پسا مدرنیسم

پسا مدرنبسم یکی از مفاهیمی بوده است که در  سال های اخیر بیشترین مباحث را در جامعه ما به همراه داشته است و آثار  بسیاری از  فیلسوفان و اندبشمندان این حوزه به ویژه فیلسوفان فرانسوی و در راس همه آنها فوکو، لیوتار، دولوز ... به فارسی ترجمه شده است. در عین حال، پهور و رشد  این  حوزه از ابتدا مورد اعتراض بسیاری از  اندیشمندانی بود

پسا مدرنبسم یکی از مفاهیمی بوده است که در  سال های اخیر بیشترین مباحث را در جامعه ما به همراه داشته است و آثار  بسیاری از  فیلسوفان و اندبشمندان این حوزه به ویژه فیلسوفان فرانسوی و در راس همه آنها فوکو، لیوتار، دولوز ... به فارسی ترجمه شده است. در عین حال، پهور و رشد  این  حوزه از ابتدا مورد اعتراض بسیاری از  اندیشمندانی بود  که معتقد بودند مسائل جامعه ما که هنوز در گذار به مدرنیته در مغعنای متعارف آن مشکل دارد، چندان ربطی به مباحث این فسبسوفان ندارد و بنابراین این رشد را ناشی از نوعی مدپرستی روشنفکرانه قلمداد کردند. بهر رو آنچه نمی توان انکار کرد، وجود مباحث گسترده ای در این زمینه است که دیر یا زود  بخش کوچک یا بزرگی از جامعه ما را نیز درگیر خود گرده یا خواهد گرد. انسان شنماسی و فرهنگ از همین رو پرونده «پسا مدرنیسم» را می گشاید. این پرونده بنا بر اصل متعارف در پرونده های ما از مظالب سایت و معرفی سایت های دیگر تشکیل شده و به تردیج افزایش می یابد.  

 

1-کندوکاوی در الههیات پسامدرن، آفاق آشکار متافیزیک
http://anthropology.ir/node/15048 

2-تئوری زیادی (درباره «فرنچ تنوری»
http://anthropology.ir/node/14073

3-مادرانگی پسا مدرن و قومیت
http://anthropology.ir/node/11142

4-پسا مدرنیسم به زبان ساده
http://anthropology.ir/node/11035

5-پسا مدرنیسم
http://www.anthropology.ir/node/9284

6-بازنمایی هویت های پست مدرن در هویت های مسکونی شهر با تاکید بر شهرهای ایران 
http://www.anthropology.ir/node/6387


7-پست‌مدرنیته، «اشاره ای به اشارتهای  پست مدرنیته»
http://www.anthropology.ir/node/5018

8-میان رشته ای ها وحوزه های جدید انسان شناسی درعصر پست مدرن(2)
http://www.anthropology.ir/node/4700

9-میان رشته ای ها وحوزه های جدید انسان شناسی درعصر پست مدرن(1)

http://www.anthropology.ir/node/4681

10-فوکو، نقاد مدرنیته یا تروریست عقل مدرن؟
http://www.anthropology.ir/node/3915

11-پست مدرنیسم و منتقدان آن
http://anthropology.ir/node/1915

12-موسیقی پاپ و یست مدرنیسم
http://anthropology.ir/node/976

13-پزشکی پست مدرن
http://anthropology.ir/node/1019

14-از اسطوره استروس تا رمان لوکاچ
http://anthropology.ir/node/1118

15-فوکو، عقلانیت و خواستِ جنون
http://anthropology.ir/node/4579

16-مفاهیم و اصطلاحات انسان شناسی توسعه(1): «گفتمان»
http://anthropology.ir/node/1420

17-پیوستار جنسی: جنسیت از نقطه نگاه پسا مدرنیسم
http://anthropology.ir/node/1627

18-گزارش نمایش فیلم «سیانوزه» وسخنرانی «خیایان و مدرنیته»
http://anthropology.ir/node/759

19-جامعه‌شناسی زندگی روزمره در دیدگاه میشل مافزولی
http://anthropology.ir/node/799

20-درباره میشل فوکو
http://www.anthropology.ir/node/7058

21-نظم گفتار: اثر میشل فوکو
http://www.anthropology.ir/node/7129

22-گفتگو درباره «جامعه مصرفی» بودریار
http://www.anthropology.ir/node/7196

23-گفتگو با حمید رضا شعیری: بررسی و نقد تفکر پسا مدرن 
http://www.anthropology.ir/node/7418

24- هابرماس و انتقاد از پسامدرنیسم
http://anthropology.ir/node/17398

25- طراحی شهری در اندیشه مدرن و پسا مدرن (1)
1http://anthropology.ir/node/17465

26- طراحی شهری در اندیشه مدرن و پسا مدرن (2)
http://anthropology.ir/node/17586

27- پسا مدرنیسم و تاریخ
http://www.anthropology.ir/node/20711

 


روی اینترنت:

پسا مدرنیسم در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Postmodernism

فلسفه پسا مدرن در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Postmodern_philosophy

پسا مدرنیسم و منتقدان آن ، دانشگاه آلاباما
http://www.as.ua.edu/ant/Faculty/murphy/436/pomo.htm

سایت پسا مدرنیسم
http://www9.georgetown.edu/faculty/irvinem/theory/pomo.html

پسا مدرنیسم در  داوره المعارف استنفورد
http://plato.stanford.edu/entries/postmodernism/

پسا مدرنیسم در دانشگاه برکلی
http://english.berkeley.edu/Postwar/postmodernism.html

در آمدی بر پسا مدرنیسم
http://www.cla.purdue.edu/academic/engl/theory/postmodernism/

مدرنیته؛ پسا مدرنیته،  ساخت زدایی
http://www.erraticimpact.com/~20thcentury/html/postmodernism.htm

پسا مدرنیسم چیست؟
http://www.wisegeek.com/what-is-postmodernism.htm

پسا مدرنیسم و پسا مدرنیته
http://www.infed.org/biblio/b-postmd.htm

مدرنیسم و پسا مدرنیسم
http://witcombe.sbc.edu/modernism/modpostmod.html

61 متن مهم برای پسا مدرنیسم
http://latimesblogs.latimes.com/jacketcopy/2009/07/the-mostly-complete-annotated-and-essential-postmodern-reading-list.html

