست پیرامون کتاب «عکاسی هنر میان مایه» اثر پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/10847

125-گزارشی از نشست بررسی اندیشه های پیر بوردیو از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی
http://anthropology.ir/node/395

126-میدان سیاسی
http://anthropology.ir/node/404

127-سرمایه ی نمادین
http://anthropology.ir/node/403

128-درباره ی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/401

129-نظریه ی انسان شناسی ادبی پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/397

130-سخنرانی بوردیو در دانشکده ی علوم سیاسی شهر بوردو
http://anthropology.ir/node/636

131-درباره ی تلویزیون
http://anthropology.ir/node/6336

132-برنامه ی نقد کتاب «درباره ی ژورنالیسم و سلطه ی تلویزیون»
http://anthropology.ir/node/6054

133-فراخوان مقاله در بزرگداشت دهمین سال درگذشت بوردیو
http://anthropology.ir/node/11893

134-مفاهیم کلیدی بوردیو
http://anthropology.ir/node/12391

135-بوردیو در مواجهه با «تمایز»
http://anthropology.ir/node/12624

136-خوانش بوردیو در ایران
http://anthropology.ir/node/13079

137-پیر بوردیو
http://anthropology.ir/node/13217

138-عشق هنر: موزه های هنر اروپا و مخاطبینش
http://anthropology.ir/node/13320

139-تحدید زمان و اندیشه در سیطره جهان اجتماعی
http://www.anthropology.ir/node/14269

140-در ستایش خنده گزنده: از خنده تسلی بخش  تا مقاومت
http://www.anthropology.ir/node/14517

141-دو چهره دولت
http://anthropology.ir/node/11314

142- نمایش فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است» و میزگرد
http://anthropology.ir/node/16712
 

143- نمایش فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است و میزگرد
http://anthropology.ir/node/16868

144- انسان دانشگاهی: پیر بوردیو و تشریح یک شورش دانشگاهی
http://anthropology.ir/node/17015

145- پیر بوردیو به مثابه ی روشنفکر جدید جهانی در خدمت سرمایه داری
http://www.anthropology.ir/node/17956

146- تلفیق عادتواره، روش فکر خوانی، مصاحبه و پرسشنامه در تحقیق درباره  مترجمان
http://anthropology.ir/node/18781

147- سناریوی کامل فیلم «جامعه شناسی یک هنر رزمی است»
http://anthropology.ir/node/18807

148- جامعه شناسی و بهگشت فرهنگی (5): فرهنگ در تئوری های جامعه شناسی معاصر 
http://anthropology.ir/node/18962

149- گفتگو : آیا جامعه شناسی علم است؟
http://anthropology.ir/node/19427

150- دوران طلایی داستان نویسی ایران: یک تحلیل بوردیویی
http://anthropology.ir/node/19490

151- تداوم خاموش نبرد (مستندی بر اساس«فلاکت جهان»»
http://www.anthropology.ir/node/23371

152- نظریه بوردیویی درباره نظام دانشگاهی (پاور پوینت کارگاه)
http://www.anthropology.ir/node/23642


دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

 

میدان سیاسی

« میدان سیاسی جایی است که درون آن، کنشگران درگیر ، دست به رقابت با یکدیگر بر سر محصولات سیاسی، مسائل، برنامه ها، تحلیل ها، تفسیر ها، مفاهیم، وقایعی می زنند که شهروندان عادی در آنها به موقعیت یک «مصرف کننده» تقلیل یافته اند و ناچار به انتخابی هستند که امکان اشتباه در آن به همان میزان افزایش می یابد که آنها از مکان تولید (سیاست) فاصله می گیرند(...) بنابراین می توان گفت که میدان سیاسی در واقع با محدود کردن حوزه گفتمان سیاسی و از همین طریق محدود کردن حوزه آنچه می توان از لحاظ سیاسی به آن اندیشید، تاثیر سانسور کننده دارد. CHAMP POLITIQUE
« Le champ politique est le lieu où s'engendrent, dans la concurrence entre les agents qui s'y trouvent engagés, des produits politiques, problèmes, programmes, analyses, commentaires, concepts, événements, entre lesquels les citoyens ordinaires, réduits au statut de « consommateurs », doivent choisir, avec des chances de malentendu d'autant plus grandes qu'ils sont plus éloignés du lieu de production. […] C'est dire que le champ politique exerce en fait un effet de censure en limitant l'univers du discours politique et, par là, l'univers de ce qui est pensable politiquement, à l'espace fini des discours susceptibles d'être produits ou reproduits dans les limites de la problématique politique comme espace des prises de position effectivement réalisées dans le champ, c'est-à-dire sociologiquement possible étant donné les lois régissant l'entrée dans le champ. La frontière entre ce qui est politiquement dicible ou indicible, pensable ou impensable, pour une classe de profanes se détermine dans la relation entre les intérêts expressifs de cette classe et la capacité d'expression de ces intérêts que lui assure sa position dans les rapports de production culturelle et, par là, politique. »
(« La représentation politique : éléments pour une théorie du champ politique. », Actes de la recherche en sciences sociales, N°36-37, 1981, pp.3-24, pp. 3-4 pour l'extrait)

میدان سیاسی
« میدان سیاسی جایی است که درون آن، کنشگران درگیر ، دست به رقابت با یکدیگر بر سر محصولات سیاسی، مسائل، برنامه ها، تحلیل ها، تفسیر ها، مفاهیم، وقایعی می زنند که شهروندان عادی در آنها به موقعیت یک «مصرف کننده» تقلیل یافته اند و ناچار به انتخابی هستند که امکان اشتباه در آن به همان میزان افزایش می یابد که آنها از مکان تولید (سیاست) فاصله می گیرند(...) بنابراین می توان گفت که میدان سیاسی در واقع با محدود کردن حوزه گفتمان سیاسی و از همین طریق محدود کردن حوزه آنچه می توان از لحاظ سیاسی به آن اندیشید، تاثیر سانسور کننده دارد. این تقلیل دهندگی میدان سیاسی را صرفا به فضایی محدود می کند که گفتمان باید در آن تولید و بازتولید شود، یعنی در چارچوب یک پرسمان سیاسی به مثابه فضایی که در آن موضع گیری های می توانند به صورت عملی در همان میدان به تحقق درآیند، یا به عبارت دیگر فضایی که در آن موضع گیری های صرفا بر اساس ضوابطی که از لحاظ جامعه شناختی برای ورود کنشگران به میدان لازم بوده است،انجام گیرد. مرز میان آنچه از لحاظ سیاسی گفتنی یا ناگفتنی، قابل اندیشیدن یا غیر قابل اندیشیدن تصور می شود، برای هر طبفه از غیر سیاست مدارن، بنا بر روابطی تعیین می شود که میان منافع به بیان در آمده این طبقه و قابلیت بیان این منافع بنا بر ضمانت هایی که موقعیت آن طبقه در روابط فرهنگی و از آن طربق سیاسی به آن داده است، وجود دارد.
«بازنمود سیاسی: عناصری برای یک نظریه میدان سیاسی» ، اسناد پژوهش در علوم اجتماعی، شماره 36-37، 1981، صص. 3-24، صص. 3-4 در این گزیده.»


تاریخ ورود به پایگاه: 1 دی 1385

سرمایه نمادین

CAPITAL SYMBOLIQUE
(reproduction de la domination, violence symbolique, reconnaissance-méconnaissance)
« Du fait que le capital symbolique n'est pas autre chose que le capital économique ou culturel lorsqu'il est connu et reconnu, lorsqu'il est connu selon les catégories de perception qu'il impose, les rapports de force symbolique tendent à reproduire et à renforcer les rapports de force qui constituent la structure de l'espace social. »
(Choses dites, Minuit, 1987, p.160)

 

 

« از آنجا که سرمایه نمادین چیزی نیست جز سرمایه اقتصادی زمانی که شناخته و به رسمیت شناخته شود، وقتی که این سرمایه بنا بر مقولات دریافتی که تحمیل می کند، شناخته شود، روابط قدرت نمادین بدان تمایل می یابند که روابط قدرتی را که فضای اجتماعی را ساخته اند، بازتولید و تقویت کنند.»
( گفته ها، مینویی، 1987، ص. 160)

 

« J'appelle capital symbolique n'importe quelle espèce de capital (économique, culturel, scolaire ou social) lorsqu'elle est perçue selon des catégories de perception, des principes de vision et de division, des systèmes de classement, des schèmes classificatoires, des schèmes cognitifs, qui sont, au moins pour une part, le produit de l'incorporation des structures objectives du champ considéré, c-à-d de la structure de la distribution du capital dans le champ considéré. »
(Raisons pratiques, Seuil, 1994, p.161)

« من به هر نوع از سرمایه ای ( اقتصادی، فرهنگی، تحصیلی یا اجتماعی) چنانچه بر اساس مقولات دریافت، دریافت شود، به اصول بینش و تقسیم، به نظام های طبقه بندی، به قالب های طبقه بندی کننده ، قالب های شناختی که لااقل تا اندازه ای محصول درون کالبدی شدن ساختارهای عینی میدان مربوطه یعنی ساختار توزیع سرمایه در میدان مربوطه هستند، سرمایه نمادین می گویم.»
(عقل عملی، سوی ، 1994، ص. 161)



Voir aussi : Style de vie.


نگاه کنید همچنین به: سبک زندگی

درباره پیر بوردیو

معرفی کار: درباره پیر بوردیو ، گزارش تحقیق نظری ارائه شه به کلاس نظریه های جدید انسان شناسی ، کارشناسی ارشد انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تابستان 1383، 30 صفحه + لوح فشرده
بدون شک پی‌یر بوردیو یکی از بزرگترین متفکران و دانشمندان علوم اجتماعی عصر حاضر است. هر روز که می‌گذرد ارزش کارهای بوردیو بیشتر نمایان می‌شود. پرداختن به آثار و آراء این اندیشمند فقید فرانسوی کاری بس دشوار است زیرا نثر وی از یک سو دشوار و پرتکلف است و از سوی دیگر فلسفی می‌باشد و بسیار انتزاعی. کمبود منابع فارسی و انگلیسی نیز مزید بر علت شد تا در این تحقیق نتوان بطور کامل به آثار و آراء بوردیو پرداخته شود. تحقیق حاضر بیشتر براساس تنها اثر ترجمه‌شدة فارسی بوردیو یعنی نظریه کنش نگاشته شده است و تا حد امکان سعی شده چارچوب این کتاب در تحقیق فوق حفظ شود و در کنار آن به یکی از کلیدی‌ترین مباحث موردنظر بوردیو یعنی سرمایه اجتماعی پرداخته شده و در نهایت روند سرمایه اجتماعی و تعاریف آن از دیدگاههای مختلف براساس مقالاتی چند مورد بررسی قرار گرفته است. نئولیبرالیسم هم یکی از مباحث جالب مورد نظر بوردیو بوده است که نگاهی اجمالی به آن داشته‌ایم.

معرفی کار: درباره پیر بوردیو ، گزارش تحقیق نظری ارائه شه به کلاس نظریه های جدید انسان شناسی ، کارشناسی ارشد انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تابستان 1383، 30 صفحه + لوح فشرده
بدون شک پی‌یر بوردیو یکی از بزرگترین متفکران و دانشمندان علوم اجتماعی عصر حاضر است. هر روز که می‌گذرد ارزش کارهای بوردیو بیشتر نمایان می‌شود. پرداختن به آثار و آراء این اندیشمند فقید فرانسوی کاری بس دشوار است زیرا نثر وی از یک سو دشوار و پرتکلف است و از سوی دیگر فلسفی می‌باشد و بسیار انتزاعی. کمبود منابع فارسی و انگلیسی نیز مزید بر علت شد تا در این تحقیق نتوان بطور کامل به آثار و آراء بوردیو پرداخته شود. تحقیق حاضر بیشتر براساس تنها اثر ترجمه‌شدة فارسی بوردیو یعنی نظریه کنش نگاشته شده است و تا حد امکان سعی شده چارچوب این کتاب در تحقیق فوق حفظ شود و در کنار آن به یکی از کلیدی‌ترین مباحث موردنظر بوردیو یعنی سرمایه اجتماعی پرداخته شده و در نهایت روند سرمایه اجتماعی و تعاریف آن از دیدگاههای مختلف براساس مقالاتی چند مورد بررسی قرار گرفته است. نئولیبرالیسم هم یکی از مباحث جالب مورد نظر بوردیو بوده است که نگاهی اجمالی به آن داشته‌ایم.

معرفی کار: درباره پیر بوردیو ، گزارش تحقیق نظری ارائه شه به کلاس نظریه های جدید انسان شناسی ، کارشناسی ارشد انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی، دانشگاه تهران، تابستان 1383، 30 صفحه + لوح فشرده
بدون شک پی‌یر بوردیو یکی از بزرگترین متفکران و دانشمندان علوم اجتماعی عصر حاضر است. هر روز که می‌گذرد ارزش کارهای بوردیو بیشتر نمایان می‌شود. پرداختن به آثار و آراء این اندیشمند فقید فرانسوی کاری بس دشوار است زیرا نثر وی از یک سو دشوار و پرتکلف است و از سوی دیگر فلسفی می‌باشد و بسیار انتزاعی. کمبود منابع فارسی و انگلیسی نیز مزید بر علت شد تا در این تحقیق نتوان بطور کامل به آثار و آراء بوردیو پرداخته شود. تحقیق حاضر بیشتر براساس تنها اثر ترجمه‌شدة فارسی بوردیو یعنی نظریه کنش نگاشته شده است و تا حد امکان سعی شده چارچوب این کتاب در تحقیق فوق حفظ شود و در کنار آن به یکی از کلیدی‌ترین مباحث موردنظر بوردیو یعنی سرمایه اجتماعی پرداخته شده و در نهایت روند سرمایه اجتماعی و تعاریف آن از دیدگاههای مختلف براساس مقالاتی چند مورد بررسی قرار گرفته است. نئولیبرالیسم هم یکی از مباحث جالب مورد نظر بوردیو بوده است که نگاهی اجمالی به آن داشته‌ایم.
شرح حال
پی‌یر بوردیو در اول اوت سال 1930 در یکی از شهرهای جنوبی فرانسه به دنیا آمد. تحصیلات ابتدایی را در مدارس محلی گذراند. سپس در «اکول نورمال سوپریور» مهد سنتی روشنفکران فرانسه، ابتدا فلسفه سپس جامعه‌شناسی خواند. از سال 1958 در دانشگاه الجزایر تدریس کرد و به مدت دو سال، درست در زمان آغاز جنگ الجزایری‌ها برای کسب استقلال از فرانسه، به این کار ادامه داد. نخستین کتابش از دل همین تجربه بیرون آمد؛ «جامعه‌شناسی الجزایر». پس از آن به فرانسه بازگشت و در سال 1979 کتاب «تمایز» را با عنوان فرعی Social Critique of Judjment of Teste، در فرانسه منتشر کرد. این کتاب از سوی انجمن بین‌المللی جامعه‌شناسی به عنوان یکی از ده کتاب مهم جامعه‌شناسی در قرن بیستم انتخاب شده است.
از مهمترین تألیفات وی می‌توان به کتابهای، کار و کارگران در الجزایر، جامعه‌شناسی الجزایر، طرحی از یک نظریه عمل، باز تولید، تمایز، درک عملی، حرفه جامعه‌شناسی، پرسش‌های جامعه شناختی، اشرافیت دولتی، بدبختی جهان، قواعد هنر، مبادله آزاد، سلطه مردانه، اندیشه‌های پاسکالی، انسان آکادمیک، دربارة تلویزیون، وزن جهان و نظریه کنش اشاره کرد.
بوردیو از 1960 در سوربون به تدریس فلسفه پرداخت. از سال 1964 رییس پژوهش‌های مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی شد و در سال 1982 به عنوان استاد صاحب کرسی جامعه‌شناسی در کلژدوفرانس جانشین ریمون آرون شد. او همچنین مؤسس و مدیر نشریة پژوهش‌نامه علوم اجتماعی بود. از بوردیو بیش از 30 جلد کتاب و 500 مقاله در دست است. بوردیو در 23 ژانویة 2002 در سن 71 سالگی بر اثر بیماری سرطان در گذشت.



کلید واژه‌ها
میدان “Champ”
میدان یا حوزه عبارتست از زیر اجتماعی که یک عادت‌وارة خاصی در آن حاکمیت دارد. تعدادی از حوزه‌های نیمه مستقل فضای اجتماعی عبارتند از؛ (حوزه‌های هنری، مذهبی، اقتصادی) که منطق خاص خودشان را دارند. حوزه نوعی بازار رقابت است که در آن انواع سرمایه‌های اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی و نمادین به کار می‌رود و مایه گذاشته می‌شود. در این میان حوزه قدرت از همه مهمتر است. سلسله مراتب روابط قدرت و حوزة سیاسی، ساختار همة حوزه‌های دیگر را تعیین می‌کند. جایگاه عوامل گوناگون درون یک حوزه را مقدار و اهمیت نسبی سرمایه‌ای که این عوامل دارند، تعیین می‌کند.

- عادت واره “Habitus”
خصلت یا عادت واره، مجموعه‌ای اجتماعی شده، ساختاری شده و پیکروار است که ساختارهای یک حوزه یا بخشی از آن را به یک تصویر ذهنی یک دست بدل می‌کند به درک و دریافت از یک حوزه یا عمل در ان ساخت می‌دهد.
عادت‌واره، ساختارهای ذهنی یا شناختی است که انسانها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می‌کنند. به جهت دیالکتیکی، عادت‌واره محصول ملکه ذهن شدن ساختارهای جهان اجتماعی است.
عادت‌واره نتیجه یک اشغال بلندمدت یک جایگاه در داخل جهان اجتماعی است. همچنین دیالکتیک ملکه ذهن عوامل خارجی و خارجی‌شدن عوامل درون ذهنی است.
اما این عملکرد است که عادت‌واره و جهان اجتماعی را به هم پیوند می‌دهد. از یک سوی از طریق عملکرد عادت‌واره ساخته می‌شود و از سوی دیگر در نتیجة عملکرد است که جهان اجتماعی آفریده می‌شود. گرچه عادت‌واره ساختار ملکه ذهن شده است که اندیشه و گزینش کنشگر را مقید می‌کند اما تعیین‌کننده جبری اندیشه و کنش نیست. عادت‌واره نوعی فراست بازی است. یعنی کسب توان تشخیص جهت بازی و درونی کردن قواعد آن.

- سرمایه نمادین “Symbolic Capital”
سرمایه نمادین به هر گونه دارایی اطلاق می‌شود (هر نوع سرمایه اعم از اقتصادی، فرهنگی، اجتماعی، طبیعی) که دسته‌ای از اعضای اجتماع آن را درک می‌کنند، به رسمیت می‌شناسند و برای آن ارزش قایل می‌شوند.
بوردیو از چهار نوع سرمایه سخن می‌گوید : سرمایه اقتصادی که از عرصه اقتصادی سرچشمه می‌گیرد. سرمایه فرهنگی انواع گوناگون دانش و هنر مشروع را در بر می‌گیرد. سرمایه اجتماعی در برگیرندة روابط اجتماعی ارزشمند میان آدمهاست و سرمایه نمادین که از شأن و حیثیت شخص سرچشمه می‌گیرد.

فضای اجتماعی
بوردیو از فلسفه‌ای برای کنش بحث می‌کند که خود آن را استعدادی (متکی بر آمادگی) می‌نامد فلسفه‌ای که به آمادگی‌های بالقوه‌ای می‌پردازد که در بدنة عاملان اجتماعی، در ساختار وضعیت‌هایی که این عاملان درون آن عمل می‌کنند، نهفته است)
این فلسفه در قالب چند مفهوم بنیادین از قبیل عادت‌واره، حوزه و سرمایه متراکم شده است. ستون فقرات این فلسفه رابطة دوسویة میان ساختارهای عینی (یعنی ساختار حوزه‌های اجتماعی) و ساختارهای ذهنی‌شده (یعنی عادت‌واره‌ها) است. رابطه‌ای که تطابق میان فضای طبقات اجتماعی و فضای رفتارها را نشان می‌دهد.
مثلاً اینکه طبقه اجتماعی برتر چه نوع ورزشی، سرگرمی، نوشیدنی و گرایشات سیاسی را ترجیح می‌دهد.
در هر جامعه و در هر دوره ما با مجموعه‌ای از موقعیت‌های اجتماعی روبروییم که در قالب یک رابطه همشکلی، یک رشته از فعالیت‌ها (مثلاً بازی گلف) با ثروت‌ها (مثلاً منزل ییلاقی اضافه) زیر چتر واحدی گرد می‌آیند. به عبارت دیگر میان عادت‌واره‌های ذوقی و انتخاب‌های عاملان اجتماعی درعرصه متنوع رفتارها، رابطه وجود دارد. میان رفتارهایی همچون غذاخوردن، ورزش‌ کردن، موسیقی نواختن و سیاست ورزیدن.
فضای اجتماعی به این ترتیب ساخته می‌شود که عاملان و گروههای اجتماعی براساس جایگاهشان در توزیع آماریِ دو اصل تفاوت‌گذار تقسیم ‌می‌شوند. این دو اصل عبارتند از : از سرمایه اقتصادی و سرمایه فرهنگی.
عاملان اجتماعی تا آنجا با یکدیگر دارای مشترکات‌اند که در این دستگاه دو بعدی به یکدیگر نزدیک باشند و میزان تفاوتهایشان بستگی به این دارد که در این دستگاه چقدر از هم فاصله داشته باشند.
عاملان اجتماعی در بعد اول براساس میزان کلی سرمایه‌ای که در شکل‌های متفاوت آن دارا هستند و در بعد دوم براساس ساختار سرمایه‌شان یعنی براساس وزن نسبی هر یک از انواع سرمایه (فرهنگی، اقتصادی) توزیع می‌شوند.
در بعد اول : صاحبان میزان قابل توجهی از سرمایه کلی (همچون مدیر عامل شرکت، اساتید دانشگاه) به طور کلی در نقطه مقابل کسانی قرار می‌گیرند که از حیث مجموع این دو سرمایه در فقیرترین وضعیت قرار دارند. (کارگران غیرماهر)
در بعد دوم : یعنی وزن نسبی هر یک از سرمایه‌های اقتصادی و فرهنگی منشأ تفاوت می‌شود. استاتید دانشگاه (غنی در سرمایه فرهنگی) در مقابل مدیر عامل‌ها (غنی در سرمایه اقتصادی) قرار می‌گیرند.
گرایش سیاسی نیز، هم به وزن نسبی سرمایه فرهنگی و اقتصادی بستگی دارد و همه به ترکیب این دو.
به طور کلی، فاصله مواضع در فضای اجتماعی به فاصله متعلقات عاملان اجتماعی منجر می‌شود یعنی آنچه انجام می‌دهند و یا صاحب آن هستند (اعمال و اموال)
به ازای هر سطح از موقعیت‌ها، سطحی از عادت‌واره‌ها وجود دارد که بر اثر شرایط اجتماعی مناسب با آن به وجود می‌آید و به واسطة این عادت‌واره‌ها، مجموعة انتظام یافته‌ای از ثروت‌ها و خصلت‌ها به وجود می‌آید.
یکی از کارکردهای عادت‌واره اینست که اعمال و اموال یک عامل اجتماعی منفرد، و یا یک طبقه از عاملان را یکسان می‌کند. در قالب همین عادت‌واره است که اشخاص، اموال و افعال خاصی را در موارد دیگر ترجیح می‌دهند.

