دانشگاه

دانشگاه به عنوان مکانی برای کسب علم و دانش، همواره یکی از نهادهایی محسوب می شود که نیاز به سرمایه گذاری های فرهنگی و اقتصادی غنی ای برای بهبود نه تنها شرایط علمی، بلکه برای حرکت به سمت توسعه یافتگی از خلال پیشرفت های علمی در جهان امروز دارد.
دانشگاه در ایران و تصویری که از یک دانشجو در ذهن خود او و دیگر افراد جامعه وجود دارد، به دلیل پیچیدگی نقش ها، تصویری متفاوت از نقش واقعی ای است که یک دانشجو در مقام علم آموز و حتی اساتید در جایگاه آموزش دهندگان این علم دارند. تداخل نقش ها در نظام دانشگاهی ایران و قوت یافتن کارکردهای حاشیه ای در آن از عواملی است که در کنار موضوعاتی چون افزایش تعداد دختران در دانشگاه ها و ترکیب قومیت های گوناگون ایرانی در کنار یکدیگر و سطح علمی دانشگاه های ایران در رقابت با سطح علمی و آموزشی دیگر دانشگاه های دنیا، این نظام و بازیگران آن را به موضوعی نیازمند واکاوی و شناخت بیشتر، از پیدایی دانشگاه در ایران تا به امروز و شرایط اجتماعی موجود، بدل کرده است.
انسان شناسی و فرهنگ، پرونده ای درباره ی دانشگاه و دانشجویان می گشاید که با لینک های داخلی و خارجی به مرور زمان تکمیل می شوند و برای دسترسی سهل تر مخاطبان به این موضوع در اختیار خوانندگان قرار می گیرد.


o    صفحات مرتبط در انسان شناسی و فرهنگ؛

1- کارکردها و کژکارکردهای یک نظام آموزشی
http://www.anthropology.ir/node/2262

2- غلامحسین صدیقی؛ الگویی برای اخلاق و دانش اجتماعی
http://www.anthropology.ir/node/5834

3- گفت و گو با شیرین احمدنیا: چالش های علوم اجتماعی و انتظارات از دانشجویان
http://www.anthropology.ir/node/4891

4- گفت و گو با ناصر فکوهی: درباره ی نظام آموزش و پژوهش در ایران
http://www.anthropology.ir/node/5650

5- مه 68 را فراموش نکن(1)
http://www.anthropology.ir/node/3108

6- مه 68 را فراموش نکن(2)
http://www.anthropology.ir/node/3112

7- بررسی مقایسه ای وضعیت آموزشی «دانشکده ی علوم اجتماعی» و «مدرسه ی اقتصاد و علوم سیاسی» دانشگاه لندن
http://www.anthropology.ir/node/5385

8- گفت و گوی نشریه ی دانشجویی «صبح» با دکتر فکوهی درباره ی پیامدهای اجتماعی بومی گزینی
http://www.anthropology.ir/node/712

9- طرح بومی گزینی آسیب های اجتماعی را افزایش می دهد
http://www.anthropology.ir/node/711

10- دستبرد علمی و مدیریت آسیب زا
http://www.anthropology.ir/node/2924

11- کدام اخلاق؟ کدام علم؟
http://www.anthropology.ir/node/590

12- نیازی به فکر کردن نیست، کامنت بگذارید!
http://www.anthropology.ir/node/499

13- انجمن برتر و دیگر هیچ!
http://www.anthropology.ir/node/600

14- بیماری علوم اجتماعی ما
http://www.anthropology.ir/node/581

15- کارناوال بیهودگی و فراموشی
http://www.anthropology.ir/node/567

16- مردم شناسی یا انسان شناسی؟
http://www.anthropology.ir/node/526

17- گزارش ایسنا از نشست «جایگاه و نقش جامعه شناسان در ایجاد و نقد تحولات اجتماعی»
http://www.anthropology.ir/node/616

18- علوم انسانی و روشنفکران
www.anthropology.ir/node/451

19- واژه نامه ی بوردیو؛ نظام تحصیلی
http://www.anthropology.ir/node/1826

20- گفتگو با ابراهیم فیوضات: اندیشه میان‌رشته‌ای در علوم انسانی، تلاشی برای دستیابی به یک هدف مشترک
http://www.anthropology.ir/node/4893

 21- دشواره‌‌های دورکیمی و میشلزی و هیأت مدیره جدید
http://www.anthropology.ir/node/6061

22- اردیبهشت، ماه اجتماع علمی جامعه‌شناسان
http://www.anthropology.ir/node/4970

23- گفتگو با ناصر فکوهی: ارزیابی از علوم اجتماعی در ایران 
http://anthropology.ir/node/4659

24-منزلت دانشگاه و مسئولیت اجتماعی دانشگاهیان 
http://www.anthropology.ir/node/7060

25- نظام دانشگاهی و رابطه آن با فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/6998

26- دانشگاه یا آموزشگاه
http://anthropology.ir/node/11913

27- علم، غربی و شرقی ندارد!
http://anthropology.ir/node/12062

28- عملیات تخریب ایدئولوژیگی علیه رایگانی: گرا شهریه دانشگاه ها در همه جا سر به فلک می زند؟
http://anthropology.ir/node/15053

29- بازنشستگی استادان: چرا و با چه قیمیتی؟
http://anthropology.ir/node/16012

30- انجمن اسلامی دانشجویان؛ کشاکش  دولت و جامعه مدنی بر سر تغیین حدود فعالیت های مدنی
http://anthropology.ir/node/16614

31- انسان دانشگاهی: پیر بوردیو و تشریح یک شورش دانشگاهی
http://anthropology.ir/node/17015

32- بررسی انسان شناختی شالوده هویت اجتماعی و فرهنگ دانشجویان دو گروه قومی آذری و کرد در دانشگاه تهران
http://anthropology.ir/node/17216

33- هدیه دانشگاهیان کجاست؟
http://www.anthropology.ir/node/19655

 34- چگونه رشته دانشگاهی خود را انتخاب کنیم؟
http://www.anthropology.ir/node/19678

35- نقد نظام دانشگاهی در کرسی نقد سیاست های دولت انجمن جامعه شناسی ایران
http://www.anthropology.ir/node/19893

36- گفتگو با مقصود فراستخواه: جرم های بحرانی، فضا های امید
http://www.anthropology.ir/node/21271

37- گفتگو با ناصر فکوهی: صندلی های خالی: تاملی انتقادی بر وضعیت نظام دانشگاهی 
http://www.anthropology.ir/node/22109

38- میخ هایی بر تابوت «تحصیلات تکمیلی»
http://www.anthropology.ir/node/22155

39- دعوت به مراسم گردن زنی: روایتی توصیفی - تحلیلی از کنکور دکترای 1392
http://www.anthropology.ir/node/22163

40- مرثیه ای برای کتابخانه های علوم انسانی
http://www.anthropology.ir/node/22986

41- نظریه بوردیویی درباره نظام دانشگاهی (پاور پوینت کارگاه)
http://www.anthropology.ir/node/23642

42- یک تسویه حساب سیاسی در راه است: درباره استیضاح وزیر علوم
http://www.anthropology.ir/node/24442

43- دانشگاهی که بود....
http://www.anthropology.ir/node/25140

44- دنباله روی نخبگان از جامعه، پوپولیسم عقیم است: درباره شانزدهم آذر
http://www.anthropology.ir/node/26048


:: :: ::

o    پیوند به بیرون؛

(به زبان فارسی) :

1-. تاملی در نظام دانشگاهی ایران و غرب
http://www.tebyan.net/Weblog/bah1359/post.aspx?PostID=109735

2- دانشگاه تهران
http://www.ut.ac.ir/

:.:

(به زبان انگلیسی) :

3- لیست دانشگاه ها و کالج ها به همراه نام کشور/ ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/List_of_universities_and_colleges_by_country

Univesity - wikipedia - 4 ..
http://en.wikipedia.org/wiki/University

Student – wikipedia -5 ..
http://en.wikipedia.org/wiki/Student

6- دانشگاه بیرمنگام
http://www.bham.ac.uk/

7- کلژ دوفرانس
http://www.college-de-france.fr/default/EN/all/college/index.htm

8- کلژ دو فرانس/ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Coll%C3%A8ge_de_France

9- دانشگاه واشنگتن
http://www.washington.edu/

10- دانشگاه هاروارد
http://www.harvard.edu/

11- دانشگاه کمبریج
http://www.cam.ac.uk/

12- دانشگاه آکسفورد
http://www.ox.ac.uk/

13- کتاب هایی درباره ی دانشگاه
http://www.google.com/search?q=university&hl=en&prmd=bmi&source=univ&tbs=bks:1&tbo=u&ei=M94xTJ2YJdGOOPPf1O8B&sa=X&oi=book_group&ct=title&cad=bottom-3results&resnum=11&ved=0CEgQsAMwCg

14- تصاویری از دانشگاه های جهان
http://www.google.com/images?um=1&hl=en&tbs=isch%3A1%2Cisz%3Am&sa=1&q=University&aq=f&aqi=g10&aql=&oq=&gs_rfai=

جایگاه فلسفه: دانشگاه یا مطبوعات؟ گفت و گو با ناصر فکوهی

جایگاه فلسفه: دانشگاه یا مطبوعات؟

برای گفت و گویی با موضوع «فلسفه و ژورنالیسم» که به مناسبت صدمین شماره مجله اطلاعات حکمت و معرفت تهیه شده است، به سراغ ناصر فکوهی رفتم، استادی که علاوه بر تدریس در دانشگاه و نگارش کتاب و مقاله در رشتۀ تخصصی خود، در حوزه مطبوعات هم فعال است. صریح و شیرین و دقیق سخن می گوید و تعارف هم ندارد. در این گفت و گو علاوه بر تعریف «فلسفه»، «ژورنالیسم»، «نقد»، «نقاد»، «آداب نقادی»، درباره جایگاه مجلات تخصصی و همچنین صفحات اندیشه در روزنامه های کشور با ایشان گفت و گو کردم.

منیره پنج تنی

در این گفت و گو می خواهیم به رابطه فلسفه و ژورنالیسم بپردازیم و به تبع آن مقوله نقد را مورد توجه قرار دهیم و البته مجله اطلاعات حکمت و معرفت را به عنوان یک نمونه عینی مورد نقد و بررسی قرار دهیم. بنابراین بهتر است از تعریف ژورنالیسم آغاز کنیم. شما ژورنالیسم را چگونه تعریف می کنید؟

واژه «ژورنالیسم» از زبان فرانسه آمده و ریشه آن در  واژه diurna به معنی روزانه است. از لحاظ تبارشناختی، این واژه از  یک شیوه  انتشار اطلاعات رسمی و دولتی و مهم در جامعه ریشه می گیرد که از سده دوم پیش از میلاد در دولت رم وجود داشت و در آن بر روی نوعی روزنامه های دستنوشته که به آنها وقایع روزانه یا وقایع روانه عمومی (acta diurna /  acta publica) می گفتند اخبار مهم شهر به اطلاع مردم می رسید. بنابراین در ساده ترین تعریف می توان «ژورنالیسم» را روش فناورانه تعریف کرد که اطلاعات عمومی را بر اساس سازوکارهای یک نظام فرهنگی – اجتماعی به اطلاع کنشگران آن فرهنگ می رساند تا بدین ترتیب آنها را در قالب های مادی و غیر مادی در آن فرهنگ  و از این طریق خود آن فرهنگ را بازتولید کند. البته این تعریف مثل هر تعریف دیگری ناقص است و باید کوشید با تفسیرها و مباحثی که در آن می شود در زمینه های مختلف آن را باز و تکمیل کرد. از لحاظ علوم اجتماعی مهم ترین مساله در ژورنالیسم شناخت و احتمالا تلاش برای  تغییر و اصلاح سازوکارهای تولید، انباشت و توزیع اجتماعی در این کنش است. بنابراین ما ژورنالیسم را از زمانی می توانیم دارای اهمیتی اجتماعی به حساب بیاوریم که به حد  مشحصی از «عمومی شدن» در معنایی جمهوریت آن در  مهارت هایی چون سواد و آزادی بیان و آماده شدن زمینه های  ظهور سوژه مدرن رسیده باشیم. از این نقطه نظر عجیب به نظر نمی آید که رشد ژورنالیسم در معنایی که ما امروز می شناسیم،  با چند واقعه بزرگ در تاریخ بشر پیوند خورده است: ترویج کاغذ پس از رنسانس در اروپا، انقلاب بریتانیا در ،انقلاب صنعتی  در قرن هجدهم و به ویژه انقلاب فرانسه در 1789 که در مجموع چهره جهان را تغییر داده و «وقایع» و «زندگی روزمره» و حتی «تاریخ» را بدل به «امری عمومی» (Res Publica) کردند که از لحاظ جامعه شناسی با  واقعیت اجتماعی  دورکیمی نزدیکی دارد. این امر در قرن نوزده با تلاش برای ایجاد باور به مفهوم «ملت» و یک دست سازی ادیشه ها در این زمینه ، «ساختن»  گذشته و آینده به مثابه واقعیت های تک روایتی  از خلال رومانتیسم اروپایی و سرانجام با ظهور عکاسی و سینما، رادیو و تلویزیون و اینترنت، منطقی یکسان را دنبال کردند که  بودریار شاید بهتر  از هر کسی در  مفهوم «بازنموده»  و جایگزینی آن  به جای واقعیت واقعی،  آن را  نظریه پردازی کرده است. در یک کلام همانطور که بارت البته بیشتر با تاکید بر پدیده زبان  عنوان می کند، مساله بر سر آن بوده است که واقعیتها به شکل و گونه ای که جهان مدرن به آنها نیاز داشته است، بازسازی و  تثبیت و «مستند» شوند و در این زمینه مفهوم «مکتوب» بودن، «مستند» بودن، «تثبیت شدن» و مفاهیمی از این دست که  ریشه آنها به  تفکر دائره المعارفی باز می گردد تا امروز باقی مانده اند.  هنوز اکثریت قریب به اتفاق  کنشگران اجتماعی به دنبال یافتن راه حل های ساده  و تعریف شده و مکتوب و مستند  از فرایندهایی بسیار پیچیده و غیر قابل دسترس هستند که در کنش ها و میان کنش های انسان ها و انسان ها با محیط اطرافشان وجود دارد. روشن است که انسان شناسان،جامعه شناسان و فیلسوفان برجسته ای نظیر الیاس، وبر، فوکو، دریدا، هابرماس،  باومن، بوردیو، مورن و... بیش از یک قرن است تلاش می کنند نشان دهند که این ساختارهای  تقلیل دهنده اندیشه،  در نهایت انسان را درون بن بست های فکری می کشد که خروج از آنها بسیار سخت تر از ورود به آنها  خواهد بود. اما منطق صرفه جویی در کنش  بدان امکان نداده است که ما از نوعی اندیشه ژورنالیستی در معنای اخیر آن که  بوردیو در کتاب  «درباره تلویزیون و سلطه ژورنالیسم» آن را شکافته و بدان نام «اندیشه فوری» و «روشنفکر فوری» (به معنای  «فست فود» یعنی غذای  حاضری مک دونالدی)داده، رهایی یابیم. اندیشیدن عمیق و نوعی «کندی» و «تامل» در اندیشه محکوم به فنا بوده اند و این را فرایند فناورانه نیز تشدید کرده است.  اکنون نیز من در تحلیل خود بر آن نیستم که ما چاره ای برای خروج از این وضعیت داریم زیرا سبک های زندگی در یک صد سال اخیر به طور کامل بر این پایه تنظیم شده اند، مساله در آن است که چگونه می توان  این موقعیت را برای  بهبود نسبی آن درک و سپس مدیریت کرد.        

توضیحات بسیار روشن و دقیقی دادید. بر اساس توضیحات شما می توان فهمید که ژورنالیست کیست و چه می کند اما شما برای با ما بگویید ژورنالیست کیست و چه وظایفی دارد؟

در این مورد فراتر از تعریفی بسیار پیش پا افتاده یعنی اینکه ژورنالیست  کنشگری است که اطلاعات  مهم را پس از آماده سازی فناورانه  در اختیار علاقمندان آن اطلاعات قرار می دهد، می توان بیشتر به سوی این سوال رفت که  ژورنالیست چه وظایف اخلاقی دارد و چگونه می توان از ژورنالیسم دفاع کرد.

کاملا درست استاد! هنگامی که من از وظایف ژورنالیست پرسش کردم، در واقع مقصود من وظایف اخلاقی او بود. دقیق تر می پرسم ژورنالیست چه وظایف اخلاقی دارد؟

 در این مورد  ما سندی داریم که دارای ارزش زیادی است و آن «منشور وظایف حرفه ای روزنامه نگاران فرانسه» در نمونه های 1918، 1938 و به خصوص 2011 آن است که در آن، به صورت های دقیقی مشخص شده است که کدام روشها باید از لحاظ اخلاقی مد نظر روزنامه نگاران باشند (مثلا  وارسی و روشن بودن منشاء خبر، حفظ محرمانه بودن آن، پرهیز از فساد برای پخش یا عدم پخش یک خبر، همدستی با قدرت  در کنش روزنامه نگارانه و...). البته در قرن بیستم با ظهور  اشکال جدید ژورنالیسم، از جمله  مجلات  علمی – ترویجی و مجلات علمی- پژوهشی هر کدام از آنها نیز برای خود تعاریف و  چارچوب های  اخلاقی و حرفه ای مشخصی را تعریف کردند که باید به آنها پایبند باشند.    از نیمه قرن بیستم البته ما با رشد نوعی از ژورنالیسم روبرو هستم که ریشه اش به قرن  نوزده برمی گردد و عموما از آن با عنوان «روزنامه و مجلات زرد» نام برده می شود: روزنامه های جنجالی که امروز به  نشریات الکترونیک و شبکه های اجتماعی جنجالی تبدیل شده اند و هدف آنها ایجاد  احساسات و هیجان های کاذب برای فروش  کالاهای خودشان است: کالاهایی که بر آنها نام «خبر» یا «اطلاعات» گذاشته اند اما در واقع چیزی جز حرف ها  باورهای پیش پا افتاده و بی ارزش نیستند. از چهره سازی های هنری و عکس های هیجان انگیز از آنها تا چهره سازی های روشنفکرانه و  ارائه نظریات جنجالی و پرسر و صدا از آنها،  طیف گسترده ای از این کالاهای بی ارزش را می سازند که ارزش آنها  برای  علوم اجتماعی  و  بنا بر رویکردی که در  مکتب بیرمنگام آغاز شد( مطالعات فرهنگی) نشان دادن موقعیت های اجتماعی مختلف در  پیچیده ترین شکل آنها است و در نتیجه بهره برداری شدن به مثابه مواد خام تحقیقات اجتماعی.    

با این که در زمان ما معنای فلسفه بسیار تغییر کرده است اما هنوز می توان فلسفه را دوست داشتنِ یادگیری و دوری از جمود فکری تعریف کرد. اما فلسفه در ذهن عموم مردم معنایی تقریبا ثابت دارد و با مفاهیم سخت و پیچیده پیوند خورده است؛ صرف نظر از معایبِ تعاریفِ غلطِ نهادینه شده از فلسفه و ژورنالیسم، به نظر شما چه رابطه ای میان این دو وجود دارد و آیا اساسا آن ها قابل جمع اند؟

فلسفه همانگونه که از نام و ریشه آن بر می آید یعنی از phiosophia به گونه ای یعنی  عشق به دانستن و  تفکر که در معنای انسان شناختی آن  جزئی ذاتی از اندیشه  شناختی – زبان شناختی انسان است (دستکم بنا بر نظریه چامسکی که هنوز به صورت جدی نقدی بر آن مطرح نشده است)زبان، تا حدی بر خلاف نظریه بسیار منفی بارت که آن را بیشتر (به جز در ادبیات) ابزار سرکوب اندیشه می داند تا آزادی اندیشه، ابزاری شگفت انگیز بوده است که امکان داده است که اندیشه انسانی رشدی خارق العاده بکند و هر چند شاید به باور فوکو زبان انسانی یک تخیل یا یک توهم بیش نیست، اما در عین حال توهمی است که در چارچوب انسانیت به گروه بزرگی از معانی دامن زده است و همین فلسفه زندگی انسانی را تشکیل داده است که بر پایه آن  می توان از رویکردی  دینوزیسی و «لذت جویانه» یا اپیکوری یا شادمندانه در برابر  غرایز مرگ و نیستی و درد  در حیات انسانی دفاع کرد. ارزش هایی که انسان خلق کرده است در چارجوب معنای انسانی به همین  جستجو برای زیبایی و زندگی (همچون جاودانگی در برابر مرگ) بر می گردند و از درون این اندیشه ها  فلسفه و  به نوعی ترویج آن  از خلال گسترش  نظام های سواد و خواندن و نوشتن و بیان و  شبکه های اجتماعی و غیره ایجاد  شده است که شاید بتوان در معنایی  عام و البته مثبت به آنها ژورنالیسم  نام داد.  

در گذشته بسیاری از حکما و فلاسفه بر این نظر بودند که فلسفه زبان خواص است و به همین خاطر باید با زبان رمز و راز بیان شود و بهتر است فلاسفه به گونه ای سخن بگویند و بنویسند که برای عوام قابل درک نباشد. از دیگر سو برخی می گویند اساس ژورنالیسم بر همگانی کردن معرفت البته در سطح عمومی است. به نظر شما این دو چگونه می توانند با هم یک جا جمع شوند؟

شکی نیست که چه در  نظام های کاستی هندواروپایی و چه بعدها در نظام های پیش سقراطی و در یونان عصر طلایی، اولا جایگاه «نوشتن» و «خواندن» با یکدیگر انطباق نداشته اند و در حالی که فیلسوفان می نوشته اند  و می گفته اند ،  دیگران و حتی  شاگردانشان باید  می خواندند یا گوش می داده اند و اکثریت دیگران حتی در این شنیدن و خواندن هم شریک نبوده اند. این امر البته از  قرن نوزدهم و ابداع مفهوم «ملت» که باید  پایگاه قدرت سیاسی را از بالا (اشرافیت و کلیسا) به پایین (مردم) منتقل می کرد، تغییر کرد. ولی پیش از آن حاکمان تمایلی بدان نداشتند که مردم پایین دست،  بتوانند به  اندیشه و شعور دسترسی داشته باشند و اصولا باوری هم نداشتند که چنین چیزی ممکن باشد؛ فیلسوفان نیز در اکثر قریب به اتفاق  موارد در خدمت آنها بودند و البته چاره ای نیز جز این نداشتند  زیرا جز در موارد استثنایی که عارفان و شورشیان و غیره را شامل می شد،  تنها روش زندگی برای آنها(همچون برای هنرمندان) تبعیت از قدرت  بود. بنابراین  نمی توانستیم تصور کنیم که فیلسوف یا هنرمند می توانستند چندان کارکردی جز خدمت رساندن به  نظم حاکم داشته باشند.  اما  گسترش  قدرت ویرانگری اندیشه (و نه طبعا ریشه آن) به انقلاب فرانسه و به وجود آمدن  واقعی حوزه عمومی در اندیشه بر می گردد که برای نخستین بار بدیلی (آلترناتیوی) در برابر اندیشه حاکم مطرح می کند: اندیشه تخریب و شورش انقلابی به مثابه یک روش که در سطح نظریه انتقادی،  در اشکال گوناگونش از مارکسیسم و شاخه هایش تا انواع آنارشیسم و سرانجام اندیشه های انتقادی پسامدرن، نظریه پردازی می شوند و اشکال  ترویج یافته خود را در مطبوعات و رسانه ها می یابند.  

دیداری با یکی از صاحب نظران داشتم و درباره فلسفه و علاقه عمومی مردم به آن گفت و گو می کردیم، ایشان تأکید می کرد تصور مردم از فلسفه غیر دقیق است و آن چه مردم از فلسفه می دانند و توقع دارند در واقع فلسفه به معنای درست کلمه نیست و بر این نظر بود که روزنامه ها و روزنامه نگاران به این تصورات غلط دامن می زنند و مقصران اصلی هستند زیرا با راه انداختن صفحات اندیشه در روزنامه ها، فلسفه را با روایتی سطحی و غیر دقیق در اختیار همه قرار می دهند. نظر شما چیست؟

من فکر می کنم، فلسفه یعنی اندیشیدن نظام مند و در انحصار هیچ گروه اجتماعی از جمله فیلسوفان نیست، همانگونه که جامعه شناسی یعنی شناخت جامعه  در اختیار جامعه شناسان نیست. اما این یک واقعیت است که در حوزه فلسفه و چه در حوزه جامعه شناسی یا انسان شناسی، برای نظام مند کردن اندیشیدن و به ویژه نظر دادن و  نتیجه گیری های علمی و منطقی و متفاوت با شناخت شهودی به ابزارهایی نیاز هست که  برای کسب آنها باید تلاش کرد و آموخت. از این نقطه نظر  هر وقت  ما با نوعی  عامیانه کردن اندیشه، فلسفه یا جامعه شناسی روبرو باشیم به گمانم خدمتی به آنها نکرده ایم و به آنها ضربه زده ایم. اما برعکس ترویج یعنی بردن این رویکردها به میان سایر متخصصان و نخبگان فکری و به طور کلی به میان همه مردم به نظر من  ابدا  کاری در جهت  ضدیت با آنها نیست.  متاسفانه  ژورنالیسم بد که در ایران ، همچون در اروپا غالب است، همان ژورنالیسمی که بوردیو در کتابش «درباره تلویزیون» به آن حمله می کند، در بسیار موارد تقلیل گرایی فکری و  تبدیل اندیشه و تفکر اجتماعی را به شیوه های مبتذل و عام پسند در برنامه کار خود قرار داده است. اینکه چنین کاری در صفحات «اندیشه» روزنامه ها انجام بگیرد، فکر نمی کنم چون اغلب این صفحات بیشتر خبر از نوعی اسنوبیسم و مد پرستی روشنفکرانه و البته توخالی می دهند تا  تلاش برای ترویج دادن و تفهیم آن. البته شاید بتوان این را هم در  چارچوب نتایجش  نوعی ضربه زدن به تفکر و فلسفه نام داد.  اما ضربه اصلی جایی وارد می شود که ما از در عام گرایی و پوپولیسم وارد شویم و آنچه من گفتم یعنی انحصاری نبودن تفکر و  اندیشه فلسفی و اجتماعی را به معنای آن بگیریم که پس هر کسی می تواند درباره هر چیزی و در هر کجایی اظهار نظر کند.  این اصلا مقصود من نیست و دقیقا به ابتذال گشیدن اندیشه است.  افراد باید در اندیشیدن و در  تمایل به این یا آن  فکر آزاد باشند، ولی وظیفه سیستم اجتماعی آن است که  روش های  نظام مند اندیشیدن و  درک سازوکارهای اجتماعی و  سایر نظام هی  جامعه را  به مردم بیاموزد  و آنها را در این کار توانمند کند هر چند لازمه چنین کاری وجود یک نظام دموکراتیک درونی شده و جا افتاده و فضای باز و اسطوره زدایی شدن از  سنت ها  اندیشه و زبان بسته و استبداد است که تا تحقق نیابند امکان  ترویج  بدون ابتذال از میان نمی رود و همیشه این خطر وجود دارد. با وجود این،  به نظر من نباید دست از ترویج کشید و این تنها راهی است که می تواند آن را در میان یا دراز مدت به موقعیت قابل دفاعی برساند.    

جالب است این اندیشمند تأکید داشت که صفحات اندیشه در روزنامه ها بسیار عجیب و بی هویت است؛ زیرا نویسنده گمان می کند مثلا در هزار واژه، فلسفه هگل را شرح می دهد و خواننده هم با خواندن آن متن گمان می کند هگل را شناخته است و بدتر فرد سومی است که اصلا متن را نمی خواند و فقط روایت ناقص فرد دوم را گوش می کند. در نهایت این افراد، که کم هم نیستند، فلسفه را به صورت شفاهی و افواهی، آن هم به صورت غیر دقیق می آموزند  و این نقصی است که روزنامه ها مسبب آن هستند. شما هم با این روایت موافقید؟ آیا این معضل فقط گریبان گیر ماست؟ اگر خیر وضع در کشورهای دیگر چگونه است؟

آنچه در این مورد  دوست  اندیشمندتان گفته است  چندان به دور از واقعیت نیست.  اما این را من  نتیجه عمل  صفحات اندیشه نمی دانم بلکه برعکس صفحات اندیشه را نتیجه نبود تفکر عمیق و درونی نشدن اندیشه و عقل در جامعه می دانم. متاسفانه در این صفحات و در روزنامه های به اصطلاح روشنفکرانه ما بسیار افرادی (اغلب جوان) وجود دارند که با قهرمان سازی از این و آن و یا برعکس با حمله به این و آن می خواهند برای خودشان هم یک چهره درست کنند. متاسفانه اغلب شاهدیم که یک جوان به جای آنکه  چندین و چند سال از عمر خود را صرف آموحتن  روش مند یک رشته و به کار گیری عاقلانه آن بکند، ابتدا چند ترجمه  دست و پا شکسته از کار این یا آن متفکر  مد روز عرضه می کند و بعد  از خلال کلاس های پاراآکادمیک تبدیل می شود به «متخصص» آن  فردی که  کارهایش به غلط و اغلب از زبانی به جز زبان اصلی به فارسی برگردانده و  اگر بتواند به این بازی خوب ادامه بدهد، پس از  چند سال برای خودش یک «صاحب اندیش» و «متفکر بزرگ» می شود که مریدان و طرفدارنی هم پیدا می کند که هر کسی جرات کند به ساحت «استاد»  اهانتی بکند، جوانان دیگری  به او حمله ور می شوند. این وضعیت  کاریکاتور مانند آنقدر در ایران تکرار شده و مثال دارد که  لازم به ذکر نام نیست و همه، همه موارد را می شناسند. هر روز شاهد ظهور  بزرگان علم و اندیشه و فلسفه هستیم که هر چند مردم این دیار را  فاقد  اندیشه و توانایی تفکر می دانند، به همین جا چسبیده اند و حاضر نیستند به جهان اندیشه  بزرگ بروند و آنها را از نظرات خود بهره مند کنند. در این طنز نکات زیادی هست که با کمی آگاهی از وضعیت کشورهای  اروپایی و آمریکا می توان به آن پی برد. در این کشورها نه تنها ترویج عملی نیست که  متفکران از آن ابایی داشته باشند بلکه عموما مطرح ترین متفکران و دانشمندان  از لحاظ علمی دقیقا همان هایی هستند که در عرصه عمومی نیز صاحب نامند و  برای مردم عادی و  سایر متخصصان  مسائل و کارهای خود را به زبانی قابل دسترس توضیح می دهند و البته خبری از این همه اسنوبیسم و فخر فروشی  و مدپرستی که  حداقل به  نیم قرن پیش تعلق دارد نیست. در این کشورها  روزنامه ها ، مجلات،  و سایر رسانه ها اغلب در کنار  کارهای علمی و تخصصی که برای  کنشگران خاص آن رشته در  حد محدود توزیع می شود، ابزارهایی را ایجاد کرده اند که این کارها در ابعاد گسترده برای تمام مردم جامعه قابل دسترس باشد.  البته این کار پیش از هر چیز با اسطوره زدایی و  از میان برداشتن روش های اسنوبیسم و  مرید و مرادی که در کشور ما چنین علاقه زیادی به آن وجود دارد شروع شده است.

یکی دیگر از استادان فلسفه کاملا موضع متفاوتی داشت و معتقد به همگانی کردن فلسفه بود و می گفت  باید فلسفه را از کاخ عاجش پایین بیاوریم و در دسترس همگان قرار دهیم تا آشکار شود فلسفه اصلا مختص به عده ای مشخص نیست. شما در این باره چه فکر می کنید؟ به نظر شما این امر اصلا شدنی است و چه تبعاتی دارد؟

 ابتدا باید ثابت کرد که فلسفه در  برج عاج قرار دارد من چنین گمانی ندارم،  نوشته های اساسی فلسفی نظیر آثار ارسطو و افلاطون با زبانی نوشته شده اند که کاملا قابل دسترس هستند  و حتی نوشته های جدید فلسفی نیز لزوما  با مشخصه غیر قابل دسترس بودنشان مشخص نمی شوند. اما  مساله روشنی وجود دارد و آن این است که در جامعه مدرن تعداد تخصص ها و علوم بسیار بسیار زیاد است و هیچ کسی نمی تواند انتظار داشته باشد که مثلا یک  مهندس یا یک پزشک، تمام کتاب های هگل را بخواند تا بفهمد هگل چه گفته و این گفته ها در طول زمان به چه اندیشه هایی منجر شده اند. اینجا است که اهمیت ترویج را می فهمیم؛ ترویج لزوما و بر خلاف  تصور رایج صرفا برای افراد عامه انجام نمی گیرد بلکه برای متخصصان و نخبگان فکری در خارج از حوزه اصلی شان انجام می گیرد و این کاری بسیار مهم و بسیار لازم است. به نظر من همه افراد جامعه باید فرهنگ عمومی  هر چه بالاتری داشته باشند؛ اما طبیعی است که همه نمی توانند  چنان فرصتی داشته باشند که تمام نوشته های تخصصی را در همه زمینه ها بخوانند و ترویج باید این خلا را پر کند و اتفاقا کسانی می تواند بهترین نوشته های فلسفی را بنویسند که  صاحب نام ترین و مهم ترین چهره های آن رشته هستند و در  مجموعه بزرگ معروف و تاریخی فرانسه یعنی مجموعه  دائره المعارفی «چه می دانم؟» که بیش از نیم قرن است که منتشر می شود،  نوشتن یک کتاب افتخار بزرگی است که  در اغلب موارد  تنها نصیب کسانی می شود که در یک حوزه دارای بیشترین اقتدار علمی هستند اما  شرط نوشتن در این  مجموعه آن است که فرد موضوعی هر چند پیچیده را با زبانی قابل فهم و در حدود 120 صفحه توضیح بدهد.  به نظر من تجربه دیگران می تواند برای ما همواره آموزنده باشد و باید از آن بهره بگیریم. مثال دیگر ژورنالیسم موسوم به علمی است که در  ده بیست سال اخیر به ویژه در اروپا ولی پیش از آن در آمریکا وجود دارد که  امروز به انتشار مجلات تخصصی مثلا در زمینه علوم انسانی و  روان شناسی و فلسفه  و....  رسیده است، مجلاتی که تیراژهای بالایی دارند و بسیاری از افراد جامعه آنها را می خرند و استفاده می کنند،  مجموعه های کتاب هایی نیز در این زمینه  منتشر شده اند، از جمله مجموعه معرف کتاب های موسوم به «.... بر ای احمق ها!» (… for  dummies ! / … pour les nuls ! ) که همواره در بخش اول خود نام یک رشته علمی یا یک موضوع بغرنج را دارند مثلا »جامعه شناسی برای احمق ها! یا ادبیات غرب برای احمق ها!) و نویسندگان آنها افرادی توانا و اساتید دانشگاهی هستند. این نمونه ها آنقدر زیاد و این بحث ها آنقدر در  غرب انجام شده است که دیگر باید واقعا یک فرد خشک مغز را پیدا کرد که اهمیت ترویج را نداند.  تشکیل دانشگاه های مردمی (Université populaire) از جمله در فرانسه به وسیله فیلسوف جوان و مطرحی مثل  میشل اونفره(Michel Onfray)که از دنباله روان  و طرفداران سرسخت نظری بوردیو و کامو است نیز  از این لحاظ تجربه بسیار شایان توجهی است . دانشگاه  اونفره که در شهر کان (در شمال فرانسه) قرار دارد،  امروز یکی از مطرح ترین دانشگاه های فرانسه است که مدلش را از کلژ دوفرانس می گیرد و در عین ارائه بالاترین  کیفیت در  دانش  علمی از هیچ یک از قوانین دانشگاهی مثل  شرایط ورودی، امتحان و حضور و غیاب و  کنترل های پی در پی استفاده نمی کند.  دانشگاه های مشابهی  نیز در این زمینه  در فرانسه و سایر کشورها به وجود آمده اند. خود میشل اونفره از کسانی است که بیشترین تلاش را برای عمومی کردن  فلسفه  و مفاهیم فلسفی برداشته است و البته دشمنی هایی را هم برای خودش ایجاد کرده است اما نه به شکل مسخره و جهان سومی  کشوری مثل کشور ما که همه چیز از جمله دانش و فلسفه، ابزارهایی برای خود نمایی و فخر فروشی عقب افتاده نوکیسگان  اقتصادی و فرهنگی به دیگران است. 

پس از این مقدمات بسیار مفید می توانیم وارد بحث نقد شویم، اما پیش از این می خواهم بدانم که به نظر شما جایگاه مجلات تخصصی فلسفه، جامعه شناسی، علوم سیاسی و هنر چیست؟ این مجلات که حد فاصل کتاب و روزنامه هستند چه نقش و جایگاهی در ارتقا یک حوزه دانشی مشخص دارند؟

اگر منظورتان از مجلات تخصصی مجلات علمی – پژوهشی است بهتر است در این مورد سکوت کنم و شما را استناد بدهم به  بحث های بسیار انتقادی که در این زمینه در حال حاضر در  سطح کشور جریان دارد و نشان می دهد که اغلب این مجلات متاسفانه ابزارهای ارتقا و نه محل  ارائه دانش و علم هستند. هم از این رو به نظر من، مجلات ترویجی مثل مجله خود شما اگر بتوانند  خود را با دانش روز  هماهنگ کنند یعنی به صورت  دیجیتالی عرضه شوند اهمیت بسیار بیشتری از آن گونه مجلات  دارند که متعلق به قرن  نوزدهم و بیستم هستند و هر چند امروز هنوز در غرب منتشر می شوند اما نه با چنین محتواهای سخیف و چنین شکلی از بده بستان های علمی که  خجالت آور است.

از "نقد" تعاریف مختلفی وجود دارد و اغلب افراد بر سر آن توافقی ندارند. شما نقد را چگونه تعریف می کنید و از نظر شما نقاد کیست و چه ویژگی هایی دارد؟

نقاد به نظر من کسی است که بتواند موضوعی را که از آن شناخت کامل دارد در  چارچوبی که واقعا نقد در آن  معنا و ارزش دارد مطرح کند.  متاسفانه در کشور ما  نقد اصلا نتوانسته است جا بیافتد . اغلب  کسانی که نقد می نویسند یا برای آن است که کسی را خراب کنند  یا برای آنکه از او تقدیر کنند.  شیوه نقد نگاری این است که عموما  چند غلط  چاپی و  غیره در اینجا و آنجای یک کتاب چند صد صفحه ای پیدا کنند و با برجسته کردن آنها نویسنده را بکوند و خود را «صاحب نظر» نشان دهند. یک بار درباره یکی از کتاب های خود من،  ناقد محترم که اتفاقا خودم برای جلسه نقد دعوتش کرده بودم چنان تحت تاثیر نظرات خویش قرار گرفته بود که گفت من درباره کتاب شما صد صفحه مطلب نوشته ام که من هم به او پیشنهاد کردم به جای آنقدر وقتی که صرف این کتاب  لزوما نه چندان ارزشمند  کرده است بهتر بود خودش یک کتاب ارزشمند می نوشت.  اما او چنان از  پیدا کردن غلط هایی در این جا و آنجای  کتاب در تایپ به شعف و وجد آمده بود که فراموش کرده بود  بگوید من خودم در مقدمه این کتاب، مثل همه کتاب های دیگرم،  تذکر داده ام که این گونه غلط ها را که متاسفانه  به دلیل ناشی بودن ناشران این کشور مثل بقیه حرفه  ها اتفاق می افتد،  برای نویسنده ارسال کنند.   ناقد فراموش می کرد که  باید به اصل مطالب کتاب بپردازد و تز آن را مورد بحث قرار دهد و دلش واقعا به این خوش بود که با حمله به این کتاب اسمش  اینجا و آنجا مطرح شود، که البته بسیار مطرح شد، اما  این کار  یک سیتم فکری آسیب هایی ایجاد می کند که در آن  در نهایت خود آن آدم ضربه می خورد  و نه من.

رابطه روشنفکر و ژورنالیسم چگونه است؟ برخی تصور می کنند روشنفکرها ژورنالیست و ژورنالیست ها روشنفکرند.

به نظر من یک روشنفکر یعنی کسی که کار اصلی اش  اندیشیدن و ارائه راه است و یا بهر حال با این کار بسیار نزدیک است، یا کسی که  بهر دلیلی این توانایی و قابلیت را دارد که ساز و کارهای اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را به نقد کشیده،  و مشکلات آنها را نشان دهد ولو اینکه راه حلی هم ارائه ندهد اما  بهر حال ایجاد انگیزش برای تفکر بکند، در مطبوعات و ژورنالیسم یکی از وسایل کار خود را می یابد که باید از آن به موقع استفاده لازم را بکند. معنای این  حرف آن نیست که فقط در  روزنامه بنویسد اما اینکه به هر بهانه ای بخواهد از عرصه عمومی دور بماند  بیشتر یک محافظه کاری و در نهایت عقب ماندگی فکری را نصیبش خواهد کردو نه احترام حتی اهل علم را. حضور در عرصه عمومی یعنی به  قضاوت عمومی گذاشتن اندیشه ها خود و جسارت داشتن برای  امضا کردن  نظریات خود.  از این لحاظ روشنفکران به نظر من در بهترین موقعیت برای نقد قرار داند و باید این کار را هر جا می توانند انجام بدهند  فکر می کنم وظیفه اصلی روشنفکر نقد است و نه  اینکه  مسائلی را که  به جا هستند  توضیح دهد.

باز گردیم به موضوع نقد و نقادی. با توجه به تعریفی که شما از نقد ارائه کردید می خواهم بدانم آداب نقادی چیست و نقادی چه آدابی دارد؟ می دانم که پرسش پیچیده ای است زیرا حتی اگر آداب نقد را هم تعریف کنیم می توانم بپرسم پس چرا آداب نقادی در اغلب موارد رعایت نمی شود؟ و باز هم بپرسم چگونه باید مرز میان نظر و عمل را در حوزه نقادی برداشت؟

آداب نقادی یعنی شناخت درست موضوع، شرایطی که نقد در آن انجام می گیرد،  توجه به پیامدهای یک نقد،  داشتن دانش  گسترده نسبت به  نویسنده ای که او را نقد می کنیم و به نظر من حتی  ارزش داشتن کار یک نفر. نقد کردن چیزهایی که بی ارزش می دانیم به نظرم کار درستی نیست زیرا به نوعی به آن چیزها ارزش و اعتبار می دهد. بی طرفی که بسیار بر آن تاکید می شود، به صورت مطلق ممکن نیست ، اما عقلانیت در  نقادی چرا.  کسی که به جای پرداختن به ایده های اصلی یک کتاب به سراغ چند غلط تایپی و ویرایشی می رود در واقع هم خودش را مضحکه کرده و هم خواننده را.

تفاوت نقد با آسیب شناسی چیست؟

آسیب شناسی، چه در علوم اجتماعی و چه در علوم طبیعی یک حوزه علمی است که با روش شناسی  نظریه و ساختارهای خاصی باید انجام بگیرد به عبارت دیگر یک علم کامل است ، در حالی که نقد یک روش در میان روش های دیگر است مگر آنکه سطح آن بسیار بالا رفته و برای خودش به  نوعی مشروعیت علمی و اجتماعی برسد مثل آنچه ما در مفهوم «نقد ادبی» ، یعنی کارهایی نظیر کار بارت یا کریستوا،  می بینیم. 

به عنوان یک نمونه و همچنین برای آخرین پرسش به سراغ  مجله «اطلاعات حکمت و معرفت» برویم. من به عنوان یکی از اعضای این مجله از شما می خواهم مجله ی ما را نقد کنید و جایگاه و نقش آن را در حوزه ی خودش برای ما ترسیم کنید.

 

برای درست نقد کردن یک مجله نیاز به اطلاعات زیادی هست که من از آنها برخوردار نیستم. مثلا تیراژ دقیق، شیوه توزیع،  بازخورد مقالات، ترکیب نویسندگان ثابت و غیر ثابت،  مجموعه کاملی از  دوره های مجله و غیره. بنابراین  قضاوت کردن بر اساس چند شماره را کار درستی نمی دانم  مگر آنکه به عنوان نوعی اظهار نظر صرفا جزئی و اولین رویکرد به حساب بیاید. با این  شرایط می توانم  بگویم بررسی که  روی چندین شماره اخیر این مجله کردم آن را  بسیار مفید  و در حدی  میان یک مجله ترویجی و تخصصی دیدم که تنها اشکال را در آن  نبود شیوه  توزیع آنلاین و از طریق  شبکه است که سبب از میان رفتن مقالات می شود. البته شاید این نقد نسبی به دلیل نبود اطلاعات را هم بتوان اضافه کرد که منطق حاکم بر انتخاب موضوع ها و اشخاصی که درباره آنها  می نویسند یا با آنها گفتگو می شود برای من روشن نیست.

