هویت

در طول کمتر از چند دهه پس از جنگ جهانی دوم، موضوع «هویت» از بحثی صرفا در زمینه روان شناسی و حداکثر در زمینه روان شناسی اجتماعی به حوزه فرهنگ نیز تعمیم یافت. جهان مدرن و انقلاب اطلاعاتی بیش از پیش انسان شناسان و جامعه شناسان را به سوی مطالعه و بررسی و تحلیل این موضوع کشاند. جوامع امروز ی بیش از پیش عرصه ای برای درگیری و تنش بر سر هویت خواهی شده اند و سبک زندگی و  زندگی روزمره نیز در این میان بیش از پیش به مسائلی اساسی بدل شده اند. از این رو  انسان شناسی و فرهنگ پرونده ی «هویت» را از امروز می گشاید.  




1.    هویت های مرگ بار
http://anthropology.ir/node/7858

2.    کالبد به مثابه هویت
http://anthropology.ir/node/2326

3.    جهانی شدن و هویت فرهنگی
http://anthropology.ir/node/1872

4.    هویت محلی (جهانی، محلی و بازگشت به قومیت)
http://anthropology.ir/node/2393

5.    گفت و گوی ناصر فکوهی با جلال ستاری ؛ اسطوره ها و شکل گیری هویت ملی
http://anthropology.ir/node/455

6.    گفت و گو با ناصر فکوهی : هویت ملی ما کجاست؟
http://anthropology.ir/node/3130

7.    در فرهنگ خود زیستن
http://anthropology.ir/node/3856

8.    هویت شهر از نظر کریستوفر الکساندر
http://anthropology.ir/node/4831

9.    هویت از نظر راپاپورت
http://anthropology.ir/node/4287

10.    نامکان ها؛ مارک اوژه
http://anthropology.ir/node/3321

11.    جلسه ی نقدر و بررسی کتاب «همسازی و تعارض در هویت و قومیت» : تابو زدایی از قومیت
http://anthropology.ir/node/9069

12.    شکل گیری هویت قومی در آفریقا
http://anthropology.ir/node/8185

13.    اصل و نسب ما در ژن هایمان پیداست
http://anthropology.ir/node/6803

14.    دو نظریه درباره ی هویت اجتماعی
http://anthropology.ir/node/2397

15.    در جست و جوی ذهن و زبان بومی مستندهای ما
http://anthropology.ir/node/4725

16.    بازنمایی هویت های پست مدرن در فضاهای مسکونی شهر با تاکید بر شهرهای ایران
http://anthropology.ir/node/6387

17.    گفت و گو با ناصر فکوهی: ایرانی بودن تنها با تکثر فرهنگی – تاریخی مردمانش تعریف می شود
http://anthropology.ir/node/10040

18.    نقش و جایگاه بدن در شکل گیری هویت زنانه در طبقه ی اجتماعی – اقتصادی پایین بم
http://anthropology.ir/node/2621

19.    Identity
http://anthropology.ir/node/147

20.    داستان "برره" و فروپاشی فرهنگی ما
http://anthropology.ir/node/599

21.    گفت و گوی روزنامه ی اصفهان با ناصر فکوهی: شهر و شهروندی کلان شهرها از مشکل کمبود هویت رنج می برند
http://anthropology.ir/node/426

22.    دماغ و هویتی تازه
http://anthropology.ir/node/3358

23.    هویت و جامعه
http://anthropology.ir/node/8242

24.    بازیابی هویت بومی و نقش آن در بقاء استمرار فرهنگ بومی مازندران
http://anthropology.ir/node/3543

25.    نقش دیدار و گزینش به عنوان ابعاد وجود فضای شهری در شکل گیری هویت مکانی
http://anthropology.ir/node/327

26.    هویت : حلقه ی مفقوده ی مهاجران افغان
http://anthropology.ir/node/913

27.    هویت تصویری در تبلیغات
http://anthropology.ir/node/8450

28.    هویت جنسی از بیولوژی تا فرهنگ
http://anthropology.ir/node/8391

29.    جهانی شدن و هویت فرهنگی
http://anthropology.ir/node/1872

30.    مبلمان شهری از منظر و هویت شهر
http://anthropology.ir/node/9184

31.    ریشه شناسی قومی هزاره های افغانستانی مقیم ایران
http://anthropology.ir/node/4413

32.    بررسی عوامل موثر بر فرآیند هویت یابی جوانان استان مازندران(1)
http://anthropology.ir/node/5365

33.    بررسی عوامل موثر بر فرآیند هویت یابی جوانان استان مازندران(2)
http://anthropology.ir/node/5460

34.    بررسی عوامل موثر بر فرآیند هویت یابی جوانان استان مازندران(3)
http://anthropology.ir/node/5595

35.    انسانیت انسانیت ( هویت انسانی ، روش 5)
http://anthropology.ir/node/9280

36.    هویت ملی در ایران
http://anthropology.ir/node/5093

37.    هویت و خشونت
http://anthropology.ir/node/806

38.    معماری و هویت
http://anthropology.ir/node/9521

39.    رابطه ی هویت و فضای فراغتی از خلال خرده فرهنگ های همسایگی:محله ی پیروزی تهران (1)
http://anthropology.ir/node/10242

40.    رابطه ی هویت و فضای فراغتی از خلال خرده فرهنگ های همسایگی:محله ی پیروزی تهران (2)
http://anthropology.ir/node/10262

41.    رابطه ی هویت و فضای فراغتی از خلال خرده فرهنگ های همسایگی:محله ی پیروزی تهران (3)
http://anthropology.ir/node/10274

42.    رابطه ی هویت و فضای فراغتی از خلال خرده فرهنگ های همسایگی:محله ی پیروزی تهران (4)
http://anthropology.ir/node/10286

43.    رابطه ی هویت و فضای فراغتی از خلال خرده فرهنگ های همسایگی:محله ی پیروزی تهران (5)
http://anthropology.ir/node/10317

44.    پرونده ی هویت ملی
http://anthropology.ir/node/3737

::

پیوند به بیـــرون ؛

فارسی:
45.    هویت شهر
http://www.hoviatshahr.ir/

46.    مجموعه مقالات هویت ملی و جهانی شدن
http://www.aftabnews.ir/vdcc0iq2boqm0.html

47.    هویت جنسیتی / ویکیپدیا
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D9%88%DB%8C%D8%AA_%D8%AC%D9%86%D8%B3%DB%8C%D8%AA%DB%8C

انگلیسی:


48.    Identity – Stanford Encyclopedia Of Philisophy
http://plato.stanford.edu/entries/identity/

49.    Identity – Thesaurus.com
http://thesaurus.com/browse/identity

50.    Identity – Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Identity

51.    Identity (Film) – Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Identity_(film)

52.    Identity (social science) – Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Identity_(social_science)

53.    National Identity
http://en.wikipedia.org/wiki/National_identity

54.    Gender identity – Wikipedia
http://en.wikipedia.org/wiki/Gender_identity

55.    What is the big deal about gender? – Femal Identity as Intersex
http://womennewsnetwork.net/2010/01/05/femidentity888

56.    Femal Identity and the media
http://www.times.co.nz/cms/arts/events/2006/04/art100011010.php

57.    The development of national identity in childhood and adolescence
http://epubs.surrey.ac.uk/1642/

::
تنظیم پرونده : مرضیه جعفری

Jafari.e.marzi@gmail.com

 

هویت فرهنگی مردم منطقه زیدون

کتاب هویت فرهنگی مردم منطقه زیدون به همت مسعود گنجی در سال 1389 منتشر شده است و به تشریح منطقه ای در خوزستان اختصاص دارد   و در زیر مفدمه این کتاب را به فلم نویسنده می خوانیم:

برای تهیه کتاب با نویسنده  نماس بگیرید.

نتیجه ی پژوهشی میدانی دوساله مبتنی بر مشاهده مشارکتی همراه با پرس و جو در منطقه زیدون از استان خوزستان است که به دلیل انجام نشدن پژوهش های اجتماعی در گذشته و نبود اطلاعات اسنادی از این منطقه مهم در استان خوزستان لزوم آن احساس می شد.از این رو بعد از به پایان رسیدن این پژوهش تصمیم به انتشار آن گرفتم(1390) تا نتایج این تحقیق به دیگران نیز انتقال داده شود و امکان استفاده از آن برای پژوهشگران علوم اجتماعی و علاقه مندان وجود داشته باشد.