منطق طبقات
ساختن فضای اجتماعی، رفتارها و تظاهرات عاملان اجتماعی را تنظیم می‌کند. در واقع فراهم‌کردن امکان ساختن طبقات تئوریک است اما طبقات تئوریک نباید به عنوان طبقات واقعی (که به صورت واقعیت وجود دارند) تلقی شود
الگوی مذکور، فواصلی را تعریف می‌کند که قدرت پیش‌بینی برخوردها، دوستی‌ها و امیال را دارد و افرادی که در یک برش در یک منطقه محدود از این فضا قرار می‌گیرند، در عین حال هم به نزدیکی با هم علاقمندترند و هم عزم به اختلاط برای آنها آسانتر است. اما این به معنای مارکسی طبقه نیست که افراد همجوار در این فضا یک طبقه را تشکیل می‌دهند که برای رسیدن به هدف مشترک در تضاد با طبقه دیگر به جنبش در می‌آیند.
طبقات وجود ندارند، آنچه وجود دارد یک فضای اجتماعی است، یک فضای تفاوتها که در آن طبقات به گونه‌ای بالقوه وجود دارند.
برای ساختن الگوی فضای اجتماعی لازم و کافی است که انواع مختلف سرمایه، که چگونگی توزیع آن تعیین‌کننده ساختار فضای اجتماعی است، مورد بررسی قرار گیرد.

سرمایه جدید : (شیوه بازتولید)
در این بحث ساختارهای پیچیده‌ای را مطرح می‌کنیم که از خلال آنها نهادهای آموزش به بازتولید نحوة توزیع سرمایه فرهنگی، و از طریق آن به بازتولید ساختار فضای اجتماعی، و باز تولید ترکیب طبقات اجتماعی کمک می‌کنند. باز تولید ساختار توزیع سرمایه فرهنگی، در قالب رابطة میان راهبردهای خانواده‌ها و منطق ویژة نهاد آموزش صورت می‌گیرد.
خانواده‌ها پیکرهای جانداری هستند که نوعی میل به جاودانه‌کردن موجودیت اجتماعی‌‌شان، به همراه تمامی قدرت‌ها و امتیازات وابسته به آن دارند، که ریشة راهبردهای باز تولید است. مثلاً راهبردهای باروری و زایمان، راهبردهای مربوط به ازدواج، و به خصوص راهبردهای ترتیبی و پرورش. خانواده‌ها به تناسبی که سرمایة فرهنگی‌شان بیشتر باشد، سرمایه‌گذاری بیشتر به امر آموزش و پرورش فرزندان خود اختصاص می‌دهند.
این الگو به فهم این موضوع کمک می‌کند که بزرگترین و بلندمرتبه‌ترین مراکز آموزش که فارغ‌التحصیلان آن برترین موقعیت‌های اجتماعی را اشغال می‌کنند، هر روز بیش از پیش مورد استفاده انحصاری فرزندان لایه‌های ممتاز جامعه قرار می‌گیرند.
برای عرضه یک نگرش کلی از کارکرد ساخت کارهای باز تولید آموزشی، مقدمتاً می‌توان به تصویری استناد کرد که ماکسول، فیزیکدان معروف برای تفهیم تأثیرگذاری قانون دوم ترمودینامیک به کار می‌برد : ماکسول جنی را تصور می‌کند که در میان اجزای در حال جنبش و کم یا بیش سریع که به مقابل او می‌رسند، تفکیکی صورت می‌دهد که اجزا با حرکت سریع را به درون یک ظرف می‌فرستد که درجه حرارت آن بالا می‌رود و اجزای با حرکت کُند را درون یک ظرف دیگر می‌ریزد که درجه حرارت آن پایین می‌آید. نظام مدرسه مشابه جن ماکسول عمل می‌کند.
این سیستم به وسیله یک رشته عملیات گزینش، دانش‌آموزان دارندة سرمایه فرهنگیِ ارثی را از آنان که فاقد این سرمایه هستند جدا می‌کند، با توجه به اینکه تفاوت استعدادها از تفاوت‌های اجتماعی جدایی‌ناپذیر است، این نظام سعی در حفظ تفاوت‌های اجتماعی از پیش موجود دارد.
علاوه بر این، نظام مزبور دو معلول دیگر نیز با خود دارد :
نظام آموزش با در انداختن یک شکاف میان دانشجویان مدارس عالی برجسته و دانشجویان دانشکده‌های معمولی، مرزهای اجتماعی را بنا می‌کند که مشابه همان مرزهایی است که در گذشته اشراف بلندمرتبه را از اعیان مایه و دسته اخیر را از مردم کوچه و بازار جدا می‌کرد. عمل طبقه‌بندی آموزشگاهی؛
اولاً نوعی تفاوت اجتماعی از جنس مرتبه، یعنی نوعی رابطة سلسله مراتب تعریف شده را بنا می‌کند.
دوماً جدایی اِعمال‌شده بوسیله نظام آموزشی به معنای تقدس و تشریف یا به تخت‌نشاندن افراد در یک مقوله قدسی، در یک نظام اشرافی نیز هست. امتحانها و کنکورهای تقسیم‌بندی‌هایی را که ضرورتاً از یک عقلانیت مبتنی بر اصول برخوردار نیست، توجیه عقلانی می‌کند و عناوینی را که نتایج این امتحانات را متبرک و انکارناپذیر می‌کند به عنوان تأییدیه خبرگی اجتماعی معرفی می‌کند، چیزی که القاب آموزش را فوق‌العاده به القاب اشرافی نزدیک می‌کند. در جوامع مترقی توفیق اجتماعی به عمل عنوان‌گذاری وابسته است که از این طریق نظام آموزشی یک تفاوت اجتماعی از پیش موجود را باز تولید می‌کند. عاملان اجتماعی (مثلاً خانواده‌ها و دانش‌آموزان) ذراتی نیستند که محکوم نیروهای مکانیکی باشند و به نحو ایجابی تحت فشار علت‌ها عمل کنند و نیز به همین نسبت، انتخاب‌گر خودآگاه و شناسایی نیستند که (برابر نظریه کنش عقلانی) از دلایل پیروی کنند.
عاملان اجتماعی کنشگران فعال و شناسا هستند به این معنا که به یک احساس راهیابی عملی مجهزند. یعنی به نظامی از ترجیح‌ها و اصول نگرش نسبت به امور، و طبقه‌بندی آنها (همان چیزی که عادت‌واره می‌گوییم، نظامی از ساختارهای معرفتی پایدار که عمدتاً محصول ذهنی‌شدن جمعی ساختارهای عینی است)، الگوهای عمل که به درک موقعیت و پاسخ نسبت به آن جهت می‌دهد. عادت‌واره همین نوع از احساس راهیابی عملی و درک ضرورت انجام آن چیزی است که در یک شرایط خاص باید انجام داد. به عبارت دیگر اجزایی که به سوی آن جن توزیع‌گر حرکت می‌کنند، درون خود یعنی درعادت‌واره‌هایشان، قانون جهت‌گیری و حرکت خود را حمل می‌کنند. در واقع اینکه چه کسی چه چیزی را بر می‌گزیند و سرانجام به کجا می‌رسد، ناشی از امکانات موقعیت اجتماعی اوست و به این سان ساخت اجتماعی، از طریق مدرسه و تحصیلات، خود را باز تولید می‌کند. بنابراین اراده‌های اثرگذار بیرون از ما خود به نوعی محصول ارادة ساختاری شدة ما هستند.

پیدایش و ساختار حوزه دیوانسالاری
اندیشیدن دربارة دولت در مخاطره نوعی باز تولید اندیشه دولت است. مخاطرة اینکه مقولاتی از اندیشه را درباره دولت به کار گیریم که خود آنها به وسیله دولت تولید وتضمین شده است.
برای اندیشیدن دربارة واقعیت دولت ما به یک بازپرسی از «همنواگرایی منطقی» دست می‌زنیم نه به یک بازپرسی از «همنواگرایی اخلاقی». بنابراین این عمل نباید یک ضد کنش و عمل آنارشیستی تلقی شود.
برای نشان‌دادن حضور دولت در عمیق‌ترین لایه‌های ذهن ما، به جدالی می‌پردازیم که در فرانسه بر سر یک موضوع ناچیز پیش آمد؛ دربارة موضوعی به نام املا؛ یعنی درست نوشتن کلمات که به وسیلة قواعد، یعنی به واسطة دولت به عنوان وضعیت بهنجار، تولید و تضمین شده است. این موضوع اجتماعی محصول یک فعالیت بهنجارکردن و تدوین است که کاملاً شبیه همان فعالیتی است که دولت در بسیاری از زمینه‌های دیگر هم انجام می‌دهد. اما هنگامی که در یک شرایط خاص زمانی، دولت یا یکی ازعوامل او، اقدام به اصلاح آیین نگارش می‌کند، یعنی به واسطة یک ابلاغیة رسمی دولتی در پی نابودکردن چیزی بر می‌آید که قبلاً به واسطة یک ابلاغیه رسمی دولتی ایجاد شده بود، چنین کاری شورش حجم قابل ملاحظه‌ای از کسانی را بر می‌انگیزد که به نوعی با نوشتن سر و کار دارند.
وجه قابل تأمل ماجرای مذکور در اینست که تمامی مدافعان سخت کیش در آیین نگارش، زیر شعار دفاع از وضعیت طبیعی نگارش متداول به حرکت درآمدند. چنین ادعایی حاصل تطابق عالی میان ساختارهای فکری و ساختارهای عینی است. مدافعان برای حفظ وضعیتی که اقدام دلبخواهانه دولت در گذشته بوده پای وضعیت طبیعی را به میان می‌آورند. این وضعیت نشان می‌دهد که دولت چگونه به قوت و شدت بر واقعیت و بر ذهن‌ها تحمیل شده است.
فرمول معروف ماکس وبر با تغییر فرم می‌تواند به صورت زیر درآید :
«دولت یک X (موجود مجهولی که باید تعیین هویت شود) است که انحصار استفاده مشروع از خشونت فیزیکی و خشونت نمادین را بر یک سرزمین معین و روی جمعیت آن سرزمین با موفقیت از آن خود می‌کند.»
اگر دولت یک راهکار اعمال خشونت نمادین است به این سبب است که در عین حال، در دو قالب متجسم می‌شود 1- درعینیت و در قالب ساختارها و ساختکارهای ویژه سیاسی و اجتماعی 2- در ذهنیت و در قالب الگوهای درک واندیشه و ساختارهای ذهنی، به این ترتیب خود را با تمامی ظواهر یک پدیده طبیعی به منصه ظهور می‌گذارد.
دولت محصول فرآیند تراکم انواع مختلف سرمایه از قبیل سرمایة نیروی فیزیکی یا ابزارهای اجبار (ارتش، پلیس) سرمایه اقتصادی، سرمایه فرهنگی یا به تعبیر بهتر سرمایه اطلاعاتی و سرمایه نمادین است. تراکمی که به دلیل همین ماهیت تراکمی آن، دولت را به دارندة نوعی فرا سرمایه بدل می‌کند، که بر انواع دیگر سرمایه و صاحبان آن، قدرت اعمال نفوذ می‌یابد.
تراکم انواع مختلف سرمایه به ظهور یک سرمایة خاص دولتی منجر می‌شود که دولت را قادر می‌کند تا بر حوزه‌های مختلف، و بر انواع مختلف سرمایه خاص، و به خصوص بر نرخ تبدیل میان آن سرمایه‌ها و بر روابط قدرت میان دارندگان آن سرمایه‌ها، اعمال نفوذ کند. بنابراین تحقق دولت، حرکتی است موازی تحقق حوزه قدرت. (این حوزه فضای بازی است که دارندگان سرمایه‌های گوناگون، به ویژه برای اعمال قدرت بر دولت، درون آن به نبرد می‌پردازند.) منظور از اعمال قدرت بر دولت، اعمال قدرت بر سرمایه دولتی است که قدرت اعمال نفوذ بر انواع مختلف سرمایه و باز تولید آنست.

سرمایه نمادین
همه چیز دربارة دولت به جمع‌آوری سرمایه نمادینِ اقتدار به رسمیت شناخته شده باز می‌‌گردد. سرمایه نمادین به هر گونه دارایی اطلاق می‌شود که به وسیله عاملان اجتماعی به رسمیت شناخته شود و برای آن ارزش قایل شوند.
از رهگذر سرمایه نمادین است که دولت جایگاه برتر را در اعمال قدرت نمادین دارد یعنی ابزارهای تحمیل و القای اصول ماندگار نگرش و تقسیم‌بندی را که مطابق ساختارهای خاص اوست، کسب می‌کند.
دولت در شرایطی هست که بتواند به گونه‌ای عام، در محدودة قلمرو محروسة مملکتی، ساختارهای شناختی و ارزشیابی واحد یا مشابه را تلقین و تحمیل کند و از این حیث مبنای یک «همنوگرایی منطقی» و یک «همنوگرایی اخلاقی» است.
در جوامعی که به میزان اندکی متفاوت شده‌اند، از طریق آداب و آیین‌های خاص است که اصول نگرش و طبقه‌بندی در اذهان تأسیس می‌شود. آدابی که موجد تفاوتهای قطعی میان کسانی است که موضوع آن آداب هستند و آنهایی که نیستند (تضاد میان زنانگی و مردانگی پارادایم آنست).
در جوامع ما دولت سهم قطعی خود را در کمک به تولید و بازتولید ابزارهای ساختن واقعیت اجتماعی دارد. دولت به عنوان قدرت سامان‌بخش اعمال و رفتار، از طریق تمامی الزامات و انضباط‌های جسمی و فکری که به صورت یکسان بر مجموعه عاملان اجتماعی تحمیل می‌کند، یک رشته عملیات شکل‌دهنده به استعداد و تمایلات را به صورت یکنواخت و دائم انجام می‌دهد. علاوه بر این، تمامی اصول انقسامات اساسی، با معیار جنس، سن، صلاحیت و غیره را تلقین و تحمیل می‌کند.
دولت از طریق قالب‌بندی‌هایی که بر رفتار تحمیل می‌کند، اشکال و مقولات درک و تفکر مشترک قالب‌های اجتماعی حس، تمیز یا حافظه، ساختارهای فکری و اشکال دولتی طبقه‌بندی را ابداع و القا می‌کند و از این راه، شرایط نوعی همنوایی عادت‌واره‌ها را ایجاد می‌کند. نظم نمادین، بر تحمیل ساختارهای شناختی به مجموعه عاملان اجتماعی متکی است. به رسمیت شناختن یک مشروعیت، بر خلاف آنچه وبر می‌پندارد یک عمل آزادانه نیست، بلکه ریشه در تطابق فی‌الجمله میان ساختارهای ثبت شده در ذهن، و ساختارهای عینی دارد.

آیا کنش بی‌غرض ممکن است؟
در مورد کنش این پیش فرض را می‌پذیریم که عاملان اجتماعی هر کاری را نمی‌کنند، دیوانه نیستند و بدون دلیل قدم به هیچ راهی نمی‌گذارند. معنای سخن فوق این نیست که عقل‌ها و دلایل رفتار آنها را هدایت می‌کند. افراد اجتماعی می‌توانند رفتارهای عُقلایی داشته باشند، بدون اینکه عقلانی باشند. آنها می‌توانند رفتارهایی داشته باشند که می‌توان برای آن دلیل آورد، بدون آنکه رفتارهای مذکور اصالتاً مبتنی بر دلیل بوده باشند.
بنابراین جامعه‌شناس فرض می‌گیرد که در آنچه عاملان اجتماعی انجام می‌دهند دلیلی هست که باید آن را یافت. دلیلی که بتوان براساس آن رفتار آنها را توجیه کرد، بتوان رشته‌ای از فعالیت‌های به ظاهر ناهماهنگ و دلبخواه آنان را به رشته‌ای از فعالیت‌های هماهنگ بدل کرد. به گونه‌ای که با اتکا به یک اصل واحد یا مجموعة هماهنگی از اصول بتوان آن فعالیت‌ها را درک کرد.
پیش‌فرض جامعه‌شناسی این است که عاملان اجتماعی کار مفت انجام نمی‌دهند و جستجوی دلیل وجودی یک رفتار، به توضیح این رفتار بوسیلة تعقیب منفعت تعریف می‌شود.
معنای منفعت از طرفی در بازی درگیرشدن، به وسیله بازی جذب شدن، و بازی را شایستة یافتن است. یعنی به رسمیت شناختن بازی و به رسمیت شناختن دستاورد آن.
بازی‌های اجتماعی بازی‌هایی هستند که هویت بازی‌بودن آن مورد فراموشی قرار می‌گیرد و همین رابطه سحرآمیز با یک بازی است که محصول یک رابطة همدستی وجود شناختی میان ساختارهای فکری و ساختارهای عینی فضای اجتماعی است.
عاملان، بازی‌هایی را مهم می‌دانند چون در ذهن خود این را پذیرفته‌اند. عاملان می‌توانند در پی دگرگونی حوزه برآیند. اما از طریق همین دگرگونی آنها دستاوردهای بازی را به رسمیت می‌شناسند و همین توافق مضمر میان افراد با موقعیت‌های مختلف در یک حوزه وجه اشتراک آنان در بازی است و یک دلیل مشترک.
در تقابل با محاسبة خودآگاه، رابطه همدستی وجود شناختی میان عادت‌واره و حوزه را قرار می‌دهم. میان عاملان اجتماعی و دنیای اجتماعی رابطه‌ای ازنوع همدستی وجود دارد.
هنگامی که ساختارهای ذهنی و ساختارهای عینی درتطابق باشند وقتی که درک، مطابق با ساختار چیزهایی که درک می‌شود تولید بشود، همه چیز بدیهی جلوه می‌کند، هر چیز دلیلش همراه خودش است.
عمل منطقی دارد، که منطقِ منطق نیست، لذا شعور محاسبه‌گر را به عنوان اصل راهنمای عمل باید کنار گذاشت. نسبت عاملان با هدف مربوط مطلقاً محاسبه آگاهانة سودمندی و فایده‌گرایی نیست. بلکه آنان فراست بازی دارند، فراست اینکه آینده بازی را بتوان حدس زد و این محصول عادت‌‌واره است. عادت‌واره مجموعه‌ای اجتماعی شده و ساختاری شده مجموعه‌ای پیکروار است که ساختارهای یک دنیای خاص یا بخشی از آن حوزه را به یک تصویر ذهنی یکدست بدل می‌کند و به وسیله آن به درک و دریافت از آن دنیای خاص و عمل در آن ساخت می‌دهد.
از طرف دیگر عمل عاملان اجتماعی معطوف به منفعت اقتصادی نیست، همانقدر اشکال متفاوت منفعت وجود دارد که انواع متنوع حوزه وجود دارد. هر حوزه با تولد خود، نوعی منفعت تولید می‌کند که از منظر حوزه دیگر ممکن است بی‌منفعتی و بی‌طمعی جلوه کند.
اما پاکترین و خالص‌ترین اعمال – حتی شکل افراطی از زهد و فدارکاری – همواره می‌تواند مشکوک باشد، که رگه‌هایی از جستجوی بهره نمادین تقدس، شهرت و غیره در آن باشد. اما کنش بی‌غرضی به معنی بیهوده ممکن نیست.

نقش جامعه شناس :
از یک طرف می‌تواند ابزارهای شناخت را در خدمت سلطة روز به روز عقلانی‌تر قرار دهد؛ یا اینکه سلطه و خصوصاً سهمی که شناخت عقلانی می‌تواند در کمک به سلطه ایفا کند را تحلیل و برملا کند.






//////////////////////////////////////////////////




این شکل ساده شده نمودار صفحات 141-140 کتاب تمایز است که شاخص‌های معنی‌داری چون نوشیدنی، ورزش، آلت موسیقی و بازی جمعی را در ارتباط با موقعیت اجتماعی نشان می‌دهد. همچنین نمودار مذکورگرایش سیاسی افراد را در قیاس باموقعیت اجتماعی آن‌ها، که با سرمایة اقتصادی و فرهنگی سنجیده شده است، نشان می‌دهد.
فرسایش سرمایه اجتماعی و پیامدهای آن
در این بخش مقاله فرسایش سرمایه اجتماعی دکتر محمد شارع‌پور مورد تدقیق قرار می‌گیرد. مقالة وی از سه بخش تشکیل می‌شود.
- بخش اول : تعریف سرمایه اجتماعی و بررسی ابعاد مختلف سرمایه در سطوح گوناگون (مرور ادبیات و چارچوب نظری)
- بخش دوم : بررسی ارتباط سرمایه اجتماعی با ویژگیهای فرهنگ مدنی یا سیاسی جامعه.
- بخش سوم : روند سرمایه اجتماعی در ایران و تنزل آن در قلمرو خانواده و اجتماع.

1- تعریف مفهوم سرمایه اجتماعی :
جامعه‌شناسان معاصر برای بررسی کمیت و کیفیت و روابط اجتماعی در جامعه از مفهوم سرمایه اجتماعی بهره جسته‌اند. منظور از سرمایه اجتماعی، سرمایه و منابعی است که افراد و گروهها از طریق پیوند با یکدیگر (و نوع این ارتباطات) می‌توانند بدست آورند (بوردیو 1986، کلمن 1988، پوتنام 1993)
- براساس تعریف بوردیو، سرمایه اجتماعی، حاصل جمع منابع (دارایی‌های) بالقوه و بالفعلی است که نتیجه مالکیت شبکة بادوامی از روابط نهادی شدة بین افراد و به عبارت ساده‌تر عضویت در یک گروه است. این پیوند شبکه‌ای می‌بایست مبتنی بر اعتماد و از نوع مثبت باشد.
- از دیدگاه کلمن مفهوم سرمایه اجتماعی نشان‌دهنده آن است که چگونه ساختار اجتماعی یک گروه می‌تواند به عنوان منبعی برای افراد آن گروه عمل نماید. کلمن وجود سرمایه اجتماعی را در اعتماد، اطلاع‌رسانی و ضمانت اجراهای کارآمد، روابط اقتدار و میزان تکالیف در گروه می‌داند.
- از دیدگاه زتومکا، سرمایه اجتماعی گزینه‌های رابطه‌ای است در ابعاد سیاسی اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی برای یک موضع یا پایگاه اجتماعی در شبکه تعاملی جامعه. برای اشغال‌کنندگان یک موضع اجتماعی، گزینه‌های رابطه‌ای آن موضوع می‌توانند سرمایة بالقوه‌ای باشند که در روابط اجتماعی تبدیل به ذخایر قدرت، ثروت، نفوذ و معرف شوند (چلبی، 1275 : 38)
سرمایه اجتماعی دارای دو جزء است : الف : پیوندهای عینی بین افراد؛ نوعی ساختار شبکه‌ای عینی، برقرارکننده ارتباط بین افراد باشد به این معنی که افراد در فضای اجتماعی با یکدیگر پیوند دارند.
ب : پیوند ذهنی : پیوندهای بین افراد می‌بایست دارای ماهیت متقابل، مبتنی بر اعتماد و دارای هیجانات مثبت باشد.
دو جزء سرمایه اجتماعی (اعتماد و پیوند) بیانگر جنبه‌های کمی و کیفی در سرمایة اجتماعی است.
اولین جزء سرمایه اجتماعی به نوع ارتباط بین افراد مربوط می‌شود. اعتماد و ارتباط تنگاتنگی با ارتباط متقابل تعمیم یافته دارد و شاخص مناسبی برای پیوندهای مثبت و متقابل است.
گیدنز (1990) بین دو نوع اعتماد تمایز قایل می‌شود :
1- اعتماد به افراد خاص (اعتماد به شخص یا آگاهی و انگیزه‌ها و شایستگی‌های او)
2- اعتماد به افراد یا نظام‌های انتزاعی (اعتماد به نظام‌های تخصصی)
دومین جزء سرمایه اجتماعی بیانگر یپوندهای عینی بین افراد و یا به عبارت دیگر ارتباطات آنها با یکدیگر است.
پیوندهای بین افراد می‌تواند از دو نوع باشد :
الف : به شیوه‌ای غیررسمی از طریق انتخاب دوستی‌ها و دیگر انواع پیوندهای شبکه‌ای با یکدیگر. پیوندهای شبکه‌ای نظیر، دوستی، همسایگی، همکار و خویشاوندی. این پیوندها به واسطة تأمین ارتباطات، تراوش اطلاعات و حمایت اجتماعی، تقویت‌کننده سرمایه اجتماعی فرد باشد.
ب : عضویت رسمی در انجمن‌ها و گروههای داوطلبانه. تفاوت پیوندهای رسمی و غیررسمی در اینست که پیوندهای غیررسمی بر حسب پیوند بین افراد تعریف می‌شود ولی ادامه حیات پیوندهای رسمی فراتر از شبکه اجتماعی درونی است.
- سرمایه اجتماعی را می‌تواند در قالب جدول نمایش داد :
اعتماد

