تحولات خاورمیانه

از پس از جنگ جهانی دوم تا امروز پهنه بزرگی از جهان، خاور میانه، تقریبا هیچ دوران آرامی را تجربه نکرده است: در مرحله ای آغازین، رژیم های استبدادی، فاسد  و وابسته، حکومت های خانوادگی و موروثی، قبیله ای  یا عقب افتاده،  و استقرار یک دولت بیگانه و نژاد پرست در منطقه برای گریز از مسئله یهود در اروپا    و آمریکا، میراثی بود که قدرت های بزرگ استعماری برای این منطقه به جای گذاشتند. در مرحله ای متاخر نیز، تبدیل منطقه به نقطه جهانی تامین انرژی مورد نیاز صنایع و اقتصاد و در پی آن به یکی از مراکز بزرگ پول شویی  عالم، بدون توجه و بی تفاوتی  جنون آمیز نسبت به رشد نظام و روابط اجتماعی جمعیت جوان آن، سرانجام در زنجیره ای از حوادث، به انفجار بزرگی منجر شد که هنوز ادامه دارد و رژیم های زورگو و مستبد این منطقه را یکی پس از دیگری به نابودی می کشاند. انسان شناسی و فرهنگ پرونده ی  «تحولات خاور میانه» را با  پیوند های داخلی خود و تعداد اندکی پیوندهای بیرونی می گشاید:   

 

صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ :

1- آینده ی خاورمیانه یا آینده ی جهان
http://anthropology.ir/node/9881

2- دومینو در خاورمیانه
http://anthropology.ir/node/8452

3- نقشه های دایاسپورای شیعیان (4) : جمعیت شیعیان در خاورمیانه نسبت به کل جمعیت هر کشور
http://anthropology.ir/node/1559

4- دروغی بزرگ به نام تغییر؟ تداوم در سیاست خارجی ایالات متحده
http://anthropology.ir/node/527

5- اقتصاد سیاسی جنگ غزه
http://anthropology.ir/node/1235

6- ارمنستان و خاورمیانه (نگاهی به روابط منطقه ای جمهوری ارمنستان و سهم آن در معادلات خاورمیانه)
http://anthropology.ir/node/9693

7- ایران، عراق و خیزش دوباره ی سیاست های شیعی
http://anthropology.ir/node/8296

8- تاثیر بحران مالی – اقتصادی جهان بر اقتصاد ایران
http://anthropology.ir/node/1188

9- بحران سیاسی لبنان و جایگاه ارامنه در معادلات سیاسی آن کشور
http://anthropology.ir/node/8614

10- بنای یک جامعه شناسی منطقه ای در خاورمیانه
http://anthropology.ir/node/9832

11- درباره ی خاورمیانه : اقتصاد
http://anthropology.ir/node/6795

12- بحران در خاورمیانه و خیزش های ضد سیستم؛ از دموکراسی خواهی تا اسلام سیاسی
http://anthropology.ir/node/8491

13- چند نکته درباره همایش منطقه‌ای تفکر اجتماعی و جامعه‌شناسی در خاورمیانه معاصر
http://anthropology.ir/node/8932

14- جایزه ی مجله ی مطالعات زنان خاورمیانه برای مقاله ی دانشجویان تحصیلات تکمیلی
http://anthropology.ir/node/8460

15- پایانی «مبارک» : نگاهی از منظر اقتصاد سیاسی
http://anthropology.ir/node/8626

16- کدام یک جهان عرب را تغییر شکل خواهند داد: مردم یا ایالات متحده ی آمریکا
http://anthropology.ir/node/9731

17- بحران اقتصادی جهان، پی آمد الگوهای مردانه
http://www.anthropology.ir/node/437

18-  ریشه های فرهنگی تحولات سیاسی
http://www.anthropology.ir/node/704

19- کدام دموکراسی برای خاور میانه؟
http://www.anthropology.ir/node/576

20- الجزایر، گذشته هایی که باز می گردند
http://www.anthropology.ir/node/570

21- چگونه یک دیکتاتور بی رحم را به یک قهرمان ملی تبدیل کنیم؟
http://www.anthropology.ir/node/570

22- در خاور میانه چه می گذرد؟
http://www.anthropology.ir/node/8587

23- عراق: بالکان جدیدی در راه
http://www.anthropology.ir/node/596

24- کدام الگوی دموکراسی برای ایران؟
http://www.anthropology.ir/node/10

25- مرثیه ای برای یک هیولا
http://www.anthropology.ir/node/9586

26- یازده سپتامبر : نماد خشونت عریان
http://www.anthropology.ir/node/481

27- گفتگو با نوام چامسکی پیرامون «بهار عرب» 
http://www.anthropology.ir/node/10391

28- نقش حزب الدعوه الاسلامیه در گفتمان مقاومت شیعی عراق
http://www.anthropology.ir/node/10506

29- تحرک جامعه شناسی خاور میانه 
http://www.anthropology.ir/node/10508

30- ژئوپلیتیک مقاومت و درد زایش خاور میانه اسلامی
http://www.anthropology.ir/node/10714

31- گسترش موج اعتراض به فلسطین اشغالی
http://anthropology.ir/node/10804

32- بهار عرب و نشانه های دوری از ایدئولوژی
http://anthropology.ir/node/11037

33- کدام «بهار عرب»؟
http://anthropology.ir/node/11090

34- سیل چه کسانی را با خود خواهد برد؟ نگاهی به ریشه های «بهار عربی»
http://anthropology.ir/node/11120

35- آیا لازمه آزادی زنان عرب، آزادی از ستم طبقاتی دولت های عرب است؟
http://www.anthropology.ir/node/10253

36- گزارش تصویری: عراق میان خط جنگ و صلح
http://www.anthropology.ir/node/11148

37- ویژگی های انقلاب مصر و بایسته های تغییر
http://anthropology.ir/node/11200

38- قذافی در دوزخ یا دستمالی که دور انداخته شد!
http://anthropology.ir/node/11249

39- قذافی و وال استریت: دو روی سکه سرمایه داری
http://www.anthropology.ir/node/11284

40- خطابی خیالین به شورای انقلابی لیبی: دیکاتور را مخفی نکنید!
http://anthropology.ir/node/11298

41- سایه ابرها بر بهار عربی
http://anthropology.ir/node/11371

42- انقلاب های عربی در چهارراه
http://anthropology.ir/node/11355

43- انقلاب های عربی و چالش سوریه
http://anthropology.ir/node/11561

44- گفتگو با عزمی بشاره: بهار عربی، انفجار رخ داد
http://anthropology.ir/node/11635

45- دوره ملی نوین عربی: آزادی، برابری، برادری
http://anthropology.ir/node/11712

46- غرب و شمشیر دو لبه سوریه
http://anthropology.ir/node/11717

47- گفتگو با ایلان هالوی: با یک پا در سازمان ملل
http://anthropology.ir/node/11828

48- جنبش های بی زبان عربی
http://anthropology.ir/node/11928

49- سوریه، میدان شمل گیری نظم نوین جهانی
http://anthropology.ir/node/12236

50- آیا بهار عرب به زمستان زنان عرب خواهید انجامید؟
http://anthropology.ir/node/12440

51- تونس، سالی سرشار از مخاطرات 
http://anthropology.ir/node/12583

52- سرنوشت الفتح در انتظار حماس؟
http://anthropology.ir/node/12754

53- آنچه باید بازهم گفت: درباره شعر ضد جنگ گونتر گراس
http://anthropology.ir/node/12993

54- گفتگو با طارق علی : امپریالیسم، بهار عربی و بحران
http://anthropology.ir/node/12997

55- گفتگو با مصطفی علی: یک سال پس از انقلاب مصر
http://anthropology.ir/node/13449

56- ملی گرایی عربی و موانع فرهنگی تحثث اتحادیه خلیج فارس
http://anthropology.ir/node/13554

57- تاثیر انقلاب مصر بر گردشگری این کشور
http://anthropology.ir/node/13679

58- مصر: انقلابی به کام ضد انقلابیون
http://anthropology.ir/node/13822

59- محدودیت های رویکردهای فرقه ای مذهبی در بخران سوریه
http://anthropology.ir/node/14051

60- دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تخریر
http://anthropology.ir/node/14120

61- هویت های فرهنگی در درگیری های ژئوپلیتیکی نبرد تمدن ها
http://www.anthropology.ir/node/14246

62- از بیم دخالت بیگانگان و اسلام گرایان: بحران سوریه و تفرقه چپ های غرب
http://www.anthropology.ir/node/14248

63- اسلام سیاسی : یک تحیل مارکسیسیتی(1)
http://www.anthropology.ir/node/14323

64- صنعت فرهنگ و بحران سوریه
http://www.anthropology.ir/node/14313

65- اسلام سیاسی : یک تحلیل مارکسیسیتی (بخش دوم و نهایی)
http://www.anthropology.ir/node/14424

66- برکناری از قیام های عربی، اردن در انتظار بهار خویش
http://anthropology.ir/node/14692

67- گفتگو با فاروق طاق، حزب کار پاکستان: اهمیت مبارزه علیه بنیادگرایی
http://anthropology.ir/node/14731

68- از جنگ تبلیغاتی اسرائیل: ماجرای فراموش نشدنی مفتی اعظم بیت المقدس
http://anthropology.ir/node/14972

69- گفتگو با طارق علی درباره فیلم توهین آمیز نسبت به اسلام
http://anthropology.ir/node/15072

70-مالیه، نفت و بهار عرب
http://anthropology.ir/node/15155

71- لیبی در دست پبه نظامیان، انزجار گزینشی عرب
http://anthropology.ir/node/15543

72- پاددشاه ، مرقب جرکات دولت مراکش
http://anthropology.ir/node/15651

73-سندیکائی ایفاگر نقض مخالف دولت تونس
http://anthropology.ir/node/15753

74- نخستین همایش بررسی تحولات سیاسی - اجتماعی اخیر در جهان عرب
http://anthropology.ir/node/15899

75- محمد مرسی یا حسنی مبارک دوم
http://anthropology.ir/node/15958

76- مصالخی الحاج، پدر فراموش شده ناسیونالیسم الجزایر
http://anthropology.ir/node/16266

77- مزدوران آفریقایی در خدمت جنگ های آمریکا
http://anthropology.ir/node/16359

78- سال سوم انقلاب های عرب : آیا فردا نوبت نظام های پادشاهی عرب است؟
http://anthropology.ir/node/16599

79- تکثر تفسیری دینی و جامعه مدنی در خاور میانه
http://www.anthropology.ir/node/17969

80- کره زمین متعلق به کیست؟
anthropology.ir/node/18867

81- غرقاب خون در مصر و چشم های خیس جهان
http://anthropology.ir/node/19104

82- ترکیه: اقتصاد رو به اوج، مردم در خیابان
http://anthropology.ir/node/19244

83- ارتش مصر در پی فرو نشاندن انقلاب است
http://anthropology.ir/node/19240

84- ارتش، انتخابات، تظانرهات خیابانی
http://anthropology.ir/node/19305

85- یک شبه جنگ: سوریه
http://anthropology.ir/node/19359

86- سرکوب اخوان المسلمین: بحران انقلاب سیاس: مصر در سایه نظامیان
http://anthropology.ir/node/19413

87- ده نکته ای که آمریکایی ها باید درباره سوریه بدانند
http://anthropology.ir/node/19482

88- طرح المنصف المرزوقی برای تاسیس دیوان بین المللی قانون اساسی
http://www.anthropology.ir/node/19659

89- بلبشوی دیپلماتیک بر بالین مصر
http://www.anthropology.ir/node/19682

90- دلالت های تئولوژیک جنگ
http://www.anthropology.ir/node/19710

91- قوهای قاهره
http://www.anthropology.ir/node/19862

92- آیا جنون سوریه راه برون رفتی دارد؟
http://www.anthropology.ir/node/19866

93- ارتش مصر و انقلاب 2011
http://anthropology.ir/node/19918

94- جهاد جهانی با مبارزه استقلال طلبانه در چچن؟ گرگ های منزوی بوستون
http://www.anthropology.ir/node/19979

95- خودمختاری در عراق، گفت و شنود در ترکیه، روی آوردن شانسی تاریخی به کردها
http://www.anthropology.ir/node/20210

96- درباره، لیبی، بهار عربی و سوریه: مصاحبه با طارق عزیز
http://www.anthropology.ir/node/20219

97- جرم باستان شناسی: شاهدی بر یک نسل کشی 
http://www.anthropology.ir/node/20319

98: سوریه: اینها می گویند «نه»
http://www.anthropology.ir/node/20341

90- توسعه و تثبیت دموکراسی در ایران و ترکیه
http://www.anthropology.ir/node/20314

91- پشت پرده بحران سوریه: دوری گزیبی بزرگ واشنگتن
http://www.anthropology.ir/node/20453

92- مساله مذاکرات بین المللی: ژدئپلیتیک ایران
http://www.anthropology.ir/node/20496

93- ایران - ایالات متحده: به سوی بک توافق  قهرمانانه»
http://www.anthropology.ir/node/20504

94- اعتراضی بی اعتقاد به اشغلا فلسطین: شکست اتحادیه اروپا در فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/20877

95- بر سر انقلاب های عربی چه آمده است؟
http://www.anthropology.ir/node/21058

96- شکاف در بین نویسندگان مصری
http://www.anthropology.ir/node/21565

97- گفتمان «جامعه مدنی» در جنبش های اسلامی اخیر
http://www.anthropology.ir/node/21726

98- نگاهی به وقایع میدان تقسیم ترکیه: ایستگاه قطبی شدن طبقه متوسط ترکیه
http://www.anthropology.ir/node/22019

99- 2013، سال آرام در فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/22133

100- سوریه، بحرین، مصر، سوریه: چهار سرنوشت به سوی انقلا: «بهار عرب» خرف آخرش را نگفته است 
http://www.anthropology.ir/node/22146

101- در بازی بزرگ ملیت ها: حق پایمال شده زنان عرب
http://www.anthropology.ir/node/22705

102- تونس چه راهی پیش می گیرد؟
http://www.anthropology.ir/node/22770

103- سوریه از هم پاشیده
http://www.anthropology.ir/node/22776

104- در الجزایر هیچ چیز تغییر نمی کند... جر جامعه
http://www.anthropology.ir/node/22945

105- ریشه های ستمدیگی زنان عرب
http://www.anthropology.ir/node/22954

106- آپاچ های استانبول
http://www.anthropology.ir/node/23094

107- اصرار روشنفکران ایرانی، انکار روشنفکران مصری: السیسی و مصر
http://www.anthropology.ir/node/23173

108- شبحی در آسمان خاور میانه به پرواز در آمده است!
http://www.anthropology.ir/node/23444

109- گرینش انتخاب نکردن: سوریه و سردرگمی اسرائیل
http://www.anthropology.ir/node/23702

110- فلسطین ناپدید نشده است
http://www.anthropology.ir/node/23932

111-  پرونده ی «آپارتاید اسرائیل» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/24048

112- «تریلی مدرنیته» غزه را به کام مرگ می فرستد
http://www.anthropology.ir/node/24060

113- بایکوت، عدم سرمایه گزاری و تحریم: هراس های اسرائیلی
http://www.anthropology.ir/node/24049

114- حملات به غزه و تهدید های مرکبار اسرائل
http://www.anthropology.ir/node/24035

115- درس هایی از «غزه» برای ما
http://www.anthropology.ir/node/24055

116- بیانیه جمعی از روشنفکران، فعالان اجتماعی و هنرمندان ایرانی در مورد حملات اسرائیل به مردم فلسطین
http://www.anthropology.ir/node/24127

117- غزه: کف زدن یهود ستیزان
http://www.anthropology.ir/node/24129

118- با کدام طرف هستید؟ بمب افکن ها یا مردمان بی دفاع؟ 
http://www.anthropology.ir/node/24247

119- جی آر: تغییر جهان با یک دوربین 
http://www.anthropology.ir/node/24232

120- هیچ کس خواهان حنگ در غزه نبود
http://www.anthropology.ir/node/24109

121- نامه جمعی از مولفان و جامعه شناسان ایران درمحکومیت کشتار غزه
http://www.anthropology.ir/node/24230

122- اسرائیل؛ رژیم  تناقض ها
http://www.anthropology.ir/node/24189

123- چرا از واژه «آپارتاید» برای اسرائیل استفاده می کنیم؟

http://www.anthropology.ir/node/24281

124-- مردی که با انگشتانش پرواز کرد
http://www.anthropology.ir/node/24283

125- از داعش تا غزه: وقتی نام «مذهب» برای شرارت به کار می رود
http://www.anthropology.ir/node/24302

126- هیچ چیز غیر عمدی نیست!
http://www.anthropology.ir/node/24326

127- مال من، مال ِ من است، بر سر مال تو، چانه می زنیم!
http://www.anthropology.ir/node/24334

128- کشتار فلسطینیان، راهی برای کنترل از راه بدن
http://www.anthropology.ir/node/24378

129-خطای اوباما؟
http://www.anthropology.ir/node/24444

130- دولت های پبح در خاور نزدیک: مرزهای بدون ملت 
http://www.anthropology.ir/node/24534

131- گفتگو با طارق علی درباره مسائل روز
http://www.anthropology.ir/node/24523

132- کرکوک، بیت المقدس کردها
http://www.anthropology.ir/node/24547

133- بازماندگان هولوکاست قتل عام غزه را محکوم و خواستار تحریم اسرائیل شدند 
http://www.anthropology.ir/node/24549

134- پرسمان ژئوپلیتیک و استقلال ایران (ویدئو)
http://www.anthropology.ir/node/24581

135- غزه، کم اهمیت تر از داعش!
http://www.anthropology.ir/node/24110

136- روایت نزدیک یک کشتر جمعی: غزه پس از آتش بس 
http://www.anthropology.ir/node/24723

137- بحران ایالات متحده از عراق تا اوکراین
http://www.anthropology.ir/node/24733

138- نامه 34 سرباز ذخیره واحد 8200...
http://www.anthropology.ir/node/24752

139- مساله«تعادل»
http://www.anthropology.ir/node/24933

140- آیا کشتن قذافی ناگزیر بود؟
http://www.anthropology.ir/node/25031

141- غزه ی نافرمان، آزمون ناسیونالیسم فلسطینی
http://www.anthropology.ir/node/25221

142- از مصر تا عراق، هرج و مرج کشورهایی که به قهقرا می روند
http://www.anthropology.ir/node/25473

143- ائتلافی بی سابقه، اجرایی ضعیف: «جنگ علیه تروریسم، پرده سوم»
http://www.anthropology.ir/node/26055

144- چه چیزی مسلمانان اروپا را جذب داعش می کند؟
http://www.anthropology.ir/node/26069

145- خشم در بیت المقدس
http://www.anthropology.ir/node/26140

146- وعده های فریبنده برباد رفته : طرح مارشال بی فردا برای «بهار عرب» 
http://www.anthropology.ir/node/26170

147- اقتدار پلیسی بدون حکومت کرانه باختری، شبح انتفاضه ای دیگر 
http://www.anthropology.ir/node/26431

148- چرخه خشونت در پاریس (متن کامل)
http://www.anthropology.ir/node/26583

149- داعش و حنگچویان خارجی: جهانگردانی در آسیای مرکزی
http://www.anthropology.ir/node/26614

150- شکست تازه اخوان المسلمین: بازگشت شیعیان به صحنه یمن
http://www.anthropology.ir/node/26710

::

o پیوند به بیرون :

(فارسی) ؛

 انقلاب مصر تحولات خاورمیانه را به کدام سو می کشاند؟ / خبرآنلاین
http://www.khabaronline.ir/news-130048.aspx

- عربستان و تحولات خاورمیانه / همشهری
http://www.hamshahrionline.ir/news-130258.aspx

- تحولات خاورمیانه به نفع ایران؟ / تبیان
http://www.tebyan.net/politics_social/politics/domestic_policy/international/2011/2/28/157679.html

- موج تحولات خاورمیانه به روسیه خواهد رسید؟ / دیپلماسی ایرانی
http://www.irdiplomacy.ir/fa/news/60/bodyView/10457/0/%D9%85%D9%88%D8%AC.%D8%AA%D8%AD%D9%88%D9%84%D8%A7%D8%AA.%D8%AE%D8%A7%D9%88%D8%B1%D9%85%D9%8A%D8%A7%D9%86%D9%87.%D8%A8%D9%87.%D8%B1%D9%88%D8%B3%D9%8A%D9%87.%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF.%D8%B1%D8%B3%D9%8A%D8%AF%D8%9F.html

(انگلیسی) ؛

- middle east / Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Middle_East

- Middle east
http://www.mideastclub.com/

- Pessoptimism / The new Yorker
http://www.newyorker.com/talk/comment/2011/03/14/110314taco_talk_steavenson

- The Third Wave Revolution in the Middle East…and the Administration’s Cluelessness / The foundry
http://blog.heritage.org/2011/02/24/the-third-wave-revolution-in-the-middle-east-and-the-administrations-cluelessness/

- Social media revolution ignites Middle East and North Africa
http://www.tednguyenusa.com/social-media-ignites-revolutions-in-middle-east-and-north-africa/


تهیه و تنظیم پرونده: مرضیه جعفری

دولت‌های نفتی

نگونبخت اقتصاد های نفتی!  برخی زمانی چنان شکوفا بودند  که می توانستند  به راحتی  در عین حال بودجه های کلان  جنگی، پروژه های عظیم و آرامش داخلی را تأمین کنند و هم اکنون  با کاهش قیمت نفت در آستانه ی فروپاشی قرار گرفته اند.  بر خلاف سایر کشور ها که بر مالیات به مثابه منشأ بودجه  تکیه دارند، عمر دولت های نفتی بر نقت و گازمتکی است. مثلا  نیجریه ٪۶۰ و عربستان ٪۹۰ در آمد دولت را مدیون نفت هستند.  زمانی  که آن را بشکه ای ۱۰۰ دلار می فروختند توانایی  تأمین برنامه های رفاه اجتماعی، طرح های عظیم  ساختمانی  را داشته و به این دلیل از حمایت مردم برخوردار بودند؛ ولی حالا با قیمت بشکه ای  کمتر از ۵۰ دلار که رو به کاهش نیز هست،  با شورش های اجتماعی روز افزون مواجهند.