پسا مدرنیسم
http://www.allaboutphilosophy.org/postmodernism.htm

پسا مدرنیسم
http://www.colorado.edu/English/courses/ENGL2012Klages/pomo.html

پسا مدرنیسم
http://www.mckenziestudycenter.org/philosophy/articles/postmod.html

نظریه پسا مدرن
http://academic.brooklyn.cuny.edu/education/jlemke/theories.htm

پسا مدرنیسم
http://www.fact-index.com/p/po/postmodernism.html

درآمدی بر پسا مدرنیسم
http://www.iconbooks.co.uk/book.cfm?isbn=1-84046-575-1

بکت و پسا مدرنیسم
http://www.csulb.edu/~bhfinney/beckett.html

پسا مدرنیسم و چپ
http://ww3.wpunj.edu/newpol/issue22/epstei22.htm

پسا مدرنیسم
http://www.philosophytalk.org/pastShows/Postmodernism.html

روشنفکری سیال: تاملاتی بر کار روشنفکری در دوره ی معاصر

دوره های مختلف تاریخی، در درون خود همواره مسیری مشابه را پشت سر نهاده اند و آن اینکه بعد از «نهاد» و «مستقر» شدن مفاهیمی که زمانی خود «ضد نهاد»، انقلابی و بحران زا بوده اند، نیاز به بحرانی و اعتراضی نسبت بدان به وجود می آمده است که حتی در حوزه ی علوم و دانش های نظری نیز براساس نظریه «ساختار انقلاب های علمی» توماس کوهن این متد و روش حاکم بوده است. ساختار جامعه و فرهنگ نیز با گسترده شدن نوعی الگو و پارادایم خاص در جامعه، پس از دوره ی عمومی شدن آن، در درون خود با مواجه شدن با پرسش ها و وضعیت های جدید، تضاد و پارادوکس هایی را ایجاد می کند که با آگاهی از ضرورت دگردیسی در آن الگو، مباحثی مطرح می گردند که بازآفرینی برخی از زیربناهای جدید فکری منجر می گردد. با توجه به چنین وضعیتی از رویدادها، تفکر انسانی و بشری دالی را صورتبندی کرد که گویا سنگینی پرسش افکنی در این امر واقع را بر عهده ی آن قرار داد و با واژه ی «روشنفکری» تزئین اش نمود. اگر به برابر نهاد فرانسوی واژه ی روشنفکر «intellectual» نیز بنگریم متوجه می گردیم که «از کلمه ی لاتینی» «intelligere» به معنای تفکیک کردن میان دو چیز مشتق گردیده است. بنابراین روشنفکر کسی است که دارای قدرت تفکیک است و جالب این جاست که کلمه ی «critique» به معنای «نقد» هم از ریشه یونانی «Krinein» می آید که در حقیقت همان «تفکیک کردن» معنا می دهد. «لذا نقد کردن به معنای قدرت تفکیک کردن میان عناصر و امور است و هر گونه نقد و تفکیکی خود حرکتی در جهت ایجاد بحرانِ معنایی و مفهومی است و روشنفکری به منزله ی جریانی که نقاد است، بحران مفهومی می آفریند و هنجارها، ارزش ها و معیارهای جامعه را به پرسش می کشد.» در این پروسه ی دگردیسی، کار روشنفکری در جهت الف) ایجاد آگاهی انباشته از مفاهیم حاکم، ب) متدولوژی (روش شناسی) نقد و بحران زایی در مفاهیم موجود و ج) توان به گفتمان گذاردن مفاهیم جایگزین، خواهد بود. روشنفکران اندیشیده های گذشته را مورد بازبینی قرار می دهند تا مبانی و اندیشیده ها را بدون تأمل به کار نبرند و بتوانند از ظرفیت های آن اندیشه، کارکردهای جدیدی استخراج نمایند. برای مثال در این زمینه می توان خوانش روشنگرانه و متفاوت دکتر شفیعی کدکنی بر مدیحه سرایی درباری را مورد توجه قرار داد: «سود خواندن مجموعه های تملّق گویی نثار یک مشت آدم قلدر و بی رحم در هشتصد سال پیش می تواند خردمندانه نیز باشد چرا که شعر مدیح، گذشته از ارزش های هنری و زبانی ای که می تواند دارا باشد، یک ارزش اجتماعی و تاریخی عام نیز دارد که رسیدگی به اعماق آن ما را با گذشته ی اجتماعی امان، بیش از هر سند مستقیم تاریخی آشنا می کند. این شعرهای مدیح، از یک سوی، مدینه ی فاضله ی موجود در ذهن آن جامعه را تصویر می کند و از سوی دیگر جریان های اجتماعی اعماق تاریخ ما را آینگی می کند.» درک متد و روش ایجاد این چنین خوانش ها و رویکردهایی، مجالی برای پی ریزی شناختی کاملتر و خودآگاهی ژرف تر در جریان روشنفکری می باشد که ایشان را از تقلید محض گذشته گان رهایی می بخشد.
جریان روشنفکری جهت پرسش افکنی بنیادین، روش فاصله گذاری و خود انتقادی را در پی می گیرد تا مسیر دست یابی به خَرد جمعی را از ایجاد بحران حتی در اندیشه های خود نیز گذر دهد. شجاعت و توانایی خود انتقادی روشنفکر، برآمده از «عدم قطعیت وناحتمی» انگاری در مبانی فکری ایشان زاده می شود که شاید بتوان این شیوه ی اندیشیدن و تأمل کردن را «تفکّر فازی» در مقابل «تفکّر دو ارزشی» نام نهاد. تفکّر فازی در درون خود منطقی چند ارزشی و همواره نسبی گرا حمل می کند، حتمی بودن و سیاه ـ سفید بودن درون این جریان فکری معنا نمی یابد و فازی بودنِ منطقِ روشنفکری در دوران بحران آفرینی در اندیشه ها و ارزش ها، یک ضرورت بنیادین است که جریان روشنفکری را به شبکه یی از اعصاب، برای یافتن قوانین جدید از طریق پیوند اندیشه های مختلف با هویت های متفاوت مبدّل می نماید. کار روشنفکری، اعلان قطعنامه و مانیفست نیست و دقیقن همین جاست که به زعم میشل فوکو؛ «…نقشِ روشنفکر این نیست که به دیگران بگوید چه باید بکنند. روشنفکر به چه حقی می‌تواند چنین کند؟ ‌و به یاد آورید تمامِ آن پیش‌گویی‌ها، نویدها، حکم‌ها و برنامه‌هایی که روشنفکران در سده‌ های گذشته بیان کردند و اکنون اثرها و نتیجه‌های‌شان را می‌بینیم». بلکه کارش آموزش و تعلیم یافتگی ذهن خود و جامعه ی خود هست بر مبنای گفتگو در فضایی بحرانی که به کثرت گرایی، دگرزایی و «درک حضور دیگری» ایمان دارد و عرصه عمومی و حاکمیت را از ساده انگاری و یا حتی نادیده انگاشتن تناقض های موجود جامعه بر حذر دارد. آنها را به تأمل و اندیشه ورزی با منطق فازی، دقیق و عمیق دعوت
می کند و در مقابل لمپنیزم سطحی نگر به چالش بر می خیزد. روشنفکری در چنین شبکه ی عصبی ای، تفردگرا و ریشه محور نمی باشد بلکه کاملاً باز، تعددگرا و گسترده می باشد که هر فردی در درون سیستم، توانایی و فرصت آن را دارد تا تأثیری بر جریان بحران زایی در ریشه ها و ارزش ها نهد. در جهان جدید و چهل تکه معاصر، دیگر «فرد روشنفکر» معنا ندارد بلکه «جریان روشنفکری» یا «روشنفکری سیّار و سیّال» است که معنا می یابد، در این جریان، اشتراک و تجمّعی از عناصر ناهمگون و نامتجانس از اندیشه های منتقد و بحران زا است که برای خود هویتی کاملاً مطلق و مجزا از دیگر هویت ها تعریف نمی نمایند.
این وضعیت جدید در جریان روشنفکری را برای اولین بار ژیل دلوز، «ریزوم وارگی یا چند پارگی» نامید. ریزوم وارگی در نفس خود متعدد است، تعددی آزاد از قید یگانگی. صورت های گوناگون دارد و در همه سطوح گسترش یافته و در همه ی جهات برآمده گشته است. در این جهان هم بسته، شبکه ی بی پایانی فراهم آمده که هر نقطه ی (فرد) آن با نقاط دیگر ارتباط دارد و هیچ مرجعیتی و ریشه ای برای آن تفکّر قابل تصوّر نمی باشد. این سیّاریت و سیّالیت، پی در پی در حال دگردیسی ست و عامل دگردیسی دائمی نیز هست. عاری از دلالت و فاقد راهبر است.
همچون «تفکّر درختی» در قالب فعل «بودن» متحقق نمی گردد، بلکه چون به طور نامحدود گسترش می یابد، شبکه ای از حروف ربط (و ... و ...) را به هم می تند. هزاره سوم با ابزارهایی که در اختیار دارد، در درون خود این توان را زاده است، تا هر فرد در این شبکه ی فازی و ریزوم وار کار روشنفکری کند، بحران زا باشد و عامل دگرگونی واقع شود، البته اگر بخواهد.

منابع:
احمدی، بابک(1385) کار روشنفکری، تهران: مرکز.
جهانبگلو، رامین(1383) موج چهارم، تهران: نی.
سعید، ادوارد (1384) نقش روشنفکر، ترجمه حمید عضدانلو، تهران: نی.
شایگان، داریوش(1385) افسون زدگی جدید و...، ترجمه فاطمه ولیانی، تهران: فرزان روز.
فوکو، میشل(1386) ایران روح یک جهان بی روح، ترجمه نیکوسرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی.

ایمیل نویسنده: paradox_hesam@yahoo.com


پرونده ی  «روشنفکری» در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/3773
 

پسا مدرنیسم

برهه‌ی تاریخی معاصر به‌وسیله‌ی نام‌های گوناگونی از قبیل پسا مدرنیسم، پسا‌ملی، جهانی، فرا ملیتی، پسا‌صنعتی، سرمایه‌داری متأخر و جامعه‌ی تماشایی گذرانده می‌شود. عناصر پسا مدرنیسم و نهاد پسا مدرنیسم را سه هویت فرهنگیِ با اهمیت تعیین کرده‌اند، که مشتق از کاربست‌هایی هستند که جنسیت، طبقه‌ی اجتماعی، نژاد و قومیت را تعریف می‌کنند. {فرد}پدرسالار و اغلب نژادگرا و فرهنگ‌های معاصر جهان که به‌صورتی ایدئولوژیک خود و خواسته‌هایشان را در ارتباط با {تمام} مفاهیم کدگذاری می‌کنند، این سه هویت فرهنگی را به‌بار می‌آورند. نهاد پسا مدرنیسم {تبدیل به} نشانه‌ای از خود شده است، بازتاب نمایشیِ دوگانه که از یک طرف در بازنمودهای رسانه‌ای و از طرف دیگر در زندگی روزمره مهار شده است. نهاد پسا مدرن اکثرا به نشانگرهای بنیادی خود که علامت‌های این سه واژه را حمل می‌کنند، تقلیل داده شده است.
زمینه‌ی پسا مدرنیسم را تقریبا به‌صورت ویژه‌ای واژگان بصری تعریف می‌کنند. واژگانی مانند نمایشگر(display)، نماد تصویری(icon)و بازنمودهای واقعیت که از طریق دوربین بر روی نوارهای ویدئویی ضبط و در فیلم {سینمایی} مشخص شده‌اند. بررسی معنای زمان پسا مدرن، مطالعه‌ای در حال انجام است. نمی‌تواند راه دیگری وجود داشته باشد. این {عصر}، دوره‌ای سینمایی و تلویزیونی است.
روش‌های جامعه‌شناختی کلاسیکِ بازنمایی و نگارش درباره‌ی جامعه، نیازمند تغییر بنیادی است. اگر جامعه‌شناسی و سایر علوم انسانی می‌بایست در ارتباط با جهان‌های تجربه‌ی زیسته در قرن جدید قرار بگیرند، بنابراین باید روش‌های نوین نوشتار و خوانش اجتماعی به‌وجود آید (Lemert 1997; Lyon 1999).     