این مطلب در همکاری با محله اطلاعات حکمت ومعرفت منتشر می شود.

تاریخ انتشار

سه شنبه, تير 29, 1395 - 21:26

شاخه اصلی

فلسفه

دلالی دانش: مردم نگاری انتقادی مصادره منزلت اربابی در میدان دانش

دانشگاه، که قرار بود منبع تحولات شود، این بار دچار خمودگی و مرضی شده است که همانند بسیاری از سیستم های معیوب نقش های آن دچار مشکل شده اند. وقتی پایان نامه و مقاله سفارشی می شود و کار به جایی می رسد که تیم هایی به صورت حرفه ای از این را ه پول در بیاورند، می توان گفت این نهاد رو به زوال است. اری عمر دانشگاه یا اگر بهتر گفته شود، عمر دانش به سر رسیده و چیز دیگری به جای دانش رفته است و اگر نیک بنگریم، آن چیز پول و حس منفعت طلبانه ی مردم است. وقتی ارزش علم به ارزش پول تقلیل پیدا کند، دیگر نمی توان گفت علم فرهنگ است، بلکه علم، ان معنای خود را که از جنس فکر است از دست می دهد. در این گزارش، انگیزه ها، اعمال و بازار مربوط به مبادلهی علم با پول به صورت گزارش میدانی بحث و سپس مورد تحلیل و تفسیر قرار می گیرد.

 

شکل گیری حرفه ی علمی در میدان دانش

 

حسب نظر پارسونز تحصيلات دانشگاهي تماس ژرفتري با عقلانيت شناختي فراهم مي كند كه در نتيجه ي آن، فرد به شناخت مقولات پيچيده تر و منطقي تر از دنيا توفيق مي يابد و دانشجو جامعه پذيري با دنياي كسب و کار را در آن تجربه می کند[i] كه بالضروره براي دانشجويان متوجه همان نهادهاي علمي مشروعي است كه طبق نظر وبر به صورت متعهدانه اي در دانشگاه ريشه گرفته اند. در ميان هزاران اتفاق ممكن هر كنشي ميتواند انتخابي عقلاني تلقي شود كه مي تواند به صورت يك بازي راهبردي شكل بگيرد[ii] .

 

از اين رو آن چه را كه كنت، ماركس و پارسونز ساختارهاي اجتماعي يك كنش ميدانند، بورديو به صورت ميداني از كنش تلقي كرد كه علاوه بر سودهاي عقلاني و تعهد دانشگاهي يك فرد، به منش و تعهد دانشگاهي و حتي لذت علمي او نيز شكل مي دهد[iii]. لذا او انسان دانشگاهي را در ميداني تصور مي كند كه براي حل مشكلات اوليه ي زندگي اش به سوي يك خبرگي تنظيم شده اي سرمايه گذاري ميكند و با شركت در بازي هاي مجاني آكادميك و لذات علمي براي حضور در اين ميدان ساخته مي شود[iv].

 

اين ميدان همان شرايطي است كه يك انسان دانشگاهي در آن حضور دارد و به بازيهاي عقلاني ميپردازد، تعهد ميورزد و بر اساس تفسير خود از نظام اجتماعي و ميزان اجتماعي شدنش كنش ميكند. لذا ميداني كه دانشگاه شكل ميدهد، فضايي تعاملي است كه سخنراني استاد و  ميهماني هاي انجمن هاي دانش در آن شكل مي گيرد تا موقعيت اش را براي افرادي كه با وي در تعامل هستند بيان كند[v]. اين فضاي تعاملي كه مورد توجه گافمن است، همانطور كه گيدنز اشاره نموده بود، فضايي خيالي جامعه دانش بنيان را شكل ميدهد.

 

ارزش شدن یا نشدن علم در ایران

 

تغيير در تقاضاي ورود به دانشگاه ناشي از تغيير در ساخت جامعه بوده و شرايط موجود در نظام بازار و آموزش تغيير كرده است. شرایطی در زمان اين تحقيق برای جوانان  ايراني وجود داشته که این عوامل انگیزشی معقول به نظر می­رسد. در سال­های دهه­ی هفتاد، عمده­ی بیکاران فارغ­التحصیل متوسطه بودند و تفاوت درآمد قشر دانشگاه دیده نیز محسوس بود[vi] با این حال اقبال جامعه ایرانی علی رغم بافت اجتماعی که به علم و دانش ارزش قائل است، تحت تأثیر منزلت جویی مردم است تا جایی که دیده می شود اکثریت جامعه منزلت خود را در انتخاب رشته و نام دانشگاه نشان می­دهند. از سویی اولویت اول بیشتر تقاضاها نسبت به دانشگاه کسب منزلت بوده و هدف تحصیل در مرتبه ی دوم قرار دارد[vii].

 

در چنین شرایطی زندگی علمی دانشجویان به خصوص در دوره های پایین تر، همراه با این صورت می گیرد که یک دانشجو به دنبال طی تجربه­ای هدف­مند دست به خلاقیت زده خود را به صورت یک عنصر با ارزش دانشگاهی ببیند. در این اثنا او می داند که بایستی با فكر و جستجوگري تمایز خود را از جامعه حفظ کرده و بر اراده ی علمی خود پا فشارد[viii]. اما در چنین شرایطی که علم باید به صورت ارزشی برای کنشگران دانشگاهی مورد توجه قرار بگیرد، چنین ارزشی فقط تا بیست سالگی صورت گرفته و بعد از آن و در تجربه ی دانشگاهی و توأم با بزرگتر شدن این افراد، نمی تواند موجب این شود که ارزش های عام برای کنشگران فزونی گیرد. همچنین علم نتوانسته است چندان که باید بر ارزشهای اجتماعی کنشگران خود در دانشگاه موثر باشد علی الخصوص در زمینه ی اخلاقی آن[ix].

 

از چنین دامنه های اجتماعی دانشگاه است که یکی از اندیشمندان کنونی مطالعات فرهنگی فرایند تولید علم و یا دانشگاهی شدن را همانند نوعی آماده خوری یا مکدونالیزم نامیده است. به نظر عباس کاظمی، فرايند تجاري شدن علم، در يكي دو دهه اخير شكلي از اقتصاد را در جامعه پديد آورده كه نه محصول سياست‌هاي رسمي بلكه ناشی از ايده ی «پول ساز بودن علم» نه بدان صورت كه در جوامع سرمايه داري وجود دارد، بلكه به شكلی طعنه آميز صورت گرفته است. لذا به جاي آنكه علم، توليد ثروت كند، ابزاري شده است براي كسب درآمد و در نتیجه بازاری سياه از علم در ایران شكل گرفته است كه توليدات علمي كاذب در آن شكل مي‌گيرد[x].

 

نوع دیگری از دیدگاه وجود دارد که به وجود آمدن چهره های دانشگاهی و پیروان آن ها را محصول نوکیسگی فرهنگی می داند. از این نظر تخریب نظام‌های اجتماعی به وسیله سودجویان و نوکیسه هایی در حوزه های اقتصادی و فرهنگی متوجه نظام‌های رسانه‌ای، آموزش و پرورش، دانشگاهی، سلامت و بهداشت شده و اثر خود را در رفتارهایی بیمارگونه از رواج لمپنیسم در زبان، توهین و افتراهایی سطحی ولی بی‌پروا گرفته تا خرید و فروش مدارک دانشگاهی و از توهمات نژادپرستانه و ادعاهای بی‌معنا در عرصه اقتصادی گرفته تا بی‌اخلاق‌ترین مبادلات پولی نظیر تجارت بر اعضای‌های بدن‌، گذاشته است[xi].

 

مردم شناسی انتقادی قصد دارد به رویکردهای عمیق تر و واقعیت های زیرین جامعه رفته و با هدف رهایی بخش در خصوص آگاهی کاذب موجود در جامعه روشنگری کرده و آن ابعاد از روابط انسانی و ارزشها را که در حین تعاملات آن ها در میدان مورد مشاهده می بیند، در این جهت به کار گیرد. از این منظر، عناصر قدرت و سلطه در این میان قابل مشاهده و تفسیر بوده و در نتیجه می تواند به روش انتقادی نظام های معنایی ناشی از آن را در رفتارهای فرهنگی مردم مشاهده کند[xii]. ان چه در این تحقیق مد نظر بوده، توصیفی میدانی از تعاملات و انگیزه های مردم در میدان علم موجود در شهر اردبیل است که در اثر آن ارزشهای علمی و مبادلات آن ها مورد بررسی و تفسیر قرار می گیرد. لذا نخست گزارشی میدانی از ورود ان دسته از مردم به میدان علمی تهیه می شود که در جهت ساختن ارزشهای وارونه از دانش حرکت می کنند و سپس تعاملات آنان به صورت نمونه های قابل مشاهده بیان می شود. در نهایت، یک بازاندیشی در زمینه ی چنین تعاملاتی صورت می گیرد تا معنای به دست آمده از این رفتارها را مورد نقد قرار دهد. 

 

کنشگر چگونه زیر پوست منزلت علمی نفوذ می کند؟

 

« دیگر مانند گذشته نیست که فقط دانشجویان درس بخوانند و یا فقط با روش یادگیری درس خوانده شود. مقاله و تحقیق حتی به مدارس هم سرایت کرده است و این شیوه ی یادگیری به سبک پژوهش از سالها پیش مورد توجه دانشگاه ها و مراکز تحصیلی مختلف قرار گرفته است. اما ظاهرا به جای پژوهش، مردم سعی می کنند این تکلیف را از طریق راهکارهای جادویی حل کنند».

 

« جلو دانشگاه می ایستم و میبینم همه جوان و با جنب و جوش هستند و انگار از چله ی مدرسه برای تحصیل در دانشگاه رها شده اند. اما برخی از دانشجویان به ویژه در مقاطع بالاتر میان سال هستند و در برخی دانشگاه ها هم کلا میان سالان و افرادی که شاغل هستند تحصیل می کنند. یکی می گوید: امروز دیگر دیپلم بودن یک حالت خارج از گود بودن دارد و باید همه درس بخوانند».

 

« شخص دیگری می گوید: دیگر دیپلم ها را استخدام نمی کنند و حتی برای منشی هم در آگهی ها زده اند لیسانس و فوق لیسانس؛ چندی پیش نگهبان را هم از میان لیسانسیه ها استخدام کردند و همه ی مردم اعم از فقیر و پولدار شرط اول زندگی شان تحصیل است. من هم به این امید درس می خوانم که به جایی برسم».

 

«دیگری در بازار شاغل است و می گوید که من الان هم کار می کنم و هم مدرک تحصیلی عالی دارم و به زودی می توانم این موقعیت را دگرگون کنم. اما معتقد است اشتغال او در بازار به شیوه ای سنتی صورت می گیرد و هیچ تغییری در شیوه ی تجاری خود نداده است. او از مقاله و کارهای علمی می گوید اما تحلیل های وی در خصوص جامعه و زندگی، متکی به بافت اجتماعی روزمره است».

 

« فرد دیگری می گوید وقتی به خواستگاری رفتم، مادر دختر معتقد بود که دخترش باید تا دکترا درس بخواند و شوهر وی هم باید همین اندازه باشد. فرد دیگری می گفت: من رفتم خواستگاری ولی چون دیپلمه و بازاری بودم، همه ی دخترانی که متناسب با طبقه اجتماعی ام بودند را دیدم و آن ها دانشجو بودند و امکان قبول من را نداشتند و مجبور شدم دانشجو شوم و در کنار کار، تحصیل هم بکنم ».

...

« فردی می گوید: آمدم دانشگاه درس بخوانم اما ظاهرا فقط درس خواندن نیست و اساتید از ما کارهای تحقیقی هم می خواهند ولی شرایط برای تحقیق مهیا نیست. خریدن کتاب های متنوع پول زیادی می خواهد و مراکز علمی هم کتابخانه های وسیعی ندارند. مجلات علمی نمی آیند و وصل شدن به بانک نشریات خارجی هم به اسانی میسر نیست. در دانشگاه هم امکان استفاده ا نشریات برای همه کسی میسر نیست».

 

« نگارنده به جهت مشغله کاری خود از سال ها پیش دانشجویانی را که هنگام تهیه ی کتاب می دید مورد پرسش قرار می داد و آن ها معتقد بودند به راحتی نمی توانند کار پیدا کند و به همین خاطر باید بر آشناها و دوستان تکیه کند و در حد امکان از مقالات و توصیف توانایی ها هم بهره ببرد، اما این توانایی ها به خودی خود کافی نیستند. حتی برخی به تدریس در دانشگاه دل بسته اند در حالی که رشد معکوس جمعیت دانشجویی هم آغاز شده است ».

 

« دیگری می گوید در فلان سازمان آشنا دارم و با همدیگر مقاله ای نوشته ایم. یکی دیگر هم اتکا به اساتیدی دارد که در دانشگاه با آن ها همگاری می کند. فردی دیگر، با اساتید کتاب منتشر کرده و در دانشگاه تدریس می کند. شخصی هم مقالاتی در زمینه ای متشر کرده و اسامی زیادی از مدیران دانشگاه را بر رو ی نام خود چپانده است ».

 

«. آن ها بدون قرارداد رسمی، فعالیت حرفه ای بازاری برای اجرای پایان نامه انجام می دهند. یکی از آشناها فایل پایان نامه را به نگارنده داد و انتظار مقاله ای با عنوان مشترک داشت. علی رغم این که نام مقاله و متن آن به هم نمی خوردند، با صفای قلبی اعلام کرد که بخشی از داده های آن واقعی است و بقیه شبیه سازی شده است ».

...

« صبح یک روز، یکی از افرادی که تحصیل می کند، با اتکا به منزلت اجتماعی اش به نگارنده تلفن زده و بدون توجه به امکان، مقاله ای برای حل معضل تکلیف درسی بر گردن محقق می نهد و می گوید: من هم به خاطر مدرک گرایی مجبور به تحصیل شده ام. متاسفانه امروز هر کس مدرک پایینی داشته باشد دیگر نمی تواند در جامعه رشد کند».

 

« فرد دیگری می گوید: به علم و دانش علاقمند است ولی چون نوشتن پایان نامه سخت و استرس زا است می خواهد آن را به وسیله ی کس دیگری تمام کند. کار و زندگی روزمره و مشکلات شخصی او را درگیر کرده و به پایان نامه و مقاله نوشتن نمی رسد و متاسفانه استاد دانشگاه متوجه این کاستی ها نیست. ».

 

« فرد دیگری، مرتبط با موقعیت های کلیدی شهر، روزی به طور اتفاقی می گوید من هم در حال نوشتن پایان نامه هستم و در عین حال او همواره در حال کار و ارتباطات تجاری است و از دفاع و مقاله هم حرف می زند، تا جایی که می توان گفت او نوع جدیدی از زندگی دانشجویی را پیش روی می نهد. ».

 

« نگارنده به تدریج چندین نفر را دید که با چنین ذهنیتی به سوی تجارت و سفارش دادن پایان نامه می پرداختند. کاسب هم سعی می کرد آنان را با حداقل هزینه و بهترین کار راضی کند. نکته ی جالب این بود که برخی از آنان که هنوز انجام یک پایان نامه را تجربه نکرده بودند، اعمال سلیقه کرده و بر این کاسب خرده گیری می کردند ».

 

«آن ها معتقدند که استحقاق رشد علمی و منزلت اجتماعی را دارند. به علاوه آن ها خود را مستحق تحصیل می دانند و معتقدند همه رشد کرده اند و من نیز باید بتوانم از مدرک لازم بهره مند شوم. به تدریج تعداد شان فزونی گرفته است و رشد علمی و یا کسب مدارک تبدیل به یک الزام در زندگی روزمره شده است، برخی از کهنسالان هم چنین شده اند».

 

« یکی از این ها، در محل کار، با ژست و کت شلوار تمیز و مرتب و با منش تحصیل کرده و محقّ مقامات اداری رفت و آمد می کند و همواره هم معتقد است به جایگاه اصلی اش نرسیده است. او می گوید "من هم فوق لیسانس دارم ولی نمی دانم چرا دیگران بیشتر از من مورد توجه اند و باید من هم به روابطم اضافه کنم". اما ظواهر چنینی می نماید که در نگارش مقاله هم دست دارد و از او به عنوان نویسنده مقاله ذکر خیر می شود ».

 

« نام شخصی را در اکثر مقالات می توان دید و او به خاطر نفوذ اجتماعی خود و تعاملاتی که با دانشجویان دارد، اسمش بر سر مقالات می رود، گاه تا حدی که مقاله به مراتب از رشته ی علمی وی فاصله دارد.  فرد دیگری نیز می گوید: علم لب کلام است و نوشتن مقاله و پایان نامه، یک بازی بیش نیست، انسان باید آن نکته اصلی را بداند و بتواند در جامعه به کار گیرد. ».

 

« داستان شیرینی که محقق در ان زندگی می کرد این بود که روزی یکی از مقام های دانشگاهی روزی مجادله ای تلفنی داشت. او بر سر معامله زمین با تلفن حرف می زد و بحثی مربوط به چک را پیگیری می کرد، در نهایت رو به محقق کرده و گفت: فکر می کنند ما در دانشگاه هستیم و زبان این ها را نمی دانیم ».

 

شکل گیری بازاری برای نفوذ اطلاعات به جای دانش

 

« وقتی محقق وارد مرکز تجاری که سرشار از واحدهای تجاری چاپ و تکثیر می شود، متوجه می شود که همه مراکز از مفاهیم قانونی برای بازاریابی استفاده می کنند. اما کافی است یک ساعت در آن جا بنشیند و ببیند مبادله ها بر سر چه چیزی صورت می گیرد. ظاهرا قانونی برای بسیاری از معامله ها وجود ندارد و همه ی کارها در لوای تایپ و صفحه آرایی انجام می گیرند ».

 

« البته دیگر مشتریانی که صرفاً کارت ویزیت و یا پرینت تحقیق سفارش بدهند دیگر وجود ندارند. توسعه ی این بازار چنان بی رویه بوده نیاز به تجارتهای جدید تری هم داشت. لذا دیگر روز فردی که در مغازه ای در زیرزمین پاساژ می گذرد، به جای تهیه ی جزوات علمی و پژوهش ها به تهیه ی سریع مقاله هایی آن هم به فاصله ی یکی دو روز برای دانشجویان کارشناسی و کارشناسی ارشد صورت می گیرد ».

 

« موج دانشجویانی که مراجعه می کنند، از نیاز به تهیه ی مقاله و پایان نامه دم می زنند. در مواردی کاربری نرم افزارهای رایانه ای برای تحلیل و گزارش تحقیق. خارج از زیرزمین، در کافی نتی که کاملا رو به خیابان و قانون است، مردی نشسته و برای دانش آموزان هم مقاله می نویسد، دو صفحه ای و سه صفحه ای به عنوان تکلیف درسی. مادران می آیند و سفارش تکلیف فرزندان را می دهند».

 

«  نگارنده مدت ها با فردی زندگی کرده و تعاملات وی را در زمینه ی نوشتن مقالات و پایان نامه ها دیده است. او مقاله های متعدد از طریق دست کاری و دست یابی بر اطلاعات نوشته و مقالات را از طریق داده های پیدا شده کار می کند. یکی از کارهای رسمی وی تهیه ی پایان نامه بود. کار وی که به خاطر کمبود درآمد رسمی صورت می گرفت، توجیهی بازاری و سودنگرانه هم داشت ».

 

«علاوه بر این، با چندین فرد که به طور حرفه ای و از طریق ایمیل و ارتباط با مراکز تجاری چاپ و تکثیر و مغازه های کوچک پرینت کامپیوتری در حول و حوش دانشگاه ارتباط دارند، روزگاری را گذری کرده است. زندگی روزمره ی آن ها سفارش گرفتن و تهیه ی مقاله و تحلیل و حتی نوشتن پایان نامه می گذرد. یکی از آن ها پول زیادی به دست آورده و حتی میان دانشجویان به این کار شهره است تا جایی که با همین هزینه می تواند مراتب بالاتر تحصیلی را هم طی کند ».

 

«  آن ها و نگرش ها و اطلاعات موجود در کامپیوترشان به میزان زیادی در تولیدات شبح علم جامعه نفوذ دارد و به راحتی می توانند از معضل عناوین تکراری گذر کرده و در انتخاب موضوع به موقعیتی کلیدی هم برسند. آن ها عنوان می دهند، پروپوزال می نویسند، موضوع انتخاب می کنند و در واقع هم کار استاد راهنما و هم کار دانشجو را انجام می دهند. آن ها گزاره هایی که شاید حقیقت هم نباشد تولید می کنند و می فروشند ».

 

« نویسندگان مقالات و پایان نامه ها، اصل موضوع تحقیق و کنشگری دانشگاه هستند. آن ها تنها غایب جلسه ی دفاع و ارائه ی مقاله هستند. آن ها را می توان به صورت یک روح پنهان در کنش دانشگاهی احساس کرده و اطلاعات و مقولات تولیدی شان را که در دست دانشجویان در حال رد و بدل شدن هست، مشاهده کرد. با این ها بعید به نظر می رسد نتیجه ی اطلاعاتی که ارائه می دهند، گزاره ی علمی بوده باشد ».

 

نیهیلیسم تجربه ی علمی یا مصادره منزلت اربابی در میدان دانش

 

در کنار تغییر شیوه ی آموزش به مدل پژوهشی آن، که حتی به کودکان ابتدایی هم سفارش می شود، به جای ایجاد فرهنگ مطالعه و پژوهش و افزایش استفاده از پژوهش، صرفا به تئوری و دکترین سفارش پژوهش توسط معلمان و مدرسان دانشگاه بسنده می شود و انگار پژوهش هم مشقی دوباره و حل تمرینی دیگر بار است. از این رو بسیاری از پایان نامه ها، تبدیل به مشقی شده اند که دیگر ضرورتی ندارد فرد خود آن را بنویسد. تایپ و تحلیلهای نرم افزاری و چپاندن اسم فرد بر روی تحقیق می تواند مدافع کاملی برای اجرای تحقیق توسط فرد بوده و نمره لازم را به چنگ آورد.

 

اما این روش آسیبی را به جامعه و مدل یادگیری آن ایجاد کرده است. در نهاد یادگیری مردمی خلق می شوند که ادعای دانش و تحصیلات تکمیلی هم دارند، اما ان جنس ناب تحقیق که سختی و مشقتی را باید طی کرده و به شناخت علمی برسند را از طریق پول به دیگری سفارش می دهند و برخی برای این مسئله از مقام و منزلت که هم راستای پول هست نیز استفاده می کنند. لذا دیگر نبودن کاربرد دانش، به جهت عدم استقبال جامعه ی سنتی نیست، بلکه شرایط شبه مدرنی که ایجاد شده است نیز زبان علم و یادگیری جدید را نمی فهمد. اکثر افراد معتقدند که علم سخت و نامرئی است ولی انگار به جهانی جادویی هبوط کرده اند که مدام باید با مبادله ی علمی رشد کنند. 

 

ماهیت دانشجو و هروله ی او از دنبال مجلات و سایتهای علمی و تهیه ی کتاب و نوشتن مقاله بودن دگرگون شده و همه چیز به تجارت اطلاعاتی تبدیل می شود که در چند کامپیوتر و در محل های خاصی در شهر وجود دارند. بخشی از فارغ التحصیلان هم از این آب گل الود ماهی می گیرند و ثروت و منزلت خود را افزایش می دهند. اری، دانش تبدیل به حرف هایی مبهم و رازالود می شود و به تدریج این اعتقاد مردم که علم قابل اتکا نیست و تجربه ارزش دارد، اهمیت می یابد، چرا که علم دیگر از طریق تجربه به دست نمی آید و معامله می شود. آن ادعا که علم باید توسط تعهد و درد زایمان به دست بیاید، دیگر وجود ندارد، علم را بادِ "پول"  از زیرزمین های پاساژ و کافی نت ها به ارمغان می آورد.

 

در این حیث، جامعه دوباره به سمت ارزشهای مادی برگشته است و دانشگاه موقعیت علمی خود را از دست می دهد. بخشی از دانشجویان همچنان به رشد و تکاپو می پردازند و پس از فارغ التحصیلی چشم انتظار سیاستگذاری های محلی هستند که دانش های پوشالی قرار است برای آنان تجربه کند. بازار، سازمان ها و دانشگاه ها پر از عناوین دهان پر کنی است که آدم از دور رعب می کند و از نزدیک، وهن می کند. تعداد آدم هایی که ادعای منزلت علمی و شخصیت دانشگاهی دارند زیاد شده است. جلوی هر نامی با چند واحد تدریس کردن واژه ی "استاد" می درخشد و هر فردی ادعای مالکیت معنوی علم را دارد، اما از خود علم در شهر خبری نیست.

 

بخشی از مردمی که به مبادله و کسب درآمد می پردازند، گزاره هایی می فروشند و به برخی دانشجویان می دهند که آن ها را ترقی می دهد ولی نه خود مسئول این گزاره ها هستند و نه دانشجویان. لذا به تدریج انبار پایان نامه ها و همایش ها تبدیل به سخنانی بی معنی می شود و مدرک و منزلت همچون مبلمان و موقعیت محلی خانه تبدیل به ارزشی اجتماعی می شود که در افزودن ارزش محله هیچ تفاوتی ندارد. زمین، مادیات و پول جامعه را پر می کند و این واقعیت که پول مسئول مستقیم منزلت اجتماعی و قراردادهای علمی شود، رونق می گیرد.

 

نتیجه: مرگ دوباره ی سقراط

 

سقراط، دقیقاً در چنین جامعه ای مرد. وقتی گزاره هایی که حقیقت نما بودند تولید می شد و موقعیت استدلال ضعیف بود. اما چنین جامعه ای امروز و از طریق دانش بی بنیاد تولید می شود. دانشی که جز اطلاعات و گزاره هایی پوشال نبوده و به جملاتی بی معنا تبدیل شده است. علم و دانش در بازارهای تجاری که به خاطر فقر تولید و کار ورد کرده و گسترش پیدا کرده معامله می شوند. مردم منزلت های پوشالی را با واژه هایی چون کارشناسی ارشد و دکترا کسب می کنند و آن ها را مانند هیچ به دست می آورند. ولی در عوض تجربه ی خود را با دست به دیگری سپرده و پول هم می دهند، تجربه ای که به گور مادیات می رود. اما این بار، اگر سقراطی به میدان بیاید، او را علمی خواهد کشت که خود دعوی همچون سقراط دارد و استدلال آن را بدون تجربه و با خرید تحلیلهای نرم افزارهای دهن پرکن کسب کرده است. لذا دانش به مثابه ی تجربه و دانشمند همچون انسان جستجوگر در چنین شرایطی جایی ندارد و به تدریج کسانی خواهند توانست امتیاز علم و مواهب آن را به دست گیرند که منزلت ها را صاحب شده اند و به دروغ به منزلت دانشمندی رسیده اند.

 

[i]  روشه، گی، 1391، جامعه شناسی تالکوت پارسونز، ترجمه عبدالحسین نیک گهر، تهران: انتشارات نی، چاپ اول

[ii] برت، پاتریک، 1389، نظریه های جامعه شناسی در قرن بیستم، مترجم، محمد خانی، تهران: رخداد نو، چاپ اول

[iii] جمشیدی ها، پرستش، 1386، ديالكتيك منش وميدان در نظريه عمل پير بورديو، نامه علوم اجتماعی ، شماره 30

[iv] بوردیو، پیر، 1390، نظریه کنش دلائل عملی و انتخاب عقلانی، تهران: نقش و نگار، چاپ سوم

[v] ریتزر، جورج، 1392، مباني نظريه جامعه شناختي و ريشه هاي كلاسيك آن، مترجم: شهناز مسمي پرست، تهران: ثالث، چاپ دوم

[vi] فرجادی، غلامعلی، ۱۳۹۰، آموزش عالی و بیکاری تحصیل کرده­ها، مسائل اجتماعی ایران، تهران، انتشارات آگه، چاپ سوم

[vii] شالچی، وحید، ۱۳۹۲، عطش منزلت در جامعه ایرانی، مجله جامعه شناسی ایران، دوره چهاردهم، شماره 2، (56-30)  

 

[viii] زینالی اُناری، محمد، 1393، توصیف تأویلی از زندگی دانشجویی در دانشگاه های اردبیل، طرج پژوهشی معاونت فرهنگی جهاد دانشگاهی

[ix] توسلی، غلامعباس، نهال ریاضی، 1391، علم و توسعه علمی بررسی میزان پذیرفته شدن ارزشهای علم از سوی عاملان توسعه ی علمی، مطالعات توسعه اجتماعی ایران، سال پنجم، شماره 1

 [x] مصاحبه با عباس کاظمی، 1394: نهم آبان، مك‌دونالديزه شدن آموزش عالي، روزنامه اعتدال

[xi] مصاحبه با ناصر فکوهی، 1394: چهارم آبان، نوکیسه‌های فرهنگی، لمپن‌های روشنفکر! ، خبرگزاری ایسنا

[xii] محمودپور، احمد، 1390، روش تحقیق کیفی ج1، تهران: نشر جامعه شناسان، چاپ اول

تاریخ انتشار

يكشنبه, بهمن 4, 1394 - 01:03

شاخه اصلی

علم

دانش فرمال و بلا اثر : فاجعه هر روز عميق‌تر مي‌شود!

بيش از يك صد سال پيش ماكس وبر، فيلسوف اجتماعي و جامعه‌شناس بنيانگذار آلماني در پس چند دهه مطالعه نتيجه تحقيقاتش را درباره شهر با عنوان شهر در گذر زمان منتشر كرد. تفكر به شهر در كليت آن البته به وبر محصور نمي‌شود، به يك معنا مي‌توان تامل درباره شهر را در طول تاريخ تفكر غربي بازجست، تحقيقات جامعه‌شناسانه پيرامون آن نيز در يك سده اخير گسترشي بي‌سابقه يافته است. براي مثال در زمانه ما ديويد هاروي، استاد ممتاز جغرافيا و انسان‌شناسي شهري در نيويورك تاملات جدي درباره مقوله شهر داشته است. ما نيز دست كم يك صد سال است كه مدرنيته را تجربه كرده‌ايم و جامعه‌مان از صورتي روستايي به شهري تحول يافته است، اما همچنان به شهر در كليت آن نمي‌انديشيم و نظريه‌هاي معدودي نيز كه در اين باره ارايه شده به تعبير ابراهيم توفيق، نظريه‌هاي فقدان يا گذار است. در غياب اين نگاه مستقل عمده توليد دانش اجتماعي درباره شهر به سفارش نهادهاي دولتي صورت مي‌گيرد، آن هم با آسيب‌هايي كه محمد فاضلي در سخنراني‌اش به آن اشاره مي‌كند. نشست نظام دانش و تهران عصر يكي از آلوده‌ترين روزهاي شهر تهران در موسسه تهران برگزار شد، با حضور ابراهيم توفيق، جامعه‌شناس و محمد فاضلي، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي و  شمسه، مدير اداره كل مطالعات اجتماعي و فرهنگي معاونت اجتماعي شهرداري تهران.  اول قرار بود در اين نشست عباس كاظمي و حسن عماري نيز حضور داشته باشند كه نيامدند. آنچه مي‌خوانيد گزارشي از اين نشست است.

 

در آغاز نشست ابراهيم توفيق، استاد جامعه‌شناسي به گروه مطالعات تهران در چارچوب موسسه روايت اشاره كرد و گفت: اين گروه به دنبال اين است كه طي مطالعاتش در رابطه با تهران طرح مساله كند. مفروض اساسي اين مطالعات آن است كه اگرچه درباره تهران در ١٥- ١٠سال گذشته مطالعات گسترده‌اي صورت گرفته است، اما تهران همچنان به عنوان مساله طرح نمي‌شود، يعني به مثابه امري كه كليت و موجوديتي دارد. در اين گروه اساتيدي چون دكتر عباس كاظمي و دكتر جواد كاشي و دكتر حسيني حضور دارند. سوال ما اين است كه از دو منظر كلي مطالعات فرهنگي و اقتصاد سياسي چگونه مي‌توان تهران را به مساله بدل كرد. در اين جلسه به نظام «دانش اجتماعي» درباره تهران خواهيم پرداخت. از منظرهاي گوناگون دانش‌هاي متكثري درباره تهران توليد مي‌شود: معماري، شهرسازي، تاريخ و... تمركز ما در اين بحث دانش اجتماعي و تهران است.


    دانش اجتماعي مستقل توليد نمي‌شود
در ادامه محمد فاضلي، عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي با اشاره به اينكه خودش زماني كنشگر يكي از روال‌هاي پژوهشي بوده كه چند سال پيش تحت عنوان ارزيابي تاثير اجتماعي در شهر تهران شروع شد، گفت: بر اين اساس مي‌توانم به اين پرسش بپردازم كه وقتي جريان دانش در شهر تهران رخ مي‌دهد، نتيجه چه مي‌شود؟ سخن اصلي من پاسخ به اين پرسش است كه چرا دانش به آن نحوي كه مطلوب ما است، نمي‌تواند مديريت و فرآيندهاي شهر تهران را تحت تاثير قرار دهد؟
وي تاكيد كرد: در تحليل گفتمان و مباحثي كه درباره چرخش زبان‌شناختي در علوم اجتماعي مطرح مي‌شود، از اين سخن ‌گفته مي‌شود كه فقط نيروهاي مادي نيستند كه جهان را تغيير مي‌دهند، بلكه زبان نيز جهان را تغيير مي‌دهد. منظور از زبان گفتمان‌ها و پيامدهاي‌شان است. در ايران گفتمان‌هاي توليد دانش درباره شهر تهران با وجود اينكه گسترده هم هستند، اما اين ميزان در حجم قابل توجهي نيست و تنها يك دهه است كه دانش گسترده‌اي درباره تهران توليد مي‌شود. كارفرماي عمده آنچه توليد شده نيز خود شهرداري است. يعني توليدكننده، سفارش‌دهنده، ارزيابي‌كننده دچار نوعي روي هم افتادگي هستند. اگر دانشگاه و مراكز تحقيقاتي مستقل اين دانش را توليد مي‌كردند، اثرگذاري بيشتري داشت و كيفيت بالاتري داشت. زماني هم كه اين دانش با همين حجم و كيفيت توليد مي‌شود، سفارش‌دهنده الزامي به پيروي از آن ندارد.


   دانش شهري بايد مردم‌مدار و انتقادي باشد
فاضلي در ادامه به بحث فرهنگ بروكراتيك شهرداري تهران پرداخت و گفت: عمده‌ترين بخش شهرداري تهران خدمات شهري است. اين بخش براي خودش يك فرهنگ ذهني و رويه‌هاي بروكراتيك دارد، به علاوه يك شبكه قدرت و منافع. در حالي كه دانش شهري بايد ماهيت انتقادي و مردم‌مدار نيز داشته باشد. يعني اين دانش اگر از جنس سياستگذارانه باشد اما در راستاي همان نهادي باشد كه در آن عمل مي‌كند، ممكن است به كار گرفته باشد، اما وقتي اين دانش ماهيت انتقادي داشته باشد و مردم‌مدار باشد در بروكراسي ما به سد مي‌خورد و ناديده گرفته مي‌شود. به ويژه اگر اين دانش كيفيت لازم را نيز نداشته باشد و مجريان توليد اين دانش آن را به كالاي بساز و بفروش بدل كنند، بخت اينكه اين دانش بتواند بر شهر تهران اثر بگذارد بسيار پايين است.


   شبكه منافع و قدرت
وي به تعارض اين شبكه قدرت و منافع با نوعي از عقلانيتي كه از دانش اجتماعي استخراج مي‌شود اشاره كرد و گفت: اين شبكه قدرت و منافع به ويژگي عصر پسامنابع به سختي تن مي‌دهد. كشورهايي مثل ما به‌طور كلي و شهر تهران به‌طور خاص به عصر پسامنابع برخورده‌اند، يعني منابع محيط زيستي و جغرافيايي و فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي و سياسي ته كشيده‌اند، حتي شادي مردم و اميد اجتماعي در فشار است. وقتي دركي از اين عصر پسامنابع نداشته باشيم و كماكان در عصر منابع سير كنيم، دانش، جايگاهي كه بايسته است را نمي‌يابد. مديريت شهري ما همچنان در عصر منابع است، يعني ايران را كشوري ثروتمند و غني از حيث منابع مختلف در نظر مي‌گيرد، در حالي كه ما كشور ٤٠ سال پيش نيستيم بلكه منابع خودمان را به قيمت دست نيافتن به توسعه هدر كرده‌ايم. تا زماني كه دركي از شرايط جديد نداشته باشيم، نيازي به دانش نيز احساس نمي‌كنيم. فاضلي تاكيد كرد: شبكه منافع و قدرت نيز در ايران پاسخگو نيست. مدل مديريت شهري در ايران منتخب غيردموكراتيك است. جوهره دموكراسي انتخاب نيست، تاثيرگذاري واقعي است. ممكن است مديران منتخب نباشند، اما از آنچه شهروندان مي‌گويند
تاثير بپذيرند. مردم هيچ ابزاري براي تاثيرگذاري بر مديران شهري ندارند، حتي دستگاه‌شان پاسخگو نيست. مدل مديريتي ما مديران منتخب غيردموكراتيك با ذهنيت عصر منابع در شبكه‌اي از منافع و قدرت است. در اين مدل احتياجي به دانش شهري احساس نمي‌شود. اين نكته را وقتي كنار عدم شفافيت رسانه‌اي بگذاريم، وضعيت نااميد‌كننده‌تر مي‌شود. لفظ توليد دانش براي پاسخگويي است. در سيستم منتخب‌هاي دموكراتيك در شبكه قدرت و در يك ضعف رسانه‌اي، احتياجي به استفاده از دانش اجتماعي احساس نمي‌شود.


   تقليل امر سياسي به امر فني
موضوع ديگر بحث فاضلي تقليل امر سياسي به امر فني بود. وي گفت: اين يكي از ويژگي‌هاي نگاه مهندسان و سياستمداران و تكنوكرات‌هاست. بحث درباره توسعه يك بحث عمومي است. اين در حالي است كه در يكصد سال گذشته مهندسان و تكنوكرات‌ها و سياستمداران پيچيدگي‌هاي فني را به جاي سادگي سياستگذاري به مردم قالب كرده‌اند و همواره از اين پيچيدگي فني استفاده كرده‌اند براي آنكه مردم را از واقعيت سياستگذاري دور كنند. سياستگذاري مصداق بحث عمومي دموكراتيك است. لازم نيست مردم وارد پيچيدگي‌هاي فني و تخصصي پروژه‌هاي شهري شوند، اما در سياستگذاري مسائل عمومي مطرح مي‌شود. در ايران سياستگذاران معمولا از پيچيدگي‌هاي فني و تخصصي به اين نتيجه رسيده‌اند كه در سياستگذاري عمومي نيز مردم نبايد دخالت داشته باشند. هيچ كس مدعي نيست كه عموم درباره عمل جراحي قلب يا نقشه معماري يك پل نظر بدهند، اما سياست بهداشت و درمان و سياست توسعه عمراني به عموم ربط دارد. جابه‌جايي مسائل سبب شده كه اساسا ماهيت اجتماعي و سياسي سياستگذاري شهري گم شود.


   موضوع گفت‌وگو  را  گم كرده ايم
فاضلي گفت: هر امري در سياستگذاري شهري موضوع گفت‌وگو است. وقتي شما موضوع گفت‌وگو را گم مي‌كنيد و از عرصه عمومي به پشت درهاي بسته مي‌بريد، تقاضاي اجتماعي تغيير شكل نمي‌گيرد. در جامعه‌شناسي گفته مي‌شود هنجار زماني شكل مي‌گيرد كه براي آن تقاضاي اجتماعي وجود داشته باشد. با خيلي از مسائل و موضوعات نمي‌توان درافتاد، چون براي آنها تقاضاي اجتماعي وجود دارد. تا زماني كه براي چيزي تقاضاي اجتماعي نباشد، آن امر تاثيرگذار نخواهد شد. اين تقاضاي اجتماعي در مورد دانش شهري شكل نگرفته است، زيرا اولا زبان دانش با غنا و كيفيت در دانشگاه شكل نگرفته است، ثانيا مستقل نيست، ثالثا شبكه قدرت و منافع جلوي آن را گرفته است و رابعا شفافيت رسانه‌اي وجود ندارد. بنابراين در مرحله‌اي قرار نمي‌گيريم كه با قدرت طرح مدعا كنيم. بنابراين لازم است در دانشگاه‌ها دانش اجتماعي در مورد شهر مستقلا و انتقادي توليد شود تا طرح مدعا شود. طرح مدعا مبتني ارايه شواهد است. نظام‌هاي بسته بروكراتيك به محققان شواهد را ارايه نمي‌كنند. قانون الزام به افشاي اطلاعات شايد بتواند اين معضل را حل كند. گام بعدي مشروع‌سازي شواهد است. پروسه‌سازي مشروع‌سازي در حال حاضر هم به سد شبكه قدرت و منافع مي‌خورد و هم نظام بروكراتيك اين توان را دارد كه تحقيقات را ناديده بگيرد يا حذف كند. الزام به انتشار يافته‌ها دانش را اثر گذار مي‌كند. مهر محرمانه در نظام بروكراتيك ما باعث مي‌شود پروسه تحقيقات شهري ابتر شود. پنهان‌كاري منشا تاثيرنگذاشتن است. وقتي اطلاعات و تحقيقات به‌طور شفاف و گسترده منتشر نشوند، كسي خبردار نمي‌شود.


  دانش اجتماعي صوري و بي‌اثر شده است
وي در پايان بخش نخست صحبتش در مقام جمع‌بندي گفت: بنابراين فعلا در شرايطي هستيم كه دانش صوري (فرمال) شده و اثرگذاري خود را از دست داده است. اين پروسه را به‌طور مشخص در پروژه ارزيابي تاثير اجتماعي ديدم و به همين خاطر خودم را از سه سال پيش كنار گذاشتم، زيرا احساس كردم كه به يك بيزينس ناسالم بي‌حاصل بدل شده است. در نتيجه فرآيند مطالعات اجتماعي شهري اين شده است كه ما در نهايت با يك دانش اجتماعي مواجه هستيم كه هنوز قادر نيست حداقل‌هاي عقلانيت را بر فرآيندهاي مديريت شهري و مديريت فضا و بلندمدت‌نگري تحميل كند. بنابراين شاهديم كه ما دايما دانش توليد مي‌كنيم و در قالب كتاب چاپ و منتشر مي‌كنيم، اما وقتي اين دانش توليد شده را مطالعه مي‌كنيم، مي‌بينيم با واقعيت اجرا شده و در جريان فاصله گسترده‌اي دارد. اين مساله باعث مي‌شود كه به تدريج مسائل شهري ما به مسائل بدخيم بدل شود، يعني مسائلي كه گويي راه‌حلي براي آنها  نيست.


   تحقيقات دانشگاهي اصيل و واقعي نيست
شمسه، مدير اداره كل مطالعات اجتماعي و فرهنگي معاونت اجتماعي شهرداري تهران ديگر چهره حاضر در اين نشست بود كه در پاسخ به چرا دانش اجتماعي شهري توليد شده عملياتي نمي‌شود، گفت: شايد بتوان به مافيايي كه دكتر فاضلي مي‌گويند اشاره كرد. اين مساله متاسفانه هست و خيلي هم ساختاري نيست و عامليت نيز اثرگذار است. روابط قدرت و ثروت باعث مي‌شود نتايج پژوهش‌هاي ما ابتر بماند. شايد يك دليل اين فقدان اثرگذاري اين باشد كه موضوعاتي كه براي تحقيقات در نظر گرفته مي‌شود، اصيل و اساسي نيست و از بيرون تحميل مي‌شود. بسياري از اين تحقيقات اتفاقا به دانشگاه‌ها يا موسسات غيردولتي سپرده مي‌شود. وي تاكيد كرد: شايد بهتر باشد اين تحقيقات به پژوهشگران حرفه‌اي سپرده شود. واسپاري پروژه‌ها به دانشگاه سبب شده كه گويي دانشگاه بسياري از موضوعات را خواسته يا ناخواسته به شهرداري تحميل كرده است. اين موضوعات مبتلابه شهر تهران نبوده است. يعني دانشگاه توليد علمي و ادبيات در حوزه مطالعات شهر صورت داده است، اما اين دانش بيش از آنكه به درد شهر بخورد، به درد دانشگاه مي‌خورد. مفاهيمي مثل كيفيت زندگي و سرمايه اجتماعي و... اگرچه نياز مديريت شهري است، اما بيشتر به درد دانشگاه مي‌خورد. به همين خاطر سعي كردم به جاي پژوهش‌هاي بزرگ و كلان به تحقيقات كوچك و زودبازده و سريع رجوع كنم. دليل اين انتخاب آن بود كه نتيجه پژوهش‌ها به سرعت در دست مخاطبان قرار بگيرد و يك گفتمان متشكل مديريت شهري در بيرون از دانشگاه شكل بگيرد و اين گفتمان آنقدر به لحاظ كمي و كيفي قدرت بگيرد كه بتواند مديريت شهري را در اختيار بگيرد، يعني نگاه اجتماعي،  فرهنگي بر نگاه مهندسي  و  معماري  و شهرسازانه  غلبه كند.


