قاجار

تهیه و تنظیم پرونده: مرضیه جعفری
 در ذهنیت ایرانی و در تاریخ ایران، خاندان قاجار، جایگاهی ویژه دارند و عناصر در هم تنیده و ضد و نقیضی را حمل می کنند: پادشاهانی عشایری، عامل از دست رفتن بخش های بزرگی از خاک ایران ، خیانت به کشور، استبداد و کشتار و برباد دادن اموال ایران، و در عین حال  آغازی جدید برای این سرزمین با نوآوری های  ناصر الدین شاه و امیر کبیر، با مشروطه : نوعی نوستالژی نسبت به گذشته ای که به سرعت همراه با آخرین پادشاهان این خاندان از دست می رفت و جای خود را به کشوری تازه می داد. از این رو هنر و فرهنگ قاجار همواره با نوعی جذابیت برای  روشنفکران و هنرمندان  و اهل فرهنگ در ایران همراه بوده و چندین مکتب هنری سرچشمه ها و انگیزه های خود را از آن دوره می گیرند. افزون بر این آثار، این دوره هنوز در قالب های مادی بسیاری از جمله معماری  و پایتخت های گوناگون این خاندان در ایران باقی است. انسان شناسی و فرهنگ پرونده قاجار را از امروز می گشاید.  

 


o صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ ؛

1. بررسی و نقد سفرنامه ی ستوان آلکس بارنز در عهد فتحعلی شاه
http://anthropology.ir/node/9877

2. از مدارس "رشدیه" تا رشد مدارس جدید در ایران : تفکیک نهاد علم و دین در تاریخ اجتماعی قاجار
http://anthropology.ir/node/3134

3. ماهیت طبقاتی تجار در عصر قاجار و پهلوی
http://anthropology.ir/node/8985

4. گاسپار دروویل، روایت گر زندگی مردم در عصر قاجار
http://anthropology.ir/node/885

5. روزنامه ی سفر خراسان به همراه ناصرالدین شاه
http://anthropology.ir/node/8771

6. کارت پستال های قاجار
http://anthropology.ir/node/7465

7. گفت و گو با محمد مهریار: زندگی قاجار
http://anthropology.ir/node/7098

8. عارف مشروطه
http://anthropology.ir/node/8315

9. زنان در دوره ی قاجار
http://anthropology.ir/node/4020

10. زن در خانواده ی عصر قاجار
http://anthropology.ir/node/4062

11. زنان و فعالیت های اقتصادی در عصر قاجار
http://anthropology.ir/node/4092

12. زن در جامعه ی عصر قاجار
http://anthropology.ir/node/4110

13. زنان و حرکت های سیاسی در عصر قاجار
http://anthropology.ir/node/4132

14- ایران قاجار از دید یک عکاس ایتالیایی
 http://anthropology.ir/node/12409

15- کشف مجدد تاریخ مصور ایران
http://anthropology.ir/node/12409

16- نگاهی به وضعیت موسیقی در دوره قاجار
http://anthropology.ir/node/13191

17- فرهنگ کوجه های سینما
http://anthropology.ir/node/13226

18- نمایشگاه عکس مستند قاجار : «قاجار بر صفحه نقره اندود »
http://anthropology.ir/node/13459

19-  سفر نامه ایرانیان به فرنگ
http://anthropology.ir/node/13502

20- تئاتر / باستانشناسی: خانه کمال الملک
http://anthropology.ir/node/13630

21- وبگاه «دنیای زنان در عصر قاجار»
http://anthropology.ir/node/16659

22- نگار گشتی در تماشاگه هولستر: گزارش تصویری عکس های ارنست هولستر
http://anthropology.ir/node/16694

23- بناهای دوره قاجار
http://www.anthropology.ir/node/20561

24- تاریخ و سینما
http://www.anthropology.ir/node/20757

25- زن قاجار ، فراسوی حرمسرا
http://www.anthropology.ir/node/22177

26- پیشه های و حرف در ایران قاجار به روایت کارت های پستال تاریخی
http://www.anthropology.ir/node/23195

27- اردبیل در عهد قاجار
http://www.anthropology.ir/node/23305


 

::

o پیوند به بیرون ؛

- فارسی:
14. قاجاریان / ویکی پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86

15. آقا محمد خان قاجار / ویکی پدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D8%BA%D8%A7%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%AE%D8%A7%D9%86_%D9%82%D8%A7%D8%AC%D8%A7%D8%B1

16. تهران در عصر قاجار / کتاب اول
http://www.ketabeavval.ir/tehran/1737.aspx

17. زندگی و مرگ آخرین شاه قاجار به روایت تصویر / فرارو
http://www.fararu.com/vglj.yeofuqeaxwvzfuusb..html

18. دنیای زنان در عصر قاجار
http://fa.qajarwomen.org/

.:.

- انگلیسی:
19. Qajar dynasty / Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Qajar_dynasty

20. Ahmad shah qajar / Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Ahmad_Shah_Qajar

21. Qajar
http://www.qajarpages.org/

22. Qajar dynasty / Iran chamber society
http://www.iranchamber.com/history/qajar/qajar.php

23. International Qajar Studies association page
http://www.qajarstudies.org/


 

نخستین روزنامه های گیلان (1)

توده مردم ایران تا نهضت مشروطه و اکثریت نخبگان جامعه تا بیش از دره ناصرالدین شاه روزنامه و روزنامه نگاری را نمی‌شناختند. مانند بسیاری از دیگر پدیده‌های نو، تنها گروهی انگشت شمار از درباریان و دیوانیان عالی رتبه و بازرگانان که با خارج به ویژه با هند و  روسیه در تماس بودند از وجود کاغذ اخبار یا گازت آگاهی داشتند.

نخستین روزنامه های گیلان (1)

توده مردم ایران تا نهضت مشروطه و اکثریت نخبگان جامعه تا بیش از دره ناصرالدین شاه روزنامه و روزنامه نگاری را نمی‌شناختند. مانند بسیاری از دیگر پدیده‌های نو، تنها گروهی انگشت شمار از درباریان و دیوانیان عالی رتبه و بازرگانان که با خارج به ویژه با هند و  روسیه در تماس بودند از وجود کاغذ اخبار یا گازت آگاهی داشتند.

نخستین روزنامه نگار در تاریخ روزنامه نگاری ایران میرزا صالح شیرازی بود که توسط شاهزاده عباس میرزا برای تحصیل به لندن فرستاده شد. وی بعد از مراجعت از لندن در ۱۲۵۳ طلیعه و اعلامیه انتشار روزنامه در یک صفحه را منتشر شد و البته اسم و عنوان خاصی نداشت، اما روشن است که بر اساس اعلامیه مذکور به کاغذ اخبار معروف بوده است. وی همچنین به توسعه فن چاپ پرداخت و شخصی به نام اسدالله باسمه چی را به این منظور به روسیه فرستاد.

چاپخانه

شاه عباس صفوی در سال ۱۰۵۰ قمری پس از آنکه ارامنه ارمنستان را به اصفهان کوچاند، در کلیسای انک یا کلیسای سن سور واقع در جلفای اصفهان اسقفی به نام خاچاطور گیساراتسی چاپخانه‌ای دایر کرد که برای اولین مرتبه در ایران با حروف و وسایل ابتدایی توسط کشیشان ساخته شده بود. در سال ۱۲۵۹ قمری یکی از بزرگان ارمنی اهل جلفا به نام مانوک هورتانیان که در جاوه سکونت داشت، یک ماشین چاپ خوب که به جدیدترین وسایل مجهز بود، به کلیسای وانک هدیه کرد.

اما ایرانیان در حدود یکصد و پنجاه سال هیچ اقدامی برای ایجاد چاپخانه فارسی نکردند تا اینکه در زمان فتحعلی شاه قاجار به همت ولیعهد او عباس میرزا چند تن برای آموختن فن چاپ به انگلستان و روسیه فرستاده شدند و برای اولین بار دستگاه‌های چاپ حروف سربی و سپس دستگاه چاپ سنگی را به ایران آوردند. ( ص ۳۸)

عباس میرزا نایب سلطنه قبل از میرزا صالح شیرازی و پس از امضای صلحنامه گلستان میان ایران و روس (۱۲۲۸ قمزی/ ۱۸۱۳ میلادی) ورود چند دستگاه چاپ را به روس‌ها سفارش داده بود. پس از این سفارش شخصی به نام میرزا زین العابدین تبریزی به پترزبورگ اعزم شد تا فنون چاپ و ساختن مرکب را فرا بگیرد.

اولین کتاب چاپی توسط همین شخص به نام فتح نامه چاپ شد که آن را میرزا عیسی قائم مقام فراهانی نوشته بود و از جنگ بین ایران و روس در سال ۱۲۷۷ و صلح نامه گلستان سخن می‌گفت.

نخستین روزنامه های گیلان

خیرالکلام نخستین روزنامه گیلان و از روزنامه‌های مهم صدر مشروطه در تاریخ ۲۴ جمادی الثانی ۱۳۲۵/ ۱۳ مرداد ۱۲۸۶/ چهارم اوت  ۱۹۰۷ توسط میرزا ابوالقاسم افصح المتکلمین در شهر رشت شروع به کار کرد(۶۰۷)

افصح اگرچه در زمینه مشروطه خواهی جزو روزنامه‌های تندرو نبود اما در مورد مسایل محلی گیلان دمی آتشین داشت و مخالف حضور استعمار روس بود. در رمضان سال ۱۳۲۵ شاهزاده امیر اعظم حمکران گیلان بر انجمن ابوالفضل که بانی واقعی آن افصح المتکلمین بود به بهانه آنکه آشوب‌های شهر از این انجمن برمی‌خیزد، خشم گرفت و محل انجمن را بست. غلام حسن میرزا صالح در کتاب بحران دموکراسی در مجلس اول اشاره دارد: (سید جلال شهرآشوب و رحیم معروف به شیشه بر و استاد غلی کفشدوز و افصح المتکلمین مدیر روزنامه خیر الکلام را آورده و چوب مفصلی زده و به افتضاح حبسشان کردند.

بعد از این واقعه افصح تبعید شده و روزنامه تعطیل شد. که البته کمتر از ۳ ماه بعد با پافشاری های دادخواهان و روزنامه نگاران وی بازگشت و از نو شماره را منتشر نمود (ص ۶۰۸)

ساحل نجات

اولین روزنامه‌ای که در انزلی چاپ و نشر یافت نام مدیر و سایر مشخصات روزنامه چون شماره‌هایی از آن را در اختیار نداریم، نامعلوم است. از اینکه مدیر روزنامه مورد بحث افصح المتکلمین نبود و شرکای چاپ خانه ساحل نجات هم در امر چاپ و توزیع آن دخالتی نداشته‌اند، تردیدی وجود ندارد. میرزا ابوالقاسم افصح المتکلمین در صفحه چهارم شماره اول ساحل نجات خود اعلام می دارد که جویای نامی جریده ساحل نجات نشر نموده که مربوط به این موسسه نیست، ولی رابینو، برون، محمد صدرهاشمی ذکری از آن به میان نیاورده‌اند. به هر حال این روزنامه بعد از نشر یک یا چند شماره تعطیل گردید.

کنکاش

روزنامه چاپ رشت که دو بار در هفته به تاریخ ۱۳۲۸ هجری مطابق ۱۹۰۰ میلادی انتشار می‌یافت و ناشر آن محمدعلی حسن‌زاده بوده است.

به شماره ۱۷۱ رابینو مراجعه شود که بنا به اظهارات وی روزنامه در سیاست معتدل بوده و اولین شماره در ۱۳ ذوالقعده ۱۳۲۸ مطابق ۱۶ نوامبر ۱۹۱۰ میلادی انتشار یافت.( براون، ۴۴) فرزند حاج حسن آقا از انقلابیون گیلان که به وی اعتماد بسیاری داشتند.

گلستان

روزنامه هفتگی چاپ رشت به تاریخ ۱۳۲۵ هجری / ۱۹۰۷ به مدیریت آقا محمدحسین رئیس التجار. به عقیده رابینو فقط چهار شماره از این روزنامه منتشر گردید. اولین شماره در ۱۴ شعبان ۱۳۲۵ / ۲۲ سپتامبر ۱۹۰۷. و آخرین شماره اول ذوالحجه مطلبق با ۵ ژانویه ۱۹۰۸ چاپ شده است. نکته قابل توجه اینکه به جای قیمت، آن را هدیه به غیرت و پاکدامنی در داخل کشور عدالت و برابری در خارج کرده بودند.

تاریخ انتشار

دوشنبه, دى 21, 1394 - 23:13

شاخه اصلی

گیلان

درگذشت هما ناطق، تاریخ شناس ایرانی در فرانسه

تاریخ شناس

1313-1394

هما ناطق  تاریخ شناس برجسته ایرانی و از متخصصان تاریخ قاجار روز جمعه 11 دی ماه 1394 در پاریس درگذشت. هما ناطق دختر  ناصح ناطق از نویسنگان و پژوهشگران  گرانقدر  ادبیات ایران  بود. وی در طول عمر 81 ساله خود خدمات زیادی به تاریخ نشاسی ایران انجام داد. انسان شناسی و فرهنگ درگذشت این بانوی خردمند را به خانواده ایشان و اهل فرهنگ ایران تسلیت گفته و در زیر برخی از مطالب منتشر شده درباره ایشان در چند روز اخیر را می آورد.   

هما ناطق در ویکیپدیا

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%85%D8%A7_%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82

 

 

 

«هما ناطق» درگذشت

شرق: هما ناطق، نویسنده، پژوهشگر و استاد دانشگاه در رشته تاریخ، در پاریس درگذشت. هما ناطق در سال ۱۳۱۳ در ارومیه زاده شد. پدربزرگش یک روحانی به نام میرزاجواد ناطق بود که در مبارزات مشروطه حضور داشت. پدرش در اروپا تحصیل کرده بود. در کودکی به‌همراه خانواده به تهران نقل‌مکان کرد و دوران ابتدایی را در مدرسه فیروزکوهی و متوسطه را در دبیرستان انوشیروان دادگر و سپس در نوربخش (تهران) گذراند. پس از اتمام دبیرستان، در مهرماه ۱۳۳۳ با بورس دولت فرانسه به پاریس رفته و دوره کارشناسی تا دکترای خود را در آنجا گذراند. پایان‌نامه‌اش درباره احوال و تفکر سیدجمال‌الدین اسدآبادی بود. این تحقیق با کمک‌هزینه مرکز ملی تحقیقات علمی فرانسه در سال ۱۳۴۶ منتشر شد. او هم‌زمان با همکاری ژیلبر لازار اقدام به ترجمه اشعار شعرای معاصر ایران کرد. او در فرانسه به عضویت کنفدراسیون دانشجویان درآمد و فعالیت‌های سیاسی خود را آغاز کرد. ناطق در ۱۳۴۷ به تهران بازگشت، ابتدا در مؤسسه مطالعات اقتصادی مشغول به کار شد که چندان ربطی به علایق و تحصیلاتش نداشت. رئیس دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، سیدحسین نصر که کتاب زندگی سیاسی سیدجمال اسدآبادی تألیف ناطق را دیده بود، درخواست استخدام وی را در دانشگاه مطرح کرده بود و به‌این‌ترتیب هما ناطق از سال ۱۳۴۸ تا سال ۱۳۵۹ به تدریس در دانشکده تاریخ دانشگاه تهران پرداخت. در این مدت یک‌بار در سال ۱۳۵۲ به دانشگاه پرینستون دعوت شد و به مدت یک‌سال در بخش تحقیقات خاورمیانه آن دانشگاه تدریس کرد. پس از انقلاب و در سال ۱۳۵۹ به فرانسه بازگشت، مدتی را به تشویق غلامحسین ساعدی به تحقیق درباره رابطه ایران و عثمانی و روسیه پرداخت. در سال ۱۳۶۳ به‌عنوان استاد تمام‌وقت در مؤسسه پژوهش‌های ایرانی دانشگاه سوربن مشغول به کار شد.

http://www.sharghdaily.ir/News/82491/%C2%AB%D9%87%D9%85%D8%A7-%D9%86%D8%A7%D8%B7%D9%82%C2%BB-%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA

 

درگذشت پژوهشگر ایرانی تاریخ در فرانسه

وی در سال 1313 در ارومیه به دنیا آمد و پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران با بورس دولتی فرانسه به پاریس رفت و تحصیلات عالی خود را تا مقطع دکترا در پاریس به انجام رساند.

هما ناطق نویسنده، پژوهشگر، استاد دانشگاه سوربن و تاریخ نگار دوران قاجار و مشروطه، جمعه یکم ژانویه 2016 (11 دی ماه) در پاریس درگذشت.

به گزارش ایرنا، هما ناطق پژوهشگر تاریخ معاصر و مولف کتاب های «بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو (برپایه آرشیوامین العرب)»، «از ماست که برماست» و «مصیبت وبا و بلای حکومت» است.

به گزارش خانه کتاب، وی در سال 1313 در ارومیه به دنیا آمد و پس از انجام تحصیلات ابتدایی و متوسطه در تهران با بورس دولتی فرانسه به پاریس رفت و تحصیلات عالی خود را تا مقطع دکترا در پاریس به انجام رساند.

پس از بازگشت به تهران به استخدام گروه تاریخ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران درآمد و ضمن تدریس در دانشگاه چندین کتاب در زمینه تاریخ معاصر ایران به قلم وی منتشر شد.

کتابهای «بازرگانان در داد و ستد با بانک شاهی و رژی تنباکو (برپایه آرشیو امین العرب)،
«افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر شده دوران قاجار»و «تحقیقی درباره میرزا ملکم خان و روزنامه قانون» و دو کتاب «از ماست که برماست؛ مصیبت وبا و بلای حکومت)» از جمله تالیفات این نویسنده است.

عصر ایران

http://www.asriran.com/fa/news/441811/%D8%AF%D8%B1%DA%AF%D8%B0%D8%B4%D8%AA-%D9%BE%DA%98%D9%88%D9%87%D8%B4%DA%AF%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AA%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%AE-%D8%AF%D8%B1-%D9%81%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%B3%D9%87

 

هما ناطق، پژوهشگر نامدار تاریخ درگذشت

هما ناطق، پژوهشگر تاریخ و استاد دانشگاه سوربن، در پاریس چشم از جهان فروبست. او از پژوهشگران پر کار و در برخی از حوزه‌های تاریخ‌نویسی راهگشا بود.

رسانه‌ها خبر دادند که هما ناطق، پژوهشگر تاریخ، روز جمعه (اول ژانویه ۲۰۱۶ /۱۱ دی ۱۳۹۴) در پاریس درگذشته است. هما ناطق از پژوهشگران نامی تاریخ بود و تحقیقات زیادی برای تاریخ‌نویسی در عصر قاجار و مشروطه انجام داد. او مدتی به عنوان استاد در موسسه‌ی پژوهش‌های ایرانی دانشگاه سوربن مشغول به کار بود.

هما ناطق در سال ۱۳۱۳ در ارومیه زاده شد. دوره‌ی تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در تهران گذراند و در سال ۱۳۳۳ با بورس دولت فرانسه برای ادامه‌ی تحصیل رهسپار پاریس شد.

ناطق در دانشگاه سوربن این شهر دوره‌ی کارشناسی و دکترای خود را در رشته‌ی تاریخ گذراند. رساله‌ی دکترای او درباره‌ی سید جمال‌الدین اسدآبادی بود که بعدها به عنوان کتابی به زبان فرانسه منتشر شد.

هما ناطق در فرانسه در کنفدراسیون دانشجویان ایران فعالیت می‌کرد. او در سال ۱۳۴۷ به تهران بازگشت و به استخدام گروه تاریخ دانشکده‌ی ادبیات دانشگاه تهران درآمد. ناطق در همین ایام ضمن تدریس در دانشگاه چندین کتاب در زمینه‌ی تاریخ معاصر ایران به رشته‌ی تحریر درآورد.

همکاری هما ناطق با فریدون آدمیت در زمینه‌ی تاریخ مشروطیت، یکی از فصول مهم کار تحقیقی او بود که حاصل آن انتشار چند کتاب مشترک و انفرادی است.

هما ناطق در سال ۱۳۵۲ به دعوت دانشگاه پرینستون به مدت یک سال در بخش پژوهشی آن دانشگاه تدریس می‌کرد. او پس از انقلاب در سال ۱۳۵۹ به پاریس بازگشت. در سال ۱۳۶۳ به عنوان استاد تاریخ در دانشگاه سوربن مشغول به کار شد.