مقدمه

« علم را در زنجیرکنید »( مجلسی،1385، 151) این گفته ی پیامبراکرم(ص) است که وقتی از او پرسیدند: زنجیرکردن علم چگونه است؟ فرمودند : « نگارش آن».
این جمله اهمیت ضبط و نگارش و حفظ علوم مختلف را می رساند و بیان گر آن است که هر نکته جدیدی که آشکار شد باید آن را ثبت کرد تا در اذهان کل اجتماعات باقی بماند و نه تنها برای خود فرد مشخص گردد.
وقتی درکتب به مطالبی برمی خوریم که حتم داریم اینها ازجانب دانشمندان ایرانی مطرح شده است و یا این که مواردی است که جز میراث ما می باشد؛ حال به اسم غرب، آن هم دردوره ی قرون وسطی و درانحطاط غرب و اروپا و یا به اسم کشورهای دیگر به ثبت رسیده است، همزمان که آهی برزبان می آوریم در ذهن خود مرور می کنیم«چگونه ما نتوانسته ایم از میراث خود حفاظت کنیم ؟»
نمونه ی این موارد را می توان در نام خلیج فارس مشاهده کرد که بر اثر عدم مدیریت و عدم توجه مسولان امر، کشورهای عربی چشم طمع به آن دوخته اند.
بحث از انسان و اجتماعات انسانی و شیوه های زندگی آنها نیز جدا از این امر نمی تواند باشد. مشکل اساسی در اینجا خود را نشان می دهد و آن تصور این که ما چشمان نزدیک بین داریم و حال آنکه در آن طرف دریاها و در باختران، مردمان، اندیشمندان و متفکرین چشمان دوربین دارند و نه تنها پیش پای خود بلکه در ماورای زمان را نیز پیش بینی      می کنند و داعبه و دغدغه ساختن جهان را دارند. امروزه در کشورهای دوراندیش، پایه ی همه برنامه ها و تصمیمات بر علوم اجتماعات و روابط و فرهنگ ها بنا شده است و برنامه های خود را آنچنان بنا می کنند که با فرهنگ و اجتماع مورد نظر بیشترین هماهنگی را داشته باشد تا بهترین عملکرد و بهره را داشته باشد؛ حال آن که ما به فرهنگ و تمدن و اندیشه خودی هیچ ارزشی نداده و آن ها را در زمره ی یک رفتار عادی و گذران ایام، تلقی می کنیم. پایین بودن میزان ورود گردشگر به کشور، آن هم به میزان بسیار، مانند خورشید که منظومه شمسی را روشن می کند این موضوع را نمایان می سازد. این درحالی است که کشورهایی محور گردشگری در دنیا شده اند که هیچ پیشینه فرهنگی مهم یا تمدنی   نداشته اند. این موضوع را بارها از رسانه های گروهی شنیده ایم. تحقیق در ثبت و ضبط هویت فرهنگی اجتماعات و مناطق مختلف کشور، علاوه بر این که اجازه ی فراموشی آن فرهنگ را در اذهان نمی دهد باعث می شود که فرصت ها و محدودیت ها را در آن اجتماع شناخته و بتوان با توجه به آن، هرگونه برنامه ریزی که برای منطقه لازم و ضروری به نظر می رسد آن هم با بهره وری و سازگاری بسیار بالا عملی کرد.
باید این را در نظر داشته باشیم که با گذر ایام، این فرهنگ ها دیگر یک روزمرگی نخواهند بود بلکه یک میراث واقعی محسوب می شوند. از این رو قصد دارم این تحقیق را در زمینه هویت فرهنگی انجام بدهم و از آنجایی که به زادگاه خود بسیار علاقه مندم آن را درباره ی منطقه ی زیدون از توابع شهرستان بهبهان در کنار رودخانه زهره انجام خواهم داد. امیدوارم بتوانم ذره ای از فرهنگ این منطقه و پیشینه فرهنگی آن را برای ثبت در بین فرهنگ های منطقه ای و تاریخ به روی کاغذ بیاورم .
بگذارید اینطورادامه بدهم، هنگامی که 8 یا 9 ساله بودم و در دبستان ابوریحان بیرونی در روستای چشمه مراد یکی از روستاهای منطقه ی زیدون در پایه دوم درس می خواندم، ایام بهار بود با برادرم برای دیدن دوستان و فامیل به روستای مجاور(دارعلا یی) رفته بودیم، آن جا شنیدیم که مردم برای پیدا کردن عتیقه یا مهره و چیزهایی شبیه به آن به روستا یی که در مجاورت دارعلا یی بود یعنی ((تل گوینه)) رفته اند. بعد از پرسش فهمیدم که هرساله بعد از بارش باران به علت شستن خاک زمین و خرابه ها مردم برای پیدا کردن اشیا یی که زیر خاک نمایان می شود به آن جا می روند و چیزهایی پیدا می کنند. ما هم رفتیم و برای اولین بار با آن جا آشنا شدم که آن را ((کوه بینو)) می نامیدند و می گفتند: همیشه اشیاءی گران بهایی از آنجا کشف می شود. هیمشه دلم می خواست بدانم اینجا چه جایی بوده است و چه کسانی اینجا و کی زندگی می کرده اند؟ بعدها که بزرگتر شدم از این حسرت می خوردم که چرا این محوطه ی عظیم مورد کاوش و تحقیق میراث فرهنگی قرار نمی گیرد و مردم منطقه هرساله با کاوش های غیر قانونی قسمتی از آن را خراب و به هم می زنند. کم کم در امتداد بزرگ شدن و جستجو در اطراف به آثار دیگری در روستای خود و روستاهای مجاور خود بر می خوردم که فکر می کردم باید اینها به هم مربوط باشد و این همه تپه همین طور به وجود نیامده است. همینطور شاهد آن بودم که سکه و چیزهای قیمتی از این نواحی کشف می شود و مردم آنها را می فروشند، تاجایی که در یکی      ازسال ها در حوالی روستای ((لنگیر سفلی)) برای امر جاده سازی لودر کوزه ای پر از طلا را هنگام خاک برداری از یکی از این تپه ها از خاک بیرون آورد و مردم سکه های بسیاری دیدند و حتی منجر به درگیری در روستا شد به طوری که بنابه گفته مردم راننده لودر چون کوزه ی اصلی را دیده بود کوزه پر از طلا را برداشت و لودر را رها کرد و رفت. از آن زمان پیش خود فکر می کردم این منطقه باید دارای تمدن و فرهنگی کهن باشد و مایل بودم در این رابطه چیزهایی بدانم. با ورود به دانشگاه در رشته علوم اجتماعی و اهمیت تحقیق در مورد فرهنگ ها این زمینه برای من فراهم شد تا بتوانم تحقیقی را در زمینه هویت فرهنگی منطقه ی زیدون انجام بدهم. این هویت فرهنگی مسلمأ باید بسیار غنی و تاریخی باشد که البته تا زمان حال ادامه داشته است و طی سالیان آینده نیز همین طور خواهد بود. این نکته بیش از همه، نظر من را به خود جلب کرده است که مردم این منطقه همیشه از کلیت و یکپارچگی این منطقه صحبت می کنند و با این که منطقه 43 روستا و یک مرکز شهری دارد ولی در پاسخ به این سوال که شما کجا یی هستید خود را زیدونی   می نامند و می گویند ما اهل زیدون هستیم خواه اهل چشمه مراد باشد یا قلعه کعبی یا هر روستای دیگر.
از آن جائی که فرهنگ یک کشور از به هم پیوستن اجزاء فرهنگی مناطق مختلف آن کشور تشکیل می شود لازم است بررسی هایی صورت گیرد و این اجزاء را یکی یکی تشریح کرد و به ثبت رساند تا هم کلیت فرهنگی کشور مشخص شود و هم از پاک شدن و رفتن این فرهنگ ها از خاطره ها جلوگیری شود زیرا همین فرهنگ پیشینیان است که چراغ راه آیندگان می شود، از ریشه ی آنهاست که فرهنگ ها تکامل می یابند و تجدید می شوند. به خاطر این که تا این زمان تحقیقی در این زمینه در این منطقه صورت نگرفته است این خطر وجود دارد که با گذشت زمان نه تنها این فرهنگ ها تغییر کند بلکه متحول شوند و به خاطر به ثبت نرسیدن آنها به عنوان یک پدیده فرهنگی از بین بروند آن چنان که گوئی وجود نداشته اند. همچنین تحقیق در این زمینه باعث می شود ارتباط با دیگر فرهنگ ها از این طریق مشخص شود. بنابراین لزوم و ضرورت شناخت این فرهنگ، تحقیق در این زمینه را ایجاب می کند .
از این رو در این تحقیق تأکید بر این است که با روشن کردن پیشینه ی فرهنگی و تاریخی منطقه، به چگونگی اجزای فرهنگی مردم منطقه از جمله: عامل تاریخی، بناهای تاریخی و آثار باستانی، موقعیت جغرافیایی و اکولوژیکی: ویژگی های منطقه ای و جغرافیایی چون آب و هوا، وسعت سرزمین، منابع طبیعی، ثروت طبیعی، ثروت زیر زمینی و پراکندگی جمعیت، مراسم، اعیاد، اعتقادات و باور ها، اقتصاد، روابط خویشاوندی، خانواده و مسائل مربوط به آن، قشربندی اجتماعی، طب سنتی منطقه، زبان و ادبیات، صنایع دستی و دست آفریده ها و هر آنچه که یک فرهنگ می تواند داشته باشد بپردازیم.
مسعود گنجی
ganjisocialogist@yahoo.com