   دانش اجتماعي و خدشه‌دار كردن فهم  عمومي
احسان خراساني، دانش‌آموخته علوم اجتماعي و عضو گروه مطالعات تهران موسسه روايت مدير جلسه نيز در مقام پرسش و جمع‌بندي بحث‌ها گفت: بحث‌هايي كه تاكنون مطرح شد، عمدتا به مديريت شهري و مصداق بارز آن شهرداري بود. اما پرسش اساسي من راجع به نظام دانش است. ما يك علم و كتلي به اسم دانشگاه و نظام دانش داريم. اشاره شد كه دانشگاه به‌طور مستقل دانشي در اين زمينه توليد نمي‌كند. ما البته يكي،  دو نقطه برجسته قبل از موج جديد مطالعات شهري داشته‌ايم كه از منظر عمومي به شهر پرداخته‌اند. يكي دكتر پرويز پيران است كه نظريه شهر و آبادي را مطرح كرد و ديگري دكتر محسن حبيبي كه نظريه شار و شهر را مطرح كرد. قبل از اين نظريه‌پردازي‌ها و بعد از آنها نظريه‌پردازي عمومي راجع به شهر نداشتيم. بحث من اين است كه چرا مطالعه‌اي مستقل از دل دانشگاه راجع به شهر صورت نمي‌گيرد؟ مگر كسي دست و پاي دانشگاه را از اين حيث بسته است؟ مگر همين استادان تحقيقات شهري را صورت نمي‌دهند؟ مگر در جاهاي ديگر دنيا كه راجع به شهر كتاب نوشته مي‌شود، ‌ضرورتا سفارش شهرداري است؟ مساله بعدي كه طنينش در بحث دكتر فاضلي هست اين است كه چرا اصحاب قدرت صداي اصحاب علم را نمي‌شنوند و به دانش مجال ظهور و بروز نمي‌دهند. اين پرسش الگوي آشنايي است، آشنايي آن مشكلي نيست، فهم عمومي (common sense) بودن آن مساله است. يكي از كارهاي دانش اجتماعي چنگ انداختن در صورت همين فهم عمومي و خدشه‌دار كردن آن است.


   وظيفه دانش روشن كردن جعبه سياه است
ابراهيم توفيق، جامعه‌شناس بحث خود را با اشاره به مباحث مطرح شده آغاز كرد و گفت: در بحثي كه مطرح شد، دكتر فاضلي مطالبي عنوان شد و آقاي شمسه نيز از ميلي در مديريت شهري براي پشتيباني كردن از توليد دانش اجتماعي عنوان شد. هر دو البته از black box مهمي تحت عنوان شبكه قدرت و منافعي كه جلوي اثرگذاري اين دانش توليد شده را مي‌گيرند، صحبت كردند. وظيفه دانش اين است كه اين موضوع را از جعبه سياه بودن دربياورد. در اين مباحث اما نكته‌اي گم مي‌شود، از يك مقطعي به بعد مديريت شهري از عالمان اجتماعي مي‌طلبد كه وارد اين عرصه شوند و دانشي توليد كنند. اين عرصه‌ قابل كتمان نيست و خيلي هم قديمي نيست. قبل از آن چنين فرآيندي را نداريم. توفيق سپس گزارشي از تاريخ كوتاه مطالعات شهري در ايران ارايه كرد و گفت: آغاز مطالعات شهري آن هم درباره شهر تهران به آغاز دهه ١٣٤٠ و بعد از اصلاحات ارضي بازمي‌گردد. در آن فرآيند از جامعه‌شناسي در حال شكل‌گيري طلب مي‌شود كه درباره عوارض فرآيند مدرنيزاسيون مطالعاتي صورت بگيرد. تمركز هم بالطبع بيشتر بر حوزه روستايي و ايلات و عشاير متمركز است. اواخر دهه ١٣٤٠ و اوايل دهه ١٣٥٠ اين مطالعات به حوزه شهري نيز نزديك مي‌شود. بعد از اين مطالعات تجربي آغازين در دهه ١٣٦٠ و اوايل دهه ١٣٧٠ با گرايش به نوعي نظريه‌پردازي عمومي راجع به شهر مواجه هستيم، برجسته‌ترين آنها دكتر پيران با نظريه آبادي و دكتر حبيبي از منظر شهرسازي با نظريه شهر و شار است، يعني اشاره به اين دارد كه شهرآشوب كنوني نه شهر است و نه شار. هر دو اينها نيز گرايشي به اين سمت دارند كه با فهمي تجويزي (normative) از شهر با تمركز بر تهران وضعيت شهر در جامعه ما را توصيف كنند و هر دو نيز به اين نتيجه مي‌رسند كه ما نه آن هستيم كه در سنت‌مان بوده‌ايم (كه معمولا گفته مي‌شود شهر به معناي غربي كلمه نبوده‌ايم) و نه شهر غربي جديد هستيم و در يك وضعيت گذار و بينابيني قرار داريم. به نظر من در هر دو صورت اين نظريه‌پردازي‌ها يا نگاه‌هاي عمومي به شهر تمايلي به اين هست كه تهران را به مثابه مساله موضوع نظريه‌پردازي قرار دهد. اما در درون اين نظريه‌پردازي نوعي ناممكن كردن تهران هم حضور دارد. يعني وقتي گفته مي‌شود كه چيزي موجود است كه نه «شار» است و نه «شهر»، نه «آبادي» است و نه «شهر»، بدان معناست كه وضعيتي بينابيني تصوير مي‌شود كه از حوزه نظريه‌پردازي فرار مي‌كند و تنها چيزي كه مي‌توان درباره‌اش گفت، وضعيت گذار است.
  

  تهران به «ناچيز» بدل شده است
وي تاكيد كرد: جالب است كه اين نظريه‌پردازي از درون ساخت دانشگاهي اتفاق مي‌افتد و از بيرون كسي آن را سفارش نمي‌دهد. اما اين نظريه‌پردازي به گونه‌اي است كه تهران را به يك «ناچيز» بدل مي‌كند و به مكانيسم‌هاي واقعا موجود آن پرداخته نمي‌شود. بعد از اين دوره (دهه ١٣٧٠) وارد دوره‌اي مي‌شويم كه مديريت شهري بنابه نيازهايي به توليد دانش اجتماعي درباره شهر مي‌پردازد. در حالي كه به نظر من اين وظيفه نظام دانش است كه با تبديل كردن تهران به يك پديده قابل بررسي و نظريه‌پردازي راجع به آن، توضيحي ارايه دهد كه چرا از دهه ١٣٧٠ و ١٣٨٠ هجومي از مديريت شهري به سمت نظام دانش معطوف به پروژه‌هاي معين شهري وجود دارد. چرا چنين نيازي در مديريت شهري به وجود آمده است و حوزه‌اي گشوده مي‌شود كه مشابهش را پيش از آن نداشتيم و حالا كنشگران اجتماعي در آن فعاليت و درآمد كسب مي‌كنند؟ خود اين هجوم مي‌تواند  محل بحث  قرار گيرد.
توفيق در بخش ديگري از صحبتش گفت: اما مساله ديگر اين است كه معمولا گفته مي‌شود كه دانش توليد‌شده از سوي پژوهشگران اجتماعي بي‌تاثير است. اما اين بي‌تاثير بودن به چه معناست؟ شايد بدان معناست كه مستقيما تاثير نمي‌گذارد. اما بايد به اين سوال هم توجه شود كه آيا واقعا اين دانشي كه توليد مي‌شود بي‌اثر است؟ به اعتقاد من دانشي كه توليد مي‌شود اثرگذاري خودش را دارد. يعني يك فهم عمومي را از شهر توليد مي‌كند كه از طريق رسانه‌هاي مختلف به نوعي در همه ما جاري است و حتي توافقي به وجود مي‌آيد ميان عالم اجتماعي و كارفرما. به عبارت ديگر نوعي فهم عمومي
(common sense) پديد مي‌آيد كه اين فهم عمومي بر اين مبتني است كه تقابلي در شهر وجود دارد، تقابلي ميان مديريتي كه غيردموكراتيك است و مهندسانه رفتار مي‌كند و سخت‌افزاري با شهر برخورد مي‌كند و احتمالا در اين كار منفعتي مادي و اقتصادي و سياسي و اجتماعي دارد، با علوم اجتماعي‌اي كه تلاش مي‌كند دانشي اجتماعي ولو با كيفيت و كميت پايين توليد كند و مي‌كوشد تخريب و لطماتي را كه اقدامات
سخت افزاري مديريت شهري و نگاه مهندسانه وارد كرده‌اند را آسيب‌شناسي كند و در مقابلش خطراتي كه آن نگاه براي شهر و انسجام اجتماعي به وجود مي‌آورد را متذكر شود، اگرچه متاسفانه گوش شنوايي وجود ندارد چون مديريت دموكراتيكي وجود ندارد.


   همه به فهم عمومي رضايت داده‌ايم
توفيق گفت: به نظر من اينجا نوعي دانش مشخص توليد مي‌شود كه در همه ما جاري است و به يك معنا مساله‌اي را ناممكن مي‌كند. در واقع دستيابي يا مطالعه سازوكارهاي در نظر گرفتن شهر در كليتش غيرممكن مي‌شود. يعني تحت تاثير نگاهي كه آن تقابل را در نظر مي‌آورد، گويي همه ما به اين فهم عمومي رضايت مي‌دهيم و مي‌پذيريم كه اين‌گونه هست و درباره اينكه واقعا چه اتفاقي رخ مي‌دهد و چه مكانيسم‌هايي عمل مي‌كنند كه مديريت شهري از يك سو و نظام دانش از سوي ديگر اين‌گونه عمل كند، بحثي نمي‌شود در ديسكورسي كه به اين ترتيب ساخته مي‌شود، فاصله‌گيري از اين كليت به وجود نمي‌آيد تا بتوانيم خود اين مولفه را به عنوان پديده‌اي در حيات شهري در نظر بگيريم و بگوييم اين بخشي از تهران است، يعني احتمالا يكي از مكانيسم‌هاي بازتوليد تهران در همين ديسكورس نهفته است، ديسكورسي كه از يك سو مهندسي وحشي‌اي وجود دارد كه دايم در كالبد شهر دست مي‌برد و متقابلا از سوي ديگر يك نگاه نرم افزارانه و اجتماعي كه مي‌كوشد در مقابل آن مقاومت كند، اما امكان مقاومت نمي‌يابد زيرا با سازوكارهاي غيردموكراتيكي روبه‌رو مي‌شود كه آن را غيرممكن   مي‌كند.


   دانشگاه كليت شهر را نمي‌بيند
وي در پايان گفت: به نظر من اين حرف درست است كه از درون دانشگاه مطالعه شهري شكل نمي‌گيرد، بعد از پيران و حبيبي و... ديگر شاهد مطالعه‌اي كه از درون دانشگاه صورت بگيرد و شهر و تهران را به مثابه مساله‌اي موضوع تامل قرار دهد، نبوده‌ايم، يعني شهر دغدغه (concern) ‌اي نظري از درون خود دانشگاه نبوده است تا نظريه عمومي راجع به شهر ارايه دهد. نظريه‌هايي مشابه آن چه پيران و حبيبي ارايه كرده‌اند نيز امكان نگاه كردن به تهران به مثابه پديده‌اي واقعا موجود (و نه گذرا) با مكانيسم‌هايي سفت و سخت را غير ممكن مي‌كند. ما به نظريه‌پردازي‌اي از اين دست نياز داريم. اما فهم عمومي موجود يكي از موانع بنيادي است كه دانشگاه در اين جهت حركت كند. يعني اينكه دانشگاه در اين جهت حركت نمي‌كند، نسبتي دارد با وضعيت مديريت شهري ما. به نظر من بايد اين كليت را در نظر آورد و راجع به آن مفهوم‌پردازي كرد. پروبلماتيك كردن خود اين ديسكورس مقابله عالمان اجتماعي و مهندسان يكي از شروط اين است كه تهران را به مثابه يك كليت و مساله موضوع تامل علمي قرار دهيم.


    دانشگاه ما رقابتي نيست
محمد فاضلي در پاسخ به اين پرسش كه چرا دانشگاه دانش مستقل توليد نمي‌كند، گفت: من از شما مي‌پرسم كه چرا دانشگاه بايد اين دانش را توليد كند؟ دانشگاه ما يك سيستم رقابتي نيست كه استادان در آن براي تثبيت يك گفتمان رقابت كنند. مكانيسم بودن در دانشگاه‌هاي ما بر اساس توليد دانش نيست. فشاري براي توليد دانش اصيل در دانشگاه‌هاي ما نيست، عكس آن هست. نظام دانش مستقل ما محدود به تعدادي معدود كنشگر محدود با انگيزه‌هاي شخصي است و در نتيجه شهرداري تنها جايي است كه از توليد اين دانش اجتماعي حمايت مي‌كند. وي گفت: از سوي ديگر من بر شبكه قدرت و منافع به جاي مافيا تاكيد دارم. مافيا تنها به چند فرد خاص با قدرت ماورايي افسانه‌اي اشاره دارد، اما من به جاي آن بر شبكه قدرت و منافع تاكيد دارم كه در آن سخن از يك بروكراسي ساده است. خود دانشگاه يك شبكه قدرت و منافع است. بحث بعدي ادبيات نمي‌گذارند عالمان سخن بگويند، بخشي جدي و بخشي بهانه است. گاهي اين اجازه ندادن‌ها به صورت قواعد نهادي است. اين اجازه ندادن‌ها خيلي جعبه سياه نيست. خيلي از تحقيقات هم در جامعه ما كاركردشان تغيير يافته يا بدون كاركرد شده‌اند و به تعبير مالينوفسكي مناسكي شدند. البته مطالعات خوبي هم وجود دارند كه اگرچه درصدشان بيش از پنج تا ١٠ درصد نيست، اما بالاخره روزي تاثير مي‌گذارند.


    به سمت فاجعه مي‌رويم
توفيق در مقام جمع‌بندي بحث خود گفت: بحث من راجع به مطالعه خوب و بد نيست. اين سوال تعيين‌كننده‌اي نيست. حتي سوال من اثرگذاري اين مطالعات نيست. بحث من از اثرگذاري اين است كه خود اثرناگذار بودن هم يكي از سازوكارهاي نظام توليد دانش است. يعني دانشي توليد نمي‌شود كه كشف حقيقتي صورت بگيرد و دانايي‌اي رخ دهد كه به مديريت بهتر بدل شود. وقتي از منظر نظام دانش به قضيه نگاه مي‌كنم، مي‌بينم نوعي ايماژ شكل گرفته است در آن جايگاه نظام دانايي و اجرايي پيشاپيش تعيين شده است. اثرگذاري را نبايد معطوف به پروژه‌هاي خاص ديد، بلكه بايد معطوف به آن ديد كه اين ديسكورس چه ايماژي توليد مي‌كند. ايماژي كه اين ديسكورس ايجاد مي‌كند، آن است كه عده‌اي در شهر افتاده‌اند و آن را تخريب مي‌كنند و عالمان اجتماعي هم مدام تذكر مي‌دهند و كسي به آن گوش نمي‌كند. خود اين ديسكورس و اين ايماژ برساخته مانعي بنيادي براي نظريه عمومي راجع به تهران است. شرط نظريه عمومي توضيح اين ايماژ است، اگر نتواند اين ايماژ را توضيح بدهد، نظريه عمومي نيست و هنوز در نگاه شقه‌شقه‌اي (fragmental) باقي مانده كه خود مديريت شهري با پروژه‌هاي ريز و درشتش به آن سمت هل مي‌دهد و هرگز تهران به عنوان يك كليت را نمي‌بيند. بحث من اين است كه اتفاق بايد در دانشگاه رخ دهد. من با شما موافقم كه دانشگاه در چنين وضعيتي نيست كه اين اتفاق در آن رخ دهد. در نتيجه ما با مشكل بنيادي‌تري مواجه هستيم. يعني نظام دانشي داريم كه نوعي از دانش توليد مي‌كند كه امكاني براي ما نه‌تنها نسبت به تهران بلكه نسبت به هيچ مساله‌اي فراهم نمي‌آورد و اجازه نمي‌دهد كه طرح مساله‌اي اساسي عنوان شود. در چنين وضعيتي بايد پرسيد توليد نظريه عمومي راجع به تهران بايد موضوع تامل قرار بگيرد؟ پاسخ اين پرسش از درون نشان دادن ناكارآمدي‌ها امكان‌پذير نيست. خود آن ناكارآمدي‌ها بخشي از يك مكانيسمي هستند كه شهر را چنان كردند كه هست. ما داريم به سمت فاجعه مي‌رويم و اين فاجعه نيز هر روز عميق‌تر مي‌شود و نظام دانش ما هم در خدمت اين نيست كه توليد دانايي كند كه سدهايي براي اين فاجعه ايجاد كند و خودش يكي از مكانيسم‌هاي اين فاجعه است و بيرون از آن قرار ندارد. اما اگر ميل و دغدغه‌اي براي توليد دانشي با وجود اين نظام دانش وجود داشته باشد، نحوه صورت‌بندي آن موضوع بحث من است.

 

دکتر ابراهیم توفیق عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است و این میزگرد به ابتکار و مشارکت  موسسه روایت  و اداره كل مطالعات اجتماعي و فرهنگي معاونت اجتماعي شهرداري تهران  انجام گرفته است. دکتر توفیق، در این پژوهش تهران شناسی چشم اندازهای تازه ای را در مورد شهر می گشایند. از این رو انسان شناسی و فرهنگ که با این برنامه همکاری مشورتی و با روزنامه اعتماد و با اداره کل مطالعات اجتماعی و فرهنگی تفاهم نامه همکاری دارد،   در اینجا به بازنشر گزارش اقدام می کند.  منبع گزارش روزنامه اعتماد چهارشنبه 25 آذر 1394 است. 

 

تاریخ انتشار

سه شنبه, دى 8, 1394 - 22:07

شاخه اصلی

تهران

هم اندیشی اساتید و دانشجویان انسان شناسی

روز 23 آذر 1394، در دانشکده علوم اجتماعی، یک هم اندیشی  با حضور  اساتید و دانشجویان گروه انسان شناسی دانشکده علوم اجتماعی  دانشگاه تهران برگزار شد. گزارش این نشست که در نشریه «ندا»، نشریه  الکترونیک انجمن علمی دانشجویان انسان شناسی دانشکده منتشر شده است، برای بازنشر در اختیار  انسان شناسی و فرهنگ قرار گرفته است که از طریق لینک زیر می توانید به آن دسترسی داشته باشید:

لینک مطلب در نشریه «ندا»

 

تاریخ انتشار

جمعه, دى 4, 1394 - 01:13

شاخه اصلی

علم

در غیاب دانشگاه‌ها...

دانشگاه‌های علوم‌اجتماعی و انسانی، غایب‌های بزرگ جامعه ما هستند: ارزیابی فعالیت «پارا آکادمی‌ها» و نقش آنها در جغرافیای فکری ایران
حیطه کار و وظیفه «دانشگاه‌ها» به عنوان مراکز تولید دانش و تربیت دانشجو برای همه شناخته شده است. اما به غیر از دانشگاه‌ها، ما با مؤسسات و مراکز خصوصی‌ای مواجه هستیم که خارج از رسم و نظم دانشگاهی با برگزاری کلاس‌ها و سمینارها و فعالیت‌های فرهنگی-پژوهشی سعی دارند در فرآیند «تولید دانش»، «تربیت اذهان» و «رشد آگاهی» سهمی را در جغرافیای فکری کشور از آن خود کنند؛ مراکزی که «پاراآکادمی» خوانده می‌شوند. «گروه‌اندیشه» قصد دارد «نقش و جایگاه پاراآکادمی‌ها در سپهر اندیشه‌ای ایران» را از نگاه صاحبنظران به بحث و بررسی نشیند. دکتر ناصر فکوهی هم در همین راستا درخواست ما را اجابت کرد و در شماره‌های آتی دیدگاه‌های دیگر استادان در این زمینه منتشر خواهد شد. «ایران» صاحبنظران و اندیشمندان علوم‌انسانی و اجتماعی را به تأمل در این نوشتار فرا می‌خواند و از انتشار نقد و نظرها استقبال می‌کند.


بحث درباره مؤسسات «پاراآکادمیک» یا «پیرادانشگاهی»، یعنی مؤسساتی که در کنار دانشگاه و گاه در برابر دانشگاه، وظایفی را انجام می‌دهند که قاعدتاً برعهده دانشگاه است، دارای ابعاد بسیار زیاد و بسیار پیچیده‌ای است.
ابتدا بگویم در این یادداشت، منظور ما مؤسسات کمک آموزشی یا مؤسساتی که به هر شکلی با توجه به فرآیندهای موجود در نظام آموزش عالی ما سوء‌استفاده‌‌های مالی می‌کنند و مقاله می‌فروشند یا مقالات علمی بین‌المللی می‌نویسند و... نیست. منظور ما  مؤسسات اغلب معتبر و دارای حسن نیاتی است که در جایی بین فضای روشنفکرانه و فضای آکادمیک قرار می‌گیرند: برخی از مسئولان و همینطور استادان و مخاطبان و استفاده‌کنندگان از خدمات این مؤسسات، نیز دانشگاهی هستند یا بوده‌اند. اما شمار بزرگی از کنشگران‌شان هرگز یا اصولاً دانشگاهی نبوده، یا تحصیلاتی در سطوح اولیه و در رشته‌ها نامربوط به آنچه «تدریس» می‌کنند، دارند. بسیاری از آنها اصولاً تخصصی ندارند و در کشور ما بیشتر مترجمانی بوده‌اند که کارشان گاه بسیار پراهمیت، تأثیرگذار و ارزشمند است، اما به باور ما به شیوه‌ای نه چندان مشروعیت یافته به «متخصص» در زمینه ترجمه خود بدل شده‌اند (چیزی که در کشورهای توسعه‌یافته تقریباً نادر است).
روشن است که در هیچ یک از مباحث، روی سخن ما با مؤسسه یا شخص خاصی نیست و  بحث شامل مواردی می‌شود که جنبه عمومی داشته و اکثریت قریب به اتفاق این مؤسسات همچون دانشگاه‌های ما را دربر می‌گیرند. نکته دیگر اینکه، بحث ما در اینجا به حوزه علوم اجتماعی و انسانی محدود است.


وقتی دانشگاهیان «رسانه‌ای» می‌شوند!
با توجه به نکاتی که در مطلع بحث گفته شد، از چند اصل پایه‌ای حرکت کنیم که به گمان ما قاعدتاً باید در مورد آنها، اجماعی نسبی وجود داشته باشد: دانشگاه و نظام‌های تحصیلات عالی، در جوامع مدرن امروزی مکان اصلی و متمرکزی هستند که دانش اجتماعی و انسانی از طریق آنها تولید و منتقل می‌شوند. حتی وقتی با دانشگاهیان بسیار رسانه‌ای یا با دانشگاهیان بسیار معترض و شورشی (شخصیت‌هایی مثل جودیت باتلر، پیر بوردیو، کارنل وست، نوام چامسکی و...) روبه‌رو هستیم، چه رسانه‌ای شدن از روش‌های کلاسیک مثل مطبوعات و برنامه‌های رسانه‌ای رادیو – تلویزیونی انجام شود و چه از طریق رسانه‌ای شدن دانشگاهی، مثلاً پخش کلاس‌های درس و فایل‌های صوتی یا تصویری سخنرانی‌های دانشگاهی علمی از طریق شبکه‌هایی مثل یوتیوب و یوتیون و..، در همه موارد، ما اغلب با حضور دانشگاهیانی روبه‌رو هستیم که در رسانه حضور پیدا می‌کنند و نه با حضور «طرد شدگان» یا «افراد خودساخته»‌ای که به دلیل علاقه و پیشینه کاری‌شان در موضوع‌های علمی و تخصصی اظهارنظر کنند و به بحث‌ها دامن بزنند.
مشارکت‌کنندگان در رسانه‌ها و مؤسسات و برنامه‌های ترویج علم، حتی زمانی که حرفه رسمی‌شان «روزنامه‌نگار» و «مدیر برنامه رسانه‌ای» است (مثلاً مورد فرید ذکریا) عموماً دارای تحصیلات دانشگاهی بسیار مشخص و در سطح بالایی هستند و ورود به رسانه برایشان یک «محکومیت» نبوده بلکه بیشتر یک «انتخاب» است و دستمزدهای‌شان نیز به نسبت دانشگاهیان اغلب بالاتر است؛ آنها اغلب خود انتخاب کرده‌اند که به جای دنبال کردن یک خط سیر حرفه‌ای دانشگاهی به سوی رسانه بیایند؛ زیرا بر این باور بوده‌اند که از طریق رسانه هم کمک بیشتری به علم می‌کنند و هم تأثیر بیشتری بر مخاطبانش خواهند داشت.


اما و اگرهای رسانه‌ای کردن دانش
با توجه به آنچه گفته شد بر این نکته اصرار دارم که «رسانه‌ای کردن» و «ترویج» دانش و شناخت، برخلاف آنچه اغلب در کشور ما پنداشته می‌شود، با «تخصص داشتن» یا «تخصص دانشگاهی داشتن» در حوزه مورد بحث تضاد ندارد و برعکس اغلب با آن هماهنگ است.
کسی که در تلویزیون کشوری مثل فرانسه برنامه‌ای بسیار مردمی درباره موسیقی کلاسیک اجرا می‌کند، عموماً تحصیلات تخصصی بسیار بالایی در این حوزه دارد و صرفاً از سر «علاقه» و به اصطلاح به صورت آماتوری وارد این عرصه نشده است و این امر نه فقط در حوزه‌های هنر و ادبیات بلکه بویژه در حوزه شاخه‌های علوم‌انسانی و اجتماعی بشدت مورد تأکید است (نگاه کنید به عنوان مثال به ترکیب مجلاتی مثل «فلسفه»، و «علوم انسانی» در فرانسه(
وقتی اسامی کسانی مثل فوکو، دریدا،  بوردیو،  بودریار، بدیو، رورتی، دولوز و... را می‌بینیم باید کاملاً از این ذهنیت که اینها روشنفکرانی «طرد شده» از دانشگاه بوده‌اند، بیرون بیاییم: اگر این افراد خود نخواسته‌اند گفتمان دانشگاهی را تأیید کنند، بر اساس نظریه‌هایی کاملاً دقیق و روشن و علمی بوده است و نه تحت فشار این و آن مقام و تمایل به جلب مخاطب. تقریباً همه اینها جزو معتبرترین استادان دانشگاه‌های جهان بوده و بخش اصلی فعالیت خود را نیز در مقام استادان همین دانشگاه‌ها و با انجام وظایف علمی در معنای کلاسیک آن انجام می‌داده‌اند. شکی نیست که ماجرای مناقشه رسانه‌ای شدن یا نشدن البته در اروپا و امریکا نیز وجود داشته و دارد اما در حال حاضر، بیشتر طرفداران این حضور در عین حفظ سطح بالای علمی برنده بوده‌اند تا کسانی که تمایل به باقی ماندن در «قلعه تسخیرناپذیر آکادمی» را دارند. حضور سیستماتیک چهره‌های دانشگاهی‌ای که نام برده در رادیو و تلویزیون‌ها و برنامه‌های اینترنتی و با توجه به اینکه جزو برجسته‌ترین دانشمندان جهان در حوزه علوم‌اجتماعی و انسانی هستند، شاهدی بر این ادعا است


رد و بدل شدن دانش در سطح «آماتوریسم«
حال اگر مقایسه‌ای با مؤسسات «پیرادانشگاهی» و مدرسان و برنامه‌های آنها در کشور خودمان داشته باشیم، می‌بینیم که اصل بسیار رایج در این مؤسسات استفاده از کسانی است که اکثراً (و البته نه همیشه) جایگاه چندانی نه به عنوان دانشجوی موفق و نه به عنوان استادی برجسته نداشته‌اند و کسانی هم که از برنامه‌های آنها استفاده می‌کنند، هر چند برخی از آنها دانشجو هستند، اغلب در حوزه‌ای که به کلاسش آمده‌اند، دانشجو نیستند. بنابراین کل کار را می‌توان در حوزه «آماتوریسم» طبقه‌بندی کرد که به خودی خود یک نقص نیست اما در کشوری چون ایران زمینه‌ای برای نقائص زیادی می‌سازد.
«خود ساخته بودن» یا «طرد شدگی» در مؤسسات پارا آکادمی که باز در بسیاری موارد بیشتر «ادعا» هستند تا واقعیت، به نوعی «اصل» است و نه «حاشیه»؛ و اغلب این مؤسسات نیز از همین «برند» برای تبلیغ خود استفاده می‌کنند: یعنی اصل تبلیغ آنها بر این محور قرار دارد که کسانی که دارای اعتبار اجتماعی و علمی بسیار بالایی هستند ولی به دلایل مختلف (و اغلب سیاسی) جامعه یا دولت در دوره‌هایی به آنها اجازه فعالیت نداده و «طرد»شان کرده، ما به ایشان و به شما فرصت می‌دهیم تا از دانش‌شان استفاده کنید.
فرض بر این است که «این افراد به صورت شخصی توانسته‌اند دانش خود را از سطح استادان بالاتر ببرند و این مؤسسات دانشجویان علاقه‌مندی را که نمی‌توانند برنامه‌های دانشگاهی و «استادان بی‌سواد» را تحمل کنند در رابطه با استادان بی‌نظیری قرار می‌دهیم که دانشگاه نمی‌تواند تحمل‌شان کن».


آیا این ادعا درست است؟
آیا ادعایی که در بالا طرح شده،‌ درست است؟ به باور ما تا حد زیادی، بله و تا حدی هم، خیر. در این یادداشت نیز تلاش‌مان ساختن یک سیاه و سفید دیگر نیست و قصد آن را داریم به یک نتیجه‌گیری مثبت برسیم. اما و اگرها و ملاحظات زیادی وجود دارد که باید به هر دو جنبه توجه داشت. در یک سوی ماجرا، دانشگاه‌های ما قرار دارند که شاید بیش از نیم قرن است روی مدل‌های بسیار کهنه اداره می‌شوند و کمی‌گرایی و ایدئولوژی‌زدگی برایشان مهم‌ترین اصل و اساس است. این فرآیند بویژه در 10 سال اخیر بشدت تقویت شد و با بسیاری از سیاسی کاری‌ها نیز همراه بوده است: برخی از استادان برجسته بازنشسته شدند یا در دوره‌هایی از دانشگاه‌ها بیرون رانده شدند.
برنامه‌های دانشگاهی ما در علوم‌انسانی و اجتماعی اسفبار و سطح سواد تخصصی و فرهنگ عمومی اغلب استادان نیز در حد مطلوبی قرار ندارد و این در حالی است که نظام‌های ارزیابی و ارتقا به صورت گسترده‌ای در حال اعلام «استادان» جدید هستند در حالی که خودشان زیر سؤال‌اند و این نظام‌ها اغلب از ارتقای استادانی که نظام اجتماعی، آنها را به عنوان «استاد» می‌شناسد، سر باز می‌زنند و برعکس کسانی را که اغلب مشروعیتی ندارند بسرعت به بالاترین مقامات علمی می‌نشانند که البته نه خود بدان باور دارند و نه بخصوص جامعه؛ و در نهایت سودی جز بی‌اعتبار شدن آن عناوین و دانشگاهی که آنها را اعطا کرده، ندارد.داستان تقلب‌های علمی، «استادانی» با ده‌ها و بلکه صدها مقاله بین‌المللی آی‌اس‌آی، و «نوابغ» ناشناخته، امروز به شوخی‌های رایج حتی میان خود استادان بدل شده است و از همه بدتر، این استادان که متخصص علوم‌اجتماعی و انسانی هستند، تقریباً در هیچ عرصه رسانه‌ای که باید درباره مسائل انسانی و اجتماعی نظر داده و آنها را تحلیل کنند، حضور ندارند و به جراحان پر افتخاری شباهت دارند که تا به حال پایشان هم به اتاق عمل باز نشده است و پای هرکسی به آنجا باز شود، تلاش می‌کنند «قلمش کنند.» دانشگاه‌های علوم اجتماعی و انسانی، غایب‌های بزرگ مسائل انسانی و اجتماعی جامعه ما هستند.
اما در شرایطی که دانشگاه‌ها غایب‌اند یا به وظایف خود عمل نمی‌کنند که این هم یک امر نسبی است و  ما می‌توانیم ده‌ها و بلکه صدها استاد در این حوزه‌ها معرفی کنیم که با بالاترین دغدغه‌ها و تلاش شبانه روزی نه فقط در کار خود تخصص دارند بلکه سطحی کمتر از سطح متعارف استادان کشورهای توسعه یافته ندارند، آیا حتی اگر نبود تخصص و سواد را درباره بسیاری از آنها فرض بگیریم، این امر به طور مطلق به مؤسسات پیرادانشگاهی و کنشگران آنها مشروعیت می‌دهد؟ به عبارت دیگر پرسش این است که آیا این وضعیت اقتدار لازم علمی و مجوزی به آن مؤسسات می‌دهد که به وسیله افراد غیر متخصص کارهای تخصصی انجام دهند؟
بیاییم موضوع را از حوزه علوم اجتماعی به حوزه دیگری مثلاً پزشکی یا مهندسی یا علوم پایه منتقل کنیم. آیا اگر فرضاً در دانشگاه‌های ما تخصص در این زمینه‌ها به‌اندازه کافی وجود نداشت می‌توانستیم بپذیریم که افرادی که «خود ساخته» هستند، افرادی که مثلاً کتاب‌های دانشگاهی پزشکی و مهندسی را ترجمه کرده، مشروعیت تدریس و از آن بیشتر اجرای برنامه‌های پزشکی و مهندسی را دارند؟ فکر می‌کنم پاسخ کاملاً روشن باشد. اما مسأله بدون شک چندان روشن و دقیق نیست. زیرا در اینجا اگر ناچار باشیم بین دانشگاه‌ها و این مؤسسات حق را به یکی بدهیم، من بدون تردید حق را به این مؤسسات می‌دهم.


پیشنهادی برای کارآمدتر شدن پارا آکادمی‌ها
واقعیت ماجرا در آن است که «خود ساختگی» که امروز در بسیاری از عرصه‌ها چه علوم اجتماعی و انسانی و چه هنر شاهدش هستیم، حاصل نبود برنامه‌ها و اندیشه‌هایی است که جامعه‌ای پویا و با نیازهای بسیار بالا در کسب سرمایه‌های فرهنگی را به حال خود رها کرده است و با اصل قراردادن  «کالایی شدن» همه چیز، بیشترین ضربات را در علوم‌انسانی و اجتماعی به موضوع تخصص و نیاز به برخورداری از سطح فرهنگی بالا در دانشگاه‌ها و حضور فعال آنها در عرصه اجتماعی را قربانی منافع کوتاه مدت گروهی کرده است.
برای مثال و خارج از بحثِ مؤسسات، که به آموزش اختصاص دارد، آیا می‌توانیم فرضاً ناشران خصوصی را در همین حوزه که آنها هم کمابیش «خود ساخته» هستند، به زیر سؤال ببریم و ارزش و اهمیت کارهای آنها را نادیده بگیریم ولو آنکه خطاهای بی‌شماری در آن کارها دیده شود، و دانشگاه و ناشران دانشگاهی را با توشه و برآورد بسیار فقر زده‌ای که داشته‌اند را آلترناتیو قرار بدهیم. باز هم بگذارید مثال دیگری از حوزه علوم دقیقه بزنم تا پیچیدگی شرایط را تشریح کنم.
امروز به دلیل سودجویی اقلیتی از پزشکان بسیار متخصص در حوزه‌های خود، برخی از مردم تا جایی که ناچار نباشند به پزشکی مراجعه نمی‌کنند و روی به سوی نوعی «خود پزشکی» و معالجه خود از طریق رجوع به اینترنت آورده‌اند. این فرآیند بسیار خطرناک است. اما اگر ما مؤسسات ترویجی و علمی پزشکی داشتیم که علم پزشکی را در درجه اول با کمک خود پزشکان متخصص ترویج می‌کردند اما در کنار آن، نظام پزشکی و دانشگاهی آن را نیز بهبود می‌بخشیدند، هر دو گروه می‌توانستند برای جامعه مفید باشند.
این همان پیشنهادی است که ما برای این مؤسسات نیز داریم: از یک طرف نیاز ما به نظام‌های دانشگاهی و بسیار تخصصی در حوزه علوم انسانی و اجتماعی دست‌کم تا چندین دهه بسیار بالا خواهد بود، ولی این نهادها باید اصلاح شوند و از ساختار امروزی خود که متعلق به یک قرن پیش است، مدرک‌گرایی، کمی‌گرایی، نگاه کردن به دست بیگانگان به عنوان تنها نسخه قابل اجرا، فرو رفتن در برج عاجی از اشرافیتی خودساخته بیرون بیایند و این متخصصان درک کنند که اگر حضوری اجتماعی نداشته باشند و در مسائل اجتماعی تحلیل‌های خود را به گوش مردم و مسئولان به صورت عمومی نرسانند، اگر سطح فرهنگ خود را بالا نبرند و اگر تنها در فکر ارضای نیازهای سطحی و صنفی گفتمان دانشگاهی در شکل و شمایل یک قرن پیش باشند، نباید تعجب کنند که چرا اعتبار عمومی خود را روز به روز از دست می‌دهند و دانشجویان و همه علاقه‌مندان ترجیح می‌دهند به سوی روشنفکرانی بروند ولو «غیر متخصص» و «خودساخته» و از جیب خود پول بدهند و بیاموزند و از کلاس‌های نه‌چندان پربار آنها بگریزند.
اما از طرف دیگر نیز، باید مسئولان و کنشگران این مؤسسات پیرادانشگاهی را نیز قانع کرد که تمایل به ایجاد دانشگاه‌ها و نظام‌های آموزشی و پژوهشی موازی که خواسته باشند کار نظام‌های دانشگاهی را کنند، آب در هاون کوبیدن است و اگر واقعاً به رسالت ترویج علم و پیشبرد شناخت در جامعه علاقه‌مند هستند، از خودنمایی‌های نوکیسگی فرهنگی و مدپرستی‌های سطحی بیرون بیایند.
در واقع آنچه در عمل و بیش از هر چیز در کار این مؤسسات می‌بینیم گرایش‌های بسیار شدید آنها به حرکت به سوی نوعی روشنفکرگرایی صوری است. نگاهی به برنامه‌های این مؤسسات در قالب درسگفتارهای «تخصصی» و سخنرانی‌ها نشان می‌دهد که موضوع‌ها نه تنها بسیار غریب و بی‌ارتباط با مسائل ایران و حتی جهان در عالم علم و مباحث حتی نظری جدی هستند و در نوعی فضای اثیری مدعی «نظری» و «فوق نخبه» سیر می‌کنند که نه زمان و نه مکان‌های واقعی، هیچ تأثیری در اهمیت ارائه آنها چه امروز و اینجا و چه هر روز و هر جای دیگری ندارد. افزون بر این، این سخنرانی‌های «فوق‌تخصصی» اغلب به وسیله کسانی ارائه می‌شوند که هیچ تخصصی در آن زمینه ندارند و پیشینه آنها به کار ترجمه یا کار مطبوعاتی محدود می‌شود و موضوعاتی را که بشدت آکادمیک به نظر می‌رسند، پیش روی خود گذاشته‌اند؛  موضوعاتی که اغلب برای کسانی ارائه می‌شود که می‌توان به دلایل بسیار در قدرت ارزیابی و توانایی آنها به نگاه نقادانه نسبت به ارائه کنندگان و محتوای دروس و سخنرانی‌ها شک زیادی داشت.
 به عبارت دیگر، برای کسانی که نه فقط آمادگی برای دریافت آن مطالب را ندارند بلکه امکان استفاده از آن مطالب احتمالاً برایشان نمی‌تواند از سطح خودنمایی و اظهار فضل در این و آن مجلس فراتر رود. قرار گرفتن و موضع داشتن در برابر دانشگاه‌های «طرد کننده» و «ایدئولوژیک» زده، ولو اینکه چنین چیزی درست باشد، به خودی خود ایجاد مشروعیت و ارزش علمی و اجتماعی برای هر کسی نمی‌کند. آنچه متأسفانه می‌تواند دلیلی اضافه بر تأیید این ادعا باشد حضور گروهی از «روشنفکران» مدعی در این مؤسسات است که به دلیل نبود الزامات سخت که اکثر دانشگاهیان ناچار به تبعیت از آنها هستند، در محیط‌هایی خاص (به ویژه محیط مجازی و شبکه‌های اجتماعی) از یک لمپنیسم «روشنفکرانه» به مثابه ابزار اصلی خود استفاده می‌کنند و این امر ضربه‌ای اساسی به نهادهایی می‌زند که در یک جامعه آزاد و پیشرفته و با چشم‌اندازهایی اساسی برای افزایش سرمایه اجتماعی، مدنی و فرهنگی خود، بسیار ضرورت دارند.
«علم» در صورت رسانه‌ای نشدن، اعتبار و تأثیرگذاری خود را از دست می‌دهد
در نهایت، باید اذعان کرد در غیاب دانشگاه‌هایی که باید برای واقعاً دانشگاه شدن، به شبکه‌های جهانی علم متصل شوند و بتوانند خود را ارتقایی واقعی بدهند و نه اینکه صرفاً تعداد مقالات آی اس آی قلابی و بدون خواننده خود را افزایش دهند و خود را گول بزنند، مؤسسات آموزشی پیرادانشگاهی در سال‌های اخیر خدمات بسیار ارزشمندی ارائه داده‌اند و از این پس نیز می‌تواند چنین باشد. وجود این مؤسسات، نشریات ادبی، روشنفکرانه و ترویجی و علمی و صفحات اندیشه و فرهنگ در نشریات عمومی و سایت‌ها کمک بزرگی به علم دانشگاهی و بسیار تخصصی می‌کنند و چه برای متخصصان و چه برای مردم کمک خوبی به شمار می‌آیند. من بارها نوشته‌ام و باز هم تکرار می‌کنم در جهان امروز، علم در صورت رسانه‌ای نشدن، اعتبار خود و تأثیرگذاری خود را بشدت از دست می‌دهد و هرگز نمی‌توان در جامعه‌ای که پایه‌های قوی علمی نداشته باشد به علمی در سطح نخبگی رسید.
اما برای هر کاری راهی درست و راهی بر اساس آزمون و خطا وجود دارد. جهان امروز جایی نیست که به ما فرصت‌های زیادی برای انتخاب راه‌های آزمون و خطایی بدهد. هم از این رو، هر چه زودتر به این معضل یعنی نیاز بالای جامعه خود به برخورداری از عرضه‌اندیشه و علم و فرهنگ در بالاترین سطح و نه لزوماً در کادر دانشگاهی توجهی اساسی کنیم و دولت نیز بهتر است به جای آنکه مثل همیشه تصور کند تنها راه این کار، تصدی‌گری است، متوجه شود که در هر دو بخش آموزش و پژوهش «رسمی» و «پیرادانشگاهی»، باید بیشتر در موقعیت ستادی و کمک به پیشرفت این نهادها با ایجاد حداکثر استقلال برای آنها عمل کند.

این مطلب در همکاری انسان شناسی و فرهنگ و روزنامه ایران 22 مهر 1394 منتشر شده است.

تاریخ انتشار

شنبه, مهر 25, 1394 - 00:04

شاخه اصلی

علم

گزارش بررسی انسان شناختی مشکلات مسکن دانشجویی در محله ی جمهوری (خیابان آذربایجان)

کار درسی
متن حاضر شامل گزارشی از مجموعه ای از مصاحبه های نیمه ساخت یافته درباره ی مشکلات کمی و کیفی مسکن به عنوان کار کلاسی درس فرهنگ و توسعه با محوریت مسکن دانشجویی در خیابان آذربایجان تهران و در آذر ماه 1390 انجام شده است.

مقدمه

در توجیه انتخاب محله ی آذربایجان برای کار حاضر باید به مشاهدات مستقیم نگارنده و نیز دسترسی و وجود اطلاع رسان هایی متناسب با موضوع انتخابی اشاره کنم.

