زنانگی

زنانگی شاید راز بزرگ زندگی «انسان» باشد: انسانی که در اغلب فرهنگ ها و بی شک زیر تاثیر ایدئولوژی مردسالار، نام  خود و نام موجود بشری را یکسان کرده و زنان را به موجوداتی «درجه دو» و ثانویه  تشبیه کرده است که باید همواره در حاشیه بمانند.  زنانی که سر چشمه زاده شدن همه انسان ها هستند. گروهی از  مردان از ابتدای شکل گیری جوامع بشری، ابتدا در قالب شکارچیان و سپس در  جامه جنگجویان، رفته رفته جامعه مردسالار و  خشنی را به جهان تحمیل کردند که امروز  ثمرات آن را در بحران بزرگ جهانی می بینیم. از این رو شاید این جمله معروف که «زنان آینده جهان اند» شایسته تامل و ژرف اندیشی بالایی باشد. شاید زنان و زنانگی راه حلی برای خروج انسانیت از  بن بست خشونت کوری باشد که خود را گرفتار آن کرده است و شاید این مردان قدرتمند و به ظاهر شکست ناپذیر که چنین جهان آشفته و بی رحمی را ساخته اند،  سرانجامی نداشته باشند جز آنکه همچون کودکانی وحشت زده و خطاکار، به آغوش مادران خود پناه برند.
انسان شناسی و فرهنگ،  پرونده زنانگی را با مطالبی که در سایت منتشر شده اند و یک لینک بیرونی می گشاید.  


1. نقش و جایگاه بدن در شکل گیری هویت زنانه در طبقه اجتماعی – اقتصادی پایین بم
http://anthropology.ir/node/2621

2. خاله بازی
http://anthropology.ir/node/6598

3. مادری از منظر جامعه شناسی سلامت
http://anthropology.ir/node/1015

4. تراژدی تن؛ خشونت علیه جهان
http://anthropology.ir/node/7157

5. گفتگو با ناصر فکوهی: «زنانه شدن جهان»، بدیلی در برابر خشونت ایدئولوژیک فرهنگی - اقتصادی در نظم اجتماعی
http://anthropology.ir/node/8285

6. همیشه جای یک سبیل خالی است (1)
http://anthropology.ir/node/1638

7. همیشه جای یک سبیل خالی است (2)
http://anthropology.ir/node/1713

8. بازنمایی زنان در تلویزیون، رادیو و سینما در ابتدای سال 88: مخدوش و ناسالم
http://anthropology.ir/node/1619

9. فرهنگ ها بدن ها را مدیریت می کنند: نگاهی به فیلم «دعوت»
http://anthropology.ir/node/937

10. زنان (واژه نامه)
http://anthropology.ir/node/2015

11. زیبایی، از هنر تا سودجویی
http://anthropology.ir/node/9619

12. زنان، جنسیت و تغذیه
http://anthropology.ir/node/8579

13. برقع پوشان کابل در ایران:نگاهی کوتاه به هویت زنان مهاجر افغانستانی در ایران
http://anthropology.ir/node/8581

14. جامعه شناسی بدن و بدن زن
http://anthropology.ir/node/1007

15. سخنرانی خانم دکتر افسر افشار نادری: نگاه به زنان در ترانه های زیر زمینی
http://anthropology.ir/node/7684

16. گزارش نمایش فیلم مکرمه و سخنرانی سارا شریعتی
http://anthropology.ir/node/8263

17. کار کرد فرهنگی فناوری های زیبا سازی و جوان سازی صورت و بدن زنان
http://anthropology.ir/node/9559

18.  زن ایرانی دوره ی قاجار از منظر سه سفر نامه نویس زن اروپایی
http://anthropology.ir/node/8951

19. نگاه زنانه: نگاه فمینیسم به فیلم شیرین
http://anthropology.ir/node/8533

20. موقعیت زن در دیدگاه زرتشتیان
http://anthropology.ir/node/6462

21. مادر شدن، حق یا محدودیت؟
http://anthropology.ir/node/1923

22. زنان و صنعتی شدن
http://anthropology.ir/node/1628

23. منشاء زنانه سفالگری (1)
http://anthropology.ir/node/1662

24. منشاء زنانه سفالگری (2)
http://anthropology.ir/node/2301

25. سلطه ی مردانه و تاریخ زنان (1)
http://anthropology.ir/node/1703

26. سلطه ی مردانه و تاریخ زنان (2)
http://anthropology.ir/node/1704

27. سلطه ی مردانه و تاریخ زنان (3)
http://anthropology.ir/node/1705

28. زن در آیین های عاشورایی (1)
http://anthropology.ir/node/8663

29. زن در آیین های عاشورایی (2)
http://anthropology.ir/node/8759

30. مستند خواب ابریشم
http://anthropology.ir/node/5421

31. پرونده ی فمینیسم :
http://anthropology.ir/node/6623

32- مادرانگی پسا مدرن و قومیت
http://anthropology.ir/node/11142

33- لوس ایریگاره
http://anthropology.ir/node/13511

34- دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

35- آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

36- نقش مادری و تحول نسلی آن
http://anthropology.ir/node/14759

37- من متعلق به هما شما هستم: تبدیل بدن فردی به بدن اجتماعی یا ساعت سیندرلا
http://anthropology.ir/node/19450

38- بار گران زن بودگی: تاملی بر وضعیت زنان طبقه ی متوسط در آثار اصغر فرهادی
http://www.anthropology.ir/node/19575

39- لولیتای ناباکوف: یک کودکی از دست رفته
http://www.anthropology.ir/node/19636

40- هیس! ناگفته ها همچنان هستند
http://www.anthropology.ir/node/19903

41- گفتگو با شیرین: سقط جنین، گذار از مادرانگی
http://www.anthropology.ir/node/20020

42- کتاب درآمدی بر روایت زنانه از شهر
http://anthropology.ir/node/20286

43- نقش زنان در شکل گیری هنر آشپزی
http://www.anthropology.ir/node/20870

44- زندگی و زن در آثار ناتالیا گینزبورگ
http://www.anthropology.ir/node/21100

45- بایسته های حقوق زنان افلیت
http://www.anthropology.ir/node/21102

46- گرترود و اوفیا: نگاهی دوباره به بازنمایی نوع نمونی زنان درباری عهد البزابت در نمایشنامه هملت
http://www.anthropology.ir/node/22366

47- یک نویسننده، یک سرزمین: نیرنگ کلکته، دواپریا روی
http://www.anthropology.ir/node/22368

48- بدن ، عرصه قدرت بیان
http://www.anthropology.ir/node/22451

49- زن و احساس گناه
http://www.anthropology.ir/node/23055

50- برای بعضی از بچه ها ، جنسیت نه آبی است نه صورتی
http://www.anthropology.ir/node/23461

51- نشریه «کاغذ اخبار» ویژه زنان قاجار
http://www.anthropology.ir/node/24605

52- نگاه زن به زن: نقدی به زندگینامه های مستند کرنلیا آفریکانا به قلم پژوهشگران فمینیست (بخش اول)
http://www.anthropology.ir/node/24305

53- نگاه زن به زن: نقدی به زندگینامه های مستند کرنلیا آفریکانا به قلم پژوهشگران فمینیست (بخش دوم)
http://www.anthropology.ir/node/24689

54- فرهنگ کانادا، زنان بومی
http://www.anthropology.ir/node/24767

55- زنان چه کسانی هستند، نگاهی به ارای ژولیا کریستوا
http://www.anthropology.ir/node/13463

56- مشارکت اجتماعی زنان در دوره مشروطه
http://www.anthropology.ir/node/3102

57- زیبایی شناسی فمینیستی
http://www.anthropology.ir/node/24798

58 جنسیت و سیاست های هویت مدار
http://www.anthropology.ir/node/24821

59- وارد کردن مردان جریان سازی جنسیتی؟ سئوالاتی درباب جنسیت و توسعه در قرن بیستم(قسمت اول)
http://www.anthropology.ir/node/24993

60- مروری بر ابعاد توانمند سازی زنان
http://www.anthropology.ir/node/24960

61- نگاه زن به زن: نقدی به زندگینامه های مستند کرنلیا آفریکانا به قلم پژوهشگران فمینیست (بخش سوم)
http://www.anthropology.ir/node/25003

62- وارد کردن مردان جریان سازی جنسیتی؟ سئوالاتی درباب جنسیت و توسعه در قرن بیستم(قسمت دوم)
http://www.anthropology.ir/node/25064

63- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

64- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

65- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان
http://www.anthropology.ir/node/25414

66- نسبت زن و مکان در سینمای ایران
http://www.anthropology.ir/node/26121

 

 

::

پیوند به بیرون؛

Wikipedia / http://en.wikipedia.org/wiki/Femininity
http://www.susanbrownmiller.com/susanbrownmiller/html/femininity.html

 

نگاهی به تندیس‌های تاناگرا

تندیس های تاناگرا - بویوتیا - قرن سوم پیش از میلاد

شواهد مادی و تجسمی به‌جامانده از فرهنگ‌های باستانی، از بناهایی مانند پرستشگاه‌ها و مقبره‌ها و کتیبه‌ها و نقش‌برجسته‌های در و دیوار آنها گرفته تا اشیای کاربردی در زندگی روزمره مانند ظرف‌ها و گلدان‌های سفالی تا اشیای تزئینی و تقدیمی مانند تندیس‌ها و پیکرک‌ها، علاوه بر تعبیرهای زیبایی‌شناختی به‌عنوان نوعی رسانه یا کارگزار  نیز گفتنی‌های زیادی برای ما دارند. این بحث که شواهد تصویری مانند نقاشی‌ها و..

 

شواهد مادی و تجسمی به‌جامانده از فرهنگ‌های باستانی، از بناهایی مانند پرستشگاه‌ها و مقبره‌ها و کتیبه‌ها و نقش‌برجسته‌های در و دیوار آنها گرفته تا اشیای کاربردی در زندگی روزمره مانند ظرف‌ها و گلدان‌های سفالی تا اشیای تزئینی و تقدیمی مانند تندیس‌ها و پیکرک‌ها، علاوه بر تعبیرهای زیبایی‌شناختی به‌عنوان نوعی رسانه یا کارگزار (agent)  نیز گفتنی‌های زیادی برای ما دارند. این بحث که شواهد تصویری مانند نقاشی‌ها ونقش‌برجسته‌ها و تندیس‌ها در مقام رسانه تا چه حد می‌توانند بازتابی واقع‌نمایانه از زندگی مردمان این یا آن فرهنگ باستانی باشند، از مقوله‌های مطرح در باستان‌شناسی امروز به حساب می‌آید. چرا که عنصر واقع‌نمایی در شکل‌گیری نهایی این آثار و درآمدن آنها به صورتی که امروز مشاهده می‌کنیم، شاید قدری هم برخلاف تصور، همواره نقش اصلی را ندارد. در حقیقت، هواداری معروف وینکلمان از دو نظریه‌ی طبیعت‌گرایی و تأکید بر هنرنمایی به‌جای وفاداری به واقعیت در هنر یونان باستان (Winckelmann 2006 [1764])  پژوهشگران را به جستجو به دنبال «حضور روان‌تنانه‌ی هنرمند» (Bryson 1983) در نقاشی‌ها و تندیس‌ها کشانده است. جستجویی که در گرماگرم آن، با مشخص شدن هرچه بیشتر ویژگی‌های سبک‌شناختی کار این یا آن هنرمند به‌ویژه در آثاری همانند صورت‌نگاره (پرتره) دولتمردان یونان و روم که واقع‌نمایی در ذات تعریف آنها نهفته باید باشد، فاصله‌ی اثر با واقعیت در ذهنیت جمعیِ پژوهشگران نیز بیشتر شده است. در بسیاری موارد، یک یافته‌ی باستان‌شناختی وقتی تجسمی از اصول زیبایی‌شناسی را به نمایش می‌گذارد خود به خود پژوهشگر را به سوی بررسی‌ سبک و قالب هدایت می‌کند و مسئله‌ی پیوندهای احتمالی با زندگی و بسترهای گوناگون آن در فرهنگ تولیدکننده‌ی آن یافته را به حاشیه می‌راند. نگرشی از این دست موجب شده تا، برای مثال، جان بُردمن صورت‌نگاره‌ی پریکلِس اثر کره‌سیلاس (تصویر 1) را «یک چهره‌نگاری حقیقی» نداند و عقیده داشته باشد که «هرگونه ویژگی فردی بازتابی است از سبک هنرمند و نه شمایل ظاهری سوژه» (Boardman 1985).

 

برای خواندن متن روی لینک دانلود کلیک کنید.

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393
http://www.anthropology.ir/node/22280

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

شاخه اصلی

باستان‌شناسی

زندگی و زن در آثار ناتالیا گینزبورگ نگاهی کوتاه به نقش زن در رمان «اوومن»

تصویر: گینزبورگ
«پس از جنگ بود، زمانی که همه فکر می‌کردند شاعرند و همه فکر می‌کردند سیاستمدارند؛پس از همه‌ی آن سال‌ها که جهان انگار گنگ و سنگ شده بود و گویی به واقعیت، از پشت شیشه نگریسته می‌شد، همه فکر می‌کردند که می‌شود و می‌بایست درباره‌ی همه چیز شعر گفت».

این جملات بخشی از کتاب الفبای خانواده ناتالیا گینزبورگ است. کتابی با بافت داستانی که در واقع روایتی است از واقعیت زندگی گینزبورگ زنی که پرداختن به روابط خانوادگی ، سیاست و فلسفه سه رکن اصلی آثارش بود. آثار گینزبورگ از حدود بیست سال پیش وارد ایران شد، آثاری چون نجواهای شبانه، فضیلت‌های ناچیز، شوهر عزیزم، میکله‌ی عزیز و الفبای خانواده.

طی ماه‌های اخیر کتاب‌های مختلف گینزبورگ دوباره چاپ شده و با استقبال خوبی هم مواجه شده‌اند به خصوص «چنین گذشت بر من» با ترجمه‌ی حسین افشار و« الفبای خانواده» که مترجم آن فیروزه مهاجر است.

«وقتی داستانی می‌نویسم شبیه کسی هستم که در کشورش در طول خیابان‌هایی قدم می‌زند که آن‌ها را از بچگی می‌شناخته، میان درختان و دیوارهایی که از آنِ خودش هستند».

گینزبورگ داستان‌های زیادی از دیدگاه زنان نوشته است که اکثر آن‌ها بر اساس زندگی خود او بوده‌انـد ، به همـین علت نقل و قول بالا از گینزبورگ چندان نامربوط نیست.

او به عنوان یک زن در مورد مسایلی می‌نوشت که کاملاً به آن‌ها آگاه بود، سختی‌هایی که به تقدیری برای زنان تبدیل شده است وچنین چیزی نشان دهنده‌ی این است که او در خانه‌ی خود احساس مظلومیت و ستم دیدن داشته، همان‌طور که شخصیت‌های داستان‌هایش احساس می‌کنند.

به عنوان مثال «او و من» عنوان داستانی است که در آن زنی راوی قصه است که احساس می‌کند کوچکترین نقطه‌ی مشترکی با همسرش ندارد. راوی گرفتار این تردید است که آیا کوچکترین چیز مشترکی باقی مانده تا با آن دوباره شروع کند یا نه و در ادامه به چیزی جز یأس و ناامیدی نمی‌رسد زیرا در می‌یابد که تا چه اندازه مجبور شده تابع شوهرش باشد. راوی، شوهر را فردی کنترل کننده و سلطه‌جو توصیف می‌کند تا جایی که زن مجبور است مثل کنیز با او رفتار کند و همین موضوع باعث ناراحتی زن است. به سبب ارجاعات اخلاقی قوی که در این قطعه‌ی ادبی یافت می‌شود،توجه نقش زنانه ی محور اصلی داستان برای درک این اثر بسیار مهم است. برای نقد و بررسی واقعی نقش جدی و پررنگ زنان در آثار او می‌بایست رمان «او و من» را ازدیدگاه شخصیت زن، شخصیت مرد و دیالوگ‌هایشان مورد تحلیل قرار داد. برای شروع لازم است اول شخصیت زن را بررسی کنیم. راوی زنی است که حس می‌کند هیچ وجه مشترکی میان او و شوهرش وجود ندارد ولی با این حال هر کاری که شوهر می‌خواهد انجام می‌دهد. زن می‌پذیرد به جای این که تلاش کند برای خود شخصیتی مستقل داشته باشد مطابق انتظارات شوهر عمل می کند.

گینزبورگ می‌نویسد: «او سفر را بسیار دوست دارد، سفر به شهرهای ناآشنا و رستوران‌ها، در حالی که من دوست دارم در خانه بمانم و از جایم تکان نخورم ولی با این حال با او به تمام سفرهایش می‌روم.» از این نقل قول بر می‌آید که شخصیت زن در این داستان تا چه اندازه مطیع و دنباله‌رو است. یا در این جمله که مطیع بودن زن را نشان می‌دهد، «یادم نمیاد ما کاری رو انجام دادیم که او می‌خواست یا من، احتمالاً خواست اون بود، به هر حال ما بعد از یک ربع اون جا رو ترک کردیم» لحنی که گینزبورگ در این جمله ایجاد می‌کند نشان می‌دهد که باز هم راوی برخلاف میل باطنی آن جا را تر ک کرده در حالی که میل به ماندن داشته و دوباره آن طور که شوهر می‌خواهد عمل می‌کند.

این گونه به نظر می‌رسد که گینزبورگ خود نیز دچار همین مشکلات در زندگی شخصی اش بوده و از طریق این داستان سعی در برقراری ارتباط با زندگی خود دارد.

گینزبورگ، پس از دستگیری لئون - شوهراولش- به همراه دو فرزندش به دنبال او رفت، از این داستان می‌توان به وضوح نتیجه گرفت که گینزبورگ هم مانند راوی داستان «او و من» برای رضایت دیگران کاری را انجام می‌داده نه برای خودش.

درقدم بعدی برای درک رمانی مانند «او و من» لازم است شخصیت مرد مورد بررسی قرار گیرد. شوهر را می‌توان به راحتی مردی کلیشه‌ای در نظر گرفت زیرا دائما در حال کنترل کردن زن است و حس ریاست و برتری بر او دارد. زن هم دائماً فداکاری می‌کند تا او را راضی و خشنود نگه دارد. به سبب حس مردانگی قوی که شوهر دارد زن احساس تلخ کامی می‌کند و در جایی می‌گوید: «من رانندگی بلد نیستم. اگرم بگم که می‌خواهم گواهینامه‌ی رانندگی بگیرم او قبول نمی‌کنه، می‌گه نمی‌تونی از پسش بر بیای . فکر می‌کنم اون دلش می‌خواد من حداقل توی یه سری مسائل بهش وابسته باشم». گر چه زن می‌خواهد کاوش عمیق‌تر برای به دست آوردن استقلال داشته باشد اما به خاطر خصوصیات شوهر نمی‌تواند. مرد از رشد شخصیتی همسر خود جلوگیری می‌کند. او هر چند ناخواسته باعث می‌شود زن حس خوبی به خود نداشته باشد. گاهی هم این گونه برداشت می‌شود که زن خودش هم دوست ندارد با مرد مساوی باشد و از توجه و مراقبت لذت می‌برد.