تعریف و نوشتار پسا مدرنیسم
پسا مدرن به‌مثابه‌ی پسا مدرنیسم چهار چیز در یک زمان است. نخست، زنجیره‌ای از برهه‌های تاریخی را از زمان جنگ جهانی دوم تا به امروز ترسیم می‌کند. این برهه‌ها موارد زیر را شامل می‌شود: جنگ ویتنام، دو جنگ خلیج، بحران‌های اقتصادی جهانی در دهه‌های 70 و 80 میلادی، ظهور قدرت محافظه‌کار یا نئولیبرال رژیم‌های سیاسی در اروپا و آمریکا، شکست چپ‌ها به‌منظور تدارک دیدن حمله‌ای موثر علیه حکومت‌های محافظه‌کار و نئولیبرال مذکور، فروپاشی جنبش اتحادیه‌های کارگری بین‌المللی، پیدایش سیاست‌های محافظه‌کار نوین درباره‌ی بهداشت و اخلاق که بر امور جنسی و خانواده تمرکز دارند، {ظهور} رژیم‌های توتالیتر در اروپا، آسیا، آمریکای لاتین و آفریقای جنوبی، پایان جنگ سرد و بروز {سیاست‌} گلاسنوست{بحث آزاد مطالب و مسائل} و در نهایت افزایش نژادگرایی در سراسر جهان.
دوم، پسا مدرنیسم به اشکال چند‌ملیتی سرمایه‌داری متأخر اشاره می‌کند که {به‌عنوان} منطق‌های فرهنگی نوین و اشکال جدید ارتباط و بازنمایی، درون جهان اقتصادی و سیستم‌های فرهنگی شناخته شده‌اند. سوم، پسا مدرنیسم جنبشی را در هنرهای بصری، معماری، سینما، موسیقی مردم‌پسند و نظریه‌ی اجتماعی توصیف می‌کند که در برابر ساختارهای مدرنیست و رئالیست کلاسیک قرار دارد. چهارم، پسا مدرنیسم بر شکلی از نظریه‌پردازی و نوشتار درباره‌ی جامعه اشاره دارد که ضد بنیادگرا، پسا‌پوزیتیویست، تفسیری و انتقادی است.
نظریه‌پردازی پسا مدرنیسم درگیر جامعه‌ی دیداری{بصری}، بازنمودهای آن، منطق‌های فرهنگی و گونه‌های نوین مشکلات شخصی( ایدز، بی‌خانمانی، اعتیاد به مواد مخدر، خشونت عمومی و خانوادگی) و مسائل عمومی‌ای شده است که دوران کنونی را مشخص می‌کنند. در انتزاعی‌ترین سطح، منطق‌های فرهنگی سرمایه‌داری متأخر، برهه‌ی پسا مدرنیسم را تعیین می‌کنند(Jameson 1991).
اما پسا مدرنیسم بیشتر از مجموعه‌ی ساختارهای اقتصادی است. جامعه‌ی پسا مدرن محصولی نمایشی و سینمایی است. فیلم و تلویزیون {جامعه‌ی} آمریکایی و شاید تمام جوامعی را که تحت تاثیر دوربین قرار گرفته‌اند، به‌سمت فرهنگ‌های دیداری و تصویری تغییر شکل داده‌ است. بازنمودهای واقعیت جانشین تجربه‌ی زیسته‌ی حقیقی شده‌اند. سه مفهوم از نگرش نمایشی مربوط به زندگی معاصر منتج می‌شوند:
نخست، واقعیت محصولی اجتماعی و نمایش داده شده است. دوم، اکنون واقعیت مخالف همتای سینمایی-تصویریِ نمایش داده شده‌ی آن ارزیابی می‌شود. سوم، استعاره‌ی جامعه‌ی نمایشی یا "زندگی به‌مثابه‌ی تئاتر" هم‌اکنون {تبدیل به}واقعیتی بر‌هم‌کنشی شده است. نمودهای تئاتری استعاره‌ی نمایشی ، "درون زندگی روزمره نخزیده‌اند"(Goffman 1959:254) {بلکه} بر آن غلبه یافته‌اند. هنر نه‌تنها زندگی را انعکاس می‌دهد، بلکه آن‌را ساختارمند و بازتولید می‌کند. جامعه‌ی پسا مدرن جامعه‌ای نمایشی است.
بنابراین زمینه‌ی پسا مدرنیسم مجموعه‌ای از ساختارهای فرهنگی است که با زندگی گروهی انسان معاصر تماس دارد، آن‌را شکل می‌دهد و مشخص می‌کند. این ساختارها در مجموعه‌ای از پایگاه‌های رسمی از قبیل رسانه‌های جمعی، اقتصاد، سازمان سیاسی، دانشگاه و فرهنگ‌عامه به‌تنهایی تثبیت شده‌اند. در این پایگاه‌ها، بر‌هم‌کنش افراد در ارتباط با پسا مدرنیسم قرار می‌گیرد، که مانند هوایی که تنفس می‌کنیم، همه‌جا پیرامون ما حضور دارد: دوربین هر زمانی در همه‌جا وجود دارد و پول {بین افراد} مبادله می‌شود؛ در مراکز خرید شهری در حال گسترش، در اخبار تلویزیونی عصرگاهی، در سریال‌ها و کمدی‌های خانوادگی، در مطّب دکترها و ایستگاه پلیس و در پایانه‌های کامپیوتری.
ساختارهای فرهنگی پسا مدرنیسم تاثیر مستقیم و بی‌واسطه‌ای بر جهان‌های تجربه‌ی زیسته ندارند. معناهای پسا مدرنیسم را سیستم‌های موجود تفسیر، غیرمستقیم و فیلتر شده می‌سازند. این معانی ممکن است درون جریان تجربه‌ی مداوم مربوط به گروه یکسان شده باشد و {تبدیل به} بخشی از واژگان و حافظه‌ی جمعی آن‌ها شود(به‌عبارتی صحنه‌ی هنر پسا مدرن نیویورک در طول دهه‌های 70 و 80 میلادی). در اینجا{وضعیت} پسا مدرن شَمای زندگی گروهی{افراد} را پشتیبانی و تقویت می‌کند. از طرف دیگر، معنای فرهنگی متضاد و چندگانه‌ی پسا مدرنیسم ممکن است چنین قضاوت شود که ارتباط چندانی با آن‌چه که افراد یک گروه انجام می‌دهند، ندارد و بنابراین آن معانی {ممکن است از سوی گروه} پذیرفته نشوند( طرد پسا مدرنیسم به‌وسیله‌ی جریان غالب جامعه‌شناسان آمریکایی). با این وجود، گروه‌های دیگر امکان دارد قسمت‌هایی از ویژگی‌های{وضعیت} پسا مدرن را {با یکدیگر} پیوند دهند و سایر ویژگی‌های آن را نپذیرند( محافظه‌کاران فرهنگی که برای نوستالژی ارزش قائل می‌شوند). در این مورد، {وضعیت} پسا مدرن تاثیری گسسته خواهد داشت که درون بخشی از شیوه‌ی زندگی گروهی نشست کرده، بدون این‌که به‌طور کلی تداخلی با شَمای تفسیری آن داشته باشد. با این حال برای گروه‌های دیگر، پسا مدرنیسم ممکن است شیوه‌ی زندگی را مختل و حتی آن را تضعیف کند، مانند زمانی‌که پسا مدرن‌ها در دانشگاه معیارهای ادبی سنتی مربوط به تمدن غربی را به چالش می‌کشند و صورت‌های نوشتاری نوین و رادیکالی را پیشنهاد می‌دهند که نمایانگر وضعیت‌ اقلیت‌های نژادی، قومی و جنسی هستند. از طریق نوشتن درباره‌ی این برهه‌ی تاریخی{وضعیت پسا مدرن}، جامعه‌شناس متوجه می‌شود که موقعیت امتیاز داده شده‌ای در رابطه با تماشاگر خود رأی(absolute spectator) وجود ندارد، زیرا{برای مثال}چگونه نهاد پسا مدرن می‌تواند درباره‌ی خود بنویسد هنگامی‌که همان ماهیت پسا مدرن متشکل از شرایطی است که آن را می‌گوید، می‌بیند، احساس می‌کند و می‌شنود؟ البته، از هیچ‌یک از نشان‌های عینیت که بر موقعیت امتیاز داده شده‌ی تماشاگر خود رأی دلالت دارند نباید چشم‌پوشی کرد. به‌عنوان یک مشاهده‌گر صحنه‌ی پسا مدرن، باید بپذیرم که درون هر کنش و وضعیتی که درباره‌ی آن می‌نویسم، پیوند خورده‌ام. نقطه‌ی تماس من با جهان پسا مدرن معاصر، خاستگاه بینش‌های من درون این جهان است.