بررسی مسئله ی مسکن به عنوان یکی از اساسی ترین نیاز های جامعه ی بشری در شرایط کنونی جامعه ی ما از اهم موضوعات  است. در توضیح شرایط کنونی جامعه ی ایران باید به مشکلات عدیده ی اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مسکن اشاره کرد. انسان امروز بعد از تجربه ی وقایع گوناگونی که از تاریخ زندگیش می گذرد؛ مانند انقلاب صنعتی و شکل گیری دولت های ملی و جوامع شهری طبق نگاه خوشبینانه ی خود به مسئله ی توسعه به خیال خود در جهت بهبود هر چه بهتر زندگی جمعی و نیز افزایش سطح رفاه شخصی، گام برداشته است این در حالی است که با نیم نگاهی به وضعیت کنونی جوامع جهان سوم و از جمله ایران در بسیاری از موارد این ادعا نقض می شود.

مسئله ی مشکلات کمی کمبود مسکن به نوعی بیان گر ارتباط مستقیم رشد جمعیت با میزان زمین مناسب و در دسترس طبیعتاً محدود برای ساخت و ساز است. این تصور درست یا غلط که تهران به عنوان پایتخت ایران  همه ی امکانات مناسب برای زندگی را در خود جای داده است هر ساله جمعیت زیادی از سراسر کشور را برای زندگی به این شهر می کشاند. در واقع تهران به عنوان کانون جاذبه علی رغم تفاوت قیمت دسترسی به مسکن در آن نسبت به سایر شهرهای ایران، جمعیت امیدوار به دستیابی به حداقل ها و یا جویای رفاه بیش تر را برای زندگی به سمت خود می کشاند؛ این در حالی است که تهران از نظر جغرافیایی محدوده ای نسبتاً محصور میان کوه و کویر از شمال و جنوب است که تقریباً امکان گسترش و وسیع شدن را از آن می گیرد. بنابراین این جا یک تناقض آشکار بین رشد فزاینده ی جمعیت بر اثر تولد و مهاجرت و میزان زمین قابل سکونت وجود دارد که البته راه حل های گوناگونی می توان برای آن مطرح کرد که این امر طبق گفته های مصاحبه شوندگان در مصاحبه های حاضر نیز مورد تأیید قرار می گیرد و در این خصوص می توان به طور عام به حضور" انسان شناسی در نقد تئوری های توسعه اشاره کرد که ادعای ارائه ی راه کارهای فرهنگی برای حل مسائل کالبدی توسعه را دارد در مقابل این نگاه متخصصان توسعه که معتقدند این مسئله را باید فقط و فقط از طریق توسعه ی کالبدی حل کرد."[1]

از آن جایی که انسان شناسی از دیرگاه داعیه دار مطالعات موردی و کم وسعت برای بررسی های عمیق بوده است، در توضیح عنوان این متن به شکل خاص باید به بررسی مشکلات مسکن دانشجویی در خیابان آذربایجان شهر تهران اشاره کنم. شنیدن و ثبت و ضبط روایت های کم تر شنیده ی شده ی این قشر از جامعه به شکل مدون و هدفمند در راستای تولید ادبیات و انجام دادن پژوهش هایی در این زمینه می تواند راه گشا و کمک کننده باشد.

 

 

 

 

 

 

 

درباره­ی میدان کار

 

"منطقه 11 تهران از بخش‌های مرکزی کلان شهر تهران است. سابقه شکل‌گیری بافت‌های مسکونی آن به اولین تجدید حیات تهران در دهه 1280 هجری قمری باز می‌گردد و امروزه جزء پیکره سنتی شهر تهران به حساب می‌آید.

بدون شک رونق، توسعه و شکل گیری ساختارهای اصلی منطقه مربوط به دوران پهلوی اول است. بین سال‌های 1304 تا 1320 شمسی عناصر اصلی این منطقه مانند راه‌آهن و باغ شاه به تدریج شکل گرفت.

به طور کلی تا سال 1342 بخش‌های مهمی از منطقه 11 مناطق مرفه‌نشین و پر رونق تهران محسوب می‌شد اما همزمان به لحاظ موقعیت مرکزی منطقه فعالیت‌های کارگاهی و بازارهای تخصصی در بخش‌های شمالی آن رونق یافت.

منطقه 11 از منظر تاریخی یکی از مناطق مهم میراث فرهنگی به شمار می‌آید که از جمله می‌توان به دروازه قزوین، باغ شاه، خیابان شیخ هادی و ... اشاره نمود. همچنین به لحاظ سیاسی این منطقه چه در قبل و چه بعد از انقلاب به دلیل وجود مراکز مهم سیاسی مانند مجلس شورای اسلامی، دفاتر رهبری، ریاست جمهوری، قوه قضاییه و .. از حساسیت ویژه‌ای برخوردار بوده است."[2]

خیابان آذربایجان نیز که نگارنده مصاحبه های حاضر را در آن به انجام رسانیده است در ناحیه ی 1 منطقه ی 11 شهر تهران (محله ی جمهوری) واقع شده است که در توضیح همسایگان آن باید به خیابان جمهوری در شمال، خیابان امام خمینی در جنوب، کارگر جنوبی در محدوده ی غرب و خیابان ولی عصر در شرق آن اشاره کرد.

میانگین عمر خانه های ناحیه ی نام برده به گفته ی مصاحبه شوندگان 15 سال ساخت است که بر اثر تغییر بافت مسکونی از خانه های مستقل قدیمی به مجتمع های آپارتمانی به شکل حاضر در آمده است. در توضیح تاریخچه ی شکل گیری این محله شاید بتوان به گفته های یکی از مصاحبه شوندگان به این شکل اشاره کرد:

"من فکر میکنم این محدوده در زمانی و برای کسانی ساخته شده که در 40-50 سال پیش مهاجرت میکردن به تهران و جاهایی مثه پیروزی و آذربایجان ساکن میشدن. اینجاها هنوز اطرف شهر محسوب میشده. الان همین بافت شبیه به آذربایجان و قصرالدشت رو توی پیروزی هم میتونید ببینید البته مطمئن نیستم، به خاطر بافت تو هم تو همش میگم که توی مناطق بالاتر مثه اطراف بلوار کشاورز و امیرآباد نیست. که همون خونه های متراژ کم رو دوباره خراب کردن با عرض 6 متر و طول 12 متر باز خونه های کوچیک ساختن. با این فرق که خونه یک طبقه رو جاش سه طبقه ساختن."[3]

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ها

 

زمان و مکان مصاحبه : 7/9/90 .  خیابان آذربایجان- خیابان باستان-کوچه ی حاج ملا علی

معرفی اجمالی مصاحبه شوندگان

  1. خانم س. ک دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم اجتماعی. 32ساله.
  2. آقای الف. خ دانشجوی کارشناسی ارشد رشته ی علوم اجتماعی. 30 ساله.
  3. آقای س. م دانشجوی کارشناسی رشته ی علوم اجتماعی. 24ساله.
  4. آقای ک. ق فارغ التحصیل مقطع کارشناسی رشته ی طراحی صنعتی. 29 ساله.

آدرس حدودی و مشخصات کلی ساختمان ساختمان ها

1.ساکن در ساختمانی 4 طبقه، دارای 8 واحد- متراژ واحد مربوطه 45 متر مربع- تعداد ساکنان 3 نفر (آقای الف. خ)

خیابان آذربایجان- خیابان باستان-کوچه ی حاج ملا علی

2.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 12 واحد- متراژ واحد مربوطه 50 متر مربع- تعداد ساکنان 2 نفر(خانم س. ک)

خیابان آذربایجان- خیابان گلشن- کوچه حاج ملا علی- کوچه صفری

3.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 9واحد- متراژ واحد مربوطه 50 متر مربع- تعداد ساکنان 3نفر(آقای س م)

خیابان آذربایجان- خیابان آژیده کوچه فردوسی

4.ساکن در ساختمانی 4طبقه، دارای 4 واحد- متراژ واحد مربوطه 60 متر- تعداد ساکنان 2 نفر.(آقای ک.ق)

خیابان آذربایجان- میدان رشدیه به سمت نواب- کوچه محسنی

 

 

 

 

مصاحبه ی اول

  1. خانم س. ک
  2. آقای الف. خ

 

به نظر شما چه تیپ افرادی می خوان تو این محله ساکن باشن و چرا؟

خانم س. ک: خب اینجا محله ی قدیمی ایه. حدودن مال دوره رضا شاه یعنی. خب طبیعتا  یه عده ساکن قدیمی داره که مالکم هستن اکثرشون ولی خب ماها مستأجریم غالباً دنبال واحدهای کوچیک تر می گردم که با قیمت ارزون تری اجاره کنیم. این جا تا وارد میشی 50-60 متری خیلی راحت پیدا می شه در حالی که بعضی محله ها  که میری واحد کوچیک که یه دانشجو بتونه با پول کم اجاره کنه پیدا نمی شه؛ مثلا همین شمال خیابون انقلاب و که می ری خونه هایی با این متراژا خیلی کم پیدا میشه.

یعنی شما ساکنای این جا رو تو دو طبقه جا می دین: مالکای قدیمی و مستأجرایی که پولشون کمه، مث دانشجوها. درسته؟

آقای الف. خ: خب البته مالکا همشون این جا نموندن. کسایی که پولدارتر بودن خودشون جای دیگه ای زندگی می کنن و این خونه هاشونو دادن اجاره.

خانم س. ک: خب یه چیزی که این جا داره اینه که خیلی مرکز شهره. آدم می تونه به خیلی جاها دسترسی داشته باشه. مثلا برای خود ما که به محل تحصیلمون نزدیکه خب این خیلی مهمه. ویژگی دیگه اش اینه که محله ایه که حالت آباد و مسکونی نداره؛ ولی این جا از این لحاظ خب نسبتاً خوبه. خوبیش اینه که هر چی بخوای دور و برت هست. انواع و اقسام نیاز های روزمره ت و می تونی رفع کنی. سبزی فروشی، میوه فورشی، سوپرمارکت، بقالی... چه می دونم هر چی؛ میدون تره بار.

قیمتش چه تأثیری داره؟ می خوام بدونم خب مثلا یکی که دانشگاهش گیشاست چرا باید بیاد این جا خونه بگیره؟

آقای الف. خ: اون جا هم قیمتشون بالاست . هم خونه های ریز دانه کم داره یا نداره. مثلا همین ساختمون ما خودمون 8 تا واحد 44-45 متریه ولی اون جا تو گیشا زیر 65 متر نمی تونی پیدا کنی.

خانم س. ک: ما هم ساختمونمون 12 واحده؛ هر کدوم 50-45 متری.

 آقای الف. خ: اینجا بیش تر همون جوری که خانم س. ک گفت کوچیک ساخته شده. این جا بیش تر حالت خوابگاهی داره. ولی نه خیلی خوابگاهی هم. چه جوری بگم؟ محلیتم داره. یعنی این جا یه هویت محله ایه داره که تو می تونی تموم نیازایی که در طول روز داری و خوب این جا برآورده کنی ولی مثلا یه جایی مث شهرک راه آهن تو منطقه 22 یا تهرانسر درسته که اینا جاهای خلوت و آرومی هستن ولی خب مث این جا محله نیستن. اینجا خب خیلی خصوصیت محله ای بودنش قوی تره.

محله ای بودن و شما تو این تعریف می کنید که مسکونی تره؟ محله ای بودن و در مقابل چی تعریف می کنید؟

آقای الف. خ:  نه. ببینید شما برید مثلا محله های طرف بازار بیش تر خونه ها کارگاه شدن اینا ولی این جا شما نمی تونید خونه ای رو به اون شکل پیدا کنید که توش برن کفشن درست کنن، لباس بدوزن و این جور کاربریا. حالا نزدیک انقلاب که بشی خونه هایی هستن که شرکتن مثلا ولی اینجا همشون توش آدم زندگی می کنه. این میشه تعریف مسکونی که در مقابل تجاری مطرحه؛ اما چیز دیگه ای که من می خواستم بگم اینه که این جا در مقایسه با اون محله هایی که من اسم بردم تو می تونی همه مایحتاجتم از سر کوچه بگیری.

خانم س. ک: این جا تو لازم نیست یه مسیر طولانی رو طی کنی که می خوای مثلا میوه و سبزی بخری.

آقای الف. خ: این جا سوپری هست. به یه شکلی نهادهای اجتماعی مردمی هستن که فعال ترن. برای کسی که بخواد مثلا کلی مسجد و چیزای این جوری داره.

خانم س. ک: مثلا یه وقت یه کار اداری داری یه بانکی می خوای بری خب اینا خیلی نزدیکن به نسبت. اگه کاری داشته باشی یه وقت پلیس +10 به اندازه کافی دور و برت هست.

آقای الف. خ: مثلا تو بری پونک، جنت آباد. اونجاهام اینقد چیز دور و برت نیست. این جا تو آذربایجان کافیه 4 قدم بری یه سوپری هست یه مغازه هست.

خانم س. ک: مثلا تو بعضی محله ها مث پونک و اینا درسته که محل زندگیت ممکنه شیک تر باشه ولی خیلی وقتا برای رفع مایحتاج روزمره ت لازمه که وسیله نقلیه داشته باشی. پیاده نمی تونی بری و برای منی که وسیله نقلیه ندارم یه همچین جایی خب خیلی بهتره زندگی. حتی رفت و آمدشم بهتره. مثلا فرض کن می خوای... یکی از دوستام هست مثلا تو حمله باغ فیض خونشه کلی باید بری تا به خیابون برسی برای تاکسی. در صورتیکه اونجا محله باکلاسیه.

بعد یه چیز دیگه هم اضافه کنم: مثلا یه محله هایی هستن توی شرق. اون جاها هم نسبتاً ارزونه ولی خیلی پرته مثلا یه مسیری رو بخوای وسط شهر بیایی یک ساعت و نیم حداقل فاصله دارن. بنابراین برای کسایی که این اطراف و مرکز شهر کار دارن خب بهتره که این جا زندگی کنن.

آقای الف. خ:من خودم مجیدیه بودم دیگه اول بار. بعد برای این که برم گیشا روزی یه ساعت، یه ساعت و نیم می رفتم و همین قدم برمی گشتم. روزی دو سه ساعت تو ترافیک بودم و وقتی می رسیدم خونه دیگه هیچ کاری نمی تونستم بکنم. واسه همین اومدم این جا که نزدیک باشه. بعد یه چیز دیگه هم که هست اینه که در جواب این که کیا میان این جا اینه که کسایی که این جاها کار دارن و البته سطح درآمد بالایی هم ندارن. تمام کسایی که میان این جا از رو ناچاریه مگه این که یه تعداد افرادی هستن حالا یه کم اون طرف تر مثل امیریه، منیریه... که یه سری ساکن داره که به محله شون تعلق محلی دارن می مونن ولی این جا ساکنانش آن چنانی بگی تعلق محله ای دارن نه ندارن؛ این طور نیست.

 بی آر تی و مترو و وسایل حل و نق عمومی ام این جا خیلی در دسترسه.

ولی در مقابلش یه ترافیک خیلی وحشناکیم این جا هست نه؟

آقای الف. خ: واسه ما که ماشین نداریم خیلی مسئله ای نیست

خانم س. ک: خب چرا دیگه مام می مونیم تو ترافیک تو تاکسی ولی مسیرایی که کار داریم ممکنه شامل ما نشه.

خب. حالا کیا می خوان اسباب کشی کنن برن از اینجا؟ یا کلا کیا نمی خوان اینجا باشن به نظر شما؟

خانم س. ک: خب ببینید قطعا این جاها محله های با کلاسی نیستن. مثلا کسی که بخواد یه زندگی لوکس تری داشته باشه اصلا این جا ها رو دوست نداره. بالاخره این جا هواش آلوده ست و هر چند تو طرح اصلی نیست منطقه ی شلوغیه. اگه خونواده ای باشه با تعداد نفرات بالا به سختی می تونه این جا خونه ای با متراژ بالا پیدا کنه. آها مسئله ی محل پارک ماشینم هست. اگه کسی خودروی شخصی داشته باشه تو کوچه های این جا همه مشکل پارک دارن اگه دقت کنید. سر جای پارک این جا همیشه دعواست چون همه ی خونه  ها پارکینگ ندارن توی کوچه وجب به وجبش صاحب داره. می تونم یه نکته ای اضافه کنم؟

بله. ممنون می شم.بفرمایید:

خانم س. ک: کسایی که میان این جا به سکونتشون تو این جا به چشم یه چیز موقت نگاه می کنن؛ یعنی این جوری نیست که بیان این جا سالیان سال بمونن یا حداقل از وقتی میان به این فکر می کنن که برن. به عنوان زندگی موقتشون نگاه می کنن. حالا موقتا این جا هستیم، یک سال، دو سال دیگه می خواییم بریم.

آقای الف. خ: موافقم. آره واقعا این طوریه.

خب فکر می کنید چرا؟

شاید بشه گفت همه وقتی میان تو این فکرن که وضعیت این جوری نمی مونه و امیدوارن به پیش رفت و بهتر شدن وضعیت حداقل اقتصادیشون تا یه محله های بهتری و انتخاب کنن.

شما خودتون چن ساله این جایین؟

خانم س. ک: من سه ساله ولی واقعا اون حس موقت همیشه با من هست. برنامه ام هم جوریه که اصلا شاید کلاً از تهران برم.

آقای الف. خ:ما خودمون اصلا برنامه مون این بود که بیاییم این جا یه مدتی؛ بتونیم رهن کنیم که کرایه ندیم که یه مدتی پول جمع کنیم بریم مثلا بالای انقلاب. بعد یه چیز دیگه که می خواستم بگم شاید به همین موضوع ربط داشته باشه اینه که شاید یه جایی مث امیرآباد یا گیشا ممکنه یه کسی ام باشه که خیلی پولدار باشه ولی اون جا یه تیپ خاصی رو جذب می کنه، معمولا تیپ دانشگاهین؛ یعنی کسی که تحصیل کرده و دانشگاهیه ممکنه بتونه بره قیطریه یا زعفرانیه مثلا یه خونه ی کوچیکی بگیره بشینه ولی ترجیح میده تو گیشا باشه یا یوسف آباد یا امیرآباد چون هویت اون شکلی نداره.

خانم س. ک: باید با بافت فرهنگیش بخونه. بعد من از دافعه های این جا پرسیدی بهت بگم اینه که مثلا یکی از دافعه های این جا تو این محله ها اینه که خیلی به مراکز تفریحی تهران دوره یعنی مثلا یه پارک درست و حسابی دور و برش نیست. چیز جذابی برای تفریح نداره یعنی تو هر وقت بخوای بری وقت گذرونی و خوش گذرونی و اینا مجبوری بری شمال تهران یا یه جای خیلی دور باید بری. هیچ وقت نمی تونی اینجا چیزی پیدا کنی. گاهاً ممکنه طبقه ای که این جا زندگی می کنن پول تفریح های زیاد و آن چنانی هم نداشته باشن و بهش کم تر فکر کنن ولی خب یه پارک رفتن ساده یا کلا برای کسی که این جور خواسته هایی رو از محل زندگیش داره این جا خوب نیست.

خب یه کم راجع به مولفه های شخصیتون بگید که چرا این جا رو انتخاب کردین برای زندگی؟

آقای الف. خ: خب من که گفتم، یکیش محل کار و تحصیلم بود که به این جا نزدیک بود، مهم ترین چیزش هم این بود که بتونیم ما یه خونه ای رو که به پولمون می خوره پیدا کنیم رهن کاملش کنیم. بعد این جا واحداش کوچیک بود و یه واحدایی مث همین که ما توشیم که قدیمی تر بود به پول ما می خورد. خب این خیلی مهم بود. چون ما تو خونه قبلی یه چیزی حدود ماهی 300 هزار تومن اجاره می دادیم، یعنی تو حدود یه سال یه چیزی حول و حوش 3و نیم میلیون از دستمون می رفت و این رقم واسه ما رقم زیادی بود به همین دلیل ترجیح دادیم که حالا یه کم از این ور و اون ور قرض کنیم و به پولمون اضافه کنیم که پولمون از دستمون نره هر سال. این اصلی ترین فاکتوری بود که ما این جا رو انتخاب کردیم یعنی فاکتور اقتصادی و در عین حال خب خیلی هم پرت نبود از محل کار و دانشگاهمون که روزانه تردد داشتیم.

خب از ساختمونتون بگید: این جا چند واحده؟ چند طبقه است؟ چند متریه؟ و راجع به ساکنان همین جا اگه چیزی می دونید. وضعیت تعداد مالک ها و مستأجران؟

آقای الف. خ: این جا 8 واحده. 4 طبقه است. هر واحد حدود45 تا50 متره. ما تو این ساختمون یکی فقط مالک داریم؛ همین همسایه رو به رویی ما که یه پیرمرده که تنها زندگی می کنه و زنش توی یه خونه ای توی گیشاست و خودش جداست. توی طبقه ی اول یه پیرزنه که مستأجره، روبه روش یه دختره که تنهایی زندگی می کنه. طبقه بالاش دو تا پسرن، رو به روش دو تا پسرن. یکی شونم که تنهاست یه پسره ات الانم یکی دو ماهه که نیستش.

چقد هم و میشناسید؟

خیلی کم. مثلا این پیرمرده همسایه رو به رویی مون رو می شناسم یه کم که چون مدیر ساختمونه و آدم فضولیم هست هی میاد تو کار این و اون سرک می کشه، گیر می ده و ایراد می گیره و یکی هم اون پیرزنه که چند بار ازم کمک خواسته یه لامپی براش عوض کردم یه موقع یا یه وقتا ازم خواسته برم خونه ش براش شماره تلفن بگیرم خودش نمی تونسته. یکی از واحدام یه خانومه با دو تا بچه که خانومه فک کنم شوهر نداره و خودشم راننده تاکسیه که باهاشون سلام علیک دارم آدمای مودبی هستن. این کل ارتباط من با همسایه هامونه.

تو واحد خودتون چن نفر ساکنن؟

این جا که دو نفر رسمن ساکنن و تازگیا خواهرم فارغ التحصیل شده اومده پیش ما البته یه شبایی فقط پیش ماست همیشه نیست که البته اگه بشه قراره من و خواهرم از هم خونه ایم جدا بشیم و خودمون خونه بگیریم. عملا میشه گفت سه نفر دیگه.

راجع به عملکرد مدیر ساختمون بگید، لطفاً.

آقای الف. خ: خب مدیر رو که گفتم همین پیرمده رو به رویی است. اول این که در مقایسه با خونه قبلی؛ یه مدت این وظیفه ی جمع کردن و حسابرسی به پول آب و برق به عده ی ما بود که ساکنا بعد جمع شدن دور هم و این که مدیر ساختمون گفت که خسته شده این کار و داد من و هم خونه ایم انجام بدیم. ما هم پذیرفتیم و تو سه چهار ماه آخری که اون جا بودیم دقیقاً پول امکانات مشاع رو دقیقاً بر اساس تعداد نفرات تقسیم می کردیم نه تقسیم به تعداد واحدا که میدی یه ماه شد 1254 تومن و یه ماه هم شد5000تومن؛ ولی این جا نه این جا قضیه واحدیه تقسیم به تعدا نفرات نمیشه. این جا ما ماهی 20 تومن می دیم برای آب و گاز و برق مشترک راهرو و هفته ای یه بارم این جا تمیز میشه.

بعد ببخشید اگه که یه ماه بیش تر یا کم تر از 20 هزار تومن به حساب هر واحدی در بیاد چی؟

خب همین دیگه. ایشون داره ماهی 160 تومن در ماه می گیره که خب من می دونم این قد نمیشه. بیش ترم نمیشه چون بیش ترین قبض گازی که برای کل ساختمون اومده 80 تومن بوده و آبم 15 یا 20 تومن. برای ما هم اول یکی دو بار سوال شد ولی همون اول که اومدیم گفتن به دلیل حذف یارانه ها مبلغ دو برابر شده. بعد کسی که قبلاً تو این خونه بود به ما گفت که مدیر ساختمون برای هر واحد یه پاکتی داره که پول هر کس رو ماهیانه توی اون می زاره و اگه اضافه و کم بشه آخرش که بخوای از این جا بری حساب می کنه ولی خب همون کسی که قبلا این جا بوده با مدیر سر همین قضیه بحثش شده بود که پول ته صندوقش رو بهش نداده بود.

شما خودتون قبول می کنید اگه ازتون بخوان که مدیر ساختمون بشید؟ نخواستید؟

بله. چون قبلاً هم این کار و کردم ولی الان چون موقتی این جام و چند بارم با مدیر بحث و دعوامون شده سعی می کنم وارد هیچ نوع دیالوگی نشم باهاش. بقیه ساکنا هم به دلایل خودشون حتما حرفی نمی زنن.

می تونم بپرسم سر چی دعواتون شد؟

سر تردد و رفت و آمد که دوستام و چند دفعه هم خواهرم اومده بودن این جا که گفته بود چرا دختر میاد و شما مجردین و این جا خانواده زندگی می کنه و نباید خانوم بیاد و رفته بود به بنگاه گفته بود که این جا خانوم با یه بچه اومده که این معنی بدی داره یعنی این که اینا روسپی آوردن این جا که یه تکنیک روسپی هاست که با یه بچه می رن که جلب توجه نکنن. که باهم سر این قضیه دست به یقه هم شدیم که دیگه بعدش کوتاه اومد یه کم.

خانم س. ک: برای منم یه همچین مشکلی پیش اومد. از اولش البته اگه بخوام بگم ما هم ساختمونمون 12 واحده 4 طبقه است که هر طبقه 3 واحد داره و هر واحد حدودن 50 متریه. منم با برادرم سه ساله که این جا زندگی می کنم. ما قبلا یه مدیر ساختمون داشتیم که خیلی پیگیر بود و به مسائل خونه می رسید و اینا ولی یه بار دیگه خیلی خسته شد از این قضیه و واگذار کرد به یه نفر دیگه. بعد این مدیر ساختمون دومیه البته نمی خواد خیلی فضولی کنه و اینا ولی منم سر قضیه رفت و آمد که یه آقایی اومده بود خونه مون یه بار بعد یه خانومه همسایه مون رفته بود به همین مدیر گفته بود که آره این کی بوده و زنگ زده بودن به صاحب خونه مون که اینا رفت و آدمای مشکوک دارن و آقا اومده همراه خانوم خونه و...مواد مخدر خرید و فروش می کنن و کلی چرت و پرت که البته من و برادرم رفتیم باهاشون صحبت و دعوا که حل شد قضیه.

سر شارژ و اینام که چیزه ما باز مدلمون فرق داره. ما ماهی 5 تومن برای نظافت می دیم. قبض برق با خودمونه. آب و گاز که مشترکه بین واحدا به طور مساوی بین واحدا بدون توجه به تعداد افراد ساکن توی هر واحد تقسیم می کنیم. بعد سر قضیه مدیر ساختمون یه چیزی هم که برای ما پیش اومد، اولاً این که ما اصلا جلسات نداریم. کلاً خود مدیر تنها تصمیم می گیره بدون این که نظر کسی و بپرسه مگر این که کسی خودش بره اعتراض کنه. یه بارم که یه چیزی پیش اومد ما سرش خیلی اذیت شدیم این بود که ما طبقه 4 هستیم. تابستون گذشته مشکل آب داشتیم که چون فشار آب کم بود به طبقه سه آب کم می رسید و طبقه ما هم که تقریبا اصلا نمی رسید. مدیر این قضیه رو به جای این که پیگری کنه خودش با ما خودمونم که راه افتاده بودیم در واحدا و تقاضای همکاری می کردیم که همه پول بزارن یه مبلغی بشه که پمپ تهیه کنیم همکاری نمی کرد و اصلا یه ماجرایی شده بود. طبقه 1 ها می گفتم که این مشکل شماست و ما لازم نداریم و بالاخره این قضیه ادامه پیدا کرد تا این که همه لازم داشتن کولرهاشونو روشن کنن که روی پشت بوم بودن و یه پمپ خریدیم بعد یه ماه بی آبی و شل گرفتن مدیر ساختمون.

خب بزارید راجع به وضعیت خونه تو این محله بپرسم که چه جوریه؟ وقتی شما اومدید دنبال خونه راحت پیدا کردید، زیاد بود یا کم؟

آقای الف. خ: بستگی داره تو چه فصلی بگردی. از اواخر مهر به بعد خونه نسبتاً خوب پیدا میشه تا اواخر اردیبهشت که ترافیک مشتری کمه ولی تابستون یه خونه ای رو می بینی یه ساعت فکر کنی و بری و بیای ممکنه خونه رفته باشه.

خانم س. ک: ولی خب به هر حال تعداد خونه هایی هم که عرضه می کنن زیاده هر چند درست می گن ایشون تابستون خیلی داغ میشه که فصل انتقاله.

آقای الف. خ: مثلا همین یه هفته پیش ما رفتیم یه خونه ای رو دیدیم برگه ی کدش و من امروزم رو دیوار بنگاه دیدم که اجاره نرفته بود در حالی که در مورد خونه های ارزون قیمت تو تابستون وضعیت کاملا برعکسه و باید سریع اقدام کرد. برای همین جا هم این قضیه صدق می کنه که به محض این که قیمتش و گفت ما بیانه دادیم که همون موقع یه آقایی اومد و کلی ناراحت شد که دیر رسیده.

خانم س. ک: یا اگه بخوای از تو روزنامه خونه پیدا کنی، صبح زود باید همشهری رو بخری و وایسی در همون دکه شروع کنی به زنگ زدن که اگه ساعت بشه ده خونه هایی که خوب بود و شرایطشون به ماها می خورده اجاره رفته.

میانگین قیمتی که دارین می پردازین برای این جا چنده هر کدوم؟

خانم س. ک: ما 14تومن رهنه،80 تومن اجاره.

آقای الف. خ: ما 13 تومن رهن کامل.

راجع به نسبت مالک مستأجری و ترکیب ساکنان ساختمونتون نگفتید شما میشه بفرمایید؟

خانم س. ک: تقریباً نصف نصفن. نصفشون مالکن و نصف دیگه مستأجر. اونایی هم که مستأجرن سه واحدشون مجردن. یه مشخصه  ی خیلی بارزشون اینه که اکثرشون آدمای خیلی تحصیل کرده ای نیستن یا حداقل تحصیلات بالایی ندارن. بیش ترم جوونن.

آقای الف. خ: آره مستأجرا غالباً این جورین ولی خب این همسایه ما که چن تا ماشین داره و سه طبقه ش در بستی مال خودشه مالکه و وضعیتش فرق می کنه که اینا ساکنای قدیمی ترن که حدودن از 30سال پیش اینجان. یه چیز بی ربطی هم بگم این که همین خونه رو به رویی ما مال رئیس باشگاه تاج تو زمان شاه بوده که الانم خشت و گلیه و خیلی قدیمیه و نشون می ده که بافت این جا قدیم این شکلی بوده که حالا تغییر کرده و همه این جور خونه ها رو کوبیدن و ساختن چند واحده و آپارتمانی که دیگه اغبلم خودشون این جا نیستن ساکنای قدیمی اول. بافت قدیمی این شکلی نبوده الانه که حالت خوابگاهی واحدای کوچیک کوچیک درست کردن و اجراه می دن و می فروشن.

ساختمون خودتون می دونید چند سال ساخته؟

خانم س. ک: 10 سال.

آقای الف. خ: 15 سال ساخت.

از تغییر بافت محله حرف زدین؛ من می خوام بدونم بعد این که یه هو این همه خونه ساختن و دادن دست مردم کیفیت خونه ها چه تغییری کرد؟

خانم س. ک: خب این یه مشکل اساسیه در اشاره به مشکلات مسکن. خونه ها واقعن بساز بفروشین. مثلاً برق کشی خونمون واقعا وحشتناکه. یه مدت بود مهتابی رو که روشن می کردیم کامپیوتر روشن می شد.

یعنی چی؟ واقعا؟

آقای الف. خ: آره راست می گه. منم آخه دیده بودم. هر چی هم سرچ می کردیم نمی فهمیدیم اینا کجا به هم ربط دارن.

خانم س. ک: که اصلا بعد یه مدت دیگه کامپیوتر خراب شد و کار نکرد. نمی دونم کجاش اتصالی داشت که اینا رو من ده بار عوض کردم که بالاخره درست شد. بعد شیرهای آبش قدیمین؛ لولا پیچاش هرز شدن می خوای یه واشر عوض کنی باید کل تشکیلاتش و از جا بکنی و خلاصه خیلی از این چیزا هست. خود ساختمون یه ترک بزرگ داره انگار که تیرآهنا می خوان بریزن از اون پایین انگار که یه شکاف خیلی اساسی باشه. بعد دیگه این که به شکل خیلی واضحی بد نقشه هم هستن. مثلا یه هال دراز که نمی دونی چطور باید پرش کنی در حالی که خب هال هر چی مربعی تر باشه بهتره این مث راهرو درازه. آسانسورم که نداریم همیشه 4 طبقه رو باید پیاده بریم و بیاییم.

آقای الف. خ: ما که 4 طبقه است و اولین مشکلش پله هاشه. پله های تیز و بدی که ارتفاعشون باهم فرق می کنه و آدم زانو درد می گیره. بعد چیز دیگه ای که هست نگاه کنی می بینی تموم در و دیوار ترک برداشته. بعد اینا عیب از رنگ نیست. مشخصه که یه بار بتونه کشی و رنگ شضده مجدداً باز ریخته که نشون می ده ساختمون مشکل داره از زیر ساخت. دیگه این که این جا یه آشپزخونه ی بزرگ داره و یه اتاق بزرگ ولی این پذیراییش خیلی کوچیک و کم جاست اصلاً نقشه اش خوب نیست. نور نداره آدم دپرس میشه. مسئله ی دیگه اش هم اینه که دیواراش به شدت نازکه. تابستون به شدت گرمه و زمستون به شدت سرد در حدی که ما کتری رو میزاریم رو گاز برای چای وقتی آب جوش میاد بخارش که می خوره به دیوار سرد توی این فصل(زمستون) دیوار عرق میکنه چون سرده و دورش خالیه و نازکه و به خاطر این مسئله ی نازکی دیوارا صدا هم منتقل میشه به آسونی که آدم مدام باید حواسش باشه صداش نره خونه ی همسایه و صدای همسایه تو خونه نیاد. دستشویی هم درش توی هال باز میشه که برای بعضی مواقع و بعضی افراد اینم موضوع آزار دهنده ایه. پنجره های غیر استاندارد که باعث میشه هوای اتاق همیشه توی زمستون سرد باشه چون دو جداره که نیستن و صدای همسایه ها که از توی کوچه میاد که گاهاً با هم دعوا می کنن همین چن وقت پیش مثلا یه خانومه بود با دخترش هر شب از 12شب که می شد دعواشون شروع می شد تا 6 صب نمی زاشتن ما بخوابیم البته الان یه مدته من روی پنرجه ها پلاستیک زدم که بهتر شده قضیه.

خانم س. ک: ما هم مشکل دعوا داریم البته توی ساختمون کناریه و صداشون میاد. یه خونه ایه که ویلایه و از ساکنان قدیمی این جام محسوب میشن یه خانواده ی عجیبی هستن اینا خیلی شده با هم دعوا می کنن و روی هم چوب و چماق می کشن که چند بارم شده حتی پلیس میاد قضیه رو حل می کنه ولی مشکل سر و صدا تو این محل فقط به دعوا ختم نمیشه یه همسایه داریم باز نه تو ساختمون خودمون که محرم که میشه چند از این باندای بزرگ میاره میزاره تو حیاطش بعد این مداح های بد صدا شروع می کنن به نوحه خونی صداشم زیاد می کنه تا 12 -1 شب اینا صداشون میاد و کلا آسایش ما رو سلب می کنن. صداشون اینقد بلنده که انگار تو خونه ی ماست. شیشه هامون می لرزه گاهی. چند بارم من رفتم صحبت کردم باهاشون که شاید نتیجه بده ولی اصلا گوش نمی کنن، به پلیسم زنگ زدم که بازم هیچ فایده ای نداشته. برای همین مجبورم برم شهرستان این جور مواقع.

شما خودتونم سر و صدا داشتین؟ برخورد بقیه چطور بوده؟

خانم س. ک: آره شده ما هم مهونی داشته باشیم و سر و صدا کرده باشم ولی کسی به ما چیزی نگفته البته گفتم توی ساختمون ما کسی سر و صدایی نداره و همسایه های مجاور هستن.

شاید یه پیش تصوری از این که دانشجویید دارن و چیزی نمی گن موافقی که شلوغید ها؟

خانم س. ک: ممکنه. نمی دونم به هر حال تعداد دفعات و میزان سر و صدا فک نمی کنم اونقدام باشه.

آقای الف. خ: البته این جا نسبت به خیلی جاها بهتر به مجرد خونه می دن.

من حس می کنم این جا محیطش نسبت به خیلی جاها کم تر کنترل شده است. حالا به شکل محسوس نگهبان که نداره از نظر کنترل ظاهری به معنی درست کردن یه فضای امنیتی و در درجه ی دوم که مورد بحث منه این که این جا به قول خودتون به مجرد راحت تر خونه میدن می خوام بدونم حس من درسته؟

آقای الف. خ: خب وقتی که این جا نصف ساکنین مجردن کی می خواد کنترل کنه؟

یعنی شما (مجردا) کنترل کننده ی فضای این جا محسوب میشد؟

نه به اون شدت ولی واقعیتش اینه که فضا برای پذیرش خیلی قشرا و خیلی نفرا توی این محله ها بازه. هرچند در ادامه ی اون بحثم بگم که تو واحد ما اون آزادی که ایشون می گفتن کم تره و من برای رفت و آمدم و مهمونی هام باید به این پیرمرده مدیر ساختمون جواب پس بدم.

خانم س. ک: یعنی تو یه ساختمون فقط کافیه یه نفر بد قلق باشه.

آقای الف. خ: ما تو ساختمون قبلیمون با این که فقط ما مجردای آقا بودیم اون جا و خیلی رفت و آمدای بد موقع داشتیم ولی هیچ وقت کسی به ما چیزی نگفت.

پس این جا راحت به مجردا خونه می دن؟ مسئله ی خاصی هست که باهاش مواجه شده باشین؟ مثلا ترس مالک از این که تو شرکتای هرمی عضو باشین و اینجا رو برای فعالیت بخواین؟

آقای الف. خ: این جا نه باری شرکتای هرمی مناسب نیست. من چند بار دعوت شدم خودم که همه محله هاشون تو جاهای با کلاس تر بوده مثلا صادقیه و اون بالاترا یعنی جاهایی که یارو بگه من وضعم خوبه. اینجا خب مشتریشون میگه برو بابا اگه شما کار درست بودین که دفترتون اون جا نبود ولی این ترسی که می گید بازم هست. یعنی بنگاه می پرسه "واسه گلدکوئیست که نمی خوایین؟" حتی جدیدن تو همین قرارداد صابخونه نوشته که اگه این جوری باشه فلان و اینا. یعنی صابخونه خودش یه بندی اضافه کرده که ما امضا کردیم برای شرکتای هرمی نمی خواییم.

خانم س. ک: فک کنم قضیه یه کم مربوط به پسراست. من تا حالا همچین تجربه ای نداشتم که بگم برای شرکتای هرمی. برای قضیه مجرد بودنم هم وقتی دنبال خونه بودم تا وقتی فک می کردن دو تا خانوم مجردیم مشکلی نبود مشکل وقتی بود که من می گفتم با برادرم هستم و گاهاً سر این اذیت می کردن می گفتن نه حتماً باید زوج باشین. فک کنم مسئله بیش تر مال آقایونه به دخترا راحت تر خونه میدن.

آقای الف. خ: آره مثلا من باری خواهرم که دنبال خونه می گشتم، یکی بود یه خونه ی بزرگی هم داشت حدود 75 متر ولی قیمتش نسبتاً خیلی پایین بود 8 پیش و 400 میداد کجا حالا؟ تو جمال زاده شمالی ولی فقط به دختر می داد چون خودش طبقه بالا بود و معمولا نبود می خواست که خانومش و خانواده ش آزاد باشن در عین حال جاهایی هم دیدم که فضای ساختمونه یه ذره خوب نیست می گن فقط به پسرا می دیم که بعدن براشون درد سر نشه.

خانم س. ک: ولی کلاً نگاه بد به مجردا همیشه وجود داره مثلا اگه یه خانوم مجرد باشی بخوای مستقل خونه بگیری بالاخره اون دور و بریا به چشم کسی که روابط غیر اخلاقی داره بهت نگاه می کنن. اگرم پسر باشی، همیشه حساس هستن که پسره مواد فروش نباشه، معتاد نباشه.

آقای الف. خ: این محله ها بیش تر این قضیه هست. محلات بالاتر مثلا یه یارویی که میره 40 میلیون خونه تو گیشا رهن می کنه وضع مالیش نشون میده که یارو مواد فروش نیست. من چون یه دوستی دارم همون جا خونه داره همسایه پایینشون یه خانومه ارمنیه که نسلش به روسا می رسه که واسه این پسره که دندون پزشکه و 4-3 سالم از من بزرگ تره همیشه غذاهای روسی درست می کنه می بره و کلی هواش و داره یعنی می خوام بگم اونجا اصلا به مجرد این جوری نگاه نمی شه که یان جا.

خانم س. ک: آره دیگه بافت فرهنگی اینجا کلاً یه جوریه که این مسئله وجود داره.

آقای الف. خ: یه تجربه ی دیگه ای یادم اومد مربوط میشه به همین مسئله بافت فرهنگی این جا؛ خواهر من تو خونه قبلیش که بود زن صابخونه برداشته بود یه سری پارچه ی ضخیم آورده بود براش که بیا با دوستات اینا رو بزنین که پرده هاتون نازکه تو خونه تون دید داره درست بشه یه هم چین حساسیت هایی این جاها هست که خیلی مربوط به ترک ها هم میشه بیش تر هم اینی که میگم ترک بوده هم مدیر ما که به رفت و آمدای ما گیره ترکه.

خانم س. ک: اصلا این جا گرایشات مذهبی مردم توی این محله ها خیلی زیادتره، همین محرم که میشه توی همین کوچه پس کوچه های باریکی که جای رفت و آمد نیست کلی دسته و هئیت رد میشه که دیگه آدم کلافه میشه که بیش ترشونم همین ترکان.

چقد به قوانینی که وجود داره توی ساختمون و محله اهمیت می دین؟ مثلا همون قضیه رفت و آمدی که گفتین؟

خانم س. ک: ببینید هر کسی به هر حال موظفه یه اولیه هایی رو که باعث نظم ساختمون و آرامش دیگران میشه انجام بده. ما خودمون مثلا موقعی که دوستامون میان بهشون تذکر می دیم که توی راه پله ها سر و صدا نکنن، اگه مهمونی داشته باشیم مثلا از یه ساعتی که دیگران خوابن مراعات می کنیم تا جایی که بتونیم و قضیه بهداشت راهرو و اینام حواسمون هست که رعایت کنیم اما خب تا یه حدیش دیگه از نظر من فضولیه مث این که کی به خونه ی شما رفت و آمد می کنه. مسلماً ما هم نمیریم دیگران و چک کنیم که مهموناشون چه شکلین یا کی هستن اما چون ما مجردیم همه یه جورایی این حق و به خودشون میدن.

آقای الف. خ: این قضیه رو موافقم با خانم س. ک. به هر حال ما هم داریم اجاره می دیم و حقمونه که اختیار خونمون رو داشته باشیم. بعد یه چیز دیگه هم که هست این جور چیزا قانون مشخصی نداره. من مثلا تو خونه ی اولی که بودم از همون اول جلو همسایه ها ایستادم و این مسئله رو نداشتم. هر چقد به همسایه ها رو بدی خیلی وقتا دخالت می کنن بیش تر. تو اگه خودت بهشون پوئن بدی خب دادی و دیگه باید بزاری برات تعیین تکلیف کنن.

پارکینگ دارین؟ می خوام بدونم امکانات مشاعتون چیه؟ مشکلم دارین سر این مشترک بودنشون؟

خانم س. ک: آره ساختمون ما پارکینگ داره ولی ما خودمون وسیله نقلیه نداریم پارکینگ نداریم. انباری و حیاط و آسانسورم نداریم. فقط برق مشترک راهرو و پشت بوم و آب و برق و گاز که توی شارژ حل میشه قضیه ش. البته قضیه آب پارسال تابستون و گفتم دیگه.

آقای الف. خ: حالا ما داریم همه اینا رو. البته واحد ما پارکینگ نداره، بعد حیاط داریم که قائدتاً مشاعه و همه می تونن استفاده کنن.