این گونه عقاید و افکار در طول داستان به تفصیل و با ذکر جزئیات آمده است، چون گینزبورگ با راوی داستان هم ذات می‌شود زیرا او هم شوهری سلطه‌طلب داشته. سرانجام برای درکی کامل از پیامی که کینزبورگ سعی بر انتقال آن دارد، آخرین مرحله ی بررسی گفت‌وگوها در خلال داستان است.

راوی در طول داستان اعتماد به نفس پایینی از خود نشان می‌دهد و این به سبب حرف‌ها و کنایه‌های نیش‌داری است که شوهر در مورد او دارد. «اون حتی روش خرید کردن منو مسخره می‌کنه این که چه‌جوری پرتقال‌هایی رو که با زحمت انتخاب کردم توی دستم وزن می‌کنم. اون می‌گه بدترین‌ها رو توی این فروشگاه انتخاب کردی».

راوی این رفتار را ظالمانه توصیف می‌کند زیرا باعث شد او حس کند به تنهایی قادر به انجام دادن هیچ کار درستی نیست. گفته‌های شوهر باعث می‌شود او به جای این که حس فردی خوبی داشته باشد بیشتر نیازمند و متکی می شود.

به پایان داستان که نزدیک می‌شویم راوی تازه شروع به زیر سوال بردن زندگی با شوهرش می‌کند. «من بعضی وقتا از خودم می‌پرسم، این ما بودیم، دو آدمی که نزدیک به بیست سال پیش در «ویا نازیونال» هنگام غروب بسیار مودبانه و متمدنانه با هم حرف می‌زدیم، شاید گپی کوچک راجع به همه چیز و همه کس». او از خود سوال می‌کند که آیا تا به حال در زندگی مشترکش احساس شادی و خوشبختی داشته یا فقط تحمل کرده و این نشان می‌دهد که زن از این ازدواج کمی پشیمان است. با این حال سردرگمی او در مورد ازدواجش باعث باز شدن درهای قدرت به روی اوست همان‌گونه که برای ناتالیا بود. گینزبرگ با این قصد وارد دنیای سیاست شد که برای برقراری عدالت برای همگان تلاش کند. گینزبورگ مانند راوی داستان پس از پشت سر گذاشتن آن دوران اطاعت و سر به زیری به زنی قوی و قهرمان‌گونه تبدیل شد.

و در آخر به عنوان نتیجه‌گیری می‌توان گفت که نوشته‌های ناتالیا گینزبورگ به سبب این که او کاملاً آگاه بوده که راجع به چه چیز می‌نویسد به شدت روشن و واضح‌اند.

رمان «او و من» به علت این که از دیدگاه یک زن نوشته شده است اثری قدرتمند است، زیرا با بررسی عناصری که گفته شد، خواننده می‌تواند تحلیل عمیقی بر افکار ومشکلات و احساسات زنی مورد ستم قرار گرفته، داشته باشد.

این داستان می‌تواند به ما بگوید که چه قدر یک زن ممکن است متحمل درد و رنج شود وقتی که جامعه نخواهد توانایی‌ها و جایگاه‌ واقعی او را به عنوان یک انسان بشناسد.

منبع:  jewish Women Archive

 

این مطلب در چارچوب همکاری رسمی  «انسان شناسی و فرهنگ» و مجله «آزما»، مهر و آبان 1392، منتشر می شود. برخی از مقالات آزما را هر شنبه در وبگاه بخوانید.

پرونده ی «زنانگی» در انسن شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9983

 

 

<

شاخه اصلی

نظریه

گفتگو با شیرین: سقط جنین : گذر از مادرانگی

مادر شدن موهبتی است که نبود آن در زندگی زنان خلل های عاطفی تولید می کند اما گاه مادر بودن نوعی تنش و تضاد در ذهن زنان ایجاد می کند. آن چه به عنوان سقط جنین عمد در جامعه شناخته می شود ، راهی است برای قطع مادرانگی در مراحل رویانی .قانون جزای  ایران و برخی از کشورهای دیگر، سقط جنین را در نوعی قتل نفس محسوب کرده افرادی که اقدام به این عمل کنند مجرم می شناسد. بر خلاف تصور عمومی سقط جنین ها صرفا ، در روابط خارج از عرف اجتماعی رخ نمی دهد. در این تحقیق فقط با یک زن متاهل که هیچ نوع منع قانونی برای نگهداری فرزندانش  نداشته و یک زن توزیع کننده قرص های سقط جنین در شهر بروجرد  مصاحبه شده است.

از ابتدا با شیرین همراه می شوم. او سی و پنج ساله ، صاحب یک فرزند و دارای مدرک کارشناسی است. همسر شیرین دانشجوی دکتراست و خود او در مقطع کارشناسی ارشد در واحد علوم و تحقیقات تهران مشغول به تحصیل است. در طی فرایند سقط جنین شیرین ، نویسنده نیز با او همراه شد تا مصاحبه ای نیز با زن توزیع کننده قرص های سقط جنین داشته باشد.

  • شیرین جان چه زمانی از حاملگی خودت مطلع شدی ؟

شیرین : تقریبا بیست روز از حاملگی ام گذشته بود که شک کردم رفتم آزمایش خون ، متاسفانه نتیجه مثبت بود.

  • بعد از اطمینان چه حالی بهت دست داد و چه فکری داشتی ؟

شیرین: وقتی نتیجه آزمایش رو دیدم احساس بدی نداشتم همیشه دلم می خواست یه بچه دیگه داشته باشم.چون دخترم هم تنهاست و بلاخره خواهر یا برادر دیگه هم می تونست براش خوب باشه . اما بعد از این که به مشکلاتش فکر کردم خیلی تصمیم گیری برام سخت شد. من دو ترم دیگه باید دفاع کنم فکرشو بکن چه وضعیتی پیش می اومد. در واقع همه زحمت هایی که برای درس خوندن کشیده بودم همه به باد می رفت و دیگران هم مسخره ام می کردند.

  • کی مسخره ات می کرد؟ مگه داشتن بچه بده؟ اونم شما که تازه دومی رو می خواستی بیاری؟

شیرین : نه بد که نیست ولی دوستام و فامیل سرزنشم می کردند که چرا وسط تحصیل بچه دار شدم . خب یا باید مرخصی می گرفتم یا باید کلا درس رو می ذاشتم کنار. هر چقدر فکرشو کردم دیدم ارزششو نداره که اعصابم رو خرد کنم تازه دوستام هم هستن اون ها هم ادم رو مسخره می کنن .

  • نظر همسرت چی بود؟ دوست داشت حاملگی ات ادامه پیدا کنه ؟

شیرین : اون که از اول هم فقط یه بچه بیشتر نمی خواست . دلایل اون با من کلا فرق می کنه. از نظر اون بچه دار شدن در واقع ظلم کردن به بچه ایه که داره بدون اراده خودش وارد این دنیا می شه . البته من نظرشو قبول ندارم ولی کلا از اول هم اون موافق بود که سقط بکنم

  • بالاخره چه طوری به یقین رسیدی که باید سقط کنی ؟ چون اشاره کردی که تردید داشتی.

شیرین : آره خب خیلی تردید داشتم . هم می ترسیدم هم این که شرایط نگهداشتن بچه رو نداشتم زنگ زدم به حاج آقایی تو مشهد ، استخاره کردم . نتیجه خوب بود . منم همون روز اقدام کردم برای خرید دارو.

  • چه اطلاعاتی نیاز داشتی برای این که بتونی این کار رو انجام بدی ؟ چه کسایی بودند که بهت  بگن چه طوری سقط کنی؟

شیرین :خب اولین کاری که کردم رفتم تو گوگل سرچ کردم یک صفحه ای برام باز شد که انگار مربوط به یک سازمان خیریه برای کمک به زن هایی بود که می خواستن سقط بکنن اما شرایطش تو کشورشون مهیا نبود براشون . اطلاعات دقیقی توی این سایت در مورد نحوه مصرف قرص های سقط جنین و نحوه خریدشون در ایران نوشته شده بود. ظاهرا اگه امکان ارسال پول بود می شد از خارج کشور هم این قرص ها رو فراهم کرد. چند ساعت جلوی کامپیوتر بودم و داشتم این اطلاعات رو در می آوردم . بعد با همسرم رفتیم که این قرص ها رو بخریم چون توی این سایت نوشته شده بود که می شه این قرص ها رو از داروخونه ها به عنوان قرص معده هم خرید. ولی وقتی رفتیم داروخونه دیدیم اصلا این طوری نیست داروخونه ها می دونستند این قرص برای چی هست. حتی داروخونه پیمان نزدیک میدون رازون با من خیلی بد برخورد کرد. بلاخره این که نشد قرص ها رو بخریم.

  • پس بعدش چه کار کردی؟

شیرین : زنگ زدم به یکی از دوستای قدیمی می دونستم اطلاعاتی در مورد این مساله داره. اونم مریم خانوم رو به من معرفی کرد.

  • چه طوری می خوای به مریم خانم اعتماد کنی ؟

شیرین : راه دیگه ای  ندارم . امروز سه بار بهش زنگ زدم اول جواب نداد اما بلاخره تونستم برای امروز یه وقتی بگیرم . قراره قرص ها رو بده و پول رو بگیره

  • کجا قرار دارید؟

شیرین : توی میدان سپاه

  • چه طوری می خوای پیداش کنی؟

شیرین : قراره باهاش تماس بگیرم احساس می کنم خیلی می ترسه . کلی در مورد این که همسرم موافق هست یا نه پرسید و این که مشکلی بعدا پیش نیاد و از این حرف ها.

عصر همان روز من ، شیرین و دوستش به میدان سپاه می رویم . قرار ما ساعت 6 بعد از ظهر است .

بیست دقیقه ای معطل می شویم. مریم خانم تماس می گیرد و نشانی ماشین و سرنشینانش را می گیرد . به نظر می رسد از دور ما را زیر نظر دارد. بعد از  معطلی فراوان

 بلاخره زنی به همراه پسربچه کوچکی به سمت ماشین آمده و در کنار من می نشیند. او زنی است میان سال با چهره ای اشفته و صدایی مضطرب. به محض نشستن در ماشین دستور حرکت می دهد. اولین سوالی که او مطرح می کند در مورد رضایت داشتن همسر شیرین است. می گوید حوصله دردسر ندارم و نمی خواهم کارم به دادگاه باز شود. او 6 عدد قرص میزاپروستول را که داخل یک پلاستیک کوچک پیچیده به شیرین می دهد و بعد از چانه زدن سر قیمت 260 هزار تومان پول می گیرد. او به سختی و با ناراحتی زیاد به سوالات من پاسخ می دهد.

  • این اطلاعاتی که در مورد نحوه مصرف قرص ها به شیررین می دی از کجا یاد گرفتی ؟ دانشگاه رفتی؟

مریم خانم : نه دانشگاه نرفتم ولی این دکترا فقط حرف بلدن بزنن تو کتابا خوندن ولی من تجربه دارم خیلی بیشتر از این دکترا.

  • مگه چند ساله داری این کار رو انجام می دی ؟

مریم خانم: هفت هشت سالی هست. ولی خیلی تجربه دارم تازه خودم هم سقط کردم. خواهرم رو هم خودم براش آمپول می زدم . از این آمپول های گاوی ولی الان به هیچ کس آمپول نمی زنم گناه داره . دوست ندارم خونشون به گردن من بیافته.

  • یعنی کسی هم مرده؟

مریم خانم : نه زیر دست من که نه ولی خب خونریزی زیاد بشه خطرناکه

  • مریم خانم چه احساسی داری وقتی یه زنی با قرص هایی که شما بهش می دی سقط می کنه؟

مریم خانم : خوشحال می شم. چون مشکلش حل می شه

  • همیشه این طوری فکر می کردی؟

مریم خانم : نه اوایل خیلی ناراحت می شدم . ولی چه کار کنم شوهرم ولم کرده رفته من موندم و این بچه تازه یه دونه بزرگترشم دارم. کار پیدا می شه ؟ می تونی برام کار پیدا کنی ؟ تو برام کار پیدا کن منم نرم.

  • یعنی این توجیه.......

مریم خانم : اوه چقدر می خوای سین جینم کنی . تو از طرف کی اومدی بذار یه لقمه کاسبی کنم . با بدبختی این قرص ها رو هم از دلال می گیرم الانم رفتم اون ور شهر این قرص ها رو خریدم . شما شکمتون سیره نمی دونی من بدبخت چی می کشم که.

 مریم خانم بعد از گفتن شیوه مصرف قرص ها در مکانی دور تر از محل سوار شدنش پیاده می شود . او تاکید می کند که شیرین در هر ساعتی از شبانه روز که بخواهد می تواند با او تماس بگیرد و مشکلاتش را بیان کند. مصرف زعفران دم کرده ، بالا و پایین رفتن از پله ، حمل اجسام سنگین و پریدن از بلندی ، توصیه های مریم خانم برای تضمین کار است.

فردای همان روز شیرین قرص ها را مصرف می کند . یک روز بعد برای سونوگرافی مراجعه می کند اما ساک حاملگی همچنان وجود دارد و حاملگی او ادامه یافته است . به توصیه متخصص زنان و زایمان ، او باید سه هفته بعد برای اطمینان یافتن از ادامه روند حاملگی به دکتر مراجعه کند. مصاحبه زیر دوازده روز بعد از این ماجراست.

  • شیرین جان چرا فرایند سقط جنینت به درستی انجام نشد؟ فکر می کنی دلیل اصلی اش چی بود؟

شیرین: دقیقا نمی دونم من همه نکاتی رو که مریم خانم گفت انجام دادم تقریبا سه مثقال هم زعفران خوردم ، نزدیک سی بار از سی چهل تا پله بالا و پایین رفتم ولی نمی دونم چرا این قدر بدشانس بودم.

  • با مریم خانم تماس داشتی ؟ آیا واقعا راست می گفت که می تونی هر ساعتی خواستی بهش زنگ بزنی؟

شیرین: آره خداییش هر وقت زنگ زدم جوابمو داد . حتی چند بار که جواب نداد ده دقیقه بعدش خودش به من زنگ می زد . اون که می گه عجیبه همه زن هایی که تا حالا این قرص ها رو مصرف کردن بچه اشون سقط شده ولی در مورد من انگار بدنم مقاومت بیشتری داشته.

  • الان نسبت به مساله پیش اومده چی فکر می کنی ؟ تصمیمت چیه؟

شیرین: خسته ام واقعا نمی دونم چه باید بکنم. خیلی پشیمون هستم و دارم داغون می شم . همه زندگیم ریخته به هم. اگه این بچه سقط نشه من دیونه می شم.

  • چرا ؟ خب بلاخره حتما می تونی راهی برای نگهداریش پیدا کنی . شاید از خانواده خودت و همسرت هم  بتونی کمک بگیری.

شیرین: دیگه مشکل از این حرفها گذشته . می دونی هر شب خواب بچه هایی رو می بینم که یا دست ندارن یا چشم یا صورتشون یه جورهایی عجیب و ناقص الخلقه است. خیلی وحشتناکه . شب ها نمی تونم بخوام همش کابوس می بینم

  • چقدر احتمال این وجود داره که جنین ناقص بمونه و به حیاتش ادامه بده؟

شیرین: نمی دونم دقیق . مریم خانم می گه هیچ خطری برای جنین نیست ولی من توی همون سایتی که بهت گفتم خوندم که بعد از مصرف این همه قرص قطعا بچه با نقص عضو به دنیا می آید.

  • خودت می دونی که اگه در مراحل جنینی مشخص بشه جنین دارای یک سری نقص های شناخته شده هست ، سقط جنین رو می شه به صورت قانونی و در شرایط ایمن انجام داد.

شیرین: بله ولی این خیلی عذاب آوره که سه ماه منتظر بمونی بعد بری سونوگرافی ، همیشه این احتمال هم وجود داره که این نقص عضو شناسایی نشه یا جزو اون مواردی نباشه که در قانون مشخص شده. هراس آوره ، مغزم درد می کنه هر روز صبح که بیدار می شم نقشه کشتن خودمو می کشم ولی باز به خودم امیدواری می دم که باید تا روز سونوگرافی صبر کنم شاید جنین مرده باشه و مجوز سقط قانونی به من بدن

  • به گفته خودت تو یه انسان با اعتقادات آزاد هستی الان تو این لحظه نسبت به کاری که کردی چه باوری داری؟ آیا حس گناه بهت دست داده توی این مدت یا نه؟

شیرین: گناه ؟ چرا باید احساس گناه کنم . من یه زنم که همیشه خودم قربانی بودم همه به اشکال مختلف منو کشتن ولی هیچ کس حتی یه لحظه هم دچار عذاب وجدان نشده ؛ پس برای چی من باید احساس گناه کنم ؟ دلیلی نیست نه به هیچ وجه حتی اگه این بچه ناقص به دنیا بیاد نتیجه ناشکری من نیست . نه نه اصلا این طوری نیست نه واقعا این طوری نیست این هم یه حادثه بوده یه مساله پیش بینی نشده وگرنه من که نمی خواستم بچه ام ناقص بشه فقط می خواستم توی یه شرایط بهتر بچه دار شم.......... ( شیرین در حین گفتن این جملات به شدت آشفته است به سرعت سخن می گوید و مدام دستهایش را به هم می ساید و به صورت من نگاه نمی کند)

سه روز بعد شیرین مجددا سونوگرافی انجام می دهد ، نتیجه برای او غیر قابل پیش بینی است.

  • خب به نظر خوشحال می رسی ؟ نتیجه سونوگرافی چی بود؟

شیرین: باورم نمی شه خدای من ساک حاملگی دیده نمی شه . فکرشو نمی کردم خدایا یعنی چقدر من خوشبختم وای نمی دونی چقدر خوشحالم.

  • خب پس تموم شد ؟

شیرین : تموم که نه ولی خب تقریبا می شه گفت نجات پیدا کردم . چون ظاهرا بقایای جنین توی رحم باقی مونده ، دکتر به من یک سری قرص داده که این بقایا هم از بین بره یا نهایتا از طریق کورتاژ بشه این کار رو کرد.