کتاب‌های "از ماست که بر ماست"، "مصیبت وبا و بلای حکومت"، "تحقیقی درباره‌ی میرزا ملکم خان و روزنامه قانون"، "افکار اجتماعی و سیاسی و اقتصادی در آثار منتشر نشده در دوره‌ی قاجار"، "کارنامه و زمانه‌ی میرزا رضا کرمانی" و "کارنامه فرهنگی فرنگی در ایران" از مهم‌ترین آثار هما ناطق است.

علی دهباشی نیز با تایید خبر گفت: هما ناطق جزو انگشت‌شمار زنان پژوهشگر بود. او حتی در جهت شناسایی تاریخ مشروطیت آغازگر بود. پدرش مهندس محمد ناطق ناصح مردی ایران‌دوست، شاعر و نویسنده بود، به همین سبب او در خانواده‌ای بزرگ شد که نسبت به تاریخ و فرهنگ ایران حساسیت و علاقه ویژه‌ای داشتند؛ بنابراین بسیار زود خود را پیدا کرد.


 سردبیر مجله بخارا درباره فعالیت‌های دانشگاهی ناطق معتقد است : ناطق بعدها با همسرش، ناصر پاکدامن در دانشگاه تهران تدریس کردند. همکاری او در زمینه تاریخ مشروطیت با دکتر فریدون آدمیت فصل دیگری از کارهای جدی پژوهشی‌اش بود که حاصل آن همکاری در طی 20 سال چندین کتاب مشترک و انفرادی است. این موضوع نمونه‌ای از همکاری موفق دو محقق با هم است که بعدها الگوی پژوهشگران دیگر در کار مشترک نیز شد.

دهباشی ادامه داد: بدیهی است کارهای پژوهشی و تحقیقاتی دکتر هما ناطق گنجینه ارزشمند تاریخ و فرهنگ ایران است. رساله دکتری او که به زبان فرانسه نوشته شده و هنوز بعد از گذشت 50 سال از آن دفاع می‌کرد بی‌مانند است. او درباره سیدجمال‌الدین اسدآبادی پژوهشی گسترده و فراتر از یک رساله دکترا عرضه کرد که امیدوارم به زودی به زبان فارسی ترجمه شود.

 

سایت مد و مه

http://www.madomeh.com/site/news/news/4830.htm

 

 

 لطف‌الله آجدانی
پژوهشگر تاریخ معاصر درباره هما ناطق


«هما ناطق» از آن دست تاریخ پژوهانی بود که به اسناد و متون تاریخی، نظری ژرف نگرانه داشت. به تعبیر دیگر، یکی از زوایای تاریخ نگارانه او، معرفی و انتشار اسناد و متون تاریخی نویافته به شکلی گسترده و قابل توجه بود تا جایی که آثارش توانست راه تحلیل و تحقیق را برای دیگر مورخان باز کند.
پایان نامه دکتری هما ناطق درباره سید جمال الدین اسدآبادی بود. پژوهشی که فصل جدیدی در باب شناخت اندیشه‌های او گشود. همچنین او در مشروطه پژوهی اش، بعضی متون و لوایح مغفول را که میان رجال سیاسی آن روزگار رد و بدل شده بود منتشر کرد. این تاریخ نگارِ تازه درگذشته، تلاش می‌کرد تا جز به زبان اسناد تاریخی سخن نگوید. اگرچه هر مورخی ممکن است در مواجهه با پدیده‌های مختلف، دچار کاستی‌ها و ناراستی هایی شود - که البته او هم از این قاعده مستثنی نبود‌ - اما تلاش وافر و کم نظیری در ارائه دقایق و ظرایف علمی متکی بر اسناد کرد. دیگر آنکه به زعم بسیاری از پژوهشگران، سعی کرد تا تاریخ نگاری اش، آلوده به نگاه‌های ایدئولوژیک و تعلقات سیاسی نشود. با این حال که ممکن است نسبت به برخی از نتایج و دستاوردهای تحقیقی هما ناطق، نگاه متفاوت و حتی متضاد داشته باشیم، اما نباید مانع از آن شود که سهم ارزشمند او را در اعتلای تاریخ پژوهی متکی بر اسناد  و متون تاریخی نادیده بگیریم.
ناگفته نماند ناطق بیش از همه به تحلیل تاریخی روی آورد و زمینه را برای تحقیق گسترده تر و جدیدتر مورخان در موضوعات تاریخی فراهم کرد.
 

روزنامه ایران

http://iran-newspaper.com/Newspaper/BlockPrint/109173

 

 

 

گفتگوی علی دهباشی با هما ناطق

انتشار ۱۴ دی ۱۳۹۴

با خبر شدیم که دیروز ، دوازدهم دی ماه ۱۳۹۴، دکتر هما ناطق چشم از جهان فروبست. آنچه می‎آنچه می خوانیم گفتگویی است که علی دهباشی چند سال پیش با او داشته است. یادش گرامی باد.

در سفری‌ که‌ در شهریورماه بـه قـصد مـشارکت و سخنرانی در چهارمین کنفرانس انجمن ایرانشناسان اروپا به پاریس رفتم، فرصتی‌ دست داد تا طی چند جلسه با خـانم دکتر هما ناطق‌ استاد دانشگاه سوربن، درباره‌ پژوهش‌های ایشان راجع به‌ تاریخ‌ ایران‌ به گفتگو بـنشینم. بخشی از گفتگو با ایشان را می‌خوانید.

ـ با آثـار شـما کمابیش اما نه بطور کامل و مضبوط آشنائی داریم. اما خیلی کمتر از سابقه‌ تحصیلات شما می‌دانیم. در این‌باره بفرمائید.

ـ من در ۱۳۱۳ خورشیدی‌ در ارومیه زاده شدم. دوران تحصیلات ابتدائی را در مدرسه فیروزکوهی و متوسط را در دبیرستان انوشیروان دادگر و سپس در نوربخش (تهران) گذراندم. در مهرماه ۱۳۳۳ با بـورسی از دولت فرانسه به پاریس آمدم. دوره‌های لیسانس‌ و فوق‌لیسانس‌ و دکترای خود را در این کشور به پایان بردم. رساله دکتری را در احوال و تفکر «سید جمال الدین اسدآبادی» نوشتم و در ۱۳۴۵ در دانشگاه سوربن گذراندم. این اثر با کمک‌ هزینه «مرکز ملی‌ تحقیقات‌ علمی» فرانسه (C. N. R. S.) و با مقدمه مـاکسیم رودنـسون استاد و مورخ سرشناس فرانسه، در ۱۳۴۶ منتشر شد. همزمان در همکاری با استاد ژیلبر لازار به ترجمه‌ اشعاری از شعرای معاصر ایران (از جمله نیما،  سپهری،  شاملو،  سایه،  فرخزاد،  نادرپور و…) و دیگران‌ برآمدم‌ که بخشی از این ترجمه‌ها هم چنانکه در فهرست آثارم به دست داده‌ام در فـرانسه‌ منتشر شده‌اند.

ـ ماهیت کـار علمی شما در دانشگاه تهران به چه روالی بود؟

ـ در اوایل سال‌ ۱۳۴۷‌ به‌ ایران بازگشتم. نخست یک سالی در‌ موسسه‌ مطالعات‌ اقتصادی‌ استخدام شدم که با رشته تحصیلی من ارتباط نداشت. کار مهمی هم از پیش نـبردم،  مگر اینکه کـتاب «چهره استعمارزده» آلبرممی استاد جامعه‌شناس فرانسوی (با مقدمه ژان‌ پل‌ سارتر) را‌ که در تحلیل روحیه استعمارگران و استعمارزدگان بی‌اهمیت‌ نیست، به‌ فارسی برگرداندم. و به‌ تفنّن مقالاتی نه‌چندان ارزشمند در نشریه «آرش» و «فردوسی» نوشتم.

همان سال دکتر سید حسین نصر، که در آن تاریخ رئیس دانشکده ادبـیات‌ بـود، و‌ کـتاب‌ زندگی‌ سیاسی «سید جمال‌الدین اسدآبادی» را دیـده بـود، درخواست اسـتخدام مرا در گروه‌ تاریخ داد و من از ۱۳۴۸ تا ۱۳۶۰ در آن دانشکده به تدریس تاریخ اجتماعی ایران در دوره قاجار‌ و تاریخ‌ عثمانی‌ پرداختم. در این میان در ۱۳۵۲ به دانشگاه پرینستون (امریکا) دعوت شدم و یـک‌ سـال‌ در‌ بـخش تحقیقات خاورمیانه آن دانشگاه تدریس کردم. یکی دو مقاله هم در نـشریه Iranian Studies مـنتشر‌ کردم. همچنین‌ نگارش‌ کتاب «قتل گریبایدوف» را به یاری مجموعه اسناد آن‌ دانشگاه در دست گرفتم که به‌ تأسف‌ باید‌ بگویم آن اسناد و یادداشت‌ها را دیـگر در دسـترس نـدارم. در راه بازگشت از امریکا‌ به‌ سراغ‌ آرشیوهای وزارت خارجه انگلیس رفتم. از اسناد جـنگ‌های‌ ایران و روس مجموعه نامه‌های فارسی عباس میرزا‌ نایب‌‌السلطنه عکس‌برداری کردم. بنا بود آن‌ نامه‌ها را با همکاری شادروان دکتر اسماعیل رضوانی کـه‌ در‌ هـمین‌ زمـینه اسناد کتابخانه مجلس‌ سنا را گرد آورده بود، منتشر کنیم. آن کتاب نیمه‌کاری هم از میان‌ رفت.

از نـوشته‌های دوره اقـامتم در ایران، می‌توانم از چند اثر تاریخی نام ببرم: مجموعه مقالات‌ درباره جنگ‌های‌ ایران‌ و روس با عنوان «از ماست که بر ماست»؛ «روزنامه قـانون مـیرزا مـلکم‌ خان»؛ «آخرین روزهای لطفعلی‌ خان زند» با همکاری‌ جان‌ گرنی استاد دانشگاه اکسفورد، «افکار اجتماعی و سیاسی و اقـتصادی در آثـار مـنتشر نشده‌ دوران‌ قاجار» در‌ همکاری با دکتر فریدون‌ آدمیت، و «مصیبت وبا و بلای حکومت». از آن نوشته‌های جدی گذشته، مقالات پراکـنده، داستان‌های کـوتاه و بـویژه‌ نقدهائی‌ در مجله‌های نگین، راهنمای کتاب، مجله تاریخ، الفبا، کتاب‌ جمعه و در نشریات دیگر منتشر نمودم.

 

ـ اما برخی از تـحقیقات تـاریخی شما در همین چند سال اخیر انتشار یافته‌اند.

ـ بله، در آذرماه‌ ۱۳۵۹‌ روزگار از نو مرا به فـرانسه پرتـاب کـرد. چندی بیکار بودم. تا اینکه غلامحسین ساعدی‌ که‌ با ما دوست بود مرا ترغیب کرد‌ که‌ بـه‌ جـای نشستن رو به دیوار، بار دیگر راه کتابخانه‌ها‌ و بایگانی‌ها را در پیش گیرم. خود او هم مقدمات نشر «الفبا»را فراهم آورد. چهار سـال تـمام‌ در‌ آرشـیو وزارت خارجه و آرشیو‌ ملی‌ فرانسه به‌ رونویسی‌ اسناد‌ برآمدم.

در آرشیوهای آن وزراتخانه مجلدات و گزارش‌های‌ سیاسی و اقتصادی ایران و عـثمانی و روسـیه را که حق عکس‌برداری نداشتم، از‌ ۱۸۴۰‌ تا ۱۹۱۲ یادداشت‌برداری کردم. پرونده‌های‌ دست‌نخورده و بیشمار‌ درباره مدارس ایران، میسیونرها، اقلیت‌های مـذهبی، احزاب، انجمن‌ها،  جنگ‌ ارمـنی- آذری، مهاجرت‌ ارمـنیان به ایران، جنبش‌های انقلابی قفقاز، سوسیال-دموکراسی، انقلاب‌ ۱۹۰۵‌ روسیه، تنظیمات عثمانی، روابط ایران و عثمانی، و پرونده اشخاصی نظیر حیدر عمو اوغلی و میرزا مـلکم‌ خـان‌ و دیـگران یافتم. از پرونده‌های جلد‌ نشده‌ چون‌ حق عکس‌برداری‌ داشتم، تا جائی‌ که‌ میسر بود، عکس گـرفتم. پس بـه‌ این‌ فکر افتادم که بر پایه بخشی از این اسناد ناشناخته کتابی زیر عنوان «باکو در ۱۹۰۵، تبریز‌ در‌ ۱۹۰۶» فراهم آورم که هـنوز در دسـت‌ دارم.

دوره دوم خدمت‌ دانشگاهی‌ من‌ از ۱۳۶۳ آغاز شد. در‌ سپتامبر همین سال بود که پروفسور ژیلبر لازار کـه در شـرف بازنشستگی بود و جانشین ایشان‌ استاد‌ شارل هـانری دو فـوشکور کـه هر دو کارهای‌ مرا‌ می‌شناختند، استخدام‌ مرا‌ به دانشگاه «سوربن جـدید» پیشنهاد‌ کـردند‌ تا این زمان‌ تدریس بخشی از دروس تاریخ و ادب فارسی را یک استاد افغانی بر عهده‌ داشت‌ کـه‌ بـه امریکا منتقل شد. این را هم بگویم کـه‌ پدرم ـ‌ ناصح‌ نـاطق‌ ــ از‌ بـنیانگذاران‌ کـتابخانه موسسه مطالعات‌ ایرانشناسی در این دانشگاه بود، چنانکه اسـتاد لازار در مـصاحبه بدان اشاره می‌کند، (نشریه بخارا،  شماره ۴). پدرم نه‌تنها نسخه‌های گرانبهای بسیار از متون کلاسیک شـعر و ادب‌ فارسی را به آن‌ دانشگاه هدیه کرد، بلکه هـمه آثار کسروی و دکتر آدمـیت را نـیز او به این موسسه داد.

دومین دوره کار دانـشگاهی‌ام را از ۱۳۶۳ (۱۹۸۵) بـدینسان با سمت استاد تمام‌وقت در موسسه پژوهش‌های‌ ایرانی‌ دانشگاه سوربن آغاز کردم و تدریس جـنبش‌های فـکری و مذهبی‌ سده نوزدهم، متون تاریخی، قرائت نسخه‌های خـطی و بـایگانی‌ها، ترجمه (از نـشریات) و زبان‌ فارسی را عهده‌دار شـدم. هربار هـم مجالی یافتم باز بـه سـراغ آرشیوها و کتابخانه‌ها‌ رفتم. در سال‌  ۱۹۹۵ (۱۳۷۳) بعد از ژیلبر لازار نوبت بازنشستگی استاد فوشکور از موسسه تحقیقات ایرانی‌ رسید. پس از کنار رفـتن ایـن دو دانشمند، موسسه از نظر علمی افت‌ کرد‌ و دیـگر اعـتبار سابقش را بـازنیافت. در‌ ضـمن‌ آقـای فوشکور یکی دو ماه پیـش از ترک موسسه، در یک جلسه رسمی با حضور همکاران دانشگاهی، آرشیو «آلفونس نیکلا» مورخ نامدار و دیپلومات دوران قاجار را برای رده‌بندی‌ و چـاپ بـه من سپرد. این‌ گنجینه‌ پنج کارتن بـزرگ انـباشته از اسـناد گـوناگون را در بـر می‌گرفت و سال‌ها بود کـه در مـخزن کتابخانه خاک می‌خورد و کسی از هستی‌اش آگاه نبود. هرگز هم معلوم نشد که این اسناد‌ از‌ کجا آمده‌اند و چگونه و از چـه زمـانی بـه دانشکده ما منتقل شده‌اند.

از آنجا که نیکلا مـقارن انـقلاب مـشروطیت، از ۲۱ فـوریه ۱۹۰۶ قـونسول فـرانسه در تبریز بود،  بیشتر این اسناد دوران مشروطیت، جنگ‌های‌ داخلی‌ تبریز و شکست مشروطیت را در بر می‌گیرند. از میان این پرونده‌ها می‌توان به گزارش سیاسی نیکلا از تبریز، به مکاتباتش با دولتمردان‌ و برخی آزادیخواهان ایران، به مجموعه روزنامه‌های مشروطه‌خواهان آذربـایجان، و بویژه شبنامه‌های گروه‌های موافق‌ و مخالف‌ در مشروطیت، به ترجمه‌های خود او از آثار روشنفکران آن دوره، به نوشته‌هایش درباره شیخیگری و دیگر جنبش‌های صوفیان سده ‌‌نوزده، و نیز‌ به ترجمه‌های پدرش از خیام، حافظ، سعدی، هاتف اصفهانی، عراقی و دیگران اشاره داد. بنا بر تعهدی که داشتم‌ در‌ طی‌ چهار سـال هـمه این اسناد را رده‌بندی و فیش‌برداری کردم و امسال به‌ دانشکده سپردم. برای تحقیقات‌ شخصی خودم نیز از همه این مجموعه عکس گرفتم که هم‌ اکنون در اختیار‌ دارم. نمونه‌هائی هم در برخی‌ از‌ نوشته‌هایم از جمله در «کارنامه مدارس فرنگی» بدست داده‌ام.

در ایـن دوره اقـامت در فرانسه کتاب‌ها و مقالاتی چند به فارسی و فرانسه منتشر کرده‌ام. اما شالوده برخی از آثارم مانند «کارنامه و زمانه میرزا رضا کرمانی» کشنده ناصرالدین شاه و «بـازرگانان در دادوسـتد با بانک شاهی و رژی تنباکو» را در تـهران و بـر پایه اسناد حاجی‌ محمد حسن امین‌الضرب ریخته بودم که آقای دکتر‌ اصغر‌ مهدوی بی‌‌دریغ در اختیارم نهادند. این‌ دو پژوهش را پس از آمدن به فرانسه و افزودن اسنادی از آرشیوهای فـرانسه در خـارج از کشور به‌ چاپ سپردم. در ایـن سـال‌های اخیر انتشارات توس کتاب «بازرگانان…» را‌ از‌ نو منتشر کرد. این را هم بیفزایم که از اسناد آرشیو امین‌الضرب هنوز پرونده‌ای درباره قحطی‌های ایران، نامه‌هائی از سید جمال‌الدین و از میرزا رضا کرمانی در اختیار دارم که هنوز‌ منتشر‌ نکرده‌ام.

از دیـگر پژوهـش‌هایم در غربت، یکی هم «ایران در راهیابی فرهنگی» است که در تشریح زمانه‌ محمد شاه و حاجی میرزا آقاسی نگاشتم، تا شاید حق آن صدراعظم به ناحق بدنام را در خدمت‌ به‌ ایران‌ ادا‌ کرده باشم. اسناد این کتاب افزون‌ بر‌ سفرنامه‌ها‌ و متون چاپی، بر پایـه گـزارش‌های‌ فرانسویان و انگلیس‌ها از ایـران و ترکیه و مکاتبات حاجی میرزا آقاسی تکیه داشت.

بنای کتاب «کارنامه مدارس فرانسوی‌ در‌ ایران» که‌ تازه‌ترین پژوهش من هم هست، افزون بر آرشیو نـیکلا و اسناد‌ دولتی فرانسه، بر پایه اسناد «سازمان ملی اسناد» ایران بود. به مثل در ارتباط با بخش مـدارس آلیـانس فـرانسه و آلیانس یهود، من برای آن سازمان‌ نامه‌ای‌ نوشتم‌ و آقای لیلاز مهرآبادی کتابدار آن سازمان بی‌دریغ از اسناد مربوط‌ به این دو آموزشکده عـکس‌ ‌بـرداشتند و برایم فرستادند. چنانکه در مقدمه کتاب نامبرده از ایشان سپاسگزاری نموده‌ام.

همچنین در نشریه «چکیده‌های‌ ایرانشناسی» قلم‌ می‌زنم‌ که از اعضای هیات تـحریریه‌اش‌ هستم. در ایـن نـشریه نقد و بررسی کتاب‌ها‌ و مقالات منتشر شده درباره دوران قاجار را عهده‌ دارم. مقالاتی هم به زبان و فرانسه و انگلیسی نـوشته‌ام، از‌ جمله‌ درباره: سید‌ جمال و ملکم و میرزا آقا جان در استانبول، روزنامه قانون ملکم خان، دانشجویان ایرانی‌ در‌ لیـون‌ در سده نوزده و چند اثـر دیگر.

