خشونت

 خشونت و قدرت پیوندی ناگسستنی از ابتدای تاریخ جوامع انسانی با یکدیگر داشته اند.  جنگ ها به مثابه  تداومی از شکار در این جوامع بزودی به اشکال هر چه بی رحمانه تری چون شکنجه و نسل کشی ها دامن زدند. در زیر مجموعه ای از  مطالب منتشر شده در «انسان شناسی و فرهنگ» ، همراه با لینک به گروهی از سایت های  بین المللی اطلاعات درباره خشونت و مبارزه علیه حشونت در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. این پرونده در آینده به پرونده های متعدد درباره اشکال مختلف خشونت تقسیم خواهد شد ولی در اینجا به صورتی جمعی، در آن واحد به اشکال خشونت سیاسی و خانوادگی می پردازد.  
 


1-دستان آلوده نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/14948

2-شکنجه
http://anthropology.ir/node/14906

3-آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

4-جرم فرزند کشی
http://anthropology.ir/node/14602

5-کیفر: از تراژدی تا کمدی
http://www.anthropology.ir/node/14556

6-آیا بهار عربی به زمستان زنان عرب خواهد انجامید"
http://anthropology.ir/node/12440

7-کالبد جاودان
http://anthropology.ir/node/12078

8-گزارش از میزگرد «آمریکا به مثابهء نشانه»، آرمان‌شهر یا ویران‌شهر
http://www.anthropology.ir/node/651

9-گزارش سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/781

10-جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/2364

11-گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/875

12-گزارش جلسه‌ی پخش مستند دیوار برلین
http://www.anthropology.ir/node/905

13-گزارش سخنرانی: اخلاق و سیاست
http://www.anthropology.ir/node/1468

14-گزارش سخنرانی:همنوع خواری در جوامع پارینه سنگی
http://www.anthropology.ir/node/1484

15-کتاب: جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/1860

16-چرخه خشونت
http://www.anthropology.ir/node/635

17-پیر کلاستر
http://www.anthropology.ir/node/668

18-امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان
http://www.anthropology.ir/node/610

19-واژه نامه بوردیو: خشونت نمادین
http://www.anthropology.ir/node/1829

20-جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی
http://www.anthropology.ir/node/593

21-سخنرانی: " موقعیت کنونی " به مثابه یک آنومی اجتماعی سیستمیک
http://www.anthropology.ir/node/811

22-گزارش نخستین نشست جامعه شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
http://www.anthropology.ir/node/757

23-اعدام
http://www.anthropology.ir/node/565

24-گزارش جلسه نمایش فیلم «آمین»
http://www.anthropology.ir/node/546

25-اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
http://www.anthropology.ir/node/427

26-گفتگو با آرجون آپادورای: خشونت در عصر جهانی شدن
http://www.anthropology.ir/node/694

27-چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟
http://www.anthropology.ir/node/529

28-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس
http://www.anthropology.ir/node/899

29-جامعه شناسناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(2)
http://www.anthropology.ir/node/1808

30-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(3): ریچارد جیمز گلز
http://anthropology.ir/node/2628

31-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(4)
http://www.anthropology.ir/node/2291

32-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت (5): روث مان
http://anthropology.ir/node/2446

33-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(6): دیوید فینکلهر
http://anthropology.ir/node/2705

34-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(7): جوان آلدوس
http://anthropology.ir/node/3183

35-گفتگو: جامعه ما و سیاست زدگی
http://www.anthropology.ir/node/2135

36-گفتگو: ریشه های سیاسی تحولات کنونی(1388) جامعه ما 
http://www.anthropology.ir/node/704

37-برخی از واکنش ها درون پاکستان نسبت به یک فیلم مستند
http://anthropology.ir/node/12720

38-دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

39- گفتگو: نابسامانی در جامعه به نابسامانی در فضای شهری منجر می شود
http://anthropology.ir/node/15774

40- جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی
http://anthropology.ir/node/16879

41-کنش و نظریه (9): خشونت با ما چه خواهد کرد؟
http://anthropology.ir/node/17517

42- هیس! ناگفته ها همچنان هستند.
http://www.anthropology.ir/node/19903

43- نظریه های حامعه شناسی خشونت خانگی (1)
http://www.anthropology.ir/node/21290

44- نظریه های خشونت خادگی (2)
http://www.anthropology.ir/node/21423

45- نظریه های خشونت خادگی (3)
http://anthropology.ir/node/21640

46- نظریه های خشونت خادگی (4)
http://www.anthropology.ir/node/21843

47- نظریه های خشونت خادگی (5)
http://www.anthropology.ir/node/22090

48- خشونت در مدارس: وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه
  http://www.anthropology.ir/node/22315

49- زشتی یا زیبایی: مساله این است
http://anthropology.ir/node/22567

50- خشونت خانگی: حکایت عالمان بی عمل
http://anthropology.ir/node/22830

51- نیمه تاریک بهشت
http://www.anthropology.ir/node/22871

52- خشونت در مدارس، موقعیت در حوه های مختلف
http://www.anthropology.ir/node/22867

53- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

54- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

55- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان
http://www.anthropology.ir/node/25414

 

 

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

 

 

 

 

 

روی اینترنت

خشونت در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Violence

خشونت خانگی در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Domestic_violence

اسنادی درباره رابطه خشونت و تلویزیون در آمریکا (انجمن آمریکایی روانپزشکی کودکان و نوجوانان)
http://www.aacap.org/cs/root/facts_for_families/children_and_tv_violence

مرکز مبارزه باخشونت خانگی و خانوادگی استرالیا
http://www.austdvclearinghouse.unsw.edu.au/

منابع اطلاعات درباره خشونت علیه زنان
http://www.vaw.umn.edu/

مرکز مبارزه با خشونت های جنسی در امریکا
http://www.nsvrc.org/

مرکز مبارزه باخ شونت علیه زنان در امریکا
http://www.womenshealth.gov/Violence/

خشونت خانوادگی
http://www.domesticviolence.org/

مرکز مبارزه و پیشگیری از خشونت (بریتانیا)
http://www.homeoffice.gov.uk/crime-victims/reducing-crime/domestic-violence/index.html

مرکز اطلاعات پزشکی علیه خشونت
http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/domesticviolence.html

مرکز سازمان جهانی بهداشت علیه خشونت
http://www.who.int/violence_injury_prevention/violence/en/