در اوج عظمتشان، دولت های نفتی در سیاست دنیا نقشی بزرگ بازی کردند. اعضای اوپک، فقط در  در سال ۲۰۱۳  معادل ۸۲۱ بیلیون دلار فروش کردند.  این امر آن ها را در کمک به سایر کشور ها   و تأمین  بودجه های عملیاتی قادر ساخت.  مثلا ونزوئلا از طریق اتحاد بلیویایی  (ALBA) وشبکه ی سهامی کومت های چپ گرا،  در مقابل نفوذ ایالات متحده در آمریکای لاتین ایستاد.  عربستان سعودی با تأمین مالی  روحانیون محافظه کار و افراطی وهابی  برای تأسیس مدارس وهابی،  نفوذش را بر کشور های مسلمان گسترش می دهد. روسیه ی پوتین،  نیروی نظامی خود را با درآمد نفتی اش  بازسازی کرد ولی با فروپاشی شوروی، آن نیز مضمحل شد.  کشور های دیگر همچو آذربایجان،  قزاقستان، و آنگولا هم به طور مرتب مورد بازدید رؤسای جمهوری و نخست وزیران کشور های وارد کننده ی نفت قرار می گرفتند.

ولی این مربوط به گذشته است.  در حالی که این کشور ها هنوز محتاج به نفت اند، آنچه رؤسا و نخست وزیران را در حال حاضر نگران می کند، شورش ها و حتی فروپاشی دولت هاست.   به عنوان مثال، ونزويلا که مدتی طولانی از مخالفان سیاست های ایالات متحده بود، امروزه  میدان نبرد های خونین بین موافقان و مخالفان  حکومت است.  سایر کشور های تولید کننده ی نفت همچون الجزیره و  نیجریه  نیز همواره در خطر حملات تروریستی و اعتشاش بوده  و برخی از این حکومت ها همچو ونزويلا و عراق در آستانه ی واژگونی اند.  سایر کشور ها همچون عربستان  مجبور به تغییر برنامه های  اقتصادی شده اند.

مدل اقتصادی ویران  ساز

تفاوت کشور های تولید کننده ی نفت با سایر کشور ها در آن است که سرنوشت نهاد های حکومتی این کشور ها در گرو چرخه های  رونق و رکود  اقتصاد نفتی بین المللی است.  چالش های این کشور ها به دلیل رابطه ی نزدیک رهبران سیاسی شان با  رؤسا و کارکنان بلند پایه ی صنایع نفت و گاز  چند برابر است.  به طور تاریخی، حاکمان،‌ اعضای خانواده و یا متحدین نزدیکشان  را در مقام های حساس این صنایع به کار می گمارند تا اختیار آن را به دست گیرند و ثروتی هم به هم بزنند.  مثلا  در ونزوئلا  حکومت  شرکت دولتی پترولئوس ونزوئلا، S.A ، (PdVSA) را از نزدیک نظارت می کند؛ در عربستان سعودی خانواده ی سلطنتی شرکت دولتی آرامکو صعودی را در اختیار دارد.

 اکنون در ۲۰۱۶، دیگر روشن شده که مدل  دولت ـ شرکت سهامی  کارایی خود را از دست داده است زیرا که اساس کارشان که بر امید بالاتر بودن تقاضای نفت از عرضه ی آن  و در نتیجه صعود قیمت نفت است، اندیشه ی باطلی بیش نیست.  حقیقت در واقع درست برعکس است زیرا که این عرضه ی  سوخت فسیلی است که رو به صعود است. 

اغلب تحلیلگران اقتصادی، منجمله  تحلیل گران صندوق بین المللی پول معتقدند که  افزایش کارآیی انرژی،  بدیل های سرچشمه های انرژی ( بخصوص خورشید و باد)، کاهش نرخ رشد اقتصادی درسراسر جهان، و نگرانی های زیست محیطی باعث کاهش تقاضای سوخت فسیلی در سال های آینده است.

در این میان، صنایع نفت که اکنون با  شکستهای هیدرولیکی و سایر فناوری های استخراجی، عرضه را بالا خواهند برد و این  است فرمول پائین نگاهداشتن  قیمت نفت !   در واقع بسیاری از تحلیل گران مطمئن اند که در آینده ی نزدیکی عرضه ی نفت به نقطه ی عطف خود خواهد رسید و سقوط آن   امری حتمی است.

این شرایط برای دولت های نفتی دو راه باقی می گذارد: یا سقوط، یا  یافتن مدل های اقتصادی نوین و کارآ.   این  دولت ها در توانایی و خواستشان با روبرویی با این شرایط  برخورد های متفاوت دارند.  برخی بیش از آن به مدل های اقتصادی وگردانندگان آن وابسته اند که توانایی ایجاد  تغییرات مهم داشته باشند.  برخی دیگر که به این تغییرات معتقدند، با موانع زیر ساختی جدی روبرو هستند.  و بالاخره گروه سومی که به طور جدی تر با این موقعیت برخورد می کنند به بازبینی مدل های اقتصادی خود پرداخته اند.  در هفته ای اخیر،  ابتدا ونزوئلا، سپس نیجریه و بالاخره عربستان سعودی اعلام کردند که در پی ایجاد چنین تغییرانی هستند. 

ونزوئلا: ملتی درآستانه ی سقوط 

ونزوئلا با  بزرگترین ذخیره ی  نفتی،  در حدود  ۲۹۸ بیلیون بشکه نفت در اختیار دارد.  در  دهه های گذشته،  استخراج  این ذخیره ی وسیع برای شرکت های خارجی و نخبگان ونزوئلا  ثروتی بزرگ آورده است.  اما هوگو چاوز در ۱۹۹۹ در مقام ریاست جمهوری، شرکت های خارجی را مجبور به شراکت با شرکت دولتی PdVSA کرد  و مقدار زیادی از این درآمد را به نفع طبقه ی کارگر و فقرا  به کار انداخت.  بدین شکل، با بیلیون ها دلار و با برنامه های دولتی ،  میلیون ها نفر را  ازفقر نجات داد.  در سال ۲۰۰۲ که رؤسای شرکت علیه این روند شورش کردند، چاوز، به سادگی  آن ها را با وفاداران خود جایگرین کرد و برنامه ها ادامه یافتند.  در بحبوحه ی تغییر رؤسای شرکت،‌ تولید نفت رو به کاهش گذاشت.   با قیمت بشکه ای ۱۰۰ دلار، این کاهش در ابتدا  تأثیری مهمی در درآمد های دولت و برنامه ی رفاهیش  نداشت.  اشتباه چاوز در عدم ایجاد  ذخیره ی ضروری برای  روبرویی با مشگلات احتمالی و یا سرمایه گذاری در صنایع  غیر سوخت فسیلی  بود. در نتیجه در ۲۰۱۴ با سقوط شدید قیمت نفت، جانشین چاوز، نیکولاس مدورو دچار بلایی سه گانه شد: کمبود درآمد برای برنامه های  خدمات همگانی،  ذخیره ای بسیار کم، و عدم وجود بدیلی برای درآمد.  طبیعتا با گسترش فقر طرفداران چاوز با از دست دادن اعتماد به رژیم، به مخالفانش رأی دادند. امروزه ونزوئلا ملتی است که رسما « در آستانه ی سقوط»، ورشکسته ی سیاسی،  دچار شورش  های خوراک، و سایر خشونت ها و محتملا  فروپاشی است. تورم ، بیکاری، خشونت و جرايم  روز به روز وخیم تر شده اند.  تنها چین قبول کرده است به این کشور با   خزانه ی تقریبا خالی،  وام بدهد.  در صورتی که در پائیز ۲۰۱۶‌ چین قسط دیگر این  وام را نپردازد، ونزوئلا ورشکسته  خواهد شد.  رهبران مخالف در پی برکناری مودرو و اصلاحات جدیدی هستند ولی از طرف دیگردولت با تسلط بر دادگاه ها در صدد متوقف ساختن  این کوشش هاست.

نیجریه:  ادامه ی ناآرامی 

 در  آفریقای سیاه، نیجریه  از بزرگترین منابع گاز طبیعی برخوردار است.  کمپانی های خارجی مانند رویال داچ شل  و شوران، دست در دست  الیت نیجریه به استخراج منابع جنوب پرداخته و منافع بزرگی به جیب زده اند، اما بخش بسیار اندکی از این درآمد به  مردم این منطقه می رسد و در عوض به آبوجا، پایتخت سرازیر می شود. شورش های  مکرر وخشن نیجریه ناشی از همین امر است و وعده های دولت نیز در حد وعده مانده اند. از ۲۰۰۶ تا ۲۰۰۹، جنبش آزادی بخش دلتای نیجر با خواست مصرف درآمد نفت در مناطق جنوبی و فقیر نیجریه پا گرفت.  در ۲۰۰۹ عمر موسی یار آدو با پرداخت های ماهیانه به شورشیان و بخشش عمومی، شورش را خواباند.  جانشین وی، گودلاک جاناتان بخشش عمومی را به رسمیت شناخت و درآمد بیشتری به جنوب کشور روانه کرد.   برای مدتی قیمت بالای نفت،  با وجودی که الیت های آبوجا پولشان را به جیب می زدند،‌ به وی اجازه ی برآورد وعده هایش را داد؛ اما با صقوط قیمت ها، شورش ها نیز شروع شد. فساد  کاسه ی صبر مردم را لبریز کرد و  بوکوحرام عضو گیری و در شمال،  تروریسم رو به گسترش گذاشت .  بودجه ای که قرار بود به مصرف سربازان نیجریه برسد،  به جیب های الیت نظامی سرازیر  و مقابله با بوکوحرام فراموش شد! در انتخابات سراسری محمدو بوحاری،  ارتشبدی که قسم به در هم شکستن فساد خورده بود، اقتصاد را نجات داد  و با شکست بوکوحرام، ریاست جمهوری را از جاناتان ربود. 

از زمان به قدرت رسیدن،   بوحاری با دوری ار اقتصاد نفتی  کمر به از بین بردن مشگلات ساختاری اقصاد بسته است و طبق وعده، بسیاری از مأموران علی رتبه ی نفتی راکنار زده است.  در عین حال فشار نظامی را بر بوکو حرام  افزایش داده و برای اولین بار موفق به کنترل خشونت هایشان شده است و بر  کشاورزی و صنایع  غیر نفتی و گازی تأکید کرده است، که در صورت ادامه ی این برنامه  به طور جدی، می تواند اقتصاد بیمار نیجریه را نجات دهد.  با این حال، کشور هنوز به درآمد های نفتی محتاج است و این به معنای  درآمدی  کمتر برای مقابله با بوکوحرام،‌ پرداختن خدمات اجتماعی، و یا سرمایه گذاری های بدیل برای نجات از اعتیاد به نفت است!  به علاوه بوحاری را به تبعیض  در مبارزه علیه فساد جنوب متهم  کرده اند. گفته می شود به جای  مبارزه  با فساد به جنگ علیه گروه جدید  «آنتقام گیران دلتای نیجر» که  سدی در راه  استخراج نفت هستند،   پرداخته است.  در چهارم می،    این گروه به پلاتفرم نفتی شوران و شرکت ملی نفت نیجریه حمله کرد که منجر به  توقف تولید   ۹۰۰۰۰ هزار بشکه در روز شد.   این ضرر  افزوده بر کاهش در آمد نفت  ناشی از  حملات به زیر ساخت های کشور،   منشأ کاهشی یک بیلیون دلار برای کشور( فقط در ماه مه) خواهد شد و اگر ویرانی ها در زمان لازم تعمیر نشوند، همین مقدار نیز در ماه ژوئن از دست خواهد رفت.  آنچه مانده، ملتی است  در لبه ی پرتگاه، فقری دهشتناک با راه کردهایی روز به روز معدود تر .

عربستان، در جستجوی  راهی جدید. 

عربستان  که از دومین ذخیره ی نفتی دنیا برخوردار است،  با استخراج روزانه ی  ۲,۱۰ میلیون بشکه،  بزرگ ترین تولید کننده ی نفت نیز می باشد.  در ابتدا  شرکت آرامکو ( شرکت نفت آمریکایی عربی ) این استخراج را بر عهده داشت اما در دهه ی ۱۹۷۰،  شرکت آرامکو ملی شد و حالا متعلق به دولت عربستان، یعنی درواقع خاندان سلطنتی  سعودی است.  این شرکت امروزه پر ارزش ترین شرکت نفتی دنیا  با  ۱۰ تریلیون دلار سرمایه است، ده برابر شرکت اپل ارزش دارد و منشأ قروت باور نکردنی خاندان سعودی است.  طی دهه ها  اقتصاد این کشور بر اساس فروش نفت  به منظور ثروتمند کردن شاهزاده و شاهدخت های سعودی و خدمات اجتماعی قابل توجهی به مردم کشور،  ذخیره برای روز مبادا، کمک به حکومت های مشابه ، تأمین مالی «بهار عربی» و نیز وهابیون ماوراء راست به منظور حفظ رژیم خود بود.  این اواخر سردمداران عربستان سعودی  به این نتیجه رسیده اند که چنین نظام اقتصادی قابل دوام نیست.  طی سال های اخیر برای اولین بار در ۲۰۱۶،  با کسر بودجه،  عربستان مجبور به کاهش یارانه ها و خدمات اجتماعی شد.   برخلاف ونزوئلا و نیجریه، عربستان لااقل برای چند سالی، به اندازه ی کافی ذخیره برای جبران این کمبود  داشت.  اما حالا این دخیره ته کشیده و به علاوه ی هزینه های جنگ بی ثمر در یمن،  عربستان در آینده ی نزدیک مجبور به قطع بودجه هایی بیشتر است. با توجه به این که ٪۷۰ جمعیت عربستان جوان  و زیر سی سال است، این گونه قطع بودجه می تواند به شورش اجتماعی منتج شود.

از نظر تاریخی، رهبران سعودی در ایجاد دگرگونی بسیار کند حرکت می کنند. اما اخیرا خاندان سلطنتی قدم های جدی برای انتقال  اقتصاد به  تولید پسا نفتی برداشته است. در ۲۵ اوریل امسال شاهزاده محمد ابن سلمان، « آرمان سعودی در ۲۰۳۰» را در راه جدد  تنوع اقتصاد کشورش  اعلام  کرد.  نیز اعلام شد که به زودی سهام آرامکو برای تأمین و تأسیس صنایع  غیر نفتی عربستان برای فروش عرضه خواهد شد.   در ۷ مه نیز وزیر نفت با سابقه ی طولانی خدمت، از کار برکنار شد و با رئیس آرامکوی عربستان، خالدالفالح که از شاهزاده سلمان حرف شنوی بیشتری دارد جایگزین شد.  سمت وی به وزیر انرژی، صنعت و منابع طبیعی  تغییر کرد.

این تصمیمات چنان غیر منتظره هستند که معلوم نیست عربستان بتواند به آرمان های ۲۰۳۰  و یا دوری از اقتصاد نفتی موفق باشد.  موانع  بسیارند مثلا برکناری شاهزاده سلمان پس از مرگ پدر مسن اش. البته  صعود شاهزاده ای ۳۱ ساله مورد حسادت بسیاری است.  به هر حال اعلام آرمان ۲۰۳۰ روشن ساخته است که  عربستان سعودی در پی هویتی جدید است.

 

خطری در کمین همه

زندگی نکردن در کشور های حخت حاکمیت اقتصاد نفتی به معنای بری بودن از خطرات آن نیست. از «شوک نفتی»  سال ۱۹۷۳ که اعضای عربی اوپک ایالات متحده را به علت شرکت در جنگ  یوم کیپور تحریم نفتی کردند، این کشور ها نقشی عظیم در اقتصاد جهانی بازی کرده و با  درگیری در  جنگ های خاورمیانه ی بزرگ، یکی پس از دیگری، از جنگ ایران و عراق در ۱۹۸۰ تا ۱۹۸۸ گرفته تا جنگ های یمن و سوریه،  روابط بین الملی را متغیر ساخته اند.  حمایت جانانه ی عربستان از وهابیون و گروههای جهادی وابسته به آن نا امنی را در سراسر جهان دامن زده است.   علاوه بر این ها کاهش قیمت نفت در این کشور ها، همان طور که شرح داده شد ، به مصیبت های دیگری نیز دامن می زنند.  چنین شرایطی باعث  انحراف مبارزات حفظ محیط زیست  خواهد شد. اگرچه مسؤلیت آلوده کردن  زیست محیط به گردن این کشور ها نیست و غرب باید مسؤلیت سهم  خود را در این زمینه بر عهده گیرد، کشور های صادر کننده ی سوخت های فسیلی به دلیل ضرر اقتصادی از کاهش تقاضا به  سدی در راه این مبارزات خواهند بود.  تنها امید در آن است که برنامه های دوری از اقتصاد نفتی را جدی گرفته و بر وسعت اعمال آن ها بیفزایند تا از فاجعه ای اقلیمی به طور موفق تر جلوگیری شود.  

 

http://www.truth-out.org/news/item/36200-the-desperate-plight-of-petro-states

 

 

*****************

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای  جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

تاریخ انتشار

شنبه, مرداد 2, 1395 - 03:09

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

گزارش چیلکات: دلایل تروریسم

  یازده سال پیش در هفتم ژوئیه،  حملات انتحاری به متروی لندن و اتوبوس ۵۱ نفر را به قتل رساند.  به سرعت روشن شد که اشغال  و ویرانی عراق توسط بریتانیا انگیزه ی حملات انتقامی خواهد بود.  دو تن از حمله کنندگان دقیقا همین مطلب را در ویدیویی که از خود به جا گذاشتند،  ابراز کردند: « حملات ادامه یافته و تا زمانی که سربازان خود را از افغانستان و عراق خارج نکنید شدید تر هم خواهند شد ... تا زمانی که ما احساس امنیت نکنیم، شما هدفمان خواهید بود.» یک سال بعد، گزارش محرمانه ی ارتش انگلیس چنین نتیجه گیری کرد:«  جنگ عراق در رادیکالیزه شدن عامل حمله ی انتحاری  هفتم ژوییه  لندن مؤثر بوده و به احتمال قوی  به افراط کشاندن مسلمانان انگلیسی منجر خواهد شد.»   طبق این گزارش که به ابزرور نشت کرده بود: «  عراق عاملی مهم برای رادیکالیزه شدن مسلمانان انگلیسی و سایر افراط گرایانی  خواهد شد که حمله به انگلستان را مشروع می دانند.»

انتشار  گزارش چیلکات که به قول نیویورک تایمز « انتقادی ویران کننده از تونی بلر»  بود،‌ نه تنها  اثباتی است بر دست داشتن وی در این فاجعه است بلکه شاهدی است  از هشدارهایی آشکار است که «قبل» از اشغال در مورد حملات القاعده  به انگلستان بود.  گزارش سر جان چیلکات  نشان می دهد که تونی بلر از هشدار اداره ی اطلاعات بریتانیا در مورد « تشدید احساسات ضد آمریکایی / ضد غربی در دنیای اسلام منجمله مسلمانان بریتانیا در صورت جنگ»  با خبر بوده است.

البته هیچ جای تعجبی نیست. همانند اداره ی اطلاعات بریتانیا، تعداد بیشماری  از سازمان های اطلاعاتی غرب ( البته در خفا)  از مدت ها پیش به این نتیجه رسیده بودند که  اولین دلیل  حمله های تروریستی، نظامی شدن غرب و دخالتش در کشور های عمدتا مسلمان است.  گزارش ۲۰۰۴ پنتاگون دلایل تروریسم را چنین  توضیح  داد:

 ۱) دخالت مستقیم آمریکا در دنیای مسلمان،

 ۲) حمایت کامل و یک جانبه از اسرائیل،

  ۳) حمایت از مستبدینی مانند مصر و عربستان سعودی،

 ۴) و مهم تر از همه اشغال عراق و افغانستان  توسط آمریکا.»

 گزارش چنین نتیجه می گیرد: « مسلمانان از ازاآدی ما متنفر نیستند»، بلکه « از سیاست هایمان تنفر دارند.»  بسیاری از تروریست ها چنین گفته اند.

احتیاجی به گفته های تروریست ها  نیست تا آنچه را که عقل سلیم می داند باور کنیم:  «اعلام جنگ»، اشغال، و بمباران و یا دخالت در کشور های دیگر برای تأمین منافع خود  در سراسر دنیا،  که سیاست انگلیس و آمریکا سال ها قبل از ۱۱ سپتامبر بوده است،   کسانی را که با قربانیان همدرد ی می کنند   به انتقام جویی می کشاند.  حتی معاون تونی بلر به این  حقیقت آشکار  اذعان کرده است: « بهتان می گویم چگونه مسلمانان جوان به افراط کشانده می شوند: هر بار که تلویزیون را روشن می کنند خانواده های نگران، کشتار کودکانشان ویا  ویرانی موشک ها ... روشن است! این طوری افراطی می شوند.»  درک این مطلب نه نفی عاملیت بلکه تأییدی بر آن است، درک چگونگی تصمیم گیری انسان ها ست.

علیرغم روشنی این مطلب،  اثبات آن لازم است زیرا که قبول مسؤلیت آن یکی از تابو های غرب است.  در بریتانیا کسانی که جنگ عراق را محرک این حملات می دانند، مورد بدگویی و افترا قرار می گیرند. طارق علی که فردای حمله  این نظر را در مقاله ای در گاردین مطرح کرد  به طور آشکار طرد شد.   تونی بلر و متحدانش که دست خود را از خون کشته شدگان جنگی شسته اند، هر رابطه ای را بین جنگ و این حملات نفی می کند. سال پیش، کن لوینگستن که بر این رابطه تأکید داشت،  متهم به «جانبداری از عاملان حملات انتحاری»   شد و بسیاری از نمایندگان  حزب کارگر در مجلس، جرمی کربن را به دلیل مرتبط کردن  این دو موضوع، تقبیح کردند.