کم پیوند
کم زیاد
فقدان
سرمایه اجتماعی فقدان
سرمایه اجتماعی

فقدان
سرمایه اجتماعی وجود
سرمایه اجتماعی
زیاد

سرمایه اجتماعی در درون یک گروه خاص، الزاماً رابطة مثبتی با سرمایة اجتماعی در سطح جامعه ندارد (سرمایة اجتماعی درون گروه قومی جدایی‌طلب) بنابراین، وقتی اعتماد بین گروهها اندک ولی اعتماد درون گروهی زیاد باشد، انتظار می‌رود که سرمایة اجتماعی درجامعه پایین باشد. سرمایة اجتماعی زمانی بالا خواهد بود که بین افراد در یک گروه و بین گروههای مختلف پیوندهای مبتنی بر اعتماد وجود داشته باشد.
این رابطه را در جدول زیر مشاهده می‌کنید :

اعتماد و پیوندهای بین گروهی

کم اعتماد و پیوندهای درون گروهی
کم زیاد
پایین بودن سطح
سرمایه اجتماعی در کل سرمایة اجتماعی در سطح جامعه
کاهش می‌یابد و نتایج منفی برای کل جامعه دارد

زیاد به ندرت می‌توان
نمونه‌ای از این وضعیت یافت سرمایة اجتماعی در سطح جامعه
افزایش می‌یابد و نتایج مثبت برای کل جامعه دارد

2- کارکردهای سرمایه اجتماعی
سرمایه اجتماعی از تجارب تاریخی مردم است و همواره در معرض تغییر است. مشارکت سیاسی، عضویت داوطلبانه در سازمان غیردولتی، و انجمن‌های دواطلبانه، در شرایط وجود سرمایه اجتماعی بالا، زمینه مناسب‌تری برای تحقق پیدا می‌کنند.
عضویت در این انجمن‌ها آزادانه و شیوة تنظیم روابط در آنها عمدتاً بر اقناع و تعهد استوار است و نه بر تحریک و اجبار.
انجمن‌های داوطلبانه بر سطوح متفاوت جامعه آثار مختلفی دارند :
1- ارائه فرصت اجتماعی به افراد جهت عضویت در گروههای اجتماعی بیشتر.
2- ارائه فرصت اجتماعی جهت بسط روابط اجتماعی و شبکه شخصی افراد. مشارکت فعال و داوطلبانه به فرد اجازه می‌دهد تا تعهدات خود را ورای اجتماعات طبیعی (مانند خانواده) تعمیم دهد و رفتاری عام‌گرایانه داشته باشد.
3- ارائه فرصت اجتماعی برای تفکر و تدوین مسائل در عرصة عمومی براساس شیوة اقناع و همچنین ابراز عقیده و پیشنهاد راه‌حل.
این مشارکت ذهنی افراد در امور اجتماعی به فرد اجازه می‌دهد تا نقش یک شهروند مسئول را ایفا نماید.
4- ارائه فرصت اجتماعی جهت افزایش تحمل اجتماعی در برخورد سلایق، شرکت در تصمیم‌گیری‌های گروهی.
- تأثیر انجمن‌های داوطلبانه و برخی آثار کلان آنها عبارتند از :
1- تقویت همبستگی اجتماعی.
2- گسترش و تقویت مشارکت فعالانه و داوطلبانه اکثریت مردم در امور مختلف اجتماعی.
3- تقویت شیوة اقناع در سطح کلان.
4- کاهش تراکم قدرت در جامعه.
5- تسهیل در انتشار اطلاعات و کمک به پویایی جامعه.
تحقیقات تجربی حکایت از آن دارد که سرمایه اجتماعی پیوند مستقیمی با حفظ و بقای دموکراسی در جامعه دارد. (وربا و همکاران، 1995) (گاست و اروسپا، 1986) همچنین تحقیق پکستون نیز حاکی از همبستی مثبت دموکراسی و سرمایه اجتماعی در 45 کشور مختلف بود.
با مطالعه علمی و شناخت دقیق سرمایه اجتماعی در میان اقشار مختلف جامعه می‌توان از این مفهوم در تحلیل مسایل اجتماعی – فرهنگی به عنوان متغیر پیش‌بینی کننده بهره گرفت. از جمله این مسائل عبارتند از : انسجام اجتماعی، نظم اجتماعی، مشارکت سیاسی، تقویت نهادهای مدنی.
همچنین مطالعه سرمایه اجتماعی در بعد زمان می‌تواند تغییرات آن را آشکار سازد.

3- روند سرمایه اجتماعی در ایران
طی چند دهه گذشته، فرسایش شدیدی در سرمایه اجتماعی موجود برای جوانان، هم در درون خانواده و هم در بیرون آن روی داده است.
در خانواده با وجود رشد سرمایه انسانی، سرمایه اجتماعی که شاخص برجسته آن حضور بزرگسالان در خانه و میزان گفتگو در مورد موضوعات اجتماعی، فرهنگی، علمی، اقتصادی بین فرزندان و والدین است، کاهش یافته است.
در اجتماع میزان فرسایش و نابودی سرمایه اجتماعی به مراتب بیشتر بوده است. غیبت پدر از خانه و محیط همسایگی در طول روز، و اخیراً غیبت مادر از خانه و ورود بازار کار مشارکت والدین در سازمان‌های محلی را کاهش داده است و جامعه شدیداً درمعرض تهاجم فردگرایی قرار دارد. که توجه وافر افراد به سلامت فردی خویش و اهمیت‌دادن به قیافه‌های ظاهری خود، ازجمله شاخص‌های این فرآیند محسوب می‌شود. پژوهش دکتر محسنی دربارة رفتارهای فرهنگی و اجتماعی در سال 74 نشان می‌‌دهد، مشارکت داوطلبانه شهروندان در انجمن‌های غیردولتی و صنفی هنوز وارد فرهنگ عمومی جامعه نشده است. مطابق این تحقیق افراد تحصیل کرده در مقطع لیسانس و بالاتر که نگرش مثبت به جامعه داشته‌اند 10% در حالی که این رقم در میان عامه مردم 32% است. این وضعیت در تحقیق سال 1353 دکتر اسدی نیز وجود دارد.

نتیجه‌گیری
فرسایش سرمایه اجتماعی منجر به اختلال رابطه‌ای می‌شود. اختلال رابطه‌ای عبارتست از پایین‌بودن 1- تعدد روابط اجتماعی 2- شدت روابط اجتماعی 3- قرینگی روابط اجتماعی 5- تنوع هویت‌ها در روابط اجتماعی
در شرایط اختلال رابطه‌ای، احترام متقابل اجتماعی و انصاف اجتماعی کاهش می‌یابد. این اختلال استحکام اجتماعی را خدشه‌دار می‌کند و آسیب‌پذیری فرد را افزایش می‌دهد.




تعاریف سرمایه اجتماعی از دیدگاههای مختلف
در این بخش نگاهی به تعاریف سرمایه اجتماعی از نقطه‌نظر اندیشمندان می‌شود براساس مقالة سرمایه اجتماعی محسن رضایی.
- تعریف سرمایه اجتماعی از دید صاحبنظران :
بوردیو (1980) : سرمایه اجتماعی منبعی است که از ساختارهای اجتماعی ناشی می‌شود.
کلمن (1988) : سرمایه اجتماعی تابعی است از ساختار اجتماعی که مزیت تولید می‌کند.
پوتنام (1993) : سرمایه اجتماعی به اعتماد هنجارها و شبکه‌های اجتماعی بستگی دارد که می‌تواند کارایی جامعه را تسهیل کند.
اواکاکس (1995) : سرمایه اجتماعی به فرآیندهای اجتماعی که اعتماد و هنجارهای اجتماعی را می‌سازد، بر می‌گردد.
فوکویاما (1998) : هنجار عمل متقابل منجر به سرمایه اجتماعی می‌شود. اعتماد، شبکه‌های ارتباطی و جامعه مدنی محصول سرمایه اجتماعی است.
با توجه به تعاریف فوق :
- منشأ سرمایه اجتماعی را عده‌ای ساختار اجتماعی و عده‌ای دیگر هنجارهای اجتماعی می‌دانند.
- نتیجه و اثر سرمایه اجتماعی را عموماً تقویت هماهنگی و همکاری بین افراد یک گروه یا سازمان می‌دانند.
- و سرمایه اجتماعی را ترکیبی از اعتماد هنجارهای متقابل اجتماعی و شبکه ارتباطی می‌دانند.
مفاهیم کلیدی تعاریف فوق :
- شبکه‌های ارتباط : سرمایه اجتماعی به تمایل افراد به اجتماعی‌شدن و برقراری تعامل با دیگران ارتباط دارد.
- عمل متقابل : فوکویاما سرمایه اجتماعی را به عمل متقابل در جامعه نسبت می‌دهد.
- اعتماد : به پذیرش ریسک بین افراد در اثر اطمینانی که به یکدیگر دارند، مربوط می‌شود. برخی اعتماد را ناشی از شبکه ارتباطی و عمل متقابل می‌دانند و برخی دیگر مانند فوکویاما معتقدند که عمل متقابل و سرمایه اجتماعی است که شبکه اجتماعی و اعتماد و جامعه مدنی را می‌سازد.
- هنجارهای اجتماعی : که عموماً نانوشته و برای مردم عامل به آن قابل فهم است. قوت این هنجارها را به تراکم سرمایه اجتماعی می‌انجامد.
از ترکیب اثرات عمل متقابل و شبکه‌های ارتباطی و اعتماد و هنجارهای اجتماعی یک جامعه‌ای با روابط و مناسبات خاص خود ساخته می‌شود در هر جامعه‌ای که عوامل چهارگانه فوق قوی‌تر باشد آن جامعه سرمایه اجتماعی بیشتری خواهد داشت.

- تعریف : یک ظرفیت اجتماعی که هماهنگی و همکاری را در جامعه و گروه تسهیل می‌کند







نتیجه : هماهنگی و همکاری که یک مزیت اجتماعی است و در کنار سایر عوامل به افزایش تولید کمک می‌کند

انواع سرمایه اجتماعی :
1- سرمایه اجتماعی گروهی : بین اعضای یک گروه وجود دارد و شبیه یک نوع تعلق اجتماعی است که اعضای گروه را به هم پیوند می‌دهد.
2- سرمایه اجتماعی بین گروهی : که در میان گروههای متفاوت که فرد عضو آنهاست شکل می‌گیرد. بین خانواده و گروههای مذهبی
3- سرمایه اجتماعی ارتباطی : توسط ارتباط بین افرادی که به طبقات مختلف قدرت و یا منزلت‌های اجتماعی متفاوتی تعلق دارند، مشخص می‌شود. ارتباط بین مردم و نخبگان و افراد با طبقات اجتماعی متفاوت. (ولکاک، 2002) طبقه‌بندی فوق براساس قوت و ضعف همبستگی گروههای اجتماعی صورت گرفته است. سرمایه اجتماعی ملی می‌تواند ترکیبی از همه نوع سرمایه‌های فوق باشد.
شاخص‌هایی که (پوتنام 2000) برای اندازه‌گیری سرمایه اجتماعی پیشنهاد می‌کند عبارتند از :
1- شدت درگیری افراد در زندگی اجتماعی و سازمانی 2- مشارکت عمومی، مشابه رأی‌گیری 3- اجتماعی‌‌شدن غیررسمی (دید و بازدیدهای دوستانه) 4- سطح اعتماد بین اشخاص.
شاخص‌هایی که نویسنده برای اندازه‌کیری سرمایه اجتماعی پیشنهاد می‌کند :
1- سنجش ساختاری : میزان ارتباطات و شبکه‌های موجود بین افرد.
2- سنجش محتوایی : میزان اعتماد متقابل در جوامع
3- سنجش کارکردی : میزان فداکاری و ایثارگری و تعاونی و عمل متقابل بین مردم طی یک دورة زمانی خاص.

جوهر نئولیبرالیسم
نئولیبرالیسم چیست؟ برنامه‌ای برای ویرانی ساختارهای جمعی‌ای که ممکن است منطق ناب بازار را مختل کنند. نئولیبرالیسم ناشی از اسطوره «تئوری ناب» آگوست والراس است که منجر به تقابل منطق صرفاً اقتصادی مبتنی بر رقابت و منطق اجتماعی مبتنی بر عدالت شده است.
نتئولیبرالیسم امروزه به خاطر امکانات وسیع خود، گفتمان غالب است. به نام این برنامه علمی شناخت، که به برنامه سیاست کاربردی تبدیل می‌شود، کار سیاسی عظیمی صورت می‌گیرد که درصدد ایجاد شرایط علمی و کارآمدی «تئوری ناب» است : یعنی طرح تخریب متدیک مجموعه‌ها. سیاست‌های مالی زمینه را برای تحقق اتوپیای نئولیبرال فراهم می‌کند. هدف این سیاست‌ها متزلزل ساختن تمام ساختارهای جمعی است که می‌توانند در برابر منطق بازار مانع ایجاد کنند. نظیر (ملت، دولت، سندیکاها و خانواده)
در مجموع این برنامه جدایی میان اقتصاد و واقعیت‌های اجتماعی را تسهیل می‌کند، این برنامه با روش‌های خاص از جمله در میان آوردنِ منطقِ رقابت، دستمزد براساس صلاحیت و بهره‌وری فردی، همبستگی‌های گروهی و روابط میان آنها را تضعیف می‌کند. بدین ترتیب اتوپیای نئولیبرال به صورت ماشین جهنمی تجسم پیدا می‌کند که ضرورتش حتی به طبقه حاکم نیز تحمیل می‌شود. بدین ترتیب که صاحبان سرمایه مُصِر هستند که دولت‌های ملی از خواست بازار (لغو تمام مقررات بازار) تبعیت کنند و از طرفی کارمندان عالی‌رتبه و سیاستمداران، قدرت بازار را به خاطر منافع اقتصادی آن می‌ستایند. اینان در پی این هستند که موانع اداری و سیاسی که احتمالاً سر راه صاحبان سرمایه برای حداکثر سود فردی است، برداشته شود.
آیا می‌توان انتظار داشت که رنج ناشی از چنین نظام سیاسی، اقتصادی به جنبشی بینجامد و در برابر این ورطه بایستد؟
بله توده‌های مردم، انجمن‌ها، سندیکاها، احزاب و حتی دولت می‌توانند از عملیات خرابکارانة این ماشین جهنمی به سود شکل عالی تکامل انسانی جلوگیری کنند و وارد عمل شوند.
بوردیو در یک نگاه
زندگی‌نامه
- اول اوت 1930، تولد در دنگویین/ Denguin (پیرن آتلانتیک)
- 1941 – 1947 مدرسه در پاو/ Pau.
- 1948 – 1951 مدرسه لویی لوگران در پاریس.
- 1951 – 1954 دانشسرای عالی.
- 1951 – 1954 دانشکده ادبیات پاریس.

مشاغل
- 1954 – 1955 استاد مدرسه مولن/ Moulins.
- 1958 – 1960 معاون دانشکده ادبیات الجزایر.
- 1960 – 1961 معاون دانشکده ادبیات پاریس.
- 1961 – 1964 رئیس کنفرانس‌ها در دانشکده ادبیات لیل Lille.
- 1964 - ؟ مدیر مطالعات مدرسه مطالعات عالی علوم اجتماعی.
- 1964 – 1984 استاد راهنما در دانشسرای عالی – مدیر مرکز جامعه‌شناسی آموزشی و فرهنگی.
- 1964 – 1992 مدیر مجموعه خرد جمعی (انتشارات مینویی/ Minuit)
- 1972 – 1973 عضو افتخاری مؤسسه مطالعات پیشرفته (پرنیستون) عضو آکادمی آمریکایی علوم و هنر.
- 1974 – 1976 عضو انجمن علمی مؤسسه ماکس پلانک برای مطالعات فرهنگی.
- 1975 - ؟ سردبیر مجله کار پزوهشی در علوم اجتماعی.
- 1975 - ؟ استاد کرسی جامعه‌شناسی در کالج فرانسه.
- مدیر مرکز جامعه‌شناسی اروپا/ CSE در کالج فرانسه و مدرسه مطالعات عالی علوم.
- 1989 - ؟ سردبیر مجله بین‌المللی کتابهای لیبر/ Liber.
- 1989 دکترای افتخاری از دانشگاه آزاد برلین.
- 1990 دکترای افتخاری از دانشگاه یوهان ولفانگ گوته فرانکفورت.
- 1991 - ؟ عضو انجمن علمی مؤسسه مراکش – اروپا.
- 1993 مدال طلای CNRS (مرکز ملی پژوهش‌های علمی)
- 1996 جایزه ایروینگ گافمن/ Erwing Goffman از دانشگاه برکلی کالیفرنیا.
- 1997 : جایزه ارنست بلوخ Ernst – Bloch شهر لود ویگسن هافمن/ Laudwigshafen









آثار و مقالات
- 1958 : جامعه شناسی الجزایر
- 1963 : کار و کارگران در الجزایر (به همراه داربل، ریوت و سیبل).
- 1964 : ریشه‌کنی و بحران کشاورزی سنتی در الجزایر (به همراه صیاد).
- 1964 : کودکان، دانشجویان و فرهنگ.
- 1965 : یک هنر میانی، مقاله‌ای در کاربرد اجتماعی عکاسی.
- 1965 : گزارش تربیتی و ارتباطاتی، مجله مرکز جامعه‌شناسی اروپا، شمارة 2.
- 1966 : شور هنر، موزه‌های هنری اروپا و مردم‌شناسان.
- 1968 : حرفة جامعه‌شناس.
- 1970 : بازتولید عناصری برای تئوری سیستم آموزشی.
- 1972 : نظری بر تئوری عملی.
- 1977 : الجزایر سال 1960، ساختار اقتصادی و مادی.
- 1979 : تمایز، نقد اجتماعی داوری.
- 1980 : مفهوم عمل.
- 1980 : مسأله جامعه‌شناسی.
- 1982 : آنچه سخن گفتن می‌‌خواهد بگوید، ترکیب داد و ستدهای زبان شناسانه.
- 1984 : انسان آکادمیک.
- 1987 : اشیاء سخن می‌گویند.
- 1988 : هستی سیاسی مارتین هایدگر.
- 1989 : اشرافیت دولتی.
- 1992 : پاسخ برای مردم‌شناسی بازتابی.
- 1992 : اصول هنر، پیدایش و ساختار زمینة ادبی.
- 1993 : فلاکت جهان.
- 1994 : داد و ستدِ آزاد.
- 1994 : خرد عملی، دربارة تئوری عمل.
- 1997 : دربارة تلویزیون.
- 1997 : اندیشة پاسکالی.
- 1977 : کاربردهای اجتماعی علم.
- 1998 : مخالف شوق.
- 1998 : تسلط مردان.
- 2000 : ساختارهای اجتماعی اقتصاد.















منابع و مأخذ
- بوردیو، پی‌یر. تئوریهای باز تولید اجتماعی در آموزش و پرورش، «فرهنگ عمومی» ش 16 و 17، زمستان 1378.
- بوردیو، پی‌یر. تکوین تاریخی زیبایی شناسی ناب، ارغنون، ش 17، زمستان 1379.
- بوردیو، پی‌یر. جامعه‌شناسی ادبیات، «ارغنون» ش 10-9.
- بوردیو، پی‌یر. جوهر نئولیبرالیسم، لوموند دیپلماتیک.
- بوردیو، پی‌یر. ذوق هنری و سرمایه فرهنگی، «نامه فرهنگ»، شماره 30، تابستان 1377.
- بوردیو، پی‌یر. رویا شهر، بهره‌کشی بی‌پایان، «نشاط»، 2 مرداد 1378.
- بوردیو، پی‌یر. سرمایه فرهنگی، «توسعه»، 6 بهمن 1380.
- بوردیو، پی‌یر. نظریه کنش. ترجمه مرتضی مردیها، تهران، نقش و نگار، چاپ دوم، 1381.
- بوردیو، پی‌یر. کنش‌های ورزشی و کنش‌های اجتماعی، «ارغنون»، ش 20.
- دورتیه ژان فرانسوا. علوم انسانی گسترة شناخت‌ها، ترجمه مرتضی کتبی، جلال‌الدین رفیع‌فر، ناصر فکوهی، تهران، نشر نی 1382
- دورتیه، ژآن فرانسوا. پی‌یر بوردیو. ترجمه مرتضی کتبی، «نامه انسان‌شناسی»، دورة اول، شماره اول، بهار و تابستان 1381.
- رسانه‌های گروهی، روشنفکران و پیر بوردیو، لوموند دیپلماتیک، آوریل 2004.
- رضایی، محسن. سرمایه اجتماعی، بینش سبز، سال دوم، شماره 15، بهمن 1381.
- شارع پور، محمد. فرسایش اجتماعی و پیامدهای آن. نامه انجمن جامعه شناسی ایران (ویژه‌نامه دومین همایش مسایل اجتماعی ایران) شماره 3، 1380.
- شوسترمن، ریچارد. فیسلوفی علیه رسانه‌ها و بازار، «آدینه»، ش 139، مرداد 1378.
- فکوهی، ناصر. تاریخ اندیشه و نظریه‌های انسان‌شناسی، تهران، نشر نی، 1381.
- کتبی، مرتضی. وارثان، دانشجویان و فرهنگ، نقد و بررسی، «نامه انسان‌شناسی»، دوره اوّل، شماره سوم، بهار و تابستان 1382.
- لش، اسکات. جامعه‌شناسی پُست مدرنیسم، ترجمه حسن چاوشیان، تهران، نشر مرکز 1383.
- منادی، مرتضی. بازتولید عناصری برای یک نظریة نظام آموزشی، نقد و بررسی، «نامه انسان‌شناسی»، دوره اول، شماره سوم، بهار و تابستان 1382.
- نراقی، احسان. بوردیو : شورش‌گری انسانی، «اندیشه جامعه» ش 22، اسفند 1380.
- نوغانی، محسن. نظریه سرمایه فرهنگی بوردیو، انجمن جامعه‌شناسی آموزش و پرورش ایران، پیش‌شماره یک تابستان 1382.
- واکُووانت، لویک جی. دی. متفکران بزرگ جامعه‌شناسی، راب استونز. ترجمه مهرداد میردامادی، تهران، نشر مرکز 1379.
- وکان، لوئیک. کلهون، کریک. همه چیز اجتماعی است، به یاد پیر بوردیو. «کتاب ماه علوم اجتماعی»، سال هفتم، شماره نهم، تیر 1383.
- Calhoun, Craig (1993) Habitus, Field, and Capital : The Question of Historical specificity. InC. Calhoun, E. Lipuma, and M. postone (eds), Bourdieu : Critical perspectives. Chicago : University of Chicago press.

