خشونت

 خشونت و قدرت پیوندی ناگسستنی از ابتدای تاریخ جوامع انسانی با یکدیگر داشته اند.  جنگ ها به مثابه  تداومی از شکار در این جوامع بزودی به اشکال هر چه بی رحمانه تری چون شکنجه و نسل کشی ها دامن زدند. در زیر مجموعه ای از  مطالب منتشر شده در «انسان شناسی و فرهنگ» ، همراه با لینک به گروهی از سایت های  بین المللی اطلاعات درباره خشونت و مبارزه علیه حشونت در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. این پرونده در آینده به پرونده های متعدد درباره اشکال مختلف خشونت تقسیم خواهد شد ولی در اینجا به صورتی جمعی، در آن واحد به اشکال خشونت سیاسی و خانوادگی می پردازد.  
 


1-دستان آلوده نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/14948

2-شکنجه
http://anthropology.ir/node/14906

3-آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

4-جرم فرزند کشی
http://anthropology.ir/node/14602

5-کیفر: از تراژدی تا کمدی
http://www.anthropology.ir/node/14556

6-آیا بهار عربی به زمستان زنان عرب خواهد انجامید"
http://anthropology.ir/node/12440

7-کالبد جاودان
http://anthropology.ir/node/12078

8-گزارش از میزگرد «آمریکا به مثابهء نشانه»، آرمان‌شهر یا ویران‌شهر
http://www.anthropology.ir/node/651

9-گزارش سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/781

10-جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/2364

11-گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/875

12-گزارش جلسه‌ی پخش مستند دیوار برلین
http://www.anthropology.ir/node/905

13-گزارش سخنرانی: اخلاق و سیاست
http://www.anthropology.ir/node/1468

14-گزارش سخنرانی:همنوع خواری در جوامع پارینه سنگی
http://www.anthropology.ir/node/1484

15-کتاب: جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/1860

16-چرخه خشونت
http://www.anthropology.ir/node/635

17-پیر کلاستر
http://www.anthropology.ir/node/668

18-امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان
http://www.anthropology.ir/node/610

19-واژه نامه بوردیو: خشونت نمادین
http://www.anthropology.ir/node/1829

20-جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی
http://www.anthropology.ir/node/593

21-سخنرانی: " موقعیت کنونی " به مثابه یک آنومی اجتماعی سیستمیک
http://www.anthropology.ir/node/811

22-گزارش نخستین نشست جامعه شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
http://www.anthropology.ir/node/757

23-اعدام
http://www.anthropology.ir/node/565

24-گزارش جلسه نمایش فیلم «آمین»
http://www.anthropology.ir/node/546

25-اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
http://www.anthropology.ir/node/427

26-گفتگو با آرجون آپادورای: خشونت در عصر جهانی شدن
http://www.anthropology.ir/node/694

27-چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟
http://www.anthropology.ir/node/529

28-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس
http://www.anthropology.ir/node/899

29-جامعه شناسناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(2)
http://www.anthropology.ir/node/1808

30-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(3): ریچارد جیمز گلز
http://anthropology.ir/node/2628

31-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(4)
http://www.anthropology.ir/node/2291

32-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت (5): روث مان
http://anthropology.ir/node/2446

33-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(6): دیوید فینکلهر
http://anthropology.ir/node/2705

34-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(7): جوان آلدوس
http://anthropology.ir/node/3183

35-گفتگو: جامعه ما و سیاست زدگی
http://www.anthropology.ir/node/2135

36-گفتگو: ریشه های سیاسی تحولات کنونی(1388) جامعه ما 
http://www.anthropology.ir/node/704

37-برخی از واکنش ها درون پاکستان نسبت به یک فیلم مستند
http://anthropology.ir/node/12720

38-دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

39- گفتگو: نابسامانی در جامعه به نابسامانی در فضای شهری منجر می شود
http://anthropology.ir/node/15774

40- جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی
http://anthropology.ir/node/16879

41-کنش و نظریه (9): خشونت با ما چه خواهد کرد؟
http://anthropology.ir/node/17517

42- هیس! ناگفته ها همچنان هستند.
http://www.anthropology.ir/node/19903

43- نظریه های حامعه شناسی خشونت خانگی (1)
http://www.anthropology.ir/node/21290

44- نظریه های خشونت خادگی (2)
http://www.anthropology.ir/node/21423

45- نظریه های خشونت خادگی (3)
http://anthropology.ir/node/21640

46- نظریه های خشونت خادگی (4)
http://www.anthropology.ir/node/21843

47- نظریه های خشونت خادگی (5)
http://www.anthropology.ir/node/22090

48- خشونت در مدارس: وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه
  http://www.anthropology.ir/node/22315

49- زشتی یا زیبایی: مساله این است
http://anthropology.ir/node/22567

50- خشونت خانگی: حکایت عالمان بی عمل
http://anthropology.ir/node/22830

51- نیمه تاریک بهشت
http://www.anthropology.ir/node/22871

52- خشونت در مدارس، موقعیت در حوه های مختلف
http://www.anthropology.ir/node/22867

53- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

54- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

55- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان
http://www.anthropology.ir/node/25414

 

 

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

 

 

 

 

 

روی اینترنت

خشونت در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Violence

خشونت خانگی در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Domestic_violence

اسنادی درباره رابطه خشونت و تلویزیون در آمریکا (انجمن آمریکایی روانپزشکی کودکان و نوجوانان)
http://www.aacap.org/cs/root/facts_for_families/children_and_tv_violence

مرکز مبارزه باخشونت خانگی و خانوادگی استرالیا
http://www.austdvclearinghouse.unsw.edu.au/

منابع اطلاعات درباره خشونت علیه زنان
http://www.vaw.umn.edu/

مرکز مبارزه با خشونت های جنسی در امریکا
http://www.nsvrc.org/

مرکز مبارزه باخ شونت علیه زنان در امریکا
http://www.womenshealth.gov/Violence/

خشونت خانوادگی
http://www.domesticviolence.org/

مرکز مبارزه و پیشگیری از خشونت (بریتانیا)
http://www.homeoffice.gov.uk/crime-victims/reducing-crime/domestic-violence/index.html

مرکز اطلاعات پزشکی علیه خشونت
http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/domesticviolence.html

مرکز سازمان جهانی بهداشت علیه خشونت
http://www.who.int/violence_injury_prevention/violence/en/

دائره المعارف آن لاین خشونت و کشتار جمعی در جهان
http://www.massviolence.org

روز کلمب یا روز بومیان آمریکا؟

روز دوشنبه هفته گذشته، یعنی 12 اکتبر سال 2015، مانند سال های پیش روز کریستف کلمب در کشورهای آمریکایی از جمله ایالات متحده و کشورهای آمریکای لاتین و برخی کشورهای اروپایی مانند ایتالیا و اسپانیا جشن گرفته شد. اما امسال (مانند چند سال اخیر) صداهای مخالف بیشتری در برابر این به اصطلاح جشن ملی وجود داشت. اتفاق بزرگ دیگر این بود که آلاسکا عنوان روز ملی کلمب را به «روز بومیان آمریکا» تغییر داد و پیشرو یک تغییر بزرگ در نگرش نسبت به ریشه های نام گذاری این روز شد.

روز کلمب را دانشنامه ویکی پدیا این گونه معرفی می کند: بسیاری از کشورها در دنیای جدید و نقاط دیگر جهان دیگر رسماً سالگرد ورود کریستف کلمب به قاره آمریکا، که در ۱۲ اکتبر ۱۴۹۲ رخ داده است، را به عنوان یک عید جشن می‌گیرند. در ایالات متحده آمریکا این روز تحت عنوان روز کلمب، در باهاما تحت عنوان روز کشف و در بسیاری از کشورهای آمریکای لاتین تحت عنوان روز مسابقه برگزار می‌شود. کلمب دریانوردی اهل جنوای ایتالیا بود که بر حسب اتفاق در مسیر حرکت خود به قاره آمریکا پا گذاشت. او که از طرف پادشاهی کاستیل اسپانیا مأموریت داشت تا راهی از سمت غرب به سوی هندوستان و چین بیابد که منبع گنج های طبیعی تصور می شدند، در سال ۱۴۹۲ میلادی با سه کشتی از عرض اقیانوس اطلس گذشت اما به جای آسیا به آمریکا رسید. کلمب پس از برخورد با بومیان آمریکا می در نامه ای به پادشاه نوشت که اگر لازم باشد می تواند تمام بومیان را به کاستیل بفرستد به اسارت بگیرد. به نظر او بومیان چنان مردمان ساده، نجیب و بی سلاحی بودند که تنها پنجاه مرد کافی بود تا کل آن مردم را تحت انقیاد درآورد و به انجام دادن هر کاری وادار سازد.

آغاز جشن گرفتن روز کلمب به قرن هجدهم بر می گردد؛ یعنی زمانی که در سال 1792، جشن 300 سالگی کشف بزرگ کلمب برگزار شد. از آن به بعد بسیاری از شهرها و ایالات در ایالات متحده این روز را در اماکن عمومی جشن می گرفتند. این جشن عموما به دستاوردهای پیروزمندانه کلمب و بزرگداشت شخصیت او، و از طرفی به بزرگداشت نیاکان ایتالیایی و میراث فرهنگی ایتالیایی – آمریکایی نسبت داده می شود. در حال حاضر روز کلمب در تقویم آمریکا یک روز تعطیل رسمی است. البته ثبت رسمی این روز به سال 1937 بر می گردد. این ثبت تحت تاثیر لابی بسیار قوی کاتولیک ها در آمریکا رخ داده است؛ گروه سازمان یافته ای از سیاستمداران کاتولیک که خود را شوالیه های کلمب می نامیدند.

مقاومت در برابر روز کلمب نیز تاریخچه ای طولانی مدت دارد. اولین مقاومت ها در قرن نوزدهم آغاز شد. با این تفاوت که در آغاز، این مقاومت ها از جانب گروه های لیبرال و طرفدار حقوق بومیان صورت نمی گرفت، بلکه بیشتر حاصل تلاش گروه های ضد-مهاجرپذیری در آمریکا بود که از نفوذ کاتولیک ها در آمریکا ترس داشته و در برابر آن به هر طریقی مقاومت می کردند. در واقع، تنها در دهه های اخیر است که گروه هایی متشکل از بازماندگان بومیان آمریکا و گروه های طرفدار اتحاد بومیان در کنار گروه های نواندیشی که این به اصطلاح کشف را چیزی غیر از استعمار تعبیر نمی کنند، به مقاومت در برابر روز کلمب پرداخته اند و در برابر آن واکنش نشان می دهند.

صرف نظر از این که اهداف استعماری به شکل مستقیم در نفوذ اروپا در آمریکا دخیل بوده است یا خیر (که این مساله هنوز قابل بحث است)، این نفوذ به مرگ میلیون ها انسان و برخوردهای استعماری انجامیده است. شاید آبله و آنفولانزایی که اروپاییان به بومیان منتقل کرده و سبب مرگ میلیون ها تن از آنان شدند، عمدی به آنان منتقل نشده باشد، اما به بردگی کشیدن، کشتار، شکنجه و قطع اندام های صورت گرفته کاملا عمدی بوده است. رفتارهایی که شخصیت قهرمان سازی شده ای مانند کلمب هم در آن ها مستقیما نقش و دخالت داشته است. دستاوردها و به اصطلاح کشف کلمب اساسا زیر پرسش است زیرا کلمب دریانوردی بوده که به دنبال ادویه و گنج در جزایر آسیایی راهش را گم می کند و تصادفا در جزایر آمریکا فرود می آید. در واقع بومیان آمریکا هستند که کمب و همراهانش را که گم شده بودند پیدا کردند.

از طرفی ایجاد ارتباط میان روز کلمب و بزرگداشت ایتالیایی-آمریکایی های مقیم آمریکا هم اساس درستی ندارد و تنها به گمانه زنی هایی بر می گردد که کلمب را اهل جنوای ایتالیا معرفی می کنند (در مورد ملیت کلمب هنوز بحث وجود دارد). ورود کلمب به آمریکا شاید به نوعی آغازگر موج مهاجرت محسوب شود، اما مستقیما باعث مهاجرت ایتالیایی ها به آمریکا نشده است. کمب ماموریت اکتشافی خود را زیر نظر پادشاه و ملکه کاستیل اسپانیا انجام داد و اسپانیایی ها بیشترین گروهی بودند که پس از ورود کلمب به آمریکا به آن مهاجرت کردند. اگرچه ایتالیایی ها دریانوردان خبره ای بودند، اما حضور گسترده اسپانیایی ها در آمریکا پیش از ایتالیایی ها و از قرن شانزدهم آغاز شد در حالی که مهاجرت ایتالیایی ها در قرن هفدهم شروع شد و در قرن های بعدی شدت گرفت. ایتالیایی – آمریکایی ها امروزه حدود شش درصد جمعیت کنونی آمریکا را تشکیل می دهند. در واقع، آن چه ایتالیایی ها با انجام مراسم خود بزرگ می دارند تنها می تواند ایتالیایی بودن کلمب (و برخی دریانوردان برجسته ایتالیایی دیگر آن دوران) باشد.

تاریخچه ی آن چه امروزه از آن تحت عنوان فتح آمریکا یا کشف آمریکا یاد می شود، علاوه بر شخصیت کلمب، پیرامون شخصیت قهرمانان دیگری نیز شکل گرفته است. افرادی مانند بارتولومه دلاس کاساس، که برای کمک به بومیان آمریکایی و نجات آن ها از دست استعمارگران، پیشنهاد استفاده از بردگان سیاه آفریقایی را داد و به نوعی نام خود را به عنوان یکی از آغاز کنندگان ایده ی برده داری سیاهان آمریکایی ثبت کرد (هرچند در اواخر عمر خود به اشتباه خود پی برد و در نوشته های خود به اشتباهش اعتراف کرد)، جان اسمیت استعمارگر مشهور و دیگران، همه در تاریخ، ادبیات و فرهنگ عامه به عنوان کاشفان و شکوفاکنندگان تمدن دنیای جدید شناخته شده اند. فرهنگی که از اجتماع مهاجرانی بیرون آمده است که از منابع بی اندازه ی دنیای جدید بهره برده اند. رمان ها، کتاب های داستانی و اخیرا فیلم ها و کارتن ها، شخصیت هایی مانند کلمب، دلاس کاساس و اسمیت را کاوشگران خیرخواهی تصویر می کنند؛ تصویری که هیچ دقت تاریخی ای ندارد. نمونه ی بارز آن شخصیت اسمیت در کتاب مصور و کارتن پوکاهونتاس است که شخصیت اسمیت را در کنار قهرمان زن بومی پوکاهونتاس (پوکاهونتاس یک دختر بومی آمریکایی بود که توسط انگلیسی ها گروگان گرفته شد و پس از مسیحی شدن و ازدواج با یک مرد مسیحی به انگلستان رفت و در سن بیست و یک سالگی جان سپرد) قرار می دهد؛ و یا فیلم آپوکالیپتو که در ان در نهایت، ناجیان اروپایی سرزمین خونخواران بومی را فتح می کنند.

