خشونت

 خشونت و قدرت پیوندی ناگسستنی از ابتدای تاریخ جوامع انسانی با یکدیگر داشته اند.  جنگ ها به مثابه  تداومی از شکار در این جوامع بزودی به اشکال هر چه بی رحمانه تری چون شکنجه و نسل کشی ها دامن زدند. در زیر مجموعه ای از  مطالب منتشر شده در «انسان شناسی و فرهنگ» ، همراه با لینک به گروهی از سایت های  بین المللی اطلاعات درباره خشونت و مبارزه علیه حشونت در اختیار خوانندگان قرار می گیرد. این پرونده در آینده به پرونده های متعدد درباره اشکال مختلف خشونت تقسیم خواهد شد ولی در اینجا به صورتی جمعی، در آن واحد به اشکال خشونت سیاسی و خانوادگی می پردازد.  
 


1-دستان آلوده نولیبرالیسم
http://anthropology.ir/node/14948

2-شکنجه
http://anthropology.ir/node/14906

3-آمنه: یک تیر و دو نشان
http://anthropology.ir/node/14720

4-جرم فرزند کشی
http://anthropology.ir/node/14602

5-کیفر: از تراژدی تا کمدی
http://www.anthropology.ir/node/14556

6-آیا بهار عربی به زمستان زنان عرب خواهد انجامید"
http://anthropology.ir/node/12440

7-کالبد جاودان
http://anthropology.ir/node/12078

8-گزارش از میزگرد «آمریکا به مثابهء نشانه»، آرمان‌شهر یا ویران‌شهر
http://www.anthropology.ir/node/651

9-گزارش سخنرانی بابک احمدی در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/781

10-جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/2364

11-گزارش جلسه‌ی سخنرانی حمیدرضا جلایی‌پور در نشست جامعه‌شناسی قدرت
http://www.anthropology.ir/node/875

12-گزارش جلسه‌ی پخش مستند دیوار برلین
http://www.anthropology.ir/node/905

13-گزارش سخنرانی: اخلاق و سیاست
http://www.anthropology.ir/node/1468

14-گزارش سخنرانی:همنوع خواری در جوامع پارینه سنگی
http://www.anthropology.ir/node/1484

15-کتاب: جنسیت و خشونت
http://www.anthropology.ir/node/1860

16-چرخه خشونت
http://www.anthropology.ir/node/635

17-پیر کلاستر
http://www.anthropology.ir/node/668

18-امروز دیگر هیچ‌کس در امان نیست، گزارشی از سخنرانی ناصر فکوهی در مرکز تربیت معلم شهید رجایی کرمان
http://www.anthropology.ir/node/610

19-واژه نامه بوردیو: خشونت نمادین
http://www.anthropology.ir/node/1829

20-جهان گفتگویی: بدیلی دربرابر جهان نظامی
http://www.anthropology.ir/node/593

21-سخنرانی: " موقعیت کنونی " به مثابه یک آنومی اجتماعی سیستمیک
http://www.anthropology.ir/node/811

22-گزارش نخستین نشست جامعه شناسی قدرت در دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران
http://www.anthropology.ir/node/757

23-اعدام
http://www.anthropology.ir/node/565

24-گزارش جلسه نمایش فیلم «آمین»
http://www.anthropology.ir/node/546

25-اقتصادی جهان پیامد الگوهای مدیریت مردانه است
http://www.anthropology.ir/node/427

26-گفتگو با آرجون آپادورای: خشونت در عصر جهانی شدن
http://www.anthropology.ir/node/694

27-چه کسی باید ببخشد؟ چه کسی نباید فراموش کند؟
http://www.anthropology.ir/node/529

28-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(1):موری آرنولد استراوس
http://www.anthropology.ir/node/899

29-جامعه شناسناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(2)
http://www.anthropology.ir/node/1808

30-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(3): ریچارد جیمز گلز
http://anthropology.ir/node/2628

31-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(4)
http://www.anthropology.ir/node/2291

32-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت (5): روث مان
http://anthropology.ir/node/2446

33-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(6): دیوید فینکلهر
http://anthropology.ir/node/2705

34-جامعه شناسان و انسان شناسان متخصص خانواده و خشونت(7): جوان آلدوس
http://anthropology.ir/node/3183

35-گفتگو: جامعه ما و سیاست زدگی
http://www.anthropology.ir/node/2135

36-گفتگو: ریشه های سیاسی تحولات کنونی(1388) جامعه ما 
http://www.anthropology.ir/node/704

37-برخی از واکنش ها درون پاکستان نسبت به یک فیلم مستند
http://anthropology.ir/node/12720

38-دشمنی در قالب جنس «دیگر» : زنان میدان تحریر
http://anthropology.ir/node/14120

39- گفتگو: نابسامانی در جامعه به نابسامانی در فضای شهری منجر می شود
http://anthropology.ir/node/15774

40- جامعه پذیری زنان و استرس ناشی از خشونت جسمی
http://anthropology.ir/node/16879

41-کنش و نظریه (9): خشونت با ما چه خواهد کرد؟
http://anthropology.ir/node/17517

42- هیس! ناگفته ها همچنان هستند.
http://www.anthropology.ir/node/19903

43- نظریه های حامعه شناسی خشونت خانگی (1)
http://www.anthropology.ir/node/21290

44- نظریه های خشونت خادگی (2)
http://www.anthropology.ir/node/21423

45- نظریه های خشونت خادگی (3)
http://anthropology.ir/node/21640

46- نظریه های خشونت خادگی (4)
http://www.anthropology.ir/node/21843

47- نظریه های خشونت خادگی (5)
http://www.anthropology.ir/node/22090

48- خشونت در مدارس: وضعیت حومه های فقیر نشین فرانسه
  http://www.anthropology.ir/node/22315

49- زشتی یا زیبایی: مساله این است
http://anthropology.ir/node/22567

50- خشونت خانگی: حکایت عالمان بی عمل
http://anthropology.ir/node/22830

51- نیمه تاریک بهشت
http://www.anthropology.ir/node/22871

52- خشونت در مدارس، موقعیت در حوه های مختلف
http://www.anthropology.ir/node/22867

