تحولات خاورمیانه

از پس از جنگ جهانی دوم تا امروز پهنه بزرگی از جهان، خاور میانه، تقریبا هیچ دوران آرامی را تجربه نکرده است: در مرحله ای آغازین، رژیم های استبدادی، فاسد  و وابسته، حکومت های خانوادگی و موروثی، قبیله ای  یا عقب افتاده،  و استقرار یک دولت بیگانه و نژاد پرست در منطقه برای گریز از مسئله یهود در اروپا    و آمریکا، میراثی بود که قدرت های بزرگ استعماری برای این منطقه به جای گذاشتند. در مرحله ای متاخر نیز، تبدیل منطقه به نقطه جهانی تامین انرژی مورد نیاز صنایع و اقتصاد و در پی آن به یکی از مراکز بزرگ پول شویی  عالم، بدون توجه و بی تفاوتی  جنون آمیز نسبت به رشد نظام و روابط اجتماعی جمعیت جوان آن، سرانجام در زنجیره ای از حوادث، به انفجار بزرگی منجر شد که هنوز ادامه دارد و رژیم های زورگو و مستبد این منطقه را یکی پس از دیگری به نابودی می کشاند. انسان شناسی و فرهنگ پرونده ی  «تحولات خاور میانه» را با  پیوند های داخلی خود و تعداد اندکی پیوندهای بیرونی می گشاید:   

 

صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ :

1- آینده ی خاورمیانه یا آینده ی جهان
http://anthropology.ir/node/9881

2- دومینو در خاورمیانه
http://anthropology.ir/node/8452

3- نقشه های دایاسپورای شیعیان (4) : جمعیت شیعیان در خاورمیانه نسبت به کل جمعیت هر کشور
http://anthropology.ir/node/1559

4- دروغی بزرگ به نام تغییر؟ تداوم در سیاست خارجی ایالات متحده
http://anthropology.ir/node/527

5- اقتصاد سیاسی جنگ غزه
http://anthropology.ir/node/1235

6- ارمنستان و خاورمیانه (نگاهی به روابط منطقه ای جمهوری ارمنستان و سهم آن در معادلات خاورمیانه)
http://anthropology.ir/node/9693

7- ایران، عراق و خیزش دوباره ی سیاست های شیعی
http://anthropology.ir/node/8296

8- تاثیر بحران مالی – اقتصادی جهان بر اقتصاد ایران
http://anthropology.ir/node/1188

9- بحران سیاسی لبنان و جایگاه ارامنه در معادلات سیاسی آن کشور
http://anthropology.ir/node/8614

10- بنای یک جامعه شناسی منطقه ای در خاورمیانه
http://anthropology.ir/node/9832

11- درباره ی خاورمیانه : اقتصاد
http://anthropology.ir/node/6795

12- بحران در خاورمیانه و خیزش های ضد سیستم؛ از دموکراسی خواهی تا اسلام سیاسی
http://anthropology.ir/node/8491

13- چند نکته درباره همایش منطقه‌ای تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در خاورمیانه معاصر
http://anthropology.ir/node/8932

14- جایزه ی مجله ی مطالعات زنان خاورمیانه برای مقاله ی دانشجویان تحصیلات تکمیلی
http://anthropology.ir/node/8460

15- پایانی «مبارک» : نگاهی از منظر اقتصاد سیاسی
http://anthropology.ir/node/8626

16- کدام یک جهان عرب را تغییر شکل خواهند داد: مردم یا ایالات متحده ی آمریکا
http://anthropology.ir/node/9731

17- بحران اقتصادی جهان، پی آمد الگوهای مردانه
http://www.anthropology.ir/node/437

18-  ریشه های فرهنگی تحولات سیاسی
http://www.anthropology.ir/node/704

19- کدام دموکراسی برای خاور میانه؟
http://www.anthropology.ir/node/576

20- الجزایر، گذشته هایی که باز می گردند
http://www.anthropology.ir/node/570

21- چگونه یک دیکتاتور بی رحم را به یک قهرمان ملی تبدیل کنیم؟
http://www.anthropology.ir/node/570

22- در خاور میانه چه می گذرد؟
http://www.anthropology.ir/node/8587

23- عراق: بالکان جدیدی در راه
http://www.anthropology.ir/node/596

24- کدام الگوی دموکراسی برای ایران؟
http://www.anthropology.ir/node/10

25- مرثیه ای برای یک هیولا
http://www.anthropology.ir/node/9586

26- یازده سپتامبر : نماد خشونت عریان
http://www.anthropology.ir/node/481

27- گفتگو با نوام چامسکی پیرامون «بهار عرب» 
http://www.anthropology.ir/node/10391

28- نقش حزب الدعوه الاسلامیه در گفتمان مقاومت شیعی عراق
http://www.anthropology.ir/node/10506

29- تحرک جامعه شناسی خاور میانه 
http://www.anthropology.ir/node/10508

30- ژئوپلیتیک مقاومت و درد زایش خاور میانه اسلامی
http://www.anthropology.ir/node/10714

31- گسترش موج اعتراض به فلسطین اشغالی
http://anthropology.ir/node/10804

32- بهار عرب و نشانه های دوری از ایدئولوژی
http://anthropology.ir/node/11037

33- کدام «بهار عرب»؟
http://anthropology.ir/node/11090

34- سیل چه کسانی را با خود خواهد برد؟ نگاهی به ریشه های «بهار عربی»
http://anthropology.ir/node/11120

35- آیا لازمه آزادی زنان عرب، آزادی از ستم طبقاتی دولت های عرب است؟
http://www.anthropology.ir/node/10253

36- گزارش تصویری: عراق میان خط جنگ و صلح
http://www.anthropology.ir/node/11148

37- ویژگی های انقلاب مصر و بایسته های تغییر
http://anthropology.ir/node/11200

38- قذافی در دوزخ یا دستمالی که دور انداخته شد!
http://anthropology.ir/node/11249

39- قذافی و وال استریت: دو روی سکه سرمایه داری
http://www.anthropology.ir/node/11284

40- خطابی خیالین به شورای انقلابی لیبی: دیکاتور را مخفی نکنید!
http://anthropology.ir/node/11298

41- سایه ابرها بر بهار عربی
http://anthropology.ir/node/11371

42- انقلاب های عربی در چهارراه
http://anthropology.ir/node/11355

43- انقلاب های عربی و چالش سوریه
http://anthropology.ir/node/11561

44- گفتگو با عزمی بشاره: بهار عربی، انفجار رخ داد
http://anthropology.ir/node/11635

45- دوره ملی نوین عربی: آزادی، برابری، برادری
http://anthropology.ir/node/11712

46- غرب و شمشیر دو لبه سوریه
http://anthropology.ir/node/11717

47- گفتگو با ایلان هالوی: با یک پا در سازمان ملل
http://anthropology.ir/node/11828

48- جنبش های بی زبان عربی
http://anthropology.ir/node/11928

49- سوریه، میدان شمل گیری نظم نوین جهانی
http://anthropology.ir/node/12236

50- آیا بهار عرب به زمستان زنان عرب خواهید انجامید؟
http://anthropology.ir/node/12440

51- تونس، سالی سرشار از مخاطرات 
http://anthropology.ir/node/12583

52- سرنوشت الفتح در انتظار حماس؟
http://anthropology.ir/node/12754

53- آنچه باید بازهم گفت: درباره شعر ضد جنگ گونتر گراس
http://anthropology.ir/node/12993

54- گفتگو با طارق علی : امپریالیسم، بهار عربی و بحران
http://anthropology.ir/node/12997

55- گفتگو با مصطفی علی: یک سال پس از انقلاب مصر
http://anthropology.ir/node/13449

56- ملی گرایی عربی و موانع فرهنگی تحثث اتحادیه خلیج فارس
http://anthropology.ir/node/13554

57- تاثیر انقلاب مصر بر گردشگری این کشور
http://anthropology.ir/node/13679

58- مصر: انقلابی به کام ضد انقلابیون
http://anthropology.ir/node/13822

59- محدودیت های رویکردهای فرقه ای مذهبی در بخران سوریه
http://anthropology.ir/node/14051

60- دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تخریر
http://anthropology.ir/node/14120

61- هویت های فرهنگی در درگیری های ژئوپلیتیکی نبرد تمدن ها
http://www.anthropology.ir/node/14246

62- از بیم دخالت بیگانگان و اسلام گرایان: بحران سوریه و تفرقه چپ های غرب
http://www.anthropology.ir/node/14248

63- اسلام سیاسی : یک تحیل مارکسیسیتی(1)
http://www.anthropology.ir/node/14323

64- صنعت فرهنگ و بحران سوریه
http://www.anthropology.ir/node/14313

65- اسلام سیاسی : یک تحلیل مارکسیسیتی (بخش دوم و نهایی)
http://www.anthropology.ir/node/14424

66- برکناری از قیام های عربی، اردن در انتظار بهار خویش
http://anthropology.ir/node/14692

67- گفتگو با فاروق طاق، حزب کار پاکستان: اهمیت مبارزه علیه بنیادگرایی
http://anthropology.ir/node/14731

68- از جنگ تبلیغاتی اسرائیل: ماجرای فراموش نشدنی مفتی اعظم بیت المقدس
http://anthropology.ir/node/14972

69- گفتگو با طارق علی درباره فیلم توهین آمیز نسبت به اسلام
http://anthropology.ir/node/15072

70-مالیه، نفت و بهار عرب
http://anthropology.ir/node/15155

71- لیبی در دست پبه نظامیان، انزجار گزینشی عرب
http://anthropology.ir/node/15543

72- پاددشاه ، مرقب جرکات دولت مراکش
http://anthropology.ir/node/15651

73-سندیکائی ایفاگر نقض مخالف دولت تونس
http://anthropology.ir/node/15753

74- نخستین همایش بررسی تحولات سیاسی - اجتماعی اخیر در جهان عرب
http://anthropology.ir/node/15899

75- محمد مرسی یا حسنی مبارک دوم
http://anthropology.ir/node/15958

76- مصالخی الحاج، پدر فراموش شده ناسیونالیسم الجزایر
http://anthropology.ir/node/16266

77- مزدوران آفریقایی در خدمت جنگ های آمریکا
http://anthropology.ir/node/16359

78- سال سوم انقلاب های عرب : آیا فردا نوبت نظام های پادشاهی عرب است؟
http://anthropology.ir/node/16599

79- تکثر تفسیری دینی و جامعه مدنی در خاور میانه
http://www.anthropology.ir/node/17969

80- کره زمین متعلق به کیست؟
anthropology.ir/node/18867

81- غرقاب خون در مصر و چشم های خیس جهان
http://anthropology.ir/node/19104

82- ترکیه: اقتصاد رو به اوج، مردم در خیابان
http://anthropology.ir/node/19244

83- ارتش مصر در پی فرو نشاندن انقلاب است
http://anthropology.ir/node/19240

84- ارتش، انتخابات، تظانرهات خیابانی
http://anthropology.ir/node/19305

85- یک شبه جنگ: سوریه
http://anthropology.ir/node/19359

86- سرکوب اخوان المسلمین: بحران انقلاب سیاس: مصر در سایه نظامیان
http://anthropology.ir/node/19413

87- ده نکته ای که آمریکایی ها باید درباره سوریه بدانند
http://anthropology.ir/node/19482

88- طرح المنصف المرزوقی برای تاسیس دیوان بین المللی قانون اساسی
http://www.anthropology.ir/node/19659

89- بلبشوی دیپلماتیک بر بالین مصر
http://www.anthropology.ir/node/19682

90- دلالت های تئولوژیک جنگ
http://www.anthropology.ir/node/19710

91- قوهای قاهره
http://www.anthropology.ir/node/19862

92- آیا جنون سوریه راه برون رفتی دارد؟
http://www.anthropology.ir/node/19866

93- ارتش مصر و انقلاب 2011
http://anthropology.ir/node/19918

94- جهاد جهانی با مبارزه استقلال طلبانه در چچن؟ گرگ های منزوی بوستون
http://www.anthropology.ir/node/19979

95- خودمختاری در عراق، گفت و شنود در ترکیه، روی آوردن شانسی تاریخی به کردها
http://www.anthropology.ir/node/20210

96- درباره، لیبی، بهار عربی و سوریه: مصاحبه با طارق عزیز
http://www.anthropology.ir/node/20219

97- جرم باستان شناسی: شاهدی بر یک نسل کشی 
http://www.anthropology.ir/node/20319

98: سوریه: اینها می گویند «نه»
http://www.anthropology.ir/node/20341

90- توسعه و تثبیت دموکراسی در ایران و ترکیه
http://www.anthropology.ir/node/20314

91- پشت پرده بحران سوریه: دوری گزیبی بزرگ واشنگتن
http://www.anthropology.ir/node/20453

92- مساله مذاکرات بین المللی: ژدئپلیتیک ایران
http://www.anthropology.ir/node/20496

93- ایران - ایالات متحده: به سوی بک توافق  قهرمانانه»
http://www.anthropology.ir/node/20504

94- اعتراضی بی اعتقاد به اشغلا فلسطین: شکست اتحادیه اروپا در فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/20877

95- بر سر انقلاب های عربی چه آمده است؟
http://www.anthropology.ir/node/21058

96- شکاف در بین نویسندگان مصری
http://www.anthropology.ir/node/21565

97- گفتمان «جامعه مدنی» در جنبش های اسلامی اخیر
http://www.anthropology.ir/node/21726

98- نگاهی به وقایع میدان تقسیم ترکیه: ایستگاه قطبی شدن طبقه متوسط ترکیه
http://www.anthropology.ir/node/22019

99- 2013، سال آرام در فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/22133

100- سوریه، بحرین، مصر، سوریه: چهار سرنوشت به سوی انقلا: «بهار عرب» خرف آخرش را نگفته است 
http://www.anthropology.ir/node/22146

101- در بازی بزرگ ملیت ها: حق پایمال شده زنان عرب
http://www.anthropology.ir/node/22705

102- تونس چه راهی پیش می گیرد؟
http://www.anthropology.ir/node/22770

103- سوریه از هم پاشیده
http://www.anthropology.ir/node/22776

104- در الجزایر هیچ چیز تغییر نمی کند... جر جامعه
http://www.anthropology.ir/node/22945

105- ریشه های ستمدیگی زنان عرب
http://www.anthropology.ir/node/22954

106- آپاچ های استانبول
http://www.anthropology.ir/node/23094

107- اصرار روشنفکران ایرانی، انکار روشنفکران مصری: السیسی و مصر
http://www.anthropology.ir/node/23173

108- شبحی در آسمان خاور میانه به پرواز در آمده است!
http://www.anthropology.ir/node/23444

109- گرینش انتخاب نکردن: سوریه و سردرگمی اسرائیل
http://www.anthropology.ir/node/23702

110- فلسطین ناپدید نشده است
http://www.anthropology.ir/node/23932

111-  پرونده ی «آپارتاید اسرائیل» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/24048

112- «تریلی مدرنیته» غزه را به کام مرگ می فرستد
http://www.anthropology.ir/node/24060

113- بایکوت، عدم سرمایه گزاری و تحریم: هراس های اسرائیلی
http://www.anthropology.ir/node/24049

114- حملات به غزه و تهدید های مرکبار اسرائل
http://www.anthropology.ir/node/24035

115- درس هایی از «غزه» برای ما
http://www.anthropology.ir/node/24055

116- بیانیه جمعی از روشنفکران، فعالان اجتماعی و هنرمندان ایرانی در مورد حملات اسرائیل به مردم فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/24127

117- غزه: کف زدن یهود ستیزان
http://www.anthropology.ir/node/24129

118- با کدام طرف هستید؟ بمب افکن ها یا مردمان بی دفاع؟ 
http://www.anthropology.ir/node/24247

119- جی آر: تغییر جهان با یک دوربین 
http://www.anthropology.ir/node/24232

120- هیچ کس خواهان حنگ در غزه نبود
http://www.anthropology.ir/node/24109

121- نامه جمعی از مولفان و جامعه شناسان ایران درمحکومیت کشتار غزه
http://www.anthropology.ir/node/24230

122- اسرائیل؛ رژیم  تناقض ها
http://www.anthropology.ir/node/24189

123- چرا از واژه «آپارتاید» برای اسرائیل استفاده می کنیم؟

http://www.anthropology.ir/node/24281

124-- مردی که با انگشتانش پرواز کرد
http://www.anthropology.ir/node/24283

125- از داعش تا غزه: وقتی نام «مذهب» برای شرارت به کار می رود
http://www.anthropology.ir/node/24302

126- هیچ چیز غیر عمدی نیست!
http://www.anthropology.ir/node/24326

127- مال من، مال ِ من است، بر سر مال تو، چانه می زنیم!
http://www.anthropology.ir/node/24334

128- کشتار فلسطینیان، راهی برای کنترل از راه بدن
http://www.anthropology.ir/node/24378

129-خطای اوباما؟
http://www.anthropology.ir/node/24444

130- دولت های پبح در خاور نزدیک: مرزهای بدون ملت 
http://www.anthropology.ir/node/24534

131- گفتگو با طارق علی درباره مسائل روز
http://www.anthropology.ir/node/24523

132- کرکوک، بیت المقدس کردها
http://www.anthropology.ir/node/24547

133- بازماندگان هولوکاست قتل عام غزه را محکوم و خواستار تحریم اسرائیل شدند 
http://www.anthropology.ir/node/24549

134- پرسمان ژئوپلیتیک و استقلال ایران (ویدئو)
http://www.anthropology.ir/node/24581

135- غزه، کم اهمیت تر از داعش!
http://www.anthropology.ir/node/24110

136- روایت نزدیک یک کشتر جمعی: غزه پس از آتش بس 
http://www.anthropology.ir/node/24723

137- بحران ایالات متحده از عراق تا اوکراین
http://www.anthropology.ir/node/24733

138- نامه 34 سرباز ذخیره واحد 8200...
http://www.anthropology.ir/node/24752

139- مساله«تعادل»
http://www.anthropology.ir/node/24933

140- آیا کشتن قذافی ناگزیر بود؟
http://www.anthropology.ir/node/25031

141- غزه ی نافرمان، آزمون ناسیونالیسم فلسطینی
http://www.anthropology.ir/node/25221

142- از مصر تا عراق، هرج و مرج کشورهایی که به قهقرا می روند
http://www.anthropology.ir/node/25473

143- ائتلافی بی سابقه، اجرایی ضعیف: «جنگ علیه تروریسم، پرده سوم»
http://www.anthropology.ir/node/26055

144- چه چیزی مسلمانان اروپا را جذب داعش می کند؟
http://www.anthropology.ir/node/26069

145- خشم در بیت المقدس
http://www.anthropology.ir/node/26140

146- وعده های فریبنده برباد رفته : طرح مارشال بی فردا برای «بهار عرب» 
http://www.anthropology.ir/node/26170

147- اقتدار پلیسی بدون حکومت کرانه باختری، شبح انتفاضه ای دیگر 
http://www.anthropology.ir/node/26431

148- چرخه خشونت در پاریس (متن کامل)
http://www.anthropology.ir/node/26583

149- داعش و حنگچویان خارجی: جهانگردانی در آسیای مرکزی
http://www.anthropology.ir/node/26614

150- شکست تازه اخوان المسلمین: بازگشت شیعیان به صحنه یمن
http://www.anthropology.ir/node/26710

::

o پیوند به بیرون :

(فارسی) ؛

 انقلاب مصر تحولات خاورمیانه را به کدام سو می کشاند؟ / خبرآنلاین
http://www.khabaronline.ir/news-130048.aspx

- عربستان و تحولات خاورمیانه / همشهری
http://www.hamshahrionline.ir/news-130258.aspx

- تحولات خاورمیانه به نفع ایران؟ / تبیان
http://www.tebyan.net/politics_social/politics/domestic_policy/international/2011/2/28/157679.html

- موج تحولات خاورمیانه به روسیه خواهد رسید؟ / دیپلماسی ایرانی
http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/60/bodyView/10457/0/%D9%85%D9%88%D8%AC.%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA.%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%8A%D8%A7%D9%86%D9%87.%D8%A8%D9%87.%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%87.%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF.%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D8%AF%D8%9F.html

(انگلیسی) ؛

- middle east / Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Middle_East

- Middle east
http://www.mideastclub.com/

- Pessoptimism / The new Yorker
http://www.newyorker.com/talk/comment/2011/03/14/110314taco_talk_steavenson

- The Third Wave Revolution in the Middle East…and the Administration’s Cluelessness / The foundry
http://blog.heritage.org/2011/02/24/the-third-wave-revolution-in-the-middle-east-and-the-administrations-cluelessness/

- Social media revolution ignites Middle East and North Africa
http://www.tednguyenusa.com/social-media-ignites-revolutions-in-middle-east-and-north-africa/


تهیه و تنظیم پرونده: مرضیه جعفری

درگیری های مرزی بین لبنان و اسرائیل: مسابقه [دستیابی] به گاز در مدیترانه

اکتشافات اخیر گاز طبیعی در آب های منطقه ای مصر تاییدی بر اهمیت منابع مدیترانه شرقی است.  چنین موهبتی می تواند اقتصاد کشورهای ساحلی، که در مدتی طولانی وابسته به واردات آن بوده اند، را دگرگون کند.  اما، فقدان مرزهای دریایی مشخص می تواند منشا یک درگیری جدید، عمدتا بین اسرائیل و لبنان باشد.

 

جمهوری لبنان و حکومت اسرائیل که به طور مجازی درحالت جنگ هستند، از زمان تاسیس حکومت یهود درسال ۱۹۴۸ هرگز به تعیین مرز بین خود اقدام نکرده اند.  درحالی که دوکشورهمسایه هنوز اختلافات سابقه دار خود درمورد مزارع «شبا» را حل نکرده اند، ازسال ۲۰۱۱ برسر کنترل یک منطقه دریائی که ذخایری عمده از سوخت فسیلی را درخود نهان دارد منازعه دارند.

 

این منازعه برسرناحیه ای به مساحت حدود ۸۷۰ کیلومتر مربع است که بیش از ۳ درصد فضای دریایی ای را دربرمی گیرد که لبنان برآن درزمینه بهره برداری و استفاده از منابع اعمال حاکمیت می کند.  این منطقه اقتصادی انحصاری پیش بینی شده برمبنای حقوق دریایی ازساحل تا ۲۰۰ مایل دریایی (حدود ۳۷۰ کیلومتر) را دربر می گیرد.  با آن که برآورد میزان دقیق گازی که درزیراین محیط قراردارد با توجه به عدم امکان حفاری دشواراست، این منابع بسیار قابل ملاحظه اند.  منطقه مورد مناقشه، بنابر پژوهش بیسیپ-فراتلند، شعبه بنیاد فرانسوی نیروی نفت جدید می تواند حاوی تا ۳۴۰ میلیارد مترمکعب گاز باشد.

 

فرض وجود یک «گنجینه» براساس اکتشاف دوسال پیش یک رگه، که برآن نام «کاریش» نهاده شد، تقویت شد که در یک ناحیه اکتشافی خیلی نزدیک به منطقه مورد مناقشه قراردارد.  این میدان گازی، که ازنظر اهمیت درمیان یافته های دولت یهود درطول دهه اخیر درردیف پنجم است، حاوی بیش از ۵۰ میلیارد مترمکعب گازطبیعی است که دربرابر حدود ۲۵۰ و ۵۴۰ میلیارد مترمکعب ناحیه های «تامار»  و «لویاتان» قراردارد که بنابر داده های شرکت های خصوصی مامور انجام کار، از جمله شرکت امریکایی « نوبل انرژی» دو رگه از مهم ترین رگه های کشف شده در حوزه لوانتین است.

 

شمار بسیار زیاد داوهای ژئواستراتژیک

 

حوزه گازی «کاریش» که به نظر بیروت در ۴ کیلومتری آب های منطقه ای لبنان قراردارد، نگرانی های دست اندازی اسرائیل بر ذخایر لبنان را احیا می کند.  مقامات لبنانی به ویژه نگران حفاری افقی هستند که یک فناوری آزموده شده برای استخراج منابع واقع شده در میدان گازی یا نفتی پیوسته به آن است.

 

نگرانی لبنان به این خاطر بجا است که تفاوتی در تحرک نسبت به این امر بین این کشور و همسایه اش وجود دارد. اسرائیل باذخایر کلی گازی که درسال ۲۰۱۰ توسط کمیته وزیران آن حدود ۹۵۰ میلیارد مترمکعب برآورد شده – و طبق برآورد بریتیش پترولیوم درسال گذشته ۷ میلیارد مترمکعب مصرف داشته – تدریجا به صورت قدرت گازی منطقه درمی آید که بربهره برداری از گاز در دریا اشراف دارد.  درجهت معکوس، لبنان همچنان ۹۶ درصد از نیازهای سوختی خود را وارد می کند و عمدتا به خاطر تفرقه های سیاسی داخلی کار بهره برداری مورد نظر خود را به تعویق می اندازد.  با این حال، بسیاری از شرکت های خارجی، ازجمله اکسون موبیل، شل و توتال، نسبت به ذخایر دریایی آن ابراز علاقه کرده اند.  بهره برداری ازاین گاز می تواند درتوسعه اقتصادی و رفاه مالی این کشور که زیربار یک بدهی معادل ۱۴۰ درصد تولید ناخالص داخلی خود کمرخم کرده موثرباشد.