 حقیقتی غیر قابل انکار  را به تابو تبدیل کرده اند.  علیرغم تمام شواهد مبنی بر آن که خشونت و   تسلط  غرب  هیزم به آتش حملات انتحاری می کشد، بسیاری از گروه هایی که هنوز از قدرت برخوردارند، نشر این نظرات را سد و صاحبان آن را خاموش می کنند.  آشکارا بسیار آسان تر است که خود را قربانی خشونتی پلید نشان دهند تا عامل و محرک آن!

ته تنها حمله ی بلر به عراق محرک تروریسم  در کشور خود وی شد، بلکه در زمان شروع جنگ  از احتمال بالای حملات آتی با خبر بود، زیرا که به وی هشدار داده بودند.  سالروز حمله به لندن (هفتم ژويیه) زمان مناسبی برای باربینی آن حمله  و نیز  بررسی گزارش سر جان چیلکات است.

گزارش چیلکات که بررسی رسمی  مشارکت بریتانیا در جنگ عراق است، پس از هفت سال پژوهش بالاخره منتشر شد. چکیده ی این گزارش، تونی بلر را به علت  به جنگ کشاندن بریتانیا،‌  مجرمی هولناک به تصویر می کشد.  طبق این گزارش، بلر براساس  « آنچه فکر می کرد»  ، به جای اطلاعاتی که از اداره ی اطلاعات کسب کرده بود، در باره ی ‌تسلیحات اتمی، بیولوژیک و برنامه ی هسته ای ناموجود  عراق  تصمیم گرفت.  اداره ی اطلاعات به وی هشدار داده بود که در صورت جنگ « احساسات شدید ضد آمریکا / بریتانیا یی در دنیای مسلمان،  منجمله جماعات مسلمان در غرب،‌  به شکل  تروریسمی  افسار گسیخته افزایش خواهد یافت.»  این گزارش از جانب دیگر به روشنی مطرح می کند که در پی « به زیر سؤال کشیدن اعتقاد بلر» در مورد جنگ نیست؛  یعنی وی را به  عدم ابراز حقیقت  متهم نمی کند.  با استفاده از این جمله،  بلر دیگر خود را مبری می داند:  « باید اتهامات دروغگویی، فریبکاری و سوء قصد را کنار گذاشت.»  از زمان ارايه ی این گزارش بر سر نوع استفاده از زبان برای نگارش آن بحث بوده است.  بنا بر این در این گزارش، حقیقت را می بایست در زیر نویس های این گزارش  ۶,۲ میلیون واژه ای و نیز گزارش دیگری که اخیرا محرمانه ی اعلام شد، یافت.

 به نامه ی ۲۸ ژوئیه ی ۲۰۰۲ بلر به جرج بوش توجه کنیم:  اولین موردی که توجه را جلب می کند، لحن آن است:  گویی بزرگسالی در صدد جلب همکاری کودکی  ۸ ساله ی تا به دندان مسلح است: « در کنارشما هستم، به هر قیمتی.» « کلک صدام را کندن کار درستی است.» ولی ادامه می دهد: « در صورت بروز مشگلی نظامی،... ممکن است مردم عراق در مقابل اشغال عکس الملی  نا روشن نشان دهند.» و بلر به بوش توصیه می کند تنهایی دست به چنین کاری نزند: « اگر پیروزی سریع باشد، همه دوستمان خواهند بود.»

چه ساده لوحی وحشتناکی! اما مهمترین جنبه ی نامه ی بلر،  آن است که این نامه در واقع  پاسخی است به یادداشت های جلسه ی هیئت دولت،  ( «یاداشت خیابان داوینینگ» ) در ژوئیه ی ۲۰۰۲ ،   یعنی  درست پنج روز قبل از نامه ی بلر به بوش. این یادداشت  که به « مدرک جرمی غیر قابل انکار» معروف شده،  در ۲۰۰۵  به روزنامه ی  ساندی تایمز   نشت کرد و اصل  آن اکنون  حزء  بخش محرمانه ی گزارش چیلکات است.  طبق یادداشت خیابان داوینیگ، ریچارد دلور، رئیس سازمان اطلاعات بریتانیا، هیئت دولت ( شامل  تونی بلر) را با خبر کرد که ایالات متحده آگاهانه در مورد دلایل جنگ فریبکاری می کند.  وی نوشت:   « طبق  سخنرانی اخیر بوش در واشنگتن، وی در صدد برکناری صدام با استفاده از عملیات نظامی  است؛   دلیل جنگ: همدستی در تروریسم و  در اختیار داشتن تسلیحات کشتار جمعی است.  اما اطلاعات و داده ها برای توجیه آن، جعل شده اند.» نامه ی بلر که در فاصله ی پنح روز نوشته شد، آشکارا  به  قصد ابراز نگرانی عمیق حکومت بریتانیا در مورد عراق  بوده است.

در نتیجه در ۲۳ ژوئیه، هیئت دولت بلر در مورد عدم صداقت  وی برای توجیه جنگ، ابراز نگرانی کردو در ۲۸ ژوئیه بلر به بوش نوشت: «  به من گفته اند  که ایالات متحده فکر می کند لزومی به  [ شواهد ] برای اثبات  نیست».  اما اگر دو رهبر در پی  یافتن متحدین دیگری بودند، چنین شواهدی ضروری بود.  کابینه ی بلر فکر کرد بهترین توجیه، دادن اولتیماتوم به صدام برای پذیرش بازرسان به عراق است و این همان پیشنهاد بلر در نامه اش به بوش بود.  نامه ی بلر،  دلیلی بر جدی بودن یاداشت  خیابان داوینیگ نیز بود. به خاطر بیاوریم که  پس از نشت این یاداشت به رسانه های آمریکا،  مضحکه گرفته شد.  به نظر مایکل کینزلی، این گرازش  شایعه ای آبدار برای واشنگتن نبود. البته اساس گفتگو های جدی بین ایالات متحده و بریتانیا شد.  

و حالا، بعد ازگذشت  بیش ازسیزده سال از شروع جنگ، و انفجار مرتب بمب های حملات انتحاری در نقاط مختلف دنیا،‌ بمبی دیگر این بار در بغداد جان ۲۵۰ نفر را گرفت، اما بر خلاف موارد دیگر چندان مورد توجه رسانه ها  نبود.

مباحثات  جنگ عراق، پس از گزارش چیلکات دوباره در ایالات متحده و بریتانیا بالا گرفته اند. یک واکنش، انتقاد بر خلاء برنامه ریزی  برای مدیریت  و بازسازی عراق پس از جنگ است. رهبر حزب ملی اسکاتلند در مجلس بریتانیا عدم برنامه ریزی را در آن دوره همانند عدم آمادگی برای خروج از اتحادیه ی اروپا دانست.  یکی از اولین صاحب منصبان که به دفاع از جنگ پرداخت، دیوید فروم، نویسنده ی سخنرانی های بوش است. افتخار وی استفاده از « محور شرارت» در دوسوم از جملات سخنرانی هاست.  پس از وی، تونی بلر به زودی به حمایت از جنگ برخاست. نامه ی محرمانه ی وی به بوش  اثباتی بر شرکت بلر ( از ۱۱ اکتبر ۲۰۰۱)‌ در استفاده از حمله ی ۱۱ سپتامبر برای سرنگونی صدام بود. .. جالب است که گزارش چیلکات، نقش بلر را در معتدل کردن تصمیمات بوش می دانست:«  بلر برآوردی نادرست و بیش از حد از قدرت خود،  در تحت نفوذ قرار دادن تصمیمات ایالات متحده در عراق داشت.»  

با این حال، یکی از اسناد منتشره با گزارش،  نامه ی بلر به بوش ( ۴ دسامبر ۲۰۰۱)  است مبنی بر آن که اوضاع می توانست فاحعه بار تر باشد.  بعد از پیشنهاد حمله ی نظامی به عراق، فیلیپین، سومالی، یمن و اندونزی، بلر به ایران و سوریه می پردازد و چنین توصیه می کند « اگر واژگونی صدام اولین و مهمترین هدف است،  انجام آن  با موضعی خنثی از جانب سوریه و ایران بسیار آسان تراز حمله ی همزمان به هر سه ی آن  هاست.» ( قسمت دوم تصویر بالا)

 

با توجه به اوضاع دنیا  طی و پس از جنگ عراق، به آسانی می توان تصور کرد که در صورت حمله به سوریه و ایران،  حالا در چه وضعیتی بودیم! یادداشت بلر به مورد بحث بودن این حملات در واشنگتن در آن زمان اشاره دارد.

شاید عیجب ترین نکته در گزارش سازمان اطلاعاتی  بریتانیا،MI6، اطلاعاتی چنین احمقانه ای بود که:  یک عراقی، که گفته می شود با تولید تسلیحات شیمیایی آشنایی دارد،  از ابزاری برای انتقال اسلحه ی عصبی  صحبت کرده  است که خود وی با آن آشنا نیست  ولی  به نظرش به طور عجیبی مشابه تسلیحات شیمیایی تخیلی در فیلم  ‘’ The Rock” می آمد. گزارش  بعد از جنگ،  برای اولیای روشن کرده  است:‌ همان شخص به اداره ی اطلاعات دروغ گفته بود. پاسخ به این گزارش، پوزش رهبر حزب کارگر،  جرمی کوربن ( که از ابتدا با جنگ مخالفت داشته) را نیز به همراه دارد.  کوربن در صحبتش در مجلس همچنین اعلام کرد که رابن کوک نیز فاجعه ی اشغال را پیش بینی کرده بود. کوربن که وزیر امور خارجه ی بلر بود و به ریاست مجلس تنزل رتبه یافته بود،    در ۱۷ مارس ۲۰۰۳، پس از نطقی پر شور از دولت  استعفا داد. وی ابراز کرده بود: « با توجه به آن که بازرسان سازمان ملل موردی از تسلیحات انهدام جمعی در عراق نیافته بودند، مردم بریتانیا نظر خوشی نسبت به اشغال نداشتند.  کوک یک سال بعد در گذشت ولی بسیاری موضع وی را اتخاذ کردند.  در آمریکا دونالد ترامپ از صدام به خوبی یاد کرد و به این شکل این موضوع دوباره به مرکز مبارزات انتخاباتی تبدیل شد. هلری کلینتن با وی مخالفت کرد. ترامپ  به دروغ ادعای مخالفت با حمله به عراق را می کند.

طی تمام مباحثات در مورد این جنگ، روز جهارشنبه صحبتی از  ۱۵۰۰۰۰  کشته ی این جنگ نشد. ‌

 

 

 

************

https://theintercept.com/2016/07/07/chilcot-report-and-77-london-bombing-anniversary-converge-to-highlight-terrorisms-causes/


*********
این مطلب بخشی از کتابی است که به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع 
درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

تاریخ انتشار

دوشنبه, تير 28, 1395 - 05:20

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

چه کسی بر دنیا حکومت می کند؟

اوباما بیشتر از هر رئیس جمهوردیگری در تاریخ آمریکا در جنگ بوده است: بیشتر از جرج بوش، فرانکلین روزولت، و آبراهام لینکلن.  او حداقل در هفت کشور به عملیات نظامی دست زده است: عراق، افغانستان، لیبی، سوریه، پاکستان، یمن و سومالی.  همین ماه گذشته بود که وی اعلام کرد ۲۵۰ نیروی ویژه به سوریه فرستاده و بدین طریق حضور نظامی آمریکا در سوریه دو برابر شده است. فقط درطی سال گذشته، با گسترش جنگ در جهان ، ۶۰ میلیون نفر از خانه ی خود آواره گشته اند.  متخصصان هشدار داده اند که تأثیرات گرمایش زمین، بحران پناه جویان را شدید تر نیز خواهد کرد.  طبق داده های منتشره ی ناسا طی چند روز اخیر،  سال ۲۰۱۶، با شکستن رکوردسال ۲۰۱۵،  گرم  ترین سال در تاریخ دمای ثبت شده ی  کره ی زمین است. در عین حال بسیاری هشدار داده اند که با رقابت  ایالات متحده، چین و روسیه در ساختن سلاح هسته ای کوچک تر،  مسابقه ی تسلیحات هسته ای أغاز شده است. در حالی که  در آمریکا مردم برای انتخابات ۲۰۱۶ آماده می شوند، این کشور دچار بحران های متعددی است.

در گفتگوی زیر، نوآم چامسکی، یکی از والا مرتبه ترین روشنفکران جهان  و استاد بارنشسته ی  انستیتوی فناوری ماساچوست،  در باره ی کتاب اخیرش: چه کسی بر دنیا حکم می راند  سخن گفته و   دیگر مسايل دنیای امروز را نیز مد نظر قرار می دهد.

گزارشگر (گ) :  نوآم چامسکی، چه کسی بر دنیا حکم می راند؟

چامسکی ( چ):  این، تا حدودی بستگی دارد به ما.  امکان این که مردم بر دنیا حکم برانند هست  اما برای احراز آن باید مبارزه کنند؛ و اگر چنین نکنند دنیا توسط  مراکز قدرت ( قدرت اقتصادی و  دولت ها) اداره خواهد شد.

گ:چگونه ایالات متحده سیاست جهانی را طرح می ریزد و در حال حاضر در دنیا چه می گذرد؟

چ:   اوضاع فعلی اساسا نتیجه ی جنگ دوم جهانی است یعنی زمانی که  قدرت و ثروت ایالات متحده همتایی نداشت،  از نیم دارایی دنیا برخوردار بود و کنترل  نیمکره و دو طرف اقیانوس ها را نیز در اختیار داشت.  از نظر نظامی نیز قدرتی مطلق بود. سایر جوامع صنعتی بسیار ضعیف شده بودند.  جنگ در واقع  پایانی بر رکود وبه نفع اقتصاد آمریکا بود. تولید صنعتی چهار برابر شده بود. البته وامی  نیز بر دوش اقتصاد سنگینی می کرد ولی به دلیل رشد اقتصادی، به راحتی قابل پرداخت بود. بنا بر این ایالات متحده در شرایطی بود که به راحتی می توانست روال سیاسی دنیا را مشخص کند.  

البته  چنین شرایطی قابل دوام نیست اما با تمام تغیراتی که ایالات متحده تجربه کرده است، می توان گفت که هنوز دارای موقعیتی خاص است. در حال حاضر حدود  یک چهارم ثروت دنیا در اختیار ایالات متحده است.  از نظر نظامی ازموقعیتی کاملا منحصر به فرد برخوردار است:  تنها کشوری است با صد ها، شاید هزار هاپایگاه نظامی، و به سراسر دنیا ارتش گسیل گرده است.  هزینه ی نظامی ایالات متحده معادل  مجموع بودجه های نظامی تمامی کشور هاست و از نظر فناوری بسیار پیشرفته تراز آن هاست.  با در نظر گرفتن تاریخ  هفتاد سال گذشته،  ایالات متحده نقش تعیین کننده و مسلط بر دنیا را بازی کرده است و دیگر کشور ها نیز در این چارچوب تعامل کرده اند.

گ:   در مورد خطرات هسته ای و تغییرات اقلیمی صحبت کردید. ممکن است در باره ی آن ها توضیح دهید.

چ: می دانید که «ساعت قیامت»  ساعتی است نمادی که مجله ی دانشمندان اتمی، از سال ۱۹۴۷ ( کمی پس از بمباران اتمی) در نظر گرفت.  هر سال گروهی از متخصصین برآوردی از زمان رسیدن نیمه شب کذایی می کنند.  منظوراز نیمه شب، زمان نابودی انواع است.  طی سال ها،  تاریخ این نیمه شب تغییر کرده است.  همین پارسال بود که ساعت دو دقیقه به  نیمه شب  نزدیک تر شد، و درست به همان دو دلیلی که بیان کردید.   در ۱۹۸۰ که احتمال جنگ  وحشتی بزرگ ایجاد کرده بود،  ساعت راسه دقیقه به نیمه شب میزان کرده و اوضاع را به طور جدی وخیم برآورد کردند. حالا که اسناد بایگانی شده ی روسیه قابل دسترسی هستند می بینیم که اوضاع بسیار وخیم تر از آن بود که برآورد می شد.  ساعت در حال حاضر یک دقیقه به نیمه شب است یعنی  طبق این ساعت، جنگ هسته ای در  یک دقیقگی ماست.  در مرز روسیه، عملکرد قدرت های سیاسی و نظامی چنان است که گویی جنگ بسیار محتمل است.  از این  مرز بود که آلمان (عضوی از متحدین)  دو بار به روسیه حمله کرد و آن را در خطر نابودی قرار داد. در همین مرز است که امروز، ایالات متحده هزینه های نظامیش را چهار برابر کرده است.  روس ها هم برخوردی مشابه دارند. در این منطقه  جت ها به طور مرتب در خطر برخورد با یکدیگرند. دو ماه پیش یک جت روسی با هواپیمایی مسافربری دانمارکی تصادف کرد. نیرو های ایالات متحده در مرز روسیه رزم آرایش دارند. این خطری بسیار جدی است. ویلیام پری، متخصص هسته ای و وزیر دفاع سابق برآورد کرده است که خطر فعلی بسیار جدی تر از  خطرسال ۱۹۸۰ است.   برخورد ها در دریای جنوبی چین،  نزدیک مرز های چین، خطری بزرگ و جدی است.  

و دیگری همان طور که گفتید خطر مهیب گرمایش زمین است. یخ های قطبی که قبلا بسیار پایدار فرض می شدند،  تماما به سرعتی بیش از آنچه فکر می کردیم، در حال آب شدن اند.  سال هاست، خشک سالی های جدی  تقریبا ۳۰۰ میلیون نفر را در هند  در مرز گرسنگی قرار داده است. با آب شدن یخچال های طبیعی هیمالایا،  منطقه ی وسیعی از جنوب آسیا بدون آب خواهد ماند. بحران مهاجرت فعلی در مقابل آنچه در پیش است هیچ می نماید. سطح آب دریاها بالا می آید. احتمال بالا رفتن سطح دریا تا آخر قرن (و به گفته ی برخی زود تر) سه تا شش پا (یک تا دو متر) است. در این صورت تأثیر آن نه تنها بر شهر های ساحلی بلکه بر دشت های ساحلی همچون بنگلادش نیز می باشد وصد ها میلیون نفر در مهلکه قرار خواهند گرفت.  در حال حاضر، با نابودی سایر انواع شاهد پنجمین  انقراض هستیم.  ۶۵ میلیون سال پیش، با برخورد سیارکی به کره ی زمین دوره ی دایناسورها به اتمام رسید و زمینه را برای رشد پستانداران کوچک و در نهایت  انسان هوشمند، که حالا همچون آن سیارک  عمل می کند، مهیا کرد. و اوضاع بد تر نیز خواهد شد زیرا که سرعت گرمایش زمین صد بار و یا بیشتر از دوران های گذشته ی  تاریخ زمین شناسی است.  بدتر آن که در حال حاضر  سیاست های  ایالات متحده آینده ی خوشی را ترسیم نمی کنند. جالب است که درست در زمانی که بشریت احتیاج به گرفتن تصمیمات حیاتی در این موارد دارد، امسال در مباحثات انتخابی صحبتی از آن ها نیست.  دمکرات ها چنین بار  تنها اشاره هایی کرده اند، جمهوری خواهان هم  گرمایش زمین را کاملا نفی  می کنند.  کاسیک هم که آن را قبول کرد ابراز داشت نباید در باره اش کاری کرد!

گ: آیا ممکن است در باره ی سوریه و راه حل آن صحبت کنید؟ 

چ: سوریه در حال سقوطی کامل  است.  تنها برخورد عاقلانه حرکت در جهت کاهش خشونت، برقراری آتش بس در منطقه ای کوچک به منظور توافق های سیاسی است. گام هایی در این راه برداشته شده اند. باید جریان اسلحه به این منطقه متوقف شود؛ واین در مورد همه ی اطراف درگیر صادق است.توقف از  بی رحمی در این کشور ضروری است.  از روسیه و دیگران گرفته تا داعش که ازطرف ترکیه و جبهه ی النصرة یاری می شود.  این گروه که از القاعده منشعب شده است در واقع همچون متحد آن عمل می کند و حالا در پی ایجاد امیر نشین خود با کمک قطر و عربستان  است! سیا به طور پنهانی نیز آن ها را مسلح می کند.  کمک هایی بسیار بیشتر از آنچه فعلا به نام «کمک های انسان دوستانه» فرستاده می شود لازم است.  کرد ها که در پی ساختن جامعه ای در سوریه هستند باید مورد حمایت و یاری قرار گیرند. با این اقدامات جهادیون به این منطقه سرازیر نخواهند شد. باید دلیل وجودی و حرکت جهادیون را شناخت. نابودی آن ها با بمباران راهکرد این معضل نیست.  برخی از دلایل وجودی  آن ها را متآسفانه نمی توان از بین برد مانند اشغال عراق توسط ایالات متحده که دلیل اصلی درگیری های فرقه ای است که به این فجایع انجامیده اند. اما  می توان  تصمیم به عدم ادامه ی آن گرفت. علیرغم  خواست ما، داعش در منطقه از حمایت گروه هایی از مردم ( حتی آنان که از این نیرو تنفر دارند)  برخوردار است.  بسیاری از سنی های عراق و سوریه آن را به بدیلش ترجیح می دهند. جهایون غربی جوانانی هستند که در شرایط خواری و سرکوب زندگی می کنند و در پی کسب احترام و یافتن آرمانی در زندگی راهی به غایت اشتباه را انتخاب کرده اند، لیکن می توان انگیزه هایشان را درک کرد.  پژوهش های اسکات اتران این تفاسیر را ثابت می کند.  کاهش خشونت راهی مؤثر در برخورد با این معضل است.  در عرض ۱۵ سال گذشته شاهد بوده ایم که چگونه بمباران وسیع و فرستادن نیروی نظامی اوضاع را وخیم تر کرده است.   به جنگ علیه تروریسم که بوش دوباره در ۲۰۰۱  ( پس از ریگان)  اعلام کرد بنگرید.  نتیجه ی هر حمله  گسترش و سرایت تروریسم به مناطق دیگر است به طوری که از افغانستان به عراق، سوریه،  آفریقا و  جنوب آسیا کشانده شده است. بمباران سوریه را در نظر بگیرید که هلری کلینتن مدافع سر سختش بود، جامعه ای را از کار انداخت، خشونت را ده ها برابر کرد و پایگاهی برای داعش  فراهم ساخت.  سیر اسلحه های سنگین هم از آفریقا  به خاور میانه سرازیر است.  بنا بر پژوهش های سازمان ملل، سال پیش،  مهلک ترین حملات تروریستی در بوکوحرام بوده است  و بقیه ی  حملات نتایج بمباران لیبی بوده اند. این نتیجه ی حمله به رژیمی است که خود در خطر نابودی  است و شما نیز نه ریشه های این ضعف و خواست مردم را می شناسید و نه می دانید چه در انتظارجامعه است. در گذشته چنین تجربیاتی داشته ایم. به تروریست های ایرلند فکر کنید.  زمانی بود که عملا کل هیئت دولت انگلیس را ترور کردند و تا زمانی که پاسخ بریتانیا خشونت بود، اوضاع وخیم و وخیم تر می شد.  بالاخره، وقتی بریتانیا با برخی کمک های ایالات متحده شروع به توجه به شکایات و خواست های کاتولیک های شمال ایرلند کرد، خشونت کاهش یافت.  رهبران تروریست ها به پای میز مذاکره آمدند و حالا حتی در دولت جای دارند.  این تنها راه مقابله با تروریسم است.  