بسیاری از شهرها و ایالت های آمریکا (الاسکا، پورتلند، کارولینای جدید، سن فرناندو و ...) عنوان روز کلمب را به روز بومیان آمریکا تغییر داده و آن را رسمیت بخشیده اند اما هنوز روز کلمب، کشف، فتح و ... در بسیاری از نقاط قاره آمریکا به رسمیت شناخته می شود. با این وجود، تغییر نگرش و نام های صورت گرفته و توسعه شناخت نسبت به وقایع تاریخی از نقطه نگاه بومیان، مصداق خوبی از به رسمیت شناخته شدن روایت های اقشار ضعیف فرهنگی و تبدیل این روایت ها به دلالت های سیاستی است.

تاریخ انتشار

چهارشنبه, مهر 22, 1394 - 16:58

شاخه اصلی

آمریکای شمالی

زنانه شدن فقر و انفعال جهانی در مقابله با آن

مشکلات طبقاتی، مسائل فمینسم نیز هستند. ما همه رویکردهای فرهنگی که ما را تشویق می کنند فقرا را به خاطر فقیر بودن سرزنش کنیم می شناسیم. فقرا همه روزه در جوامع ما که به نوعی در بند و درخدمت پول است، فشارهای ذهنی بسیاری را تحمل می کنند. ضمنا می دانیم که نظام های اجتماعی-اقتصادی طوری طراحی شده اند که راه رشد و پیشرفت را برای فقیران بسیار سخت کرده اند. فقرا از تبعیض های تحصیلی، شغلی و غیره رنج می برند و راهی برای بهبود وضعیت فعلی خود پیدا نمی کنند.

شناخت مکانیسم هایی که فقرا را در فقر نگه می دارند یکی از مسائلی است که فمینیسم به آن توجه کرده است؛ زیرا اگر تبعیض های سنی، جنسی و نژادی را بررسی کنیم، متوجه می شویم که زنان همواره فقیرترین گروه اجتماع بوده اند. نحوه ی برخورد فرهنگ های ما با طبقه، جنسیت، خشونت و خانواده طوری است که زنان را از ورود به بازار کار باز می دارد و اجازه نمی دهد که همانند مردان و همتای مردان در محیط های کاری فعالیت داشته باشند.

اصطلاح «زنانه شدن فقر» الگوهای اجتماعی و اقتصادی ای را توضیح می دهد که به موجب آنان، زنان به شکل غیرمتوازنی در سراسر جهان فقیر شده اند. اگرچه این اصطلاح برای تمام زنان به کار می رود و این واقعیت نیز در واقع یک واقعیت عمومی است، اما لازم است توجه کنیم که زنانی که در نقطه تقاطع عوامل تبعیض قرار گرفته اند – مانند زنان رنگین پوست، زنان اقلیت جنسی، زنانی که تحصیلات بالا ندارد و ... – وضعیت بدتری نه تنها نسبت به مردان، بلکه نسبت به زنانی دارند که تنها به دلیل جنسیت شان مورد تبعیض قرار می گیرند.

زنان در سراسر جهان با ناامنی اقتصادی دست و پنجه نرم می کنند و در تلاش برای دستیابی به ثروت و حفظ آن، مانند مردان اجتماع خود هستند. فقر زنان، همانند مردان، بر خانواده ها، کودکان و تمام اقتصاد تاثیر منفی دارد. با وجود این، علی رغم گذشت دهه ها از شناسایی شدن مشکلی به نام زنانه شدن فقر و اثرات مخرب آن در جامعه، اکنون در سراسر جهان زنانه شدن فقر هم چنان ادامه دارد.

در برخی کشورهای جهان (مانند آمریکا) برنامه هایی در نظر گرفته شده است که زنان را در عرصه اقتصادی به روز نگه دارد و دست کم میزانی از امنیت اقتصادی را برایشان تامین کند. با این وجود، تمام این تلاش ها، نتوانسته است به تبعیض های موجود در بازار کار پایان بخشد. در عوض، زنان نه تنها با نبود کار برای مهارت های خود مواجهند، بلکه درآمد کمتری در قبال شغل هایی مشابه مردان دریافت می کنند. ضمن این که بسیاری از مشاغل از دسترس آن ها خارج شده و به بهانه ی جنسیت شان به آن ها اختصاص داده نشده است.

دلیل این فقر نظام مند هر چه که باشد (خشونت، ویژگی های بازار کار، پدرسالاری و ...) تغییر دادن آن نیازمند یک اراده است که متاسفانه تاکنون مشاهده نشده است. برخی از آمارهای زیر می تواند وضعیت زنان را به عنوان فقیرترین عضو اجتماع به خوبی به تصویر بکشد. آمارهای موجود در کشورهای پیشرفته و توسعه یافته نشان می دهد که معضل زنان یک معضل بسیار جدی است. اگرچه وضعیت زنان در کشورهای در حال توسعه و فقیرتر بسیار بدتر است اما متاسفانه آمارهایی از این دست را به راحتی نمی توان در کشورهای در حال توسعه یافت. عدم دقت آمارها و گاه حتی دستکاری در آن ها باعث می شود که واقعیت امر مشخص نشود. بنابراین آمارهای مطرح شده متعلق به کشورهای توسعه یافته است:

1- 18 میلیون زن در ایالات متحده زیر خط فقر زندگی می کنند: یک زن از هر هفت زن آمریکایی در فقر زندگی می کند. ضمن این که 40 درصد این زنان سرپرست خانوار هستند. زنان از مردان، در تمام ایالت های آمریکا فقیرترند.

2- در آمریکا زنانی که قربانی خشونت خانگی شده اند، سالیانه به طور متوسط 8 میلیون روز کاری را از دست می دهند: زنان اکثریت قربانیان خشونت خانگی را تشکیل می دهند. آنان نه تنها قربانی خشونت شده و مسائل جسمانی، روانی و اجتماعی ناشی از آن را تحمل می کنند، بلکه به دلیل این مساله از فعالیت های کاری باز می مانند. 96 درصد زنانی که قربانی خشونت خانگی هستند، به دلیل از دست دادن روزهای کاری و بروز مشکلات جسمانی و روانی در محل کار خود دچار مشکل می شوند. این مساله لبه های دیگری هم دارد. زنانی که قربانی خشونت خانگی می شوند به دلیل فقری که دچار آن هستند، نمی توانند از همسران خود جدا شوند. در بسیاری از کشورهای دنیا برای زنانی که دچار مشکلاتی از این دست هستند، راهکارهای سازمان یافته وجود ندارد و انان مجبورند هم فقر و هم خشونت های خانگی و شریک زندگی را در کنار هم تحمل کنند. از طرف دیگر، مردان در بسیاری از جوامع کنترل کننده ی وضعیت اقتصادی زنان هستند و حتی بر درآمدهای خود زنان هم کنترل اعمال می کنند. زنان قربانیان اصلی خشونت های اقتصادی هستند. آنان به دلیل نداشتن دسترسی به منابع مالی (درصورت نداشتن سرمایه، شغل یا شغل ثابت) مورد خشونت و محرومیت قرار می گیرند.

3- دوازده میلیون زن در آمریکا در مشاغل کم درآمد کار می کنند: زنان عموما به سمت مشاغل «یقه صورتی» رانده می شوند. مانند تدریس کردن به کودکان و نوجوانان، پرستاری، مشاغل خدماتی یا منشی گری. این نوع مشاغل که عموما به زن بودن و روابط عمومی بالا نیاز دارند، هم ارزش کار زنان را پایین می آورند و هم به دلیل این بی ارزشی پول چندانی هم به زنان پرداخت نمی کنند. درسال 2007، چهل و سه درصد زنان تنها در 20 عنوان شغلی مشغول به کار بودند. این نشان می دهد که مشاغل زنان از پیش مشخص است و بازار کار بسیار خصلت جنسی دارد. در تمام جهان (به استثنای کشورهای شمال اروپا و برخی مناطق شمال امریکا) درصد زنان در مشاغل رده پایین بسیار بالا و در مشاغل مدیریتی بسیار پایین است. زنان به علاوه در سرتاسر جهان بیش از پیش به اقتصاد غیر رسمی رو آور شده اند. اقتصادی که در آن از بیمه و بازنشستگی خبری نیست و امنیت جانی و مالی به شکل مداوم در خطر است.

برای مطالعه در ارتباط با مشاغل غیررسمی زنان به لینک مقابل مراجعه کنید:  http://anthropology.ir/node/20695

4- زنان آمریکایی به طور متوسط 23 درصد کمتر از مردان آمریکایی درآمد دارند: اگر چه در بسیاری از کشورهای توسعه یافته ی جهان قوانینی برای درآمد یکسان زن و مرد وجود دارد، هنوز در بازار کار دولتی و خصوصی درآمدهای زنان و مردان یکسان نیست. این مساله باعث می شود زنان قدرت کمتری برای جمع کردن پول داشته باشند و نتوانند برای سنین پیری خود پولی کنار بگذارند. فقر در دوران پیری از این رو، زنان را بیش از مردان مورد تهدید قرار می دهد.

5- 43 درصد از زنان پس از مادر شدن شغل خود را ترک می کنند: عدم وجود برنامه ریزی درست برای دوران بارداری و پس از زایمان، و نبود حمایت شغلی از زنانی که به مرخصی زایمان می روند باعث می شود که زنان در مشاغل خود امنیت شغلی نداشته باشند و پس از بچه دار شدن شغل خود را از دست بدهند. علاوه بر این، بسیاری از زنان خود به دلیل نداشتن همکاری کافی در خانه مجبور می شوند برای نگهداری تمام وقت در خانه شغل خود را ترک کنند و وابسته به همسرانشان زندگی کنند.

6- زنان خانه دار، علی رغم فعالیت و کار مداوم در منزل به عنوان افراد شاغل تلقی نشده و از مزایای شغلی مانند بیمه، بازنشستگی و ... بهره نمی برند.

ممکن است هیچ از یک موارد شش گانه ی ذکر شده در بالا در مورد شما به عنوان یک زن صدق نکند. تجربیات شخصی ما، اگرچه زندگیمان براساس آن شکل می گیرد، تنها منبع واقعیت اجتماعی نیست. میلیون ها زن در سراسر جهان تحت تاثیر یک یا چند مورد از مشکلات بالا هستند و از این رو در فقر و محرومیت زندگی می کنند.  فقر معضلی جهان سومی نیست. اگرچه فقرا بیشتر در کشورهای جهان سوم زندگی می کنند اما فقر در کشورهای توسعه یافته نیز در اشکال آشکار و پنهان وجود دارد. به نظر می رسد که یک اراده ی جدی در دولت ها برای حل مشکل فقر زنان که راهکارهای ساختاری و سازمانی مشخصی دارد وجود ندارد.

برگرفته از سایت فمینیسم روزمره

تاریخ انتشار

يكشنبه, مهر 12, 1394 - 00:01

بحران پناهندگان، موج دوم جهانی شدن، مهاجرت دیجیتالی ، اعتماد به نفس فرهنگی و پناهندگان اقلیمی

مقدمه
علوم اجتماعی و بویژه جامعه شناسی علم فوق العاده ای است چرا که می تواند ماهیت واقعی جمعیت های انسانی و ساختارهای انسانی را در شرایط متفاوت مورد بررسی قرار دهد. بویژه زمانی که جوامع با تحولات و دگرگونی ها و یا با موقعیت های جدید و ناآشنا و یا تهدید منافع و یا تهدید هویتی مواجه می شوند. مسئله این روزهای پناهندگان که غالبا از دو نقطه خاص (خاورمیانه و آفریقا) به سوی شمال مدیترانه در  حرکت غیر قابل مهار هستند نیز از موضوعاتی است که می تواند از جنبه های گوناگون مورد بررسی و ارزیابی قرار گیرد. نحوه رویکرد جوامع مقصد  هم در بعد سیاسی، هم اقتصادی و هم فرهنگی در نوع خود جالب توجه می باشد و در طی این رویکردها می توان تئوری های مختلف و نظریه های های گوناگون علوم اجتماعی را نیز مورد ارزیابی قرار داد تا میزان کارآیی این تئوری ها در تحلیل و تبیین و در نهایت پیش بینی وقایع بعدی را نیز در آنها مشاهده کرد. این پدیده یا  بحران  پناهندگان نیز می تواند موضوع گروه های مختلف از جمله عالمان علوم اجتماعی، عالمان علم سیاست و سیاستمداران و روزنامه نگاران نیز قرار گیرد. در این نوشته سعی شده است  زاویه ای متفاوت به این پدیده انسانی نگریسته شود.

1-تفاوت مفهوم پناهنده با مهاجر

در تبیین این پدیده بایستی به تفاوت های ماهوی و انسان شناسانه این دو مفهوم توجه جدی کرد. مفهوم پناهنده  (Asylum Seeker)  با مهاجر)Immigrant )گرچه در ظاهر مشابه می باشند اما در انگیزه ها، روش و اهداف تفاوت های ماهوی با یکدیگر دارند. پناهندگی نوعی از اجبار و عدم اختیار  را در خود دارد. در مفهوم پناهندگی ما  با مفهوم اساسی به نام مرگ و بودن، در بعد عمیق خود مواجهیم. حرکتی که در آن انتخاب کمترین نقش را در تصمیم گیری بازی می کنند. انتخاب بین بودن یا نبودن محور اصلی در مفهوم پناهندگی است. در صورتیکه در مفهوم  مهاجرت مسئله چگونه بودن است و این تفاوت تئوریک ریشه های بیولوژیک انسان را برای بقا تحریک می کند. در پناهندگی عقل محاسبه گر نقش بسیار کمتری بازی می کند. در موقعیت پناهندگی محافظه کاری و عقل محاسبه گر جای خود را به غریزه می دهد. و طبیعتا نیرویی که پناهنده را به جلو می راند نیرویی غیر قابل مهار تلقی می شود. در پدیده امروزین پناهندگی به سوی اروپای ازادو مرفه، نقش عامل پناهندگی بسیار پررنگ تر می باشد گر چه می توان تفاوتی بین پناهندگان خاورمیانه که از جنگ و مرگ و خون می گریزند تا آفریقایی هایی که از قحطی و مرگ بدون خون می هراسند قایل دارد. اما در هر دو مسئله اساسی  مواجه با مرگ است. در خاورمیانه مرگ بصورت ناگهانی و غیر قابل پیش بینی رخ می نماید اما در افریقای خشک و گرسنه بصورت تدریجی تر و بدون خون و بصورت مرگ خاموش پناهندگان را می گریزاند.