واژه‌ی پسا مدرن
واژه‌ی پسا مدرن یک ترکیب متناقض با تاریخی کوتاه است. چگونه می‌تواند چیزی پست(post) یا بعد از مدرن باشد، هنگامی‌که {وضعیت} مدرن، حال یا لحظه‌ی اخیر را بازنمایی می‌کند(Hasan 1985: 121). چه چیزی بعد از {زمان}حال می‌آید به‌جز زمان حالی دیگر یا دورانی در تاریخ که استمرار زمان حال است؟ واژه‌ی پسا مدرن ترکیبی متناقض است زیرا در پایان زنجیره‌ای از "پست-ایسم"‌های دیگر می‌آید،{به‌عنوان مثال} برجسته‌ترین آن‌ها یعنی پسا‌ساختارگرایی، که ساختاری از لحاظ نظری غیر مشخص است و زبان، معنا و متنیت را پس از انقلاب ساختاری-معنایی ملهم از سوسور نظریه‌پردازی کرده است(1959). از یک جهت، پسا مدرنیسم می‌باید در ابتدا بیاید، زیرا همان وضعیت‌های تجربه‌ی ایسم‌های پیشین را توصیف می‌کند که نسبت به آن‌ها واکنش نشان داد. به‌صورت قابل پیش‌بینی‌ای همان‌طور که پسا مدرنیسم به‌عنوان ساختاری متمایز از لحاظ نظری ظاهر می‌شود، از سوی همان جنبه‌های فکری‌ای که خواستار دربر گرفتن و منطقی جلوه دادن آن‌هاست، مورد هجوم قرار می‌گیرد.
کاربران واژگان همواره به‌منظور توصیف کردن میدان‌های تجربه‌های سیاسی، فرهنگی، زیبایی‌شناختی، علمی و اخلاقی‌ای می‌کوشند که به‌صورت آشکاری متفاوت از آن‌ تجربه‌هایی هستند که بدون اثبات در دوره‌های پیشین تاریخ جهان- که عموما دوران مدرن و عصر روشنگری نامیده می‌شوند- پذیرفته شده‌اند. این امر ممکن نیست که تاریخ دقیقی از آغاز دوره‌ی پسا مدرن به‌دست دهیم، مانند کاری که ویرجینیا وولف در رابطه با مدرنیسم انجام داد، که گفت مدرنیسم "در یا در حدود دسامبر سال 1910 آغاز شد"(Hassan 1985: 122)، اگرچه ممکن است با {حرف} حسن موافق باشیم که گفت "غمگینانه تصور کنید که پسا مدرنیسم در یا در حدود سپتامبر سال 1939 آغاز شد"(Hassan 1985: 122).
برای اهداف حال حاضر، پسا مدرنیسم به‌عنوان منطق فرهنگی سرمایه‌داری متأخر تعریف خواهد شد(به جیمسون، 1991 مراجعه کنید). معانی نامبرده در زیر را با این عبارت در نظر دارم. نخست، به عملکرد خود-بازتابنده‌ای، از طریق انبوهی از معانی و برداشت‌های متناقض اشاره می‌کنم که درباره‌ی تجربه‌ی انسانی و بازنمودهای زیبایی‌شناختی، جامعه‌شناختی، رسانه‌ای و متنی آن در لحظه‌ی تاریخی فعلی است. این امر عموما بینامتنیت نامیده می‌شود. دوم، بعد از میلز(1959) {که پرسید} "چه تنوعاتی از مردان، زنان و کودکان هم‌اکنون در این دوره... وجود دارند" (ص.7)، سوال می‌کنم که چه مشکلات شخصی و موضوعات عمومی‌ای آغاز دوران نوین را تعریف می‌کنند، و این مشکلات و تجربه‌های زیسته چگونه در متن‌های فرهنگی بازنمود پیدا کردند که کارشناسان فرهنگی مانند جامعه‌شناسان، انسان‌شناسان، روزنامه‌نگاران، سیاست‌مداران و هنرمندان {آن‌ها} را می‌نگارند؟
سوم، به‌وسیله‌ی منطق فرهنگی، اشاره می‌کنم به منطق‌های فایده، سودمندی، مبادله و وضعیت یا ارزش اعتبار( Baudrillard 1981: 66)، که در حال حاضر محصول، {نظام} توزیع و مصرف کالاهای فرهنگی را از جمله تجربه‌ی انسانی، در بر می‌گیرند. بدین معنی که چگونه ابژه‌های فرهنگی به‌صورت ابزارها، کالاها، نمادها و نشان‌هایی تبدیل شده‌اند که در زمینه‌های مصرف خودنمایانه و مولد جریان می‌یابند(Baudrillard 1981: 125-126)؟ هم‌اکنون اقتصاد سیاسی علامت‌های(signs) منحصر به سرمایه‌داری متأخر، در میان جهان‌های ابژه‌های فرهنگی و تجربه‌ی زیسته قرار دارد. ایدئولوژی دوگانه‌ی اعتبار و اخلاق کاری، علامت‌هایی که ابژه‌های مصرف شده در این فرهنگ را در بر می‌گیرند، مختل می‌کنند(Baudrillard 1981: 32-3). این ایدئولوژی به بافت‌های زبان‌شناختی زندگی روزمره دوخته شده است. به بیان دقیق‌تر، امروزه این ایدوئولوژی را منتشر کردن(print) و رسانه‌های الکترونیکی منتقل می‌کنند، تا اندازه‌ای که از مصرف و تولید خالص پیشی می‌گیرد. جهان بی‌روح نوین مربوط به صفحه‌ی تلویزیون {تبدیل به} مکانی می‌شود که در آن همان‌طور که یک فرد از کانالی به کانال دیگر می‌رود، موضوعات(Texts) متعدد خود(self) و تصاویر آن را به دو نیم می‌کند و از بین می‌برد. مانند یک امر ناپسند(obscene)، خلسه‌ی(ecstasy) ارتباطات، که تمامی مرزها را میان خود(self) عمومی و خصوصی نابود کرده است، به تجربه درآمده است. بیننده به‌آرامی با کنترلی(channel switcher) در دستش می‌نشیند و {به‌وسیله‌ی} حرکت کردن از جهانی به جهان دیگر، حیطه‌ی تجربیاتی را که از صفحه‌ی بی‌روح {تلویزیون} ساطع می‌شوند، و فقط می‌نشیند و آن‌ها را تماشا می‌کند({یا به آن‌ها}خیره می‌شود) کنترل می‌کند.
چهارم، سرمایه‌داری متأخر است که به فعالیت‌های مربوط به سرمایه‌دار دولت-بانیِ چند‌ملیتی معاصر که رژیم‌های سیاسی و مرزهای ملی را میان‌بُر می‌زند، معنا می‌دهد. سرمایه‌داری متأخر با چهارمین وضعیت تاریخی{بنا بر گفته‌ی} بودریار(1983:25-6, 83) یعنی فراواقعیت، یا چهارمین وضعیت وانمودگر مشابهت دارد( سه وضعیت تاریخی پیشین {عصر} پیش از رنسانس، رنسانس و عصر صنعتی هستند و سیستم‌های بازنمایی گذشته بدین ترتیب‌اند: نشانه=  واقعیت(دوران پیش از رنسانس)، {امر}تقلبی(جعلیcounterfeit)= واقعیت (دوران رنسانس)، و وانمودن(simulation)= واقعیت(عصر انقلاب صنعتی).
این تعریف گسترده، پسا مدرنیسم را به‌عنوان یک جهان‌بینی یا مجموعه‌ی منحصر به فردی از تجربه‌های ساخت‌یافته(structured) در نظر می‌گیرد که آن‌را سرمایه‌داری متأخر شکل می‌دهد و در کنش‌های نوین نظری، تجسمی و هنری توضیح داده می‌شوند. پسا مدرنیسم ممکن است آن‌چه که ما می‌خواهیم نباشد، اما همان‌طور که جیمسون(1991:56) و لمرت(1997:xiii) استدلال می‌کنند، پسا مدرنیسم وضعیتی است که که اینک یک انتخاب نیست.

منبع:
Ritzer, George, 2005, Encyclopedia of social theory vol.2, Sage publications, London, P. 84-86
See also Baudrillard, Jean; Deleuze, Gilles; Fordism and Post-Fordism; Jameson, Frederic; Modernity; Postmodernist Feminism; Simulation; Virilio, Paul
FURTHER READINGS AND REFERENCES
Baudrillard, Jean. 1981. For a Critique of the Political Economy
of the Sign. St. Louis, MO: Telos.
———. 1983. Simulations. New York: Semiotext.
Goffman, Erving. 1959. The Presentation of Self in Everyday Life.
New York: Doubleday.
Hassan, Uhab. 1985. “The Culture of Postmodernism.” Theory,
Culture and Society 2:119–32.
Jameson, Fredric. 1991. Postmodernism, or the Cultural Logic of
Late Capitalism. Durham, NC: Duke University Press.
Lemert, Charles. 1997. Postmodernism Is Not What You Think.
Malden, MA: Blackwell.
Lyon, David. 1999. Postmodernity. 2d ed. Minneapolis, MN:
University of Minnesota Press.
Mills, C. Wright. 1959. The Sociological Imagination. New York:
Oxford University Press.
Saussure, F. de. 1959. Course in General Linguistics. New York:
Philosophical Library.

(مدخل دایرة‌المعارف نظریه‌ی اجتماعی)

پرونده ی «پسا مدرنیسم» در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/4711