شاخه اصلی

کتاب

پرسش از فرهنگ(38): هویت فرهنگی چیست و مولفه هایش کدامند؟

چنین پرسشی را نمی توان بدون در نظر گرفتن چارچوب های نظری متفاوتی که یک جامعه شناس یا یک انسان شناس خود را درون آنها تعریف و  نگاهش را بر پدیده ها بیرونی تبیین می کند، پاسخ داد.  با این مقدمه آنچه در پاسخ ما باید بدان توجه داشت،  ریشه گرفتن پاسخ از نظریه بوردیویی است که خود را درون آن تعریف می کنیم ولو آنکه معتقد باشیم نه این نظریه نه هیچ نظریه دیگری نمی تواند به طور مطلق  مختصات و ویژگی های زمانی - مکانی یک جامعه مشخص را کاملا پوشش دهد و همواره نیاز بدان وجود دارد که نظریه پرداز  چارچوب های  خاص  برای حل مسائل اجتماعی و پرسش های ویژه خود در یک موقعیت زمانی / مکانی معلوم بسازد.
با حرکت از رویکرد بوردیویی بیش از هر چیز باید موضوع «هویت» را از گفتمانی روان شناختی که تا نیمه قرن بیستم تقریبا انحصارا درون آن قرار داشت بیرون آورد: زمانی که انسان شناسانی چون مارگارت مید و روث بندیکت و دیگران تلاش کردند جوامع غیر غربی را بر اساس مفهوم شخصیت شناسایی و تعریف و تفسیر کنند، کار آنها به سرعت بیشتر «نوعی  روان شناسی» تلقی شد تا  مطالعاتی انسان شناسانه یا جامعه شناسانه به معنی متعارف این واژه و شاید بهتر باشد بگوئیم اعتبار این  کارها، همچون کار های  مالینوفسکی( البته در مقیاسی بسیار کمتر)، برغم محبوبیت مردمی شان به ویژه در  گروه نخست، به سرعت در میان متخصصان  علوم اجتماعی کاهش یافت و در سطح نوعی «روان شناسی غیر متخصصانه» جای گرفت. سال ها بعد  شاخه انسان شناسی روان شناختی در انسان شناسی و شاخه روان شناسی اجتماعی در جامعه شناسی ، هنوز با مشکلات عظیمی برای اثبات خود به مثابه شاخه هایی علمی و دارای مشروعیت، رویکرد و نظریه ها و مفاهیم  خاص خویش  روبرو هستند.  
اشاره ما به بوردیو، که البته در تبیین جدید نظریه هویت در حوزه علوم اجتماعی جدید تنها نبود و  نظریه پردازانی چون هانری لوفبور، ایروینگ گافمن  و بسیاری دیگر را باید به او  افزود،  بیش از هر چیز به این دلیل است که بودیو بهتر از هر متخصص دیگری در این شاخه های علمی نشان داد که  مفهوم «هویت» برساخته ای اجتماعی است که هر چند نمی توان وجود و تاثیرات بیولوژیک – ژنتیک را در آن نادیده گرفت اما  این موارد بیشتر پس زمینه هایی هستند که درون ساختار های اجتماعی به ساخته شدن، پرورش و بروز مجموعه های کنشی- گفتمانی تودرتو و پیچیده منجر می شوند که ما  در زبان  عام و با نگاهی تقلیل گرا   به آنها «هویت»  یا «شخص» نام می دهیم. رویکرد بوردیویی، به گونه ای که بهتر از هر کجا در کتاب  «تمایز» وی بیان شده است، هویت را عمدتا با تکیه بر همین مفهوم تعریف می کند: هویت مجموعه ای از  کنش های برونی و باورها، محتواها و گفتمان های نظری است که یک فرد یا گروه اجتماعی را، از نگاه خود او و یا نگاه دیگران نسبت به او، از افراد و گروه های دیگر جدا ، متمایز و به یک معنا «مشخص» می کنند و یا به او «شخصیت» و بهتر بگوئیم «تشخص» می دهند. در زبانی ساده تر می توانیم  بگوئیم هویت، مجموعه مشخصات کنشی- نظری است که یک «خود» را از «دیگری» جدا کرده و این دو را برای یکدیگر «قابل فهم» می کند. فهم پذیری در این مفهوم را می توان در مفهوم «قرائت پذیری» یعنی «خوانا شدن» و یا باز هم به زبانی دیگر « پیدا» و «مرئی شدن» تعریف کرد.
نظام های اجتماعی، به همان نسبت که پیچیده تر می شوند و کمیت های بزرگتری را در روابطی عمیق تر و با تفسیر پذیری بیشتری قرار می دهند، نیاز به سازوکارهایی دارند که افراد درون آنها بتوانند با یکدیگر «هماهنگ» شوند. این هماهنگی ها  در قالب های فضایی و زمانی انجام می گیرند و نامی دیگری که اغلب برای آنها ارائه شدن  «همزمانی»(synchronism) بوده است.
در این مفهوم، کنش ها و حتی  نظام های باوری یک فرد به صورت دائم بر اساس تفسیر و خوانش او از «خود» و  از «دیگری» و تصور او از چنین خوانشی از «خود» در نزد «دیگری» (بر اساس تفاوت ها و شباهت ها) شکل می گیرند. برای آنکه فردی یا گروهی بتواند، وارد یک نظام کنشی یا فکری شود، باید ابتدا بتواند خود و دیگری را تعریف کند و اگر  امکان این کار برایش وجود نداشته باشد و یا فرایند «تشخیص» در این زمینه برایش مشکل یا ناممکن شده باشد ، نظام  های حرکتی و  فکری (زبانی) او نیز از کار می افتند یا به شدت لطمه می خورند. برای نمونه  می توان به مورد  فردی اشاره کرد که به دلیل یک  ضربه  بیرونی(مثل یک تصادف) یا یک اختلال درونی (یک بیماری) حافظه خود را از دست داده است . این فرد، در واقع انباشت  ذهنی – رفتاری ای که «خود» او را می ساخته و «دیگری» را نیز برایش تعریف می کرده است،  به صورت موقت یا دراز مدت از دست داده است و بنابراین  قادر به انجام  تقریبا هیچ کاری  نیست جز کارهایی که به خصوصیات بیولوژیک ساده وی مربوط شوند. چنین «شخصی» به  یک «نا – شخص» یا به گونه ای به یک کودک تازه متولد شده شباهت  می یابد.
بر همین اساس می توان گفت که «هویت» باید لزوما از دیدگاهی که ما به آن می نگریم در مولفه هایی فضایی- زمانی تعریف شود و از هر دو حوزه کنش و زبان ریشه گرفته و با آنها رابطه چرخه ای و دائم داشته باشد، در غیر این صورت ما ناگزیر به حوزه های  آسیب شناختی وارد خواهیم شد (تضعیف هویت، هویت های ضربه خورده، هویت های واکنشی، هویت های کاذب و ...). اگر بدین ترتیب خواسته باشیم پاسخی اولیه به این پرسش که پرسشی گسترده است بدهیم خواهیم گفت که این مولفه ها لزوما باید در همین پهنه ای چهار گوش تعریف شوند: زمان/ فضا/ کنش/زبان.  در این چهار گوش، آنچه در علوم اجتماعی  گاه با عنوان سبک زندگی و گاه با عنوان روزمرگی تعریف شده است بهتر از  سایر مفاهیم ما را به  یافتن مولفه ها راهنمایی مان می کنند. شکی نیست که در اینجا گفتمان لوفبوری و فرایندی که این اندیشمندی  با عنوان تعریف اجتماعی سبک زندگی درون فضا بیان می کند،  می تواند برای ما راه گشا باشد.
مجموعه مولفه هایی که در این دیدگاه لوفبوری- بوردیویی می توان شمرد هر چند ممکن است ریشه هایی بسیار متفاوت  داشته باشند و از  باورهای نظری تاریخی یا معاصر  برون آمده باشند یا حاصل تربیت و ترکیب هایی پیچیده در قالب برساخته های اجتماعی باشند، ولی به هر تقدیر  شکل بروزی  هم اجتماعی و هم «محسوس»  پیدا می کنند: نظام های نام گزاری،  دایره های  همسر گزینی، چگونگی گسترش نظام خویشاوندی و روابطی که با سایر نظام ها در یک جامعه پیدا می کند، روابط و چیدمان های نشانه شاختی - نمادین فضایی در محیط عمومی و خصوصی، چگونگی سازمان دهی یا سازمان یافتگی  اوقات فراغت و روابط حرفه ای درون میدان های کاری، و... از این جمله اند که طبعا می توان و باید و آنها را به شاخص هایی  قابل «مشاهده» و قابل «ثبت» بازگرداند تا از این راه  بتوان ابزارهای تحلیل  اجتماعی را به دست آورد، ولو آنکه در این فرایند ناگزیر به گونه ای تقلیل گرایی نظری نیز باشیم.    

ستون هفتگی نگارنده در روزنامه شرق(شنبه ها)

یادداشت های پیشین را در صفحه یادداشت های انسان شناسی و فرهنگ بخوانید:
http://www.anthropology.ir/notes    

شاخه اصلی

نظریه

شکل گیری هویت قومی در آفریقا

اگرچه قومیت به عنوان هم معنای چگونگی روندی در نظر گرفته می شود که افراد هم از سوی خود و هم از سوی دیگران با آن شناخته می شوند، اما در سرتاسر آفریقا، زبان به عنوان نشانه اصلی هویت به شمار می رود. زبان، افراد را به نوعی جایگاه خاص و اصیل پیوند می دهد که تاریخچه ای فرهنگی و مشترک در پس آن وجود دارد. برای نمونه در جنوب آفریقا، "زولو" ها و "زهوسا" ها به زبان هایی صحبت می کنند که تقریبا شبیه یکدیگرند، اما تفاوت هایی بسیار جزیی کافی است تا مردم بتوانند افراد متعلق به این دو گروه را از هم متمایز کنند. بنابراین، این امر در تعیین هویت آنان نقشی مهم ایفا می کند، زیرا این دو قوم، در قرن های متمادی پیش، مسیرهای بسیار متفاوتی را پشت سر گذارده اند. حتی برخی مردم ریشه های عمیق تری دارند. برای نمونه هویت قوم "سونگ های" حتی پیش از آنکه این گروه در قرن های پانزدهم و شانزدهم، بر امپراطوری وسیع غرب آفریقا فرمانروایی کنند، وجود داشت.
به عکس، هویت قومی بسیاری از دیگر جمعیت های آفریقا، جدیدتر بوده و به گونه ای گسترده از منابع بیرونی این سرزمین سرچشمه می گیرد. برای نمونه می توان "گوگو" های مرکز تانزانیا را در این دسته قرار داد. آنان در میانه قرن نوزدهم در گروه های بسیار کوچک تشکیل شده بر اساس کلان، زندگی می کردند که هرگز به معنای بخشی از یک گروه بزرگ تر به نام گوگوها نبود، گواینکه آنان به زبانی مشترک صحبت می کردند. با اینهمه واژه "گوگو" بخشی از چندین نام مربوط به کلان فوق را تشکیل می داد و همسایگان "نیام وزی" (Nyamwezi) آنان این نام را برای خطاب کردن تمامی افراد این کلان مورد استفاده قرار می دادند. میانه قرن نوزدهم، زمانی که تاجران عرب و سواحیلی به این ناحیه قدم نهادند، آنان نیز این شیوه را مورد استفاده خود قرار دادند و به نخستین اروپایی هایی انتقال دادند که وارد این قاره شدند. به دلیل استفاده پیوسته از این نام، واژه "گوگو" احتمالا از سوی خود این جمعیت نیز مورد پذیرش قرار گرفت.
این روند نامگذاری گروه های بر اساس تشابهات زبانی در دوران استعمار شتاب گرفت. این امر اغلب با اهداف اداری صورت می گرفت و به استعمارگران اجازه می داد تا رئیس هایی به منظور استخدام کارگر و جمع آوری مالیات از این به اصطلاح "قبیله ها" تعیین کنند که نواحی خاصی را به خود اختصاص داده بودند. مردم شناسان این رشته را دنبال کردند و توانستند گروه های قومی را با استفاده از تشابهات زبانی و محلی دسته بندی کنند. بدون در نظر گرفتن این تاثیرات بیرونی، بعید به نظر می رسید بسیاری از هویت های قومی فوق در آفریقا که اکنون مورد تایید هستند، بتوانند تشکیل شوند.
"هوتو" (Hutu) ها و "توتسی" (Tutsi) های رواندا و بوروندی نشان می دهند عوامل دیگری به جز زبان در تشکیل هویت های قومی در این قاره نقش دارند. پیش از استعمار این نواحی، "هوتو" و "توتسی" نشانگر چیزی بودند که شاید بهتر باشد آن ها را "طبقه" نامید. واژه ای که پیشتر به "کشاورزان" اطلاق می شد و بعدها نمایانگر "گله داران" بود. این دو طبقه اجتماعی دارای زبانی مشترک بودند و اعضای آن ها از راه ازدواج یا مالکیت گله، به عضویت گروه مقابل درمی آمدند. زمانی که آلمانی ها و پس از آن بلژیکی ها این ناحیه را تصرف کردند، این طور تصور کردند که این دو طبقه، حکمرانان این ناحیه هستند و بنابراین مزایایی شامل آموزش و پست های اداری در تشکیلات استعماری را به آنان عرضه داشتند. میانه قرن بیستم، مرزهای میان هویت های وابسته به هوتو و توتسی پررنگ تر شد و آنان کم کم یکدیگر را به عنوان اقوامی کاملا متفاوت در نظر می گرفتند. از زمان استقلال رواندا و بوروندی، این جدایی گاه گاه به ایجاد دشمنی هایی نسبت به قوم همسایه در جهت رسیدن به حکمرانی این کشورها انجامید. در واقع، آنان اکنون به یکدیگر به چشم اقوامی کاملا متفاوت نگاه می کنند.
شیوه زندگی، و نه زبان، عاملی است که برخی گروه های قومی را از یکدیگر جدا می سازد. در تانزانیا، مازای (Masai) و آروشا به زبانی مشترک صحبت می شود، اما گله داران به عنوان اهل مازای، و کشاورزان به عنوان اهل آروشا شناخته می شوند. به همین شیوه، در زمانی نه چندان دور، گوسفندداران به عنوان اهالی "کوی کوی" (Khoikhoi) متعلق به کیپ در جنوب آفریقا شناخته می شدند. در این موارد، تغییر شغل به روشنی به معنای تغییر هویت بود.
گاهی اوقات، دین یک فرد عامل اصلی تعیین هویت او به شمار می رود. این عامل مسیحیان مصر را از مسلمانان این کشور متمایز می کند. وانگهی، افراد گاهی خود را تنها به عنوان "عرب" معرفی می کنند، تنها به این دلیل که اسلام را پذیرفته اند و پیوندهایی شجره نامه ای منسوب به پیامبر این دین را برای خود قائل شده اند.
یک مورد جالب توجه درباره قومیت را پیگمه های شکارچی- جمع آوری کننده آفریقای استوایی تشکیل می دهند که در میان آنان پیش از همه می توان به "مبوتی" (Mbuti) های جمهوری دموکراتیک کنگو اشاره کرد. در حالی که نشانه هایی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه های گوناگون پیگمه ها زبان خاص خود را داشته اند، مبوتی ها به زبان کشاورزان بانتو صحبت می کنند که با آنان دادوستد داشته اند. در این مورد، شغل، سکونت گاه و تفاوت های ظاهری، همه با هم به خلق معنایی از تمایز قومی انجامیده اند که هردو گروه به آن اشراف دارند.
لیبریا موطن آمریکایی- لیبریایی هاست، مردمی که رد نیاکان خویش را دنبال کردند تا بردگان را از شمال آمریکا خلاص کنند. استفاده از زبان انگلیسی، مذهب پروتستان و فهرست درازی از ویژگی های فرهنگی آمریکایی، بی درنگ آنان را از همسایگان بومی آفریقایی شان جدا می کند، همسایگانی که آنان تا پیش از برکناری از قدرت در سال 1980 بر آن ها فرمانروایی می کردند.
به محض استقلال آفریقا، اغلب کشورهای این قاره درصدد ایجاد هویتی ملی برای ملت خود برآمدند. این هویت ها و در نتیجه هویت های قومی –چه قدیمی باشند و چه جدید- هنوز باید تا جایی که ممکن است پیشرفت کنند. هویت هایی که اغلب مردم به مثابه نشانه ای از مکانی به آن چنگ می زنند که وفاداری صادقانه شان در آن جای دارد. از این رو سیاست های قومی در آفریقا رواج فراوان یافته اند و رواندا و بوروندی درجات نهایی این مقیاس را مشخص می کنند. زیمباوه به سبب دشمنی میان "شونا" ها (Shona) و "ندبه له" (Ndebele) ها ویران شده. در نیجر، "یوروبا" (Yoruba)ها، "ایگبو"ها (Igbo) و "هاوزا"ها (Hausa) گاه به نزاع هایی خشونت بار با یکدیگر و یا با اقلیت های قومی می پردازند. به عکس، در آنسوی این نردبان، سیاست های قومی در تانزانیا اهمیت چندانی ندارند، چه در این کشور گوناگونی قومی به قدری بالاست که هیچ گروهی بر سر قدرت نیست. گاه رقابت اقوام قدیمی از میان دیگر تفاوت ها سر بازمی کند. این امر در سودان اتفاق افتاد؛ جایی که جنگ های داخلی ده ساله میان اسلام گرایان و عرب زبانان شمالی با غیر اسلام گرایان و غیرعرب زبانان جنوبی آن را با خاک یکسان کرد. این نزاع، مشاجراتی درازمدت میان "دینکا"ها (Dinka) و "نوئر" (Nuer) های جنوب برانگیخت که به نوبه می توانست به ایجاد جنگ های داخلی دیگری بینجامد.