2- اتیولوژی پناهندگی از کشورهای جنوب به سمت کشورهای شمال (عدم تعادل جهانی)

نکته مشترک بین علوم اجتماعی و علوم تجربی ( در مفهوم پوزیتیویستی آن) اعتقاد به وجود رابطه علت و معلولی بین پدیده های رخ داده در سطح جهان است. اما در علوم اجتماعی بدلیل 1) تعدد عوامل تاثیرگذار 2) عدم تکرارپذیری کافی در پدیده های اجتماعی 3) عدم امکان حذف دیدگاه پژوهشگر (context ذهن پژوهشگر) یافتن رابطه علت و معلولی بسیار پیچیده تر از علوم تجربی است. اما همچنان مفاهیم مشابه یکسانی وجود دارد که می توان از آنها در تبیین پدیده ها سود جست. این دو حوزه  علم گر چه در روشهای تحقیق و ابزارها تفاوت دارند، اما از مفاهیم (concept) مشترکی می توانند بهره مند شوند. یکی از این مفاهیم علوم تجربی که می توان در تبیین پدیده پناهندگی و مهاجرت از آن استفاده کرد  مفهوم اختلاف پتانسیل( difference potential )است. گرچه این مفهوم ابتدا از علم فیزیک و مشخصاً علم الکترونیک منشأ گرفته است  اما در علوم دیگر نیز قابلیت استفاده دارد. براساس این مفهوم دلیل هر گونه جابجایی، جریان،  و تحرک  چه در سطح سلولی (میکرو) و چه در سطح  کلان (ماکرو) وجود اختلاف در دو سوی یک رابطه است. این اختلاف می تواند شامل ارتفاع، حجم، فشار، نیرو، انرژی و ماده باشد. هر چه اختلاف بین دو نقطه مرتبط و یا غلظت یا چگالی یا تراکم در دو سوی یک  سیستم بهم مرتبط بیشتر باشد جریان شدیدتری از نقطه متراکم به سوی نقطه کم تراکم پدید خواهد آمد. چنین مفهوم کلیدی را می توان در تبیین پدیده پناهندگی، جابجایی های انسانی و حتی فرهنگی نیز بکار برد. با این منطق دلیل اصلی این جابجایی های غیر قابل مهار انسانی وجود عدم تعادل در سطح جهان بین نقاط مبدا و نقاط مقصد است. هر چه سطح اختلاف پتانسیل بین دو نقطه بیشتر باشد جریان جابجایی  با شدت و حجم و سرعت بیشتری به وقوع می پیوندد. در پدیده پناهندگی و مهاجرت های انسانی مورد بحث در جهان امروز که از کشورهای مبدا ( توسعه نیافته مشهور به کشورهای جنوب) به سمت کشورهای توسعه یافته (مشهور به کشورهای شمال) می باشد ، وجود عدم تعادل های شدید و معنی دار از جنبه های سیاسی، فرهنگی و اقتصادی، ارزشی و امنیتی را بروشنی مشاهده کرد. این اختلاف و عدم تعادل بین کشورهای مبدا و مقصد از نظر سطح رنج و لذت، امنیت و ناامنی، ثروت و فقر، آزادی فردی و اجتماعی و سیاسی، امید به آینده و حتی سطح رویاها و آرزوها قابل مشاهده است. در یک سو رنج مستمر و از دیگر سو لذت مستمر و پایدار وجود دارد. در یک سو ناامیدی و نزاع بین مرگ و زنده ماندن و در دیگر سو تلاش و آرزو برای استمرار زیستی و افزایش طول عمر، در یک سو جنگ برای  کاهش کمیت و کیفیت مرگ و در دیگر سو تلاش برای افزایش کمیت و کیفیت زندگی، در یک سو تنوع وسیع و عمیق در گونه های رنج کشیدن و در دیگر سو تنوع وسیع و عمیق در گونه های  لذت بردن از زندگی وجود دارد. در یک سو تراکم نفی فردیت و هویت فردی و در دیگر  سو تراکم روش ها در حفاظت از فردیت ها و هویت های فردی. در یک سو تراکم وحشت و در دیگر سو تراکم آسایش موج می زند. در یک سو جهالت متراکم، و در دیگر سو حسا بگری و خرد متراکم، در یک سو گسیختگی متراکم و در دیگر سو نظم و انسجام متراکم، در یک سو حسرت متراکم و در دیگر سو ارضای متراکم، در یک سو قحطی اندیشه و تفکر و در دیگر سو فراوانی اندیشه و تفکر، در یک سو جهانی سیاه و سفید و دیگر سو جهانی رنگارنگ وجود دارد.  این عدم تعادل ها در عالم واقع خود را به زبان های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ترجمه می کنند و تبدیل به عامل حرکت گروههای انسانی از کشورهای مبدا به سمت کشورهای مقصد می شوند.

3-اما دلایل اجتماعی این عدم تعادل ها چه می تواند باشد؟

"سرزنش قربانیان" (Blaming the victim) یک روش متداول برای رفع تقصیر و مسئولیت از سیستم ها و ساختارها به سمت افراد و گروههای معین است. این رویکرد، نابرابری و رنج را از طریق جستجوی خطا در قربانیان نابرابری مدیریت می کند. در بررسی پدیده پناهندگی نیزاین منطق بسیار مورد استفاده قرار می گیرد. برخی از نویسندگان و بویژه سیاستمداران دلیل این عدم تعادل را صرفاً در مشکلاتی که در کشورهای مبدا وجود دارد تعریف می کنند. آنها معتقدند که دلیل عقب ماندگی سیاسی، اقتصادی، فرهنگی در جوامع مبدا و وضعیت امروز آنها صرفا بدلیل ویژگیهای این جوامع و محصول تاریخ، فرهنگ و اقتصاد خود آنهاست. البته که این بخشی از حقیقت را بیان می کند اما نه تمام حقیقت را. این منطق در پی مخفی کردن نقش کشورهای شمال و توسعه یافته امروز در پدید آمدن عدم تعادل های معنی دار در سطح جهانی است. اروپاییان و کشورهای غربی قطعا نقش مهمی در این عدم تعادل داشته و دارند. پدیده استعمار مستقیم طی قرون گذشته و استعمار غیر مستقیم طی قرون 20 و 21، در مکیدن  منابع مادی، انسانی وفرهنگی آنها  نقش مهمی در وضعیت غیر قابل تحمل بسیاری از کشورهای مبدا مهاجرت داشته و دارد.  این سیل مهاجران و پناهندگان به نوعی محصول منطقی همان سیاست ها در حوزه جهانی است که امروزه صرفا بخش کوچکی از آن مانند نوک کوه یخ بزرگی به چشم می خورد و به لطف رسانه های جمعی جهانی صرفا قابل مشاهده تر گردیده است. به عبارت بهتر این وضعیت ناگزیر و غیر قابل تحمل در کشورهای مبدا بخشی از عوارض پیش بینی نشده همان سیاست ها در پمپاژ منابع و ثروت های مادی و انسانی  و هویتی می باشد. به عنوان مثال یک درصد جمعیت جهان صاحب نیمی از ثروت‌های جهان است. بیش از یک میلیارد نفر از مردم جهان درگیر نبردی نومیدانه برای بقا هستند و روزانه یک یورو درآمد دارند. ۸۰۰ میلیون نفر در دنیا با گرسنگی دست و پنجه نرم می‌کنند. از پایان جنگ سرد تا کنون ۳۰۰ میلیون نفر به دلیل عوارض فقر جان سپرده‌اند و این یعنی بیش از کشته‌شدگان تمامی جنگ‌های قرن بیستم.

4-موج دوم جهانی شدن و مهاجرت دیجیتالی

هنگامی که مک لوهان از پدیده دهکده جهانی سخن می گفت هنوز مفهوم جهانی شدن ( Globalization) چندان ماهیت خود را نشان نمی داد. مک لوهان معتقد بود که به لطف ابزارهای ارتباطی  دیجیتالی  جهان به تدریج به مثابه دهکده کوچکی خواهد شد که هر یک از اهالی این دهکده از وجود، حضور و فعالیت و نحوه بودن دیگران باخبر خواهند شد و جهان انسانی به هم نزدیکتر و قابل دسترس تر خواهد شد. نتیجه منطقی چنین ایده ای جهانی شدن بود. جهانی که به لطف وجود ارتباطات بیشتروتبادلات بیشتر تبدیل به مجموعه ای پیوسته از نقاط خواهد شد که در آن تبادل و معامله اصلی ترین ویژگی  آن خواهد بود.  پدیده ای که می توان آنرا به قانون ظروف مرتبط درعلم فیزیک تشبیه کرد. بازارها، فرهنگ ها، قاره ها و سرمایه و بویژه کالا براحتی در آن تبادل می شود. نیروی کار، سرمایه و ثروت بهم متصل خواهد شد و بتدریج جریانی از این موارد شکل خواهد گرفت که هر کس به سهم خود  در آن مشارکت خواهد کردو به همان میزان از آن سود خواهد جست. به بیان لطیف تر این وعده نو لیبرالی که در این روند لقمه نانی هم گیر فقرا خواهد آمد.

"اما واقعیت همواره آن چیزی نیست که دیده می شود". در پدیده ای که من آنرا موج اول جهانی شدن می نامم بر اساس منطق بیان شده تحت عنوان اختلاف پتانسیل ، برنده این پدیده کشورهای توسعه یافته ثروتمند بودند. مناطقی در جهان که در آن تراکم ثروت، اندیشه، خرد سازمانی وسیاسی ، تکنولوژی و فرهنگ کالایی در حد بالایی بود و طبیعتا جریان یک سویه ای از این مناطق کم تعداد اما متراکم به سمت سایر مناطق پر تعداد اما کم تراکم سرازیر شد. سیل کالاها، سرمایه، تکنولوژی، و طبیعتا فرهنگ در معنای عام خود به سمت سایر نقاط جهان سرازیر گردید. این کشورها از طریق جهانی شدن هژمونی  اقتصادی و فرهنگی و زیستی و سیاسی خود را گسترش داده درصدد تثبیت آن برآمدند و برنده واقعی در این بازار به ظاهر آزاد دادو ستد کشورهای شمال بودند که توانستند از منابع طبیعی و زیستی ارزان، بازار مصرف بالا، هزینه کارگری پایین، تسلط هژمونیک و رعب شخصیتی جهان جنوب بهره ببرند. به عبارت بهتر ،ثروتمندان ثروتمند تر و  فقرا فقیرتر شدند اما به شیوه ای بسیار شیک.  اما درکنار این پدیده بتدریج پدیده دیگری در سطح جهان رخ دارد که من آنرا در مقاله ای تحت عنوان "مهاجرت دیجیتالی"  در سال 2010 مورد بحث قرار داده بودم. در این پدیده هنگامیکه جهان هژمنوتیک، در پی فرایند جهانی شدن ودهکده شدن جهان ، کل جهان را میدان بازی خود قلمداد می کند، به لطف ظهور رسانه های جمعی از جمله رادیو، تلویزیون و اینترنت و شبکه های ماهواره ای این کشورها  برای بسط مدل زیستی خود به جهان اقدام کردند. نشان دادن سبک زندگی کشورهای شمالی به عنوان مدل برتر که در آن مصرف گرایی و لذت گرایی و مدل های متنوع وحسرت برانگیز خود را به رخ می کشاندند تا با گسترش سبک زندگی خود هم برای کالاهای خود بازار مصرف را تحریک کنند و هم هژمونی فرهنگی خود را بسط و گسترش دهند، نا خواسته درنهان منجر به پدیده ای گردیدند که مهاجرت دیجیتالی نامیده می شود. دیدن جهانی پر از لذت و آسایش  برای مردمانی که در جوامعی که با بن بست های سیاسی اقتصادی و اجتماعی روبرو بودند و عملا رسیدن به چنین رویاهایی در آنها غیر ممکن می نمود منجر به  پدید آمدن دو پیامد  گردید، حسرت و نفرت. آگاهی از اینکه جهانی چنین متفاوت و مرفه  وجود دارد و اینکه من و ما  نیز باید چنین زندگی کنیم در جوامعی که عملا با بن بست های تئوریک و پراتیک مواجه بودند منطقا عوارضی داشته و دارد. که پناهندگی و مهاجرت مدلهای نرم این عوارض (side effect)  و خشونت ، بنیاد گرایی و و غرب ستیزی مدل های  خشن این دو پدیده حسرت و نفرت می باشند. در این مقطع با پدیده ای مواجه می شویم که به اعتقاد من می توان آنرا موج دوم جهانی شدن دانست. موجی که در آن و اکنون بتدریج عوارض عدم تعادل های جهانی و اختلاف پتانسیل های شدیدی که موج اول جهانی شدن آنها را تشدید کرده بود ظاهر می شود و در جهت عکس خود عمل می کند. جهانی شدنی که در آن اطلاعات و پول و سرمایه و تکنولوژی براحتی جابجا می شود، اکنون شاهد جابجایی گروههای انسانی است که به لطف وجود ابزارهای ارتباطی مواصلاتی، و جهانی ترین کالای موجود یعنی جان انسان، در حال حرکت هستند تا به سمت مناطق بهتر جهان جهانی شده، حرکت کنند و بدینوسیله بسیاری از ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به چالش بکشند. به زبان دیگر می گویند که در جهانی که جهانی شده و همه چیز قابل تبادل، جابجایی و تملک و خرید و فروش و تاثیرگذاری است ما نیز  سهم خود را می خواهیم. و به نظر می رسد موج دوم جهانی شدن در خود پدیده های شگرف بسیاری را بتدریج نمایان خواهد کرد.

5) کشورهای مقصد و انتخاب منطقی و غریزی آن توسط پناهجویان

 کشورهای مقصد منطقاکشورهای توسعه یافته شمال در معنی عام آن می باشند که پناهندگان منطقا و بصورت غریزی به درستی آنها را تشخیص داده اند. کشورهای اروپایی عضو اتحادیه اروپا، آمریکا و کانادا و استرالیا مقصد هستند اما در این جا نیز جبر جغرافیایی تاثیر خود را به خوبی نشان می دهد. قاره سبز اروپا که دارای پیوستگی زمینی با آسیا از طریق ترکیه با خاورمیانه است و همچنین فاصله کم قاره آفریقا با اروپا در مدیترانه قرعه فال را به نام این مجموعه فرهنگی و سیاسی و اقتصادی زده است و آمریکا و کاناد ( آمریکای شمالی )و استرالیا به لطف اقیانوسها از عوارض مستقیم این پدیده برکنار مانده اند. گرچه اگر هدف یافتن مقصران این وضعیت عدم تعادل در سطح جهان باشد بدیهی است آمریکا به تنهایی نقش مهمتری از قاره کهن (اروپا) در این میان دارد اما اروپا بدلیل در دسترس بودن مقصد سهل الوصول تری می باشد. اما در میان کشورهای اروپایی نیز پناهندگان به صورت غریزی هدف را به خوبی تشخیص داده اند. کشورهای اروپایی غربی هدف اصل تلقی می شوند. کشورهایی که مجموعه متعادلی از رفاه اقتصادی، ساختارهای سیاسی دموکراتیک و ارزشهای فرهنگی مبتنی بر حقوق بشر و اقلیت ها و جوامع مدنی قویتر و عمق تاریخی و فرهنگی بیشتری هستند و کشورهای اروپای شرقی گر چه عضو پیمان شینگن هستند اما پناهندگان می دانند که رسوبات ذهنی و سیاسی بر جامانده از دوران جنگ سرد و کمونیسم در این کشورها پارادوکس عمیقی با مفهوم دیگرپذیری و مواجه با پدیده دیگری (othering) و مفاهیمی همچون،  جامعه چند فرهنگی دارند. در میان این کشورها نیز آلمان، فرانسه، انگلیس ، ایتالیا و سوئد به عنوان مقاصد طلایی پناهندگی در نظر گرفته می شود.