 

سابقه این درگیری به ژوئیه سال ۲۰۱۱ می رسد، زمانی که اسرائیل رسما منطقه اقتصادی انحصاری خود را با مرزی که توسط لبنان درسازمان ملل متحد از سال ۲۰۱۰ به سوی شمال کشیده شده بود ترسیم نمود.  تل آویو این کار را برمبنای توافق مرزی ای که درسال ۲۰۱۰ با قبرس امضا کرده و توافقی که درسال ۲۰۰۷ بین دولت های نیکوزیا و بیروت صورت گرفته انجام داده است.  اما، مجلس لبنان هرگز این توافق را تائید نکرده زیرا آن را به طور قاطع برای منافع آتی خود مضرتشخیص داده است.  ترکیه نیز به این توافق اعتراض نموده زیرا در این سند بخش شمالی جزیره قبرس (که ازسال ۱۹۷۴ دراشغال آنکارا است) دقیقا نقطه تلاقی مرزهای لبنان، قبرس و اسرائیل را تعیین نمی کند.

 

لبنان درسال ۲۰۱۰ ترسیم مرز خود را برمبنای توافق متارکه جنگی که درسال ۱۹۴۹ امضاکرده بود و براساس روال بین المللی، ازجمله روش بعد متساوی، که توسط توافق سازمان ملل به رسمیت شناخته شده بنانهاد و آن را درسال ۱۹۹۵ تایید نمود (۱).  دولت یهود به نوبه خود هرگز این توافق دریایی را تصویب نکرده اما برتفسیرهای مقرراتی گوناگون آن تکیه می کند.

 

برای حل این نوع از منازعه دولت ها به طورکلی سه امکان دارند: مذاکرات مستقیم، توسل به روند حکمیت بین المللی یا مراجعه به دادگاه عدالت بین المللی که تاکنون در اختلافات بین تونس و لیبی در آغاز دهه ۱۹۸۰ به مداخله پرداخته است و امکان سوم رجوع به دادگاه دریایی هامبورگ است که توسط «توافق نامه سازمان ملل متحد درباره حقوق دریایی»( CNUDM ) پایه گذاری شده است.

 

این سه راه حل اختلاف تاکنون به حل حدود صد منازعه درمورد تعیین حدود مرزی دریایی توفیق یافته اما به نظرنمی آید که هیچ یک درمورد لبنان- اسرائیل کاربرد داشته باشد.  به خاطر نبود توافق صلح بین دوکشور، به دشواری می توان انجام مذاکرات مستقیم بین طرفین را تصورکرد.  پذیرش حکمیت بین المللی مستلزم شناسایی غیرمستقیم مشروعیت اسرائیل توسط لبنان است.  سرانجام، راه رجوع به دادگاه هامبورگ به خاطر عدم شناسائی CNUDM توسط تل آویومنتفی است، اسرائیل تاکنون از چندین حکم یا اخطار دادگاه عدالت بین المللی تخطی کرده که ازجمله آنها محکومیت ساخت دیوار جداسازی درساحل غربی رود اردن درسال ۲۰۰۴ است.

 

دربرابر این بن بست، مانوورهای دیپلوماتیک می کوشد به توافقی «دوستانه» دست یابد و خطربالاگرفتن درگیری ها را محدود کند.  یکی از پیشنهادها، که درسال ۲۰۱۲ توسط بیروت مورد بررسی قرارگرفت و سال بعد توسط اسرائیل رد شد حاوی این بود که بیش از نیمی از مثلث مورد اختلاف به لبنان واگذارده شود و به این ترتیب از «منطقه مورد اختلاف» کاسته گردد تا بتوان در آینده به حل اختلاف آن پرداخت.

 

درچنین زمینه ای، ناظران نگران بالاگرفتن تنش ها هستند.  درکوتاه مدت، خطر رودررویی مستقیم درسایه جنگ سوریه که نقشه جغرافیا را مغشوش کرده و منافع ژئواستراتژیک راتغییرداده، ضعیف است.  لبنان، که درعرصه سیاست عمیقا دچار تفرقه است و با اعتراضات اجتماعی رشد یابنده ای رودررو است، فوریت های دیگری دارد.  حزب الله، که به طور نظامی در درگیری سوریه مداخله نموده، خواهان برقراری آرامش درجبهه جنوب است.  حادثه ای که در ۱۹ ژانویه گذشته روی داد به خوبی این جزم اندیشی را نشان می دهد: پس از حمله اسرائیل در دشت جولان، حمله متقابل شبه نظامیان شیعه علیه شمال  اسرائیل به طور نسبی محدود ماند.

 

برای حزب الله، رژیم سوریه ستون اساسی پلی است که آن را به تهران متصل می کند و دفاع از آن اکنون حتی برمبارزه علیه اسرائیل اولویت یافته است.  حکومت یهود، که استقلال سوختی را یکی از اولویت های ملی خود قرارداده، طالب آرامش است زیرا نگران این است که پیشرفت سریع درکار بهره برداری از منابع گاز، که فاصله چندانی با منطقه مورد اختلاف ندارد دچار وقفه شود.  بنابربرنامه زمان بندی اسرائیل، بهره برداری از «تامار» که درمارس ۲۰۱۳ آغاز شده با بهره برداری از «لویاتان» درآغاز سال ۲۰۱۶ تداوم خواهد یافت.

 

این دشمنی بین اسرائیل و لبنان با رشته ای از داوهای مرزی ژئواستراتژیک دیگری پیوند می خورد که می تواند آتش به باروت در منطقه ای بزند که درحال تبدیل شدن به یک مخزن گاز درسطح جهانی است.  حوزه لوانتین حاوی ذخایری است که میزان آنها ۳۴۵۲ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی برآورد شده که نزدیک به ۱۴ درصد ذخایر شناخته شده قطر است که دارای سومین ذخایر جهانی پس از روسیه و ایران است (۲).  درپایان ماه اوت ۲۰۱۵، کشف یک میدان گازی «فوق العاده عظیم» توسط  شرکت ایتالیایی «انی» این چشم انداز را تایید کرد.  میدان گازی «ظهر» که در منطقه «شوروک» در ۱۹۰ کیلومتری شمال پرت سعید قراردارد حاوی ۸۵۰ میلیارد مترمکعب گاز طبیعی است.  این میزان  می تواند وضعیت سوختی مصر را تغییرداده و رقابت منطقه ای بین ۷ کشور ساحلی شامل ترکیه، سوریه، لبنان، اسرائیل،فلسطین، قبرس و مصر را تندتر می کند.

 

هیچ توافق دو یا چندجانبه ای، بجز توافق بین تل آویو و نیکوزیا درپایان سال ۲۰۱۰ و یک نزدیکی اخیربین مصر و قبرس (۳)، برای تعیین یک چهارچوب منطقه ای بهره برداری ازمنابع گاز انجام نشده است.  سوریه که در مخمصه جنگ داخلی درگیراست درخارج اززمین بازی قراردارد.  دمشق به دلیل اختلافات مربوط به سنجاک و آلکساندرت، که خلیج آن نیز سرشار از مواد سوختی است، مرزی تعیین نکرده است (۴).

 

 

پایان همکاری با مصر

 

اکنون مصر نگران دست اندازی تل آویو به منطقه اقتصادی انحصاری خویش است.  این کشور ازهم اکنون اعلام کرده که با هرگونه صادرات گاز اسرائیل به اروپا از راه خط لوله گازی «آریش آشکلون» که از دو کشور می گذرد مخالفت می کند.  با کشف میدان گازی مصری «ظهر» اکنون اسرائیل است که نگران تداوم برنامه های صادرات خویش – ازجمله قراردادی که دربهار گذشته با مصر بسته – و نیز موقعیت آتی خویش به عنوان یک تامین کننده مرجع مواد سوختی در منطقه است.  این اکتشافات، بردوره ای طولانی از پیوندهای تنگاتنگ درعرصه سوخت بین دوکشور دردوران حکمرانی حسنی مبارک نقطه پایان می نهد.  تاسال ۲۰۱۱، اسرائیل ۴۳ درصد گازخود را ازمصر وارد می کرد.  روابط ممتاز دوکشور درپی سرنگونی حسنی مبارک حالت شکننده یافت و این امر عملیات خرابکاری در خط لوله گاز را دراثر «بهار عرب» درپی آورد.

 

این تحولات درحالی رخ می دهد که روابط دیپلوماتیک بین اسرائیل  و ترکیه – دیگر متحد و تامین کننده سوخت حکومت یهود از طریق خط لوله نفتی باکو، تفلیس، جیهان و خط لوله گازی باکو، تفلیس، ارض روم – پس از رویداد «شناور آزادی» درماه مه ۲۰۱۰ (۵) تقریبا درحالت مرده بسرمیبرد اگرچه این امر اثری بر روابط بازرگانی دوکشور نداشته است.

 

اسرائیل برای پرهیز از انزوا به نزدیک شدن راهبردی با یونان و قبرس روآورده که تل آویو در آنها به چشم پاره سنگ سیاسی دربرابر ازدست دادن یک متحد عمده سیاسی و به عنوان سرپل هایی به سوی اروپا می نگرد.  از سه سال پیش، برنامه ساخت خط لوله گازی و یک مرکز مایع سازی گاز که حمل گاز مایع به سوی اروپا را امکان پذیرمی سازد، بین نمایندگان سه کشور و اتحادیه اروپا مورد مذاکره است.  همچنین، منافع مشترک با نیکوزیا به انجام برنامه هایی درآب های قبرس انجامیده است.  شرکت های اسرائیلی «ولک» و «نفت انور» ۳۰ درصد از امتیاز میدان «افرودیت» در جنوب شرقی قبرس را در اختیاردارند که ذخایرگازی آن به ۱۴۰ میلیارد مترمکعب برآورد شده است.

 

ترکیه، که می کوشد انحصارخود را برمنطقه نفوذش در مدیترانه شرقی حفظ کند، با بدگمانی به قیمومت سوختی قبرس می نگرد که بخش شمالی آن را از سال ۱۹۷۴ در اشغال خود دارد.  توافق اسرائیل – قبرس نیز با نارضایتی ترکیه مواجه شده و به ارسال کشتی های گشت زنی درآب های شمالی و جنوبی قبرس منجر شده است.

 

آخرین نقطه عدم توافق دراین منطقه پرخطر «غزه ساحلی»، رگه ای است که درسال ۲۰۰۰ توسط «بریتیش گاز» کشف شده که حدود ۴۰ میلیارد متر مکعب است.  اسرائیل به طور رسمی حقوق حاکمیتی مقامات فلسطینی را براین میدان به رسمیت می شناسد اما مانع بهره برداری ازآن می شود.  تاکنون هیچ گونه فعالیت حفاری در آن انجام نشده است.

 

۱- این پیمان که در دسامبر ۱۹۸۲ در مونته گوبی تصویب شد هم اکنون ۱۶۷ به آن پیوسته اند.

 

۲-

Selon US Geological Survey, mars 2010

 

۳- دو کشور توافقی در مورد میدان های گازی مشترک امضا کرده اند. مصر و نیکوزیا در سال ۲۰۰۳ در توافقی مرزهای دریائی مشترک را تعیین کردند.

 

۴- در سال ۱۹۳۹ ترکیه این دو منطقه را به خاک خود ضمیمه کرد . این امر از سوی دمشق برسمیت شناخته نشد.

 

۵- ۹ شهروند ترکیه طرفدار فلسطین در عملیات نظامی ارتش اسرائیل برعلیه هشت قایق کمک رسانی انسانی که می خواستند محاصره منطقه غزه را بشکنند، کشته شدند.

 

نویسنده:        Bachir El-Khori

                  روزنامه نگار، بیروت

لوموند دیپلماتیک: اکتبر 2015

 

 

 

تاریخ انتشار

پنجشنبه, دى 10, 1394 - 12:47

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

عواقب برافروزی آتش درخاورنزدیک: چه کسی واقعا پذیرای پناهجویان است؟

 

دولت های غربی وانمودمی کنند که با جاری شدن سیل پناهجویان درهفته های اخیر به گستردگی هرج ومرج درسوریه پی برده اند.  ولی، تنها اقلیتی ناچیز ازسوری ها با تن دادن به سفری خطرناک و گریز از جنگ داخلی به اروپا رسیده اند.  به طورعمده، سوری ها به یکی از دیگر نواحی کشورخود یا ترکیه، لبنان و اردن پناه می برند که این حضور انبوه تعادل اجتماعی- اقتصادی و سیاسی این کشورها را برهم می زند.

 

حامد حمدانی، ۱۵ ساله می گوید: «مادر با برادر کوچکم آنجا مانده است تا از سالمندترها نگهداری کند.  او اصرار کرد که من با عمویم به ترکیه بیایم.  اومی خواست که من درامان باشم، زیرا به خاطرشبه نظامیانی که کنترل عزاز را به دست گرفته اند، نگران من بود.  حمدانی، اهل یکی از روستاهای این شهر کوچک واقع شده درشمال حلب، اکنون سه سال است که سوریه را ترک کرده است.  در ژوییه ۲۰۱۲، پدرش دراثر بشکه انفجاری یکی از حمله های نیروی هوایی دولت کشته شد.  چندهفته بعد، این نوجوان بامادر خود وداع کرد و همراه خانواده عموی خود، که ازترک کنندگان ارتش سوریه بود، عازم ترکیه شد.

 

هرپناهجو که روایتی ویژه ازفاجعه سوریه دارد، با گرفتارشدن دراین گرداب عظیم، تنهادریچه ای کوچک به فاجعه و عواقب آن در کشورهای همسایه می گشاید.

 

حامد حمدانی و خویشانش ابتدا در اردوگاه ترک اونجوپینار دراستان کیلیس مجاورمرز سوریه اقامت کردند.  این محل یکی از ۲۲ مرکز روبازی بود که مقامات آنکارا ازسال ۲۰۱۱ در ۸ استانی که هم مرز سوریه است برپا کرده بودند.  بنابراعلام کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، بیش از ۴ میلیون تن به خاطر جنگ داخلی ازسوریه گریخته اند و ۷.۶ میلیون تن نیز درداخل کشور آواره شده اند (۱).  اکنون تقریبا نیمی از پناهجویان سوری درترکیه به سرمی برند (بنابراعلام کمیساریای عالی پناهندگان ۱.۹ میلیون تن) و ۸۰ درصد آنها دربیرون از اردوگاه ها هستند.  به این ترتیب، خانواده حمدانی اکنون در یک آپارتمان کوچک دریکی از محله های مردمی گزیانتیپ، شهری که بیش از ۱۰ درصد ساکنانش سوری هستند، به سرمی برند.  حامد حمدانی به عنوان گارسن دریک کافه کارمی کند و عمویش نیز مامورتحویل و پادوی آشپزخانه همان کافه است.  آقای وائل حمدانی، عموی حامد می گوید: «اردوگاه کیلیس درابتدا تمیز و سازماندهی شده بود، ماچیزی کم نداشتیم اما برخی از همسایگان ما ناجور بودند.  من تحمل حصار و بازرسی ورود و خروج را نداشتم.  ارتش را به این خاطر ترک نکرده بودم که دریک پادگان محصور شوم.  من به کار، تحرک و «نان آوری برای خانواده ام نیاز داشتم».  اما حامد ازترک اردوگاه متاسف است زیرا در آنجا می توانست به مدرسه رود و درمیان «جوانان معقول»ی که درخیابان رفت و آمد می کنند باشد.

 

بنابرگفته رجب طیب اردوغان، رییس جمهوری ترکیه، این سیل پناهجویان «چالشی بزرگ برای ترکیه» است.  درورای جنبه های تدارکاتی و امنیتی، به نظر علی بایرام اوغلو، روزنامه نگار، ترکیه به خاطر توجه به تصویرخود درجهان خواهان «پذیرفتن سوری ها درشایسته ترین شرایط ممکن» است.  شماری از رسانه های بین المللی از کیفیت خدمات ارایه شده به پناهجویان سخن گفته اند.  اردوگاه ها که به طور مشترک توسط کمیساریای عالی پناهندگان و مقامات ترک اداره می شوند، درخارج از شهرها قراردارند و ازآنها به عنوان غربالی برای پذیرش پناهنده استفاده می شود.

 

برای ترک این مراکز، فرد باید به مقامات بگوید که کجا می خواهد برود.  با آن که آنکارا تاکید می کند که ورود به قلمروخود را برای پیکارجویان سازمان حکومت اسلامی (داعش) ممنوع کرده، درمطبوعات افشاگری هایی می شود مبنی براین که مقامات درباره واقعیت مبادلات با داعش خود را به ندیدن می زنند.

 

چالش دوم درمورد انسجام جامعه ترک است.  مرز ۸۰۰ کیلومتری ترکیه – سوریه مجتمعی از جوامع قومی – مذهبی مرکب از ترکمن ها، کردها یا ارمنی ها و بنیادگراهای سنی یا علوی عرب یا ترک زبان است که حکومت ترکیه درطول یک قرن آنها را به همزیستی مسالمت آمیز واداشته است.  گوناگونی قومی سیل پناهجویان جنبه بد سامان یافته ای از تاریخ جمعی است که ازنو فعال می شود.  به طور منظم حوادثی رخ می دهد.  درآغاز تابستان، درجنوب شرقی کشور، ترک های عرب زبان توسط ملی گرایان افراطی متهم شده اند که هجوم سوری ها به خاطر «عربی کردن» این ناحیه – به ویژه سنجاک الساندرت –  که الحاق آن به ترکیه ازسال ۱۹۳۹ مورد نزاع بین ترکیه و سوریه است را ترغیب می کنند.

 

ترکیه که کنوانسیون ژنو را درسال ۱۹۵۱، باشرطی که تعهدش نسبت به اروپایی ها را محدود می کند، امضا کرده درسال ۲۰۱۳ قانونی درمورد خارجیان به تصویب رسانده که مفاد آن عمدتا بازنگرداندن اتباع سوریه و تسهیل صدور اجازه کاراست.  همچنین، در آوریل ۲۰۱۴، اقدام به ایجاد یک دستگاه مدیریت کل مهاجران با مسئولیت مستقیم نخست وزیر کرده است.  ازسوی دیگر، مقامات ترک دررا به روی استقرار قطعی سوری ها درترکیه نمی بندند.  سوری های دارای تبار ترک یا ترکمن حتی به درخواست ملیت ترک ترغیب می شوند.

 

 

آزمونی سخت برای مهمان نوازی ترک

 

سرانجام، سومین چالش اقتصادی است.  رشد جمعیت محلی، افزایش اجاره مسکن و هزینه زندگی و نیز کاهش گردشگری موجب اکراه مردم نسبت به پناهجویان می شود.  بی گمان، هیچ رودررویی بزرگی رخ نداده و به طور کلی این کشور پناهگاهی نسبتا امن برای پناهجویان است.  اما، جنگ سوریه دستاویزی برای رئیس جمهوری اردوغان است که ازآن به عنوان راهبردی برای بالابردن شمار آرای خود بهره می جوید (۲).  احزاب ملی گرا براو خرده می گیرند که هویت ترک را دچار خطر می کند، درحالی که چپ لائیک بیم از آن دارد که اردوگاه های پناهندگان به صورت حیاط خلوت داعش درآید.  آقای ناصر احسن، بازرگان اهل حلب که اکنون در ازمیر به سرمی برد، توضیح می دهد که: «پیش ازسال ۲۰۱۱، و پس از حذف روادید ورود، درترکیه از سوری ها استقبال می شد.  آنها پول خرج می کردند و مبادلات بازرگانی دوجانبه را تقویت می نمودند.  امروز همچنان از آنها استقبال می شود ولی وضعیت ایشان کاستی یافته است.  احساس می شود که تلاش میزبانی کاهش یافته و به این خاطراست که برخی به فکر رفتن به اروپا افتاده اند».

 

هزینه مالی پذیرش پناهجویان همواره افزایش می یابد.  در نیمه سپتامبر، نومان کورتولموس، معاون نخست وزیر گفت: «ما بیشترین تلاش مالی را می کنیم و زمان آن رسیده که ازما حمایت شود».  او میزان هزینه صرف  شده را «۷ میلیارد دلار ازسال ۲۰۱۱» اعلام کرد و اتحادیه اروپا را به «بی عملی و خودخواهی» متهم نمود.

 

اکنون لبنان نیز پذیرای بیش از ۱.۱ میلیون پناهجو، معادل یک چهارم جمعیت خویش است.  به خلاف ترکیه، حضور این پناهجویان چندان موجب بسیج مقامات لبنانی نمی شود.  این امر با توجه به وضعیت سیاسی کشور ابدا تعجب برانگیز نیست.  سمت ریاست جمهوری بیش از یک سال است که خالی مانده (۳)، پارلمانی که دوره اش را «خود تمدید» کرده و هیات دولتی دارد که تنها به امور جاری می پردازد.  تصمیم گیری های پی درپی درمورد بستن یا بازکردن مرزها بدون منطق ظاهری است.  لبنان که دچار انسداد سیاسی شده، تنها به تدابیری جزیی درمورد پذیرش یا رد این یا آن گروه از پناهندگان و برقراری روادید ورود از فوریه ۲۰۱۵ می پردازد.  به رغم ضرورت، هیچ کمک مالی انجام نگرفته و هیچ اردوگاهی  ساخته نشده است.  به رغم کمک های کمیساریای پناهندگان و شماری از سازمان های غیردولتی محلی و بین المللی، پناهجویان در «کشوری که به حال خود رهاشده» بی پناه رها شده اند و این موجب خشمی شده که جوانان علیه سیاستمداران ابراز می کنند.

 

در بیروت، پاسخ مردم درخیابان به این پرسش که پناهجویان سوری درکجا هستند این است که: «آنها درهمه جا و هرکجا هستند».  درخیابان ها، تصادفی نیست که درکنار یک ساختمان یا گوشه پیاده رو دیده شود که یک خانواده پناهجو دور سفره ای که بر روی روزنامه هایی که برزمین چیده شده، به خوردن غذایی مختصر مشغولند.  به طورمنظم نیز چادرهایی که برآنها نام کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل نقش بسته در معدود زمین های خالی پایتخت دیده می شود.  رادوان الزین، روزنامه نگار لبنانی، نشسته درکنارمیز یک کافه در محله الحمرا می گوید: «ابتدا سوری های ثروتمند رسیدند.  بعد آنها که ثروت کمتری داشتند و اکنون فقیرترین ها ازراه می رسند.  آنها به هرصورتی که می توانند گذران زندگی می کنند و ما  نیز با آنها همین کار را می کنیم.  اما برخی، دلزده از وضعیتشان، به سوریه بازمی گردند.  اخیرا از مرگ یک روزنامه فروش که در محله شناخته شده بود آگاه شدیم.  او سرانجام به زادگاهش بازگشت و در آنجا دریک بمباران کشته شد».

 

به نظر پزشکان بدون مرز، اکثرپناهجویان سوری از «اختلال روانی» ناشی از احساس رهاشدگی رنج می برند و زندگی شان دچار «ناپایداری بزرگ» است.  کمیساریای عالی پناهندگان به نوبه خود نگران این است که تنها ۱۰۰ هزارکودک از مجموع ۴۰۰ هزارتن به مدرسه می روند.  زیرسنگینی رویدادهای غیرقابل اجتناب اخیر و میراث سه دهه حضور نظامی سوریه در لبنان (۲۰۰۵ – ۱۹۷۵) لبنانی ها بیش از هرچیز نگران شمار پناهجویانی هستند که شمار آنها را درحدی وسیع بیش از میزان برآورد شده می دانند.  پس از آغازدرگیری ها درسال ۲۰۱۱، دو اردوی آشتی ناپذیر رودررو قرارگرفتند.  درحالی که سنی ها اکثرا از اپوزیسیون سوریه حمایت می کنند، حزب الله قویا به یاری رژیم سوریه پرداخته است.  طبق معمول، مسیحی ها بین این دو تقسیم شده اند.  یک مسئول سیاسی که می خواهد ناشناس بماند می گوید: «دربرخی محافل، غیض نسبت به سوری ها ازبین نرفته است.  جنگ داخلی درآن سوی مرز هم به عنوان تنبیه برای کسانی که به مدت ۳۰ سال کشورما را اشغال کردند دیده می شود وهم چون یک خطر بزرگ بی ثباتی برای اقلیت های غیرمسلمان منطقه درصورت سقوط رژیم ».