شاخه اصلی

نظریه

عشق هنر موزه های هنر اروپایی و مخاطبینش

L Amour de l art
Les musées européennes et leur public
Pierre bourdieu
Alain darbel
Les Editions de minuit 1969

دسترسی به گنجینه های هنر برای همه آزاد است و برای بسیاری ممنوع. ظاهرا آزاد است چرا که همه می توانند از موزه ها به عنوان محل نگهداری میراث هنری بازدید کنند و عملا ممنوع است از آنرو که بسیاری از مردم نه توان، نه وقت و نه سرمایه ی فرهنگی لازم را برای استفاده از این امکان دارند. چه چیزی مخاطبین هنر را از دیگران جدا می سازد؟ این سوال آغازین کتاب پییر بوردیو تحت عنوان "عشق هنر" (1966)است. اولین اثر پیشگام در حوزه جامعه شناسی موزه ها که، به سفارش موزه های اروپا، کوشید با تحقیق در خصوص بازدیدکنندگان موزه ها، مخاطبین هنر را بشناسد و عشق هنر را در میانشان ریشه یابی کند. این تحقیق در سه بخش انجام شد، مطالعه "شرایط اجتماعی رفتار فرهنگی"،( بخش نخست کتاب)، سنجش رابطه میان " آثار فرهنگی و قابلیت های پرورش یافته"، ( بخش دوم کتاب) و شرایط دریافت اثر فرهنگی با بررسی " قوانین توزیع فرهنگ"، ( بخش سوم کتاب).
***
طرح مساله:
نهادینه شدن موزه ها، به عنوان محل نگهداری و حافظت آثار هنری، یکی از سیاستهای دمکراتیزه کردن فرهنگ در دوره ی جدید بود. درتاریخ هنر، موزه ها همواره مکانی بسته و منعکس کننده قدرت و سلیقه قدرت بوده اند چرا که میراث هنری، معرف و نماد نخبگان اجتماعی بود. انقلاب فرانسه، انقلابی که نخبگان را که از روحانیت و اشراف تشکیل شده بودند، آماج حملات خود قرار داده بود، طبیعتا سمبلهای آنان را نیز نشانه گرفت. بناهای تاریخی، اشیا قدیمی، آثار هنری... چنان مورد تخریب انقلابیون قرار گرفتند که در واکنش به آن، موزه به عنوان محلی برای حفظ و نگه داری این آثار و عمومی کردنشان بوجود آمد. موزه ها در نتیجه نه تنها محل نگه داری و حفظ میراث فرهنگی بودند بلکه همچنین به عنوان نمادی از اراده ی مردمی قلمداد می شدند که از این ﭘس مجموعه های نفیس و گنجینه های هنری اشرافیت و روحانیت را نیز تملک کرده بودند.
نهادینه کردن موزه ها در نتیجه ی سیاست دمکراتیزاسیون عرصه فرهنگ و هنر بود. موفقیت این دمکراتیزاسیون اما تنها زمانی تضمین می شد که بازدیدکنندگان موزه از همه اقشار و طبقات اجتماعی تشکیل شده باشند. تدریجا از قرن 19-که به قرن موزه ها شهرت یافته است- موزه ها علاوه بر حفظ میراث فرهنگی، بعدی اجتماعی هم می یابند و به فواید اجتماعی، جاذبه های تفریحی و نقش آموزشی و پرورشی شان نیز تکیه می شود. از این دوره است که بازدیدکنندگان موزه، موضوع مطالعه و توجه محققین قرار گرفتند. بازدیدکنندگان موزه ها چه کسانی هستند؟ چرا به موزه می آیند؟ آیا سیاست دمکراتیزاسیون موفق بوده است و بازدیدکنندگان موزه از همه قشر و طبقه ای هستند و یا موزه ها هنوز نهادی نخبه گرایند؟

- موزه، نهادی نخبه گرا
در پاسخ به این سوالات، برای اولین بار، پییر بوردیو در یک تحقیق پردامنه جمعی به همراه الن داربل ، فرانسین دریفوس ، ایوت دلسو ،...اولین اثر را در زمینه جامعه شناسی موزه های اروپایی هنر ارائه داد. اثری که در بسیاری از جهات پیشگام و ابداع گر بود.
اولین نوآوری، توجه به مخاطب هنر در برابر اقتدار بی رقیب هنرمند و اثر هنری بود. بوردیو در مقدمه کتاب با استفاده از فرهنگ مذهبی، هاله ی تقدس بر سر عشق هنر و پیش فرضهایی که در دنیای هنر رایج اند، مورد نقد قرار می دهد و نشان می دهد که دنیای هنر نیز همچون دین، دنیای یکسری باورها ست، باور به ذاتی و اکتسابی(inné/acquis )، قدسی و عرفی، رحمت و رستگاری،... و اشاره می کند که: " دین هنر نیز، مدرنیستها و انتگریستهای خود را دارد"( ص13)، عاشق هنر نیز، همچون مومن، دوست ندارد عشقش( ایمانش) مورد تجزیه و تحلیل قرار گیرد، علاقه مند است عشق خود را منحصر به فرد، خاص و مقدر معرفی کند: " انگار که فضیلتش اگر کسب شدنی باشد، بی ارزش خواهد شد، انگار همه تصوراتش از فرهنگ هدفش این است که اجازه دهد خود را متقاعد سازد که پرورش، ذاتیست!"( ص17) اما، این عشق، بیش از آنکه ذاتی و خدادادی باشد، محصول شرایط و سرمایه های خانوادگی و اجتماعی ست. عشقی که خانواده انتقال داده است، فرهنگی که خاستگاه اجتماعی پرورانده است و در نتیجه "قابلیت"( (disposition هایی ایجاد کرده که از آن تحت عنوان استعداد ذاتی و ذوق طبیعی نام می برند. بوردیو با جانشین کردن رویکرد تاریخی و جامعه شناسانه، رویکرد ذات شناسانه(ontologique) به هنر را به پرسش کشید و پرسید: مخاطب هنر کیست؟ مخاطبان هنر کیستند؟ چگونه ساخته می شوند؟
سنجش این فرضیات و پاسخ به این سوالات، هدف تحقیق بوردیو در خصوص موزه های اروپایی بود. فرضیاتی که دو سال پیش از این اثر، نخست در کتاب " وارثان، دانشجویان و فرهنگ"(1964) در حوزه آموزش و پرورش، و سپس در کتاب "یک هنر متوسط، مطالعه ای در خصوص کاربردهای اجتماعی عکاسی"(1965)، در زمینه رفتارهای فرهنگی، مورد ارزیابی قرار گرفته بودند.
بکارگیری روش بررسی های آماری در هنر، روشی که تا آن زمان فقط در حوزه های عینی تری چون انتخابات و مصرف بکار می رفت، نوآوری دیگر این اثر بود. بوردیو و همکارانش، با انتخاب موزه های هنر( مشخصا نقاشی و مجسمه سازی) و ایجاد اکیپهای تحقیقاتی در 5 کشور اروپایی فرانسه، یونان، هلند، لهستان و اسپانیا، با انجام مصاحبه ها و تهیه پرسشنامه هایی از بازدیدکنندگان موزه ها، به نتایجی دست یافتند که توجه جامعه ی علمی و همچنین متخصصان هنر را برانگیخت. تکیه بر این یافته ها - به نسبت روش تحقیقشان که از جانب برخی از محققان مورد سوال قرار گرفته بود- از آنرو صورت می گرفت که به قول بوردیو، بتوانند این سخن هانری پوانکره را لااقل یک بار هم که شده تکذیب کنند: "علوم طبیعی، از یافته های خود سخن می گویند، علوم اجتماعی از روش های خود"!
با تعیین شاخص هایی چون سن، جنس، خاستگاه جغرافیایی، محیط اجتماعی،پایگاه طبقاتی، سطح تحصیل و میزان درآمد، بوردیو و همکارانش به این نتیجه رسیدند که بازدید از موزه ها تقریبا در انحصار طبقات بالای فرهنگی ست. بازدیدکنندگان موزه ها را تنها 1% دهقانان،4% کارگران، %5 پیشه وران، تشکیل می دهند و بمیزانی که به نوک مخروط فرهنگی نزدیک تر می شویم، این درصد به نحو چشمگیری افزایش می یابد: 23% کارمندان و کادر دولتی و 45% طبقات مرفه فرهنگی.
این تحقیق که سطح تحصیل بازدیدکنندگان، تعداد بازدید سالیانه از موزه، و مدت زمان بازدید را نیز در مطالعه ی خود لحاظ کرده بود، نقش تعیین کننده ی دو عامل خاستگاه طبقاتی و همچنین سطح تحصیلات را در مصرف فرهنگی نشان می داد و گستردگی نابرابری فاحش اجتماعی در دسترسی به هنرها را آشکار می کرد. نابرابری ای که بیش از هر جا در عرصه هنرهای والا و اماکن مشروعش (موزه ها، اپرا، نمایشگاه نقاشی...) نمود می یافت. یافته ها نشان می داد که تنها سرمایه اقتصادی منشا نابرابری نیست بلکه سرمایه فرهنگی نیز که مشخصا با سطح تحصیلات و تربیت فرهنگی فرد، اندازه گیری می شود، نقش تعیین کننده ای دارد. بازدید از موزه مستلزم برخورداری از حداقل شناختی از تاریخ هنر و همچنین فهم هنری ست که با تلاشهایی چون انتشار راهنمای موزه، تامین نمی شود و در نتیجه بازدیدکنندگان موزه ها را اغلب خود هنرمندان، آماتورهای هنر و طبقات بالای فرهنگی، آنها که بنا به تربیت خانوادگی یا محیطی و همچنین اقتضای رشته و کارشان با هنر سر و کار دارند، تشکیل می دهند.
آمار نشان می داد که دسترسی به آثار فرهنگی از امتیازات طبقات بالا ست. اما این امتیاز، امتیازی مشروع به نظر می رسد. هزینه ورود به موزه ها بسیار نازل است و در نتیجه نمی توان گفت برای ورود به موزه مانعی اقتصادی وجود دارد، در نتیجه "در این عرصه هیچکس حذف نمی شود،مگر آنکه خود، خود را حذف کند". ظاهرا می بایست تفاوت رفتار را در رابطه با نهادهای هنری به نابرابری طبیعی " نیازهای فرهنگی" نسبت داد و این که نیازهای فرهنگی برخی به طور طبیعی از دیگران بیشتر است، ... اما بنا بر تحقیق بوردیو، " نیازهای فرهنگی"، بر خلاف " نیازهای اولیه"، که غریزی هستند، محصول محیط و پرورش افرادند و با میزان آموزش و تحصیلات، پیوند مستقیمی دارد. در نتیجه نابرابری دربرابر آثار فرهنگی، وجهی از نابرابری در برابر نهادهای آموزشی ست، نهادهایی که هم بوجود آورنده ی نیازها ی فرهنگی اند و هم امکان پاسخ به این نیازها را ممکن می سازند. (بوردیو. ص 69)
با توجه به این یافته ها، بوردیو به این نتیجه می رسید که دسترسی به آثار هنری، همچون سرمایه ی نمادین، فقط با امکانات مالی تعیین نمی شود بلکه ریشه در "قابلیت" هایی دارد که عمیقا درونی شده و در عادات، سلائق و معیارهای رفتاری فرد، ناخودآگاه اثرگذارند. "قابلیت" هایی که مختص "وارثان" است، آنها که در خانواده و محیطی فرهنگی رشد کرده اند، به طور طبیعی سرمایه های فرهنگی، اجتماعی و سمبولیک را به ارث برده اند، با این حوزه خویشاوندی دارند، زبانش را میدانند و رفتن به موزه، شرکت در کنسرت موسیقی، تئاتر و گالری نقاشی... در آنها یک عادت ثانویه، یک منش است. (habitus). در نتیجه آنچه که مانع پنهان ورود افراد به عرصه هنر و مشخصا بازدید از موزه هاست، نه کمبود امکانات مالی بلکه احساس بیگانگی ست که فرد با این محیط هنری دارد، احساس اینکه در جای خود نیست و اغلب در رفتار، لباس پوشیدن و حرف زدنش نمود می یابد.
این بیگانگی بیش از هر جا در عرصه هنرهای والا و مشخصا موزه ها احساس می شود: "موزه ها، در کوچکترین جزئیات مورفولوژی و سازمانشان، کارکرد واقعی شان را لو می دهند، کار کردی که بر این مبتنی ست که در نزد برخی احساس تعلق ایجاد کند و در برخی حس حذف شدگی! همه چیز در این مکان مقدس هنر، که درآن جامعه بورژوا، یادگاران مقدس به جا مانده از گذشته ای که به او تعلق ندارد را قرار داده است، دست به دست هم می دهد، تا دنیای هنر، در مقابل دنیای زندگی روزمره قرارگیرد، همچنانکه امر قدسی در برابر امر عرفی! " (ص165). در این شرایط موزه ها، به جای آنکه دستگاهی در خدمت عمومی کردن هنر باشند، جدایی میان اهل هنر و بیگانگان با آن را تشدید می کنند. ( همچنانکه دانشگاهها، جدایی میان اقشار فرودست و فرادست اجتماعی را).
اینبار دیگر نه پول بلکه فرهنگ عامل شکاف اجتماعی و بازتولید نظم موجود می شود. وارثان امتیازات بورژوازی، که نمی توانند همچون گذشته بر اشرافیت خونی و بر حقوق طبقاتی خود تکیه کنند، به فرهنگ همچون عامل تمایز( distinction) توسل می جویند، به طبیعت فرهنگی و فرهنگی که طبیعت شده است، و برای اینکه فرهنگ بتواند مشروعیت بخش امتیازات موروثی شان شود، کافیست و ضروریست که رابطه پنهان میان فرهنگ و آموزش و پرورش، فراموش و انکار شود. از اینجاست که به تعبیر بوردیو " ایدئولوژی کاریزماتیک"، ایدئولوژی استعدادهای خدادادی و ذوق طبیعی ساخته می شود و توسط نهاد آموزشی، که نابرابری های اجتماعی در برابر فرهنگ را به نابرابری استعدادها نسبت می دهد و همچون نابرابری صلاحیتها تفسیر می کند، ترویج می یابد. ( ص 164)
در چرخش سالهای 70، جنبش اعتراضی دانشجویان و التهاب اجتماعی که جامعه فرانسه در آن می زیست، این نظریه، که پیشتر در کتاب "وارثان، دانشجویان و فرهنگ"، محک خورده بود، به گفته پولو، مولف کتاب "میراث و موزه"، تصویری از " موزه ی هنر در خدمت فرهنگ بورژوا" را عمومی کرد، موزه ای که در یک جامعه دمکراتیک مدرن، ناسازگار و همچنین غیرقابل قبول بود. " ( پولو. 2000.173)
انتشار این کتاب در جامعه هنری یک واقعه بود. از این دوره به بعد، توجه به بازدیدکنندگان، بازاندیشی در مدیریت و تلاش برای گشایش موزه ها و شفافیت آثار هنری در صدر سیاستهای فرهنگی قرار گرفت. تربیت راهنمایانی برای موزه ها، انتشار کاتالوگهای اطلاع رسانی، تعیین روزهایی برای استفاده ی رایگان و تشویق مردم جهت بازدید از موزه ها، تنوع و تعدد نمایشگاهها ...همگی نشانه هایی از تاثیر اجتماعی این تحقیق پیشگام بودند.

- دوگانگی روشنفکران: مردم گرایی یا مشروعیت گرایی
دمکراتیزه کردن فرهنگ، از این پس، به موضوع تامل مشترک جامعه شناسان و سیاستمداران بدل شد و مباحث بسیاری را برانگیخت. برخی با تکیه به نظریه بوردیو، از "محرومیت" فرهنگی طبقات مردمی سخن گفتند و برای مبارزه با آن، سیاست " فرهنگ پذیری" را پیشنهاد کردند( هینیک. 1384. ص80)، رویکرد دیگری اما با نقد نظریه "فرهنگ مشروع"، به دوگانگی بوردیو و اصولا روشنفکران، دربرابر فرهنگ عامه اشاره می کرد، دوگانگی ای که در میان دو قطب مردم گرایی ( populismeتقدس بخشیدن به طبقات مردمی و فراموش کردن سلطه) و مشروعیت گرایی(legitimisme، سنجش فرهنگ مردم با مرجع قرار دادن فرهنگ مشروع مسلط ) در نوسان بود. این رویکرد معتقد بود که نمی توان فرهنگ مردم را از آن رو که با فرهنگ طبقات بالا( آنچه که بوردیو فرهنگ مشروع می خواند)، متفاوت است با بی فرهنگی یکسان شمرد بلکه می بایست به منطق و ویژگیهای ممتاز آن توجه کرد.( پاسرون، گرینیون. 1989).

یکبار دیگر، بوردیو جامعه شناس، با افشای مکانیزم ناپیدایی که سلطه بدان وسیله خود را تداوم می بخشید، اینبار درعرصه هنر، مساله ساز شد. مساله ای که همچنان موضوع مناقشه ی پایان ناپذیر هنر و جامعه شناسی از طرفی، و جامعه شناسان و فرهنگ مردم از سوی دیگر است.

کتابشناسی
Poulot. Patrimoine et musée. Hachette. 2001.
جامعه شناسی هنر. ناتالی هینیک. ترجمه عبدالحسین نیک گهر. 1384.
Passeron. Grignon. Le savant et le populaire. Gallimard. Seuil. 1989. Paris.

پیربوردیو و قواعد هنر

دوگانه گرایی ابژه و سوژه تاریخ علوم اجتماعی را شکل داده است، به نحوی که بازتاب آن در دو برنامه پژوهشی رقیب یعنی اثبات گرایی و تأویل گرایی مشهود می باشد. هر برنامه از سه سطح تشکیل می شود. هسته آزمون ناپذیر سطح هستی شناسی که با سطوح معرفت شناسی و روش شناسی در پیرامون خود حمایت می گردد. پوریتیویسم به منزله یک برنامه پژوهشی در سطح هستی شناسی به هم هویتی سوژه و ابژه باور دارد که انعکاس آنرا در مفاهیم متعین سطح معرفت شناسی و منطق اکتشاف علمی سطح روش شناسی میتوان مشاهده نمود. در مقابل هسته آئینی برنامه پژوهشی هرمنوتیکی را تمایز ذاتی سوژه و ابژه یا همان فرهنگ و طبیعت شکل می دهد که با مفاهیم سیال معرفت شناختی و روش شتاسی مطلق گریز همراهی می شود.
پییر بوردیو و برنامه رابطه گرایی
سومین رهیافت در عرصه علوم اجتماعی به تلفیق مقولات متقابل در سنت های عین گرایی و ذهن گرایی اختصاص دارد. پییر بوردیو از پیشروان این برنامه تحقیقاتی بحساب می آید. او با نقد سنت های دوگانه نظری کار خود را آغاز می کند و قلب طرح انسانشناختی جامعه شناختی وی تلاش برای فرا روی از گزینه ناگزیر بین ذهن گرائی و عین گرائی است(Jenkins, 2002: 66) .به عقیده او ذهن گرایی در اگزیستانسیالیسم ژان پل سارتر تجسم یافته است و عین گرائی در ساختار گرائی کلود لوی استروس. مطابق الگوی ذهن گرائی انسان موجودی خود مختار است. به این معنی که کنش هایش منوط به دلیل می باشند، حال آنکه الگوی انسان عین گرا موجود متأثری است که بنا بر علت رفتار می کند. بوردیو این مباحث و عمدتأ نارسائی های مکاتب ساختار گرائی استروس و اگزیستانسیالیسم سارتر را در دو اثر ارزشمند خودبه نامهای طرح نظریه کنش و منطق عمل تعقیب می کند و معتقد است هیچ کدام از رهیافت های رقیب به تنهائی نمی توانند واقعیت اجتماعی را به چنگ آورند. واقعیت اجتماعی مورد نظر بوردیو نوعی ذات رابطه گرا دارد(Bourdieu, 2002: 5) وعلوم اجتماعی نیازمند آن است که از قطب های تئوریک سنتی و تمرکز بر جنبه ای خاص دست بکشد تا توانائی دریافت روابط بعنوان بنیاد واقعیت اجتماعی را اکثساب نماید. بدین ترتیب برنامه پژوهشی بوردیو متضمن سطوح هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی متمایزی است که با هم رابطه هومولوژیک دارند و یکدیگر را تکمیل می کنند. در سطح هستی شناسی اعتقاد بر آن است که ذات واقعیت اجتماعی را رابطه تشکیل می دهد و واقعیت، ماهیت دیالکتیک دارد (Ibid: 15). به موازات این فرض مفاهیم نوینی در سطح معرفت شناسی آفریده می شوند که در پرتو آنها نفس رابطه امکان ظهور می یابد، مفاهیمی همچون منش و میدان که بنیاد رابطه ای دارند و در رابطه با هم عمل می کنند (Ibid: 19). در سطح روش شناسی نیز، در مقابل همه اشکال مختلف انحصارگرائی روش شناختی که بر اولویت هستی شناختی ساختار یا عامل،نظام یا کنشگر، جمع یا فرد تأکید می کنند، روابط اهمیت می یابند (Ibid: 15). بدین ترتیب شکاف میان فردگرائی و کل گرائی روش شناختی پشت سر گذاشته می شود و رابطه گرائی روش شناختی به منزله یک راهبرد جایگزین پیشنهاد می گردد(ریتزر، 1377 : 726). رابطه گرائی روش شناختی نوعی رویکرد پژوهشی است که بمنظور شکار روابط، هم از سخت گیری طرح های اثباتی احتراز می کند و هم از سهل گیری طرح های تأویلی. بنابراین نه خود را در روش های کمی عین گرایانه و نه در روش های کیفی ذهن گرایانه محدود و محصور می کند،بلکه به فراخور تحقیق از روش های گوناگون بهره می برد (Griller ,1996: 192) . تحقیقات متعدد بوردیو بخوبی این قضیه را نشان می دهند، چنانچه قواعد هنر (Bourdieu, 1996) به منزله پژوهشی شناخته می شود که روح تأویلی در آن موج می زند، حال آنکه در همان موضوع، پژوهش دیگری بنام عشق هنر (Bourdieu, 1997) ناظر بر داده های آماری است. طرفه آنکه عناوین قواعد هنر و عشق هنر به لحاظ روش شناسی موجب انتظاراتی می شوند که این مطالعات هرگز به آنها پاسخ نمی دهند، چرا که واژه قواعد بیشتر الهام بخش نوعی رویکرد کمی گرایانه است، حال آنکه واژه عشق بیش از هر چیز دیگری منادی رویکرد کیفی می باشد. گوئی بوردیو می خواهد با توسل به نوعی روش تخطی آمیز همه برداشت های سنتی و معهود از روش شناسی علوم اجتماعی را مورد حمله قرار دهد و آنها را پشت سر بگذارد(Fowler, 1998: 43 ). جلوه گاه اینوع تعرض روش شناختی از مرزهای سنتی پژوهش رساله ای بنام تمایز است، که بعنوان معروف ترین مطالعه بوردیو آینه تمام نمای روش شناسی پیشنهادی او بحساب می آید. در این رساله است که می توان به بهترین نحو مدیریت اطلاعات کمی و کیفی را مشاهده نمود، چرا که این پژوهش عظیم با جمع آوری داده های آماری از منابع مختلف آغاز می شود و با تفسیر آنها در پرتو مشاهدات مردم نگارانه خاتمه می یابد. به هر روی مکانیزم ترکیب اطلاعات در تمایز به اندازه ای هوشمندانه و هنرمندانه است که لقب اتنوگرافی جامعه معاصر فرانسه را برای آن به ارمغان آورده استFowler, 1998: 9) (. این عنوان یادآور سودای سربالای بوردیو در فراروی از اقطاب متقابل عین گرائی و ذهن گرائی است و نوید بخش طرحی که می تواند بین این اقطاب متقابل رابطه بر قرار نماید. توضیح آنکه روش اتنوگرافیک معمولا ً در جوامع کوچک بکار گرفته می شود، حال آنکه بوردیو به منظور دستیابی به شناختی عمیق از اصالت اعمال مردم در جامعه بزرگ فرانسه آنرا بکار می برد.