6)رابطه جمعیت، وسعت و عمق فرهنگی با اعتماد به نفس فرهنگی و دیگر پذیری در کشورهای اروپایی

اتحادیه اروپا همواره مقصد بسیاری از پناهجویان سیاسی اقتصادی و فرهنگی در طی سالهای گذشته بوده است. امااین چنین موج جدید و ناگهانی، این مجموعه و رهبران آنرا دچار نوعی هراس و واهمه کرده است که طبیعی نیز به نظر می آید. این هراس از چندین جنبه قابل فهم است:

الف) هراس از بهم خوردن تعادل فرهنگی، این جوامع در صورت پذیرش آنها

ب)هراس از بهم خوردن تعادل اقتصادی این جوامع در صورت پذیرش آنها

ج)هراس از عواقب امنیتی این موج انسانی

د)هراس از خدشه دار شدن پرستیژ حقوق بشری و چند فرهنگی و دموکرات خود در صورت عدم پذیرش و برخورد نامناسب با آنها

که هر یک از این موارد نیازمند نوشته و تحلیل جداگانه ای است تا بتوان به تفصیل در مورد آنها سخن گفت اما نکته ای که در بررسی دقیق تر مواضع رهبران این کشورها و جوامع این کشورها می توان دریافت این است که به نظر می رسد بین وسعت خاک و جمعیت بالا و اعتماد به نفس فرهنگی بالاتر در مواجهه با پدیده غیر یا دیگری (othering) رابطه معنی داری وجود دارد. نحوه برخورد آلمان، فرانسه و ایتالیا با مهاجران در مجموع هم از نظر ساختارهای سیاسی و هم اجتماعی همواره بهتر  بوده است. هر سه این کشورها از کشورهای وسیعتر این قاره با جمعیت انسانی قابل توجهی هستند لذا دیگر هراسی در آنها کمتر مشاهده می شود. به عبارت دیگر قدرت هاضمه فرهنگی و اجتماعی بیشتری در خود می بینند. مقایسه سوئد و دانمارک در این زمینه بسیار قابل جالب توجه است. دو کشوری که دارای زمینه های تاریخی، فرهنگی و اقتصادی و حتی سیستم های سیاسی مشابه بسیاری هستند اما تفاوت در وسعت و جمعیت، عملا دو نوع سیاست پناهنده پذیری را پدید آورده است. سوئددر این زمینه بسیار بازتر عمل می کند و دانمارک بسیار محافظه کارانه تر و همواره ترس از خارجی درذهنیت دانمارکی ها  بیشتر از سوئدی ها بوده است.  

7-پارادوکس ارزشهای حقوق بشری و وضعیت اقتصادی

گر چه در خصوص پذیرش غیر خودیها در جوامع مختلف عوامل فرهنگی و تاریخی و عمق فرهنگی و ارزشهای اخلاقی بسیار موثر و تاثیرگذار است اما به نظر می رسد این ذهنیت اجتماعی صرفاشرط لازم تداوم فرهنگ دیگرپذیری است ونه شرط کافی.  شرط کافی  تابعی از شرایط اقتصادی و رفاهی جوامع مقصد نیز می باشد. مشاهده میزان گسترش افکار و حرکت های ضد خارجی در کشورهای اروپایی با تحولات اقتصادی و دوره های رونق و یا رکود اقتصادی قابل توجه می باشد. کشورهای با اقتصاد پر رونق روی بازتری به پناهندگان نشان میدهند و کشورهای ضعیف تر با سخت گیری های بیشتری با این پدیده روبرو می شوند. در میان مردم این کشورها جریان های ضد مهاجر همواره با بحران اقتصادی و رکود بیکاری رشد می کنند و اوج می گیرند و با رونق اقتصادی کاهش پیدا می کنند و البته این رویکرد کاملا با ساختار طبیعی و زیستی بشر که همواره جنگ بر سر منابع محدود بوده است همخوانی دارد. و لذا می تواند نشانه آن باشد که ارزشهای مدرن از جمله ارزشهای بالقوه حقوق بشری عملا جهت اجرا نیازمند شرایط اقتصادی خاصی است و بعنوان ارزشهای انتزاعی مستقل از اقتصاد و سیاست  عملا کاربرد چندانی ندارند.

8-پارادوکس پناهندگان مسلمان و جوامع مسیحی اروپایی

مهمترین و اساسی ترین بحرانی که اروپای مسیحی با سیل پناهندگان با آن مواجه خواهد بود جدای از مسئله اسکان، تغذیه، شغل و کنترل سابقه امنیتی آنها، مسئله تطابق پذیری و جذب در جامعه یا (integration) خواهد بود. این واقعیتی جدی است که فاصله فرهنگی عمیقی بین ارزشهای اخلاقی و اجتماعی و خانوادگی پناهندگان غالبا مسلمان با جوامع مسیحی اروپایی وجود دارد. مشکلی که در تطابق پذیری پناهندگان مسلمان در جوامع مسیحی وجود دارد، عملاهمان دلیلی است که به حق تاکنون از عضویت ترکیه در اتحادیه اروپا جلوگیری کرده است. نوع نگاه پناهندگان مسلمان به مسیحیان غالبادارای ویژگیهای خاص است. این نوع نگاه مانع جدی در راه تلاش برای ورود و ادغام در جوامع مسیحی است. مسئله رابطه زن ومرد(Sex Policy) ، مدل آزادی زن و روابط خانوادگی، مسئله پرداخت مالیات به مسیحیان، پدرسالاری و غالبیت فرهنگ قبیله ای از جمله این موارد است. پناهندگان مسلمان عموما دارای 4 فاز استقرار در جوامع اروپایی هستند:

مرحله اول: پناه بردن، تلاش برای حل مسئله حقوقی وکسب اقامت

مرحله دوم: تثبیت اقتصادی و خانوادگی

مرحله سوم:هویت یابی مجدد و بازگشت به هویت های گروهی مشترک با هم کیشان و تعریف یک هویت مبتنی بر د.وگانه مسلمان – مسیحی در جوامع مسیحی

مرحله چهارم: شامل نوزایی حسن نوستالژیک برای ارزش های فرهنگی سابق و تلاش برای احیای آنهادر جوامع مقصد. پدیده ای که من آنرا  "هویت اسکیزوفرنیک" می نامم. وضعیتی پارادوکسیکال به این شرح که زندگی، در امد، امنیت، هویت و پاسپورت و حقوق شهروندی و مدنی در جوامع مسیحی اروپایی و همزمان مقاومت ذهنی در پذیرش ارزشهای جامعه مسیحی اروپایی از جمله دیگرپذیری، تساهل فرهنگی، قانون پذیری، مشارکت، آزادی فردی، آزادی انتخاب و نوعی حس انزجار و تحقیر ارزشهای مسیحیان. نحوه مواجهه جوامع مقصد با این موارد بسیار مهم و حیاتی و بسیار دشوار می باشد. در مواجهه با این مسئله جوامع اروپایی با سه نسل مختلف سر و کار خواهند داشت.

 نسل اول : پناهندگان بالغ و میانسال که عملا هیچ کاری بر روی آنها نمی توان انجام داد.

نسل دوم: نوجوان و جوانان که تا حدودی در مسیر تحصیل و کاریابی می توانند در جامعه بصورت نسبی ادغام شوند.

نسل سوم: کودکانی که عملا فاقد ذهنیت در چهارچوب اجتماعی ثبت شده هستند. اما موفق ترین فرایند ادغام فرهنگی به دلایل مختلف که نیازمند نوشته ای دیگر است در میان زنان و دختران مهاجر قابل تحقق است. گر چه بافت خانوادگی بسیار بسته و پدرسالاری و مردسالاری غالب در خانواده های مسلمان موفقیت در این سطح را نیز بسیار دشوار می کند. مجموعه این موارد از چالش های اساسی است که جوامع مقصد با آنها مواجه خواهند شد. البته لازم به ذکر است که با وجود موج گسترده آوارگان و پناهجویان در سراسر جهان، جای هیچ‌گونه نگرانی در مورد «غلبه غریبه‌ها» بر جوامع اروپایی هنوز نیست. ۸۶ درصد از کل کسانی که در سال ۲۰۱۳ به دلیل پیگرد و جنگ جان خود را به دندان گرفتند، به کشورهای «جنوب» پناه بردند. این میزان در ۱۰ سال پیش از آن ۷۰ درصد بود. در لبنان به تنهایی ۱،۲ میلیون پناهجوی سوری ثبت شده‌اند که به این میزان باید ۵۰۰ هزار نفر دیگر را اضافه کرد که به طرق دیگر وارد لبنان شده‌اند. از هر سه نفر ساکن لبنان یک نفر پناهجو است. تنها پای اقلیت کوچکی به خاک اروپا می‌رسد. مثلا در آفریقای جنوبی ۵۰ میلیونی، هفت میلیون مهاجر بدون اقامت معتبر حضور دارند اما در اروپای ۵۰۰ میلیونی تعداد مهاجران غیرقانونی بین ۲،۶ تا حد اکثر شش میلیون نفر تخمین زده می‌شود.

9-مسئله خشکسالی، بحران آب و پدیده پناهجویان اقلیمی

در سال 2011 در مقاله ای با عنوان " پارادوکس صلح و خاورمیانه"  چرا خاورمیانه نمی تواند منطقه ای صلح آمیز باشد، به 10 عامل متفاوت و اساسی که مانع وجود ثبات و پایداری در جوامع می شوند اشاره کرده بودم و منطقه خاورمیانه منطقه ای است که اتفاقا تمام این 10 عامل یکجا در آن جمع شده و بصورت افزایشی (Additive) و رزونانسی عمل می کنند. یکی از عوامل مهم در تنش های پایدار تاریخی در این منطقه را بحران آب و خشکسالی های تاریخی در این منطقه ذکر کرده بودم. امروزه بتدریج روشن می شود که مسئله خشکسالی و کاهش منابع آبی به جد از عوامل موثر در بحران های اجتماعی بویژه در خاورمیانه و آفریقا می باشد و پیش بینی می شود با گسترش این مسئله بتدریج انواع و ارقام گسست ها و تعارض های انسانی و به تبع آن موجهای جدید و گسترده جابجایی های انسانی بوقوع بپیوندد. موضوعی که می توان رد پای آنرا در بحران های عراق، سوریه، اتیوپی، سومالی، مصر، اوگاندا و بتدریج در سایر مناطق از جمله آمریکای مرکزی  نیز مشاهده کرد. سازمان بین‌المللی مهاجرت (IOM) می‌گوید از آغاز هزاره سوم تا کنون تعداد آوارگان زیست‌محیطی یعنی کسانی که به دلیل خشک‌سالی یا سیل، بستر بقای‌ خود را از دست داده‌اند دو برابر شده و از ۲۵ به ۵۰ میلیون نفر رسیده است. برآورد شده که شمار این عده در سال ۲۰۵۰ به ۲۰۰ میلیون نفر برسد. تا سال ۲۰۲۵ دو سوم زمین‌های کشاورزی آفریقا بلااستفاده خواهند شد و ۱۳۵ میلیون نفر راه آوارگی را در پیش خواهند گرفت.

نمونه دیگر از عدم تعادل جهانی، از  یک سو افزایش جمعیت جهان و رشد جمعیت در سایه گسترش خدمات بهداشتی   در سطح جهان بویژه جهان توسعه نیافته و از سوی دیگر محدودیت منابع آبی و تغییرات اقلیمی و کمبود مواد غذایی در همین کشورها ست که  وضعیت بغرنجی را در سطح جهانی پدید آورده و خواهد آورد. چه بخواهیم و چه نخواهیم انسان موجودی بیولوژیک و ارگانیسم زنده است و از اصول زیستی پیروی می کند. زمین یک سیستم بسته است و ظرفیت محدودی دارد و جنگ آب سرنوشت سالهای آینده جهان خواهد بود.

10-رویکردهای عملا ممکن برای کشورهای اروپایی در مواجهه با سیل پناهندگان

الف)پذیرش تمامی مهاجران: عملا غیر ممکن می نماید بویژه که خود می تواند مشوق موجهای جدیدتر و تداوم بیشتر و تحریک تقاضا شود.البته می تواند مزایایی نیز در بر داشته باشد. از جمله حل مشکل نیروی کار ارزان در جوامعی که اکثرا با رشد منفی جمعیت مواجه هستندکه  در صورت مدیریت صحیح و وجود رونق اقتصادی می تواند از مزایای این سیاست باشد اما خطرات فرهنگی و سیاسی خاصی نیز دارد.

ب)مقاومت در برابر پناهندگان و اخراج آنها

موقعیت جغرافیایی اروپا عملا امکان بستن تمامی راههای زمینی و دریایی را غیر ممکن می کند.علاوه بر اینکه همانطور که قبلا توضیح دادم پناهنده های امروزی دارای انگیزه بسیار عمیق و قوی جهت فرار از نیستی و  جدال با مرگ و زندگی هستند و هیچ روش غیر خشونت آمیزی را یارای سد جریان آنها را نخواهد داشت. علاوه بر این وجود سیستم شینگن عملا نمی تواند مانع حرکت آزادانه افراد وقتی که پای در یکی از این کشورهای اروپایی  گذاشتند شود. لذا تنها راه ممکن توسل به خشونت، دستگیری کردن، زندانی کردن و اخراج کردن است که چنین رویکردی نیز علاوه بر اینکه با ارزشهای حاکم بر اروپا که عملا خود را مدافع آنها می داند تعارض دارد ،هزینه های سنگین سیاسی، فرهنگی و بین المللی نیزخواهد داشت.

ج) تلاش در جهت ایفای نقش بیشتر در بحران های جهانی و مشارکت در توسعه جوامع مبداء:

 شاید این راه حل کوتاه مدت نباشد اما به نظر می رسد راه حلی پایدارتر، بلند مدت تر و عملی تر باشد. تلاش بیشتر برای کاهش عدم تعادل های شدید جهانی در جوامع انسانی. بدیهی است پرداختن به چنین موضوع گسترده و پیچیده ای نیازمند پژوهش ها و نوشته های بیشتری می باشد.