دائره المعارف آن لاین خشونت و کشتار جمعی در جهان
http://www.massviolence.org

سناریویی مشترک برای افغانستان و سریلانکا

امروزه تحقیق و بررسی پیرامون آسیب های ناشی از جنگ و خشونت های ساختارمند،بیش از همه با تاکید بر روی فرد به مثابه یک واحد تحلیل صورت پذیرفته و اختلالات روانی و رفتاری ناشی از چنین خشونت هایی از لحظه شروع ،نه به عنوان عملی فیزیکی بلکه در جایگاه نوعی فشار روحی و تهدید روانی مخرب مورد توجه قرار می گیرد.
در حال حاضر بیش از 40 جنگ و تعارض نظامی در سراسر جهان درحال اتفاق است که در میان آنان،افغانستان ،عراق و سریلانکا در جایگاه جوامعی با تجربه چند دهه تنش های سیاسی،قومیتی و نظامی ،عواض و پیامدهای روانی ناشی از  چنین تنش هایی را در کالبد سیاسی خود شاهد بوده و زمینه مساعدی برای بازتولید بیمارگونه چنین آسیب هایی را در طی چندین نسل،به صورت مستقیم یا غیر مستقیم فراهم ساخته اند.
در این میان مواجهه کودکان  با حجم وسیعی از رویدادهای ناخوشایندی چون: از دست دادن افراد مورد علاقه،بی مکانی،کمبود تغذیه ،اختلال در تحصیل و سایر پیامدهای ذاتی جنگ در یک برش کوتاه زمانی، آسیب های روانی طولانی مدت و مخربی را به دنبال خواهد داشت که هریک به تنهایی می تواند مانعی جدی برای رشد سالم یک کودک و وقوع بحران های هویتی در وی حتی پس از توقف کامل پروسه خشونت آمیز باشد.
پژوهش های صورت گرفته درمورد آثار روانی جنگ بر کودکان،حاکی از رشد بالای اختلالات روانی بویژه اختلالات استرس پس از این آسیب هاست.چنین اختلالی به عنوان نوعی اختلال دوره ای که می تواند در مراحل پیش رونده، مقدمه ای بر وقوع آسیب های جدی روانی  باشد،قابل شناسایی بوده و با علائمی چون هجوم افکار ناخودآگاه،بازگشت به گذشته،کابوس یا رفتارهای کناره گیری از دیگران با اثرات پایداری در رشد شناختی،عاطفی و اجتماعی کودکان همراه خواهد بود.این درحالی است که مطالعات بسیاری در پهنه های سیاسی درگیر در جنگ در سراسر دنیا از درصد بالای چنین اختلالاتی در کودکان خبر می دهد که افغانستان و شمال شرقی سریلانکا به عنوان دو حوزه اصلی تراکم چنین آسیب هایی قابل شناسایی اند.
در این راستا،نتایج یک تحقیق میدانی که با رویکرد تطبیقی به مطالعه اختلالات پس از جنگ در میان کودکان گروه سنی 7 تا 14 ساله افغانی و 9 تا 15 ساله سریلانکایی پرداخته است، وجود رابطه منطقی میان خشونت های  مشروع جنگی و خشونت های زیان بار خانوادگی را مورد بررسی قرار می دهد.داده های تحقیق حاضر که  در نخستین مرحله، وجود استانداردهای نسبی فقر در هر دو گروه مورد مطالعه را مورد تایید قرار می دهد، با ملاحظه اثرات و تجارب پس از جنگ در این دو گروه،از وجود تفاوت ها و یا شباهت های چشمگیر در میان کودکان گزارش می دهد.بر این اساس،39% از کودکان در افغانستان و تقریبا نیمی از مصاحبه شوندگان در سریلانکا حداقل یک نمونه از وقایع آسیب زای مرتبط با جنگ را در طی دوران زندگی خود را تجربه کرده و در بقیه موارد به نحوی از انحاء،از اتفاقات به وقوع پیوسته در طی تنش های نظامی دچار آسیب شده و نشانه های اختلال استرس را از خود نشان داده اند.این درحالی است که علاوه بر تجارب جنگی،تجربه متناوبی از خشونت خانگی در هر دو نمونه پژوهش به شکل محسوسی به چشم می خورد ،گو اینکه  کودکان افغانی به طور متوسط،گونه های متفاوتی ازبرخوردها و کنش های توام با خشونت را در خانه تجربه کرده یا شاهد بوده و به طور تقریبی نیمی از آنان سه یا بیش از سه مورد از مصادیق چنین خشونت هایی را گزارش داده اند.در عین حال بررسی تطبیقی آمارهای چنین قسم آزارهایی با  گروه کودکان سریلانکایی حاکی از شیوع بیشتر این خشونت در میان آنان بوده است به گونه ای که به طور متوسط 2/ 5تیپ متفاوت خشونت خانگی توسط این کودکان تجربه شده است.این درحالی است که چنین  تیپی از خشونت های پاتولوژیک در قالب درون خانوادگی، ضمن برخورداری از روندی رو به افزایش در هر دو گروه،نه تنها کودکان بلکه سایر اعضای خانواده بویژه مادران را نیز مورد تهدید قرار می دهد.
تداوم مکانیزم های اعمال خشونت علیه کودکان در جوامع فوق بویژه در قالب استفاده از نیروی کار کودکان، بنابر یافته های این پژوهش میدانی ،تنها در افغانستان به شکلی مشخص قابل شناسایی است،چنانچه در حالی که در سریلانکا نمونه ای از کار جدی کودکان به منظور مشارکت در کسب درآمد سرانه خانوارها به چشم نمی خورد،کار به عنوان یکی از جدی ترین فعالیت های کودکان در کابل با 49% فراوانی در میان پسران و 29% در میان دختران قابل تشخیص بوده است.
بر این اساس به نظر می رسد در عین آنکه خشونت خانگی در جایگاه کنشی مخرب با سوء اثرات روان شناختی و آسیب شناختی در سراسر جهان و صرف نظر از تقسیم بندی های کلاسیک توسعه ای میان کشورها به عنوان تجربه ای مشترک قابل واکاوی است،پدیده جنگ به مثابه نوعی بحران اجتماعی،سیاسی و فرهنگی که با در هم ریختگی بافت ها و زیر ساخت های سیاسی قابل تعریف است،با کمیت و کیفیت وقوع خشونت خانگی در ارتباطی جدی است به گونه ای که وقوع تجارب جنگی با عوارض و اثرات مرتبط با آن،بستری مناسب برای اعمال خشونت های پنهان در خانواده و یا به فعلیت رسیدن پتانسیل های خشونتی است که پیش از این کمتر نمود بیرونی یافته بود،از اینرو خشونت خانگی در زنجیره ای از پدیده های معلول آن از جمله فقر و کار کودکان در افغانستان و از هم پاشیدگی روابط خانوادگی و اعتیاد پدران در سریلانکا بیش از پیش به  موقعیت نامطمئن و مبهم جامعه کودکان درگیر در جنگ دامن زده و آنان را در  شبکه ای از مناسبات پیچیده و اشکال نهادینه خشونت با درجه های بالایی از تنش های روانی و نابسامانی هویتی روبرو می کند.
منبع:

Claudia Catani ,Elisabeth Schauer ,Frank Neuner; BEYOND  INDIVIDUAL WAR TRAUMA:DOMESTIC VIOLENCE AGAINST CHILDREN IN AFGHANESTAN AND SRI LANKA . journal of  Marital and Family Therapy oxford :Apr 2008.vol.34

سخنرانی در انجمن جامعه شناسی

(تصویر: منوچهر آشتیانی)

 

گروه جامعه شناسی علم انجمن جامعه شناسی ایران امروز، سخنرانی ای را درباره موضوع شناخت در ایران برگزار می کند. برای اطلاعات بیشتر به اصل خبر رجوع کنید.

 

 

گروه جامعه‏شناسی علم و معرفت انجمن جامعه‏ِشناسی ایران
برگزار می‏کند:



مسأله‏های مورد توجه جامعه‏شناسی شناخت در ایران



با حضور:
دکتر منوچهر آشتیانی


زمان :‏ سه‏شنبه 10/9/88       ساعت 15-17                                           
مکان : بزرگراه جلال آل احمد، پل گیشا، دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، طبقه اول، انجمن جامعه‏شناسی ایران

جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس

(تصویر: موری استراوس)




پروفسور موری استراوس(MURRAY A.STRAUS)استاد جامعه شناسی دانشگاه نیوهمپشایرUniversity Of New Hampshire)) انگلیس و از جامعه شناسان خانواده با تخصص خشونت های درون خانگی و یکی از جدی ترین اساتید جریان ساز در این حوزه محسوب می شود. وی در سال 1948 مدرک لیسانس خود را از دانشگاه وسکانسین
 ( University Of Wisconsin)در رشته روابط بین الملل دریافت نمود و از مقطع فوق لیسانس علاقه مندی خود را به طور مشخص متوجه حوزه جامعه شناسی نمود به گونه ای که در سال 1949 موفق به اخذ مدرک کارشناسی ارشد و در سال 1956 مدرک دکترای خود در رشته جامعه شناسی با گرایش فرعی انسان شناسی از دانشگاه وسکانسین شد.وی فعالیت جدی دانشگاهی خود را از دهه 1950 با تدریس در رشته جامعه شناسی به عنوان دستیار استاد در دانشگاه سیلونUniversity Of Ceylon)) کلمبو آغاز کرده و همزمان به عنوان عضوی فعال از انجمن جامعه شناسی فارغ التحصیلان دانشگاه وسکانسین اقدام به فعالیت های پژوهشی کرده و موفق به اخذ جایزه این انجمن در سال 1953 گردید.به طور عمومی دهه 1950 در زندگی استراوس بیش از همه به تدریس جامعه شناسی عمومی و جامعه شناسی روستایی در دانشگاه وسکانسین و دپارتمان جامعه شناسی دانشگاه واشنگتن
And Rural Sociology) Department Of Sociology )سپری شد. حوزه اصلی پژوهش استراوس از دهه 1960 به بعد با تاسیس بخش مطالعات خانواده و فعالیت در قسمت مطالعات اجتماعی خانواده
(Division of   Family Social Science) در کالج علوم اقتصادی دانشگاه مینسوتا
(University Of Minnesota) به طور جدی دنبال شد، ضمن آنکه در همان سال ها به عنوان یکی از اعضاء هیئت انجمن جامعه شناسی امریکا در بخش مطالعات مربوط به خانواده فعال بود تا جاییکه در اواخر دهه 1970 موفق به اخذ کرسی استادی در این انجمن شد.دهه 1980 را شاید بتوان تاثیرگذارترین دوره در زندگی دانشگاهی استراوس نام گذاری کرد چنانکه عمده فعالیت های وی به بررسی و پژوهش در حوزه آسیب شناسی خانواده به مثابه جریان اصلی فعالیت های آکادمیک وی تا کنون معطوف شد.تاسیس آزمایشگاه پژوهشی در حوزه مسائل خانواده در دانشگاه نیوهمپشایر و حضور در انجمن مطالعاتی مسائل اجتماعی تاییدی بر این جریان است.این درحالی است که مطالعات جامعه شناختی وی در حوزه آسیب شناسی خانواده با عضویت در انجمن جامعه شناسی شرقی در اوایل دهه 1990 ،انجمن بین المللی تحقیقات در مورد پرخاشگری در فاصله سال های 2005 تا 2008 و بخش مطالعات مربوط به انحرافات و کنترل اجتماعی  انجمن جامعه شناسی بین المللی ،جایگاه وی را در حوزه آسیب شناسی اجتماعی و تحلیل مسائل مربوط به انحرافات درون شهری بیش از پیش تثبیت کرد.
حوزه تحقیقاتی وی به ویژه از سه دهه پیش همواره بر روابط خانوادگی،خشونت ساختارمند در چارچوب خانواده و قربانیان این خشونت متمرکز بوده است.وی بویژه در نظریه یادگیری اجتماعی خود به چرخه معیوب انتقال خشونت در خانواده اشاره کرده و از محیط خانگی به مثابه میدانی برای مشاهده و تجربه آموزی رفتارخشونت آمیز یاد می کند ضمن آنکه متذکر می شود بخش عمده تعارضات درون خانگی را باید در ایهام های هنجاری درون این فضای کالبدی مورد واکاوی قرار داد.در حال حاضر حجم زیادی از مقاله ای منتشر شده و منتشرنشده ،کتاب ها و مجموعه سخنرانی های وی به مطالعات جامعه شناختی خشونت علیه زنان و کودکان اختصاص یافته است.