 

ـ کتاب‌ها و نـشریات ایران را از چه راه فراهم‌ می‌کنید؟

 

ـ در‌ مورد کتاب‌های چاپی ایران، بیشتر معلومات ما ایرانیان در فرانسه یکی از طریق «انتشارات خاوران» تأمین می‌شود که‌ در‌ حومه پاریس کتابخانه و چاپخانه آراسته است. نیازمندی‌های پژوهندگان را از هردست که باشند، از‌ ایران‌ سفارش‌ می‌دهد و نـوشته‌هایشان را به‌ رغم اینکه روی دستش می‌مانند زیر چاپ می‌برد. این انتشارات پل‌ ارتباط‌ اصلی میان ما و ناشرین ایران است، چنانکه نشریه «بخارا» نیز به همت «خاوران» پخش می‌شود. همچنین از تهران خانم شامبیاتی‌ هرماه‌ فهرست‌ بخشی از کتاب‌های منتشر شده در ایران را برای بـرخی‌ علاقمندان ارسـال می‌دارد تا اگر خواستند‌ سفارش‌ بدهند.

ـ اکنون چه کاری در دست دارید؟

ـ کار اصلی من همان پژوهشی است‌ که‌ از‌ سال‌ها پیش با عنوان «باکو در ۱۹۰۵ و تبریز در ۱۹۰۶» در دست گرفته‌ام. در واقع نوشته‌های دیگر من‌ در‌ خارج‌ از کشور در حاشیه هـمان‌ اثر مـفصل شکل گرفته‌اند. رشته مقاله‌هائی که هم‌اکنون درباره‌ تاریخ «تنظیمات» عثمانی‌ که‌ خودتان در «بخارا» منتشر می‌کنید، در واقع فصل‌هائی از همان کتاب‌اند.

این نکته هم به یادآوری می‌ارزد که افزون بر‌ اسنادی‌ که نام بردم، امروز ما به «کتابخانه‌ عثمانی» هم دست یـافته‌ایم. بدین شـرح که از دو سال‌ پیش‌ گروه آموزش زبان ترکی در دانشکده ما برچیده‌ شد. کتابخانه‌ آن‌ گروه بی‌صاحب ماند و به ناچار به‌ موسسه‌ ایرانشناسی انتقال یافت. این‌ کتابخانه از نظر مناسبات ایران با عثمانی، زبان فارسی در عثمانی، نشریات گـروه «ترکان‌ جـوان» در‌ دوره مـشروطیت ۱۸۷۶ و ۱۹۰۸، درگیری‌ ترکان‌ با ارمنیان، جنگ‌های‌ بـالکان‌ و سـفرنامه‌ها و یـادبودهای دولتمردان وقت، سخت بااهمیت است.

از آغاز‌ امسال که خانم نسرین رآیتی، مسئولیت تنظیم این کتابخانه را عهده‌دار شدند، من‌ توانستم به‌ یاری‌ ایشان به آن گنجینه دست بـیابم‌ و در ایـنجا از‌ ایـشان‌ سپاسگزارم. همچنین از خانم رآیتی خواهش کردم‌ که‌ یادداشتی درباره این کـتابخانه نـاشناخته برای خوانندگان «بخارا» فراهم‌ آورند، چه بسا به کار دانش‌پژوهانی آید که‌ در‌ این رشته‌ها تحقیق می‌کنند و نیز‌ ایکاش‌ دست‌اندرکاران کشور ما‌ مانند‌ سـایر کـشورها از آرشـیوها‌ و نسخه‌های خطی مربوط به ایران، که در کتابخانه‌ها و بایگانی‌های کشورهای اروپائی مدفونند، عکس یـا دست‌کم میکروفیش‌ تهیه‌ می‌کردند‌ تا این میراث‌های تاریخی را از‌ دستبرد‌ روزگار در‌ امان‌ دارند.

 

ـ چه تجربیاتی از تدریس در‌ دانشگاه تهران و سوربن اندوخته‌اید؟

ـ کلاس درس و رابطه اسـتاد و دانـشجو در ایـران و فرانسه‌ تا اندازه‌ای متفاوت‌ است. پایه درس در اینجا‌ بر‌ اسناد‌ و کتابشناسی‌ است. به آسانی نـمی‌توان‌ نـظریه‌ شخصی یا عقیدتی داد و یا زیاده کلی‌بافی کرد. دانشجو باید در پژوهش‌ها و پایان‌نامه‌های تحصیلی روی‌ موضوعاتی کار‌ کند‌ که‌ برای خـود اسـتاد تـازگی دارند. کار استاد در‌ واقع‌ راهنمائی‌ شاگرد‌ است‌ برای‌ بهره‌برداری‌ از منابع و آموختن روش تحقیق در یک حـوزه مـحدود و مـشخص. بدینسان‌ دانشجویانی که درباره تاریخ ساسانیان و یا هر دوره پیش از اسلام کار می‌کنند باید زبان پهلوی‌ بخوانند‌ کـه در دانـشکده مـا و در بخش ایرانشناسی اجباری است. در ربط با تاریخ اسلام باید عربی‌ بدانند و یا اگر بخواهند بـه روابـط ایران و عثمانی بپردازند باید زبان ترکی بیاموزند. ازاین‌رو گاهی پیش‌ می‌آید‌ که برخی از دانشجویان ایرانی کـه بـا ایـن روش‌های آموزشی آشنا نیستند با مشکلاتی چند روبرو شوند. و یا چون در برگ‌های امتحانی‌شان آنچنانکه بـاید مـستند و مستدل‌ نمی‌نویسند از عهده امتحان‌ برنمی‌آیند. گاهی‌ هم دانشجویان درخشانی داریم که از ایران می‌آیند و حتی زبـان فـرانسه را بـهتر از ایرانیان خارج از کشور می‌نویسند که مایه شگفتی است. این‌ هم‌ گفته‌ باشم که برای من هرگز‌ تـدریس‌ در پاریـس جای کلاس‌های ایران را نگرفته است. در ایران‌ دانشجویان با گونه‌ای تشنگی و کنجکاوی استاد را بـه دادگـاه مـی‌خواندند. از این رهگذر در سازندگی خود استادها‌ سهم‌ داشتند. هنگامی هم که سیراب‌ نمی‌شدند‌ و آنچه را که می‌خواستند نمی‌آموختند، تخمه می‌شکستند!

 

ـ با تـحقیقاتی کـه در رشـته تاریخ دارید از نگرش کلی خودتان در موضوع تاریخ‌نویسی‌ جدید بفرمائید.

ـ این مبحث مفصلی است کـه مـقولات گوناگونی را در بر‌ می‌گیرد. حقیقت‌ این‌ است که در این زمینه من چندان صاحب‌نظر نیستم، بلکه از صاحبنظران و تاریخ‌نگاران زمانه‌ام‌ تاثر پذیرفته‌ام. ما ایـن را هـم می‌دانم که با نگرش تاریخی و یا روش تحقیق برخی هم همسو نیستم. به مثل نوشته‌های کـسروی و یـا نـاظم‌الاسلام کرمانی را از بابت نشر‌ اسناد بااهمیت‌ می‌دانم، اما روش و شـیوه تـاریخ‌نویسی‌شان را معتبر نمی‌شناسم. از میان تاریخ‌نگاران‌ دوران‌ معاصر‌ دکتر‌ آدمیت را استاد خود می‌دانم. آنچه از ایشان آموخته‌ام بـه اخـتصار این است:

در موضوع تاریخ می‌توان گـفت کـه ‌‌معیار‌ آن کـمابیش بـطور مـشخص شناخته شده و ابهامی‌ ندارد – یعنی تحقیق در حوادث تـاریخی زنـدگی‌ انسان‌ آنطور‌ که دقیقا وقوع یافته‌اند. در توضیح آن‌ باید گفت حوادثی در متن تـحقیق تـاریخ قرار می‌گیرند که‌ مفید به مـعنی از نظرگاه شناخت انسان‌ در جـهان طـبیعت باشند. انحراف از آن معیار‌ اصلی ما را بـه‌ بـیراهه‌ می‌کشاند. یعنی چیزی‌ می‌آفرینیم که هر عنوانی بر آن بگذاریم به هرحال تاریخ نیست. در آن جهت عمومی، نگرش‌ تاریخی صـرفاً بـر پایه دانش تحقّقی قرار دارد. مـنطق و روش تـحقیقی اسـت که دانش تـاریخی را در بـستر اصول‌ علمی به راه کـمال مـی‌برد؛ علمی که پایه‌اش بر حاکمیت عقل ریخته شده؛ روش آن‌ تجربی و عینی است، انتقاد عقلی عنصر اصلی لایـنفک آنـست و از فلسفه عقل جدید سرچشمه‌ می‌گیرد. این منطق خـشک تـاریخی با‌ مـقولات‌ عـرفانیات و کـشف و شهود و شور جنون و افـسانه‌ و عالم اسرار کار ندارد. حتی تفسیر نظری تاریخ را هم کنار می‌گذارد. البته این وجهه نظر مخالفانی دارد. مختارند.

اما درباره قـانون یـا قوانین طبیعی‌ که‌ حرکت تاریخ را مـی‌سازند: از مـطالعه تـطبیقی تمدن‌ها ـ یعنی سـیر جـامعه‌های انسانی از توحّش بـه مـدنیّت، قانون ترقی را می‌توان کلید درک حرکت‌ تاریخ شناخت. و آن از ذات ترقی‌پذیری انسان به راه تحول‌ تکاملی‌ که قانون حیات آدمی است،  نشات مـی‌گیرد. مشتبه نـشود قـانون ترقی در تاریخ بدان معنا نیست که جـامعه‌های انـسانی هـمواه‌ سیر تـرقی مـمتد و مـستمر و بدون وقفه‌ای را طی کرده‌اند. ابدا اینطور‌ نیست؛ بلکه‌ حرکت‌ تمدن‌ فرازونشیب داشته و دارد، سنگلاخ پستی‌ و بلندی‌هائی‌ را پیموده است. این تعبیر معقول یکی‌ از مورخان است که: حرکت تاریخ در جهت ترقی همچون حرکت دندانه‌های ارّه اسـت، از دندانه‌ ریز شروع می‌شود‌ و در حرکت‌ فرازونشیب دندانه‌های بزرگ و بزرگتر همواره به جلو‌ می‌رود. این‌ منطق ترقّی یا تحول تکاملی جامعه‌های انسانی از مراحل پست ابتدائی و قبیله‌ای به سوی‌ مدنیت جهان‌شمول خیره‌کننده است. این بود‌ بـخشی‌ از‌ انـدیشه‌های فریدون آدمیت در زمینه‌ «تئوری تاریخ‌نویسی» جدید؛ و می‌خواند با اندیشه‌های پل‌ وین Paul Veyne در شیوه نگارش‌ تاریخ. او نیز بر آن است که تاریخ‌نویسی رفتن از جزئیات است به کلیات. «سرشت‌ تاریخ‌ دانائی‌ بر‌ پایه اسناد» است. پس «تاریخ دانستن است از برای دانستن» همانند هـرعلم دیـگر. اما کار هر تاریخ‌‌نگار‌ به تنهائی «ناتمام» است، و همواره با «کمبود اسناد» روبروست. کمبودهائی که‌ آیندگان باید تکمیل کنند. به بیان دیگر و برای نمونه: یک تاریخ‌نگار سرگذشت‌ یک‌ شهر باستانی‌ را به دست مـی‌گیرد و هـرچه در این زمینه می‌داند، روی کاغذ مـی‌آورد. سال‌ها‌ بـعد‌ تاریخ‌نگار‌ دیگری با مدارک تازه و نویافته از راه می‌رسد و اعلام می‌کند: در همان شهر‌ فلان‌ بنا‌ یا فلان‌ تپه هم بوده که پژوهشگر پیشین ندیده بود. اما نگارش تـاریخ یـک «فعالیت روشنفکرانه» است، بی‌آنکه با‌ سیاست‌ سـروکار داشـته باشد. به مثل می‌توان درباره جنگ نوشت اما به عنوان‌ پژوهشگر و نه «میهن‌پرست». به‌ عبارت دیگر‌ تاریخ‌نگار‌ تنها «سخن از آنچه بود می‌راند و نه از آنچه می‌شایست بود». یا به گفته «وبر» تاریخ‌نویسی با «داوری» و پیش‌داوری‌ بیگانه‌ است. ایدئولوژی برنمی‌دارد.


ـ پس نظر شما درباره تـاثیر تـاریخ‌نویسی روس‌ها در ایران چیست؟

ـ تاریخ‌نویسی ایدئولوژیکی‌ و استالینی‌ را حزب توده در ایران باب کرد. با اندیشه‌های از پیش‌ساخته و با شعار «هرکه با ما نیست‌ بر‌ ماست» به میدان آمد. تیشه به ریشه‌ شک علمی و استقلال اندیشه زد، که پیش‌زمینه‌های آفرینش‌ هر اثر‌ عـلمی‌ و هـنری به شـمار می‌آیند. با تبلیغ الگوبرداری از «ایوانف»ها به تحقیق جوانان برآمد. چنین بود که بعضی‌ نویسندگان به‌ خود‌ اجازه‌ دادند درباره تاریخ «طبقاتی» ایران از دوره مـاد تا دوران معاصر یکسره‌ قلم‌فرسائی کنند. به یاد‌ می‌آورم‌ که یک بار چندین تـن دانـشجو بـه سراغ دکتر زریاب خوئی رفتند که در آن سال‌ها تاریخ‌ ساسانیان‌ و صدر اسلام را درس می‌داد. گفتند: «ما می‌خواهیم شما تاریخ‌ اقتصادی و طبقاتی ایران‌ آن‌ دوران را بـه‌ ‌مـا بیاموزانید». دکتر زریاب پاسخ‌ داد :«من‌ اینکاره‌ نیستم» اصرار ورزیدند. تا اینکه یکی دو جلسه از‌ وضع‌ اقتصادی بـغداد سـخن گـفت. همین موضوع را پرسش امتحانی تعیین کرد. حتی یک نفر از عهده‌ پاسخ‌ برنیامد. آنگاه به اعتراض آمدند که‌ «سئوال‌ سـخت‌ بود»!ش‌ بدتر اینکه‌ نقد‌ تاریخی – که‌ بازآفرینی و بازنگری یک اثر بر‌ پایه‌ اسناد و مدونات نـوین است‌ ـ به دشنام‌گوئی و اتهام‌زنی بـدل شـد. تا آن زمان‌ تاریخ‌ فرهنگی ایران با آن‌همه نابردباری و خشونت‌ لحن آمختگی نداشت. دست‌کم ورد‌ زبان‌ بیشتر مردم پند خواجه شیراز‌ بود‌ که هشدار می‌داد: «با دوستان مروت با دشمنان مدارا». بدبختانه فرهنگ حزب توده و طرد به‌ جـای‌ استدلال‌ هنوز در قلم و زبان‌ ما‌ ایرانیان‌ زنده است. تا جائی‌ که‌ حتی در کنگره ایرانشناسی‌ که‌ همین روزها در پاریس برگزار شد، یکی از پژوهشگران فرنگی موضوع گفتارش را خشونت اهل قلم‌ در‌ ایران، برگزیده بود.

ـ پیام شما پس از سی‌ سال‌ تدریس بـه‌ دانـشجویان‌ ایران‌ چیست؟

ـ چگونه می‌توانم از‌ این راه دور نسخه‌نویس جوانان ایران باشم. حتی نمی‌دانم‌ امروز در آن گروه تاریخ دانشگاه که روزگاری‌ می‌شناختم‌ چه می‌گذرد. مگر اینکه به پیرانه‌سر، اندرزهای کهنه‌ آن‌ روزگاران‌ را‌ از‌ سر گیرم و بگویم: رابطه‌ شاگرد با استاد نـباید بـازتابی باشد از «هر چه استاد ازل گفت بگو می‌گویم». هرآنکه در پی آموختن است‌ چه‌ بهتر‌ که شک علمی را نیز رهنمون خود کند‌ که‌ رابطه‌ مراد‌ و مرید‌ را به گفتگوی علمی برگرداند، تا اگر روزی خود بر مسند استادی تـکیه زنـد، سخن تازه‌تری برای آموزاندن داشته باشد. از کلی‌بافی بیشتر درمی‌گذرم. حرف دیگری ندارم. جز اینکه: یاد آن اوقات که می‌افتم «دل‌ می‌رود ز دستم». سپاسگزارم.

مجله بخارا

http://bukharamag.com/1394.10.11243.html

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, دى 15, 1394 - 02:44

شاخه اصلی

تاریخ فرهنگی و اجتماعی

پیدایش عکاسی در ایران (1)

پيدايش عکاسی در ايران در دسامبر ۱۸۴۲ يعنی سه سال پس از اعلام موجوديت آن در فرانسه روی داده است. نخستين دوربين های عکاسی به روش داگرئوتيپ به درخواست محمد شاه قاجار از کشور های روسيه و انگليس به دربار ايران وارد می شود، که البته روسها دوربين اهدايی امپراطور را زودتر به ايران و دربار می رسانند و توسط ديپلمات جوان خود " نيکلای پاولوف" که به اين منظور آموزش عکاسی ديده بود، نخستين عکاسی در ايران در تاريخ ۱۸۴۲ ميلادی ( ۱۲۲۱ ه. ش) انجام گرفت.

بيشترين سوژه های عکاسی افراد سلطنتی و بخصوص ناصرالدين ميرزا (شاه آينده) بودند که بر صفحه داگرئوتيپ نقش می بستند. شيفتگی فراوان ناصرالدين ميرزا به عکاسی و حمايتهای گسترده او از اين فن و هنر حتی در طول سلطنت طولانی خودش زمينه ساز رواج گسترده عکا سی در ايران و بخصوص به صورت علمی وآموزش آن در مدرسه دارالفنون شد.

ژول ريشار را بايد اولين عکاس به روش داگرئوتيپ در ايران دانست، و سپس ملک قاسم ميرزا که به هر دو روش داگرئوتيپ و کولوديون آشنايی داشته و درآخر خود ناصرالدين شاه که به عکاسی مسلط بوده است.

عکاسان ايران در آن زمان را بايد به دو دسته تقسيم کرد: ۱- عکاسان ايرانی ۲- عکاسان خارجی که به نحوی در ايران در پست های دولتی و يا در دربار ايران مسئوليتی داشتند و در کنار پست دولتی خود به کار عکاسی نيز مشغول بودند.

از عکاسان ايرانی، ناصرالدين شاه، ملک قاسم ميرزا، آقارضاخان (اقبال السلطنه)، موچول خان (غلامحسين خان صديق السلطنه)، عباسعلی بيگ، سردار علی خان حاکم، ميرزا احمد صنيع السلطنه و.... را می توان نام برد.

از عکاسان خارجی نيز به آگوست کرشيش، کارليان، بلوک ويل، فوکتی ( فکاته کوکاتی)، لوئيجی پشه، لوئيجی مونتابونه، جيانوزی، ارنست هولستر و... می توان اشاره کرد.

طبق نظریه یحیی ذکا (به نقل از مجله عکس شهریور 1369) تقدم و تاخر عکاسان در ایران به این شرح است: 1. مسیو ریشارخان (1233- 1308 ه. ق) که در 16 شوال 1260 به ایران آمد و در زمان محمدشاه قاجار به روش داگرئوتیپ عکس پرفت. وی در 75 سالگس فوت کرد و در گورستان آب انبار قاسم سر راه تهران به شهر ری مدفون است.

2. ملک قاسم میرزا پسر فتحعلیی شاه قجار نخستین کسی است که در تبریز به روش داگرئوتیپ و کلودیون عکس گرفته است. شهریار عدل و یحیی ذکا می کوشند ثابت کنند او اولین عکاسی است که در محدوده زمانی 1839 تا 1844 و قبل از ریشار یا همزمان با او کار می کرده است. شاهد و مدرک آنها متون ترجمه نشده و نقاشی هایی که او از روی نسخه های داگرئوتیپ کشیده است.

3. آقا رضاخان اقبال السلطنه، که در زمان ناصرالدین شاه و مطفرالدین شاه قاجار فعالیت داشته است. حدود سال های 1280 تا 1282 هجری قمری چند عکس معروف دارد. وی 27 سال عکاسی کرد. در 1307 قمری درگذشت. او احتمالا همان آقا رضای مذکور در صفحه 22 کتاب سرآغاز عکاسی در ایران است که فن عکاسی را در دارالفنون آموخت و به سال 1863 به مقام نخستین عکاسباشی منسوب شد.

4. ژوزف پایازیان که در 1292 هجری قمری عکاسخانه خود را در تهران دایر کرده است.