برخی از منابع مورداستفاده:

-  دن بروک.1394. حقایق اجتماعی. ترجمه امیر غریب عشقی. انسان شناسی و فرهنگ با همکاری نشر گلشید

-  داده‌های جمعیتی سازمان ملل

Population facts,2013.www.unpopulation.org

http://unhcr.org/556725e69.html

 

-    غریب عشقی، امیر ، مهاجرت دیجیتالی و اسکیزوفرنیای هویتی. انسان شناسی و فرهنگ.

http://anthropology.ir/node/17521

 

https://www.blaetter.de/archiv/jahrgaenge/2015/juni/hoffen-und-sterben

 

-Gharibeshghi, Amir. 2012.The paradox between Peace and Middle East ,( why Middle East never could be a peaceful region). Social science studies conference .Furat university Turkey. (Oral)(In English)

 

-Robert McLeman.2012,Climate change, migration and critical international security considerations. International Organization for Migration (IOM)

صفحه نویسنده در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/node/19044

ایمیل نویسنده:

Dara.eshghi@gmail.com

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:

0108366716007

 شماره شبا:

 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:

6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

تاریخ انتشار

شنبه, شهريور 28, 1394 - 01:08

شاخه اصلی

جهانی شدن و مهاجرت

فتیشیسم کالا

فتیشیسم، عبارت است از  شتایش اشیائی   که درستش گنندگان  پیش مدرن به آن ها  ویژگی  های جادویی و الهی می بخشیدند. قبل از مارکس ، مبلغین مذهبی مسیحی از این واژگان   برای توصیف سردرگمی مردمانی که هنوز مسیحی نشده و پیکره های کوچک  را  به خدایی می پرستیدند،  استفاده می کردند.  با طرح «فتیشیسم کالا » نویسند ه ی سرمایه   به مفهوم تفکر جادویی دنیای مدرن  و « انباشت گسترده ی کالاها» در این دوره اشاره دارد.  وی این مفهموم را  قبل از انسان شناسانی نظیر  مارشال سالینز و دیگرانی که پس از وی « توتم» های جامعه ی مصرفی، از

فتیشیسم، عبارت است از  شتایش اشیائی   که درستش گنندگان  پیش مدرن به آن ها  ویژگی  های جادویی و الهی می بخشیدند.

قبل از مارکس ، مبلغین مذهبی مسیحی از این واژگان   برای توصیف سردرگمی مردمانی که هنوز مسیحی نشده و پیکره های کوچک  را  به خدایی می پرستیدند،  استفاده می کردند.  با طرح «فتیشیسم کالا » نویسند ه ی سرمایه   به مفهوم

تفکر جادویی دنیای مدرن  و « انباشت گسترده ی کالاها» در این دوره اشاره دارد. 

وی این مفهموم را  قبل از انسان شناسانی نظیر  مارشال سالینز و دیگرانی که پس از وی « توتم» های جامعه ی مصرفی، از هارلی دیویدسن  تا تلفن دستی را مطالعه می کردند، مطرح کرد .  لیکن  مارکس نیز مانند مبلغین مذهبی،  فتیشیسم کالا را نشانه ای از سرگردانی می داند.  کالاها  تولید کار انسان و  نتیجه ی روابط اجتماعی بین افراد اند، لیکن در بازار  این کالا ها در رابطه با یکدیگر و بر معیار  نسبت ارزش مبادله ای شان به یکدیگر سنجیده می شوند؛ به زبان دیگر بر اساس «روابط بین اشیا» ؛ و در نتیجه رابطه بین انسان ها  ـ و یخصوص « استثمار»   حاکم بر تولید   به فراموشی سپرده می شود.  مفهوم فتیشیسم  کالا   الهام بخش بسیاری از تولید کنندگان کالاهای مارک های معروفند.  اشیا هوس انگیری که  بازار های دنیا را پر کرده  اند، شرایط کار طاقت فرسای کارگران  تولید کننده ی این کالاها را (در آسیا و …)  از  چشم جامعه ی مصرف زده پنهان می کند.

تاریخ انتشار

يكشنبه, مهر 5, 1394 - 00:10

شاخه اصلی

اقتصاد سیاسی

لنور واکر: سندروم زنان کتک خورده

سندروم زنان کتک خورده توسط لنور واکر فمینیست برجسته مطرح شده است. این سندروم با استفاده از دیدگاه های روان شناختی پرداخته شده است؛ با این وجود شناخت چرخه ی خشونتی که واکر معرفی می  کند می تواند در مطالعات جامعه شناختی خشونت های خانگی مفید باشد؛ ضمن این که ادعای این نظریه با یافته های جامعه شناسان هم خوانی دارد. واکر این بحث را مطرح می کند که خشونت و کتک زدن دارای چرخه هایی از شدت است که در طول زمان تغییر می کنند.

مرحله ی اول :

مرحله اول عبارت است از ساخت اولین تنش؛ در این مرحله ارتباطات بد و خشونت برای اولین مرتبه و در اندازه ی کم اتفاق می افتد. در این مرحله زنان عموما مطیع هستند و پس از بروز خشونت تلاش می کنند مسائل پیش آمده در رابطه را به حداقل برسانند. مرد در این مرحله عقب نشینی نمی کند، حق به جانب است و از طریق اعمال قدرت باعث عقب نشینی کردن قربانی و احساس تقصیر در زن می شود.

مرحله دوم

دوره ی خشونت حاد دومین مرحله است: در این مرحله فرد کتک زننده کنترل خود را از دست می دهد و زن دچار آسیب جسمی و فشار روانی می شود. اگرچه عنوان این سندروم «زنان کتک خورده» است اما خشونت در این مرحله می تواند در ابتدای چرخه به شکل روانی، اقتصادی و اجتماعی نیز آغاز شده و بعدها به خشونت جسمانی بدل شود.

مرحله سوم

مرحله ی سوم که به عنوان مرحله ی ماه عسل شناخته می شود زمانی است که رفتارهای محبت آمیز و عاشقانه از فرد کتک زننده ی پشیمان سرازیر می شود. او که آسیب جدی به قربانی وارد کرده است از عمل خود احساس پشیمانی می کند ولی هنوز قربانی را برای تحریک او مقصر می شمارد. زمانی که تنش بین قربانی و مهاجم کاهش پیدا کرد عشق تجدید می شود. مرد معمولا بیش از پیش به شریک خود علاقه و توجه نشان می دهد. زن که در ابتدا احساسات درهم ریخته ای دارد به دلیل فوران احساسات خود در مقابل احساسات فرد خشن، احساس پشیمانی و در مقابل فرد کتک زننده احساس مسئولیت می کند. او از خود می پرسد «آیا من در بروز این خشونت مقصر نبوده ام؟». مرد تلاش می کند با وعده های تغییر رابطه را اداره کند. معمولا مرد کتک زننده در مرحله ی سوم برای زن هدیه یا گل تهیه می کند.

پایان چرخه و شروع چرخه جدید

این چرخه معمولا خود را تکرار می کند و خشونت هر بار افزایش پیدا می کند. یک بار قربانی شدن ریسک حمله های بعدی را افزایش می دهد. عقب نشینی زن از همان مرحله ی اول چرخه است که سبب می شود فرد خشن که با عمل خود نه تنها تنبیه نشده بلکه پاداش هم دریافت کرده (پاداش به شکل عقب نشینی، و کوتاه آمدن زن در مقابل خواسته های احتمالی فرد خشن و یا به شکل احساس غلبه) عمل خود را تکرار می کند.

اولین انتقادات از این نظریه ادعا می کنند که زن قربانی شده احتمال دارد که این نسبت به این چرخه احساس خوبی داشته باشد وگرنه مهاجم را ترک می کند. بنابراین مهم است که بتوانیم نسخه ی ایده آل قربانی را از واقعیت جداکنیم. برای بسیاری از زنانی که در این چرخه ی تکراری قرار می گیرند امید به ادامه پیدا کردن محبت و عشق دلیل ادامه ی آن ها به زندگی با مردی است که دوست دارند. زنان اغلب به تصویر ایده آل از مردشان وفادار هستند نه به خشونتی که از آن ها متحمل می شوند.

ضمن این که نباید تاثیر عوامل و متغیرهای زمینه ای و ساختاری را در نظر گرفت. بسیاری از زنانی که درون چنین چرخه هایی گرفتار می شوند، زنانی هستند که تحت سرپرستی و حمایت مالی مردان کتک زننده قرار دارند و نمی توانند به راحتی از عهده تامین هزینه های خود و احتمالا فرزندان شان برآیند. متغیرهای دیگر از جمله باورهای فرهنگی، نبود حمایت اجتماعی و خانوادگی و مسائل و پیچیدگی های ارزشی نیز وجود دارند. بنابراین نمی توان دلبستگی را دلیل باقی ماندن در رابطه ای این چنین مبتنی بر سوء استفاده قلمداد کرد.

 لنور وارکر اولین چرخه ی تهاجم را تنش سازی می نامد و معتقد است که در این مرحله زنان مورد اهانت های زبانی و خشونت های فیزیکی غیرجدی (مانند سیلی خوردن) و گاه سایر انواع خشونت واقع می شوند. واکر معتقد است که زنان در صورت بروز چنین رخدادی سعی می کنند از وقوع دوباره ی آن جلوگیری کنند و با انفعال در برابر چنین رفتاری راه را برای انجام دوباره ی آن باز می کنند که به کتک خوردن شدیدتر در دفعات بعدی ختم می شود.

مرحله ی سوم مرحله ی ندامت عاشقانه است. در این مرحله مرد با نشان دادن ندامت خود از کاری که انجام داده است سعی می کند دوباره با همسرش آشتی کند (معمولا از هدایا و گل و سایر پاداش های مادی و روانی برای این کار استفاده می کند). تا این که دوباره با شکل گرفتن تضاد، چرخه از ابتدا آغاز می شود با این تفاوت که هر بار با پایان چرخه، شدت خشونت افزایش می یابد. چنان­که پیشتر یاد شد این چرخه با یافته های جامعه شناسان مطابقت دارد و اشاره به افزایش شدت خشونت ها در چرخه های آینده مساله ای است که ادبیات جرم شناسی نیز به آن توجه کرده است. برای نمونه جانسون (1995) به مفهوم صعود اشاره می­کند که منظورش همین افزایش شدت خشونت­ها در چرخه­های خشونت پدرسالارانه است.

 

  • Walker, L. E., 1984, the Battered Women Syndrome, New York, Springer



 

پرونده ی لادن رهبری در انسان شناسی و فرهنگ
http://anthropology.ir/node/26368

درباره ی لادن رهبری

http://anthropology.ir/node/20283

ایمیل نویسنده:
rahbari.ladan@gmail.com

کشتن این آدم‌ها خوش‌شانی می‌آورد!

 طمع برای ثروت و شهرت بین خانواده‌های تانزانیایی باعث شده افراد زال‌تن در تانزانیا مانند حیوان شکار شوند. این خانواده‌ها عزیزان خود را قربانی تجارت برخی از پرنفوذترین افراد کشور می‌کنند...
 
به گزارش فرارو و به نقل از دیلی میل، در آنجا این باور وجود دارد که اعضای بدن افراد زال‌تن برای یک شخص ثروت یا شانس میاورد، و از این رو مردم مشتاق‌اند تا بین سه تا چهار هزار دلار برای دست یا پا و تا 75 هزار دلار برای یک مجموعه کامل بپردازند. حمله مردم به افراد زال‌تن برای قطع کردن دست و پای آن‌ها اقدامی رایج در تانزانیاست که البته منجر به فلج کردن یا کشته شدن آن‌ها می‌شود.
 
افراد زال‌تن در تانزانیا توسط اشخاصی تهدید می‌شوند که می‌خواهند از اعضای بدن آن‌ها به ثروت و شهرت دست پیدا کنند.
 
زال‌تنی به وضعیتی اطلاق می‌شود که فرد به صورت ارثی هیچ رنگ‌دانه‌ای در پوست، مو و چشمان خود نداشته باشد. محققان می‌گویند از هر 1400 تانزانیایی، یک نفر به زال‌تنی دچار می‌شود که علت آن نیز خویش‌آمیزی در مناطق دورافتاده و روستایی است. در غرب، این رقم یک نفر از هر 20 هزار نفر است.
 
آمارها نشان می‌دهد از زمان شروع این حملات، 74 نفر کشته و 59 نفر نیز جان سالم از حملات به دربردند. اما افراد زال‌تنی که مرده‌اند نیز در امان نیستند: 16 مورد حمله به قبر آن‌ها نیز گزارش شده است.
 
این ارقام تنها مربوط به آمار ثبت شده است.
 
آخرین مورد مربوط به پندو امانوئل نوندی، دختری چهارساله است که در ماه دسامبر از خانه‌اش ربوده شده است.
 
پدر و عموی او در همین ارتباط دستگیر شده‌اند. اما علی‌رغم پاداش 1.130 یورویی و وعده‌ی همکاری پلیس با مجرم، او هنوز پیدا نشده است.
 
مؤسسات خیریه فعال در آن منطقه چندان امیدی ندارند که او سالم به خانه برگردد. اما با توجه به اتفاقات مشابه، پایانی تلخ در انتظار اوست.
 
موییگولو ماتوناژ تنها 10 سال سن داشت که دو مرد هنگام برگشت از مدرسه به او حمله کردند. آن‌ها دست چپ او را قطع کرده، سپس به جنگل برگشتند تا پاداش خود را بگیرند. موییگولو پس از حادثه‌ای که در  ماه فوریه سال 2014 برایش رخ داد به آی پی پی گفت: «من را عین یک بز گرفته بودند. بزی که می‌خوان سرش رو از تنش قطع کنند.»
 
آن دو مرد در این پرونده غریبه بودند. پیش از آن، او هرگز آن‌ها را ندیده بود. البته پدر او نیز می‌توانست متهم این پرونده باشد، چرا که 30 دقیقه تاخیر در اعلام ربوده شدن دخترش داشت.
 
جوزفات تورنر: دشمن من کیست؟
 
بنا به گزارش سازمان ملل، در فوریه 2013، یک زن 38 ساله‌ی زال‌تن زمانی که در خانه خوابید بود توسط شوهرش و چهار مرد دیگر مورد حمله قرار گرفت. دختر هشت ساله آن‌ها پدرش را دید که با دست مادرش از خانه خارج می‌شود.
 
افراد زال‌تن در تانزانیا از ترس طمع چند صد دلاری سودجویان – سه برابر حداقل دستمزد کارگران در تانزانیا – در خطر جدی حتی از طرف خانواده‌هایشان قرار دارند.
 
جوزفات تورنر، فعال حقوق افراد زال‌تن می‌گوید: «حالا که والدین نیز درگیر این حملات شده‌اند، باید دنبال راه‌حلی جدی باشیم. به چه کسی می‌توان اعتماد کرد؟ واقعا نمی‌دانیم دشمن ما کیست.»
 
جوزفات که خودش نیز یک زال‌تن است اضافه کرد: «افراد زال‌تن شکار شده و به خاطر اعضای بدنشان کشته می‌شوند. دلیلش این است که دیگران می‌خواهند پولدار شوند. خطر همچنان ما را تهدید می‌کند. چرا که مردم نظرهای متفاوتی دارند. برخی فکر می‌کنند که اجازه دارند اعضای بدن ما را بفروشند. اما سوال اینجاست که چرا؟ چرا الان؟ و چه کسی پشت این کشتار است؟»
 
دقیقا چه کسی پشت پرده این مسائل است.
 
اما جوزفات که برای فعالیتش تهدید به مرگ شده و در سال 2012 نیز به او حمله شده می‌گوید: «افراد بانفوذی پشت پرده هستند. کاملا مهم است که بدانیم چه کسی. اگر می‌گویم افراد پرنفوذ، منظورم کسانی هستند که به منابع و ثروت دسترسی دارند. مردم پول زیادی از این بابت می‌گیرند، بنابراین افراد بانفوذی پشت آن هستند. کار سیاستمداران است.»
 