من و شیرین برای تهیه قرص ها ، به داروخانه مرکزی بروجرد- تنها داروخانه توزیع کننده داروهای خاص -  مراجعه می کنیم. متصدی فروش قرص، کپی شناسنامه شیرین ، کپی صفحه اول دفترچه بیمه و برگه سونوگرافی را از او می گیرد و 5 عدد قرص میزاپروستول به همراه 5 عدد اپلیکاتور را به قیمت 5هزار تومان به شیرین تحویل می دهد . این همان قرصی است که مریم خانم به قیمت 40 هزار تومان به او فروخته بود. با مصرف این قرص ها فرایند سقط شیرین به پایان می رسد. اما همه زنان ایرانی پایان شیرینی از سقط جنین غیر قانونی اشان را طی نمی کنند

 

پرونده ی «زنانگی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/9983
 

 

شاخه اصلی

نظریه

بارِ گران زن بودگی: تأملی بر وضعیت و تصویر زنان طبقه‌ی متوسط در آثار اصغر فرهادی

مقدمه : اصغر فرهادی کارگردان شهیر و صاحب سبک ایرانی همواره در مصاحبه‌های مطبوعاتی و توضیح آثارش، می‌گوید که تراژدی در دوران مدرن متمایز با دوران و اعصار پیشین خود، بر محوریت تقابل خیر و شر پی‌ریزی نشده و دیگر در چنین آثاری نمی‌توان شخصیت‌های داستان را در دو جبهه‌ی خوب و بد قرار داد و چنین مرزبندی‌هایی را انجام داد. فیلمساز خود را روایتگر تراژدی مدرن می‌داند.

بطور مثال وی در مصاحبه با روزنامه اعتماد در تاریخ 24/12/1384 می‌گوید:

" در نمایشنامه‌های‌ کلاسیک‌ و در یک‌ تراژدی‌ کلاسیک،‌ جنگ‌ بین‌ خیر و شر را داریم‌ و به‌ عنوان‌ یک‌ مخاطب‌ دلمان‌ می‌تپد که‌ مبادا شر پیروز شود و خیر شکست‌ بخورد و با شکست‌ شر و پیروزی‌ خیر، ما به‌ یک‌ آرامشی‌ می‌رسیم‌. ولی‌ در تراژدی‌ مدرن‌ دیگر وضعیت‌ این‌گونه‌ نیست؛ آنجا جنگ‌ میان‌ خیر با خیر است‌ و شما به‌ عنوان‌ مخاطب‌ دلتان‌ می‌تپد که‌ کدام‌ باید شکست‌ بخورد و کدام‌ یک‌ باید پیروز شود"

یا در مصاحبه با مجله 24 شماره‌ی 70 در فرودین 1390 می‌گوید:

"به نظرم رسید تراژدی مدرن دیگر دعوای خیر و شر نیست، در دنیای پیچیده‌ی امروز، گاهی اوقات تراژدی دعوای خیر با خیر است... شما بعنوان تماشاگر دچار بحرانی عمیق‌تر از خود آن آدم‌ها می‌شوید. چون نمی‌دانید باید آرزو کنید چه کسی پیروز شود ..."

همچنین فرهادی معتقد است در کارهای سینمایی‌اش:

" نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ که‌ قهرمان‌ اصلی‌ چه‌ کسی‌ است. چون‌ قهرمان‌ یک‌ نفر نیست‌ و در واقع‌ یک‌ عده‌ آدم‌ هستند که‌ درگیر یک‌ موقعیت‌ مشترک‌ شده‌اند. داستان‌ موقعیتی‌ است‌ که‌ همه‌ آدم‌ها به‌ نوعی‌ درگیر آن‌ موقعیت‌ هستند و فقط‌ داستان‌ یک‌ آدم‌ نیست. به‌ همین‌ دلیل‌ ما نمی‌توانیم‌ بگوییم‌ فلان‌ شخصیت‌ قهرمان‌ اصلی‌ فیلم‌ است‌."

با توجه به آنچه مورد اشاره قرار گرفت، مدعای این جستار آن است که بر خلاف آنچه فیلمساز عنوان می‌کند، آثار سینمایی این کارگردان، تصویری عادلانه و برابرگون از زنان طبقه‌ی متوسط ارائه نمی‌نماید. در واقع در جهان‌بینی فیلمساز، زنِ طبقه‌ی متوسط اگر نگوییم در جبهه‌ی شر است، قطعاً در جبهه‌ی خیر نیست و کدگذاری‌های مثبتی درباره آن انجام نمی‌شود. با توجه به موارد فوق و در راستای اثبات مدعای بیان شده، هدف این نوشتار، تأمل بر سه گانه‌ی اخیر اصغر فرهادی (درباره‌ی الی، جدایی نادر از سیمین و گذشته) با تمرکز بر موقعیت زن طبقه‌ی متوسط در این آثار و نحوه کدگذاری آنان است. بر این قاعده نیز در ادامه هر کدام از این سه فیلم با توجه به شخصیت‌های محوری زن، مورد اشاره قرار گرفته، توصیف شده و کدهایی برای تایید گزارهای مربوطه آورده خواهد شد و سپس در فراز پایانی مقاله به تحلیل و جمع‌بندی مطالب پیشین خواهیم پرداخت.

1-درباره‌ی الی (1388): کاراکترهای این فیلم ظاهراً دانشجویان حقوق بوده که در سفری سیاحتی به شمال با یکدیگر همسفر شده‌اند. الی نیز بعنوان معلم مهد کودک فرزند سپیده آنان را همراهی می‌کند. شخصیت‌های زن طبقه متوسطی فیلم شامل شهره، نازی، سپیده و الی می‌شود. شهره، همسر پیمان است، زنی متوقع و تا اندازه‌ای عصبی. شهره در اوج کشکش ایجاد شده بر سر گمشدن الی، با پیمان دعوا می‌کند و آهنگ ناسازگاری و بازگشت به تهران سر می‌دهد. زبان و لحن تند و گزنده‌ای دارد و همواره مواظب است تا تقصیری گردنش انداخته نشود. نازی، همسر منوچهر، زنی است آرام و درونگرا، تقدیرگرا، بی‌خیال و وابسته به شوهر. دیالوگ کلیدی نازی که در فیلم بارها مورد استفاده نازی قرار می‌گیرد: «هر چی آقامون بگه» است. نازی در ماجرای غرق شدن آرش و گم شدن الی، مقصر است. وی که قرار بوده مراقب بچه‌ها باشد، این مسئولیت را بر عهده الی گذاشته و محوطه ساحل را ترک می‌کند (مسئولیت‌ناپذیری نازی). همچنین در نمای منتهی به غرق شدن آرش می‌بینیم که نازی سراسیمه و وحشت شده در آستانه داخل و خارج ویلا قرار گرفته و  با ژستی منفعلانه نظارگر فاجعه رخ داده می‌شود (ظاهراً در حال شنیدین موزیک با هندزفری بوده است). اما عمده‌ترین سهم را در جریان فیلم و پیشبرد داستان، الی و سپیده دارند. الی ظاهراً از دست نامزد سابقش، عاصی شده و برای همین بدش نمی‌آمده که به نحوی از دست علیرضا راحت شود (توجه کنیم که چقدر شخصیت، بازی، لحن و میمیک‌های صورت علیرضا، ترحم‌برانگیز و دل‌سوزاننده است؛ شهره نیز در یکی دو سکانس بر این امر تاکید می‌کند که الی چطور دلش آمده بچه به این خوبی و آروومی را سر کار بگذارد و به شمال بیاید). به جهت همین نارضایتی، الی، دعوت سپیده را پذیرفته و برای آشنایی با احمد تازه از فرنگ برگشته، عازم شمال می‌شود. الی در فیلم دروغ می‌گوید. اول به مادرش، در اتومبیل؛ آنجا که می‌گوید با اتوبوس آمده شمال، با همکارانش. پنهان‌کاری دیگر وی، حضور در شمال بدون اطلاع نامزد سابقش است. وی همچنین تماس علیرضا را در اتومبیل بی پاسخ گذارده و همواره در موقعیتی پر تشویش و معذب قرار دارد. الی در ادامه و حتی پس از ناپدید شدنش، به خیانتکاری و اینکه "سر این جماعت را کلاه گذاشته" متهم می‌شود. نکته حائز اهمیت در قصه آن است که احمد و الی هر دو به یک ورطه پای نهاده‌اند اما تفاوت اینجاست که احمد طلاق گرفته و به دیتینگ الی دعوت شده اما الی بی‌خبر و در موقعیتی تعهدگون (نامزدی) علیرضا را پیچانده و به شمال آمده است. اما به نظر می‌رسد سهم سپیده در رخدادهای فیلم، از همه بیشتر و سنگین‌تر باشد تا بدانجا که به گفته ایرج کریمی (1387 ) می‌توان نام فیلم را به "درباره‌ی سپیده" تغییر داد. سپیده، با اطلاع از نامزد داشتن الی، وی را به شمال دعوت می‌کند، بدون آنکه این مطلب را به شوهرش (امیر)، دوستانش و حتی احمد، اطلاع بدهد. سپیده مکرراً دروغ می‌گوید: به همسفرانش وقتی به آنها قول نهایی شدن محل اقامت را در شمال داده است، به زن شمالی آنگاه که احمد و الی را تازه عروس- داماد معرفی می‌کند. سپیده حتی مانع از رفتن الی در میانه داستان شده، گوشی وی را برداشته و به عنوان گرو، پیش خود نگه می‌دارد تا مانع رفتن وی شود.  در ادامه نیز مشخص می‌شود، سطح آشنایی او با الی از مطلع بودن نام الی، فراتر نمی‌رفته (آنجا که جمع با استیضاح پلیس مواجه می‌شود که "مهمون دعوت کردین از تهران اینجا؛ نه مشخصاتشو میدونین، نه اسمشو..."). سپیده در ادامه جزای کرده‌هایش را بواسطه‌ی سیلی و کتک خوردن از امیر دریافت کرده و بصورت نمادین مجازات می‌شود. همانگونه که گفتیم الی در این ماجرا متهم می‌شود به خیانت (در جایی از داستان پیمان می‌گوید این دختر سر این جماعت را کلاه گذاشته) و سپیده نیز به پنهانکاری و مقصر بودگیِ تام تا بدانجا که خود دراواخر قصه، خود می‌گوید: "همه‌ی بدبختیا زیره سر منه". سپیده قیدبردار نیست و رهاست؛ او تنهاترین آدم است و برای خودم نیز عجیب و غریب است" (فرهادی، 1388).

2-جدایی نادر از سیمین (1389): سکانس آغازین فیلم با نمایی از دادگاه آغاز می‌شود. نادر در سمتی و سیمین در سویی دیگر. سیمین زنی است مدرن، نوگرا، مستقل، فعال و معترض. وی سر ناسازگاری دارد و سودای جلای وطن. سویه‌های تاریک شخصیت سیمین و کدگذاری وی آنجا رخ می‌نماید که در می‌یابیم پدری پیر، مفلوک و آلزایمری وجود دارد و با این شرایط، سیمین اصرار دارد تا نادر نیز به همراه وی و ترمه به کانادا مهاجرت کند؛ "چون پدر اصن نمیدونه اون پسرشه". سیمین راجع به پیرمرد بدون هیچ ملاطفتی و حتی منفی حرف می‌زند (ثمینی و اسلامی، 1390)  وی از خواسته‌اش کوتاه نمی‌آید و اصرار دارد تا تکلیفش معلوم شود. سیمین شخصیتی است عافیت‌طلب و مصلحت‌سنج. وی در همان سکانس آغازین می‌گوید: " برا چی باید این موقعیت رو از دست بدیم؟" وی چون نمی‌خواهد فرزندش در "این شرایط" بزرگ شود، تصمیم بر مهاجرت دارد و چون نادر با این خواست موافقت نمی‌کند برای وی درخواست طلاق داده است. سیمین بر طبل جدایی می‌کوبد و حتی در بحرانی‌ترین موقعیت‌ها حاضر به برگشت به خانه نمی‌شود. وی بنابر آنچه ما از زبان نادر می‌شنویم، می‌خواهد مملکتشو ترک کند چون می‌ترسد بماند. سیمین بنابر قول نادر، هر گاه در موقعیت سختی قرار می‌گیرد، فرار می‌کند یا به نشانه‌ی تسلیم، دستانش را بالا می‌برد (چمدان می‌بندد و می‌رود). سیمین در این اثر، توسط نادر و ترمه چندین بار بعنوان مقصر شناخته می‌شود. در جایی که نادر می‌گوید: من این وضعو درست کردم؟ کی خونه زندگیشو ول کرد رفت؟ یا در جایی دیگر ترمه می‌گوید: "تو اگه ول نکرده بودی بری، الان اون تو زندان نبود". سیمین همچنین در پایان ماجرا علیرغم اصرار راضیه برای نیامدن به خانه حجت و نپرداختن پول دیه، در خانه حجت حاضر می‌شوند (نگاه‌های راضیه به سیمین در این سکانس دلالت‌های معناداری دارد). نادر و سیمین در نهایت از یکدیگر جدا می‌شوند.

3- گذشته (1392): نه عاطفه‌ای جریان دارد نه حس نوستالژیکی. مارین در فرودگاه است تا احمد را روانه دادگاهی کند که موافقتش را بگیرد و طلاقی رسیمیت پیدا کند. مارین، زنی است که در داروخانه کار می‌کند و گویا تا بحال دو ازدواج ناموفق داشته است که از اولی دو فرزند بنام لوسین و لئا دارد. تعامل و رابطه روحی عمیقی بین مارین و فرزندانش جریان ندارد و بجای آن گونه‌ای بیگانگی و جدایی جریان دارد. مارین در فیلم پیش از آنکه به طور رسمی از احمد جدا شود، از سمیر باردار می‌شود. در سکانسی دیگر می‌بینیم مارین درست در همان زمان که احمد در طبقه‌ی بالا (به مثابه یک تبعیدی) مستقر است، با سمیر همبستر می‌شود؛ یکی از ساختارشکنانه‌ترین تصاویر در ذهن شرقی و فرهنگ غیرغربی. مارین بواسطه‌ی این پیوند جدید از سویی روابطش با دخترش لوسین بحرانی شده و کار به فرار از خانه کشیده شده و از سویی دیگر روابطش با فوأد (فرزند سمیر) خدشه‌دار شده است. مارین در این فیلم در جایی در گفتگو با لوسین در تخت خواب، متهم به دروغگویی شده و لوسین صراحتاً از او می خواهد که دیگر دروغ نگوید تا همه چیز گل و بلبل بماند. مارین تصویری وابسته، عصبی و آسیب‌دیده دارد؛ زود از کوره در می‌رود و این احمد است که روابط موجود را به حالت تعادل رسانده و از لوسین می‌خواهد که مادرش را درک کند و چیزی را از او پنهان نکند. (تقابل شخصیت احمد با مارین معنادار است. احمد، کاراکتری، مهربان، آرام، متعادل و اصلاح‌گر است).

بحث و نتیجه‌گیری

گفتیم که در این جستار در پی فهم موقعیت زنان (طبقه‌ی متوسط) در آثار اصغر فرهادی هستیم، واسازی متون مورد اشاره و واکاوی شخصیت و سوژه‌ی زن در این سه فیلم نشان می‌دهد:

زن  در این آثار اگرچه از پوسته‌ی سنتی و دیرین خود به درآمده و در قلمرو اجتماعی فعال است (دانش آموخته‌ی حقوق یا مدرس زبان یا متصدی داروخانه)، سبک زندگی مدرنی دارد و برای خودش برو و بیایی؛ اما کماکان در موقعیت‌های خطیر تصمیم‌گیری منفعل و مستأصل است و در تصمیم‌گیری عاجز؛ زن از پس حل شرایط حادث بر نمی‌آید و همواره نیازمند کمک دیگری                (مرجع اقتدار) است. "دیگری" که در این آثار یا مردانند یا قانون. سپیده در «درباره‌ی الی» "گند" زده است؛ این خرابکاری با خرد جمعی که عمدتا "مردانه" است؛ قابل رفع و رجوع و رفوکاری است. مردان هستند که راه پیش پای او می‌گذارند، تا اوضاع از اینی که هست خراب‌تر نشود. در «جدایی...» نیز سیمین وقتی از همه جا مانده و رانده می‌شود، به قانون پناه می‌برد. اما میل او محقق نخواهد شد مگر آنکه از خلال میل قانون (قاضی) به میل جدایی نادر از سیمین تبدیل شود. به همین خاطر می‌توان وسوسه شد و بر اساس فرمولاسیون سازوکار میل مردانه نزد لاکان فیلم را این‌گونه تفسیر کرد؛ میل زنانه سیمین هنگامی محقق می‌شود که میل مردانه‌ی نادر به حقیقت آن پی ببرد. استیضاح سیمین توسط قانون، مؤید آن است که میل زنانه باید از فیلتر قانون به میل مردانه ترجمه شود و قاضی با توجه به آنکه ( "من قاضی‌ام؛ من تشخیص می‌دم مشکل شما کوچیکه") این مکانیسم را تایید می‌کند (اسلامی، 1390). قانون به میل سیمین، برای جدایی از نادر، مجال نمی‌دهد. بر این قاعده زن اساساً حقی ندارد، جز آنچه نظام مردسالار برایش تعیین می‌کند یا قانون همسازساز برایش ببرد و بدوزد. زن در این آثار همچنین عصبی، هیستریک[1] و فاقد توانایی برقراری تعادل بین افراد و اعضای خانواده است. مارین شخصیتی پرخاشگر است که نیازمند همیاری احمد دارد تا اوضاع را سروسامان دهد و عطوفت را بین مادر و فرزند برقرار و متداوم سازد.