پاره ای از افتخارات و مسئولیت های وی در حوزه مطالعات خانواده و خشونت بدین شرح است:

-عضویت در انجمن ملی مطالعات روابط درون خانگی و کسب جایزه این انجمن به مناسبت حضور چشمگیر در دایره پژوهش ها در سال 1977
- کسب جایزه از انجمن تخصصی آمریکایی مطالعات کودک آزاری به دلیل همکاری های موثر شغلی در تحقیقات مربوط به کودک آزاری در سال 1994
- کسب مدال چارلز هلمز پت((Charles Holmes Pette از انجمن فارغ التحصیلان دانشگاه نیوهمپشایر به دلیل نقش موثر در توسعه چشمگیر همکاری های دولتی و ملی در سال 2001



موقعیت وی در مطبوعات آکادمیک:

-    مرور کودک آزاری،عضو هیئت تحریریه در سال های 2005،2007،2008، و 2009
-    خشونت و قربانیان،عضو هیئت تحریریه از سال 1986 تاکنون
-    خلاصه مطالعات خانواده،ویراستار مشاور از سال 1979 تاکنون
-    خشونت خانگی و تهاجم جنسی،ویراستار مشاور از سال1988 تا کنون
-    مجله مطالعات خانواده،همکار موسس و عضو هیئت تحریریه در خلال سال های 19980 تا 1995
-    مجله روان شناسی خانواده،ویراستار مشاور در خلال سال های 1986 تا 1992
-    خشونت،تهاجم،تروریسم،عضو هیئت تحریریه در خلال سال های 1986 تا 1988
-    مجله بین المللی جامعه شناسی خانواده،عضو هیئت تحریریه در خلال سال های 1970 تا 1972


کتاب های منتشر شده وی در زمینه خشونت و خانواده:


1) Laboratory Problems in Comparative Family Organization .Minneapolis: Professional Printer, 1967,pp.70,(multilith)

مشکلات آزمایشگاهی در ساختار تطبیقی خانواده


2) Sociological Analysis: An Empirical Approach through Replication. New York: Harper and Row, 1968, pp.xi+355(with Joe l. Nelson).Also in Spanish edition.
تحلیل جامعه شناختی،یک رویکرد تجربی از خلال تکرار

3) Family Analysis: Reading and Replications of Selected Studies. Chicago: Rand McNally, 1969, pp.ix+222.

تحلیل خانواده:خوانش و تکرار مطالعات گزینش شده

4) Family Problem Solving. Hinsdale, III: Dryden Press, 1971(co-editor with Joan Aldous, Thomas Condon, Reuben Hill, and Irving tallman).

حل مشکلات خانواده

5) Violence In Family .New York: Harper and Row(originally published by Dood , Mead),1974(co-editor with Suzanne k. Steinmetz).

خشونت در خانواده

6) Family Measurement Techniques. Minneapolis: University Of Minnesota Press, 1969.Revised Editions: 1978(with Bruce W .Brown)and 1990(With John Touliatos and Barry Perl mutter).

تکنیک های سنجش خانواده

7) The Social Causes of Husband-Wife Violence. Minneapolis: University Of Minnesota Press, 1980(Co-editor With Gerald T. Hotaling, Foreword by Lewis A.Coser)

علل اجتماعی خشونت زن و شوهری

8) The Dark Side Of Families: Current Family Violence Research. Beverly Hills:Sage,1983(edited with David Finkelhor, Richard J. Gelles, and Gerald T.Hotaling).

ضلع تاریک خانواده ها:بررسی خشونت خانگی متداول


9) Crime and the Family .Springfield IIIinis: C>C>Thomas,1985(edited with Alan Jay Lincoln).

         جرم  و خانواده

10) Social Stress in the United States: Clues to Regional Patterns of Crime and IIIness.Greenwod, 1986(with Arnold S.Linsky).

فشار اجتماعی در ایالات متحده آمریکا:راهنماهایی برای الگوهای منطقه ای جرم و بیماری

11) Intimate Violence. NY: Simon and Schuster, 1988(with Richard J. Gelles).

خشونت جنسی

12) Family Abuse and Its Consequences: New Directions in Research. Beverly Hills: Sage Publications, 1988(edited with Gerald T. Hotaling,David Finkelhor and John T. Kirkpatrick).

سوء استفاده خانوادگی و پیامدهای آن:مسیرهای نوینی در پژوهش

13) Coping with Family Violence: Research and Policy Perspectives. Beverly Hills:Sage Publications,1988(edited with Gerald t. Hotaling, David Finkelhor and John t. Kirkpatrick).

روبرو شدن با خشونت خانگی:پژوهش و چشم اندازهای سیاسی

14) Four Theories of Rape in American Society: a State Level Analysis.New Haven: Yale, 1989 (with Larry baron).

چهار تئوری تجاوز در جامعه آمریکا:یک تحلیل در سطح ایالتی


15) Physical Violence in American families: Risk factors and adaptations to Violence in 8,145 families. New Brunswick,Nj: Transaction Press.(with Richard J. Gelles ).1990.

خشونت فیزیکی در خانواده های آمریکایی:مولفه های ریسک و سازگاری با خشونت در میان 8145 خانواده


16) Stress, Culture and Aggression. New Haven:Yale University Press,1995(with Arnold S. Linsky and ronet Bachman).

استرس،فرهنگ و پرخاشگری

17) Understanding Partner Violence: Prevalence, Causes, Consequences ,and Solutions. Families in Focus Series  ,Vol ll. Minneapolis, MN: National Council on Family Relations.1995(with Sandra M .Stith)

درک خشونت زوج:شیوع،علل ،پیامدها و راهکارها

18)Beating The Devil out Of Them: Corporal Punishment In American Families and Its Effects On Children.2nd Edition .Piscataway  ,N:Transaction Publications,2001.(1st Edition ,1994,by Lexington Books.).

بیرون راندن شیطان از آنها:خشونت بدنی در خانواده های آمریکایی و تاثیرات آن بر کودکان


19) The Conflict Tactics Scales Handbook .Los Angeles: Western Psychological Services, 2003(with Sherry L. Hamby, and W .Louis Werstern)

کتاب راهنمای مقیاس های فنون تضاد

20) Corporal Punishment In Theoretical Perspective .Yale University Press, 2005. (Edited with Michael J .Donnelly)

خشونت جسمی در چشم انداز نظری

21) Behind Closed Doors: Violence in the American Family.2nd edition, Transaction Publications, 2006(Original published by Doubleday/Anchor, 1980 with Richard J .Gelles and Suzanne K. Steinmetz).Also in Japanese Edition.

پشت درهای بسته:خشونت در خانواده آمریکایی


کتاب های در دست چاپ موری استراوس درباره خشونت:

1) Violence against dating partners in world perspective .the International Dating Violence Study .Durham, NH: Family Research Laboratory, University Of New Hampshire

خشونت علیه زوج های دخترو پسری در چشم انداز جهانی:مطالعه بین المللی خشونت زوج های دخترو پسری

2) The Primordial Violence: Corporal Punishment by Parents, Cognitive Development, And Crime. Walnut Creek ,CA :Alta Mira Press

خشونت نخستین:خشونت فیزیکی توسط والدین،رشد شناختی و جرم

پاره ای از جدیدترین مقالات منتشر شده موری استراوس درباره خشونت و خانواده در فاصله سال های 2007 تا 2009:
 
1) (2007). "Forward to the Encyclopedia of Domestic Violence". in Encyclopedia of Domestic Violence ,N. Jackson. New York :Rutledge /Taylor and Francis .

به سوی دایره المعارف خشونت خانگی

2) (2007)Gender Symmetry In Prevalence ,Severity ,and Chronicity of Physical Aggression Against Dating Partners By University Students In Mexico And U.S.A. Aggressive Behavior 33:281-290.

تقارن جنسیتی در شیوع،شدت و دامنه پرخاشگری فیزیکی علیه زوج های دخترو پسری توسط دانشجویان در مکزیکو و ایالات متحده آمریکا

3) (2007)."Discipline by parents and child psychopathology ".in International handbook of psychopathology and the Law. vol., edited by A.R. Felthous and H. Sass. New York: Wiley.(with Emily Douglas)

انضباط بوسیله والدین و آسیب شناسی روانی کودک

4) (2008)"Prevalence of dating partner violence and suicide ideation among male and female university students worldwide."Journal of Midwifery and women's Health 53:529-537.(with :Chan ,Ko ling ,Douglas A. Brownridge ,Agnes Tiwari ,and W .C. Leunig.

شیوع خشونت زوج های دخترو پسری و اندیشه خودکشی دردانشجویان زن و مرد در سراسر جهان

5) (2006)"Violence between parents reported by male and female university students: Prevalence, severity, chronicity and mutuality."Journal of Aggression, Conflict and Peace Research 1:4-12
خشونت گزارش شده توسط دانشجویان زن و مرد میان والدین،شیوع،شدت ،دامنه و تقابل آن


آدرس تماس با پرفسور استراوس

Family Research Laboratory
University of New Hampshire, Durham, NH 03824
Tell:  603 862-2594
Fax : 603 862-1122
Email: murray.straus@unh.edu

صفحه شخصی پرفسور استراوس در دانشگاه نیوهمپشایر:


http:// pubpages.unh.edu/~mas2
منبع :این بخش با استفاده از صفحه شخصی موری استراوس و منابع اینترنتی به رشته تحریر در آمده است.

هویت و خشونت

(تصویر: آمارتیا سن)

 

کتاب هویت و خشونت اثر آمارتیا سن با ترجمه قریدون مجلسی به تازگی به وسیله نشر آشیان منتشر شده است. فهرست مطالب این کتاب و  مقدمه مترجم بر آن را در این صفحه می خوانید. 