 
 
پیتر اش، موسس یک موسسه خیریه در سال 2009، حرف‌های جوزفات را تایید می‌کند: «در کشوری مانند تانزانیا که بیست و پنجمین کشور فقیر دنیاست، تنها کسانی که چنین ثروتی دارند همان سیاستمداران هستند. اما هر کسی که باشند باید قدرت زیادی داشته باشند تا پول خرید ابزار جادوگران را داشته باشند.»
 
تاکنون 10 نفر در همین ارتباط دستگیر شده‌اند، اما هیچ‌کدام خریدار نبوده‌اند.
 
پیتر می‌گوید: «تمام افرادی که محکوم شده‌اند، جادوگر یا قاتل بوده‌اند. اما آن‌ها نامی از مشتری اصلی را به زبان نمی‌آورند. حتی زمانی که حکم اعدام برای آن‌ها صادر شد، باز هم نام کسی را به زبان نیاوردند.»

گفته می‌شود کسانی که دارو تهیه می‌کنند، از افراد بانفوذ و ثروتمند هستند.

 
جوزفات می‌گوید: «امسال ما یک انتخابات پیش رو داریم. از سال گذشته، چندین فقره حمله و کشته داشته‌ایم.» این آمار همچنان در حال افزایش است. در یک دوره 11 روزه در تانزانیا، سه مورد حمله و دو مورد اقدام به حمله گزارش شد. مردی 20 ساله توسط چند کودک در اطراف دارالسلام پیدا شد که اعضای بدنش را قطع کرده بودند. روز بعد، مادر یک کودک هفت‌ساله در تابورای تانزانیا مورد حمله قرار گرفت و دست خود را از دست داد.

چند روز قبل، پندو سِنگِرما، دختری 15 ساله هنگام خوردن شام با خانواده مورد حمله قرار گرفت. طبق گزارش‌ها، آن فرد برای دست پندو مبلغ 600 دلار پرداخت کرده است. این حمله ترس او را به همراه داشت. او از خانواده‌اش درخواست کرد او را از این روستا به جایی دیگر ببرند: «من از پلیس می‌خواهم که مرا به محلی امن‌تر ببرند، چرا که آن مردهای بد ممکن است دوباره برگردند و به من حمله کنند.»
 
منظور از محلی امن‌تر مراکزی است که در سراسر کشور برای حفاظت از افراد زال‌تن تعبیه شده است. این کمپ‌ها پس از اولین موج حملات شکل گرفتند تا مسئولان مرتبط فقط صورت مسئله را پاک کرده باشند.
 
پیتر می‌گوید: «قرار بود که فقط یک راه‌حل کوتاه‌مدت باشد. اما هیچ راه‌حل بلندمدتی در کار نبود.»
 
جوزفات ادامه می‌دهد: «کودکانی که آنجا زندگی می‌کنند، ممکن است هفت سال بعد پیش خانواده‌هایشان برگردند. در نهایت، خانواده‌ها یا انجمن‌های مرتبط ممکن است اجازه ندهند که این کودکان برگردند. این کودکان بدون مراقبت والدین بزرگ می‌شوند. اگر هم از انجمن‌ها بپرسید چرا خانواده‌ها از روی اجبار کودکانشان را به این کمپ‌ها می‌فرستند، آن‌ها پاسخ خواهند داد که اینجا جایی است که افراد زال‌تن به آن تعلق دارند.»


اکنون به نظر می‌رسد که دولت نیز از آن‌ها حمایت کنند: پس از حجم بالای انتقادات به پرونده پندو، آ‌ن‌ها دستور مجرم خواندن دکترهای جادوگر را صادر کردند. هرچند، کسانی که با طب گیاهی فعالیت می‌کنند از این حکم مستثنی هستند.
 
اسحاق نانتانگا، سخنگوی وزارت امور داخلی می‌گوید: «این جادوگران باید مسئولیت حملات بر افراد زال‌تن را بر عهده گیرند.»
 
هری فریلند، هفت سال است که برای تهیه مستند خود با جوزفات و زال‌تن‌های دیگر در تانزانیا در ارتباط است. او می‌گوید: «ما نمی‌توانیم هیچ حرفی بزنیم. واقعا هیچ چیز، تا اینکه به نتایجی ملموس دست پیدا کنیم. امیدواریم اقداماتی اساسی صورت گیرد، و نباید به حرف زدن اکتفا کرد.»
 
پیتر اما چندان امیدوار نیست. او می‌گوید در سال 2009 نیز رئیس‌جمهور جاکایا کیکوته همین حکم را صادر کرده بود. این حکم جامع موج شدید از انتقادات را به راه انداخت، چرا که همچنان خیل عظیمی از مردم با درمان‌های سنتی کار می‌کنند. اما این بار، دولت بر مسئله آموزش نیز تاکید کرده است.
 

این همان کاری است که جوزفات چندین سال است انجام می‌دهد: به خطر انداختن جان خود برای رفتن به روستاهای دورافتاده و آموزش مردم مبنی بر اینکه آن‌ها روح نیستند، بلکه انسان‌هایی معمولی هستند که بدنشان شانس نمی‌آورد.
 
گفتنی است مردم تانزانیا بر این باورند که افراد زال‌تن، روح‌هایی هستند که بدنشان برای شما ثروت، قدرت و شانس به ارمغان می‌آورند. ماهیگیران اعتقاد دارند که اگر موی افراد زال‌تن را در تور ماهیگیری خود بیاندازند، ماهی بیشتری صید می‌کنند.
 
او امیدوار است با کمک مستند هری، بتواند به افراد بیشتری آموزش دهد. البته او امیدوار است که در طول ماجراجویی‌اش به عاقبت تلخی دچار نشود و بتواند خانواده‌اش را دوباره ببیند. در همین حال، او با کمپینی که به راه انداخته درصدد افزایش آگاهی عمومی است.
 
جوزفات این سوال را مطرح می‌کند: «چرا ما باید در کشور خودمان مورد حمله قرار بگیریم؟ به خاطر رنگ پوستمان؟ چرا باید در کشور خودمان مانند پناهنده‌ها زندگی کنیم؟ ما با رنگ پوستمان قضاوت می‌شویم، این احمقانه است. تقاضای ما حق طبیعیِ ما برای ادامه زندگی عادی است. این حق طبیعی هر شخصی است، اما ما را از حق خودمان محروم کرده‌اند. من می‌خواهم مانند دیگران زندگی کنم.»

این مطلب نوشته سبحان شکری است و در چارچوب همکاری رسمی و مشترک میان انسان شناسی و فرهنگ و فرارو بازنشر می شود.

 

 

دائره المعارف آنلاین خشونت جمعی (OEMV)

این دائره المعارف آنلاین که دائما به روز می شود،  منبعی بزرگ و بی نظیر از تمام کشتارهایی است که عمدتا در قرن بیستم  و به دلایل سیاسی در جهان اتفاق افتاده است .  گزارش ها، مقالات علمی متعدد و نقشه های تشریحی  درباره  کشتارهای جمعی در سراسر جهان ، از این سایت یک منبع  پر ارزش برای محققان ساخته است که توصیه می کنیم برای تحقیقات خود در زمینه خشونت سیاسی، قومی و ... در مقیاس های بزرگ،  به آن رجوع کنید. توضیحات  سایت را درباره فعالیت آن در زیر به زبا انگلیسی می خوانیم.

The Online Encyclopedia of Mass Violence (OEMV) is a regularly updated electronic database focusing on massacres and genocides of the 20th century. Currently, there is no tool available that documents and classifies our knowledge by continent, country and historical period. The OEMV’s first objective is to fill this gap by offering reliable historical description and interdisciplinary analysis of both well-documented and less well-known 20th century massacres. Resources provided include chronological indexes, case studies, analytical contributions on socio-political violence in a given country, a glossary of the terms most often used in the field of genocide studies as well as theoretical papers written by the most representative authors in the field.

Such a unique database will not only be valuable to scholars, but also to the NGO community, international legal experts, policy makers and journalists. It is a unique online publication in the academic landscape, responding to high academic criteria while being available to the wider public. Our first aim is to undertake an unprecedented effort to bring together the highest quality scholarship in the field.

This project was initiated in 2004 by Sciences Po Paris (Center for International Research and Studies). It has taken us nearly four years to get the OEMV ready to be put on line. Considering the highly sensitive nature of this project and the relative novelty of this field of research, this maturation period has proved valuable. The gradual construction of this web site is the result of genuine teamwork on the part of computer specialists and researchers, who endeavored to coordinate technical, scientific and ethical criteria.

 A team of international scholars

At the very core of the project is collective research that involves the most prestigious scholars in the field of mass violence from all over the world. It therefore creates opportunities to learn and exchange in a comparative perspective on topics as varied as the Ottoman Empire, the Holocaust, Africa of the Great Lakes, South-East Asia, etc. In other words, knowledge produced by our team of scholars is essential to understand the similarities and the specificities of extreme violence perpetrated in the 20th century.

The innovative aspect of this project is moreover confirmed by its fundamental opening to multidisciplinary. Phenomena of mass violence are so complex that they necessarily require a multidisciplinary approach: not only that of the historian, but also of the psychologist, the anthropologist, the political scientist, etc. The make-up of our steering committee and of our International Academic Advisory Board testify our will to multiply the angles of analyses in order to better understand the destructive conducts that seem so puzzling.

 An online reference in genocide studies

The researchers involved with the OEMV mean to make it the international online publication of reference for the spreading of knowledge on mass violence, whether it is qualified as genocide, ethnic cleansing or massacres. As scholars our foremost responsibility is to build up knowledge and share it. Bearing in mind the vital role some intellectuals and academics have played in past mass violence, today’s scholars have a responsibility to initiate and build this demanding initiative. We will work vigilantly against any attempt to manipulate this site or exploit it for communitarian, political or ideological purposes.

In accordance with «open access» objectives, we hope to offer every type of audience free and simple access to these research findings. Building peace also requires an understanding of the legacy of violence, the dark side of peace. As it offers a universal public service, access to our website is free of charge.

 A Peer-reviewed publication

We gave particular attention to the drafting of methodological recommendations that all potential contributors must comply with. In this sense, the OEMV is not based on the spontaneous participation of Internet users. The knowledge gathered here comes from the best specialists of a historical case or a theoretical issue, most of who are researchers and academics (and their PhD students). Furthermore, each paper is peer-reviewed before being published online

 

 

خشونت در مدرسه: نزاع و مجادله

آیا پدیده ی خشونت در مدارس از قدیم الایام وجود داشته است؟ آیا خود نهاد مدرسه مسبب اصلی شکل گیری آن است؟ در این باره نظرهای بسیار متفاوت و متضادی وجود دارد.کار محققین حوزه ی خشونت در مدارس هنوز به دعوا نرسیده اما مسلما اختلافات بین آن ها بسیار شدید است!  برای مثال ، فیلیپ وین (1) در این میان صحبت از « روش های تحقیقاتی ای که بدون مطالعه ی قبلی و بررسی لازم توسط گروه هایی که معمولا جهت گیری خاصی در " بازار " خشونت در مدارس دارند به اجرا در می آیند. » می کند.

اما منظور وی از این صحبت ها چیست؟ منظور او این است که محققان از تحقیقات خود برای کسب درامد از مناسبات سیاسی استفاده می کنند. بدون شک منظور این جامعه شناس از نوشتن این جملات همکاران جرم شناسش سباستین روشه (2) و آلن باور (3) می باشد که کار تحقیقاتی آن ها سبب جلب توجه مسئولان سیاسی به مساله ی خشونت در مدارس شده است. لوران موچلی (4) ، جامعه شناس دیگری هم در سال 2003 در اظهاراتی تند و تیز در خصوص کار تحقیقاتی روشه گفته بود : « نتیجه ی تحقیقات روشه منجر به شکل گیری شاخه ی جدیدی از زیست شناسی و جامعه شناسی با همان تفکر سنتی مسیحیت می شود : عامل اصلی مشکلات حیوان وحشی ای است که درون آدمی زندگی می کند و هر زمان که سانسور اخلاقی کاهش پیدا کند سر بر می آورد! »

چالش اصلی این بحث ها مبحث کلاسیک علوم اجتماعی محسوب می شود : سردمداران جامعه شناسی مستقل کسانی را که به درخواست مسئولان سیاسی ( و پیشنهادات مالی آن ها ) پاسخ مثبت داده و اعتبار علمی خود را فدای آن می کنند مورد شماتت قرار می دهند.» اما همین ملامت هم همیشه از دیدگاهی بی طرفانه ابراز نمی شود. به خوبی می بینیم که موچلی و وین همکاران خود را مورد اتقاد قرار می دهند چرا که به سیاست های سرکوبگرانه ی دولتی ( دولت های راست گرا ) جنبه ی علمی می دهند ، این مساله نشان می دهد که طرز تفکر این دو محقق هم نزدیک به چپ گرا ها ( سوسیالیست ها) است و نمی توان کاملا آن ها را بی طرف تصور کرد.

 

گسترش خشونت نسبت به بزرگسالان

محدود کردن اختلاف بین محققین به اختلافات ساده ی جناحی ( راست/ چپ ) کار اشتباهی است. اریک دباردیو (5 ) شناخته شده ترین متخصص فرانسوی در  پدیده ی خشونت در مدارس سعی می کند بین کار علمی و تلاش برای مبارزه با خشونت تعادل برقرار کند : « در فرانسه ، ایدئوژی آنچنان در بحث دخیل شده است که پیشرفت های ما برای مبارزه با گسترش خشونت به کندی صورت می گیرد. انگار باید در کشور ما مبارزه با این پدیده متعلق به جناح چپ یا راست باشد. این مساله که پدیده ی فوق به چالشی انتخاباتی تبدیل شده بسیار تاسف برانگیز است.» این چهره ی دانشگاهی فرانسه سعی می کند تا در عین حال مشکل خشونت در مدارس فرانسه را دست کم نگرفته و با سیاست های سرکوبگرانه مبارزه کند.

از نظر دباردیو ، خشونت نسبت به بزرگسالان هم افزایش چشمگیری داشته است ولی وی به هیچ عنوان موافق سیاست های سرکوبگرانه ی دولت نیست. در نظر او بازرسی دانش آموزان و گشتن دائمی وسایل آن ها تنها شرایط را بدتر می کند. دباردیو نحوه ی مدیریت وزارت آموزش و پرورش فرانسه را هم زیر سوال می برد و می گوید به چه علت معلمان جوانی که کوچکترین تجربه ای ندارند به سخت ترین مدارس فرستاده می شوند ، مدارسی که احتمال بروز جرم در آن ها بسیار زیاد است. این عمل گرایی پایه شده بر تحقیقات جدی اما ، دباردیو را از انتقادات در امان نگذاشته است. برای مثال محمد دارمام (6) و آلن وولبو ( 7) در سال 2006 در گاهنامه ای دانشگاهی نوشته اند : « کارهای دباردیو برگرفته از جرم شناسی کشورهای آمریکای شمالی است و بیشتر به احساس ناامنی معلمان و دانش آموزان در مدارس فرانسه دامن می زند.»