شاخه اصلی

نظریه

سرگشتگی نشانه ها

حقیقی ، مانی ( 1374 ) ، سرگشتگی نشانه ها  ( نمونه هایی از نقدهای پسا مدرن ) ، تهران ، نشر مرکز ، 368 صفحه
هر گونه تلاش برای ارائه ی تعریفی کلی از پدیده ی پسامدرنیسم خود را ، در گام نخست ، رو در روی چالشی می بیند برای پرهیز از گشایشی مایوسانه و منفی . پسا مدرنیسم اغلب در مقام مکتبی فلسفی یا دوره ای از تاریخ معاصر معرفی می شود که تعریف و توصیفش ، انگار به گونه ای پرهیز ناپذیر یا حتی لازم ، ناممکن است . انگار پسامدرنیسم پدیده ای باشد که تعریفش ، پیشا پیش ، به خدشه دار ساختن مفهوم یا تخفیف دادن تاثیرش بیانجامد ؛ انگار که گرفتار ساختنش در دام واژه ها به چیزی نتواند بیانجامد جز بررسی فریب خورده ی ردّ پای موجودی از دام گریخته .
می توان گفت که پدیده ی پسامدرنیسم در دو حالت قابل بررسی است : یا به عنوان نگرشی فلسفی که پیش فرض های خردباورانه و انسان گرایانه ی روشنگری مدرن را زیر سوال می برد و بحران روشنگری را به یاری یک خودآگاهی نویافته برملا می کند ، و یا ، به سادگی ، در مقام یک گستره ی زمانی خاص که در بر گیرنده ی این نگرش و تمامی گفت و گوهایی است که در موافقت یا مخالفت با چنین نگرشی در آن در می گیرند . اهمیت این تمایزگذاری در این است که حالت نخست همواره این امکان را فراهم می آرد تا بتوان هر پدیده ی فلسفی یا فرهنگی معاصر را در مقام پدیده ای پسامدرن ، و بر اساس معیاری هر چند فرار ، پذیرفت یا نپذیرفت . به بیانی دیگر ، پسامدرنیسم به عنوان رویکردی فلسفی ، روشی را پیش می گذارد برای ارزیابی فراورده های فرهنگی معاصر در مناسبتشان با خردگرایی مدرن . اما حالت دوم هر پدیده ای را ، صرفا به خاطر ظهورش در گستره ی زمانی معاصر ، پدیده ای پسامدرن می شناسد و با آن به عنوان واکنشی برابر بحران مدرنیته برخورد می کند . مهم ترین مخرج مشترک این دو حالت ، آگاهی از این حقیقت است که طرح روشنگری فلسفی دچار بحرانی بنیادین و شاید حتی مهلک شده است . این طرح ، بنا به روایتی ، با تامل های فلسفی دکارت آغاز شده بود ، با سنجش خرد ناب کانت به اوج خود رسیده بود ، و سرانجام در پایان قرن نوزدهم به سختی به دست نیچه به چالش کشیده شده بود ، خاصه در دانش شاد و تبارشناسی اخلاق . سنجش انتقادی مدرنیته با هستی شناسی هایدگر در دهه های 1920 و 1930 و با ادامه ی این روش ِ هستی شناسانه در اگزیستانسیالیسم سارتر در سال های 1940 ادامه یافت . اما پیدایش پدیده ی پسامدرنیته به معنای کنونی آن مربوط می شود به بازگشت ناگهانی نیچه به قلب فعالیت های فلسفی اروپایی در سال های 1960 : واژگان و چیزهای میشل فوکو به سال 1966 و نیچه و فلسفه ی ژیل دلوز و تفاوط ِ ژاک دریدا هر دو به سال پر اهمیت 1968 .
نگاهی گذرا به متن های نویسندگان پسامدرن این نکته را آشکار خواهد کرد که نقد سنجشی مدرنیته ، آشکار ساختن کاستی های بنیادی ترین اصولش ، و کوشش در راه شدیدتر ساختن آرمان های رادیکالش ، هیچ مناسبت ملموسی با طرد اصولی و یکباره ی دستاوردهای مدرن ندارد . فوکو ، که از دید بسیاری سرسخت ترین دشمن انسان گرایی مدرن به شمار می آمد ، همچنان در صحنه ی فعالیت های سیاسی برای حقوق زندانیان ، زنان ، و دیگر اقلیت های سیاسی و جنسی حاضر بود . یکی از درخشان ترین آثار کریستوا ، بیگانه از خودمان ، به تحلیل وضع پناهندگان سیاسی و بیگانگان در ادبیات و فلسفه می پردازد و به مفهوم دیگری بودگی در درونِ خود .  
حقیقی در پایان بخش گشایش کتاب می افزاید  : پیدا نیست که مخالفت یا موافقت با اندیشه ی پسامدرن در کشورهایی ، که تحولشان بر خطی موازی و بدون تقاطع با تحول مدرنیته انجام گرفته ، به چه معنا می تواند باشد . ارائه ی این اندیشه در این کشورها ، تنها به کار ارضاء گونه ای کنجکاوی فرهنگی می آید . اما این گونه ارضاء فرهنگی ، جدا از پیامدهای ممکنش در آینده ، به چنان لذت پرمخاطره ای در زمان حال می انجامد که به راستی توجیه کننده ی خوبی یا بدی هر یک از آن پیامدهاست .
فهرست مطالب به شرح زیر است :
گشایش / مانی حقیقی
    بخش اول : پسامدرنیته یا مدرنیته ی خودآگاه
1.     مدرنیته / ژان بودریار / ترانه یلدا
2.    پاسخ به پرسش پسامدرنیسم چیست ؟ / ژان فرانسوا لیوتار / مانی حقیقی
3.    پسامدرن : جامعه ی شفاف ؟ / جیانی واتیمو / مهران مهاجر
    بخش دوم : سنجش فلسفی : حقیقت و وانمودن
1.    افلاتون و وانموده / ژیل دلوز / مانی حقیقی
2.    وانموده ها / ژان بودریار / مانی حقیقی
    بخش سوم : سنجش سیاسی : شکل های نوین مبارزه
1.    زمان ِ زنان / ژولیا کریستوا / نیکو سرخوش
2.    کار ِ دیونوسوس / مایکل هارت و آنتونیو نگری / مانی حقیقی
    بخش چهارم : سنجش متن : سوژه ، مولف و معنا
1.    غیاب ِ کتاب / موریس بلاشو / مهدی سحابی
2.    از کار به متن / رولان بارت / صفیه روحی
3.    مولف چیست ؟ / میشل فوکو / افشین جهاندیده
4.    ادبیات اقلیت چیست ؟ / ژیل دلوز و فلیکس گتاری / بابک احمدی
5.    اندیشه ی ایلیاتی / ژیل دلوز / لیلی گلستان
6.    ناهنگامی گزین گویه / ژاک دریدا ؟ بابک احمدی
    بخش پنجم : گفتگوها
1.    نشانه شناسی و گراماتولوژی / ژولیا کریستوا و ژاک دریدا / مانی حقیقی
2.    روشنفکرها و قدرت / میشل فوکو و ژیل دلوز / مانی حقیقی
3.    حقیقت و قدرت / آلساندرو فونتانا ، پاسکال پاسکینو و میشل فوکو / بابک احمدی
4.    دگرگون شدن ، بخار شدن ، محو شدن / سیلور لوترانژه و ژان بودریار / مانی حقیقی
پیوستها
کتابنامه
برابر نامه های واژگان
نمایه ی گزیده نام ها

تلفن ناشر : 3- 88970462

تهیه و تنظیم : مهرداد امامی
Email : Me_ir_06@yahoo.com

شاخه اصلی

کتاب

جستاری در پسا مدرنیسم و انسان شناسی

تصویر: ژان فرانسوا  لیوتار
پسا مدرنیسم دیدگاهی است که امروزه در آثار بسیاری از اندیشمندان علمی و فرهنگی و هنری دیده می شود. گاه همچون اصطلاحی برای بیان آشفتگی، ابهام، گنگی و نامفهمومی و گاهی در جهت نفی هر حکم، ایده، دیدگاه و فراروایت و در بعضی مواقع نیز در مقام نگاهی شکاک بر همه ی امور ظاهر می گردد. کهون در مقدمه ی کتاب از ‪"‬مدرنیسم تا پسا مدرنیسم‪"‬ پسا مدرنیسم را جریانی می داند که ابتدا در هنر مطرح و بعد وارد حوزه های دیگر شد، کم کم در دهه ی ۶۰ میلادی فیلسوفان جدیدی را‪ گرد هم ‬جمع آورد که از جنبش نظری به نام ساختارگرایی تعلیم گرفته بودند و افرادی چون ژیل دلوز، ژاک دریدا، میشل فوکو و ژان فرانسوا لیوتار را دربر می گرفت. این فیلسوفان به تحلیل ساختاری ـ فرهنگی خود حوزه ساختارگرایی پرداختند و از این رو به درستی ‪"‬پساساختارگرایان"‬ نامیده شدند.  آنان عدم هرگونه پژوهش عقلانی پیرامون مفهوم واحد از پدیده ها، همچنین نامشروع بودن تمدن غرب و طبیعت سرکوبگرانه ی همه ی نهادهای مدرن را اعلام کردند تا به این وسیله تناقض پنهان و شیوه های تسلط اجتماعی را که نتیجه ی عقل فعال است نشان دهند. البته این جریان فکری به شکل افراطی خود به نفی حقیقت و هر امر مطلق می رسد و به همین سبب بسیاری از فیلسوفان معتقدند که «این امر نوشته های خود آن ها را نیز نفی خواهد کرد» (کهون،۱۳۸۱: ۲۱)، چنانچه حکم هیچ چیز مطلق نیست به معنی مطلق نبودن خود همین جمله نیز می باشد.  با این وجود جای تردید نیست که چنین جریان فکری جدا از نواقص خود به اندیشه های مهمی در فضای فکری مغرب زمین منجر شد که در ورای تمام کلام و گفتار و سوالات، هدف اش به فکر واداشتن انسان عصر حاضر پیرامون اموری است که در نظر اول بدیهی و طبیعی به نظر می آیند در حالی که چیزی جزء دستاورد بشر امروز نیستند.  در این جستار، به دو نمونه از تاثیر پسا مدرنیسم بر انسان شناسی می پردازیم:

الف) نگرش انسان شناسان پست مدرن به علوم پایه و زیستی
ب) نگرش پسا مدرنیسم در روش شناسی علم انسان شناسی

الف ) نگرش انسان شناسان پسا مدرن به علوم پایه و زیستی 

انسان شناسان پسا مدرن با نگرش خاصی که نسبت به علم و شاخه های علمی ایجاد می کنند، بسیاری از کلیشه های موجود درباره علم را درهم می شکنند و و این نکته را نمایان می سازند که چگونه ساختارهای علمی در همه ی حوزه ها خود را در دایره ای فرضی و معین قرار می دهند و علاوه بر این چه معیارهایی در این حوزه قرار دارد که به یک سری فعالیت های مشخص مشروعیت می بخشد.  این موضوع در چارچوب نظریه ی میدان بوردیو به خوبی بیان شده است: بوردیو در دیدگاه نظری خود میدان را خرده فضاهای اجتماعی معرفی می کند که هرکدام شرایط بازی، موضوعات و منافع خاص خود را دارند( میدان ادبی ،علمی ،سیاسی ، ژورنالیستی و…). این میدان ها نسبت به یکدیگر خودسالاری دارند ، یعنی دور از تأثیرات دگرسالارانه ی میدان های دیگر اجتماعی به کار خود ادامه می دهند و کنش های انسانی و قواعد تعیین کننده و مشروعیت دهنده به این کنش ها در داخل آنها معنا می یابند.  این خرده فضاهای اجتماعی در لحظه ی معینی از زمان در دریافتی افقی هم چون « فضاهای ساختاریافته ی مواضع » نمایان می شوند و رابطه ای از قدرت در میان کنش گران آنها برای دست یابی موقعیت برتر وجود دارد و در نتیجه سرمایه های بسیاری توزیع می گردد. بر اساس چارچوب نظری وی می توان مقوله ی علم را نیز همچون میدانی با چنین ساز و کاری در نظر گرفت که تنها به یک سری فعالیت ها آن هم بر اساس معیار های از پیش تعیین شده مشروعیت می بخشد.