 

هویت و خشونت
توهم تقدیر
آمارتیا سن (برنده نوبل 1988)
ترجمه فریدون مجلسی

آشیان 1388




فهرست

یادداشت مترجم    13
پیش‎گفتار    21
مقدمه    27

فصل اول: خشونتِ توَهُم    33
شناسایی وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های رقابت‎آمیز    35
الزام‌‌‌‌‌‌‌‌ها و آزادی‌‌‌‌‌‌‌‌ها    37
متقاعد کردن دیگران    38
انکار گزینش و مسئولیت    40
حبس متمدنانه    42
چیزی بیش از فدراسیونِ مذاهب    44
مسلمانان و تنوع عقلانی    46
شراره‌‌‌‌‌‌‌‌های پریشانی    48

فصل دوم: معنی بخشیدن به هویت    49
نادیده‎انگاری هویت و نادانِ معقول    52
وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های متعدد و زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های اجتماعی    54
هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های سازنده و غیرسازنده    58
گزینش و محدودیت‌‌‌‌‌‌‌‌ها    60
هویت اشتراکی‎گرا و امکان گزینش    63
اولویت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و استدلال    66

فصل سوم: محدودیتِ تمدنی    71
دیدگاه‌‌‌‌‌‌‌‌های تکواره و ظهور ژرفا    73
دو مشکلِ در توضیحات تمدنی    75
در باب این‎که هند تمدنی هندو انگاشته شود    77
در باب ادعای بی‎مانندیِ ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌های غربی    79
ریشه‌‌‌‌‌‌‌‌های جهانی دموکراسی    81
علم غربی و تاریخ جهانی    86
جداسازی‌‌‌‌‌‌‌‌های سرهم‎بندی‎شده و تاریخ مه‎آلود    87

فصل چهارم: وابستگی‌‌‌‌‌‌‌‌های مذهبی و تاریخ اسلام    89
هویت مذهب و دگرگونی‌‌‌‌‌‌‌‌های فرهنگی    91
رواداری اسلامی و تنوع    93
تمایلات غیرمذهبی و اولویت‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون    95
تاریخ ریاضیات، علوم و عقلانیت    97
هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های چندگانه و سیاست معاصر    99
جنگ با تروریسم و شناخت هویت‌‌‌‌‌‌‌‌ها    104
تروریسم و مذهب    108
غنای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های اسلامی    110

فصل پنجم: غرب و ضد غرب    113
منطق جدلی [یا دیالکتیکِ] ذهن استعمارزده    117
ارزش‌‌‌‌‌‌‌‌های آسیایی و زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های خُردتر    122
استعمار و آفریقا    124
بنیادگرایی و محوریت غرب    128

فصل ششم: فرهنگ و اسارت    131
حقایق تخیلی و سیاست‌‌‌‌‌‌‌‌های واقعی    132
کُره و غَنا    134
تجربة ژاپن و سیاست عمومی    137
فرهنگ در چارچوبی وسیع    139
چندفرهنگ‌گرایی و آزادی فرهنگی    141
مکاتب، برهان و ایمان    144

فصل هفتم: جهانی‌شدن و عقیده    147
ابراز عقیده، صداقت و برهان عمومی    148
انتقاد، ابراز عقیده و همبستگی جهانی    149
همبستگی متفکرانه    151
بومی در برابر جهانی    154
جهانی‌شدن اقتصاد و نابرابری    157
فقر جهانی و انصاف جهانی    158
امکان انصاف بیش‌تر    162
غفلت‌‌‌‌‌‌‌‌ها و عملکرد‌‌‌‌‌‌‌‌ها‌‌‌‌‌‌‌‌    164
فقر، خشونت و احساس بی‌عدالتی    167
آگاهی و هویت    172
فصل هشتم: چندفرهنگ‌گرایی و آزادی    175
دستاوردهای بریتانیا    178
مسائل تک‌فرهنگ‌گرایی جمعی    182
اولویت برهان    187
بحث‌‌‌‌‌‌‌‌های گاندی    191

فصل نهم: آزادی اندیشه    197
خشونت‌پروری    201
لبة پستِ نظریة بلند    203
مجازات‌‌‌‌‌‌‌‌های تَوهُمِ تکواره‌گرا    204
نقش آرای جهانی    208
جهانی محتمل    210