شما نمی تونید موتورتون رو توی حیاط پارک کنید؟

در کل یه دعوایی کردیم. همون اول بار که با این مدیر ساختمونمون حرفم شد سر همین قضیه بود. من رفتم گفتم این حیاط مشترکه منم می خوام موتورم رو بیارم تو که اول بار قبول نکرد ولی ما همون اول با بنگاه داره شرط کرده بودیم. البته من موتورم خیلی گرون نیست، مهم نیست ولی هم خونه ایم موتورش و تازه خریده بود 2 تومن و نمی خواستیم توی کوچه بمونه که یه چراغشو بشکنن 100تومن باید پیاده بشه و اصلا می دزدن راحت موتور و. بنگاه داره گفته بود آقا این موتورش و بیاره تو بعد کلی با هم دعوا کردیم تا آخرش راضی شدن و گفتن باشه ولی مواظب باشید روغنش نچکه و تو حیاط روشن نکنید و نشورید یعنی یه چیزایی که ما خودمون رعایت می کردیم. دیگه آخر ما با خرج خودمون یه قفل گرفتیم و به تعداد ازش کلید زدیم و دادیم به کسایی که از پارکینگ داشتن. البته باز من خودم خیلی وقتا موتور و تو نمیارم. البته خودش فقل داشت ولی همسایه مون وسواس داره مث بابا شاه تو قهوه تلخ داد میزنه کیه کیه هر وقت شب بیای؛ دیگه ما خودمون کلید زدیم برای در پارکینگ که فقط یه قفل آویز داشت قبلش.

موتور و که بیرون پارک می کنید براتون مشکلی پیش نمیاد؟

چرا یه مسائلی بوده. یه بار دیدم بنزینش و کشیدن و شیر بنزین دراومده بود بنزینش ریخته بود توی کوچه. یه بار راهنماش و شکوندن. یه بارم یه خانومه که روزای جمعه خودش در و دیوار کوچه رو آب و جارو می کنه اومد گفت که موتورتون و این جا میزارید آسفالت کثیف میشه. یه بارم یه یارو اومد گفت موتور رو تو باغچه نزار در حالی که تایر جلوش نزدیک باغچه بود فقط.

امنیت این جا چطوره این که گفتین حالا موتور و می دزدن ؟

آره این جا خوب نیست وضعیت این طوریش. ما خودمون موتور کولرمون و دزدیدن. البته این برای اینه که ما ته بن بستیم این مشکل و داریم وگرنه دوستایی دارم همین جا تو کوچه ی اصلی مسئله ی امنیتشون مشکلی نداره.

خانم س. ک: یه بارم من دیده بودم یه پسره مواد گذاشت لبه ی پنجره چند دقیقه بعد یکی اومد برداشت اما کلاً الان این مشکل و کم تر می بینم به نسبت چند سال پیشی که یه خونه ای داشتیم تو همین آذربایجان که اگه شب دیر وقت تو خیابون بودی میدی معتادا دارن تزریق می کنن و صب زود توی جوی آبای وسط کوچه سرنگ و کلی آت و آشغال بود ولی خونه ی جدیدمون امنیتش خوبه. می گم کوچه به کوچه فرق می کنه.

آقای الف. خ: چن شب پیش ساعت 1 اینا بود من رفتم یکی از دوستام و بدرقه کنم دیدم چن تا جوون هی می دون این ور و اون ور حرکات مشکوکی می کنن یکیشون سر کوچه مواظب بود و اینا دیدم. یکی دو بار زور گیری دیدم حالا کنار مترو حر بود اون که یه چند تا ایرانی از دو تا افغانی با چاقو و اینا داشتن به زور پول می گرفتن. بعد موتور دنبال من اومدن و من و تهدید کردن.

اگه یه وقت یکی بیاد از شما بپرسه این محل برای زندگی چطوره چی میگید؟

خانم س. ک: من قطعاً می گم بده یا می گم سعی کن بری یه جای بهتر. ببینید بزرگ ترین مشکلی که من این جا دارم مشکل فرهنگیشه می گم دور و برمون آدما سطح تحصیلاتشون پایینه، آدما خیلی مودبی نیستن، به حقوق همسایه هاشون احترام نمی زارن، خیلی مذهبین و از این مراسمای مذهبی زیاد دارن که اعصاب خورد کنه، دور و برشم یه جای تفریحی فرهنگی که آدم دلش خوش باشه این جا نزدیک فلان کتابخونه ی بزرگه یا نزدیک پارکه. فقط تنها چیزی که داره اینه که ارزونه؛ همین. دسترسی خوبی هم داره.

آقای الف. خ: دقیقاً همون دلایلی که خودم توش ساکن شدم یعنی این که این جا یه منطقه ی موقتیه واسه کسی که بخواد طولانی مدت زندگی کنه توصیه نمی کنم ولی اگه یه دانشجویی باشه که بخواد یکی دو سال بمونه و هنوز کارش یه کار ثابتی نیست بهش توصیه می کنم این جا نباشه ولی اگه نه می خواد دوره ی مجردی و موقتیش رو بگذرونه و به عنوان یه نقطه ی گذاری باشه آره این جا محله ی خوبیه چون بابت هزینه ی کمی که داره می پردازه البته این کم که می گم نسبیه چون همینم عمده درآمد ما رو به خودش اختصاص می ده ولی ارزون تر از این تو تهران تقریباً دیگه جایی نیست، خیلی فرقی نداره مثلا تو میدون بهمن و نازی آبادم بری شاید 3-2 میلیون رهنش کم تر بشه. البته الان خونه خیلی گرون شد همین هم خونه ای من که داره می گرده یه 45متری تو همین اطراف کم تر از 18 تومن رهن نیست یعنی 30 درصد یه هو رفته روش البته هر چند سال یه بار این اتفاق می افته.

فک می کنید مجتمعی که شما توش زندگی می کنید واسه آدمای خاصی ساخته شده؟ مثلا یکی یه جایی رو میسازه که خودش توش ساکن بشه یا بعضی خونه ها مثلا سازمانین. ساختمون شما چطوره؟

خانم س. ک: نه این دقیقاً بساز بفروشیه نمی دونم کی ساخته حتی مالک اصلی هم اون جا خودش زندگی نمی کنه.

آقای الف. خ: اینو من خودم یه مدت توی یه دفتر تسهیلگری که تو منطقه 10 بود و به هر حال نزدیکه منطقه 11 میشه کار می کردم؛ به شدت آدمای بساز بفروش تو این محله ها هستن. مثلا اگه شما این بنگاه های مسکن و ببینی خیلی هاشون نوشتن مشارکت در ساخت و فلان و فلان یعنی صرفاً تو کار خرید و فروش نیستن، اینا به یه سری سرمایه دارایی لینکن که خونه های قدیمی رو شناسایی می کنن و با صاحب اصلی خونه مشارکت می کنن به این شکل که سرمایه از ما و زمین از شما و بعدش می کوبن اینم اصولاً مال یه پیرمرد پرزنیه یا یه کسی که درآمدش پایینه و گرنه خودش قبلاً ساخته. یارو می گه من میسازم یه 10-9 واحد بعد دو واحدشم می دم به شما خب صابخونه میبینه این جا قدیمی شده و خرابه است منم این کار و بکنم اصلا یکیشم می دم اجاره یه کمک درآمدی میشه برام یا می فروشم می رم یع جای بهتر و گاهاً قواره ها رو هم کوچیک می کنن چند تا واحد در میارن فقطم به قصد فروش. مثال زدم همین رو به رویی ما که یه خونه ی قدیمی خرابه هست به خاطر اینه که صاحبش ایران نیست و مشکل سند داره وگرنه اکثر این محله ها رو نگاه کنی خونه های 4-3 طبقه یا نهایتا 5 طبقه است که چند واحدین و حدودن 15 سال ساخت که اصلا به قصد فروش و اجاره ساخته شدن که میشه بساز بفروشی با همین مشکلاتی که ما توشیم الان با کیفیت پایین. گاهی هم پیش میاد اینا دو تا واحد و بعدن می کنن یکی و توش خودشون خرج می کنن و درستش می کنن ولی به هر حال زیر بنای کار بساز بفروشیه. مثلاً تجربه ای که من توی کارم داشتم این بود که یه آقایی بود رفتم باهاش مصاحبه کردم گفتم چرا خونه تو نمی کوبی بسازی؟ گفت که درسته این جا 35 سال ساخته و آشپزخونه ش اپن نیست و نقشه اش قدیمیه ولی من و برد دیدم یه ترک توی دیواراش نبود. این خونه خونه ای بود که زلزله هم خرابش نمی کرد ولی این جا از بیرونم نگاه کنی بعضاً خونه هایی هستن که ترک دارن یعنی یه زلزله بیاد همه مون تالاپی می افتیم زمین.

ظاهر ساختمون شما چی رو به آدم منتقل می کنه اگه مثلا یه مشتری بیاد اونو ببینه؟

خانم س. ک: بد نیست. یه نمای سنگی داره و نسبتاً تر و تمیزه. بیرونش بهتر و قشنگ تر از داخلشه به نظر من یا حالا شایدم ما خودمون نا مرتبیم این جوری فکر می کنم .

آقای الف. خ: تقریباً کسایی که این جاها زندگی کردن می دونن. خونه ی ما یه آجر سه سانتیه که مشخصه 15-10 سال ساخته و تقریبا می دونن توش چطوره مگه این که بیان توش یه کاغذ دیواری کنن و اینا. کسی که میاد این جا رو می خره شاید مثلاً به عنوان یه فرصت سرمایه گذاری بهش نگاه می کنه که ارزش پولش کم نشه چون ما تو ایران فرصتای سرمایه گذاری مثلاً با 50 میلیون نداریم که امن باشن و بدوینم رشد می کنن اندازه خونه؛ همین صابخونه ی ما خودش توی شما شهره و این جوری بوده.

به نظر شما نسبت عرضه و تقاضای خونه چطوره الان این جاها؟

آقای الف. خ: شاید بشه گفت عرضه کمه و تقاضا زیاده که ما نمی تونیم به عنوان مشتری توی تعیین قیمت موثر باشیم خونه همیشه به شکل خیلی وحشتناکی داره گرون میشه. ما به عنوان یه قشری که سطح درآمدیمون پایینه و متقاضی هستیم اصلاً قدرت چانه زنی نداریم فقط دنبال اینیم که یه چیزی باشه یه سال بریم توش.خود زندگی هامونم دچار افت کیفیت شده.ما الان دنبال سقف بالای سریم. دچار مشکل حاد مسکنیم یکی از نیاز های اساسی زندگیمون دچار نقصانه.

خانم س. ک: همیشه برای سال بعدمون دست و دلمون می لرزه که آیا می تونیم خونه بگیریم یا نه به همین دلیل یه وضعیتیه که اصلا بحث کیفیت مسکن برامون مطرح نیست به اون شکل.

آقای الف. خ: یه چیز دیگه ای هم که هست اینه که توی یه چرخه افتادیم که به حداقل ها راضی شدیم که اون یارو بساز بفروشه هم استفاده می کنه و میاد حداقل هزینه و بدترین جنس ها رو استفاده می کنه که ارزون دربیاد و سود بیش تری ببره چون میگه اینا که مجبورن و می خرن و اجاره می کنن.

شما چند ساله خونه گرفتین مستقل و چه نوساناتی رو حس کردین؟

خانم س. ک: من 5 ساله که مستأجرم. یه سال میدون پاستور بودم یه سالم پشت متروی آزادی و سه سالم اینجا. اونی که بالای خیابون آزادی بود بهتر بود چون هم کف بود و با این که قدیمی تر بود تمیز و بزرگ تر بود و خود صابخونه هم اون جا بو ولی اصلاً بهمون کاری نداشت. اون جا ما دوست داشتیم بمونیم ولی صابخونه می خواست واحد و بده پسرش که تازه دوماد بود بعد خیلی هم قیمتا رفته بود بالا و ما خیلی گشتیم اون سال. راجع به تغییرات هم دو بار شد که من شک قیمت ها رو دیدم یه بار86-85 بود که یه هو 3-2 برابر بود و یه بارم امسال. این جا رو اول 14 تومن رهن کامل گرفتیم و بعد دیگه هر سال اجاره بهش اضافه شد الانم تازه صابخونه داره زیر قیمت خونه رو بهمون می ده باز.

آقای الف. خ: من که سه ساله. توی تهران البته این خونه ی چهارمیه که الان داریم. یک سالم کوی بودم (خوابگاه) بعد 5-4 سالم قبلش اهواز خوابگاه بودم. در مورد این شک قیمت ها همین آخری امسالی رو من شخصاً حس کردم که 30 درصد رفته روی اجاره ها با این که قیمت خونه نرفت بالا. ما خونه ی قبلی که داشتیم صابخونه حاضر بود اسفند ماه با همون قیمت قبل خونه ی ما رو تمدید کنه ولی می خواستیم اجاره ندیم و اومدیم این جا 3-2 ماه بعدش قیمتا به شکل وحشتناکی رفت بالا. به عنوان کسی که یه مدت با مهندس مشاور شهرسازی کار کردم می تونم بگم چیزی که دیدم اینه که این خونه هایی که بعد انقلاب شکل گرفتن و ساخته شدن خیلی داغون بودن. خونه هایی که جدید ساخته می شن کیفیتشون خیلی پایینه. این ضرب المثلی که می گن فلان جنس قدیمیه خیلی خوبه راجع به خونه هم صادقه الان. با توجه به پیش رفت تکنولوژی درسته که الان خونه ها سیستم گرمایش و سرمایش دارن، چه می دونم شکل نقشه ها گاهاً بهتر شده ولی کیفیت خونه به طور عام اومده پایین. خونه ها خیلی خیلی نقش خوابگاهی پیدا کردن خصوصاً تو همین محله ها. اون موقع که من تازه از خوابگاه اومده بودم انتظاراتم پایین تر بود و خیلی در گیر بودم ولی الان که تایم بیش تری رو توی خونه می گذرونم واقعاً برام خیلی چیزا مهم تر شده. خود محله هم برام خیلی بد شده مثلا من اهواز که بودم توی خوابگاهم که بودم وقتی یه موقع اعصابم خورد بود و نیاز داشتم می تونستم برم بدوم یا برم لب کارون ولی این جا موقعیت محله یه جوری شده که پارک کوچیک نداره که توش بشینی. یه سینما نداره. مثلا ساعت 10 شبه دوست داری از خونه ای که کوچیکه و فضاش بسته است بعد یه روز کار بری یه جایی نیم ساعت بشینی و بیای باز خونه ولی یه هم چین فرصتی و نداری. این جا دیگه حدود 12 شب باید بری یه کم قدم بزنی توی یه کوچه ای که حالا درخت بیش تری داره چون تازه اون موقع است که ترافیک و ماشین نیست که تازه امنیت خوبی هم نداره و حتی نمی تونی بدوی چون هوا به شدت آلوده است.

شما این همه جا به جا می شید مشکل نیست اسباب کشی براتون؟

خانم س. ک: آره اسباب کشی که اصلاً توی یاران سیستم واقعاً عجیبیه. شما مجبوری بارای خیلی سنگین و با خودت جا به جا کنی هر سال مث مبل و یخچال و بخاری و فرش و... فکر نکنم هیچ جای دنیا این جوری باشه که چیزای خیلی سنگین و عظیم و آدم با خودش ببره. من فکر می کنم هر خونه ای باید اینا رو داشته باشه. بعدشم یه پروسه ی سختی داره، بسته بندی و کارتن و کارگر و وانت و پله ها و کلی اسبابات آسیب می بینن. بعدشم که اسبابا رو کارگر میاره می زاره تو خونه تویی و اون همه بار سنگین که باید جا به جاشون کنی و حالا کجا بچینیشون. اسبابایی که توی سال گذشته خریدی و گذاشتی تو خونه قبلیت دیگه به این خونه نمی خوره خیلی هاش. اصلاً مکافاتیه. مثلا من برای این که ماشین لباسشویی رو تراز کنم خیلی درد سر کشیدم.

راجع به مشکلاتی که با هم خونه ای تون دارید بگید.

خانم س. ک: من سال اولی که اومده بودم با یه خانومی خونه گرفته بودم که حس می کنم خیلی بهتر بود. خیلی بی رو دربایستی می تونستیم کارا رو قسمت کنیم و روزای بهتری داشتم ولی وقتی برادرم اومد تهران و با اون خونه گرفتم خیلی از این تیپ مشکلات دارم که مربوط میشه به تقسیم کار تا حالا چندین بار با هم دعوا کردیم. خونه کثیف میشه، زباله ها می مونه یا ظرفا برای روزهای متوالی اصلاً نمی بینه. بعدم این خونه ها کلی مشکل تأسیساتی دارن باید پی گیری کرد ولی برادر من می زاره می ره پیش دوستاش تا مشکل یه جور خودش حل بشه. اینقدم پول ندارم که جدا بشم. من فکر می کنم هم خونه ی آدم فامیل نباشه خیلی بهتره چون مثلا برادر آدم عادت کرده که خواهرمم جای مادرمه و باید من و جمع و جور کنه.

مسکن ایده آل از نظر شما چیه؟

آقای الف. خ: خونه ای الان برای من ایده آله که بشه یه فضای سبزی نزدیکش دید برای یه قدم زدن ساده ی شبانه. خونه ای که محله ی بهتری از این جا داشته باشه یه جایی که خونه روحیه داشته باشه، خونه ای متراژش بالا باشه نه ولی خونه ای که یه پنجره به بیرون داشته باشه بتونی یه منظره ی خوبی بینی. خونه ای که نورگیر باشه و صبح با نور آفتاب بیدار بشی از خواب. این جا بعضی وقتا می شه که من تا ساعت9 صبح می خوابم و فک می کنم 6 صبحه از بس که هوای توی خونه تاریکه و نوری نداره. رو این حسابا الان محله ی ایده آل من گیشاست. این جا تو ظرفات و برمی داری یه لایه چربی و بنزین نشسته روش. همسایه هام که بحث خودشونو دارن و اصلا استقلال ندارم. من الان همیشه از چشمی نگاه می کنم ببینم اگه این پیرمرده باشه نمی رم بیرون دیگه حوصله رو به رو شدن باهاش و ندارم واقعا.

خانم س. ک: منم اولین فاکتوری که برام مهمه محله خونه است. من چند وقت پیش دنبال این بودم که یه باشگاه ورزشی ایروبیک پیدا کنم واقعا هیچی نبود دور و بر خونه؛ نمی تونی که هفت فرسخ بری اون ور شهر برای یه تفریح و ورزش روزمره. جایی که سینمایی باشه پارکی چیزی. حتی یه مجتمع تجاری یا بازار خوبم نداره که گاهی بری بگردی.فرهنگ آدمای محله هم برام خیلی مهمه که مودب باشن به حقوق هم دیگه احترام بزارن. خود خونه هم خیلی دوست ندارم که بزرگ باشه چون نظافت و ایناش سخته ولی دوست دارم حداقل دو تا خواب داشته باشه که یکیش برای خودم و یکیشم برای مهمونم باشه و هم خونه هم نداشته باشم.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مصاحبه ی دوم

  1. آقای س. م

 

به نظر شما کیا این جا بیش تر ساکن می شن؟ چه تیپ افرادی اینجا زندگی می کنن؟

ساکنا که خب از نظر من طبقه متوسطم نیستن. اون جوری که من از پایین شهرم خبر دارم حدودن با ده متر تفاوت متراژ پایینم همینه. این جا اگه یه 50 متری بگیری با یه قیمتی پایینم یه 60 متری همین قیمته. کسایی که میان این جا به نظرم خیلی قضیه مربوط به کارشونه و یا حالا تحصیل. چیزی که اینو تأیید می کنه قضیه دانشجوهاست. چون تعداد خیلی زیادی از دانشجوها این جان و به هر صورت نزدیک دانشگاه هم هست. یه مزیت دیگه هم که داره دانشجو ها میان مسیرای ارتباطیشه. به دو خط بی آر تی و مترو نزدیکه.

خب حالا کیا نمیان این جا یا می خوان برن از این جا؟

کیا نمیان که به نظر من خیلی قضیه اقتصادیه. کسایی که دارن مسیرای نزدیک به محل کار و تحصیلشون رو انتخاب می کنن چون یا مسئله ای که این جا داره ترافیکشه. مثلا محله هایی مث گیشا و امیرآباد که به مثلا دانشکده ی خود ما نزدیک ترن خیلی قیمتاشون بالاست شاید بگم یه قیمتی دو برابر یا بیش تر. وقتی می گم مسئله خیلی اقتصادیه منظورم اینه که ببینید خیلی ها می رن تو محله هایی مث پونک که باز خیلی دوره ولی چون می تونن خودروی شخصی داشته باشن نه مشکل ترافیک این جا رو تحمل می کنن و نه بی وسیله ای.

الانی که من با افشین صحبت می کردم می گفت که " تمام کسایی که میان این جا از رو ناچاریه مگه این که یه تعداد افرادی هستن حالا یه کم اون طرف تر مثل امیریه، منیریه... که یه سری ساکن داره که به محله شون تعلق محلی دارن می مونن ولی این جا ساکنانش آن چنانی بگی تعلق محله ای دارن نه ندارن؛ این طور نیست."

شما این جا تعلق محله ای خاصی حس می کنید؟

راستش موافقم باهاش. نه این جا یان مسئله رو حس نمی کنم. به خصوص بعد بازسازی نواب اون حسی که می تونسته وجود داشته باشه احتمالاً هم از بین رفته.

خب از شما از چه زمانی این جایید؟ از ساختمون خودتون بگید: چند واحده؟ چند طبقه است؟ چند متریه؟ و راجع به ساکنان همین جا اگه چیزی می دونید. وضعیت تعداد مالک ها و مستأجران؟

من تا مرداد تقریبا شریعتی بودم یه کم پایین تر از سید خندان. یه خونه گرفته بودم با یکی از دوستام که حالا خیلی خوب خونه گیرمون اومده بود، حدودن ماهی 30 تومن کم ترم از این جا اجاره میدادم ولی همین مسیر دور بودنش خیلی اذیت می کرد. حدودن یه ساعت یه ساعت و نیم تا محل تحصیلم بود که اگه ترافیکم بود خیلی بیش تر می شد رفت و آمدش.یعنی می شه گفت خیلی وقت نیست که این جام. دیگه با یکی از دوستام اومدم این جا بعد یه مدت. خود من این محله رو خیلی دوست دارم البته نه این جا به سمت انقلاب رو. تفریح عمده ی من رفتن به کتاب فروشیاست برای همین این ورا رو خیلی دوست دارم. خونه ی قبلی که توش بودم خود خونه خیلی بهتر بود، نوساز تر بود، شاید یه 10 مترم بزرگ تر بود. الان خونه ای که هستیم 50متره. اولشم قرار بود دو نفر باشم که یکی از بچه ها جا نتونست پیدا کنه و الان سه نفریم. همسایه ها رو که اصلا نمیشناسم فقط یه مدیر ساختمونه که یه پیرزنه ست که طبقه بلامونه و قضیه شارژ و این چیزا بوده و رفت و آمدش فقط در همین حده وگرنه بقیه رو که اصلا نمیشناسم حتی من الان نمی دونم آقایی که کنارمونه زن داره یا نه.

بعد مدیر ساختمون فقط وظیفه ش اینه که بیاد شارژ جمع کنه؟

بله. ما جلسات ساختمون نداریم. چون خودمم تو این قضایا نیستم اصلا نمی پرسم که قضیه چه جوریه. احساس می کنم که پیرزنه آدم خوبیه پول شارژ و می دم و می رم مثلا می گم من هنوز ندیدم کسی بیاد راهرو رو تمیز کنه ولی همین چند روز پیش 15 تومن پول نظافت دادم به مدیر. خیلی هم گیر نیستن به این که دوستام بیان و اینا و این واسه من خیلی مهمه.

بعد شارژ ماهیانه شما ثابته یا نه؟

ببینید ما فقط پول گاز و آب می دیم و یه بارم که پول نظافت.

ماهی چقد اجاره می دین و چقد پیش دادین؟

ما 2 تومن رهنه و 400 تومن اجاره.

وضعیت عرضه ی خونه واسه اجاره این جا چطوره؟

این جا خب اگه تو فصل مدارس بیای دنبال خونه خیلی وضعیت وحشتناک نیست ولی اگه تابستون باشه چون تعداد مشتری زیاده باید زود بجنبی. ما خودمون چند وقت بود دنبال خونه بودیم که این جا رو یه دفعه ای شانسی پیدا کردیم اونم این جوری شد که یکی از دوستانمون می خواست خونه اش رو این جا پس بده به ما گفت همون موقع که پس داد ما قولنامه ش کریدم وگرنه به این راحتیا نیست چون قیمتاشون نسبت به خیلی جاهای دیگه اروزنه. شهریور اینا دیگه خیلی وحشتناکه که دیگه چیزی نمونده به مدارس.

می دونید ساختمونتون چن سال ساخته؟

10-15 ساله فک کنم. همون دوره ی 75 اواخر اصلاحات و دوره ی کرباسچی و بساز بفروشی خونه ها که بافت شهر تغییر می کنه. اصلا نگاه کنی تو این منطقه 3،4،5 طبقه است خونه ها. خراب کردن نواب و...

شما مشکل بساز بفروشی رو تو کیفیت خونه تون حس می کنید؟

بله خب صد در صد. کیفیت بد ساخت تو همه ی خونه های این محله تقریبا وجود داره. لوله ها، بد ریختی خونه ها  و قواره های کج و کوله و خیلی چیزای دیگه. مثلا من خودم تا وارد خونه ای که این جا گرفته بودیم شدم یه روز کامل وقتم و گذاشتم برای برق کشی خونه و خیلی چیزا رو خودم درست کردم، چون من شخصاً از پس این جور کارای فنی برمیام این جور چیزایی که بخواد خراب بشه درست کنم برام مشکل نیست البته این کارای من همش ابتکاریه و ممکنه خونه یه هو منفجر بشه البته یه بارم خیلی شانس آوردم که کنتور و قطع نکرده بودم و کار می کردم بعدش فهمیدم ولی خب این خرابیا تمومی ندارن و همیشه هستن والبته با بدساختی خونه ها کاری نمیشه کرد دیگه واقعا.

چقد تو محله تون دعوا میشه؟ چقد سر و صدای توی کوچه و ساختمون اذیتتون می کنه؟

راستش سر و صدا رو من خیلی حس نکردم جز یکی دو باری که دیدم سر جای پارک دعواست ولی همسایه های ما سر و صدایی ندارن یا حالا سیستم خاصی دارن و یه قانوی گذاشتن یا این که نمی دونم کلا جای ساکتیه ولی چیزی که هست اینه که ما خودمون خیلی سر و صدا داریم یعنی به طرز وحشتناکی بلند می خندیم و کلاً خونه ی شلوغی داریم که تا حالا کسی نیومده شاکی بشه حالا نمی دونم یا صدا نمی ره یا می گن دانشجو هستن ولشون کنید.

این جا به مجرد راحت خونه میدن؟

چیزی که این جا برام خیلی عجیب بود اینه که تو محله ای که قبلا بودم بحثی که وجود داشت راجع به مجردا مسئله ی شبکه های هرمی بود. بعد این که این مسئله مطرح شد خیلی کم به مجرد خونه میدادن. درمورد این جا حساسیت رو این موضوع خیلی کم تره در حالی که خیلی از دفاتری که بودن تو اون محله های بالاتر بودن برای همین وقتی من 5تا خونه مثلا پیدا می کردم که قیمتشون مناسب بود، وقتی می فهمیدن که مجردم سه تاشون کاملا بی خیال می شدن. تو ساختمونی ام که بودیم 35 واحد داشت، کلا غیر از ما دو تا مجرد بودن. بعد غیر از ما پایینیا گلدکوئیستی دراومدن که بعد اون قضیه نگاه ها به ما بیش تر شد ولی این جا این قضیه نیست.

البته برخوردای مثبتی هم میشه گاهاً وقتی میفهمن که ما دانشجوییم. یه قضیه نسبتاً طنزی پیش اومد برای خود ما که یه 10 -20 روزی بود ما فراموش کرده بودیم پول شارژمون و بدیم، مدیر اومد گفت که "اگه میشه پول و پرداخت کنید هر چند من می دونم شما دانشجویید و ندارید، نمی خوام بهتون فشار بیارم من خودم دانشجو دارم پسرم" حالا من هر چی می گفتم که نه ما اصلا یادمون رفته بوده اون بحث خودش و ادامه می داد، خیلی وقتا باهامون راه میان. حتی من دو تا دوست دارم که خانم هستن اون ور نواب زندگی می کنن؛ صابخونه اومده بود گفته بود شب یلدا بیایین پیش ما حالا خانواده هاتون این جا نیستن و کلا چند باری تعریف کرده از این مسائل که یه بارم حتی پول شارژشون رو داده بوده گفته بوده شما بعدن بدید به من.

من با بعضیا که صحبت کردم مسئله ی حساسیتای مذهبی رو توی این محله ها راجع بهش حرف زدن که مال ترک ها هم هست گویا، شما تجربه ی این شکلی دارین؟

آره همین صابخونه ی مام ترکه اتفاقاً. همین اولشم که ما اومدیم قرارداد رو بنویسیم گفت یه سری حساست هاشو که رفت و آمد اینا باید کنترل شده باشه. گفتم نه آقا نمیشه. گفت ممکنه همسایه ها شاکی بشن. گفتم پس آقا کنسل کلاً منم یه سیستمی دارم اصلا این مسائل حالیم نیست نمی گیرمشون گفتم نه آقا بی خیال که دیگه گفت نه باشه ایشالا که شما بیش تر رعایت کیند و ما هم کنار میایم یه جاهایی. من آخه مسئله م اینه که کسی مثل من یا مثال من می تونسته خوابگاه بگیره خب؟ ولی خب چه دلیلی داشته که خونه گرفته؟ من خونه گرفتم که راحت باشم. این برای خیلی موضوع مهمیه. خب حدود 250-200 دارم ماهی هزینه می کنم یعنی چیزی حدود سالی 3 میلیون که برای من پول کمی نیست. این چه دلیلی داشته؟ سالی 3 میلیون می دم که خوابگاه نباشم که کسی برام تعیین تکلیف نکنه، رفت و آمدم راحت باشه، کسی برام تعیین تکلیف نکنه.

امکانات مشاع ساختمون شما چیه؟ پارکینگ دارین؟

ما هیچی. همه چیز خونه ی ما جداست جز آب و گاز و فضای داخلی راهرو که باید تمیز بشه که اینا رو تو قسمت شارژ گفتم. پارکینگم نداریم. یه چیز مهمی که هست اینه که ماهایی که میاییم این جاها خونه می گیریم اغلب ماشین نداریم معمولاً ولی دوست من یه دوماهیه ماشین گرفته که میزنه زیر درخت و صب که میری شاید ماشین و نشناسی از کثیفی و گرد و خاک. این مشکل هست اگه ماشین وجود داشته باشه. 11واحد ما پارکینگ نداره. آسانسور نداره و یه حیاط کوچیکی هم داریم که دو تا موتور توش می زنن. یه اتفاق جالبیم که افتاده بود این بود که یه مستأجری داشتیم دادشش میمود موتورش و پارک می کرد تو حیاط ما بعد 5ماه هم که برادره رفته بود باز موتوره بود که دیگه یه روز دیدم پیرزنه مدیر ساختمون با یه دست خط عجیب و ادبیات عجیب تر براش نوشته بود که بیا موتورت و بردار ولی ما حتی برق راهرومون هم مشترک نیست بنابراین کم تر دعوایی داریم سر این چیزا.

 

 

 

مشکلات هم خونگی تون چیه شما؟

من یه کتاب می خوام بخونم و یا یه فیلم می خوام ببینم مسئله ی سکوت خیلی برام مهمه که از این جهت اصلا فشار نمیارم به هم خونه هام می زارم اونا که خوابیدن اگه کلاس یا کار نداشته باشم  می رم تو اتاق تا صب برای خودم کتاب می خونم یا فیلم می بینم تو تایمی که سکوته مطلقه. یا وقتایی که اونا خونه نیست. فقط این مشکل منه که خودم حلش کردم.

از لحاظ تقسیم کار چی؟ مشکلی ندارین؟

نه. من معمولاً خودم خیلی به نظم و نظافت خونه اهمیت می دم حتی اگه اونام انجام ندن چون تجربه ی زندگی مستقل دور از خانواده نداشتن من انجام می دم. حدودن روزی دو ساعت من می زارم برای خونه. شاید من دو سه برابر اونا کار می کنم و یه بارم بهشون گفتم ولی چون تجربه ندارن دیگه کاری ندارم بهشون.

مسکن ایده آل از نظر شما بدون در نظر گرفتن محدودیت چه شکلیه؟ راجع بهش توضیح بدین.

برای من مهمه که نزدیک محل کار یا دانشگاهم باشه و حالا کل منطقه از نظر فرهنگی، فرهنگشون بالا باشه مث یوسف آباد و امیر آباد و گیشا و اینا؛ این یکی و مسئله ی دیگه که خیلی مهمه تنها بودن توی خونه است که فوق العاده برام مهمه که هم خونه نداشته باشم  و سومیشم که فرعی تره اندازه ی خونه است که حداقل یه اتاق داشته باشه. این که چه میدونم حیاط داشته باشه، نور گیر باشه و یا چیزای این شکلی اینقد فرعیه که اصلا نمی تونم جزو مولفه هام حسابشون کنم.

پس خونه برای شما یه خوابگاه با حوزه ی شخصی بیش تره؟

آره واقعا این برای من مهمه که خونه هم حتماً یه اتاق داشته باشه که بتونم توش برای خودم باشم.

 

 

 

 

 

مصاحبه ی سوم

  1. آقای ک. ق

 

خوب همونطور که براتون توضیح دادم کار من تهیه یک گزارش در مورد مشکلات مسکنه، مربوط میشه به منطقه {خیابان} آذربایجان. طبق یه آشنایی قبلی که با خودتون داشتم، معرفی دوستان بیشتر فهمیدم که خوب شما تازه اومدید یه چند وقتیه تهرانسر و خونتون رو عوض کردید.

  • یکسال نشده تقریبا

میخام بگید که چند تا خونه اونجا داشتید، چطوری بوده؟ چرا اومدید اینجا؟ چرا اونجا نموندید؟ توضیح بدید راجع به مشکلاتی که اونجا داشتید. که منظورم آذربایجانه و در مورد اینجا بیشتر مقایسه ای صحبت کنید.اولش ببخشید، یه بیوگرافی کوچولو اگه میشه.

  • من دانشجوی طراحی صنعتی بودم، دانشگاه تهران ورودی 82، که یکی دوسالی هس تقریبا فارغ التحصیل شدم، بعد از فارغ التحصیلی یه مدتی توی همون آذربایجان زندگی کردم بعدشم که دیگه اومدم الان حدودا یک سال باید بشه که تهرانسر زندگی میکنم.

میشه آذربایجان رو برام توصیف کنید. خونه هایی که اونجا داشتید و اینکه کیا اونجا بیشتر متقاضی مسکن بودن؟ کی دوست داره اونجا ساکن باشه و چرا؟ شما خودتون چرا اونجا بودید؟

  • خوب اولین چیزی که درباره آذربایجان {وجود داره} دوتا خصوصیت خیلی مهم داره.دسترسی ، دسترسی به انقلاب، نمیدونم به دانشکده های فنی و اینجور جاها دسترسی  داره و این خوب برای دانشجوها، برای کسانی که وسیله رفت و آمد ندارن خوب خیلی خوبه. از طرف دیگه خوب قیمت مناسبی داره. اگه تو نقشه نگاه کنید میبینید جایی مثل طرشت هم با اینجا خیلی متفاوت نیست به لحاظ دسترسی، خوب؟ ولی به لحاظ قیمت خیلی متفاوته. یا مثلا اونور بالای آزادی بالای دانشکده {دانشگاه} شریف اینا، ولی قیمت هاش خیلی بالاتر از اطراف آذربایجانه، دسترسی و قیمت؛ از طرف دیگه من خودم بالاتر ها رو گشتم خونه زیر 60 متر شما پیدا نمیکنید!! یا مثلا خونه ای که ما الان داریم{داشتیم}، یه خونه 60 متری دوخوابه است. دو تا اتاق کوچیک داره، خونه ای که داشتیم منظورمه البته، یه خونه 60 متری دوخوابه بود برای دو نفرمون، و خوب بعد ها هم که ما کمی گشتیم جاهای دیگه شهر رو، با این ابعاد و با این قیمت نمیتونستید پیدا کنید.حالا شاید مقایسه درستی نباشه ولی یکی دیگه از دوستان که همین الان امیرآباد شمالی میشینه یه خونه تقریبا هفتاد متر دو خوابه یه چیزی حدود دوبرابر اینجا داره پول میده.

بعد چه کسانی دوست دارند اینجا ساکن باشند والله عموما همین دو تا دلیل رو دارن برای اینجا نشستن، این دلایل رو کیا دارن؟ یا زن و شوهر جدید هستند و پولی ندارن برای خرج کردن یا دانشجو هستند البته یه سری ها هم به صورت سنتی اونجا مینشستن، یعنی من آدم زیاد دیدم که اصولا یارو قصرالدشت و آذربایجان و اینا مینشسته والان هم مینشینه.

ساکنان قدیمی منظورتونه...

  • آره! بچه های ساکنان قدیمی که دوس دارند اونجا بشینن. ولی بقیه یا زن و شوهر جدید هستند یا دانشجو هستند که میخان به یه جایی نزدیک باشند، به مترو، به مرکز شهر، به بی آر تی اینا نزدیک باشن.

خوب کیا نمیخوان اینجور جاها باشن؟

  • کیا نمیخوان؟؟ خوب من نمیخام مثلا،اولا که {نیاز به} نزدیک بودن به جاهایی مثه انقلاب، دانشگاه اینا ... بعد از اینکه شما دوران دانشجوییتون تموم بشه خوب، خیلی از بین میره یعنی این نیاز از بین میره. بعدش خوب من ماشین داشتم اون زمان اونجا نمیتونستم ماشینمو بیارم، یا اگرم میاوردم به سختی و مرارت، از نواب به اینور زوج و فرده. خوب به سختی میاوردم و اذیت و... بعد میاوردم خونه اونجا چیز{پارکینگ} نداره، خونه های قدیمی که اصولا جای پارک ندارن یعنی پارکینگ ندارن، یا دارن مثلا یه دونه پارکینک داره یا نداره بعد خونه هایی... آها یه پدیده دیگه هم هست که تو جاهای دیگه شهر من ندیدم و توی این منطقه خیلی زیاده... این... نمیدونم حالا اصطلاح واقعیش چیه "پشت قواره ها" همین خونه هایی که پشت خونه های دیگه هستن. مثلا خونه قبلی من همینطوری بود، یه سری خونه کنار کوچه اصلی بودند که خود کوچه اصلی به اندازه یک ماشین بیشتر جا نداشت، بعد این باز یه شعبه میخورد، شعبه ای که دستت رو که اینطوری میکردی {اشاره به باز کردن دو دست} ازین ور کوچه به اونورش میرسید.این {کوچه} میرفت طول یه خونه رو طی میکرد و اون پشت سه تا در بود یعنی سه تا خونه دیگه بودن. خوب جای پارک نیس و همیشه سرجای پارک دعواس...

هیچ کدوم از خونه های شما پارکینگ نداشت؟

  • والله من غیر از خونه ای که الان تهرانسر گرفتم و پارکینگ داره، قبلا سه تا خونه گرفتم که دوتاش تو محدوده آذربایجان بوده، پارکینگ نداشته، پارکینگ نداشتن یه ور قضیه هس، یه ور دیگه قضیه اینه که اونایی که صاحب خونه هستند اونجا هم پارکینگ ندارن، یعنی هیچ کس پارکینگ نداره، بعد خوب این باعث میشه که...

ولی من به هر حال در این چند روزی که مصاحبه گرفتم آره مشکل پارکینگ هست، آره خوب یه مشکلی بود که اونام گفتن

  • 90% پارکینگ ندارن

یه چیزی هم هس! کسی که اونجا زندگی میکنه ممکنه اصلا ماشین نداره! یعنی یه استطاعت مالی بالاخره ماشین خریدن میخواد...

  • نه اینو خوب در نظر بگیرید که من خودم همچین آدم پولداری نیستم ولی ماشین رو بالاخره یه ماشین قارقارکی بالاخره یه جوری جور کردیم چونکه فقط انقلاب و دانشگاه که نیس که آدم میخاد بره! میخاد بره سرکار، اینور اونور...

آها شما محدودتون تغییر کرده بود به محدوده شغلی...

  • آره خوب من قبلشم کار میکردم. چون زمانی که دانشگاه میرفتم کارم توی جاده مخصوص بود که الان خوب نزدیکتر شدم خوب به ماشین خیلی نیاز داشتم ولی خوب خیلی اذیت شدم. شما ببینید دعوای سر پارکینگ یکی از دعوایی که اصولا بود اونجا.بین همسایه ها دعوای سر پارکینگ همیشه بود.

اوهوم. پس فکر میکنید کسی بخاد این محل رو ترک کنه یعنی بخاد اینجا زندگی نکنه اینجا منظورم آذربایجانه، یکی از مشکلات شما پارکینگه. مشکلاتتون رو میشه اسم ببرید؟

  • خوب آره، پارکینگ، محدوده زوج وفرد که خوب سمت شرق آذربایجان این قضیه خیلی دیده میشه... ببنید طرح ترافیک هم حالا من الان میگم و ممکنه دوستان بگن نه اینطور نیس... والله دسترسیش هم من که اونجا مینشستم، خوب آره میگن دسترسیش خوبه، ولی به کجا دسترسیش خوبه؟ من میخاستم برم انقلاب باید ازونجا راه میفتادم پیاده میرفتم تا سر کارگر یا اینکه پیاده میرفتم تا سر جمهوری، از جمهوری میگرفتم تا سر کارگر، از کار گر میگرفتم تا انقلاب، تاکسی منظورمه، و کل این مسیر هم ترافیک بود. یعنی یه جاهایی رو باید پیاده میرفتم چند بار باید تاکسی میگرفتم تا... و نمیگم الان که تهرانسر هستم خیلی خوشحال شادانم اینا...ولی خوب ترافیک... درسته {آذربایجان} نزدیک به لحاظ نقشه ولی به لحاظ ترافیکی اصلا نزدیک نیست، مگر اینکه پیاده بخاید برید

مثلا یکی میاد از شما میپرسه که میخام خونه بگیرم، آذربایجان چطور محلیه؟ چطوریه؟ شما چی راجع بهش میگید؟

  • ببنید من اگه مثلا دو سه ماه پیش میپرسیدن یه نکته خیلی "بدی" که واسه من وجود داشت اونجا من خیلی ترسیدم، شبهای زیادی بود که {در خیابان} ترسیدم.به خاطر اینکه جو بدی داشت، یعنی شب که میشد توی کوچه ها معتاد میدیدی، ارازل و اوباش میدیدی خوب صب پا میشدی و میرفتی از خونه بیرون، من عادت داشتم صبح زود میرفتم از خونه بیرون که میرفتم سر کار بوی گند جوی آب و نمیدونم سطل آشغال و گربه ها آشغال هارو ریخته بودن بیرون... این چیزیه که تو تهرانسر نیست یا خیلی کمه. و قضیه این معتاد و ارازل اینجا خیلی کمتره، البته راستشو بخاید در همین چند روز گذشته یکی دو مورد این شکلی هم اینجا دیدم، دیدم کیف کسی رو زدن و ... ولی خوب اونجا جدی میگم بارها شده بود که خرید کرده بودم به جای  اینکه از پیاده رو بیام از وسط سواره رو اومدم به خاطر اینکه میترسیدم از پیاده رو برم، یهو مثلا یکی بیاد و بخاد ... و خوب، آها این دوستم که خونش رو از آذربایجان برده جنت آباد، اون همیشه شاکی بود از بوی گند خیابون، چون توی قسمت غربی آذربایجان هم مینشستن ولی خوب بوی بد داخل خیابون واقعا افتضاح بود یعنی نه اینکه خونه ها خیلی تو هم هستند و باد زیادی در جریان نیس، ممکنه اینجام به همون گندی اونجا باشه ها! ولی هیچ جای شهر تراکم به اندازه اونجا وجود نداره...

اوهوم.یه سوالی که کلا از ذهنم پرید... داشتید در مورد اینکه این محل کلا برای زندگی چطوریه یعنی گفتم یه نفر میاد میگه من آذربایجان میخام خونه بگیرم...

  • خوب یه سری چیزایی وجود داره، دسترسی ، قضیه قیمت. اولین چیزی که من ازش بپرسم اینه که آقا چقدر پول داری؟ خوب میگه 6 تومن دویست تومن 6 تومن سیصد تومن، همون عدد هایی که ما اونجا داشتیم میدادیم، ولی ما 6 تومن دویست و بیست، سی تومن داشتیم میدادیم، احتمالا الان شده 6 تومن سیصد تومن...

نه 6 تومن نیس...

  • 300 تومن گفتم! نه من عدد {اجاره} رو بردم بالا...

نه یه عدد خیلی ... مثلا یه مصاحبه ای داشتم میکردم میگف من از پارسال که 13 تومن رهن کامل کرده بودم همون خونه امسال 17 تومن رهن کامل شد...