53- تحلیل ذهنیت اسید پاشان از منظر انسان شناسی بدن 
http://www.anthropology.ir/node/25343

54- «فرهنگ» اسید پرور
http://www.anthropology.ir/node/25420

55- زنان هراسناک، مردان بیمناک: نگاهی به خشونت مردان علیه زنان
http://www.anthropology.ir/node/25414

 

 

 

دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
 IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

 

 

 

 

 

روی اینترنت

خشونت در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Violence

خشونت خانگی در ویکیپدیا
http://en.wikipedia.org/wiki/Domestic_violence

اسنادی درباره رابطه خشونت و تلویزیون در آمریکا (انجمن آمریکایی روانپزشکی کودکان و نوجوانان)
http://www.aacap.org/cs/root/facts_for_families/children_and_tv_violence

مرکز مبارزه باخشونت خانگی و خانوادگی استرالیا
http://www.austdvclearinghouse.unsw.edu.au/

منابع اطلاعات درباره خشونت علیه زنان
http://www.vaw.umn.edu/

مرکز مبارزه با خشونت های جنسی در امریکا
http://www.nsvrc.org/

مرکز مبارزه باخ شونت علیه زنان در امریکا
http://www.womenshealth.gov/Violence/

خشونت خانوادگی
http://www.domesticviolence.org/

مرکز مبارزه و پیشگیری از خشونت (بریتانیا)
http://www.homeoffice.gov.uk/crime-victims/reducing-crime/domestic-violence/index.html

مرکز اطلاعات پزشکی علیه خشونت
http://www.nlm.nih.gov/medlineplus/domesticviolence.html

مرکز سازمان جهانی بهداشت علیه خشونت
http://www.who.int/violence_injury_prevention/violence/en/

دائره المعارف آن لاین خشونت و کشتار جمعی در جهان
http://www.massviolence.org

برنامه ریزی هلری کلینتن برای کودتای ۲۰۰۹ هندوراس

 برنامه ریزی هلری کلینتن برای کودتای ۲۰۰۹ هندوراس /    مصاحبه با گرگ گرندین  ـ برگردان: عاطفه اولیایی/   هلری کلینتن  با موج نویی از پرسش در باره ی دخالتش در برنامه ریزی کودتای ۲۰۰۹ در هندوراس که به خلع مانويل زلایا،  رییس جمهور منتخب مردم منتهی شد، روبروست.   متاقعب این کودتا، هندوراس به یکی از خشن ترین جوامع دنیا تبدیل شده است.  هفته ی گذشته، برتا کاچرس  رهبر کنشگران زیست محیط  و حقوق بشر هندوراس،  در خانه اش به قتل رسید. دو سال پیش، در مصاحبه ای کاچرس  نقش هلری کلینتن را در کودتای هندوراس  این چنین

 هیلاری کلینتون  با موج نویی از پرسش در باره ی دخالتش در برنامه ریزی کودتای ۲۰۰۹ در هندوراس که به خلع مانويل زلایا،  رییس جمهور منتخب مردم منتهی شد، روبروست.   متاقعب این کودتا، هندوراس به یکی از خشن ترین جوامع دنیا تبدیل شده است.  هفته ی گذشته، برتا کاچرس[1] رهبر ‌کنشگران زیست محیط  و حقوق بشر هندوراس،  در خانه اش به قتل رسید. دو سال پیش، در مصاحبه ای کاچرس  نقش هیلاری کلینتون را در کودتای هندوراس  این چنین بر ملا کرده بود: «   هنوز نتوانسته ایم بر نتایج این کودتا غلبه  واین روند را معکوس کنیم... و حالا هم موضوع انتخابات مطرح  شده است.»  وی اضافه کرد: « تمامی نداشت، اول کودتا، بعد انتخابات.  هیلاری کلینتون  در کتابش : تصمیمات سخت، به روشنی بیان کرده بود چه بر سر هندوراس خواهد آمد. این نشانه ی دخالت آمریکای شمالی در امور کشورمان است.  با مطرح شدن انتخابات،‌ بازگشت مل زلایا  به موضوعی ثانوی تبدیل شد،‌  کلیتن به روشنی ابراز کرد که بازگشت مل زلایا به ریاست جمهوری مجاز نیست. در حالی که کمیته های بین المللی و مقامات رسمی برگزاری اننخابات را تأیید کردند، ما اعلام کردیم که این امر باعث خشونت نه تنها در هندوراس بلکه در منطقه خواهد شد، یعنی همان چیزی که حالا شاهدش هستیم»

 

امی گلدمن‌( ا) :  آنچه خواندید گفته های کاچرس، کنشگر محیط زیست هندوراسی و برنده ی جایزه ی حفظ محیط زیست گلدمن بود. وی در ۲۰۱۴‌  در باره ی نقش هلری کاینتن در کودتای ۲۰۰۹ هندوراس،  در برنامه ی تلویزیونی   Resumen Latinoamericano  سخن گفت.   برتا، روز سوم مارس ۲۰۱۶،  در لااسپرنزا ـ هندوراس ـ  در خانه اش به قتل رسید. 

هیلاری کلینتون در خاطراتش در باره ی روز های متعاقب کودتا نوشت: «طی روز های بعدی [ متعاقب کودتا] با همقطارانم در منطقه، منجمله پاتریشیا اسپینوزا  در مکزیکو  گفتگو داشتم.  برنامه ای برای استقرار نظم در هندوراس ریختیم تا انتخابات آزاد به سرعت و به طور مشروع صورت گیرد وبه موضوع زلایا خاتمه دهد.»

پس از کودتا، هندوراس از خطرناک ترین مکان های دنیا شده است.