زن در این آثار همواره پاسخگوست؛ باید دلیل آورد، جوابگو باشد، پی در پی مورد استیضاح قرار می‌گیرد: استیضاح مردانه. سپیده باید پاسخگوی کارها و اقدامات خود و الی باشد و مکررا سوژه‌ی نگاه خیره‌ی مردان است. چرا او را دعوت کرده؟ چرا نگفته او نامزد دارد؟ چرا تلفن الی را برداشته؟ چرا الی را نمی‌شناسد. سپیده در «درباره‌ی الی» مکررا مورد سوال امیر و احمد است. در «جدایی...» نیز این نادر است که چندین بار وارد مجادله با سیمین می‌شود. نادر سیمین را متهم به ترسو بودن و فرار از مشکلات می‌کند. نادر به هیچ عنوان خواست سیمین را به رسمیت نشناخته و تصمیم او را برای مهاجرت به نوعی ترس یا انفعال در مواجهه با مسائل فرو می‌کاهد. نکته حائز اهیمت در اینجا محل این مجادلات و کشاکش‌های زنانه-مردانه است. در فیلم «جدایی...» و همچنین «گذشته» می‌بینیم که دعوای نادر و سیمین و احمد و مارین در "آشپزخانه" رخ می‌دهد. آشپزخانه در اینجا به لحاظ نشانه‌شناسانه واجد دلالت و بار معنایی عمیقی است. تشکیل محکمه برای زنان و داد و هوار و استیضاح مردانه در لوکیشنِ آشپزخانه یعنی تبعیدگاه و اندرونی ابدی و ازلی زنان، نگاه و رویکرد مردمحورانه را نمایندگی کرده و بر این امر بطور ضمنی صحه گذاشته که زن جایش در همین چاردیواری است و مشکل از جایی آغاز می‌شود که زن پایش را از گلیم خودش بیشتر دراز می‌کند. تفهیم اتهام نیز همینجا باید انجام شود. زن در این آثار اگرچه مستقل شده اما کماکان در گفتمان مردسالارانه زیست می‌کند، نفس می‌کشد و از همین جهت نیز فرودست گفتمان مردسالارنه است. زن دآثار مورد اشاره، پیوسته بصورت تابع از جایگاه مردان تعریف شده و حتی ما نیز در نسبت زنان به مردان است که آنان را شناخته و فهم می‌کنیم.

زن در آثار فیلمساز، "تنهاست". او محکوم است به فردیت. تصویری که از زنان در این آثار به مخاطب نشان داده می‌شود، نه تصویری مثبت از ارزشی نوگرایانه یعنی فردیت؛ بلکه ضد ارزشی به نام خودخواهی است. سیمین حتی در برزخی‌ترین شرایط، حاضر نیست به خانه برگردد. او حتی توسط فرزندش مواخره و توبیخ می‌شود که "اگه تو ول نکرده بودی بری اون الان تو زندان نبود". یا در «گذشته» ، مارین، متهم است به اینکه بدون جدایی از شوهر دومش یعنی احمد، با سمیر رابطه برقرار کرده و حتی باردار شده است. در جهان کارگردان، همه‌ی مشکلات تقصیر زن است، گویی فیلمنامه‌نویس و کارگردان از دست زن عصبانی‌اند و نسبت بدان کینه دارند (ثمینی و اسلامی، 1390). آثار این کارگردان، به زعم صدر، (1388) سوگنامه‌ی زنان در منگنه قرار گرفته است، زنانی که هیچ کس وهیچ مرجعی به رسمیتشان نمی‌شناسد.

گویا در جهان‌بینی و نگره‌ی کارگردان، هر شخصیت حق دارد و "آدم‌ها برای رفتاری که انجام می‌دهند یا قبلاً انجام داده‌اند، دلایل قابل فهم خودشان را دارند (فرهادی، 1392)"و همین امر است که قضاوت را مشکل می‌کند. حال پرسش اینجاست که چه کسی را سراغ دارید که با الی همدلی کند؟ چه کسی به الی این حق را می‌دهد که او نیز می‌توانسته از نامزدش زده و رانده شده باشد و در جستجوی پیوندی تازه باشد؟ کدام مجرا و کدام نهاد و کدام عرف و قانون، این حق را برای او تعریف کرده و مشروع می‌داند. که حق دارد با سپیده هم‌رای باشد که می‌شود واسطه پیوند دوست سابق و معلم مهد کودک فرزندش باشد؟ چه کسی با میل افسارگسیخته سیمین با آن لحن گزنده و خودخواهانه در آغاز فیلم برای عزیمت به کانادا همسو است؟ چه اخلاق و عرفی مارین را به حق دانسته و او را فهم می‌کند که بتواند خارج از نهاد رسمی ازدواج و دادگاه نرفته و صیغه‌ی طلاق را جاری نساخته، با سمیر باشد؟ کارگردان، به ویژه در فیلم آخرش داعیه‌ی دغدغه‌ها و اشتراکات جهانی یافته و صحبت از امور عام و جهانشمول می‌نماید. سوال اینجاست که آیا اخلاق، مذهب و عرف، جز مقوله‌های زمینه‌مند و بسترمندند؟ کدام عقل سلیم و سوبژکتیویته ایرانی از حق پیرمرد گذشته و به نفع فردیت و خواست سیمین رای می‌دهد. الی کجای ماجرا است؟ از او فقط "آبرویی" مانده که ظاهرا باید پای مصلحت جمع فدا شود. از همین منظر است که ادعای فیلمساز (1390) در این مورد که " من هیچ وقت در فیلمنامه‌هایم شخصیت عمیقاً بد خلق نکرده‌ام"، محل مناقشه و تردید می‌شود. آیا جز این است که سپیده و الی بیشترین و سنگین‌ترین سهم دروغ و پنهانکاری را در جمع بر عهده دارند، یا جز این است که سیمین در بی‌عاطفگی و میل مهارناشدنی جدایی، بیشترین قابلیت را از خود نشان می‌دهد و گوی سبقت را از بقیه ربوده است؟ مارین نیز لذت‌جویانه و هوس‌آلود، روابط را با یکدیگر جایگزین می‌سازد. الی و سپیده‌ی «درباره‌ی الی»، سیمین «جدایی...» و مارین «گذشته» همه در یک دسته قرار می‌گیرند. دار و دسته‌ی متهمان. فیلمساز، به مثابه بازپرس آنان را به چالش کشیده، کیفرخواستی علیه آنان صادر می‌کند و ما را در مقام بیینده در دادگاه آثارش می‌نشاند. 

اصغر فرهادی، کارگردان محبوب، نویسنده‌ی این خطور است؛ اجتماعی‌اندیش و انتقادی‌ترین کارگردان و فیلمساز جامعه ایرانی از گذشته تاکنون. نگارنده، عمیقاً با ایده‌ی گلمکانی (1392) هم‌رأی است که فرهادی استانداردهای کیفی سینمای ایران را ارتقاء داده است. اما ذکر یک نکته در اینجا ضروری است. همانطور که آندره بازن نیز در نقد تئوری مؤلف می‌گوید : "بیم آن می‌رود، فیلم‌سازان بواسطه‌ی آثار مولف‌گونه‌شان، مصونیت‌ انتقادی یابند." کارگردان اجتماعی اندیش سینمای ایران به چنین نقدی نیاز مبرم دارد. فرهادی باید ادعایش در مورد پرداخت تراژدی مدرن را به کرسی بنشاند. مولف آثار یادشده، همواره زن را در محور درام‌های خود قرار داده و بار سنگین روایت را بر دوش آنان نهاده است. زنان در آثار یاد شده، پیشبرنده قصه‌اند، و البته اخلال‌گر؛ برهم زننده‌ی نظم و تعادل موجود، ناسازگار. همه‌ی آتش‌ها زیر سر سپیده است که الی را دعوت کرده است، سیمین که به خودش و آینده فرزندش می‌اندیشد و از این شرایط ناراضی و ناخرسند است، مارین که زندگی فرزندان خود و فرزند سمیر (فوأد) را جهنمی کرده. باید به این سوال پاسخ داده شود که چرا این آثار وقتی کنار هم قرار گرفته، واکاوی شده و به عناصر مشترکش پرداخته می‌شود، بدل به اتهام نامه‌ای علیه زنان طبقه‌ی متوسط می‌شود. چرا بطور مثال شخصیت‌پردازی زنِ طبقه‌ی فرودست تا بدین حد همدلانه است (روحی در «چهارشنبه سوری» و راضیه در «جدایی...» که حتی علیرغم نیاز مبرم مالی، از دریافت پول دیه، سرباز می‌زند) ولی شخصیت‌پردازی زن طبقه‌ی متوسط، بدین ترتیب، انتقام‌جویانه و یکسونگرانه است. چرا فردیت الی، سپیده، سیمین و مارین، رنگ خودخواهی به خود می‌گیرد و مخاطب را این گونه از خود می‌راند؟ چرا زنان باید بارِ گناه جمعی را به دوش بکشند؟ چرا زنانِ طبقه‌ی متوسط در این آثار، ناسازه، وصله‌ی ناجور،"دیگری"، تا بدین حد تنها، منزوی، حاشیه‌ای و بیگانه‌اند؟ (سکانس پایانی درباره الی را به یاد آوریم که سپیده تنها و کز کرده در اتاق نمور، حاصلِ کرده‌ی خود را می‌نگریست). فیلمساز همانطور که بیان شد، معتقد است دعوا در تراژدی مدرن دعوای خوب و خوب است، این ادعا اگرچه بواسطه نقدهای مطروحه اساساً رد می‌شود اما باز می‌توان گفت در تراژدی مدرنی که اصغر فرهادی مولف و روایتگر آن است، همه خوبند ولی برخی خوب‌ترند... آیا فیلمساز که خود در مذمت و منقبت حکم صادر کردن و امتناع قضاوت می‌نویسد و می‌سازد، خود پیش از هر عنصر و موضع دیگری در منصب قضاوت راجع به زنان نمی‌نشیند؟! این تازه آغاز مناقشه است...

منابع

- اسلامی، مازیار (1390) خانواده مقدس یا چگونه جدایی نادر از سیمین، جدایی نادر از سیمین نام گرفت، سایت تز یازدهم www.thesis11.com

- ثمینی، نغمه و اسلامی، مجید (1390) گزارش یک طلاق از پیش تعیین شده، گفتگو با مجله 24، خردادماه، شماره 76

- صدر، حمیدرضا (1388) کاش به این سفر نمی‌آمدی، یادداشت در مجله فیلم، اسفندماه، شماره 391

- فرهادی، اصغر (1392) سینما برایم پلکان نیست، گفتگو با مجله فیلم، مرداد ماه، شماره 461

_________ (1390) ترجیح دادم بروم توی آتش، گفتگو با مجله 24، اسفند و فرودین ماه، شماره 70

_________ (1390) مصاحبه با ماهنامه سینمایی پوزیتیف، چاپ پاریس.

_________ (1388) کالبد شکافی الی، گفتگو با مجله فیلم، تیرماه، شماره 396

_________ (1384) تراژدی‌ مدرن‌؛ جنگ‌ خیر با خیر، روزنامه اعتماد، شماره 1075، 24 اسفندماه

- کریمی، ایرج (1387) افق های تازه، یادداشت در مجله فیلم، اسفندماه، شماره 391

- گلمکانی، هوشنگ (1392) افسردگان، مجله فیلم، شماره 461

پرونده ی «اصغر فرهادی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/10808

پرونده ی «زنانگی» در انسان شناسی و فرهنگ
www.anthropology.ir/node/9983

 

شاخه اصلی

نظریه

نقش "مادری" و تحول نسل آن

در بسیاری از فرهنگ­ها، از جمله ایران، مادری واژه ای اسطوره­ای است که دارای ارزش مثبت و نقش تقدیس شده­ای است. حول این مفهوم که ساخته و پرداخته اجتماع، یا به عبارت دیگر، نوعی سازه اجتماعی است، انتظاراتی شکل می­گیرد و تعهدات و وظایف و ویژگی هایی تعریف می­شود که بر خلاف تصور رایج در سطح عام که مادری را یک پدیده زیست شناختی دانسته و بر مبنای زاد و ولد تعریف می­کند، فرایندی پیچیده است که با ترکیبی از عوامل اجتماعی، محیطی و بیولوژیکی تعیین می­شود.

در فرایند جهانی شدن می توان به گزینه شیوه زندگی و تاثیرات جهانی بر آن اشاره کرد که چگونه بسیاری از نقش های اجتماعی با سایر نقشها در دیگر فرهنگها مقایسه شده و این حق انتخاب برای فرد به وجود می آید که کدامیک از نقشها در فرهنگهای قابل مشاهده می تواند واقعی تر ، منطقی تر و حتی کاربردی تر واقع شود، اگر چه چنین نقشی، با فرهنگ بومی مغایر باشد.

در جامعه و فرهنگ ما، "مادری" موقعیتی قدرتمند بوده که تنها زنان به این جایگاه مقدس دست می­یافتند، بهشت را به زیر پا داشته و از تمام زنان انتظار می­رفته است مشتاق دستیابی به آن باشند. در حالیکه زنان در زندگی واقعی شاهد چنین احترامی نبوده و به دشواری می­توانستند با چنین امیدها و آرزوهایی هماهنگ شوند. در واقع تضاد و دوگانگی میان اسطوره مادری و واقعیت مادری جهان برای زنان در ایران به خوبی روشن شده است، قرار داشتن در فرایند جهانی شدن نیز، سبب دامن زدن به این نگرش شده است و دختران امروز دریافته اند که موجودیت، هویت، موفقیت، فرصت، دسترسی یا عدم دسترسی آنها به بسیاری اهداف و خواسته ها در گرو ایفای نقش مادری است­.­ این موقعیت پیچیده منجر به سرخوردگی زنان از تقبل نقش مادری است و حاضر نیستند که از اهداف اجتماعی و فردی خود به خاطر صلاح خانواده و جامعه بگذرند و علیرغم اینکه مادری یکی از اساسی ترین جنبه های زندگی بیشتر زنان در سراسر جهان تلقی می­شود. نشانه هایی وجود دارد که رابطه مادری و زنانگی در حال تغییر و دگرگونی است.

در پژوهشی که نگارنده در این زمینه انجام داده است، به دنبال یافتن پاسخ این سوالات بوده که آیا در فرایند جهانی شدن، اشتغال و درآمدزایی برای زنان امروز پراهمیت تر از نقش مادری است؟ آیا داشتن تحصیلات دانشگاهی برای زنان امروز مهمتر از مادر بودن است؟ آیا داشتن اندامی زیبا و حفظ آن برای زنان امروز مهمتر از مادر بودن است؟ و تا چه حد پی بردن به این قضیه که مادری فقط یک نقش اجتماعی و زیستی است و هیچگونه بار ارزشی و مقدسی همراه ندارد، موجب امتناع از مادر شدن گردیده است؟ و آیا اساسا فرایند جهانی شدن به تغییر این نگرش دامن زده است؟

در این راستا با اتکا به نظریه حساسیت و خویشتن یافتگی،  مطالعه موردی به منظور رسیدن به نشانه­های تغییر نگرش مادری میان سه نسل، در دانشگاه سوره انجام گرفته است که از روش کیفی به صورت مقایسه­ای استفاده شده تا تفاوت نگرش تقبل نقش مادر شدن را در میان دختران دانشجوی مقطع کارشناسی­ و کارشناسی ارشد در دانشگاه سوره و مادران و مادر بزرگشان،  به دست آید. تعداد این دانشجویان، 60 نفر بوده که کل شماری صورت گرفته و نتایج مورد ارزیابی قرار گرفته است.

نتایج حاصل نشان می­دهد، زنان جوان امروزی با مشاهده تصاویر اجتماعی زنان در جوامع دیگر، به این باور پی برده اند، که نقش مادری، یک نقش اسطوره ای نیست و یک نقش کاملا زیستی، اجتماعی و فرهنگی است و باری را که قرنها بر دوش خود به تنهایی کشیده اند امروز باید قسمتی از آنرا بر دوش همسر  و جامعه بگذارند تا بتوانند به عنوان یک انسان اجتماعی – اقتصادی ( چیزی که قرنها از آن محروم بوده اند) ، رفتار کنند. لذا داشتن بچه را مانعی در این راه، جهت رسیدن به اهداف خود می بینند.

با توجه به نتایج، ملاحظه می شود، مادران نسل اول( مادر بزرگان) هنوز هم نقش مادری را یک اسطوره پنداشته که زنان باید آنرا اولین و مهمترین وظیفه تلقی کرده و در راه رسیدن به این ارزش از همه امیال و آرزوهای خود چشم پوشی کنند. مادران نسل دوم، علیرغم اینکه بر این وظیفه اصلی زنان تاکید دارند، اما به طور ملایم تری کار کردن در فضای عمومی و درس خواندن را در کنار انجام وظایف مادری ، مهم دانسته و اعتقاد دارند در صورت تضاد نقش مادری و نقش کار اجتماعی زنان باید از کار خارج از منزل صرف نظر کرده و به وظیفه اصلی یک زن که ایفای نقش مادری است بپردازند. اما مادران نسل سوم ، با استناد به نقش زنان در جهان ، بر این اصرار دارند که زنان نباید نقش مضاعف مادری و کار در حوزه عمومی و یا درس خواندن را، به تنهایی بر دوش کشند و اگر قرار است تنها یک نقش را برگزینند، کار خارج از منزل را بر ایفای صرف نقش مادری که برای آنها سودمندتر خواهد بود، ترجیح می دهند، مگر اینکه مورد لطف و یاری همسران و جامعه قرار گیرند.

مادری مثل سایر فعالیت­ها در جامعه ایران نیز مانند تمام دنیا فقط یک نقش اجتماعی است که نه تنها هیچگونه پاداش معنوی و یا مادی در جامعه بدان تعلق نمی­گیرد بلکه در شرایط کنونی با نگاه سنتی نیز به آن در جامعه نگریسته و زنانی را که تنها نقش مادری در جامعه را با خود حمل می­کنند در جایگاه پایینی می بیند. بسیاری از زنان مورد مطالعه، به نقش و جایگاه معتبر زنان در جهان اشاره کرده و آرزوی رسیدن به این جایگاه را در ذهن خود می پرورانند.

با قرار گرفتن در فرایند جهانی شدن و چند فرهنگی شدن ملل جهان، الگوی تک فرهنگی جوانان، به الگوی متعدد جهانی تغییر یافته است. جوانان با دیدن فرهنگ­های دیگر و چگونه زیستن در آن فرهنگ­ها، به عقلانیت فرهنگی که در آن زندگی می­کنند، تردید کرده، و در رویای بدون قید و بند زیستن فرو می روند. نگرش به مادری نیز یکی از همین تردید ها در فرایند جهانی شدن است.

لازم است، هر جامعه با آگاهی از چگونه زیستن در گذشته و منافع به دست آمده از این شیوه زیست، به چگونگی زیستن در آینده بنگرد و حد میانه ای را برگزیند و بداند هر فرایندی هر قدر فریبنده، نمی­تواند هر آنچه را که انسان می­خواهد، فراهم کند. حقایق و عقلانیت هر فرهنگی متناسب با شرایط فرهنگی زمان است. مادر شدن نیز از جمله همین عقلانیت است که قرن­ها موجب بقای یک خانواده ( به عنوان نهادی کوچک اما مهم ) و نیز جامعه بوده است  و چه بسا تردید در آن، آینده یک ملت و جامعه­ای را در معرض نابودی قرار دهد. پس باید هشیار بود و با توجه به جایگاهی که زنان در حوزه عمومی به دست آورده اند و به حق برای به دست آوردن این جایگاه تلاش کرده­اند، قوانین نیز شرایطی را فراهم آورد که مادران بتوانند پس از بچه دار شدن هم به فعالیت­های خود در حوزه عمومی ادامه دهند و هم مادری را مانع پیشرفت خود در این حوزه نبینند.