  • خوب این تقریبا همون میشه دیگه، 6 تومن 300 تومن میشه 16 تومن حالا مثلا 18 تومن. بعدش حالا تو این رنج قیمت یا باید بیای تهرانسر بنشینی که خوب خیلی ها براشون تهرانسر جالب نیست، بالاخره صدای هواپیما هس، یه ذره دوره به لحاظ شهری دوره به مرکز شهر، بعضیا میرن کرج مینشینن، خوب کرج هم دوره، کرج صدای هواپیما نداره ولی خوب خیلی دور تره، بعد خوب دسترسیش بد نیست، ولی خوب مثلا من یکی از دوستام بعد از اینکه از آذربایجان رفت پاشد رفت فلسطین خونه گرف، میگف من میخام نزدیک باشم، به کجا میخای نزدیک باشی!!؟ از خونش هم نمیاد بیرون، کارش چون ترجمه است، از خونه نمیاد بیرون اصولا هم اهل کتاب خریدن و ... اصولا میخاس نزدیک باشه، گفتم خوب باشه ... اونجا طرف فلسطین قیمت ها هم خوب بالاتره... ولی در مجموع اولین پارامتر" قیمت"، چقدر میتونی بدی؟ دوما چقدر میخای نزدیک باشی. بعضیا میخان نزدیک باشن، به کجاشو نمیدونن.

به کجا میخان نزدیک باشن خوب؟ دانشگاه تهران درس میخونده ایشونم؟

  • نه اتفاقا خودش هم دانشگاه تهران درس نخونده، خواهرش و دوست دخترش دانشگاه تهران درس خوندن یه زمانی ولی خوب دوست داشتن نزدیک باشن، منم یه زمانی زیاد به این قضیه خندیدم ولی اونا دوست دارن نزدیک باشن...

خونتون چند متری بود اونجا؟

  • گفتم خونمون تقریبا 60 متر بود، آره؟

هم خونه ای داشتید آره؟

  • آره یه همخونه ای داشتم، که خوب دوتا خونه من تو اون منطقه داشتم. یکیش 40 متر بود و دو نفر بودیم، یکیش 60 متر بود.... 40 متریه خیلی، خیلی خیلی کوچیک بود، یک خوابه بود. و تقریبا یه طوری بود که اتاق مال هم خونه ایم بود، هال مال من بود، یعنی من توی هال میخوابیدم دیگه جای خوابی وجود نداشت.

کلا چند سال مستقل شدید و تنها زندگی میکنید؟ اولین باری که مستقل شدید خوابگاه بودید میدونم، بعدش اولین باری که تهران خونه گرفتید میخام بدونم کجا بوده؟

  • ببینید من تقریبا 4 ساله که خونه دارم، یعنی اجاره میکنم. اولین خونم میخواستم "نزدیک باشم" جمالزاده بود خونه ام. جمالزاده خوب خیلی خوب بود، خیلی نزدیک بود، به خاطر اینکه دانشکده هنرهای زیبا بودیم ما و خوب میخواستیم " نزدیک باشیم" نزدیک هم بودیم. خونه دومم هم ... البته نه یه 6 ماهی هم تو یه خونه ای اول {خیابان} سئول زندگی کردم. بعدم اومدم "نزدیک شدم" {آمدم} به یه خونه ای تو آذربایجان که میگم یه چیزی حدود 40 متر بود سی و خورده ای چهل متر بود، دو نفر بودیم، بعد، سال بعد از اون، اون خونه رو گرفتیم که 60 متر بود، دو خوابه بود و خیلی راحتتر بود، ولی خوب کماکان مشکل اینکه تو آذرباجان بود رو داشت، به نظر من. بعد هم از هم جدا شدیم و من تنها خونه تهرانسر گرفتم.

رنج قیمت ها تو این سالها چه تغییری کرد؟ شوک های قیمتی در چه سالهایی بود؟

  • والله خوب در همون سال اولی که من خونه گرفتم سال شک بود

آها سال 86 بوده؟

  • آره سال شک بود، یعنی شک وارد شده بود قبلا. ما اولین خونه رو که گرفتیم تو جمالزاده اونجا یه سویت بود و دو نفر بودیم. یه سویت بیست پنج شش متری بود و دو نفر بودیم، زیر همکف بود. یه چیزی تقریبا مثلا... یادم نیس... تقریبا 6 تومن 100 تا 120 تومن میدادیم. که آخرشم خانم صاحبخونه 400 هزار تومن پول مارو خورد و بعدش دیگه خیلی نکته ای نبود تا امسال که احتمالا عدد خونه من خیلی خیلی بالاتر از عدد سال قبلم خواهد شد که بخام خونه بگیرم.

ولی اون دوسال دیگه ای که تو آذربایجان و قصرالدشت بودم خیلی تفاوتی نبود. تفاوتی میکرد ولی خیلی زیاد نبود.

مجتمع بودید؟

  • ببینید الان مجتمع هستم خونه اولی یه مجتمع خیلی بزرگ بود. جمالزاده که بودم. ولی آذربایجان یه خونه چهار طبقه تک واحدی بود.

ترکیب ساکنان چطوری بود؟ یعنی مالک بودن؟

  • ترکیب ساکنان... آره. طبقه اول ساکن {مالک} بود طبقه چهارم هم ساکن {مالک} بود و طبقه دوم و سوم هم مجرد بودن مستاجر و مجرد بودن.

خوب وقتی میخواستید خونه بگیرید هیچ مشکلی نداشتید؟ مثلا همین مجرد بودن؟

  • اوه... اتفاقا الان میخواستم بگم یکی از مواردی که تو خونه گرفتن موثره یکی اینکه خوب چقدر پول  داری؟ چقدر میخای نزدیک باشی... و اینکه مجردی یا نه. چون مجرد باشی توی خیلی جاهای شهر، برو مثلا اطراف سی متری جی بگرد. پیدا نمیکنی، یعنی بفهمن مجردی فراموش کن. حالا اطراف طرشت بهتر شده ولی قبلا به راحتی نمیدادن به مجرد ها یا برو اطراف بلوار کشاورز به سمت بالا امیرآباد اینا، خیلی راحت به مجرد خونه نمیدن. خوب صابخونه ها خیلی فکر میکنن دارن از خودگذشتگی نشون میدن که بدهند به  مجرد ولی خوب به همون نسبت هم قیمت رو میکشن بالا یعنی ما خونه ای که تو آذربایجان داشتیم رو میتونستیم 30 تومن ارزونتر بگیریم اگر زن و شوهر بودیم.

راجع به شکل ظاهری خونه هم میشه بگید و حالا مشکلاتی که از نظر کاربری تو اون خونه داشتید.

  • اولین اشکالی که خونه داشت این بود که جای پارک نداشت. نه فقط برای خودم، برای ماشین خانواده و دوست هم که به خونه ما میومدن هم جای پارک نبود. و همیشه سر این مساله دعوا بود. ظاهر خونه سیمانی و نسبتا بد نبود و تقریبا در اواخر دورانی که نمای سیمانی میکردن ساختمون هارو ساخته شده بود. شاید بیست و دو سه سال پیش. ولی خونه بسیار تر تمیز و روی پا بود. و نم نداده بود.

مالک توی ساختمون زندگی میکرد؟

  • نه مالک اصلا هند زندگی میکرد، یعنی وقتی ما رفتیم اونجا مالک ازونجا رفت که هند زندگی کنه و یک پسر هم داشت که ...

پس ممکنه به خاطر اینکه مالک ساکن بوده خونه تمیز بوده؟

  • ممکنه ولی معلوم بود خانومه هم زیاد اونجا زندگی نکرده بود. ولی خوب خونه خیلی تمیز بود و حتی به نسبت خونه ای که تهرانسر میشینم که تو همین چند وقتی که من دارم توش میشینم زوارش داره در میره و همه چیش خراب شده، هرچند اونجا هم خراب شد و درست کردیم ولی خونه معلوم بود که سرپاس. ولی خوب قدیمی بود دیگه! مثلا آشپزخونش اوپن بود و بالاش گچ بری دکوراتیو عجیب و قریب داشت که من اصلا دوست نداشتم، رنگ داخل یه خاکستری روشن بود، منظورم اینه که کاغذ دیواری نبود مثلا. چیز جالبی هم که فرش داخل هال و اتاق و یه سری میز و کمد رو صابخونه نبرد و گف به درد من نمیخوره و ما خوب خیلی استفاده کردیم. حتی یخچال رو هم گف میتونه باشه که چون قدیمی و پر مصرف بود ما گفتیم نمیخواهیم.

دیگه در مورد مشکلات همسایگی... والله همسایه بالا رو که ما هیچوقت ندیدیمشون، و همسایه دوتا بالاتر رو چند باری با هم دعوا کردیم، یعنی دعوا که نه، هی میومد زنگ میزد برا پارکینگ، میدونید ما طبقه دوم بودیم و روبروی در حیاط دو تا جای پارک وجود داشت.

حیاط داشت خونتون؟

  • نه در ساختمون، آره یه حیاط کوچیک داشت که طبقه اول بهش دسترسی داشت فقط.

آها یه چند باری اومد و میگف این پارکینگی که پشت پنجره شماس مال طبقه چهارمه! دلیلی هم ارائه نکرد و ما هم نخواستیم ولی خوب چون صاحبخونه بود این حق رو برای خودش میدونس که اونجا برا اون باشه. چندین بار بود که من اومده بودم پارک کرده بودم زنگ زده بود بیدارم کرده بود که بیا ماشینت رو بردار. دیگه مشکل خاص دیگه ای نداشتیم. هرچند وقت یکبار میومدن یه شارژ 2-3 تومنی میگرفتن، میدونی مشاع آنچنانی نداشت و چراغ هر طبقه از برق خودش روشن میشد و برق مشاع نداشت، گازش هم کم میومد چون خوشبختانه گرمایش مرکزی نداشت. اینکه میگم خوشبختانه! به خاطر اینکه ساختمونهایی که گرمایش مرکزی دارن چون سیستم هاشون درست کار نمیکنه و هزار تا مشکل دیگه داره، قیمت گازشون به نسبت اونایی که بخاری دارن بیشتر میاد. حماقت های دیگه ای که داشت مثلا مثل خیلی ساختمونهای ایرانی، یکی از اتاق ها کولر نداشت یا هیچ کدوم جایی برای بخاری نداشتن باید توی هال بخاری رو زیاد میکردیم و در اتاق هارو باز میزاشتیم که گرم بشه، که ما این کارو نمیکردیم و میومدیم تو هال میخابیدیم. حماقت دیگش پنجره ها با شیشه های بزرگ و تکجدار معمولی و پنجره آهنی داشت که مقدار زیادی هوا رد و بدل میکرد و ما به راحتی نمیتونستیم  این 60 متر رو گرم نگه داریم و مجبور بودیم بخاری رو خیلی زیاد کنیم. من تو اتاقم بالکن داشتم و یه پنجره بزرگ داشت که مجبور شدم نایلون بزنم که خوب خیلی تاثیر داشت. ولی کماکان این مشکل بود.

داشتیم در مورد دسترسی حرف میزدیم، میگن آذربایجان نزدیکه یا فلان جا دوره، نزدیکه به چی؟

  • والله من مرجع خوبی نیستم برا این سوال چون برای من مسخرس اصلا. ولی ببینید آذربایجان به مترو نزدیکه به جمهوری ، کارگر...

خوب جمهوری مرکز خرید بزرگیه به نسبت، و همه چیزی اونجا پیدا میشه...

  • ولی شما 90 درصد چیزهایی که میخرید رو نمیرید از جمهوری بخرید! از بقالی سر کوچه تون میخرید!!

خوب بقالی که زیاده اونجا...

  • خوب آره!! اونجا هس همه جای دیگه هم هس...

بانک داره مثلا...

  • یعنی اگر افرادی میگن اینجا دسترسی هس به خاطر بقالی یا بانکش نمیگن اینجا دسترسی هس...

دقیقا خوب اینارو تو مصاحبه قبل میگفتن بچه ها...

  • خوب برای اینه که شما تهرانسر زندگی نکردید، اگر شما اینجور چیزارو دسترسی محسوب میکنید به نظر من تهرانسر ازونجا خیلی بهتره...

میشه گف دلیل اصلیش دسترسی به انقلاب باید باشه...

  • دسترسی به انقلابه... چون اونجا به جمهوری و انقلاب دسترسی داره یعنی میتونی پیاده بری و یا با تاکسی بری و تو ترافیک بمونی تا برسی به مقصد!!

مثلا پارک و فضای سبز نداره...

  • خوب اینجور چیزا رو که حرفشو نزن!! گند و کثافت سمت آذربایجان کاملا چیز معمولیه! صبح های زود واقعا خیابون ها بو میدن.

مشکل دیگه اینکه پنجره رو باز میکردی هیچ رد و بدل هوایی وجود نداشت. و اینکه هوای آلوده میومد تو و هیچ پارکی هم نبود که بری هواخوری. نکته دیگه اینکه اینجا تو تهرانسر به سوپرمارکت های بزرگ دسترسی داری ولی اونجا یه تعداد زیادی بقالی کوچیک کنار هم بودن که خیلی جنس هارو نداشتن. مرکز خرید نزدیکش هم رودکی هستش که جنساش بیشترش بنجله. به علاالدین، انقلاب، بازار کتاب، خوب دسترسی داره اگه خوب اینا مهم باشن براتون.

دسترسی که شما میخواستید و نداشت چی بود؟ محل کارتون منظور؟

  • مهترین معضل من ترافیکه، دومین معضل من جای پارک بود که خوب اینجا پارکینگ داره خونه ام، در اتوماتیک داره، آسانسور نداره که خوب بهتر چون بحث مشاع بودن و اینا داره که ...

انگار هرچی مشاع نباشه برای شما خوشبختانه س...

  • آره خوب چون ما فرهنگ مشاع نداریم، مثلا جاهایی که آسانسور دارن طبقه اولی ها میگن ما پول آساسنسور نمیدیم چون استفاده نمیکنیم. یا در مورد پمپ آب هم همینو میگن که ما آب شهر همینطوری بهمون میرسه. یا مثلا در مورد آب که مشاع هستش اونایی که خانوار پرتعداد تری دارن همیشه معترضن که نباید پول آب رو بر اساس تعداد افراد بگیرن، که الان بعد از کلی بحث که ما هم اعتراضی نکردیم، سیستم رو واحدی کردن. و به نظر من اینکه مردم زیر بار اینجور چیزا نمیرن معضله. آشغال میریزن، کثیف میکنن، سرو صدا میکنن، دعوا میکنن. که بیشترشم مربوط به متاهل ها میشه تا مجرد ها. مهمون زیاد دارن، کفش هاشون رو بیرون میزارن چون جا ندارن. منم مهمون دارم! ولی نه هفته ای یکبار و به تعداد زیاد. بچه هاشون دم به دم میان زنگ میزنن و صداش وارد واحد های دیگه هم میشه!

البته گفتید خونتون اونجا مجتمع نبوده ولی مدیر ساختمون داشتید مثلا؟

  • آره داشتیم، البته نه به صورت برگزاری جلسه و اینا. در مورد پول قبض هم رو میدیدیم یا میزد روی برد که هر واحد چقدر باید بده و ما هم میبردیم میدادیم در خونه اش.

یه جورایی مسئول پرداخت ها بودن...

  • آره! بعضی وقتها هم ما پرداخت میکردیم و اون پولو به ما میداد.

حالا میخام ببینم شما با یه مساله ای رو برو بودید یا نه. اینکه همسایه ها هی مکررا تغییر کنن. چون تو یکی از مصاحبه ها میگفتن این محله ها جای گذاره و افراد موقتا اینجا هستن معمولا و خوب این یعنی همسایه ها مدام درحال تغییر هستن. میخوام ببینم شما با این مواجه بودید؟

  • من توی هیچکدوم از اون سه تا ساختمون غیر از مدیر ساختمون کسی رو به اونصورت نمیشناختم.

هر چندسال خونه عوض کردید؟

  • هر سال تقریبا

فکر میکنم به خاطر این باشه. راجع به مشاعات که خودتون گفتید! فکر میکنید دلیل گرونی خونه و اینکه برای قشر وسیعی از مردم خریدش امکان نداره چیه؟ الان نمیدونم شما چن ساله کار میکنید؟

  • من از 84 دارم کار میکنم

تقریبا 6 سال، شما ولی بازم اینقد پول دارید که تو همون آذربایجان خونه بگیرید.

  • اجاره کنم تازه!

آره اجاره! خریدن که هیچی. فکر میکنید چرا اینقد خونه گرونه؟

  • ببینید تقاضا که خوب معلومه زیاده. نسل متولد 60 تا هفتاد با این قضیه روبرو هستند. تو هر مرحله ای وارد شدن تقاضا زیاد شده. رفتن ابتدایی، 50 نفر تو هر کلاس بودن رفتن راهنمایی، دوشیفته شدن و ... الانم همه دارن تشکیل خانواده میدن و ما دچار تورم تقاضا برای خونه هستیم. از طرف دیگه خونه تو ایران به عنوان یه کالای سرمایه ای هستش که ملتی که بلد نیستن پولشونو جایی بزارن که ارزشش از بین نره تو خونه سرمایه گذاری میکنن. و این فرصت ایجاد میکنه برای کسانی که خونه میسازن و از کسانی که نمیدونن پولشون رو چیکار کنن پول جمع کنن و خونه های بیشتری بسازن. و خوب این دیگه از حالت یه مسکن برای استفاده دراومده و چیزی شده که مردم میخرن که پولشون از بین نره و وقتی که میخان بفروشنش سعی میکنن به گرون ترین شکل ممکن بفروشنش. از طرف دیگه تو ممالک متمدنه! سیستم های تولید مسکن پیشرفته دارند و مثلا مسکن پیش ساخته میسازن. از طرف دیگه تهران مشکل شهر سازی هم داره و میبینیم که بسیار پرتراکم ساخته شده و این طبیعتا قیمت زمین رو بالا میبره و بالطبع قیمت مسکن میره بالا. مثلا تو همین آذربایجان و قصرالدشت ببینید متراژ خونه ها 60 متر 60 متره و حداکثر 4 طبقس. اگه شما همینو که کلی هم پرت فضا ایجاد میکنه اگه به صورت مجتمع ببینید که میتونن 6-10 طبقه باشن که افراد بیشتری توشون میتونن بشینن. پس زمین رو بد استفاده کردیم و همه اینها در کنار مشکلات سیاسی و اقتصادی که این چند ساله داریم مزید بر علت شدن.

خوب موضوع مهاجر پذیر بودن تهران هم هست...

  • بله این هم دیگه... ببینید مهاجرت اگه شهر بتونه افراد رو در خودش هضم کنه میتونه مشکلی نباشه! یعنی اگر شهرسازی درست باشه و تکنولوژی روز ساخت مسکن داشته باشیم میتونه این مشکلات نباشه...

البته زیاد شدن طبقات لزوما حل کننده نیست...

  • نه! خوب هزار تا چیز دیگه هم هست

...باید کیفیتش هم بالا بره. خیلی جاها هست که اومدن اینکارو کردن و در زمان خیلی کوتاهی...

  • آها، گفتم! ماتکنولوژی ساخت درستی نداریم! اینی که میسازیم داریم با استفاده از تکنولوژی قدیم خونه های بزرگتری میسازیم که خوب جوابگو نیست. البته هست مجتمع های معمولا تجاری که با تکنولوژی های جدید می سازن که خوب کیفیت ساخت خیلی بالاتره، گرما و سرمای کمتری منتقل میکنه که البته اینی که میگم در تعداد تاثیری نداره. در کیفیت تاثیر داره. قضیه شهرسازی هم هست دیگه. همین که ما محله هایی مثه آذربایجان داریم که مثه سوراخ موشه...

خوب همین سوراخ موش هارو برای کی ساختن؟

  • من فکر میکنم این محدوده در زمانی و برای کسانی ساخته شده که افرادی در 40-50 سال پیش مهاجرت میکردن به تهران و جاهایی مثه پیروزی و آذربایجان ساکن میشدن. اینجاها هنوز اطرف شهر محسوب میشده. الان همین بافت شبیه به آذربایجان و قصرالدشت رو توی پیروزی هم میتونید ببینید.

40-50 سال پیش اینجا حومه محسوب نمیشده!!

  • میگم! مطمئن نیستم! به خاطر بافت تو هم تو همش میگم که توی مناطق بالاتر مثه اطراف بلوار کشاورز و امیرآباد نیست. که همون خونه های متراژ کم رو دوباره خراب کردن با عرض 6 متر و طول 12 متر باز خونه های کوچیک ساختن. با این فرق که خونه یک طبقه رو جاش سه طبقه ساختن. برای همینه که میبینی یهو یه سه طبقه یک لنگه تو هواس!! مثلا اونورتر از آذربایجان یه سری مجتمع جدید تو خیابونه...یا اصلا همین نواب که دولت دست گذاشت روش و خراب کرد و یه سری مجتمع درست و حسابی و تر تمیز ساخت که افراد بیشتری میتونن توش زندگی کنن. خونه های کوچیک رو دوباره هم میسازن اشکال داره!! مثلا سه طبقه میسازن و مثه خونه یکی از دوستام اون طرفش که به جایی نیست یه دیوار نازک داره و زمستون سرد و تابستون شدیدا گرم.

حالا خودتون حاضرید تو نواب زندگی کنید؟

  • نه! خودم رفتم برای اجاره اونجا! محیطش برای من مثه شهرهای بلوک شرق و شوروی سابقه!

در مورد اینکه ما بچه گی مون رو تو خونه هایی بودیم که یه هویتی داشتن! یه کاشی وان یکادی رو سردرشون بوده و اگه پارک هم نبود، حیاط ها اینقد بزرگ بودش که مثه پارک بود برامون. در هر صورت ما بچه گی مون تو این خونه ها بوده و الان آپارتمان نشین شدیم. آپارتمان نشین بودن خیلی مهم نیس! اینکه خونه ها دیگه اون حس رو نداره! میخوام ببینم اصلا اینا برای شما مهم هست یا نه؟

  • یه چیزی هست که من همیشه به دوستام میگم یه سلیقه عمومی تو قدیم ایران و ایرانی وجود داشته که الان دیگه نیست. مثلا اون زمان خونه کاه گلی بوده با سقف گنبدی ولی نمای ساختمون رو آجری میچیدن و باهاش بازی میکردن و گلی میساختن با این آجر! و در مجموع خونه بسیار تر تمیز بوده و باغچه ای داشته و تاقچه گل مگلی داشته! پرنده هارو میبینی از 2000 سال پیش هم لانه شون رو تزئین میکردن، الانم میکنن، یعنی سلیقشون فرقی نکرده! این از بین رفتن سلیقه رو توی بافت شهر میشه دید. یا حتی تو مسجد ها که یه زمانی خیلی باشکوه ساخته میشدن! الان اومدن شدن یه آپارتمان که بالاش گنبد داره! حالا ما میایم سنگ میکنیم نمای خونمون رو درحالی که میدونیم به زودی کنده میشه! منهای خطراتی که این کنده شدن میتونه به وجود بیاره! که انگار هیچ اهمیتی نداره براش! یا سیمان سفید میکنیم که فرداش سیاه میشه! تا همین چند سال پیش که قانونی نبود براش میگرفتن نمای ساختمون رو از اون وجهی که رو به کوچه بود رو درست میکردن یه چیزی حدود 6 متر در 10 متر و وجه های دیگه رو همونطوری آجری میزاشتن باشه در حالی که از  چون از همسایه بالاتر رفته بود این از توی کوچه هم دیده میشد. یا حتی تو چیدن آجر هم همینطور...

حالا به نظر شما چرا اینطوره؟ نمیخام توضیحی باشه...

  • به نظر من یه شتابی وجود داره هم برای کسانی که میسازن و میخوان زود بساز و بنداز کنن و برن و هم کسی که میخره یا مینشینه اصلا وقتی نداره که به این چیزها توجه کنه! حالا ممکنه به قیافه خونه توجهی نداره، ممکنه بگه خوب بین یکی که سنگه ویکی که آجرنماس بگه خوب سنگی رو میگیریم هرچند گرونتره ولی به جزئیات کاری نداره...

حالا یه مستاجر دانشجو که اینطور چیزا ممکنه براش مهم نباشه...

  • مستاجر که اصلا کاری نداره! من شخصا پارامتر مهم برام این بود که داخلش داغون و کثیف نباشه و اجارش خیلی بالا نباشه. پارکینگ رو هم که بیخیال شده بودم چون جایی با پارکینگ نمیتونستی پیدا کنی.

حالا اگه بخواهید بدون هیچ محدودیتی فکر کنید، میخوام ببینم یه خونه ایده آل برای شما چه شکلیه؟

  • خوب بالاخره محدودیت که داریم! مثلا خونه من نمیتونه کنار سواحل کالیفرنیا ...

نه دیگه منظور تو تهران! منظورم بیشتر محدودیت اقتصادیه! چون این سوال مطرح میکنم تهش میگن یه خونه مثلا 12 متر توی خیابون فرشته! میگم نمیخاهید بزرگتر باشه؟ میگن چرا ولی خوب نمیتونم بخرم!!

  • تهران محله های قشنگ زیاد داره ولی من حسی ندارم که اگه پولدار بودم حتما برم زعفرانیه حتما بنشینم!

چرا؟

  • چرا حس خیلی خوبی بهشون ندارم! درسته که محله های خوبی هستند ولی مشکلات خاص خودشون رو هم دارند! مثلا همین قضیه دسترسی رو در نظر بگیرید خیلی جاهای دیگه شهر هستند که مناطق خوبی هستند و دسترسی بهتری دارند.

حالا برگردیم به خونه ایده آل برای شما...

  • ببینید خونه ایده آل من لزوما بزرگ نیست. شاید حداکثر 90 متر

برای خودتون تنها؟

  • برای خودم تنها باشه حداکثر 60 متر!. سیستم های داخلی خونه همه درست کار میکنن، سیستم های جدید داره. شاید مثلا مدیریت هوشمند{BMS} داشته باشه. خوب اینجور چیزا خیلی تاثیر میزاره...

مدیریت هوشمند؟

  • سیستمیه که برای مدیریت قسمت های مختلف ساختمان نصب میشه...

سیستم امنیتی؟

  • نه و آره. یک قسمتش کوچیکش امنیتیه، سیستم گرمایش، سرمایش، صوت، تصویر، همه اینها باهم هستند. این سیستم ها که میگم درست کار میکنه مثلا پنجره ها همه دوجدارس. درسته من میتونم اینجا هم بخاری رو زیاد کنم و اینجا گرم بشه ولی کلا حس بدی دارم. یه مشکل دیگه صداس! از خونه من به دیگران، از خونه دیگران به اینجا. همین توی خونه به اندازه کافی آکوستیک نیست که خیلی جاهای خونه باید آکوستیک باشه که نیست. شاید ایده آلم این باشه که خونه رو خودم بسازم. خیلی حال نمیکنم برم یه خونه آماده بخرم...

فکر میکنید رشته تحصیلیتون باعث شده اینطور فکرکنید؟ البته مطمئنا داشته!

  • خوب ببینید از بچگی من علاقه داشتم به این موضوع. خونه سبزوارمون رو خودمون ساختیم هرچند هیچکدوم از این چیزها توش رعایت نشد چون پولشو نداشتیم. ولی خوب تا جایی که تونستیم توجه کردیم. من خوب نیاز دارم توی اتاق خوابم گرم باشه و بتونم درش رو ببندم! صدا رد بدل نشه به اونجا. چیزهای خیلی احمقانه شاید! حتی تعداد پریز های توی اتاق برای من مهم میشه! همیشه یک پریز نصب شده در ارزونترین شکل ممکن. کمد نیست یا کمه! یا بعضی وقتا هست ولی عمقش به اندازه یه بالشته! ادای کمد رو درمیارن! اصولا از ادای چیزی رو درآوردن بدم میاد! که توی ایران ما خیلی هم شدیده. میبینی آشپزخونه اپن ساختن. دیوار اپن هم هست. ولی کاربری این دیوار تو ممالک متمدم مثه میزه! ولی تو ایران توش کمد چپوندن که بگن آشپزخونه جای زیادی داره! و دیگه نمیشه پشت اپن آشپزخونه نشست. صندلی های آشپزخونه همیشه روشه و لازم نیست ببری جای دیگه به اونجا نیاد یا نخوره!

راجع به خونه ایده آلتون میگفتید...

  • فرنیچرش میخام در مینیمال ترین و با کیفیت ترین شکل ممکن باشه، مثلا ازین چیزایی که ملت میزارن مثه بوفه های آنچنانی که ملت میخرن و مبل استیل که اصلا تو لایف استایل ما ایرانی ها نیست و اصلا ازش استفاده نمیکنیم، نمی خوام.

راجع به خود خونه میخوام صحبت کنید...

  • خوب اینام خونس دیگه!

مثلا دوس دارم خونم وان و جکوزی داشته باشه، هرچند جزء چیزای گرون محسوب میشه ولی آدم میخواد از سرکار که برمیگرده یه استراحتی بکنه. بعد... دیگه همین، خیلی انتظارات خاصی ندارم از یک خونه ولی همین ها هم به راحتی قابل دسترس نیست.

درباره محلش چی؟

  • محله! خوب مهمه برام که درپیت نشین نباشه! میدونید مثلا همین آذربایجان و اینا آدم های معتاد و درپیتی زیاد داره و من اصلا دوست ندارم...

خوب اونجا پر دانشجو هم هست!

  • واقعا اونقدی که من معتاد و لات و لوت دیدم اونجا دانشجو ندیدم!

واقعا برای من این سوال شد که چجوری اینقد اونجا دانشجو زندگی میکنن ولی... البته اونقد ها هم تفکیک شده نیست! یعنی یه دانشجو میتونه معتاد هم باشه! یعنی خوب بالاخره اینهمه دانشجو باید یه تاثیری روی جو می داشتند!!

  • میدونید! ارزون بودن بودن یک دستی ایجاد نمیکنه! گرون بودن ممکنه تا حدی یک دستی ایجاد کنه ولی ارزون بودن نه!

درسته. خوب حالا دوست دارید چه محله ای باشه؟

  • خوب محله ای که شلوغ نباشه و ساکت باشه. دسترسیش با ماشین خوب باشه. مثلا شاید " ده ونک" منطقه ی ایده آلی برای من باشه. اونجا زندگی هم کردم. سئول مثلا، جاییه که دسترسی خوبی به نیایش و چمران داره، به همت دسترسی داره به ونک و مراکز خرید دسترسی داره، مناطقی که کارمندهای سطح بالا اونجا میشینن و ازین تازه به دوران رسیده هایی که یهو پولدار شدن نمیان برن ده ونک خونه بگیرن، میرن سعادت آباد و شهرک غرب خونه میگیرن. من اونجا احساس کردم ملت خیلی یک دست هستند.

خوب اگه چیزی به ذهن خودتون میرسه بفرمایید.مشکلاتی که نگفتید... حالا نه مخصوص آذربایجان.

  • امیدوارم خیلی پرحرفی نکرده باشم.

نه. ولی مثلا من تو آذربایجان مشکل دخالت همسایه هارو بیشتر داشتم. یکی دیگه وجود پیرمرد پیرزن های زیاد تو اون منطقه س که تو هر ساختمونی که میری هستند و خوب مشکل اینه که این جور آدم های خیلی بیکارن!! همش حواسشون به اینه که این اومد، اون رفت، این اینجا پارک کرد، مثلا همون بنده خدایی که میومد میگف اینجا پارک نکن ماشین مال خودش نبود مال پسرش بود و پسرشم بسیار آدم خوبی بود، این دوست داشت که پسرش بیاد ماشینشو اینجا بزاره!

خوب اونا از ساکنان قدیمی هستند، اینجا فک کنم قدمتی نداره!

  • نه قدمتی نداره، آره مالک های قدیمی ان. مشکلات دیگه من سوپر مارکت های کوچیک با جنس های کم. معبر های تنگ که خوب بالاخره در عدم امنیت هم تاثیر داشتن! پیاده رو هایی که مسدود شده بود با چیزهای مختلف، از تیر برق گرفته تا دکه های مخابرات...

نا منظمی و اینجور چیزا...

  • آره! وقتی بالاخره معبر تنگ باشه، شما ممکنه تو تهرانسر هم اینجور چیزا رو ببینید که هر جایی گذاشتن ولی اونجا کلا یک متر پیاده رو داره، هفتاد سانتشو این گرفته! و خیلی هم میبینیدشون. نا منظمی. قضیه بو هایی که تو محله بود رو من اصلا دوست نداشتم...

باز هم ممنون. لطف کردید و وقتتون بخیر

  • خواهش میکنم.

 

 

 

 

 

 

نتیجه گیری

 

پرداختن به موضوع کمبود و مشکلات مسکن به عنوان پرداختن به مسئله ای که از ضروریات اولیه ی زندگی انسان است، اهمیت زیادی دارد. تصور کردن اشخاص بدون سر پناه برای هر انسانی تصور نامطبوعی است و گاهاً دیدن بی خانمان ها و کارتن خواب ها در هر جایی می تواند احساس همدردی را در نوع بشر برانگیزد. برخورداری از مسکن در ناخودآگاه هر انسان یکجا نشینی آن چنان ضروری است که حتی گاهاً  مسافر خسته ی تازه به مقصد رسیده ی به دنبال هتل یا مسافرخانه به عنوان نمودی از موجودیت انسانی که "قاعدتا" می بایست خانه ای داشته باشد، در نظر قابل ترحم می آید و شاید از آن ملموس تر برای همه ی ما برگشتن از یک مهمانی چند ساعته به منزل خودمان با گفتن جمله ی معروف "هیچ جا خونه ی خود آدم نمیشه" باشد.

مهم ترین مؤلفه ی یکجا نشینی به عنوان مهم ترین منشأ شکل گیری تمدن های بشری، خانه سازی انسان متقدم در کنار رودها و نهرها و با در نظر گرفتن سایر شرایط اقلیمی و جغرافیایی بوده است. انسان از دیرباز به مسئله ی مسکن به عنوان یکی از اولیه ترین و ضروری ترین نیازهای خود نگریسته است که برای به دست آوردن آن به عنوان حوزه ای خصوصی و امن برای زندگی و تشکیل خانواده به مثابه ی نمودی از بلوغ و استقلال عمدتاً در راستای هدف مهم تر "آسودن" تلاش های زیادی کرده است؛ چه این تلاش ها در دورانی به نام حفظ قلمروی عمومی قبیله در کنار خویشاوندان تنها با مشخصی کردن مرزهای زمین مورد استفاده ی چادر نشینی و چرای دام ها دیده شود و چه پس از آن به شکل زندگی در روستاها و در نهایت سکونت در شهر بر اساس مالکیت دائمی و یا غیر دائمی در ازاء رهن و اجاره درک شود.

شهرنشینی عمده ترین شکل زندگی در ایران محسوب می شود[4] که به علت مهاجرت های بسیار از روستا به شهر و یا از شهرستان به تهران گاهاً تاریخی سراسیمه داشته است؛ به این شکل که بین رشد جمعیت بر اثر رخدادهای حیاتی و نیز مهاجرت و رشد و گسترش خانه های مسکونی مناسب تناسب و توازن وجود نداشته است. به بیانی ساده از یک طرف تقاضای زیاد بوده است و از طرف دیگر عرضه ی کم که این مسئله از قدرت چانه زنی متقاضی مسکن به شدت می کاهد و او را اگر قدرت اقتصادی کمی داشته باشد تا حد راضی شدن به یک جای خواب با حداقل ترین ها می رساند، چرا که تصور زندگی بدون سقف و جای خواب برای کم تر کسی قابل قبول است.

 دانشجویی که برای تحصیل و احتمالاً دست یابی به شغلی مناسب از شهرستان به تهران می آید – چرا که تهران در نگاه عموم مردم ما شهر فراوانی شغل و امکانات و شهر بهترین ها در ایران است- وقتی مدام باید به فکر جای خواب و سقف بالای سر و تأمین کردن اولیه ها باشد به عنوان یک نیروی انسانی فرهیخته که در شرایط مناسب مادی می تواند تولید علم و تخصص کند، در پی دستیابی به آزادی های فردی و محیطی مناسب تر برای زندگی، خوابگاه را به اختیار ترک می کند و یا پس از اتمام طول دوره ی تحصیل به اجبار به دنبال خانه می گردد چرا که پس از تجربه ی چند سال زندگی مستقل در تهران و تشکیل و پایه ریزی زندگی و سرمایه ی اجتماعی، پس از دستیابی به حداقل هایی که گاهاً در شهرستان به صفر می رسند دیگر نمی تواند به زندگی با والدین خود برگردد؛ در گام اول با مسئله ی کمبود عرضه و در نتیجه بالا بودن قیمت ها برای زندگی در تهران مواجه می شود و پس از راضی شدن به پیدا کردن تنها یک سقف بالای سر، با مشکلات خانه های در اصطلاح "بساز بفروشی" دست و پنجه نرم می کند؛ یعنی خانه هایی که در واقعیت تنها یک جای خواب اند و تنها مزیتشان بر خوابگاه نبودن نگهبان و گیت محسوس برای دخالت در امور شخصی افراد است که در مواردی با نظارت های همسایگی و عرف و قانون جبران می شوند. مسئله ی هم اتاقی هم به هم مسئله ی هم خانه ای احتمالاً انتخابی تر و کم تنش تر تبدیل می شود اما چیزی که می تواند عمق مسئله را بهتر به نمایش بگذارد، ترس این قشر تقریباً بی حمایت از گران شدن های غیر قابل پیش بینی مسکن در سال آینده است.

مستأجران دانشجو که احتمالاً در بهترین حالت شغلی پاره وقت و درآمدی متناسب با آن دارند، به سختی می توانند از پس مخارج روزمره ی خود برآیند چه برسد به این که انباشت سرمایه هم متناسب با بالا رفتن قیمت اجاره و رهن برای آن ها امکان پذیر باشد. در واقع مسئله ی مشکلات مسکن نمی تواند در خلأ و به عنوان مسئله ای مستقل تعریف، بررسی و نمایانده شود. مشکلات مسکن به عنوان موضوعی انسانی مانند هر پدیده ی انسانی دیگر باید در متن واقعیت متکثر با پیکان های چند سویه بررسی شود که یکی از این فلش ها به سمت اشتغال است، نبود شغل به معنی نبود قدرت خرید و اجاره است که اقتصادی شدن هرچه بیش تر مشکلات مسکن را در پی دارد؛ به گونه ای که مستأجران دانشجو در اشاره به مسکن ایده آل خود کم تر به فکر خانه ای واقعاً ایده آل می افتند و عمدتاً توصیف ها از یک خانه ی منطقی با مشخصات کاملاً معمولی در شرایطی به هنجار فراتر نمی روند اما با این حال بسیار از خانه ای فعلاً در آن ساکن است فاصله ی بسیار دارد؛ خانه ای مثلاً ایده آل که بزرگ و زمینی/شخصی نیست، حیاط ندارد، در شمالی ترین قسمت تهران واقع نشده است. واقعیت آن چنان بحرانی و زندگی اش آن چنان شکننده شده است که نمی تواند مرز واقعیت را بشکند و تخیل کند و توصیفی دقیق از آن چه در ذهن می پروراند را ارائه دهد چرا که اساساً چیزی به این شکل را تا به حال نپرورانده است و تنها در مورد مسکن به یک خوابگاه فکر کرده است. آپارتمان اجاره ای در تهران آن چنان به خانه ای بهتر در شهرستان قابل ترجیح است که این همه فشار و مسئله نمی تواند فرد وابسته و نیازمند به امکانات و شرایط جامعه ی شهری موجود یا بهتر در پایتخت را به محل تولدش برگرداند.

از خلال محورهای زیر در مصاحبه های فوق به مسئله ی مشکلات مسکن دانشجویی در محله ی آذربایجان پرداخته شده است:

  • تشریح و تحلیل  وضعیت تقاضای مثبت و منفی مسکن
  • تشریح و تحلیل عرضه ی مسکن با تکیه بر خانه های دانشجویی
  • تشریح مشکلات کمی و کیفی مسکن با پرسش از چگونگی وضعیت کمی و کیفی عرضه و تقاضای مسکن
  • چهره ی محله ی آذربایجان و خانه های دانشجویی
  • خط میانگین قیمت مسکن در محله
  • بررسی وضعیت سیستم های کنترل غیر رسمی که از طریق ترکیب عمومی و بافت فرهنگی ساکنان محله قابل کنترل است
  • تأثیر وضعیت مسکن بر سطح کیفیت زندگی
  • بررسی مسئله ی مدیریت ساختمان و اختیارات و وظایف این سمت
  • بررسی مسئله ی مشکلات امکانات مشاع ساختمان
  • مشکلات همسایگی
  • بررسی تصورات مصاحبه شوندگان از مسکن ایده آل

توضیح مشکلات مسکن به روایت مصاحبه شوندگان این گزارش به شرح زیر است:

 

مشکلات کمی کمبود مسکن

متراژ خانه

به گونه ای که طبق گفته های مصاحبه شوندگان میزان فضای سکونت به متر مربع برای هر شخص به شرح زیر است:

مصاحبه شونده ی اول: 25متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی دوم: 15 متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی سوم: 16.6 متر مربع برای هر نفر

مصاحبه شونده ی چهارم30متر مربع برای هر نفر

 

 

 

پارکینگ

واحدهای مورد بررسی جز در یکی از موارد فاقد پارکینگ بودند که این مسئله در سطح محله نیز قابل مشاهده است.

عدم تناسب بین عرضه و تقاضا

در تابستان و با نزدیک شدن به فصل بازگشایی مدارس بازار تقاضای مسکن اجاره ای به شدت با ترافیک مواجه است و کمبود عرضه تا حدودی حس می شود.

مشکلات کیفی کمبود مسکن

مشکلات  سازه ای مسکن

به بد نقشه بودن ساختمان ها

 عدم توجه به زیبا سازی در واحدها

 کم نور بودن خانه ها

نازک بودن دیوارها

 مستحکم نبودن بنای ساختمان و عدم مقاومت در برابر زلزله

نا امنی عمومی واحد به علت استفاده از مصالح نامرغوب در ساخت و ساز آپارتمان های محله

علت موارد فوق را به این شکل می توان بیان کرد:

مسکن به مثابه ی محل سرمایه گذاری و کالایی برای فروش به جای محل سکونت شخصی.

عدم دسترسی به برخی از امکانات شهری

دسترسی محدود به مکان های تفریحی عمومی نظیر پارک ها

دسترسی محدود به پاساژها و مراکز خرید بزرگ

کمبود مجتمع های آموزشی با کیفیت های بالا

با شکل گیری دولت های ملی، شهری شدن جوامع و تولید مفهوم شهروند، انسان اختیارات فردی گذشته اش را که حاصل زندگی در اجتماعات کوچک بوده است به نهادهای عمومی واگذار کرده است و در مقابل از آن ها انتظاراتی دارد که گویا به خوبی در این قسمت از شهر برآورده نشده است.

آلودگی هوای محله و کمبود فضای سبز

مشکلات محله

 ترافیک سنگین شهری

بافت قدیمی محله

عدم توجه به زیبا سازی

 معابر و خیابان های آلوده

فرهنگ سنتی حاکم و تعیین کننده ی رفتارهای اجتماعی برای ساکنان محله

مشکلات همسایگی

دخالت همسایگان در حوزه ی خصوصی یکدیگر

مدیریت نامطلوب ساختمان

مشکلات در استفاده از امکانات مشاع به علت ابهام در قوانین این حوزه

مشکلات مربوط به وضعیت تجرد

 بی اعتمادی به مجردان در اجاره دادن خانه به آن ها و اتهام های غیر مستقیم از قبیل اعتیاد و فحشا و فساد اقتصادی

پایین آمدن سطح کیفیت زندگی افراد به علت زندگی در محله و خانه ها

خستگی، خمودی و افسردگی که مثلاً به کم نور بودن خانه ها و یا کمبود فضای سبز و دسترسی محدود به مکان های تفریحی عمومی بر می گردد.

 

برای ضمایم (نقشه ها و عکس ها) در زیر کلیک کنید: 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[1]جزوه ی کلاسی درس فرهنگ و توسعه ی دکتر ناصر فکوهی(چاپ نشده)

[2] سایت اینترنتی خانه ی شهریاران منطقه 11- آشنایی با فعالیت های خانه ی شهریان 11(تاریخ مراجعه 5آذر 90)

[3]حاضر مصاحبه ی سوم گزارش

[4] جزوه ی کلاسی درس انسان شناسی شهری دکتر ناصر فکوهی(چاپ نشده)

 

شاخه اصلی

آزمایشگاه

چگونه رشته دانشگاهی خود را انتخاب کنیم؟

چند نکته را باید در نظر داشت: ساختار نظام تحصیلی ایران در حال حاضر بر اساس ساختاری جهانی شکل گرفته است که  در یک دگرگونی کامل  را تجربه می کند. اما در ایران ما این تحول را نمی بینیم. چه چیزی در جهان تغییر می کند؟ مهم ترین مسئله آن است که   طبقه بندی مشاغل و رابطه آنها  بر اساس سلسله مراتب  علوم طبیعی و علوم انسانی دیگر گویایی پیشین را ندارد. امروز لزوما کسی که در یکی از رشته های علوم طبیعی  تحصیل کرده باشد، شانس بیشتری برای یافتن  شغل نسبت به کسی که در یکی از رشته های علوم انسانی خوانده باشد،  ندارد. موضوع بیشتر بر سر آن است که  هر کس تا چه حد و با چه تخصص یا تخصص هایی تحصیل کرده و تا چه اندازه مهارت و هوشمندی و قابلیت کاربردی دارد  یعنی می تواند  تحصیلات نظری خود را بدل به کاری مفید و مورد نیاز برای دیگران بکند.