یادداشت‌ها    213
نمایة اسامی    229
نمایة موضوعی    235

یادداشت مترجم

ساموئل هانتینگتون که نظریة او دربارة برخورد تمدن‌ها جنجال بزرگی آفرید، هم به‌عنوان استاد علوم سیاسی دارای مقام علمی برجسته‌ای بود و هم به‌عنوان مشاور وزارت امور خارجه آمریکا در امور امنیتی‌ـ بین‌المللی نقش اداری و اجرایی مهمی بر عهده داشت. آنچه پروفسور آمارتیا سِن در این کتاب آورده است، درواقع نقدی است که مبانی علمی آن نظریه را مورد تردید و پرسش قرار می‌دهد، زیرا هانتینگتون این نظریه را نه از منظر محققی بی‎طرف، بلکه در مقام فردی اداری‌ـ امنیتی نوشته و آن را به‎مثابه بازتابی از دیدگاه برتری‌جویانه و نژادپرستانة غربی تلقی می‌کند. یادآوری برخورد مأمور مهاجرت انگلیس با خود آمارتیا سِن در زمانی که ریاست دانشکدة اقتصاد ترینیتی کالج کمبریج را بر عهده داشت، و نکات دیگری که از تجربیات شخصی‎اش در آن کشور ذکر کرده، بخوبی نشان‌دهندة حضور این زاویه دید در کتاب هویت و خشونت است.
جهان اسلام از بدو پدیداری و گسترش خود در آسیا و آفریقا، با جهان غرب [اروپا] هم‌مرز شد. در شرایطی که اروپا در عصر تاریکی قرون وسطی به‌سر می‎برد و سیاه‌کاری‎ها و مظالم کلیسا زندگی مردم را تلخ و توسعة فرهنگی و علمی را متوقف و باب فلسفه و علم را مسدود کرده بود، به‎طوری که حتی در قرون متأخر آن عصر گالیه را به استغفار از کشف گردش زمین به دور خود وامی‌داشت، جهان اسلام در اوج شکوفایی فلسفه و علوم و معماری و هنرهای مستظرفه و تاریخ و ادبیات و تساهل و بلندنظری قرار داشت؛ و در همان زمان که دادگاه‌های تفتیش عقاید یا انکیزیسیون در اروپا مخالفان کلیسا و ازجمله یهودیان را شکنجه می‌کردند و می‌سوزاندند، در حکومت خلفای آندولس وزیران یهودی به‌کار گرفته می‌شدند. این همسایگی موجب بروز کشمکش‌هایی از سوی حاکمان اروپایی می‌شد، به‎گونه‎ای که بقای آن تمدن مقرون با آزادی و تساهل و رفاه را مغایر با شیوه‌های تنگ‌نظرانة تداومِ سلطة قاهرانة خود بر ملت‌هایشان می‌پنداشتند. چهار شکست بزرگ غرب در طی این کشمکش‌ها، یعنی شکست روم شرقی در آناتولی و سوریه، شکست قطعی و نهایی ارتش مسیحیِ اروپایی در جنگ‌های طولانی صلیبی در مقابل سردار بزرگ کُرد صلاح‌الدین ایوبی، شکست اروپا در مدیترانه در اسپانیا و سیسیل و مالت، که تا پواتیه در فرانسه عقب نشست، و حکومت طولانی و باشکوه مسلمانان در آن بخش‌های اروپایی و مسیحی، و سرانجام پیروزی سلطان محمد فاتح بر امپراتوری بیزانس در سال 1453 میلادی و برچیدن بساط آن و فتح قسطنطنیه که وین پایتخت اتریش را نیز تهدید کرد، موجب نوعی خصومت سرکوفتة کینه‌توزانه نزد آنان شد. این فتوحات، هرچند اروپاییان را تحقیرکرده برجای گذاشت، اما عملاً موجب تضعیف حکام سیاهکار کلیسایی شد و نور فلسفه و علوم و فرهنگ و هنرهایی را که امروزه میراث تاریخ بشری محسوب می‎شوند از پنجره‌های آندولس و قسطنطنیه بر آن مرداب قرون وسطایی تاباند و به نوزایی یا رنسانس آن کمک کرد.
متأسفانه در جبهة مسلمانان، ضربه‌های بیرونی، خصوصاً حملة مغول که جز سیاه‌کاری و سیاه‌اندیشی و حاکمیت جهل و تعصب و خشونت ارمغانی نداشت و تداومش موجب فروپاشی آن نظام شکوهمند شد و، در نهایت، نزاع‌ها و درگیری‌های پایان‌ناپذیر قومی و فرقه‌ای که با اصول اولیۀ ضد تبعیض و وحدت‎بخش آنان مغایرت داشت، فقر و ویرانی پایداری برجای نهاد که آن سیر تاریخی را معکوس کرد. یعنی درست در زمانی که اروپاییان، مَشَعل فلسفه و دانش و معرفت و هنر را از شرق ستاندند و به بازسازی و بهسازی خود پرداختند، جهانِ تفرقه‌یافتة اسلامی، گرفتار فقر و جهل و تعصبات مغولی، از توسعه و پیشرفت بازماند و، برتری اقتصادی و نظامی اروپاییان به آنان فرصت داد که با بهره‌مندی از آن ضعفِ ناشی از نفاق، سلطة خود را در چند قرن اخیر بر آنان تحمیل کرده و تفوق ذاتی خود را باور کنند! بنابراین اروپاییان که از هیچ خشونت و یغمابری و فاجعه‌ای در دوران استعمار فروگذاری نکرده بودند، خود را در وضعیتی دیدند که می‌بایست وام علمی و فلسفی خود را مسترد دارند. همچنان که درهای فلسفه و دانش به‌دنبال شمشیر جهانگشای مسلمانان بر اروپاییان گشوده شد، شمشیر اروپاییان نیز فلسفه و دانش و اندیشه‌های جهان نو را به سرزمین‌های زیر سلطة استعماری آنان بازگرداند! شاید این قانون طبیعت است که «هر وضعینی، ضد خودش را می پروراند!»
زمانی که مردمان زیر سلطه که جان و مال و حیثیت‌شان به تاراج می‌رفت مقاومت کردند، اروپاییان حیرت‎زده به این مقاومت‌ها نام خشونت، توحش، خونریزی، اَعمال ضد بشری و، سرانجام، تروریسم دادند! این امر موجب پدیدآمدن نوعی معیار یا استاندارد دوگانه در داوری‌های اروپایی شد. اروپاییان در میان خود به پیشرفت‌های معنوی در برابریِ حقوقی و حقوق طبیعی و حقوق بشر نائل شدند، اما گویی آن را ویژة بشر اروپایی می‎پنداشتند! در حالی‌که سفیدپوستان آفریقای جنوبی مترقی‌ترین حرکت‌های اجتماعی را با آغاز قرن بیستم در برابر استعمار انگلیس در پرونده و سوابق خود داشتند، در برابر اکثریتِ رنگین‌پوست خود، وقیحانه‌ترین تبعیضات اهانت‌آمیز را روا می‌داشتند. آپارتاید آفریقای جنوبی، چیزی جز بازتاب تفکر و باور اروپایی آنان نبود! مگر رفتار انگلیسی‌ها در هند غیر از این بود؟
خانم کران دسای، نویسندة نامدار هندی و برندة جایزة بزرگ ادبی بوکر، در کتاب خود میراث سراب، به تلخی عبارتی را از یک نویسندة انگلیسی قرن نوزدهم نقل کرده که آن را به‌عنوان دستورالعملی برای رفتار متمدنانه و حُسن سلوک هندی‌ها نوشته است! البته خواندن این کتاب به کارگزاران انگلیسی که به هند اعزام می‌شدند نیز تجویز می‌شد. نویسندة انگلیسی در جایی در آن کتاب نوشته بود: «یک هندی حتی اگر به اروپا برود و تحصیل کند و حتی از دانشگاه دکترا بگیرد، هرگز نباید فراموش کند که هندی است و، بنابراین، به اتکای آن دانش و سابقه، به خودش اجازه دهد که وارد محفل اروپاییان شود. چنین کاری مانند آن است که مردی بخواهد وارد جایگاهی زنانه شود!... .» انگلیسی‌ها، هلندی‌ها، پرتغالی‌ها، اسپانیایی‌ها و بلژیکی‌ها، به منظور درهم‌شکستن اقدامات استقلال‌طلبانة مردمی که فقط خواهان دورکردن سلطة غارتگران از سرزمین‌های خود بودند، از هیچ فاجعه و جنایتی فروگذار نکردند؛ اعمالی که به قرون وسطی برنمی‌گردد، مربوط به همین نیمة نخست قرن بیستم است! بومیان کنیا را که از متمدن‌ترین ملل قدیمی آفریقا هستند، چنان وحشتناک و آدمخوار تصویر کرده بودند که من خود در نوجوانی از شنیدن نام «مائومائو» وحشت می‌کردم؛ و بعدها که آگاهی بیشتری یافتم برای جومو کنیاتا رهبر بزرگ آن مقاومت احترام بسیار قائل شدم.
«تروریسم» عنوان تازه‌تری است که اروپاییان بر مقاومت‌هایی نهادند که در خاک خودشان انجام می‌شد؛ خصوصاً زمانی‎که نیروهای استقلال‌طلب الجزایری در پاسخ به سرکوبگری‌های لژیون خارجی فرانسه در داخل کشورشان، آتش خشم و انتقام را به پاریس کشاندند تا مردم پایتخت نیز بدانند زندگی در میان التهاب و خون چه معنایی دارد. جالب است که همین فرانسوی‌ها، در مقابل اشغالگری‌های آلمان نازی با وطن‌‌پرستی و شجاعت به رهبری ژنرال دوگل فقید مقاومت کرده و به همین شیوه‌های مسلحانة کور متوسل شده بودند! به عقیدة من «تروریسم بد است و نتیجة آن دخیل‌کردن افراد غیرنظامی و بی‎گناه در آثار عملکردهای کور مسلحانه است.» اما این تعریف باید عمومی و همگانی باشد! در حالی‌که از دیدگاه غربی در عمل گویی تروریسم چنین تعریف می‌شود: «توسل به خشونت مسلحانه در برابر نیروهای اشغالگر. مانند کاری که نیروی مقاومتِ تحت فرمان دوگل در فرانسه کرد. در این میان اگر انفجارها و کشتارهای عمومی‎ بدون تفکیک نظامی از غیرنظامی و بی‎گناه از گناهکار، از سوی اروپاییان یا غربی‌ها انجام شود، مقاومت نامیده می‌شود، اما اگر از سوی دیگران و خصوصاً مسلمانان باشد، تروریسم نامیده می‌شود!» چنین تعریف یا برداشتی نارواست و باید اصلاح شود.
در دوران معاصر، دو پدیده به واژة تروریسم رنگ اسلامی بخشید: پدیدة نخست یا عام ناشی از مقاومت‌های مردمی کشورهای اسلامی در برابر استعمار و سلطه‌جویی غربیان بود. از آن‎جایی که اغلب مستعمرات مسلمان‌نشین بودند، بدیهی است که مقاومت از سوی آن‌ها انجام می‌شد. تا زمانی‎که مردم مستعمرات رمه‌وار می‌نشستند و به سروری آنان به دلیلِ اروپایی بودن تن می‎دادند و نوکری آن‌ها را می‌کردند، متمدن و رام و آرام و خوب بودند؛ اما همین‎که به آن‌ها گفتند این‌جا خانة ماست، می‌توانید میهمان یا بازرگان باشید اما اگر می‌خواهید جای صاحبخانه را بگیرید، بروید! آن‎وقت بی‌ادب و وحشی و تروریست شدند! نهضت ملی شدن صنعت نفت ایران درواقع تلاشی اقتصادی برای کسب درآمد بیش‌تر نبود که آن‌ها را آنچنان برآشفت. وحشت آنان از پدیده‌ای بود که امروزه آن را سونامیِ ناشی از آن زلزله می‌دانیم، و با ملی شدن کانال سوئز، حرکت استقلال الجزایر و موج ضد امپریالیستی نیمة قرن بیستم، سونامی سیاسی تحقق یافت. این دیدگاه چنان دوگانه بود که وقتی به آن جنبة علمی بخشیدند، نیز علناً همان رویکرد را داشت. زمانی‎که حقوق بین‌الملل به صورت بخشی از علوم حقوقی مدَوَن شد، آن را «حقوق بین‌الملل کشورهای متمدن» نامیدند! تا جایی‎که حتی در زمان اخیر عبارت «کشورهای متمدن»، بارها در سخنرانی‌های جورج بوش پسر شنیده شد: ملل متمدن یعنی «ما»!
اما پدیدة دوم یا خاص به مقاومت مردم فلسطین در مقابل اشغال سرزمین‌شان بازمی‌گردد، که به‌ بهانة آن، به تروریسم رنگی کاملاً اسلامی بخشیدند! من به سابقة تاریخی و بحث در باب عدم مشروعیت آن کاری ندارم. بحث بر سر همین قالب تصویب‌شده توسط سازمان ملل متحد است، که پس از اشغال بلندی‌های جولان و ساحل غربی رود اردن و نوار غزه، اسرائیل از خروج از سرزمین‌های اشغالی و اجرای قطعنامه 242 شورای امنیتِ همان سازمان مللی که موجودیت خود را مدیون آن می‌داند و از اجرای برنامة زمین در برابر صلح، امتناع کرد! امری که فقط با برخورداری از حمایت مستقیم و آشکار غرب امکان‌پذیر بود. جنگ سرد نیز بهانه‌ای برای تداوم این حمایت دست داده بود، زیرا در آن زمان مقاومت فلسطین در برابر اشغالگر را با کمونیسم منطبق می‌دانستند، پس هر واکنشی مشروع بود! بجای آن‌که به متجاور فشار آورند، در مقابل تمام تضمین‌ها و پشتیبانی‌های خودشان از اسرائیل، هرگز برای رفع اشغالگری و ادامة تجاوز و جلوگیری از ساخت شهرک‌های یهودی‌نشین در آن سرزمین‌ها، زحمتی به خود ندادند؛ هرگز به سرکوب‌های خونین استقلال‌طلبانة مردمی که اکنون نسل سوم آن‌ها جز اردوگاه، زندگی دیگری به یاد نمی‌آورند پاسخ ندادند؛ و هرگز به کشته شدن غیرنظامیان و زنان و کودکان آنان که زمین‌هایشان در اشغال بود اعتراض نکردند، و هنگامی که به‌قول خودشان «خشونت خشونت آفرید»، فریاد وامصیبتا برآوردند! آن هم در شرایطی که سرکوب‌های نابرابر و مسلحانة مردمی غیرمسلح و ناتوان و تروریسم قاهرانة نظامی و دولتی، مردم آن سرزمین را به استیصال و واکنش‌های مستأصلانه واداشت.
بسیاری از اعمال خشونت‌بار با نتایج تلخ و ناگوار و قابل محکومیت همراه بوده است، اما مسئولیت آن‌گونه واکنش‌ها در شرایط استیصال تحمیلی با کسانی است که از راه‌حل‌های عادلانه حمایت نکردند و چشمان خود را بر تروریسم دولتی و زورگویی‌های جابرانه بستند. تعامل و عقلانیت امری دوجانبه است. وقتی گلوی کسی را بفشارید، دستتان را گاز خواهد گرفت، در نتیجه نمی‌توانید به وحشیانه‎ بودن عمل گازگرفتن استناد کنید. حال باید پرسید که آیا ژنرال دوگل تروریست بود؟ فرق او با مقاومت غیراروپایی دقیقاً در همان جایگاه چیست؟ بی‎تردید باید با بی‎عدالتی که مادر تروریسم است مبارزه شود و، با احترام نه با تحقیر، در مقابل غرامت و پوزش، انتظار سازش و گذشت و مصالحه داشته باشند!
نکتة دیگری که در این مقدمه کوتاه باید یادآور شوم، گذشته از آن مبانی تاریخی، فراموشکاری کسانی است که امروزه تروریسم را به‌خاطر اعمال شرارت‌آمیز چند دیوانۀ مسلمانِ منحرفِ سلفی که غالباً هم در اردوگاه‌های آموزشی خودشان در افغانستان و پاکستان در جنگ خودشان با کمونیسم و شوروی پرورانده شدند، با اسلامیت و مردم کشورهای اسلامی برابر می‌دانند و با اهانت‌ها و رفتارهای تحقیرآمیز خودشان بر این خصومت دامن می‌زنند. مقصودم از فراموشکاری، یادآوری دهها عملیات خشونت‌بارشان، غیر از واکنش‌ها و کشتارهای گستردة نظامی آن‌هاست، که هیچ توجیه مقاومتی و مشروعی نداشت. می‌خواهم بپرسم که آیا کشتارهای متقابل نیروهای پروتستان و کاتولیک ایرلند شمالی نیز اسلامی بود؟ آیا فجایع اتا، نیروهای اقلیت استقلال‌طلب باسک، اسلامی است؟ آیا مقاومت کُرس اسلامی است؟ آیا تروریسم مافیای مواد مخدر و قمار و فحشا با سابقة هشتاد ساله در آمریکا اسلامی است؟ آیا بریگادهای سرخ در ایتالیا و ژاپن با آن‌‌ همه فجایع، اسلامی بودند؟ آیا تروریست‌های باودر ماینهف در آلمان اسلامی بودند؟ آیا آن انفجار زهرآلود در متروی توکیو به‌وسیلة مسلمانان انجام شده؟ آیا انفجار مرکز دولتی اوکلاهما سیتی به‌وسیلة مسلمانان انجام شد؟ آیا صدها حادثه کابوییِ به گلوله‌بستن کلاس‌ها در مدارس و دانشگاه‎های آمریکایی به‌وسیلة مسلمانان انجام شده است؟ آیا جنایتکاران تجارت کوکایین که گاه کل یک دولت آمریکای جنوبی را در اختیار یا گروگان خود دارند، اسلامی هستند؟ آیا فجایع کنگو را مسلمانان پدید آوردند، آیا کشتارهای سیاسی در شیلیِ دوران پینوشه و در آرژانتین نظامیان و مواردی از این دست تروریسم اسلامی است؟