 پروفسور گراندن ممکن است نظرتان را در این مورد بیان کنید؟

گراندن (گ): درست است. زمانی که کلینتن به عنوان یک «روشن بین پراگماتیست»‌  مشغول به مداخله  در هندوراس بود،  کاچرس  وی  را مورد انتقاد قرار داد. به نظر من این کتاب در واقع یک اعتراف است. تمام کشور های آمریکای لاتین  در خواست استقرار دمکراسی و بازگشت منوئل زلایا را داشتند و این کلینتن بود که با پا فشاری بر انتخابات،‌  موضوع بازگشت زلایا را ثانوی کرد  و این امربه نویه ی خود به مشروعیت  حکومت کودتا  و دهشت فعلی منجر شد.  این موضوع در ایمیل های کلینتن نیز هست.  رسوایی مهم ایمیل های کلینتن مربوط به «روند کار» نیست. می دانید که او در صدد ایجاد کانالی ارتباطی  مصون از  قانون آزادی اطلاعات (FOIA)[2] بود. رسوایی بزرگ ایمیل ها درمحتوای آن هاست.  این ییغام ها حاوی برنامه های وی  برای  بی اعتبار ساختن  زلایا و مشروعیت انتخابات  است.  جعلی بودن انتخابات و شرایط فوق العاده نظامی هندوراس که کاچرس در باره ی آن صحبت می کند، همه  در ایمیل های کلینتن است.

خوان گنزالس (خ): به طور خاص در این مورد، در این ایمیل ها چه گفته است؟ 

گ:  کلینتن در باره ی تلاشش در جهت  مشروع ساختن این روند و جلب موافقت سایر کشور ها در قبول نتایج انتخابات و فراموش کردن خواست بازگشت زلایا  نوشته است.

ا: درماه  مارس ۲۰۱۰  کلینتن برای ملاقات با پروفیریو «پپه»، رییس جمهور، به هندوراس سفر کرد. انتخاباتی که منجر به قدرت رسیدن وی شد از جانب طرفاداران زلایا بایکوت شده بود.  کلینتن سعی در قانع کردن حکومت های آمریکای لاتین به شناسایی حکومت کودتای هندوراس و ایجاد رابطه با آن داشت . وی با بیانات زیر  حکومت کودتا را به رسمیت شناخت:  « به نظر ما هندوراس قدم های لازم را برای مشروع شناخته شدن و ایجاد روابط سیاسی با سایر کشور ها در صحنه ی بین الملل برداشته است. هم اکنون نامه ای به کنگره ی ایالات متحده  فرستادم و آنان را از سر گیری روابط طبیعی با هندوراس با خبر ساختم.  سایر کشور های منطقه ترجیح می دهند کمی تأمل کنند.  معلوم نیست معطل چه هستند ولی این حق آن هاست.»   چه روالی هندوراس را از کودتا به فاجعه ی هفته ی گذشته، قتل برتا کاچرس، کشاند؟

گ: این فقط یکی از فجایع است. صد ها کنشگر  کشاورز، کشیش، و همجنس گرا به قتل رسیده اند. این کودتا، هندوراس را طعمه ی غارت های فراملی کرده است.  برتا کاچرس  تأکید کرد که پس از کودتا ، سرمایه های فراملی  یک حکومت دایمی ضد شورشی  برقرار کرده اند.   چنین شرایطی بدون کمک  هیلاری کلینتون در مشروع نمایاندن انتخابات امکان نداشت.  

 

*********

 این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شناسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر  خواهد شد.

 

********************

 

[1] http://www.goldmanprize.org/recipient/berta-caceres/

[2] https://en.wikipedia.org/wiki/Freedom_of_Information_Act_(United_States)

 

تاریخ انتشار

شنبه, فروردين 15, 1394 - 06:21

الصراع مابین النماذج الثقافیه المختلفه

العنف الجسدی لیس سوی التعدی علی الآخرین ولا اعلی و اشد عنفا و الما. بل کذلک العنف النموذجی هو العنف المعادی ضد معتقدات ونماذج شخص او فئه خاصه و هذا النوع من العنف لم یقل اهمیه وتاثیرا و عمقا من العنف الجسدی. فی العنف النموذجی لقد تستهدف نماذج واصول فئه خاصه وغالبا ما، لم تکن هذه الحرکه علی اساس وعی و معرفه کافیه او ربما هی نتیجه عدم المعرفه او صوره خاطئه. والصمت و تقبل هذا النوع من السلوک والعنف هو بسبب عدم المعرفه حول الفئه الاخری.

 لقد انتشر العنف النموذجی عبرالقنوات الفضائیه و وسائل الاعلام و قد استمر هذا الامرفی بلادنا باشکال عده من قبل الثقافه السائده و صمت الجماهیر المتابعه لهذه الثقافه اتجاه هذا العنف و المثال علی ذلک مسلسل کیمیا الذی حاز علی جماهیریه کبری..

نظره حول احداث مسلسل کیمیا

کیمیا و هو اکثرالمسلسلات الذی اثارضجه وحازعلی نسبه مشاهده عالیه الذی یعرض حالیا علی احدی القنوات الرسمیه  انتقداخیرا من قبل المنتقدین.والسبب الصوره الغیرلائقه والمخادعه والذی لا تطابق الواقع وبعیده المدی عن الاعراب وهذا القول لا یحتاج حتی الی ایه ادله فعندما تتابع احداث المسلسل فهناک اما یکون البطل اوالبطله سارقا او من الاشراروالارهابیین او السافاک والمهربین.

لنوضح و بشفافیه اکثر هذا النقدو الاقوال لنلقی نظره علی الاحداث التی حدثت منذ فتره قصیره.

منذ فتره توقف بث برنامج "فتیله".

 الاذاعه والتلفزیون والقائمین فیهالقداعتذروا رسمیا علی ما حدث. ولکن الاتراک لم یلتزموا الصمت ولقد اعترضواوذهبوا الی الشوارع.

محافظ آذربایجان و مندوب تبریزواردبیل لقداعترضوا ایضا علی احداث برنامج فتیله. محافظ زنجان ارسل رساله الی الاذاعه والتلفزیون والقی علی برنامج فتیله انه "سخیف" و محافظ اردبیل ایضا امر علی عقوبه القائمین فی البرنامج.

محافظ آذربایجان الغربیه وجامعه تبریز لقدارسلوا رساله الی الوزیر واعلنوا اعتراضهم حتی تدخل "مجلس الامن" فی الموضوع.

منذ فتره اهان الممثل اکبرعبدی عرب ایضا والاهانات المکرره من قبل فرقه موسیقیه والتی اسمها "بهزاربکس"واغنیه تحت عنوان "عرب کش". وایضا الالفاظ الرکیکه من قبل لاعبی الکره وعناوین الجرائد الریاضیه والذی جرحت الاعراب واهانتهم.