افزون بر این هر کس باید در نظر داشته باشد که نقاط ضعف و قدرت خود را به صورت واقع بینانه در نظر داشته باشد و  تحت تاثیر گفتمان  «برابری شانس ها» که بیشتر یک گفتمان  اسطوره ای دانشگاهی است، قرار نگیرد.  انسان ها از لحاظ جنسیت، سن، موقعیت اجتماعی و توان ها و هوش فیزیکی همواره با یکدیگر متفاوت بوده، هستند و خواهند بود.  البته  نظام های  دموکراتیک تا حدی این امر را  تعدیل می کنند اما در کل  نمی توانند این تفاوت ها را از میان ببرند و  بهتر است بگوئیم هیچ  سیستمی نمی خواهد و نمی تواند  این  تفاوت ها را از بین ببرد. اما برای رسیدن به جوامعی با کمترین تنش و مشکل،  باید بیشترین تلاش را در سیستم های اجتماعی به سوی  برابری نسبی شانس ها برد. و هر جامعه بنا بر موقعیت و چشم اندازهایش باید  برای خود برنامه متفاوتی داشته باشد.

در کشور ما، بازار کار چه از لحاظ سلسله مراتب اجتماعی و چه از لحاظ جنسیت  موقعیت برابری را به افراد نمی دهد.  البته باید این وضعیت را تغییر داد، اما این امر نیاز به زمان و کار زیادی دارد. دانشجویان باید توجه داشته باشند که اگر  برای به دست آوردن  شغل  تحصیل می کنند، ساختار  واقعی کار را در نظر داشته باشند. مثلا  سطح اشتغال زنان در جامعه ما در حدود  12 درصد است در حالی که تعداد دختران دانشجو  با پسران تقریبا برابر و در بعضی از رشته ها حتی بیشتر است. و  یا نیاز بازار کار ما امروز  و حتی در آینده با نرخ رشدهای  بسیار بالاتر نمی تواند تمام فارغ التحصیلان را که تعدادشان بسیار زیاد است جذب کند. بنابراین  بازار شغلی در آینده بسیار رقابتی خواهد بود.

با وجود این،  دانشجویان باید  دقت داشته باشند که هدف از تحصیل لزوما به دست آوردن شغل نیست. سرمایه فرهنگی که تحصیل یکی از مهم ترین بخش های آن است، می تواند در سیستم اجتماعی به سرمایه های دیگر تبدیل شود، مثلا به داشتن روابط بیشتر، به یافتن موقعیت های اقتصادی بهتر  و یا داشتن آبرو و احترام بیشتر و همه این موارد در زندگی یک فرد موثر هستنند.  اما اینکه تحصیل باید برای این  سرمایه ها انجام بگیرد یا برای به دست آوردن شغل بحثی طولانی است که در عین حال به میزان  و سطحی که هر فرد تحصیل می کند، نیز بستگی دارد.  به طور کلی باید گفت که  تحصیل بیش از حد  کارشناسی، باید با هدف شغلی یا  کار جدی در زمینه تخصصی انجام گیرد و دیگر کمتر می تواند به معنای سرمایه اجتماعی باشد.

با توجه به آنچه گفته شد، پیشنهاد من برای انتخاب رشته شامل سه مولفه می شود که آنها را برای همه دانشجویان  همواره  مطرح می کنم:

اولین و مهم ترین مسئله علاقه شخصی است، انسان ها باید بیش از هر چیز به علاقه خود  توجه کنند زیرا به جرات می توان گفت هیچ کس در  شاخه ای که به آن علاقه ای ندارد، موفق نخواهد شد و به سطوح بالایی دست نخواهد یافت. اما این نکته را هم توجه داشته باشیم که علاقه ما از سر  شناخت کاذب یا غلط از یک موضوع یا شاخه نباشد. بسیاری از افراد از  رشته ها و زیر شاخه هایشان تصوری غلط و خیالین دارند و مثلا  پزشکی یا دارو سازی، یا جامعه شناسی یا  معماری یا مهندسی ساختمان برایشان جذاب است و تصور می کنند به آنها علاقه دارند . این درحالی است که تصور دقیق و روشنی از این مشاغل و رشته ها ندارند. برای به دست آوردن  تصویری تقریبا روشن امروز امکانات بی شماری در اختیار همه هست: مثلا کسی که تصور می کند به جامعه شناسی علاقه دارد،  می تواند وارد سایت های  این رشته بشود ، مقالات آن را بخواند، در جلسات  تخصصی آن شرکت کند،  پای کرسی اساتید آن بنشیند  و به خصوص تلاش کند که یک فرد یا چند فرد شاخص را در نظر نداشته باشد، بلکه به مجموعه نگاه کند، زیرا ممکن است آن فرد استثنایی باشد  و نباید  یک شغل یا موقعیت را بر اساس بهترین یا بدترین نمونه هایش مورد قضاوت قرار داد، بلکه باید  میانگین را در نظر گرفت. همین طور لازم است هر کس در محیطش نیز تصویری را که شغل مزبور دارد مورد بررسی قرار دهد و بداند که این قضاوتی است که بعدها درباره او می شود. بدون آنکه این قضاوت ر به تنهایی ملاک قرار دهد. برای مثال تا چند دهه پیش  تصویر بسیار مثبتی از  پزشکان در جامعه وجود داشت و تصویر نه چندان  مثبتی از جامعه شناسان، اما امروز لزوما این طور نیست. ورود به مباحث و شرکت در محافل حرفه ای و شناخت افراد مختلفی که در یک حوزه کار می کنند به ما تصویری نسبتا واقعی از آن می دهد که البته با تصویر درونی متفاوت است اما این تصویر درونی معمولا  تا زمانی که کسی وارد حرفه نشده و یا بسیار درباره آن مطالعه نکرده است، قابل دسترسی نیست.

دومین مولفه برای انتخاب به نظر من، دسترسی واقعی و امکان عملی برای به تحقق رساندن هدف خود در یک شاخه یا زیر شاخه علمی است. مثالی بزنم: ممکن است  فردی به هر دلیلی تصور کند که به پزشکی بسیار علاقمند است ، اما  همین فرد طاقت تحمل  درد کشیدن آدم ها، یا  برخی موقعیت ها  مثلا دیدن زخم و خون و ... را نداشته باشد، یا  مثلا ممکن است  شغل یا شاخه مورد نظر فقط در جایی امکان کار داشته باشد که  فرد مجبور باشد به دلیل این فاصله از بسیاری از  نزدیکان خود دور شود و مشکلات متفاوتی در زندگی اش ایجاد کند.  برای مثال بسیاری از مشاغل  از لحاظ جنسیت برای  همه افراد مناسب نیستند و هرچند امروز در جهان از این امر دفاع می شود که نباید تفکیک جنسیتی در برابر مشاغل وجود داشته باشد و این امری درست است اما قابل تعمیم به همه  افراد نیست . بنابراین نباید از برابری  جنسیتی مشاغل برای خود یک دگم بسازیم و بهتر است هر کس به موقعیت کنونی و آتی خود در هنگام انتخاب یک شاخه یا زیر شاخه توجه کند. نتیجه ام از این بحث آن است که اسطوره «خواستن توانستن است» را کنار بگذاریم و موقعیت کنونی و آتی خود را واقع بینانه ، بدون خود کوچک بینی ولی بدون خود بزرگ بینی ، بررسی کنیم.   

موضوع سوم،  وجود تقاضا و بازار کار  یا نیاز اجتماعی در  شاخه یا زیر شاخه مورد نظر است. هر کس وقتی می خواهد رشته ای را انتخاب کند باید  توجه کند که  سال های سال ممکن است  در آن مشغول تحصیل شود  و این زمان باید بتواند به نتیجه ای برای او برسد. تحصیل به خودی خود نمی تواند هدف باشد بلکه کاری که یک فرد پس از تحصیل انجام می دهد مهم است. در این زمینه  باید نیازی برای آن تحصیل و کار وجود داشته باشد. البته جامعه به همه شاخه های  علمی معمولا نیاز دارد اما این نیاز برابر نیست و اینکه باز خواسته باشیم از نوعی برابری تصنعی صحبت کنیم  خودمان را گول زده ایم.  مثلا در کشور ما  نیاز به کسانی که شعر افریقای سیاه را بشناسند در هر نسل،  از تعداد نسبتا اندکی نمی تواند بیشتر باشد، در حالی که همین نیاز وقتی به ادبیات فارسی یا انگلیسی برسیم، بسیار بیشتر می شود.  میزان  نیاز یک جامعه به پزشکان عمومی بسیار بیشتر از پزشکان متخصص است و در تخصص ها نیز نیاز ها بسیار متفاوت است، مثلا ما بسیار بیشتر نیاز به  متخصصان قلب و اعصاب داریم تا به متخصصان  بیماری های بسیار خاص. این ربطی به ارزش ذاتی رشته ها ندارد اما  کسی که وارد  هر شاخه ای می شود باید دو نکته را در نظر بگیرد ، هر اندازه رشته ای که او انتخاب می کند بیشتر مورد نیاز باشد،  تعداد بیشتری افراد وارد آن می شوند و بنابراین برای موفقیت و یافتن موقعیت در آن باید درخشان تر باشد، و هر اندازه رشته ای که واردش می شود  نیاز کمتری را در جامعه ایجاد کرده باشد، رقبای کمتری هم خواهد داشت. بر اساس این معادله که لزوما هم ساده نیست باید انتخاب خود را  تنظیم کنیم.

نکته ای هست که باید  به دختران  پیشنهاد کنم: در کشوری که برابری جنسیتی در مشاغل وجود ندارد تبعا باید هر کاری کرد  که این برابری ولو به ضرب ایجاد سهمیه ایجاد شود، اما حتی با چنین اراده  قدرتمندی،  اگر هم وجود داشته باشد، نیاز به سالیان سال  زمان هست که  نرخ اشتغال  12 درصدی را دو یا سه برابر کنیم که آن نیز بسیار پایین تر از  موقعیت  تحصیلی دختران است اما این امر  به معنی آن نیست که  دختران هیچ آینده ای نمی توانند داشته باشند. بسیار ی از  دختران می توانند وارد سیستم های شغلی  بدیل(آلترناتیو) شوند، یعنی مثلا کاری  برای خودشان و در راس موسساتی که خود تاسیس می کنند ایجاد نمایند  و یا  وارد فرایندهای کارهای انجمنی و جمعی و کار داوطلبانه که کمتر درایران شناخته شده است بشوند . این فرایندها در کشور ما کمتر شناخته شده است و  افراد به آن به چشم یک امر حاشیه ای می نگرند، در حالی که در جهان امروز بیش از پیش مطرح هستند و  در حال خاضر  شبکه های بزرگ بین المللی از سازمان های مبتنی بر کار جمعی داوطلبانه وجود دارد مثل «پزشکان بدون مرز» یا «خبرنگاران بدون مرز» .

آنچه در اتخاب رشته و تداوم تحصیل مطرح است اینکه  دانشجویان بدانند  جهان کنونی جهانی است که در آن  افرادی موفق خواهند بود که تفکر بین رشته ای و فرهنگ عمومی بالایی داشته باشند. پیچیدگی جهان سبب می شود که افرادی که به یک تخصص، آن هم در علوم دقیقه،  بسنده کرده باشند، اغلب ناچار باشند در مرزهای تنگی از کارشناسی در بدترین معنای این واژه، اسیر مانده و هرگز در جامعه به فردی دارای  قدرت تاثیر گزاری تبدیل نشوند از این رو اگر  در پی  به دست آوردن  تخصص  و در عین حال تاثیر گزار بودن و توانایی به ایجاد  تغییر در جامعه خود هستید، بدون شک به این نکته فکر کنید که باید  چند رشته ای  بیاندیشید و  فرهنگ عمومی بالایی داشته باشید.  

سرانجام به این نکته اساسی توجه کنید که در  موقعیت کنونی جهان  تکیه کردن  و گذاشتن سنگ بنای آینده خود بر  فرایند مهاجرت و رفتن به «کشورهای پیشرفته» برای زندگی و کار در آنها چندان واقع بینانه نیست. دقت داشته باشید که اکثر این کشورها،  خود وارد بحران های ساختاری دراز مدت شده اند ولی حتی پیش از این بحران ها فرد مهاجر در نسل اول عموما خود را فدای نسل بعدی می کرد. امروز چشم انداز مهاجرت تنها در کشورهایی با موقعیت اقلیمی و جغرافیایی بسیار نامساعد فراهم است که از مهاجران برای آباد کردن نقاط دورافتاده و غیر قابل سکونت خود و یا برای صرفه جویی در سرمایه گزاری تحصیلی برای  تربیت افراد متخصص، استفاده می کنند. بنابراین هر اندازه به نظر من تحصیلات در یک کشور و فرهنگ دیگر امر مفیدی است، زیرا دانشجویان را با زندگی و سبک های مختلف آن آشنا می کند، تصور آنکه  مهاجرت یک ساختار  قابل اتکا برای پایه ریزی آینده باشد،  هر چه بیش از پیش تصوری خام به نظر می آید و چشم اندازی برای تغییر این وضعیت نیز به چشم نمی آید . برعکس  دانشجویان وجوانان باید بیش از هر چیز در فکر  ساختن محیطی مناسب برای آینده خود و فرزندانشان باشند. جهانی شدن ابدا به معنی آن نیست که فرهنگ ها و سبک های زندگی و پهنه های محلی و زبانی  از میان بروند، ولو آنکه، مرزهای ملی  کنار گذاشته شوند. تجربه بیش از بیست سال از اتحاد اروپا این را به خوبی نشان می دهد که فرهنگ های اروپایی همچنان با قدرت هر چه بیشتر بر سر جای خود هستند، زبان ها همچنان قدرتمندند و  اروپایی ها حتی زمانی که دو یا سه زبان می دانند ، زبان مادری خود را به زبان های دیگر برای مطالعه و سخن گفتن ترجیح می دهند همانگونه که غذاهای خود، سبک زندگی و جغرافیای فرهنگی خود را. ما نیز باید به همین امر فکر کنیم که چگونه می توانیم آینده بهتری برای خود و فرزندانمان بسازیم. کاری که بدون شک ممکن است. مهاجرت در نهایت امری  غم انگیز است دستکم برای نسل اول مهاجر  در حالی که در نسل های بعد یا باید به استحاله  آن نسل ها و از میان رفتن فرهنگ  مبدا بیانجامد و یا به تداوم نوعی نوستالژی بازگشت که تبعا ناممکن است.  

پرونده ی«ناصر فکوهی» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/9132
 

پرونده ی «دانشگاه» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/6448
 

شاخه اصلی

نظریه

ده چالش پیش روی ژورنال های با دسترسی آزاد(1)

آغاز به کار انجمن ناشران دانشگاهی با دسترسی آزاد (اوسپا)[1] نشانه ای از بلوغ این جنبش و نویدی است برای پشتیبانی متقابل، به اشتراک گذاشتن دانش و خودساماندهی برای ژورنال های با دسترسی آزاد و ناشران آن ها.[2]
من می خواهم پیشرفت ژورنال های با دسترسی آزاد و آغاز به کار اوسپا را با شرح آن چه که من به عنوان ده چالش بزرگ پیش روی ژورنال های با دسترسی آزاد می بینم جشن بگیرم. و می خواهم بدون ادعای این که در حال ارایه دستورالعمل هایی برای انجمن هستم و یا بدون این پیش فرض که اعضای انجمن از این چالش ها بی اطلاع هستند این کار را انجام دهم. من عضوی از این انجمن و یا حتی ناشر یک ژورنال با دسترسی آزاد نیستم و فقط خواهان موفقیت این ژورنال ها هستم.

 ( در متن پیش رو، هرجا که از واژه "شما" استفاده کردم خطابم به سردبیران یا ناشران ژورنال های با دسترسی آزاد است). من با اشاره به سه تمایز [مقاله ام را] آغاز می کنم: شکاف میان عملکرد این ژورنال ها و آن چه که معیارهای رایج در مورد عملکرد ژورنال ها می گویند (چالش شماره یک )؛ تفاوت میان دورنمای ژورنال های با دسترسی آزاد (که در متن بیانیه های بوداپست، بتسدا[3] و برلین به آن ها اشاره شده بود) و سیاست گذاری های دسترسی [کاربران] در 85 درصد ژورنال های با دسترسی آزاد (چالش شماره دو)؛ و شکاف میان کیفیت ژورنال و اعتبار آن، حتی در مواقعی که کیفیت ژورنال ها بالاست ( چالش شماره سه). پس از آن من به هفت دسته از تردیدهای موجود [در مورد ژورنال های با دسترسی آزاد] اشاره خواهم کرد: تردیدهای موجود در مورد کیفیت (چالش شماره چهار)، دوام (چالش شماره پنج)، صداقت (چالش شماره شش)، هزینه های انتشار (چالش شماره هفت)، ماندگاری (چالش شماره هشت)، تغییر مسیر کمک های مالی (چالش شماره 9) و راهبردها (چالش شماره 10).

 

1)    مطابقت با معیارها

 

معیارها [ی تعیین کیفیت ژورنال های علمی] حتی زمانی که ژورنال های با دسترسی آزاد قوی هستند، آن ها را جز ژورنال های قوی دسته بندی نمی کنند. سنجه های[4] اثرگذاری نسبت به ژرونال های جدید تبعیض آمیز هستند و این در حالی است که بیشتر ژورنال های با دسترسی آزاد جدید هستند.

این یک توطئه نیست. ژورنال هایی که کم تر از دو سال سابقه دارند حائز شرایط سنجش اثرگذاری نیستند و پس از سپری شدن دو سال نیز موسسه تامسن ساینتیفیک[5] تنها برخی از ژرونال ها را برای سنجش گزینش می کند. مدت زمان انتظار دو سال [پس از آغاز به کار] برای ژورنال های با دسترسی آزاد و ژورنال های پولی (تی ای)[6] یکسان است و تا جایی که اطلاع دارم پس از این مدت ژورنال های با دسترسی آزاد و ژورنال های پولی به شکلی برابر با سنجه های اثرگذاری سنجیده می شوند.

سنجه های اثرگذاری مشکلات زیادی دارند اما در این جا می خواهم به تبعیض هایی که این در سنجه ها علیه ژورنال های جدید وجود دارد اشاره کنم.[7]

سنجه های اثرگذاری جایگزین می تواند مشکلات ناشی از سنجه های اثرگذاری موجود، از جمله تبعیض این سنجه ها علیه ژورنال های جدید را جبران کند. چالش اصلی این است که معیارهایی به وجود آوریم که هدف های بیشتر و تعداد بیشتری از ژورنال ها را در بر بگیرد. کارهای زیادی در این زمینه انجام شده است. برای نمونه این ها برخی از معیارهای جایگزین اثرگذاری هستند که من در مورد آن ها اطلاع دارم. به احتمال زیاد تعداد معیارهای جایگزین بیشتر از این ها نیز هست:


* Age-weighted citation rate (Bihui Jin)

* Batting Average (Jon Kleinberg et al.)

* Distributed Open Access Reference Citation project (University of Oldenburg)

* Eigenfactor (Carl Bergstrom)

* g-index (Leo Egghe)

* h-index (J.E. Hirsch) 

* Contemporary h-index (Antonis Sidiropoulos et al.) 

* Individual h-index (Pablo D. Batista et al.) 

* Journal Influence Index and the Paper Influence Index (Center for Journal  Ranking)
* MeSUR (MEtrics from Scholarly Usage of Resources) (LANL)

* SCImago Journal Rank and SJR Indicator (University of Granada)

* Strike Rate Index (William Barendse)

* Usage Factor (UKSG)

* Web Impact Factor (Peter Ingwersen)

* y-factor (Herbert van de Sompel et al.)

 

 

من ترجیح می دهم که گسترش و ارزیابی این معیارها را به کارشناسان محول کنم و امیدوارم که برخی از شما در میان کارشناسان باشید. آن چه که اهمیت دارد این است که ما علاقه مندیم که این کارِ در حال پیشرفت موفق شود و گستردگی [استناد به] سنجه های اثرگذاری یکی از موانع پیشِ رویِ پیشرفت و پذیرش ژورنال های با دسترسی آزاد است.

سنجه های اثرگذاری به خودی خود به ژورنال های جدید آسیب نمی رسانند. آن ها زمانی آسیب زا هستند که استفاده بسیار زیاد کمیته های ارتقا و استخدام[8]  دانشگاه ها از این سنجه های اثرگذاری، به صورت یک عامل بازدارنده برای دانشگاهیان در ارایه مقالاتشان به ژورنال های جدید تبدیل می شود. چالش اصلی این است که معیارهای جایگزینی که در حال رشد هستند را بازبینی کنیم، برای به رسمیت شناختن و پشتیبانی از معیارهای برتری که به وجود می آیند و [همین طور برای] بحث در مورد برتر بودن این معیارها با کمیته های ارتقا و استخدام محلی آماده باشیم. ما باید در میان ژورنال های کاملا جدید به دنبال متحدانی در زمینه ها و روش شناسی های تحقیقاتی جدید باشیم، حتی اگر این ژورنال ها جز ژورنال های پولی باشند. معیارهای برتر فقط نیمی از راه حل است؛ بقیه ی ِ راه، استفاده از آن ها برای از میان برداشتن عوامل بازدارنده ی ارایه مقاله ها به ژورنال های جدید است.  

یکی از چالش های مرتبط این است که با صراحت مشخص کنیم که ما به دنبال معیارهای جدیدی که به نفع ژورنال های با دسترسی آزاد تبعیض آمیز باشد نیستیم. ما به دنبال معیارهای کم تر تبعیض آمیز یا عاری از تبعیض هستیم. فقط معیارهای عاری از سوگیری هستند که می توانند به [پیشبرد] آرمان ژورنال های با دسترسی آزاد یاری برسانند و موجب شوند که ژورنال ها، مقاله های کسانی که می توانند در پیشرفت شان موثر باشند را دریافت کنند. سنجه های اثرگذاری شاید ضد ژورنال های جدید سوگیرانه باشند و این واقعیت بیشتر از ژورنال های پولی به ضرر ژورنال های با دسترسی آزاد است. اما سنجه های اثرگذاری علیه ژورنال های با دسترسی آزاد که دوره ی نوجوانی ِ خود را طی کرده اند سوگیرانه نیستند. برعکس، به این دلیل که به مقاله های ژورنال های با دسترسی آزاد بیشتر از ژورنال های پولی ارجاع داده می شود، ژورنال های با دسترسی آزاد می توانند در بازی سنجه های اثرگذاری برنده باشند.[9]

برای مثال موسسه تامسن رویترز در گزارش سال 2008 خود در مورد وضعیت ارجاع به ژورنال ها گزارش داد که پنج ژورنال با دسترسی آزاد بالاترین معیارهای اثرگذاری را در زمینه های علمی مرتبط با کارشان کسب کرده اند. [10]

حتی در سال 2004 که تعداد ژورنال های با دسترسی آزاد بسیار کم تر بود و با سابقه ترین آن ها از ژورنال های کنونی جوان تر بودند مطالعات موسسه تامسن ساینتیفیک نشان می داد که تقریبا در هر رشته دانشگاهی دست کم یک ژورنال با دسترسی آزاد در رده های بالای سنجه های اثرگذاری قرار داشتند. [11]

در سال 2007 موسسه بین المللی حفاظت از تنوع مولکولی[12] چهار ژورنال دوگانه[13] خود را به طور کامل به ژورنال های با دسترسی آزاد تبدیل کردند. در سال 2009 این موسسه اعلام کرد که این تغییر، وضعیت سنجه های اثرگذاری هر چهار ژورنال را بهبود بخشید.[14]

 

این موفقیت ها مهم هستند اما دلیل نمی شوند که با سنجه های اثرگذاری کنار بیاییم. اگر ژورنال های با دسترسی آزاد از سنجه های اثرگذاری بالا برخوردار می شوند به این خاطر است که آن ها اثر زیادی دارند نه به این خاطر که ژورنال های با دسترسی آزاد از سوگیری این سنجه ها به نفع خودشان سود می برند. عملکرد ژورنال های با دسترسی آزاد تحت معیارهای برتر می تواند مشابه یا بهتر باشد. حتی ژورنال های با دسترسی آزادی که با سنجه های اثرگذاری [کنونی] موفق هستند، در صورت شکل گیری ِ سنجه هایی که با دربرگیری منابع دانشگاهی مختلف، دقیق تر، پرظرافت تر، روزآمدتر، خودکار تر و عادلانه تر هستند و نسبت به انواع داده های که اثرگذاری را صریح تر مشخص می کنند و [همچنین] نسبت به ژورنال های جدید پذیراتر هستند، دستاوردهای بیشتری خواهند داشت و چیزی را از دست نمی دهند.

کتابخانه عمومی دانش[15] این موضوع را به خوبی دریافته است. چهار ژورنال این کتابخانه بالاترین سنجه های اثرگذاری را در زمینه های [علمی] خود دارند و در عین حال برای جایگزین کردن سنجه های اثرگذاری ساده انگارانه، [و همچنین] در گسترشِ داده های اثرگذاریِ مقاله های دانشگاهی، به منظور پشتیبانی از سنجه های اثرگذاریِ مقاله های دانشگاهی، پیشرو هستند. هر هفت ژورنال موسسه پلوس[16] هم اکنون " داده های کاربردی، تعداد بازدید از صفحات، ارجاع ها، پیوند به شبکه های اجتماعی، پوشش مطبوعاتی، نظرات و امتیازدهی کاربران " را [به شکل عمومی] به اشتراک گذاشته اند[17].

 دیگر ژورنال های با دسترسی آزاد نیز باید همین کارها را انجام دهند تا ژورنال های پولی نیز به سنجه های اثرگذاری  ظریف تر و دقیق تر علاقه نشان دهند.

منظورم این نیست که اگر ژورنال شما تحت سنجه های اثرگذاری [کنونی] عملکرد خوبی داشته است شما نباید به آن مباهات کنید بلکه باید احساس سربلندی کنید. به موازات رشد ژورنال شما در اثرگذاری شما باید این نشانه را خوشامد گفته و نسبت به آن ببالید. ولی به طور هم زمان شما باید برای دستیابی به معیارهای برتر تلاش کنید. شرکت در بازی ِ سنجه های اثرگذاری بدون تلاش برای دست یافتن به جایگزین ها فقط دیگران را تشویق می کند که آن ها نیز وارد بازی شوند و تبعیض علیه ژورنال های جدید تحکیم شود (در کنار مشکلات دیگری که در این جا به آن ها اشاره نشده است). برای متوقف کردن بازی سنجه های اثرگذاری، شما مجبور نیستید که هدفِ پیشرفت در اثرگذاری یا سنجه های اثر گذاری به عنوان روش های ِ نشان دهنده ی پیشرفت را کنار بگذارید. زمانی در بازی اثرگذاری شرکت کنید که سنجه های آن به دقت اندازه گیری شده باشند و هیچ گونه سوگیری ای نسبت به هیچ ژورنالی بر پایه سابقه، زمینه، زبان، شهرت و یا مدل تجاری نداشته باشند.

 

2)    گشودگی


چه تعداد ژورنال با دسترسی آزاد در فهرست دوج[18] از گواهینامه حق مالکیت مشترک خلاقیت ها[19] استفاده می کنند؟ پاسخ این است که ( تا دوم اکتبر 2009) از میان 4362 ژورنال با دسترسی آزاد، 637 ژورنال (یعنی 6/14 درصد) از این گواهینامه استفاده می کنند[20]. یکی از چالش های موجود این است که تعداد بیشتری از ژورنال های با دسترسی آزاد، دسترسی ِ آزادتری فراهم کنند.

اجازه بدهید برخی از اصطلاحات که به ما کمک می کنند در مورد این مسایل  صحبت کنیم را مرور کنم. ژورنال های با دسترسی آزاد رایگان[21] به ما کمک می کنند سد هزینه ها را از سر راه برداریم اما مانع ِ مجوز همچنان پابرجاست. این امر باعث می شود بتوان به شکل رایگان به محتواهای این ژورنال ها دسترسی پیدا کرد اما محدودیت کپی رایت[22] یا مجوز همچنان پابرجاست. به عبارتی کاربران می توانند بدون پرداخت پول محتوای ژورنال های با دسترسی آزاد را بخوانند اما هیچ حقی برای استفاده ی مجدد بیش از آن چه که در استفاده ی قانونی[23] یا معادل های محلی آن ذکر شده است ندارند. این امر مثل یک نوشابه رایگان است و نه مثل آزادی بیان.[24] در مقابل، ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان[25] موانع هزینه ها و دست کم برخی موانع مجوز ها را از میان بر می دارند. این ژورنال ها دست کم برخی از محدودیت های کپی رایت و مجوزها را کنار می زنند و دست کم برخی از شکل های استفاده که فراتر از استفاده قانونی است را ممکن می کنند. در این جا free (رایگان/آزاد) در معنای واقعی خودش است، هم در ترکیب نوشابه رایگان و هم در ترکیب آزادی بیان.[26]  

امروزه در بیشتر کشورهای جهان، بیشتر نوشته ها از بدو تولد تحت کپی رایت با شرایط تمام حقوق محفوظ است[27] قرار می گیرند. در نتیجه نویسندگان تنها در صورتی می توانند به ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان مقاله بدهند که به شکلی توافقی از برخی از حقوق خود صرف نظر کنند. اگر شما به خوبی نمی دانید که چگونه از بخشی از حقوق خود صرف نظر کنید، بدون این که توانایی خود در تقویت دیگر حقوق خود را از دست بدهید؛ نگران نشوید. گواهینامه های حق مالکیت مشترک خلاقیت ها به همین منظور طراحی شده اند. [هم اکنون] بیش از یک گواهینامه حق مالکیت مشترک خلاقیت وجود دارد چرا که حقوق زیادی در مجموعه [قوانین] کپی رایت وجود دارد که شما احتمالا خواستار صرف نظر کردن از آن ها هستید. به همین دلیل ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان دامنه ای از مسایل مختلف را در بر می گیرند و دامنه گواهینامه های حق مالکیت مشترک خلاقیت ها با رایج ترین وضعیت های موجود در آن دامنه ها مطابقت می کنند. به جز قلمداد شدن به عنوان حوزه عمومی ( صرف نظر کردن از کلیه ی حقوق)، بازترین گواهینامه حق مالکیت مشترک خلاقیت ها گواهینامه CC-BY است که از کلیه حقوق به جز حق انتساب[28] چشم پوشی می کند. در مقابل CC-BY-NC از کلیه حقوق به جز حق انتساب و حق محدود کردن یا ممانعت از استفاده ی تجاری مجدد چشم پوشی می کند.

اوسپا به تمامی اعضای خود پیشنهاد می کند که گواهینامه CC-BY یا معادل های آن را دریافت کنند. این موسسه برخی گواهینامه هایی که گشودگی ِ کم تری دارند ( مانند CC-BY-NC) را می پذیرد اما استفاده از آن ها را پیشنهاد نمی کند. به هر حال، هر دو گواهینامه، ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان را فراهم می کنند. اوسپا همچنین اعضایی که می خواهند محدودیت هایی را برای استفاده دوباره از محتواها ایجاد کنند را ملزم می کند که این محدودیت ها را (برای مثال از طریق یک گواهینامه) آشکار سازند [29].

همچنین در برنامه "معاهده اروپایی اسپارک" گواهینامه های CC-BY و دسترسی کاملا آزاد رایگان الزامی است [30].

سرف[31] "آزادانه ترین گواهینامه مالکیت مشترک خلاقیت ها" برای مقالات را، که گواهینامه CC-BY است، پیشنهاد می کند.

در مورد داده ها، این موسسه از تخصیص کامل تر به دامنه عمومی که از طریق استفاده از "پروتکل اشتراکی علوم برای اجرای داده های با دسترسی آزاد [32]" ممکن می شود، استفاده می کند. در هر دو مورد این موسسه ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان ارایه می کند[33]

هر سه بیانیه ی بوداپست، بتسدا و برلین بدون این که از گواهینامه های خاصی نام ببرند خواستار ارایه ژورنال های با دسترسی ِ کاملا آزاد رایگان شده اند[34].

چالش اصلی این است که بیش از 85 درصد ژورنال هایی که هم اکنون در دوج هستند از هیچ یک از گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها استفاده نمی کنند. برخی احتمالا از گواهینامه های معادلی غیر از گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها استفاده می کنند و برخی دیگر احتمالا از شرایط اختصاصی برای خود دارند که دارای اثرات حقوقی مشابهی است. اما این استثنائات کم شمارند. بیشتر ژورنال های با دسترسی آزاد بدون توجه به این که چگونه آن ها را دسته بندی کنید، از گواهینامه های باز[35] استفاده نمی کنند. بیشتر آن ها تحت کپی رایت تمام حقوق محفوظ است قرار دارند و چیزی بیش از آن چه که تحت استفاده قانونی به کاربران داده می شد، به آن ها نمی دهند. [در واقع] بیشتر ژورنال ها فاقد دسترسی کاملا آزاد رایگان هستند[36].

اگر 6/14 درصد ژورنال های دوج از یکی از انواع گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها استفاده می کنند چه تعدادی از گواهینامه CC-BY، که اوسپا، اسپارک اروپا[37] و سرف استفاده از آن را پیشنهاد داده اند، استفاده می کنند؟

پاسخ (تا دوم اکتبر 2009) این است که از 4362 ژورنال دوج 416 ژورنال (5/9 درصد) از گواهینامه CC-BY استفاده می کنند[38].

چه تعدادی از دیگر گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها استفاده می کنند؟ پاسخ این است که از میان 4362 ژورنال دوج 221 ژورنال (1/5 درصد) از گواهینامه های دیگر مالکیت مشترک خلاقیت ها به جز گواهینامه CC-BY استفاده می کنند[39].

من می دانم که خیلی از ژورنال های با دسترسی آزاد مایلند که استفاده ی تجاری مجدد [از محتواهایشان] را محدود کنند و در برابر پیشنهادها برای استفاده از CC-BY مقاومت می کنند. من نمی خواهم در این جا وارد این بحث شوم. اگر شما می خواهید که استفاده مجدد تجاری را محدود کنید به جای استفاده نکردن از هیچ کدام از گواهینامه های باز از گواهینامه CC-BY-NC یا معادل های آن استفاده کنید. [شما هم] به پنج درصد از ژورنال های دوج که از این راه حل استفاده کرده اند بپیوندید.

من یک بار با یکی از ناشران ژورنال های با دسترسی آزاد گفت و گو می کردم که نگران بود که گواهینامه های باز عاملی بازدارنده برای ارایه مقاله ها به ژورنال شود. متوجه شدم که نگرانی او از این است که آزاد کردن استفاده تجاری مانع ارایه مقالات می شود و می پنداشت که در تمامی گواهینامه های باز استفاده تجاری مجاز است. این در حالی بود که او فقط از شنیده های خود برای دفاع از نظریه اش در مورد تاثیر گواهینامه های باز بر دریافت مقاله ها استفاده می کرد. به هر حال چه این نگرانی ها بی دلیل باشند یا نباشند، راه های آسانی برای استفاده از گواهینامه های باز و محدود کردن استفاده تجاری وجود دارد. فقط کافی است از گواهینامه CC-BY-NC یا معادل های آن استفاده کنید. بیایید در ابتدا بر سر تغییر کپی رایت تمامی حقوق محفوظ است به دسترسی کاملا آزاد رایگان توافق کنیم، پس از آن می توانیم در مورد این که CC-BY-NC را به CC-BY تبدیل کنیم یا نه بحث کنیم.

 

اگر ژورنالی رایگان است پس استفاده از گواهینامه های باز چه ضرورتی دارد؟ چرا از دسترسی آزاد رایگان باید به سوی دسترسی کاملا آزاد رایگان رفت؟ پاسخ کوتاه این است که زمانی که کاربران می خواهند از استفاده قانونی فراتر بروند با تاخیر زمانی و هزینه های اضافی درخواست مجوز روبرو نمی شوند.

چرا ممکن است کاربران بخواهند از استفاده قانونی فراتر بروند؟[40]

دلایل کافی برای فراتر رفتن از استفاده قانونی وجود دارد، برای مثال نقل قول گزیده های طولانی، چاپ کامل متن، فرستادن مقاله به دانشجویان یا همکاران با ایمیل، کپی کردن مقاله ها بر روی سی دی برای بخش هایی از جهان که پهنای باند اینترنت کم است، پخش نسخه های دارای برچسب های معناشناختی[41] یا به عبارتی نسخه های بهبودیافته متن، کپی مقاله ها در شکل های[42] جدید یا انتشار آن ها در رسانه ها برای این که با تغییر تکنولوژی ها، متن ها همچنان قابل استفاده باشند، نگهداری در آرشیو ها، افزودن مقاله ها به پایگاه های داده ها[43] یا آثار تلفیقی[44]، رونوشت گرفتن از متن برای فهرست های راهنما[45] یا برنامه های تحلیل متون[46] ...، ضبط متن به صورت شنیداری، و یا ترجمه آن به زبان های دیگر.

خوشبختانه استفاده از گواهینامه های باز و پیشاپیش جایز شمردن این کاربردها برای ژورنال های با دسترسی آزاد آسان است. این که [این ژورنال ها] دست کاربرانشان را باز بگذارند نیز آسان است. همچنین تبدیل ژورنال ها به کاملا آزاد رایگان نیز آسان است. در واقع، اتخاذ این تصمیم ها برای ژورنال های با دسترسی آزاد آسان تر از مراکز اطلاعاتی با دسترسی آزاد است (یا دسترسی آزاد طلایی[47] آسان تر از دسترسی آزاد سبز[48] است). مراکز اطلاعاتی با دسترسی آزاد معمولا دسترسی آزاد رایگان را انتخاب می کنند چرا که آن ها نمی توانند به تنهایی در مورد اجازه ی دسترسی کاملا آزاد رایگان تصمیم بگیرند. اما ژورنال های با دسترسی آزاد می توانند در مورد صدور اجازه تصمیم بگیرند.

برخی از ژورنال های با دسترسی آزاد می دانند که گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها رایگان هستند و استفاده از آن ها آسان است. اما رویکرد آن ها به امر نگهداری چندان سرراست نیست. یکی از ناشران ژورنال های با دسترسی آزاد به من می گفت:"ژورنال ما رایگان است. کاربران چه چیز دیگری می خواهند؟ اگر می خواهند که از محتواها رونوشت گرفته و آن ها را توزیع کنند می توانند آزادانه این کار را انجام دهند. برای ما اهمیتی ندارد و اجازه این کار را می دهیم".

[اما] کاربران از کجا بدانند که ژورنال به آن ها اجازه داده است که از محتواها رونوشت گرفته و توزیع کنند؟ طبق [اصل] استفاده قانونی این کار مجاز نیست و کاربران باوجدان از حد استفاده قانونی فراتر نمی روند. زمانی که کاربران اجازه فراتر رفتن از استفاده قانونی را ندارند یا معطل کسب اجازه خواهند ماند و یا به سوی عدم استفاده گرایش پیدا می کنند. این ها جز عوامل بازدارنده تحقیق هستند و ژورنال های با دسترسی آزاد برای این طراحی شده اند که عوامل بازدارنده را از میان بردارند.

برخی – درست یا غلط - فکر می کنند که برخورد شرافت مندانه با کپی رایت، محذور اخلاقی ای است که، مثل زاهدمآبی ِ جنسی، به امری نامتعارف تبدیل شده است. اما سیاست رسمی تمام دانشگاه ها و کتابخانه های جهان احترام به کپی رایت است. حتی زمانی که کاربران باوجدان نیستند، موسسات مرتبط با آن ها هستند و کاربران مرتبط با خود را مجبور می کنند که [از سیاست گذاری های شان] تبعیت کنند. حتی زمانی که شما به کاربران علامت می دهید که می توانند هر کاری که دوست دارند با محتواهای شما بکنند، موسسات مجاز نیستند که این اشاره ها را جدی بگیرند. موسسات می توانند از حقوق خود در مورد دسترسی کاملا آزاد رایگان زمانی که از وجود آن اطمینان حاصل کردند بهره ببرند. اما آن ها نمی توانند به علامت های خشک وخالی توجه کنند. و اگر شما واقعا مایل هستید که دسترسی کاملا آزاد رایگان فراهم کنید، هیچ دلیلی وجود ندارد که به وسیله یک گواهینامه یا بیانیه این امر را اعلام نکنید.

حتی زمانی که کاربران تحت اصل استفاده قانونی مجاز هستند که کاری را انجام دهند مجبور هستند که با این مساله که استفاده قانونی مبهم و بحث برانگیز است کنار بیایند. برای مثال افراد مطلع نمی پذیرند که این اصل برنامه های تحلیل متن ها را در بر می گیرد. بنابراین یک دلیل دیگر برای استفاده از گواهینامه های باز این است که کاربران را از نگرانی های مرتبط با مسئولیت قانونی و محدودیت های ناشی از این نگرانی ها رها کنیم. این مساله نه فقط به نفع کاربرانی است که خواستار دسترسی کاملا آزاد رایگان هستند، بلکه کاربرانی که می خواهند کاری قانونی انجام دهند نیز از آن نفع می برند اگر چه به طور کلی تحت اصل استفاده قانونی چندان قانونی به شمار نمی آید.  

کاری نکنید که کاربران باوجدان مجبور شوند میان معطل شدن برای کسب اجازه و یا پذیرش خطر استفاده ی بدون اجازه یکی را انتخاب کنند. آن ها را مجبور نکنید که درخواست مجوز کنند. کاری نکنید که آن ها برای کسب اجازه متحمل هزینه شوند. کاری نکنید که به سوی عدم استفاده گرایش پیدا کنند. با افزایش فشارها کاری نکنید که کاربران احساس کنند شرافتمند نیستند. دست کاربرانتان را آزاد نگذارید که از اصل استفاده قانونی فراتر بروند بدون این که به آن ها اعلام کرده باشید که می توانند از استفاده قانونی فراتر بروند.

اگر شما فکر می کنید که دسترسی  کاملا آزاد رایگان فراهم می کنید اما از هیچ یک از گواهینامه های باز یا معادل های آن استفاده نمی کنید پس شما دسترسی  کاملا آزاد رایگان فراهم نمی کنید. شما از کپی رایت تمامی حقوق محفوظ است استفاده می کنید؛ تصمیم شخصی شما برای اعمال نکردن اصل تمامی حقوق محفوظ است احتمالا کاربران باوجدان را مجبور می کند که درخواست مجوز کنند. تصمیم شخصی شما برای اعمال نکردن حقوق قانونی تان هیچ کسی را از آموختن این که چه حقی بر گردن دارد مبرا نمی کند. اما تصمیم عمومی شما که از طریق یک گواهینامه باز اعلام می شود این کار را به شکلی کاملا آسان و شکوهمند انجام می دهد.

3)    کاهش فاصله ها

 

در این جا منظورم این است که فاصله میان کیفیت و اعتبار ژورنال ها از میان برداشته شود. ژورنال های جدید از بدو تولد می توانند عالی باشند اما حتی بهترین هایشان هم نمی توانند از همان آغاز معتبر باشند. این مساله آزاردهنده زمانی به یک چالش تبدیل می شود که ما بدانیم که در مقام مقایسه، مقاله ها بیشتر به ژورنال های معتبر ارایه می شوند تا ژورنال های با کیفیت.

این بعد دیگری از مسئولیتی است که ژورنال های جدید با آن مواجه هستند، و این حقیقت که ژورنال های جدید سنجه های اثرگذاری ندارند این مسئولیت را تشدید کرده است. کمیته های ارتقا و استخدام بیشتر تمایل دارند که سنجه های اثرگذاری ژورنال ها را به عنوان یکی از اجزای اصلی اعتبار ژورنال ها به شمار بیاورند. علاوه بر این که این کمیته ها هم سنجه های اثرگذاری و هم اعتبار ژورنال ها را معادل کیفیت مقاله ها و کیفیت نویسندگان به شمار می آورند.  