در همین راستا شارون تراویک نیز این نکته را بیان می دارد که علم به شدت انحصاری شده است. چرا که افراد برای دست یابی به مراتب بالای علمی باید از مراحل مختلف آموزشی و شغلی بگذرند و به منابع و نشریات خاصی دسترسی پیداکنند.  همچنین گروهایی وجود دارند که قواعد و روش کار علمی را تعیین می کنند. او حتی بسیار عمیق تر به موضوع می نگرد و از محدودیت هایی که خود ابزار و وسایل علم در نگاه محقق ایجاد می کند سخن می گوید و معتقد است که این ابزار و وسایل با علائمی که از خود صادر می کنند قضاوت مطابقتشان با دنیای بیرون را تا حدی تعیین می نمایند. به عنوان مثال هرچقدر هزینه ی تحقیق بالاتر باشد امکان حمایت محافل علمی از آن نیز بالاتر می رود.  تراویک سعی دارد نشان دهد که همین تولیدات علمی نیز اموری کاملاً اجتماعی و انسانی هستند.  علم امری است که از دریچه ی ارتباط انسانی با جهان بیرون تعریف می شود و از آنجا که انسان موجودی فرهنگی است، یک طرف این ارتباط در دل فرهنگ  قرار دارد.  چنانچه ‪مایکل فشیر‪ می گوید، "‬فرهنگ هرگز یک متغیر نیست بلکه حوزه ای است که معنا در آن آفریده می شود؛" و لذا هیچ امر معنا داری را نمی توان خارج از آن تصور کرد. به همین جهت انسان شناسی می تواند در خصوص همین موضوع به مطالعه و بررسی بپردازد و سعی نمایند تا علاوه بر دریافت موضوعاتی که می توانند به عنوان پژوهش علمی مطرح شوند، روندی را که یک مبحث در داخل یک فرهنگ طی می کند تا تبدیل به یک پژوهش علمی شود را نیز دریابد. 
لیوتار در کتاب ‪" وضعیت پسا مدرن‪"‬به همین نکته اشاره دارد.  وی منظور از واژه ی "دانش" را یک سری گزاره های مصداقی مشخص نمی داند بلکه معتقد است که دانش شامل مفاهیمی چون «چگونه عمل کردن،»  «چگونه زیستن» و «چگونه گوش دادن» و غیره  ‪[‬ ‪savoir fair - savoir viver - savoir ecouter]است، اما همیشه در هر جامعه و فرهنگی سیستمی وجود داشته که به نوع خاصی از دانش مشروعیت می بخشیده است. این سیستم اجتماعی است که اجازه ی تعیین حد و مرز دانش را می دهد و مشخص می کند که چه کسی می داند و چه کسی نمی داند.  لیوتار حتی به نقد مردم شناسی می پردازد و معتقد است مردم شناسی با معرفی خودش به عنوان علم مطالعه ی جوامع غیر توسعه یافته یک افق عدم توسعه یافته گی در نظر می گیرد و دانش را در آن جوامع در محدوده ی سنت می بینند که دارای کیفیات جداگانه ای نیست که بر سرش مناقشه باشد و دائماً در معرض نوآوری قرار گرفته باشد.  این گفتمان ها باعث شد تا انسان شناسی به تغییر نگرش و حتی فرایند های تحقیق اش برآید و در نهایت با ارتباط گسترده ای که با دیدگاه پسا مدرنیسم یافت توانست بسیاری از این ساختارهای علمی را در هم شکند.

چیزی که ما در موردش تحت عنوان انسان شناسی پسا مدرن صحبت می کنیم در واقع در نظرات افرادی چون لیوتار و بوردیو و فیشر و… نسبت به مطالعات علم تجلی می یابد.  باید به این نکته واقف بود که نقطه ی تمرکز سخن آنها در نمایان ساختن چهره ی واقعی علم در عصر حاضر می باشد.  علم که یگانه امر مطلق و مقدس عصر روشنگری محسوب می شد در نظر بسیاری از انسان شناسان علم دارای ساختاری کاملاً متکثر است و چیزی به معنای امری واحد آن هم به معنای اروپایی اش نیست.  تراویک در این خصوص اینگونه بیان میدارد:

"آنچه "علم" نامیده می شود فعالیتهای متعدد، و نه فقط یک فعالیت واحد، را در برمی گیرد؛ آنچه "روش علمی" نامیده می شود روش های متعدد، و نه فقط یک روش واحد را در برمی گیرد."  این بدان معنی ست که هر زیر مجموعه تحقیق اعمال تحقیقاتی خاص خودش را دارد.  بنابراین، از این لغات باید به صورت جمع، و نه مفرد، استفاده شود: علم-ها و روش-های علمی‪."

اما با همه ی این ها، سلطه ی علم  و تصور قدیمی از علم آنقدر قوی و گسترده است که همچنان به عنوان امری بی طرف و مقدس مطرح است در حالی که بسیاری از کارهای علمی درخشان در جهان امروز بسیار دور از آن تصورات قدیمی می باشد.  تراویک زمانی که در این خصوص با بسیاری از دانشمند صحبت می کند پاسخی که از آنها می گیرد این است ‪که توضیح آنچه آنها واقعا در عمل انجام می دهند برای عموم، دانش آموزان و دانشجویان، و حتی دانشمندان رده پایین تر بیش از اندازه پیچیده خواهد بود.  فکر دیگر آنها این است که کدام دانشمندی هست که بخواهد از وقت تحقیق خود بزند و به جای آن وقتش را صرف نوشتن درباره این قبیل مسائل کند؟  او می گوید: "وقتی از این دانشمندان پرسیدم که آیا چسبیدن به نظریات تاریخ-گذشته به این خاطر نیست که آنها ازادامه حیات این ورد های قدیمی منفعت می برند، معذب شدند و حالتی محتاط و جدی به خود گرفتند.‪"‬  همین موضوع از مسایل بسیار اساسی است که مورد توجه انسان شناسان قرار دارد.

تروایک همچنین از لزوم پایان یافتن جهان یگانه ها سخن میگوید و معتقد است که زیبایی و حقیقت و منطق چندگانه و پخش شده اند و هیچ روشی وجود ندارد که بتواند توضیح و تفسیری واحد از این مفاهیم بدهد.  ما در جهانی مملوء از اتحادهای همزیگرایانه زندگی می کنیم.  وی معتقد است که امروز باید سبک اندیشه ای ورای سبک اندیشه های گذشته با متغیرهای دوگانه (مثل خیر و شر) و سه گانه ( مثل پدر و پسر و روح القدس) و چهارگانه (شمال و جنوب و شرق و غرب ) ایجاد نماییم که از چندگانگی سخن بگویند.  وی برهم خوردن این رده بندی ها و سلسله مراتب را آشفتگی نمی داند بلکه روش ذهنی می داند که می تواند پا به قلمروهای جدید اندیشه بگذارد.    البته در مورد ایجاد چنین نگرشی در تحقیقات علمی فیشر معتقد است که ‪انسان شناسی همواره به جزئیات توجه داشته و همیشه با بیان داستان هایی از زندگی افراد در زمان ها و مکان های خاص این چندگانگی روایات حقیقت را نمایان ساخته و فقط اکنون به این ماهیت خود آگاهی یافته است. ‬
‪ ‬

ب ) نگرش پسا مدرنیسم در روش شناسی علم انسان شناسی

انسان شناسی به عنوان یک علم دارای روش و موضوع ویژه ی خود است و به این وسیله خود را از سایر رشته های علوم انسانی مانند علوم سیاسی، روانشناسی و جامعه شناسی… متمایز می کند.  با این وجود، می بینیم که انسان شناسی در طول تاریخ عمر کوتاه خود به جهت موضوع و روش بسیار دگرگون گشته و حتی در مواردی وارد بسیاری از حوزه های دیگر می گردد.  شاید به دلیل همین تحولات پی در پی اش، هم می تواند نسبت به سایر علوم انسانی  انعطاف بیشتری را در به کارگیری نگرش های جدید پسا مدرنیسم انجام دهد و هم پسا مدرنیسم می تواند با نگرش نوینی که به روی امور می گشاید انسان شناسان بسیاری را برای درک انسان پیچیده کمک نماید.  پسا مدرنیسم با تآکیدی که بر پیچیدگی امور دارد برای انسان شناسی ‪که موضوع اش شناخت انسان آن هم در همه ی ابعاد خود و روش اش مبتنی بر مشاهده ی عمیق و کیفی پدیده های کلان در سطح خرد و جزئی ست، بسیار راه گشاست.  اکنون بعد از قرن ها تفکر پیرامون انسان آنچه قطعی ست، پیچیدگی این موجود می باشد به طوری که علم تجربی امروز در نمود کاملاً مادی و فیزیکی از شناخت کامل مغز انسان عاجز مانده و به تبع آن این خود را در هر چیزی که مربوط به موجود انسانی می شود به خوبی مشهود است .  همین امر پیچیدگی درک و شناخت موضوع و همچنین حساسیت روش شناسی را در انسان شناسی بالا می برد.