منبع: دایره المعارف اینکارتا 2009

از سعیده بوغیری در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/2859
http://anthropology.ir/node/6338
http://anthropology.ir/node/808
http://anthropology.ir/node/4011
http://anthropology.ir/node/4152
http://anthropology.ir/node/6803
http://anthropology.ir/node/5242

شاخه اصلی

نظریه

هنر هویت و سیاست بازنمایی

صحاف زاده، علیرضا، 1388، هنر هویت و سیاست بازنمایی (مطالعه ای در تاریخ اجتماعی هنر امریکا)،  تهران، نشر بیدگل
هنر در نیمه ی دوم قرن بیستم با تغییرات فراوانی همراه بود. هنر ایالات متحده نیز به عنوان بخش مهمی از هنر آن روزگار  توانست به بازتعریف  مفهوم سازی های رایج ،  از هنر و هنرمند و رابطه اش با جامعه  بزند.
هنر با هر تعریفی  از آنجا که در جامعه وجود دارد یک عنصر اجتماعی است. هنر در ساختار اجتماعی جایگاهی را اشغال کرده است و بنابراین به ناگزیر صرف نظر از خواست هنرمند، در رابطه با دیگر عناصر اجتماعی قرار دارد. ساختار اجتماعی بر مبنای رابطه ی قدرت بنا شده است . روشن ترین شیوه ی کسب قدرت در هر ساختار اجتماعی مدرن، سیاست است. پس می توان گفت همه ی روابط، روابط قوا و همه ی آثار هنری سیاسی هستند. همه ی آثار هنری سیاسی هستند.
مضمون «هنر و سیاست در امریکا» به عنوان محور اصلی کتاب حاضر را با توجه به دلالت واژه ی سیاست در چارچوب مکانی مورد بررسی(امریکا)، می توان با بیانی دیگر به صورت «رابطه میان هنر و لیبرالیسم» بازجمله بندی کرد . یکی از دستاورد های مدرنیته یعنی لیبرالیسم با محوریت دو عنصر اساسی «فرد» و «آزادی»  با یکی دیگر از ارزش های مدرنیته  یعنی «نقد» همراه می شود. آزادی هنرمند در بیان بی پرده ی آرمان هایش و نقد بی محابای جامعه امتیازی است که یک جامعه ی لیبرال خود را از آن محروم نمی سازد. یکی از مضامین محوری در این کتاب نیز مفهوم آزادی (در وجه اجتماعی آن) است... هنرمند نه تنها آن گاه که معطوف به تغییرات سیاسی و و ارتقای آزادی های اجتماعی به کار می پردازد، بلکه حتی آن هنگام که آثارش هیچ گونه مضمون اجنماعی مشخصی نیز ندارند برای کنش خلاقانه خود به آزادی نیازمند است؛ آزادی ای که به هیچ وجه ناظر بر وسعت روحی و رهایی عارفانه ی او در دریای تخیل خلاق نیست. از نظر کانت آزادی برای هنر یک شرط ضروری است.  نظر هنرمند تا سرحد امکان باید تازه و تکان دهنده باشد ... تنها با این تفسیر است که چپ گرایی تیپیک هنرمندان قابل درک می شود. رادیکالیسم آنان در قلمروی هنر  برای جامعه لیبرال حیاتی است.
علیرضا صحاف زاده در کتاب هنر هویت و سیاست بازنمایی با رویکردی عموما ً تاریخی می کوشد تا با زمینه یابی تحولات هر امریکا در بستر تحولات پس از جنگ جهانی دوم، جنگ سرد، جنبش های مدنی و ... روایتی جامعه شناختی از  عوامل مؤثر بر شکل گیری مکتب ها و سبک های هنری این مقطع تاریخ امریکا ارائه دهد. این که هنر چگونه در جامعه ای «چند فرهنگی» و «بدون تاریخ کهن» مانند امریکا از سیاست تأثیر می گیرد و چگونه مسائل روز جامعه در آثار هنری  تجلی می یابند. می توان دید که هنر در امریکای دوران اخیر(از نیمه قرن بیستم تا کنون) توانسته است همگام با دگرگونی های اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و... پیش برود و حتی در این عرصه های مختلف پیشگام تحولات جامعه ی امریکایی باشد.
این کتاب در زمینه ی جامعه شناسی هنر  و حاصل تحقیقات صحاف زاده می باشد و درچهار بخش اصلی ارائه شده است:
بخش اول: چالش مفاهیم (گذر از چارچوب/ خوانش سیاسی هنر امریکا)
بخش دوم: از داندرو تا هلمز(تاریخ سوم اکسپرسیونیسم انتزاعی/ حمایت و نظارت هنری)
بخش سوم: پایان آوانگارد (نشانه شناسی سیاسی پاپ آرت/ نبرد دال ها)
بخش چهارم: بازنمایی،قدرت،هویت (سیاست هویت و فراسوی آن/  از افق 9.11 )