من فکر می کردم که این فقط عامل زمان است که در کسب اعتبار متناسب با کیفیت ژورنال های با دسترسی آزادِ با کیفیت تاثیرگذار است. هم اکنون اطمینانم به این امر کم تر شده است. همان طور که سال گذشته در مقاله ای بحث کردم، بودجه کم کتابخانه ها ( برای ژورنال های ضروری) و توجه کم نیروهای انسانی (به علامت ِ تجاری ژورنال ها[49]) به این معنی است که اعتبار ژورنال ها بیشتر به یک بازی با حاصل جمع صفر[50] وابسته است تا کیفیت ژورنال. [در چنین شرایطی] ژورنال های باسابقه تر که بازی را در شرایطی شروع می کنند که " چند گل از حریف پیش هستند" از مزیت بالایی برخوردارند.[51]

ژورنال های جدید که تلاش می کنند شکاف میان اعتبار و کیفیت را بپوشانند خود از راهبردها با خبرند. به کارگیری نویسندگان سرشناس، به کارگیری سردبیران سرشناس، کسب [سنجه های] اثرگذاری بالا ( و  افتخار کردن به آن)، تمسک به رسانه ها با انتشار اکتشافات یا تحلیل هایی که دارای ارزش خبری هستند و صبر، پایداری و تداوم. متاسفانه هرچند عامل زمان شرط کافی نیست، اما همچنان شرط لازم است. حتی زمانی که شما هر کاری که از دستتان بر می آید انجام می دهید، چالش زمان همچنان پابرجاست.

 تنها مسیر میان بری که می شناسیم، برای ژورنال های با دسترسی آزادِ موجود موثر نیست و آن هم این است که ژورنال های پولی معتبرِ کنونی را به ژورنال های با دسترسی آزاد تبدیل کنیم. زمانی که [شکل نشر] یک ژورنال تغییر می کند، اعتبار، شهرت، سنجه های اثرگذاری، کیفیت، استانداردها، سردبیران و خوانندگان خود را نیز به همراه می آورد.

شکاف میان اعتبار و کیفیت تاثیری برابر بر ژورنال های با دسترسی آزاد و ژورنال های پولی دارد. اگر هم تفاوتی وجود دارد این است که بخش بزرگی از ژورنال های با دسترسی آزاد جدید هستند و با چالش کم کردن فاصله ها مواجه هستند. برعکس، بخش بزرگی از ژورنال های پولی این شکاف را پوشش داده اند و به اعتباری متناسب با کیفیت شان دست یافته اند.   

از آن جایی که مدت ها پیش از پیدایش ژورنال های با دسترسی آزاد هم اوضاع به همین منوال بود، نهادهایی که نسبت به اعتبار ژورنال ها حساسیت دارند، مانند کمیته های ارتقا و استخدام دانشگاه ها و کمیته های تامین کننده بودجه جایزه ها بیشتر تمایل دارند که بر ژورنال های پولی متمرکز شوند.  

هر زمانی که برایمان امکان پذیر بود، باید تلاش کنیم کیفیت اهمیت بیشتری نسبت به اعتبار پیدا کند. اما ما می توانیم در این جا این راهبردها را نادیده بگیریم، چرا که در بهترین حالت فاصله میان اعتبار و کیفیت را کاهش نمی دهند. این راهبردها فقط باعث می شوند که شکاف اعتبار و کیفیت آسیب کم تری به نویسندگان و ژورنال ها برساند.[52]

علاوه بر این، زمانی که هیچ ژورنال با دسترسی آزاد معتبری در یک زمینه علمی وجود ندارد، نویسندگانی که می توانند مقاله هایشان را در ژورنال های پولی معتبر منتشر کنند، معمولا می توانند نسخه های داوری شده ی دست نوشته هایشان را در مراکز اطلاعاتی با دسترسی آزاد ارایه کنند. از این نظر، دسترسی آزاد سبز یعنی این که نویسندگان به ندرت مجبور می شوند میان اعتبار ژورنال و آزاد بودن دسترسی آن انتخاب کنند. اما این فاصله میان دسترسی آزاد سبز با دسترسی آزاد طلایی را کم نمی کند یا مانع این نمی شود که این شکاف بر ژورنال های با دسترسی آزاد اثر بگذارد. این مساله فقط باعث می شود که نویسندگان آسیب نبینند.

                                        

4)     تردیدهای موجود درباره کیفیت


حتی در شرایطی که ژورنال های با دسترسی آزاد دارای داوری همکاران[53] حدود 20 سال است که وجود دارند، برخی از دانشگاهیان معتقدند که ژورنال های با دسترسی آزاد، امر داوری همکاران را نادیده می گیرند. برخی دیگر معتقدند که ژورنال های با دسترسی آزاد نسبت به امر داوری همکاران کم توجهی می کنند. عده ای دیگر معتقدند که پرداخت پول برای نشر موجب مخدوش شدن داوری همکاران می شود. گروهی نبود اعتبار را با نبود کیفیت اشتباه می گیرند (" اگر من چیزی درباره این ژورنال نشنیده ام، چه طور می تواند ژورنال خوبی باشد؟"). برخی عجولانه با دیدن چند ژورنال با دسترسی آزاد ضعیف در مورد تمام ژورنال های با دسترسی آزاد حکم کلی صادر می کنند ("من در مورد [کیفیت] این ژورنال های جدید با دسترسی آزاد مردد هستم، چند روز پیش به یکی از آن ها برخوردم که ژورنالی درجه دو بود.").

تمام این قضاوت ها عجولانه اند. اولین سوالی که با سبک و سنگین کردن این بحث ها از خودم می پرسم این است که:"آیا این فردِ دارای مدرک دکترا در تحقیقات خود هم مانند این اظهارنظرها سهل انگار است؟". اما این قضاوت ها هر چه قدر هم که نادرست و عجولانه باشند وجود دارند و این یک چالش است.

پس راه حل این است که به ژورنال های با دسترسی آزاد باکیفیت اشاره کنیم. شما مجبور نیستید که تعداد آن ها را بیش از آن چه که هست نشان دهید. این واقعیت که آن ها وجود دارند نشان می دهد که وجودشان امکان پذیر است. اگر می خواهیم بدانیم چرا برخی ژورنال های با دسترسی آزاد قوی و برخی دیگر ضعیف هستند، باید کمی تجربه گرایانه تر بحث کنیم. ما باید نگاه کنیم و به دقت مطالعه کنیم و بعد قضاوت کنیم، همان طور که در مورد ژورنال های پولی این کار را انجام می دهیم. ما باید از پیش داوری، احساس گرایی، توجه به شایعات و پرداختن به کلیشه های تبعیض آمیز اجتناب کنیم.  

اشاره به این مساله که دامنه [کیفیت] ژورنال های با دسترسی آزاد مشابه ژورنال های پولی است، برخی جواهرند و برخی دیگر نامرغوب، شاید به ما کمک کند. هر چند که واضح به نظر می رسد، اما در دفاع از کیفیت ژورنال های با دسترسی آزاد فقط از ژورنال های با کیفیت دفاع کنید. اگر شما از یک ژورنال ضعیف به صرفِ این که با دسترسی آزاد است دفاع کنید، این طور برداشت می شود که شما تمام خطاهای یک ژورنال را فقط این دلیل که با دسترسی آزاد است نادیده گرفته اید. حتی احتمال دارد که شما بتوانید از این عمل خود دفاع کنید اما این کار فقط موجب تقویت تردیدها در مورد کیفیت می شود. بهترین روش برای دفاع از ژورنال های با دسترسی آزاد به عنوان یک طبقه این است که از همه ی آن ها دفاع نکنید.

راهبرد دیگر این است که میان کیفیت و اعتبار یا کیفیت واقعی با کیفیت بر حسب شهرت فرق قایل شویم. وقتی که این تفاوت ها روشن شدند، همه ما وجود این تفاوت ها را درک خواهیم کرد. ولی در بیشتر مواقع عادت کرده ایم که اعتبار را جایگزین کیفیت کنیم و تفاوت ها را از یاد ببریم.[54]

به شکلی مشابه، میان کیفیت و سنجه های اثرگذاری هم تفاوت قایل شوید. تفاوت های میان این دو نیز اغلب به اندازه ی تفاوت های میان کیفیت و اعتبار واقعی هستند و کم تر به آن ها توجه می شود.

تاکید می کنم که عوامل اولیه ای که بر کیفیت ژورنال تاثیر می گذارند، یعنی کیفیت نویسندگان، سردبیران و داوران، از سیاست های ژورنال در مورد نحوه ی دسترسی مستقل است. همچنین تاکید می کنم که برخی از عوامل به نفع ژورنال های با دسترسی آزاد هستند. برای مثال، زمانی که یک ژورنال با دسترسی آزاد تعداد زیادی مقاله ی عالی دریافت می کند، مجبور نیست که به خاطر کمبود فضا بعضی از آن ها را رد کند. همچنین زمانی که مقاله های خوب کمی به یک ژورنال با دسترسی آزاد ارایه می شود ژورنال به جای این که برای پر کردن یک شماره، معیارهای خود را زیر پا بگذارد، می تواند یک نسخه کوچک منتشر کند. در مقابل اگر ژورنال های پولی نسخه کوچک منتشر کنند مثل این است که به مشترکانشان [که پول نسخه کامل را پرداخته اند] خیانت کرده اند و این یکی از مواهبِ پنهانِ نداشتن مشترکان است.

متاسفانه تمام این راهبردها نیازمند گفت و گو با افراد مردد است. چالش اصلی این نیست که زمانی که این گفت و گوها صورت می پذیرند روند ناخوشایندی دارند، بلکه این است که به ندرت پیش می آید که گفت و گویی انجام شود.

به هر حال، اشتباه است اگر چالش هایی که این تردیدها به وجود می آورند را با این توجیه که افراد مطلع و هشیار حکم هایِ کلی عجولانه صادر نمی کنند، دست کم بگیریم. خیلی از افراد، از جمله خیلی از افراد هشیاری که سرشان شلوغ تر از آن است که [بتوانند] اطلاعات کسب کنند، سهل انگار و ناآگاه هستند.

 

[1] Open Access Scholarly Publishers Association (OASPA)

[2]  سایت این انجمن به آدرس http://www.oaspa.org قابل دسترسی است.

[3] Bethesda

[4] Impact Factors (IFs)

[5] Thomson Scientific

[6] Toll Access (TA)

[7]  من در مقاله ی دیگری انتقادات کامل خودم را نسبت به این سنجه ها بیان کرده ام. متن این مقاله در این آدرس قابل دسترسی است:

http://www.earlham.edu/~peters/fos/newsletter/09-02-08.htm#prestige

[8] promotion and tenure (P&T) committees

[9] http://opcit.eprints.org/oacitation-biblio.html

[10]http://thomsonreuters.com/content/press_room/sci/448197

این ژورنال ها عبارتند از (با تشکر از پال پیترز (Paul Peters) برای ارایه این اطلاعات و جزییات آن ها):

* PLoS Neglected Tropical Diseases = ژورنال اول پزشکی حاره ای در میان 15 ژورنال

* PLoS Pathogens = ژورنال اول انگل شناسی در میان 25 ژورنال

* PLoS Computational Biology = ژورنال اول زیست شناسی ریاضی و محاسبه ای در میان 28 ژورنال

* PLoS Biology = ژورنال اول زیست شناسی در میان 71 ژورنال

* Journal of Medical Internet Research = ژورنال اول انفورماتیک پزشکی در میان 20 ژورنال

همچنین ژورنال Optics Express که توسط انجمن نورشناسی آمریکا (Optical Society of America) منتشر می شود، پیش از این در رشته نورشناسی اول بود که در سال 2008 به مقام سوم تنزل یافت. نگاه کنید به:

 http://www.osa.org/journals/news/default.aspx

 

[11] http://www.isinet.com/media/presentrep/acropdf/impact-oa-journals.pdf
   http://science.thomsonreuters.com/m/pdfs/openaccesscitations2.pdf

[12] Molecular Diversity Preservation International (MDPI)

[13]  hybrid OA journals ؛منظور ژورنال هایی است که دسترسی به همه ی مقاله های آن ها آزاد نیست یا به عبارتی فقط دسترسی به بخشی از محتواهای آن ها آزاد است. (م.)

[14] http://www.mdpi.com/1420-3049/14/6/2254/pdf

[15] The Public Library of Science

[16] PLoS

[17] http://www.earlham.edu/~peters/fos/2009/01/plos-one-will-offer-more-impact-related.html
   http://article-level-metrics.plos.org/
 

[18] DOAJ

[19] Creative Commons (CC)  

[20] http://www.doaj.org/?func=licensedJournals

[21] Gratis OA

[22] Copyright

[23]  استفاده قانونی (fair use) یک دکترین حقوقی است که طبق آن بخش هایی از یک محصول دارای کپی رایت را می توان بدون اجازه صاحب محصول استفاده کرد، مشروط به این که استفاده قانونی و عادلانه باشد، به شکلی اساسی به ارزش محصول آسیب نرساند و سود عادلانه مورد انتظار مالک محصول را کاهش ندهد.(م.)

 

[24]  اشاره سوبر به کلمه free است که در زبان انگلیسی برابرنهاده ی هر دو کلمه رایگان و آزادی است.(م.)

[25] Libre OA

[26]  برای مطالعه بیشتر در مورد تفاوت میان ژورنال های رایگان و کاملا رایگان نگاه کنید به:

http://www.earlham.edu/~peters/fos/newsletter/08-02-08.htm#gratis-libre

[27] all-rights-reserved

[28] attribution

[29]  نگاه کنید به پیوست شماره دو آیین نامه اوسپا که در این آدرس قابل دسترسی است:

   http://www.oaspa.org/bylaws.php

[30] http://www.doaj.org/doaj?func=loadTempl&templ=080423

[31] SURF

[32] Science Commons Protocol for Implementing Open Access Data

[33] http://www.earlham.edu/~peters/fos/2009/08/licensing-normative-and-actual.html

[34] http://www.earlham.edu/~peters/fos/overview.htm#definition

[35] open licenses

[36]  برای روشن شدن برخی نکات که معمولا موجب سوتفاهم می شوند باید بگویم که تمامی گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها شامل دسترسی آزاد کاملا رایگان هستند، اگرچه برخی نسبت به بقیه بازتر هستند. اما در هیچ یک از گواهینامه های مالکیت مشترک خلاقیت ها دسترسی آزاد کاملا رایگان الزامی نیست. درصورتی که علاقه مند باشید می توانید دسترسی آزاد کاملا رایگان را از طریق یک گواهینامه معادل، غیر از مالکیت مشترک خلاقیت ها، و یا با اعلام شرایط اختصاصی خودتان فراهم کنید. اما دسترسی آزاد کاملا رایگان نیازمند شکلی از گواهینامه های باز است. زمانی که یک متن دارای کپی رایت از هیچ یک از گواهینامه های باز استفاده نمی کند [خود به خود] تحت کپی رایت تمامی حقوق محفوظ است قرار می گیرد که حقوق کاربر را به استفاده قانونی کاهش می دهد و دسترسی آزاد کاملا رایگان را نفی می کند.

[37] SPARC Europe

[38] http://www.doaj.org/?func=sealedJournals

[39]  درواقع دوج  ژورنال هایی را که از گواهینامه های CC-BY استفاده می کنند را شمارش نمی کند. این موسسه ژورنال های " پیمان اروپایی اسپارک" را شمارش می کند که بر اساس آن استفاده از گواهینامه های CC-BY ضروری است. اما این پیمان هم ژورنال ها را ملزم می کند که به شکلی مشخص فراداده ها (metadata) را به اشتراک بگذارند. بنابراین این احتمال وجود دارد که خیلی از ژورنال ها از CC-BY استفاده کنند اما نتوانند جز پیمان قرار بگیرند چرا که فراداده های خود را به اشتراک نمی گذارند. در این حالت آمارگیران پیمان اسپارک احتمالا بعضی از ژورنال هایی که از CC-BY استفاده می کرده اند را نشمرده اند. ولی در واقع تعداد ژورنال های دوج که فراداده های خود را به اشتراک می گذارند خیلی بیشتر از ژورنال هایی است که از CC-BY استفاده می کنند و این امر باعث می شود که آمارگیری پیمان [اسپارک] تخمین مناسبی از تعداد ژورنال هایی باشد که از CC-BY استفاده می کنند. (با تشکر از لارس بیورنزهیگ (Lars Björnshauge) برای ارایه این جزییات).

[40]  در این جا می توانید پاسخ من به ریچارد پویندر را در اکتبر 2007 بخوانید:

http://poynder.blogspot.com/2007/10/basement-interviews-peter-suber.html

 

[41] semantically-tagged

[42] formats

[43] database

[44] mashup

[45] indexing

[46] text-mining

[47] gold OA

[48] green OA

[49] journal brands

[50]  یعنی بازی ای که فقط یک برنده دارد یا به عبارتی دستاوردهای یک طرف با آن چه طرف دیگر از دست داده است برابری می کند. (م.)

[51] http://www.earlham.edu/~peters/fos/newsletter/09-02-08.htm#prestige

 

[52]  برای توضیحات بیشتر به بخش هشتم مقاله سال 2008 من، که پیش تر به آن اشاره کردم، مراجعه کنید.

[53] peer-reviewed

[54] http://www.earlham.edu/~peters/fos/newsletter/09-02-08.htm#prestige

 

شاخه اصلی

نظریه

الأزهر:از تأسیس تا به امروز

دانشگاه و مرکز علوم دینی الأزهر  بدون شک یکی از قدیمی ترین دانشگاه های اسلامی در جهان است که فعالیت علمی، فرهنگی، فکری و آموزشی خود را از قرن چهار هجری(10میلادی) آغاز کرده است.شاید بتوان آن را نوعی پایه گذار سازماندهی دانشگاهی در شرق و غرب از سال1872 دانست.چرا که در این سالها بود که اساسنامه ای حول چگونگی گذران دروس و به دست آوردن مدرک علمی معتبردر الأزهر پی ریزی شد.این قانون در واقع گامی عملی بود  که جهت آن تنظیم شیوه ی کسب دانش در دانشگاه  بود.
در سال 1930 قانونی پیرامون نحوه ی تقسیم بندی  رشته های دانشگاهی و دانشکده ها به شیوه ای مجزا و برنامه ریزی شده تصویب گشت.در این مرحله ،آموزش عالی در الأزهر شامل  دانشکده هایی به این قرار بود:دانشکده ی فقه و شریعت،دانشکده ی اصول دین و دانشکده ی زبان و ادبیات عرب.در 5 مارس 1961 ماده ای توسط الأزهر پیگیری شد که به موجب آن دانشکده های مدیریت و بازرگانی،پزشکی ،مهندسی و کشاورزی نیز به مجموعه علوم دینی الأزهر اضافه گشت.در همین دوره بود که الأزهر دربهای خود را به سمت بانوان مسلمان گشود  و آنها توانستند در دانشکده هایی چون پزشکی،مدیریت و بازرگانی،علوم پایه،زبان و ادبیات عرب،علوم انسانی و اسلامی به تحصیل بپردازند.وجه تمایز دانشکده های علوم جدید در الأزهر همراهی دروس اسلامی با دروس تخصصی هر رشته است.
تأسیس الأزهر:
تأسیس مسجد الأزهر به سالهای حکومت سلسله ی فاطمیون مصر بر می گردد. سنگ بنای اولیه آن به دستور خلیفه  المعز لدین الله فاطمی در 14 رمضان 359 هـ(971 م ) گذارده شد و این  مسجد اولین بار در هفتم ماه رمضان  سال 361 هـ جهت اقامه ی نماز افتتاح گشت. وجه تسمیه آن به نام بانو فاطمه زهرا(س) است. چرا که فاطمیون  نسب خویش را به این بانوی گرامی نسبت می دادند.هدف از پایه گذاری آن در ابتدا دعوت به مذهب تشیع بود. اما بعدها و در زمان وزیر وقت  یعقوب بن کلس ، بعد آموزشی و تربیتی یافت به طوری که خلیفه العزیز  در سال 378 هـ  آن را به مرکزی جهت تدریس  علوم دینی تبدیل کرد در حالی که تا پیش از آن تنها جایی برای برگزاری مناسک عبادی مسلمانان و نشر مذهب تشیع بود.
 اولین استاد الأزهر قاضی القضات  أبوالحسن بن نعمان بود  که در سال 365 هـ
(اکتوبر975 م ) اولین حلقه تعلیمی اش را آغاز کرد و بعدها جلسات به صورت منظم ادامه یافت.حلقه های درس و بحث اولین شیوه ی آموزش در الأزهر بود و دست یافتن به مقام استادی تنها زمانی امکان پذیر بود  که اساتید پیشین و خلیفه ی وقت او را تأیید کرده و به وی اجازه ی تدریس می دادند.بعد ها این حلقه های مکتب خانه ای از حیث موضوع بحث تنوع یافت  و تعلیم دروسی چون فقه، علوم حدیث، تفسیر، زبان عربی و سایر علوم مرتبط با دین و شریعت را شامل گشت .
با این که در زمان صلاح الدین ایوبی جلسات درس و بحث به مدت صد سال متوقف گشت اما مدارک تاریخی دال بر استمرار این حلقات به صورت نامنظم و درزمانهای منقطع می باشد. در زمان "الظاهر بیبرس البندقداری" سلطان عهد ممالیک مصر  با بازسازی و توسعه الأزهر جلسات درس به روال پیشین خود برگشت و جایگاه تعلیمی خود را بازیافت.در این دوران بود که به کتابخانه ای عظیم و منابع تاریخی و علمی نفیس مجهز گشت به طوریکه آن را به یکی از مهمترین و غنی ترین کتابخانه های جهان و به خصوص مشرق زمین تبدیل کرد.بازسازی ،مرمت و تجهیز الأزهر در زمان سلاطین عهد ممالیک نیز تداوم یافت به طوریکه آن را
 " مدرسه ی مصر مادر" و " دانشگاه بزرگ اسلامی" نام نهادند.پس از فرآیند توسعه و بازسازی بود که الأزهر رشته های متعدد علمی و دانشگاهی را در کنار سایر علوم دینی در برگرفت که عبارتند از نجوم ،ریاضی پزشکی، معماری ،زیست شناسی  ،تاریخ و برخی گرایشهای علوم اجتماعی .بزرگترین اساتید الأزهر عبارتند از :ابن خلدون،ابن حجر العسقلانی،السخاوی، ابن تغری بردی، القلقشندی و ..
با وجود جمود طولانی مدتی که در عهد امپراتوری عثمانی بر الأزهر مستولی گشت توانست در اوج بودن خود را از حیث علم و معرفت طی سالهای متمادی حفظ کند، به طوریکه همواره پناهگاه دانشمندان و عالمان جهان اسلام در علم جویی و کسب معرفت بوده و هست.
الأزهر همچنین مرکز نهضتها و شورشهای مردمی علیه جورو ستم  حکام و سلاطین عثمانی، اشغال فرانسویان و همچنین حمایت از مردم در زمان روی کار آمدن محمد علی به عنوان والی وقت مصر بود.این مرکز طی قرون متمادی تنها مکان علم آموزی برای کارمندان و دبیران و منشیان مراکز دیوان سالاری دولتی در جهان اسلام بود.
همزمان با نهضت اروپایی سازی مصر  دانشجویان و فارغ التحصیلان الأزهر هسته ی مرکزی دانشگاه ها و مراکز آموزش عالی بودند که خواهان رسیدن به مرحله ای از پیشرفت با توجه به الگوی غربی آن بودند.محمد علی فعالیت آموزشی الأزهر را درزمینه ی علوم دینی محدود ساخت.اما در اواخر قرن 19 و اوایل قرن 20الأزهر شاهد اصلاحات درون ساختاری بود که هدف آن ایجاد ساختاری مطابق با دانشگاه های غربی بود.پیشرو این اصلاحات شیخ محمد عبده بود که مجلسی را جهت اداره ی بهتر و کارآمدتر الأزهر در 6رجب سال1312هـ  پایه گذاری کرد.
در سال 1911 م  قانونی تصویب شد که به موجب آن مراحل تحصیل،فارغ التحصیلی ، نحوه گذران مواد درسی ،تنظیم نحوه ی برگزاری امتحانات و أخذ مدرک تحصیلی معین گشت و همچنین هیئتی از بزرگان الأزهر تحت ریاست شیوخ الأزهر تشکیل گشت که هدف آن نظارت ساختاری و کارکردی بر این مرکز بود.به دنبال آن در سال 1930قانونی به شمار 49 مصوب گشت و دانشکده های سه گانه الأزهر در شکلی نوین پایه ریزی و احداث شد.این دانشکده ها عباتند از :اصول دین،زبان و ادبیات عرب و شریعت .به موجب تبصره ای اجازه ی احداث این دانشکده ها نیز داده شد:ریاضیات ،علوم پایه، مطالعات اجتماعی و ...همچنین به موجب ماده ی قانونی به شماره 26 که در سال 1936 تصویب شد تحصیلات عالیه در این مرکز به مراحل زیر تقسیم گشت:
مرحله ابتدایی 4 سال
مرحله ثانوی5 سال
مرحله عالیه 4 سال
مرحله نهایی که دو بخش می باشد:
 مدرک بین المللی همراه با اجازه ی تدریس یا قضاوت برابر است با فوق لیسانس.
مدرک بین المللی با عنوان استادی برابر است با دکتری.
به موجب طرحی که در سال 1961 تصویب گشت الأهر به عنوان هیئت بزرگ علوم اسلامی  در حفظ میراث اسلامی ،علوم اسلامی و نشر اسلامی معین شد و در این راستا تجهیزات و زیرساختهای اساسی در نظر گرفته شد.
برخی از فعالیتهای الأزهر در زمان حاضر:
افتتاح شبکه ای اینترنتی که الأزهر را با سایر دانشگاه های جهان در ارتباط قرار می دهد.
طراحی و راه اندازی سایت الأزهربا عنوان زیر که دارای بخش های ورودی مختلفی است.
www.azhar.edu.eg/
برگزاری کارگاه های علمی مختلف که زمینه ای برای در ارتباط قرار دادن اساتید و کادر علمی با سیاست گذاران در بخش پیشرفت علوم و فنون در وزارت آموزش عالی مصر را فراهم آورده است.
تأسیس مرکز آموزش زبان انگلیسی در همه دانشکده های الأزهر.
برگزاری سه دوره ی آموزشی در مجلس فرهنگی انگلستان جهت آماده سازی 53 عضو هیئت علمی از 43 دانشکده الأزهر که هر کدام به نمایندگی از بخش های سه گانه علوم اسلامی، انسانی و علمی در این دوره ها حاضر شده اند.
منبع:
www.azhar.edu.eg/

از هدی بصیری در انسان شناسی و فرهنگ بخوانید:
تألیف:
گونه شناسی زبان تعارف در میان عرب زبانان مقیم در تهران
http://anthropology.ir/node/7214
خانواده و زناشویی به مثابه فراگرد مبادله
http://anthropology.ir/node/7540
فرهنگ توده ای و تخریب محیط زیست
http://anthropology.ir/node/7815
ساختار گرایی ،نشانه شناسی و فرهنگ عامه
http://anthropology.ir/node/8001
گزارش هم اندیشی نشانه شناسی: سخنرانی دکتر امیر علی نجومیان
http://anthropology.ir/node/7651
آشفتگی عقل بشری
http://anthropology.ir/node/8050
هویت جنسی از بیولوژی تا فرهنگ
http://anthropology.ir/node/8391
دوزبانگی و کدگردانی در میان زنان معاود مقیم در تهران
http://www.anthropology.ir/node/8908
تاریخ افغانستان به روایت بادبادک باز
http://www.anthropology.ir/node/8864
انسان شناسان و جامعه شناسان عرب:علی الوردی
http://anthropology.ir/node/10201
جنس ضعیف
http://anthropology.ir/node/10514
رابطه خوراک و فرهنگ:غذاهای عربی
http://anthropology.ir/node/10345
مرغابی ات را صورتی رنگ کن !:پسامدرنیسم به زبان ساده
http://anthropology.ir/node/11035
گزارش تصویری از کشور عراق:عراق میان خط جنگ و صلح
http://anthropology.ir/node/11148
ترجمه:
علی وردی پیشگام جامعه شناسی معاصر در جهان عرب
http://anthropology.ir/node/7457
قیس نعمت نوری پایه گذار انسان شناسی در دانشگاه بغداد
http://anthropology.ir/node/7709
عبدالفتاح ابراهیم فتاح:جامعه شناسی در عراق
http://anthropology.ir/node/7576
رنگ خدا و زبان سینمای ایران
http://anthropology.ir/node/8117
عبدالجلیل طاهر:جامعه شناسی در قطر
http://anthropology.ir/node/8479
فؤاد البعلی:وحدت و پراکندگی عرب
http://anthropology.ir/node/8479
گفتگویی با د. یوسف زیدان برنده جایزه ادبی پوکر
Anthropolology.ir/node/9260
أحمد أبوزید: مطالعه میدانی از آفریقا تا ایران
Anthropology.ir/node/9578
نگاهی انتقادی به جریانهای بنیادگرایی و روشنفکری دینی در کشورهای عربی
http://anthropology.ir/node/9775
مطانیوس ناعسی:در جستجوی مدینه فاضله
http://anthropology.ir/node/10048
هویت عربی از چندگانگی تا یکپارچگی:زبان عربی(1)
http://anthropology.ir/node/11695
هویت عربی از چندگانگی تا یکپارچگی:خانواده عرب(2)
http://anthropology.ir/node/12150


صفحه ی نگارنده در سایت انسان شناسی و فرهنگ:
http://anthropology.ir/node/7710

 

شاخه اصلی

نظریه

ادامه تحصیل در رشته های علوم اجتماعی و سیاسی در آلمان

در آمد
تحصیل در دانشگاه های خارجی، یکی از دغدغه های اصلی دانشجویان ایرانی بوده و کمتر دانشجویی می توان سراغ گرفت که مایل نباشد یکی از دوره های تحصیلی خود را در یکی از دانشگاه های خارجی بگذراند تا هم از این طریق به کسب تجربه پرداخته

در آمد
تحصیل در دانشگاه های خارجی، یکی از دغدغه های اصلی دانشجویان ایرانی بوده و کمتر دانشجویی می توان سراغ گرفت که مایل نباشد یکی از دوره های تحصیلی خود را در یکی از دانشگاه های خارجی بگذراند تا هم از این طریق به کسب تجربه پرداختهو هم (مخصوصا در رشته علوم اجتماعی) بصورت مستقیم با اندیشه های  بنیانگذاران و نظریه پردازان این حوزه آشنا شود. در این گفتار به طور مختصربه تمامی موارد مربوط به ادامه تحصیل در رشته های مربوط به علوم اجتماعی،علوم  سیاسی و انسان شناسی در کشور آلمان می پردازیم.

مزیت تحصیل در دانشگاه های آلمان
کشور آلمان به سبب قوی بودن سیستماتیک سنت دولت رفاه، هنوز بسیاری از خدمات اجتماعی در آن بصورت رایگان و با هزینه های بسیار کم ارائه می شود و ادامه تحصیل در دانشگاه هم یکی ازاین خدمات است .
تا قبل از سال 2007 هیچ شهریه ای از دانشجویان دانشگاه ها دریافت نمی شد . این تصمیم در بین سالهای ۲۰۰۵ و ۲۰۰۶ میلادی در ایالت‌های مختلف آلمان به رای گذاشته شد و بسیاری از نمایندگان به آن رای مثبت دادند. پس از این تصمیم‌گیری، در ایالت‌هایی که پرداخت شهریه تصویب شده است، دانشجویان از ترم تابستانی سال ۲۰۰۷ میلادی، ملزم به پرداخت شهریه شدند.
یکی از دلایل محبوبیت دانشگاه‌های آلمان در بین متقاضیان خارجی در گذشته و حال، عدم پرداخت شهریه بوده است. دانشجویان تا پیش از این، تنها موظف بودند هزینه خدمات دانشجویی را پرداخت کنند. هزینه خدمات دانشجویی‌ مواردی همچون بلیط تردد با وسائل نقلیه عمومی در شهر محل تحصیل و در مواردی در شهرهای مجاور و همچنین استفاده از سایر خدمات عمومی در دانشگاه را شامل می‌شود.
البته الزام پرداخت شهریه در دانشگاه‌های آلمان، بر تعداد متقاضیان خارجی تحصیل در این کشور تاثیر چندانی نداشته است. زیرا که در مقایسه با سایر دانشگاه‌های اروپایی و آمریکایی و حتی در مواردی دانشگاه آزاد در ایران، هزینه تحصیل در آلمان کماکان  بیشترمقرون به صرفه است.
میزان دریافت شهریه به تناسب نوع ایالت متفاوت است.  شهریه در دانشگاه‌هایی که در ایالت‌های برلین، براندن بورگ، هسن، مکلن بورگ فورپومرن و ایالت شلسویگ هولشتاین واقع شده‌اند، تا کنون تصویب نشده است. در ایالت‌های نام برده، بحث و تبادل‌نظربر سر الزامی کردن شهریه کماکان ادامه دارد، این تصمیم اما بستگی به رای نمایندگان در مجلس ایالت‌ها دارد.
بطورکلی، میزان شهریه در دانشگاه هایی که شهریه دریافت می کنند، بین 300 تا 500 یورو در ترم  می باشد.

شرایط تحصیل در مقاطع مختلف دانشگاهی

شرایط تحصیل در مقاطع مختلف دانشگاهی در آلمان، به تناسب مقطع متفاوت می باشد . برای اقدام به پذیرش و تحصیل در دانشگاه‌های آلمان، مراحل مختلفی را باید طی کرد. ارزشیابی علمی مدارک تحصیلی از دانشگاه‌های آلمان، یکی از این مراحل است. به طور مثال، شرایط در مورد افرادی که در ایران تحصیلات دانشگاهی خود را به پایان رسانده‌اند یا تنها در آزمون سراسری پذیرفته شده‌اند، متفاوت است.

مقطع کارشناسی وکارشناسی ارشد

متقاضیان تحصیل در دانشگاه‌های آلمان که در آزمون سراسری دانشگاه‌های دولتی پذیرفته شده‌اند، بدون آنکه در ایران در دانشگاه تحصیل کرده باشند‌، می‌توانند اقدام به دریافت پذیرش از دانشگاه‌های آلمان کنند. این افراد اما تحصیل خود را نه از دانشگاه‌، بلکه با دوره‌ای یک ساله در کالج شروع خواهند کرد و با توجه به نمراتی که در پایان این دوره کسب می‌کنند، می‌توانند در رشته و دانشگاه مورد علاقه‌شان تحصیل کنند.
برای آن دسته از افرادی که تنها با پذیرش در کنکور سراسری ایران، قصد تحصیل در آلمان را دارند حدنصاب قبولی در مقطع کارشناسی آزمون سراسری ، ضروری است. بنابراین قبولی در آزمون سراسری در مقطع کاردانی برای گرفتن پذیرش در دانشگاه‌های آلمان کافی نیست.
منظور از قبولی در آزمون سراسری، تنها آزمون دانشگاه‌های سراسری در نوبت‌های روزانه و شبانه است. با این حساب، قبولی تنها در آزمون سراسری دانشگاه‌های غیرانتفاعی، پیام نور و جامع علمی کاربردی و دانشگاه آزاد  مورد تایید دانشگاه‌ها و مراکز آموزش عالی در آلمان نیست. البته این شرایط تنها در صورتی است که این افراد علاقه‌مند باشند، بدون تحصیل در دانشگاه‌های ایران و تنها با قبولی در آزمون سراسری اقدام به پذیرش کنند. در غیر این صورت، با دارا بودن مدرک کارشناسی از دانشگاه آزاد یا دانشگاه‌های غیرانتفاعی، پیام نور و جامع علمی کاربردی می توان با طی کردن یکسال کالج زبان و دریافت مدرک زبان مربوطه، تحصیل را از ابتدای مقطع کارشناسی آغاز نمود.

مقطع دکترا

تفاوت عمده در دوره‌ی دکترا میان دانشگاه‌های آلمان و ایران، در آزمون ورودی است. برخلاف دوره‌ی دکترا در ایران، معدل و موافقت استاد راهنما با طرح رساله‌ی دکترا، دو عامل اصلی برای پذیرش در دانشگاه‌های آلمان به شمار می‌رود.
در دوره‌های دکترا در دانشگاه‌های آلمان، همانند دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ‌ارشد‌، آزمون ورودی به معنای کنکور سراسری وجود ندارد. در اکثر موارد اما، معدل کل تاثیر مستقیمی در پذیرش خواهد داشت و متقاضیان تحصیل در مقطع دکترا باید حداقل نمره‌ی کل بین ۱۶ تا ۱۷ در مقطع کارشناسی ارشد را احراز کرده باشند.
 
اولین قدم پس از کسب شرایط علمی لازم، برقراری ارتباط با استاد راهنما است. موافقت با موضوع و پذیرش طرح دکترا ( Proposal یا Expose) از سوی استاد راهنما، شرایط را برای حضور در مقطع دکترا هموار خواهد کرد. دوره ی دکترا در دانشگاه‌های آلمان در فرم کلاسیک یا سنتی، بدون کلاس‌های درس برگزار می‌شود و دانشجو در این مقطع، در زمینه‌ی تحقیقاتی خود، با مشاوره با استاد راهنما به پژوهش و در کنار آن نوشتن رساله‌ی دکترا مشغول می‌شود اما در سیستم جدید، دانشجو ملزم به طی کردن سمینارهایی در رشته خود است.
شرایط پذیرش در مقطع دکترا از سوی هر دانشکده تعیین می‌شود و به تایید دانشگاه می‌رسد، از همین رو احتمال وجود تفاوت‌هایی در روند پذیرش وجود دارد. بر خلاف دوره‌های کارشناسی و کارشناسی ارشد در دانشگاه‌های آلمان، تصمیم برای موافقت با پذیرش داوطلبان در دوره‌ی دکترا، تنها بر عهده‌ی کمیسیون مربوطه در هر دانشکده است . بنابراین اولین اقدام پس از احراز شرایط علمی، نوشتن طرح رساله و اقدام برای برقراری ارتباط با استاد راهنما است.

سطح معلومات زبان

افرادی که مایل به گذراندن دوره‌ی دکترا به زبان آلمانی هستند، باید حداقل در یکی از آزمون‌های (DSH) یا (TestDaF) پذیرفته شده باشند. امکان گذراندن دوره دکترا به زبان انگلیسی نیز در دانشگاه‌های آلمان وجود دارد. این امر مستلزم موافقت استاد راهنما است و داشتن استاندارد آزمون های بین المللی زبان انگلیسی ( IELTS یا TOEFL ) ضروری است .در این صورت دانشجویان می‌توانند رساله‌ی دکترا را به زبان انگلیسی بنویسند و در امتحان شفاهی (دفاعیه) نیز به زبان انگلیسی شرکت کنند

سال تحصیلی
یک سال تحصیلی در مراکز آموزش عالی به دو نیم‌سال تحصیلی تقسیم می‌گردد: نیم‌سال تحصیلی تابستانی و نیمسال تحصیلی زمستانی. نیمسال تابستانی معمولاً از ابتدای آوریل آغاز شده و تا سی‌ام ماه سپتامبر به طول می‌انجامد و نیمسال زمستانی از ابتدای ماه اُکتبر تا پایان ماه مارس.  در برخی از مراکز آموزش عالی حرفه‌ای " فاخ هُخ شوله"  (Fachhochschule)، نیمسال تحصیلی یک‌ماه زودتر آغاز و یک‌ماه زودتر هم به پایان می‌رسد.
معمولاً بیش از یک ‌سوّم از یک سال تحصیلی، از تعطیلات بین دو نیمسال تحصیلی تشکیل شده‌است. این تعطیلات به معنی تعطیلات کلاس‌های دانشگاهی است و دانشجویان مشغول گذراندن امتحان‌های خود و یا به پایان رساندن پروژه‌های دانشگاهی هستند که تا زمان مشخصّی می‌بایست تحویل داده‌شوند. به این پروژه‌های دانشگاهی به اصطلاح "هائوس آربایت" (Hausarbeit) گفته می‌شود که به معنی "تکلیف خانگی" است. "هائوس‌آربایت" کاری کتبی است که توسّط دانشجو در موضوعی که از سوی استاد تعیین‌شده، نوشته می‌شود.  از سوی دیگر در بسیاری از رشته‌ها، دانشجویان می‌بایست در تعطیلات خود در دوره‌های آموزشی شرکت کنند که بدون گذراندن آن‌ها به دانشجو مدرک فارغ‌التّحصیلی داده نمی‌شود. به‌این ترتیب تعطیلات میان‌ترم نه به معنای فراغت از تحصیل بلکه به‌معنای تعطیل بودن کلاس‌های درسی است.

ساختار دروس دانشگاهی و شیوه های تدریس

مطالب درسی در مراکز آموزش عالی به شکل‌های متفاوتی عرضه می‌شوند. به دو نوع عمده‌ی آنها در زیر اشاره می‌کنیم:

بَرخوانش (Vorlesung)
دراین شیوه‌ استاد به عنوان تنها سخنگو به تدریس موادّ درسی می‌پردازد. در این گونه از کلاس‌ها معمولاً جریان یک‌سویه‌ای حاکم است. دانشجویان در هنگام تدریس یادداشت برمی‌دارند و سپس خود در خانه  به یادگیری موضوعات تدریس‌شده می‌پردازند.

سمینار (Seminar)
در سمینارها دانشجو نقش فعّال‌تری دارد. در این‌جا استاد بیشتر طرّاح موضوع‌های درسی و راهنمای دانشجو برای دست‌یابی به منابع مورد نیاز است و دانشجویان را در مسیر انتخابی کمک و راهنمایی می‌کند. نحوه‌ی همکاری دانشجو در یک سمینار معمولاً به این‌گونه است که هر دانشجو از موضوع‌های پیشنهادی استاد یکی را انتخاب کرده و تا تاریخ مشخّصی فرصت دارد که درمورد موضوع انتخابی به تحقیق بپردازد. در تاریخ تعیین شده، دانشجو می‌بایست این موضوع را در زمانی محدود، با آغاز و پایانی مشخّص در جلو کلاس ارائه دهد. دانشجو در حقیقت در جریان عرضه‌ی مطلب نقش استاد را بازی می‌کند و باید به قدری به موضوع انتخابی مسلّط باشد که بتواند جوابگوی پرسش‌های احتمالی همکلاسی‌های خود یا استاد باشد. در صورتی که دانشجو پاسخی برای پرسش همکلاسی خود نیابد، استاد به او دراین زمینه کمک می‌کند. به این فرم از برگزاری کلاس در دانشگاه سمینار گفته می‌شود و به ارائه‌ی مطلب در جلو کلاس توسّط دانشجو، "رِفِرات"(Referat)  می‌گویند.
 در پایان سمینار، درس‌های نظری و کلاس‌های تمرین، به دانشجو برگه‌ای داده‌می‌شود که نشان می‌دهد دانشجو این درس را با موفّقیّت به پایان رسانده  یا در کلاس شرکت کرده است. این مدرک "شاین" (Schein)  نامیده می‌شود. برای دریافت شاین برای برخی درس‌ها فقط شرکت در کلاس کفایت می‌کند. در حالی که برای دریافت شاین در برخی درس‌ها دانشجو می‌بایست یک رِفِرات اجرا کند ویا در پایان کلاس در امتحان شرکت کند یا روی یک موضوع به تنهایی کار کرده و نتیجه‌ی کار خود را به صورت گزارش کاری کتبی به استاد ارائه دهد (Hausarbeit).
جمع‌آوری "شاین" ها مهمترین مسئله در طول تحصیل است. زیرا دانشجو در پایان تحصیل می‌باید شاین‌های خود را ارائه دهد. زمانی که تعداد این شاین‌ها در دروس تعیین‌شده به حدّ مشخَصی رسید، دانشجو می‌تواند در آزمون‌های میان‌دوره‌ای (Zwischenprüfung)   یا آزمون‌های نهایی (Examen) شرکت کند.
تعداد شاین‌های مورد نیاز برای شرکت در این آزمون‌ها را آیین‌نامه‌ی امتحانات (Prüfungsordnung) هر رشته تعیین می‌کند.

سرآمد

نکات مذکور در مورد ادامه تحصیل در دانشگاه های آلمان، با تاکید بر رشته های علوم اجتماعی است و در رشته های فنی و مهندسی و علوم طبیعی ممکن است کمی ساختار متفاوت باشد . ساختار آموزشی در سیستم جدید آلمان نیز قدری متفاوت با ساختار قدیم است. در ساختار قدیم، دو دوره کلی در آموزش وجود داشت: دوره دیپلم ( Diplom ) و دوره دکتری ( Promotion ) . یعنی با ورود به دانشگاه، دانشجو در پایان می توانست مدرک کارشناسی ارشد پیوسته دریافت کند. شاید نمونه نغز آن در ایران را بتوان دانشگاه امام صادق دانست که ساختار آن با این الگو طراحی شده است. سیستم جدید دانشگاهی آلمان که مشهور به سیستم آمریکایی است، همان سیستم مشهور کارشناسی( Bachelor  ) ، کارشناسی ارشد( Master  ) و دکترا ( PHD ) است که سه مرحله را از یکدیگر تفکیک نموده است.




 
 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - دانشگاه