5. عبدالله میرزا قاجار که بین سال های 1300 تا 1317 قمری فعالیت نمود. وی مدت یک سال و نیم در فرانسه تحصیل عکاسی کرد. به نقل از مرحوم داریوش گل گلاب در صفحه 14 بررسی فن عکاسی وی از شاهزاده های خاندان جهانبانی است و روسی خان شاگرد اوست.

6. میرزا حسینعلی عکاس باشی، از طرف دارالفنون به اروپا فرستاده شد.بین سال های 1294 تا 1307 قمری عکاسی می کرده است.

تاریخ انتشار

دوشنبه, مهر 6, 1394 - 11:53

شاخه اصلی

آزمایشگاه

مطالعه معماری پل محمد حسن خان قاجار بابل

هدف از ارایه این مقاله معرفی پل محمد حسن خان قاجار در شهر بابل می باشد. در منطقه مازندران پلهای تاریخی فراوانی قرار دارد که در یکی دو دهه اخیر توجه بیشتری به این پلها شده است. پل محمد حسن قاجار در محور مواصلاتی جاده قدیم بابل به آمل بر روی رودخانه بابلرود قرار دارد. این پل یکی از اصیل ترین پلهای تاریخی منطقه مازندران می باشد که هنوز مورد بهره داری قرار می گیرد.

 

ساختار این پل مبتنی بر ساختار سنتی پلهای تاریخی ایران با عناصری مانند طاق، چشمه، موج شکن و مصالحی از آجر و ساروج می باشد. این پل دارای تزیینات آجرکاری بسیار زیبایی می باشد. روش تحقیق در این مقاله بصورت توصیفی – تحلیلی با توجه به منابع کتابخانه ای و میدانی بوده است.  کلیدواژه ها: پل – چشمه – بابلرود – طاق – محمدحسن خان   موقعیت پل محمد حسن خان در شهر بابل: شهرستان بابل یکی از شهرهای مرکزی استان مازندران است که از طرف شمال به شهرستان بابلسر، از طرف مشرق به شهرستان قائم شهر و از طرف جنوب به شهرستان سوادکوه و رشته کوه البرز و از طرف مغرب به شهرستان آمل محدود است.( حقیقت، 1371: 94)  پل محمد حسن خان قاجار در جنوب شهر بابل و بر سر راه قدیم بابل به آمل، برروی رودخانه بابل قرار دارد. بعد از گذشت سالها از ساخت پل مذکور، این پل  همچنان مورد استفاده قرار می گیرد. پل محمد حسن خان دارای هشت چشمه است، که شش چشمه اصلی آن بزرگتر و دو چشمه ابتدایی و انتهایی آن کوچکتر از بقیه است. تا سال 1343 شمسی راه ارتباطی بابل به بندپی، آمل، تهران، روستاهای جنوب و جنوب غرب بابل از این پل بود که با بهره برداری از پل موزیرج در محور جاده جدید بابل به آمل از فشار وارده به این پل کاسته شده است. بدلیل ازدیاد جمعیت و ازدیاد وسائط نقلیه، این پل پاسخگوی نیازهای منطقه نبوده و خطر ویرانی و تخریب این پل را تهدید می کرد تا اینکه در چند سال اخیر در قسمت غرب پل، پلی سیمانی احداث گردید، و اکنون رفت و آمد از هر دو پل به صورت رفت و برگشت جریان دارد. احداث این پل جدید خود باعث دوام و بقای پل محمدحسن خان گردیده است. پل محمد حسن خان توسط سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری مازندران با شماره 1414 به ثبت آثار ملی رسیده است.( پرونده ثبت اثر)   وجه تسمیه و تاریخچه پل محمد حسن خان : در نیمه دوم قرن دوازدهم  هجری ، محمد حسن خان قاجار- جد آقا محمد خان - با صرف دوازده هزار تومان پل عظیمی بنا کرد که به نام وی به پل محمد حسن خان معروف گردید . این پل صد متر درازا و شش متر پهنا و هشت متر ارتفاع و هشت چشمه دارد. (ستوده، 1374: 199) پل محمد حسن خان ، از همان ابتدا به احتمال قوی به این نام مشهور بوده و نام دیگری به آن اطلاق نمی گردید . پل محمد حسن خان توسط محمد حسن خان جد آقا محمد خان قاجار بر روی بابل رود به سال 1168 ه.ق احداث شد.( حسین زاده ، 1383: 68 – 70 ) محققین دیگر و سیاحانی مانند رابینو و ... همگی در تاریخ ساخت پل محمد حسین خان هم عقیده بوده و آنرا مربوط به دوره افشاریه دانسته اند.    ساختارشناسی پل: ساختار پل محمد حسن خان قاجار مشابه ساختار کلی پلهای تاریخی نواحی مرکزی ایران است. چشمه های زیاد، تویزه بعنوان تیر اصلی، موج شکن در دو طرف پل، کنوسازی و ایجاد جانپناه و ... همه از خصوصیات عمومی پلهای تاریخی ایران است. پل محمد حسن خان به صورت مستقیم که دارای شیب ملایم و بسیار کم از وسط پل به طرفین است. این پل در حال حاضر حدود 14 متر طول دارد و عرض گذر آن حدود 6 متر بوده که در طرفین دارای جان پناهی است. این پل دارای 8 دهانه است که شش دهنه اصلی آن بزرگتر و دهانه هر یک 55/7 متر است. دو چشمه در دو طرف این شش چشمه کوچکتر قرار دارد و طول هر یک از این دو چشمه 10/4 متر است. پایه های پل سیمانی شده و در کف رودخانه به صورت سنگ فرش است. در قسمت جلوی پایه های پل، آب برهای مثلثی شکل ( موج شکن ) قرار داشته و بر بالای پایه ها طاق نماهای کوچکتری ساخته اند. موج شکن ها در دو طرف پایه پل تکرار می شود. این پایه ها برروی یک بستر سنگی که با سنگهای پهن و قلوه سنگ درست شده، قرار دارد. سطح خارجی جان پناه ها پایین تر از آن دارای تزئینات آجری است. قوس طاقها جناغی بوده و دارای خیز نسبتاً تندی است. سه چشمه وسط پل بزرگتر از بقیه و چشمه وسط پل بزرگتر از تمام چشمه ها است. در دو قسمت شمال و جنوب پل، پایه های گرد آجری، دو عدد در شمال و دو عدد در جنوب وجود دارد. در قسمت بالای پل به صورت دو ردیف در طول پل جان پناه هایی که بصورت مشبک است قرار دارد. احتمالاً این جان پناه ها در تعمیرات دوره پهلوی اول به پل اضافه گردید. سطح خارجی جان پناه ها و پایین تر از آن دارای تزیینات آجری است. آجرکاری ها را می توان به چند دسته تقسیم کرد که این تزیینات بصورت هفت و هشت، آجرکاری پله ای و تزییناتی موسوم به دندان موشی است. تزیینات دندان موشی در قسمت بالا پل در زیر جان پناه ها قرار دارد و به صورت خطی مستقیم در دو طرف پل از ابتدا تا انتها کشیده شده است. در دو طرف بعضی از چشمه ها طاق نماهای بلند و مستطیل شکل است و در داخل آنها تزیینات هفت و هشت و پله ای قرار دارد. در قسمت شمال در ابتدای پل و در سمت شرق می توان تزییناتی را بصورت طاق نما که در بالای آنها تزیینات قرار دارد مشاهده کرد، که تعداد آنها متغیر است. -در قسمت غرب پل طاق نماهایی قرار دارد که یکی از آنها به صورت یک درب ورودی بوده که اکنون بسته است- این تزیینات در دو طرف و در کنار پایه پل قرار دارد. از تزیینات دیگر پل می توان تزیینات آجرکاری بصورت لوزی که در وسط طاق نماهای بلند، در فضای وسط چشمه ها قرار دارد، نام برد. در بالای تزیینات و در زیر تزیینات دندان موشی، طاق نماهای کوچکی قرار دارد که تعداد این طاق نماها زیاد بوده و در دو طرف پل متغیر است. این تغییر شاید به خاطر مرمتهای انجام شده باشد. تعداد طاق نماها در قسمت غرب پل 111 و در قسمت شرق 113 طاق نما بوده است. از تزیینات دیگر و زیبای پل تزییناتی است که در قسمت زیرین چشمه ها قرار دارد. این تزیینات بصورت لوزی های بسیار بزرگ، در دو قسمت سقف پل ( زیر چشمه ها ) قرار دارد، اما این تزیینات در تمام چشمه ها تکرار نشده است و فقط در پنج چشمه دیده می شود. از طرف شمال به غیر از یک چشمه، پنج چشمه بعدی به سمت جنوب دارای تزیینات لوزی شکل است. از ویژگی های مهم و بارز پل محمد حسن خان وجود یک چشمه در قسمت جنوب پل بوده که بصورت اطاق کوچکی است. در دو طرف این اطاقک به میزان نیم متر، جان پناه زده اند. این اطاقک در داخل بصورت مربع و احتمالا محل نشستن و یا استراحت عابرین و مسافران بوده است. این اطاق در نوع خود در هیچ یک از پلهای این دوره در مازندران مشاهده نشده است.( باقرنژاد، 1391: 47 ) مصالح اصلی این پل آجر، ملات گچ و آهک بوده و بعدها در مرمتهای انجام شده سنگ و سیمان به آن اضافه شده است که می توان از پایه ها مثال زد بدین صورت که روی پایه ها به صورت یک لایه نازک سیمان قرار دارد. پور اندخت حسین زاده در کتاب شهر بابل مصالح این پل را آجر، خاک رس، ساروج و تخم مرغ دانسته است(حسین زاده،68،1383).  مردم محلی منطقه معتقدند این پل با تخم مرغ ساخته شده است و یکی از دلایل استحکام آنرا چنین میدانند. البته هنوز در مورد ساخت پل با تخم مرغ ابهاماتی است که کار آزمایشگاهی بر روی مصالح این ابهامات را رفع خواهد کرد.     تصویر1: موقعیت پل محمد حسن خان در شهر بابل – منبع: گوگل مپس تصویر2: نمای شرقی پل محمد حسن خان منبع: آرشیو سازمان میراث فرهنگی مازندران تصویر3: پلان پل محمد حسن خان – منبع: آرشیو سازمان میراث فرهنگی مازندران تصویر4: نمای شرقی پل محمد حسن خان بابل – منبع: باقرنژاد، مایده تصویر5: موج شکن، تویزه، تزیینات آجری و جانپناه در پل محمد حسن خان بابل – منبع عکس: احمد پیرزاد تصویر 6 و 7 : تزیینات آجرکاری در پل محمد حسن خان بابل – منبع عکس: احمد پیرزاد     نتیجه گیری: پل محمد حسن خان قاجار که در اواخر دوره افشاریه توسط جد بزرگ آغامحمدخان قاجار ساخته شده است یکی از بناهای باشکوه و اصیل منطقه مازندران محسوب می باشد. این پل بدلیل اصالت در شکل، مصالح و ساختار یکی از اصیلترین پلهای تاریخی مازندران از دوره اواخر افشاریه محسوب می شود که هنوز موقعیت پل و جلوه های تزیینی آن در منظر تاریخی – فرهنگی محیط اطراف تاثیر بسزایی دارد.  متاسفانه در سالهای اخیر بدون توجه به حریم اثر پل های جدیدی ساخته و در حال احداث می باشد که حریم منظری آنرا خدشه دار کرده است همچنین خود پل نیز از دست نابخردان درامان نبوده است. شایسته است در جهت حفاظت این اثر اصیل تاریخی اقدامات مناسبی صورت گیرد.    فهرست منابع و مآخذ: 1.ستوده، منوچهر،1374، از آستارا تا استار آباد، جلد سوم و چهارم، چاپ دوم، وزرات فرهنگ وارشاد اسلامی، تهران 2.نیاکی، جعفر- حسین زاده، پوراندخت، 1383، بابل شهر زیبای مازندران، جلد اول، چاپ دوم، سالمی، تهران. 2. باقرنژاد، مایده، پروژه نهایی کارشناسی ناپیوسته « طرح مرمت و احیاء پل محمد حسن خان قاجار بابل » استاد راهنما: احمد پیرزاد، موسسه آموزش عالی نیما محمودآباد 1390. 4. پرونده ثبت پل محمدحسن خان قاجار، سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مازندران. 5. آرشیو و مرکز اسناد سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان مازندران. 6. سایت گوگل مپس. www.googlemaps.com  

برای دسترسی به متن کامل مقاله فایل پیوست را ملاحظه فرمایید. 

شمیران‌شناخت

آقا محمدخان قاجار در 11 جمادی‌الاول 1200 ﻫ..ق در تهران بر تخت شاهی نشست و این شهر را پایتخت خود ساخت. در آن زمان، تهران شهری کوچک با 15 هزار نفر جمعیت بود. با پایتختی تهران، به‌تدریج بر جمعیت شهر افزوده شد و با اسکان داده شدن خانواده‌های ایل‌های متحد شاهان قاجار، در پایان پادشاهی فتحعلی شاه به 50 تا 70 هزار نفر و در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به 80 هزار نفر رسید. جریان قطعه‌قطعه ساختن باغ‌ها و خانه‌سازی در آن‌ها از همین زمان آغاز شد و رفته‌رفته گسترش شهر از محدودة حصار تهران فراتر رفت.

دانشنامة تهران بزرگ. ج 1 و 2: شمیرانات. زیر نظر کاظم موسوی بجنوردی. ویراستار علمی: علی کرم‌همدانی. تهران: مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی، 1393. 564 + 552 ص  (رحلی). مصور (رنگی). بهای هر مجلّد: 550000 ریال.

آقا محمدخان قاجار در 11 جمادی‌الاول 1200 ﻫ..ق در تهران بر تخت شاهی نشست و این شهر را پایتخت خود ساخت. در آن زمان، تهران شهری کوچک با 15 هزار نفر جمعیت بود. با پایتختی تهران، به‌تدریج بر جمعیت شهر افزوده شد و با اسکان داده شدن خانواده‌های ایل‌های متحد شاهان قاجار، در پایان پادشاهی فتحعلی شاه به 50 تا 70 هزار نفر و در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه به 80 هزار نفر رسید. جریان قطعه‌قطعه ساختن باغ‌ها و خانه‌سازی در آن‌ها از همین زمان آغاز شد و رفته‌رفته گسترش شهر از محدودة حصار تهران فراتر رفت.

            «تهران بر پایة حصار ناصری و برحسب نام خیابان‌های کنونی، از شمال به خیابان انقلاب، از شرق به خیابان 17 شهریور، از غرب به خیابان کارگر و از جنوب به خیابان شوش محدود بود. حصار ناصری تا سال 1311 ش به روزگار رضاشاه برپا بود. بر پایة سرشماری 1311 ش، جمعیت تهران به 306537 تن افزایش یافته بود، که از این میان، 245902 تن در درون حصار تهران و 60635 تن در زمین‌های بیرون از حصار تهران ساکن بودند ... با تخریب حصار ناصری، تهران وارد دورة نوینی از حیات تاریخی خود شد و شهر از هر سو، به‌ویژه از جانب شمال و غرب، رو به گسترش نهاد... تحولات شتابناک تهران از دهة 1340 ش به این سو، به‌ویژه تحولات این شهر پس از پیروزی انقلاب اسلامی و مهاجرت گسترده به تهران و ساخت و سازهای بی‌رویه و بی‌برنامه، بافت جمعیتی و چهرة این شهر را به قدری دگرگون ساخت که با هویت پیشین خود فاصلة بسیار گرفت. این دگرگونی‌ها چنان است که حال و هوای تهران چند دهه پیش از این، برای نسل امروزی تهرانیان بیگانه می‌نماید و وضعیت تهران چند دهة پیش را باید در گفته‌های کهنسالان جست‌و‌جو کرد.» (صص بیست و چهار ــ بیست و شش)

            همین امر، ضرورت ثبت «هویت در حال فراموشیِ» تهران (و تهرانیان) و وضعیت کنونی آن را آشکار می‌سازد. طرح تدوین دانشنامة تهران بزرگ در مرکز دائره‌المعارف بزرگ اسلامی سعی در پاسخگویی به این نیاز دارد. پیش‌بینی شده است که این دانشنامه حدود 100 هزار مقاله را با موضوعات گوناگون از جنبه‌های حیات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی تهران بزرگ شامل شود.

            چنان‌که در مقدمة مجلّد نخست آمده، این دانشنامه قرار است در سه بخش اصلی تدوین شود. بخش نخست به شمیران، بخش دوم به تهران و بخش سوم به ری اختصاص دارد. برای کن نیز بخشی جدا در نظر گرفته شده است که به تناسب شمار مدخل‌های آن، به صورت پیوست یکی از مجلّدات و یا مجلّدی مجزا منتشر خواهد شد.

            در بخش شمیران که اینک انتشار یافته، به این ناحیه از دو منظر نگاه شده است. نخست، شمیرانِ تاریخی (پیش از تخریب حصار و خندق تهران) که از شمال تا کوهپایه‌های جنوبی البرز امتداد داشت. دوم، شمیران به عنوان شهرستانی در استان تهران (شامل سراسر منطقة 1 و بخش‌هایی از مناطق 2، 3 و 4 شهرداری تهران و بخش‌های لواسانات و رودبار قصران). مقاله‌ها در زمینة حیات مادی و معنوی شمیران، شامل این موضوعات است: جغرافیایی (عوارض طبیعی: کوه‌ها، درّه‌ها، دشت‌ها، رودخانه‌ها، چشمه‌ها و...)؛ آثار و بناهای تاریخی؛ تاریخچة محله‌ها و خیابان‌های قدیمی و فضاهای شهری؛ باغ‌ها؛ قنات‌ها؛ آب‌انبارها؛ سقاخانه‌ها؛ رویدادهای تاریخی؛ شخصیّت‌های علمی، فرهنگی، دینی، سیاسی، و ورزشی؛ نهادها و سازمان‌ها؛ مدرسه‌ها؛ دانشگاه‌ها؛ سینماها؛ موزه‌ها؛ نگارخانه‌ها؛ انجمن‌ها؛ کتابخانه‌ها؛ ورزشگاه‌ها؛ نشریات و چاپخانه‌های قدیمی؛ مسجدها؛ تکیه‌ها؛ امامزاده‌ها؛ کلیساها؛ کنیسه‌ها؛ آتشکده‌ها؛ آداب و رسوم و فرهنگ عامه.

            از نظر حجم، بیشتر مقاله‌های این دو مجلّد را مقاله‌های کوتاه (یک چهارم تا یک دوم ستون از صفحة دو ستونی استاندارد دانشنامه) و نیمه بلند (یک دوم تا دو ستون) تشکیل می‌دهد. برای تألیف مقاله‌ها از پژوهش‌های کتابخانه‌ای‌ و میدانی استفاده شده است. پیداست که بسیاری از اطلاعات مربوط به کلان‌شهر تهران و منطقة شمیران در منابع مکتوب ثبت نشده است. در این قبیل موارد، مؤلفان با حضور در محل و مشاهدة یک بنای تاریخی یا فضای شهری و یا با مراجعه به سازمان‌ها و نهادهای مسئول، اطلاعات مورد نیاز خود را گرد آورده‌اند و در مواردی نیز پای صحبت‌های کهنسالان محل نشسته‌اند. در مقدمة جلد نخست از همکاری نکردن شماری از سازمان‌ها و نهادهایی سخن رفته است که در ساختمان‌های تاریخی استقرار دارند و اجازة بازدید از محل را به مؤلفان دایرة‌المعارف نداده‌اند.

            برخی عنوان‌های حرف (آ) از مجلّد اول برای نمونه ذکر می‌شود: آ. اس. پ [مجتمع مسکونی، اداری و تجاری]، آب دُزَک، آبشار [واقع در روستای برگ جهانِ لواسان]، آب زندگانی [چشمه و دره‌ای در دارآباد]، آبکار، موزه [در کاخ سعدآباد]، آتش‌کوه [کوهی واقع در روستای افجه]، آرارات، باشگاه [باشگاه فرهنگی ــ ورزشی ارمنیان]، آستارا، سینما [قدیمی‌ترین سینمای شمیران]، آش‌پزان، مراسم [مراسم روزگار ناصرالدین شاهی]، آهار [روستایی در رودبار قصران]، آهیلو [غذایی محلی، از گیاهی به نام آهیل].