تهیه و تنظیم: حامده سبحانی

شاخه اصلی

کتاب

"هویت" از نظر راپاپورت

تصویر: آموس راپاپورت
هویت ازجمله مباحثی است که همواره ذهن اندیشمندان را به خود مشغول داشته است. هویت غالبا به صورت یک مشخصه یا خصوصیتی ازانسان به عنوان یک موجود اجتماعی نگریسته می شود وچیزی نیست که به خودی خود درجایی باشد، بلکه باید خلق شود. به همین دلیل هویت به عنوان فرایندی درحال بودن و شدن فهمیده و درک می شود. نقش فضا درزمینه هویت یابی نقشی انکارناشدنی است وانسان با شناختی که از فضای زندگی خود به دست می آورد.می تواند به نوعی شناخت از خود نیز برسد. بحث هویت مکان نه تنها در انسان شناسی شهری قابل بررسی است ،بلکه اندیشمندان مختلف از زمینه شهر سازی و معماری را نیز به خود مشغول داشته است. از آن جا که تاثیرات عوامل محیطی بر زندگی انسان از روی بازتاب آنا ن بر سیمای محیط به صورت پیام های ارسالی قابل شناخت و تمایزند، برقرای ارتباط با محیط درجهت کشف هویت سیما ی آن نیز از طریق ادراک شناخت و تصور محیط میسرخواهد بود.هویت محیط یا مکان بیشتر متوجه ارضاهای ذهنی و عاطفی بشرهستند، تا نیازهایی که مستقیما با جسم سرو کارداشته باشند. هویت محیط از این نظر جزء نیازهایی محسوب می شود  که فقط یک عامل درایجاد آن دخیل نیستند ، بلکه گروهی از عوامل واشیاء دراحیای آن دخالت دارند. هویت محیط مصنوع مفهومی بسیار پیچیده و مشکل برای تعریف کردن است. ولی اندیشمندن مختلفی درحوزه شهر سازی ومعماری انسان شناسی سعی درتعریف آن داشته اند، از جمله این اندیشمندان راپاپورت است.
آموس راپاپورت معمار وانسان شناسی است که با رویکرد فرهنگی و اجتماعی به محیط می نگرد وی مطالعات خود را بر اهمیت زمینه فرهنگی درشکل شهر متمرکز ساخته است.(تولایی؛86:157)
وی به دنبال شناخت اجتماع و فرهنگ و مردم شناسی به وسیله بنا و معماری است.از این روی هویت را این گونه تعریف می کند :خصوصیتی از محیط که درشرایط مختلف تغییر نمی کند. یا خصوصیتی که به موجودات امکان قابلیت تمیز و تشخیص عنصری را از عناصر دیگر می دهد و عناصر شهری را از هم متمایز می کند. دو نکته مورد تاکید راپاپورت 1)هر هویت محیطی یک محتوای درون دارد که ذات و ماهیت خودش را نشان می دهد.2)هر هویت دارای مرزی است که آنرا بیرون از خودش واز غیر خودش جدا می کند.
به عقیده وی هویت محیطی به دو طریق مطرح می شود :1)هویت اثباتی - که تعلق یک  فرد را به یک گروه و مجموعه  نشان می دهد ودربردارنده همبستگی داخلی است. این هویت اغلب به صورت اختیاری و ازطریق رفتار خاص یا محیط کالبدی ابراز شده می تواند به عنوان وسیله ابراز هویت درفرد درداخل گروه و جامعه نیز مورد استفاده قرار بگیرد.
2) هویت القایی که بوسیله عناصر و عوامل محیطی گروه و جامعه خاص درمقابل افراد و گروههای بیگانه متمایز می شود این نوع هویت محیطی شکلی از مرزبندی بین ما و آنها را مطرح کرد.تاکید می گذارد نوع دوم عوامل هویت بخش بر خلاف نوع اول با انتشار نشانه های واضح و خوانا تفاوت بین گروهها و جوامع مختلف را ایقاء می کنند.(دانشپور؛1379:5)
اندیشه های راپاپورت درزمینه هویت مکان بیشتردرکتاب "معنای محیط ساخته شده" مطرح شده ور دراین کتاب با به کارگیری نشانه شناسی و مشخص کردن سه سطح معنایی بالا- میانه- پایین در پی توضیح این نظر است که فضای شهری خاصیت تداعی کنندگی وادراکی دارد واز این رو نه تنها درتشخیص هویت مکان به ما کمک می کند، بلکه راههایی را برای ایجاد هویت اجتماعی گروه مورد مطالعه فراهم می سازد.از نظر او معنا در مردم است نه دراشیاء و چیزها.وی با تفکیک سه سطح معنا این مطلب رابیان می کند که برای فهم یک محیط شهری به فهم معانی وارزش هایی که استفاده کننندگان به آنهانسبت می دهند نیاز داریم. به نظر وی وقتی سازمان دهی فضا شامل شکل ساختمان و نظم علایم و فعالیت ها قابل رویت با هم سازگار باشند، معنی بسیار واضح و شکل شهر خواناتر و به یادماندنی تر می شود.با این مقدمه وی فضارا گستره سه بعدی از جهان اطراف می داند که درآن مردم و اشیاء را به هم  پیوند می زند یا از هم جدا می کند. به عبارت دیگر فضا رابطه میان اشیاء و اشیاء ، مردم و مردم مردم واشیاء، است. به همین دلیل" نظم" از جمله مباحث بسیار مهم راپاپورت محسوب می شود. ذهن انسان به جهان نظم می دهد. و جدلی آگاهانه برای جهان بوجود می آورد.بنابراین انسان فضا را سازمان می دهد ویا به عبارتی نظم می بخشد.نظمی آگاهانه که با سازماندهی و نام گذاری حاصل می شود.بدین ترتیب تمامی تعامل انسان با محیط طی یک فرایند نظم بخشی به محیط برقرار می شود.که ازنظر راپاپورت این نظم دهی چها رمورد  1) فضا 2)زمان 3)روابط 4)معنی را در بر می گیرد. نظم معنی از جمله نظم های بسیار مهم در نظریه راپاپورت می باشد که وی به صورت نظام نشانه شناسی آنرا در کتاب معنای محیط ساخته شده مطرح می کند.وی معتقد است معنی بخشی از فعالیت است واز آن به عنوان عملکردپنهان محیط یاد می کند. بعلاوه دررابطه با فعالیت بر خوانایی آن تاکید نموده و معتقد است خوانایی با بالابردن قابلیت تشخیص فرد قدرت و قابلیل پیش بینی وی رادر محیط بالا می برد.محیط هایی موفق هستند که تفاوت در رفتار با نشانهاهای واضح و روشن کاهش دهند یا قابلیت پیش بینی آن را بالا ببرند. در حقیقت این روابط میان اشیاءو مردم با محیط است که معنی را می سازد.بنابراین لازم است تا طراحان به شیوه رابطه میان عناصر و سازماندهی آن ها توجه بیشتری نشان دهند ودریابند که از انسجام عناصر خاص چه معانی خاصی ایجاد وبیان می شوند. شهر سازان برهویت به عنوان یکی از معیارهای اساسی کیفی محیط های شهری تاکید دارند. به طور عمده به نظرآنها محیط های شهری در درجه اول باید به لحاظ بصری واجد شخصیت و هویت باشند . به گونه ای که آنان را از سایر مکانها متمایز و متفاوت و قابل تشخیص سازد.عناصر کالبدی در محیط های مختلف معانی متفاوت دارند. و این معانی به طور نظام یافته ای به فرهنگ پیوند خورده اند.و از این روست که هر فرهنگ و هر مکانی هویت خاص خود را دارد. از این نظر تفاوت انسان شناسان با روان شناسا ن درا ین است که روان شناسان هویت محیط را زیر ساختی  برای هویت فرد می دانند. یعنی به آن به عنوان یکی از اجزای سازنده هویت فرد توجه می کنند ، نه به عنوان چیزی که می تواند به گونه ای مستقل واجد هویت مخصوص به خو د باشد. ولی انسان شناسان به هویت محیط مستقل از هویت فرد توجه می کنند.



منابع:

1)    اسماعیلی ؛ شبنم ،"سازماندهی خانه، فرهنگ "، پایان نامه 1385
2)    تولایی؛ نوین،" شکل شهر منسجم" تهران، نشرامیرکبیر1386
3)    دانشپور؛سید عبدالهادی ،بازشناسی مفهوم هویت درفضای عمومی شهری ،پایان نامه 1379
4)    فکوهی ؛ناصر،" انسان شناسی شهری" نشرنی، تهران 1383

گفتگو با ناصر فکوهی: هویت ملی ما کجاست؟

1-    آیا تعریف مورد اجماع از «هویت ملی» وجود دارد؟ تعریف شما از این عبارت چیست؟ آیا اکتسابی است یا فطری؟
تعاریف  در حوزه علوم انسانی و اجتماعی و به ویژه در حوزه انسان شناسی و فرهنگ ، عموما دارای اجماع نیستند و برخی از نظریه پردازان نیز اصولا  جستجو برای «تعریف» را از بن نادرست ارزیابی می کنند زیرا ما را بدان وا می دارد که از اصلی علمی که  امروز بیشترین اجماع درباره آن وجود دارد، یعنی اصل نسسبی بودن  شناخت علمی، فاصله بگیریم. با وجود این، برخی دیگر از نظریه پردازان معتقدند که همین اصل را باید به صورتی قراردادی و روش شناسانه به کار برد تا تعاریفی ولو موقت عرضه کرد تا بتوان بر اساس آنها به بحث و استدلال و رسیدن به نتایج در این حوزه ها دست یافت. با توجه به آنچه گفته شد، باید تاکید کنیم که ما تعریف مورد اجماعی نه در حوزه های مختلف علوم انسانی و اجتماعی و نه در حوزه انسان شناسی از «هویت ملی» نداریم. آنچه می توانیم بر آن تاکید کنیم، تنها تعاریفی است که در چارچوب های بسیار نسبی و از دیدگاه هایی کمابیش مشترک میان پاره ای از نظریه پردازان و متفکران مورد  تایید بیشتر است. و درباره هویت ملی باید بیافزائیم که رویکرد سیاسی و فرهنگی در این زمینه بسیار با یکدیگر فاصله دارند.

برای خواندن گفتگو در زیر کلیک کنید:



این مصاحبه به صورت الکترونیک با هفته نامه مثلث شماره 27، 11 بهمن 1388 انجام شده است.  