آنچه  در سوریه می گذرد مهلک است.  فراموش نکنیم که تقریبا یک قرن پیش، در پایان جنگ جهانی اول، در سوریه صد ها هزار نفر از گرسنگی جان سپردند.  درصد جمعیت سوری که در جنگ جهانی اول جان خود را از دست داد بیشتر از درصد جان باختگان هرطرف دیگر درگیر در جنگ  بود. سوریه دوباره جان یافت و  باز می تواند  جان بگیرد.

گ: و اما عربستان سعودی:  در باره ی  رابطه اش با ایالات متحده در جنگ  یمن، اعمال کنترلش  در منطقه و رابطه اش با سوریه بگویید.

چ:  پیشینه ی این موضوع طولانی است.  خلاصه آن که  ایالات متحده مانند بریتانیا (در گذشته) به طور مستمر و بلند مدت،  از اسلام رادیکال در مقابل ناسیونالیست های سکولار دفاع کرده است.  عربستان مرکز اسلام افراطی است.  اخیرا، پتریک کاکبورن از مفسران برجسته، به درستی اشاره کرده است که وهابی گری سنی (این اصطلاح از وی است)‌،  نظریه ی وهابیون افراطی را به سراسر جهان گسترانده است. این یکی از فجایع دوران مدرن است. عربستان نه تنها منشأ جهادیون است بلکه مکتب های افراطی  اسلامی، گروهی از سلفی ها و مساجد خاص   را در سراسر جهان  گسترش داد و بر آم ها تسلط دارد.  واین اول کار است.  کارنامه ی حقوق بشر سعودی ها بر همه روشن است.   سر زدن داعش که همه را وحشت زده کرده است، به طور مرتب در عربستان جریان دارد.  زنان حتی اجازه ی رانندگی ندارند. آمریکا و متحدینش، فرانسه و انگلیس،  به طمع نفت و پول، ار این رژیم حمایت جدی می کنند. عربستان مشتری پرو پا قرص اسلحه است.  ده ها میلیون دلار اسلحه! و عملیات نظامیش در یمن، به فاجعه ای انسانی در کشوری فقیرو شکل گیری جهادیون (البته با اسلحه های آمریکایی و انگلیسی)  دامن زده است. فرانسوی ها هم سعی  دارند وارد این معرکه شوند. 

اقتصاد عربستان بر هدر دادن منابع طبیعی پی ریخته شده است.  البته گزارشاتی در مورد اقدامات متنوع ساختن اقتصاد عربستان  داده شده است، قدم هایی  که می بایست ۵۰ سال پیش برداشته می شدند. عربستان منابعی  غیر ویرانگر دارد:  مثل نور خورشید.  ولی احتمالا دیگر دیر شده است.

گ: فکر می کنید برخورد اوباما با عربستان سعودی با برخورد بوش فرق داشته است؟

چ: نه به نحوی محسوس.

پایان بخش اول

ادامه دارد

 

 

************

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع  درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

http://telegram.me/atefeholiai

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, مرداد 19, 1395 - 06:20

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

زندگی به مثابه سیاست

«زندگی به عنوان سیاست»، کتابی است که در آن آصف بیات داده‌های تجربی و تلاش‌های نظری که در طول مدت کار علمی‌اش با آن‌ها درگیر بوده را برای بررسی جنبش‌ها و تغییرات اجتماعی در میان جوامع خاورمیانه به کار می‌گیرد. بیات با اشاره به مجادلات نظری حول توسعه و دموکراتیزه شدن در خاورمیانه که به زمینه‌های تحقیقی مختلفی من‌جمله جنبش‌های اجتماعی، مطالعات خاورمیانه و روابط بین‌المللی مربوطند بیان می‌دارد که زندگی اجتماعی در خاورمیانه هرروزه دگرگون می‌شود. اما این دگرگونی به شکلی است که عموما از نظرگاه مشاهده‌گران غربی بیرون مانده و توسط حاکمیت سیاسی و قدرت‌مندان در منطقه مرتبا سرکوب می‌شود.

این کتاب به دلیل مطرح کردن مباحث از نظر دور مانده درباره جریانات سیاسی-اجتماعی در خاورمیانه و هم‌چنین در نظر آوردن کنشگران محلی به عنوان کاراکتر‌های اصلی بهبود شرایط اجتماعی گوناگونشان حائز اهمیت است.

در بخش اول کتاب، بیات دو مسئله نظری را معرفی می‌کند که با هم مرتبطند و در دو بخش بعدی با ارجاع به داد‌های تجربی‌تر به آن‌ها می‌پردازد: توسعه اجتماعی و دموکراسی در خاورمیانه از نظرگاهی سیاسی و پرسش از چگونگی تئوریزه کردن تغییر اجتماعی در بستری اجتماعی که عموما از بیرون ساکن به نظر می‌رسد. فضایی که نسبت به سیاست‌های مردمی پیش‌رو به شدت حساس است. مهم نیست تمرکز بحث بر دموکراتیزه کردن سیاسی بالا به پایین و لیبرالیزه کردن اقتصادی باشد یا تحرک پایین به بالای مردم، بیات اعتقاد دارد که محققین و پژوهشگرانی که به بررسی تغییر اجتماعی در خاورمیانه می‌پردازند در اشتباهند، زیرا خصلت سیال مردم این منطقه، جنبش‌ها، فرهنگ‌ها و ساختار‌های اجتماعی‌اش را در نمی‌یابند.

او در فصل 2 با بررسی رویکرد‌های نخبه‌گرایانه به تغییر اجتماعی، گزارش Arab Human Development Report را نقطه آغازی برای بحث‌اش انتخاب می‌کند. او استدلال می‌کند که درخواست Report برای پروژه‌های دولتی در راستای اصلاح سیاسی به منظور جبران محرومیت‌های منطقه‌ای در مسائل فرهنگی، آزادی، دموکراسی، و بهبود وضعیت زنان با نادیده گرفتن منافعی همراه است که بخش بزرگی از صاحبان قدرت در منطقه در حفظ ساختار‌های سیاسی-اجتماعی کنونی دارند. او با انتقاد از ساده‌لوحی حامیان غربی report ، این استدلال را مطرح می‌کند که اهداف این سند، بازتاب‌دهنده "تضاد‌های همان رژیم هایی است که می‌خواهد آن‌ها را تغییر دهد" بیات در بحثش درباره این گزارش، تلاش دارد تا دوگانه‌های غلطی را که عموما جزئی از رویکرد‌های پژوهشی و سیاست‌گذاری غربی به پروژ‌ه‌های تغییر دولتی است و آن‌ها را از فایده می‌اندازد از کار بیندازد. او در ادامه با استفاده از نظریه جنبش اجتماعی به معرفی آن‌دسته از وسایل تغییر اجتماعی می‌پردازد که از نگاه او در این منطقه بهترین کاربست را دارند.

دو مفهوم کلیدی که بیات برای توضیح ویژگی‌های سیال تغییر اجتماعی در خاورمیانه مطرح می‌کند، "نا جنبش"(nonmovment) و "پیشروی آرام"(silent encroachment) هستند. این دو مفهوم در بررسی او در طول این کتاب اهمیت اساسی دارند. درواقع کل بخش اول کتاب به بررسی وجوه گوناگون نا-جنبش‌های متعدد در خاورمیانه اختصاص داده شده است. به طورکلی بیات، ناجنبش را "عمل اجتماعی کنشگران غیر اجتماعی" می‌نامد. کنشگرانی که در اعمال مشترک تعداد زیادی از مردم سهیم هستند. این افراد از هم جدایند اما با این وجود این کنش جمعی هرچند بدون هماهنگی، رهبری مشخص و یا سازمان، مسبب تغییرات اجتماعی گسترده‌ای است. پیش‌روی آرام مدل کنش این ناجنبش‌هاست. کنشی که منحصر به وضعیت‌‌های خاص نبوده  و  در زندگی هر‌روزه کنشگران اتفاق می‌افتد و بنابراین آن را از مواجهه سریع و مستقیم با سرکوب دور نگه می‌دارد. به بیان بیات :"دولت می‌تواند دانشگاه‌ها را ببندد و یا احزاب سیاسی را ممنوع کند اما نمی‌تواند به راحتی جلوی جریان عادی زندگی در خیابان‌ها را بگیرد، مگر با استفاده از خشونت، ساختن دیوار‌ها و تاسیس ایست‌های بازرسی به عنوان جزئی استراتژیک از زندگی روزمره"( 1:12)

بیات در فصل 1 به ارائه این ایده اساسی خود می‌پردازد که تحرکات مردمی اثرگذار در منطقه توسط مردم هدایت می‌شود و مشاهده نیرو‌هایی که در این منطقه پتانسیل ایجاد تغییر را دارند، به مفهوم‌پردازی‌هایی از عاملیت و سیاست احتیاج دارد که بیش از آن‌که به رویکرد‌های سنتی در مطالعه جنبش‌های اجتماعی مربوط باشند، به واقعیت‌های سیاسی و اجتماعی خاورمیانه مربوطند. رویکردی که به‌جای تلاش در جهت یافتن جناح‌های مختلف جنبش در سازمان‌های مشخص، رهبران، جریانات مشخص سیاسی و .. به اجرای "هنر حضور داشتن" توسط "نا-جنبش‌ها" حساس باشد. "شجاعت و خلاقیت در به کار بستن اراده جمعی علی‌رغم تمام مشکلات، دور زدن محدودیت‌ها، به کار بستن هر آن‌چه در دسترس است و کشف فضا‌های جدیدی که شخص در آن‌ها بتواند احساس شده ، دیده، شنیده و فهمیده شود." (1:26). بیات با تمرکز بر چگونگی اداره قدرت در فضا‌‌های پسا‌استثماری و تحت محدودیت توسط مردم، مدل تغییر اجتماعی خویش را در باقی‌مانده فصل به تفصیل تشریح می‌کند.

توصیف بیات از "پیشروی آرام عامه مردم" در امتداد بحثش پیرامون نا-جنبش‌های خاور میانه قرار دارد.  مردم با این پیشروی از طریق فعالیت‌های معیشتی در زندگی روزمره ‌شان از توان کنترلی دولت و قدرت حرکات مذهبی می‌کاهند که نتیجه آن تغییرات در وضعیت سیاسی اجتماعی منافعشان، شهر‌هایشان، دولت‌هایشان، مذاهبشان و خودشان است. به عنوان مثال فقرای شهری خود فعالیت پارک‌بانیشان را انجام می‌دهند(فصل 4)، زنان مسلمان حجاب را بر اساس سلیقه خود تفسیر می‌کنند( فصل 5)، جوانان در بستر سبک زندگی خود مذهب، سکس و فراغت را تنظیم می‌کنند(فصل 6) یا مسلمانان و مسیحیان هرروزه هم‌زیستی جهان‌وطنی را تجربه می‌کنند. (فصل 10). از طریق این تغییرات معنا‌دار، بازتوزیع منافع و فرصت‌های اجتماعی میسر می‌شود و خودمختاری سیاسی و فرهنگی بر حاکمیتی که هم‌چنان حضور دارد تحمیل می‌شود. هرچند بیات در کنش‌های نا-جنبش‌هایی که بررسی می‌کند نمی‌تواند جنبش‌های توده‌ای سازمان‌یافته را تایید نماید، با این‌وجود آن‌ها را پیش‌قراولان احتمالی تغییرات دموکراتیک آینده دانسته و چرخشی تاریخی به سوی جریانات اصلاحاتی پسا-اسلامی مشاهده می‌نماید. (فصل 12)

 

Ac know ledg ments

1 Introduction: The Art of Presence

2 Transforming the Arab Middle East: Dissecting

a Manifesto

PART 1 SOCIAL NONMOVEMENTS

3 The Quiet Encroachment of the Ordinary

4 The Poor and the Perpetual Pursuit of Life Chances

5 Feminism of Everyday Life

6 Reclaiming Youthfulness

7 The Politics of Fun

PART 2 STREET POLITICS AND THE PO LITI CAL STREET

8 A Street Named “Revolution”

9 Does Radical Islam Have an Urban Ecol ogy?

10 Everyday Cosmopolitanism

11 The “Arab Street”

12 Is There a Future for Islamic Revolutions?

13 No Silence, No Violence: Post- Islamist Trajectory

Notes

Index

ارجاعات:

1: Asef Bayat, Life as Politics: How Ordinary People Change

the Middle East. Stanford: Stanford University Press, 2009

مشخصات کتاب

Asef Bayat, Life as Politics: How Ordinary People Change

the Middle East. Stanford: Stanford University Press, 2009,

 

تاریخ انتشار

يكشنبه, خرداد 30, 1395 - 00:35

شاخه اصلی

سیاسی

نقطه عطف تقاضای نفت

در خاورمیانه ی بزرگ که کشور ها یکی بعد از دیگری به  مغاک هرج و مرج  کشیده شده  و دول ناتوان از حکومت اند، دو کشور استثنا هستند: ایران و عربستان. لیکن عربستان نیز با درگیری در جنگ به اعتشاش منطفه دامن می زند. رهبر کنونی عربستان، مردی هشتاد ساله  است  که با کمک تله پرامپت  سخنرانی های روزمره و  عادی  اش را ابراد می کند.  در عین حال محمد بن سلام،  پسر سی ساله اش، شاهزاده  و معاون وی ، با تسلط بر اقتصاد و نبروی نظامی عربستان،‌  جنگ یمن را ، با تکیه بر نیروی هوایی آغاز کرد. جنگی که با برخورداری از حمایت واشنگتن و به شیوه ه ی جنگ های آمریکایی در جربان است یعنی خشن، بدون ثمر، بی پایان و موجد بهترین شرایط برای سربازگیری گروه های ترور.

در عین حال، بودجه های کلان به قیمت تنزل سطح زندگی شهروندان به شریان جنگ یمن سرازیر است.  منبع چنین بودجه ها   استخراج عنان گسیخته ی  نفت است  که نتیجه ای جز کاهش قیمت آن نخواهد داشت. و این همه ی قضیه نیست: این حکومت ، در عین  ستیزه جویی با ایران و روسیه،   با قتل یک رهبر شیعی به کشتار داخلی  پرداخته؛ و  برا ی  واشنگتن نیز خط و نشان می کشد که در صورت گذراندن  لایحه ای از مجلس که دخالت عربستان را در فاجعه ی اا سپتامیر روشن می کند،  دارایی های خود را در آمریکا به دلار تبدیل کند.   اوباما نیز، در مسافرت اخیرش به عربستان با  استقبال سردی مواجه شد. در مجموع، جای پای حکومت فعلی عربستان همچنان گذشته چندان  محکم نیست.

اساس وجودی عربستان،‌ذخیره ی نفت این کشور،  از طرف ایران، روسیه و یا واشنگتن به خطر نیا فتاده، بلکه خطری بس مهیب تر آن را تهدید می کند: پایان نیاز به نفت.

 

پیامد های فاجعه ی  دوحه

قرار بود روز یکشنبه ۱۷ آوریل (۲۹ فروردین)‌  اپک  به  بازار نابسامان  نفت، نفسی تازه بدمد.  سران اوپک همراه روسیه، و مکریک  به منظور امضای قراردادی  مبنی بر متوقف  نمودن استخراج نفت در دوحه، پایتخت قطر گرد آمدند.  قیمت نفت  از بشکه ای ۳۰ دلار به ۴۳ دلار  رو به صعود گذاشته بود،  اما بر خلاف تصور، جلسه با آشفتگی خاتمه یافت و قیمت نفت دوباره نزول کرد.

پیامد های این جلسه فاجعه بار است. نزول بیشتر قیمت نفت   کارخانجات کوچک تر را به ورشکستگی می کشاند و امکان صد ها بیلیون دلار سرمایه گذاری را از بین می برد.  در عین حال امکان  همکاری های آینده بین  کشور های عضو اپک و دیگر کشور ها را در تنظیم بازار نفت ازمیان می برد.  مهمتر ار همه، این جلسه روشن کرد که تقاضای نفت که به طور سنتی رو به صعود داشت،  روال دیگری را طی خواهد کرد و در آینده، تولید کنددگان نفت بر سر سهمشان در بازار به جان هم خواهند افتاد.

 

قبل از جلسه ی دوحه، سران کشور های مهم تولید کننده ی نفت،  به عزم متوقف کردن سطح تولید، بشارت بهبود بحران ۲۰۱۴  بازار نفت را  می دادند.

 روسیه و ونزويلا،‌ پنجاه درصد و نیجریه ۷۵ درصد در آمد خود را از نفت تأمین می کنند.  کاهش قیمت باعث نابسامانی  سیاسی بسیاری جوامع شده است. سران اوپک به خوبی از محرک های  سقوط قیمت نفت آگاه بودند: ۱) دلایل ساختاری  و ۲)‌  نا کارآمدی حکومت ها در سرو سامان دادن به بحران های جامعه.

مشکلات ساختاری ناشی از  کمبود  تقاضای ی نفت به دلیل استفاده ی  میران بالایی از نفت عراق و آمریکا دامن زده شد. این مازاد عرضه اولین کاهش قیمت سال ۲۰۱۴ را باعث شد: نفت از بشکه ای ۱۱۵ دلار به ۷۷ دلار ( درست روز قبل از جلسه ی اوپک در وین)  سقوط کرد. با وجودی که  ونزوئلا، روسیه، قطر و عربستان صعودی، قبل از جلسه،  پیش نویس قرارداری را تهیه کرده بودند که قرار بود در پایان جلسه امضا شود، رهبران اپک نتوانستند در آن جلسه،   برای کنترل تولید نفت و بالا بردن قیمت آن  به توافقی برسند.

 چنین برآورد شده است که شکست آن جلسه به دلیل تصمیم عربستان به   از بازار به در کردن سایر تولید گنندگان بخصوص  آمریکا و برقراری دوباره ی تسلط خود بر بازار نفت بوده است.  برخی نیر معتقدند که ریاض در صدد تنبیه رقبای منطقه ای،  ایران و روسیه،‌ برای حمایت از سوریه  بوده است.  از آن جا که عربستان قادر به تولید نفت به قیمت نازل بشکه ای سه دلار  استَ و به علاوه  کمبود بودجه اش را  از ذخایر هنگفت مالی خود تآمین می کند،  در مقابل نزول قیمت نقت هیچگونه مقاومتی به خرج نداد. لیکن امروز، با هزینه ی هنگفت جنگ یمن، عربستان مجیور به کاستن  بودجه های  رفاهی مردم  شده است.

موضع ایران موافقت با توقف تولید اما  پس از بالا بردن تولید به سطح  قبل از تحریم های۲۰۱۲ بود . عربستان با وجود عدم تمایل به افزایش  درامد رقیب اصلی اش،  ابتدا با توقف تولید موافت کرد؛ لیکن نماینده ی  شاهزاده ی عربستان، محمد این سلمان، ساعت سه صبح هفدهم آوریل، نمایندگانش را در اپک،‌ به جلسه ای فراخواند و دستور کارشکنی در پیشنهاداتی که به نوعی به ایران یاری می کرد را داد.  زمانی که ایران اعلام کرد در جلسه شرکت نخواهد گرد و مصمم است تولید خود را کاهش ندهد، عربستان پیش نویس قرارداد را رد کرد.

 اغلب  تحلیل گران بر این عقیده اند که   عربستان   نتبیه ایران را  مهمتر از امضای  پیش نویس قرارداد می   دانست.   از جانب دیگر سلمان با  حمایت از پسرش، ‌محمد بن سلمان که ریاست نیروی نظامی را نیز بر عهده دارد، دست وی را دررقابت با ایران در کنترل منطقه باز گذاشته است. مهمتر آن که شاهزاده عمده ترین   نیروی  جنگ یمن  به هدف عقب راندن هوتی هاست.  به علاوه  وی مهره ی مهمی در بازگرداندان  ربه منصور هادی ( ـ رییس جمهور فراری یمن)‌  بوده است.  نتیجه ی  دخالت های عربستان، با حمایت  آمریکا  (بمباران های  آمریکا ـ منجمله بمب های خوشه ای)،  هزار ها تلفات غیر نظامی و  محکومیت  عربستان  از جانب سازمان ملل بوده است  و به جز شکست  و ریشه دواندن القاعده در عربستان حاصلی نداشنه است.

بازار نفت، میدان دیگر کشاکش شاهزاده محمد گشته است.  طبق  مقاله ی  اول  آوربل فینانشیال تایمز،‌  انگیره ی  حرکات عربستان نه قیمت نفت بلکه منافع سیاسی،   بخصوص رقابت سخت با ایران پس از برداشته شدن تحریم هاست؛  این امر  انگیزه ی  تصمیم ناگهانی ریاض در دوحه  نیر بوده است.  در  شانزدهم آوریل،‌ شاهزاده محمد به روشنی در گفتگو با  شبکه ی  تلویزیونی بلومبرگ اظهار داشته بود:‌ « اگر تولید کنندگان مهم  نفت تصمیم به عدم  توقف تولید یگیرند، ما نیر چنین خواهیم کرد.»  اظهار داشت:  «عربستان توانایی افرایش آنی تولید از 10.2  بشکه به 11.5 بشکه در روز را  دارد و  در صورت تمایل در عرض نه ماه آینده،  می تواند یک میلیون دیگر به آن اضافه کند. با  سرازیر شدن نفت تولیدی  ایران و عراق، با اضافه عرضه ی نفت  روبرو خواهیم بود.  تسلط عربستا ن  بر بازار نفت مسلم است  لیکن این امر از بروز مشکات جدی در شبه جزیره نیز نخواهد کاست.