 

پرونده «زنانگی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9983

دکتر افسر افشار نادری عضو هیئت علمی دانشگاه پیام نور و مدیر گروه جنسیت در انسان شناسی و فرهنگ است.

 

 

شاخه اصلی

نظریه

سوژه ی هنرمند و زن

داشتن درک درستی از "هنر" و "هنرمند" مطمئنا" بی ارتباط به شناختن کسانی که تا به امروز توانسته اند این مفاهیم را برای خود و آثارشان به ثبت برسانند، نیست. سال 1970 را نقطه ی تحول روابط بین هنر و زنان می دانند. در این سال عملگرایی سیاسی هنر معاصر، نقد  تاریخی فلسفه و هنر هم رنگ اجتماعی به خودش گرفت.
نقطه ی تحول روابط بین زن و هنر نمودی از به چالش کشیدن مفاهیم ساختار یافته ی «هنر و هنرمند» نیز می تواند باشد: چرا یک رومیزی گل دوزی شده برای میز ناهار خوری نمی تواند همانند یک تابلوی نقاشی که یک اثر خلاقانه و هنرمندانه به شمار می آید، پذیرفته شود...؟ درست است که هنر و هنرمند در رابطه با واژگانی همچون خلاقیت، یکتایی و نبوغ تعریف شده اند، اما پذیرفته شدن یک اثر هنری را در جامعه می توان این گونه بیان کرد: «این تماشاگران هستند که تابلوهای نقاشی را می سازند»(هینیک، 1387). این جمله این معنی را در بر دارد که هنر یک داده ی طبیعی نیست، مثل هر پدیده ی اجتماعی در گذر تاریخ و تجربیات ساخته می شود. بنابراین شاید بتوان گفت هنرمند مجبور به برقرار کردن ارتباطی بین استقلال خود یا همان امر یکتایی و امر اجتماعی شدن است؛ در غیر این صورت اثرش به عنوان کاری خلاقانه در جامعه به ثبت نمی رسد. « کنشگران پیوسته در فراگرد فعال و بسیار پیچیده ایی از سازمان بخشیدن جهان در گیرند»(ریتزر، 1380). اگر خواسته باشیم  چرائی نه تنها در نظر نگرفتن فعالیت های زنان (هنر دستی و...) در تاریخ به عنوان اثر هنری، بلکه چرائی ثبت نشدن نام هنرمندان زنی که حتی دارای آثاری به همان مفهوم ساختار یافته ی هنر بودند، باید از خلال داشتن تعریفی به جز تعریف کلاسیک از هنر به دنبال دلایل اجتماعی و تاریخی بگردیم. شاید برای پیدا کردن این دلایل حتی مجبور به اتخاذ رویکردی انتقادی و یا در مفهومی دیگر رویکرد «جامعه شناسی سلطه» شویم. همان طور که می دانیم امروزه رویکرد تاریخ در حال ایجاد ارتباطی بین نظریه و نگرش کلاسیک خویش است. بنابراین می توان گفت فعالیت تاریخ تا به امروز  جز بازاندیشی گذشته توسط مورخی  تحت تاثیر دانش دورانش، نبوده است. و همچنین مورخان در طول تاریخ همواره مرد بوده اند. البته مرد بودن آن ها ارتباطی تنگاتنگ با رویکرد تاریخ در گذشته که با نظریه نه تنها ارتباطی نداشت بلکه به گونه ایی هدف خویش را جستجوی حقیقت نامیده بودند، دارد.آیا  حقیقت برای تاریخ جز  یک مفهوم و نشانه ی زبان شناختی است که می تواند یک ابزار در دست مورخ برای طرح، تنظیم، و جمع بندی تفاسیرش هنگام بازسازی گذشته باشد..؟
یا به قول میشل فوکو «هر جامعه سیاست های کلی حقیقت خود را دارد : یعنی، انواع گفتمانی که آن ها را می پذیرد و به منزله ی امر صحیح به کار می بندد؛ ساز و کارها و نمونه هایی که فرد را قادر می سازد احکام صحیح را از غلط تمییز دهد، وسیله ای که با آن هر کدام را تصدیق می کند؛ فنون و راه و رسمی که ارزش را با اکتساب حقیقت سازگار می سازد؛ منزلت کسانی که موظف اند بگویند چه چیز صحیح به حساب می آید»(جنکینز، 1384). پس در ابتدا برای بررسی دلایل نادیده گرفتن زنان در عرصه ی هنر ما مجبور به چالش کشیدن رویکرد تاریخ و حقیقت جویی آن می شویم؛ بالطبع از این به چالش کشیدن دلایل اجتماعی پذیرفته شدن مفاهیم ساختار یافته هنر و هنرمند را نیز می توان در ارتباط با بازتولید قدرت از خلال حقیقت جویی جستجو کرد. اما در این نوشته خواسته شده است به بعد دیگری هم توجه شود که می توان آن را با این سوال مطرح کرد: برای رسیدن به درک بازنمایی هنرمندانی که تا به امروز توانسته اند این نام را برای خود به یدک بکشند آیا داشتن رویکردی انتقادی کافی است...؟ یا شاید این سوال را به گونه ایی دیگر هم بتوان مطرح کرد؛ آیا می توان فقط از رهگذر این رویکرد که قصد به چالش کشیدن کنش شکل گرفته ی اجتماعی را دارد زن و مرد  بتوانند به یک گفتگو برسند...؟ به نظر می آید رویکرد انتقادی از رهگذر روش عینیت گرایی پرورانده شده است، چون نه تنها خواهان افسون زدایی از امر یکتایی هنر است، بلکه به گونه ایی می خواهد کنش خود را از کنش ساختاریافته ی اجتماعی متمایز کند؛  دقیقا" این رویکرد فاصله گیری سوژه از ابژه را در پشت جاذبه ی افشاگریش پنهان می کند. «...آشکارسازی شرایط پنهان یا، دست کم غیر صریح، لزوما" هم ارز یک کار انتقادی افسون زدایی از ایده های قالبی یا "اسطوره های" مردمی نیست...»(هینیک، 1347).  در کنش اجتماعی ما می توانیم نقش هنرمند که خود را در ارتباط با امر یکتایی تعریف می کند ببینیم؛ اما هنرمند چگونه توانسته است ارتباطی بین استقلال خود (سوژه) و امر فراگرد اجتماعی به گونه ایی ایجاد کند که هم نام خویش را به عنوان هنرمندی یکتا ثبت کند و در سوی دیگر هم به نفع اقتصادی با پذیرفته شدن اثرش در اجتماع برسد...؟؛  این دقیقا" ارتباطی است که زنان در طول تاریخ نتوانسته اند به گونه ایی منسجم به آن برسند. همان طور که می دانیم هنرمند بیشتر در ارتباط با احساسات و عواطف بشری تعریف می شود تا در ارتباط با تعقل و تفکر یا فعالیت های بدنی و همچنین زنان هم در مقابل عقلانیت مردان در ارتباط با احساس تعریف می شوند. اما به نظر می آید  تفاوتی بین  احساسی که به هنرمند در مقابل زن  نسبت داده می شود، وجود دارد؛ از آن جا که احساس زن طبیعی فرض می شود و در حالی احساس هنرمند توانایش را می رساند که از خلال  خلاقیتش پرورانده شده است. شاید بتوان در این جا این سوال را پرسید؛ هنرمند بر چه مبنا و کدام یک از حس های خود را از رهگذر خلاقیتش پرورش می دهد...؟ شاید برای رسیدن به جواب  این سوال ما رویکرد انتقادی را  انتخاب کنیم، اما مجبور به درک بازنمایی هنرمندان بدون افسون زدایی از امر یکتایی هنر هم خواهیم شد. حس های بشر به دو دسته تقسیم می شوند؛ حس های ذهنی و کالبدی. هنرمند برای رسیدن به ارتباطی بین استقلال و امر فراگرد اجتماعی مجبور به پروراندن حس های ذهنی؛ شنیداری و دیداری می شود تا حس های چشایی، بویایی و لامسه. « هنرهای زیبا پدید آمده تا به دور از حس های فروتر به چشم و گوش خوشی بدهد»(کرس میر، 1387). در این جا شاید بتوان به چرائی تفاوت  یک تابلوی نقاشی که اثری هنرمندانه است  با یک رومیزی گل دوزی شده ی میز ناهارخوری رسید؛ میز ناهارخوری فردیت و تمایز را در ارتباط با کالبد بشر نشان می دهد اما یک تابلوی نقاشی ویژگی هایی از بشر نشان می دهد که مرتبط با امر اجتماعی شدن است. «کانت در نقد داوری، خوشی زیبایی شناختی را با یادآوری ناهمسازی آن با خوشی چشایی روشن می سازد؛ او بر این نکته پافشاری می کند که خوشی نخستین نیازمند گونه ایی همداستانی همگانی است، در حالی که در دومی ما می خواهیم پسندهای فردی را دنبال کنیم»(همان). بنابراین در امر هنر به حس هایی ارزش داده می شود که می توان آن ها را تحت تسلط عقل و ذهنیت برای امر اجتماعی شدن تربیت کرد. همان طور که از خلال فرادگرد اجتماعی شدن تمایزات فردی باید نادیده گرفته شوند کالبد و حس های مربوط به آن هم باید به فراموشی سپرده شوند.  فراموشی حس های کالبدی  به راحتی منجر به نادیده گرفتن مشارکت زنان در شکل گیری کنش اجتماعی می شود. آیا زنان برای  رسیدن به خلق آثار هنری باید حس های خود را تحت نظارت عقل ببرند تا در این راستا به شکل گیری سوژه هم دست پیدا کنند...؟ اگر زنان خواسته باشند همانند هنرمند مرد به شکل گیری سوژه دست پیداکنند به ناچار باید حس های خود را که از رهگذر زندگی زیستی – فرهنگی گذشته شان  نسبت به مردان قوی تر شده اند، به فراموشی بسپرند...! حس های چشایی، بویایی و لامسه، حس هایی که از خلال آن ها درست است نمی توان فردیت را به نفع انتزاعی به نام خدا / جامعه به فراموشی سپرد اما مفاهیم انتزاعی به راحتی آن ها را تحت تسلط خویش می برند.
در پایان شاید بتوان این گونه گفت  هنرمند نه تنها خیال می کند در فعالیت هنری به امر یکتائی، متفاوت از پدیده های اجتمایی دست پیدا کرده، بلکه در کل هنرمند و  مرد، برتریشان در مقابل زن به خاطر شکل گیری سوژه توجیه می شود. اما این شکل گیری سوژه، محل شک و تردیدی سخت است. «آیا سوژه (ی زبانی، دانش، تاریخ) در فرهنگ مدرن اقتداری دارد؟ نسبت میان دانش با قدرت، کدام است و نسبت این دو با ذهنیت انسانی در فرهنگ مدرن چیست؟...»( برنز، 1381). شکل گیری سوژه تا به امروز از خلال رویکرد ادیان برای رسیدن به زندگی اجتماعی ارتباطی تنگاتنگ با فراموشی کالبد داشته است؛  دقیقا" این رویکردی است  که از زنان  ابژه ایی منفعل می سازد.  اما به نظر می آید راه و چاره ایی برای به قدرت رسیدن سوژه با رویکردی جدید در مقابل ساختار، جز از خلال کالبد وجود نداشته باشد.


منابع:
جامعه شناسی هنر، ناتالی هینیک، ترجمه عبدالحسین نیک گوهر تهران، نشر آگاه، 1387
نظریه ی جامعه شناسی در دوران معاصر، جورج ریتزر، ترجمه محسن ثلاثی، تهران، انتشارات علمی 1380
فمنیسم و زیباشناسی، کارولین کرس میر، ترجمه افشنگ مقصودی، تهران، نشر گل آذین،1387
بازاندیشی تاریخ، کیت جنکینز، ترجمه ساغر صدیقیان، تهران، نشر مرکز، 1384
میشل فوکو، اریک برنز، ترجمه بابک احمدی، تهران، نشر ماهی 1381
 

 

 

 

 

 

تفاوت شکل گیری هویت های زنانه در ارتباط با بافت جدید و قدیم شهر کرمان (شهرک باهنر و محله مشتاقیه)

همراه وارد شدن جوامع به شکلی از ارتباطات جهانی از خلال فرایند شهرسازی زنان نیز وارد فضاها و مکان های بیرونی شهر شده اند. با وارد شدن زنان به فضاهای بیرونی شهر، نوع ارتباط زنان با فضای خانه هم تغییر می کند. امروزه جامعه ی ایران هم با وارد شدن به شکلی از ارتباطات جهانی برای حفظ استقلال، تمایز و دوام خود باید بتواند به فرایند معناسازی و پروسه ی هویت سازی رفتارها و نگرش های خود برسد. از همین روی بررسی فضاهای شهری هم بیش از گذشته مورد توجه محققین قرار گرفته است. شهر دارای ابعاد مختلف فیزیکی، فرهنگی – اجتماعی است و شهروندان علاوه بر زندگی زیستی از زندگی اجتماعی و فرهنگی هم برخوردارند و در این بین هویت اجتماعی افراد هم شکل می گیرد. در این تحقیق به فضاهای مسکونی و بیرونی شهر کرمان توجه شده است. به دلیل گسترده گی کرمان خانه ها چه در گذشته و چه امروز بیشتر ویلایی هستند اما این روزها ما شاهد آپارتمان نشینی در شهرک های جدید نیز هستیم. شهرک های جدید مثل باهنر از بافت قدیمی و مرکز شهر جدا هستند. تغییر فضاهای مسکونی در شکل-گیری هویت های متفاوت زنان تاثیر گذار است. هر چقدر فضاهای مسکونی کوچتر باشند زنان بیشتر در مدیریت آن نقش خواهند داشت و در نتیجه هویتی متفاوت از زنانی خواهند داشت که در فضاهای مسکونی قدیمی و بزرگتر زندگی می کنند و دارای هویت های جمعی بیشتری هستند. اگر معماری خانه های و فضاهای شهری جدید بر مبنای معماری قدیم بود زنان هرگز برای وارد شدن به فضاهای بیرونی شهر احساس ناامنی نمی کردند. این در حالی است که گفته می شود این مدرنیته و توسعه شهرها باعث ورود زنان به فضاهای شهری شده است. اما نگارنده باور دارد اجبار اقتصاد بازار زنان را وارد شهر کرده است اما کالبد و فضاهای شهری حس ناامنی را در زنان ایجاد می کند که این خود مانعی برای ورود زنان به شهر است.

برای مطالعه این تحقیق در زیر کلیک کنید:

نشریات زنان در عصر قاجار(6)

چکیده
یکی از عواملی که در پی آشنایی ایرانیان با فرهنگ و تمدن غربی وارد کشور شد و نقش مهم و تاثیرگذاری در پیدایش افکار ترقی خواهانه ایرانیان داشت انتشار روزنامه است. این رسانه که مدت زیادی نیست وارد کشور شده همواره محلی برای مبارزات سیاسی، عقیدتی و تنویر افکار عمومی بوده است. زنان در این عرصه نیز همچون دیگر عرصه های اجتماعی پابه پای مردان و به دنبال ورود افکار آزادی خواهی نقش خود را در راه آشنایی زنان با حقوق خود و احیای حیثیت او ایفا نمودند. پرداختن به تعدادی از مهم ترین نشریات عصر قاجار که بدست زنان انتشار می یافت محتوای مقاله حاضر را تشکیل می دهد.
کلیدواژه ها
نشریات، قاجار، آزادی خواهی، حقوق زن، جنبش های اجتماعی

بیان مسئله
یکی از عمده راهکارهای زنان در راه بیداری افکار عمومی و خصوصاً زنان عصر قاجار استفاده از رسانه های جمعی در راستای این هدف بود. با نگاهی به نشریات زنان این عصر می توان به خوبی دریافت که آگاه ساختن زنان با حقوق حقه خود، بیداری و احیای حیثیت آنها مهم ترین درونمایه این نشریات بوده است. در مقاله حاضر به بررسی تعدادی از نشریات زنان این عصر پرداخته می شود تا هم با افکار و اندیشه های پدیدآورندگان این نشریات آشنا شویم و هم به اهداف، ارگان ها و سیاست های آنها بپردازیم. پرداختن به موضعی اینچنین از آن نقطه نظر حائز اهمیت است که خواهیم دید زنان این عصر با چه افکار و اندیشه ها و اهدافی دست به راهنمایی زنان می زدند. با این مقدمه می توان پرسش پژوهش حاضر را اینگونه مطرح کرد که درونمایه نشریات این عصر چه بوده و این ابزار چه نقشی در بیداری زن ایرانی ایفا نمودند؟  
دانش
دانش نخستین نشریه ویژه زنان بود که اولین شماره آن در سال 1289 شمسی چهار سال پس از انقلاب مشروطه منتشر شد. صاحب امتیاز و مدیر این نشریه، خانم دکترکحال،  در همان شماره نخست خود را چنین معرفی کرد: « این کمینه خانم دکتر صبیه مرحوم میرزا محمد حکیم باشی جدید الاسلام این جریده موسوم به دانش را علی الحساب هفته ای یک نمره تقدیم ارباب ذوق و دانش می سازم...» ( روزنامه دانش، 1328 ه.ق، ص 2)
دانش در نخستین شماره خود بیان کرد که: « روزنامه ای است اخلاقی، علم خانه داری، بچه داری، شوهرداری. مفید به حال دختران و نسوان و به کلی از پلتیک و سیاست مملکتی سخن نمی راند». ( روزنامه دانش، ش1، ص1) و آرمانش، تربیت نسوان و دوشیزه گان و تصفیه اخلاق زنان است. ( روزنامه دانش ،ش1، ص2)
( دانش در حالی که بر آگاهی و دانش آموزی زنان تاکید داشت و حریم خانه را مقدس می دانست، عقیده داشت که زن برای پاسداشت آن باید علم خانه داری، بچه داری و شوهرداری را بیاموزد.
در نوشته های این نشریه حفظ الصحه اطفال بیشترین حجم  را در بر گرفت، روش غذا دادن به کودک، درمان بیماری کودکان و روش شیر دادن کودکان از مواردی است که دانش، با وسواس و تیزبینی تمام به شرح آن می پرداخت، پس از آموزش بچه داری، رسم شوهرداری و خانه داری از دیگر موارد مورد بحث روزنامه دانش بود). ( وطن دوست 22:1385)