هویت: حلقه مفقوده مهاجران افغان

اگر مکان را به باور مارک اوژه به مثابه فضایی هویت ساز،نسبی و تاریخی تعریف کنیم،پهنه سرزمینی هر انسانی را می توان در جایگاه قطبی تعیین کننده در فرآیند هویت سازی وی در نظر گرفت.فضایی که نه یک پدیده طبیعی یا استعلایی بلکه یک تمامیت تاریخی و تولید اجتماعی است که در ترکیبی از تجربه حافظه تاریخی و تجربه زندگی روزمره با فردیت انسانی و ساختار هویتی وی در ارتباطی جدی قرار دارد. از اینرو خروج از موقعیت سرزمینی به مثابه نخستین فضای کالبدی زیست هر انسانی،بدون تغییر کوتاه یا بلند مدت بر عملکردها،ارزش ها،نوع معیشت و مهم تر از همه تغییر در چارچوب های هویتی وی،تا حد زیادی ناممکن می نماید.
جا به جایی در مکان بویژه به دلیل جنگ ها و خشونت های سیاسی سازمان یافته که با جابه جایی های بزرگ جمعیتی از کشور مبدا به سایر پهنه های سیاسی-جغرافیایی همراه است،نیازمند سازمانیافتگی مجددی از حضور اقلیت مهاجر در کشور مقصد است که بدون درک سازوکارها،محدودیت ها و الزامات فضای جدید می تواند منجر به بروز کنش های متقابل با فضا و عناصر متشکل آن و عدم وقوع پروسه سازگاری فضایی-هویتی شود.
مهاجرت بیش از پنج میلیون نفر از افغانستان به خارج ،در طی دو دهه گذشته و پرورش نسلی در آوارگی با تبعات جدی فرهنگی برای زندگی اجتماعی آنها همراه بوده است.تبعاتی که از سویی به دنبال حضور در فضای بیگانه و با آداب و رسوم و الزامات یک فرهنگ جدید ملی و از دیگر سو براثر شکنندگی ساختارهای سیاسی و از دست دادن پیوندهای همبستگی اجتماعی بوجود آمده و به تحمل گسستی دوگانه از جانب جامعه مهاجر منجر شده است.حضور این جمعیت مهاجر در کشور ایران گرچه به دلیل سنخیت زبانی و تشابه فرهنگی بخشی از بحران های ناشی از ناهمگونگی را پشت سرگذاشته اما جامعه مهاجرین افغان به طور کلی از تغییر مصون نبوده و دگرگونی های عمیقی را در طی این سال ها تجربه کرده که در تداوم حضور آنان در ایران بی تاثیر نبوده است.
فرآیند جداسازی و تفاوت یابی این گروه های مهاجر براساس قومیت و نژاد امری است که در سال های اخیر همواره توسط جمعیت میزبان ایرانی بازتولید شده و موقعیت فرد مهاجر را به مثابه یک "دیگری" که نقشی تعیین کننده در تمامی نابسامانی های اجتماعی،اقتصادی،فرهنگی و حتی سیاسی داشته است،بیش از پیش در اذهان تثبیت کرده است، ضمن آنکه چنین رویکردی از دیگر سو با به کارگیری نیروی اقتصادی مهاجران به برقراری نوعی رابطه گزینشی با آنان دست زده که به نظر می رسد چنین رابطه ای تنها حول محورتامین منافع جمعیت میزبان شکل گرفته است.
این درحالی است که صرف نظر از این موج تمایلات نژاد پرستانه ریشه دار و فرازو نشیب های رویکرد دولت و جامعه ایران نسبت به حضور مهاجران افغان،تغییرات فرهنگی ژرفی در ساختار خانواده و ارزش های سنتی مهاجران به وقوع پیوسته که با ظهور موجی از بی علاقگی و عدم تعلق هویتی به پهنه سرزمینی خود،تداوم حضور آنان در کشورهای میزبانی از جمله ایران را به رغم معضلات موجود به دنبال داشته است.
حضور افغان ها در متن جامعه ایران و اختلاط فرهنگی آنها در کنار افزایش سطوح تحصیلی بویژه از نسل دوم مهاجران، با به زیر سوال بردن ارزش های سنتی جامعه افغان چون کلیشه های جنسیتی و سازوکارهای توزیع قدرت، با نوعی تضعیف تعلق های قومیتی،ملی و عدم وفاداری به قشر بندی های سنتی آنان همراه بوده است.بنابراین عدم تمایل عمومی مهاجران به حرکت در راستای چارچوب های قومی،فرهنگی خود که با سطوح بالایی از محدودیت و خشونت بویژه برای زنان و کودکان قابل تعریف است،از سویی و فقدان پذیرش از سوی جامعه میزبان از دیگرسو،بازتعریف هویت آنان را در تقابلی جدی میان امر اجتماعی و امر قومی،دینی به پروسه ای عقیم بدل کرده و با تبعات روانی،ذهنی و اجتماعی برای نسلی همراه بوده است که در حوزه هنجارها و گفتمان اجتماعی،فرهنگی دچار تزلزلی اساسی شده اند.تزلزلی که آثار و تبعات خود را بویژه از خلال آسیب ها و تنش های درون خانوادگی و خشونت های بین فردی در میان مهاجران به منصه ظهور رسانده است.



منابع:
- اوژه،مارک،1992،نامکان،در آمدی بر انسان شناسی فرامدرنیته به نقل از فکوهی:انسان شناسی شهری
- فکوهی،ناصر،1383،انسان شناسی شهری،تهران،نشر نی
- صادقی،فاطمه،1386،دولت ایران و مهاجرین افغان،تهران،فصلنامه فرهنگی و اجتماعی گفتگو،شماره 50

هویت و خشونت

(تصویر: آمارتیا سن)

 

کتاب هویت و خشونت اثر آمارتیا سن با ترجمه قریدون مجلسی به تازگی به وسیله نشر آشیان منتشر شده است. فهرست مطالب این کتاب و  مقدمه مترجم بر آن را در این صفحه می خوانید. 

 

هویت و خشونت
توهم تقدیر
آمارتیا سن (برنده نوبل 1988)
ترجمه فریدون مجلسی

آشیان 1388




فهرست

یادداشت مترجم    13
پیش‎گفتار    21
مقدمه    27

فصل اول: خشونتِ توَهُم    33
شناسایی وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های رقابت‎آمیز    35
الزام‌‌‌‌‌‌‌‌ها و آزادی‌‌‌‌‌‌‌‌ها    37
متقاعد کردن دیگران    38
انکار گزینش و مسئولیت    40
حبس متمدنانه    42
چیزی بیش از فدراسیونِ مذاهب    44
مسلمانان و تنوع عقلانی    46
شراره‌‌‌‌‌‌‌‌های پریشانی    48

فصل دوم: معنی بخشیدن به هویت    49
نادیده‎انگاری هویت و نادانِ معقول    52
وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های متعدد و زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های اجتماعی    54
هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های سازنده و غیرسازنده    58
گزینش و محدودیت‌‌‌‌‌‌‌‌ها    60
هویت اشتراکی‎گرا و امکان گزینش    63
اولویت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و استدلال    66

فصل سوم: محدودیتِ تمدنی    71
دیدگاه‌‌‌‌‌‌‌‌های تکواره و ظهور ژرفا    73
دو مشکلِ در توضیحات تمدنی    75
در باب این‎که هند تمدنی هندو انگاشته شود    77
در باب ادعای بی‎مانندیِ ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌های غربی    79
ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌های جهانی دموکراسی    81
علم غربی و تاریخ جهانی    86
جداسازی‌‌‌‌‌‌‌‌های سرهم‎بندی‎شده و تاریخ مه‎آلود    87

فصل چهارم: وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های مذهبی و تاریخ اسلام    89
هویت مذهب و دگرگونی‌‌‌‌‌‌‌‌های فرهنگی    91
رواداری اسلامی و تنوع    93
تمایلات غیرمذهبی و اولویت‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون    95
تاریخ ریاضیات، علوم و عقلانیت    97
هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های چندگانه و سیاست معاصر    99
جنگ با تروریسم و شناخت هویت‌‌‌‌‌‌‌‌ها    104
تروریسم و مذهب    108
غنای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های اسلامی    110

فصل پنجم: غرب و ضد غرب    113
منطق جدلی [یا دیالکتیکِ] ذهن استعمارزده    117
ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌های آسیایی و زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های خُردتر    122
استعمار و آفریقا    124
بنیادگرایی و محوریت غرب    128

فصل ششم: فرهنگ و اسارت    131
حقایق تخیلی و سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌های واقعی    132
کُره و غَنا    134
تجربة ژاپن و سیاست عمومی    137
فرهنگ در چارچوبی وسیع    139
چندفرهنگ‌گرایی و آزادی فرهنگی    141
مکاتب، برهان و ایمان    144

فصل هفتم: جهانی‌شدن و عقیده    147
ابراز عقیده، صداقت و برهان عمومی    148
انتقاد، ابراز عقیده و همبستگی جهانی    149
همبستگی متفکرانه    151
بومی در برابر جهانی    154
جهانی‌شدن اقتصاد و نابرابری    157
فقر جهانی و انصاف جهانی    158
امکان انصاف بیش‌تر    162
غفلت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و عملکرد‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌    164
فقر، خشونت و احساس بی‌عدالتی    167
آگاهی و هویت    172
فصل هشتم: چندفرهنگ‌گرایی و آزادی    175
دستاوردهای بریتانیا    178
مسائل تک‌فرهنگ‌گرایی جمعی    182
اولویت برهان    187
بحث‌‌‌‌‌‌‌‌های گاندی    191

فصل نهم: آزادی اندیشه    197
خشونت‌پروری    201
لبة پستِ نظریة بلند    203
مجازات‌‌‌‌‌‌‌‌های تَوهُمِ تکواره‌گرا    204
نقش آرای جهانی    208
جهانی محتمل    210