            برخی از مشاهیر شمیران (درگذشته یا زنده) نیز در دانشنامه جای دارند یا از آن‌ها به واسطه نام برده شده است. برای مثال در حرف (الف) مقاله‌هایی به نصرالله افجه‌ای (خوش‌نویس معاصر) و خانة پرویز تناولی (مجسمه‌ساز معاصر) که ارزش معماری و هنری دارد، اختصاص یافته است.

            همان‌گونه که انتظار می‌رود، وزن مقاله‌های مربوط به جغرافیای شمیران نسبت به موضوعات دیگر بیشتر است. برخی از مقاله‌ها مصورند که این تصویرها به درک بهتر مطلب کمک می‌کنند. کاغذ و چاپ و صحافی مرغوب و چشم‌نواز کتاب و بهای مناسب آن (با توجه به قیمت امروز چنین کتاب‌هایی) از دیگر محسنات این دانشنامه است.

 

این مطلب در چارچوب همکاری میان انسان شناسی و فرهنگ و مجله «جهان کتاب» منتشر می شود

نشریه “کاغذ اخبار” ویژه زنان دربار قاجار

ششمین شماره نشریه “کاغذ اخبار” به کوشش دفتر پژوهش کاخ گلستان ویژه “زنان در دربار قاجار”  انتشار یافت.
این شماره کاغذ اخبار با رویکرد پژوهشی به معرفی بانوانی می پردازد که در کشاکش تحولات شتابناک سیاسی و اجتماعی دوره قاجار توانستند با هنر خود از فضای کوچک و بسته اندرون دربار راهی به جهان بیرون باز کنند و آثار ارزشمند هنری- تاریخی به یادگار بگذارند.

 


از مهمترین مطالب اختصاصی این شماره که با همکاری امنای اموال و کارشناسان کاخ گلستان منتشر شده است می توان به : مصاحبه با فاطمه قاضیها پژوهشگر اسناد تاریخی دوره قاجار - زنان در دربار به روایت آلبومخانه کاخ گلستان - مقاله تخصصی - پیرامون اندرونی قصر ناصری تهران - معرفی نشان آفتاب - معرفی آثار بانوان نگارگر در گنجینه کاخ گلستان و معرفی مهرهای مهد علیا موجود در گنجینه کاخ گلستان اشاره کرد . ششمین شماره کاغذ اخبار برای استفاده علاقه مندان و پژوهشگران در نشانی اینترنتی www.golestanpalace.ir بخش پژوهش قابل دسترسی است.

 

پرونده ی «قاجار» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/10171

پرونده  ی «زنانگی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9983
 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

بناهای دوره قاجار

مقدمه: در خلال سفرهای ناصر الدین شاه به فرنگ ،ساختمان های جدیدی به ساختمان های کشور افزوده می شد. شاه با مشاهده ساختمان ها و بناهایی که در فرنگ بود ، علاقمند و مشتاق می شد که مشابه آن بناها در ایران تأسیس شود و به محض ورود به کشور دستور ساخت را می داد . از این زمان بود که به سبب سفرهای زیاد شاه و شاهزادگان ، معماری اروپایی و غربی به معماری سنتی و اسلامی ایران راه پیدا کرد و معماری ایرانی را دستخوش تغییرات قرار داد.

هنر معماری در زمان حکومت طولانی ناصرالدین شاه قاجاردر زمینه  گچ بری، آیینه کاری وکاشی کاری رونق یافت. ارتباط بیش تر ایران با غرب، معماران ایرانی را بر آن داشت تا عوامل مشخص معماری ایران را با توجه خاصی با عوامل معماری غرب درآمیزند و آثاری به وجود آورند که از نظر هنری پسندیده باشد.

کاخ  و قصر سازی یکی از ویژگی های دوران قاجار بود و شاهان در این زمینه علاقه زیادی داشتند و کاخ ها و قصر های متعددی در این دوران ساخته شد . ناصرالدین شاه هیچگاه به ساختن بنای مذهبی اقدام نکرد و در زمان سلطنت وی دیوانیان به ایجاد یا تعمیر بناهی مذهبی دست زدند.

در این دوره ،  معماری از نظر فضایی متنوع می شود و خلاقیت های فضایی افزایش می یابد.در بناهای مسکونی دوره ی قاجار )بخصوص در اواخر این دوره( مشخصه ی برونگرایی آرام آرام جایگزین درونگرایی موجود در بناهای مسکونی در پیش از این دوره می باشد که این امر نیز ناشی از تاثیر فرهنگ و معماری غربی در جامعه ی ایرانی می باشد.

 

آثار بناهای معماری قاجار:

      مسجد امام سمنان یا مسجد سلطانی

     مسجد امام تهران

      بازار بزرگ تهران

    مسجد رجبعلی در تهران

    مسجد ومدرسه اقا بزرگ در کاشان

     مسجد ومدرسه سپهسالار

     شمس العماره

     تکیه دولت

     کاخ گلستان

      قصر فیروزه و دوشان تپه

     کاروانسرای امین الد.له

     سردر باغ ملی

     خانه لاریها در یزد

    خانه وثوق الدوله و...


 

معرفی چند بنا از بناهای دوران قاجار

 

شمس العماره

« شمس العماره به عنوان اولین آسمانخراش تهران با نمای بیرونی اروپایی و قوس های رومی احداث شد . سایر ساختمان های دربار نیز با طرح ها و تزئینات فرنگی تغییر شکل داده شدند. »( قبادیان،1385:46)

از شکل شمس العماره می توان تشخیص داد که معماری آن کمی از معماری اسلامی فاصله گرفته و تا حدودی از معماری غربی تاثیر پذیرفته است. تاثیراتی که در آن دوران (قاجار) از معماری اروپا و غرب گرفته شد، تاثیراتی در فرم معماری است و در روش کار و ساخت بنا تاثیری نگذاشته است. ناصرالدین شاه در سفری که به اروپا داشته است با مشاهده ساختمان های بلند و بعدها عکس های آنها علاقه مند می شود که یک بنایی مثل آن ساختمان ها بسازد. اما معمار ایرانی دانش اروپایی ها را نداشته است، و این دانش را خودش به وجود می آورد که ساختمان به این مرتفعی بسازد آن هم با مصالحی سنتی  که در ایران وجود داشت پنج طبقه ساختمان را می سازند. این کار را یک معمار ایرانی به نام «محمد کاشی» انجام داد . در آن زمان تازه فلز وارد ایران شده بود و شمس العماره اولین بنایی بود که در آن از فلز استفاده شده است.باقی خانه ها از «توفان» و چوب و کاه گل استفاده می کردند.  در شمس العماره ریخته گری و چدن استفاده شده است و این امر نشان می دهد که این عمارت به شدت از غرب تاثیر گرفته است. همین ارتفاع دادن به ساختمان یکی دیگر از نشانه های این تاثیرپذیری است. در ایران تا آن زمان بنایی به این بلندی نداشته ایم و در شمس العماره برای سوار کردن طبقات از شیروانی استفاده کرده اند.

ارتفاع این بنا بدون حساب کلاه فرنگی 25 متر و با کلاه فرنگی 30 متر است. آن زمان که دود و آلودگی نبوده است از  داخل کلاه فرنگی می شد کل تهران را مناظره کرد.

شمس العماره برای تشریفات مهمان ها استفاده می شده و بیشتر از طبقات پایین آن استفاده می کردند ،عصرها ناصرالدین شاه به طبقات بالایی و کلاه فرنگی می رفته و اطراف را هم نگاه می کرده  است و بیشتر جنبه تفرج گاه داشته است و  رفت و آمد آن هم خیلی سخت است و پله های خیلی مرتفعی دارد که حدود چهل یا چهل و پنج سانت است.

« از این زمان است که کشور ما بتدریج از جهان شرق گام به جهان سوم گذارد و توجه ما از لاهوت و سنت به سمت ناسوت و غرب تغییر جهت یافت. به همان ترتیب که منبع الهام ما از سنت و گذشته خود به سوی غرب و دستاوردهای آن جلب شد ، این تغییر جهت اندیشه از نظر کالبدی در پایتخت تجلی پیدا کرد و کلاه فرنگی ها و برج ساعت بر بالای شمس العماره به صورت نمادی از شهر تهران بالای مرتفع ترین ساختمان ، جایگزین بلندترین ساختارهای شهر سنتی یعنی گنبدها و مناره های مساجد شد . »(  قبادیان:1385 ) همان طوری که می دانیم از دوره قاجاریه و به خصوص زمان ناصرالدین شاه برخی چیزها تقلید شد و به طور مثال در ساختمان شمس العماره با اینکه از بناهای آلمانی تقلید شده ولی پلان آن ایرانی است.»(نصیری انصاری: 1350)

تکیه دولت

بزرگترین آمفی تئاتر ساخته شده تا آن زمان در ایران بود. ساختمان تکیه دولت بنای گردی بود و از خشت های سفید کاری شده ای ساخته شده که روی آن را کاشی های رنگارنگ پوشانده بود. ساختمان سه طبقه داشت که با زیرزمین چهار طبقه می شد . «بنجامین ، وزیر مختار امریکا توصیف زیبایی ازآن بدست می دهد و آن را با آمفی تئاتر ورونا Verona  مقایسه می کند.»( بنجامین، 1363: 286) « برخی اظهار می دارند که ناصر الدین شاه در سال 1252 خورشیدی رویال آلبرت هال Royal Albert Hall  را در لندن دیده بود ، از آن الهام گرفته و همزمان با تکمیل ساخت تکیه دولت ان را اصلاح کرده است .»( همایونی ، 1386: 73 ، چلورسکی، 1367: 111) اما این چندان محتمل به نظر نمی رسد چرا که از یک سو در روزنامه خاطرات سفر اروپایی شاه هیچ ذکری از این مسئله به میان نیامده است و از سوی دیگر ایجاد چنین تغییراتی در چنین ساختمان معظمی در آخرین مراحل ، کار دشواری به نظر می آید.»(امیربانی،1388: 95)

« ساختمان تکیه دولت تا پایان دوره قاجار برپا بود ، چنانکه جنازه مظفرالدین شاه در مراسم باشکوهی به آنجا حمل شد و تا انتقال آن به عتبات در همان جا بود (تهرانی ، 1379: 417) تکیه دولت سال ها متروک و مخروبه بود تا اینکه سال 1325 خورشیدی برای ساخت بانک ملی شعبه بازار آن را خراب کردند و بیشتر عرصه آن نیز زیربنای بانک گردید.»(ذکاء، 1349: 310)

مسجد سپهسالار

برای مثال می توان از مسجد سپهسالار نام برد که هر چند ساخت آن به اواسط دوره قاجار و تاثیر معماری مدرن بر معماری آن روز ایران باز می گردد، اما بنای مسجد، در قالب یک مکان مذهبی،‌ نمایانگر ارزش های معماری اسلامی و ایرانی است. هر چند مسجد سپهسالار براساس طرح ها و نقشه های یکی از نخستین فارغ التحصیلان ایرانی در حوزه معماری از اروپا ساخته شد اما در این بنا سبک اصفهانی با تزیینات اسلامی قابل مشاهده است .

« معماری قاجار و مدرسه سپهسالار به عنوان یکی از نمونه های برجسته و نهایی آن از نظر خلاقیت و نوآوری فضایی و تکامل الگوهای قدیمی معماری ایران شاخص است و به حق مرحله تکامل معماری قدیم محسوب می شود .. » ( میرمیران، 1347: 56)

 

معماری کارت پستالی

تأثیر معماری اروپا بر معماری ایران، در سده‌ی گذشته و در دوران قاجار، ابتدا در ساختمان‌های سلطنتی و اعیانی، سپس بناهای عمومی و سرآخر معماری مسکونی خودش را نشان داد. اتفاقا جالب است که در زبان بسیاری از مورخان به معماری کارت پستالی معروف شد. این اصطلاح کارت پستالی بودن اصطلاحی بود که از درون خود این معماری و نحوه‌ی اجرای آن نشأت گرفته بود. به این معماری ،«کارت پستالی»  می گفتند زیرا هنوز دانشکده‌ی معماری در ایران تأسیس نشده بود و تعداد معماران تحصیل‌کرده‌ی «فرنگ» هم اندک بود و مجلات و ژورنال‌های ساختمان به ایران نمی‌رسید، آن‌چه که خیلی سریع و بی‌واسطه، تصویری از معماری «فرنگی» را به ایران انتقال می‌داد، کارت‌ها و کارت پستال‌ها و عکس‌هایی بود که از فرنگ می‌رسید یا شاه و شاهزاده‌ای آن را با خود به‌عنوان سوغات می‌آوردو این تصاویر دو بعدی خیلی وقت‌ها اساس سفارش طرح یک ساختمان به معمار می‌شد.

« بنابراین همانگونه که ما به تدریج از جهان شرق قدم به جهان سوم گذاشتیم و در بسیاری از زمینه ها فرنگ را منبع الهام خود قرار دادیم ، ساختمان های ما نیز به ظاهر سبک تاریخ گرایی در فرنگ در آمدند. در این رابطه کاخ ها و بناهای حکومتی اولین ساختمان هایی بودند که تحت تأثیر مدرنیزاسیون قرار گرفتند و دستخوش تغییرات شدند . در طی این دوران ، سفرکردگان به فرنگ بعد از مشاهده ساختمان های آن دیار، آن فرم ها را به عنوان نمادی از تجدد ، جالب توجه یافتند و در بازگشت به ایران خواستار ساختمان هایی به سبک فرنگ شدند . آنها با خود عکس ها و کارت پستال هایی از بناهای غربی به ایران آوردند و از معمار باشی ها خواستند که ساختمان هایی شبیه آنها اجرا کنند . معمار باشی های ایران که به غرب سفر نکرده بودند و اطلاعی از چند و چون کار امرا و فرنگ رفته ها نداشتند ، سعی کردند که این فرم های فرنگی را با مصالح و روش های ساختمانی سنتی ایران اجرا کنند . این دوران را می توان سرآغاز معماری کارت پستالی در ایران دانست. لذا در دوره ناصر الدین شاه نمادهایی از تاریخ گرایی مغرب زمین وارد ایران گردید. ولی این تاریخ گرایی در معماری ما جنبه تقلیدی داشت. »( قبادیان،1385: 31 )

«دکتر علی اکبر صارمی ، معمار و استاد رشته معماری در دانشگاه آزاد اسلامی نیز به نوعی یا دکتر پیرنیا هم عقیده است . »( قبادیان ص 74)دکتر صارمی می نویسد:« از نظر تاریخی تغییر در شیوه اندیشیدن معماران و دیگر هنرمندان ، از زمانی آغاز شد که ارتباط ایران با اروپا به طور مستقیم برقرار شد و پادشاهان و بزرگان قاجار به طور مستمر راهی اروپا شدند . این راهیان غرب به همراه خود نقاشی ها و پارچه ها و مصنوعات تزئینی اروپای قرن 18 و 19 را به ایران آوردند و نمونه های تازه ای از آثار هنری را در برابر دیدگان هنرمندان گستردند. بدین ترتیب بهره­گیری از نقش های هنر اروپا کم کم در معماری ایران رواج یافت و تزئینات باروک ، روکوکو و سبک استیل امپراتوری ، به خانه اشراف و بزرگان را پیدا کرد و به عنوان هنر نو معرفی شد. این تأثیر کم کم از تزئینات در سطح پا فراتر گذاشت و پلان های معماری را در بر گرفت . ... هنرمند الگوهای کهن را کنار گذاشت و نوآوری نقش پرداز به نزدیک کردن نقش خود به نقاشی ها و کارت پستال ها و عکس هایی که شاهان دربار قاجار از راوپا آورده بودند، معطوف شد . » ( صارمی ، 1376: 143-142)

« نکته ای که در مورد اظهارات همه این صاحب نظران مشترک است اینکه از اواسط دوره قاجاریه و به طور دقیق تر از زمان سلطنت ناصرالدین شاه معماری ایران تحت تأثیر معماری مغرب زمین قرار گرفته است. این تأثیر باعث تغییر نگرش در اندیشه و فرم های معماری تهران گردیده است. معماری ما از این دوره به جای تقلید از سنت ایران زمین ، به تدریج مقلد معماری غرب می شود. دلایلی هم عمدتاً از طرف این اندیشمندان مطرح گردیده به دلیل ارتباط ایران با غرب ، سفر  پادشاهان ایران به اروپا و آوردن عکس ها و کارت پستال ها از ساختمان های مغرب زمین و سیاست های استعماری و برتری علمی ، هنری و اجتماعی اروپاییان عنوان گردیده است. »( قبادیان ، 1385 : ص 79)

بناهایی  به سبک  معماری کارت پستالی

کاخ ملیجک

سبک ساختمانِ کاخ ملیجک مثال بسیار خوبی از معماری کارت پستالی است. معماری که از روی عکس‌های کاخ‌های فرنگی ساخته شده است

اگرچه این ساختمان توسط کارگران ایرانی ساخته شده و مصالح آن آجر و تیر و تخته محلی است، ولی در ظاهر این بنا هیچ گونه آثاری از معماری ایران‌زمین دیده نمی‌شود، به طور کل ظاهر ساختمان شبیه ساختمان‌های سبک نئوکلاسیک غرب است که سبک غالب در این دوره در اروپا بوده است.

 
 
 

کلاه فرنگی

عمارت کلاه‌فرنگی به نوع خاصی از معماری گفته می‌شود. این عمارت ممکن است در اشکال مختلف ساخته شود. فرهنگ بزرگ سخن، عمارت کلاه‌فرنگی را چنین تعریف کرده است: ساختمان سبک و گاه تزیینی در وسط باغ، پارک، یا تفریحگاه‌ها که برای کارهای تفریحی یا سرپناه از آن استفاده می‌شود. پاویون.

همچنین در لغت‌نامۀ دهخدا، در مورد کلاه‌فرنگی آمده است: عمارتی که در میان عرصه سازند. بناء در میان عرصه با گنبدی شبه مخروط. اطاقکی مسقف که در وسط کاخ‌ها و باغ‌ها برای استراحت یا در میدان‌ها برای فروش روزنامه و اغذیه سازند‌. کیوسک.

«معماری کلاه فرنگی ملیجک از یک معماری دورگه ی ایرانی و فرنگی تشکیل شده است، به عبارتی دیگر معماری بنا مفهومی فرنگی ولی بیانی ایرانی دارد. عمارت به صورت کوشکی برون گرا با تاکید بر پله های اصلی ساختمان طراحی و ساخته شده است. ساختمان در دو دوره تاریخی متفاوت ساخته شده است، و به خوبی می توان دوره الحاقی آن را در اتاق های سمت شمال شرقی بنا، که باعث گردیده حجم اصلی دوطبقه گردد، مشاهده کرد.

کلاه فرنگی ملیجک دارای تزیینات غربی و ایرانی است، با این نکته که تزیینات غربی در بنا به مراتب بیشتر از تزیینات ایرانی است. عمده تزیینات بنا در موتیف ها، تزیینات سنگی، آجری، سرستون های گچی و نرده های فلزی و سنگی بیشتر به چشم می خورد. طرح اولیه بنا به صورت ساختمانی یک طبقه بوده ولی در دوره بعدی با ساخت اتاق هایی در سمت شمال شرقی به صورت دوطبقه در آمده است.

در طبقه همکف، اتاق های شمالی شبیه هم طراحی نشده اند و به احتمال زیاد در بازسازی و الحاقات بعدی، این اتاق ها از حالت تقارن خارج شده اند. بام ساختمان با شیروانی پوشیده شده و سازه ی آن ترکیبی از خرپاهای ایرانی و فرنگی است. خرپاهای فرنگی باربر هستند ولی خرپاهای ایرانی بیشتر نقش شکل دهنده به شیروانی ساختمان را داشته اند.