           ‌‌

واقعیتی نو 

عدم موفقیت مذاکرات توقف تولید نقت واقعیتی جدید در بازار نفت بود لیکن در مورد نفت،  شرایط دیروز تعیین کننده ی  تقاضای آتی  نیست. عربستان هر سیاستی راجع به ایران اتخاذ کند، تآثیری بر عدم تمایل همکاری سایر تولید کنندگان نفت با این کشور ندارد.  تا کنون تصور می شد که تقاضای نفت افزایش  روز افزون  یافته و امکانات جدید فروش را  ایجاد خواهد کرد. حتی اضافه عرضه های مقطعی، با در نظر گرفتن روند بازار، باعث نگرانی تولید کنندگان نبوده است زیرا همکاری تولیدد کنندگان در کاهش عرضه به افزایش قیمت  منجر می شد.  ولی اگر اطمینانی به افرایش تقاضا نباشد چه؟  در آن صورت  انگیزه ی همکاری نیز دلیل وجودی خود را از دست می دهد.  فاجعه ی دوحه، امکان واقعیتی جدید را رقم زد: نقطه عطف تقاضا ی نفت (به جای نقطه عطف عرضه ی  نفت[1])‌. در اوایل این قرن،‌  فرض بر آن بود  که عرضه ی نفت بسیار زود تر از تقاضای آن سیر صعودی را طی خواهد کرد و این امر باعث بحرانی در اقتصاد جهان خواهد شد. به لحاظ پیش رفت های فناوری استخراج، عرضه ی نفت همواره افزایش یافته است در حالی که تقاضا ثابت مانده است.  کندی رشد اقتصاد در سطح جهان،‌ انقلاب سبز، و نتایج امضای قرارداد پاریس،‌  احتیاج به سوخت های فسیلی را کاهش خواهد داد و تقاضای نفت به نقطه ی عطف خود خواهد رسید. این امر مشگلات عظیمی برای کشور های تولید کننده ی نفت پدید خواهد آورد. این تفسیر  نه یک نظریه بافی بلکه واقعیت است. مصرف خالص نفت کشور های بزرگ صنعتی از ۵۴  ملیون بشکه در ۲۰۰۵ به  ۵۰  میلیون در ۲۰۱۴ نزول کرد. با گذراندن قوانین  جدید تولید خودرو، قوانین محیط زیست و نیز استفاده از انرژی خورشیدی، کاهش بیشتری در تقاضای نفت در پیش است. نیاز کشور های در حال توسعه نیز اگر چه رو به صعود است اما  به اندازه ی سابق نیست. دوبوگراف  و  وربوگن،‌ کارشناسان اقتصادی معتقدند  تقاضای نفت در سال ۲۰۲۰  به نقطف ی عطف خود خواهد رسید.

 با بیرون رانده شدن  تولید کنندگان نفت گران از بازار،‌  عرضه کننده ی کمترین قیمت،‌ توانایی فروش دارد.  کشورهای وابسته به نفت مجبور به یافتن راه دیگری برای تأمین درآمد خود هستند.   این وضعیت می تواند دلیل دیگری برای موضع عربستان  در دوحه باشد.  ماه ها قبل از جلسه ی آوریل،  مأموران عالی رتبه ی عربستان اشاره به لزوم  برنامه ریزی برای اقتصادی مستقل از نفت کرده بودند و شاهزاده بن سلمان نقشی مهم در این انتقال بازی می کند. طرح برنامه ی فروش سهام آرامکو، مهمترین تولیید کننده ی نفت،  و انتقال میزان دو تریلیون آن  به PIF ( سرمایه گذاری های دولتی)   اولین گام در این جهت است.  چنین برنامه ای  عملا سرچشمه ی درآمد عربستان را  از نفت به سرمایه گذاری  های دیگر تغییر خواهد داد. وی ابراز داشت: «حالا  باید به  متنوع ساختن میدان های  این سرمایه گذاری پرداخت.  در عرض بیست سال آینده،  اقتصاد عربستان دیگر به نفت وابسته نخواهد بود.»

برای کشوری که اساس اقتصادش بر فروش نقت استوار است، این قدمی انتقلابی است.

با اعلام برنامه ی استقلال از نفت، در ۲۵ آوریل، شاهزاده  عربستان اعلام کرد عربستان  درجهت رهایی از «اعتیاد به نقت» است.

این برنامه با وابستگی شدید فعلی عریستان به نقت و عدم وجود بدیل های دیگر تولید، زیاد آسان به نظر نمی رسد. امکان مواجهه   شاهراده ی سی و یک ساله ی عربستان با رقبای درون  خانواده ی سلطنتی که با چنین برنامه ای مخالقند   علاوه بر درگیری های یمن،‌  آینده ی آسانی رابرای عربستان  ترسیم نمی کند.  سرنوشت خانواده ی سلطنتی عربستان  هرچه باشد، در این حقیقت که مغاک دوحه  آغازی بر پایان  نظم کنونی نفت جهان است، تغییری ایجاد  نخواهد کرد. 

 

 

 

 

*********

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع 

درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

http://telegram.me/atefeholiai

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: http://anthropology.ir/oliaiatefe
 

*******************

[1] نقطه اوج ( عطف)‌ نفت به مرحله زمانی گفته می‌شود که استخراج نفت به حداکثر میزان خود می‌رسد و در نتیجه پس از این مرحله،‌ میزان تولید نفتی که وارد بازار فروش می‌شود کاهش پیدا می‌کند

تاریخ انتشار

يكشنبه, ارديبهشت 26, 1395 - 22:04

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

عادی‌سازی فاجعه

زمانی والتر بنیامین، فیلسوف شهیر آلمانی گفته بود فاجعه امری آخرالزمانی و مربوط به آینده نیست، بلکه تداوم وضع موجود و تغییرناپذیری آن است. امروز که در میانه­ی دومین دهه­ی قرن بیست­ویکم به سر می­بریم، برای فهم سیاست در کل و سیاست­ورزی دولت­ها به­طور مشخص این  گفته ی بنیامین بیش از آنچه می­ نماید برای ما حائز اهمیت است. کافی است نگاهی اجمالی به وضعیت کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بیندازیم: ترکیه، سوریه، عراق، لیبی، مصر، نیجریه و غیره. روز به روز دارد به تعداد قوای ارتجاعی-تروریستی تحت حمایت مستقیم و غیرمستقیم کشورهای امپریالیست و نیمه­امپریالیست افزوده می­شود. روز به روز شاهد بروز و وقوع شیوه­های نوین در سلاخی انسان­ها و سرکوب اجتماعات انسانی و نابودی هر آنچه تحت عنوان تمدن و میراث مادی بشری به دست انسان قرن بیست­ویکمی رسیده، توسط تروریسم­های دولتی و غیردولتی هستیم. جنگ­های نوین داخلی در کشورها با نام جعلی مبارزه با تروریسم و افراطی­گری خود تبدیل به عامل سرکوب و نابودسازی هر نوع مخالفت سیاسی-اجتماعی-اقتصادی و محروم کردن بخش­های هر دم فزاینده­ی مردم از حقوق ابتدایی­شان شده است. در کنار جنگ­های داخلی، لشکرکشی بلوک­های شرق و غرب امپریالیست به کشورهایی مثل سوریه و لیبی بهترین موقعیت را برای سرکوب و انهدام نیروهای اجتماعی-سیاسی اپوزیسیون در آن کشورها فراهم کرده تا قوای امپریالیست بتوانند در مصاف با یکدیگر حاکمان و دولت­های مدّ نظر خود را در قدرت نگه دارند یا روی کار بیاورند و در عین حال آینده­ی منافع اقتصادی خود را نیز تضمین کنند. بحران آوارگان و پناهنده­های ناشی از همین «دموکراسی اجباری» به میانجی بمب­افکن­ها و ادوات جنگی به حدی رسیده که دیگر غرق یا کشته شدن چند ده یا صدها نفر از خانواده­ها و افراد آواره «ارزش خبری­اش» را نزد بنگاه­های سخن­پراکنی از دست داده است. دولت­ها هم در این میان با ژست دفاع از آوارگان، کمک­ و امدادرسانی به آن­ها ماهیت بورژوایی­شان را بیش از هر زمان دیگری به رخ همگان می­کشند و جان هزاران نفر را در ازای چند میلیارد یورو مبادله می­کنند. مثلاً اگر در ماه­های اخیر پیگیر اخبار مربوط به پناهندگان سوری در ترکیه و توافقات دولت اردوغان با نمایندگان اتحادیه اروپا بوده­اید، به خوبی می­دانید که اردوغان پس از درخواست 3 میلیارد یورو در ازای سازماندهی آوارگان سوری وقتی در نوبت نخست فقط 500 میلیون یورو دستش را گرفت تنها دو روز طول کشید تا دستور بازداشت 1500 نفر از پناهندگان سوری را بدهد و آن­ها را روانه­ی مناطقی کند که کاملاً بالقوگی این را دارند که تبدیل به نمونه قرن بیست­ویکمی گتوها شوند. کشف چندین و چند انبار و مغازه­ی فروش جلیقه­های نجات تقلبی (برای سفرهای دریایی) که عمده مشتریان آن­ها امروز همین آوارگان و خانواده­هایشان هستند، به خوبی نشان می­دهد که دولتی مثل دولت اردوغان در حال قمار بر سر جان هزاران انسان رانده شده از سرزمین­هایشان است. به طور مثال، در شهر ازمیر ترکیه که یکی از مقاصد پناهندگان است تا بتوانند پس از آن خود را به جزایر یونان رسانده و از آنجا راهی سایر کشورهای اروپایی شوند (البته اینکه چه سرنوشتی در انتظارشان است موضوع دیگری است) «جلیقه نجات» یکی از پرفروش­ترین کالاهای تجاری است که همواره مشتری دارد و در پشت ویترین بیشتر مغازه­ها خودنمایی می­کند.

بحران­های اقتصادی و زیست­ محیطی را هم اگر به فهرست موارد مذکور اضافه کنیم متوجه می­شویم که درک ما از فاجعه تحت تأثیر دستکاری­ کننده­ی رسانه­ ها و دولت­ها به شدت غیرواقعی شده است. هر روز هزاران هزار اتفاق ریز و درشت می­افتد که بشریت را به مثابه یک کل از همه نظر تهدید می­کند اما به یمن وجود رسانه­ها به ما تلقین می­شود که چنین اتفاقاتی گریبان شخص ما، کشور ما، قوم ما یا ملت ما را نخواهد گرفت و دولت­ها هم در این بازی فریب­کارانه نقش مکمل خود را به خوبی ایفا می­کنند. مثلاً می­گویند اگر می­خواهید جنگ درنگیرد یا کشورتان تبدیل به سوریه نشود باید به «ما» یا فهرست مورد تأیید ما در فلان انتخابات رأی بدهید چرا که تنها و تنها ما «در پرتو مدیریت عقلانی» می­توانیم مانع از چنین اتفاقاتی شویم. حال اینکه همین مدیریت عقلانی در حال تخریب چه ساختارها و نیروهای اجتماعی و تقویت کدام اَشکال سازماندهی حیات اجتماعی-اقتصادی جامعه در داخل کشورها و هم­دستی و هم­پیمانی با قوای امپریالیستی شرقی و غربی و مبادله میلیون­های دلار ابزارآلات نظامی با کاربرد سرکوب در سطح بین­المللی است بماند. قرار است که درک ما از فاجعه- چه تحت لوای دولت­های دین­سالار و چه سکولار- درکی معطوف به آینده و آخرالزمانی باشد تا بدین طریق فضا برای رشد و بازتولید قوای ارتجاعی دولت­ها و پیشبرد ضدّاجتماعی­ترین سیاست­های اقتصادی-اجتماعی آن­ها فراهم شود. در این بستر، فاجعه همواره نقش دشمنی فرضی را دارد که با تصور آن، لحظه­ی حال قربانی آینده می­شود. حال آنکه اگر بتوان خود را از زیر سیطره­ی هژمونیک دولت­ها، رسانه­ها و صاحبان سرمایه­های بزرگ خارج کرد آنگاه به وضوح می­توان دید که جهانی که در آن به سر می­بریم خود آبستن فجایعی است که طبیعی جلوه دادن آن­ها و جدی نگرفتن­شان به مثابه فاجعه و به تبع طفره­روی از یافتن راه­حل­هایی برای مقابله با آن تنها یک معنا می­تواند داشته باشد و آن هم­دستی با فاجعه­آفرینان و تأیید وضع موجودی است که قربانی­کنندگان را تقدیس و قربانی ­شدنگان را تقبیح می­ کند.   

 

این مطلب قبلا در ویژه نامه نوروزی 1395 و دهمین سالگرد تاسیس انسان شناسی و فرهنگ منتشر شده بود.

تاریخ انتشار

سه شنبه, ارديبهشت 7, 1395 - 21:14

آیا «بهار عرب» بر باد رفته ؟

رییس بنیاد «مولای هشام»، عضو بنیاد بین المللی صلح کارنگی.  نویسنده «خاطرات یک شاهزاده تبعیدی»، دومن، مراکش، نشر گراسه،پاریس، ۲۰۱۴.  روایت نخستین این متن در ۲۳ اکتبر ۲۰۱۵ در دانشگاه نورت وسترن (ایلینویز» ارایه شد.

پس از موج شورش هایی که در ژانویه ۲۰۱۱ در تونس آغاز شد، به نظر می آید که «بهار عرب» در منگنه ای بین بازگشت حکومت های مستبد و تهدید «جهادگرایی» قرارگرفته باشد.  اما، درخواست رعایت شان و حرمت انسان و طلب آزادی نیز ازبین نرفته است.

 

 

دنیای عرب با چالش هایی رودررو است که غلبه ناپذیر به نظرمی آید و با این حال، اگرآینده ای صلح آمیز، دموکراتیک و با ثبات مدنظر باشد، باید بر آنها غلبه نمود.  این چالش هارا به طور اساسی در عقب نشینی ضد انقلابی ای که توسط حکومت های اقتدارگرا تحمیل شده، ماهیت غیرمصمم فرآیند انقلاب و مسایل ژئوپولیتیک و مذهبی مصیبت باری که داعش برانگیخته است، می توان یافت.

 

شماری از رژیم های عرب با تعریفی که ژان پی یر فیلیو آن را « مملوکان مدرن (۱)»می نامد تطابق دارند.  دراصل، « مملوکان» سربازان برده ای بودند که خاندان عباسی (۱۲۵۸ – ۷۵۰) از خارج از دنیای مسلمان به خدمت می گرفت.  از دید صاحبان، این « مملوکان» به خاطر عرب نبودن در درگیری ها و اختلافات بسیاری که درمیان خانواده ها و قبایل و جوامع عرب جریان داشت دخالتی نمی کردند.

 

درطول سال ها، « مملوکان»  چنان نفوذ سیاسی و نظامی ای به دست آوردند که ازقرن سیزدهم با کنارزدن اربابان خود در مصر و خلیج [فارس] به قدرت رسیدند.  تثبیت حاکمیت ایشان از آن رو با سهولت انجام شد که با جوامع تحت حکومت خود پیوند نداشتند و ناگزیر نبودند با خاندان ها و حامیان خود کنار بیایند.  این امر، جزدرمورد حمله خارجی، آنان را تاحدی زیاد آسیب ناپذیر می ساخت.  ای میراث « مملوکان»، مستبد و پدرسالار، پایه ی جمهوری های نظامی امروز عرب است.

 

این رژیم ها خود را درعین حال مخزن قدرت حکومت و نا آشنا با جوامعی می دانند که ازدیرباز به حاکمیت مقتدرانه خوگرفته اند.  دربرخی از کشورها، این روحیه به دوران استعمار بازمی گردد.  درمصر، میراث  مملوکان  از آغاز قرن نوزدهم به نفع «حکومت مدنی» سربرآورد که در اصلاحات محمد علی پاشا، که بین سال های ۱۸۰۵ و ۱۸۴۹ حکومت می کرد اجرا شد.

 

واکنش این رژیم ها دربرابر «بهار عرب» دفاع همه جانبه از شان و اقتدار حکومت است.  صاحبان قدرت درپی آن بودند که دستگاه حکومت به دست نیروهای اجتماعی که از طبقه فرودست تر شمرده می شدند نیفتد.  درمصر، پس از آن که انقلاب سال ۲۰۱۱ به سقوط آقای حسنی مبارک انجامید، کودتای ژوئیه ۲۰۱۳ توسط ژنرال عبدالفتاح السیسی علیه دولت منتخب اخوان المسلمین، به برتری قاطعانه نظامیان انجامید و ذره ای از امتیازات آنان نکاست.  درسوریه نیز قساوتی که حکومت ها درسرکوب تظاهرات مسالمت آمیز مردم به کاربرده اند، نشانگر ناتوانی قدرت حاکم درتحمل درخواست پاسخگویی بوده است. 

 

تنش های ژئوپولیتیک به راهبرد ضد انقلابی رژیم های حاکم یاری رسانده است.  تهدید رشد یابنده گسترش طلبی شیعه که قدرت حاکم برایران تجسم آن است، به این رژیم ها امکان می دهد که هرگونه مخالفت داخلی را اهریمنی جلوه داده و به نام امنیت ملی به سرکوب شدید آن بپردازند. 

 

بحرین نمونه دیگری از این مجموعه منحوس است.  ازدید رهبران این سلطنت کوچک سنی، اپوزیسیونی که در «بهار عرب» سربرآورد، چیزی جز عروسک خیمه شب بازی ایران نبود که اکثریت شیعه مذهب جمعیت را تحریک می کرد.  این درحالی است که خواست اصلاحات دموکراتیک اززمان استقلال درسال ۱۹۷۱ همواره بحرین را تکان داده است.  درسوریه وضعیت معکوس است اپوزیسیون به این متهم می شود که در دسیسه ای که ایالات متحده برانگیخته تابرخاورنزدیک سلطه یابد نقش ایفا می کند.  ترس از دیدن این که کل منطقه به دست اکثریت سنی بیفتد، بیانگر این است که چرا ائتلافی از اقلیت هایی مانند علوی های سوری تا شیعیان حزب الله لبنان و حوثی های یمن تشکیل شده است.

 

ار زمان رویداد «بهار عرب»، درگیری بین سنی ها و شیعیان شدتی دوچندان یافته است.  ازجمله عوامل این تشدید می توان از سقوط بهای نفت، امضای توافق بین المللی برنامه هسته ای ایران و نیز تلقی هرگونه تکثرگرایی سیاسی به عنوان تهدید برای امنیت ملی نام برد.  به عنوان نمونه، استقرار رژیم نظامی درمصر منجربه سرکوب وحشیانه اخوان المسلمین شده که به تروریسم متهم شده اند درحالی که آنان از مبارزه مسلحانه و خشونت دوری جسته اند.  ازسال های دهه ۱۹۵۰، هرگز اسلام گرایان و مجموعه اپوزیسیون به تعقیب و آزارهایی چنین شدید دچار نشده بودند.  راهبرد ضد تروریستی قدرت حاکم برپایه پیش بینی واقع گرایانه بنا شده است: سرکوب نظامی- پلیسی موجب برانگیختن واکنش های خشونت آمیزی می شود که خود توجیه گر سرکوب بیرحمانه تر است.

 

این « مملوکان»  عصرمدرن از هراسی که جهادگرایی برمی انگیزد بهره می گیرند تا بلوک غرب چشم خود را بر اعمال خشونت ایشان ببندد و به سیاست حمایت بی قید و شرط از رژیم های اقتدارگرا رو آورد.  این امر مانع از آن نمی شود که آنها به بازی دوگانه ای بپردازند: حمله به افراط گرایان مذهبی در داخل و به کارگیری سیاست هایی درخارج که آنها را تقویت می کند.

 

این چنین است که در لیبی، نیروهای ژنرال خلیفه هفتر، که از سوی اروپا و ایالات متحده حمایت می شود، آگاهانه به داعش امکان دادند که کنترل منطقه سیرت را به دست گیرد و ترجیح دادند همه نیروهایشان را درجنگ علیه دولت رقیب خود در تریپولی به کارگیرند.  درسوریه، بشار اسد در واکنش به «بهار عرب» شماری از اسلام گرایان را از زندان آزاد کرد و هواداران دیگر گروه های اپوزیسیون را زندانی نمود.  در یمن، دولت حوثی ها را تروریست وابسته به ایران توصیف کرد و درعین حال به مذاکره با القاعده پرداخت.  درمورد امیرنشین های خلیج فارس، با آن که داعش را به عنوان بدترین دشمن خود معرفی می کنند، هیچ – یا تقریبا هیچ – کاری برای ممانعت از سازمان های مذهبی سرزمین خود درجهت تامین مالی جنبش های اسلامی مسلح درمرزهای خود انجام نداده اند.

 

این دوگانگی نشان  می دهد که حکومت های عرب، به خلاف تاکیدهایشان، تعجیلی برای ازبین رفتن تهدید جهادگرایی ندارند و از اینان به عنوان بهانه ای برای راه بستن بر هرگونه اصلاح دموکراتیک بهره می گیرند.

 

این راهبرد، با آن که درکوتاه مدت کارآمد است، این خطر را دارد که دیر یا زود با طبیعت غیرقابل پیش بینی فرآیند انقلابی برخورد کند.  تقریبا همه ناظران غربی مرگ «بهار عرب» را اعلام کرده اند.  از دید ایشان این امر بدیهی است.  تنها دموکراسی شکننده تونس است که هنوز از فراز ویرانه ها سربرآورده است.  این تشخیصی است که دولت های عرب درآن سهیم اند و مایلند که ورق را از این خاطره، ازدید ایشان، نفرت انگیز برگردانند.  به نظرمی آید که بازگشت چماق به عنوان جزای مطالبات دموکراتیک دربسیاری از کشورها حق را  به آنها می دهد.  اما تاریخ می آموزد که انقلاب ها، به شکل امواج، به صورت چرخشی پخش می شود و خواست حرمت و آزادی انسان به نحو غیرقابل اجتناب، اعم ازاین که دولت ها برای آن آمادگی داشته یا نداشته باشند، سربرمی آورد.