یادداشت‌ها    213
نمایة اسامی    229
نمایة موضوعی    235

یادداشت مترجم

ساموئل هانتینگتون که نظریة او دربارة برخورد تمدن‌ها جنجال بزرگی آفرید، هم به‌عنوان استاد علوم سیاسی دارای مقام علمی برجسته‌ای بود و هم به‌عنوان مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در امور امنیتی‌ـ بین‌المللی نقش اداری و اجرایی مهمی بر عهده داشت. آنچه پروفسور آمارتیا سِن در این کتاب آورده است، درواقع نقدی است که مبانی علمی آن نظریه را مورد تردید و پرسش قرار می‌دهد، زیرا هانتینگتون این نظریه را نه از منظر محققی بی‎طرف، بلکه در مقام فردی اداری‌ـ امنیتی نوشته و آن را به‎مثابه بازتابی از دیدگاه برتری‌جویانه و نژادپرستانة غربی تلقی می‌کند. یادآوری برخورد مأمور مهاجرت انگلیس با خود آمارتیا سِن در زمانی که ریاست دانشکدة اقتصاد ترینیتی کالج کمبریج را بر عهده داشت، و نکات دیگری که از تجربیات شخصی‎اش در آن کشور ذکر کرده، بخوبی نشان‌دهندة حضور این زاویه دید در کتاب هویت و خشونت است.
جهان اسلام از بدو پدیداری و گسترش خود در آسیا و آفریقا، با جهان غرب [اروپا] هم‌مرز شد. در شرایطی که اروپا در عصر تاریکی قرون وسطی به‌سر می‎برد و سیاه‌کاری‎ها و مظالم کلیسا زندگی مردم را تلخ و توسعة فرهنگی و علمی را متوقف و باب فلسفه و علم را مسدود کرده بود، به‎طوری که حتی در قرون متأخر آن عصر گالیه را به استغفار از کشف گردش زمین به دور خود وامی‌داشت، جهان اسلام در اوج شکوفایی فلسفه و علوم و معماری و هنرهای مستظرفه و تاریخ و ادبیات و تساهل و بلندنظری قرار داشت؛ و در همان زمان که دادگاه‌های تفتیش عقاید یا انکیزیسیون در اروپا مخالفان کلیسا و ازجمله یهودیان را شکنجه می‌کردند و می‌سوزاندند، در حکومت خلفای آندولس وزیران یهودی به‌کار گرفته می‌شدند. این همسایگی موجب بروز کشمکش‌هایی از سوی حاکمان اروپایی می‌شد، به‎گونه‎ای که بقای آن تمدن مقرون با آزادی و تساهل و رفاه را مغایر با شیوه‌های تنگ‌نظرانة تداومِ سلطة قاهرانة خود بر ملت‌هایشان می‌پنداشتند. چهار شکست بزرگ غرب در طی این کشمکش‌ها، یعنی شکست روم شرقی در آناتولی و سوریه، شکست قطعی و نهایی ارتش مسیحیِ اروپایی در جنگ‌های طولانی صلیبی در مقابل سردار بزرگ کُرد صلاح‌الدین ایوبی، شکست اروپا در مدیترانه در اسپانیا و سیسیل و مالت، که تا پواتیه در فرانسه عقب نشست، و حکومت طولانی و باشکوه مسلمانان در آن بخش‌های اروپایی و مسیحی، و سرانجام پیروزی سلطان محمد فاتح بر امپراتوری بیزانس در سال 1453 میلادی و برچیدن بساط آن و فتح قسطنطنیه که وین پایتخت اتریش را نیز تهدید کرد، موجب نوعی خصومت سرکوفتة کینه‌توزانه نزد آنان شد. این فتوحات، هرچند اروپاییان را تحقیرکرده برجای گذاشت، اما عملاً موجب تضعیف حکام سیاهکار کلیسایی شد و نور فلسفه و علوم و فرهنگ و هنرهایی را که امروزه میراث تاریخ بشری محسوب می‎شوند از پنجره‌های آندولس و قسطنطنیه بر آن مرداب قرون وسطایی تاباند و به نوزایی یا رنسانس آن کمک کرد.
متأسفانه در جبهة مسلمانان، ضربه‌های بیرونی، خصوصاً حملة مغول که جز سیاه‌کاری و سیاه‌اندیشی و حاکمیت جهل و تعصب و خشونت ارمغانی نداشت و تداومش موجب فروپاشی آن نظام شکوهمند شد و، در نهایت، نزاع‌ها و درگیری‌های پایان‌ناپذیر قومی و فرقه‌ای که با اصول اولیۀ ضد تبعیض و وحدت‎بخش آنان مغایرت داشت، فقر و ویرانی پایداری برجای نهاد که آن سیر تاریخی را معکوس کرد. یعنی درست در زمانی که اروپاییان، مَشَعل فلسفه و دانش و معرفت و هنر را از شرق ستاندند و به بازسازی و بهسازی خود پرداختند، جهانِ تفرقه‌یافتة اسلامی، گرفتار فقر و جهل و تعصبات مغولی، از توسعه و پیشرفت بازماند و، برتری اقتصادی و نظامی اروپاییان به آنان فرصت داد که با بهره‌مندی از آن ضعفِ ناشی از نفاق، سلطة خود را در چند قرن اخیر بر آنان تحمیل کرده و تفوق ذاتی خود را باور کنند! بنابراین اروپاییان که از هیچ خشونت و یغمابری و فاجعه‌ای در دوران استعمار فروگذاری نکرده بودند، خود را در وضعیتی دیدند که می‌بایست وام علمی و فلسفی خود را مسترد دارند. همچنان که درهای فلسفه و دانش به‌دنبال شمشیر جهانگشای مسلمانان بر اروپاییان گشوده شد، شمشیر اروپاییان نیز فلسفه و دانش و اندیشه‌های جهان نو را به سرزمین‌های زیر سلطة استعماری آنان بازگرداند! شاید این قانون طبیعت است که «هر وضعینی، ضد خودش را می پروراند!»
زمانی که مردمان زیر سلطه که جان و مال و حیثیت‌شان به تاراج می‌رفت مقاومت کردند، اروپاییان حیرت‎زده به این مقاومت‌ها نام خشونت، توحش، خونریزی، اَعمال ضد بشری و، سرانجام، تروریسم دادند! این امر موجب پدیدآمدن نوعی معیار یا استاندارد دوگانه در داوری‌های اروپایی شد. اروپاییان در میان خود به پیشرفت‌های معنوی در برابریِ حقوقی و حقوق طبیعی و حقوق بشر نائل شدند، اما گویی آن را ویژة بشر اروپایی می‎پنداشتند! در حالی‌که سفیدپوستان آفریقای جنوبی مترقی‌ترین حرکت‌های اجتماعی را با آغاز قرن بیستم در برابر استعمار انگلیس در پرونده و سوابق خود داشتند، در برابر اکثریتِ رنگین‌پوست خود، وقیحانه‌ترین تبعیضات اهانت‌آمیز را روا می‌داشتند. آپارتاید آفریقای جنوبی، چیزی جز بازتاب تفکر و باور اروپایی آنان نبود! مگر رفتار انگلیسی‌ها در هند غیر از این بود؟
خانم کران دسای، نویسندة نامدار هندی و برندة جایزة بزرگ ادبی بوکر، در کتاب خود میراث سراب، به تلخی عبارتی را از یک نویسندة انگلیسی قرن نوزدهم نقل کرده که آن را به‌عنوان دستورالعملی برای رفتار متمدنانه و حُسن سلوک هندی‌ها نوشته است! البته خواندن این کتاب به کارگزاران انگلیسی که به هند اعزام می‌شدند نیز تجویز می‌شد. نویسندة انگلیسی در جایی در آن کتاب نوشته بود: «یک هندی حتی اگر به اروپا برود و تحصیل کند و حتی از دانشگاه دکترا بگیرد، هرگز نباید فراموش کند که هندی است و، بنابراین، به اتکای آن دانش و سابقه، به خودش اجازه دهد که وارد محفل اروپاییان شود. چنین کاری مانند آن است که مردی بخواهد وارد جایگاهی زنانه شود!... .» انگلیسی‌ها، هلندی‌ها، پرتغالی‌ها، اسپانیایی‌ها و بلژیکی‌ها، به منظور درهم‌شکستن اقدامات استقلال‌طلبانة مردمی که فقط خواهان دورکردن سلطة غارتگران از سرزمین‌های خود بودند، از هیچ فاجعه و جنایتی فروگذار نکردند؛ اعمالی که به قرون وسطی برنمی‌گردد، مربوط به همین نیمة نخست قرن بیستم است! بومیان کنیا را که از متمدن‌ترین ملل قدیمی آفریقا هستند، چنان وحشتناک و آدمخوار تصویر کرده بودند که من خود در نوجوانی از شنیدن نام «مائومائو» وحشت می‌کردم؛ و بعدها که آگاهی بیشتری یافتم برای جومو کنیاتا رهبر بزرگ آن مقاومت احترام بسیار قائل شدم.
«تروریسم» عنوان تازه‌تری است که اروپاییان بر مقاومت‌هایی نهادند که در خاک خودشان انجام می‌شد؛ خصوصاً زمانی‎که نیروهای استقلال‌طلب الجزایری در پاسخ به سرکوبگری‌های لژیون خارجی فرانسه در داخل کشورشان، آتش خشم و انتقام را به پاریس کشاندند تا مردم پایتخت نیز بدانند زندگی در میان التهاب و خون چه معنایی دارد. جالب است که همین فرانسوی‌ها، در مقابل اشغالگری‌های آلمان نازی با وطن‌‌پرستی و شجاعت به رهبری ژنرال دوگل فقید مقاومت کرده و به همین شیوه‌های مسلحانة کور متوسل شده بودند! به عقیدة من «تروریسم بد است و نتیجة آن دخیل‌کردن افراد غیرنظامی و بی‎گناه در آثار عملکردهای کور مسلحانه است.» اما این تعریف باید عمومی و همگانی باشد! در حالی‌که از دیدگاه غربی در عمل گویی تروریسم چنین تعریف می‌شود: «توسل به خشونت مسلحانه در برابر نیروهای اشغالگر. مانند کاری که نیروی مقاومتِ تحت فرمان دوگل در فرانسه کرد. در این میان اگر انفجارها و کشتارهای عمومی‎ بدون تفکیک نظامی از غیرنظامی و بی‎گناه از گناهکار، از سوی اروپاییان یا غربی‌ها انجام شود، مقاومت نامیده می‌شود، اما اگر از سوی دیگران و خصوصاً مسلمانان باشد، تروریسم نامیده می‌شود!» چنین تعریف یا برداشتی نارواست و باید اصلاح شود.
در دوران معاصر، دو پدیده به واژة تروریسم رنگ اسلامی بخشید: پدیدة نخست یا عام ناشی از مقاومت‌های مردمی کشورهای اسلامی در برابر استعمار و سلطه‌جویی غربیان بود. از آن‎جایی که اغلب مستعمرات مسلمان‌نشین بودند، بدیهی است که مقاومت از سوی آن‌ها انجام می‌شد. تا زمانی‎که مردم مستعمرات رمه‌وار می‌نشستند و به سروری آنان به دلیلِ اروپایی بودن تن می‎دادند و نوکری آن‌ها را می‌کردند، متمدن و رام و آرام و خوب بودند؛ اما همین‎که به آن‌ها گفتند این‌جا خانة ماست، می‌توانید میهمان یا بازرگان باشید اما اگر می‌خواهید جای صاحبخانه را بگیرید، بروید! آن‎وقت بی‌ادب و وحشی و تروریست شدند! نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران درواقع تلاشی اقتصادی برای کسب درآمد بیش‌تر نبود که آن‌ها را آنچنان برآشفت. وحشت آنان از پدیده‌ای بود که امروزه آن را سونامیِ ناشی از آن زلزله می‌دانیم، و با ملی شدن کانال سوئز، حرکت استقلال الجزایر و موج ضد امپریالیستی نیمة قرن بیستم، سونامی سیاسی تحقق یافت. این دیدگاه چنان دوگانه بود که وقتی به آن جنبة علمی بخشیدند، نیز علناً همان رویکرد را داشت. زمانی‎که حقوق بین‌الملل به صورت بخشی از علوم حقوقی مدَوَن شد، آن را «حقوق بین‌الملل کشورهای متمدن» نامیدند! تا جایی‎که حتی در زمان اخیر عبارت «کشورهای متمدن»، بارها در سخنرانی‌های جورج بوش پسر شنیده شد: ملل متمدن یعنی «ما»!
اما پدیدة دوم یا خاص به مقاومت مردم فلسطین در مقابل اشغال سرزمین‌شان بازمی‌گردد، که به‌ بهانة آن، به تروریسم رنگی کاملاً اسلامی بخشیدند! من به سابقة تاریخی و بحث در باب عدم مشروعیت آن کاری ندارم. بحث بر سر همین قالب تصویب‌شده توسط سازمان ملل متحد است، که پس از اشغال بلندی‌های جولان و ساحل غربی رود اردن و نوار غزه، اسرائیل از خروج از سرزمین‌های اشغالی و اجرای قطعنامه 242 شورای امنیتِ همان سازمان مللی که موجودیت خود را مدیون آن می‌داند و از اجرای برنامة زمین در برابر صلح، امتناع کرد! امری که فقط با برخورداری از حمایت مستقیم و آشکار غرب امکان‌پذیر بود. جنگ سرد نیز بهانه‌ای برای تداوم این حمایت دست داده بود، زیرا در آن زمان مقاومت فلسطین در برابر اشغالگر را با کمونیسم منطبق می‌دانستند، پس هر واکنشی مشروع بود! بجای آن‌که به متجاور فشار آورند، در مقابل تمام تضمین‌ها و پشتیبانی‌های خودشان از اسرائیل، هرگز برای رفع اشغالگری و ادامة تجاوز و جلوگیری از ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین در آن سرزمین‌ها، زحمتی به خود ندادند؛ هرگز به سرکوب‌های خونین استقلال‌طلبانة مردمی که اکنون نسل سوم آن‌ها جز اردوگاه، زندگی دیگری به یاد نمی‌آورند پاسخ ندادند؛ و هرگز به کشته شدن غیرنظامیان و زنان و کودکان آنان که زمین‌هایشان در اشغال بود اعتراض نکردند، و هنگامی که به‌قول خودشان «خشونت خشونت آفرید»، فریاد وامصیبتا برآوردند! آن هم در شرایطی که سرکوب‌های نابرابر و مسلحانة مردمی غیرمسلح و ناتوان و تروریسم قاهرانة نظامی و دولتی، مردم آن سرزمین را به استیصال و واکنش‌های مستأصلانه واداشت.
بسیاری از اعمال خشونت‌بار با نتایج تلخ و ناگوار و قابل محکومیت همراه بوده است، اما مسئولیت آن‌گونه واکنش‌ها در شرایط استیصال تحمیلی با کسانی است که از راه‌حل‌های عادلانه حمایت نکردند و چشمان خود را بر تروریسم دولتی و زورگویی‌های جابرانه بستند. تعامل و عقلانیت امری دوجانبه است. وقتی گلوی کسی را بفشارید، دستتان را گاز خواهد گرفت، در نتیجه نمی‌توانید به وحشیانه‎ بودن عمل گازگرفتن استناد کنید. حال باید پرسید که آیا ژنرال دوگل تروریست بود؟ فرق او با مقاومت غیراروپایی دقیقاً در همان جایگاه چیست؟ بی‎تردید باید با بی‎عدالتی که مادر تروریسم است مبارزه شود و، با احترام نه با تحقیر، در مقابل غرامت و پوزش، انتظار سازش و گذشت و مصالحه داشته باشند!
نکتة دیگری که در این مقدمه کوتاه باید یادآور شوم، گذشته از آن مبانی تاریخی، فراموشکاری کسانی است که امروزه تروریسم را به‌خاطر اعمال شرارت‌آمیز چند دیوانۀ مسلمانِ منحرفِ سلفی که غالباً هم در اردوگاه‌های آموزشی خودشان در افغانستان و پاکستان در جنگ خودشان با کمونیسم و شوروی پرورانده شدند، با اسلامیت و مردم کشورهای اسلامی برابر می‌دانند و با اهانت‌ها و رفتارهای تحقیرآمیز خودشان بر این خصومت دامن می‌زنند. مقصودم از فراموشکاری، یادآوری دهها عملیات خشونت‌بارشان، غیر از واکنش‌ها و کشتارهای گستردة نظامی آن‌هاست، که هیچ توجیه مقاومتی و مشروعی نداشت. می‌خواهم بپرسم که آیا کشتارهای متقابل نیروهای پروتستان و کاتولیک ایرلند شمالی نیز اسلامی بود؟ آیا فجایع اتا، نیروهای اقلیت استقلال‌طلب باسک، اسلامی است؟ آیا مقاومت کُرس اسلامی است؟ آیا تروریسم مافیای مواد مخدر و قمار و فحشا با سابقة هشتاد ساله در آمریکا اسلامی است؟ آیا بریگادهای سرخ در ایتالیا و ژاپن با آن‌‌ همه فجایع، اسلامی بودند؟ آیا تروریست‌های باودر ماینهف در آلمان اسلامی بودند؟ آیا آن انفجار زهرآلود در متروی توکیو به‌وسیلة مسلمانان انجام شده؟ آیا انفجار مرکز دولتی اوکلاهما سیتی به‌وسیلة مسلمانان انجام شد؟ آیا صدها حادثه کابوییِ به گلوله‌بستن کلاس‌ها در مدارس و دانشگاه‎های آمریکایی به‌وسیلة مسلمانان انجام شده است؟ آیا جنایتکاران تجارت کوکایین که گاه کل یک دولت آمریکای جنوبی را در اختیار یا گروگان خود دارند، اسلامی هستند؟ آیا فجایع کنگو را مسلمانان پدید آوردند، آیا کشتارهای سیاسی در شیلیِ دوران پینوشه و در آرژانتین نظامیان و مواردی از این دست تروریسم اسلامی است؟