مخالفت بین منتقدین در خصوص پدیده ی خشونت در مدارس همیشه هم برگرفته از جناح بندی های سیاسی آن ها نیست. برخی مواقع هم ریشه ی این اختلافات در تفاوت ارزشی موجود بین رویکردهای متفاوت به پدیده ی خشونت است. تاریخدانان یاداوری می کنند که خشونت از گذشته های دور در مدارس وجود داشته است ، حتی در بهترین آن ها.کلودلولیور (8) و فرانسیس لک (9) از بسیاری از شواهد برای کنار زدن افسانه ی دوران طلایی بی خشونت در مدارس استفاده می کنند : « مدرسه ای که مثل معبدی محافظت شده باشد و دانش آموزان و معلمان در آن در کمال آرامش و امنیت بوده باشند افسانه ای بیش نیست. آن ها یادآوری می کنند که نهاد مدرسه به خودی خود هم نقش گسترده ای در ترویج خشونت ها ایفا کرده است.

خشونت نهاد مدرسه

در خصوص خشونت های نهاد مدرسه ، اکثر قریب به اتفاق جامعه شناسان بر این مساله توافق دارند که با وجود اینکه تنبیهات بدنی یا اصلا دیگر به اجرا در نمی آیند و یا بسیار نادر هستند ، اما اتفاقات دیگری در آن رخ می دهد که می توانند به همان اندازه بر دانش آموزان تاثیرات منفی بگذارند. پیر مرل (10) اخیرا تاثیرات منفی رفتارهای تحقیر آمیزی که بعضا دانش آموزان در مدرسه با آن مواجه می شوند را بر روند تحصیلیشان نشان داده است. والری کئیه (11) هم نشان داده است که احساس نا عدالتی در قضاوت هایی که در مدرسه توسط مسئولان و معلمان ممکن است صورت بگیرد ، می تواند توجیه کننده ی پاره ای از رفتار های خشن دانش آموزان باشد.

پیر مرل و والری کئیه با توجه نشان دادن به احساس تحقیر یا ناعدالتی که مدرسه ممکن است به دانش آموز تحمیل کند ، با وجود اینکه جامعه شناس هستند اما در اینجا وارد حوزه ی رفتارهای فردی شده که بیشتر مربوط به روانشناسی می شود. مساله اینجاست که دید به پدیده ی خشونت در علم روانشناسی متفاوت است. تصور غالب در علم روانشناسی این است که همه قربانیند مثل قربانیان خشونت در مدارس که اکثریت مطلقشان دانش آموزان هستند. نیکول کاتلین (12) توصیفی درداور از این مساله ارائه می دهد: « کودکان حساس ، منزوی و . . . به راحتی گریه می کنند ، بسیار احساساتی هستند و میلی به استفاده از خشونت برای دفاع از خود ندارند.» همین مساله بعضا به ضرر آن ها تمام می شود چرا که سبب می شود توجه دیگران به آن ها جلب شود. اما در مبحثی با عنوان        « قربانی و مهاجم» ، روانشناسی نشان می دهد کودکان و بزرگسالان خشن خودشان اختلالات رفتاری دارند ، میل به خودکشی دارند و اغلب از بستر های اجتماعی و خانواده های خشن هستند. اکثریت قریب به اتفاق روانشناسان بر این مساله توفق دارند و عنوان می کنند که در اغلب مواقع ، نوجوانانی که در مدرسه رفتار خشن دارند ، در اصل خشونتی که در خانه نسبت به آن ها صورت می گیرند را منتقل می کنند.

این رویکرد سبب می شود تا نگارندگان در عین حال با قربانی خشونت و نگارنده ی آن احساس همدردی داشته باشند و همین مساله علت اصلی مخالفت آن ها با سیاست سرکوبگرایانه و برخورد تند با دانش آموزانی است که رفتارهای تهاجمی دارند.نیکول کاتلین این پرسش را مطرح می کند که آیا برخی از محققن به طور کلی با در پیش گرفتن این رویکرد پدیده ی خشونت را نفی نمی کنند و اینکه آیا این عمل باعث نمی شود که هیچ کس میلی به پذیرفتن مسئولیت این پدیده نداشته باشد؟

پدیده ی خشونت در مدارس از قدیم الایام وجود داشته یا مختص جامعه ی فعلی است؟ آیا بدتر شدن شرایط اقتصادی و اجتماعی خانواده های طبقه ی پایین جامعه عامل اصلی آن است یا خیر ، مسببین آن افراد اندکی هستند که خودشان قربانی خشونت های خانوادگی می باشند؟ باید این پدیده را سرکوب کرد یا درمان؟ در مقاله ی فوق به خوبی مشاهده شد که راه زیادی تا توافق بر سر یافتن پاسخی مناسب برای این سوالات وجود دارد. در حال حاضر وظیفه ی اصلی بر عهده ی مسئولین است ، آن ها باید برنامه هایی را برای مبارزه با این پدیده به کار بگیرند ، حتی با وجود اینکه با دلایل و توجیهات علمی متفاوت و بعضا متضاد طرف هستند.

 

 

  1. Philippe Vienne
  2. Sébastien Roché
  3. Alain Bauer
  4. Laurent Muchielli
  5. Éric Debarbieux
  6. Mohammed Darmame
  7. Alain Vulbeau
  8. Claude Lelièvre
  9. Francis Lec
  10.  Pierre Merle
  11. Valérie Caillet
  12. Nicole Catheline

 

مطالب مرتبط با وضعیت مدارس و آموزش و پرورش فرانسه به زودی در کتابی مستقل چاپ خواهند شد.

ارتباط با مترجم : aria.nouri1370@gmail.com

http://pishrotranslation.ir

 

 

 

خشونت در مدارس ، وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه

خشونت در مدارس فرانسه بیش از اینکه اتفاق دیدنی وجذابی باشد،از جمله رویدادهای کم اهمیتی است که روی هم انباشته شده و در نهایت به جو کلاس ها آسیب می رسانند.جای تعجب ندارد که مدارس حومه های فقیر نشینحساس سنگین ترین بها را می پردازند. نوجوانی که به معلم ریاضی خود چاقو می زند،پدر یا مادری که به معلم سیلی میزند،دانش آموزی که به مدیر مدرسه حمله می کند،نوجوانانی که توسط همسالان خود مورد آزار و اذیت قرار میگیرند تا حدی که در برخی موارد دست به خودکشی می زنند . . .  افکار عمومی به سبب همین حوادث خشونت آمیز در درک پدیده ی خشونت در مدارس منحرف شده است.

بااین حال فراتر از وقایع دراماتیکی که به طور گسترده در مطبوعات بازتاب پیدا کرده است،آنچه از سال های 1990 به بعد تحت عنوان خشونت در مدارس مطرح می شود،در واقع شامل وقایع اغلب کم اهمیت از نوع خشونت های جزئی است که به دلیل تعداد،تکرارو در نهایت تأثیری که بر افراد و جو مدارس میگذارند،مشکل ساز هستند.

این خشونت"عادی" در مدارس بیشتر شامل پدیده های ناهمگن است:خشونت های ضد مدرسه ای علیه مدرسه و یا کارکنان آن،درگیری های میان معلمان وشاگردان،آزار و اذیت و سایررفتارهای منحرفیست که میان خود دانش آموزان اتفاق می افتد.
 

کتک کاری،ناسزاگویی،آزار و اذیت

طی سال ها،افکار عمومی همانند سیاستگذاران، خشونت در مدارس را بعنوان خشونتی که از محله های فقیر نشین آمده و به مدارس نفوذ کرده است و دلیل آن هم بزهکاری برخی از  افراد کم سن وسال است،در نظر میگرفتند.اما تحقیقات نشان می دهد که این مساله کمتر از ده درصد اعمال خشونت آمیز جدی را شامل می شود و کمتر از دو درصد این خشونت ها در میان جوانان است.درواقع خشونت در مدارس پدیده ای درون زاست و نتیجه ی فرایندی از تخریب جو مدرسه و به ویژه تخریب کیفیت روابط میان جوانان و یا بین جوانان و بزرگسالان است.

این روابط تا حد زیادی به احساس عدالت و انسجام در اجرای قوانینی که معرف زندگی مدرسه ای هستند،بستگی دارد. مجموعه ی پژوهش های بین المللی به طورگسترده میان جو مدرسه،کیفیت یادگیری و خشونت در مدرسه ارتباط برقرار کرده اند.

حوادث مخرب که اغلب شدت کم اما بسامد بالایی دارند،زمانی که زیاد شوند،به طور کلی در بدتر شدن جو مدارس  نقش دارند.
 

پرخاشگری نسبت به کارکنان مدرسه(معلمان و سرپرستان) عمدتأ خشونت های کلامی هستند(44درصد کارکنان دانشگاه و مدرسه،طی سال تحصیلی مورد توهین قرار گرفته اند و8درصد آنها چندین بار این امر برایشان پیش آمده است)،این توهین ها به ندرت با حرکات زشت و ناپسند بیان شده اند(5درصد معلمان).در طول یک ترم در سال2012،یک پنجم معلمان ابتدایی توسط والدین مورد توهین قرار گرفته اند،اما این نسبت برای مدرسه راهنمایی تنها سه درصد بوده است.خشونت فیزیکی علیه کارکنان آموزش و پرورش بسیار نادر است وکمتراز یک درصد کارکنان مدرسه راهنمایی گزارش داده اند که مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند.

توهین و پرخاشگری کلامی یا نمادین سه چهارم خشونت های میان دانش آموزان را تشکیل میدهد. درتحقیقات انجام شده بر روی قربانیان در موسسه ی l’OIVE بیش از نیمی از جوانان دانشگاه(52درصد)،اظهار کرده اند که در طول سال موردتوهین قرار گرفته اند.خشونت های نمادین عمدتأ به صورت لقب های ناجور(39درصد)،طرد کردن فرد (32درصد) و تحقیر(16،1درصد) هستند.
 

کتک کاری ، دعوا ، دزدی (بیشتر در مدارس)و نژادپرستی بخشی از زندگی روزمره ی کمتر از ده درصد مدارس است.دانش آموزان دعواهایشان رانیز اغلب بعنوان بازی تلقی میکنند.برخی  از معلمان و سرپرستان میگویند که زمانی که سعی میکنند مداخله کنند،فرد قربانی خودش تلاش میکند تا وضعیت را  کنترل کند:"ما بازی میکنیم خانم".بنابراین ترس از ضعیف بودن،مجازات و حذف شدن از گروه قانون سکوت را حکم فرما کرده است.

 

آزار و اذیت میان دانش آموزان میتواند به اشکال مختلف جسمی یا روانی باشد.اگر کارکنان آموزشی بلافاصله وارد عمل نشوند،ممکن است عواقب سنگینی در پی داشته باشد،بخصوص که آزار و اذیت میتواند تأثیری مستقیمی بر زندگی مدرسه ای داشته باشد:باعث افزایش احساس ناامنی در میان دانش آموزانی که شاهد ماجرا هستندو نیز گسترش حس مصونیت از مجازات در میان متجاوزان شود و در نتیجه جو مدرسه را سنگین کند.
 

خشونتی فزاینده

آیا باید از بین توصیف ها و محکومیت های بزرگسالان از خشونت های کم اهمیت روزمره در مدارس و اقدامات شدید(اما استثنایی) که رسانه ها گزارش میکنند، اینگونه نتیجه گرفت که مدارس بیش از پیش طعمه ی خشونت هستند؟
 

این چیزی نیست که بررسی های اخیر -  که بطور منظم جو مدارس را ارزیابی میکنند -  و اظهارات قربانیان مدارس ابتدایی و راهنمایی نشان میدهند.مطالعه ای که موسسه ی OIVE  با نمونه ای از12326 دانش آموز مدارس ابتدایی برای یونیسف انجام داده است،نشان می دهد که بیش از نود درصد دانش آموزان در مدرسه شان احساس امنیت میکنند.یعنی آنچه که تحقیق DEPP – انجام شده در سال  2012 - تأیید میکند که مطابق آن اکثر جوانان دانشگاه و دبیرستان در مدرسه خود احساس راحتی می کنند.

با این حال برای درصدی از دانش آموزان،مدرسه تجربه ای دردناک است.14درصد از دانش آموزان روابط خود با آموزگاران را منفی ارزیابی می کنند؛یک دهم دانش آموزان بارها و بارها خود را قربانی احساس کرده اند؛5تا 6درصد گفته اند که چندین بار در ماه یا حتی در هفته مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند. هرچند این آمار با آمار اتحادیه ی اروپا یکسان است اما این مساله چیزی ار ناراحتی این جوانان کم نمی کند.

جای تعجب نیست که شدید ترین خشونت ها و درد و رنج های گزارش شده در محروم ترین مدارس گزارش شده است.

تأثیر پذیر ترین مدارس آنهایی هستند که مشکلات بیشتری دارند:دانش آموزانی با شرایط اجتماعی اقتصادی ضعیف،قرار گرفتن در منطقه ی فقیر ویا دور افتاده و گروه آموزشی بی ثبات . بنابراین آزار و اذیت و ضرب و شتم در مدارس حساس شایع تر است.خشونت در این مدارس سخت تر است.مثلأ در زد و خورد ها، یک گروه به قربانی ای حمله میکند چون مثلأ تولدش است و یا رنگی را پوشیده است که گروه مهاجم تعیین کرده است.همچنین مشاهده شده است که خشونت های ضد مدرسه ای تنش زا در برابر معلمان ، اساسأ در مدارسی وجود دارد که مشکلات بیشتری دارند.

این تنش ها که ایجاد استرس و اضطراب میکنند،می توانند زندگی معلم را به کابوس تبدیل کنند.تحقیقات اخیری که توسط موسسه ی OIVE در این خصوص درسال2011 انجام گرفته است،نشان می دهد که در مدارس راهنمایی نظر اکثر معلمان در مورد جو مدرسه مثبت است،این معلمان جدید هستند که سختی و مشکلات بیشتری دارند،خصوصأ در مدارس حساس که دوبرابر سایر مدارس تحت تأثیر مشکلات قرار میگیرند.فعالیت های دنیس جفریو فو سان نشان می دهد که چقدر احساس مورد حمایت قرار گرفتن توسط همکاران در معلمان جوان،بر کیفیت تدریس، وتعهد آنها تأثیر دارد وعامل حفاظت در برابر خشونت در مدرسه محسوب میشود.

برای نتیجه گیری می توان گفت که شرایط در حال تغییر است : میزان خشونت در مدارس به حد ثابتی رسیده است و شدت آن در برخی مراکز آموزشی و محله ها بیشتر شده است.باید خاطر نشان کرد که نمی توان این مساله را به تمام مراکز آموزشی بسط داد و اینکه تعدادی از مدارس واقع در حومه های فقیر نشینحساس موفق میشوند که با کارگروهی مداوم و هوشیاری ویژه ای،جو مدرسه را مثبت نگه دارند.هنگامی که تیم بصورت دست جمعی کار کند، ثبات داشته و متحد باشد،وضعیت از آنچه که ظاهر اجتماعی مدرسه ممکن است نشان دهد بهتر می شود.