دربارة نویسنده
آمارتیا سن از چهره‌‌‌‌‌‌‌‌های نامدار و محبوب عصر ماست. جایزة نوبل اقتصاد 1998 به او تعلق گرفت، اما شهرت و احترام او در محافل علمی و اجتماعی جهان فراتر از آنی است که به یک برندة علمی نوبل روا می‌‌‌‌‌‌‌‌دارند. او اخلاق و انسانیت را از اقتصاد جدا نمی‌‌‌‌‌‌‌‌داند و مبارزة جهانی برای فقرزدایی را عامل مؤثری در برقراری صلح و آرامش جهان قلمداد می‎کند. آمارتیا سن در این کتاب ضمن انتقاد از سامانه‎‌هایی که همچون اشتراکی‌گرایان هویت تکواره را ترویج می‌‌کنند و برای هویت‌‌‌‌های دیگر فرصت عرض‎اندام و بقا قائل نیستند و در نتیجه خشونت آفرین می‌‌‌‌‌‌‌‌شوند، به نظریة برخورد تمدن‌‌‌‌‌‌‌‌ها که هانتینگتون منادی آن است نیز معترض است و آن را تبعیض‌آمیز، یک‎سونگر و مقرون با پیشداوریِ خودخواهانة دیدگاهِ برتری‎طلب غربی نسبت به دیگران می‌‌‌‌‌‌‌‌داند. به نظر سِن، تفکیک تمدنی جهان و رویارو قرار دادن آن‎ها نه‎تنها به صلح کمکی نمی‎کند بلکه خود خشونت‌آفرین است. سِن همچنین به مبنای تفکیک دینی جهان معترض است، زیرا انسان‌‌‌‌‌‌‌‌ها دارای هویت‌‌‌‌‌‌‌‌های گوناگون هستند و تفکیک بر اساس یک هویت، نادیده‎ گرفتن دیگر جنبه‌های انسانی و تقلیل‎دادن ارزش انسان است. به عقیده آمارتیا سن، درست است که غرب در طی چند دهه در بسیاری از زمینه‌‌‌‌‌‌‌‌های علمی و فنی پیشی گرفته، اما در همین دوران، با رفتارهای استعماری، نقطة سیاهی در تاریخ سیاسی و اجتماعی و حتی اقتصادی خود برجای نهاده است.
از  دیگر آثار آمارتیا سن می‎توان به  اخلاق و اقتصاد، توسعه به‎مثابه آزادی، و هندِ جدلی اشاره کرد. سِن استاد دانشکده اقتصاد لامونت در دانشگاه هاروارد است و پیش از این مدیر ترینیتی کالج در کمبریج انگلستان بوده است.
در این ترجمه واژة «تکواره» در مقابل singular و «تکوارگی» در برابرsingularity  آمده است. در همه‎جا «مذهب» در مقام دین و، به‎طور کلی، در مقابل religion آمده است.