درباره قواعد هنر
رساله قواعد هنر صورت دیگری از مجموعه مطالعات و مقالات فرهنگی بوردیو بخصوص در زمینه پدیده های هنری و ادبی است که برای نخستین بار در میدان تولید فرهنگی سالها پیش به گونه دیگری تدوین یافته بود. میدان تولید فرهنگی عنوان فرعی مقالاتی در باره هنر و ادبیات را با خود داشت و آنرا رندل جانسون ویرایش نموده بود، حال آنکه قواعد هنر عنوان فرعی پیدایش و ساختار میدان ادبی را با خود یدک می کشد و سوزان امانوئل آنرا به زبان انگلیسی ترجمه کرده است. با این وجود هر دو کتاب را یک ناشر چاپ نموده، با این تفاوت که میدان تولید فرهنگی در سال 1993 و قواعد هنر در سال 1996 انتشار یافته است . به هر تقدیر از مقایسه مقدمه هایی که مترجمین بر این کتب افزوده اند، چنین برمی آید که میدان تولید فرهنگی صرفأ با هدف جمع آوری مجموعه مقالات بوردیو در زمینه فرهنگ، هنر و ادبیات انتشار یافته است، مقالاتی که سالها پیش بعضأ به انگلیسی ترجمه وچاپ شده اند، لیکن هم اکنون در دسترس نمی باشند(Bourdieu, 1993: vii). اما قواعد هنر با هدفی فراتر از انتشار خام این دسته از مقالات تنظیم شده است، به گونه ای که مترجم ضرورت انتشار نسخه های بازنگری شده این مقالات را یکی از دلایل توجیهی خود در انتشار این کتاب ذکر می کند. علاوه بر این مترجم کوشیده است مطالب را تا حد امکان به همان نحوی تنظیم نماید که بوردیو مباحث اصلی خود را با آوردن نمونه های مثالی و پانوشتهای متعدد تدوین می نمود(Bourdieu, 1996: xi). بدین ترتیب امتیاز قواعد هنر، جدای از ترجمه یکدست آن، در بازتنظیم مجموعه مطالعات فرهنگی و مقالات هنری و ادبی بوردیو نسبت به صورت سابق این مقالات در میدان تولید فرهنگی است.
پس از بیان وجه تمایز قواعد هنر از مجموعه های دیگر نوبت به بررسی ساختار تنظیم مطالب آن می رسد. این کتاب از یک پیشگفتار و سه بخش تشکیل شده است. پیشگفتار بلند بالای قواعد هنر به تجزیه و تحلیل رمان تربیت احساسات اثر مشهور گوستاو فلوبر اختصاص دارد. سپس وضعیت های سه گانه میدان تولید ادبی در قالب حالت بحرانی شرایط پیدایش، ظهور ساختار دوگانه و سرانجام پیدایش بازار خرید و فروش کالاهای نمادین در نخستین بخش مورد بررسی قرار گرفته است. در بخش دوم بنیادهای علم آثار ادبی در دو زیرمجموعه روش شناسی و ویژگی های عمومی میدان های تولید فرهنگی مورد بحث واقع شده است. بخش چهارم نیز به مباحث زیباشناختی از جمله چگونگی تکوین تاریخی زیبایی شناسی ناب و شکل گیری اجتماعی نگاه ناب اختصاص دارد.
بطور کلی رویکرد بوردیودر مطالعه آثارادبی در مجموعه مطالعات و مقالات هنری وادبی او معطوف به برون رفت از خوانش های دوگانه بیرونی ودرونی ماده ادبی است. به اعتقاد او جامعه شناسی ادبیات می تواند هم در برابر نظریه های ادبی ذات گرایانه، در همه اشکال گوناگونش، و هم در برابر ماتریالیسم تقلیل گرا موضع گیری نماید و نفی همزمان این دو رهیافت به امکان دیگری برای جامعه شناسی ادبیات می انجامد (Pinto,1996: 102). فرا روی از عین گرائی و ذهن گرائی و پیشنهاد اندیشه رابطه ای بعنوان قلب جامعه شناسی از این رویکرد پشتیبانی می کند(Jenkins, 2002: 66). بدین ترتیب مطالعه رابطه ای مواد ادبی نه در سطوح بیرونی متوقف می گردد و نه در لایه های درونی. بلکه به ترابط این دو قطب در قالب دیالکتیک موضع و موضع گیری نظر دارد. به بیان دیگر بین موضع یا موقعیت نویسنده در میدان ادبی و موضع گیری های طرح شده در فضای متن ادبی نوعی رابطه تناظری برقرار است. متن ادبی همچون فضا یا میدانی عمل می کند که با میدان تولید ادبی به منزله فضای اجتماعی رابطه هومولوژیک دارد(Bourdieu, 1993: 182). آشکار است که در اینجا دنیای درونی متن در پای دنیای بیرونی آن قربانی نمی گردد، بلکه درون و بیرون به منزله دو دنیائی دیده می شوند که با هم انطباق دارند.
نظریه عمل بوردیو مکانیسم این انطباق را توضیح می دهد. نویسندگان و هنرمندان همانند همه کنشگران اجتماعی دیگرعمل می کنند و منطق عمل آنها حاصل از تعامل منش آنها با میدان ادبی و هنری است (Bourdieu, 1996: 242). بعبارت دیگر عمل نویسنده یا هنرمند نیز با نظریه عمل به معنای عام همخوانی دارد، زیرا معنای عام این نظریه مبین آن است که کنش بر اساس رابطه دیالکتیک بین منش و میدان تولید می گردد و به هیچکدام از آنها تقلیل پذیر نیست (Swartz, 1997: 141). اما این نظریه در تبیین فعالیت نویسندگی یا هنری معنای دیگر پیدا می کند که آنرا بنوعی نظریه خاص تبدیل می نماید. این امر نمایانگر همراهی نظریه و تجربه در رویکرد بوردیو می باشد(Bourdieu, 1996: 178). به هر روی عمل نویسنده یا هنرمند از منطقی تبعیت می نماید که ویژگی های منش نویسنده یا هنرمند از یکسوی و ویژگی های میدان تولید ادبی از سوی دیگر آنرا دیکته می کنند. بنابراین جامعه شناسی هنر یا ادبیاتی که آثار هنری و ادبی را مستقیمأ به موقعیت تولیدکنندگان یا مصرف کنندگان در فضای اجتماعی (طبقه اجتماعی آنها) پیوند می زند، بدون اینکه موقعیت هنرمندان و نویسندگان را در میدان تولید فرهنگی توضیح دهد، نوعی جامعه شناسی ساده انگارانه است که مانع از روئُیت نقش میدان و تاریخ آن در تولید ادبی و هنری است(Bourdieu,1993: 75). با این رویکرد است که بوردیوعمل شاعری چون بودلر ، نقاشی چون مانه و نویسنده ای چون فلوبر را با توجه به منش هایشان و نیز موقعیت آنها در میدان تولید فرهنگی تبیین می کند. در این رهگذر او از مفاهیمی همچون منازعه مارکس، تقسیم کار دورکیم و پیامبر وبر برای پردازش دستگاه نظری قدرتمند خود استفاده می کند، دستگاهی که فلسفه رابطه ای از آن پیشتیبانی می نماید. در این نظام نظری همچنانکه عنوان شد، عمل ادبی نه به علت های بیرونی عین گرایانه و نه به دلایل درونی ذهن گرایانه تقلیل پذیر است، بلکه دیالکتیک منش زبیائی شناسانه نویسنده و ساختار میدان ادبی آن را شکل می دهد. به بیان دیگر رویکرد رابطه ای به هیچ کدام از قرائت های بیرونی و درونی آثار ادبی وفادار نمی ماند و در مطالعه ادبیات -به منزله پایانه عمل ادبی- می کوشد با برقراری هومولوژی میان موضع نویسنده در میدان تولید ادبی و موضع گیری های مطرح شده در متن ادبی، از توقف در وجوه ذهنی وعینی پدیده ادبی احتراز نموده و به دیالکتیک این وجوه رهنمون گردد.

ملاحظات انتقادی
بنباد دنیای مدرن بر فرآیند تمایز استوار است. تمایز منش هائی که از سلیقه های متفاوت بهره می برند و تمایز میدان هائی که از استقلال نسبی برخوردارند. این فرآیند با نظم اجتماعی دیگری همراه می گردد که محصول جهت گیری مصرف و سبک های زندگی متمایز می باشد (Bourdieu, 1984: 169). روئیت این واقعیت مستلزم دستگاه نظری دیگرگونه ای است که تمایز در آن ظهور می نماید. نظریه میدانی بوردیو در رابطه با این فرآیند شکل گرفته است و ناظر بر تمایز مفهومی منش و میدان می باشد. اما به میزانی که این نظریه در تبیین پدیده های متعلق به جامعه مدرن توانمند است، در تبیین پدیده های متعلق به حامعه سنتی ناتوان می باشد، چرا که نظریه میدانی بوردیو در حقیقت معطوف به جوامع تمایز یافته است که با وجود منش هاو میدان های متفاوت سرنوشت شان از جوامع بسیط سنتی جدا شده است. هنر و ادبیات مدرن از جمله پدیده هائی هسنتد که دستگاه نظری بوردیو به تبیین آن می پردازد، لیکن درباره پدیده های هنری جهان سنتی چاره ای جز سکوت ندارد (Swartz, 1997:134). در حقیقت نظریه بوردیو متناسب با واقعیت تمایز در جهان مدرن پرداخته شده است، چنانچه با توسل به مفاهیم منش و میدان می تواند تولد هنرمند و تکوین میدان تولید هنری را توضیح دهد، لیکن درباره هنر و ادبیات قدیم، به لحاظ ناسازگاری این دستگاه نظری با واقعیت تمایز نایافتگی جهان سنتی، اساسا ً ناتوان است.
فارغ از ناتوانی نظریه بوردیو در تبیین هنر و ادبیات سنتی، این دستگاه نظری به لحاظ تعلقات خود به مفهوم تمایز –به منزله فرآیند ذاتی مدرنیته– از نوعی رویکرد ایدئولوژیک در مواجهه با هنر و ادبیات اشرافی از یک سو و عامه پسند از سوی دیگر بهره می برد. مکانیسم این قضیه در آن نهفته است که با پیشروی فرآیند تمایز میدان های مختلف شروع به شکل گیری می کنند. این میدان ها از نوعی استقلال نسبی برخوردارند که ریشه در قواعد، منازعات، سرمایه ها و منش های منحصر به فرد هر میدان دارد (Bourdieu,1993: 72). بدین ترتیب میدان فضای اجتماعی نسبتا ً مستقلی است که خود بسندگی آن در اعمالی مشاهده می شود که از منطق متمایز میدان تبعیت می کنند. در حقیقت میدان بازنمود فرآیند تمایز در مدرنیته است و روح خود ارجاع آنرا در عرصه های مختلف نمایندگی می کند. با این تعبیر میدان تجلیگاه ایدئولوژی مدرنیته می باشد که در آن زیبائی برای زیبائی است و کار برای کار (Fowler, 1998: 109). میدان تولید ادبی نیز- به منزله جمهوری ادبیات – معیارهای خود را در تولید و ارزیابی آثار ادبی دارد، به گونه ای که ادبیات ناب – یاد آور خرد ناب – طراز این میدان شمرده می شود. منظور از ادبیات ناب، ادبیاتی است که مصرف کنندگان خود را ازبین تولید کنندگان دیگر میدان ادبی می جوید ، و به بازارهای بیرونی و یا بعبارت بهتر به عالم غیر ادبیات وابسته نیست (Bourdieu, 1993: 38). با این طرز تلقی جائی برای ادبیات وابسته یا ادبیات متعهد باقی نمی ماند، زیرا این نوع ادبیات به بازارهای بیرونی نظر دارد و به تولید انبوه آثار سفارشی مشغول است. بنابراین ادبیات عامه پسند – به لحاظ مغایرت با خود ارجاعی ادبی– ذاتا ً ادبیات شمرده نمی شود و نباید به آن وقعی نهاد. این بی توجهی به ادبیات عامه پسند و نظریه پردازی درباره آن نشانه نگاه ایدئولوژیک بوردیو به مسئله ادبیات است(Fowler, 1998: 157) . ریشه های سطحی این نگاه ایدئولوژیک را می توان در منشاء طبقاتی بوردیو و قدرت نسبی اشرافیت دولتی در تاریخ فرانسه جستجو نمود، اما بنظر می رسد که ریشه های عمیق تر آن در وفاداری بوردیو به ایدئولوژی مدرنیته و شعارهای آن نهفته باشد. به هر روی آنچه که اهمیت دارد این است که دستگاه نظری بوردیو به گونه ای طراحی شده است که ادبیات ناب در قطب مستقل آن واقع می گردد و ادبیات عامه پسند در قطب وابسته. این به معنای آن است که قلب میدان در دستان ادبیات ناب می تپد و ادبیات عامه پسند تا اقصی نقاط میدان دور رانده می شود. نکته اینجاست که بوردیو برساخته بودن این وضعیت را نادیده می گیرد و آنرا ذاتی تصور می کند. حال آنکه جامعه شناسی بازاندیشانه خود وی متذکر این دقیقه است که میدان در عین ساخت دهنده بودن، ساخت یابنده است. بعبارت دیگر میدان پدیده ای طبیعی نیست، بلکه ماهیت تاریخی دارد و به فرآیند تمایز یا بنیاد نظم پذیری جامعه جدید وابسته است. با این احتساب جریان ناب سازی ادبی نیز حقیقتی بر ساخته است ، که بنیان های تاریخی اش در خود ارجاعی مدرنیته قرار دارد. لیکن این جریان در جغرافیای مدرنیته آنچنان جا افتاده است که دیگر نمی توان تعلقات تاریخی آنرا در پرتو ایدئولوژی مدرنیته بازیابی نمود.

نتیجه گیری
رویکرد رابطه گرای پییر بوردیو برآیند اقطاب سنتی علوم اجتماعی و تنگناهایشان در مطالعه پدیده های اجتماعی است. این رویکرد به منزله یک برنامه پژوهشی نوبنیاد نیازمند سطوح هستی شناسی، معرفت شناسی و روش شناسی متمایزی است که به مفاهیم و مقولات برنامه های گذشته وابسته نباشد. به موازات این فرآیند مفاهیمی همچون ذات رابطه ای، منش، میدان، استراتژی، پندار ، آئین ، راست آئینی، کژآئینی، بازی خوانی، هومولوژی، مسیر زندگی و نظایر آن جعل و وضع می گردند که سابقه چندانی در سنت های نظری پیشین خود ندارند. این بداعت به نوعی مایه های بد فهمی را نیز فراهم می آورد، چرا که فهم این مفاهیم در سایه سنت های سابق با انحراف همراه خواهد شد، چنانچه سرمنشاء بسیاری از انتقادات ناروایی که بر بوردیو وارد آمده است، در مبانی نظری اثباتی یا تأویلی منتقدین و مفسرین آراء وی قرار دارد، تا اینکه ناشی از ضعف دستگاه تئوریک بوردیو باشد. بدین ترتیب به همان اندازه که تفسیر عقل گرای لوئیک واکوانت از بوردیو ریشه در تعلقات مدرنیستی وی دارد، تفسیر نسبی گرای اسکات لش نیز به گرایشات پست مدرنیستی اوبازمی گردد(Fowler,1998: 8). در حقیقت بخشی از مشکل همچنان که بیان گردید به بداعت نظری این رویکرد باز می گردد که سابقه آن نزد سنت های نظری موجود یافت نمی شود، و بخشی دیگر به بار بسیار سنگین تئوریک آن، که در پس خود به همه اندیشمندان بزرگ علوم اجتماعی بصورت پیدا و پنهان تکیه می زند. با وجود این واقعیت این است که بسیاری از مباحث بوردیو همچنان مبهم و تیره مانده است(Ibid: 66) و هنوز توافق چندانی بر سر مفاهیم وی وجود ندارد (Swartz, 1997: 96) . ابهام زدائی از این وضعیت بیش از همه بر عهده کسانی است که بوردیو آنها را دعوت به جامعه شناسی بازاندیشانه کرده است، نوعی از نگرش که با نقد پیوند ذاتی دارد و بر خلاف بازاندیشی پست مدرن به استحکام بیشتر علوم اجتماعی و امنیت معرفت شناختی آن کمک می کند (Bourdieu, 2002: 36). بدین ترتیب انتقادات وارد بر برنامه تحقیقاتی رابطه گرای بوردیو بجای آنکه در جهت تضعیف این برنامه برآمده باشند، بیشتر به تقویت و توانمندی هرچه بیشتر آن یاری رسانده اند.

منابع
• ریتزر ، جورج ، 1377 ، نظریه جامعه شناسی در دوران معاصر ، ترجمه محسن ثلاثی ، تهران نشر مرکز .
• Bourdieu, Pierre, 1984, Distinction : A Social Critique of the Judgement of Teste , Translated by Richard Nice , Routled & Keagan Paul .
• Bourdieu , pierre , 1993, The Field of Caltural Production , Polity Press .
• Bourdieu , Pierre , 1996 , The Rules of Art : Genesis of Structre of the literary Field , Translated by Susan Emanuel , Polity Press .
• Bourdieu , Pierre & Darbel , Alain , 1997 , The love of Art , Polity Press.
• Bourdieu , Pierre & Wacquant , Loic , 2002 , An Invitation to Reflexive Sociology , Polity Press .
• Fowler , Bridget , 1998 , Pierre Bourdieu & Cultural Theory , S A G E , Publications .
• Griller , Robin , 1966 , The Return of the Subject ? The Methodology of Pierre Bourdieu, in Critical Sociology , Vol 22 , no 1 1966.
• Jenkins , Richard , 2002 , Pierre Bourdieu , London & New york , Routledge .
• Pinto , Louis , 1996 , The Thory of Field & Sociology of Literature : Reflections on the Work of Pierre Bourdiou , in International Journal of Contemporary Sociology , Vol 32 , No 2 , 1996 , PP 177 – 186 .
• Swartz , David , 1997 , Culture & Power : The Sociology of Pierre Bourdieu , The University of Chicogo Press .






هنر و ایدئولوژی های مواهب طبیعی
بریژیت فولر ترجمه شهرام پرستش
بوردیو در تمام آثار فرهنگی خود در نظر دارد از رازهایی پرده بردارد که تحریف ایدئوتوژیک موجب آنها بوده است. سه ایدئولوژی مرتبط هدف بررسی های مکرر بوردیو بوده اند: ایدئولوژی نگاه نو (the fresh eye)ایدئولوژی هنرمند کاریزماتیک و ایدئولوژی ذائقه طبیعی. از حیث نقد ایدئولوژیک (Ideologiekritik)کلاسیک او نشان می دهد که این سه نگرش به نحو سیستماتیک مطلوب طبقه مسلط هستند. بدین ترتیب یک برابری بین رهیافت بوردیو و روش مارکس درکتاب "سرمایه" وجود دارد که همچنین نشانگر این است که ایدئولوژی اقتصادی در بردارنده بقایای جادوئی و دینی است. روش بوردیو این است که نقد مارکس را در فضای تولیدی دیگری در دوره بورژوازی بکار برد، یعنی در فضای کالاهای فرهنگی. رهیافت رایج درباره تولید فرهنگ با یک نگرش ذاتا" دینی به عملکرد راز ارائه می شود. بنابراین تولید فرهنگی بعنوان تجلی نبوغ متعالی تعریف می شود و فوق بشر و فرا سوی تحلیل قرار می گیرد. اما دریافت قرهنگی همچنین جنبه طبیعی می یابد، زیرا پیامد تمایز ذاتی بنظر می رسد و قبل از هر چیز ناشی از این است که ادعای بوردیو برای بازگشت به روابط اجتماعی زیرین فرهنگ به معنی فقدان ذات برای متن است، یعنی هیچ مجموعه منحصر بفردی از قواعد تفسیری وجود ندارد که واژ گانی را دیکته کند که بر اساس آن یک متن آشکارا منابع خود را تولید کند. احتمالا" شگفت آورنیست که همچنین این مارکس بود که گفت –در باب سانسور- چه کسانی تولید کنندگان با صلاحیت هستند؟ (نقل از پراور –1976- 47). مجازات مرگ دیگر به این منظور اعمال نمی گردد که موجب پیروی از گستره کتابهای مشروعی شود که حق انتشار مربوط به پاپ از آنها حمایت می کند، بلکه عقیده بوردیو این است که قوانین دنیوی فرهنگ مقدس (consecrated) هنوز به اقتدار خدمت میکنند، حتی به قیمت خشونت نمادین!

منبع:
• Fowler , Bridget , 1998 , Pierre Bourdieu & Cultural Theory , S A G E , Publications .