از این منظر،تجارب تاثیر خود را نشان داده اند.آنها بر روی حمایت فزاینده از قربانیان،مشارکت بیشر با سندیکاهای محلی و آموزش اولیه و مستمری که به معلمان امکان این را می دهد که با اقدامات آموزشی جوی مثبت را اتخاذ کنند وبا ثبات ترین گروه آموزشی را تضمین کنند،تکیه دارند.خشونت در مدارس عمدتأ مشکلی داخلى است، ما نمیتوانیم امیدوار باشیم که امنیتی بیش از حد(دروازه های امنیتی،دوربین های مدار بسته) مشکل را بدون طرح پرسش در مورد آنچه که  می تواند پرخاشگرى و یا خشونت را تسهیل کرده  و یا آن را به وجود آورد،حل کنیم.

منبع : مجله ی علوم انسانی فرانسه ، منتشر شده در تاریخ 02/05/2013
(http://scienceshumaines.com )

گروه مترجمان پیشرو
(http://pishrotranslation.ir)

 

پرونده ی مدارس فرانسه :

روند کاری مدارس فرانسه ، قسمت اول :
http://www.anthropology.ir/node/21872

پروند کاری مدارس فرانسه ، قسمت دوم :
http://www.anthropology.ir/node/22079

 

پرونده ی «خشونت» در انسان شناسی  فرهنگ
http://www.anthropology.ir/node/3201

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ» 
http://www.anthropology.ir/node/21139

ویژه نامه ی نوروز 1393 
http://www.anthropology.ir/node/22280
 

شاخه اصلی

نظریه

خشونت

تخمین زده می شود هر سال تقریبا 1.6 میلیون نفردر سراسر جهان به خاطر خشونت جان خود را از دست می دهد.(2002) خشونت را بر مبنای شکل بروز،هدف،کیفیت و نتیجه اش به انواع مختلف تقسیم می شود.در ادامه به دو نمونه از تقسیم بندیهای خشونت با توجه به موارد ذکر شده اشاره می شود.

 

سازمان بهداشت جهان[1َ] خشونت را چنین تعریف می کند:
"استفاده عمدی از نیروی جسمانی یا قدرت به صورت تهدید آمیز یا واقعی،علیه خود ،دیگری ، گروه یا جامعه ای که موجب جراحت، مرگ،آسیب روانی یامحرومیت می شود."
تخمین زده می شود هر سال تقریبا 1.6 میلیون نفردر سراسر جهان به خاطر خشونت جان خود را از دست می دهد.(2002) خشونت را بر مبنای شکل بروز،هدف،کیفیت و نتیجه اش به انواع مختلف تقسیم می شود.در ادامه به دو نمونه از تقسیم بندیهای خشونت با توجه به موارد ذکر شده اشاره می شود.


در نوع اول می توان خشونت را به سه شاخه تقسیم کرد.


1-خشونت بر خود [2]
2-خشونت بر دیگری [3]
3-خشونت بر جمع [4]
از نمونه یک می توان از خودکشی یا اقدام به خودکشی،از نمونه دوم خشونت برعلیه کودکان یا زنان ویا خشونتهای در خانواده و از نمونه سوم می توان به انواع خشونتهای سیاسی،اقتصادی و اجتماعی مانند جنگ و تحریم اشاره کرد.
دریک طبقه بندی دیگر ، خشونت را به انواع مستقیم[5] ،ساختاری[6] و فرهنگی[7] تقسیم می کنند.خشونت فرهنگی هنگامی بو جود می آید که هر جزء فرهنگ مثل زبان ،هنر و مذهب استفاده شود تا خشونت مستقیم یا ساختاری را توجیه کنند . عبارت خشونت ساختاری برای توصیف روشهای نظام مندی که درآن افراد باجلوگیری از نیازهای اولیه اشان توسط نظام اجتماعی روبرو هستند، به کار میرود. مخالفان نظام سرما یه داری بر این نکته پا می فشارند که خشونت ساختاری و فرهنگی درذات نظام سرمایه داری است.ماکیت خصوصی بهره و سود تنها به این دلیل دوام می آورد که خشونت  پلیسی و دولتی از این سازو کار دفاع می کند . همچنین از نظر آنها این مسئله را نیز باید در
نظر داشت که اقتصادهای سرمایه داری به جنگ برای گسترده شدن نیازمندند. این که  چگونه فضا و مکان فاکتورهایی برای خشونت می شوند و چگونه قانون، خود  شکلی از خشونت می شود پرسشهایی  هستند که می توان در اینجا مطرح کرد.
همانطور که ملاحظه می شود تقسیم بندیهای خشونت ،بیشتر برای راحتی فهم و مطالعه این پدیده است.معمولا یک خشونت مستقیم می تواند فرهنگی و یا ساختاری باشد و باالعکس .برای مثال خشونت پلیس در یک جامعه می تواند در هر یک از تقسم بندیهای مستقیم،ساختاری
و فرهنگی مورد بحث قرار گیرد.
مطالعه و بررسی خشونت و فرمهای مختلف آن در جوامع همواره  موضوع بسیار مهمی برای دانشمندان علوم اجتماعی بو ده است .
تقریبا 100 سال پیش زیمل اولین مطالعاتش را در مورد جنگ و خشونت منتشر کرد(1907) او مرزها و حدودی را که تکامل گرایان در مورد خشونت فرض می کردند (بعنوان یک تنازع درون گروهی ویا بین گروهی بعنوان وسیله ای برای انتخاب اصلح)در هم  شکست(اشمیت،(2001. زیمل نگاهی کاربردی به خشونت دارد.او با این نگاه  راه انسانشناسی مدرن را برای بررسی و مطالعه
خشونت هموار کرد.در واقع زیمل خشونت را به عنوان یک کنش اجتماعی که به علایق و عقاید انسانهایی آگاه مربوط می باشد در نظر گرفت.
برای بررسی نگرشهای امروز انسانشناسی نسبت به خشونت، بهتر است چند پیش فرض را در این باب مطرح کرد .  برمبنای تعریف کلاسیک وبراز مشروعیت[8]  که شامل یک امر اجتماعی پذیرفته شده است که درستی و ارزشش می تواند بر مبنای تاریخ ، احساس و یا نتیجه سودمندبودنش باشد،مشروعیت خشونت  را نیز می توان بر مبنای هر یک از موارد ذکر شده در نظر گرفت )اشمیت،همان). در اینجا خشونت خودش را به عنوان امری که باعث دوباره ساختن ایده ها و مدلهای رفتاری می شود نشان می دهد.  از طرف دیگر رابطه بین خشونت و مذهب در گذشته مانند ختنه زنان و یا قربانیهای انسانی همواره فهم مدرن ما را بعنوان اینکه خشونت امری قابل معناست تحت سیطره خود قرار داده است.
بحث دیگر در مورد دوگانگی خشونت به عنوان یک عمل[9] و خشونت به عنوان یک پندار[10] است که مشکل بودن فهم خشونت به عنوان یک پدیده اجتماعی تام را به دنبال دارد(اشمیت،همان). بحث پنداری خشونت به نیازبرای تصورکردن خشونت به مثابه شرطی لازم برای باالفعل شدنش می پردازد درواقع بر این مبنا است که خشونت راپدیده ای گذرا نمی دانند که تنها در همان لحظه کنشش تاثیرش را
بگذارد. رابطه بین عمل و تصور خشونت ،رابطه ای پیچیده است. این تصورات همواره در فضای جامعه وجود دارند وبنا بر شرایط می توانند علت و معلول خشونت باشند . در ادامه،خشونت در قربانیان خشونت دوباره شکل می گیرد و یک حقیقت مشخص و معلوم در شکل گیری واقعیت برای مردمی که آن را تجربه کرده اند در آینده می شود. از طرف دیگرعمل خشونت آمیز نیز عملی ناگهانی که عاری از معنی و تاریخ باشد،نیست. می توان تاریخ انسان را بر مبنای فرمها و معانی مخلف خشونت در فرهنگها و جوامع مختلف مورد بررسی قرار داد.این امر آنچنان در تاریخ بشر گره خورده است که امروزه نیز از جنگها و کشتارهای بزرگ انسانی به عنوان شروع و مبدا یک دوران جدید نام می برند .
همه این مسائل باعث می شوند که در فهم خشونت علتهای مختلف و پیچیده ای در نظرگرفته شود که باعث گوناگونی در فهم این پدیده می شود.همچنین باعث می شوند که سطحهای مختلف شناختی[11] ، عملیاتی[12] و تجربی[13] برای بررسی خشونت مورد  بررسی و استفاده قرار بگیرند.این سه سطح در واقع در برگیرنده سه نگرش انسانشناسی امروزنسبت به پدیده خشونت می باشند .
در نگرش عملیاتی عمل خشونت آمیز را عملی میدانند که در شرایط ساختاری خاصی به وجود می آید و باعث تاثیرات تاریخی خاص نیز می شود.این نگرش نگاهی اتیک به خشونت دارد و به ویژه روی مسائل و دلایل اقتصادی و سیاسی  بوجود آورنده خشونت تمرکز می کند.
نگرش شناختی اما خشونت رابا توجه به رویکردی امیک مورد بررسی قرار می دهد و با نمایش ارزشهای فرهنگی و توجه به آن سعی می کند به درک خشونت  در متن تاریخ نائل شود.روش اتنوگرافی که مدلهای شناختی افراد درگیر در خشونت را بررسی می کند ویا بررسی گفتمان فرهنگی درباره خشونت از یک دید ادبی مثالهایی از این دیدگاه هستند.
درنگرش تجربی، خشونت به عنوان امری تجربی که شخصیست و معنا یش عمدتا از درک شخص نسبت به وضعیت خشونت آمیز مشخص می شود، در نظر گرفته می شود.در واقع این رویکرد خشونت را پدیده ای می داند که درک آن کاملا به ذهنیتهای شخص بستگی  ارد.کارهای پست مدرن اتنوگرافی مچک را که بیان می کند چگونه جهانهای جنگ توسط روایت مردان و زنانی که در معرض خشونت بوده اند،متکثر می شود می توان مثالی از نگرش تجربی دانست.
این سه نگرش در کنار هم یک نگاه کلی به خشونت را برای تحلیلهای انسانشناسانه فراهم می کنند. در واقع این نگرشها که ذکر آنها رفت فرمهایی ایده آلند و معمولا در مطالعات از هر سه استفاده می شود.اگر چه در تحقیقات اخیرانسانشناسی در مورد خشونت نگرش تجربی را بیشتر مد نظر قرار می دهند.
این توضیحات نشان می دهند که فهم خشونت امری ساده نیست . از طرف دیگر این فهم در فرهنگهای مختلف متفاوت است. ریچ[14] از پیشگامان انسانشناسی خشونت همین امر را مورد بررسی قرار می دهد و از تفاوت معانی خشونت در اروپا و غیر اروپا صحبت می کند.بر طبق نظر ریچ خشونت می تواند دو هدف عملی و سمبولیک داشته باشد و وی در فهم خشونت روی بعد سمبولیک آن تاکید می کند.
برای مثال در بسیاری از فرهنگها خشونت ممکن است با استفاده از نیروهای نامرئی همچون جادوگری انجام شود.اما شیفتگی ما به فرهنگ آنگلوساکسون ممکن است ما را از فهم این گونه از مصداقهای خشونت در فرهنگهای دیگر بازدارد.از نظر ریچ ما باید هر دو هدف عملی و سمبولیک را برای رسیدن به فهمی پخته تر از این پدیده در نظر داشته باشیم .
یکی دیگر از نظرات ریچ ، مثلث بندی خشونت[15] است.او خشونت را تنها رابطه ای بین مهاجم و قربانی نمی داند . از نظر وی شاهد در این میان یک جایگاه بسیار قاطع دارد. امروزه این نقش شاهد در انسانشناسی خشونت کاملا پذیرفته شده است .این امر که محقق در مثلث مهاجم[16] ، قربانی[17] و شاهد[18] کدام جایگاه را مد نظر قرار می دهد، موضوع دیگری است که مورد توجه انسانشناسانی که در این زمینه فعالیت می کنند، بوده است .
از نظر هانسن[19] مطالعات خشونت اغلب تمایل دارند از دید قربانی به مسئله بپردازند و اغلب دید متجاوز را حذف می کنند .اما در یک تفسیر جامع از خشونت،حداقل در تئوری باید هر سه را در نظر گرفت. در واقعیت معمولا محقق به یک یا دو مورد از این سه منبع دسترسی دارد،البته در ادامه مطالعه ممکن است جای هر کدام از  این سه مورد تغییر کند . این مسئله آنجا اهمیت پیدا می کند که اصولا تجربه خشونت میان فاعلان و قربانیان متفاوت است.محققی که در این میان به بررسی این پدیده می پردازد ،با قرار گرفتن در کنار هر یک از صحنه گردانان خشونت ،تجربه ، درک و نتیجه متفاوت و متناقضی به دست می آورد .برای جلوگیری از این مسئله است که بررسی جامع بر مبنای دیدگاههای هر سه راس مثلث خشونت لازم به نظر می رسد .  
خشونت می تواند در ایدئولوژی یک گروه برای تعریف خودش عنصر مهمی شود ودر بوجود آمدن یک تصور اجتماعی  هویتمند به کار رود.این امر می تواند یکی از علل ارتباط بین گفتمان خشونت گذشته ، حال و آینده شود.در واقع در نظر گرفتن نزاعها در یک بافت فرهنگی-اجتماعی که معنای مشخصی پیدا می کنند و  ارزشگذاری این نزاعها بر پایه تجربیات گذشته به ذخیره شدن دانشی در حافظه گروهی می انجامد که می تواند در سالیان آینده  منبعی برای کنشهای خشونت آمیز شود . از نظر پیاژه[20] اگرچه خشونت براساس عوامل وابسته به فرهنگ و محیط پایه ریزی شده است ،این عوامل می تواند تحت تاثیر تعلیم و تربیت تغییر پیدا کند . در واقع افزایش سطح تعلیم و تربیت در جهان و شناخت متقابل فرهنگها از جمله دلایلی در نظر گرفته می شوند که به کاهش خشونت می انجامد .


[1]world  health organization)  ( WHO                                                                                 
[2]self-directed violence     
[3]interpersonal violence   
[4]collective violence   
[5]direct violence    
[6]structural  violence     
[7]cultural  violence
[8]legitimation  
[9]practice    
[10] imaginary    
[11]cognitive  approach  
[12]operational  approach     
[13]experiential  approach    
[14]David riches(1947-2011)   
[15]triangle of violence
[16]perpetrator   
[17]victim
[18]witness  
[19]Christian  krohn-hansen
[20]gean piaget(1886-1980)  
 منابع: 

                                                                                                                   E.shmith B & w.schroder I(eds.).,2001,Anthropology of violence and conflict,london,Routlege         
                                                www.en.wikipedia/violence------
                                            خشونت  __fa.wikipedia.org/wiki___

 

ویژه نامه ی «هشتمین سالگرد انسان شناسی و فرهنگ»

http://www.anthropology.ir/node/21139

 

 

 

شاخه اصلی

نظریه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خشونت