 

شهرمرزی سنی نشین بقای سوریه، ارصل در باریکه ای با پیوندهای جمعیتی با قلمون سوریه قراردارد.  به تدریج که نبردها در منطقه ی بین رژیم که از حمایت حزب الله برخوردار است از یک سو، و دستجات مختلف اپوزیسین – عمدتا جبهه النصره نزدیک به القاعده – ازسوی دیگر گسترش می یابد، سیل پناهجویان افزایش یافته و جمعیت شهر را ۳ برابر کرده است.  جهادگرایان مسلح اپوزیسیون سوریه درمیان انبوه غیرنظامیان ظاهرشده اند و پرچم داعش سربرآورده است.  درواکنش به این امر، حزب الله با این که متعهد به این بود که درحمایت از دولت تنها درخاک سوریه اقدام کند، وجود تهدید سنی را بهانه کرده و به مداخله پرداخته است.  رودررویی های خونبار موجب کشته شدن دهها تن و دخالت شدید ارتش لبنان درطول تابستان ۲۰۱۴ و سپس درماه مه ۲۰۱۵ شد.

 

در نبود پاسخ سازماندهی شده حکومتی، ارتباط های مذهبی جای آن را می گیرد.  کلیساهای مسیحی، شامل فرقه های مختلف، که فعال و همبسته هستند یک شبکه همبستگی تشکیل می دهند که  امکان می دهد همکیشان پناهجوی خود را حمایت کنند.  به همین ترتیب، برخی از محله های مردمی تریپولی و بیروت، که پیشتر پذیرای کارگران سوری بودند، اکنون مانند اردوگاه های فلسطینی نهرالبارد، شتیلا، برج البراجنه و عین الخلوعه محل رسیدن پناهجویان هستند.  سرانجام، برخی از خانواده های سوری درمناطق روستایی یا دورافتاده لبنان با ارایه خدماتی چون نگهبانی و باغبانی پناه می جویند.  گاه مخالفت ها برمبنای توافقی مشترک مکتوم می ماند.  به عنوان نمونه، درجنوب کشور، درشهر بنت-جبیل، با آن که پایگاه حزب الله است، خانواده های سنی ای زندگی می کنند که از مناطق درعا و رقه آمده اند.  برای پناهجویان، سکوت یا به عبارت دیگر عدم ابراز باورهای مذهبی و سیاسی، قانونی تلویحی برای بقا است که جایی نوشته نشده اما با دقت و وسواس رعایت می شود.

 

سومین کشور تاثیر پذیرفته از جنگ اردن است که بنابراعلام کمیساریای عالی پناهندگان پذیرای ۶۳۰ هزار پناهجوی سوری است.  اردن هرگز پذیرش پناهجو را متوقف نکرده است.  آخرین موج عمده به سال ۲۰۰۳، زمان اشغال عراق توسط ائتلاف انگلیسی- آمریکایی بازمی گردد که موجب هجوم گسترده عراقی ها (صحبت از ۳۰۰ هزارتن است) شد که ثروتمندترین هایشان در اردن مستقرشدند و برخی دیگر نیز به اروپا رفتند یا به عراق بازگشتند.

 

امروز نیز مانند آن دوران همبستگی بین مردم نقش دارد.  این امر در درعای سوریه و الرمتای اردن پیش آمده است.  دوشهر خویشاوند که در دوسوی مرز به خاطر پیوندهای دیرین اجتماعی و بازرگانی (قبیله ای، ازدواج، قاچاق، کاروانسراها و...) به سوی یکدیگر کشیده می شوند.

 

دو زن اهل درعا، درکنارهم نشسته و داستان حکایت می کنند.  یکی از آنها مادر و دیگری خاله دوجوانی هستند که درسال ۲۰۱۱ توسط دستگاه های امنیتی بازداشت شدند. آنها تنها به این خاطر که روی دیوارمدرسه نوشته بودند «برو پی کارت» زندانی و شکنجه شدند.  این کار موجب آغاز تظاهراتی شد که به رغم سرکوب درسراسرکشور گسترش یافت و سپس به درگیری خونبار منجرشد.  خانم امقاسم، مادر دوجوان می گوید: «بچه ها دروضعیتی رقت انگیز به ما تحویل داده شدند.  ما چیزی نگفتیم، چه می توانستیم بگوئیم؟  نمی خواستیم آنجا راترک کنیم اما ناگزیر به این کار شدیم.  خانه ما مورد استفاده تیراندازان نخبه قرارمی گرفت.  همه ساکنان درعا داستان هایی مشابه را برای شما حکایت می کنند.  همه آنها به شما خواهند گفت که هیچ یک به میل خود آنجا را ترک نکرده است.  آنها به شما خواهند گفت که حتی یک فرد از اهالی الرمتا نیست که پذیرای یک خانواده پناهجو نشده باشد».  درواقع، همه اهرم های همبستگی، ازجمله خانوادگی، روستایی، قبیله ای یا اقتصادی در جهشی فعال شد و به بازیافت هایی منجرشد که حتی خود ساکنان رانیز متعجب کرد.  کمی مانند این که دوره ای سپری شده – که منطقه حوران با هماهنگی با گالیله شکل می گرفت و گردش آزاد انسان ها هنوز امکان پذیربود – ازنو زاده شده است.

 

 

کاروان های اهدایی عربستان سعودی

 

دولت اردن، با منابع و امکانات کمتراز همتای ترک خود، اما کمی داوطلبانه تر از همسایه لبنانی کوشیده با جریان پناهجویان همراهی کند.  درپایان ماه ژوییه سال ۲۰۱۲، اردوگاه زعتری درشمال کشور ایجاد شد.  درآن زمان، اردن روی تجربه های پیشین با فلسطینی ها که درسال های ۱۹۴۸ و ۱۹۶۷ رخ داده بود و نیز تجربه کارگران خارجی که درزمان نخستین جنگ خلیج فارس ۱۹۹۱ – ۱۹۹۰) ازعراق گریخته بودند حساب می کرد. به اینها باید  موج تبعیدی های را افزود  که از مراحل مختلف خشونت مذهبی به وجودآمده براثر اشغال عراق درسال ۲۰۰۳ ایجاد شده بود.

 

خیلی سریع، تنش های بین اردن و تبعیدی های سوریه، و نیز سربرآوردن اعتراض اجتماعی درمیان مردم محلی، مقامات را به این واداشت که به پرونده پناهجویان توجه کنند.  مفهوم «اردوگاه» ظاهرشد و موجب ردیف شدن چادرها و کاروان ها شد.  به طوررسمی، ۶ اردوگاه وجوددارد که درشهرهای اصلی شمال قراردارند.  اما اردوگاه های دیگری نیز، عمدتا درشهرهای مرکز کشور، پیش از برچیده شدن پدیدار شد.  درعمل، دولت اردن تنها برای ساختن اردوگاه های زعتری (۲۰۱۲) و ازرق (۲۰۱۳) که به ترتیب برای اسکان ۱۲۰ و ۱۳۰ هزارتن درنظرگرفته شده بود درجستجوی زمین برآمد.

 

هزینه مالی و عملکرد این تاسیسات ازسال ۲۰۱۲ دومیلیارد دلار برآوردشده که ۹۰ درصد آن از کمک های مشارکت کنندگان خارجی، ازجمله سلطنت های خلیج [فارس] تامین شده است.  (مطلب داخل کادر در ادامه مقاله بخوانید).

 

درعرصه عمل، کمیساریای عالی پناهندگان جنبه اداری و اخیرا توزیع خدمات را با بهره گیری از تخصص «دفتر کمک ها و کارهای سازمان ملل» به عهده دارد (۴).  به طور کلی، ارزیابی سازمان ملل این است که هزینه کلی پذیرش پناهجویان سوری درسال ۲۰۱۵ به ۳ میلیارد دلار خواهد رسید.  باید دانست که پادشاهی اردن درسال ۲۰۱۴ فقط ۸۵۴ میلیون دلار یعنی ۳۸ درصد از ۲.۳ میلیارد دلاری که می باید صرف پناهجویان می کرد را دریافت نموده است.

 

با توجه به این که بیشتر هزینه ها در اردوگاه های ترکیه صرف می شود تا در زیرساخت ها، زعتری و ازرق تدریجا به صورت شهر درمی آیند.  کاروان و سپس خانه های پیش ساخته اهدایی عربستان سعودی جایگزین چادرها می شود.  درخت کاشته می شود و برخیابان ها نام های زیبایی چون یاسمن، عناب و غیره نهاده می شود.  درطول خیابان اصلی اردوگاه زعتری، مغازه ها و کارگاه های گوناگون درکناریکدیگر قرارگرفته است.  بسیاری با استفاده از دوچرخه های اهدایی شهر آمستردام درحال رفت و آمد هستند.  امارات متحده عربی تامین مالی بخشی از کارهای زیرساختی مانند لوله کشی آب یا ساخت شبکه فاضلاب را تقبل کرده است.  به رغم این کوشش ها، دو اردوگاه که دروسط بیابان ساخته شده، چندان مناسب نیست و شمار ساکنان آن از ۱۵۶ هزارتن درماه مارس ۲۰۱۳ به ۷۹ هزارتن درماه اوت گذشته یعنی یک سوم ظرفیت پذیرش آن کاهش یافته است.  پناهجویان تنها یک هدف دارند: رسیدن به شهرها به ویژه امان و جذب شدن در آنها.  منظر شهری و اجتماعی، به ویژه درشمال اردن ازاین امر تاثیر پذیرفته است.  سوری ها که به خاطر مهارت در صنعتگری، آشپزی و بازرگانی شهرت دارند، قابلیت های خود را عرضه می کنند.  کارگاه های آهنگری و نجاری، رستوران و مغازه های عمده فروشی درهمه جا گشایش می یابد.  صنعت ساختمان از تقاضای مسکن ازسوی پناهجویان مرفه بهره می گیرد، درحالی که بازرگانان سوری در منطقه الحسن دربخش هایی چون کشاورزی – غذایی سرمایه گذاری می کنند.  در امان، تابلوهای معتبرترین نام های تجاری دمشقی شیرینی پزی مانند بکداش، بستنی سازی ای که درسال ۱۸۸۵ تاسیس شده ظاهرگردیده و بیشتر مشتری های برخی از کافه ها سوری هایی هستند که عادت های خود را کم و بیش دنبال می کنند.

 

 

ادعای تهدید برای هویت ملی

 

با جریان بی وقفه پناهجویان نورسیده، که دانش شهرنشینی شان برای خرده بورژوازی های اردن نمونه و سرمشق بود، به صورت مهمان هایی ناخوانده درآمده اند و سختگیری هایی ازسوی مقامات به چشم می خورد.  کنترل های مرزی افزایش یافته و افرادی که غیرقانونی به اردن وارد می شوند، به رغم خطری که دربردارد، ممکن است به مقامات سوری تحویل داده شوند.  باید دانست که نه اردن و نه لبنان هیچ یک امضا کننده کنوانسیون ژنو نیستند و ازاین رو خود را متعهد به شرح وظایف و تعهدات آن نمی دانند.

 

در اردن نیز مانند لبنان و ترکیه، پناهجویان گروگان مسایل سیاست داخلی هستند.  بخشی که خود را «مخالفان چپ» خوانده و پیشرو و ضد امپریالیست می داند، پناهجویان را متهم می کند که درعین حال هویت ملی و امنیت اردن را تهدید می کنند.  این امر را می توان در روزنامه های نزدیک به رژیم دمشق خواند: «بیشتر پناهجویان سوری دربیرون از کشورخود از طبقات اجتماعی ای هستند که قادر به تطبیق خود با تکثرگرایی و شیوه تمدنی خاص سوریه نیستند (۵)».  این مخالفان چپ درزمان انتخابات مجلس قانونگذاری و شهرداری ها درسال ۲۰۱۳ به بازی گرفته شدند تا جلوی اعتراضات مردمی و تضعیف اخوان المسلمین گرفته شود.  این صداهای بیگانه ستیز مرتبا شنوندگان بیشتری می یابد و همراه با موفقیت های میدانی جهادگرایان بدگمانی ها رشد می کند.  دولت نیز ازوضعیت استثنایی ایجادشده دراثر هجوم پناهجویان برای توجیه کندی اصلاحاتی که درسال ۲۰۱۱ درجریان «بهارعرب» وعده داده بود استفاده می کند.

 

ازنظرگستردگی، سیل مهاجرت سوری ها از مهاجرت فلسطینیان درسال ۱۹۴۸ پیشی گرفته و البته باید درباره تاثیرات سهمگین چنین امواجی ازخود پرسش نمود.  مقاومت جوامع میزبان و ظرفیت آنان در جذب وضعیت هایی ازپیش فاجعه بار کاملا قابل ملاحظه است.  با این حال، درمیان مدت وضعیت مرزهای ملی، که دراثر سیل پناهندگان و تردد گروه های پیکارجو درهم ریخته، نامطمئن است.  درمورد حالت جسورانه و اراده گرایانه ترکیه، این امر درتقابل با فقرفکری و اخلاقی پاسخ های لبنانی و اردنی است درحالی که هردو جامعه همراه با سوریه زادگاه زبانی و فرهنگی مشابهی دارند.

 

۱-

« 2015 UNHCR country operations profile. Syrian Arab Republic ».

 

۲-   مقاله « شوق مفرط مبارزه جوئی رئیس جمهوری ترکیه» لوموند دیپلماتیک سپتامبر ۲۰۱۵

 

۳-

Faute de quorum à l’Assemblée et de majorité claire pour M. Samir Geagea, le chef des Forces libanaises soutenu par l’Alliance du 14-Mars du sunnite Saad Hariri, ou son rival Michel Aoun, du Mouvement patriotique libre allié au Hezbollah chiite.

 

۴-

Créé en 1948, cet organisme de l’ONU aide les réfugiés palestiniens du Proche-Orient.

۵-

Al-Akhbar, 11 septembre 2014. Devant le tollé, le journal a dû présenter ses excuses pour avoir autorisé la publication de cette tribune.

۶-

Cf. « Jordan : protests, opposition politics and the Syrian crisis », Arab Reform Initiative, juillet 2014.

 

 

مطلب داخل کادر

 

 

در خلیج فارس، بیشتر پول تا پذیرش پناهنده

 نوشته اکرام بلقاعد

 

«چرا کشورهای خلیج فارس کاری برای پناهجویان نمی کنند؟».  این پرسش که در شبکه های اجتماعی و همه مطبوعات جهانی مطرح است، نوری  بی رحمانه برعملکرد  امیرنشین های نفتی برای پذیرش سوری ها – یا یمنی هایی که کمتر از آنها صحبت می شود – که کشورخود را ترک می کنند می افکند.  هیچ یک از ۶ کشور عضو شورای همکاری خلیج [فارس] امضاکننده کنوانسیون ژنو درمورد پناهندگان نیست و قانونی برای ایجاد امکان اسکان کسانی که ازدرگیری ها می گریزند ندارد.  ازاین رو، برای آنها موضوع ایجاد اردوگاه های پناهندگان منتفی است.

 

درسال ۱۹۴۸ نیز، سلطنت سعودی مرزهای خودرا به روی فلسطینیانی که براثر تاسیس حکومت اسرائیل رانده شده بودند با این بهانه بست که توانایی پذیرش آنها را ندارد.  امروز، این ۶ کشوری که درشمار ثروتمندترین کشورهای دنیا هستند براین تاکید می کنند که منابع مالی کمک های بشردوستانه به سوری ها را، عمدتا در لبنان و اردن، تامین می کنند.  براین روال، درسال ۲۰۱۵ کویت می باید ۳۰۴ میلیون دلار به بنیادهای سازمان ملل متحد پرداخت کند، درحالی که عربستان سعودی ۲۰ میلیون دلار برای اردوگاه های اردن اختصاص داده و ایالات متحده که بیشترین کمک را می کند، پرداخت ۱.۱ میلیارد دلار برای سراسر منطقه را تعهد کرده است.

 

سارالی ویتسون، مدیربخش خاورمیانه دیدبان حقوق بشر می گوید: «کشورهای خلیج فارس بیشتر بر جنبه مالی تاکید می کنند تا گشودن مرزهای خود».  درعمل، وضعیت کمی پیچیده تر است.  اگرچه عربستان سعودی ازسال ۲۰۱۱ برای سوری ها اجازه کارصادر نکرده، اما امارات متحده عربی از آغاز درگیری ها پذیرای ۱۵۰ هزار تن شده است.  یک مهاجر مراکشی ساکن ابوظبی توضیح می دهد که: «این کار مورد به مورد انجام می شود.  غالبا کسانی هستند که ازپیش در امارات خانواده داشته اند و می توانند در اینجا کار پیدا کنند.  برای مقامات موضوع گشایش فضا مطرح نیست».  درهمه موارد، قاعده اساسی تحمیل شده براین بخت یاران این است که هرگونه فعالیت سیاسی برایشان ممنوع است.

 

لوموند دیپلماتیک اکتبر 2015

 

نویسنده:        Hana Jaber

                  فرستاده ویژه لوموند دیپلوماتیک،

                  پژوهشگر مشترک درکرسی استادی تاریخ معاصر دنیای عرب، کالج فرانسه.

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, دى 8, 1394 - 19:44

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

ايالات متحده در ميان شن هاي روان خاورميانه آيا با ژئوپوليتيک منطقه اي جديدي روبه روهستيم؟

سرانجام فشارهاي اسرائيل نتوانست آمريکا را از امضاي توافق در مورد مسئله هسته اي ايران بازدارد. اما، آيا اين تفاهم ژئوپوليتيک خاورميانه را دگرگون خواهد کرد؟ آيا ايران و آمريکا را به همديگر نزديک خواهد ساخت؟ آيا مبارزه با دشمن مشترک، يعني داعش ائتلاف هاي موجود منطقه را برهم خواهد ريخت؟

مدافعان و همچنين مخالفان توافق امضا شده در اين نکته هم نظرند که فحواي پيمان ايران و «١+ ٥» از چارچوب تنگ  و درضمن حساس مسئله هسته اي و گسترش آن فراتر مي رود. اين معاهده نشانهء پذيرش جايگاه ايران در خاورميانه از سوي آمريکاست و به توهمي که در اثر جنگ اول خليج فارس (١٩٩٠-١٩٩١) پديد آمد و در اثر سياست هاي جورج بوش پس از ١١ سپتامبر تقويت شد،  پايان داد. سياست هائي که هدفش تسلط انحصاري آمريکا بر منطقه بود. قدرت نظامي آمريکا که از دست «امپراتوري شر» شوروي خلاص شده بود، قصد داشت از شر «دولت هاي تبهکار» از افغانستان تا عراق، از ايران تا سوريه نيز راحت شده و بالاخره «نظم ليبرال» و دسترسي «آزاد» به نفت را ميسر سازد.

پس از شکست مفتضحانه نظامي در عراق و افغانستان، اين کار از توان آمريکا خارج است. در افغانستان آيندهء رژيم به حضور سربازان آمريکائي بسته است. افکار عمومي آمريکا که در اثر بحران اقتصادي و عدم رسيدن به نتيجه ملموس در صحنه عمليات شکننده شده،  از دستِ اين «شرقِ بغرنج» خسته شده و انتخاب باراک اوباما اين سرخوردگي را بازتاب مي داد.

همان طوري که گراهام فولر، مامور پيشين سيا و يکي از بهترين کارشناسان  منطقه ابراز مي کند «ايالات متحده پس از ناکامي هاي سخت در عراق ، أفغانستان، سومالي، ايران و شکست هاي سياسي ديگر، سرانجام پذيرفته که استراتژي سنتي سلطه گرانه امريکا در خاورميانه به نتيجه نمي رسد». اين «در شرايطي است که ايران احتمالا از دوره حکومت ناصر به اين سو مهمترين دولتي است که با اتخاذ موضعِ واضحِ مخالف و قاطع توانائي آمريکا را در  اقدام  آزادانه و مصون از مجازات به چالش مي کشد.» (١)

بنابراين، قصد آمريکا اتخاذ استراتژي هوشمندانه اي  در برابر ايران براي  هماهنگ کردن خود با محدوديت قدرتش و نيز بلبشوي منطقه اي  است. به اين معني که دست کم تا حدودي ايران را  وارد در بازي منطقه اي خود کند و به ويژه در مبارزه با سازمان دولت اسلامي، دشمن قسم خوردهء تهران، که نه بمباران هاي منظم هواپيماهاي آمريکائي، فرانسوي يا بريتانيائي، و نه «ضد حمله هاي» ارتش عراق قادرنيستند آنرا متزلزل کنند. نشانهء نمادين مخمصه آمريکا ماجراي «گردان ٣٠» «شورشيان ميانه رو» در سوريه است که آمريکائيان آن را آموزش داده بودند. ابتدا قرار بود که اين گردان از ٥٠٠٠ نفر تشکيل شود، اما پس از يک روند عضوگيري فقط ٥٤ نفر را آموزش دادند (با صرف هزينهء ٤١ ميليون دلاري). ديري نپائيد که سرکردگان آن ها به اسارت النصره، شاخه القاعده در آمدند. پس از اين که اين افراد از نقش النصره در مبارزه با رژيم تجليل کردند، آزاد شدند (٢). اين امر قابل فهم است، خاورميانه شن هاي رواني شده است که آمريکا تلاش مي کند در آن فرو نرود و جائي است که تشخيص دوست از دشمن کار آساني نيست.

بخشي از موفقيت استراتژي آمريکا وابسته به توانائي اوباما است در به تصويب رساندن پيمان مربوط به مسئله هسته اي ايران در کنگره. بنيامين نتانياهو همه نيرويش را به کار برده و کليه طرفداران آمريکائي اش را که مسئله  به اصطلاح امنيت اسرائيل را رکن اصلي تعهد سياسي شان در امريکا قرار داده اند، بسيج کرده بود. او با شکست روبرو شد و رئيس جمهوري آمريکا آن قدر از حمايت سناتورها برخوردار است که بتواند تشبثات نمايندگان جمهوري خواه را خنثي کند.  به رغم وجود تنش هاي جدي بين اين دو رئيس دولت، پشتيباني آمريکا از اسرائيل دوام خواهد يافت، گرچه احتمال دارد که اين رودرروئي ها  نشانه هائي از خود باقي گذارند، از جمله در ميان جماعت يهودي آمريکا. البته اين امر واقعيت دارد که فراتر از مسئله فلسطين، چه در عراق و چه در سوريه، اسرائيل نقشي ثانوي دارد. بيشتر مايه درد سري است براي کاخ سفيد؛ آن چه اهميت دارد اين است که هم چون دوران جنگ عليه عراق در ١٩٩١-١٩٩٠، بتوان از ماجراجوئي هاي اسرائيل جلوگيري کرد.

 

اطمينان بخشيدن به کشورهاي خليج فارس

پس از امضاي توافق هسته اي با ايران، اوباما مجبور شد به کشورهاي خليج فارس تضمين بدهد که جهت گيري ائتلاف هاي موجود تغيير نخواهد کرد. کنترل منطقه و نفت آن، و در وهله اول عربستان سعودي، براي ايالات متحده برگ برنده نيرومندي به شمار مي رود، حتي و شايد بخصوص که  اين نفت، ابتدا مصرف کشورهاي آسيا را تامين مي کند. رئيس جمهوري آمريکا توانسته به روساي دولت هاي منطقه يادآوري کند که بر خلاف ادعاي برخي از ناظرين، «محوريت» آسيا در سياست خارجي امريکا هيچ گونه تعهدزدائي نسبت به کشورهاي خليج [فارس] ايجاد نمي کند. در اين کشورها، آمريکا داراي ٢٥ هزار سرباز، پايگاه هائي در بحرين و قطر و تسهيلات در همه آن هاست. قرار است تا سال ٢٠٢٠ ميلادي، تعداد ناوگان آمريکا در منطقه از ٣٠ به ٤٠ افزايش يابد. ايالات متحده برتري  تکنولوژي «شوراي همکاري خليج[فارس]» را بر ايران ضمانت مي کند. فقط عربستان سعودي به تنهائي ٨٠ ميليارد دلار تا سال ٢٠١٤ صرف هزينه هاي نظامي کرده است (در مقابل ١٥ ميليارد براي ايران)، و در چهارچوب توافق هسته اي، فروش يا انتقال تسليحات سنگين به ايران به مدت ٥ سال ممنوع شده است (٣)

در نشست سران بين رهبران «شوراي همکاري خليج[فارس]» و رئيس جمهور امريکا در ماه مه ٢٠١٥ در کمپ ديويد ، وعده هاي کمک نظامي، تضمين هاي امنيتي و تعهد دفاع از تماميت ارضي کشورهاي خليج [فارس] داده شد که در جريان ديدار جان کري با شوراي همکاري خليج در سوم اوت مورد تاکيد قرار گرفت. اين کشورها آشکارا از توافق هسته اي  حمايت کردند، هر چند اين کار با دودلي همراه بود و وزير امورخارجه عربستان سعودي در ٢٣ ژوئيه اعلام کرد که اين قرارداد از دسترسي ايران به بمب اتمي جلوگيري مي کند.    ديدار ملک سلمان از واشينگتن در ٤ سپتامبر بر مصالحه اي مهر تاييد زد که بدون دردسر نخواهد بود.