نظریه انسان شناسی ادبی پیر بوردیو

سخنرانی شهرام پرستش، عضو هیئت علمی دانشگاه مازندران، در جلسه گروه علمی – تخصصی انسان شناسی فرهنگی انجمن جامعه شناسی ایران. در بخش اول این مطلب متن سخنرانی و بخش دوم آن به پرسش و پاسخ این جلسه اختصاص دارد. در زیر بخش اول این مطلب را می خوانیم.
نقطه عزیمت پییر بوردیو در مطالعه پدیده ادبی نقد رویکردهای مرسوم عین گرایانه و ذهن گرایانه در مواجهه با ماده ادبی است. در حقیقت رهیافت پیشنهادی او با فراروی از این اقطاب دوگانه شکل می گیرد و بر ترابط موضع و موضع گیری استواراست. مطابق این رهیافت بین موضع نویسنده در میدان تولید ادبی و موضع گیری های بیان شده در جهان رمان نوعی رابطه تناظری وجود دارد که بوردیو آن را هومولوژی متن و میدان می نامد. آشکار است که با این رویکرد نه جهان درونی متن در پای جهان بیرونی میدان تولید ادبی قربانی می شود و نه بالعکس، بلکه این دو دنیا به منزله دو دنیای مکمل بحساب می آیند که با هم به لحاظ ساختاری انطباق دارند. مکانیسم این انطباق از رهگذر عمل نویسنده و قهرمان در جهان های شان رؤیت پذیراست. عمل نویسنده در میدان تولید ادبی از منطقی تبعیت می کند که ویژگی های منش نویسنده و قواعد میدان آن را دیکته می نمایند. منش نویسنده توانایی ادراک دیگرگونه جهان را به او می دهد و نویسنده در سایه تعلیمات سخت به منش زیبایی شناسانه ای دست می یابد که به او نگاه زیبایی شناسانه را ودیعه می دهند. نگاه زیبایی شناسانه در تقابل با نگاه ساده انگارانه معنی می گیرد. به بیان دیگر در کنه نگاه زیبایی شناسانه استقلال وجودی اثر نهفته است، حال آنکه نگاه ساده انگارانه به ضرورت ها و کارکردهای اثر معطوف می باشد.همه این موارد به خصوصیات تاریخی منش زیبایی شناسانه اشاره دارند و همخوانی آن را با روح خود ارجاع مدرنیته نشان می دهند. بدین ترتیب منش و نگرش زیبایی شناسانه محصول نهادهای تربیتی مدرن می باشند که جریان ناب گرایی را در همه وجوه زندگی اجتماعی تعقیب می نمایند. هنرمندان و نویسندگان نوآور با استقرار در یک موقعیت متناقض به منشی دست می یابند که جهت گیری عملی آن متوجه استراتژی تمایز است. استراتژی تمایز نشانگر آن است که این دسته از هنرمندان و نویسندگان از جمع گریزان بوده و به تنهایی پناه برده اند. اما این برج عاج در حقیقت برساخته روح تمایز طلبی است که در اعماق جامعه مدرن جریان دارد. به هر تقدیر تمایز طلبی هنرمند مدرن به جایگاه طبقاتی متناقض او در میدان قدرت باز می گردد، چرا که به فرودستان این میدان تعلق دارد. این موقعیت موجب آن می گردد که هنرمند مدرن بطور کامل از طبقه بورژوا جدا نشود، ضمن آنکه با عامه مردم نیز بطور کامل ارتباط برقرار نکند. به تعبیر بوردیو او خویشاوند فقیر یک خانواده بورژوا باقی می ماند. اما همین موقعیت شرایطی را فراهم می آورد که هنرمند بسوی هنر ناب گرایش پیدا کند، زیرا نفی طبقه مسلط به اثبات طبقه تحت سلطه از جانب او نمی انجامد. بنابراین هنرمند مدرن در حالتی از تعلیق به سر می برد که نگاه او را بسوی هنر ناب سوق می دهد. بدین ترتیب شیوه زندگی هنرمند نوآور بی شباهت به شیوه زندگی پیامبرانه نیست، زیرا او نیز سنت های رایج را گردن نمی گذارد وبا رفتن به راه خود در حقیقت قدم در راه بی برگشت می گذارد. همه اینها موجبات نوعی زندگی زاهدانه را برای هنرمند و نویسنده مدرن فراهم می آورند. نوعی از زندگی که با مؤلفه هایی همچون دگراندیشی، بی قیدی، دودلی و ناکامی مشخص می شود. در حقیقت هنرمند و نویسنده مدرن با رنج بردن به جاودانگی راه می یابد.
منش زیبایی شناسانه به لحاظ وجودی قاۀم باالذات نیست، بلکه مقوم به میدان تولید ادبی است. میدان تولید ادبی یکی از میدان هایی است که با پیشرفت تمایز - به منزله ذات مدرنیته – در جامعه مدرن شکل می گیرد. این میدان از قواعد عملکردی خاص خود تبعیت می کند که مهمترین شان قاعده بی غرضی(Disinterestednes) است. قاعده بی غرضی همچون قانون اساسی میدان تولید ادبی عمل می کند که به اوضاع و احوال این قلمرو سامان می دهد، و همه عاملانی که در ذیل این میدان فعالیت می کنند ناگزیر از پذیرش این قانون می باشند زیرا با قبول قاعده بی غرضی شهروند جمهوری ادبیات شمرده می شوند. نقطه مقابل این قاعده در اصل منفعت طلبی نهفته است که در میدان تولید اقتصادی حاکمیت دارد. بنابراین میدان تولید ادبی وارونه جهان اقتصادی است و عقلانیت حاکم بر آن از نوع عقلانیت کنش های اقتصادی نیست. از این قضیه می توان به اصول رتبه بندی مستقل و وابسته بعنوان اصول سامان دهنده میدان تولید ادبی دست یافت. اصل رتبه بندی مستقل بدون توجه به معیارهای بیرونی آثار ادبی را رتبه بندی می کند، در حالیکه اصل رتبه بندی وابسته نظر به معیارهایی همچون موفقیت اقتصادی دارد و آثار ادبی را با توجه به فراوانی فروش ویا اموری از این قبیل دسبته بندی می نماید. به بیان دیگر اصل رتبه بندی مستقل ناظر بر قطب تولید محدود است که در آن آثارادبی ناب تولید می شوند، آثاری که مصرف داخلی دارند. اما اصل رتبه بندی وابسته در قطب تولید گسترده تجلی می یابد، جایی که جهت گیری آثار متوجه بازارهای خارجی است. منازعه این دو اصل ساختار دو قطبی میدان تولید ادبی را شکل می دهد، ساختاری که بنابر شرایط تاریخی مختلف به تفوق یکی از این اقطاب می انجامد.این ساختار همچنین وضعیت توزیع سرمایه های اقتصادی و فرهنگی در میدان تولید ادبی را نشان می دهد زیرا قطب مستقل با تمرکز سرمایه فرهنگی همراه است، در حالیکه قطب وابسته محل تجمع سرمایه اقتصادی است. جایگاه عاملان ادبی نیز با توجه به میزان سرمایه های اقتصادی و فرهنگی آنها در این میدان تعیین می گردد. بازنمود این ساختار تقاطعی در منازعات ادبی میدان تولید ادبی مشهود می باشد.این منازعات به دو دسته اصلی و فرعی تقسیم می شوند. منازعه اصلی بین قطب مستقل و قطب وابسته میدان تولید ادبی جریان دارد که در قالب منازعه بین ادبیات ناب و ادبیات متعهد (غیر ناب یا وابسته) تجلی می یابد. منازعه فرعی نیز در هر قطب بین قطب های داخلی تحقق پیدا می کند، چنانچه منازعه بین آوانگاردهای نسل های مختلف در قطب مستقل و منازعه بین طرفداران ادبیات اشرافی و ادبیات عامه پسند در قطب وابسته بازنمود این نوع منارعه در میدان تولید ادبی است. آشکار است که نحوه درگیری عاملان ادبی در این منازعات بر اساس موقعیت آنها و میزان دستیابی شان به سرمایه های اقتصادی و فرهنگی در میدان تولید ادبی تعیین می شود. ضمن آنکه ساختار دو قطبی این میدان همتای ساختار تقاطعی میدان قدرت می باشد.
بدین ترتیب با تعریف منش نویسنده از سویی و میدان قدرت از سوی دیگر میتوان به منطق عمل در این میدان دست پیدا کرد و تمایز آن را از منطق های عمل در میدان های دیگر دریافت. در این رویکرد فعالیت ادبی نه محصول علت های بیرونی و نه دلایل درونی است، بلکه دیالکتیک منش زیبایی شناسانه و ساختار میدان آن را شکل می دهد. واضح است که روش های سنتی در علوم اجتماعی توانایی مطالعه عمل ادبی موافق با الگوی تلفیقی بوردیو را ندارند، زیرا این روش ها یا بر وجه عین گرایانه واقعیت ادبی تأکید می گذارند و یا بر وجه ذهن گرایانه آن، در حالیکه برنامه پژوهشی رابطه گرای بوردیو به ترابط این وجوه وفادار می باشد. به هر روی رابطه گرایی روش شناختی بوردیو در روشی بنام ساختارگرایی تکوینی نمود می یابد. این عنوان خواست تعالی از دوآلیسم روش شناختی در علوم اجتماعی را نشان می دهد، چرا که ساختار به مثابه یک امر انتزاعی تلقی می شود که نقطه مقابل سرگذشت یا تاریخچه تکوین یک پدیده است. بدین ترتیب ساختارگرایی تکوینی به نوعی یک اصطلاح پارادوکسیکال می باشد که بوردیو با اقتباس آن از لوین، پیاژه و گلدمن در حقیقت بنیاد رابطه گرایانه روش شناسی پیشنهادی خود را نشان می دهد. در ذیل این روش شناسی تبیین عمل ادبی نه مبتنی بر علت خواهد بود و نه مبتنی بر دلیل، بلکه تبیین میدانی است که این دو لحظه متفاوت را با هم ترکیب می کند. به هر تقدیر ساختارگرایی تکوینی با هدف برقراری هومولوژی میان مسیر زندگی نویسنده در میدان تولید ادبی ومسیر زندگی قهرمان در جهان رمان راه اندازی می شود.بدین منظور ابتدا موقعیت نویسنده در میدان قدرت ترسیم می گردد و بر اساس آن موقعیت همتای وی در میدان تولید ادبی بازسازی می شود. پس از آن است که میتوان بازتاب این موقعیت را در میدان رمان مشاهده کرد.بدین ترتیب با برقراری هومولوژی ساختاری بین موضع وموضع گیری شرایط برون رفت از دوگانه گرایی مواجهه بیرونی ودرونی با اثر ادبی مهیا می گردد.

حس عمل

Bourdieu Pierre, (1989) Le sens pratique. Paris, Les Editions de Minuit. 475 pages.

به باور بوردیو چیزی که در انسان شناسی, تفکر ابتدایی, پیش از منطق یا وحشی می نامیم, نیست مگر منطق عمل, که ما انسان های امروزین همزمان هر روز درکنش هایمان و در داوری هایمان در مورد دیگران و یا در مورد جهان به آن رجوع می کنیم. در واقع, زمانی که ما افراد سیاسی یا نقاشان را طبقه بندی می کنیم, ما به شکل دیگری عمل نمی کنیم, همانطوری که زمانی که انسان های اولیه برای برقراری نظم در دنیایشان عمل می کنند.
همچنین با صبر و شکیبایی می پذیریم تحلیل های جامعه شناسان را زمانی که آنها رفتارهایمان را در زبان قانون و رسوم توضیح و توصیف می کنند. زمانی که قوم شناسان زبانی را برای صحبت کردن مردم به اصطلاح ابتدایی بکار می برند بخصوص موقعی که سخن از ازدواج و یا جادو می کنند, همین عمل را انجام می دهند.
با وجود این, حرکتی که قانون و استراتژی را هدایت می کند همان است که تفکر پیش منطقی یا وحشی را هدایت می کند.
بنابراین, یک منطق عمل برای هر جامعه ای با هر شکلی که دارد, وجود دارد. بوردیو این منطق عمل را در ارتباط و در قالب عادت واره معرفی می کند. به اعتقاد او ’شرایط اجتماعی یک طبقة خاص عادت واره را تولید می کند.‘ (بوردیو, 1989 : 88)
از آنجایی که به باور بوردیو عادت واره ’نظام ساختار شاخت و محرک می باشد‘ (همان : 89) یعنی کنش های ما را هدایت و کنترل می کند, و نیز عادت واره یک محصول اجتماعی است که در طول و مسیر زندگی هر فرد ساخته می شود. بنابراین, عادت واره ’این نکته را مطرح می کند که فرضیة عمل بر روی تجربه های گذشتة فرد بنیاد شده است.‘ (همان : 90) بنابراین, ’ عادت واره محصول تاریخ است و عمل های فردی و جمعی انسان را تولید می کند, لذا, تاریخ هر فرد عادت واره اش را می سازد.‘ (همان : 91)
از این رو, نظریة عمل به عنوان یک عمل یادآور می شود که موضوع های شناخت ساخته می شوند و نه اینکه به صورت منفعلانه ضبط و ثبت بشوند. به طور خلاصه عادت واره که محصول تاریخ فردی است به عنوان ساختاری است که عمل های روزمرة انسان ها را ساخته و هدایت می کند. اما چگونه در عمل و در واقعیت امر می توان این نظریه را مشاهده کرد. بدین منظور در پی تلاش به پرسشی در مورد رفتار انسان از این نظریه بهره می بریم.

فضایِ عادت واره و عادت وارة فضا

در زندگی روزمره شاهد رفتارها و کنشهایی مانند رعایت نوبت و وجود نظم در صفوف مختلف اداری, کاری و خریدی, از تعدادی از افراد جامعه هستیم که باعث خوشحالی ما شده و مایلیم که اکثریت مردم بدان توجه داشته باشند. همچنین, شاهد رفتارهایی مانند رانندگی هستیم که نه تنها باعث ناراحتی و آزردگی روح و بر هم زدن آرامش ما می شود, بلکه, مانع رشد و پیشرفت جامعه نیز می شود. در نتیجه, باعث عقب افتادگی جامعه می شود. چگونه و از کجا می بایستی حرکت را آغاز کنیم تا رفتارها و کنش های خوب توسط اکثریت افراد جامعه اجرا شود؟ از چه راه و با چه روشی می بایستی اقدام کرده تا رفتارهای بد اینگونه افراد جامعه, بهبود یافته و جامعه به سمت توسعه و پیشرفت حرکت کند؟
عادت واره :
برای فهم موضوع از نظریة پی یر بوردیو جامعه شناس شهیر و معاصر فرانسوی که این رفتارها و فضاهای حاکم بر رفتارها را توضیح می دهد, بهره می بریم. بوردیو معتقد است که هر انسانی دارای یک عادت واره (Habitus) می باشد. منظور از عادت واره, مجموعة طرحواره هایی است که یک انسان در طول زندگی خود بر اساس برخورد و تماس با محیط های مختلف مانند : خانواده, رسانه ها, نهاد آموزش و پرورش و گروه همسالان کسب می کند. (بوردیو, 1972 : 88) این طرح واره ها مانند : چگونه غذاخوردن, چگونه پوشیدن, چگونگی ارتباطات اجتماعی, ذوقیات و مشغولیات مختلف انسان می باشند.
طبق نظریة بوردیو عادت واره، از سویی, ’ساختار ساختارمندی است که ساختارهایی را ساختار می بخشد.‘ (بوردیو, 1989 : 91) عادت واره ’محصول تاریخ انسان است که اعمال فردی را بوجود می آورد. از جمله, تاریخِ فرد را نیز تولید می کند. از سوی دیگر, در ضمن منحصر بفرد بودن عادت وارة هر فرد, هدایت کننده و نیروی محرکة اعمال و رفتار روزمرة انسان است.‘ (همان, 93)
بنابراین, عادت واره محصول محیط هایی است که فرد در آن محیط ها به دنیا آمده زندگی کرده و رشد می کند. به باور بوریو, ’اصل تفاوت های بین عادت واره های فردی, تفاوت در مسیر اجتماعی شخصی هر فردی است. عادت واره در هر زمانی در ارتباط با ساختارهایی ساخته می شود که توسط تجربه های قبلی شکل گرفته اند. البته, تجربه های جدید نیز دراین ساختن تاثیر دارند.‘ (همان, 101)
از آنجایی که محیط های اطراف افراد جامعه متفاوت می باشند, طبیعتا محصول آنها نیز گوناگون خواهد بود. این است که هر فردی عادت وارة منحصر به خود را دارد. در رابطة تاثیر محیط, امیل دورکیم جامعه شناس فرانسوی, به نقل از کالینیکوس معتقد است که, ’علت تعیین کنندة فلان واقعیت اجتماعی را باید در میان واقعیت های اجتماعی جست و جو کرد و نه در میان حالات آگاهی فردی.‘ (کالینیکوس, 1383 : 237) مثلا, در سطح آسیب های اجتماعی, دورکیم معتقد است که, ’جنایت را به صورت بیماری اجتماعی درآوردن به معنای پذیرفتن این امر است که بیماری چیزی تصادفی نیست, بلکه بر عکس در موارد معینی از ساخت بنیادی آفریدة زنده سرچشمه می گیرد.‘ (همان, 240) و همینطور در مورد خودکشی نیز وی معتقد است که امری اجتماعی است و ’به نسبت درجة یکپارچگی گروه های اجتماعی که فرد جزیی از آن است به نحو معکوس تفاوت می پذیرد‘. (همان, 245)
در واقع, در هر یک از این محیط های اطراف انسان, محیط ها و فضاهایی قالب است که هر یک دارای بار ارزشی و فرهنگی خاصی می باشند.
فضای عادت واره :
هر فضای جغرافیایی به غیر از ظاهر فیزیکی خود, گواه و معرف ارزش ها, هنجارها و یا به عبارتی مجموعة فرهنگی است. به زبان دیگر, هیچ مکان و محدودة جغرافیایی, بدون فرهنگ نمی باشد. در نتیجه, می توان گفت که هر فضای فیزیکی و جغرافیایی دارای هویت فرهنگی است.
در مقیاس کلان, هر کشوری دارای هویت فرهنگی خاصی است که آن را از دیگر همسایگانش متمایز می سازد. یعنی, در هر منطقة جغرافیایی, ارزش ها, هنجارها و آداب و رسومی وجود دارد که نهادینه شده و در زندگی روزمرة افراد آن جامعه قابل مشاهده است.
در مقیاس خرد نیز, برای مثال, یک رستوران یا یک کلاس درس دارای فرهنگ خاص یا هویت خاص به خود می باشد. از این رو, به باور لورو, ’هر فضایی (یا نهادی) ضمن عالمگیر بودن (Universalité), به واسطة فرهنگ خاص خود, منحصر به فرد (Particularité) نیز می باشد. (لورو, 1981 : 10) یعنی, دارای فرهنگ خاصی است.
بنابراین, ما دارای دو نوع فضا هستیم. فضای فیزیکی (Espace) و فضای فرهنگی (فرهنگ دار). فضای فرهنگی یا میدان (Champ) موقعیتی (یا محیطی فیزیکی) است که در متن و درون آن, ارزش ها, آداب و قوانین خاص آن موقعیت حاکم است. این ارزش ها و قوانین می توانند از نوع اقتصادی یا سیاسی یا فرهنگی و یا دینی باشند, که در هر حال, دارای بار فرهنگی هستند. (بوردیو, 1380 : 32 و 47 و 74) میدان های فرهنگی توسط خود افراد جامعه در طی زمان ساخته می شوند. به گفتة بوردیو ’ساختن فضای اجتماعی، این واقعیت نامرئی که نه می توان آن را لمس کرد و نه می توان به سمت آن اشاره کرد، و در عین حال رفتارها و تظاهرات عاملان اجتماعی را تنظیم می کند.‘ (همان, 39) در واقع, ضمن اینکه هر یک از ما محصول فضاهای اطراف خود هستیم, هر یک نیز به نوعی, فضاهای اطرف خود را می سازیم. در نتیجه, می توان گفت که هر طبقه ای فضای خاص بخود را دارد. بوردیو می افزاید ’تطابقی میان فضای طبقات اجتماعی و فضای رفتاری هر یک وجود دارد، مثلا اینکه فضای طبقة اجتماعی برتر، چه نوع ورزش ها، سرگرمی ها، نوشیدنی ها، گرایش های سیاسی و غیره را ترجیح می دهد.‘ (همان, 31) یا اینکه ’رابطه میان جایگاه اجتماعی، امکانات و موضع گیری ها است، به تعبیر دیگر، رابطه میان شبکة روابط اجتماعی، عادت واره های ذوقی و انتخاب هایی که عاملان اجتماعی در عرصة متنوع رفتارها همچون، غذاخوردن، ورزش کردن، موسیقی نواختن و سیاست ورزیدن و غیره صورت می گیرد.‘ (همان, 32) وی در ادامه می افزاید که ’ فضای اجتماعی به این ترتیب ساخته می شود که عاملان و گروه های اجتماعی بر اساس جایگاهشان در توزیع آماریِ دو اصل تفاوت گذار تقسیم می شوند، این دو اصل که در جوامع پیشرفته، چون آمریکا، ژاپن یا فرانسه، تاثیرگذارترین عواملند، عبارت است از سرمایة اقتصادی و سرمایة فرهنگی.‘ (همان, 33)
بنابراین, عادت واره ها در ضمن معرفی شخصیت و یا هویت هر انسانی, معرفِ فضاهای فرهنگی و میدان هایی است که فرد در آنها زمانی را گذرانده و رشد کرده است. به عبارتی, می توان گفت که ’عادت واره هم مبین منش و خصلت و رفتار فردی است و هم مبین شکلی از زندگی و نوعی فضا یا جو اجتماعی که در هیئت مجموعه ای از رسوم و ارزش ها و نهادهای جمعی عینیت یافته است.‘ (بوردیو, 1379 : 151)
در نتیجه, اولا, به صورت کلی می توان گفت که از سویی, عادت واره ها محصول فضاها هستند. از سوی دیگر, انسانها نیز می توانند فضاهایی را خلق کنند, یعنی, فضاها نیز محصول عادت واره های انسانها می باشند. البته, همة انسان ها به یک اندازه توان ساختن و دگرگونی در فضای اطراف خود را ندارند.
ثانیا, هر فضایی به خودی خود بوجود نمی آید, بلکه محصول تاریخ گذشتة خود و اندیشة صاحبان آن فضا نیز هست. به عبارتی, هر فضایی دارای عادت واره ای است که آن فضا را ساخته و هدایت می کند.
عادت وارة فضا :
به زبان دیگر, از طرفی عادت وارة فضا, شکل فضا را مشخص و تعیین می کند و از طرف دیگر, شکل فضا, عادت وارة انسان را می سازد. ضمن اینکه عادت وارة انسان, فضای فکری او را بنا می کند و نشان می دهد. بنابراین, فضای فکری انسان یا عادت واره اش, به نوبة خود در خلقِ فضای جدید متکی بر عادت وارة فضا, اقدام می کند. در نتیجه, یک چرخه ای دائمی, بین انسان ها و فضاهای اطراف آنها بر قرار است. بدینسان, در صورتی که عادت وارة فضا خوب, پویا و مناسب باشد, فضای مناسب داشته, سپس, عادت وارة مناسب فردی بوجود آمده و در نهایت رفتار مناسب فردی تولید خواهد شد. یعنی, در این حالت شاهد یک چرخة خوب و سالم خواهیم بود. بر عکس, در صورت بد بودن, نامناسب بودن و ایستا بودن عادت وارة فضا, فضای نامناسب تولید شده و به تبع آن, عادت وارة فردی نامناسب بوجود آمده و سپس, دارای رفتارهای نامناسب خواهیم بود. در این حالت شاهد چرخة ناسالمی هستیم.
بدین سان, با توجه به اینکه فضا نیز دارای عادت واره است و در تولید عادت وارة فرد نقش دارد, این پرسش اساسی مطرح است. با تغییر کدامیک می توان در دیگری نیز تغییراتی را بوجود آورد؟ به عبارتی, چگونه می توان عادت وارة انسانهای یک جامعه را تغییر داد؟ یعنی, چگونه می توان رفتارهای افراد یک جامعه را بهبود ساخت؟ یا چگونه می توان فضاهای یک جامعه را تغییر داد؟ در واقع, برای بهبود, پیشرفت و توسعة یک جامعه از کجا می بایستی تغییرات را آغاز کرد؟
پاسخ به این پرسش ها و شناخت این نکته ها یقینا اجازه می دهد تا گامی بلند و مطمئن را بتوان در پیشرفت و توسعة جامعه بر داریم.
در همین رابطه, نکتة مهم نیز در ارتباط با انسان قابل تعمق است که، گاهی ضمیرِ انسان بر اساس تماس با محیط ها و فضاهای متفاوت و از پیش تعیین شده دچار تغییر و دگرگونی می شود، بدون اینکه خود فرد در جریان این تغییر قرار گرفته باشد. به گفتة هانری لوفور فیلسوف فرانسوی, در این حالت ضمیر انسان مسخ شده یا دست کاری شده است. (لوفور, 1999) مکتب فرانکفورت نیز به این موضوع توجه خاصی دارد. این مکتب, ’طی بررسی ها و تحقیقات متعدد خود در بارة تاریخ جامعة آلمان از منظر و ابعاد مختلف با معضل یا پدیدة خاصی رو به رو شده بود و آن عبارت بود از مسئلة توسل فاشیسم به ابزار فریبکارانه به منظور دستکاری در اذهان, چیزی که در تعبیر کلی می توان از آن تحت عنوان نظریة فریب (manipulation theory) یاد کرد.‘ (نوذری, 1384 : 109) لذا، در این حالت ها, رفتارها و کنش های افراد نیز، تغییر و دگرگونی یافته و یا مسخ شده است. یعنی, افراد، اعمالی را انجام می دهند, بدون اینکه کاملا واقف به رفتارهای خود، و یا همچنین نتیجة اعمال خود باشند. در واقع، دارای فضاهائی می شوند که از محتوا و اهداف آن اطلاع ندارند.
بدین ترتیب، با توجه به این نکته، می توان در جهت مثبت و پیشرفت افراد و توسعة جامعه، و برای پاسخ به نیاز خاصی، با تاثیر گذاشتن بر اذهان افراد، فضاهای جدیدی به وجود آورد، یا محتوای فضای خاصی را دستکاری کرده، یا تغییر داد. پس، شکل، ساختار و محتوای فضاهای انسانها، ساکن و بدون تغییر نیستند، ولی, این تغییر در نزد افراد و در فرهنگهای مختلف بطور یکسان صورت نمی پذیرد. این تغییرات، هم از نظر تندی و کندی، هم از نظر اندازه و محتوی، هم آگاهانه یا ناآگاهانه، با یکدیگر متفاوت اند.
فرد و فضا :
آیا همة انسانها به صورت مکانیکی با فضا برخورد می کنند و از آن تاثیر می پذیرند؟ پاسخ این پرسش منفی است. چون افراد از درجات مختلف آگاهی برخوردار بوده, در نتیجه با فضا به صورت یکسان برخورد نمی کنند.
تعدادی از افراد با فضایی که برخورد می کنند مشترکاتی داشته, در نتیجه اعم از آگاه و یا ناآگاه, فکور و یا غیر فکور, در فضا حل می شوند و عادت وارة آنها به مانند عادت وارة فضا می شود.
تعدادی دیگر که غالبا فکور نمی باشند, بدون داشتن مشترکات با فضای خاصی, منفعلانه با فضا برخورد کرده و بدون مقاومت, در آن فضا حل می شوند.
تعدادی از افراد, فضای موجود را نمی پسندند و به مبارزه با فرهنگ فضا برخواسته و فضای خصوصی برای خود مهیا می کنند. بنابراین, اینگونه افراد دارای عادت واره ای متفاوت از عادت وارة فضا می شوند. این نوع فضای فرهنگی (میدان) را در تعدادی از خانواده ها نسبت به فضای جامعه شاهد هستیم. یا جوانانی که با فرهنگ فضای والدین خود مخالف باشند, مثلا شکل اطاق آنان فضای خصوصی شده و متفاوت از فضای والدینشان می شود.
تعدادی دیگر, موافق یا مخالف فرهنگ فضا باشند, در تلاش هستند تا فضا را به سمت خواسته های خود جذب کرده و کم کم شکل فضا را تغییر می دهند. ناگفته پیداست که همة افراد قدرت و توان چنین کاری را ندارند. غالبا افرادی که از آگاهی بیشتری برخوردار باشند کمتر و دیرتر تحت تاثیر فضاها قرار گرفته و در صورت داشتن قدرت, فضا را دچار تغییر و تحول خواهند کرد. بر عکس, هر چقدر افراد از آگاهی کمتری برخوردار باشند, سریع تر و بیشتر تحت تاثیر فرهنگ فضا قرار می گیرند.
ضمنا, بعضی از فضاها و صاحبان آن به دنبال افراد ناآگاه و مطیع بوده تا آنها را بیشتر و سریع تر تحت تاثیر خود قرار بدهند. در حالی که, تعدادی دیگر از فضاها که غالبا پویا هستند, بدنبال افراد آگاه تر, خلاق تر و نوآورتر هستند, تا پویایی و پیشرفت فضا تضمین بشود.
به عنوان نتیجة نهایی می توان گفت که عادت وارة فضاهای اجتماعی, شکل فضاها را می سازند و تعیین می کنند. سپس, شکل فضاها عادت وارة انسانها را می سازند. و در نهایت, عادت وارة انسانها اعمال و رفتارهای روزمرة آنها را تعیین و هدایت می کنند. مجموع رفتارها و اعمال روزمرة انسانها یا مجموع عادت واره های انسانها, در چگونگی و تغییرات فضاهای اجتماعی تاثیر می گذارند. و کم کم عادت وارة فضاها را دچار تغییر می کنند. پر واضح است که, هر چقدر فرد در جامعه از موقعیت برتر و بالاتر و تصمیم گیرنده تری برخوردار باشد, که این امکان فقط در اختیار نخبگان جامعه می باشد, در تغییر دادن عادت واره های فضاهای اجتماعی موفق تر عمل می کند. کلا, امکان اینگونه تغییرات در جامعه برای چنین فردی میسرتر و راحت تر می باشد.
در نتیجه, برای تغییرات کلی تر در راستای پیشرفت و توسعة جامعه, راه بهتر, مطمئن تر و آسان تر این است که, از عادت وارة فضاها (یا فرهنگ میدان ها) شروع کنیم.