ولانری تدخل مجلس الامن او ای اعتذار من الاذاعه والتلفزیون وکان ردهم دائما علی انهم لم یقصدوا عرب ایران بما ان الاهانه کانت موجهه للاعراب. وایضا ما دار حول برنامج فتیله ومسلسل"سرزمین کهن" لقداعتذرت الاذاعه والتلفزیون رسمیا ولکن الاعتذار من العرب کان عبر قنوات التواصل الاجتماعیه فقط. الردات الفعل هذه اثارت اسئله المنتقدین والناشطین العرب. والسبب عدم اهتمام المسئولین،وسوف تبقی هذه الاحداث فی ذاکره المجتمع الی الابد ولم نحصل علی ای حلول او طرق لحل هذه المسائل حتی الان.

بسبب القومیات المختلفه  الموجوده فی ایران یجب علی الجهات المعنیه التعرف علی هذه الثقافات والاهتمام بها.

 ولکن هنا یجب علینا ذکرمفهوم النسبیه الثقافیه، و هی تعنی معرفه الثقافه باشکالها وبالطریقه الصحیحه. کما یقول المناظرون بان احدی اسباب احیاء الثقافه هو الحوار الذی ساعد بدوره فی التطور الثقافی. ویجب ان تتمهد طرق المعرفه اکثر فاکثر. اذا لم تکن هناک ای معرفه حول هذه الثقافات  فقد تحدث اشتباکات او وجهات نظر خاطئه ونری دورها السلبی فی العلاقات العامه والذی لایوجد لها ای حلول.

الدکتور ناصرفکوهی یذکر فی کتابه "تعارض وهمسازی درهویت وقومیت":من الموسف بان نری فی الحوارات المناهضه للعربیه والذی یشارک فیها المحققون والنخبه الایرانیه بانهم یاتون بآراء خاطئه  لم یکن لها ای سبب علمی اوتاریخی و تمثل العنصریه تماما وهم یعیشون فی مکان تعیش فیها ملایین من العرب

ولکن ماهی الاسباب حقا!؟هل السبب عدم المعرفه الصحیحه اوالکافیه لهذه الثقافه.فعندما لم تکن المعرفه کافیه فتکون النتائج هکذا. ایضاللاجهزه والانظمه دورا هام فی هذه المعرفه و کل القائمین والانظمه التابعه و وزاره الثقافه کذلک لها دور هام جدا. عدم المعرفه نتیجه عدم الاهتمام بالثقافات المختلفه.

ولکن رده فعل الاذاعه والتلفزیون حول هذه الاحداث کانت نتیجه عدم معرفه کافیه لهذه  الثقافات.

واخیرا مسلسل کیمیا الذی انتقد ولم نری ای رده فعل من المسئولین. ما حدث من فتره و ادی الی اعتذار الاذاعه والتلفزیون وتدخل مجلس الامن علی رغم بان هذا الموقف لقد حدث للاعراب عده مرات من قبل. ولکن هل "عدم المعرفه" لم یکن سبب کافی اومقنع؟ او نحن نحتاج الی تعاریف ثقافیه جدیده؟ فهل الزمان یرد علی کل هذه الاسئله..

پی نوشت:

مطلب فوق ترجمه یادداشتی با عناون " شناخت نادرست برابر نزاع میان نمادها" نوشته قاسم منصور آل کثیر در انسان شناسی و فرهنگ است که توسط خانم م. سیاحی منش به زبان عربی ترجمه شد. این یادداشت در خصوص خشونت های نمادین و فیزیکی و بازخورد آنها در رسانه های کشور است.

 

تاریخ انتشار

دوشنبه, فروردين 30, 1395 - 18:38

شاخه اصلی

زبان مادری

فاشیسم در آمریکا؟

  فاشیسم در آمریکا؟  / گودمن و مونیهان  ـ برگردان: عاطفه اولیایی / «فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نا

«فاشیسم در آمریکا در پوششی از پرچم و صلیب به دست خواهد آمد.» این گفته ی سنکلر لوییس،  برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال ۱۹۳۵ است.  کتاب وی به نام « اینجا رخ نخواهد داد» صعود فاشیسم را در ایالات متحده مطرح کرد.  می گویند که فاشیسم در ۱۹۴۵ با تسلیم آلمان و ژاپن در جنگ جهانی دوم شکست خورد، لیکن سایه ی مهیب آن امسال بر مبارزات انتخاباتی ایالات متحده افتاده است. ‌ دونالد ترامپ،  پر طرفدارترین نامزد حزب جمهوری خواه،  کارگردانی خشونت ها و سلام های نازی را طی مبارزات انتخاباتیش بر عهده گرففته است.   به قول جرج سنتانیا، فیلسوف قرن بیستمی،  « کسانی که گذشته را به یاد نمی آورند، محکوم به تکرارش هستند.» وی  طی جنگ های جهانی،‌ در اروپا می زیست و شاهد دست اول  فاشیسم ایتالیا بود.  فاشیسم، جنبش خشونت باری بود که توسط بنیتو موسولینی در ۱۹۲۲ شکل داده شد. وی دستور حمله، حبس و شکنجه مخالفانش را صادر کرد و تا سال ۱۹۴۳ که با کمک متحدین واژگون شد،  با مشتی آهنین  بر ایتالیا حکومت کرد.  او را به نام   « Il DUCE یا « رهبر» می شناختند و از دهه ی  ۱۹۳۰  با به قدرت رسیدن هیتلر به نازی ها در آلمان  کمک می کرد.