متحدين پر دردسر

رياض متحد راحتي نيست. اين کشور مواضع يک جانبه اي اتخاذ مي کند  که براي آمريکا دردسرآفرين است، مثل مداخله در يمن که آمريکا مجبور شد از آن حمايت کند؛ اما تلاش مي کند که آن را محدود کند ، بدون اين که موفقيت چنداني تاکنون کسب کرده باشد ايالات متحده واقف است که اين مناقشه ممکن است به رودرروئي ايران و عربستان بيانجامد، در حالي که اعتراف مي کند که تعهدات ايران نسبت به حوثي ها محدود است. از سوي ديگر، آمريکا نسبت به استراتژي سعودي ها يعني ايجاد «جبهه سني» با نگراني مي نگرد، جبهه هائي که از اخوان المسلمين تا برخي جناح هاي سوري وابسته به القاعده – از جمله جبهه انصره- را در بر مي گيرد. يا همينطور، نسبت به بي عملي عربستان نسبت به فعاليت هاي القاعده در شبه جزيره عربي که حتي پرچم آن بر فراز برخي ساختمان هاي عدن به چشم مي خورد. همه اين تصميم ها موجب نگراني ايراني ها شده و اقدامات آمريکا را در ايجاد جبهه متحد عليه سازمان حکومت اسلامي و «تروريسم» با ترديد مواجه ساخته است.

متحد استراتژيکي ديگر ايالات متحده در منطقه، ترکيه رجب اردوغان است که عضو سازمان پيمان آتلانتيک شمالي (ناتو)  و داراي يکي از قدرتمندترين ارتش هاي ناتو ست. ترکيه مي بايست از مدت ها پيش در مبارزه با سازمان حکومت اسلامي شرکت مي کرد. اما با وجود اين، ماه ها چانه زني و فشار لازم بود تا ترک ها چند پايگاه شان را در اختيار نيروي هوائي آمريکا قرار دهد. اما، تنش ها بر طرف نشده اند. اشتون کارتر وزير دفاع امريکا در ٢٦ اوت اعلام کرد که ترکيه بايد بيشتر از اين عليه سازمان حکومت اسلامي اقدام کند (٤). آيا دو کشور در مورد ايجاد يک ناحيه امنيتي در سوريه به توافق رسيده اند؟ کدام نيروها استقلال اين ناحيه را تامين خواهند ساخت؟ اظهارات دو طرف در مورد اين مسئله، متناقض است.

زيرا اولويت هاي ترکيه و آمريکا بر هم مطابقت ندارند. نيروي هوائي ترکيه به مراکز حزب کارگران کردستان (پ ک ک) در عراق که به مواضع  نيروهاي امريکائي نيز نزديک است، حمله کرد و دولت آمريکا را فقط ده دقيقه پيش از آغاز عمليات آگاه کرد. (٥) پايان روند صلح بين دولت ترکيه و پ ک ک نه فقط امکان دارد که ترکيه را بي ثبات کند، بلکه همچنين به اتحاد نيروهاي کرد سوريه (مستقيما وابسته به پ ک ک، و به رغم اظهارات آمريکائيان در اين مورد) و نظاميان آمريکا آسيب خواهد رساند. آيا اظهارات سازمان حکومت اسلامي در نکوهش اردوغان و فراخواندن به «فتح استانبول» (٦) موجب تحکيم بيشتر موقعيت ترکيه در «جنگ عليه تروريسم» خواهد شد؟

تثبيت خود به عنوان «قدرت ضروري»

براي ايالات متحده، جمهوري اسلامي تهديدي با ماهيت متفاوت به شمار مي رود. چرا که اين کشور با نظم موجود مخالف است، از فلسطين حمايت مي کند، نقش مهمي در عراق، لبنان و سوريه ايفا مي کند – در يمن نقش ثانوي دارد- آمريکا در مقابل قدرت جديد ايران، قطعا قصد ندارد از جلوگيري نفوذ ايران دست بردارد، البته بدون ناديده گرفتن حوزه هاي «همگرائي»، از جمله در مبارزه با داعش و القاعده، گرچه در درون دولت آمريکا در مورد اين که کدام يک از اين دو گروه را به عنوان هدف مقدم انتخاب کنند، اختلاف نظر وجود دارد (٧).

اولين ميداني که دکترين جديد بايد به محک آزمايش سپرده شود، سوريه است. اين نکته اي ست که چندين مسئول عالي مقام دولت آمريکا بيان مي کنند و در ضمن آرزوي جان کري وزير خارجه امريکا نيز هست (٨). از طرفي، شاهد ديدارهاي پي درپي مقامات آمريکائي، روسي، ايراني و سوري بوديم. حتي به گزارش روزنامه چپ گراي لبنان «الاخبار»، علي مملوک رئيس سرويس هاي اطلاعاتي سوريه به عربستان سعودي سفرکرده است. شوراي امنيت سازمان ملل متحد نيز  در روز ١٧ اوت قطع نامه اي را به اتفاق آراء تصويب کرد که به يک راه حل سياسي در سوريه فرامي خواند و برنامه دقيقي نيز پيشنهاد مي کند. آيا اين اقدامات براي به راه انداختن روندي براي حل قضيه کافي ست؟ آيا مي توان رشته هاي در هم تنيدهء کشمکش ها را در عراق، سوريه و يا يمن و لبنان بازکرد؟  چالش ايالات متحده به قرار زير است: چگونه مي توان نقش «قدرت مسئول» را ايفا کرد و منافع عربستان سعودي، ترکيه و ايران را با هم وفق داد؟  براي رسيدن به اين هدف در اين سرزمين سازگار با پيامبران، معجزه هاي بسياري لازم است.

 

*این مقاله در مجله اينترنتي شرق بيست و يکم منتشر شده است:

 http://orientxxi.info/magazine/les-etats-unis-dans-les-sables-mouvants-du-proche-orient,0997

پاورقی  

 

1- «  Can Washington meet Iran’s Deepest Challenge—to US Hegemony in the Middle East  ?  », blog Graham E. Fuller, 21 juillet 2015.

2 - نگاهکنیدبه Nabih Bulos, «  US-trained Syria rebels do a deal with al-Qaeda-linked group  », The Telegraph, 16 août 2015.

3Vali Nasr, «  Why did Iran sign on a deal that will weaken its régional hold  », The Washington Post, 31 juillet 2015.

4«  US defense chief urges Turkey to ‘do more’ against ISIL  » Turkish Daily News, 21 août 2015.

5Lucas Tomlinson, Jennifer Griffin, «  Turkey’s strikes on Kurds could drag US into new front, military sources fear  », Fox News, 10 août 2015.

6«  ISIL calls for ‘conquest of Istanbul,’ slams Erdoğan  », Turkish Daily News, 18 août 2015.

7Eric Schmitt, «  ISIS or Al Qaeda  ? American Officials Split Over Top Terror Threat  », The New York Times, 4 août 2015.

8Gardiner Harris,«  Deeper Mideast Aspirations Seen in Nuclear Deal With Iran  », New York Times, 31 juillet 2015.

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, آذر 9, 1394 - 01:21

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

بارگشت مذهب

  از قرن نوزدهم،  پنداشته می شد که علم به طور قطع  جایگزین خرافات می شود،  فناوری بر جادوگری پیشی گرفته، طب  دعا را اریکه ی قدرت پایین کشیده،  سیاست برمهدویت چیره خواهد شد و غیره.  به نظر می رسید که مذهب از هر طرف مورد حمله قرار گرفته بود. در اغلب کشور های غربی تمایل مردم به شرکت در مراسم مذهبی به طور مداوم  رو به کاهش گذاشته و دول به سمت سکولاریزاسیون مترقی  پیش می رفتند. به طور خلاصه مذهب، نوگرایی را بر نمی تافت. به طور غیر منتظره ای در مورد «سکولاریزه کردن» علوم انسانی،   وحدت عقیدتی شکل گرفته بود.    لی

از قرن نوزدهم،  پنداشته می شد که علم به طور قطع  جایگزین خرافات می شود،  فناوری بر جادوگری پیشی گرفته، طب  دعا را اریکه ی قدرت پایین کشیده،  سیاست برمهدویت چیره خواهد شد و غیره.  به نظر می رسید که مذهب از هر طرف مورد حمله قرار گرفته بود. در اغلب کشور های غربی تمایل مردم به شرکت در مراسم مذهبی به طور مداوم  رو به کاهش گذاشته و دول به سمت سکولاریزاسیون مترقی[1] پیش می رفتند. به طور خلاصه مذهب، نوگرایی را بر نمی تافت. به طور غیر منتظره ای در مورد «سکولاریزه کردن» علوم انسانی،   وحدت عقیدتی شکل گرفته بود.  

لیکن لااقل ازسی سال پیش شواهدی جامعه شناسان را متوجه اشنتباه خود کرده است:  رستاخیز جهانی انواع مذهب گرایی از اسلام تا مسیحیت، پیدایش مذاهب نو در اروپای شرقی و چین، تکثرکلیسا ها در آفریقا، ظهور نو مانی گرایی بین بومیان آمریکایی ... همه جا از آسیا و آفریقا گرفته تا آمریکای لاتین و شمالی و تا اروپا شاهد تکثر فرقه ها و جنبش های جدید دینی هستیم. در حالی که کلیسا های کاتولیک، لااقل در اروپای کهنه در یافتن مشاغل برای روحانیون به دشواری برخورده اند،  مراد ها ( گورو ها[2])‌، واعظان و کشیش ها از هر جا سر در آورده اند. دکان تجار رستگاری پر رونق است. 

 

چرایی بازگشت ( ـ اعتقاد ـ ) به خدا؟

 

پیتر ل. برگر[3] معتقد است که « این عقیده که  در دنیایی غیر مذهبی ( سکولار) رندگی می کنیم نادرست است.  دنیای امروز به همان شدت مذهبی است که همیشه بوده است.» این جامعه شناس مذهب  که خود در انسجام نظریه ی سکولاریزه کردن نقش مهمی داشت، امروزه این نظریه را «عمدتا اشتباه» می داند.  بیداری  مذهب گرایی چالشی برای تفکر درمجموع و جامعه شناسی به طور اخص بود.  به منظور نگارش  «بازشیفتگی دنیا[4]»  برگر   گروهی متخصص  را برای مطالعه ی بازگشت مذهب از زاویه ی چرایی باز گشت خدا، گرد هم آورد تا  در موارد مختلف، از تأثیر سیاسی مسیحیت معترض به پویایی اسلام و اهمیت روزافزای  دیپلماسی  ژان پل دوم ( منتخب سال ۱۹۷۸)، تا تکثر مذاهب در چین  پژوهش کنند.  در سال های اخیر،  این پژوهش جمعی یکی از متعدد مطالعاتی است که در مورد جایگاه دین در ایالات متحده ی آمریکا، رواج اسلام افراطی، و گسترش جهانی فرقه های دینی، انجام شده است.   پاسخ به موضوع « بازگشت خدا»‌ را  در این مطالات می توان یافت.  بازتولد مداوم دین، و همسازی آن با نوگرایی نشانه ی عدم کفایت جوامع در پاسخگویی به نیاز های فردی و جمعی است.

این آرمان ها از رده های ایدئولوژیک ـ سیاسی، اخلاقی، اجتماعی، هویتی، گروهی، وجودی[5]، مادی و حتی روان درمانی است. توجه داشته باشیم که همگی این توقعات به گونه ای  به هم تنیده اند که گروه بندی آن ها  امری است خطرناک.

 

باز مقدس سازی دنیا[6]

 

کتاب انتقام خدا[7] ، نوشته ی ژیل کِپِل از اولین متونی بود که چرایی بازگشت ادیان را مورد مداقه قرار داد. (اولین متن متعلق به جامعه شناس آمریکایی هاروی کاکس بود. وی  نظر داد که اگرچه تقدس زدایی جوامع نوگرا منتهی به عقب نشینی ادیان نهادینه شده بود، امر مقدس از میدان به در نشده و از ورای تکثر کلیساهای پنتاکاستی[9] باز می گردد). این پژوهش به بازگشت سه جنبش اصول گرا نظر دارد:  اسلام افراطی در کشور های مسلمان، جهادیون پروتستان بخصوص اونجلیسم محافظه کار آمریکایی، و جنبش یهوه[10] (بازگشت به پیروی مو به مو از انجیل) که در مجامع یهودی در سراسر دنیا ریشه دوانده است.  بازگشت اسلام نتیجه ی شکست بدیل های مارکسیسم و ملی گرایی بود.  اسلام  اصول گرا ملهم از ایدئولوژی ملی گرایی پان عرب و یا مارکسیسم،  به عنوان دینی سیاسی و نیرویی بسیج کننده مطرح شده است. این جنبش  به تبلیغ استقرار جامعه ای ( از معتقدین)  می پردازد که بر محدودیت های  تحمیل شده توسط امپریالیسم « شیطانی» غربی  فائق آمده است. همزمان، اوانجلیسم آمریکایی «دین مدنی»[11] را زنده کرد. این دین  که به مثابه «درمانی» برای  آلام نوگرایی مانند  ناهنجاری، فردگرایی،  مادی گرایی و ...، شمرده می شد،  ملت آمریکا را کالبد مجموعه ای از ادیان رایج آن کشور ساخت.

دیگر مطالعات  از پیدایش «  معنویات سیاست [12]»  در آفریقا و آسیا سخن گفتند.  از دهه ی سی ( قرن بیستم) «مسیح های سیاه پوست» به بسیج مردم علیه استعمار و مبلغین کاتولیک پرداختند. 

اغلب این جنبش ها آرمان هایی فرا تر از رد امپریالیسم سیاسی و فرهنگی داشته، فساد و عدم وجود برنامه ای فاقد توانایی جذب همگان  را مورد حمله قرار می دادند.   از طغیانی علیه فردگرایی و ماتریالیسم خبر می دادند و لزوم چنان راه زندگی را  گوشزد می کردند  که در پی برجسته ساختن  و استفاده حداکثری از همبستگی جمعی  باشد. این نظرات را، که بازگو کننده ی  ظغیان مردم علیه دنیایی غیر قابل دسترس است،  در تمام ادیان و آرمان ها، از سرچشمه های مسیحیت گرفته تا سوسیالیسم قرن نوزدهمی و اصلاحات پروتستانها می توان یافت.  این پیامبران و ناجیان امید دنیایی تازه می افرینند که آثار آن چه در نبوت آفریقایی و چه در اوانجلیسم آمریکای شمالی مشهود  است.  واعظان با خطابه های خود حاشیه نشینان جامعه را به راه نجات زمینی و آسمانی هدایت می کنند. فرمندیشان[13] نزدیکان  را مجذوب کرده  و با تکیه به ناراضی های اجتماعی موجود،  توده ها و طبقات مطرود و محروم را رهبر می شوند.

اوانجلیسم آمریکایی ازکمربند انجیلی آمریکا[14] ( در جنوب) أغاز شد و بیانگر نارضایتی از مصرف گرایی و فساد سیاسی بود: در آمریکا، « محافظین عهد»[15]،  که خود را قوم برگزیده و ابزار پروردگارمی دانند ، در پی باز  مقدس سازی دنیا از راه تجدید اتحاد انجیلی[16] اند. نزد مسلمانان نیز، جنبش « امت اسلام[17]»،  بین سیاهان  منزوی ، گتو ها و زندان ها فعال است. هدف این ادیان بازسازی نظام های واقعی و خیالی همبستگی اجتماعی گذشته است که به دست تجدد از هم پاشیدند.

آیا مذهب جایگزین سیاست شده است؟...  بدون شک، پیام مذهبی مسلمانان افراطی، ناجیان آفریقایی و یهودیان اصول گرا شباهت بسیاری به ایدئولوژی های سیاسی  دارند.  لیکن پذیرش گفتمان نجات، تنها به امید دنیایی بهتر چه در زمین و چه در آسمان،  صورت نمی گیرد. ریشه دواندن و گسترش آسان ادیان در سایه ی ارايه ی  رفاه چه نمادی و چه  اجتماعی،  روانی و برخی اوقات مادی است.   

 

تجربه ی  (وجودی)  بازسازی: [18]

 

بنا به نظر دیوید مرتن[19] جامعه شناس، یکی از جذابیت های جنبش اونجلیست ها، ( و بخصوص پنتاکاستی ها)‌ در ارائه ی میدان عرض اندام به « کسانی است که به حساب نیامده و به پشیزی  ارزش داده نمی شوند» و « به ناگهانی قادر به کنش و ایفای نقش  شده اند.»  یکی از راز های موفقیت اینان که در خرده ـ فرهنگ های گوناگون، با میلیون ها نفر از فرقه های متفاوت،  از کره ی جنوبی تا ایالات متحده، از برزیل تا آفریقا متحد شده اند، اعتقاد به برتری مردان بر زنان است.  در  این گروه های  کم و بیش نرینه رفتار (ماچو) .... زنان نقش محرکه ی گسترش و تحکیم  جنبش را ایفا می کنند.  دگلاس کندی نویسنده ی  سرزمین خدا [20]،(سفری به قلب کمربند انجیلی آمریکا) به خوبی نشان می دهد که اونجلیسم پیروان خود را از میان افراد  گمگشته و تنها، معتادان و خانواده های بحران زده جذب می کرد. گفتمان واعظان تنها باعث آسایش خاطر اینان نبود:  «دوباره متولدین[21]»، یعنی کسانی که (می پندارند) از طریق «دیدار با مسیح»  باز تولدی اخلاقی و اجتماعی یافته اند،   تجربه ای وجودی[22] داشته اند ( ر.ک به زیر نویس ۱ ). فرد توسط جماعت بازشناخته شده، و سرنوشت رستگاریش  از طریق شفای اخلاقی  تضمین می گردد.  از این دید، دین به رشد شخصی روی دارد. در تحلیل د. کندی دوباره متولدین  نه  در پی زندگی جاودان بلکه به دنبال معنا دادن به موجودیتشان هستند. آن ها برای غلبه بر شر درونی، اعتیاد به الکل و یا آمیزش جنسی خارج از محدود ه ی ازواج،  طالب کمک اند. تشویق  اینان به  دگرگونی  ودر اختیارگرفتن زندگی خود، تنها در دعوت کلامی خلاصه نمی شود، بلکه  با کمک های  ملموس و معالجات بیماری ها از طریق  «معجزات» ، همراه است. حمایت های اجتماعی  از طریق سازمان های غیر دولتی خیریه ی اونجلیستی و مسلمان،  شکل کمک های نقدی نیز به خود می گیرد. مهمترین آ ن ها غیر از سازمان « ورد ویژن[23]» پرتستان، بنیادهای امداد مسلمان (در عربستان سعودی) و بنیاد مستضعفین ( در ایران) است.  بنا به نوشته ی عبدالرحمان قندور /غندور[24]  بودجه ی  این سه سازمان که به میلیارد ها دلار  سر می زند،  بیش از بودجه ی هر سازمان غیر مذهبی است.

 

بازسازی انجمن های اخوت

 

افراد از طریق روابط شخصی و جمعیت های کوچکی  که  در آن گوشی شنوا یعنی نوعی حمایت اخلاقی و اجتماعی می یابند، جذب این ادیان می شوند. همبستگی  مؤثر  و روابط انسانی گرمی بخصوص در میان  مارگیران[25] ( جمعیتی پنتا کستی  که با تکیه بر انجیل مرقس[26]  مراسم بازی دادن مار های سمی با دست لخت را در آیین های مذهبیشان انجام می دادند[27]) مشهود است. سرچشمه ی  این پدیده ها تصویر  جدید ومثبت مذهب گرایی احساسی است.  دنیل هرویو ـ لژه و فرانسوا شامپیون  این هنجارهای رفتاری را به قالب نظریه ریخته اند[28].

به گفته ی سبستین فته/فتح جامعه شناس،  موعظه ی  یپنتاکاستی خون و آتش ، در خرابه ای  کهنه در آتلانتای آمریکا[29]،  که خود در آن حضور داشته است[30]،  بیش از ۲۰۰ نفر از اقوام مختلف  را (در این مراسم پروتستان)  گرد آورده بود. ‌» وعظ با شواهد بیشمار از انجیل و مبنی بر تجربیات  شخصی واعظ، (...) نوشته شده بود. واعظ   خود را اهل آتلانتا معرفی کرد و ازاعتیاد به الکل، روابط جنسی، و دزدی هایش روایت می کرد... تا زمانی که خدا با وی سخن گفت. روزی،  پس ازآن که « به طور تصادفی»،  آواز های دسته جمعی مؤمنین را شنیده بود، به راه معنویت قدم نهاد؛  مسیحیون وی رابه برنامه های خود  دعوت کردند  ... و حالا ادعای آن دارد که مسیح زندگیش را تغییر داده و از یک بی سر و پای آتلانتایی به «دوباره متولد» ی که یک راست به سوی خداوند قدم می زند، تبدیل شده است.»

کلیساهاو انجمن برادران و خواهران مبناهایی برای هویت جمعی، و جماعت های تصوری[31] جدیدی هستند که هر دینی ارايه می دهد.  گرد هم آیی در مراسم  چشمگیر زیارت ها و نشست های بین المللی،  احساس زندگی را در پیروان زنده می کند.

بازسازی اجتماعات جدید از مهمترین پیام های پیغمبران آفریقایی همچون پیامبران فنگ ها ست[32] . به گفته ی آندره ماری[33] «پیامبران روستاها و یا محلات لیبرویل،  فنگ ها، همان رؤسای خانواده اند که با تکیه بر روابطشان، به یک باره تصمیم  به تجارت رستگاری گرفتند. این ساختار اجتماعی ـ نمادی  در پی مدد به فنگ ها در باز ریشه یابی  در قبیله ی خود،  تجمع های قبیله ای، و باز تصاحب مراسم نصب یابی و یادگیری شجره نامه شان است.»

این جنبش ها، به منظور جایگزینی جماعات از هم پاشیده ی قبلی، در پی ایجاد جماعات جدید در حول محور اعتقاداتی سرهم بندی شده، هستند.  وعاظ  آمریکایی نیز در نخستین مستعمرات خود چنین عمل کردند. در چنین روابطی،  تعهد شخصی در قبال امتیاز شرکت در سلول های کوچک ملاقات، خطابه ها و سایر مراسم جمعی، پیامی امیدوارکننده، هویتی مقبول، خوانشی جدید از دنیا، و گاهی  روان درمانی معامله می شود.

خوانشی انسان شناسانه و مقایسه ای ازجنبش های مذهبی معاصر منجر به گروه بندی های غیر متعارف بین ادیان یهودی، مسیحی، بودایی و روح گرایی می شود، طبقه بندیی که بیشتراوقات بر پایه ی  اشکال وابستگی شکل[34] می گیرید.

  ادیان در امور کیش مقدسین وخدایان بومی، به وضوح به شیوه ای مشابه عمل می کنند. از زیارتگاه های شینتو در ژاپن  تا معابد بالیایی، از کلیساهای مسیحیون تا مقبره های نیاکان آفریقایی، زندگی اجتماعات حول مراسم جمعی، به نمایش در آوردن قدرت های ماورایی ( ارواح، مقدسین .. ) و آیین های تسلی وبخصوص درمان،  شکل می گیرد. وبدین شکل، اوانجلیسم، ( که توسط بسیاری به «تند مذهب» ـ همچون تند خوراک ـ تشبیه شده است)، با اتکاء بر  توقعات مشترک، در جوامعی کاملا متفاوت از کره ی جنوبی و آفریقای سیاه، تا کشور های شرقی و ایالات متحده  با موفقیت پا می گیرد.

در دنیایی که از سال های هشتاد ( ـ قرن گذشته ـ ) مهر لیبرالیسم روز افزون و عقب نشینی دولت های رفاه را خورده است، میلیارد ها رها شده که بعضا  از خدمات بهداشتی مجانی برخوردار بودند (در روسیه ،  چین...) و امروزه  به هیچ دسترسی ندارند،  دعوت تجار رستگاری را که وعده ی درمان جسمی و روحی می دهند،   به گوش جان می خرند.    

 

قسمت دوم و آخر  روز یکشنبه ۱۰ آبان منتشر خواهد شد. 

 

یاداشت ها

 

 

 

*****************

بادداشت ها از مترجم 

[1] laïcisation progressive

[2] gourous

[3] Peter L. Berger

[4] P.L. Berger (dir.), Le Réenchantement du monde, Bayard, 2001

[5] existentielles

[6] Resacraliser le monde

[7] G. Kepel, La Revanche de Dieu. Chrétiens, juifs et musulmans à la reconquête du monde, Seuil, 1991.

[9] Pentecôtistes   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87%D9%87

                          عید پنجاهه یا عید گل‌ریزان (یونانی باستان [‎Πεντηκοστή [ἡμέρα‏ پـِنتِکُست [هِـمِرا] به معنی پنجاهمین [روز]) یکی از عیدهای اصلی در میان مسیحیان است که طی آن آنچه «نزول روح‌القدس برحواریون» نامیده می‌شود جشن گرفته می‌شود...عید پنجاهه از دیدگاه تاریخی و نمادین با جشن فصل درو یهودیان که شاووت نامیده می‌شود مرتبط است. در جشن شاووت، یهودیان مناسبت آنچه «اعطای ده فرمان از سوی خدا در کوه سینا، پنجاه روز پس از خروج» می‌نامند را جشن می‌گیرند.