نقاشی های دیواری طبقه اول نمونه ای از هنر نگارگری مکتب قزوین و دارای شهرت جهانی است. این دیوارهای مزین به نقاشی و دیوار نگاره ها در نوع خود منحصر به فرد بوده و وجود سه لایه دیوار نگاره حاکی از گذشت ادوار مختلف تاریخی بر آن است. تعداد نقاشی‌ های دیواری این بنا مشخص نیست، اما طبق گفته‌ های "عبدالملک شیرازی" و "قاضی احمد حقی"، این نقاشی‌های دیواری از آب طلا بوده‌اند. مکتب حاکم بر این نقاشی‌ها از تغییر و تحولات سیاسی نیز تاثیر گرفته، به ‌نحوی که ظهور نادرشاه و مکتب افشاریه در چهل‌ ستون دیده می‌شود. همچنین ظهور قاجار نیز در سومین لایه نقاشی های کاخ چهل ‌ستون دیده می‌شود که به مرور زمان از میان رفته است.»(معماری معاصر ایران،امیربانی،1388 )

دارالفنون

در ساختمان دارالفنون برای اولین بار معماری کارت پستالی دیده میشود که ستون ها به سبک « شبه کرنتین » ، قوس ها رومی و ساعت در نمای ساختمان ، ساخته شده است .« در اولین مدرسه ای که در تهران گونه ای از معماری فرنگی در نمای آن مشاهده می شود، مدرسه دارلفنون ( 1268-1266 ه . ق . ) است . در نمای این مدرسه که اولین ساختمان مهم ساخته شده در عصر ناصری است ، برای اولین بار قوس های نیم دایره رومی ، ستون های شبه کورنتین ، ساعت و سنتوری مشاهده می شود . البته پلان ساختمان ها همچون مدارس قدیمیه به صورت حیاط مرکزی است و اتاق ها گرداگرد حیاط قرار دارند. لذا این ساختمان نه تنها اولین مدرسه در تهران و ایران است که در ان یافته های علمی اروپائیان به شیوه مدارس اروپائی تدریس می شود ، بلکه ساختمان این مدرسه نیز اولین بنایی است که آغاز نفوذ معماری فرنگی در پایتخت را به نمایش می گذارد. »( قبادیان ، 1385 : 86)

 

نتیجه گیری

معماری در هر دورانی دستخوش تغییراتی می شود و به موازات آن سبک زندگی انسان ها را نیز تغییر می دهد . در معماری سنتی ایران نکته ای که همیشه حائز اهمیت بوده است ؛ فضای اندرونی و بیرونی است .ایرانیان از قدیم الایام سازگاری بیشتری نسبت به  فضای اندرونی و بیرونی تا فضای مدرن داشتند .فضای اندرونی برای خانواده و فضای بیرونی برای مهمان بوده است. در بیرونی بیشتر مسایل تشریفاتی برای مهمان ها در نظر گرفته می شد و هرگز تمایل به دیده شدن نبود و این امر مغایر با حریم خصوصی زندگی شان تلقی می شد.اما در دوران قاجار ساختمان هایی تأسیس شدند که مبدأ تغییرات در معماری سنتی محسوب شدند و در این خصوص می توان بنای شمس العماره را ذکر کرد.

با تأسیس شمس العماره مفهوم ارتفاع که تا آن زمان مطرح نبود -با جنبه های مثبت و منفی خودش- در میان زندگی مردم جا باز کرد. زمانی که شمس العماره ساخته شد بلندترین بنای تهران محسوب میشد و قبل از آن بناها و ساختمان های بلند مرتبه در ایران ساخته نشده بودند و شمس‌العماره را می‌توان در زمره‌ی اولین ساختمان‌های به سبک اروپایی قلمداد کرد. ساختمانی که به خاطر میل شاه به داشتن عمارتی بلند و چند طبقه در تهران ساخته شد، بدون آن‌که تکنولوژی و مصالح عمارت‌های مدرن و چند طبقه‌ای که شاه در فرنگ دیده بود در ایران مهیا باشد.

شمس العماره اولین بنای پنج طبقه در ایران بود ؛ لذا مفهوم ارتفاع و پدیده ارتفاع ، مفهومی جدید بود . قبل از آن بناها بالاخص خانه های مسکونی همه در سطح ارتفاع یکسان ساخته می شدند و ارتفاع زیادی نداشتند و هیچ بنایی بر بنای دیگر به لحاظ ارتفاع اشراف نداشت. اما از دوران ناصرالدین شاه بود که پدیده ارتفاع وارد  زندگی مردم شدو سبک جدیدی از زندگی را رغم زد. 

از دیگر تغییراتی که معماری دوران قاجار در نگرش و زندگی مردم ایجاد نمود، کمرنگ شدن مناره ها و گلدسته های مساجد بود . در دوران حکومت قاجار شاید بتوان گفت که عمر مناره ها و گلدسته مساجد به آسمان تهران کوتاه شد . قبلا هر گاه صحبت از  ارتفاع و ساختمان بلند از یک شهر سنتی و اسلامی می شد ؛ اولین چیزی که در ذهن شهروندان تداعی می شدو نقش می بست  ، مناره و گلدسته های مساجد بود ولی از این زمان به بعد این طرز تفکر نسبت به یک ساختمان مذهبی که از گذشته علمدار بود ، تغییر کرد  و کلاه فرنگی و ساعت شمس العماره که از غرب و نوگرایی غربیان گرفته شده بود بر فراز تهران جای آنها را گرفت . در واقع یک جابه جایی از سنت و مذهب به مدرنیزاسیوم صورت گرفت.

تا زمانی که مصالح جدید و تکنیک به کار گرفتن آنها وارد ایران نشد، زبان معماری دگرگون نشد. تا آن زمان تغییرات در حد تکرار دست دوم بعضی از عناصر باقی ماند یا در حد ایده گرفتن از عمارتی بلندمرتبه و ساختن آن به شیوه‌ای سنتی و با تزیینات و روحیه‌ای ایرانی. حتی در مسجد سپهسالار نیز که تأثیراتی از معماری غرب به چشم می‌خورد باز زبان معماری ایرانی حفظ شده است.

به این ترتیب تعدادی از عناصر معماری اروپایی وارد معماری ایرانی شد و در ترکیب با همان معماری به اصطلاح سنتی به کار رفت. بخشی از این عناصر وام گرفته شده از معماری کلاسیک و نئوکلاسیک اروپا بود و بخش دیگری هم تحت تأثیر معماری مدرن قرار داشت.

 

 

منابع:

 

امیربانی ، مسعود(1388) معماری معاصر ایران( در تکاپوی بین سنت و مدرنیته) ،هنر معمار قرن، تهران

ذکاء،یحیی(1349)تاریخچه ساختمان های ارگ سلطنتی تهران و راهنمای کاخ گلستان ،انجمن آثار ملی ، تهران

صارمی ،علی اکبر(1376) ارزش های پایدار در معماری ایران ، سازمان میراث فرهنگی کشور، تهران

صارمی ، علی اکبر(1370) کهن آرایی امروز و نوگرایی دیروز در معماری تهران و ایران ، ج اول ، کتاب تهران ،روشنگران، تهران

قبادیان ،وحید (1385) معماری در دارالخلافه ناصری سنت و تجدد در معماری معاصر تهران ، نشر پشوتن ، تهران .

نصیری انصاری،محمود(1350)سیری در معماری ایران، هنرسرای عالی ، تهران.

 

میرمیران، هادی( 1347) مسجد سپهسالار" ، معمار ، شماره 8 .

www.architects.ir

 

maryamhoseinyazdi@yahoo.com

 

پرونده ی «قاجار» در انسان شناسی و فرهنگ
www.anthropology.ir/node/10171

 

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

نگارگشتی در تماشاگه هولتسر: گزارش تصویری عکس‌های ارنست هولتسر

در این روز و روزگار که با شتابی شگفت‌انگیز به سوی تجدد و نوگرایی گام برمی‌داریم و ستمکارانه تیشه به ریشه‌های خویش می‌زنیم و نابخردانه رهی می‌پوییم که هر روز پیوندهایمان را با دیروز  بیشتر می‌گُسلد، خالی از لطف نیست که سرکی در سرای تاریخ بکشیم و لختی گذشته‌ها را یاد آوریم، شاید که خویش را باز یابیم. این جُستار، شما را به ضیافتی فرا می‌خواند که اسباب پذیرایی‌اش عکس است و میزبانش، عکاسی غریب. هولتسرکه مسافری از سرزمین ژرمن‌ها است عکس‌هایی را از این مرز و بوم به یادگار گذاشته که نگرنده را به سوگ دیرینه‌های ویران‌شده می‌نشاند. آری، میراثی که بی‌مهری‌ها آنان را از پای درآورد و جان‌شان را گرفت.
    عکس‌هایی که در خلال چهار فصل یا نگار‌گشت آورده‌ شده‌اند ره‌آورد ارنست هولتسر می‌باشد که در روزگار قاجار به ایران آمد و چندی در اصفهان زیست و سرانجام در همین شهر به دیار باقی شتافت. عکس‌های او برای شناخت ایران در زمانه‌ی قاجار راهگشا و راهنماست، آن‌ چنان که می‌توان ایرانِ قاجاری را از ابعاد گوناگون نظیر آثار معماری، پوشش‌ها و لباس‌ها، اصناف و بازار، آداب و رسوم و ... بررسی کرد. برای درک بهتر عکس‌های هر فصل به فراخور موضوع عکس‌ها ابتدا توضیحاتی آورده شده تا مخاطب با دستی پر نظاره‌گر تصاویر باشد. یادداشت‌هایی که خود عکاس در این باره نگاشته نیز پس از عکس‌ها ذکر گردیده است.
    امید که با مشاهده‌ی این تصاویرِ حسرت‌برانگیز، همت خویش را به کار گیریم تا هرچه بهتر و شایسته‌تر در حفاظت و حراست از میراث فرهنگی و معنوی خویش بکوشیم.
 

برای مطالعه این گزارش در زیر کلیک کنید :

 

 

پرونده ی «قاجار» در انسان شناسی و فرهنگ
anthropology.ir/node/10171
 

 

شاخه اصلی

آزمایشگاه

وبگاه «دنیای زنان در عصر قاجار» دانشگاه هاروارد

در این وبگاه که به همت خانم دکتر افسانه نجم آبادی در دانشگاه هاروارد  تاسیس و اداره می شود، علاقمندان به مجموعه بزرگی از اسناد به صورت متون ، عکس ها و ... درباره تاریخ زنان ایران در دوران قاجار دسترسی دارند. این وبگاه به دو زبان فارسی و انگلیسی فعال است.

شرح بیشتر به نقل از  خود وبگاه در زیر می آید.

   اهداف و حیطه آرشیو

هدف اساسی این آرشیو فائق آمدن بر خلاء چشمگیری است که در زمینه پژوهشها و دانش در باره دوران قاجار موجود است. تنها اندک بخشی از پژوهشهای موجود به زندگی زنان این دوره می پردازد. با توجه به کمبود اسناد دست اول در ارتباط با زنان، جای تعجب نیست که تا به امروز غالب روایات تاریخ اجتماعی قاجار بر جنگها، دستاوردها، و واقعیات روزمره زندگی مردان در آن دوره تمرکز داشته است. دلیل این امر از جمله آن است که نوشته های مردان در بایگانی های متعدد ملی برای دهه ها (و در سالهای اخیر در قالب مجلدات چاپی) به آسانی در دسترس بوده، حال آنکه اغلب نوشته ها، عکس ها، و دیگر اوراق شخصی زنان در دست خانواده ها باقی مانده است. دستیابی به تصویری کامل تر از گذشته غنی و پیچیده ایران بدون دسترسی همگانی به این اسناد ممکن نخواهد شد.

با استفاده از تکنولوژی جدید و از راه دیجیتالی کردن و ارائه یک وبسایت جامع، این طرح می کوشد تا این خلاء تاریخ نگاری را جبران کند، بر محدودیتهای ناشی از پراکندگی جغرافیایی و قبضه ملکی فائق آید و مجموعه ارزشمندی از تصاویر دیجیتالی نوشته ها و عکس ها و دیگر منابع را که در حال حاضر در مکان های مختلف و نزد صاحبان متعدد پراکنده است در یک جا و به شکل ذخیره ای جستجوپذیر فراهم آورد.

در سال ۲۰۰۹، «دنیای زنان در عصر قاجار» موفق به دریافت بودجه دوساله از بنیاد سراسری علوم انسانی شد که آغاز این کار را میسر ساخت. مرحله آغازین این پروژه با همکاری گروه پژوهشگران، منوچهر اسکندری قاجار، دامینیک پرویز بروکشاو، نغمه سهرابی، ناهید مظفری، و افسانه نجم آبادی، تحت نظر مدیریت اجرایی رامیار رسوخ به اجرا در آمد. طراحی و تعبیه وبسایت در این مرحله محصول کار چارلز فُرسی از شرکت هیستاریکس و پندار یوسفی از شرکت ماهیموتو است.

مجموعه دیجیتالی

محتویات این آرشیو شامل این گونه اسناد است:

  • مکتوبات منثور و منظوم، از جمله نامه ها، مقالات، سفرنامه ها و رساله ها، نشریات زنان
  • قباله ها از جمله نکاح نامه، پشه نامه، صلح نامه، وکالت نامه، وقفنامه
  • آثار هنری، ازجمله نقاشی، سوزن دوزی و خطاطی
  • عکس ها
  • اشیاء زندگی روزمره
  • تاریخ شفاهی

وبسایت «دنیای زنان در عصر قاجار»، که «مرکز خدمات مجموعه های مجازی» در کتابخانه دانشگاه هاروارد میزبان آن است، به روی عموم باز است، و کلیه اطلاعات آن به دو زبان انگلیسی و فارسی در دسترس خواهد بود. برای اطلاع بیشتر از امکانات «مرکز خدمات مجموعه های مجازی» به بخش انگلیسی مراجعه کنید.

 

پرونده ی «فاجار» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/10171
 

معرفی دو کتاب درباره مشروطه : تاریخ مشروطه کسروی و ایدئولوژی نهصت مشروطیت آدمیت

کسروی، احمد، تاریخ مشروطه ایران، تهران، انتشارات امیرکبیر، چاپ شانزدهم: 1363
 معرفی نویسنده:
سید احمد حکم‌آبادی که بعدها نام خانوادگی کسرَوی را برگزید، تاریخ‌نگار، زبان‌شناس، پژوهش‌گر، حقوق‌دان و اندیشمند ایرانی بود. که به عنوان استاد ملی گرای حقوق در دانشگاه تهران تدریس می کرد. او در تاریخ ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۷ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو توسط گروه فدائیان اسلام کشته شد. احمد کسروی در حوزه‌های مختلفی هم‌چون تاریخ، زبان‌شناسی، ادبیات، علوم دینی، روزنامه‌نگاری، وکالت، قضاوت و سیاست فعالیت داشت. وی بنیان‌گذار جنبشی سیاسی-اجتماعی با هدف ساختن یک هویت ایرانیِ سکولار در جامعه ایران، موسوم به جنبش پاک‌دینی بود که در دوره‌ای از حکومت پهلوی شکل گرفت.
آثار احمد کسروی بالغ بر ۷۰ جلد کتاب به زبان‌های فارسی و عربی می‌شوند. از مهم‌ترین آثار کسروی می‌توان به دو کتاب تاریخ مشروطهٔ ایران و تاریخ هجده‌سالهٔ آذربایجان اشاره کرد که از مهم‌ترین آثار مربوط به تاریخ جنبش مشروطه‌خواهی ایران می‌شوند و تا به امروز مرجع اصلی محققان پیرامون جنبش مشروطیت ایران بوده است. آذری یا زبان باستان آذربایجان، برای نخستین‌بار این نظریّه را مطرح کرد که زبان تاریخی منطقهٔ آذربایجان قبل از رایج‌شدن زبان ترکی آذربایجانی که مورخان از آن به نام «آذری» یاد کرده‌اند، زبانی از خانوادهٔ زبان‌های ایرانی بوده‌است. این نظریه هنوز مخالفانی میان قوم‌گرایان دارد، اما در نزد زبان‌شناسان دنیا به صورت عام پذیرفته شده‌است. (منبع: ویکیپدیا فارسی)
معرفی کتاب:
کتاب تاریخ مشروطه ایران نوشته احمد کسروی برای اولین بار در سال 1319 هجری شمسی در دو جلد منتشر شد.
همانطور که خود کسروی در مقدمه کتابش ذکر کرده است ابتدا مطالب این کتاب به صورت سلسله مقالاتی از سال 1313 در مجله پیمان چاپ می شد، پس از نشر این مقالات تعداد زیادی از خوانندگان تصاویر و مدارکی را که در رابطه با تاریخ مشروطه ایران داشتند برای دفتر مجله ارسال کردند و نتیجه کتابی شده که کسروی به کمک این مدارک و بر پایه آگاهی های خودش نوشته است.
کسروی در ابتدای کتاب یادآور می شود که تاریخ نویس نیست ولی به این کار دست زده است و به عینه ذکر می کند که منبع اصلی در نوشته های کتاب برداشت خودش می باشد. با این حساب نقد بسیاری از کسان که این کتاب را دارای سوگیری می دانند وارد نیست چرا که همانطور که از سبک و سیاق کتاب نیز پیداست، این رساله بیشتر شبیه دفتر خاطراتی از دوران مشروطه است که از دید کسروی نوشته شده است باید توجه داشت که کسروی در زمان مشروطه در ابتدای جوانی بوده و اتفاقات مشروطه به خصوص در تبریز که کانون دوم این انقلاب بود بسیار بر وی تاثیر گذاشته است. نکته جالب نفرت کسروی از محمدعلی شاه است به طوریکه حتی بعد از تاجگذاری، او را به رسمیت نشناخته و همواره در کتاب از او به عنوان محمدعلی میرزا یاد می کند که این را می توان از همان تاثیرات اتفاقات در دوره جوانی بر نگرش فرد تا آینده دانست. از طرف دیگر در آن زمان که کسروی شروع به نوشتن این کتاب کرده بود بسیاری از اسنادی که امروزه برای ما فاش شده است در دسترس او نبوده است ولی مطالب به صورت بسیار جامعی نوشته شده اند به گونه ای که کمتر واقعه ی موثری در دوران مشروطه است که در این کتاب به صورت جزئی و با نام افراد دخیل در آن نیامده باشد. یکی از امتیازات کتاب داشتن تاریخ دقیق اتفاقات می باشد که گاهنگاری دقیقی را ارائه می کند که در کارهای اسنادی می تواند کمک بزرگی باشد. از دیگر امتیازات کتاب داشتن عکس های فراوان از شخصیت ها و وقایع است، این تصاویر هر چند که گاهی بسیار جلوتر از وقایعی آمده که ذکرشان رفته ولی در مجموع جمع آوری این همه مدرک تصویری آن هم در زمانی که تازه دوربین عکاسی رایج گشته بود کار بزرگی است.
می توان گفت خواندن این کتاب برای تمام کسانی که می خواهند درباره مشروطه بدانند لازم است چرا که ویژگی های کتاب باعث شده حتی امروزه که عقاید کسروی ممنوع می باشد، این کتاب به عنوان یکی از منابع تحقیق درباره تاریخ مشروطه همچنان مورد استفاده پژوهشگران باشد. هر چند که قسمت اعظمی از کتاب به وقایع تبریز پرداخته است چرا که کسروی خود در این زمان در تبریز زندگی می کرده و ذکر کارهای مردم این شهر در آن زمان را به گونه ای مطرح کرده است که گویی اگر تدابیر آنان نبود مشروطه هیچ وقت به وقوع نمی پیوست. البته نباید انکار کرد که تبریز به عنوان جایگاه ولیعهد در دوره قاجار نقش مهمی داشت ولی این به این معنی نیست که هر کاری که مردم تبریز در آن زمان انجام دادند درست و بجا بود به طوریکه امروز هم ثابت شده است بسیاری از تندروی های تبریزیان نتیجه سوئی در مجلس اول به جا گذاشت. با وجود پرداختن بسیار به ماجراهای آذربایجان هنوز هم کتاب جامعیت خود را درباره وقایع تهران دارد و نمی توان به این خاطر از اعتبار کتاب کاست.
کسروی یکی از دلایل نوشتن این کتاب را زنده نگه داشتن یاد عده ای می داند که در مشروطه دست داشته اند ولی ممکن است از یاد بروند چرا که همواره در ایران مرسوم بوده کسانی زحمت بکشند و دیگران از دسترنج آنان استفاده کنند بدون اینکه از آنان یادی کنند و باید گفت که توانسته است تا حد زیادی به این امر دست یابد.
این کتاب را می توان با کتاب غرش طوفان از الکساندر دوما به ترجمه ذبیح الله صفا مقایسه کرد چرا که در این کتاب نیز مانند نمونه فرانسوی که ذکر شد وقایع انقلاب با جزئیات و از دید نویسنده شده است. البته دوما در کتاب غرش طوفان هیچ وقت از خودش یاد نکرده است و وقایع را به صورت سوم شخص و داستان گونه از دید اشخاص دیگر ذکر کرده است ولی کسروی در اتفاقاتی که حضور داشته از زبان خود نیز به بیان و توصیف پرداخته است.
در ادامه به معرفی فصول کتاب که در پانزده گفتار و زیر عنوان هایی جزئی تر بیان شده اند پرداخته می شود.
 