 

امروز، فقدان قیام های خیابانی به معنای ازبین رفتن فرآیند انقلابی نیست.  مشکلاتی که موجب ایجاد نخستین موج درسال ۲۰۱۰ شد تبخیر نشده و به عکس همچنان وجود دارد.  دربیشتر کشورهای عرب نرخ بیکاری به همان میزان بالای ۵ سال پیش ، اقتصاد همچنان دچار رکود، دستگاه اداری همان قدر ناکارآمد و بخش خصوصی ناتوان است.  درجوامع عرب همچنان صدای جوانان زیادی طنین افکن است که دولت ها از عرضه چشم انداز آینده به آنان عاجزند.  نظام های آموزشی همچنان بیشتر مبتنی بر مزیت پول بر شایستگی است و وارثانی را به وجود می آورد که قابلیت لازم برای رودررویی با رقابت در بازارهای جهانی را ندارند.

 

وخیم تر از اینها، رهبران به سلب حق اظهارنظر شهروندان ادامه می دهند.  تبانی بین طبقه سیاسی و محافل بازرگانی همچنان دست نخورده باقی مانده و به جمع کوچکی از نخبگان امکان می دهد که با سماجت بر امتیازات خود چنگ انداخته و نه تنها نهادهای حکومتی بلکه منابع کشور را نیز کنترل می کنند.  جای تعجب نیست که افسانه توسعه هرروز کمتر از پیش مورد اطمینان مردم است و انبوه بخشنامه های ستایش آمیز درمورد رشد تولید ناخالص داخلی اثری بر مردمی ندارد که می بینند شغل و آینده ای برای جوانان وجود ندارد.  ازسال ۲۰۱۰، تعمیق نابرابری ها، فقدان زیرساخت ها، کاستی های نظام آموزشی و فساد فراگیر هیچ کدام تاکنون چاره ای نیافته است.

 

 

انجام فوری اصلاحات یا انتظار برای انفجار شورش های جدید

 

با آن که مشکلات ساختاری باقی مانده یا وخیم تر می شود، اما بافت اجتماعی و فرهنگی جوامع عرب به طور محسوس تغییریافته است.  شهروند عادی دیگر درهراس عمیق از قدرت حاکم زندگی نمی کند و حکومت نمی تواند او را از روی اجبار یا اعتقاد ایدئولوژیک وادار به اطاعت سازد.  ترس ازبین نرفته بلکه موضوع آن تغییریافته است.  درحال حاضر، نگرانی بیشتر از گسترش داعش و «جهادگرایی» و نیز فروپاشی حکومت ها در سوریه و یمن است.  این ترس جدید، که درهمه جا وجود دارد، بیانگراین است که چرا دیگر شهروندان به اصلاحات دموکراتیک باور ندارند.  این ترس یا نارضایتی ناشی از شکست جنبش های انقلابی درمصر و لیبی، و مراکش و اردن، ازآن رو تشدید می شود که امیدهای تغییر به درهای قصرهای سلطنتی برخوردکرده است.  جای تعجب نیست که ترکیب ترس و ناامیدی فضایی از بی تفاوتی و انفعال اجتماعی ایجاد کرده است.  بیشتر اوقات، حمایت از رژیم تنها به معنای پذیرش تسلیم آمیز ناشی از فقدان هرراه حل دیگر است.

 

ولی ترس، توهم زدایی و انفعال حالت های روحی زودگذر است که رهبران نمی توانند برای همیشه از آنها استفاده کنند.  پنج سال پیش، خودداری ایشان از عرضه اصلاحات قابل قبول جرقه را به انبار باروت زد.  به نظر درست می آید که روزی در آینده همان عوامل باعث ایجاد رویدادهایی مشابه شود.  رهبران می توانند انتخاب کنند: اکنون دست به اصلاحات بزنند یا در انتظار شورش های تازه بمانند.

 

نشانه های بسیاری حاکی از آن است که این حالت تعلیق می تواند به سرعت به سرآید.  به عنوان نمونه، لبنان از تابستان گذشته شاهد تظاهرات انبوهی بوده که علیه ناتوانی دولت در جمع کردن زباله برگزار شده است.  خشم ناشی از دیدن کوه هایی از زباله تلنبار شده در خیابان ها، بیش از اختلافات مذهبی یا قومی موجب بسیج مردم می شود زیرا به لبنانی ها، و به ویژه جوان تر هایشان، امکان می دهد که ناراحتی شدید و عمیق خود را ابراز کنند.  مساله فقط شکایت از غفلت و کوتاهی دولت نیست، بلکه سرنگون کردن نظام مذهبی ای نیز هست که اگرچه مدتی دراز نوعی شبه ثبات برقرارکرده، امروز منسوخ شده است.  تظاهرکنندگان خواهان برقراری نظامی دموکراتیک تر هستند که  به جای تمرکز قدرت در دست های نخبگان سالخورده ی منصوب برمبنای معیارهای کهنه، همه لبنانی ها را به یک چشم بنگرد.

 

چند ماه پیش، الجزایر صحنه یک جنبش اجتماعی بی سابقه بود.  اعلام برنامه بهره برداری گاز میان سنگی در صحرا، هزاران تن از ساکنان این منطقه فقیر و بیابانی را به مقاومت دربرابر تخریب بالقوه شکستن سنگ ها با نیروی فشار آب  و هم علیه شیوه توسعه ای که برپایه استثمار منابع طبیعی است واداشت.  اگر به یاد بیاوریم که در الجزایر بود که قدیمی ترین ریشه های «بهار عرب» آبیاری شد، این مبارزه معنایی ویژه می یابد.  تظاهرات گسترده سال ۱۹۸۸ برای تغییر و دموکراسی، پیروزی انتخاباتی «جبهه اسلامی نجات» (FIS)، ضرب شست نظامیان و جنگ داخلی خونین پیامد آن، ماجرایی غم انگیز و بیانگر وجود درگیری بین حکومت و جامعه است.  مبارزاتی که گاه به گاه در اینجا و آنجا درمی گیرد، هرقدرهم که پراکنده و موردی باشد، بیانگر آن است که روحیه سال ۲۰۱۰ خاموش نشده است.

 

درعین حال، درسی که می باید از «بهار عرب» گرفت این است که تبدیل و تحول سیاسی و اجتماعی بیش از بسیج های مقطعی مورد نیاز است.  نیروهای اپوزیسیون، حتی پس از موفقیت در سرنگون کردن مستبد ملعون، باید توانایی سازماندهی، کارآمدی سیاسی و دیدگاه نهادی مستحکم، منسجم و پایدار داشته باشند.  این چیزی بود که اپوزیسیون مصر پس از پیروزی کوتاه مدت سال ۲۰۱۱ به شدت از آن محروم بود.  ناتوانی اپوزیسین در جلوگیری از بازگشت نظامیان درخاطره بسیاری از مردم به عنوان آغاز پایان «بهار عرب» حک شده است.  واقعیت این است که، تقریبا درهمه کشورهای مربوطه، رهبران اپوزیسیون اشتباهات شوم مشابهی مرتکب شده اند.  آیا آنها از آن اشتباهات درس گرفته و هنگامی که بهار بازگردد آمادگی بهتری خواهند داشت؟

 

با این حال، چنین سناریویی به مانعی ترسناک به نام داعش برخورد می کند.  ظهور برق آسای داعش، درعین حال هم توضیح دهنده ضعف حکومتی که اپوزیسیون می خواهد آن را سرنگون کند و هم بازی مخرب رقابت های ژئوپولیتیک و مداخلات بیگانگان است.

 

ریشحند سرنوشت این است که داعش درعراق و سوریه رشد یافته است.  دوکشوری که مدتی طولانی به عنوان مدل های ثبات و نفوذناپذیری دربرابر تغییر درنظرگرفته می شدند واین عمدتا به خاطر کنترل کاملی بود که دستگاه حکومت برروی جامعه اعمال می کرد.  با آن که توحش داعش مرحله جدیدی درتغییرایدیولوژی جهادی پدیدآورده، مواد انسانی لازم برای رشد آن درمحل یافت می شد.

 

درسوریه، گسترش داعش علاوه بر نیاز به عضوگیری خارجی، مستلزم حمایت داخلی نیز بود.  داعش از این حمایت بی بهره نماند، به ویژه ازاین رو که حکومت سوریه، که چندان دربند نیازهای اجتماعی نبوده است، اجازه داد که حفره های حاشیه نشینی و فقری توسعه یابد که توسط یک فرقه مجهز قابل بهره برداری است. 

 

در عراق، داعش درمیان جوامع سنی که پس از تخریب دستگاه حکومت درپی اشغال کشور توسط آمریکا دستخوش تبعیض شده بود، مورد استقبال قرارگرفت (۲).  دولت نوری المالکی بر شبه نظامیان شیعه ای تکیه داشت که از رشوه و فساد آن بهره می بردند و بقایای تجهیزات جنگی ارتش پیشین را غارت می کردند.  ازنظرسازمانی، شهرت و قدرت نظامی، آنها از شیوه حزب الله لبنان استفاده می کردند.  دراین معنا، داعش نه فقط یک نیروی وارداتی، بلکه واکنشی محلی نسبت به تعقیب و آزارهای دولت مرکزی نیز بود.

 

همچنین، داعش ائتلافی از نیروهایی است که در آن حاشیه نشینان درانتظار ناجی، باعوامل مختلف قبیله ای، جوامع محلی دستخوش تبعیض و افسران و درجه داران رژیم صدام حسین همزیستی دارند.  تفاوت آن با القاعده دربسیاری از نکات اساسی است (۳).  القاعده جهاد را منحصرا به صورت عملیات نظامی می بیند.  تشکیل دولت در یک منطقه یا نهادسازی را وظیفه خود نمی داند زیرا خود را به عنوان شبکه ای از جنگجویان عشیره ای می بیند که هدف هایشان تنها مدتی طولانی پس از حیات زمینی شان تحقق می یابد.  درعوض، برای داعش جنگ باید ثمر فوری به بارآورد.  خشونت نه یک ابزار رسیدن به هدف، بلکه خود یک هدف است که نگاهش به دنیا را شکل می دهد.  ایجاد یک واحد سرزمینی الزامی مذهبی را ایجاب می کند: جهاد مستلزم تصرف سرزمین ها، استقرار دولت و بهره برداری ازهمه منابع جغرافیایی و زمانی است.

 

به خلاف القاعده، که عضوهای خود را با دقت برمی گزیند و خواست های سخت گیرانه خود را بر آنها تحمیل می کند، داعش افراد را بی شرط و شروط استخدام می کند و تنها کیفیتی که می طلبد انگیزه است.  درحالی که القاعده منحصرا از جنگجویان تشکیل شده، داعش خواهان اختلاط با مردم است.  ازاین رو به زنان، خانواده ها و کودکان نیاز دارد.  درمورد اعضای خارجی، نقش آنان بیش از آن که به دست گرفتن سلاح باشد، انتقال تصویر ایده آلی جامعه مومنان (امت) در پیام های تبلیغاتی خطاب به دنیای خارج است.

 

نگفته پیدا است که چنین برداشتی از حکومت برای اکثریت سنی ها، اگرنه ارتداد، دست کم تحریک آمیز است.  به این دلیل است که داعش ائتلافی بزرگ از کشورهای عرب را علیه خود بسیج کرده است.  اما پدیده داعش را نمی توان دربیرون از مداخلات خارجی درک کرد.  درواقع، تهدید «جهادگرایی» دستاویز قدرت هایی چون روسیه و ترکیه می شود تا به بلندپروازی های خود در دنیای عرب جامه عمل بپوشانند.  هدف بمباران های روسیه درسوریه یقینا داعش است، اما به ویژه نشانگر تمایل مسکو به گسترش منطقه نفوذی است که دراثر فروپاشی اتحادشوروی ازبین رفته بود (۴).  روسیه با حمایت از بشار اسد، دستمایه ای برای معاوضه درمقابل اوکراین یا دیگر مناطقی که با اردوگاه غرب  در آنها منازعه دارد، به دست می آورد.

 

 

حملات تروریستی پاریس، نشان دهنده شعاع عمل داعش است.

 

ازنظر محلی، هدف راهبردی ساده است: حفظ وضع موجود با نگهداشتن رئیس جمهوری سوریه بر راس حکومتی نظامی در منطقه ای که برپایه پایگاه علوی او قراردارد.  این موضوع منتفی نیست که این راهبرد به خاطر سنگینی سرمایه گذاری نظامی آن به بن بست بخورد.  در انتظار چنین امری، روسیه برداشت منسوخ ترس آفرینی در خاورنزدیک ازراه مغشوش کردن هدایت قومی و مذهبی را به جای مفهوم تعریف شده حکومت براساس مفاهیم قضایی، اجرا می کند.

 

به همین دلیل، این خطر وجود دارد که اتحاد روسی – سوری هرلحظه به عراق کشیده شود.  بغداد به تدریج از برنامه بازگشت به اتحاد ملی چند مذهبی پیشین چشم پوشیده است.  هم اکنون، حکومت عراق خود را منحصرا شیعه می بیند و نفع چندانی برای بازپس گیری مناطق تصرف شده توسط داعش ندارد زیرا با این کار وادار به جذب جوامع سنی می شود که از آن اکراه دارد.  بی گمان، دولت عراق ترجیح می دهد از چتر نظامی روسیه استفاده کند که بعدها حتی سپر امریکایی می تواند جایگزین آن شود.

 

خطرات انتقامجویی تروریستی آقای ولادیمیر پوتین را چندان نگران نمی کند.  هنگامی که انفجار بمبی درمتروی یک پایتخت اروپایی موجب شکنندگی دولت آن کشور می شود، این امر در روسیه به راهبرد رئیس حکومت کمک می کند و ترس از تروریسم به عنوان توجیهی برای سیاست آهنین در داخل و خارج از مرزهایش استفاده می شود.

 

با این وجود، حذف داعش درجهت منافع روسیه نیست زیرا ازآن برای تضعیف منافع اروپایی و محدود نگهداشتن اپوزیسیون نزدیک به غرب درسوریه بهره می گیرد.  درواقع، داعش به همه خدمت می کند: رژیم سوریه ازآن برای به فراموشی سپردن رفتارش استفاده می کند، عربستان سعودی برای گسترش جنگ ایدئولوژیک علیه شیعیان بهره می گیرد، و ترکیه از آن برای تسویه حساب با حزب کارگران کرد ترکیه (پ ک ک) سود می جوید.

 

درمورد ترکیه، راهبرد ابزارسازی از داعش اساسا مصرف داخلی دارد.  هدف این راهبرد حاکم کردن دایمی فضای تنش، ترس و تفرقه است تا رئیس جمهوری رجب طیب اردوغان و دولتش به عنوان آخرین سنگر در برابر هرج و مرج جلوه گر شوند.  ائتلاف ضد داعشی که آنکارا رسما در آن مشارکت دارد، در حکم پوششی نه تنها برای حمله به کردهای ترکیه، بلکه به کردهای سوریه و عراق نیز هست.  به نظرنمی آید این موضوع که بالاگرفتن درگیری ها موجب بی ثباتی و ایجاد یک محور جدید درگیری می شود، موجب نگرانی آقای اردوغان باشد که بالاخص درصدد بهره گیری انتخاباتی از این سیاست مخرب است.

 

حملات تروریستی پاریس حاکی از تغییر راهبرد داعش است.  این خشونت ها درپی حملات علیه حزب الله لبنان حامی رژیم اسد و سقوط هواپیمای مسافری روسی در صحرای سینای مصر رخ داد.  این حملات نشان دهنده توانایی گسترش شعاع عملکرد داعش در ورای سوریه و عراق، برای ضربه زدن به مهم ترین کنشگران ائتلافی است که علیه آن می جنگد.  درعین حال، این حملات نشان دهنده آن است که داعش سنگینی ضربه هایی که در قلمرو خود خورده را احساس کرده است.  ضد حمله هایی که در خارج کرده ترجمان ازدست دادن خیزش تهاجمی ای است که در جبهه داخلی داشته است.  خطر تروریستی افزایش یافته و خلاصه این خشونت به ظاهر نامعقول، ناهمگون نیست و با منطق آخرالزمانی القاعده تفاوت دارد.

 

غرب می تواند کارزار نظامی هوایی خود را گسترده ترکند، ولی موفق نخواهد شد ازاین راه داعش را ازبین ببرد.  تجربه، کارآمدی  کنشگران غیرحکومتی را برای بازتصرف در منطقه نشان داده است.  حمله پیروزمندانه کردها در سنجار، مانند عملکرد قبایل بدوی شامار در درگیری علیه داعش گواه این امر است.  درعین حال، یک ضد حمله واقعی مستلزم داشتن راهبرد گردآوری همه نیروهای حاضر در صحنه ای است که منافع گوناگون و رقابت ها را به حداقل برساند.

 

اثر دومینوئی ضد انقلابی تحمیل شده توسط حکومت های اقتدارگرا، امکان سربرآوردن دوباره «بهار عرب»، آشفتگی و تداخل منافع در اطراف هیولای «جهادی» : آینده دنیای عرب، معلق درمیان این ۳ چشم انداز، بسیار نامطمئن به نظرمی آید.

 

۱-

Jean-Pierre Filiu, « Mamelouks modernes, mafias sécuritaires et djihadistes », Orient XXI, 9 septembre 2015, http://orientxxi.info

 

۲- مقاله « آشوب عراق نشانه چیست» لوموند دیپلماتیک ژوئیه ۲۰۱۴.

http://ir.mondediplo.com/rubrique194.html

لوموند دیپلماتیک، دسامبر 2016

صفحه لوموند دیپلماتیک در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/cooperation/566

۳- مقاله « رقابت شوم بین القاعده و سازمان خلافت اسلامی» لوموند دیپلماتیک فوریه ۲۰۱۵.

http://ir.mondediplo.com/rubrique194.html

 

۴- مقاله « قمار روسیه در سوریه» لوموند دیپلماتیک نوامبر ۲۰۱۵.

http://ir.mondediplo.com/rubrique194.html

 

 

 

تاریخ انتشار

چهارشنبه, اسفند 5, 1394 - 01:25

شاخه اصلی

سیاسی

قمار روسیه در سوریه

ارتش روسیه به آوردگاه روسیه گام نهاده است تا ضمن دفاع از منافع سوق الجیشی، پایبندی خود را به همپیمانی های منطقه نشان دهد. پرزیدنت ”ولادیمیر پوتین“ با تأکید مجدد بر همکاری دیرینه با رژیم آقای ”بشار اسد“ امیدوار است بتواند در پویش پیکربندی دوباره [مناسبت قدرت در] خاورمیانه وزن و وقر بیشتری یابد. اما با اینکار خطر بر ملا کردن محدودیت های قدرت روسیه را نیز به جان می خرد.

تاخت و تاز جنگنده های ”سوخوی“ «34 ــ SU» در آسمان خاور میانه و پرتاب موشک های دوربرد ”Kalibr“، موازنه قدرت را در میدان جنگ سوریه ــ دستکم موقتاً ــ ‌تغییر داده اند. شدت این بمباران ها، راه را برای از سرگیری تهاجم سپاهیان دولتی گشودند. پشتیبانی تاکتیکی آقای ”ولادیمیر پوتین“ از آقای ”بشار اسد“ کاملاً هم جای شگفتی ندارد: سوریه واپسین مرده ریگ بازمانده از حضور روسیه در خاور میانه است، نماد عظمتی که حالا دیگر سپری شده. پشتیبانی دائم ”کرملین“ از رژیم مستقر در سوریه، روسیه را به خصوص در تابستان ۲۰۱۳ به ایفای نقش سرنوشت سازی در سازماندهی تخریب زرادخانه شیمیائی آن کشور کشاند تا از مداخله [نظامی] غرب بپرهیزد (۱). این اقدام روسیه تصور کسانی را نقش بر آب کرد که می انگاشتند این کشور فراتر از فضائی که پس از دوران اتحاد شوروی برایش مانده منافعی در جای دیگری ندارد و مدعی گنجاندن روسیه در صف «قدرت های منطقه ای» ساده ای بودند.

 

سوریه از زمان امضای نخستین قراردادهای تسلیحاتی خود در سال ۱۹۵۶، روابط بسیار تنگاتنگی را با اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی برجای می داشت، که با همپیمانیش با مصر و تشکیل ”جمهوری متحده عربی“ (که از ۱۹۵۸ تا ۱۹۶۱ دوام آورد)، و سپس آغاز زمامداری حزب ”بعث“ در سال ۱۹۶۳ که «سوسیالیسم عرب» را موعظه می کرد، استواری بیشتری هم یافت. در سال ۲۰۰۰، پرزیدنت ”حافظ اسد“ در وصیتی به پسرش ”بشار“ سفارش کرده بود که برای حفظ قبیله اش در رأس کشور به این پیوند بنیادین پایبند ماند.

 

از آنسو، در پی واژگونگی همپیمانی با مصر و از دست رفتن تأسیسات ”اسکندریه“ و”مرسیٰ مطروح“ در سال ۱۹۷۱، ناگزیر بندر سوری ”طرطوس“ یگانه لنگرگاه ناوهای روسی شد که مدیترانه را درمی نوردیدند. در ماه های اخیر، بر رفت و آمد این ناوها در آب های عمیق مشرف بر سواحل سوریه افزوده شده؛ و حتی در ماه سپتامبر، حضور زیر دریائی اتمی ”Dmitri Donskoï“ از رسته تسلیحاتی ”Typhoon“ (۲) به چشم می خورد، که بزرگترین زیردریائی اژدر افکنی است که تا به حال ساخته اند.