[10]  techouvah : https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B4%D8%A7%D9%87%D8%AF%D8%A7%D9%86_%DB%8C%D9%87%D9%88%D9%87

[11] «religion civile »  https://en.wikipedia.org/wiki/American_civil_religion

[12] politique des esprits

[13] charisma

[14]https://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D9%85%D8%B1%D8%A8%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84%DB%8C

[15] promise keepers: https://en.wikipedia.org/wiki/Promise_Keepers

[16] renouvellement de l'Alliance biblique

[17] Nation of Islam

[18] Une expérience existentielle de renouveau

[19] D. Martin, « La poussée évangéliste et ses effets politiques », in P.L. Berger (dir.), Le Réenchantement du mondeop. cit.

[20] D. Kennedy, Au pays de Dieu, Belfond, 2004

[21] born-again Christian : https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_(%D9%85%D8%B3%DB%8C%D8%AD%DB%8C%D8%AA)

[22] existential

[23] World Vision:  http://www.worldvision.org/

[24]A.-R. Ghandour, Jihad humanitaire. Enquêtes sur les ONG islamiques, Flammarion, 2002

[25] https://en.wikipedia.org/wiki/Snake_handling

[26]https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AC%DB%8C%D9%84_%D9%85%D8%B1%D9%82%D8%B3

[27] D. Covington, L'Église aux serpents. Mystère et rédemption dans le Sud des États-Unis, Albin Michel, 2003.

[28] D. Hervieu-Léger et F. Champion (dir.), De l'émotion en religion, Centurion, 1990.

[29] http://www.apostolic-churches.com/beliefs.html

[30] S. Fath, Militants de la Bible aux États-Unis. Évangéliques et fondamentalistes du Sud, Autrement, 2004

[31] imaginary

[32] https://prezi.com/ui1awmc-ot29/fang-african-tribe/

[33] A. Mary, Le Bricolage africain des héros chrétiens, Cerf, 2000

[34] les modes d'appartenance.

 

تاریخ انتشار

يكشنبه, آبان 3, 1394 - 23:53

شاخه اصلی

دین

بحران پناهندگان، موج دوم جهانی شدن، مهاجرت دیجیتالی ، اعتماد به نفس فرهنگی و پناهندگان اقلیمی

مقدمه
علوم اجتماعی و بویژه جامعه شناسی علم فوق العاده ای است چرا که می تواند ماهیت واقعی جمعیت های انسانی و ساختارهای انسانی را در شرایط متفاوت مورد بررسی قرار دهد. بویژه زمانی که جوامع با تحولات و دگرگونی ها و یا با موقعیت های جدید و ناآشنا و یا تهدید منافع و یا تهدید هویتی مواجه می شوند. مسئله این روزهای پناهندگان که غالبا از دو نقطه خاص (خاورمیانه و آفریقا) به سوی شمال مدیترانه در  حرکت غیر قابل مهار هستند نیز از موضوعاتی است که می تواند از جنبه های گوناگون مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. نحوه رویکرد جوامع مقصد  هم در بعد سیاسی، هم اقتصادی و هم فرهنگی در نوع خود جالب توجه می باشد و در طی این رویکردها می توان تئوری های مختلف و نظریه های های گوناگون علوم اجتماعی را نیز مورد ارزیابی قرار داد تا میزان کارآیی این تئوری ها در تحلیل و تبیین و در نهایت پیش بینی وقایع بعدی را نیز در آنها مشاهده کرد. این پدیده یا  بحران  پناهندگان نیز می تواند موضوع گروه های مختلف از جمله عالمان علوم اجتماعی، عالمان علم سیاست و سیاستمداران و روزنامه نگاران نیز قرار گیرد. در این نوشته سعی شده است  زاویه ای متفاوت به این پدیده انسانی نگریسته شود.

1-تفاوت مفهوم پناهنده با مهاجر

در تبیین این پدیده بایستی به تفاوت های ماهوی و انسان شناسانه این دو مفهوم توجه جدی کرد. مفهوم پناهنده  (Asylum Seeker)  با مهاجر)Immigrant )گرچه در ظاهر مشابه می باشند اما در انگیزه ها، روش و اهداف تفاوت های ماهوی با یکدیگر دارند. پناهندگی نوعی از اجبار و عدم اختیار  را در خود دارد. در مفهوم پناهندگی ما  با مفهوم اساسی به نام مرگ و بودن، در بعد عمیق خود مواجهیم. حرکتی که در آن انتخاب کمترین نقش را در تصمیم گیری بازی می کنند. انتخاب بین بودن یا نبودن محور اصلی در مفهوم پناهندگی است. در صورتیکه در مفهوم  مهاجرت مسئله چگونه بودن است و این تفاوت تئوریک ریشه های بیولوژیک انسان را برای بقا تحریک می کند. در پناهندگی عقل محاسبه گر نقش بسیار کمتری بازی می کند. در موقعیت پناهندگی محافظه کاری و عقل محاسبه گر جای خود را به غریزه می دهد. و طبیعتا نیرویی که پناهنده را به جلو می راند نیرویی غیر قابل مهار تلقی می شود. در پدیده امروزین پناهندگی به سوی اروپای ازادو مرفه، نقش عامل پناهندگی بسیار پررنگ تر می باشد گر چه می توان تفاوتی بین پناهندگان خاورمیانه که از جنگ و مرگ و خون می گریزند تا آفریقایی هایی که از قحطی و مرگ بدون خون می هراسند قایل دارد. اما در هر دو مسئله اساسی  مواجه با مرگ است. در خاورمیانه مرگ بصورت ناگهانی و غیر قابل پیش بینی رخ می نماید اما در افریقای خشک و گرسنه بصورت تدریجی تر و بدون خون و بصورت مرگ خاموش پناهندگان را می گریزاند.

2- اتیولوژی پناهندگی از کشورهای جنوب به سمت کشورهای شمال (عدم تعادل جهانی)

نکته مشترک بین علوم اجتماعی و علوم تجربی ( در مفهوم پوزیتیویستی آن) اعتقاد به وجود رابطه علت و معلولی بین پدیده های رخ داده در سطح جهان است. اما در علوم اجتماعی بدلیل 1) تعدد عوامل تاثیرگذار 2) عدم تکرارپذیری کافی در پدیده های اجتماعی 3) عدم امکان حذف دیدگاه پژوهشگر (context ذهن پژوهشگر) یافتن رابطه علت و معلولی بسیار پیچیده تر از علوم تجربی است. اما همچنان مفاهیم مشابه یکسانی وجود دارد که می توان از آنها در تبیین پدیده ها سود جست. این دو حوزه  علم گر چه در روشهای تحقیق و ابزارها تفاوت دارند، اما از مفاهیم (concept) مشترکی می توانند بهره مند شوند. یکی از این مفاهیم علوم تجربی که می توان در تبیین پدیده پناهندگی و مهاجرت از آن استفاده کرد  مفهوم اختلاف پتانسیل( difference potential )است. گرچه این مفهوم ابتدا از علم فیزیک و مشخصاً علم الکترونیک منشأ گرفته است  اما در علوم دیگر نیز قابلیت استفاده دارد. براساس این مفهوم دلیل هر گونه جابجایی، جریان،  و تحرک  چه در سطح سلولی (میکرو) و چه در سطح  کلان (ماکرو) وجود اختلاف در دو سوی یک رابطه است. این اختلاف می تواند شامل ارتفاع، حجم، فشار، نیرو، انرژی و ماده باشد. هر چه اختلاف بین دو نقطه مرتبط و یا غلظت یا چگالی یا تراکم در دو سوی یک  سیستم بهم مرتبط بیشتر باشد جریان شدیدتری از نقطه متراکم به سوی نقطه کم تراکم پدید خواهد آمد. چنین مفهوم کلیدی را می توان در تبیین پدیده پناهندگی، جابجایی های انسانی و حتی فرهنگی نیز بکار برد. با این منطق دلیل اصلی این جابجایی های غیر قابل مهار انسانی وجود عدم تعادل در سطح جهان بین نقاط مبدا و نقاط مقصد است. هر چه سطح اختلاف پتانسیل بین دو نقطه بیشتر باشد جریان جابجایی  با شدت و حجم و سرعت بیشتری به وقوع می پیوندد. در پدیده پناهندگی و مهاجرت های انسانی مورد بحث در جهان امروز که از کشورهای مبدا ( توسعه نیافته مشهور به کشورهای جنوب) به سمت کشورهای توسعه یافته (مشهور به کشورهای شمال) می باشد ، وجود عدم تعادل های شدید و معنی دار از جنبه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، ارزشی و امنیتی را بروشنی مشاهده کرد. این اختلاف و عدم تعادل بین کشورهای مبدا و مقصد از نظر سطح رنج و لذت، امنیت و ناامنی، ثروت و فقر، آزادی فردی و اجتماعی و سیاسی، امید به آینده و حتی سطح رویاها و آرزوها قابل مشاهده است. در یک سو رنج مستمر و از دیگر سو لذت مستمر و پایدار وجود دارد. در یک سو ناامیدی و نزاع بین مرگ و زنده ماندن و در دیگر سو تلاش و آرزو برای استمرار زیستی و افزایش طول عمر، در یک سو جنگ برای  کاهش کمیت و کیفیت مرگ و در دیگر سو تلاش برای افزایش کمیت و کیفیت زندگی، در یک سو تنوع وسیع و عمیق در گونه های رنج کشیدن و در دیگر سو تنوع وسیع و عمیق در گونه های  لذت بردن از زندگی وجود دارد. در یک سو تراکم نفی فردیت و هویت فردی و در دیگر  سو تراکم روش ها در حفاظت از فردیت ها و هویت های فردی. در یک سو تراکم وحشت و در دیگر سو تراکم آسایش موج می زند. در یک سو جهالت متراکم، و در دیگر سو حسا بگری و خرد متراکم، در یک سو گسیختگی متراکم و در دیگر سو نظم و انسجام متراکم، در یک سو حسرت متراکم و در دیگر سو ارضای متراکم، در یک سو قحطی اندیشه و تفکر و در دیگر سو فراوانی اندیشه و تفکر، در یک سو جهانی سیاه و سفید و دیگر سو جهانی رنگارنگ وجود دارد.  این عدم تعادل ها در عالم واقع خود را به زبان های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ترجمه می کنند و تبدیل به عامل حرکت گروههای انسانی از کشورهای مبدا به سمت کشورهای مقصد می شوند.

3-اما دلایل اجتماعی این عدم تعادل ها چه می تواند باشد؟

"سرزنش قربانیان" (Blaming the victim) یک روش متداول برای رفع تقصیر و مسئولیت از سیستم ها و ساختارها به سمت افراد و گروههای معین است. این رویکرد، نابرابری و رنج را از طریق جستجوی خطا در قربانیان نابرابری مدیریت می کند. در بررسی پدیده پناهندگی نیزاین منطق بسیار مورد استفاده قرار می گیرد. برخی از نویسندگان و بویژه سیاستمداران دلیل این عدم تعادل را صرفاً در مشکلاتی که در کشورهای مبدا وجود دارد تعریف می کنند. آنها معتقدند که دلیل عقب ماندگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در جوامع مبدا و وضعیت امروز آنها صرفا بدلیل ویژگیهای این جوامع و محصول تاریخ، فرهنگ و اقتصاد خود آنهاست. البته که این بخشی از حقیقت را بیان می کند اما نه تمام حقیقت را. این منطق در پی مخفی کردن نقش کشورهای شمال و توسعه یافته امروز در پدید آمدن عدم تعادل های معنی دار در سطح جهانی است. اروپاییان و کشورهای غربی قطعا نقش مهمی در این عدم تعادل داشته و دارند. پدیده استعمار مستقیم طی قرون گذشته و استعمار غیر مستقیم طی قرون 20 و 21، در مکیدن  منابع مادی، انسانی وفرهنگی آنها  نقش مهمی در وضعیت غیر قابل تحمل بسیاری از کشورهای مبدا مهاجرت داشته و دارد.  این سیل مهاجران و پناهندگان به نوعی محصول منطقی همان سیاست ها در حوزه جهانی است که امروزه صرفا بخش کوچکی از آن مانند نوک کوه یخ بزرگی به چشم می خورد و به لطف رسانه های جمعی جهانی صرفا قابل مشاهده تر گردیده است. به عبارت بهتر این وضعیت ناگزیر و غیر قابل تحمل در کشورهای مبدا بخشی از عوارض پیش بینی نشده همان سیاست ها در پمپاژ منابع و ثروت های مادی و انسانی  و هویتی می باشد. به عنوان مثال یک درصد جمعیت جهان صاحب نیمی از ثروت‌های جهان است. بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان درگیر نبردی نومیدانه برای بقا هستند و روزانه یک یورو درآمد دارند. ۸۰۰ میلیون نفر در دنیا با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند. از پایان جنگ سرد تا کنون ۳۰۰ میلیون نفر به دلیل عوارض فقر جان سپرده‌اند و این یعنی بیش از کشته‌شدگان تمامی جنگ‌های قرن بیستم.

4-موج دوم جهانی شدن و مهاجرت دیجیتالی

هنگامی که مک لوهان از پدیده دهکده جهانی سخن می گفت هنوز مفهوم جهانی شدن ( Globalization) چندان ماهیت خود را نشان نمی داد. مک لوهان معتقد بود که به لطف ابزارهای ارتباطی  دیجیتالی  جهان به تدریج به مثابه دهکده کوچکی خواهد شد که هر یک از اهالی این دهکده از وجود، حضور و فعالیت و نحوه بودن دیگران باخبر خواهند شد و جهان انسانی به هم نزدیکتر و قابل دسترس تر خواهد شد. نتیجه منطقی چنین ایده ای جهانی شدن بود. جهانی که به لطف وجود ارتباطات بیشتروتبادلات بیشتر تبدیل به مجموعه ای پیوسته از نقاط خواهد شد که در آن تبادل و معامله اصلی ترین ویژگی  آن خواهد بود.  پدیده ای که می توان آنرا به قانون ظروف مرتبط درعلم فیزیک تشبیه کرد. بازارها، فرهنگ ها، قاره ها و سرمایه و بویژه کالا براحتی در آن تبادل می شود. نیروی کار، سرمایه و ثروت بهم متصل خواهد شد و بتدریج جریانی از این موارد شکل خواهد گرفت که هر کس به سهم خود  در آن مشارکت خواهد کردو به همان میزان از آن سود خواهد جست. به بیان لطیف تر این وعده نو لیبرالی که در این روند لقمه نانی هم گیر فقرا خواهد آمد.

"اما واقعیت همواره آن چیزی نیست که دیده می شود". در پدیده ای که من آنرا موج اول جهانی شدن می نامم بر اساس منطق بیان شده تحت عنوان اختلاف پتانسیل ، برنده این پدیده کشورهای توسعه یافته ثروتمند بودند. مناطقی در جهان که در آن تراکم ثروت، اندیشه، خرد سازمانی وسیاسی ، تکنولوژی و فرهنگ کالایی در حد بالایی بود و طبیعتا جریان یک سویه ای از این مناطق کم تعداد اما متراکم به سمت سایر مناطق پر تعداد اما کم تراکم سرازیر شد. سیل کالاها، سرمایه، تکنولوژی، و طبیعتا فرهنگ در معنای عام خود به سمت سایر نقاط جهان سرازیر گردید. این کشورها از طریق جهانی شدن هژمونی  اقتصادی و فرهنگی و زیستی و سیاسی خود را گسترش داده درصدد تثبیت آن برآمدند و برنده واقعی در این بازار به ظاهر آزاد دادو ستد کشورهای شمال بودند که توانستند از منابع طبیعی و زیستی ارزان، بازار مصرف بالا، هزینه کارگری پایین، تسلط هژمونیک و رعب شخصیتی جهان جنوب بهره ببرند. به عبارت بهتر ،ثروتمندان ثروتمند تر و  فقرا فقیرتر شدند اما به شیوه ای بسیار شیک.  اما درکنار این پدیده بتدریج پدیده دیگری در سطح جهان رخ دارد که من آنرا در مقاله ای تحت عنوان "مهاجرت دیجیتالی"  در سال 2010 مورد بحث قرار داده بودم. در این پدیده هنگامیکه جهان هژمنوتیک، در پی فرایند جهانی شدن ودهکده شدن جهان ، کل جهان را میدان بازی خود قلمداد می کند، به لطف ظهور رسانه های جمعی از جمله رادیو، تلویزیون و اینترنت و شبکه های ماهواره ای این کشورها  برای بسط مدل زیستی خود به جهان اقدام کردند. نشان دادن سبک زندگی کشورهای شمالی به عنوان مدل برتر که در آن مصرف گرایی و لذت گرایی و مدل های متنوع وحسرت برانگیز خود را به رخ می کشاندند تا با گسترش سبک زندگی خود هم برای کالاهای خود بازار مصرف را تحریک کنند و هم هژمونی فرهنگی خود را بسط و گسترش دهند، نا خواسته درنهان منجر به پدیده ای گردیدند که مهاجرت دیجیتالی نامیده می شود. دیدن جهانی پر از لذت و آسایش  برای مردمانی که در جوامعی که با بن بست های سیاسی اقتصادی و اجتماعی روبرو بودند و عملا رسیدن به چنین رویاهایی در آنها غیر ممکن می نمود منجر به  پدید آمدن دو پیامد  گردید، حسرت و نفرت. آگاهی از اینکه جهانی چنین متفاوت و مرفه  وجود دارد و اینکه من و ما  نیز باید چنین زندگی کنیم در جوامعی که عملا با بن بست های تئوریک و پراتیک مواجه بودند منطقا عوارضی داشته و دارد. که پناهندگی و مهاجرت مدلهای نرم این عوارض (side effect)  و خشونت ، بنیاد گرایی و و غرب ستیزی مدل های  خشن این دو پدیده حسرت و نفرت می باشند. در این مقطع با پدیده ای مواجه می شویم که به اعتقاد من می توان آنرا موج دوم جهانی شدن دانست. موجی که در آن و اکنون بتدریج عوارض عدم تعادل های جهانی و اختلاف پتانسیل های شدیدی که موج اول جهانی شدن آنها را تشدید کرده بود ظاهر می شود و در جهت عکس خود عمل می کند. جهانی شدنی که در آن اطلاعات و پول و سرمایه و تکنولوژی براحتی جابجا می شود، اکنون شاهد جابجایی گروههای انسانی است که به لطف وجود ابزارهای ارتباطی مواصلاتی، و جهانی ترین کالای موجود یعنی جان انسان، در حال حرکت هستند تا به سمت مناطق بهتر جهان جهانی شده، حرکت کنند و بدینوسیله بسیاری از ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به چالش بکشند. به زبان دیگر می گویند که در جهانی که جهانی شده و همه چیز قابل تبادل، جابجایی و تملک و خرید و فروش و تاثیرگذاری است ما نیز  سهم خود را می خواهیم. و به نظر می رسد موج دوم جهانی شدن در خود پدیده های شگرف بسیاری را بتدریج نمایان خواهد کرد.

5) کشورهای مقصد و انتخاب منطقی و غریزی آن توسط پناهجویان

 کشورهای مقصد منطقاکشورهای توسعه یافته شمال در معنی عام آن می باشند که پناهندگان منطقا و بصورت غریزی به درستی آنها را تشخیص داده اند. کشورهای اروپایی عضو اتحادیه اروپا، آمریکا و کانادا و استرالیا مقصد هستند اما در این جا نیز جبر جغرافیایی تاثیر خود را به خوبی نشان می دهد. قاره سبز اروپا که دارای پیوستگی زمینی با آسیا از طریق ترکیه با خاورمیانه است و همچنین فاصله کم قاره آفریقا با اروپا در مدیترانه قرعه فال را به نام این مجموعه فرهنگی و سیاسی و اقتصادی زده است و آمریکا و کاناد ( آمریکای شمالی )و استرالیا به لطف اقیانوسها از عوارض مستقیم این پدیده برکنار مانده اند. گرچه اگر هدف یافتن مقصران این وضعیت عدم تعادل در سطح جهان باشد بدیهی است آمریکا به تنهایی نقش مهمتری از قاره کهن (اروپا) در این میان دارد اما اروپا بدلیل در دسترس بودن مقصد سهل الوصول تری می باشد. اما در میان کشورهای اروپایی نیز پناهندگان به صورت غریزی هدف را به خوبی تشخیص داده اند. کشورهای اروپایی غربی هدف اصل تلقی می شوند. کشورهایی که مجموعه متعادلی از رفاه اقتصادی، ساختارهای سیاسی دموکراتیک و ارزشهای فرهنگی مبتنی بر حقوق بشر و اقلیت ها و جوامع مدنی قویتر و عمق تاریخی و فرهنگی بیشتری هستند و کشورهای اروپای شرقی گر چه عضو پیمان شینگن هستند اما پناهندگان می دانند که رسوبات ذهنی و سیاسی بر جامانده از دوران جنگ سرد و کمونیسم در این کشورها پارادوکس عمیقی با مفهوم دیگرپذیری و مواجه با پدیده دیگری (othering) و مفاهیمی همچون،  جامعه چند فرهنگی دارند. در میان این کشورها نیز آلمان، فرانسه، انگلیس ، ایتالیا و سوئد به عنوان مقاصد طلایی پناهندگی در نظر گرفته می شود.

6)رابطه جمعیت، وسعت و عمق فرهنگی با اعتماد به نفس فرهنگی و دیگر پذیری در کشورهای اروپایی

اتحادیه اروپا همواره مقصد بسیاری از پناهجویان سیاسی اقتصادی و فرهنگی در طی سالهای گذشته بوده است. امااین چنین موج جدید و ناگهانی، این مجموعه و رهبران آنرا دچار نوعی هراس و واهمه کرده است که طبیعی نیز به نظر می آید. این هراس از چندین جنبه قابل فهم است:

الف) هراس از بهم خوردن تعادل فرهنگی، این جوامع در صورت پذیرش آنها

ب)هراس از بهم خوردن تعادل اقتصادی این جوامع در صورت پذیرش آنها

ج)هراس از عواقب امنیتی این موج انسانی

د)هراس از خدشه دار شدن پرستیژ حقوق بشری و چند فرهنگی و دموکرات خود در صورت عدم پذیرش و برخورد نامناسب با آنها

که هر یک از این موارد نیازمند نوشته و تحلیل جداگانه ای است تا بتوان به تفصیل در مورد آنها سخن گفت اما نکته ای که در بررسی دقیق تر مواضع رهبران این کشورها و جوامع این کشورها می توان دریافت این است که به نظر می رسد بین وسعت خاک و جمعیت بالا و اعتماد به نفس فرهنگی بالاتر در مواجهه با پدیده غیر یا دیگری (othering) رابطه معنی داری وجود دارد. نحوه برخورد آلمان، فرانسه و ایتالیا با مهاجران در مجموع هم از نظر ساختارهای سیاسی و هم اجتماعی همواره بهتر  بوده است. هر سه این کشورها از کشورهای وسیعتر این قاره با جمعیت انسانی قابل توجهی هستند لذا دیگر هراسی در آنها کمتر مشاهده می شود. به عبارت دیگر قدرت هاضمه فرهنگی و اجتماعی بیشتری در خود می بینند. مقایسه سوئد و دانمارک در این زمینه بسیار قابل جالب توجه است. دو کشوری که دارای زمینه های تاریخی، فرهنگی و اقتصادی و حتی سیستم های سیاسی مشابه بسیاری هستند اما تفاوت در وسعت و جمعیت، عملا دو نوع سیاست پناهنده پذیری را پدید آورده است. سوئددر این زمینه بسیار بازتر عمل می کند و دانمارک بسیار محافظه کارانه تر و همواره ترس از خارجی درذهنیت دانمارکی ها  بیشتر از سوئدی ها بوده است.  

7-پارادوکس ارزشهای حقوق بشری و وضعیت اقتصادی

گر چه در خصوص پذیرش غیر خودیها در جوامع مختلف عوامل فرهنگی و تاریخی و عمق فرهنگی و ارزشهای اخلاقی بسیار موثر و تاثیرگذار است اما به نظر می رسد این ذهنیت اجتماعی صرفاشرط لازم تداوم فرهنگ دیگرپذیری است ونه شرط کافی.  شرط کافی  تابعی از شرایط اقتصادی و رفاهی جوامع مقصد نیز می باشد. مشاهده میزان گسترش افکار و حرکت های ضد خارجی در کشورهای اروپایی با تحولات اقتصادی و دوره های رونق و یا رکود اقتصادی قابل توجه می باشد. کشورهای با اقتصاد پر رونق روی بازتری به پناهندگان نشان میدهند و کشورهای ضعیف تر با سخت گیری های بیشتری با این پدیده روبرو می شوند. در میان مردم این کشورها جریان های ضد مهاجر همواره با بحران اقتصادی و رکود بیکاری رشد می کنند و اوج می گیرند و با رونق اقتصادی کاهش پیدا می کنند و البته این رویکرد کاملا با ساختار طبیعی و زیستی بشر که همواره جنگ بر سر منابع محدود بوده است همخوانی دارد. و لذا می تواند نشانه آن باشد که ارزشهای مدرن از جمله ارزشهای بالقوه حقوق بشری عملا جهت اجرا نیازمند شرایط اقتصادی خاصی است و بعنوان ارزشهای انتزاعی مستقل از اقتصاد و سیاست  عملا کاربرد چندانی ندارند.