 

 امروزه اهیمت این امر در چیست؟

 

اخیرا دونلد ترامپ نقل قولی از موسولینی توییت کرد به این مضمون:  «  زندگی یک روزه  همچو شیر به  صد روز همچو بره زیستن ارجح است.» و در جواب  شبکه ی خبری NBC  که او را برای توییت دوباره ی این نقل قول مورد  پرسش قرار داد گفت: « البته! اشکالی ندارد بدانیم  این گفته ی موسولینی است.  موسولینی، موسولینی بود ....  نقل قولی  بسیار خوب است. بسیار جالب است.»  تشابه وی با فاشیست ها به این نقل قول ختم نمی شود.  سخنرانی های انتخاباتی وی به بستری از کشمکش های خشن تبدبل شده  که خود ترامپ، دائما  با گفتمان تنفر برانگیز علیه اقلیت ها و مخالفینش، رهبری می کند.  وی در مورد  معترضی متعلق به جنبش « زندگی سیاهان اهمیت  دارد»  که  در سخنرانی انتخاباتی اش  مورد ضرب و شتم قرار گرفت،  اظهار کرد:  « شاید هم حقش بود.»  در ماه فوریه در لاس وگاس، بعد از این که یکی از مخالفانش  را بیرون انداختند، وی فریاد زد: «می دانید در گذشته با این جور آدم ها در چنین سخنرانی هایی  چه می کردند؟  روی برانکارد بیرون می بردنشان.» و ادامه داد : « بهتون بگم!  دلم می خواهد  صورتش را مشت باران کنم.»  چند هفته بعد، مشت جانانه ای به یکی دیگر از مخالفان ترامپ حواله شد ونیرو های امنیتی،  رکیم جونز، سیاه پوست ۲۶ ساله ی آفریقایی را که   در لافایت کارولینای شمالی مورد حمله ی ناگهانی و غیر منتظره ی جان مک گرای سفید پوست قرار گرفت، از استادیوم خارج کردند.  معاون محلی بخشدار، نه  مک گرای مهاجم  بلکه جونز را که مورد حمله قرار گرفته بود با کلنجار به  زمین کشاند.  برنامه ی تلویزیونی «Inside Edition»  بلافاصله بعد از این حمله، با مک گرا مصاحبه کرد و او گفت: « دفعه ی بعد شاید بکشیمش.» فردای آن روز مک گرا بازداشت شد. ترامپ شخصا تقبل پرداخت هزینه های لازم برای دفاع طرفدارانش را که  به چنین  مشگلات  قانونی بر می خورند، منجمله مک گرا،  کرده است.  و از پاسخ  در مورد  نظرش در باره ی حمایت دیوید دوک، مغز متفکر   KKK ـ  کوکلوس کلان ها از او، طفره رفت.

  پکستن، استاد و پژوهشگر تاریخ، ضمن اظهار این که خواست ترامپ در استفاده از خشونت، روش های فاشیستی و اطاعت مردم از وی  بسیار نگران کننده است،  تاریخ مختصری از صعود فاشیسم در آلمان، ارایه کرد: «نتایج انتخابات ۱۹۲۴ برای هیتلر و حزب حاشیه ایش بسیار بد بود.  طی رکود ۱۹۲۹ و ۱۹۳۰ حکومت به بن بست رسیده و  ده ها میلیون بیکار شده بودند . دولت  نمی توانست هیچ قانونی بگذراند، و در ۱۹۳۰ جمهوری وایمار از هر گونه قدرت عملی سافط شده بود...  بنا بر این بین سال های ۱۹۳۰ و ۱۹۳۳، رییس جمهور وقت،  هیندنبورگ بدون صلاحید از مردم و صرفا با فرمان های حکومتی با خودکامگی عمل می کرد.  در این شرایط بود که هیتلر با ۳۷ در صد آرا،  از دیگران پیشی گرفت. البته هیچاه اکثریت آرا را کسب نکرد.  الیت سیاسی مستأصل که در  پی راه حلی  برای خروح از بن بست سیاسی بود با هیتلر و حزب نازی اش همراه شد. لیکن این شراکت نتیجه ی  مورد توقع را به همراه نداشت.  هیتلر با توسل به  نیرنگ و  زور مخالفانش را دستگیر و به قتل رساند و اروپا را در مهلک ترین جنگ های تاریخ بشر فرو برد.»

 

این  هیزم کش  آتش تعصب و نژاد پرستی،  برامواج ترس سفید پوستان و طبقه ی کارگر که  افق روشنی در اقنصاد نمی بینند، می راند.  آیا حزب جمهوری خواه  ترامپ  را نماینده ی خود در انتخابات ۲۰۱۶ معرفی می کند؟  آیا تابستان امسال،‌ کلیولند شاهد آنچه ترامپ در مصاحبه اش با CNN  قول داده، خواهد بود؟   « فکر می کنم شورشی به پا شود... من نماینده ی میلیون ها میلیون آمریکایی هستم.»

 

 

 

 

*********

 این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شناسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر  خواهد شد.

 

 

 

********************

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

 

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858


صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 
http://anthropology.ir/oliaiatefe

******************

تاریخ انتشار

يكشنبه, فروردين 29, 1395 - 08:31

شاخه اصلی

سیاسی

پاسخ یکسان نتانیاهو و داعش به انتقاد

   پاسخ یکسان نتانیاهو و داعش به انتقاد  /شوارتز. برگردان عاطفه اولیایی /مرتکبین  خشونت های مفرط سیاسی، همگی  به انتفاد های .... از طرف کمپ خود دقیقا  به طور مشابه پاسخ می دهند.  جواب ها گویی واژه های جا افتاه ی متنی مشابه  اند.  مثلا الظواهری،  رهبر القاعدن در پاسخ به انتقاد  استاد قدیمی خود در باره ی سوء تفسیر القاعده در باره ی  جهاد گفت:

مرتکبین  خشونت های مفرط سیاسی، همگی  به انتفاد های .... از طرف کمپ خود دقیقا  به طور مشابه پاسخ می دهند.  جواب ها گویی واژه های جا افتاه ی متنی مشابه  اند.  مثلا الظواهری،  رهبر القاعدن در پاسخ به انتقاد  استاد قدیمی خود در باره ی سوء تفسیر القاعده در باره ی  جهاد گفت:‌ «چرا دوستان مسلمانمان از آنچه در آمریکا اتفاق افتاد انتقاد می کنند ولی راجع به کاری که آمریکا در کارخانه ی سودانی کرد  سکوت می کنند؟ ...  و در مورد  گرسنه نگاه داشتن عراقی ها  و حمله ی روزانه به آن ها چه؟.... و در مورد محاصره و حمله به افغانی ها چه؟‌

داعش نیز،‌ اعلامیه ای رسمی  به انگلیسی دست و پا شکسته،‌  دقیقا با پیروی از همین الگو در مورد قتل عام بروکسل‌ و به هدف توجیه آن،  صادر کرد:  «محققین»  شیطان صفت هم با رجوع به متون مقدس،  استدلالی خارج از موضوع کرده اند. ... آن ها، بدون احساس خطر از حمله  های هوایی که روزانه  صد ها زن و مرد مسلمان، پیر و جوان و کودک، جان  می بازند،  در مرگ کفار گربه و زاری می کنند.