فهرست منابع
- بوردیو پی یر, (1379), تکوین تاریخی زیباشناسی ناب. ترجمة مراد فرهادپور. در : فصلنامة فلسفی, ادبی, فرهنگی ارغنون. شمارة 17, زمستان 1379.
- بوردیو پی یر (1380)، نظریه کنش، دلایل عملی و انتخاب عقلانی. ترجمة مرتضی مردیها. انتشارات نقش و نگار.
- کالینیکوس آلکس, (1383), در آمدی تاریخی بر نظریه ی اجتماعی. ترجمة : اکبر معصوم بیگی. نشر آگه.
- نوذری حسینعلی (1384), نظریه ی انتقادی مکتب فرانکفورت در علوم اجتماعی و انسانی. تهران, نشر آگه.
- Bourdieu Pierre. (1972), Esquise d’une théorie de la pratique, précedée de trois études d’éthnologie Kabyle, Ed Droz. Genève
- Bourdieu Pierre, (1989) Le sens pratique. Paris, Les Editions de Minuit.
- Lefebvre Henri, et Norbert Guterman, (1999), La conscience mystifiée. Edition, Syllepse.
- Lourau René, (1981), L'Analyse Institutionnelle, éditions de Minuit.

عضو هیئت علمی دانشکدة روانشناسی, دانشگاه الزهرا, دکتر مرتضی منادی

گزارشی از نشست بررسی اندیشه‌های پیر بوردیو از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی

روز یکشنبه 211 آبان) در دانشکدهء علوم اجتماعی دانشگاه تهران نشستی توسط انجمن علمی گروه برنامه‌ریزی اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد که عنوان آن «از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی: با توجه به اندیشه‌های پیر بوردیو» بود. در این نشست علی‌اصغر سعیدی، استاد برنامه‌ریزی‌دانشگاه تهران; ناصر فکوهی، استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران و سارا شریعتی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران، به بحث و تبادل نظر دربارهء آثار و اندیشه‌های این جامعه‌شناس فرانسوی پرداختند. در آغاز این نشست که در تالار ابن‌خلدون دانشکدهء علوم اجتماعی برگزار شد، یکی از دانشجویان شرحی مختصر از زندگی و آثار پیر بوردیو ارایه کرد که البته شرح او مورد نقد فکوهی قرار گرفت. آن دانشجو، بوردیو را نئومارکسیستی که مخالف دولت رفاه است، معرفی کرد که فکوهی وقتی خواست، سخنان را با عنوان «بازتولید اشرافیت دولتی در دولت ملی» آغاز کند، گفت: «یا نباید اطلاعات داد یا اگر می‌دهیم، بهتر است اطلاعات درست به مخاطبان بدهیم. بوردیو هرگز نئومارکسیست نبوده و او را به سنت مارکسیستی متعلق دانستن اشتباه و سوء فهم است، کما این که او مخالف دولت رفاه نیز نبوده است و در واقع دولت رفاه را نقد می‌کند و نه نفی.»
نقد نظام سیاسی
آنچنان که فکوهی تاکید کرد: «از نظر بوردیو دولت رفاه به صورت اتوماتیک در دولت ملی شکل نمی‌گیرد. او از امتیازاتی که در دولت‌های رفاه معاصر به شهروندان داده می‌شود دفاع می‌کند. در واقع از این منظر او مخالف دولت رفاه نبوده بلکه مخالف دولت رفاه نئولیبرالی است و همان‌گونه که گفتم بر این باور است که دولت رفاه از دل دولت ملی بیرون نمی‌آید، بلکه ناشی از جنبش‌های اعتراضی و مدنی شهروندان است.»
در واقع وقتی به شکل‌گیری دولت رفاه توجه می‌کنیم اگر از دورهء قرن 19 میلادی و قدرت بیسمارک بگذریم، در شکل معاصر و مدرن آن، دولت رفاه پس از جنگ جهانی دوم به وجود آمد و تا اواخر دههء 70 از شکوفایی خاصی برخوردار بود. از اواسط دههء 70 است که این شیوه از حکومت‌داری با بحران مواجه می‌شود.نظریه‌پردازان دولت رفاه لزوم شکل‌گیری چنین شیوه‌ای از حکومت را برقراری دو مفهوم ضروری یعنی «شهروندی»‌و «دولت - ملت» یا به بیان دیگر دولت ملی می‌دانند. پس وقتی فکوهی می‌گوید که «بوردیو این موضوع را نفی می‌کند که دولت رفاه بر آمده از دولت ملی است، معنی آن، این است که بوردیو ضرورت یکی از آن دو مفهوم را برای تشکیل دولت رفاه نقد و نفی می‌کند.»
استاد انسان‌شناسی دانشگاه تهران در این باره هم سخن گفت که «بوردیو چندان هم به دموکراسی نپرداخته است. در واقع دموکراسی مسالهء این جامعه‌شناس فرانسوی نبوده است. به همین دلیل مخالفان و منتقدان بوردیو به این غیردموکراتیک‌بودن بوردیو خرده گرفته‌اند و این مساله را دستاویز نقد بوردیو قرار داده‌اند.»
فکوهی در ادامه به این‌که بوردیو از چپ دفاع نمی‌کرد هم پرداخت. «بوردیو خود را «چپ چپ» می‌دانست و این با آنچه در فرانسه _«چپ ‌افراطی» شناخته می‌شود، تفاوت دارد.او بازی احزاب را جدی نمی‌گرفت و در سال 1981، وقتی جناح چپ در فرانسه مجال مطرح شدن یافت، او از یک دلقک و کمدین، که سیاست را چیزی جز دلقلک‌بازی نمی‌دانست، دفاع و در ستاد تبلیغاتی او فعالیت کرد. این کمدین که به تقلید از سیاستمداران می‌پرداخت «کلوش» نام داشت که با ترور بادی‌گاردش از صحنهء انتخابات کناره گرفت.»فکوهی به طنز ادامه داد که «گویا کلوش فهمید که سیاسیون شوخی سرشان نمی‌شود.»«البته نباید فراموش کرد که وقتی جناح چپ در آن دوره پیروز شد و میتران که رییس‌جمهور شد، عملاً پس از مدت کوتاهی دست به دامن سیاست‌های راست شد»، فکوهی این را گفت و ادامه داد: «چنین باب شده که می‌گویند اگر می‌خواهید سیاست‌های چپ اعمال شود، به راست رای دهید و اگر می‌خواهید سیاست‌های راست اعمال شود، به چپ رای بدهید.»استاد دانشگاه تهران افزود: «دلیل این نحوهء برخورد بوردیو با حوزهء سیاست این بود که حوزهء سیاسی را هم مانند سایر حوزه‌ها با مفاهیمی چون سرمایه، میدان و عادت‌واره تبیین می‌کرد. کنشگران در حوزه‌های مختلف رقابت می‌کنند تا به امتیازات مطلوب خود دست یابند. انباشت سرمایه‌های گوناگون از جمله سرمایهء اقتصادی، سرمایهء انسانی، سرمایهء فرهنگی و حتی سرمایهء گاریزماتیک (نمادین) نیازمند رقابت در حوزه‌های مختلف است.»
فکوهی پیش از پرداختن به مفهوم و ریشه‌های دولت ملی (دولت - ملت) این موضوع را مورد تاکید قرار داد که «از نظر بوردیو سیستم اجتماعی، سیستم بازتولید قدرت در عرصه‌های مختلف است.»
«دولت ملی ابداع انقلاب فرانسه بود. طی یک چرخش ساختی، منشأ دولت که تا آن روز طبقهء اشراف یا روحانیون بودند، قدرت مردم قرار گرفت. اصلاً از همین جا بود که مفهوم مردم یا ملت هم شکل گرفت.»
آن چنان که فکوهی می‌گفت: «دولت ملی ادعای بزرگی داشت و شعارهایی که به صورت موفق به اجرا در نیامد. آزادی، برابری و برادری شعارهایی بود که اگرچه ریشه در انقلاب فرانسه داشت، اما در دولت رفاه پس از جنگ جهانی دوم تا حدودی محقق شد. بوردیو در مقابل این نگاه می‌گوید که دولت رفاه نتیجهء منطقی و روند سیستماتیک دولت ملی نیست. به زعم وی اصلی‌ترین شعار انقلاب فرانسه و دولت ملی ناشی از آن، این بود که اشرافیت موروثی به شایسته‌سالاری غیرموروثی تبدیل شود.»
بر اساس سخنان مدیر گروه انسان‌شناسی دانشگاه تهران نقد بوردیو به این شعارها این است که این شعارها دروغی بیش نبوده و در واقع در حوزهء سیاسی چنین اتفاقی نیفتاده است. حتی اگر بپذیریم که در حوزهء فلسفه سیاسی و از نظر فلسفی شعارهایی مطرح شده اما از نظر تحقق واقعی، چنین نشد. حتی این قضیه که دولت ملی توانسته تحرک اجتماعی بالایی ایجاد کند و به افراد این امکان را بدهد که در هر شرایطی، با فرصت‌های برابر در دستیابی به موقعیت‌ها ارتقای سطح دهند نیز توهمی بیش نیست. ناصر فکوهی که حالا پرانتزی باز می‌کند تا به علی اصغر سعیدی مدیرجلسه‌ای که دیر آمده، خوش آمد بگوید، به بحث «بازتولید اشرافیت دولتی در دولت ملی» می‌پردازد و این که بوردیو چگونه با تحقیق بر سیستم آموزش دانشگاهی فرانسه، نشان می‌دهد که در حال حاضر، اشرافیت دولتی در نظام آموزشی بستهء فرانسه بازتولید می‌شود.فکوهی متذکر شد که «در فرانسه دو سیستم آموزشی وجود دارد. یکی مانند دانشگاه‌های دولتی ایران است که سیستمی باز و دموکراتیک دارد و افراد می‌توانند آزادانه در آن به تحصیل بپردازند. اما دیگرییک سیستم نخبه‌پرور در نظام آموزشی فرانسه است که یک کنکور سخت و دشوار دارد و شهریه‌های بسیار سنگینی را نیز دریافت می‌کنند. برخلاف سیستم اول که تقریباً آیندهء شغلی افراد در آن تضمین شده نیست، در سیستم دوم، افراد فارغ‌التحصیل جذب بازار کار مطلوبی می‌شوند.»
به بیان فکوهی «بوردیو روی همه مدرسهء عالی که در سیستم دوم جای می‌گیرند متمرکز می‌شود و تاکید می‌کند که سیستم بازتولید قدرت در این مدارس عالی صورت می‌گیرد.»
در واقع بوردیو معتقد است که در جامعه، طبقات مختلف اقتصادی و فرهنگی وجود دارند که مدرسه این طبقات را بازتولید می‌کند. یعنی ساختار جامعه هیچ تغییری نمی‌کند حتی اگر فرزندان طبقهء محروم نیز بتوانند به تحصیل بپردازند. طبقهء حاکم همچنان به حکومت ادامه می‌دهد و طبقهء محروم همچنان محروم خواهد بود. مدرسه این امر را با فراهم کردن شرایط مساعد برای طبقهء حاکم و سخت‌گیری و گزینش برای طبقهء محروم و محکوم، به کمک زبان و فرهنگ رایج در خود به عنوان معیار گزینش، انجام می‌دهد. در نتیجه مدرسه ارزش‌های طبقهء بورژوا را مطرح می‌کند و به این طریق مسیر پیشرفت افراد آن طبقه را هموار می‌کند. در حالی که دانش‌آموزان طبقهء محروم را سرکوب کرده و مانع می‌شود که به رشته‌هایی که به قدرت ختم می‌شوند، برسند. مدرسه به صورت نابرابر با دانش‌آموزان طبقات مختلف اقتصادی و فرهنگی برخورد می‌کند. در سیستم دوم آموزش عالی بوردیو سه مدرسه را مورد مطالعه قرار می‌دهد.
«1-مدرسهء عالی مدیریت; 2-مدرسهء عالی تجارت; 3-مدرسهء‌عالی تربیت مدرس» فکوهی وقتی این سه مدرسهء عالی را معرفی کرد ویژگی‌های هر یک را نیز برشمرد و گفت که هر‌یک به بازتولید کدام یک از سرمایه‌ها و قدرت‌های حوزه‌های مختلف می‌پردازند:
«در مدرسهء عالی مدیریت بیش‌تر کودکان مدیران عالیرتبهء سیاسی و دولتی درس می‌خوانند که پس از تحصیل اصولاً به کارهای مدیریتی، حکومتی و دولتی بالا جذب می‌شوند. در مدرسهء عالی تجارت، بیش‌تر کودکان مدیران اقتصادی و صاحبان سرمایه تحصیل می‌کنند که بعد از فراغت از تحصیل به کارهای اقتصادی سودآور روی می‌آورند. در مدرسهء عالی تربیت مدرس هم بیش‌تر کودکان اساتید دانشگاه درس می‌خوانند که پس از تحصیل وارد بازار تدریس می‌شوند. البته بوردیو تاکید می‌کند که کودکان سیاستمداران الزاماً سیاستمدار نمی‌شوند، بلکه در بین این سه گروه (که سه تیپ اشرافی دانشگاهی، اقتصادی و سیاسی را تشکیل می‌دهند) تحرک بسته وجود دارد و در مجموع ترکیب این سه بخش طبقهء حاکم را شکل می‌دهد.»
فکوهی در ادامه تاکید کرد که مفهوم مورد نظر بوردیو از طبقهء ربطی به مفهوم طبقه از نظر مارکس ندارد و بیش‌تر موقعیت شغل اجتماعی را مدنظر دارد:
« که اگر هم دستاوردی به عنوان دولت رفاه مطرح شده نه به واسطهء نتیجهء دولت ملی بلکه حاصل جنبش‌های اجتماعی و خواست مردم بوده است.»
پس از سخنان فکوهی، علی‌اصغر سعیدی، مدیر گروه برنامه‌ریزی دانشگاه تهران که مجری این نشست نیز بود، لزوماً پرداختن به بحث بوردیو و دولت رفاه پرداخت. او سپس توضیح کوتاهی هم داد که با مطرح شدن مباحث جهانی شدن، این موضوعات هم تغییر کرده و امروز می‌توان نقدهایی را به این آرا و نظریات وارد دانست.
سعیدی موضوع آموزش را که مورد توجه بوردیو نیز بوده یکی از ارکان اساسی فعالیت‌های رفاهی دولت رفاه دانست.
دفاع از جامعه‌شناسی افشاگر
سارا شریعتی، استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران هم وقتی خواست سخنان خود را با عنوان «بوردیو علیه وارثان» ایراد کند، قبل از هر چیز، از این مساله سخن گفت که برای شناخت اندیشه‌های یک اندیشمند بهترین راه خواندن کتاب‌ها و تفسیر آرای اوست و اطلاعاتی که فی‌المجلس داده می‌شود و چندان قابل اتکا و استناد نیست.»
شریعتی که فارسی را با لهجه‌ای مشهدی و فرانسوی ادا می‌کند، از این که «شبح مارکس، لنین، مارکوزه، دریدا، بوردیو و... در فضای آکادمیک ایران در حال پرسه زدن» است انتقاد کرد و متذکر شد که در جامعه‌شناسی از جایی به بعد باید روی پای خود بلند شویم و یاد بگیریم که طرفدار نباشیم.به زعم سارا شریعتی «باید موقعیت زمانهء خود را تالیف و برای آن نظریه‌پردازی کنیم. برای این کار نیاز به سنت داریم و نگاه بوردیو در این زمینه نسبتاً کارآمد است.»
استاد جامعه‌شناسی دانشگاه تهران کار بوردیو را به روایت خود او «جامعه‌شناسی مخالف‌خوانی» عنوان و تصریح کرد: «بوردیو می‌خواست بین نظریه‌گرایی رادیکال و جزم‌گرایی پوزیتیویستی راهی جدید بگشاید و بین آرمان‌گرایی و جامعه‌گرایی راه سومی معرفی کند. او به تأسی از میشل فوکو [دیگر اندیشمند فرانسوی معاصر با بوردیو] تاکید می‌کند که برای کار علمی باید خشمگین بود و برای کنترل خشم باید کار علمی کرد.»
شریعتی بوردیو را نوک جزیره‌ای دانست که «در سنت جامعه‌شناسی تمامی آن زیر آب رفته است. او از دیکتاتوری واقعیت سربلند بیرون آمد و برای او تفکیک و تمایز بین تقابل‌هایی چون خیر و شر، فرادستان و فرودستان و... کار علمی‌اش را مخدوش نمی‌کرد.»
شریعتی بوردیو را جامعه‌شناسی معرفی کرد که خود را مورد مطالعهء‌جامعه‌شناسی قرار داده است و جامعه‌شناسی بود که «نه» می‌گفت. او از خانواده‌ای فقیر برآمده بود و می‌خواست وضع خود را در شرایط اجتماعی آن روزگار فرانسه مورد بازشناسی قرار دهد. او از واژگانی استفاده کرد که خاص خودش نبود و مبتنی بر سنت مارکسیستی در جامعه‌شناسی بود. البته بوردیو مارکسیست نبود. او واژگانی چون هژمونی، مبارزهء طبقاتی در عرصهء فرهنگ، ایدئولوژی، کارکرد پنهان و روش‌شناسی تحقیق را مورد استفاده قرار داد تا به مقصود برسد.» این‌که شریعتی می‌گفت بوردیو خود را مورد مطالعهء‌جامعه‌شناسی قرار می‌داد، موضوعی است که ژاک دریدا، فیلسوف پست‌مدرن و دوست بوردیو، یک روز پس از مرگ او در لوموند نوشت: ‌«بوردیو از این جاه‌طلبی برخوردار بود که تمام میدان‌های فعالیت اجتماعی از جمله میدان‌های روشنفکرانه و میدان کار خود را مورد مطالعه قرار دهد. این ساخت «فرانقدوار» به گرد یکی از واژگان مورد علاقهء او یعنی «عینی کردن» )Objectiver( (تحلیل عینی و عینی کردن تمام چیزهایی که به ظاهر کاملاً خودانگیخته می‌آیند) انجام می‌گرفت و محور اصلی کار او را تشکیل می‌داد. ما در مورد رویکرد او به حوزهء فلسفی مباحث و اختلافاتی با هم داشتیم، اما در پروژه‌های مبارزهء اجتماعی اغلب دوش به دوش یکدیگر فعالیت می‌کردیم به خصوص در دفاع از مهاجران. از جمله این فعالیت‌های مشترک می‌توانم به تشکیل مجلس (پارلمان) نویسندگان در استراسبورگ در سال 1994 اشاره کنم. از سال 1995 بوردیو به مثابهء یک روشنفکر متعهد، نقشی که همواره بر عهده داشت، در مبارزات اجتماعی مواضع بسیار رادیکالی گرفت که او را تا اندازه‌ای منفرد می‌کرد. من خود را نسبت به تمام آنچه برای او اهمیت داشت نزدیک احساس می‌کردم، هر چند رفتارهای ما یکسان نبود و روش‌های برخوردمان با مسایل متفاوت بود. اما باید بگویم که با رفتن او من یک دوست و یک شاهد بی‌نظیر را از دست دادم.
شریعتی این موضوع را هم نقل کرد که در یک مراسم بزرگداشت که برای بوردیو ترتیب داده بودند، او با صراحت گفت که بزرگداشت گرفتن شکل آکادمیک تدفین افراد است.
«او مدافع جامعه‌شناسی انتقادی بود و از جامعه‌شناسی افشاگرانه دفاع می‌کرد. بوردیو جامعه را مانند یک خانواده می‌دید که اسرار خانوادگی پنهانی دارد و دوست ندارد که این اسرار افشا شود. جامعه‌شناسی پوزیتیویستی تنها به ظاهر توجه می‌کند، اما جامعه‌شناسی نقاد به دنبال افشای اسرار این خانواده است. به این صورت جامعه‌شناس مزاحم است. او با چنین رویکردی به سراغ نهادهای آموزشی و آکادمیک رفت تا ماهیت پنهان سرمایه‌داری را افشا کند.»
شریعتی این‌ها را گفت و ادامه داد: «این ایده که استعدادها به ارث می‌رسد و همیشه وارثانی هستند که براساس مرده ریگی که به آن‌ها رسیده موقعیت اجتماعی مسلط را کسب می‌کنند، همواره مورد غفلت واقع شده است و در مقابل از این‌که استعداد یک امر اکتسابی است دفاع شده، اما این یک توهم است.»
پس از سارا شریعتی، سعیدی به بحران‌های دولت رفاه و انتقاداتی که وارد شده اشاره کرد و ادامهء‌جلسه را به پرسش و پاسخ بین سخنران و مخاطبان اختصاص داد.