شکوفه
نخستین شماره شکوفه در سال 1292 شمسی به مدیریت خانم مریم عمید معروف به مزین السلطنه منتشر شد.( شکوفه در ماه دوبار منتشر می شد و تاریخ نخستین شماره آن ذیحجه 1330 است که چهار سال متوالی تا ذیقعده 1334 انتشار آن در چهار صفحه ادامه یافت.
 کاریکاتورهای زیبا و آموزنده ای در هر شماره شکوفه چاپ می شد و با دیدگاهی انتقادی، خرافات و آداب و رسوم کهنه اجتماع را مورد بازنگری قرار می داد.
خانم مزین السلطنه در سال 1294 ش روزنامه شکوفه را به گونه کامل در اختیارانجمن همت خواتین قرار داد و این نشریه از این تاریخ ارگان رسمی این انجمن شد). ( وطن دوست 24:1385)
انجمن همت خواتین درسال 1294 به کوشش خانم نورالدجی بازرس کل مدارس دخترانه آن زمان تاسیس شد. از مهمترین هدف های این انجمن ترویج استفاده از اشیا ساخت ایران و تشویق زنان به شرکت در فعالیت های اقتصادی خانواده بود.
چنانچه از بررسی شماره های گوناگون شکوفه نیز بر می آید تربیت دوشیزه گان و اخلاق زنان راجع به مدارس نسوان از مهم ترین اهداف این نشریه در طول چهار سال انتشارش بوده است. اما برای تعیین روش روزنامه باید دوران انتشار آن را به دو نیمه تقسیم کرد: در حالی که شکوفه از آغاز انتشار تا شماره 10 سال دوم بیشتر مقالات خود را به ترویج علوم و فرهنگ در بین زنان، طراز اداره مدرسه، وضع مدارس دخترانه و چگونگی پیشرفت آنان اختصاص داد از شماره 10 تا پایان انتشارش به صورت ارگان انجمن همت خواتین و مدیران مدارس نسوان در آمد و به بسط و تبلیغ نظرهای انجمن پرداخت. در این زمان همچنان که محتوای مقالات سیاسی تر می شد، مسائلی چون استقراض از دولت های خارجی، امتیازاتی را که بدون شک در مقابل باید به دول تسلیم کرد، استقلال ملی، مبارزه با نفوذ بیگانگان و وظایف زنان را در این باره مطرح کرد و در حالی که بر کوشش زنان در راه اعتلای وطن تاکید می کرد. آنها را در این راه همپای مردان می دانست. ( وطن دوست 27،1385)
( به هر  روی  در هر دو نیمه، موضوع مدارس نسوان و تحصیل زنان مضمون همیشگی نوشته های شکوفه را به خود اختصاص می داد.
پس از سواد آموزی مبارزه با خرافات رایج و تقبیح آداب و رسوم و عقاید عقب افتاده متداول در میان زنان از دیگر مباحث مهم این نشریه بود. شکوفه همچنین وضعیت زنان در دیگر نقاط دنیا به ویژه در اروپا را مطرح کرد و آن را از اساسی ترین راه های آگاهی یابی زنان در ایران دانست.
بدین ترتیب با توجه به این که روزنامه شکوفه بیشتر در مدارس دخترانه دربین مدیران و آموزگاران و دانش آموزان زن انتشار می یافته، اهمیت تاثیر مستقیم آن در بین زنان آن روزگار انکار ناپذیر بوده است). ( وطن دوست 26:1385)
 
عالم نسوان

صدر هاشمی در کتاب « تاریخ جراید و مجلات ایران » می نویسد:
( مجله عالم نسوان در طهران به صاحب امتیازی نوابه خانم صفوی و در تحت نظر مجمع فارغ التحصیلی مدرسه عالی اناثیه امریکایی ایران بیت آل در سال 1299 شمسی تاسیس و شماره اول آن در ذیحجه 1338 قمری مطابق میزان (مهر) 1299 شمسی منتشر شده است.
مجله عالم نسوان از مجلاتی است که مخصوص نسوان تاسیس و بیشتر مقالات آن به قلم فارغ التحصیلان مدرسه اناثیه آمریکایی نوشته شده است .
مقالات این مجله در پیشرفت و ترقی نسوان مملکت و تعلیم اصول خانه داری و زندگانی جدید به آنها کمک فراوان نموده است ).

زبان زنان
( خانم صدیقه دولت آبادی خواهر حاجی میرزا علی محمد دولت آبادی در سال 1298 شمسی یعنی سه سال پس از تعطیلی روزنامه شکوفه، روزنامه زبان زنان را در اصفهان انتشار داد که ترتیب انتشار آن پانزده روز بود. روزنامه زبان زنان از مسلک مقرر خود که بحث در امور مربوط به زنان و دوشیزه گان باشد به تدریج خارج شد و به موضوعات دیگری پرداخت که در نتیجه روزنامه جنبه جنجالی پیدا کرد، به مناقصه قلمی با مردان می پرداخت و موضوع آزادی و استبداد را بیش از مرد و زن و مسائل مختص به زن هدف بحث قرار می داد. در سال دوم، پیشامد کودتای حوت ( اسفند ) 1299 سبب تعطیل روزنامه در اصفهان شد و تبدیل آن در سال 1300 شمسی به مجله ای با انتقال به تهران پیش آمد). ( ببران 49:1381)
( مندرجات روزنامه زبان زنان پس از درج مقاله اساسی که غالباً راجع به نسوان است از ( قبیل زنان و علوم ) و ( زن بیچاره نیست ) شامل مقالات مختلف می باشد که بیشتر آن  مقالات نیز مربوط به زنان است.
این روزنامه در سال های انتشار خود طرفدار آزادی و توسعه فرهنگ بین زنان کشور بود. خدمات سیاسی این روزنامه در مرحله امضای قرارداد 1919 وثوق الدوله و مخالفتی که این نشریه با نفوذ انگلیسی ها در ایران کرد درخشان بود. در حقیقت زبان زنان به تنهایی مبارزه مطبوعاتی با قرارداد 1919 را در اصفهان به عهده داشت. مبارزات صدیقه دولت آبادی برای بیداری زنان با مخالفت محافل مذهبی اصفهان روبرو شد و اداره روزنامه اش را بیش از دو بار سنگ باران کردند و سرانجام روزنامه اش توقیف شد.   
زبان زنان گرچه اول روزنامه ای نیست که با مدیریت یک بانو در ایران منتشر شده بلکه قبل از آن یعنی در آغازمشروطیت، روزنامه شکوفه به مدیریت مرحوم خانم مزین السلطنه در تهران تاسیس و منتشر گردیده، ولی همانطور که خود بانو دولت آبادی در شماره 4 سال دوازدهم مجله عالم نسوان در ضمن یک مقاله نوشته « زبان زنان اول نامه بوده که توانست اسم زن را به عهده بگیرد و با فکر زن و قلم زنان نوشته شود و اهمیت موقعی داشته باشد چون که در آن تاریخ در اصفهان فناتیک، به طبع می رسید ». در حقیقت همان قسم که بانو دولت آبادی متذکر گردیده، انتشار روزنامه به نام زن در اصفهان یک شهر با تعصبات شدید مذهبی کار بسیار مشکلی بوده و به همین جهت هم به شرحی که ذیلاً یادآور می شویم عاقبت مدیر روزنامه توانست در اصفهان مقاومت و در مقابل کارشکنی و سنگ سار کردن خانه و محل اداره او ناچار به ترک این شهر و مهاجرت به تهران گردید.

جمعیت نسوان ایران
روزنامه جمعیت نسوان ایران یا جمعیت نسوان وطن خواه به مدیریت محترم اسکندری منتشر می شد. وی زن تحصیل کرده ای بود که بیش از سایرین به مسائل اجتماعی توجه داشت و خواهان تساوی کامل حقوق زن و مرد بود. ( روزنامه جمعیت نسوان وطنخواه، 1302ش)  او نوشت عده ای با هوچی گری می خواهند ( مطالب حقه نسوان ) را از بین ببرند ولی نسوان دنیا سر از خواب گران غفلت برداشته، راه استرداد حقوق حق خود را یافته اند. ( این بیداری نتیجه عکس العمل قرن ها ظلم و فجایعی است که به عالم نسوان وارد شده ) و ادامه داد که اکنون ( تا آخرین دقیقه خواهیم کوشید و تا جان داریم... از مطالبه حقوق حقه خود و دفاع نوع خود دست بردار نیستیم ). ( روزنامه نسوان وطنخواه،  شماره 2،  1302 ش)

ایران نو
( یکی از روزنامه های مهم زبان فارسی روزنامه ایران نو است که به مدت چند سال در طهران منتشر شده و قبل از کودتا، ارگان حزب دموکرات بوده است.
مندرجات ایران نو که در آن تاریخ یکی از بهترین و مفید ترین جراید یومیه پایتخت بوده عبارت است از مقالات سیاسی که درباره اوضاع سیاسی و اجتماعی داخلی و خارجی بحث می شده و مخصوصاً از حوادث و اتفاقات داخلی و پایتخت به تفصیل گفتگو شده و نیز تلگرافات مربوط به وقایع داخلی و خارجی در روزنامه درج است. گاه گاهی تحت عنوان ادبیات از اشعار شعرای معاصر درباره موضوعات مختلف در ستون های روزنامه دیده می شود. سرمقاله روز به روز تند تر و شدید تر می گردیده و نویسندگان روزنامه مطالب خود را با کمال آزادی به خصوص درباره عملیات روسیه تزاری با بی پروایی تمام می نوشتند.
ایران نو شدیداً ضد روسی بود و چندین بار به همین علت توقیف شد و مدتی هم به دلیل نداشتن سرمایه کافی به چاپ نرسید. ( اتحادیه 22:1361)
ایران نو به یک جنبه دیگر از عقاید مارکسیستی توجه داشت که در ایران بیشتر معنا داشت و آن تقسیم اجتماع بود به دو طبقه فقرا و اغنیا، یکی حاکم و دیگری محکوم. ( اتحادیه 32:1361)  ایران نو در تشکیل احزاب اصرار داشت و می نوشت که پارتی یا فرقه با پارتی بازی تفاوت دارد. ( اتحادیه 54:1361) ایران نو می گفت که حزب سیاسی از افرادی تشکیل می شود که برای قوی ساختن وطن خود حاضر به فداکاری باشند. ( اتحادیه 87:1361)
( تندی مقالات ایران نو باعث شده که روزنامه چند بار از طرف دولت توقیف گردد. رسول زاده که مدتی سردبیر روزنامه ایران نو بوده از مسلمانان قفقاز است که در تاریخ مشروطیت ایران عامل موثری به شمار می رفته و برای بیداری ایرانیان خدمات مهمی کرده است. تندی افکار او سبب رنجش کهنه پرستان و آرزومندان تجدید رژیم گذشته گردید و سبب شد که پس از سقوط کابینه دموکرات مستوفی الممالک و روی کار آمدن اعتدالیون، دولت روس تبعید رسول زاده را از محمد ولی خان سپهدار خواستار شود. این بود که رسول زاده به ناچار از طهران خارج شد و به قفقاز رفت و از آنجا به اسلامبول روانه شد.
پس از تبعید رسول زاده از ایران طولی نکشید که روزنامه ایران نو نیز دچار توقیف شد و بدین ترتیب دوره اول روزنامه پایان یافت.
دوره دوم ایران نو پس از 13 سال تعطیلی یعنی در سال 1302 شمسی شروع گردیده و شماره اول این دوره در تاریخ سه شنبه 28 رمضان 1341 قمری منتشر شده است. در این دوره صاحب امتیاز و مدیر روزنامه، رهنما معرفی گردیده و روزنامه ارگان فرقه دموکرات مستقل ایران بوده است ). ( اتحادیه 45:1361)

نتیجه گیری
بررسی نشریات فوق نشان می دهد که زنان در ابتدا تلاش داشتند رسانه خود را به دور از اهداف سیاسی و تنها با پرداختن به موضوعاتی چون بچه داری، شوهرداری، بهداشت و... منتشر سازند اما تشکیل ارگان هایی در ارتباطات سیاسی که اندیشه آن عمدتاً از درون همین روزنامه ها بر می خاست آنها را تبدیل به پایگاهی سیاسی می نمود که پس از مدتی چیزی به جز تعطیلی و توقیف روزنامه انتظار آن را نمی کشید. اما با نگاهی به تماس ها و نامه های زنان به این روزنامه ها می توان به روشنی دید که زنان روزنامه ها را خود یا توسط دیگری که سواد داشت می خواندند و از مطالب آن استفاده می کردند. شاید بتوان اینگونه اظهار داشت که این روزنامه ها به اهداف خود در آشنایی زنان با حقوق، بهداشت و وظایف خود رسیده بودند. از آنجایی که روزنامه ها در آغاز انتشار، خود را بری از هرگونه سیاسی کاری می دانستند پس انتظاری نیز در این ارتباط از این روزنامه ها نمی رفت. تنها اندک زمانی پیش می آمد که روزنامه با تبدیل شدن به ارگان یک حزب یا سازمان خاص می توانست از نقطه نظر سیاسی نه تنها به زنان که به مردان هم آگاهی دهد اما طولی نمی کشید که نشریه توقیف و با انتشار دفعات بعد خود باز تنها به موارد غیر سیاسی می پرداخت. همانگونه که مشاهده شد زنان دیگر در این مرحله چون گذشته نسبت به اتفاقات داخلی و خارجی بی تفاوت نبودند. آنها با مطالعات روزنامه ها، شرکت در جلسات انجمن ها، سواد آموزی و ... اینک به تفاوت شرایط کشور خود با دیگر جوامع پی برده بودند و خواستار اصلاح و بهبود وضع خود شده بودند. همچنین زنان دریافته بودند چه تفاوت هایی میان جوامع وجود دارد و خواستار رفع این تبعیض ها بودند. در این شرایط زنانی که در خارج از کشور تحصیل کرده بودند و روزنامه می خواندند همه در انجمن ها و مدارس، زن ایرانی را آگاه و بیدار می ساختند. در کل با نشان دادن درونمایه های روزنامه های این عصر مشخص می شود که روزنامه به اهداف خود در جهت آشنا ساختن زنان با اموری خاص رسیده اند. اموری چون حقوق حقه، وظایف زناشویی و تکالیف خانوادگی.