نتانیاهو هم به جمع پیوست.  سناتور لیهی و ده نفر از اعضای مجلس به  وزیر خارجه،  کری نامه ای نوشته و از او خواستند  در مورد اعتبار گزارشی که مدعی است   کمک نظامی آمریکا به اسراییل و مصر علیه قوانین آمریکاست، زیرا این کشور ها  « مرتکب  جنایات وحشتناکی علیه حقوق بشر» شده اند؛ نتانیاهو به طور رسما،  چنین جوابی داد:  « و اما در مورد  حقوق بشر اسراییلی هایی که به دست تروریست های وحشی کشته و معلول شده اند چه؟

البته منظور آن نیست که نتانیانو  «دقیقا» از پاسخ داعش و یا القاعده الگو برداری کرده است: پاسخ نتانیاهو مختصر تر بود!!

 

 

 


****************************************
صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 
http://anthropology.ir/oliaiatefe

 

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

 

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858


 *********************
 

تاریخ انتشار

يكشنبه, فروردين 22, 1395 - 06:25

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

دهشتی ورای توصیف: مرحله ی اخیر جنگ علیه ترور

دهشتی ورای توصیف_ مرحله ی اخیر جنگ علیه ترور/  مصاحبه ی پلیکرونیو   با  نوآم چامسکی  برگردان :  عاطفه  اولیایی// در حال حاضر «جنگ علیه ترور»   جنبه ی جهانی یافته است لیکن هنوز دلایل واقعی ظهور و رشد سازمان های سبعی چون داعش پنهان است.  در پی قتل عام پاریس درماه نوامبر، کشور های مهم غرب مانند فرانسه و آلمان در جنگ علیه ترور اسلام گرایان افراطی با آمریکا متحد شدند.    روسیه نیز که خود از گسترش این خطر می ترسد به آن ها پیوست.  در واقع، پس از سقوط شوروی، روسیه در گیر «جنگ خود علیه ترور» بوده است.  در عین حال،

در حال حاضر «جنگ علیه ترور»   جنبه ی جهانی یافته است لیکن هنوز دلایل واقعی ظهور و رشد سازمان های سبعی چون داعش پنهان است. در پی قتل عام پاریس درماه نوامبر، کشور های مهم غرب مانند فرانسه و آلمان در جنگ علیه ترور اسلام گرایان افراطی با آمریکا متحد شدند.    روسیه نیز که خود از گسترش این خطر می ترسد به آن ها پیوست.  در واقع، پس از سقوط شوروی، روسیه در گیر «جنگ خود علیه ترور» بوده است.  در عین حال، نیرو های غربی که علیه تروریسم بین المللی  می جنگند،‌ یاری  مستقسم و یا غیر مستقیم متحدین نزدیک آمریکا را (همچون عربستان سعودی، قطر و ترکیه)‌ به راحتی نادیده می گیرند. پس از سرنگونی هواپیمای روسی توسط ترکیه ،‌این کشور اخیرا ترکیه را « همدست تروریست ها» خواند. بهانه ی این سرنگونی تجاوز به حریم هوایی ترکیه بود ( فراموش نکنیم که ترکیه، خود مرتبا به حریم هوایی یونان تجاوز می کند  مثلا تنها در سال ۲۰۱۴ ، ۲۲۴۴ مورد آن گزارش شده است).  

«جنگ با ترور»  به چه معناست؟  آیا سیاستی مثمر ثمر است؟  مرحله ی فعلی آن با دو مرحله ی قبلیش تحت فرماندهی ریگان و بوش چه فرقی دارد؟ به علاوه، چه نیرویی واقعا از «جنک علیه ترور» منفعت می برد؟ آیا  رابطه ای بین صنایع نظامی آمریکا و درگیری این جنگ ها وجود دارد؟ طی این مصاحبه، نوآم چامسکی، منقد مشهور سیسات خارجی آمریکا نظرات خود را در این زمینه ابراز می کند.

 

پلی کرونیو ( پ) : نوآم، از شما برای  قبول انجام این مصاحبه ممنونم.  در ابتدا  نظرتان  را در باره ی  اقدامات اخیرآمریکا  در  جنگ علیه ترور می پرسم،  یعنی سیاستی که با ریگان شروع شد، سپس با نظریه ی « جنگ صلیبی» ( اسلام هراسی) جرج بوش  با آن همه تلفات انسانی و نادیده گرفتن قوانین بین المللی، ادامه یافت. با ورود سایر کشور ها ( هر کدام طبق برنامه و منافع خود)‌  به این جنگ، وضعیت بسیار حطرناک تر شده است.  اولا آیا با این برآورد موافقید و در آن صورت،  نتایج  اجتماعی، افتصادی و سیاسی یک چنین جنگ دایمی در سراسر جهان را چگونه ازریابی می کنید؟ تاثیرات آن بخصوص برای جوامع غربی چیست؟  

چامسکی (چ):  دو مرحله ی جنگ علیه ترور، به غیر از یک مورد مهم،  بسیار با هم متفاوتند. جنگ ریگان به زودی به قتل عام تبدیل شد و شاید به همین دلیل « ناپدید شد».  این جنگ عواقب  دهشتناکی برای  آمریکای لاتین، آفریقای جنوبی و خاور میانه داشت. آمریکای مرکزی که مسقیم ترین هدف  بود،‌ هنوز دچار عواقب این جنگ   یعنی آوارگی پناهجویانش است. این وضعبت در مورد مرحله ی دوم جنگ علیه ترور که بیست سال بعد در ۲۰۰۱  اعلام شد نیز صادق است؛  پس از آن،  درون های اوباما، با کشتار  گسترده درسراسر جهان،‌ به جای حل مسأله بر تعداد  تروریست  ها افزوده است.