زندگی نامه ی پی‌یر بوردیو

پی‌یر بوردیو در اول آوریل 1930 در دنگن(denguin) واقع در سلسله جبال پیرنه‌ی علیا به دنیا آمد. پدربزرگ و پدرش کشاورز بودند، که پدرش بعد‌ها مامور اداره‌ی پست شد. استعداد و تلاش بوردیو به همراه کمک هزینه‌ی دولتی سبب شد که او در راس فرهنگ فرانسوی و علوم اجتماعی بین‌المللی قرار بگیرد. اما او هرگز موفقیت دانشگاهی و افتخار حرفه ای را تنها دلیل ارزش‌ها‌ی شخصی و یا شایستگی فرد نمی‌دانست.
بوردیو پس از تحصیل در college of pau وارد the louise-the-large college در پاریس شد و سپس در 1951 به «مدرسه‌ی عالی تربیت استاد» مهد سنتی روشنفکران فرانسه راه یافت، او با آن که در درجه‌ی عالی در رشته‌ی فلسفه فارغ التحصیل شد اما بنا به گفته‌ی خودش به خاطر اعتراض به ماهیت خشک و بیروح و اقتدارطلبانه‌ی آموزش‌ها‌یی که در آن جا ارائه می‌شد از نوشتن رساله امتناع کرد. بوردیو که به خانواده‌ی ساده‌ای تعلق داشت در این مدرسه با فرهنگ بورژوایی روبرو شد. به عقیده‌ی برخی از همکلاسی‌ها‌یش احساس ناخوشایند وی نسبت به محیط روشنفکری پاریس از این تجربه سرچشمه گرفت. فاصلة میان دنیای بوردیو و دنیایی که بدان قدم گذاشت به او امکان داد تا چیزهایی را ببیند که دیگران قادر به دیدنش نبودند. او خود می گوید: «چرخشی که برای حرکت به سوی جامعه‌شناسی لازم بود از خود نشان بدهم با مسیری که از نظر زندگی اجتماعی پیمودم بی‌ارتباط نبود. من سال‌های کودکی خود را در روستایی دور افتاده در جنوب غربی فرانسه گذراندم و تنها با چشم پوشی از بسیاری تجربه‌ها و آموخته‌های اولیه‌ خویش، و حتی از لهجه‌ام، توانستم از نردبان تحصیلی بالا بیایم....
در فرانسه، همین که آدم از شهرستانی دور افتاده بیاید، بویژه وقتی این شهرستان در جنوب رودخانه لوار واقع شده باشد، او را صاحب ضعف‌هایی می‌دانند که به ضعف‌های آدم‌ها در مناطق مستعمره بی‌شباهت نیستند. […] اشکال کمابیش موذیانه‌ای از نژاد پرستی وجود دارد که نمی‌تواند چشم شما را به روی بعضی چیزها بسته نگهدارد؛ همین که دائماً تفاوتهای شما را با دیگران به رختان بکشند شما را به مشاهدة چیزهایی وا‌می‌دارد که دیگران ممکن است آنها را نبینند و یا حس نکنند.»
در1955 در بیست و هفت سالگی در دبیرستان mills به عنوان استاد پذیرفته شد. در 1956 بوردیو برای خدمت نظامی به الجزایر فراخوانده شد و به مدت دو سال در ارتش فرانسه خدمت کرد. این تجربه بیش ا ز هر تجربه‌ی دیگری سرآغاز سلوک بوردیو از فلسفه به علوم‌اجتماعی بود.
سپس برای تدریس در دانشگاه الجزایر در آن‌جا اقامت نمود. او در الجزایر به سمت دستیاری در دانشکده‌ی ادبیات الجزایر انتخاب شد. بر اساس تحقیقاتی که در کابیلی (kabylia یا kabilie یک بخش کوهستانی در شمال الجزایر است، که در کنار دریا ی مدیترانه واقع شده و چندین منطقه ی الجزایر را در بر می گیرد) بر روی مهاجران بربر زبان الجزایری انجام داد، نخستین کتابش با عنوان« الجزایری‌ها» (1958) را منتشر نمود. او این کتاب را تلاش بی مایه ی یک غریبه نامیده است و می گوید: «پس از دو سال جان کندن که طی آن هیچ امکانی برای تحقیق کردن وجود نداشت، توانستم دوباره کاری انجام دهم. شروع به نوشتن کتابی کردم تا شوربختی مردم الجزایر و همچنین ساکنان فرانسوی الجزایر را نشان دهم چون آن ها نیز وضعیت بهتری نداشتند... من از شکافی که بین دید گاه ها ی روشنفکران فرانسوی درباره‌ی این جنگ و نحوه ی خاتمه دادن به آن، و تجربه ها ی خود می‌دیدم شگفت زده شده بودم ... شاید می‌خواستم مفید باشم تا عذاب وجدان خود را به خاطر پذیرفتن نقش یک مشاهده گرمشاهده کننده در این جنگ نفرت آور، تسکین دهم.»
علاوه بر آن داده ها ی میدانی kabylia پایه ای برای نو آوری ها ی تئوریکی بوردیو در طرح نظریه ی عمل (outline of a theory of practice 1972) و منطق عمل (the logical of practice 1980) فراهم آورد. کار‌ها‌ی دیگر او در الجزایر بر روی کار‌ و کارگران، بحران کشاورزی، قدرت بازار و برخورد میان فرهنگ بومی و استعمار متمرکز شده بود. مواجهه با جنگ الجزایر و تغییراتی که بوسیله‌ی استعمار و سرمایه‌داری در آن‌جا ایجاد شده بود، تاثیر عمیقی بر بوردیو گذاشت به طوری که به جهت‌گیری فکری‌اش و به این اصل او که تحقیق باید به زندگی دیگران اهمیت دهد، شکل داد. همچنین در الجزایر بود که او یاد گرفت که چگونه مردمنگاری، آمار، نظریه ها ی بلند پروازانه و مشاهده ی دقیق را با هم ترکیب کند و به طور ماهرانه ای یک رویکرد متمایز را برای بررسی ها ی علمی به وجود آورد.
در 1960 بوردیو به فرانسه بازگشت و در دانشکده ی هنر ها در دانشگاه پاریس و سپس در دانشگاه لیل(ulle) به تدریس پرداخت.
در نوامبر 1962 با maria-claire brizard ازدواج نمود. حاصل این ازدواج سه پسر به نام ها ی jrome, emmanuel و Laurent بود.
پس از سه سال کار در دانشگاه لیل در 1964، در «مدرسه عملی مطالعات عالی» که به مدرسه عالی مطالعات علوم اجتماعی تغییر نام داد به مدیریت پژوهشی منصوب شد. بوردیو در سی و چهار سالگی یکی از برجسته ترین اساتید نسل خود و ازجوانترین افرادی بود که در این مدرسه تدریس می‌کرد. او بررسی ها ی خود را ازمدرسه عالی و کارهای فرهنگی آن تحت عنوان «وارثان » منتشر کرد. بوردیو در این هنگام، تحت حمایت ریمون آرون کار می‌کرد. آرون در وجود اوشخصیت بزرگی می دید و مدیریت «مرکز اروپایی جامعه‌شناسی تاریخی » را به وی واگذار کرد.
در 1968 رابطه‌‌ی دو همکار تیره شد و بوردیو موسسه مستقلی بنام «مرکز جامعه‌شناسی اروپایی» تاسیس کرد. بحران ماه مه 1968 در فرانسه [که موجب این جدایی شد] تا مدت‌ها ذهن او را به خود مشغول داشت و فقط در سال 1984 توانست تحلیل خود را از این واقعه انتشار بدهد (در فصل پایانی انسان‏ دانشگاهی ). تأسیس مکتب جامعه‌شناسی از این پس هدف اصلی بوردیو را تشکیل می داد. او در مرکزی که در مدرسة عالی مطالعات علوم‏اجتماعی بر پا کرده بود، تحقیقات متعددی را هدایت کرد و در سال 1975 مجله‌ی « نتایج تحقیقات در علوم‏اجتماعی» به راه انداخت.
در1981 در حالی که بوردیو در ecole des hautes etudes یک معلم خستگی ناپذیر بود، برای کرسی استادی جامعه شناسی در کلژ دو فرانس انتخاب شد(که پیش از وی ریمون‌آرون و مارسل موس آن را برعهده داشتند). درآن زمان، اگر چه بوردیو در فرانسه شهرت بی‌نظیری به‌دست آورده بود، اما از داشتن نقش پیامبر گونه ی « روشنفکر تام» ( واژه ای که برای سارتر بکار می برد) اجتناب می کرد. در عوض او به دنبال آن بود تا از طریق بررسی ها ی دقیق علمی بر بحث‌ها‌ی عمومی تاثیر بگذارد.
پس از درگذشت فوکو( 1984)، بوردیو به عنوان برجسته ترین روشنفکر عمومی از بی‌خانمان ها، مهاجران غیر‌قانونی، فعالیت‌ها‌ی ضد‌نژاد‌گرا و کارگران موقتی دفاع کرد. او نسبت به سیاست‌ها‌ی رسمی محتاط بود و در عین حال به دنبال گرد هم آوردن دانش پژوهان، اتحادیه ها‌ی تجاری و فعالان اجتماعی برای مداخله ی اجتماعی بود به طوری که برای حوزه‌ای با محوریت علم و رسانه مناسب باشند. بوردیو به ویژه به حمایت از یافته‌ها‌ی مبارزان اجتماعی قرن بیستم(حقوق و مستمری، امنیت شغلی، دسترسی آزاد به تحصیلات عالی و مخالفت با کاهش بودجه ها و دیگر حمله هایی که با نام بازارهای آزاد و رقابت ها ی بین المللی انجام می شد) می‌پرداخت. در این جریان بوردیو‌ به یکی از سر‌شناس‌ترین منتقدین جهانی کردن نئولیبرال در دنیا شد.
در 1989-1990 بوردیو، ریاست کمیسیون بررسی محتواهای آموزشی فرانسه را که دولت فرانسوا میتران تشکیل داده بود، به عهده‌گرفت. در سال 1993 مرکز ملی تحقیقات علمی عالی‏ترین مدال طلای تقدیر را به وی اهداء کرد. با تثبیت موقعیت او در فرانسه حرکت او برای فتح بازار روشنفکری بین‏المللی و به ویژه ایالات متحده آغازگشت. به دنبال آن بوردیو سفر‌ها‌ی متعددی به امریکا داشت (دانشگاه های پرینستون، پنسیلوانیا) به طوری که به یکی از شناخته شده‌ترین چهره‌های روشنفکری در آمریکا تبدیل شد و کارهای او به طور وسیعی مورد توجه قرار گرفت.
در دسامبر 1995 به هنگام اعتصابات به ندای روشنفکران برای حمایت از اعتصابیون پاسخ داد. در سال 1998، در کنار بیکاران که مدرسه عالی تربیت استاد را در خیابان اولم اشغال کرده بودند، قرار گرفت و از روشنفکران الجزایری حمایت نمود. در مطبوعات نیز به نفع این جنبش موضع گرفت مقاله «به سوی چپ در جناح چپ» (لوموند، 8 آوریل 1998) و کارشناسان و روزنامه نگاران را هدف قرار داد. در ماه ژوئن 2000 در می‌یو با قرار گرفتن در کنار ژوزه بووه و مسئولان جنبش اتک ، به تشکیل شبکه « نیروهای منتقد و پیشرو» برای مبارزه با جهانی کردن اقتصاد کمک کرد.
بوردیو به خاطر شهرت قابل توجهش، خصوصا پس از فیلم جالب « جامعه شناسی یک ورزش رزمی است» که از فعالیت ها ی وی ساخته شد، به راحتی در کافه و خیابان شناسایی می شد. با این وجود اویک فرد منزوی و بسیار خجالتی بود. بوردیو از شکوه دانشگاهی تنفر داشت و از ظاهر شدن در تلویزیون امتناع می کرد. او حتی یکبار تعجب خود را از تمایل آمریکاییان برای صحبت علنی درباره ی ازدواج، روابط جنسی و عادت ها ی شخصی شان، در حالی که از بحث آزاد سیاسی امتناع می کردند، عنوان کرد. او معتقد بود که در فرانسه عکس این مسئله است، که می‌توان گفت منظور او، بیشتر خودش بوده است. بوردیو از زندگی خانوادگی اش محافظت کرد و زمان ها یی که لازم بود برای حضور اجتماعی از همسر و سه فرزنش دور باشد را عمیقا حس می کرد. او تا چندین دهه دانشجویان کابیلیایی را، که خواهان تحصیلات عالی بودند، مورد حمایت خود قرار داد، که از اعتقاد وی مبنی بر این حکایت داشت که هر تلاشی در باز تولید اجتماعی علم و آموزش، بیشترین امید را در کاهش تسلط فراهم خواهد آورد.
پی‌یر بوردیو در هفتاد و یک سالگی( 23 ژانویه2002) بر اثر ابتلا به سرطان در پاریس در گذشت.

منابع:
- کتبی، مرتضی،1381، یادی از پی‌یر بوردیو، نامه‌ی انسان‌شناسی، دوره‌ی اول، شماره‌ی اول، بهار و تابستان.
- جنکینز، ریچارد، پی‌یر بوردیو، 1385، ترجمه‌ی لیلا جوافشانی و حسن چاوشیان، تهران، نی.
- "Everything is Social: In memoriam Pierre Bourdieu, 1930-2002" (with Craig Calhoun). ASA Footnotes 30-2 (February 2002): 5, 10

نگاهی به زندگی و آثار پیر بوردیو، جامعه‌شناس فرانسوی جامعه‌شناسی یک ورزش رزمی است

_سرمایه روزیکشنبه211 آبان)در دانشکدهء علوم اجتماعی دانشگاه تهران نشستی توسط انجمن علمی گروه برنامه‌ریزی اجتماعی دانشگاه تهران برگزار شد که عنوان آن «از دولت رفاه تا اشرافیت دولتی: بررسی اندیشه‌های پیر بوردیو» بود. در کنار انتشار گزارش این نشست، زندگی و آثار این جامعه‌شناس فرانسوی را مرور میکنیم. پیر بوردیو ( pierrebourdieu )، روز اول ماه اوت سال 1930 در دهکده‌ای کوهستانی در دنگن ( Denguin ) در منطقهء پیرنهء آتلانتیک در جنوب غربی فرانسه چشم به جهان گشود. پدرش کارمند دولت و خانواده‌اش جزو طبقات متوسط رو به پایین بوند. بوردیو پس از تحصیلات خود در دبیرستان‌های «پو» ( Pau ) و «لوییس لا گراند» ( Louis le Grand ) در اوایل دههء 1950 به پاریس رفت تا در دانشگاه معتبر «اکول نرمال سوپریور»( Ecole Normal Superior ) به تحصیل فلسفه بپردازد. بوردیو با وجود اخذ یک درجهء دانشگاهی از نوشتن پایان‌نامهء تحصیلی خودداری کرد، زیرا به کیفیت سبک مایهء آموزشی و ساختار اقتدارگرای آن اعتراض داشت و از جهت‌گیری کمونیستی شدید و به ویژه استالین گرایانهء ‌این دانشسرا (اکول نرمال سوپریور) رمیده بود و فعالانه به مخالفت با آن پرداخت.
او از سال 1955 به عنوان دبیر در دبیرستان «له مولن» ( Les Moulins ) مشغول به کار شد. در واقع آنچه باعث جذب بوردیو به جامعه‌شناسی شد، به لحاظ فردی، برخورد آشکار و بی‌واسطهء وی با واقعیت‌های دردناک حکومت و سلطهء استعماری و جنگ در الجزایر (خدمت سربازی) بود. وی طی سال‌های حضور خود در کشور الجزایر به جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی روی آورد تا فاجعه‌ای اجتماعی را که به واسطهء برخورد سرمایه‌داری امپریالیستی و ناسیونالیسم بومی‌ به وجود آمده بود، بشناسد و درک کند. بوردیو در 1960 به فرانسه بازگشت و با عنوان دستیار آموزشی، یک سال در دانشگاه پاریس کار کرد. او در کلاس‌های درس_ لوی استراوس، انسان‌شناس فرانسوی، در کلوژ دوفرانس شرکت کرده و دستیاری ریمون آرون، جامعه‌شناس، را برعهده گرفت. سپس سه سال در دانشگاه لیل کار کرد و در 1964 با مقام رییس موسسهء مطالعات عالی اکول پراتیک، به پاریس بازگشت.
بوردیو شهرتی جهانی داشت و همچنین مدال طلای مرکز ملی پژوهش‌های علمی فرانسه را در سال 1993 و جایزهء گافمن دانشگاه کالیفرنیا در برکلی19966)، جایزهء ارنست بلوک شهر لودویگ‌هافن 19977) و مدال‌هاکسلی 20000) را نیز از آن خود کرده بود.
وی در سال 1968 وقتی مرکز جامعه‌شناسی اروپایی تاسیس شد، به ریاست آن منصوب شد و در سال 1975 نشریه‌ای به نام «مجلهء مطالعات علوم اجتماعی» را (که به مرکز مهمی ‌برای انتشار آثار بوردیو و هوادارانش تبدیل شد) منتشر کرد. در سال 1981 بود که با حضور در کلوژ دو فرانس، باوجود رقابتی که با ریمون بودون و آلن تورن، دو عالم اجتماعی بزرگ فرانسه، برای کسب این کرسی داشت، کرسی ریمون آرون که بازنشسته شده بود، را کسب کرد.
وی دکترای افتخاری دانشگاه آزاد برلین را در سال 1989 و دکترای افتخاری دانشگاه یوهان ولفگانگ گوته را در سال 1999 اخذ کرد. بوردیو در سال 1993 مدال طلای مرکز پژوهش‌های علمی فرانسه ( CNRS ) را کسب کرد و در همین سال به عضویت فرهنگستان اروپا درآمد. او سه سال بعد از آن، جایزهء گافمن را به خود اختصاص داد. این جامعه‌شناس شهیر فرانسوی در سال 2002 مدال ‌هاکسلی را به خاطر تحقیقات گسترده و مفیدش دریافت داشت و به تاریخ 23 ژانویه سال 2002 بر اثر سرطان در شهر پاریس چشم از جهان فرو بست.
پیر بوردیو یک فعال سیاسی متعهد و از مخالفان سرسخت نئولیبرالیسم بود که در سال 1981 از نامزدی کلوش ( Coluche ) کمدین فرانسوی، برای ریاست جمهوری این کشور حمایت کرد. در واقع او با حمایت از این کمدین مخالفت خود را با سیاست‌های فریبکارانهء حکومت فرانسه و کنشگران آن اعلام کرد. او در سال 1995 از اعتصاب‌های اجتماعی و مهاجران غیر قانونی که در پی به رسمیت شناخته شدن خود بودند، به شدت دفاع کرد و در سال 1996 یک موسسهء انتشاراتی به نام ( Liber-Raison d'Agir ) را تاسیس کرد.
بوردیو در سال 1998 مقاله‌ای را با عنوان «برای یک چپ در چپ» که در آن به نقد سیاست دولت سوسیالیستی لیونل ژوسپن پرداخته بود، در روزنامهء لوموند منتشر کرد. در همین حال بوردیو دست به افشای «جوهر لیبرالیسم» به خصوص در زمینهء فرهنگ زد («فرهنگ در خطر» در سال 2000.) بوردیو در تظاهرات علیه جهانی شدن شرکت می کرد و از حرکات اعتراضی خوزه بوه ( Jose Bove )، از رهبران جنبش اجتماعی روستاییان فرانسه) دفاع می‌کرد. او در سال 2001 موضوع فیلمی ساختهء پیر کارل با عنوان «جامعه‌شناسی یک ورزش رزمی است» بود که عنوان آن، خود گویای رویکرد بوردیو به علم جامعه‌شناسی است.
تالیفات بوردیو با کتاب‌هایی چون «جامعه‌شناسی الجزایر» و «کار و کارگران در الجزایر» در دههء 60 میلادی آغاز شد و با کتاب‌هایی چون «طرحی از یک نظریهء عمل»، «بازتولید» و «تمایز» در دههء 70 به اوج خود رسید. این اوج در قالب تالیفاتی چون «درک عملی حرفهء جامعه‌شناسی»، «پرسش‌های جامعه‌شناسی» و «اشرافیت دولتی» در دههء 80 و «قواعد هنر»، «مبادلهء آزاد» و «سلطهء مردانه» در دههء 90 ادامه یافت.
این جامعه‌شناس فرانسوی در طول حیات فکری و آکادمیک خود بسیار فعال بود. حضور مستمر در جنبش‌های اعتراضی، رسانه‌ها، فضاهای آکادمیک و روشنفکری در کنار حدود30 عنوان کتاب دلالت روشنی بر فعالیت علمی و روشنفکری بوردیو دارد. تمامی فعالیت‌های علمی بوردیو به لحاظ روش‌شناختی نوعاً مبتنی بر روش‌های آماری و ترک آن‌ها با مشاهدهء مستقیم و تفسیر تعاملی، گفتمانی و اسنادی بود. وی در مرحلهء تدوین و ساخت موضوع مورد تحقیق، معتقد به «چندگانه انگاری روش‌شناختی» است. یعنی به‌کارگیری روشی که با موضوع مطالعه بهتر سازگاری داشته و مقابلهء مستمر و پیوسته نتایجی که به واسطهء روش‌های متفاوت به دست می‌آید.
مفاهیم کلیدی بوردیو
سلطه و بازتولید: بوردیو یک جامعه‌شناس انتقادی است. شاید بتوان وجه مشترک جامعه‌شناسان انتقادی را بررسی پدیدهء سلطه در جامعه و اشکال مختلف آن دانست. هر چند در بررسی مفهوم سلطه وی را باید مدیون مارکس دانست، ولی تحلیل وی از سازوکارهای سلطه در برابر سنت مارکس است. نظریهء طبقاتی، اقتصادگرایی که فضای چند بعدی اجتماعی را صرفاً به حوزهء اقتصادی تقلیل می‌دهد و عدم کفایت تئوری مارکسیستی که در نهایت مجبور می‌شود، موقعیت اجتماعی را صرفاً براساس موقعیت در روابط تولید اقتصادی، تعریف کند و میدان‌ها و خرده میدان‌ها را نادیده انگارد، انتقادات بوردیو بر مارکس محسوب می‌شود. آنچه تحلیل بوردیو را متمایز می‌کند، اهمیتی است که به روابط معنا داده می‌شود; یعنی به کالای نمادین و سلطهء نمادین در روابط طبقاتی.
میدان و عادت واره: این دو مفهوم به همراه مفهوم سرمایه و انواع آن در کار بوردیو در کنار هم مورد استفاده واقع شده است و نقش مرکزی را در فهم آرای وی بازی می‌کنند. به همین دلیل است که برای فهم بهتر این دو مفهوم (میدان، عادت واره) باید آن‌ها را در کنار یکدیگر تعریف کرد. در زبان فرانسه واژهء ( champ ) به واژه‌هایی چون عرصه، زمینه، حوزه «میدان» و فضای اجتماعی ترجمه شده است. همچنین واژهء ( habitus ) نیز علاوه بر «عادت واره» به واژه‌هایی چون شیوه بودن و ملکه ترجمه شده است.
میدان )filed( در کار بوردیو به عنوان فضای ساختمندی از جایگاه‌ها به کار رفته است. وی به عنوان نمونه از عرصهء زیبایی‌شناختی، حقوقی، سیاسی، فرهنگی، آموزش و پرورش و مذهبی نام می‌برد. اساساً در جوامع پیشرفته افراد با فضای اجتماعی یکپارچه مواجه نیستند; بلکه مدرن شدن از نظر بوردیو تا حد زیادی به تفکیک و استقلال‌یابی میدان‌های اجتماعی بستگی دارد، به شکلی که حتی عرصه‌ها برای توسعهء خود منطق مستقلی در پیش می‌گیرند. بر این اساس حوزه یا میدان را باید شبکه‌ای از روابط عینی درون آن عرصه‌ها دانست که در طول زمان به وجود آمده، رشد کرده و تغییر شکل داده است.
«عادت واره» را نیز باید نظام و مجموعه‌ای از خوی و خصلت‌های نسبتاً ماندگار معرفی کرد که به صورت یک قالب مشترک در بین افراد مشترک وجود دارد و مبنای ادراک، داوری و عمل آنان می‌شود. در واقع عادت واره یک ساخت ذهنی به شمار می‌رود که انسان‌ها از طریق آن با جهان اجتماعی برخورد می‌کنند. می‌توان ساختمان ذهنی را محصول ملکه ذهن شدن ساختارهای جهان اجتماعی دانست.
سرمایه: بوردیو سرمایه را منبعی می‌داند که قدرت به بار می‌آورد و آن را به چهار نوع تقسیم می‌کند:
1) سرمایهء اقتصادی; که شامل دارایی‌های مالی و مادی می‌شود.
2) سرمایهء فرهنگی; که مجموعه‌ای از کیفیات فکری است و به سه شکل دیده می‌شود: الف) امکانات بادوام مثل توانایی سخن گفتن در برابر جمع ب)به صورت عینی مانند کالای فرهنگی و آثار هنری ج) به صورت نهادی، یعنی آنچه که توسط نهادها ضمانت اجرایی یابد; مانند عناوین و مدارک تحصیلی.
3) سرمایهء اجتماعی و انسانی; که مجموعه روابط اجتماعی است که یک فرد یا گروه دارند.
4 ) سرمایهء نمادین; که مجموعه آداب وابسته به افتخار یا حق‌شناسی است که به یک فرد یا گروه تعلق می‌گیرد.
منابع:
1- نظریهء کنش; پیر بوردیو; مرتضی مردی‌ها; نشرنقش و نگار
2- متفکران بزرگ جامعه‌شناسی; راب استونز; مهرداد میردامادی; نشر مرکز
3- نظریهء جامعه‌شناسی در دوران معاصر; جورج ریتزر، محسن ثلاثی، نشر علمی
4- وب سایت ناصر فکوهی

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پیر  بوردیو