. آبراهامیان یرواند، 1377. ایران بین دوانقلاب از مشروطه تا انقلاب اسلامی، ترجمه کاظم فیروزمند، حسن شمس آوری و محسن مدیرشانه چی. تهران: نشرمرکز
2. آدمیت فریدون و ناطق هما، بی تا. افکار اجتماعی و اقتصادی و سیاسی در آثار منتشر نشده دوران قاجار. بی جا: بی نا
3. آدمیت فریدون، بی تا. اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالار. بی جا: بی نا
4.  ابراهیمی ایراندخت، بی تا. انقلاب اکتبر و ایران ( مجموعه مقاله). بی جا: بی تا
5. اتحادیه منصوره، 1377. اینجا طهران است، چاپ اول. تهران: بی نا
6. احمدی خراسانی و اردلان، 1382. نوشین و پروین، سناتور. تهران: نشر توسعه
7. ادوارد پولاک یاکوب،1361. سفرنامه پولاک، چاپ اول. تهران: خوارزمی
8. ادواردبیت چارلز، 1365. سفرنامه خراسان و سیستان، ترجمه قدرت الله روشنی زعفرانلو و مهرداد رهبری، چاپ اول. تهران: یزدان
9. ادیب الملک، 1364. سفرنامه ادیب الملک به عتبات، چاپ اول. تصحیح مسعود گلزاری. تهران: دادجو
10. استاد ملک فاطمه، 1367. حجاب و کشف حجاب در ایران. تهران: موسسه مطبوعاتب عطائی
11. اعظام قدسی حسن، 1342. خاطرات من یا روشن شدن تاریخ صد ساله. بی جا: بی نا
12. افضل الملک غلامحسین، 1361. افضل التواریخ، چاپ اول. به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان. تهران: نشر تاریخ ایران
13. انصاف پور غلامرضا، بی تا. قدرت و مقام زن در ادوار تاریخ. بی جا: بی نا
14. اوبن اوژن، 1362. ایران امروز، چاپ اول. ترجمه علی اصغر سعیدی. تهران: زوار
15. اورسل ارنست، 1352. سفرنامه اورسل، ترجمه علی اصغر سعیدی. بی جا: بی نا
16. بابن و هوسه، 1362. سفرنامه جنوب، چاپ اول. مترجم محمد حسن خان اعتماد السلطنه، مصحح میر هاشم محدث. تهران: دنیای کتاب
17. بامداد بدر الملوک، 1347. زن ایرانی از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سفید. تهران: ابن سینا
18. ببران صدیقه، 1381. نشریات ویژه زنان، چاپ اول. تهران: روشنگران و مطالعات زنان
19. براون ادوارد، بی تا. یک سال در میان ایرانیان، بی جا: بی نا
20. بروگش هینریش، 1368. سفری به دربار سلطان صاحبقران، چاپ دوم. ترجمه کردبچه. تهران: بی نا
21. بشیریه حسین، 1380. موانع توسعه سیاسی در ایران. تهران: گام نو
22. بهرامی عبدالله، بی تا. خاطرات عبدالله بهرامی از آخر سلطنت ناصرالدین شاه تا اول کودتا. تهران: انتشار علمی
23. بهفر مهری، 1378. شکوفایی آرمان و بینش زن ورانه در نشریه شکوفه، حقوق زنان، شماره 11
24. بهلر، 1356. سفرنامه بهلر، به کوشش علی اکبر خداپرست. تهران: توس
25. پاتینجر هنری، 1348. سفرنامه پاتینجر، ترجمه شاهپور گودرزی. تهران: دهخدا
26. پاولویچ و ...، بی تا. سه مقاله درباره انقلاب مشروطه ایران، ترجمه م. هوشیار. بی جا: بی نا
27. پروین، 1379. زنان در فرایند سیاسی ایران در قرن بیستم، ترجمه شهرام زرندار. چاپ نشده
28. تحویلدار اصفهانی میرزا حسین خان، 1342. جغرافیای اصفهان، به کوشش منوچهر ستوده. تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی
29. تغییر لباس و کشف حجاب به روایت اسناد، 1376. تهران: مرکز بررسی اسناد تاریخی و وزارت اطلاعات
30. تقی زاده سید حسن، 1349. مقالات تقی زاده، زیر نظر ایرج افشار. تهران: بی نا
31. جواهر کلام عبدالعزیز، 1357. تاریخ تهران. تهران: کتابخانه منوچهری
32. خسرو پناه محمد حسین، 1381. هدف‏ها و مبارزه زن ایرانی از انقلاب مشروطه تا سلطنت پهلوی. تهران: نشر پیام امروز
33. دانشور علوی نورالله، بی تا. تاریخ مشروطه ایران و جنبش وطن پرستان اصفهان و بختیاری. بی جا: بی نا
34. درویل گاسپار، 1348. سفرنامه دروویل، چاپ دوم. ترجمه جواد محیی. تهران: گوتنبرگ
35. دژم عذرا و همکاران، 1384 . اولین زنان، چاپ اول، تهران: نشر علم
36. دلریش  بشری،1375. زن در دوره قاجار، چاپ اول. تهران: حوزه هنری
37. دولت آبادی صدیقه، بی تا. نامه ها، نوشته ها و یادها، به کوشش افسانه نجم آبادی و مهدخت صنعتی، چاپ اول، ج 3. شیکاگو: انتشارات نگرش و نگارش زن
38. دولت آبادی یحیی، 1336. حیات یحیی، ج 4. تهران: ابن سینا
39. دیولافوآ ژان، بی تا. سفرنامه دیولافوآ، ترجمه و نگارش فره وشی. بی جا: بی نا
40. رابینو ه.ل، 1343. سفرنامه مازندران و استر آباد، چاپ دوم. ترجمه غلامعلی وحید مازندرانی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
41. رایت دنیس، 1357. انگلیسیان در ایران، ترجمه غلامحسین صدری افشار. تهران: دنیا
42. رجبی محمد حسن، 1374. مشاهیر زنان ایرانی و پارسی گوی از آغاز تا مشروطه. بی جا: انتشارات سروش
43. رشدیه شمس الدین، 1362. سوانح عمر، چاپ اول. تهران: نشر تاریخ ایران
44. رنه دالمانی هانری، 1335. سفرنامه از خراسان تا بختیاری، ترجمه فره وشی. تهران: ابن سینا، امیرکبیر
45. زاهد، سعید و خواجه نوری ، بیژن 1384، جنبش زنان در ایران، چاپ اول. شیراز: ملک سلیمان
46. ساناساریان الیز، 1384. جنبش حقوق زنان در ایران، ترجمه نوشین احمدی خراسانی. تهران: نشر اختران
47. فتحی مریم، 1383. کانون بانوان با رویکردی به ریشه های تاریخی حرکت های زنان در ایران. تهران: موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران
48. سرنا کارلا،1362. سفرنامه مادام کارلا سرنا، ترجمه علی اصغر سعیدی، چاپ اول. تهران: کتابفروشی زوار
49. شریف کاشانی محمد مهدی، 1362. واقعات اتفاقیه در روزگار، چاپ اول، به کوشش منصوره اتحادیه و سیروس سعدوندیان. تهران: نشر تاریخ ایران
50. شیخ الاسلامی پری، 1351. زنان روزنامه نگار و اندیشمند ایران. تهران: بی نا
51. شیخ الاسلامی پری، بی تا. زن در ایران و جهان. بی جا: بی نا
52. طاهر زاده بهزاد کریم، 1363. قیام آذربایجان در انقلاب مشروطیت ایران، چاپ دوم. تهران: اقبال
53. ظهیر الدوله، 1351. خاطرات و اسناد ظهیر الدوله، چاپ اول. به کوشش ایرج افشار. تهران: کتاب های جیبی
54. عافیت محمدرضا، 1968. سردار ملی ستارخان. بی جا: بی نا
55. عضد الدوله سلطان احمد میرزا، 2535. تاریخ عضدی، با توضیحات و اضافات عبدالحسین نوایی. تهران: بابک
56. فرخ‏زاد پوران، 1378. دانشنامه زنان فرهنگ ساز ایران و جهان، ج 1. تهران: انتشارات زریاب
57. فلاندن اوژن، 2536. سفرنامه اوژن فلاندن به ایران، چاپ سوم. ترجمه حسین نور صادقی. تهران: اشراقی
58. فلور ویلم، 1366. جستارهایی از تاریخ اجتماعی ایران در عصر قاجاریه، ج 1. ترجمه ابوالقاسم سری. تهران: توس
59. فوران جان، 1378. مقاومت شکننده (تاریخ تحولات اجتماعی ایران ار صفویه تا سال های پس از انقلاب اسلامی)، ترجمه احمد تدین. تهران: موسسه خدمات فرهنگی رسا
60. فون بلوشر پیرت، 1363. سفرنامه بلوشر، ترجمه کیکاووس جهانداری. تهران: خوارزمی
61. فووریه، 1326. سه سال در دربار ایران، ترجمه عباس اقبال. بی جا: علمی
62. قویمی فخری، بی تا. کارنامه زنان مشهور ایران. بی جا: بی نا
63. کامبخش عبدالصمد، بی تا. نظری به جنبش کارگری در ایران. بی جا: بی نا
64. کراچی روح انگیز، 1374. اندیشه نگاران زن در شعر مشروطه، چاپ اول. تهران: انتشارات دانشگاه الزهرا
65. کربلایی شیخ حسن، 1361. قرارداد رژی، چاپ دوم. تهران: مبارزان
66. کرزن جورج ناتیل، .1350 ایران و قضیه ایران، ترجمه: غ. وحید مازندرانی. تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
67. کرمانی ناظم الاسلام، 1362. تاریخ بیداری ایرانیان، چاپ چهارم. به اهتمام علی اکبر سعیدی سیرجانی. تهران: آگاه نوین
68. کسروی احمد، 1324. خواهران و دختران ما، چاپ دوم. تهران: پیمان
69. کلانتر ضرابی عبدالرحیم، 2536. تاریخ کاشان، چاپ سوم. به کوشش ایرج افشار. تهران: امیرکبیر
70. کسروی احمد، 1378. تاریخ مشروطه ایران، چاپ نوزدهم. تهران: امیرکبیر
71. گرتودبل، 1363. تصویرهایی از ایران، چاپ اول. ترجمه بزرگمهر ریاحی. تهران: خوارزمی
72. گرنت واتسون رابرت، بی تا. تاریخ ایران، ترجمه وحبد مازندرانی. بی جا: بی نا
73. گنجینه اسناد، سال اول، دفتر اول، بهار 1370، انتشارات سازمان اسناد ملی ایران
74. گوبینو کنت، بی تا. سه سال در ایران، ترجمه ذبیح الله منصوری. بی جا: بی نا
75. لئونوراشل ماری، بی تا. خاطرات لیدی شل، چاپ دوم. ترجمه حسن ابوترابیان. تهران: نشر نو
76. لوتی پیر، بی تا. به سوی اصفهان، مترجم بدر الدین کتابی. بی جا: بی نا
77. محجوبی اردکانی حسین، 1357. تاریخ موسسات تمدنی جدید در ایران، ج 2. تهران: دانشگاه تهران
78. مستوفی عبدالله، 1343. شرح زندگانی من، چاپ دوم. ج 1. تهران: زوار
79. معیر الممالک دوستعلی خان، 1362. یادداشت هایی از زندگانی خصوصی ناصرالدین شاه، چاپ دوم. تهران: نشر تاریخ ایران
80. ملک زاده مهدی، بی تا. تاریخ انقلاب مشروطیت ایران. بی جا: بی نا
81. مینوی مجتبی، بی تا. تاریخ و فرهنگ. بی جا: بی نا
82. نائینی میرزا علی خان، 1366. سفرنامه صفا السلطنه نائینی، چاپ اول، به اهتمام محمد گلبن. تهران: اطلاعات
83. ناهید عبدالحسین، 1360. زنان ایران در جنبش مشروطه. تبریز: نشر احیا
84. نجفی قوچانی محمد حسین، 1362. سیاحت شرق، چاپ دوم، تصحیح رمضانعلی شاکری. تهران: امیرکبیر
85. نسخه خطی، مجموعه ضیا الدین تویسرکانی، کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران. شماره 3460
86. والمونت، بی تا. ماه شب چهاردهم، به توسط اوستاس دولوری
87. وطن دوست غلامرضا، 1385. زن ایرانی در نشریات مشروطه، چاپ اول. تهران: بی نا
88. هاردینگ سر آرتور، 1363. خاطرات سیاسی سر آرتور هاردینگ، ترجمه جواد شیخ الاسلامی. تهران: مرکز نشر دانشگاهی
89. هالینگبری ویلیام، 1363. روزنامه سفر هیئت سرجان ملکم به دربار ایران در سال های 1799، 1800و 1801، ترجمه امیر هوشنگ امینی. تهران: کتابسرا
90. هدایت مهدی قلی خان، 1344. خاطرات و خطرات، چاپ دوم. تهران: زوار
91. هدایت مهدی قلی خان، 1362. گزارش ایران، چاپ دوم، به اهتمام محمد علی صوتی. تهران: نشر نقره

مسائل فراغتی زنان خانه دار

مقدمه
 به اعتقاد جامعه شناسان فراغت تجربه ای است که فرد هنگام رهایی از الزامات کار روزانه بر اساس تمایلات و رهیافتهای شخصی و مشارکت داوطلبانه متناسب با نیاز و ذوق خود انتخاب می کند تا جسم ، فکر و شخصیت او رشد و پرورش یابد .
 گذران اوقات فراغت به شکل هدفمند ،‌اصولی و برنامه ریزی شده از ضروریات زندگی امروزی انسان است و دگرگونی جوامع بشری ، توجه به چگونگی بهره گیری از اوقات فراغت را از اهمیت بسزایی برخوردار کرده است .
 اگر چه همواره بیشتر توجهات به اوقات فراغت کودکان و نوجوانان بوده است، اما در این میان اوقات فراغت زنان خانه دار مسأله ای مهم و در خور توجه است . زنان پایه های اصلی شکل گیری یک خانواده سالم هستند و نقش انکار ناپذیر در حفظ سلامت روان بقیه افراد خانواده را دارند . از این نظر بسیاری از زنان خانه دار خارج از مشغله های روزانه و کار بیرون از خانه ، یا فراغتی محدود، اندک و تکه تکه دارند یا فراغت دارند اما آن را در تنهایی بدون داشتن برنامه ای از پیش اندیشیده شده می گذرانند ، برای بیشتر آنها فراغت یعنی تماشای تلویزیون یعنی فیلم و سریال در اوقات بیکاری ، یعنی خرید و بالا و پایین کردن مغازه ها. اما حکایت اوقات فراغت زنان به همین جا ختم نمی شود.
   بسیاری از زنان خانه دار از اوقات فراغت خود احساس رضایت نمی کنند. بر این اساس افسردگی هایی که دامنگیر زنان خانه دار می شود ناشی از احساس بطالت در گذران عمر است . در هر حال به اعتقاد بسیاری از کارشناسان روانشناسی اجتماعی ، زنان خانه داری که نمی توانند از اوقات فراغت و  بیکاری خود استفاده بهینه بکنند، بیشتر در معرض احساس ناامنی روانی وافسردگی قرار دارند. این نوع احساس افسردگی و ناامنی می تواند تأثیری مخرب بر خانواده بگذارد و نظام خانواده را باآسیب  جدی مواجه سازد.
  سلامت روانی زنان که غالبا دارای نقش مادری و همسری نیز هستند در سلامت خانواده و جامعه نقش موثری دارد و از آن جا که غالب آنان درگیر کارهای تکراری، بی وقفه و گاه ملال آور خانگی هستند بازآفرینی قوای جسمانی و روانی آنها از اهمیت زیادی برخوردار است. لذا هر چه اوقات فراغت زنان خانه دار با برنامه ریزی و رضایت بیشتری همراه باشد از بهداشت روانی بیشتر و روحیه شادتری برخوردار خواهند بود.

طرح مساله
اوقات فراغت یعنی ساعاتی که برنامه یا مسئولیتی به عهده نداریم. لحظه¬ای برای رفع خستگی جسمانی، فرصتی برای تفریح و هنگامه ای برای به خود پرداختن است. نحوه سپری کردن اوقات فراغت زنان، فارغ از مسئولیت های خانه داری، بچه داری یا شغل بیرون از خانه آن قدر جدی است که  می تواند ضامن سلامتی و شادابی زنان باشد.
  در تصویر اجتماعی یک زن، نقش او در مقام همسر و مادر از نقش زن خانه دار مجزا نیست. بازتاب های این تصویر در تبلیغات و رسانه ها به طور کلی زنان را در ترکیبی از سه نقش یادشده معرفی می کند. زنان خانه دار به هیچ اتحادیه و صنفی وابسته نیستند لذا برای اوقات فراغت و زمان بیکاری آنها هیچ گونه
برنامه¬ریزی نشده است. برخی زنان در زمان بیکاری به کلاس هایی از قبیل آشپزی، گلدوزی، شیرینی پزی یا کلاسهای کامپیوتر، زبان، رانندگی و یا باشگاه های ورزشی روی می اورند که در صورت وجود مشکلات مالی در خانواده این امکان نیز برای آنها وجود ندارد.
 زن خانه دار کالایی تولید نمی کند که از نظر اقتصادی مستقیماً دارای ارزش باشد. عملکرد اصلی اقتصادی او نیابتی است. با خدمت کردن به دیگران ، به آنان امکان می هد تا در فعالیت های مولد اقتصادی سهیم باشند. همچنین تهیه و خرید اقلام مصرفی خانواده از جمله مواد خوراکی، پوشاک و لوازم منزل بر عهده زن خانواده است. غالب زنان نیازهای خود را دراولویت آخر قرار می دهند و اگر پول یا فرصتی برای فراغت دست دهد معمولا زن خانه با از خود گذشتگی آن را درجهت رفاه بیشتر همسر یا فرزندان خود صرف می کند.
  زنان ایرانی از هر را شاید بتوان از سخت کوش ترین زنان جهان به حساب آورد. در گوشه و کنار این سرزمین هر جا که به نیروی انسانی مسئولیت پذیر و متعهد نیاز هست، می توان روی زنان حساب باز کرد.
زنان همه جا و به هر کاری که مشغول هستند، باید برای خود حق فراغت قایل باشند و به اهمیت بهره مندی از اوقات فراغت و برنامه ریزی برای آن بیندیشند. به طور معمول غالب زنان ما عادت کرده اند همواره کاری برای انجام دادن داشته باشند. این وضع به ویژه در شهرستان ها بیشتر به چشم
می خورد.

در این تحقیق برای شناخت چند و چون فراغت زنان خانه دار، در یک پژوهش میدانی از طریق مصاحبه با تعدادی از این زنان، میزان اوقات فراغت آنها و همچنین چگونگی گذران آن را مورد بررسی قرار دادیم.در کنار مصاحبه ها با مشاهده و با استفاده از تحقیقات پیشین به نتایجی دست یافتیم.این پژوهش در شهر تهران انجام گرفته است.


پیشینه تحقیق در ایران
بررسی چگونه گذران اوقات فراغت در بین بانوان اعم از خانه دار و شاغل مسئله ای است که در گذشته کمتر به آن توجه می شد. چرا که زن به عنوان موجودی در سطح پایین تر در خانواده مطرح بود. اما امروزه زن در خانواده به عنوان رکن اساسی و منسجم کننده روابط خانوادگی اهمیت بیشتری یافته است.
زمانی که مسائلی نظیر حقوق آنها و نیز شرایط و نوع زندگیشان توجه می شود به مسائل روحی و روانی و عاطفی آنها نیز باید توجه شود. از جمله مسائلی که به روان و روح انسان کمک می کند فراغتی است که پس از انجام کارهای روزمره و تکراری به  پیش می آید. اوقات فراغت و نحوه گذراندن آن، از جمله مسائلی است که امروزه در تحقیقات علوم انسانی مورد توجه قرار گرفته است.
در کشور ما تا دهه 1360 پژوهش های مشخص و مدونی در زمینه وقات فراغت انجام نگرفته است. اما از 10 سال پیش در این زمینه مطالعات جدی تری صورت گرفته است.
   وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال 1376 در شهر یزد با همکاری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان یزد طرحی را برای بررسی اوقات فراغت زنان خانه دار اجرا کرد. در این طرح چگونگی فراغت زنان خانه دار مورد مطالعه قرار گرفته است.
  تحقیق دیگری که در زمینه اوقات فراغت در ایران انجام شده مطالعه ای است که حسینی، رحیمی، آجرلو، مجیدی و روزبهانی در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی اراک در بخش تحقیقات جمعیتی انجام داده اند. در این پژوهش به مشکلات فراغتی زنان به عنوان معضل دیرپایی که گریبان نیمی از جمعیت ایران را گرفته و برای رفع هر چه سریعتر آن باید چاره ای اندیشید اشاره شده است. از ان جایی که اولین قدم در حل هر مشکل، شناخت وضعیت موجود است این تحقیق با هدف بررسی چگونگی گذران اوقات فراغت طراحی گردید.این پژوهش با روش کیفی در سال 1384 در شهر اراک انجام شد و جامعه پژوهش آن را زنان خانه دار تشکیل می دادند.

روش تحیق
  تعداد زنانی که مورد مصاحبه قرار گرفتند 30 نفر بود که به سبب ملاحظات روش شناختی و ضرورت تکمیل داده ها با مشاهده، عمدتا از بین آشنایان و خویشاوندان انتخاب شدند. از آن جا که بر اساس منابع نظری و پژوهشی به نظر می رسید تحصیلات عالی نقش مهمی در نحوه گذران فراغت داشته باشد با در نظر گرفتن این معیار، نیمی از زنان نمونه مورد مطالعه،دارای تحصیلات عالی(لیسانس) و بقیه فاقد تصیلات دانشگاهی و دارای تحصیلات دیپلم و زیر دیپلم بودند.
پرسش های این تحقیق عبارتند از:
-    میزان فراغت زنان خانه دار مورد مطالعه چقدر است؟
-    زنان خانه دار ، اوقات فراغت خود را چگونه می گذرانند؟
-    فراغت زنان خانه دار بیشتر درون خانگی است یا برون خانگی؟
-    زنان مورد مطالعه در زمینه اوقات فراغت با چه مسایل و مشکلاتی مواجه هستند؟

یافته های پژوهش
  بر اساس یافته های این پژوهش، اوقات فراغت زنان مورد مطالعه بین 3 تا 8 ساعت در شبانه روز بیان شده است. اکثر آنها عنوان کردند که بیشتراوقات فراغت خود را با تماشای تلویزیون، صحبت تلفنی با دوستان و رفتن به خرید سپری میکنند و ورزش، مطالعه و فعالیتهای اجتماعی کمترین نقش را در گذران اوقات فراغت آنان دارد.
  با این همه، غالب این زنان از اوقات فراغت خود رضایت نداشتند و برخی از آنها نیز دچار احساس بطالت و افسردگی بودند.  یکی از این زنان می گوید:
   «آپارتمان کوچکی داریم، دوسال است که ازدواج کرده ایم و در این مدت چون خانواده هایمان در شهرستان هستند من ارتباطی با افراد دیگر ندارم.هنگامی که همسرم به سرکار می رود به انجام کارهای خانه می پردازم اما کار زیادی ندارم بنابراین یا می خوابم یا تلویزیون تماشا می کنم. گاهی حتی تلویزیون را خاموش می کنم و در تنهایی خود گریه می کنم. فاصله خانه ما تا کتابخانه دور است و من نیز انگیزه ای برای رفتن به بیرون ندارم. احساس می کنم خیلی تنها هستم. میخواهم بچه دار شوم تا از تنهایی دربیایم.»