8-پارادوکس پناهندگان مسلمان و جوامع مسیحی اروپایی

مهمترین و اساسی ترین بحرانی که اروپای مسیحی با سیل پناهندگان با آن مواجه خواهد بود جدای از مسئله اسکان، تغذیه، شغل و کنترل سابقه امنیتی آنها، مسئله تطابق پذیری و جذب در جامعه یا (integration) خواهد بود. این واقعیتی جدی است که فاصله فرهنگی عمیقی بین ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی پناهندگان غالبا مسلمان با جوامع مسیحی اروپایی وجود دارد. مشکلی که در تطابق پذیری پناهندگان مسلمان در جوامع مسیحی وجود دارد، عملاهمان دلیلی است که به حق تاکنون از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا جلوگیری کرده است. نوع نگاه پناهندگان مسلمان به مسیحیان غالبادارای ویژگیهای خاص است. این نوع نگاه مانع جدی در راه تلاش برای ورود و ادغام در جوامع مسیحی است. مسئله رابطه زن ومرد(Sex Policy) ، مدل آزادی زن و روابط خانوادگی، مسئله پرداخت مالیات به مسیحیان، پدرسالاری و غالبیت فرهنگ قبیله ای از جمله این موارد است. پناهندگان مسلمان عموما دارای 4 فاز استقرار در جوامع اروپایی هستند:

مرحله اول: پناه بردن، تلاش برای حل مسئله حقوقی وکسب اقامت

مرحله دوم: تثبیت اقتصادی و خانوادگی

مرحله سوم:هویت یابی مجدد و بازگشت به هویت های گروهی مشترک با هم کیشان و تعریف یک هویت مبتنی بر د.وگانه مسلمان – مسیحی در جوامع مسیحی

مرحله چهارم: شامل نوزایی حسن نوستالژیک برای ارزش های فرهنگی سابق و تلاش برای احیای آنهادر جوامع مقصد. پدیده ای که من آنرا  "هویت اسکیزوفرنیک" می نامم. وضعیتی پارادوکسیکال به این شرح که زندگی، در امد، امنیت، هویت و پاسپورت و حقوق شهروندی و مدنی در جوامع مسیحی اروپایی و همزمان مقاومت ذهنی در پذیرش ارزشهای جامعه مسیحی اروپایی از جمله دیگرپذیری، تساهل فرهنگی، قانون پذیری، مشارکت، آزادی فردی، آزادی انتخاب و نوعی حس انزجار و تحقیر ارزشهای مسیحیان. نحوه مواجهه جوامع مقصد با این موارد بسیار مهم و حیاتی و بسیار دشوار می باشد. در مواجهه با این مسئله جوامع اروپایی با سه نسل مختلف سر و کار خواهند داشت.

 نسل اول : پناهندگان بالغ و میانسال که عملا هیچ کاری بر روی آنها نمی توان انجام داد.

نسل دوم: نوجوان و جوانان که تا حدودی در مسیر تحصیل و کاریابی می توانند در جامعه بصورت نسبی ادغام شوند.

نسل سوم: کودکانی که عملا فاقد ذهنیت در چهارچوب اجتماعی ثبت شده هستند. اما موفق ترین فرایند ادغام فرهنگی به دلایل مختلف که نیازمند نوشته ای دیگر است در میان زنان و دختران مهاجر قابل تحقق است. گر چه بافت خانوادگی بسیار بسته و پدرسالاری و مردسالاری غالب در خانواده های مسلمان موفقیت در این سطح را نیز بسیار دشوار می کند. مجموعه این موارد از چالش های اساسی است که جوامع مقصد با آنها مواجه خواهند شد. البته لازم به ذکر است که با وجود موج گسترده آوارگان و پناهجویان در سراسر جهان، جای هیچ‌گونه نگرانی در مورد «غلبه غریبه‌ها» بر جوامع اروپایی هنوز نیست. ۸۶ درصد از کل کسانی که در سال ۲۰۱۳ به دلیل پیگرد و جنگ جان خود را به دندان گرفتند، به کشورهای «جنوب» پناه بردند. این میزان در ۱۰ سال پیش از آن ۷۰ درصد بود. در لبنان به تنهایی ۱،۲ میلیون پناهجوی سوری ثبت شده‌اند که به این میزان باید ۵۰۰ هزار نفر دیگر را اضافه کرد که به طرق دیگر وارد لبنان شده‌اند. از هر سه نفر ساکن لبنان یک نفر پناهجو است. تنها پای اقلیت کوچکی به خاک اروپا می‌رسد. مثلا در آفریقای جنوبی ۵۰ میلیونی، هفت میلیون مهاجر بدون اقامت معتبر حضور دارند اما در اروپای ۵۰۰ میلیونی تعداد مهاجران غیرقانونی بین ۲،۶ تا حد اکثر شش میلیون نفر تخمین زده می‌شود.

9-مسئله خشکسالی، بحران آب و پدیده پناهجویان اقلیمی

در سال 2011 در مقاله ای با عنوان " پارادوکس صلح و خاورمیانه"  چرا خاورمیانه نمی تواند منطقه ای صلح آمیز باشد، به 10 عامل متفاوت و اساسی که مانع وجود ثبات و پایداری در جوامع می شوند اشاره کرده بودم و منطقه خاورمیانه منطقه ای است که اتفاقا تمام این 10 عامل یکجا در آن جمع شده و بصورت افزایشی (Additive) و رزونانسی عمل می کنند. یکی از عوامل مهم در تنش های پایدار تاریخی در این منطقه را بحران آب و خشکسالی های تاریخی در این منطقه ذکر کرده بودم. امروزه بتدریج روشن می شود که مسئله خشکسالی و کاهش منابع آبی به جد از عوامل موثر در بحران های اجتماعی بویژه در خاورمیانه و آفریقا می باشد و پیش بینی می شود با گسترش این مسئله بتدریج انواع و ارقام گسست ها و تعارض های انسانی و به تبع آن موجهای جدید و گسترده جابجایی های انسانی بوقوع بپیوندد. موضوعی که می توان رد پای آنرا در بحران های عراق، سوریه، اتیوپی، سومالی، مصر، اوگاندا و بتدریج در سایر مناطق از جمله آمریکای مرکزی  نیز مشاهده کرد. سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) می‌گوید از آغاز هزاره سوم تا کنون تعداد آوارگان زیست‌محیطی یعنی کسانی که به دلیل خشک‌سالی یا سیل، بستر بقای‌ خود را از دست داده‌اند دو برابر شده و از ۲۵ به ۵۰ میلیون نفر رسیده است. برآورد شده که شمار این عده در سال ۲۰۵۰ به ۲۰۰ میلیون نفر برسد. تا سال ۲۰۲۵ دو سوم زمین‌های کشاورزی آفریقا بلااستفاده خواهند شد و ۱۳۵ میلیون نفر راه آوارگی را در پیش خواهند گرفت.

نمونه دیگر از عدم تعادل جهانی، از  یک سو افزایش جمعیت جهان و رشد جمعیت در سایه گسترش خدمات بهداشتی   در سطح جهان بویژه جهان توسعه نیافته و از سوی دیگر محدودیت منابع آبی و تغییرات اقلیمی و کمبود مواد غذایی در همین کشورها ست که  وضعیت بغرنجی را در سطح جهانی پدید آورده و خواهد آورد. چه بخواهیم و چه نخواهیم انسان موجودی بیولوژیک و ارگانیسم زنده است و از اصول زیستی پیروی می کند. زمین یک سیستم بسته است و ظرفیت محدودی دارد و جنگ آب سرنوشت سالهای آینده جهان خواهد بود.

10-رویکردهای عملا ممکن برای کشورهای اروپایی در مواجهه با سیل پناهندگان

الف)پذیرش تمامی مهاجران: عملا غیر ممکن می نماید بویژه که خود می تواند مشوق موجهای جدیدتر و تداوم بیشتر و تحریک تقاضا شود.البته می تواند مزایایی نیز در بر داشته باشد. از جمله حل مشکل نیروی کار ارزان در جوامعی که اکثرا با رشد منفی جمعیت مواجه هستندکه  در صورت مدیریت صحیح و وجود رونق اقتصادی می تواند از مزایای این سیاست باشد اما خطرات فرهنگی و سیاسی خاصی نیز دارد.

ب)مقاومت در برابر پناهندگان و اخراج آنها

موقعیت جغرافیایی اروپا عملا امکان بستن تمامی راههای زمینی و دریایی را غیر ممکن می کند.علاوه بر اینکه همانطور که قبلا توضیح دادم پناهنده های امروزی دارای انگیزه بسیار عمیق و قوی جهت فرار از نیستی و  جدال با مرگ و زندگی هستند و هیچ روش غیر خشونت آمیزی را یارای سد جریان آنها را نخواهد داشت. علاوه بر این وجود سیستم شینگن عملا نمی تواند مانع حرکت آزادانه افراد وقتی که پای در یکی از این کشورهای اروپایی  گذاشتند شود. لذا تنها راه ممکن توسل به خشونت، دستگیری کردن، زندانی کردن و اخراج کردن است که چنین رویکردی نیز علاوه بر اینکه با ارزشهای حاکم بر اروپا که عملا خود را مدافع آنها می داند تعارض دارد ،هزینه های سنگین سیاسی، فرهنگی و بین المللی نیزخواهد داشت.

ج) تلاش در جهت ایفای نقش بیشتر در بحران های جهانی و مشارکت در توسعه جوامع مبداء:

 شاید این راه حل کوتاه مدت نباشد اما به نظر می رسد راه حلی پایدارتر، بلند مدت تر و عملی تر باشد. تلاش بیشتر برای کاهش عدم تعادل های شدید جهانی در جوامع انسانی. بدیهی است پرداختن به چنین موضوع گسترده و پیچیده ای نیازمند پژوهش ها و نوشته های بیشتری می باشد.

برخی از منابع مورداستفاده:

-  دن بروک.1394. حقایق اجتماعی. ترجمه امیر غریب عشقی. انسان شناسی و فرهنگ با همکاری نشر گلشید

-  داده‌های جمعیتی سازمان ملل

Population facts,2013.www.unpopulation.org

http://unhcr.org/556725e69.html

 

-    غریب عشقی، امیر ، مهاجرت دیجیتالی و اسکیزوفرنیای هویتی. انسان شناسی و فرهنگ.

http://anthropology.ir/node/17521

 

https://www.blaetter.de/archiv/jahrgaenge/2015/juni/hoffen-und-sterben

 

-Gharibeshghi, Amir. 2012.The paradox between Peace and Middle East ,( why Middle East never could be a peaceful region). Social science studies conference .Furat university Turkey. (Oral)(In English)

 

-Robert McLeman.2012,Climate change, migration and critical international security considerations. International Organization for Migration (IOM)

صفحه نویسنده در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/19044

ایمیل نویسنده:

Dara.eshghi@gmail.com

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:

0108366716007

 شماره شبا:

 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:

6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

تاریخ انتشار

شنبه, شهريور 28, 1394 - 01:08

شاخه اصلی

جهانی شدن و مهاجرت

تصویر کودک و بحران مهاجرت

یافته‌شدن جسد کودکی سه‌ساله روی شن‌های ساحلی در ترکیه که فقط یکی از هزاران‌هزار قربانی موقعیت جنگ‌زده پریشان کنونی در خاورمیانه است، جهان را به واکنش‌های شدیدی واداشت. سیاست‌مداران همچون همیشه به‌سرعت بر آن شدند که با برگزاری کمیسیون‌های ویژه به وضعیت پناه‌جویان رسیدگی کنند! تصویر تکان‌دهنده، تأثیر خود را گذاشت و بزرگان سیاست نتوانستند مثل همیشه به‌سادگی از کنار مسئله بگذرند. اما این تصویر و تصاویر مشابهی که امروز در شماری نامحدود روی شبکه‌های اینترنتی درحال چرخش هستند آیا مسئله‌ای را در سرنوشت دردناک مردم خاورمیانه تغییر خواهند داد؟ افزون‌براین آیا صرفا مسئله جنگ در منطقه و تخریب تقریبا کامل گروهی از کشورها از افغانستان تا لیبی است که مسئله پناه‌جویان را در جهان کنونی تشکیل می‌دهد؟ شاید این نکته‌ای غم‌انگیز و حیرت‌آور باشد، اما جنگ‌زدگان خاورمیانه با تمام خشونت وحشتناکی که تحمل می‌کنند، همین که به دروازه‌های «قلعه اروپا» نزدیکند و می‌توانند شانس خود را برای رسیدن به این پهنه، در قایق‌های درهم‌شکسته، بیازمایند، شاید هنوز اقبال بیشتری داشته باشند. بیاییم کمی نیز به آنهایی بیندیشیم که کسی تصویری از آنها نمی‌بیند؛ هزاران‌هزار زن و کودکی که هرروز در آفریقای‌مرکزی قربانی شدیدترین بی‌رحمی‌ها، شکنجه‌ها و خشونت‌های قومی و قبیله‌ای می‌شوند. هزاران‌هزار کودک و نوجوانی که هرروز در حلبی‌آبادهای آمریکای‌لاتین، اجساد بی‌شمارشان که قربانی خشونت‌های شهری یا تجارت اندام‌های انسانی شده‌اند، در کف خیابان‌ها می‌افتند. آیا تصویری از آنها دیده‌اید؟ آیا باید منتظر انتشار تصویری اتفاقی بود تا فکری به حال این جهان کرد که آشفتگی و بی‌رحمی و خشونت تمام آن را فراگرفته است؟ در‌این‌میان، آیا مسئولیت قدرت‌های غربی با تشکیل چند کمیسیون و نشست برای «بازنگری در قوانین مهاجرت» پایان می‌گیرد؟ به باور نگارنده، آنچه امروز در جهان می‌گذرد، از خاورمیانه تا آفریقا و آمریکا، عمدتا نتیجه شرم‌آور بیش از پنج قرن استعمار است. میلیون‌ها برده برای کار اجباری از آفریقا به آمریکا منتقل شدند و مستعمره‌گران اروپایی بودند که این قاره را به چنین روزگار درمانده‌ای کشاندند. آمریکای‌لاتین می‌توانست رشد و توسعه خود را از اوایل قرن بیستم آغاز کند، زیرا از قرن نوزدهم شاهد شکل‌گرفتن دولت‌های ملی در خود بود، اما کودتاهای پی‌درپی آمریکا در این قاره علیه دشمن موهوم کمونیسم بود که همه‌جا خشونت را بدل به اصلی اساسی در همه روابط کرد و گستره بزرگ سرمایه‌داری مالی متأخر بود که به جنایات مافیاها از پکن تا نیویورک، از سیسیل تا مسکو و از کاراکاس تا لس‌آنجلس دامن ‌زد. به‌راستی چه کسانی مسئول تخریب نظام‌مند آمریکای‌لاتین به دست دیکتاتورهایی بودند که اقتصاددانان مکتب شیکاگو به رهبری «میلتون فریدمن» در ابتدای دهه ١٩٧٠ برای آن، سلطه خونتاهای نظامی را توصیه کردند. 

امروز خاورمیانه در آتش برنامه‌های «استراتژیکی» می‌سوزد که نخستین مرحله آن در پس از جنگ جهانی دوم برای حل «مشکل یهود» با تشکیل اسرائیل آغاز شد و دومین مرحله آن در دهه ١٩٨٠ با دامن‌زدن به حرکت وهابیت و سلفی‌گری و به‌راه‌انداختن نظامی‌گری پاکستانی، تجارت مالی فساد‌برانگیز عربستان‌سعودی و بازوی تروریستی طالبان در افغانستان ادامه یافت. امروز کشورهای اروپایی و پس از آنها آمریکا، در برابر جهانی که هربار با «استراتژی»‌های خود زندگی در آن را ناممکن‌تر کرده‌اند، مسئولیت بزرگی بر گردن دارند. اروپا به دامی افتاده است که سال‌ها تصور می‌کرد می‌تواند از آن بگریزد. مردمان مستعمرات پیشین از درون در حال دگرگون‌کردن تمدن، زبان و فرهنگ آن و ایجاد یک درهم‌آمیختگی و تکثر فرهنگی غیرقابل‌مدیریت هستند و از بیرون، فشار بر دروازه‌های اروپا هرروز بیشتر می‌شود؛ فشاری که هربار تصویری چنین منتشر شود می‌تواند به بحران‌های اخلاقی بزرگ تبدیل شود. چگونه می‌توان تا به این حد ناآگاه بود و در حقیقت خود را به ناآگاهی زد که امکان ندارد در فاصله یکی، دوساعته، در جایی مردمان زیر بمب‌ها و شکنجه هیولاهایی که ساخته دست آمریکا و اسرائیل هستند، تکه‌تکه شوند و در جایی دیگر اروپایی‌ها با آرامش تمام به گردش و تفریح خود ادامه دهند؟ خطی که محل یافتن جسد کودک سوری را از واتیکان، مقر استقرار پاپ، جدا می‌کند، شاید کمتر از یکی، دوساعت پرواز باشد اما گویی ما از سیاره‌هایی متفاوت سخن می‌گوییم. اروپا خواب قلعه‌های قرون‌وسطایی خود را می‌بیند که ارباب‌ها می‌توانستند بر فراز آنها با آرامش به زندگی خود ادامه دهند و بگذارند فقرا در پایین دروازه‌هایشان از گرسنگی و طاعون هلاک شوند و اگر فشار بر دروازه‌ها زیاد می‌شد، دستور دهند تا بر سرشان روغن داغ بریزند. امروز چنین کاری ممکن نیست چراکه یک تصویر، تصویر یک کودک سه‌ساله، می‌تواند همه وجدان‌ها را بر هم بریزد و آسایش و وجدان و فراموشی زندگی در این جهان خشونت‌بار را سلب کند. در جهان، هیچ کنشی نیست که بدون واکنش باقی بماند و امروز اروپا بیش از هر زمان دیگری باید بداند که سیاست‌های مهاجرت قطره‌چکانی‌اش که در آنها نخبگان کشورهای فقیر را که با سرمایه‌های اندک این کشورها تربیت شده‌اند، به خود راه داده و بقیه مهاجران را پشت دروازه‌های بلند خود نگاه می‌دارد، سپری شده است.

 

این مطلب در چارچوب همکاری با روزنامه شرق  روز سه شنبه 17 شهریور 1394، به عنوان سرمقاله این روزنامه منتشر شد

تاریخ انتشار

چهارشنبه, شهريور 18, 1394 - 00:35

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

بررسی چالش ها وفرصت های عراق جدید برای منافع و امنیت ملی ایران

 

ما در این نوشته در پی پاسخ و تحلیل این سوال هستیم که: چالش ها و فرصت های عراق جدید برای منافع و امنیت ملی ایران کدامند؟ برای رسیدن به پاسخ این سوال اول نگاهی به رابطه این دو کشور همسایه که در حاشیه خلیج فارس قراردارند میاندازیم وسپس به تحلیل سوال اصلی این گزارش می پردازیم.

اگر یک دولت از بازتاب انقلاب اسلامی  ایران به هراس افتاد، این دولت عراق بود. این نگرانی از دو عامل نشات می گرفت: نخست ، عامل جغرافیاست. موقعیت همسایگی ایران و طول مرز مشترک بین دو کشوربه معنای آن بود که که احتمال تاثیرپذیری عراق از تحولات ایدئولوژی و ساختار قدرت همسایه شرقی خود بسیار زیاد است. عامل دو هم پوشی هویت ایرانیان و عراقی هاست . نگرانی خاص عراق این واقعیت بود که اکثر مردم آن با ایران شیعه هم مذهبند و در عین حال، شمار کثیری از شهروندان عراقی نیز ایرانی الاصلند.( جان .ال. اسپوزیتو، ص93 )

عراق از نظر ژئوپولتیکی در خط مقدم میان دنیای ایرانی وعرب قرار گرفته است. به رغم تاثیرات عمیق این دو فرهنگ بر یکدیگر طی دورهای تاریخی مختلف ، احساسات قومی وفرهنگی خصومت آمیز میان آنها هنوز عمیق است، و ملی گرائی جدید نیز تشدید می کند. ازانجاکه هر دو کشور ایران و عراق به فاصله بیست سال از یکدیگر نظام پادشاهی خود را برانداختند وحکومت هائی انقلابی تبدیل شدند، تزریق ایدئولوژی به این فرایند، هر بار رقابت میان دو کشور تشدید کرده است.

   بذرهای کشمکش مستمر امروزی، در منازعات گستره تری ریشه داردکه به مدت یکصدسال ادامه داشته است وبه نظر می رسد که ضدیت متقابل میان دو کشور،رسیدن به یک راه حل دائم منتفی می سازد؛ با توجه به حضور یک اکثریت شیعه درعراق که قرن هاست با ایران پیوند تنگاتنگ دارد، وبه مثابه منشاء دائمی تصادم میان بغداد و تهران عمل می کند؛ و حضور یک اقلیت کرد در هر دو کشور که هر یک از دو کشور از ان به عنوان اهرم براندازی استفاده می کند- اما ایران در موقعیت بهتری قرار دارد.

پس از پایان جنگ تحمیلی علیه ایران  از طرف عراق به نظر می رسید که ایران برای مدتی طولانی مقهور عراق احیاء شده باقی بماند. اما جنگ خلیج فارس این معادله را دگرگون ساخت. ویران شدن عراق، بازگشت ایران به موضع سیطره طبیعی بر خلیج فارس، و متعادل کننده هر گونه تلاش عراق برای سرکردگی دست کم به مدت پنج سال تسریع کرد.(ص40/قبله عالم،گراهام فولر)

سرحدات میان فرهنگ های غربی بین النهرینی و ایرانی که طی هزاران سال گذشته، محل طولانی ترین و مستمرترین درگیری ها برای ایران بوده است، امروزه در حد فاصل ایران و بوده است، امروزه در حد فاصل ایران و عراق قرار دارد. با حرکت بیش از پیش هر دو کشور به سمت اشکال ملی گرایانه نظام سیاسی، این نقطه تقابل فرهنگ ها حساسیت بیشتری پیدا کرده است. با این همه، عرصه ای که این کشمکش فرهنگی در آن اتفاق می افتد به خوبی تشریح نشده است.ما صرفاً از مسائل مرزی که در بسیاری از کشورهای خاورمیانه شایع است صحبت نمی کنیم. مردمان این فرهنگ، درگذشته، بناگریز مناسبات تنگاتنگی با یکدیگر داشته اند- گاهی اوقات به صورت سیطره یکی بر دیگری، وگاهی در قالب یک مجموعه- که هریک عمیقاً بر دیگر تاثیرگذاشته است.(ص40و41/گراهام فولر)

مرزهای فرهنگی میان ایران و مردمان عرب غیر ایرانی، اگر هم زمانی متمایز بوده، اسلام این تمایز را کم رنگ کرد. ایران با پذیرش رسمی آئین تشیع، از ورانی متاخر، با بخش اعظم باقیمانده دنیای اسلام فاصله گرفت. در واقع برگزیدن آئین تشیع به عنوان مذهب ملی تا اندازه ی بهره گیری از نوعی ایدولوژی برای متمایز کردن این کشور از رقیبش، ترکیه عثمانی، بود. ایران دوران صفوی، طی حدود یکصدسال بعدی، به جنگ های سرزمینی ب امپراطوری عثمانی و بسط هویت مذهبی متمایز کردن این کشورو مذهبی با ستیز با اغلب همسایگان سنی خود، از جمله قلمرو عراق کنونی (البته در اینجا منظور از عراق کنونی، عراق جدید نمی باشد) که تحت حاکمیت مذهب سنی قرار می داد.

به لحاظ فکری نیز آئین تشیع ایرانی، اذهان بارورایرانی را از روندهای فکری موجود در دنیای گسترده تر اسلام سنی جدا کرد، و به وسط چشم اندازهای ایدئولوژیک جزمی پرداخت که در خدمت دولت نیز قرار نداشت.