 

از آغاز نهضت موسوم به «بهار عرب»، روسیه بر کمک های خود به سوریه افزود. با سرنگونی رژیم های تونس، مصر، لیبی، و سپس از هم پاشی عراق که پیدایش داعش را در سال ۲۰۱۴ در پی داشت، مسکو یقین یافت که باید پای حمایت خود از آقای ”اسد“ بایستد و مواضع خود را در منطقه استوار سازد. بی ثباتی فراگیر و رویکرد کمتر خوانای سیاست غرب و در وهله نخست ایالات متحده، نیز برخی دولت ها را برآن داشته تا شریکان خود را متنوع سازند. فرانسه محموله مهمی سلاح به کشورهای [عرب] خلیج فارس فروخته؛ و روسیه هم تازگی ها قراردادهای اقتصادی، نظامی، و فنی با مصر، عراق، و اردن امضا کرده است. عربستان سعودی دیگر تردید نمی کند که هزینه سلاح های روسی را بپردازد که مصر می خرد. در ابتدای ماه ژوئیه نیز صندوق مالی دولتی سعودی تصمیم گرفت۱۰ میلیارد دلار در روسیه سرمایه گذاری کند (۳).

 

چندین تن از رهبران سیاسی و افسران عرب اندوه وحسرت خویش را از سپری شدن دوران فرمانروائی ”جمال عبدالناصر“، رئیس جمهور مصر در سال های ۱۹۶۰ ــ ۱۹۵۰، به میان آورده بودند (۴)، یعنی وقتی که رقابت عقیدتی میان اتحاد جماهیر شوروی و غرب مفر مانوری [برای بهره گیری از این یا آن قطب] به عرب ها وا می گذاشت. وانگهی تصادفی نبود که آقای ”عبدالفتاح السیسی“ رئیس جمهور کنونی مصر، هنگام کارزار انتخاباتی خود در سال ۲۰۱۴ از سَلَف برجستهٔ خود [ناصر،] با کلمات ستایش انگیزی یاد می کرد. آقای ”پوتین“ بسیار زود و بدون دغدغه خاطر یا عذاب وجدانی با نهادن داو خویش بر مرد قدرتمند قاهره ــ که زمامداران روسی بار دیگر در پایان ماه اوت ۲۰۱۵ در مسکو به حضور پذیرفتند ــ، رشته های پیوند دیرین را باز گره زد که به وی فرصت داد تا توافقنامه فروش تسلیحاتی را به مبلغ ۳ میلیارد دلار امضا کند.

 

چنانکه از سخنرانی آقای ”پوتین“ در ۲۸ سپتامبر در برابر مجمع عمومی سازمان ملل متحد بر می آمد، روسیه امیدوار است با پناه گرفتن پشت سپر حقوق بین الملل، نفوذ خود را استحکام بخشد. او پیشنهاد کرد که با راهکار قطعنامه ای «اقدام تمام دولت هائی را» هماهنگ سازد «که به رویاروئی با داعش به پا خاسته اند»: «ناگفته پیداست که همه کمک ها به دولت های مستقل را نباید تحمیل بلکه پیشنهاد کرد، و اینهمه با رعایت اکید منشور ملل متحد. به عقیده من، مهمترین امر بر عهده گرفتن سهمی در استقرار مجدد ساختارهای دولتی در لیبی، پشتیبانی از دولت جدید عراق و ارائه کمک چند جانبه ای به دولت برحق سوریه است (۵).»

 

روسیه بدون ادعای بازیابی جایگاهی که اتحاد شوروی در مناسبات بین المللی داشت، به خاور میانه باز می گردد. اما باید با تعارض نمایانی نیز روبرو گردد. از یک سو آقای ”اسد“ از محبوبیت چندانی در میان بسیاری از کشورهای عرب بی بهره است و این همپیمانی ناگزیر روسیه را، در یک رویاروئی منطقه ای، عملاً در کنار ایران، حزب الله لبنان و شبه نظامیان شیعه عراق می نشاند که مخالفان سُنی کیش آنها هر روز بیشتر چون تقابلی مذهبی می نمایانند. اما از سوی دیگر، اگر آقای ”پوتین“ مایل است قدرت و ظرفیت شتافتن به کمک دوستان خود را به افکار عمومی روسیه و شرکای منطقه ای خود، به یک اندازه، بنمایاند، نمی تواند با «وانهادن» آقای ”اسد“ ضعفی از خود نشان دهد.

 

 در جستجوی راه حلی از طریق مذاکره

 

آیا می توان پنداشت که این ستیزه به لطف توافقی فیصله یابد؟ از چشم انداز مسکو اگر کشورهای غربی بپذیرند که آقای ”اسد“ دستکم در طول مدتی که باید تعیین کرد در مسند قدرت باقی بماند، [پایان دادن به جنگ داخلی] امکان پذیر خواهد بود. آقای پوتین روز ۱۵ سپتامبر هنگام نشست سران سازمان پیمان امنیت جمعی (۶) در دوشنبه، پایتخت تاجکستان، به گوش ها رساند که: «ناگزیریم در چهارچوب سازشی به اصلاحات سیاسی در این کشور هم بیاندیشیم. و می دانیم که پرزیدنت ”اسد“ حاضر است که با نیروهای سالم مخالف، در اداره کشور شریک شود (۷).» این مرحله می باید ائتلافی را در سوریه برسازد که بخشی از مخالفانی را که قادر باشند از جنبش های جهادی بگسلند نیز در خود جای دهد. ”اسد“ آنگاه می تواند «به میل و دلخواه کامل خود» مسندش را به شخصیتی بسپارد که برای نیروهای اصلی سیاسی کشور و دست اندرکاران خارجی به یکسان پذیرفتنی باشد.

تحقق این سناریو اکنون بسیار نا محتمل می نماید، اما قبلا در کاخ های دولتی درباره آن گفتگو کرده اند ــ گیریم که طرح آن خشم و ناخشنودی هائی را هم برانگیخته باشد. اگر این سناریو تحقق یابد، روسیه می تواند چون نیروی صلحی جلوه کند که دست برندهٔ خود را به موقع رو کرده است. مداخله «به درخواست حکومت سوریه» شاید باز فرصتی به این کشور دهد تا نقش هم سنگ ژئوپولیتیکی را که پیش از این در دروان جنگ سرد اتحاد جماهیر شوروی بعهده داشت، همزمان، با نقش حامی اقلیت های منطقه درآمیزد ــ وظیفه ای که روسیه تزاری مدعی بود در حمایت از مسیحیان شرق بر دوش دارد.

 

اما بازی شطرنج بر صفحه ای گسترده تر از منطقه جریان دارد. به واقع در پس زمینه، گمانه «بده بستان» سوریه در برابر ”دونباس“ به چشم می آید، منطقه ای در اوکرائین که در کشاکش میان هواداران الحاق به روسیه و وفاداران به حکومت ”کیف“ دوپاره گردیده است. به عبارت دیگر، اگر ایالات متحده و همپیمانانش منافع روسیه را در سوریه بیشتر در نظر گیرند، مسکو هم می تواند در مورد اوکرائین تفاهم بیشی از خود نشان دهد. قبلا هم در ماه سپتامبر، با پا در میانی اتحادیه اروپا، به ترتیباتی درباره قیمت گاز رسیده بودند که هم برای ”کیف“ و هم برای شرکت ”گازپروم“، که در یافتن قرارداردهای جدید فروش با دشواری روبروست (۸)، به صرفه باشد. هرچند اجرای کامل توافقنامه ”مینسک ۱“ و ”مینسک ۲“ ــ که به ترتیب در سپتامبر ۲۰۱۴ و فوریه ۲۰۱۵ امضا شدند ــ همچنان بسیار نا مطمئن مانده، آخرین نشست پاریس در آغاز ماه اکتبر، چشم انداز ترک مخاصمه پایداری را در ”دونباس“، با پس کشیدن مؤثر سلاح های سنگین ترسیم کرده است. از سوی دیگر دو طرف پذیرفته اند که انتخابات محلی را به تعویق اندازند تا فرصتی برای تدارک راه حل نهادینه ای فراهم آید.

 

با اینهمه، منطق بده بستان، بن بستی را که روسیه در آن گیر افتاده چندان نهان نمی دارد. آقای ”پوتین“ در نطق خود در مجمع عمومی سازمان ملل متحد، برخی از اعضای سازمان پیمان اتلانتیک شمالی (ناتو) را «که از خارج انقلاب مسلحانه ای برانگیختند که به جنگ داخلی مبدل گردیده است» نکوهید. با اینحال به دفاع از توافق های [”مینسک“] هم برآمد: «یکپارچگی اوکرائین را با تهدیدات و نیروهای مسلح نمی توان تضمین کرد. باید به واقع منافع و حقوق مردم ”دونباس“ را به حساب آورد، گزینش شان را محترم شمرد، به تفاهم با آنها برآمد.»

 

در حال حاضر بر دوران پس از ”اسد“ در سوریه و چگونگی ائتلافی ممکن ابهام تمامی سایه انداخته است. هریک از طرف های درگیر در ستیزه راه حل این معضل را به دلخواه خویش می نگرد. مسکو به تقویت کمک های نظامی و فنی ادامه می دهد. سیل سلاح و سپاه به طور روزافزونی به آنسو روان است. مداخله مستقیم جنگنده های روسی به تسهیلات لجستیکی مهمی نیاز دارد. هلیکوپترهای جنگنده ” MI-24“ و تانک هائي که همین حالا هم موضع گرفته اند، باید از پایگاه نیروی هوائی ”اللاذقية “ حفاظت کنند که رزمندگان گروه های مخالف فقط چند ده کیلومتر از آن دورند. منابع رسمی [روسیه] خبر از بسیج دو هزار نفر می دهند، نظامیان شمار آنها را «ناکافی (۹)» می دانند. اما همه اینها می تواند به قصد پنهانکاری باشد، زیرا در ”کریمه“ دشواری دانستن تعداد واقعی سربازان روسی درگیر را سنجیدیم. برعکس، حضور مستشاران تازگی ندارد: رد پای متخصصان نظامی روسی از نیمه سال های دهه ۱۹۵۰ در خاور میانه پنهان نمانده بود.

 

وظیفه این سربازان می تواند به حفاظت از پایگاه های اصلی ارتش سوریه و عملیات ویژه محدود ماند. مردم روسیه نه اعزام «رسته محدود سپاهیانی» به افغانستان در آغاز، را فراموش کرده اند، و نه منجلابی که سپس نیروهای روسی در آن گیرافتادند (۱۹۸۹ ـ ۱۹۷۹)، که به موجب آمار رسمی، چهارده هزار کشته (و پنجاه هزار زخمی) از نیروهای شوروی و حدود یک میلیون و نیم تن از افغان ها بر جای گذاشت. عقیده پردازان خلافت اسلامی، یادآوری این نکته را فرونگذارده اند که آن جنگ فاجعه بار سهمی در سقوط اتحاد شوروی داشت. بی تردید آقای ”پوتین“ یک ربع قرن پس از آن هزیمت، ازمداخله ای زمینی در خاک سوریه سربلند بیرون نخواهد آمد و بر محبوبیت وی افزوده نخواهد شد.

 

مسئولان غربی می پندارند که هدف اصلی ”کرملین“ نه در هم شکستن جهادیون ”داعش“، بلکه حفظ آقای ”اسد“ بر اریکه قدرت است. بمباران ها در واقع نهضت های مختلف مخالفان سوری را از جمله ”جبهه النصرة“، شاخه رُسته از ”القاعده“ آماج خود گرفته اند. در عین حال زمامداران در مسکو امیدوارند که رویاروئی با جهادیون ”داعش“ کشورهای دیگر درگیر در این ستیزه را تشویق کند که بر کوشش های خود بیافزایند و به «جنگ» روسیه «علیه افراط گرائی» بپیوندند. با اینهمه احتمال نمی ورد که ائتلافی جهانی در این مورد پدید آید. درعمل شاهد هماهنگی فنی برای پرهیز از حوادثی چون برخورد هواپیماها هنگام پرواز در آسمان سوریه هستیم. احتمال اندکی هم هست که روسیه بتواند ائتلافی رقیب ائتلافی برساخته ایالات متحده پدید آورد که چنانکه رسانه های روسی پیش کشیده اند، ایران و چین را متحد وی سازد. پکن به مداخله ای بیرون از مرزهای خود تن در نمی دهد و تهران اهداف خود را دنبال می کند. آقای ”پوتین“ اطمینان خاطرهائی به ”بنیامین نتانیاهو“ نخست وزیر اسرائیل داده، که از چنین تقرب هائی نگران است و بیش از همه واهمه دارد که حزب الله به لطف محور رزمندگان شیعی همپیمان روس ها به سلاح های تازه ای دست یابد.

 

تهدید جهادیون در ناحیه قفقاز

 

به یک مفهوم، داعش به منافع روسیه خدمت کرده و به وی فرصت داده است تا به دوستانش در منطقه نشان دهد که هنوز می تواند نقش تعیین کننده ای را بازی کند. بدینسان مسکو می تواند از طریق «”ناتوی“ روسیه» یعنی ”سازمان پیمان امنیت جمعی“، خود را به صراحت حامی کشور های مسلمان آسیای مرکزی قلمداد کند. از پایان کار اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی بدین سو، اکنون مسکو بیش از هر وقت دیگری عزم خود را به حفظ ثبات در قلب «اوراسیا» (۱۰) و محافظت از همپیمانانش از یک خطر بیرونی به نمایش می گذارد. دیری این خطر طالبان افغانی بودند؛ اینک ”داعش“ هم بر آن می افزاید که در طول مرزهای جنوبی آسیای مرکزی مستقر گردیده و می تواند به آن خطه رخنه کنند.

 

داعش از همان بدو پیدایش، روسیه را یکی از دشمنان خود نمایانده بود. در سال ۲۰۱۴، این سازمان سندی منتشر کرد و طی آن به رئیس جمهور روسیه هشدار داد که: «دیری است که پایه های مسندت به لرزه در افتاده و با سر رسیدن ما فروخواهد ریخت… ”ولادیمیر پوتین“! طیاره هائی که تو به سوی ”بشار“ روانه کرده ای، به حول و قوه الهی به سویت برخواهیم گرداند!» این سازمان حتی وعده داده بود که «چچنی و قفقاز را هم آزاد سازد». چنین توهمی البته بلندپروازانه به نظر می آید، اما جهادیون می توانند عملا نفوذ خود را در شمال قفقاز تقویت کنند که همچنان با مجادله با قدرت مرکزی و دشواری های اقتصادی و اجتماعی دست به گریبان است. گذشته از آن می توان انتظار داشت که سؤقصدهائی نظیر آنچه سفارت روسیه در دمشق در روزهای ۱۹ مه، ۲۰ سپتامبر و ۱۳اکتبر ۲۰۱۵ به خود دید باز هم روی دهد و اینگونه حملات شاید بتوانند تا خاک روسیه هم گسترش یابند. در سال ۱۹۷۹، تصمیم به مداخله در افغانستان طی نشست ”پولیت بورو“ در صحن کمیته مرکزی حزب کمونیست اتحاد شوروی به شیوه ای دسته جمعی گرفته شده بود. همکاران ”لئونید برژنف“ به مجاب کردن او برآمده بودند. ”یوری اندروپوف“ رئیس وقت ”کا.گ.ب“ و دبیرکل آتی حزب کمونیست اتحاد شوروی نخست به مخالفت با مداخله شوروی در افغانستان برخاسته بود اما سپس او هم به همگامی با آن برآمد.

 

امروز می دانیم که تصمیمات را چه کسی و به چه شیوه ای می گیرد: حتی اگر مجلس سنای فدراسیون روسیه ناچار روز ۳۰ سپتامبر به اتفاق آراء مهر تائید بر اعزام سپاهیان به خارج از کشور زد؛ باز ”آقای پوتین“ است که به تبع ارزیابی خود از موقعیت به تنهائی در باره همه چیز تصمیم می گیرد. گاه چنان پیداست که بدون تحلیلی کافی از نتایج محتمل تصمیماتش، بُعدی احساسی بر آنها چیره باشد.

 

ما در روسیه بحران موشک های کوبا در سال ۱۹۶۲ را هنوز به خاطر داریم: ”نیکیتا خروشچف“ رهبر وقت اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی، ناگهانی تصمیم گرفته بود که موشک های شوروی را به کوبا گسیل دارد ــ امری که او آنرا «انداختن ککی به تنبان آمریکائی ها» می نامید. دیرتر، او وا می نمایاند که با همکارانش مشورت کرده؛ چیزی که هست می دانیم که این تصمیم را او خود به تنهائی گرفته و اطرافیانش را فقط از آن آگاه ساخته بود (۱۱). واکنش پر زور واشنگتن، که فرمان محاصره جزیرهٔ کوبا را داد و به لشکر کشی تهدید کرد (۱۲)، مسکو را وادار به عقب نشینی کرد. این ماجراجوئی به اعتبار رهبر شوروی نزد همتایانش گزندی جدی رساند.

 

به چشم کسان بسیاری، آقای ”پوتین“ مصمم تر و مؤثر تر از همتای آمریکائیش ”باراک اوباما“ می آید. او در مدیریت ماجرای سوریه با برداشتن گامی پیشتر از شرکای رقیب، نمود تازه ای از آنرا به چشم کشید. اما می دانیم که عاقبت پیروزی های نظامی که به گمان موهبتی انگاشته اند به کجا کشیده: غالبا در گل ماندن، حتی عقب نشینی در زمینی باز و بی دفاع را در پی دارند. از یک سال پیش، بمباران هائی که پرشمار هم بوده، آنقدرها داعش را به عقب نرانده اند. روسیه موفق نخواهد شد که به صحنه خاور میانه باز گردد مگر آنکه بتواند اوضاع واحوالی را پدید آورد که مستعد یافتن یک راه حل سیاسی بین المللی باشد.

 

نوشته: * ALEXEI MALACHENKO

 *متخصص علوم سیاسی، مدیر برنامه ”مذهب، جامعه و امنیت“ در دفتر ”بنیاد کارنگی برای صالح بین الملل“ در مسکو. آخرین اثر منتشر شده او: نبرد برای نفوذ: روسیه در آسیای مرکزی، ودیعه کارنگی برای صلح بین الملل، مسکو، ۲۰۱۴.

 

پی نوشت:

 

۱ ـ مقاله LEVESQUE Jacques، «روسیه به صحنه بین المللی باز می گردد» را در شماره ماه نوامبر ۲۰۱۳ لوموند دیپلوماتیک بخوانید: (http://ir.mondediplo.com/article2074.html)

 

۲ ـ Maxpark.com، ۹ سپتامبر ۲۰۱۵.

 

۳ ـ «روسیه رویاروی تحریم های غربی به عربستان سعودی نزدیک می شود»، ۷ ژوئیه ۲۰۱۵: www.latribune.fr

 

۴ ـ مقاله MARTELLI  Roger، «قهقه ناصر، اشک های بوداپست» را در شماره ماه اکتبر ۲۰۰۶ لوموند دیپلوماتیک بخوانید. (http://ir.mondediplo.com/article982.html)

 

۵ ـ اسنتساخ کامل بر روی سامانه سازمان ملل متحد: www.un.org

 

۶ ـ ”سازمان پیمان امنیت جمعی“ علاوه بر روسیه، ارمنستان، روسیه سفید، قزاقستان، قرقیزستان و تاجیکستان را نیز در بر می گیرد.

 

۷‌ـ «”سازمان پیمان امنیت جمعی“: ولادیمبر پوتین به تشکیل جبهه مشترکی علیه تهدید تروریستی فرا می خواند »، ۱۶ سپتامبر ۲۰۲۵: www.lecourrierderussie.com

 

۸ ـ مقاله Catherine LOCATELLI، «گازبروم، کرملین و بازار» را در شماره ماه مه ۲۰۱۵ لوموند دیپلوماتیک بخوانید.

 

۹ ـ Informing.ru، اول اکتبر ۲۰۱۵

 

۱۰ ـ مقاله Jean-Marie CHAUVIER، ”«اوراسیا» برخورد تمدن ها به سبک روسی“ را در شماره ماه مه ۲۰۱۴ لوموند دیپلوماتیک بخوانید: (http://ir.mondediplo.com/article2148.html)

 

۱۱ ـ William Taubman, Khrushchev : The Man and His Era, Norton, new York, 2003

 

۱۲ ـ مقاله Daniele GANSER، «بازگشت به بحران موشک ها در کوبا» را در شماره ماه نوامبر ۲۰۰۲ لوموند دیپلوماتیک بخوانید.

 

لوموند دیپلماتیک، نوامبر 2015

 

صفحه لوموند دیپلماتیک در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/cooperation/566

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, بهمن 12, 1394 - 00:59

شاخه اصلی

سیاسی

پس از کشتار ١٣ نوامبر : جنگ جويي مستانه

در ١٣ نوامبر ٢٠١٥، يک رشته تيراندازي و انفجار پاريس و سن دني را عزادار کرد و موجب مرگ دست کم ١٣٠ تن شد.  عاملان اين حملات، که غالبا جوانان فرانسوي مسلمان هستند، انگيزه خود را دخالت نظامي کشورشان درسوريه برعليه سازمان حکومت اسلامي (داعش) اعلام کرده اند.  دوروز پس از اين حملات تروريستي، پاريس ازنو به بمباران مواضع داعش درسوريه، به ويژه در پايتخت اين سازمان يعني رقه پرداخت.  ازاين پس، دولت فرانسه با همرايي اپوزيسيون جناح راست برتشديد «حملات» درسوريه توافق دارند.  ضرورت پرداختن به «جنگ»ي سخت تفاوت و تمايزهاي داخلي آنها را ازبين برده است.

تنها موضوع بحث آنان درمورد ترکيب ائتلاف بين المللي براي مبارزه عليه داعش است.  با يا بدون روسيه؟  با يا بدون ايران؟  با يا بدون دولت سوريه؟  به نظرمي آيد که سياست خارجي فرانسه، که اعتبار آن تا حد زيادي به خاطر يک رشته رياکاري و ناشيگري خدشه دار شده، اکنون به صف ايده ي ايجاد اتحادي تا حد ممکن بزرگ پيوسته است.  اين همان موضعي است که نيکولا سارکوزي، رئيس جمهوري پيشين و نخست وزير و وزيرامورخارجه او فرانسوا فيون و آلن ژوپه از آن دفاع مي کردند.  آنها که تا همين چندماه، ياچند هفته پيش خواستار کنار رفتن بشار اسد رئيس جمهوري سوريه بودند، اکنون ازاين خواست منصرف شده اند.