دربارة نویسنده
آمارتیا سن از چهره‌‌‌‌‌‌‌‌های نامدار و محبوب عصر ماست. جایزة نوبل اقتصاد 1998 به او تعلق گرفت، اما شهرت و احترام او در محافل علمی و اجتماعی جهان فراتر از آنی است که به یک برندة علمی نوبل روا می‌‌‌‌‌‌‌‌دارند. او اخلاق و انسانیت را از اقتصاد جدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند و مبارزة جهانی برای فقرزدایی را عامل مؤثری در برقراری صلح و آرامش جهان قلمداد می‎کند. آمارتیا سن در این کتاب ضمن انتقاد از سامانه‎‌هایی که همچون اشتراکی‌گرایان هویت تکواره را ترویج می‌‌کنند و برای هویت‌‌‌‌های دیگر فرصت عرض‎اندام و بقا قائل نیستند و در نتیجه خشونت آفرین می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، به نظریة برخورد تمدن‌‌‌‌‌‌‌‌ها که هانتینگتون منادی آن است نیز معترض است و آن را تبعیض‌آمیز، یک‎سونگر و مقرون با پیشداوریِ خودخواهانة دیدگاهِ برتری‎طلب غربی نسبت به دیگران می‌‌‌‌‌‌‌‌داند. به نظر سِن، تفکیک تمدنی جهان و رویارو قرار دادن آن‎ها نه‎تنها به صلح کمکی نمی‎کند بلکه خود خشونت‌آفرین است. سِن همچنین به مبنای تفکیک دینی جهان معترض است، زیرا انسان‌‌‌‌‌‌‌‌ها دارای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون هستند و تفکیک بر اساس یک هویت، نادیده‎ گرفتن دیگر جنبه‌های انسانی و تقلیل‎دادن ارزش انسان است. به عقیده آمارتیا سن، درست است که غرب در طی چند دهه در بسیاری از زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های علمی و فنی پیشی گرفته، اما در همین دوران، با رفتارهای استعماری، نقطة سیاهی در تاریخ سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی خود برجای نهاده است.
از  دیگر آثار آمارتیا سن می‎توان به  اخلاق و اقتصاد، توسعه به‎مثابه آزادی، و هندِ جدلی اشاره کرد. سِن استاد دانشکده اقتصاد لامونت در دانشگاه هاروارد است و پیش از این مدیر ترینیتی کالج در کمبریج انگلستان بوده است.
در این ترجمه واژة «تکواره» در مقابل singular و «تکوارگی» در برابرsingularity  آمده است. در همه‎جا «مذهب» در مقام دین و، به‎طور کلی، در مقابل religion آمده است.

فریدون مجلسی
شهریور 1378

هویت محلی و مشارکت اجتماعی: مطالعه ی موردی محله ی آبسردار منطقه ی 12 تهران

کلان شهرها از جمله پدیده هائی هستند که در دنیای امروز پیرامون آنها رشته های متنوع و خاصی پدید آمده که هر یک به جنبه هائی از مسائل مربوط به کلان شهرها می پردازد،از این جمله اند رشته های مدیریت شهری،معماری شهری،شهرسازی،جامعه شناسی شهری ، انسان شناسی شهری و.اگر از بعد فیزیکی و معماری و زیبائی شناختی شهرها بگذریم و بر ابعاد فرهنگی – اجتماعی آنها متمرکز شویم، با طیف گسترده ای از مسائل روبه رو می شویم. تعدادی از این مسائل عبارت اند از: - تامین امنیت کلان شهرها که با توجه به خیل عظیمی که ازروستاها به شهرها مهاجرت می کنند،مسا له ی بسیار مهمی است.- عدم ادغام پذیری قومیت های مختلف که هریک با فرهنگی متفاوت که خاص همان گروه های قومیتی است ، مهاجرت کرده اند و حالا در کنار هم به شیوه ی خود زندگی می کنند و این خود مساله ای بسیار مهم است. - به تبع مسائل از پیش ذکر شده ما انواع مختلف جرائم را در کلان شهرها می بینیم،اعم از جرائمی که در هر نوع جمعیتی دیده می شود مثل سرقت،فحشا،اعتیاد و...و یا جرائمی که خاص کلان شهرهاست.
متن کامل این مطلب را در فایل ضمیمه بخوانید.

نگرشی انسان شناختی به پنداشت یک لبنانی از خود (مورد پ‍ژوهی رابطه زن و مرد )

انسان شناسی رشته‌ای جامع است که موضوع آن مطالعه « نوع بشر » است. علوم طبیعی، فلسفه، تاریخ، الهیات، مطالعات کلاسیک، و حتی حقوق و فقه همه در پی آن شدند که در باره‌ همین « نوع بشر» که پر از پیچیدگی‌ است، توضیحی ارایه کنند. برای بررسی و مطالعه جامعه بشری به خودمان و دیگران هردو نظر داریم. روابط دیالکتیک میان من و دیگری ، فرد و گروه در قلب انسان شناسی قرار دارد. این « دیگری» کیست؟ و دیگران در باره « ما» ، فرهنگ ما و جامعه ما ، چه قضاوتی دارند؟ آیا « دیگران » انسان هستند ؟ اگر گفتیم «دیگران » هم انسان هستتند، چه معنایی بر آن بار می‌شود؟ آیا می‌توان گفت جوامع کوچک « ابتدایی» آیینه‌ تمام نمای گذشته متحول شده جهان « متمدن » هستند؟ آیا در میان مردم این دو نوع جامعه هیچ گونه مشترکاتی وجود دارد؟

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - هویت