  اگرچه کودک بسیاری از زمان های تنهایی یک مادر را پر می کند اما خلاءهایی که این زن بر اثر تنهایی دارد با فراغتی برنامه ریزی شده برطرف می شود.   یکی دیگر از زنان مورد مطالعه درباره پرکردن اوقات فراغت خود می گوید
  :«ما زنها چون سرکار نمی رویم، به پخت و پزو شستشو می پردازیم. رسیدگی به کار بچه ها و همسرمان کار ما هست، اما این کار هرگز به حساب نمی آید. چرا که بی مزد و منت هست. هیچ برنامه ای برای ساعات بیکاری نداریم. تمام کار ما شده صحبت تلفنی که آن هم مدام غیبت کردن است.»

  غالب زنان خانه دار مورد مطالعه با وجود دارا بودن تحصیلات دانشگاهی برنامه مشخصی جهت گذراندن اوقات فراغت خود ذکر نکردند.  علی رغم تمام کاستی هایی که در برنامه های تلویزیونی وجود دارد نسبت بالایی از زنان مورد مطالعه اظهار کردند که وقت فراغت خود را به تماشای تلویزیون می گذرانند. گوش کردن به موسیقی و رفتن به پارک و فضای سبز نزدیک خانه هم از سایر علاقه مندی های زنان خانه دار است.
 زهرا زن دیگری است که با او مصاحبه کردیم وی 25 ساله است و8 سال قبل ازدواج کرده، زمانی که از او درباره اوقات تنهایی و فراغت می پرسیم می گوید:
  «من شاغل بودم اما زمانی که بچه دار شدم کارم را کنار گذاشتم و به رسیدگی به او پرداختم. هنگامی که مشغول کار بودم روحیه سرزنده تری داشتم اما اکنون دچار افسردگی شده ام. صبح ها تا پاسی از روز می خوابم چون همسرم هم ناهار به خانه نمی آید. انگیزه ای برای کارها و انجام دادن آنها ندارم. وقتی تنهایم یا به پارک می روم و یا با تلفن با دوستانم در ارتباطم. خرید هم یکی دیگر از تفریحات من است. اما از این کارها خسته شده ام و دلم می خواهد برنامه مدون تری داشته باشم.»

    مصاحبه ها و گفتگوهایی که با زنان خانه دار انجام گرفت نشان می دهد که مساله استفاده بهینه از اوقات فراغت یکی از مسائل مهم در زندگی این زنان است که متاسفانه کمتر به آن توجه می شود.
 زنان خانه دار جامعه ایران برای تفریح و بازآفرینی قوای خود با محدودیتهایی روبرو هستند که گاه آنها را مجبور به خانه نشینی میکند. امن نبودن محیط پارکها برای زنان و یا تعصباتی که بعضی مردان بر همسران خود دارند و همچنین مشغله هایی که کودکان و همسران برای آنها ایجاد می کنند همگی باعث خانه نشینی زنان می شود.
   انزوای زن خانه دار تاکیدی است بر تفاوت او با دیگر کارگران. کارگران از حقوقی برخور دارند که زنان خانه دار از آن محرومند ساعات کار کارگران مشخص است و اوقات را از کار تعطیلند و به فراغت می پردازند در حالی که زنان خانه دار از این تعطیلات و دوری از فضای کار محرومند.

جمع بندی و نتیجه گیری
آمیختگی ترتیبات سنتی و مدرن زندگی و به ویژه مشکلات معیشتی، باعث شده که ما ایرانیان امروزه اوقات فراغت کمتری داشته باشیم ولی در این میان زنان خانه دار دچار مسائل فراغتی بیشتری هستند. شاید علت عمده آن باورهای فرهنگی سنتی باشد که از گذشته در جامعه و خانواده ایرانی وجود داشته است. باورهایی که بر اساس آن جای زن درخانه و مهم ترین مسئولیت او خانه داری، بچه داری و شوهرداری است و برای سعادت افراد خانواده و حفظ بنیان آن ،اوست که همیشه باید از خودش و نیازهای خودش بگذرد. از طرف دیگر ورود اندیشه های نوگرایانه، مقبولیت و مشروعیت این باورها و این شیوه از زندگی را زیر سوال برده و افق های جدیدی در پیش روی زنان ایرانی گشوده است. بنابراین اولین قدم در جهت رفع مشکلات فراغتی این قشر وسیع از جامعه،باز اندیشی در باورهای سنتی و رفع تبعیض های جنسیتی، مشارکت بیشتر زن در فعالیت های اجتماعی و حضور بیشتر مرد در کارهای مربوط به خانه و خانواده است.
 اما گذشته از این، گذران بهینه اوقات فراغت زنان خانه دار مستلزم برنامه ریزی های دقیق اجتماعی و ایجاد امکانات فیزیکی است.ایجاد امکاناتی برای ورزش، مطالعه و فعالیتهای اجتماعی می تواند هم به رفع مشکلات فراغتی این قشر از زنان کمک کند و هم جامعه را از توانمندی های نهفته آنها منتفع سازد.
   زنان خانه دار خارج از مشغله های روزانه ساعت های بسیاری را در تنهایی خود بدون داشتن
برنامه ای از پیش اندیشیده شده می گذرانند. غالب این زنان زمانی که وقت خود را بدون استفاده بهینه سپری می کنند، نوعی احساس ناخشنودی، نارضایتی و خستگی مزمن در آنان پدید می آید که آسیبهای فراوانی به دنبال دارد.
زنی که در فراغت های تکه تکه خود و در لحظات تنهایی امکانی برای تفریح و بازپروری جسمی و روانی نداشته باشد، خواه ناخواه مادری افسرده و همسری بی حوصله می شود. در تحقیقات انجام شده و مصاحبه هایی که با زنان مختلف انجام گرفت معلوم شد که فراغت در بین زنان خانه دار حتا در زنان دارای تحصیلات عالی دچار کاستی و سردرگمی است. فراغت در بین این زنان خرید، رفتن به آرایشگاه و گذراندن اوقاتی در آنجا، رفتن به پارک و یا سرگرمی با کودکان تعریف شده است. امکانات کم و محدودیت های اجتماعی و فرهنگی و مهم تر از همه نوع کارخانگی به خصوص بجه داری، امکانی برای فراغت های اندیشیده، هدفمند و سازنده که روحیه فرد را شاد و انگیزه او را برای بهتر شدن و بهتر زیستن افزایش می دهد به زنان نمی دهد . 
  برای از میان بردن این محدودیت ها و شرایط بر جامعه، مسئولین باید فضاهایی را ایجاد کنند تا زنان و خانواده هایشان از اطمینان لازم برخوردار شوند. فضاهایی که کارهای جدید به زنان بیاموزد. کارهایی متفاوت از خانه داری و آشپزی. زنان باید در این مکان ها خلاقیت خود را شکوفا سازند.

جنسیت و خشونت

در تمامی تاریخی که زنان با خردمندی ، چرخ زیرین آسیای زندگی را می گرداندند تا  عقل مذکر با تاخت و تاز ظاهری در عرصه قدرت ، رفته رفته متوجه هزینه های خشونت شود کمتر به عنوان هدف خشونت به شمار آمدند ، زیرا ایراد خشونت علیه ایشان طبیعی و بدیهی قلمداد می گردید.
با بروز تفکیک پذیری در عصر مدرنیته ، توجه به شرایط بروز جرم و خشونت از سطح فرد به سطح اجتماع ارتقا یافت و حضور مدنی زنان در عرصه تولید و زندگی عمومی ، زمینه ساز طرح موضوع خشونت جنسیتی گردید. خشونت جنسیتی از این پس دیگر مسئله ای خصوصی - خانوادگی نبود ، بلکه تابع طبع و روحیات زنان و برآیند کارکرد های نابرابر سالاری ساخت اجتماعی در نظر آمد و ضرورت حمایت دستگاههای دولتی و سازمان های غیردولتی را در جهت نفی آن و به منظور تامین سلامت اجتماعی و نیل به توسعه پایدار اجتماعی الزامی ساخت .
خشونت (violence ) از این نگره عبارت از " استفاده نا بجا ، غیر قانونی و تعرض آمیز از قدرت است که نوع اجبار غیر قانونی آن علیه آزادی ها و حقوق عمومی به کار گرفته شده و در ارتباط با جرایم خشونت آمیز متضمن جرایمی با جوانب جسمانی یا جنسی بسیار شدیدی بوده و این خصلت به عنوان ویژگی و ساخت مجرمانه عمل مزبور در مواردی چون قتل عمد ، تجاوز به عنف یا کتک زدن ضروری دانسته می شود" .
 Blake, 1994:1570))
این خشونت اگر چه صرفا متوجه زنان نیست ، اما در نگاه ساختی به پسر بچه ها وفرودستان مذکربه عنوان سوژه آن مشخص می شود که ایشان نیز به واسطه نابرابری قدرت به این وضعیت دچار آمده اند
امروزه خشونت علیه زنان مانع نیل به برابری ، توسعه و صلح به شمار می آید و چو.ن  در بیشتر موارد در زمره امور مجرمانه قرار نمی گیرد ، سیاست عدالت کیفری خاصی را نیز بر نمی انگیزد و به راه حل های اجتماعی نیازمندتر می ماند .
منع خشونت جنسیتی  علیه زنان به پیشگیری و حمایت از حقوق طبیعی شهروندان زن ناظر است که البته موجبات تعمیم تامین اجتماعی را هم فراهم می آورد . این منع صرفا وجه قانونی نمی یابد ، بلکه نوسازی فرهنگی و اقتصادی مناسبات انسان ها را در زندگی برابر سالار اجتماعی نیاز دارد و به عبارتی همایندی قانون و دادگاه و دستگاه های اجرایی و نهادهای جامعه مدنی است که به جلوگیری از خشونت جنس -جنسیتی حکم می دهد .
( محمدی اصل ، 1388 : 15 )
تاثیر فرهنگ بر خشونت چنان بارز است که هرگونه تمایل به توانمند سازی انسان در مواجهه با این پدیده قاعدتا به شالوده ای فرهنگی نیازمند می گردد . در چارچوب فرهنگ است که معلوم می شود آیا زنان زمینه ساز خشونت جنسی هستند یا قربانیان آن ؟ همینطورخشونت جنسی چگونه علاوه بر تعامل زنان و مردان از مناسبات خرده نظامهای اجتماعی نیز متاثر می گردد؟  اگر بپذیریم که اعمال خشونت علیه زنان ، نوعی مسئله اجتماعی است .         ( میزان بالای جرایم جنسی طبق آمار بر گرفته از وزارت کشور در سال 1386 برابر با  2،178،042 و در سال 1387 برابر 1،493،529  -همینطور فرار از خانه و قتل های خانوادگی و غیره ) می توان نتیجه گرفت احساس خشونت جنسی بسته به شرایط اجتماعی - فرهنگی تمایز می پذیرد. قوانین حقوقی نیز گاه علیرغم وجاهت ظاهری به اعمال خشونت بر زنان در سطوح اقتصادی و آموزشی می کشند و خشونت علیه زنان به نحو سیستماتیک از سوی کلیه خرده نظام های اجتماعی اعمال می شود .
در فرهنگی که مرد، زن و حتی کودک را جزو مایملک خود می انگارند ، می تواند فشار ناشی از اختلال ارگانیک و عقده های شخصیتی خویش را به اتکای نابرابری قدرت و ثروت اجتماعی بر سرآنان خالی کند . به هر تقدیر پایگاه زنان وابسته به قضاوت های فرهنگی دیگران راجع به نقش های اجتماعی آنان است و این امر نه تنها هویت ایشان ، بلکه هویت دیگران را نیز در این رابطه رقم می زند . تلاش برای کسب پایگاه یا ارتقای آن از سوی زنان می تواند اگاهانه و انتخابی یا تحت اجبار نیروهای فرهنگی و شرایط اجتماعی رخ دهد.
فرهنگ همه جلوه های خشونت جنس - جنسیتی را پوشش می دهد ، رفتارهای خشونت آمیز در این عرصه را مشخص می کند ، امکان گفتگو در این باب را فراهم می آورد و شیوه های برخوردبا چنین رفتارهایی را معین می نماید . قالب های فرهنگی جمع گرا یا فرد گرا که به وابستگی یا استقلال کنشگران  حکم می کنند نیز تاثیرات متنوعی بر تعبیر خشونت علیه زنان باقی می گذارند ، زیرا الزامات و تکلیف و هنجارهای اجتماعی متفاوتی رقم می زنند و اگر وارد مسابقه برد و باخت در تعاملات گروهی نشوند ، لااقل محورهای محاسباتی هزینه - فایده گوناگونی برای برنامه های مداخله جویانه و بازدارنده خشونت فراهم می آورند .
مطالعات نشان می دهد درهمه کشور های جهان بین 20 تا 50 در صدزنان ، قربانی خشونت هستند . ( UNICEF , 2004 ) چنین وضعیتی بدون فرهنگ پذیری و ضمانت های ارزشی آن بر اعمال خشونت ناممکن است . این خشونت ها می تواند به صورت پرخاشگری جنسی ناشی از نابرابری توزیع قدرت اجتماعی ، خشونت های اجتماعی ناشی از آموزش های مرد سالارانه و عدم حمایت های اجتماعی و قانونی ، ختنه دختران و زنان در راستای انقیاد زنان ناشی از سنت های فرهنگی ،تعرض های جنسی و . . . ، تجلی نماید .
سوال اینجاست که چرا زنان مجبور به تحمل خشونت هستند ؟ علیرغم اینکه ثابت شده است که کنشگرانی معقولند و با احتساب هزینه -  فایده کنش ها ، وارد عرصه زندگی می شوند.
در نگاه ساختی حذف زنان از عرصه اقتصادی با توجیه فرهنگی همراه شد تا مشارکت سیاسی آنان به شکل ابزاری در آید .قانون نیز بر ضرورت کنترل زن توسط مرد صحه نهاد و علومی چون روانکاوی به نقش منفی زن در صورت خروج از چارچوب خانواده اشاره کردند . با خود آگاهی جامعه در جامعه شناسی ، رفته رفته تحلیل خشونت از ابعاد زیستی و روانی فراتر رفت و به تقویت یادگیری ان در حیطه تعاملات اجتماعی اشاره شد . به دختران نیز چون پسران آموخته شد ، نه تنها قربانی خشونت  باشند بلکه برای خشونت ورزی نیز آماده گردند .این افراد با اضطراب و مسائل رفتاری ، ترس و سردر گمی ، ارتباطات غلط و فشارهای عاطفی مواجه می شوند و اگر خود به تعرض نسبت به دیگران نگرایند ، لااقل در هر اجتماعی که ظاهر شوند ، این خصایص را به دیگران منتقل می سازند .
به نظر دختران ، فرصت هاو امکانات توفیق اجتماعی آنان به نحو برابر با پسران توزیع نگردیده و لذا بایستی فشار بیشتری برای پیشرفت اجتماعی متحمل شوند . در این صورت ، دختران مایلند نوعی تبعیض مثبت قانونی بتواند زمینه ساز توفیقات اجتماعی آنان گردد . دختران تصور می کنند هر چه بزرگتر می شوند  فشاراجتماعی هم به همین موازات بر آنان بیشتر می شود . این دختران عمدتا خشونت را در لباس تعرض جنسی می بینند و گمان دارند افزایش آرامش شخصی شان در گرو افزایش کنترل اجتماعی است وکمتر عقیده دارند این آرامش با کاهش کنترل به دست آید . و چون نمی دانند برای کاهش خشونت اجتماعی علیه خویش چه کنند ، لذا به انزوا در چارچوب خانواده می گرایند .
آشنایی با دیدگاه ها ، گرایش ها ورفتار های دختران در مواجهه با خشونت ، اساس برنامه ریزی توانمند سازی انان به شمار می آید تا از تتمه سرمایه اجتماعی آنان به نحو مطلوب بهره گیرند . تاثیر این برنامه ها زمانی پیدا می شود که دختران آن قدر به نهاد های حمایتی اعتماد داشته باشند که اطلاعات و تجربیات خود را در زمینه خشونت جنسی با آنان در میان گذارده و به رهنمود هایشان جامه عمل بپوشانند ، زیرا دراین شرایط است که خواهند پنداشت کنترل شان برخود و محیط افزایش یافته است .
نظمی که مردان را به کنترل زنان می گمارد ، بی نظمی است زیرا توسعه پایدار اجتماعی را به چالش می کشد . نابرابری دسترسی به قدرت ، ساختاری است . ساخت های اجتماعی ، خود بازتاب روابط نسبتا پایدار نابرابر سالاری جنسی هستند و به حفظ مشروعیت سلطه مذکر می پردازد و زن را در موضع فروتری نسبت به مرد می نشاند .
عدالت جنسیتی بدون آگاهی جامعه از نیازهای جنسی خویش و نسبت آنها با تحقق توسعه پایدار به ثمر نمی رسد و دراین صورت نه عزمی برای مطالبه عدالت جنسیتی وجود دارد و نه هزینه و کارکردی در این راستا متبلور می شودو کار در حد شعار باقی می ماند .
سازمان ملل در این شرایط با طرح چارچوب منع کلیه صور تبعیض علیه زنان ، متعهدین به آن را به سمت اصلاح شرایط اجتماعی - فرهنگی به منظور حضور برابر سالار، زنان و مردان در همه عرصه های زندگی انسانی - اجتماعی فراخوانده و همه اشکال استثمار زنان را به واسطه تعمیم تامین تحصیلی ، شغلی و بهداشتی نفی کرده است .

منابع در «انسان شناسی و فرهنگ» محفوظ است.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - زنانگی