 

دخالت نظامي فرانسه، که به شکلي انتزاعي و بدون بحث عمومي و مشارکتي، به جز شکل کاملا نمايشي مشاوره پارلماني، با هماهنگي رسانه اي که به عادت هاي روزنامه نگاري جنگي مي ماند، درباره آن تصميم گيري شده پرسش هاي بسياري را برمي انگيزد.

 

دروحله نخست وجود واقعي يک «ائتلاف»: ائتلافي به همان بزرگي تفاوت در  هدف هاي جنگي اعضاي اصلي آن.  برخي از شرکت کنندگان دراين ائتلاف (روسيه، ايران، حزب الله لبنان و غيره) پيش از هرچيز مي خواهند که بشار اسد را – با آن که مورد نفرت بخش بزرگي از مردم است – درقدرت نگهدارند.  برخي ديگر (ترکيه و به ويژه عربستان سعودي) ، که نسبت به داعش موافقت و همراهي نشان داده اند به عکس گروه نخست خواهان سقوط بشار اسد هستند.  چگونه مي توان تصور کرد که اين سوء تفاهم اساسي، به فرض پيروزي اين متحدان ناپايدار بر داعش، موجب تنش و تشنج هاي جديد نشود؟  آيا درچنين صورتي بايد مداخله جديدي براي جداسازي (يا ازبين بردن) برخي از موتلفان پيشين صورت گيرد؟  وحشي گري هاي داعش بصورتي وسيع و از جمله توسط خود اين گروه مستند شده است.  به رغم اين امر، اين رفتار در مناطق سني نشين عراق و سوريه مورد استقبال مردمي که تحت سلطه و ظلم شبه نظاميان شيعه بودند قرارگرفته است.  باوجود مهميزي که اکنون اين مردم برتن خود حس مي کنند، الزاما از آزادشدن توسط ظالمان پيشين احساس آزادي نخواهند کرد. 

 

پرسش اساسي ديگر درمورد مشروعيت و کارآمدي مداخلات نظامي کشورهاي غربي درارتباط با اهدافي است که خود تعيين مي کنند.  داعش چيزي جز شکلي خونبارتر از سلفي جهادگرايي نيست که توسط عربستان سعودي، نظام سلطنتي تاريک انديشي که بي وقفه مورد حمايت پايتخت هاي غربي است، ترغيب مي شود.تنها فرض ممکن  آنست که هدفي که درحال حاضر ايالات متحده، فرانسه، انگلستان و غيره دنبال مي کنند،تامين پويائي و حفظ بازار فروش اسلحه شان  در خاورميانه و به سلطنت هاي تاريک انديش خليج فارس است،  درچنين حالتي چگونه مي توان ترازنامه کاملا مصيبت بار اعزام نيروهاي نظامي را ازنظر دور داشت که واشنگتن، پاريس، لندن و غيره در آن مشارکت داشته يا از آنها حمايت کرده اند؟ 

 

بين سال هاي ١٩٨٠ و ١٩٨٨، درزمان جنگ بين ايران و عراق، کشورهاي خليج فارس و قدرت هاي غربي درحدي وسيع به اميد تضعيف ايران به رژيم صدام حسين کمک کردند.  بهاي رسيدن به اين هدف يک ميليون قرباني بود.  ١٥ سال بعد، درسال ٢٠٠٣، ائتلافي شکل گرفته توسط ايالات متحده و انگلستان (ولي بدون فرانسه) عراق صدام حسين را ويران کرد.  نتيجه اين که اين کشور، يا آنچه از آن باقي مانده، به متحد خيلي نزديک ايران بدل شد.  صدهاهزارتن از ساکنان آن، عمدتا براثر رودررويي هاي سني ها و شيعيان نابود شدند.  براي آن که اين فاجعه کاملا تکميل شود، داعش بخشي از قلمرو عراق را کنترل مي کند.

 

همين سناريو درسال ٢٠١١ زماني رخ داد که غربي ها با تخطي از قطعنامه سازمان ملل متحد موجب سقوط معمر قذافي شدند.  آنها مدعي برقراري دموکراسي در ليبي بودند اما اين دغدغه با اعمال سياست خارجي ايشان درمنطقه هرگز تحقق نيافت.  امروز، ليبي ديگر نه يک کشور، بلکه آوردگاهي براي دو دولت آن است.  اين کشور اکنون به صورت زرادخانه و پناهگاه گروه هاي تروريستي مختلف ازجمله داعش درآمده و عامل بي ثباتي منطقه شده است.  آيا اين نابجا يا عنادآميز است که چند لحظه – يا بيشتر – به ترازنامه مداخلات اخيرغربي ها، به دور از فضاي اشتياق آميز عمومي موجود، به اعمال سياستي تازه فکرشود؟  سال گذشته، دروست پوينت، باراک اوباما رئيس جمهوري امريکا خود اذعان کرد که: «اززمان جنگ جهاني دوم، پرهزينه ترين اشتباهات نه ناشي از خودداري ها، بلکه به خاطر گرايش شتاب زده ما در ماجراجويي هاي نظامي بدون انديشيدن به عواقب آنها بوده است».

 

مثل هميشه، گفتمان «جنگ» همراه با تشديد تدابير امنيتي و پليسي است.  اين را مي دانيم که اين امر درايالات متحده سبب چه زياده روي هايي شده است.  در فرانسه، هم اکنون صحبت از برقراري کنترل هاي مرزي، سلب حق تابعيت و تغيير قانون اساسي درميان است تا، چنان که رئيس جمهوري توضيح داده «به قدرت حاکم امکان دهد که عليه تروريسم جنگي اقدام کند».

لوموند دیپلماتیک نوامبر 2015

 

صفحه لوموند دیپلماتیک در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/cooperation/566

بديهي است که کسي نمي تواند ضرورت حفاظت از مکان هاي عمومي دربرابر اقدامات تروريستي را نفي کند و حملات هماهنگ ١٣ نوامبر گواه آشکار کاستي در خدمات امنيتي بوده است.  با اين حال، آيا بايد عجولانه زرادخانه تازه اي براي محدودسازي آزادي هاي  فردي سرهم کرد، درحالي که قوانين «ضد تروريستي» بي وقفه وضع شده و غالبا حتي پيش از اجرا تشديد شده است؟  حال و هواي خردگريزي و تزايد امنيتي به نگران کننده ترين عواقب مي انجامد.  اقداماتي مانند زنداني کردن «مظنونان» جهادگرايي، يا راديکاليزاسيون به پليس يا دستگاه اداري حق اعمال عدالت را مي دهد و اين امر شامل تصميم گيري يک جانبه درمورد اقدامات محدود کننده آزادي ها نيز مي شود.

 

پس از انجام يک رشته جنايات ازپيش انديشيده شده برعليه مکان هاي تفريحي و تجمع عمومي در شامگاه جمعه، تهييج احساسات مردم فرانسه قابل درک است.  اما مقامات سياسي مسئوليت دارند که بيشتر درمورد انگيزه هاي دشمنان و کارهايي که انجام مي دهند بيانديشند، تا اين که به فکر خودستايي گذرا و بهبود محبوبيت لرزان خود باشند.

 

چنين امري دوراز دسترس است.

تاریخ انتشار

دوشنبه, بهمن 5, 1394 - 00:52

شاخه اصلی

سیاسی

نزدیکی گام به گام عربستان سعودی و اخوان المسلمین: دگرگونیِ نگران کننده برای مصر

در اوضاعی که قیام های کشورهای عربی فرو نشسته اند، رقابت های عربستان و ایران موجب تحرکی چشم گیر در منطقه شده است. در این رودرروئی، عربستان محتاطانه به اخوان المسلمین نزدیک می شود. در حالی که تا کنون با آن سازمان مبارزه می کرد.

در فوریه ۲۰۱۴، مطبوعات عربستان بخشنامه دربار سعودی را منتشر کرد که به موجب آن، «هر وابستگی به جنبش های مذهبی یا روشنفکری، گروه ها یا تشکل هائی که از نقطه نظر کشوری، منطقه ای یا بین المللی تروریست شناخته می شوند ؛ هر حمایتی از هر نوعی به جهان بینی یا دیدگاه آن ها، هر گونه اظهار دوستی با آنان» مستوجب بیست و سه سال زندان خواهد بود. مهمترین تشکل مورد نظر، اخوان المسلمین بود. از همین رو، پادشاهی سعودی با همه توانش از کودتای نظامی در مصر ، در سوم ژوئیه ۲۰۱۳ (۱)پشتیبانی کرد  که موجب سرنگونی محمد مرسی ، رئیس جمهوری منسوب به اخوان المسلمین شد. کودتائی که رئیس ستاد ارتش عبدالفتاح السیسی را به قدرت رساند. هیجده ماه پس از آن، چشم انداز دگرگون شده است. ریاض از هیئت سازمان فلسطینی حماس ، النهضه تونس یا الاصلاح یمنی، سه جریان وابسته به اخوان المسلمین استقبال کرد. درحالی که، اظهارات رسانه های عربستان سعودی در مورد اخوان المسلمین - بر خلاف هم قطاران شان در امارات متحده عربی- ظریف تر وسنجیده تر بود. تغییر موضع سعودی ها هیچ ارتباطی به مذهب و تفسیر متفاوت از قرآن ندارد. این امر به ژئوپولیتیک و روشی  مربوط می شود که عربستان سعودی با آن شرایط منطقه را ارزیابی می کنند. در دوره های تاریخی جدید نیز، روابط سعودی ها و اخوان المسلمین از نشیب و فراز برخوردار بود. در سال های دهه ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، پادشاهی سعودی به کادرهای اخوان المسلمین که در مصر، سوریه و عراق تحت تعقیب قرار داشتند، پناه می داد. پس از سال ۱۹۷۹، ائتلاف با زعامت ایالات متحده  در مبارزه با شوروی «امپراتوری شر» در افغانستان مستحکم تر شد.  اما، جنگ نخست خلیج فارس  و پایان جنگ سرد به این تفاهم پایان داد.

«آن ها جهان عرب را ویران کردند»

از همان سال ۲۰۰۲، شاهزاده نایف، وزیر کشور قدرتمند عربستان، در روزنامه کویتی السیاسه در برخورد به اخوان المسلمین شمشیر را از رو بست: «دلیل بسیاری از مشکلات جهان عرب، اخوان المسلمین است و در خود عربستان نیز آنان خسارت های بسیاری به بار آورده اند. ما غالبا از این گروه پشتیبانی کردیم و آن ها در مقابل، جهان عرب را نابود ساختند».(۳) منظور شاهزاده سعودی این بود که در دوران بحران خلیج فارس در سال های ۱۹۹۱-۱۹۹۰، اخوان المسلمین از عربستان در جنگ با صدام حسین پشتیبانی نکردند. باوجود این، شاهزاده از بیان دلیل دیگر خشمش خودداری کرد، که البته امیرهای دیگر منطقه نیز با عربستان هم رای بودند: نفوذ اخوان المسلمین در جامعه های اطراف خلیج [فارس] و شرکت آن ها پس از جنگ کویت در همه  جنبش های اعتراضی سال های دهه ۱۹۹۰ که پادشاهی سعودی را هدف گرفته بود و استقرارپادشاهی مشروطه  را طلب می کرد. زیرا، هرچند اخوان المسلمین خواهان برقراری دولت اسلامی  بودند، اما  دیدگاه سیاسی آن ها به انتخابات تکیه می کرد که با بینش عربستان تفاوت داشت. بینش عربستان بر وفاداری خدشه ناپذیر به خانواده سلطنتی سعودی تکیه می کند. وانگهی پادشاهی عربستان سعودی ترجیح داده بود که از سازمان های گوناگون سلفی پشتیبانی مالی بکند. سلفی ها از دخالت در زمینه سیاسی خودداری کرده و بدون توجه به ماهیت حکومت ها، به حمایت از قدرت های موجود  فرا می خواندند، چه خانواده سلطنتی عربستان باشد و چه رژیم حسنی مبارک. و این امر موجب آرامش خیال عربستان بود.

در سال های ۲۰۱۳- ۲۰۱۱، پیشروی اخوان المسلمین در سراسر منطقه و تمایل سازمان هائی که خود را هم اسلامی می دانستند و هم تابع رای مردم، و امکان روی کار آمدن آن ها چشم انداز نگران کننده ای ایجاد می کرد که موجب هراس حکومت ریاض شده بود. و رژیم سعودی از مصر تا یمن، حرکت ضدانقلابی و ضدحمله ای سازمان داد که تا کنون بدون موفقیت بوده است.

هدف: تهران

از زمان شکست مفتضحانه اخوان المسلمین در مصر، اشتغال ذهنی عربستان بر ایران متمرکز است. هدف مقدم آن ها مهار این «تهدید» در عراق، سوریه، لبنان، فلسطین و یمن است و در این راه به ایجاد یک «جبهه سنی» علیه « المُهَرْطِقين الشيعة » (ملحدان شیعه) فرا می خوانند. توافق ایران و ۵ به علاوه یک بر سر برنامه هسته ای و چشم انداز مصالحه بین ایران و آمریکا، حتی این گزینش را اضطراری ساخته است.

چنین برمیآید که سلسله حاکم بر عربستان، راه های جدیدی – هر چند محتاطانه- اما با قاطعیت برای گفتگو با اخوان المسلمین یافته است. از این رو محتاطانه چرا که در دراز مدت، اخوان المسلمین همچنان خطری برای عربستان  است از جمله در درون کشور؛ اما با قاطعیت، چرا که در کوتاه و میان مدت، تهدید ایران خطر بزرگتری است. بنا به اظهار منبعی نزدیک به این سازمان، تماس ها از ماه های آخر سلطنت ملک عبدالله برقرار شده، ولی پس از مرگ او در ۲۳ ژانویه ۲۰۱۵ و شروع پادشاهی برادر ناتنی او، سلمان افزایش یافته است.(۵) مداخله نظامی عربستان در یمن که ابتدا با دخالت نیروی هوائی و سپس نیروی زمینی انجام گرفت، بیانگر سیاست اراده گراتر پادشاه جدید در منطقه است و نیاز به ایجاد یک «جبهه سُنی» دارد.

نزدیکی دوطرف ابتدا در مورد یمن مشاهده شد و با پشتیبانی اخوان المسلمین کشورهای مختلف از تهاجم نظامی به سرکردگی عربستان، این نزدیکی آسان تر شد. طبیعی است که سازمان یمنی الاصلاح وابسته به اخوان المسلمین که در گذشته با حوثی  ها به جنگ پرداخته بود، در درون ائتلافی قرار گرفته که از حمایت عربستان برخوردار است، به ویژه که با حضور ژنرال علی محسن الاحمر نقشی قابل ملاحظه ایفا می کند. پس از تسخیر عدن به دست نیروهای ائتلاف در ماه اوت گذشته، حکومت «رسمی»، نایف البکری، عضو الاصلاح،  را به فرمانداری شهر عدن برگزید. اما این انتصاب مورد  نارضایتی امارات متحده  عربی  که حضور نظامی چشمگیری دارد شده و تنش هائی برانگیخته و در نتیجه موقعیت او متزلزل شده است. عبدالمجید الزندانی، یکی از رهبران این سازمان و چند نفر از مسئولان آن به ریاض پناهنده شده اند، در حالی که تا سال گذشته ، حتی حق اقامت در عربستان را نداشتند. حکومت ریاض دست اللقاعده را در جنوب شرقی شبه جزیره عربی در منطقهء موکلا که در دست این سازمان است، باز گذاشته است.

تنها کشور عربی که عربستان سعودی پس از ماه ها تردید، تصمیم به شرکت در سرنگونی رژیمش گرفت، سوریه است. به رغم تحول در سیاست آمریکا و حتی فرانسه، رژیم سعودی، مثل دولت ترکیه هنوز مصمم است که بشار اسد را سرنگون کند.  یک جنبش وحدت نیروهای اسلامی با رهبری ترکیه و کمک های قطر در درون «ارتش پیروزی» ایجاد شده که ائتلافی است از اخوان المسلمین  که جبهه النصره، شاخه سوری القاعده نیز در آن شرکت دارد.

پیوند با حماس

آخرین نمونه انعطاف سعودی ها، نزدیکی با حماس است که مدت زیادی به ایران نزدیک بود. رهبری این جنبش در سال ۲۰۱۲ دمشق را ترک کرده و بین همبستگی با اخوان المسلمین در سوریه و نقاط دیگر و ایران دو دل است. ایران کمک نظامی قابل ملاحظه ای به حماس می کند. در حالی که در سال گذشته، چندین بار خبر سفر خالد مشعل، رئیس دفتر سیاسی حماس به ایران اعلام شده بود، سرانجام در ژوئیه ۲۰۱۵، وی از عربستان سعودی دیدار کرد. او توانست با پادشاه، ولیعهد و جانشین وی ملاقات کرده و به کدورتی چند ساله پایان دهد. او موفق شد آزادی زندانیان حماس در عربستان را کسب کرده ولی موجب خشم ایرانی ها شد. منصور حقیقت پور، معاون کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: «این نخستین اشتباه حماس نیست (...) قبلا به آن ها گفته ایم، اما درک نکردند. (...) اگر حماس خط مشی خود را تصحیح نکند، نخواهد توانست از قدرت جمهوری اسلامی ایران استفاده کند». (۶).

خشم مصر

این نزدیکی به همان اندازه و شاید هم بیشتر- موجب ناخوشایندی مصر گشته است. در حالی که این کشور به تحریم غزه ادامه می دهد و پس از ویران کردن سه هزار ساختمان در مرز، قصد دارد  با بستن آب به تونل ها، آن ها را مسدود کند. در همان حال، سخنان راشد غنوچی، رهبر النهضه (تونس) در سفر به ریاض در ژوئن ۲۰۱۵ درباره سازش حکومت قاهره و اخوان المسلمین بر تشویش ها افزوده است. از دیدگاه مصر، هیچ تفاوتی بین اخوان المسلمین، القاعده و داعش وجود ندارد. درست همان قیاسی که دولت اسرائیل  در مورد حماس می کند. بخش با اهمیتی از حقانیت هیئت حاکمه مصر بر این متکی است که کشور را از دست اخوان المسلمین «خلاص » کرده است.

اگر چه مقامات رسمی کدورت روابط دو کشور را انکار می کنند، و منافع مشترک مصر و عربستان به میزانی است که از رودروئی دو کشور جلوگیری می کند، اما برداشت رسانه های مصر هواسنج خوبی برای نشان دادن نگرانی های دولت مصر است. بد نیست یادآوری کنیم که  استقلال رسانه های مصر نسبت به حاکمیت، از زمان حکومت جمال عبدالناصر تا کنون، تا این حد کم نبوده است. برای مثال، هفته نامه دولتی  رُوزالیوسف در اواخر ژوئیه به مناسبت سفر مشعل به عربستان مقاله ای از احمد شوقی العطار چاپ کرد که تاکید می کرد که «عربستان مصر را فروخته است» و به ازسرگیری روابط دیپلماتیک با ایران تشویق می کرد. محمد حسنین هیکل، مشاور پیشین ناصر در همان زمان در روزنامه لبنانی السفیراز این پیشنهاد پشتیبانی کرد (۷)

. اگر چه  مصر از مداخله در یمن حمایت کرده اما از فرستادن سرباز به آن کشورخودداری می کند، در مورد مسئله سوریه نسبت به استراتژی سرنگونی رژِیم اسد دودل است. با این حال، روزنامه رسمی الاهرام ، در شماره ۹ سپتامبر، با انتشار مقاله ای به قلم روزنامه نگار بانفوذ، مکرم محمد احمد، رئیس پیشین سندیکای خبرنگاران در دوران مبارک، از کسانی که «از طرح امریکائی تقسیم خاورمیانه» پشتیبانی کرده بودند، انتقاد می کرد. در این مقاله، او از ارتش سوریه به خاطر دفاع از حاکمیت کشور تجلیل کرد. او می افزاید که پناهندگان نه از دست بشار اسد بلکه از سازمان حکومت اسلامی (داعش) می گریزند و از ارتش آزاد سوریه که به عقیده وی از افراد اخوان المسلمین تشکیل شده، نکوهش می کرد. نتیجه گیری او مضمون کلی مقاله را بازتاب می داد: «جنایت هایی که اسد مرتکب شده، در مقایسه با جنایت های تروریست ها ناچیز اند»

قابل درک است، دوستی خلل ناپذیر عربستان سعودی و مصر به یک اسطوره می ماند. و به رغم هم سوئی استراتژیکی بین دو کشور، آن ها مجبورند در زیر شبح اخوان المسلمین – که هم چنان موجب وحشت مصر است- با اختلافاتشان بسازند.

آلن گرش، ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۵، مجله اینترنتی شرق بیست و یکم*

Alain Gresh : Rapprochement à petits pas entre l’Arabie saoudite et les Frères musulmans

Une évolution qui inquiète l’Égypte

*http://orientxxi.info/magazine/rapprochement-a-petits-pas-entre-l-arabie-saoudite-et-les-freres-musulmans,1032

پاورقی ها:

۱ - http://orientxxi.info/dossiers/l-egypte-deux-ans-de-pouvoir-du-marechal-sissi,0957

۲ - http://orientxxi.info/dossiers/les-freres-musulmans/les-freres-musulmans-dans-la,0722

۳ - http://ir.mondediplo.com/article1908.html

۴ - http://orientxxi.info/magazine/l-accord-sur-le-nucleaire-iranien-une-cle-pour-ouvrir-quelle-porte,0963

۵ - http://orientxxi.info/magazine/luttes-a-couteaux-tires-en-arabie,0796

۶- Can Saudi Arabia outbid Iran on Hamas  ?  », BBC Monitoring, 29 juillet 2015.

۷  -   Calls in Egypt media to mend ties with Iran, amid perceived tension with Saudis  », BBC Monitoring 19 août 2015.

تاریخ انتشار

يكشنبه, دى 13, 1394 - 23:57

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - تحولات خاورمیانه