بخش اول
گفتار یکم: ایرانیان چگونه بیدار شدند؟ (از زمان حاج میرزا حسین خان سپهسالار تا آغاز جنبش مشروطه خواهی)
در این گفتار نویسنده به وقایع اواخر دوران سلطنت ناصرالدین شاه و اصلاحات و نوآوری هایی که موجب بیداری مردم گشت می پردازد. سپس به ذکر اتفاقاتی می پردازد که مستقیما در ایجاد اعتراض های مردمی نقش داشتند و مردم را به مسیر مشروطه خواهی هدایت کردند.
زیر عنوان های این فصل شامل: ایران پیش از جنبش مشروطه- حاجی میرزا حسین خان سپهسالار- میرزا ملکم خان و سید جمال الدین- نامه سید جمال الدین به ناصرالدین شاه- آغاز بیداری در توده ایران- روزنامه و دبستان- امین الدوله و کارهای او- وام های ایران- رنجش مردم از بلژیکیان- بر افتادن اتابک و وزیر اعظمی امین الدوله- دستگیری طلبه ها- پیمان گمرکی با روسیان و تعرفه نوین- پیشرفت دبستان ها- فزونی روزنامه ها- حبل المتین- کتاب های طالبوف و سیاحتنامه ابراهیم بیک- شعرهای وطنی
گفتار دوم: جنبش مشروطه خواهی چگونه پیدا شد؟ (پیشامدهای ایران از آغاز جنبش مشروطه خواهی تا داده شدن فرمان مشروطه)
در این گفتار شرح دلایل مهاجرت های صغری و کبری و دست اندر کاران آن، تحصن در سفارت انگلیس و در نهایت نتایج این فعالیت ها آمده است.
زیرعنوان های این فصل شامل: همدستی دو سید- آزردگی نمودن بازرگانان تهران از دست بلژیکیان- آشوب کرمان- ویران کردن سرای بانک- چوب زدن علاءالدوله به پای بازرگانان- پیش آمد مسجد شاه- رفتن کوشندگان به عبدالعظیم- پذیرفتن شاه درخواست ها را- عدالتخانه- بازگشتن کوچندگان به تهران- بداندیشی های عین الدوله- نشست در باغشاه- نامه طباطبائی به عین الدوله- آشوب مشهد و آوازه آن، نامه طباطبائی- کشته شدن سید عبدالحمید- داستان مسجد آدینه- پراکنده شدن مردم از مسجد- کوچیدن علما به قم- درخواست های مردم از دولت- پشتیبانی محمدعلی میرزا از کوشندگان- فرمان مشروطه- کارشکنی های درباریان
گفتار سوم: تبریز چگونه برخاست؟ (حال آذربایجان پیش از مشروطه و گزارش جنبش مشروطه از زمان برخاستن تبریز تا مرگ مظفرالدین شاه)
در این گفتار به طور اخص به وقایع تبریز پرداخته شده است و مجددا از دوران قبل از مشروطه سخن می گوید به طوریکه این گفتار به طور عرضی با گفتارهای پیشین قرار دارد.
زیرعنوان های این فصل شامل: کشاکش های کیشی در آذربایجان- کشته شدن جعفرآقا شکاک- جنگ ارمنی و مسلمان در قفقاز- بدی های محمدعلی میرزای ولیعهد- کوشندگان تبریز- جنبش تبریز- هنایش این جنبش در مردم تبریز- پذیرفتن شاه درخواست تبریزیان را- کارهاییکه مردم می کردند- باز شدن دارالشوری- بیرون کردن میرهاشم و امام جمعه از تبریز- نخستین نبرد با محمدعلی میرزا- بانک ملی- نمونه سهش های ایرانیان- پاسخ سنجیده تبریز درباره بانک ملی- رفتن محمدعلی میرزا به تهران- داده شدن قانون اساسی- روانه گردانیدن نمایندگان از آذربایجان- دلبستگی ایرانیان قفقاز به مشروطه- جنگ حیدری و نعمتی در اردبیل-
گفتار چهارم: چه کشاکش هایی با محمدعلی میرزا برخاست؟ (پیشامدهای سال اول مشروطه از زمان مرگ مظفرالدین شاه تا هنگام درآمدن اتابک به ایران)
در این گفتار کسروی به ذکر حوادثی می پردازد که بعد از تاجگذاری محمدعلی شاه اتفاق افتاد و چگونه او نمایندگان مجلس را به رسمیت نشناخت و باعث مشکلات و سوء برداشت هایی شد که در نهایت به خاطر حفظ قدرت خود مجبور گردید تا اتابک را به ایران فرا بخواند و با وجود بدنامی وی در بین مردم مشروطه طلب او را به سر کار صدارت باز گرداند.
زیرعنوان های این فصل شامل: مرگ مظفرالدین شاه- تاجگذاری محمدعلی میرزا و بی پروایی او با مجلس- کوشش مجلس به برانداختن نوز و پریم- شناسانیدن وزیران به مجلس- شورش بهمن ماه- درخواست های هفت گانه تبریزیان- بی پرده شدن اندیشه های محمدعلی میرزا- گردن گزاردن محمدعلی میرزا به درخواست ها- نخستین دسته ای که از توده جدا گردیدند- کارهای ارجدار دارالشوری- نخستین کابینه قانونی- برخی پیشامدهای تبریز- نخستین بهار آزادی- پیشرفت مشروطه در شهرهای آذربایجان- دشمنی مجتهد با مشروطه- دو تیرگی میانه انجمن و مجاهدان- بیرون کردن مجتهد از شهر- آغاز داستان ماکو- بازگشتن اتابک به ایران- سست کاری مجلس- سررشته داری اتابک-
گفتار پنجم: جستجویی از حال مردم (اندازه هنایش جنبش مشروطه در شهرهای ایران و روزنامه هایی که در ماه های نخست جنبش بنیاد یافت)
در این بخش به طور عرضی با بخش های قبلی در چند عنوان کوتاه به مردم عادی، روزنامه ها و تاثیرات آن بر آگاهی مردم پرداخته است.
زیرعنوان های این فصل شامل: یکی از کمی های جنبش مشروطه- چندگونگی در میان شهرها- فزونی دبستان ها- روزنامه های تبریز- ملانصرالدین و آذربایجان- روزنامه های تهران- دو روزنامه دیگر
گفتار ششم: اتابک به چه نیرنگ هایی کوشید؟ (نیرنگ های اتابک برای به هم زدن دستگاه مشروطه و پیامدهای پیش آمده از سر رشته داری او تا جدا شدن ملایان از مشروطه)
زیرعنوان های این فصل شامل: اندیشه های اتابک- اندیشه های حاجی شیخ فضل الله- آغاز دو دستگی میان علما- کشاکش بر سر قانون اساسی- شورش اردیبهشت ماه در تبریز- دو سخنی میان تبریز و تهران- پافشاری تبریز- دستبردهاییکه علما در قانون می کردند- بیدادگری های پسر رحیم خان- درماندگی مجلس- داستان اکرام السلطان- باز پافشاری تبریز- آمادگی های جنگی تبریز- جنبش مجلس و نتیجه آن- خیزش تهرانیان به یاری تبریزیان- رویه کاری های دربار- پذیرفتن محمدعلی میرزا درخواست مردم را- آمدن میرزا آقا اسپهانی به تبریز- کشته شدن حاجی قاسم اردبیلی-
بخش دوم
گفتار هفتم: نبرد مشروطه و مشروعه به کجا انجامید؟ (ایستادگی های ملایان در برابر مشروطه خواهان و جدا شدن اینان از توده تا کشته شدن میرزا علی اصغرخان اتابک)
زیرعنوان های این فصل شامل: همدستی سه مجتهد- داستان ماکو- داستان سالارالدوله- پیشرفت یکی از خواست های ملایان- کوچیدن شریعت خواهان به عبدالعظیم- آشوب در نجف- یک کار بیهوده ای در اسپهان- بدگمانی هایی درباره تبریز- دید و بازدید گوی ها- آشفتگی در شهرهای آذربایجان- کشته شدن سعدالدوله در زنجان- سرسال سید عبدالحمید و سید حسن- لایحه نویسی بست نشینان- جشن فرمان مشروطه- یکی از لایحه های بست نشینان- کشاکش مرزی با عثمانی- بی پرده شدن نیرنگ های اتابک- دامنه کوشش های بست نشینان- یک لایحه دیگر از بست نشینان- خواستن مردم کناره جویی اتابک را- خیزش آذربایجانیان به دشمنی اتابک- کشته شدن اتابک- عباس آقا که بود و چرا این کار را کرد؟-
این گفتار آخرین گفتار جلد اول بوده و از اینجا به بعد جلد دوم کتاب آغاز می شود.
گفتار هشتم: چگونه دربار به آرامش گرائید؟ (پیشامدهای سه ماهه از زمان کشته شدن اتابک تا هنگامیکه آشوب ها به میدان توپخانه کشیده شد.)
زیرعنوان های این فصل شامل: دلسوزی نابجای مجلس به اتابک- بیرون آمدن بست نشینان- پیمان 1907 در میان روس و انگلیس- گراییدن درباریان به مشروطه- انجمن های ایالتی- جنگ های خوییان با اقبال السلطنه- پاسخ اقبال السلطنه به تلگراف فرمانفرما- دنباله کشاکش مرزی- برخی نیرنگ ها که شناخته گردید- گفتار روح القدس- آمدن محمدعلی میرزا به مجلس- دو تیرگی در میان تبریزیان- برپا شدن انجمن اسلامیه در تبریز- آهنگ فرمانفرما به ساوجبلاغ-
گفتار نهم: چگونه با دیگر کشاکش آغاز یافت؟ (آشوب میدان توپخانه و داستان های دیگر تا بمباران دارالشوری)
زیرعنوان های این فصل شامل: بدخواهی های سعدالدوله و امیربهادر و دیگران- سست کاری های مجلس- تاختن به مجلس و آغاز آشوب- پافشاری مجلس و پایداری آن- پیوستن ملایان به اوباشان- آدمکشی در میدان توپخانه- یک کار بسیار به جایی که انجمن تبریز کرد- پیروزی آزادی خواهان و پایان آشوب- ایستادگی تبریز و بیهودگی آن- پایان کار ملایان- گرفتاری سردستگان اوباش و کیفر ایشان- نخستین خونریزی در تبریز- ایستادگی های دوچیان- فرمانفرما در ساوجبلاغ- رخداد هشتم اسفند- کشته شدن قوام الملک در شیراز- سرکوبی ورامینی ها- باز کشاکش درمیان انجمن ها و دربار- داستان بیله سوار- گریز رحیم خان از تهران- آمدن امام جمعه و مجتهد به تبریز- یک نیرنگی از حاجی سید محمد یزدی- آخرین دورویی از محمدعلی میرزا- یک کوشش بدخواهانه از نمایندگان بیگانه-
گفتار دهم: جستجو از حال مردم (سخن کوتاهی از دگرگونی در جنبش آزادی خواهی پس از نه ماه از آغاز آن و شرح حال برخی روزنامه ها)
زیرعنوان های این فصل شامل: دگر گونی که در جنبش آزادی خواهی رخ داد- روزنامه ها
بخش سوم
گفتار یازدهم: چگونه مجلس به توپ بسته شد؟ (بمباران مجلس و داستان های پس از آن)
زیرعنوان های این فصل شامل: بازپسین کوشش محمدعلی میرزا- بیرون رفتن محمدعلی میرزا از تهران- راه نجات- یک نافهمی دیگر از سران آزادی- راپورت های لیاخوف- خواستن محمدعلی میرزا هشت تن را- خروش تبریز- شورش شهرها یا نمایش های بی پا- بی پروایی مجلس در برابر این درخواست ها- لایحه مجلس- بازپسین نشست های مجلس- آمادگی های نارسایی که در بیرون می رفت- یک مردانگی به جایی از علمای نجف- پاسخ لایحه مجلس از شاه- بازپسین روزها- هفته شور و خروش در تبریز- جنبش ملایان و آغاز آشوب- دست بندی ملایان و خیزش اسلامیه- ایستادگی آزادی خواهان و آمادگی های آنان- سه شنبه دوم تیرماه- آغاز جنگ- شکست آزادی خواهان- مامانتوف چه دیده؟- چه بر سر روسیه و دیگران گذشت؟- سرگذشت میرزا جهانگیرخان و دیگران- سرگذشت های دیگران- پناهیدن تقی زاده به سفارت انگلیس- فردای آن روز- کشته شدن ملک و میرزا جهانگیرخان- با دیگران چه کردند؟- رنجش میانه محمدعلی میرزا و انگلیسی ها- دنباله هایی که زبونی تهران توانستی داشت- در شهرهای دیگر-
گفتار دوازدهم: جنگ در تبریز چگونه آغاز یافت؟ (جنگ های تبریز از آغاز تا هنگامیکه عین الدوله به آنجا رسید و دیگر رخدادهای آن زمان)
زیرعنوان های این فصل شامل: آغاز جنگ و به هم خوردن انجمن- آمدن بیوک خان و سختی جنگ و تاراج- رسیدن رحیم خان به بیرون شهر- درآمدن رحیم خان به شهر- پافشاری گردانه ستارخان- باز شورانیدن ستارخان تبریز را- جنگ های سخت- باز جنگ های سخت- تلگراف هایی از اسلامیه نشینان- سامانی که به کارها داده شد- جنگ های سخت تر- فردای آن روز- کشته شدن نایب محمد اهرایی-
گفتار سیزدهم: چه جنگ هایی با عین الدوله و سپهسالار رفت؟ گفتگوها با عین الدوله و جنگ های با او و سپهدار تا به هم خوردن اسلامیه)
زیرعنوان های این فصل شامل: رسیدن عین الدوله و سپهدار- پشتیبانی هایی که به تبریز می نمودند- یاوری هایی که دیگران می کردند- پشتیبانی که علمای نجف نمودند- انجمن تبریز یا جانشین مجلس- دنباله پیشامدها- کشته شدن شریفزاده- آغاز چیرگی مجاهدان- یک جنگ شبانه سخت تر- سپاه ماکو- یکی از روزهای سخت تبریز- پس از آن روز- قراملک و همکار او- جنگ با قراملک- به خاک سپردن مسیو چلیتو- التماتوم عین الدوله- چشم به راه التماتوم- نافیروزی دولتیان- بازگشت سپهدار از هواداری دولت- فیروزی های پیاپی- بازپسین شکست سپاه ماکو- روز کشته شدن حسین خان- به هم خوردن اسلامیه و تهی شدن دوچی- برخاستن لشکر از کنار شهر
گفتار چهاردهم: چگونه مشروطه خواهان به شهرگشایی پرداختند؟ (گشادن مشروطه خواهان شهرهای آذربایجان را و از دیگر پیشامدهای آن زمان تا هنگامیکه لشگرها دوباره گرد شهر را گرفتند.)
زیرعنوان های این فصل شامل: خوشترین روزهای تبریز- پروایی که درباره بیگانگان می نمودند- فرستادن جعبه برای شجاع نظام- کشته شدن شجاع نظام و دیگران- گشاده شدن سلماس و مرند- آرامش و سامان در درون شهر- گشادن خوی- شب حسن ولی- داستان مراغه- رسیدن حاجی صمدخان به مراغه- جنگ های شیرمین و سردرود- آمادگی های دو سو- مجلس شورای کبری دولتی- تیر خوردن حاجی شیخ فضل الله- یک کار شگفتی از آزادی خواهان قفقاز-
گفتار پانزدهم: چگونه تبریز بار دیگر به تنگنا افتاد؟ (جنگ هایی که بار دیگر در پیرامون شهر با دولتیان می رفت و از رخدادهای دیگر تا زمانیکه جنگ ها پایان یافت.)
زیرعنوان های این فصل شامل: تبریز و خوی و سلماس- آغاز جنگ با صمدخان- جنگ شانزدهم بهمن- آزمودن بمب درباره صمدخان- جنگ الوار- جنگ های ششم اسفند- پس از آن روز- روز چهاردهم اسفند- در آمدن صمدخان به هکماوار- در شهر چه شورشی برخاست؟- گریز صمدخان- جان فشانی های امروز- دشواری بزرگی که رخ می نمود- جنگ های خوی- کشته شدن سعید سلماسی- کشته شدن اسماعیل خان- جنگ های بزرگ ساری داغ- جنگ آناخوارتون- آمادگی برای واپسین جنگ- مستر باسکرویل- جنگ عام غازان یا واپسین جنگ- دامنه جنگ- میانجیگری نمایندگان روس و انگلیس- رو آوردن تبریزیان به محمدعلی میرزا- سر فرود آوردن محمدعلی میرزا به مشروطه-
 