 امروزه  جهان  آمریکا را بزرگترین خطر برای صلح می داند.  جنگ بوش علیه القاعده بود لیکن از افغانستان،  عراق  تا لیبی،‌  جهادیون توانسته اند جنگ خود را از دهکده ی کوچکی در افغانستان به غرب آفریقا،‌ خاور نزدیک و تا آسیای جنوب شرقی بکشانند و در این بین،‌  نیرویی بس مخرب ترجانشین القاعده  شده است.   در حال حاضر،‌ حکومت اسلامی عراق و شام ( داعش)‌ رکورد حیوان صفتی و خشونت را شکسته است.   اندرو کاکبرن ،‌تحلیل گر نظامی در کتاب زنجیره ی کشتار این روند جایگرینی را بررسی کرده بود. او به طور مستند نشان داد که قتل رهبر، در صورتی که با برخورد با و حل مسایل پایه های یک سازمان همراه نباشد، به جایگرینی رهبر مقتول با فردی جوان تر و معمولا سبع تر می انجامد.  نتیجه ی چنین امری در گیری غرب با جوامع مسلمانان خشمگین از یک طرف و از جانب دیگر محدودیت حقوق بشر، سرکوب  و تحمیل هزینه  های کمر شکن در جوامع غربی است.  اوباما به خواب  خیال های بن لادین و داعش جامه ی عمل پوشانده است. 

  شناسایی گروه های تروریست و یا دول حامی تروریسم  نه تنها کاملا دلبخواهی است، بلکه  در بعضی موارد،  همان طرفی  که به  کارآیی سیاست های آمریکا شک برده  و آن را توجیهی برای سیاست های توسعه طلبانه ی آمریکا می داند، متهم به ترور می شود.

 پ: القاعده و داعش بدون شک  سازمان هایی تروریستی هستند؛ لیکن رسانه ها و سیاستمداران آمریکایی هرگز سخنی از متحدانش یعنی عربستان و قطر و حتی اعضای ناتو مثل ترکیه، به میان نمی آورند. نظر شما در این باره چیست؟

چ: در مورد ریگان و بوش نیز چنین بود.  دخالت ریگان در آمریکای لاتین تحت لوای «جنگ علیه ترور» صورت گرفت.  ریویرا  ای داماس،‌ اسقف سالوادوری که  جای  اسکار رومرو، اسقف اعظم  مقتول را گرفت، جنگ ریگان را ‌« جنگی به منظور نابودی و قتل عام  شهروندان بی دفاع »‌ خواند. در گواتمالا اوضاع بد تر بود و در هندوراس هم وحشتناک! گواتمالا تنها کشوری بود که ارتشی برای دفاع از کشور علیه تروریست های ریگان داشت؛ در کشور های دیگر نیرو های امنیتی ( داخلی) نقش تروریست ها را بازی کردند.

 در آفریقای جنوبی، « جنگ علیه ترور»  سرپوشی  بر حمایت از فجایع داخلی ومنطقه ای بود. گفته می شد  که هدف آمریکا دفاع از  تمدن در مقابل «  یکی از قوی ترین گروه های تروریستی»  جهان یعنی کنگره ی ملی آفریقای نلسون مندلا بود.  خود مندلا تا سال ۲۰۰۸ هنوز در  فهرست تروریست ها بود. در خاور میانه « جنگ علیه ترور»  در واقع کمکی بود  به حمله ی اسراییل به لبنان.  بوش هم از این ادعا برای  حمله به عراق استقاده کرد.  و داستان ادامه دارد...

 آنچه در سوریه رخ می دهد  در توصیف نمی گنجد.  به نظر می رسد کرد ها  که در فهرست تروریست های آمریکا قرار دارند،  مهمترین نیروی زمینی علیه داعش باشند. در هر دو کشور، کرد ها هدف حمله ی  متحدمان در تاتو  یعنی ترکیه قرار دارند،   لیکن  ترکیه  از نیروی  متحد القاعده در سوریه یعنی جبهه ی  النصرت  که چندان با داعش فرق نمی کند،  دفاع می کند.  حمایت ترکیه از النصرت  به حدی است که  نیرو های مخصوص آمریکا را که برای جنگ با النصرت فرستاده شده بودند لو داد و النصرت آن ها را قلع و قمع کرد.  النصرت و احرار الشام مورد حمایت عربستان و قطر نیز هستند و به نظر می رسد از اسلحه های پیشرفته ی سیا  نیز برخوردار می شوند: گزارشده است که از ضد تانک های  TOW دریافتی ازسیا در جنگ علیه نیرو های بشار اسد استفاده می کنند. این خود می تواند بهانه ای برای دخالت روسیه شود. جهادیون مرتبا  با عبور از مرز های  ترکیه  به داعش می پیوندند. ترکیه عضو مهم ناتوست و موقعیت جغرافیایی مهمی دارد. طی دهه ی ۱۹۹۰،  ترکیه در  دهشتناک ترین حملات علیه  کرد ها، از  تسلیحات  آمریکا برخوردار بود. البته در سال ۲۰۰۳ عدم  همکاری ترکیه  با آمریکا در حمله به عراق ( به علت مخالفت  ۹۵ درصد جمعیت ترکیه)، روابط دو کشور را مکدر ساخت.  اخیرا، آمریکا و ترکیه در جنگ علیه داعش به توافقی رسیدند که طبق آن ترکیه پایگاه های نزدیک سوریه را در اختیار آمریکا بگذارد و با داعش نیز بجنگد، ولی در عوض ترکیه به کرد ها حمله کرد.

 عربستان،  سال ها نه تنها  با حمایت مالی  بلکه از طریق مدارس مذهبی، مساجد و روحانیون نظرات افراطی وهابیون را اشاعه داده است.  پتریک کاکبرن ‌« وهابی شدن» اسلام سنی را از خطرات بزرگ این زمان می شمارد.   عربستان  و امارات، علیرغم برخورداری ازامتیازات بسیار در زمینه ی نظامی،  چندان  در جنگ با داعش درگیر نشده اند ولی در یمن به فاجعه ای انسانی دامن زدند و شرایط پیدایش  نسل بعد تروریست ها را تسهیل می کنند.