فریدون مجلسی
شهریور 1378

چرخه خشونت

روز 11 سپتامبر 1973، دولت ایالات متحده زیر فشار شرکت های بزرگ چند ملیتی به ویژه شرکت «یونایتد فروت کمپانی» و تحت هدایت نظری اقتصاددانان مکتب شیکاگو به ویژه میلتون فریدمن، و البته با بهانه رایج در این دهه، یعنی جلوگیری از خطر کمونیسم در قاره آمریکا، دولت دموکراتیک سالوادور آلنده را در شیلی با یک کودتای نظامی سرنگون کرد و پینوشه، یک ژنرال بی رحم را به جای او بر سرکار گذارد که زمام اقتصاد کشور را به دست اقتصاددان تربیت شده در مکتب شیکاگو، شاگردان فریدمن و آرنولد هاربرگر، یعنی خوزه پینه را و هرمان بوچی داد تا به تصور خود کشور را به شکوفایی اقتصادی برسانند. در طول هفده سال حکومت نظامی پینوشه، 2279 نفر کشته یا ناپدید شدند، صد هزار نفر به زندان های سیاسی افتادند، صد ها هزار نفر پناهنده سیاسی از کشور گریختند و وحشیانه ترین شکنجه ها علیه زندانیان اعمال شد و این حرکت، آغازی بود بر گروه جدیدی از کودتاهای نظامی و فساد سیاسی که قرنها در آمریکای لاتین از جمله به وسیله همان کمپانی رایج بود ( به صورتی که حتی نویسندگان ادبی و شاعرانی نظیر مارکز، آستوریاس و نرودا آن شرکت را در کارهایشان افشا کرده بودند). نتیجه مورد انتظار رونق و رشد اقتصادی بود، و نتیجه به دست آمده گسترش فساد و ورشکستگی اقتصادی به گونه ای که از آغاز دهه 1980 شیلی به ناچار به سوی دموکراسی بازگشت و ژنرال ها را روانه سربازخانه هایشان کرد.
روز 11 سپتامبر 2001(تقریبا سی سال پس از ماجرای نخست) چند گروه تروریستی همزمان چندین هواپیمای آمریکایی را در واشنگتن ربودند و با آنها دست به حمله انتحاری علیه برج های سازمان تجارت جهانی، پنتاگون، و چندین مرکز دیگر زدند. در این حملات، برج ها فرو ریختند و 2973 نفر کشته، صدها نفر زخمی و میلیاردها دلار خسارت به اقتصاد آمریکا و اقتصاد های جهان وارد شد. پس از این ماجرا، نام گروهی بر سرزبان ها افتاد که برای سردمداران آمریکا از لااقل 10 تا 15 سال پیش از آن، آشنا بود، زیرا خود به صورت غیر مستقیم از طریق عربستان و پاکستان باز هم در سال های ابتدای دهه 1980 و برای مبارزه با خطر کمونیسم در منطقه خاور میانه آن را تاسیس کرده بودند و به تدریج و به خصوص پس از فروپاشی شوروی کنترل آن را از دست داده و این گروه نیز بدل به شبکه ای مرکب از هسته های کوچک و مجزا و غیر قابل دسترس شده بود. یازده سپتامبر که شاید اسرار آن روزی کاملا کشف شود، با حوادث عجیب و سوداگری های مالی غریب و ندانم کاری های امنیتی شگفت انگیزی، پیش و پس از خود همراه بود که به تشکیل یک کمیسیون ویژه تحقیق در آمریکا شد(و ما در اینجا وارد آنها نمی شویم) ولی مهم ترین نتیجه آن دادن بهانه لازم به دولت آمریکا برای پیش گرفتن سیاستی تهاجمی در منطقه خاور میانه بود که ابتدا با افعانستان آغاز ، سپس با عراق ادامه یافت و در نهایت به ایران رسید. هدف ادعایی آمریکا گسترش دموکراسی در این منطقه و هدف اصلی اش که از ابتدا بسیاری از روشنفکران خود این کشور و سایر کشورهای غربی ( به نحو باز هم عجیبی در تضاد با «روشنفکران» وطنی ما) بر آن تاکید کرده بودند و سرانجام آشکار شد، تامین منابع استراتژیک انرژی این کشور به مثابه ضامنی برای سلطه اقتصادی- نظامی آن و تقویت تصور خام ابرقدرت واحد جهانی شدن بود که با کنترل مطلق منابع انرژی فسیلی قاعدتا باید به دست می آمد. اما نتیجه واقعی به دست آمده درگیر شدن آمریکا در یک تله نظامی و اقتصادی – اجتماعی بود که از دولت بوش منفور ترین دولت کل تاریخ ایالات متحده را ساخت و چنان قدرتی به محالفان او در حزب دموکرات داد که برای نخستین بار واقعه ای غیر قابل تصور یعنی به قدرت رسیدن یک سیاهپوست را در راس این کشور که فکر آن کمتر از ده سال پیش هر کسی را به خنده می انداخت، به واقعیتی بسیار محتمل تبدیل کرد.
دو واقعه با سی سال فاصله، اما دو واقعه که چرخه ای حقیقی از خشونت را نشان می دهند: «باد کاشتن و طوفان درو کردن». با این وصف، ساده انگارانه است که امروز نسبت به موقعیت شکننده آمریکا و تاثیر مثبت آن بر موقعیت جهان چندان خوشبین بود. «فروپاشی ایالات متحده»( و در واقع فروپاشی سلطه بین المللی این کشور) اگر هم اتفاق بیافتد، به معنای ضربه ای شدید بر اقتصاد جهانی خواهد بود زیرا این کشور یکی از مقروض ترین کشورهای جهان( آن هم به پول ملی خود یعنی دلار) است و این قرض ها را از بسیاری از کشورهای جهان گرفته است. افزون بر این، جنون ابر قدرت خواهی که آمریکا که آن را عملا با جنگ سرد از سال های دهه 1950 آغاز کرد(و البته شوروی پیشین نیز با تصور خامی که از جهانی شدن داشت از آ« استقبال و درونش درگیر شد) و بسیار سریع آن را با سیاست های نولیبرالی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول در جهان دنبال کرد، از ابتدای دهه 1970 و با کودتاهای آمریکای لاتین وارد مرحله عملی و نقطه عطفی سخت شد و در نهایت چاره ای جز آن باقی نگذاشت که اقتصاد های سوداگرانه مالی نسبت به اقتصاد های تولیدی اولویت یافته و از یک سو با نظام جهانی اقتصاد های مافیایی (سیستم های درآمد زایی جنایت بار و پول شویی) و از سوی دیگر با گسترش شبکه های نظامی غول آسا و پرهزینه (ناوگان آمریکا که عملا جهان را اشعال نظامی کرده است) به یکدیگر پیوند خورده و راهی جز گسترش تروریسم کورکورانه که جنگ «نامتقارن» (حمله به اهداف غیر نظامی در ضعیف ترین نقاط دشمنی تا به بن دندان مسلح و غیر قابل شکست) نماند. بگذریم که همین جنون را باید تا اندازه ای ریشه باززایی تمایلات نظامی گرای خطرناک به ابرقدرت شدن در سایر کشورهای بزرگ نظیر روسیه و چین و هند نیز دانست.
و در این میان ظاهرا باید در یک خلاء فکری و بهتر است بگوئیم یک تهی مغزی کامل همچون اقتصاددانان تازه به دوران رسیده برخی از کشورهای توسعه نایافته و «روشنفکران» خود ساخته همین کشورها بود که چاره کار چنین جهانی را در متون لیبرالی قرن نوزدهمی و بیستمی و در تلاش برای باز سازی نظریه های تمدنی هزاره ای دانست، تا بتوان «خود گفت و خود خندید»، تا بتوان چشم را بر تجربه های بی شمار سی سال گذشته در عرصه های اقتصادی و سیاسی و فناورانه بست و خود را محور جهان پنداشت و تصور کرد که جهانیان هیچ مشکل دیگری جز آنکه به «مسئله» ما (که خود از عوامل اصلی و آگاه ایجادش بوده اند) بپردازند، ندارند، باید بسیار و واقعا بسیار ساده پندار بود یا دیگران را ساده پندار پنداشت تا بتوان تصور کرد که کار بسیار مهمی انجام می دهیم اگر پیچیدگی کنونی جهان را در فرمول های پیش پا افتاده دهه های 1960 تا 1980، یعنی دوران جنگ سرد خلاصه کرده و تصور کنیم نزاع بر سر دعواهای دو جناح و سه جناح و غیره یا بر سر استراتژی های «دخالت» یا «عدم دخالت» دولت در اقتصاد های ملی ( که در بسیاری از کشورهایشان درآمدهای سالانه شان، به زحمت به حجم مبادلات مالی چند روزه یک یا دو بورس بزرگ دنیا می رسد)، یا بازی های دیپلماتیکی است که بیشتر به نمایش های مضحک شبیه سازی شده کنفرانس های قرن نوزدهمی درباره جنگ و صلح ها شباهت دارند تا حتی به سایه ای از واقعیت روابط پیچیده مبتنی بر اقتصادهای درهم تنیده مافیایی، دولتی و چند ملیتی.
یازده سپتامبر اما، نشان داد که اگر جنون پول و قدرت می تواند تا حد غیر قابل تصوری در پوچی ِ گنداب باور نکردنی ای که جهان امروز درونش دست و پا می زند، پیش رود، جنون انتقام جویی و جبران حقارت های تاریخی یا روزمره نیز قادر است تمام مرزهای تصور پذیر را در هم شکسته و آینده ای بسیار تیره تر را به همه جهانیان وعده دهد و به ویژه نشان دهد که در جهانی که بر آن نه عقل و شرف و عدالت انسان گرایانه بلکه صرفا اولویت های سودجویانه الگو برداری شده از اقتصاددانانی از جنس فریدمن حاکم است، دیگر هیچکس، در هیچ کجا در امنیت به سر نمی برد. البته هیچکس، به جز شاید نومحافظه کارانی که آگاهانه یا ناخود آگاهانه از تمایلی ناگزیر به گول زدن دیگران، برای آرامش بخشیدن به خویش، تبعیت می کنند.

این مقاله نخستین بار در ویژه نامه یازدهم سپتامبر روزنامه کارگزاران در شهریور 1387 منتشر شده است.

جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی

نظامی شدن جهان و افزایش خشونت در آن پدیده ای است که ما از ابتدای قرن بیستم و در آستانه هزاره سوم، به صورتی بیش از اندازه آشکار و در ابعادی غیر قابل تصور شاهد آن هستیم. از این رو، نه فقط هر روز بیش از پیش تصاویری از رودررویی نیروها و استقرار تجهیزات و بالا گرفتن تنش ها و جنگ های داخلی رسانه ها را آکنده می کنند، بلکه همین تصاویر ”واقعی“ بار دیگر در چرخه ای باطل تصاویری مجازی و رفتارهایی ”بازی گونه“ را نیز دامن می زنند که خود به تشدید خشونت در جهان حقیقی منجر می گردند. گفتگو، کاری بسیار مشکل است: نه تنها انسان ها به زبان هایی متفاوت سخن می گویند و این بهایی است که اسطوره ”برج بابل“ و جسارت و بلند پروازی آنها بر ایشان تحمیل می کند، بلکه حتی درون این زبان ها نیز درک آنها از مفاهیم، واژگان و ساختارهای زبانی، بنا بر موقعیت های زمانی/مکانی و وضعیت های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی افراد بسیار متفاوت و بسیار متغیر است، بنابراین آنچه بیش از هر چیز مشاهده می شود نه هم دلی و تفاهم ، بلکه بد فهمی و کژ اندیشی و سوء تفاهم هایی است که طبعا نمی توانند نتیجه ای جز رسیدن به موقعیت های تنش بر انگیز و به راه انداختن درگیری های خشونت آمیز نظامی و افزایش تروریسم و نظامی گری و تفکر و اندیشه های امنیتی، توطئه گرانه و توطئه جویانه،‏ در همه اشکال بزرگ و کوچک آن باشد.
گفتگو مشکل است، زیرا انسان ها بنا بر طبیعت بیولوژیک خود ”محافظه کار“ و ”فرصت جو“ هستند، و گفتگو از آنجا که نوعی تبادل است که در آن باید چیزی داد و چیزی گرفت و این دادن و گرفتن لزوما در هر لحظه و هر مکان باری برابر ندارد و نیاز به دور اندیشی و دور بینی دارد، به همان اندازه نیز نه فقط به سهوالت درک پذیر نیست، بلکه به همان میزان نیز پر خطر و به دور از محافظه کاری و از سودجویی های کوتاه بینانه است. به همین جهت نیز انسان ها ترجیح می دهند بیشتر از آنکه گوش بسپارند، سخن بگویند، بیشتر از آنکه به دیگری دل بدهند، بخواهند که به آنها دل داده شود، و بیشتر از آنکه نظام های سلطه را از میان بردارند، تلاش کنند که آنها را بازتولید کنند و در بسیاری موارد نیز این کار را حتی بدون آنکه بدانند به صورتی ناخودآگاه و حتی خودکار انجام می دهند.
گفتگو کار مشکلی است اما جهان کنونی اگر بتوان شانسی برای بقای آن متصور شد تنها می تواند جهانی گفتگویی (dialogical)باشد. جهانی که در آن اساس نه بر اصرار ورزیدن به تبدیل ”دیگری“‏ به ”خودی“ بلکه به پذیرش ” دیگری“ به مثابة ”دیگری“ باشد، جهانی که اصل در آن نه بر اعمال زور برای ”یکسان سازی“ بلکه بر ”مدیریت تفاوت“ باشد، جهانی که در آن اصل نه بر تلاش بر “خالص و ناب“ کردن هویت ها بلکه به پبیش گرفتن سیاستی اوسموزی( یعنی تاثیر پذیری و تاثیر گذاری انعطاف پذیر و بردبارانه و دوراندیشانه) در رابطه میان هویت ها باشد. و البته همواره این بحث مطرح است که چنین جهانی، جهانی است که خطرات خاص خود و نخستین آنها، خطر بحران های هویتی، خطر کم رنگ شدن هویت ها و تمامیت های فرهنگی و حتی خطر نفوذ و هجوم فرهنگ های قوی تر بر فرهنگ های ضعیفتر و از میان رفتن بخش بزرگی از خرده فرهنگ ها و پهنه های تمدنی و زبانی و قومی و آیینی زیر نفوذ فشارهای سلطه فرهنگی...را دارد. اما تمام این خطر ها، در شرایط گسترش دیدگاه های امنیتی، نظامی گرا و سلطه جو نه تنها کاهش نمی یابند بلکه به شدت افزایش یافته و هر چند ممکن است این نوع تفکر و رفتارهای انقباض فرهنگی ناشی از آنها در کوتاه مدت تصور نوعی پیشبرد و سد کردن راه را بر ”دیگری“ ایجاد کند، اما در میان و به خصوص در دراز مدت نتیجه ای جز صاف کردن راه برای بیشترین حد و مخرب ترین اشکال از نفوذ و تهاجم فرهنگی در بر ندارند.
گفتگو و جهان گفتگویی تنها آلترناتیوی است که امروز در آستانه هزاره سوم در پیش روی انسان ها قرار دارد: آلترناتیوی بسیار مشکل و پر هزینه اما آلترناتیوی که می تواند ما را تا اندازه ای به تغییر آینده تیره ای که در حال حاضر اندیشه های سودجو و قدرتمدار برای بشر تدارک دیده اند و خود را بیش و پیش از هر کجا در فرایند جهانی شدن نولیبرالی نشان می دهد، امیدوار کند. جهانی شدن در این شکل و در این معنی جز سرابی نیست که خواب و خیال های آن را می توان در تصاویر زیبا اما بی پایه ”خوشبختی“ و ”آسایش“ موعود بر پرده های رسانه ای مشاهده کرد، و واقعیت آن را در کوهی از عمارات و بناهای تخریب شده بر سر انسان های بیگناه و در زجر و شکنجه ای که امروز میلیونها انسان در سراسر عالم از فقر و تنگدستی، از زور گویی و استبداد و تضییق حقوق بشر، گرسنگی، برده داری جدید، تبهکاری سازمان یافته و فرسایش و تخریب روزمره در کارگاه های و کارخانه های شرکت های چند ملیتی می برند. خروج از این کابوس، اگر خروجی ممکن باشد تنها می تواند از خلال به گفتاگو نشستن فرهنگ ها برای ایجاد شرایط جدیدی نه برای یک قرارداد اقتصادی جدید، بلکه برای یک قرارداد فرهنگی جدید و تغییر روابط سلطه فرهنگی در جهان با توجه به توزیع نابرابر ابزارهای اعمال این سلطه باشد.