مهمترین مشخصه و ماهیت پسا مدرنیسم تکثرگرایی و تآکید ویژه اش بر تعدد تفاسیر است. در یک کلام تلاش پسا مدرنیسم تحقق یک واژه در همه چیز است و آن کلمه ی «چند»  می باشد و در ارتباط با انسان شناسی هم سعی دارد که این چندگانگی را در همه چیز نمودار کند، چه در نگاه به موضوع، چه در ابزار تحقیق، و چه در مورد میدان.  انسان شناسانی چون جورج مارکوس این قضیه را به خوبی شرح و بسط داده اند:  مارکوس این قضیه را مستقیماً از ذهن آغاز می کند و معتقد است که انسان شناسان باید فضاهای ذهنی خود را بشکنند و فضاهای ذهنی نوینی را ایجاد نمایند و به این وسیله در حوزه ی عمل و میدان نیز دیگر به سوی کلیشه ها و چیز های مشخص نروند بلکه باید هرچه بیشتر به سمت آشفته سازی فضا برود به طوری که دیگر همه چیز ساده و بدیهی جلوه ننماید و آشفتگی و چند پاره بودن واقعیت و چندپارگی باید به رسمیت شناخته شود.  مارکوس سپس این پیچیدگی را از فضای ذهنی انسان شناس بسط میدهد و وارد حوزه ی نحوه ی انجام تحقیق که  مشخص و عینی تر است می شود  به همین جهت اصطلاح جدیدی به نام ‪"‬ مردم نگاری چند ـ میدانه ‪"‬ مطرح می نماید.  در این خصوص او معتقد است که انسان شناس مثلاً در بررسی ایدز در نیجریه فقط نباید تحقیقات خود را به یک روستا در این کشور محدود کند بلکه باید موضوع را در شرکت های دارویی بین المللی که داروهای ایدز را تهیه و توزیع میکنند و در نهادهای دولتی و غیر دولتی و به طور کلی هرکجا که به موضوع پژوهش او مربوط می شود دنبال کند. ‪"‬ وی در نهایت برای انجام ‪مردم نگاری چند ـمیدانه چند پیشنهاد ارائه می دهد که همه ی آنها بر اساس تحرک ناظر عمل میکند:‬

۱. ‪دنبال کردن مردم (مثلاً در پدیده مهاجرت‬)
۲. دنبال کردن چیزها (مثلاً یک کالا)
۳.  دنبال کردن استعاره ها (مثلاً اینکه ‪"‬ ایرانی ها مثل ساقه گندم در مشکلات نمی شکنند، فقط خم می شوند و بعد دوباره برمیخیزند‪")
۴. دنبال کردن روایت ها ( مثلاً هرکس/گروه روایت خودش را از یک ماجرای واحد بگوید)
۵. دنبال کردن داستان زندگی یک فرد
۶. دنبال کردن یک واقعه جنجال برانگیز

از دیگر پیشنهادات جرج مارکوس انجام ‪"‬تحقیقات مشارکتی (collaborative research)‪ ست، یعنی تحقیقاتی که در آنها خود سوژه های تحقیق به همکاری با محقق می پردازند و در نتیجه دیدگاه و تحلیل آنها نیز در فرایند پژوهش آورده می شود. این نوع تحقیق در واقع نگرش بالا به پایین را به چالش می کشد و معتقد است که روایت ها، صداها، و. تحلیل های خود سوژه ها نیز باید به رسمیت شناخته شوند.

منابع :

تراویک، شارون، ‫۳۱ اکتبر ۲۰۰۹، "یگانگی، دوگانگی، سه گانگی، چهارگانگی و پیچیدگی: آرایه های فرهنگی علم"‬، ترجمه فاطمه نوری،www‪.‬ensanshenasi‪-‬elm‪.‬com

سوکال ،آلن، مونت، ژان بریک، ۱۳۸۷ ،‪"‬چرندیات پست مدرن ‪"‬، ترجمه ی عرفان ثابتی، تهران ، ققنوس.

شوریره، کریستی، فونتن ، اولیور، ۱۳۸۵، "واژگان بوردیو "، ترجمه ی  مرتضی کتبی ، تهران، نشر نی.

کهون، لارنس، ۱۳۸۱، ‪"‬ از مدرنیسم تا پست مدرنیسم ‪"‬، ترجمه ی عبدالکریم رشیدیان، تهران، نشر نی.

لیوتار، ژان ـ فرانسوا، ۱۳۸۰، "وضعیت پست مدرن : گزارشی درباره ی دانش ‪"‬ ، ترجمه ی حسینعلی نوذری، تهران، گام نو..

نفیسی، نهال، ۲۵ آوریل ۲۰۰۹، "جرج مارکوس و پستی و بلندی های مردم نگاری"، www.anthropology.ir

نفیسی،‬ نهال، ۲۸ می ۲۰۰۹، "‫برونو لاتور و انسان شناسی علم"، www‪.‬ensanshenasi‪-‬elm‪.‬com

نفیسی،‬ نهال، ۷ خرداد ۱۳۸۸، "‫سه مقاله از مایکل فیشر"، www‪.‬ensanshenasi‪-‬elm‪.‬com

marziyehd‪@‬yahoo‪.‬co

پست مدرنیسم و منتقدان آن

قضایای بنیادین پست مدرنیسم موضوعی است که حتی بین خود پست مدرنیست¬ها محل بحث و مشاجره فراوان بوده است. پیش از توضیح قضایای بنیادین پست مدرنیسم، به خلاصه¬ای که منتقد انسان شناس ملفورد اسپیرو از اصول بنیادین آن ارائه داده است توجه کنید: «نقد پست مدرنیستی از علم دربرگیرنده دو استدلال به هم مرتبط ـ یعنی معرفت شناختی و ایدئولوژیکی ـ است، که هر دو مبتنی بر سوبژکتیویته هستند. نخست طبق استدلال معرفت شناختی انسان شناسی بخاطر سوبژکتیو بودن ابژه انسانی، نمی تواند یک علم باشد؛ و در هر صورت سوبژکتیو بودن ابژه انسانی از امکان کشف حقیقت عینی توسط علمی جلوگیری می کند. دوم، طبق استدلال ایدئولوژیکی از آنجا که عینیت توهمی بیش نیست، علم گروه های سرکوب شده، زنان، قومیت ها و مردم جهان سوم را نابود می کند» (اسپیرو 1996)