آدمیت، فریدون، ایدئولوژی نهضت مشروطیت، تهران؛ نشر گسترده: چاپ اول ناشر 1387
معرفی نویسنده:
فریدون آدمیت؛ پسر عباسقلی خان قزوینی در سال 1299 .ش متولد شد. وی در ایام تحصیلات ابتدایی مْحصِل دارالفنون بود و در سال 1318.ش کلاس پنجم را به اتمام رسانده و سه ماه بعد در آزمون نهایی مدرسه متوسطه شرکت کرد. پس از آن به دانشکده حقوق و علوم سیاسی راه یافته و در سال 1321.ش فارغ التحصیل شد. پایان نامه‌اش را درباره زندگی و اقدامات سیاسی میرزا تقی خان امیر کبیر نوشت که دو سال بعد با عنوان«امیرکبیر و ایران» با مقدمه استادش محمود محمود به چاپ رسید. آدمیت در حالیکه دانشجوی دانشکده حقوق بود، در سال 1319شمسی به استخدام وزارت امور خارجه درآمد و سمتهایی را در آن وزارتخانه در ایام حکومت رضاخان و نیز در دوران سلطنت محمدرضا شاه برعهده گرفت. برخی از این سمتها عبارت بودند از: دبیر دوم سفارت ایران در لندن، معاونت اداره اطلاعات و مطبوعات، معاونت اداره کارگزینی، دبیر اول نمایندگی دائمی ایران در سازمان ملل متحد، رایزن سفارت ایران در سازمان ملل، نماینده ایران در کمیسیون وابسته به شورای اقتصادی و اجتماعی ملل متحد، نماینده ایران در کمیسیون حقوقی تعریف تعرض، مْخبر کمیسیون امور حقوقی در مجمع عمومی نهم، نماینده ایران در کنفرانس ممالک آسیائی و آفریقائی در باندونگ، مدیر کل سیاسی وزارت خارجه، مشاور عالی وزارت امور خارجه، معاون وزارت امور خارجه، سفیر ایران در لاهه، سفیر ایران در مسکو، سفیر ایران در فیلیپین و نهایتا سفیر ایران در هند. آدمیت در کنار انجام ماموریت اداری در بریتانیا، وارد دانشکده علوم سیاسی و اقتصاد لندن شد و پس از پنج سال تحصیل در رشته تاریخ و فلسفه سیاسی در سال 1941.م به درجه دکتری دست یافت. (حقدار، علی اصغر، فریدون آدمیت و تاریخ مدرنیته در عصر مشروطیت، تهران، نشر کویر)
فریدون آدمیت بعد از مدتی تقاضای بازنشستگی کرد و از اواخر دهه 40 تمامی وقت و انرژی خود را صرف مطالعه و تحقیق در عصر مشروطیت کرد و با روش تحقیق علمی و تاریخ‌نگاری انتقادی، ایده‌ها و جریانات آن دوران را به موضوع مطالعه خود تبدیل کرد. (تبیان زنجان)
وی برای مدتی از بیماری آمفیزم رنج می‌برد. وی بر اثر شدت یافتن بیماری گوارشی و تنفسی که مدتها به آن ابتلا داشت از چند هفته قبل از مرگ در بیمارستان تهران کلینیک بستری بود و بعدازظهر دهم فروردین سال ۱۳۸۷ در سن ۸۷ سالگی در همین بیمارستان درگذشت. (ویکی پدیا فارسی)
معرفی کتاب:
این کتاب در چهار بخش کلی شکست اصلاحات، تشکیل نهضت مشروطه خواهی، فلسفه سیاسی و اجتماعی و عصر حکومت ملی به وقایع دوران قبل از مشروطه تا بعد از مشروطه یعنی بازه زمانی حدود ربع قرن می پردازد. کتابی نیز در سال های بعدد از نگارش این کتاب به عنوان جلد دوم در ادامه وقایع مشروطیت منتشر شد.
آدمیت در این کتاب از شیوه تاریخ نگاری تحلیلی برای بیان جریانات تاریخی استفاده کرده است. عده ای عقیده دارند که او بیش از حد به نقش روشنفکران تاکید کرده است و رهبری روحانیت را در مشروطه به صورت انفعالی دیده است. با وجود این انتقادات نمی توان انکار کرد که در این کتاب به خوبی ایدئولوژی مشروطیت ریشه یابی شده است. منشا این تفکر از این لحاظ حائز اهمیت است که در جامعه ای که در آن زمان به صورت حکومت مطلقه اداره می شد چه طور مشروطه خواهی در بین مردم به حدی رواج یافت که حکومت استبدادی را وادار به پذیرش و محدود کردن قدرت خویش ساخت. آدمیت سعی کرده است که سوالات دیگری از قبیل دلایل دودستگی در مشروطه و علل مشروعه خواهی را نیز جواب گوید.
در ادامه به معرفی هر بخش به صورت اجمالی پرداخته می شود.
گفتار اول شکست اصلاحات
بخش نخستین: دولت در حرکت قهقری
در ابتدای بخش تقسیم بندی کلی کتاب را که از پایان عصر سپهسالار تا آغاز مشروطیت می باشد ارائه داده است. این تقسیم بندی در سه دوره صورت گرفته: دوره اول از 1298 تا نیمه 1314 که تحلیل قدرت اقتصادی دولت، از دست دادن اعتبار و مرجعیت سیاسی اش در افکار عام، عدم اصلاحات اجتماعی و نفوذ امپریالیسم خارجی را شامل می شود با اینکه شاه فرمان اصلاحات را داده بود ولی میلی به محدود کردن قدرت خویش نداشت. نتیجه ای که این دوره داشت رواج افکار انقلابی و شکل گیری اولین ترور سیاسی (ترور ناصرالدین شاه) بود. دوره دوم از سال 1314- 1316 اصلاحات دولت توسط امین الدوله و آزادی نسبی و رواج مطبوعات. دوره سوم 1316 تا صدور فرمان مشروطیت در این دوره نقشه های رفورم مالی با شکست روبرو شد و لزوم تاسیس یک حکومت ملی در بین مردم احساس شد.
بخش دوم: مردم در پرخاش و ستیز
مردم در شهرهای مختلف نسبت به ظلمی که آن ها می شد معترض گردیدند. عناصر این اعتراضات سه طبقه روشنفکران، علما و بازرگانان بودند. آنچه که باعث یک طغیان جمعی گردید مساله امتیاز توتون و تنباکو به کمپانی رژی بود در این بین قدرت ملت مشخص گردید.
بخش سوم: ادبیات انتقادی
در این بخش کتاب هایی در زمینه سیاست عقلی، حقوق طبیعی، آرای سیاسی جدید، نهضت ملی آزادی و بحث و انتقاد اجتماعی در دوره اعتراض و طغیان عمومی نگاشته شده است، معرفی می گردد. این کتاب ها با عناوین زیر می باشند:
سرگذشت تلماک اثر فنلون نویسنده فرانسوی در توصیف یک حکومت عادل بر پایه عقل، منطق الوحش یا الحمار یحمل اسفارا با ماخذی از کتاب خاطرات خر نوشته کنتس دوسگور فرانسوی. متن اصلی را با توجه به فرهنگ و ذائقه ایرانی تغییر داده است مثلا نام ها را عوض کرده یا حوادثی را به آن افزوده است. بوسه عذرا که کتابی موثر در نهضت آزادی چک و اصلاح دین در سرزمین بوهم بود. کتاب درباره سردار آزادی پرست "زتیزکا" است که لشکر ملی می آراید تا حکومت استبدادی را براندازد. مترجم در آن جمهوری را به مشروطه تبدیل کرده است چرا که در جامعه ایران آن زمان جمهوری خواهان با ملحدان و شورشیان یکی بودند. غوائب عوائد ملل از میرزا حبیب اصفهانی درباره رسوم و آداب ملل دیگر و انواع حکومت در کشورهای مختلف و نوع حکومت مشروطه در کشورهای غربی که باعث پیشرفت آن ها شده است. سیاحتنامه ابراهیم بیک از حاجی زین العابدین مراغه ای. سفر یک بازرگان به ایران و دیدن فرهنگ و اوضاع اجتماع آن زمان ایران. در این کتاب به بیان ایراداتی در وضع جامعه ظلم و استبداد حاکمه پرداخته شده است.
گفتار دوم تشکیل نهضت مشروطه خواهی
بخش چهارم: بحران اقتصادی و نقشه رفورم مالی
در این بخش ایجاد وزراتخانه ها و قانون اساسی، تاسیس مدارس، کارخانه ها و آزادی مطبوعات که باعث نشر روزنامه های بیشتر گردید، بیان می گردد.
بحران مالی، دولت را به فکر اصلاحات مالی انداخت و لایحه اصلاحیه مالی با تمرکز بر دستگاه مالیه، رساندن مالیات کامل ولایات به خزانه، تعدیل دخل و خرج، بستن مالیات مستقیم به مواجب های هنگفت که صاحبان آن ها اساسا مالیاتی نمی پرداختند، استخدام مستشاران بلژیکی برای اداره دولتی گمرک و پستتخانه ارئه شد. همین طور درخواست وامی به کشورهای فرانسه، بلژیک و هلند داده شد که به خاطر دخالت روس و انگلیس ناکام ماند و آن ها ایران را مجبور به گرفتن وام از بانک شاهنشاهی که امتیاز آن در دست انگلیس بود، کردند. به این ترتیب نقشه اصلاحات دوباره با شکست روبرو شد. در این زمان مجددا امین السلطان صدراعظم شد و ایران به روس و انگلیس وابسته تر گردید.
در ادامه این بخش وقایع صدراعظمی عین الدوله و تلاش او در استقامت در مقابل روس و انگلیس آمده است. او تا حدودی توانست در صرفه جویی مالی و تعدیل بودجه مملکتی موفقیت کسب کند. ماجرای تقدیم لایحه نوز به هیئت وزیران در راستای اصلاحات گمرکی و مالیاتی نیز به تفصیل در کتاب آمده است ولی از آنجا که رویه سیاسی بلژیکیان در جانبداری از منافع روس بود و همین باعث شد تا نقشه های اصلاح مالی به ثمر نرسد.
بخش پنجم: بحران سیاسی و اعلام مشروطیت
به گفته خود آدمیت در این بخش بحث بر سر عوامل و طبقات و تشکل حرکت عمومی است و در پی ثبت وقایع نیست بلکه مثل همیشه با جریان تاریخ و تحلیل عوامل تاریخی سر و کار داریم.
در تشکیل این حرکت دو عامل اساسی ورشکستگی و وازدگی نظام سیاسی و بحران مالی از نظر نویسنده وجود داشته و نارسایی اصول حکمرانی از مهم ترین عوامل ذاتی نهضت مشروطه خواهی است. ولی این عوامل که در طول تاریخ تداوم داشتند به علت آگاهی مردم در این زمان به ظهور رسیدند.
سپس توضیحاتی درباره طبقات درگیر در نهضت مشروطه داده شده است.
بخشی نیز به بیان وقایع مشروطه و تحلیل آن ها می پردازد. از نظر آدمیت تنها روشنفکران به مشروطه می اندیشیدند و نسبت به معنای آن درک درستی داشتند. توده بازرگان به منافع خود و روحانیان نیز به خاطر جا نماندن از این قافله از آن حمایت می کردند. در ادامه حوادث آغاز عصر حکومت ملی و نوشتن نظامنامه انتخابات مجلس مطرح شده است.
بخش ششم: تعارضات در سیاست خارجی
تاثیر عامل سیاست خارجی در حرکت مشروطه خواهی
در این زمینه دو کشور روس و انگلیس به عنوان موثرتیرین کشورها در نظر گرفته شده اند و همین طور نگرش بعدی آن ها در دفاع از سیستم مشروطه یا رد آن بررسی شده است.
گفتار سوم فلسفه اجتماعی و سیاسی
بخش هفتم: نظریه سیاست مطلقه
این تفکر یک تفکر ضد مشروطیت بود و در این باب رسالاتی نیز تالیف شده بود. اولین رساله مطرح رساله حقوق دول و ملل یا تحفه خاقانیه از محمد رفیع طباطبائی نظام العلمای تبریزی است که در سال 1312 منتشر گردید. در این رساله حکومت شاه را از جانب خدا دانسته است و آن را قابل ایراد از سوی ملت نمی داند، اگر هم عوامل حاکم ظلم کنند تقصیر از خود مردم است و مردم نبایستی به این خاطر اعتراضی به جانب حاکم کنند و تکلیف مردم فرمانبرداری است. رساله تشکیل ملت متمدن از آقا سید حسین موسوی که آزادی خواهان و جمهوری طلبان را مفسد دانسته است. رساله شیخ ابوالحسن مرندی در رد عقاید مزدکیان و جمهوری طلبان که تکمیل کننده نظرات دو تن قبلی است.
بخش هشتم: دموکراسی سیاسی
"در این گفتار فکر دموکراسی سیاسی را از مجموع آثار جدی مولفان آغاز دوره مشروطه به دست می دهیم. این نویسندگان از گروه ترقی خواهان و روشنفکران جدید به شمار می روند و از نظر حرفه اجتماعی استاد مدرسه علوم سیاسی، وکیل مجلس ملی، مدعی العموم عدلیه و بالاخره خدمتگزاران دولت هستند و منبع افکارشان آثار متفکران بزرگ فرانسه است."
در ادامه مباحثی درباره اصلاحات سیاسی که در این زمان در اجتماع رایج شد و اینکه منشا حق حاکمیت دولت بر ملت از کجاست؟ مسئله تفکیک قوا در قوانین فرانسه و انگلستان و توضیح سه نظریه حکومت دولت من جانب الله و مطلقه، مشروطه و مطلق ملی آمده است.
بخش نهم: مشروطگی از نظر ملایان
فلسفه عقلی ایرانی- اسلامی، اصل اجتهاد و بنیاد عرفان ایرانی در شیعه باعث شد تا نظر مشروطه در بین علما نیز پذیرفته شود و رساله هایی درباره مشروطه مشروعه تالیف گردد. از رساله های مهم تنبیه الامت و تنزیه الملت از میرزا محمد حسین نائینی که جامع ترین تحلیل اصولی و توجیه شرعی مشروطیت، قانون آزادی و مساوات است.
رساله انصافیه در اصول عمده مشروطیت از ملا عبدالرسول کاشانی و بیان مفهوم تفکیک قوا، همبستگی ترقی اقتصادی با تحول اجتماعی.
بخش دهم: مشروطیت مشروعه
تقسیم بندی روحانیان جامعه به دو گروه طرفدار مجلس ملی  اسلامی و متشرعان راست افراطی که قوانین مغایر با اسلام را مردود می دانستند. به نظر آدمیت فعالیت هر دو گروه در نهایت با تائید سلطنت مطلقه می انجامید. معرفی رساله تذکره الغافل و ارشاد الجاهل از نویسنده ای که نام آن معلوم نیست. مشروطیتی را که اصول آن آزادی و مساوات باشد زیر سوال می برد.
بخش یازدهم: دموکراسی سیاسی
در این بخش در ابتدا نویسنده به بیان افکار میرزا آقاخان کرمانی به عنوان یکی از پیشروان فکری دموکراسی اجتماعی در جامعه ایران پرداخته است. سپس کتاب هایی را که باعث ترویج این فکر در جامعه گردید، نام می برد. کتاب هایی مثل اکنمی پلیتیک و اصول جدید اقتصاد سیاسی اثر سیموند سیسموندی که بر روی نوشته های روزنامه نگاران و مولفان آن روز اثر گذاشته بود. مقالات علی اکبر دهخدا که در این زمان را با امضای ع.ا.د در صور اسرافیل چاپ می شد. هنوز در این زمان حقوق کارگران در جامعه ایران مطرح نبود و برزگران مورد توجه بودند. تا سال 1313 که کتابی از محمدعلی خان فروغی (ذکاءالملک دوم) با عنوان اصول علم ثروت ملل از این طبقه اجتماعی تازه شکل گرفته در جامعه ایران صحبت کرد.
رساله بعدی از محمدامین رسول زاده با عنوان تنقید فرقه اعتدالیون یا اجتماعیون اعتدالیون است که دو سوم بحث آن درباره اصول سوسیالیسم است که افکار آن ها را در این کتاب نقد و توشیح می کند. جزوه ای با عنوان اصول دموکراسی به قلم یک نفر دموکرات "لایحه ای است در دفاع فرقه دموکرات ایران آمیخته به مصلحت اندیشی سیاسی و آرایش حزبی" مطالب آن به دو بخش قواعد کلی حکومت مشروطه و اصول دموکراسی اجتماعی تقسیم می شود.
بخش دوازدهم: ادبیات اجتماعی و سیاسی
در ابتدای بخش نویسنده آثار ادبی این دوره را در مقایسه با دوره های قبل چندان دارای ارزش نمی داند ولی آثاری را که در خور بررسی است در ادامه بیان می کند که از نظر او دو کتاب اول ارزشی بیشتر از مابقی دارند.
"طبایع الاستبداد از عبدالرحمان کواکبی ترجمه عبدالحسین میرزا، حقوق و وظایف ملت، همدردی از میرزا اسماعیل دردی اصفهانی، حیات جاوید از میرزا حسن خان منطق الملک، مقیاس ترقی از سعید زاده، تربیت نسوان ترجمه میرزا یوسف خان اعتصام الملک، ندای غیبی یا تازیانه عبرت، شرف ایران و افتخار ایرانیان از شیخ هاشم کاظمینی، دام صیادان یا عبرت ایرانیان، مکالمه سیاح ایرانی با شخص هندی از سید جلال الدین موید الاسلام، میکادونامه از میرزا حسین علی تاجر شیرازی، تاریخ شورش روسیه به صورت داستان از خلیل بیک لبنانی ترجمه عبدالحسین رضوی کرمانی، ارمغان یحیی از میرزا یحیی دولت آبادی، مقاله سوال و جواب در میان فواید مجلس شورای ملی از سید نصرالله تقوی، تیاتر ضحاک از سامی بیک ترجمه میرزا ابراهیم خان امیر تومان. بر این مجموعه باید آثار طنز میرزا علی اکبرخان دهخدا و اشعار سیاسی و ملی نیز افزوده شود."
در ابتدای معرفی طبایع الاستبداد کواکبی، بیوگرافی کوتاهی از نویسنده کتاب می دهد به نظر آدمیت ارزشمندترین قسمت رساله در تشریح سرشت استبداد است. حقوق وظایف ملت بدون نویسنده چاپ شده است. آدمیت سعی می کند با پیگیری سبک و محتوای نگارش نویسنده احتمالی را بیابد و در ادامه به محتوای رساله که درباره حقوق و وظایف ملت است می پردازد. کتاب بعدی تاریخ شورش روسیه است که چگونگی موفقیت انقلاب ایشان را بیان کرده است. کتاب ندای غیبی یا تازیانه عبرت در زمانی نوشته شده که کشمکش میان مشروطه خواهان و دشمنان مجلس ملی اوج گرفت و درباره ضعف ایرانیان در برابر استبداد است به گونه ای که حتی توانایی مقابله با آن را ندارند.
در ادامه نیز معرفی کوتاهی از آثار دیگر بیان شده است.
گفتار پنجم عصر حکومت ملی
بخش سیزدهم: تحول پارلمانی
1- نخستین تجربه انتخاباتی: دو ویژگی مهم انتخابات این دوره طبقاتی بودن نمایندگان و تعداد 60 نفر نماینده از تهران به نسبت سایر ولایات بزرگ که تنها 12 نفر نماینده داشتند بود. رای دهندگان شامل طبقات شش گانه شاهزادگان، اعیان و اشراف، علما و طلاب، تجار، ملاکین و فلاحین و اصناف بودند. تعریفی نیز برای سه طبقه دوم ارائه شد.
مشکلات و کار شکنی هایی در انتخاب نمایندگان صورت گرفت. مسائلی هم در باب نمایندگی فلاحین و ایلات (به عنوان یکی از قدرت های سیاسی مملکت) پیش آمد.
2- رده های اجتماعی و گروه بندی های سیاسی: از میان شش طبقه رای دهنده تنها دو طبقه اول نمایندگان گروه خود را از بین خودشان تعیین می کردند، 4 طبقه دیگر می توانستند از طبقات دیگر هم نماینده داشته باشند. به این ترتیب ترکیب طبقاتی مجلس به هم می خورد. آدمیت در ادامه ترکیب سیاسی هیئت نمایندگان را به 4 گروه متمایز تقسیم کرده است: سنت خواهان، میانه روان، ترقی خواهان و عناصر رادیکال، تندروان یا انقلابیون. سپس به معرفی نمایندگانی که در هر کدام از این گروه ها جا می گیرد و تفکرشان پرداخته است.
3- دستور پارلمانی و تعالی مجلس: چگونگی شکل مجلس در ابتدای کار و بی نظمی و مشکلات آن تا نظم و قدرت گرفتن آن. در این دوره مجلس سه رئیس داشت که هر سه از طبقه آزادی خواهان بودند. به نظر نویسنده صنیع الدوله شالوده نظام پارلمانی را ریخت، احتشام السلطنه مجلس را به سوی کمال برد و ممتاز الدوله کار خاصی نکرد و در زمان او قدرت سیاسی مجلس تنزل بافت. از دیگر ویژگی های مجلس این دوره حضور تماشاچیان فراوان است. همین طور همواره نماینده ای از دو دولت روس و انگلیس در مجلس حضور داشتند.
بخش چهاردهم: حقوق اساسی
از محورهای بحث در این بخش برخورد مشروطیت با مطلقیت و شریعت است.
1- تدوین قانون اساسی: مسائل مربوط به طرح قانون اساسی توسط همان هیئت که قانون انتخابات و نظامنامه مجلس را تهیه کرده بودند تا تلاش برای تصویب آن
2- کشمکش میان مجلس و دولت در مسائل قانون اساسی، کشمکش بر سر اختیارات مجلس در هیات دولت و امور قضایی
3- متمم قانون اساسی: ایده ها و تعاریفی که در متمم به کار رفت مثل برابری همه افراد، آزادی مذهبی و ... که باعث اختلاف بین علما و ترقی خواهان شد.
4- سایر تعارضات حقوقی و سیاسی بین مشروعه خواهان و متجددان (هر چند که به نظر می رسد این تعارضات بیشتر تعارض های سنت ها و عرف جامعه با متجددان بود تا تعارضات دینی): امتیاز بانک ملی- رشوه خواهی- نظامنامه انجمن بلدیه در حذف تئاتر- انجمن نسوان- مشروطیت مشروعه
بخش پانزدهم: اصلاحات اقتصادی و اجتماعی
1- مجلس ملی علیه استعمار غربی: شرایط بحرانی هنگام تشکیل مجلس بر ایران حاکم بود. اولین کار مجلس نفی قرض خارجی و لزوم اصلاحات بود. به این ترتیب بسیاری از قراردادها و امتیازنامه ها بررسی شد و مشاوران مالی از کشورهای بی طرف برای اصلاحات اقتصادی استخدام شدند.
2- تنظیم بودجه و تدابیر مالی: تاسیس دستگاه مالیاتی جدید به نفع عموم
3- لایحه صنیع الدوله و سایر طرح های رفورم: این لایحه شامل دو موضوع بود، یکی مالیات غیر مستقیم بر قند و چای و دیگری مالیات مستقیم و تعیین موارد مصرف آن برای ساخت کارخانه و اصلاح قشون ملی و اعزام محصل به اروپا
بخش شانزدهم: حرکت اجتماعی علیه اربابان و ملاکان در همدان و گیلان
پس از تشکیل مجلس مردم ستم دیده حالا مرجعی برای تظلم خواهی پیدا کرده بودند و اعتراضات زیادی نسبت به نابرابری هایی که در شهرستان ها وجود داشت به دست مجلس می رسید همین طور اکثر شهرها یک انجمن برای خود تشکیل داده بودند. در دو شهر همدان و گیلان نیز بر سر زمین های کشاورزی و ظلم اربابان اعتراضات و تحصن هایی صورت گرفت. این اعتراضات در گیلان به دلیل برانگیختن مردم توسط انجمن ولایتی رشت طولانی شد تا جائیکه روس تهدید به دخالت کرد و به این ترتیب شورش مردم پایان یافت ولی مجددا ماهیگیران صنعت شیلات که امتیاز آن به دست روس بود از دستمزد خود شکایت کردند که تا حدودی نیز مثمر ثمر بود.
 

پرونده «مشروطه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/11223

 

شاخه اصلی

کتاب

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - قاجار