جدا از تنش های فرهنگی در این قلمرو مرزی، در دوران معاصر، مسائل عمده و مشخص تری نیز در مناسبات میان دو کشور پیش آمد که نوعی میراث ژئوپولتیک بود. (ص42و43/گراهم فولر)

موقعيت ژئوپليتيكي ايران، در ساختار فضائي ژئوپلتيك جهاني همراه با دارا بودن كدهاي ژئوپليتيك مؤثر و خيلي قوي در داخل كشورهاي همسايه و منطقه­ ي خاورميانه، به گونه­ اي است كه قدرت­ هاي جهاني و نيز كشورهاي هم منطقه با ايران را نسبت به تغيير در وزن ژئوپليتيكي و تحولات داخلي و خارجي خود بسيار حساس كرده است. زيرا در بسياري از موارد منافع ملي كشورهاي منطقه و منافع بازيگران داخلي كشورهاي منطقه در رابطه­ ي مستقيم با شرايط ژئوپليتيك و ژئواستراتژيك ايران و تصميمات رأس نظام سياسي ايران قرار دارد. در سطح جهاني اهميت موقعيت ژئوپليتيكي ايران به گونه­ اي تشريح شده است كه آن را هارتلند ژئوپليتيك قرن بيست و يكم و در قلب منطقه­ ي بيضي شكل انرژي استراتژيك، قرار داده است. به طوري­ كه هرگونه تغييري در وضعيت ژئوپليتيك ايران، شرايط ژئوپليتيكي كشورهاي منطقه­ ي خاورميانه را بر هم زده و در سطح جهاني تغييرات و تبعات ژئواستراتژيك بر جاي مي­ گذارد.

جمهوري اسلامي ايران از سه بعد «ژئوپليتيك»، «انرژي» و «فرهنگي- ايدئولوژيك» ظرفيت و توانايي تأثيرگذاري بر نظام بين­ المللي را دارد. افزون بر آن، ايران، خود زماني تشكيل دهنده­ ي نظم بين­ المللي بوده است. از نظر ژئوپليتيك، موقعيت جغرافيايي ايران به نحوي است كه در همسايگي قدرت­ هاي مهمي چون روسيه و حوزه­ ي نفوذ امريكا (جنوب خليج فارس) قرار دارد. قرار گرفتن در مناطقي كه قدرت­ هاي بزرگ، منافع حياتي براي خود قائل­ اند، به طور طبيعي، جايگاه كشور را در تعامل ميان قدرت­ هاي بزرگ افزايش مي­ دهد. از نظر اقتصادي شاهراه­ هاي بزرگ تجاري جهان در دريا و خشكي يا از ايران يا از نزديكي ايران مي­ گذرند و بر اين اساس، ايران با پانزده كشور همسايه داراي مرز آبي و خاكي است، ضمن اين­ كه با برخورداي از بخش قابل توجهي از انرژي جهان، داشتن تسلط ژئوپليتيكي بر بيش از نيمي از ذخاير انرژي دنيا در منطقه­ ي خليج فارس جايگاه مهم در ميان كشورهاي صادركننده نفت (اپك) و نهايتاً، نقش بالقوه ايران در تأمين امنيت اقتصادي و انرژي به عنوان سوخت سياست در جهان برجستگي خاصي دارد. به دليل اهميت و حساسيت اين موقعيت ژئوپليتيكي است كه قدرت­ هاي بزرگ، مانع تقويت و نقش آفريني يك ايران ناهماهنگ با نظام بين­ المللي مي­ باشند.

در چهار دهه­ ي گذشته، مهم­ ترين عامل تأثيرگذار در تحول موقعيت ژئوپليتيكي ايران كه مبناي تعاملات ايران با قدرت­ هاي جهاني و منطقه­ اي را شكل داده است، همين انديشه­ هاي ايدئولوژيك مردم و حكومت ايران در قالب ايدئولوژي اسلامي- شيعي مي­ باشد. اهداف حكومت ايران بر پايه­ ي همين انديشه تعريف شده و همواره از داده­ هاي مادي خود همچون ژئوپليتيك انرژي و دسترسي و ديگر پتانسيل­ هاي ملي خود در راستاي رسيدن به اهداف اعتقادي و ايدئولوژيك خود بهره برده است و متقابلاً از همين عوامل نيز تأثير پذيرفته است

در دوره­ ي قبل و بعد از انقلاب اسلامي به دليل ماهيت نظام بين­ المللي و سيستم دو قطبي، رفتار مستقل براي كشورهاي منطقه­ ي خاورميانه بسيار دشوار و پرهزينه بوده است. خروج ايران از محور غرب و تعارض ايدئولوژيكي اساسي حكومت انقلابي ايران با اتحاد جماهير شوروي باعث شد تا موقعيت ژئوپليتيكي ايران در نظام جهاني به سرعت تنزل يافته و سرانجام اوضاع بين­ المللي و محيط منطقه­ اي و دركي كه عراقي­ ها از وضعيت سياسي- نظامي و اجتماعي ايران داشتند و نيز اعتقاد عراقي­ ها به توانمندي نظامي خود در برابر ايران، سبب شد، استراتژي عراق با هدف كسب پيروزي سريع بر پايه­ ي جنگ محدود و برق آسا» (عليه ايران) طرح ريزي شود. موضع­ گيري و رفتار آمريكايي­ ها در برابر ايران، از جمله «عمليات طبس» و «طرح­ ريزي كودتاي نقاب»، براي عراق اين معنا و مفهوم را در برداشت كه امريكايي­ ها در پي براندازي نظامي جمهوري اسلامي» هستند و لازمه­ ي تحقق اين امر، وارد كردن يك شوك نظامي است كه با حمله­ ي عراق انجام مي­ گرفت.

سرانجام ارتش رژيم عراق با اهداف از پيش تعيين شده، تهاجم سراسري خود را عليه ايران در تاريخ 31 شهريور 1359 از زمين، هوا و دريا آغاز نمود. جنگ ايران و عراق يكي از طولاني­ ترين و خونين­ ترين جنگ­ هاي پس از جنگ جهاني دوم محسوب مي­ شود. اين جنگ، صرف­ نظر از جنبه­ هاي گوناگون و چرايي آغاز آن در تاريخ دويست ساله­ ي ايران، از آن جهت مهم است كه توانست به روندي كه از اول حكومت قاجاريه در محدوديت ارضي ايران و نفوذ سياسي و اقتصادي و فرهنگي و... بيگانه در كشور آغاز شده بود، پايان دهد.موقعيت ژئوپليتيك ايران در جنگ تحميلي در بين كشورهاي خاورميانه را مي­ توان اين­ گونه بيان كرد كه برخي از حكومت­ هايي كه روابط نزديكي با شاه داشتند و يا اساساً نمي­ توانستند در خارج از چارچوب سياست امريكا و ملي­ گرايي عربي عمل كنند، ايران را نه در قالب كشوري اسلامي بلكه به طور سنتي در قالب فارس و شيعه مي­ ديدند كه ظاهرا با عرب ها و اهل تسنن دشمني دارد. كشورهاي عرب خليج فارس بر اساس چنين نگاهي، دشمني سنگيني را با جمهوري اسلامي ايران شروع كردند و با امريكا و عراق هماهنگ شدند . (اکرم نیا محمد،تبیین موقعیت ژئوپلتیک ایران)

علت آغاز جنگ اگرچه از این مطلب ما به دور است و نیازی به توضیح و تحلیل نیست،ولی به صورت گذرا اشاره ی می کنیم.

روابط سياسي ايران با کشور عراق از زمان استقلال اين کشور در سال 1932 م تا کنون، دوره هاي کوتاهي از همگرايي و زمانهاي طولاني از رقابت منطقه اي را تجربه کرده است. عراق کشوري که بخش مهمي از آن بر روي ويرانه هاي تمدنهاي بين النهرين پيش بيني شده بود؛ در همان ابتداي استقلال، از مرزهاي جغرافيايي ترسيم شده به وسيله استعمارگران ناراضي بود؛ نقطه شروع اختلافات منطقه اي ايران و عراق از مقطع حکومت عبدالکريم قاسم کليد خورد؛ وي با استفاده از يک نام جعلي به جاي خليج فارس، آغاز کننده اين سناريو بود. بعدها، حزب بعث عراق با استفاده ي حداکثري از تعارضات ايدئولوژيک دوران جنگ سرد و با ادعاي باز پس گيري بخشي از قلمرو جغرافياي سياسي ايران به استناد عهدنامه هاي ناتمام بين ايران و عثماني و ترکيب آن با اختلافات قومي و مذهبي، بنيانگذار اصلي رقابت منطقه اي بين ايران و عراق به طور خاص و ايران با جهان عرب به طور عام شد. حزب بعث براي خروج عراق از بن بست جغرافيايي در دسترسي محدود به آبهاي آزاد، دست به قماري خطرناک زد تا با هدايت مطالبات تاريخي اعراب به سمت ايران و بهره برداري از تغييرات ژئوپليتيک منطقه، موجب تحميل جنگ 8 ساله به ايران با حمايت هاي مالي، زميني، بين المللي و لجستيکي جهان عرب و قدرتهاي فرامنطقه اي از عراق و تحميل تلفات جاني و مالي جبران ناپذيري بر دو کشور شود و روابط سياسي ايران با جهان عرب را با شکاف جدي مواجه کند. صدام براي عملياتي کردن منويات توسعه طلبانه و افزايش فضاي حياتي کشورش به شيوه هيتلر عمل کرد. نقش و پيامدهاي به جاي مانده از عملکرد حزب بعث در تعميق واگرايي منطقه اي، همچنان باقي است.( تحولات اخير عراق و تاثيرات آن بر ژئوپليتيک ايران/سیدعطاتقوی/سایت تابناک)مساله ی که بعضی از نظریه پردازان به آن درباره آغاز جنگ عراق علیه ایران بیان می کنند مربوط به انقلاب اسلامی ایران است.

حکومت عراق در پی انقلاب واضح ومشهود بود وخود را در سیاست های مشوش و محتاطانه ای که متعاقباً از سوی عراق اتخاذ شد، نشان داد. در اغاز، حکومت عراق پیروزی در مبارزه را به طرف ایرانی خود تبریک گفت. بعلاوه، این رژیم از انتقاد از رهبر انقلابی ایران، امام خمینی (ره)، ((به دلیل ترس از تاثیر این جنبش اکراه در عراق ))اکراه داشت. با این حال، از منظر عراق به سرعت معلوم شد که اتخاذ چنین مشی مسالمت آمیزی انقلاب را چنان بازتابی  باز نخواهد داشت. در اوایل سال1980، دیدگاه عراق این بود که ((اگر جمهوری اسلامی شیعه امام خمینی خود را پابرجا سازد،به پوشش دادن ودر بر گرفتن جنوب عراق، وطن جمعیت کثیر شعیه کشور و جایگاه شهرهای مقدس شیعیان، نجف وکربلا، متعهد می شود)). نگرانی اولیه حکومت عراق و در واقع بسیاری از شهروندان آن از تهدید ناشی از انقلاب ایران، در ان زمان به قدر کافی واضح بود. با این همه، حدود ده سال بعد، بهدلیل روشی حاشیه ای که در آن انقلاب بر جامعه عراق اثر گذاشته است، این تشویش ونگرانی می توانست ظاهر شود.(ص93و94/جان ال اسپوزیتو)

صدام حسین، حاکم عراق، به بهانه انجام اقدامات تحریک آمیز از سوی ایران و در واقع تعقیب نقشه ای که از مدت ها پیش برای برتری یافتن در خلیج فارس و جهان عرب در سر داشت به ایران حمله کرد. (ص130/ روح الله رمضانی)

زمانی که انقلاب اسلامی ایران شکل گرفت و مهم ترین هدف حکومت پس از به روی کار آمدن صدور انقلاب بود. انقلاب باید از طریق رسانه ها و تبلیغات نیز صادر می شد و نقطه مرکزی انقلاب "ایدئولوژی" اسلامی-شیعه بود. از آنجای که حکومت صدام،حکومت سکولار بود و قانون شان را بر اساس قانون اساسی زمینی ( یعنی به کتاب آسمانی ) رجوع نکرده بودند، ایدلوژی حکومت ایران را برای خود یک خطر به حساب می آورد و یکی از علتهاو بهانه های حکومت وقت عراق شد برای حمله به ایران.پس از پایان یافتن جنگ ایران وعراق تا امروز، سیاست مهار عراق سه مرحله را پشت سرگذاشته است. ویژگی مرحله اول از آتش بس 27تیر1367(20اوت1998) تا تجاوز عراق به خاک کویت در 11مرداد1369(دوم اوت1990)- حاکم بودن نوعی حالت نه جنگ نه صلح ، بین ایران و عراق بود، به بن بست کشیدن مذاکرات دو کشور که با پا درمیانی سازمان ملل انجام می شد موجب هزاران مورد نقض آتش بس، ادامه اشغال 2600مایل مربع از خاک ایران توسط عراق، وعدم مبادله 100هزار اسیر جنگی که دو سوم آنها را اسرای ایرانی تشکیل می دادند شده بود.سیاست ایران برای مهار عراق در مرحله دوم که از زمان تجاوز عراق به خاک کویت تا پایان جنگ خلیج فارس را در بر می گرفت سیاستی دو سویه  بود. از آغاز بحران یاد شده ایران سیاست خود در قبال تجاوز عراق را از سیاستی که در زمینه مسائل حل نشده جنگ ایران و عراق در پیش گرفته بود تفکیک کرد. در 13 مرداد1368 ایران اقدام آن کشور (عراق) را محکوم کرد و خواستار ((عقب نشینی فوریسربازان عراقی به مرز های شناخته شده بین المللی وحل مسالمت آمیز اختلاف))شد. (ص85و86/رمضانی).

سومین مرحله در سیاست ایران برای مهار عراق که از پایان جنگ 1991 خلیج فارس تا زمان نگارش بررسی حاضر را در بر می گیرد از برخی جهات وضعیت((نه جنگ، نه صلح که در فاصله آتش بس اوت1988 میان د. کشور و تهاجم اوت 1990 عراق به کویت بر مناسبات دو کشور حاکم بوده شبیه است. هر چند نیروهای عراقی از خاک ایران بیرون رفته، اسرای جنگی(با وجود برخی اختلافات باقیمانده) مبادله شده اند، وعراق قرار دادالجزایر را پذیرفته است هنوز سخن از هیچ گونه قرار داد رسمی برای صلح در میان نیست. در عوض دو طرف دشمنی های خفیفی در حق هم می کنند.(ص87/رمضانی)

بحران 11 سپتامبر شرايط مساعدي را براي تثبيت نقش مداخله گرايانه آمريكا در نظام بين الملل فراهم ساخته است. در واقع اين تحولات استراتژي ايالات متحده ا دستخوش تحول ساخته و باعث شده كه شاهد الگوي رفتاري جديدي را درسياست خارجي آن كشور باشيم.
آنچه كه پس از حادثه 11 سپتامبر بوقوع پيوسته تغيير ساختار نظام بين الملل به يك ساختار آمرانه است كه در نتيجه موقعيت جهاني امريكا را بهبود بخشيده و در نهايت زمينه تثبيت رهبري ايالات متحده آمريكا را در ساختار جديد فراهم ساخته است.
سخنان جرج بوش پس از حادثه 11 سپتامبر مبني بر اينكه دولتها بايد ميان دو گزينه كمك به ائتلاف ضد تروريسم و يا در كنار تروريستها بودن يكي را انتخاب نمايند، نشان از اتخاذ سياستي آمرانه از سوي آمريكا در سطح نظام بين الملل دارد. عملكرد آمريكا پس از آن نيز خود مويد اين نوع از سياست جديد است آمريكائيان دليل اتخاذ اين سياست را مبارزه با تروريسم اعلام نمودند و در واع استراتژي مبارزه با كمونيسم كه چندين دهه به مرحله اجرا در آمد به استراتژي مبارزه با تروريسم تبديل گشت. اين استراتژي از نظر عملي با حمله به افغانستان و سرنگوني حاكميت طالبان آغاز گشت و بازتاب آن ايجاد فضايي از نگراني از حمله آمريكا به كشورهاي مخالف آمريكا در مناطق مختلف جهان بوجود آورده كه خاورميانه و بويژه عذاق در اولويت اول قرار گرفت.(عبدالرضا فرجی راد/ص76)

مساله کردها و حکومت فدرال :

در زمان صدام حسين فشار بر كردها افزايش يافت و عده زيادي از رهبران و نيروهاي مؤثر در كردستان متواري و يا تسليم رژيم بعثي شدند. صدام حسين تلاش هاي زيادي جهت اجراي سياست عربي كردن برخي مناطق كردنشين به عمل آورد و با زور و تهديد و ترور توانست دو حزب عمده كردستان عراق يعني حزب دموكرات كردستان و حزب اتحاديه ميهني كردستان را وادار به تسليم و تبعيت نمايد. در طول جنگ تحميلي عراق عليه جمهوري اسلامي ايران، دو حزب ياد شده در مقطعي براي نيروهاي عراقي اطلاعات جمع آوري كرده و عليه ايران عمليات ايذايي انجام مي دادند. با پايان يافتن جنگ و اشتباه صدام حسين در تهاجم به كويت كه منجر به اقدامات بين المللي عليه رژيم وي گرديد، كردها توانستند تحت حمايت قطعنامه هاي شوراي امنيت به ويژه قطعنامه 688، كه مربوط به ممنوعيت ورود نيروهاي نظامي عراق به مناطق شمالي و جنوبي اين كشور مي شد، قدرت خود را بازيابند. صرف نظر از اهداف پنهاني آمريكا و اسرائيل در همكاري و حضور در كردستان عراق، اين منطقه با كمك هاي آمريكا پس از يك دوره اختلاف، سياست خود مختاري را دنبال نموده است. پس از سقوط رژيم صدام حسين كردها با همكاري آمريكا به صورت فعال در روند دولت سازي شركت نمودند و موفق شدند خود مختاري مناطق كردنشين شمال عراق را در چارچوب قانون اساسي جديد اين كشور به تصويب برساند. اكنون كردستان عراق داراي خود مختاري است و اولين رئيس جمهور عراق جلال طالباني رهبر حزب اتحاديه كردستان از ميان كردها انتخاب گرديده است.
بدون ترديد تحولات اخير بر عامل ژئوپلتيكي كردها تأثير گذار بوده و علاوه بر دستيابي كردها به خود مختاري به نحو چشمگيري موجب مشاركت مؤثر آنان در قدرت سياسي در عراق گرديده است. امروزه كردها كه همواره يكي از عوامل مهم ژئوپلتيكي در عراق هستند و به عنوان يك نيروي چالشگر قدرت مركزي در عراق تأثير گذار بودند، خود به عنوان بخشي از حاكميت عراق محسوب مي شوند و در طراحي و اجراي سياست هاي اين كشور دخالت مستقيم و مؤثر دارند. اعطاي خود مختاري به كردها توسط قانون اساسي جديد عراق، نقش ژئوپلتيك آنان را در صحنه عراق فزوني بخشيده است.(محمداکرمی نیا)

 ایران ضمن حمایت از شورای حکومتی عراق که ترکیبی از شیعیان، کردها، و اهل تسنن است، در برابر مساله هویت سیاسی کردها عراق، مواضع خاص خود را داشته و طبیعی است که با تشکیل دولت مستقل کرد، مخالف باشد. انچه مهم است سیر جریانات نشان می دهد که شورای حکومتی وایالات متحد آمریکا با نوعی فدارلیسم در عراق موافقت دارد. ضمن اینکه با تاکید واصرار کردها که متحد بی چون وچرای آمریکا در طول سیزده سال گذشته تجربه کرده اند بنظر نمی رسید با هیچ راه حل دیگری موافقت نمایند. طبیعی است که با توجه به عدم شکل گیری آنرا به تاخیر می اندازد وحتی ممکن است به درگیریها منجر شود. بویژه که هیچ وقت شرایط در عراق همچون امروز برای تشکیل یک حکومت فدرالی آماده نبود وبسیاری از کشورهای دنیا بویژه کشورهای اروپایی از طرح فدرالی کردن عراق و دادن حق امتیاز به کردها حمایت می کنند.


بنابراین اصرار ایران مبنی بر ایجاد یک حکومت مرکزی در عراق، ضمن اینکه به احتمال زیاد به نتایج مثبتی منتج نخواهد شد بلکه از سویی به روابط خوب ایران و گروههای مهم کردی در عراق لطمه جدی وارد می سازد. علاوه بر آن روابط دو گروه متحد عراق یعنی گروههای شیعی و کردی را تحت تاثیر قرار می دهد. چنین اتفاقاتی نفوذ وقدرت مانور سیاسی ایران را در عراق بسیار کاهش می دهد. وشیعیان در این کشور تحت فشار مضاعف قرار خواهند گرفت. انچه دراین میان مهم است نقش موثر اساسی ایران در اقناع گرو ه های عراقی و بویژه کردها در قبول طرحی است که به تمامیت ارضی عراق لطمه وارد شنود، همسایگان را با بی ثباتی روبه رو نسازد و کردها نیز بتوانند به نحوی در اداره امور داخلی خود، خود مختار باشند.

اگر همسایگان عراق بویژه جمهوری اسلامی ایران بتواند ضمن حفظ دوستی خود با کردها آنها را به داشتن یک نوع خود مختاری بر اساس تقسیم  بندی جغرافیایی قانع کند، منافع ایران و عراق بیش از هر طرحی دیگری تامین خواهد شد.(عبدالرضا فرجی/ ص79و 80)

در صورتی که جمهوری اسلامی ایران رفتار خود را تغییر دهد و از شکل گیری حکومت مستقل کردهای عراق ممناعت به عمل آورد و مداخله بکند، این باعث می شود که که تمامی کردهای منطقه یعنی (ترکیه، ایران و عراق) چون یک هویت"کرد" در خود احساس می کنند، برعلیه ایران به پاخیزند واین دوباره باعث می شود که نیروهای  و قدرتهای فرامنطقه ای(غربی ها) وارد عمل بشوندو به کردهای منطقه کمک بکنند واین برای منطقه و ژئوپلتیک ایران و امنیت ملی ایران نیز یک تهدید و خطر محسوب میشود

شیعیان:

بطور تاریخی و عقلی، سیاست خارجی ایران محکوم یا متعهد به یک منطقه گرایی شیعی است، پیوستگی مذهب تشیع ومنافع ملی ایران، حتی برای سایر کشورها نیز محسوس است. بطوریکه در مورد شیعیان عراق مهم ترین نگرانی آمریکا مداخله ایران در این مساله است. این نگرانی در مورد کشورهای عربی نیز وجود دارد.

سیاست خارجی ایران همواره ناچار بود ملاحظاتی منطقه ای آن هم از نوع واکنشی داشته باشند. تشیع هنگامی که تدریجا با زندگی تاریخی ملت ایران ممزوج گردید تا اندازه قابل تأکیدی مشروط به شرایط ایران شد. گسترش و تقویت ایران با فرهنگ ایرانی همانا گسترش و تقویت تشیع است. می توان اندیشید که حالت عکس نیز صادق دارد. به همین جهت این تصویر در ایران وجود دارد ، حالا که فرصتی برای شعیه در عراق بوجود آمده باید از آن استفاده نمود، ممکن است این نظر قالب در ایران وجد داشته باشد که اگر شیعه در عراق قدرت را در دست بگیرد و همگرایی با امریکا و غرب هم داشته باشد باز هم به نفع منافع ملی ایران است که شیعه سهم عمده ای در حاکمیت عراق را بدست آورد. این بدان معنی است که هر میزان گسترش برای ایران نیزبحساب می آید. این واقعیت را باید پذیرفت که شاید در طول چند قرن گذشته چنین فرصتی انهم به خاطر حادثه 11سپتامبر برای شیعه وجود نداشته است. هم اکنون شیعیان درافغانستان از وضعیت سیاسی مناسبی برخور دارند. شیعیان در عراق اگر هدفمند و منطقی رفتار بکنند شهم مهمی از قدرت را در عراق بدست خواهند گرفت. فضا مناسبی برای شیعیان در شرق عربستان و همچنین جمعیتی حداکثر شیعه در بحرین باز شده که پیش از اینها امکان فعالیت و حق طلبی برای آنها وجود نداشته است. در واقع می توان گفت که ژئوپلتیک شیعه از مرزهای چین و افغانستان تا لبنان باز شده که علت اصلی آن یکی گسترش ترورسیم سلفی و نگرانی شدید غرب از آنها و دیگری تحولات عراق و فضای ایجاد شده برای شیعیان در ان کشور است. آنچه که مهم به نظر می رسد این است که باید رفتار سیاسی ما در عراق به نحوی باشد که نگرانی از قدرت گرفتن شیعه بویژه توسط ایلات متحده امریکا از بن رفته و با حداقل کاهش یابد تا قدرت لابی و چانه زنی کشورهای عربی برای مخالفت با آن بی نتیجه بماند. در این میان ایجاد وحدت میان تمام گروههای شیعی عراق، عدم احساس تحکم از سوی جمهوری اسلامی ایران، عدم تحریک و برخورد مستقیم آنها با کشورهای عربی، عدم مخالفت از ارتباط و تماس آنها با کشورهای فوق، فراهم کردن تقویت هر چه بیشتر روابط اکراد وشیعیان که روی هم جمعیتی بیش از 80درصدر جمعیت عراق تشکیل می دهند ، از نکاتی است که ایران باید در نگاه سیاسی خود به تحولات عراق به آن بپردازد. در صورتیکه شیعیان عراق بتوانند خود را ساختار قدرت عراق تثبیت نمایند بی تردید وضعیت شیعیان در دیگر کشورها ی منطقه نیز تغییر خواهد و نهایتاً بر اهمیت ژئوپلتیکی کشورمان و نقش گسترده ای در منطقه پیدا خواهند کرد. (فرجی،ص81و82)

پس از صدام حسين شيعيان به خوبي توانسته اند با اتكاء به مؤلفه هاي قدرت خود از فرصت پيش آمده بهره برداري نمايند و حضور سياسي خود را در عراق گسترش و تعميق بخشند امروزه هيچ قدرتي نمي تواند بدون در نظر گرفتن شيعيان در عراق نقش آفريني نمايد و بدون ملاحظات ساختار توزيع قدرت سياسي در عراق كه شيعيان در آن از برجستگي فراواني برخوردارند، تأثير گذار باشد بدون ترديد ظهور عراق جديد كه در آن شيعيان سهم عمده اي در قدرت دارند، پيامدهاي گسترده اي براي ژئوپلتيك منطقه خاورميانه به همراه خواهد داشت. تحولات عراق در سطح كشورهاي منطقه بطور يكسان مورد ارزيابي قرار نگرفته و برداشت هاي گوناگون و بعضاً متضادي از ظهور عراق جديد ارايه شده است. در ميان كشورهاي همسايه عراق، ايران و تركيه در مقابل اين تحولات مواضع مثبتي اتخاذ نموده اند اما از نظر كشورهاي عرب همسايه تغييرات در عراق به منزله تهديدي براي هويت عربي اين كشور و حاوي پيامدهاي سوء و بي ثبات كننده براي منطقه تلقي گرديده است (اکرم نیا،/ خاورمیانه، عراق جدید و ایران).