مدرنیته: مدرنیته با رنسانس آغاز شد. مدرنیته متضمن «عقلانی-سازی و تفکیک اقتصادی و اجرائی پیشروی جهان اجتماعی» است (ساروپ 1993). این عبارت در اصل در بافت شکل¬گیری و گسترش دولت کاپیتالیستی پدیدار شد. و از آن زمان انسان شناس¬ها سعی در مطالعه دوره مدرنیته داشته اند، اما اکنون دیگر از آن فراتر رفته اند. کنش بنیادین مدرنیته بررسی پایه و اساس دانش گذشته است. پسامدرنیسم: معنای تحت اللفظی عبارت پسا مدرنیسم «پس از مدرنیسم» است. و «به انحلال واقعی صورتهای اجتماعی اشاره دارد که با مدرنیته مرتبط دانسته می شوند» (ساروپ 1993) نوگرایی : از این عبارت اغلب برای اشاره به آن مرحله از توسعه اجتماعی استفاده می¬شود که بر صنعتی¬ شدن مبتنی است. نوگرایی وحدتی از تغییرات اجتماعی اقتصادی مختلف است که بواسطه اکتشاف¬ها و نوآوری های علمی و تکنولوژیکی ایجاد شده اند (ساروپ 1993) مدرنیسم: مدرنیسم آزمایشی برای یافتن حقایق درونی یک موقعیت است، که خودآگاهی و بازتابندگی را می توان از جمله ویژگی های آن دانست. این مبحث ارتباط بسیار نزدیکی به مقوله پسا مدرنیسم دارد. (ساروپ 1993) پسامدرنیسم: کلمه مدرنیته از واژه لاتین مودو (modo) که به معنای «همین حالا» است مشتق شده است. بنابراین معنای تحت اللفظی پسامدرنیسم «پس از حالا» است. «اگر مدرنیسم را فرهنگ مدرنیته بدانیم، پسامدرنیسم هم فرهنگ پسامدرنیته است» (ساروپ 1993). از نظر بودریار (1984) ما اکنون باید انقلاب دوم را بپذیریم، انقلاب «قرن بیستم، انقلاب پسامدرنیسم؛ که فرایند گسترده تخریب معنی است، همانطور که پیشترها ظاهر تخریب شد. هر آنکه با معنی زندگی می کند بوسیله معنی خواهد مرد». ریان بیشاپ در مقاله ای در دائره المعارف انسان شناسی فرهنگی (1996) پسامدرنیسم را به مثابه جنبشی التقاطی تعریف می کند که از زیبایی شناسی، معماری و فلسفه نشأت گرفته است. پسامدرنیسم از شکاکیت و بدبینی نظام¬مند نسبت به دیدگاه های نظری حمایت می کند. که در انسان شناسی این شکاکیت به تغییر کانون توجه از مشاهده جامعه ای خاص به مشاهده ناظر انسان شناس منجر شده است. پسامدرنیسم بر تنش های منتج از تفاوت و شباهت ناشی از فرایندهای جهانی سازی تمرکز دارد: جریان سریع مردم، تعامل های متراکم و مکرر بین فرهنگی که بطور روزافزون افزایش می یابد، و نقاط اشتراک اجتناب ناپذیر دانش محلی و جهانی. «پسامدرن ها نسبت به تعاریف اتوریته¬وار و روایت های منفرد از هرگونه سیر حوادث مشکوک هستند» (بیشاپ. 1996). انتقاد پسامدرن ها از قوم¬نگاری بر این باور مبتنی بود که هیچ عینیت صدقی وجود ندارد، و بکارگیری صحیح روش علمی غیرممکن است. از نظر روسه¬نو پسامدرنیست¬ها را می توان به دو گروه گسترده شک گرایان و ایجابی¬ها تقسیم کرد. پسامدرن¬های شک¬گرا: آنها به شدت از سوژه مدرن انتقاد کرده و آن را «قرارداد زبانشناختی» محسوب می¬کنند (روسه¬نو 1992). همچنین هرگونه ادراک از زمان را رد می¬کنند زیرا معتقدند ادراک مدرن از زمان از آن جهت که افراد را کنترل کرده و می سنجد، سرکوبگرانه است. با نظریه هم مخالف هستند و می¬گویند نظریات فراوان هستند و هیچ نظریه¬ای صحیح¬تر از نظریه دیگر نیست. آنها معتقدند «نظریه پنهان، تحریف و گمراه می کند، از خود بیگانه، نامتجانس و ناهنجار است و به منظور کنترل و مدیریت قدرت های رقیب استفاده می شود» (روسه¬نو 1992) پسامدرن¬های ایجابی: ایجابی¬ها هم با انکار دعاوی صدق نظریه را رد می کنند. گرچه معتقدند نظریه صرفاً باید دگرگون شود، نه اینکه منسوخ گردد. پسامدرن¬های ایجابی¬ از شک¬گرایان انعطاف پذیرتر هستند و از جنبش هایی با محوریت صلح، محیط زیست و فمنیسم حمایت می کنند. چهره های مطرح ژان فرانسوا لیوتار. «پسامدرن آن چیزی است که در امر مدرن غیرقابل بازنمایی را در بازنمایی موجب می شود؛ آن چیزی است که تسلی صورتهای صحیح را، اجماع ذائقه که تجربه ای مشترک از نوستالژی برای امر غیرممکن را مقدور می سازد رد کرده، و در جستجوی بازنمایی های نوین برمی¬آید؛ نه به این خاطر که از آنها لذت ببرد، بل از آن جهت که این احساس که چیزی غیرقابل بازنمایی وجود دارد را بهتر ایجاد کند». لیوتار بسیاری از سنن عصر مدرن، همچون روایت های بزرگ یا آنچه وی فراروایت می نامد را مورد انتقاد قرار می دهد. لیوتار معتقد است ارائه شرحی کامل از یک فرهنگ غیرممکن است، که این نظر وی با قوم¬نگاری هایی که انسان شناس¬ها در اوایل قرن بیستم ارائه دادند در تضاد است. ژان بودریار: ژان بودریار جامعه شناسی است که حرفه خود را با بررسی نقد مارکسیستی از سرمایه داری آغاز کرد. وی در این دوران از کارش معتقد بود «ابژه های مصرف کننده نظامی از نشانه ها را تشکیل می دهند که جمعیت را تفکیک می کند» (ساروپ 1993) گرچه در نهایت بودریار به این نتیجه می رسد که اصول مارکسیستی نمی¬توانند بطور موثر کالاها را بررسی کنند، بنابراین به پسامدرن روی آورد. روسه¬نائو بودریار را بخاطر گفته هایی همچون «همه چیز اتفاق افتاده است، هیچ چیز جدیدی نمی تواند رخ دهد» یا «هیچ جهان واقعی وجود ندارد» پسامدرن شک گرا می نامد. بودریار در تلاش برای توضیح جهان به مثابه مجموعه¬ای از مدل¬ها، مدرنیته و پسامدرنیته را تجزیه می کند. وی مدرنیته اولیه را دوره بین رنسانس و انقلاب صنعتی، مدرنیته را به مثابه دوره آغاز انقلاب صنعتی، و پسامدرنیسم را دوره رسانه های جمعی (سینما و عکاسی) در نظر می گیرد. بودریار می گوید که ما در جهانی از تصاویر زندگی می¬کنیم، اما این تصاویر شبیه سازی¬هایی بیش نیستند. و معتقد است بسیاری از مردم از درک این مفهوم عاجزند که ما «وارد دورانی شده ایم که در آن حقیقت محصول ارزشهای توافقی است، و علم صرفاً نامی است که ما به روشهای خاصی از تبیین بخشیده ایم» (نوریس 1990) ژاک دریدا: دریدا را پساساختارگرا و یک پسامدرن شک¬گرا به شمار می رود. وی در بیشتر آثار خود به ساختارشکنی متن و بررسی رابطه معنی بین متون می¬پردازد (بیشاپ 1996). دریدا مستقیما به ادراک فلسفه غرب از عقلانیت حمله می کند. وی عقلانیت را تحت سلطه «متافیزیک حضور» می داند. و نظر ساختارگرایان مبنی بر اینکه معنی ویژگی ذاتی نشانه نیست را می¬¬پذیرد، اما معتقد است این استنتاج که از هرچیز معقولی بتوان به مثابه مدل ثابت و جاودانه استفاده کرد صحیح نیست. «او سعی می¬کند اصول بنیادین عقلانیت، حقیقت و دانش را مسئله سازی کند . . . و با درخواست برهان برای خود عقلانیت بالاترین اصل را زیر سوال می¬برد» (نوریس 1990) میشل فوکو: فوکو فیلسوف فرانسوی است که تلاش کرد نشان دهد آنچه بیشتر مردم به مثابه حقایق پایدار و جاودانه درباره سرشت انسان و جامعه در نظر می¬گیرند در حقیقت طی تاریخ تغییر می کند. وی در عین چالش طلبیدن نفوذ مارکس و فروید ادعا کرد عملکردهای روزمره به افراد امکان می دهد هویت های خود را تعریف کرده و دانش را طبقه بندی کنند. مطالعه ای که فوکو روی قدرت و الگوهای متغیر آن انجام داد یکی از آثار بنیادین پسامدرن است. فوکو از آن جهت یک نظریه¬پرداز پسامدرن محسوب می شود که آثارش ادراک متعارف از تاریخ به مثابه وقایع¬نگاری وقایع اجتناب ناپذیر را واژگون ساخت. او تاریخ را در قالب لایه های زیرینی از دانش سرکوب¬شده و ناخودآگاه در تاریخ به تصویر می¬کشد. این لایه های زیرین رمزگان¬ها و فرضیات نظم ـ ساختارهای طرد ـ هستند که اپیستمه¬هایی که جوامع از طریق آن به هویت دست می یابند را مشروعیت می¬بخشند. نانسی شپر هیوز : شپر هیوز پروفسور انسان شناسی دانشگاه کالیفرنیا، برکلی است. وی در کتاب خود با عنوان تقدم امر اخلاقی می¬نویسد «به نظر من اگر نتوانیم نهادها و عملکردهای اجتماعی را از دیدگاه اخلاقی بررسی کنیم، آنگاه انسان شناسی کاملاً ضعیف و بی فایده است» (1995). وی مدافع استفاده از قوم-نگاری ها به عنوان ابزاری برای تأمل انتقادی و آزادسازی بشر است، زیرا اعتقاد دارد «اصول اخلاقی» فرهنگ را ممکن می سازند. از آنجا که اصول اخلاقی بر فرهنگ تقدم دارند، بنابراین آنطور که انسان شناس¬ها در گذشته معتقد بودند اصول اخلاقی وابسته فرهنگ نیستند. این فلسفه¬ها را می توان به وضوح در آثار وی همچون «مرگ بدون گریه» مشاهده کرد. مسئله اصلی در دیدگاه پسامدرنی هیوز آن است که «انسان شناس¬ها باید پاسخگوی این مسئله باشند که چطور انسان شناسی را بکار گرفته، و چطور نتوانسته اند از آن به عنوان ابزاری مهم در لحظات تاریخی حیاتی استفاده کنند. این همانا کنش "نظاره کردن" است که به کلمات ما ویژگی اخلاقی و گاه الهی می¬بخشد» • Ashley, David (1990) Habermas and the Project of Modernity. In Theories of Modernity and Postmodernity. Bryan Turner (ed). London: SAGE • Appignanesi, Richard and Chris Garratt (1995) Introducing Postmodernism. New York: Totem Books. • Bishop, Ryan (1996) Postmodernism. In DavidLevinson and Melvin Ember (eds.), Encyclopedia of Cultural Anthropology. New York: Henry Holt and Company. • Brown, Richard Harvey (1995) Postmodern Representations. Chicago: University of Illinois Press • Clifford, James and George E. Marcus (eds) (1986) Writing Culture. The Poetics and Politics of Ethnography. Berkeley: University of California Press. • D'Andrade, Roy (1995) Moral Models in Anthropology. In Current Anthropology. V 36(3): 399-407. • Dreyfus, Hubert and Paul Rabinow (1983) Michel Foucault, Beyond Structuralism and Hermeneutics. 2nd. ed Chicago: University of Chicago Press. • Gellner, Ernest (1980) Society and Western Anthropology. New York: Columbia University Press. • Hall, John A. and I.C. Jarive (eds) (1992) Transition to Modernity. Essays on power, wealth, and belief. Cambridge: Cambridge University Press. • Lash, Scott (1990) Sociology of Postmodernism. London: Routledge. Latour, Bruno (1988) The Pasteurization of France. Cambridge: Harvard • Lyotard, Jean-Francois (1992) The Postmodern Explained. Sidney: Power Publications. • Marcus, George E. and Michael M. J. Fischer (1986) Anthropology as Cultural Critique. An Experimental Moment in the Human Sciences. Chicago: University of Chicago Press. • Norris, Christopher (1990) What’s Wrong with Postmodernism. England: Harvester Wheatsheaf. • Sahlins, Marshall (1993) Waiting for Foucault. Cambridge: Prickly Pear Press. • Said, Edward (1978) Orientalism. New York: Routledge. • Sarup, Madan (1993) An Introductory Guide to Post-Structuralism and Postmodernism. Atlanta: University of Georgia Press. • Scheper-Hughes, Nancy (1995) The Primacy of the Ethical. In Current Anthropology. V 36(3): p.409-420. • Spiro, Melford E. (1992) Cultural Relativism and the Future of Anthropology. In George E. Marcus (ed) Rereading Cultural Anthropology. Durham: Duke University Press. • Spiro, Melford E. (1996) Postmodernist Anthropology, Subjectivity, and Science. A Modernist Critique. In Comparative Studies in Society and History. V. p.759-780. • Tester, Keith (1993) The Life and Times of Postmodernity. London: Routledge. • Turner, Bryan S. (1990) Theories of Modernity and Postmodernity. London: SAGE Publications. • Winthrop, Robert H. (1991) Dictionary of Concepts in Cultural Anthropology. New York: Greenwood Press.

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - پسا مدرنیسم