واژه نامه بوردیو( 12): سرمایه نمادین

سرمایه نمادین
( بازتولید سلطه، خشونت نمادین، برسمیت شناختن – عدم شناخت )
« از آنجا که سرمایه نمادین چیزی نیست جز سرمایه اقتصادی یا فرهنگی، زمانی که شناخته و به رسمیت شناخته شود، وقتی که این سرمایه بنا بر  مقولات دریافتی که تحمیل می کند،  شناخته شود،  روابط قدرت نمادین بدان تمایل  می یابند  که روابط قدرتی را که فضای اجتماعی را ساخته اند، بازتولید و تقویت کنند.»
( گفته ها، مینویی، 1987، ص. 160) 

 

CAPITAL SYMBOLIQUE
(reproduction de la domination, violence symbolique, reconnaissance-méconnaissance)
« Du fait que le capital symbolique n'est pas autre chose que le capital économique ou culturel lorsqu'il est connu et reconnu, lorsqu'il est connu selon les catégories de perception qu'il impose, les rapports de force symbolique tendent à reproduire et à renforcer les rapports de force qui constituent la structure de l'espace social. »
(Choses dites, Minuit, 1987, p.160

 

  « من به هر نوع از سرمایه ای ( اقتصادی، فرهنگی، تحصیلی یا اجتماعی) چنانچه بر اساس مقولات دریافت، دریافت شود، به اصول بینش و تقسیم، به نظام های طبقه بندی، به قالب های طبقه بندی کننده ، قالب های شناختی که لااقل تا اندازه ای  محصول درون کالبدی شدن ساختارهای عینی میدان مربوطه یعنی  ساختار توزیع سرمایه در میدان مربوطه هستند، سرمایه نمادین می گویم.»
(عقل عملی، سوی ، 1994، ص. 161)    « J'appelle capital symbolique n'importe quelle espèce de capital (économique, culturel, scolaire ou social) lorsqu'elle est perçue selon des catégories de perception, des principes de vision et de division, des systèmes de classement, des schèmes classificatoires, des schèmes cognitifs, qui sont, au moins pour une part, le produit de l'incorporation des structures objectives du champ considéré, c-à-d de la structure de la distribution du capital dans le champ considéré. »
(Raisons pratiques, Seuil, 1994, p.161)    
Voir aussi : Style de vie.
نگاه کنید همچنین به: سبک زندگی

 

 

 

 

واژه نامه بوردیو (17): خشونت نمادین

خشونت نمادین
« خشونت نمادین، خشونت تحمیل کننده اطاعت هایی است که نه فقط به مثابه اطاعت درک نمی شوند، بلکه با اتکا بر «انتظارات جمعی» و باورهای از لحاظ اجتماعی درونی شده ( فهمیده می شوند). نظریه خشونت نمادین ، همچون نظریه جادو، بر یک نظریه باوری و یا بهتر بگوئیم بر یک نظریه باز تولید باورها استوار است ( یعنی نظریه ای که نشان می دهد چگونه ) برای تولید کنشگرانی که از قالب های دریافتی و ادراکی ( خاصی) برخوردار باشند که به آنها امکان دهد دستورات درون یک موقعیت یا یک گفتار را دریافت کرده و از آنها اطاعت کنند، عمل اجتماعی شدن ضروری است»
( منطق عملی ، 1994، ص. 188)


VIOLENCE SYMBOLIQUE
« La violence symbolique, c'est cette violence qui extorque des soumissions qui ne sont même pas perçues comme telles en s'appuyant sur des « attentes collectives », des croyances socialement inculquées. Comme la théorie de la magie, la théorie de la violence symbolique repose sur une théorie de la croyance ou, mieux, sur une théorie de la production de la croyance, du travail de socialisation nécessaire pour produire des agents dotés des schèmes de perception et d'appréciation qui leur permettront de percevoir les injonctions inscrites dans une situation ou dans un discours et de leur obéir. »
Raisons pratiques, 1994, p.188

 

قدرت نمادین، فدرت ایجاد یک داده از طریق ارائه آن به صورت یک گزاره، قدرت تغییر دادن جهان با تغییر دادن بازنمایی آن (است) که در «نظام های نمادین» به شکل یک «نیروی غیر لفظی»( یا معنایی) قرار ندارد. این قدرت از خلال و در رابطه ای متعین که با باور آوردن به مشروعیت واژگان و کسانی که این واژگان را بر زبان می آورند به تحقق در می آید و تنها در شرایطی به عمل در می آید که کسانی که این قدرت بر آنها اعمال می شود ، کسانی را که آن را اعمال می کنند، به رسمیت بشناسند.»
(پاسخ ها، سوی، 1992، ص. 123)

 


« Le pouvoir symbolique, pouvoir de constituer le donné en l'énonçant, d'agir sur le monde en agissant sur la représentation du monde, ne réside pas dans les « systèmes symboliques » sous la forme d'une « force illocutionnaire ». Il s'accomplit dans et par une relation définie qui crée la croyance dans la légitimité des mots et des personnes qui les prononcent et il n'opère que dans la mesure où ceux qui le subissent reconnaissent ceux qui l'exercent. »
(Réponses, Seuil, 1992, p.123)

 
« Autrement dit, la violence symbolique peut faire beaucoup mieux que la violence politico-policière, sous certaines conditions et à un certain prix (c'est une des grandes faiblesses de la tradition marxiste de ne pas avoir fait de place à ces violences douces qui sont agissantes, même dans le domaine économique). »
(Réponses, Seuil, 1992, p.141) « به عبارت دیگر، خشونت نمادین می تواند، در برخی موقعیت ها و با صرف برخی هزینه ها، بسیار بهتر از خشونت سیاسی – پلیسی عمل کند (یکی از ضعف های بزرگ سنت مارکسیستی آن بوده است که جایی برای این نوع از خشونت های نرم اما موثر حتی در عرصه اقتصادی، در نظر نمی گیرد).»
« Je voudrais faire remarquer toute la différence qui sépare la théorie de la violence symbolique comme méconnaissance fondée sur l'ajustement inconscient des structures subjectives aux structures objectives, de la théorie foucaldienne de la domination comme discipline ou dressage, ou encore, dans un autre ordre, les métaphores du réseau ouvert et capillaire d'un concept comme celui de champ. »
(Réponses, Seuil, 1992, p.142) « می خواهم بر این نکته تاکید کنم که نظریه خشونت نمادین به مثابه نوعی عدم شناخت مبتنی بر انطباق ناخودآگاه ساختارهای ذهنی با ساختارهای عینی، به کلی از نظریه فوکویی سلطه به مثابه نظم یا تربیت، یا حتی، در رده ای دیگر ، از تمثیل های شبکه ای باز و رگه بندی از مفهومی چون میدان، متفاوت است.» (پاسخ ها، سوی، 1992، ص.142)  

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خشونت