 

مساله اقتصادی

ذخایر عظیم نفت و گاز در عراق اهمیت زیادی را برای این کشور فراهم آورده است. ذخایر نفت عراق بیش از 112 میلیارد بشکه تخمین زده شده که از این نظر عراق را در مقام بزرگ ترین دارندگان ذخایر نفت جهان قرار داده است. عراق یکی از کشورهای مهم صادر کننده نفت و از اعضای مهم اوپک به شمار می رود. هزینه استخراج نفت در عراق به دلیل وجود تعداد زیادی میدان کم عمق و عظیم بسیار پائین است. همچنین امکان بهره برداری از چاه های نفت عراق با سرعت بالا وجود دارد. در عراق از هر چاه به طور متوسط 13480 بشکه نفت در روز استخراج می گردد. در عراق 74 میدان نفتی شناسایی شده که عمدتاً مورد بهره برداری قرار نگرفته است؛ از 526 نقطه شناسایی شده در صحرای غربی عراق تاکنون فقط 125 نقطه توسعه یافته و حفاری شده است.
صادرات نفت در سال 1989 (قبل از تهاجم به کویت)، 5/3 میلیون بشکه در روز بوده است که درآمدی معادل 5/14 میلیارد دلار در سال را عاید این کشور کرده است. همچنین عراق دارای 110 میلیارد فوت مکعب ذخایر گازی است.
همچنان که ارقام نشان می دهند میزان ذخایر نفت و گاز عراق سهم مهمی در ذخایر جهانی دارند و این کشور پتانسیل لازم برای ایفای نقش های مهم تر در تأمین انرژی جهان را دارد. به همین دلیل مسئله نفت یکی از عوامل مهم و تأثیرگذار ژئوپلتیکی عراق بوده است. اکرم نیا،/ خاورمیانه، عراق جدید و ایران)

ایران و عراق از هر جهتی مهم ترین کشور های منطقه خلیج فارس هستند. هر چند وسعت عربستان هیچ وقت نتوانسته است به اندازه ایران و عراق بر مسایل منطقه و جهان تاثیرگذار باشد.این بدان معنی نیست که میزان تاثیرگذاری عربستان برتامین انرژی مورد نیاز جهان و تاثیرات آن مورد غفلت قرار گرفته است.(81ص/فرجی)

مرز 1336 کلیومتری عراق با ایران طولانی ترین مرز عراق با همسایگان آن کشور است؛ از سویی با توجه به وجود منابع عظیم نفت هر دو کشور، هر دوی آنها مورد جشم داشت و توجه خاص قدرتهای جهانی قرار دارند، اکثریت جمعیت دو کشور را شیعیان تشکیل می دهد همین امر دو کشور فوق را بعنوان مهم ترین کشور شیعیه جهان مطرح کرده است.

نظر به اینکه کشورهای ایران و عراق بعنوان مهم ترین کشورهای این منطقه، در طول چند دهه گذشته به عوامل واگرا در روابط دو جانبه توجه داشته اند، ضروری است با توجه به شرایط جدید منطقه ای وبین المللی و سقوط عامل اصلی واگرایی یعنی رژیم بعثی در عراق، به زمینه های مثبت همکاری وسازندگی بین دو کشور اندیشه نمایند. درا ین راستا، همکاری و همبستگی بین این دو کشور، علاوه بر حل بهتر و سریعتر مشکلات، همکاری و همبستگی بین این دو کشور، علاوه بر حل بهتر و سریعتر مشکلات، موقعیت انها را در صحنه منطقه ای وبین المللی تحکیم خواهد بخشید. ضمن اینکه از این همکاری می توان به نفع ممنافع ملی دو کشور حداکثر بهره برداری را بعمل اورد. وزمینه را برای یک همگرایی در خلیج فارس که بتواند به عامل مهم توسعه اقتصادی کشورهای منطقه تبدیل شود، فراهم نمود.(فرجی/ص83)

نتیجه گیری

شرایط جغرافیای دو کشور به نحوی است که از تنوع خیلی خوب برخوردارند. آب، خاک و اقلیمی مناسب دارند. منابعشان بسیار خوب و تا اندازه زیادی دست نخورده و مهمتر از آن دسترسی به منابع انرژی دارند که خودبه خود می توانند از منابع مالی مشترک سرمایه گذاری خارجی به نحو احسن استفاده کنند. بخصوص در بخشهای جنوبی یعنی در جلگه های حاصلخیز بین النهرین و دنباله آن یعنی جلگه خوزستان این عوامل طبیعی بهتر به هم نزدیک می شوند. و به شکلی مکمل عمل کنند، به نحوی که همه امکانات طبیعی بهتر به هم نزدیک می شوند و به شکلی مکمل کنند، به نحوی که همه امکانات طبیعی را یکجا در خود جمع کرده اند.

خروج نظامیان آمریکایی از عراق ، فرصت مهمی برای کشور به حساب می آید که ایران نیز می تواند در آن سهیم باشد. بنابراین  عاقلانه آن است که به گونه ای رفتار و تعامل با عراق برقرار شود که باعث اعتماد سازی شود و از موارد و مساله های مهمی که اشاره در بالا به صورت درست تبدیل به فرصت کنند و در سیاست خارجی خود که مرکز اصلی روابط کشورها در عرصه بین اللمل می باشد، بدنبال تامین امنیت ملی و بدست آوردن منافع ملی کشور باشند.

در حال حاضر که عربستان قیمت نفت خود را کاهش داده است، یکی از فرصتهای است برای ایران که در صدور ذخایر نفتی و گازی با یکدیگر همکاری بکنند ، ولی یک مشکل اصلی گروهک تروریستی داعش است که البته با توجه به آخرین اخبار ،شهر تکریت آزاد شده است. واین یک نشانه خوب برای بازگشت امنیت حداقل برای عراق است و اگر عراق به امنیت دست پیدا بکند ،امنیت به نفع منافع ایران وامنیت ملی ش خواهد بود. همکاری این دو کشور بایکدیگر بر سیاست های اوپک هم تاثیر گذار خواهد بود که به نفع دو کشور همکاری کننده است.

 

منابع

  1. اسپوزیتو جان . ال، انقلاب ایران وبازتاب جهانی آن، مترجم: دکتر محسن مدیر شانه چی،تهران،انتشارات باز،چاپ سوم 1388
  2. رمضانی روح الله،چهارچوبی تحلیلی سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران، مترجم: علی رضا طیب،تهران انتشارات نی،چاپ ششم 1388
  3. فولر گراهام، ژئوپلتیک ایران(قبله عالم)، مترجم: عباس مخبر،تهران،نشر مرکز، چاپ چهارم 1389
  4. فرجی راد عبدالرضا، ژئوپلتیک عراق جدید، و تاثیر آن بر منافع ملی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، مجله ژئوپلتیک، بهار1384
  5. خوجم لی عبدالوهاب، تبیین موقعیت ژئوپلتیک ایران، فصلنامه نگین ایران، دوره 11، ،شماره44، بهار 1392
  6. اکرمی نیا محمد، خاورمیانه ،عراق جدید و ایران، سایت اسلام تایمز، 7تیر 1388
  7. سید عطا تقوی اصل، تحولات اخير عراق و تاثيرات آن بر ژئوپليتيک ايران، سایت تابناک، 22خرداد 1393

 

محسن نوزعیم

کارشناس ارشد علوم سیاسی /دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه آزاد کرج

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, شهريور 9, 1394 - 00:09

شاخه اصلی

سیاسی

«باد ما را خواهد برد»: مطالعات فرهنگی در باب دیاسپورای افغانی در جنوب ایران

وجه فرهنگی حضور قومیت ها و ملیت های دیگر در فرهنگ خودی، همواره با بخشودگی ها و گشایش های فرهنگی ای همراه می شود که به میزان پذیرش در آن فرهنگ خودی بستگی دارد. بی شک در فضای جغرافیایی کثرت گرایی که در دنیای پس از یازده سپتامبر شکل پذیرفت، دیگر درخودبودگی و استقلال فرهنگی واجد ارزش های انسان شناسانه نیست، ازهمین رهگذر فرهنگ در جهان پسایازده سپتامبری به جهانی با فرهنگ های سیار و چهل تکه (به زعم داریوش شایگان) مبدل شده که در راستای آمیزش افق های معرفتی و فرهنگی به تداوم حیات خود می اندیشد. این اندیشیدن هرچه قدر به عمق و ژرفای کنش های فرهنگی هر گروه یا قومیت یا ملیت یا نژادی نضج یافته باشد، به همان میزان اخلاقی مبتنی برمدارا و درک حضور دیگری (به زعم محمد مختاری) را سرلوحه رفتارهای فرهنگی اش قرار می دهد. حال این فرهنگ؛ شهری باشد یا روستایی، تفاوتی اساسی را در برخورد با این مساله ی فرهنگی شکل نمی دهد و این به چگونگی برساخت شدگی خویشتن فرهنگی مردم آن محیط بستگی دارد که در برخورد با این قضیه، اخلاق خاص خودشان را می آفرینند.
مردم برازجان به مثابه ی مردمی برای مطالعه موردی این گفتار، همواره از سالهای جنگ هشت ساله، پذیرای گروه های مهاجری بوده اند که در همان ابتدای ورود به برازجان، آنها را در گتوها (شهرک) یی اسکان دادند تا کمتر در دادوستد فرهنگی – اجتماعی با آنان قرار گیرند چرا که آنان (جنگ زده ها و مهاجرین افغانی) به زعم این فرهنگ بسته ی قومیت مدار، از قومیتی دیگر بودند و ازآن جا که همواره "دیگری" نیز ناشناخته است، موجبات ترس فرهنگی ای شد تا این رفتارهای نژادپرستانه را شکل بخشد. این خودشیفتگی فرهنگی که مردم این منطقه را دهه هاست که دربرگرفته، همواره آنان را از ایجاد کردن پیوندهای جدید با فرهنگ های دیگر برحذر داشته و "دیگری" برای او یا دهاتی های مهاجر است یا جنگ زده های عرب/افغان یا پشت کوهی های شهری شده و دست آخر نیز افاغنه ی مهاجری که درسا ل های اخیر به این شهر پناه آورده اند. همواره مردم این فضا به هویتی شهری نازیده اند که ساده ترین الزامات شهرنشینی اش را حتی رعایت نکرده اند و چه بسا شاید از آن آگاهی هم نداشته باشند (همان گونه که هر هفته در مجلات این شهر! معضلات فرهنگی  را می توان دید.) همواره این قومیت های مهاجر با سخره و استهزا مواجه شده اند، آن چنان که جوک ها و دست اندازی هایی به آنان در زبان مصطلح فرهنگی برازجانی ها دیده می شود، که ازهمین تفاوت به کارگیری زبان برای این مهاجرین، می توان به شرایط تبعیض آمیز فرهنگی ای در قبال آنان مواجه شد تا آن جا که این تبعیض را در برنامه ریزی های فرهنگی شهر نیز می توان مشاهده کرد. همواره اقلیتی که خود را معیار فرهنگ محسوب کرده به ایجاد سیاست های فرهنگی ای پرداخته-اند و مبتنی برهمان معیار، این فقط شهروندان درجه یک برازجانی هستند که می توانند از حقوق شهروندی نصیبی ببرند، اما به هرصورت این اقلیت های مهاجر حتی در آخرین اولویت های شهری هم قرار نمی گیرند و حقوق مهاجریتی آنان نادیده انگاشته می شود.
مساله این مطالعه ی فرهنگی این است که جنگ زده ها در سال های پیشین حتی با این که به گتوهای حومه شهر رانده شدند اما شاهد تاثیرگذاری های فرهنگی آنان بر فرهنگ برازجانی ها بودیم، آن چنان که همین نشانه ها و نمادهای شهریتی را که می توان در برازجان دید، بطور نسبی از ارتباطات فرهنگی ای است که با این مهاجرین شکل پذیرفته بوده است، دارد، حال با توجه به این-که افاغنه ی مهاجردرسطح فضای برازجان سکونت گزیده اند، پس باید به نوعی این تبادل فرهنگی بسی بیشتر وعمیق تر باشد. این مساله ی فرهنگی را اگر صرفن براساس حساب و کتاب های اقتصادی تبیین کنیم، راه به خطا پیموده ایم که مساله فرهنگی در کوچکترین و ریزترین سطوح جامعه قابل ردگیری است و با درک ما و نسل جدید از خود و خویشتن، رابطه انکارناپذیری شکل می دهد. همین که نسل سوم مهاجرین افغانی درمدارس دولتی حضور دارند(حتا اگر با محدودیت باشد) یعنی با نسل جدیدی از افغانی – ایرانی هایی در فرهنگ شهری مواجه می شویم که این حق را دارند که با شکل دادن به فرهنگ دیاسپورای خود (منظور فرهنگ افغانی – ایرانی است)، در شکل دادن به فرهنگ شهری برازجان سهیم باشند. چه بسا که از همان نسل اول و دوم این مهاجرین نیز فرهنگ شهری برازجان، دریافت های فرهنگی یی را به طور ناخودآگاه داشته است اما به دلیل شرایط نامساعد فرهنگی، هیچ گاه به دید نیامده و یا چشمان خود را بر آن بسته اند.
فرهنگ امروزی حاکم بر فضای زندگی مردم در هر کجای دنیا، تحت تاثیر فضای مجازی و ارتباطات پیچیده ی فرهنگی، دیگر هویتی ثابت، ایستا، معین و محدودیت یافته را نمی تواند درخود بازتولید کند، آن چنان که ازحصارهای تنگ مفهومی "خود" و" دیگری" به افق های معنایی بازی قدم نهاده ایم که در آن مفهوم "خود دیگری" یا "دیگری خود" (به زعم آرجون آپادورای؛ انسان شناس آمریکایی – هندی) متولد شده است تا در این پهنه ی فرهنگی محلی – جهانی،  به عزیمت و فراروی از هویت های شکل یافته از نوعی "خودشیفتگی فرهنگی سرزمینی" به نوعی از هویت های "فراسرزمینی / فراملی" فراخوانده می شویم تا زندگی را در فرهنگی سیال، پویا و نامحدود تجربه کنیم و درهمین سپهر فرهنگی، دست به آفرینش های خلاقانه ای از روابط فرهنگی با دیگر فرهنگ ها بزنیم و حیات و فرهنگ تک ساحتی و استبدادمحور خود را از این چرخه بازتولید پدرخوانده های فرهنگی به درآوریم. ازهمین رهگذر است که پدیده "سرزمین زدایی از هویت ها" به حلقه ی واسطه ی تفکرات روشنفکرانه ی معاصر تبدیل می شود که اصالت را نه دیگر در مرزبندی های سیاسی و خصومت های بین شهری و...، که در پیوندهای چندگانه ی هویتی ای می یابد که در آمیزش افقهای فرهنگی ای شکل می یابند و خود را از انگاشت های نژادپرستانه رهایی می دهند.
 دغدغه این نقد فرهنگی ازهمین نکته، خود را بازیابی می کند که ادبیات، هنر و فرهنگ این سرزمین بطور متقابل چه پیوندی را با فرهنگ های مهاجربرساخته است؟ چه قدر در آفرینش های فرهنگی، این تفاوت های قومیتی – زبانی به حضور فراخوانده شده است؟  آیا فرهنگ کنونی این مردم ظرفیت هایی برای پذیرش فرهنگی نسل سوم مهاجرین را در خود پرورانده است تا در آینده-ای نزدیک، صداهای خاموش آنان را در فرهنگ خود منعکس شده، بشنود؟ و هم-چنان پرسش های دیگری که می توان در این رابطه طرح کرد و بدون پاسخ آنان را رها کرد تا خواننده، خود به تحلیل آن ها بپردازد. اما آنچه که در نخستین برخورد با این مساله ها در ذهن امان صورتبندی می شود این است که با این حد پایین از مدارای فرهنگی و این حد بالا از خوشیفتگی فرهنگی مردم برازجان، بعید است که این مهاجرین به آشناهای فرهنگی ای بدل شوند که توان آن را داشته باشند تا در مناسبات فرهنگی تاثیرگذار شوند و آنچه با تاسف، آینده ی به خصوص نسل سوم این مهاجرین را به انتظار می کشد، تبعیدشدگی فرهنگی ای است که بر مهاجربودگی اشان افزون خواهد شد و آنان را در نوستالژی (غم غربت) وطنی فرو خواهد برد که شاید هیچ گاه به آن رجعت نتوانند کنند. آنان خود را مهاجرینی تبعیدی خواهند یافت که هیچ امکانی را برای خلاق کردن سال ها زندگی در این منطقه،  در فراروی خود نخواهند دید و چه بسا تراژدی مهاجرت اجباری ای دیگرباره،  تمام هستی آنان را در خود فروخواهد بلعید.

یادداشت:
عنوان مقاله، نام یکی از فیلم های عباس کیارستمی می باشد.
 

Paaraadox.blogspot.com

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید

http://anthropology.ir/node/11294

تاثیر انقلاب کشور مصر بر صنعت گردشگری آن

کشور مصر با داشتن تمدنی کهن، شرایط جغرافیایی مناسب و پتانسیل بالا در حوزه باستان شناسی از جمله شناخته شده ترین مقاصد گردشگری جهان است. این کشور عرب زبان با داشتن 81 میلیون نفر جمعیت، در سال 2009 میلادی درآمدی معادل 11 میلیارد دلار از صنعت گردشگری داشته که این امر نشانگر توان بالا و ساختار مناسب صنعت گردشگری در آن است.
با شکل گیری مجموعه ای از راهپیمایی ها، اعتراضات و نافرمانی های مدنی در مصر که از تاریخ 25 ژانویه 2011 (5 بهمن 1389) آغاز شد این کشور ثبات سیاسی خود را از دست داد، تا جایی که حسنی مبارک رئیس جمهور وقت در تاریخ 11 فوریه 2011 استعفا داد و این جنبش ها به انقلاب بدل شد. مردم خواستار روی کار آمدن دولتی مردمی بودند و در این میان ارتش با اعلام حکومتی نظامی مسئولیت اداره کشور را تا اعلام دولت منتخب به عهده گرفت. این رویدادها بالطبع موجب ایجاد ناامنی شد تا گردشگران به سرعت مصر را ترک کنند و همچنین بلیط ها به مقصد مصر لغو شوند. این تخلیه گردشگران تنها در ماه اول طبق آمار وزارت گردشگری کشور مصر 1.3 میلیارد دلار به این چرخه خسارت وارد کرده و در ماه های بعدی سرعت افزایش این خسارات کمتر شد.

گردشگری در مصر پس از انقلاب:
کشور مصر به واسطه شرایط جغرافیای و حجم عظیم سایت های باستان-شناسی، در طول سالیان سال به عنوان یک مقصد مهم گردشگری شاهد حضور گردشگران بی شماری بوده است. این امر موجب آشنایی مردم بومی با فرهنگ و جامعه جهانی و نزدیکتر شدن آنها به معیارهای فرهنگی جهانی شده. طی 20 سال گذشته مصر در صنعت گردشگری بسیار موفق بوده، به ویژه طی سالهای 1998 تا 2004 میلادی. توجه گردشگران به این کشور قطعاً متأثر از توان استقبال و فراهم آوردن امکانات گردشگری مناسب است. حضور 20 میلیون گردشگر در سال 2009 در این کشور نمایانگر زیرساخت های مناسب گردشگری در آن است. پس چه از نظر فرهنگی و چه از نظر زیرساختی، این کشور توان جذب گردشگر را دارد . پیش بینی می شود پس از پایان یافتن تحولات سیاسی و بازگشت ثبات امنیتی به کشور مصر، این کشور بتواند بیش از پیش گردشگر به خود جذب کند. ثبات سیاسی، کاهش خشونت و تبلیغات مجدد جهت جلب اعتماد گردشگران از راهکارهای مطرح برای بازگشت این صنعت به حالت عادی خود محسوب می شود.
از سوی دیگر به طور کلی خسارات وارده بر صنعت گردشگری به راحتی جبران پذیر نیست. این خسارات را می توان به دو گونه طبیعی و اجتماعی تقسیم بندی کرد. با این پیش فرض که خسارات دائمی نبوده و مختص بازه زمانی محدودی است، در گونه اول ما با تخریب زیرساختها و سرمایه ها مواجه خواهیم بود و سیاست بازسازی در اینگونه می تواند سرمایه گذاری های مادی صرف باشد. اما در گونه دوم ما با تخریب ساختار مواجه نبوده و توسعه فرهنگی می تواند به عنوان راهکار مطرح باشد. انقلاب مصر به عنوان یک خسارت اجتماعی وارده بر گردشگری آن کشور تعریف شده و بازسازی صنعت گردشگری در این کشور همانگونه که گفته شد نیازمند برقراری و ثبات امنیتی و سیاسی است.
در پی تلاش مردم برای برپایی دولتی مردمی، آنها توانستند دولتی پارلمانی تشکیل دهند. در پارلمان امروز مصر احزاب سیاسی کرسی های مختص خود را دارند. در دو مرحله انتخابات این پارلمان، گروه اسلام گرایان اخوان المسلمین توانست بر روی کرسی های بیشتری بنشیند که این حزب اسلام گرایان میانه رو است. حزب سلفی هم که عقاید القاعده گونه ای دارد کرسی های قابل توجهی را از آن خود کرد. از سوی دیگر ملی گرایان حزب قدرتمندی در پارلمان محسوب می شوند. قدرت گرفتن این احزاب می تواند بر سیاستهای گردشگری مصر تاثیر بگذارد. اگرچه از سیاستهای گردشگری مصر پیش از انقلاب  انتقادات بسیار زیاد مردمی و مذهبی مطرح بوده، اما با توجه به پارلمانی بودن مصر و همچنین آزادی بیان در این کشور پیش بینی شده این قوانین دستخوش تغییرات قابل توجهی نشود. شایان ذکر است که قانون اساسی جدید مصر همچنان در حال تدوین است.
در نهایت می توان به آینده گردشگری مصر امیدوار بود و با سرعت بخشیدن به مرحله انتقال قدرت و سرمایه گذاری های اجتماعی و مالی به بازسازی صنعت گردشگری این کشور سرعت بخشید.

منابع:
 “Egypt tourism industry sees hope in revolution”, in Egypt News, Thursday, 17 February 2011.
Rady, Adel (2002), “Tourism and Sustainable Development in Egypt”, in www.planbleu.org/publications/livreblanc_egy.pdf, March 19

Stock, Raymond (2011), “Egypt’s revolution foreseen in faction before the thorn”, in www.revolution2020pdf.info/people.../careers-in-biotech-pdf_9.html, May.

امیر حسین کلانتری کارشناسی مدیریت جهانگردی از دانشگاه مازیار (caspiankalantary@gmail.com)؛ این نوشتار، متن کنفرانس ارائه شده کلاسی درس تجزیه و تحلیل مسائل اجتماعی ایران (استاد مقدم، نیمسال نخست 91-1390 تهیه شده بود).
 

پرونده «تحولات خاور میانه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/10253

 

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - تحولات خاورمیانه