 دلیل چشم پوشی غرب بر حمایت  برخی کشور های خلیج فارس از داعش، نفت است.

 و اما در مورد سوریه، تغییر سیاست ضروری است.  به نظر می رسد  تنها امید مذاکرات بین نیرو های متفاوت، منجمله افراد فاسدی همچو بشار اسد باشد،‌ البته به غیر از داعش.

پ: شاید بسیاری با این برآورد موافق نباشند، ولی به نظر می رسد روسیه، بر خلاف آمریکا، کمتر متوسل به قهر می شود. در صورتی که با این نظر موافقید، فکر می کنید دلیل آن چیست؟ 

چ:  آن ها ظعیف ترند،  مثلا مانند آمریکا،  در دنیا هشتصد پایگاه نظامی ندارند و مسلما توانایی کشتاری را که  اباما در سراسر جهان  با  درون ها به راه انداخته است  نیز ندارند.  در دوران جنگ سرد هم همین موضوع  صادق بود: در حوالی مرز های خود می توانستند بجنگند ولی نه در هندوچین.

پ: به نظر می رسد فرانسه هدف اسلام گرایان افراطی شده باشد. دلیل این امر چیست؟

چ: در واقع تعداد کشته شدگان در  آفرقا توسط تروریسم اسلامی بیشتر است.  در اروپا فرانسه عمدتا به علت جنک الجزایر مورد هدف قرار گرفته است.

پ: تروریسم داعش مورد انتقاد حمص و حزب الله قرار گرفته است. تفاوت آن ها در چیست؟ خواست واقعی داعش چیست؟

چ: در استفاده از  نام « سازمان های تروریست» باید احتیاط کنیم.  پارتیزان های ضد نازی از ترور استفاده کردند. ارتش جرج واشنگتن نیز چنان وحشتی ایجاد کرد که مردم از آن  فرار می کردند و  بومیان او را «ویران گر شهرها» می خواندند. به سختی می توان یک جنبش رهایی بخش ملی را نام برد که از ترور استفاده نکرده باشد.  حزب الله و حمص در پاسخ به اشغال اسراییل  شکل گرفتند. با هر معیاری بسنجیم، داعش با آن ها  متفاوت است. داعش در پی ایجاد خلافت با دست اندازی بر سرزمین های دیگران است.

 پ: در پی  قتل عام پاریس در نوامبر ۲۰۱۵، اوباما در کنفرانسی مشترک با هولاند اظهار کرد که «داعش باید نابود شود» فکر می کنید این ممکن باشد؟

چ:  البته غرب توانایی قتل عام در زمین های اشغالی داعش را دارد لیکن این به نابودی آن منتهی نخواهد شد، یا این که همان طور که توضیح دادم  گروهی خونخوار تر جای آن را خواهد گرفت.  یکی از اهداف داعش در گیر کردن همه ی مسلمانان  در جنگ است. ما می توانیم در این  فاجعه به آن ها  کمک کنیم،  یا به ریشه ی این مسأله پرداخته و شرایطی ایجاد کنیم که  نیرو های منطقه بر داعش فائق شوند. پیشنهاد ویلیام پولک، پژوهشگر خاورمیانه ( که در تصمیم گیری در سطح دولت نیز با تجربه است) شاید راه گشا باشد. وی مورد حمایت اسکات اتران نیر هست لیکن متأسفانه احتمال مقبولیتش زیاد نیست.

پ: آیزنهاور، با هشدار در باره ی  مجتمع های صنعتی ـ نظامی اظهار کرده بود که قتصاد سیاسی  آمریکا  چنان شکل گرفته که  جنگ را غیر قابل اجتناب می سازد.  به نظر شما چگونه می توان آمریکا را از این سیاست جنگ طلبی دور کرد؟

چ: البته منافع آن بخش از اقتصاد در جنگ طلبی است ولی فکر نمی کنم این دلیل اصلی باشد. منافع سوق الجیشی و اقتصاد بین المللی نیز از اهمیت بسیاری برخوردارند.   بعد ار جنگ جهانی دوم، برنامه های رفاه اجتماعی کشور را از رکود نجات داد.  طبق مقاله ای منتشره در مجله ی  «  اقتصاد این هفته»  در ۱۲  فوریه ی ۱۹۴۹، اگر چه تأثیر  اختصاص بودجه به جنگ و یابه  برنامه های رفاه اجتماعی، به عنوان نیروی محرکه ی اقتصاد یکسان است، لیکن برای  نهاد های بازرگانی، تفاوت های اقتصادی و اجتماعی بسیاری در این دو نوع سیاست اقتصادی وجود دارد. بودجه های مصرفی در صنایع جنگی ساختار اقتصاد را تغییر نمی دهد در حالی که مصرف چنین بودجه هایی  برای برنامه های رفاه اجتماعی،  با ایجاد کانال های جدید تولیدی و مصرفی،‌ درآمد را بازتوزیع کرده و اقتصاد را دگرگون می کند.  در حالی که مصرف بودجه های رفاه اجتماعی  نقش دمکراتیزه کردن دارد،‌  بودجه های نظامی با  بخش همگانی زیاد  سر و کار ندارد و به همین دلیل، اساس برنامه ریزی دولت  می گردد.

پ:  آیا سقوط اشکار تسلط آمریکا بر صحنه ی جهانی، باعث جنگ طلبی بیشتر آن است؟

چ:  نقطه ی اوج قدرت آمریکا، پس از جنگ جهانی دوم بود لیکن با «از دست دادن چین»، پدیدار شدن رقبای قدرتمند صنعتی، روند ضد استعماری و اخیرا با وجود  تنوع اشکال قدرت رو به سقوط گذاشت.  پاسخ آمریکا به این امر می تواند متنوع باشد: یا مانند بوش  رو به  تجاوز و فتح طلبی  بگذارد یا مانند اوباما سیاست خود داری از استفاده از نیرو های زمینی باشد.   البته امکانات فراوان دیگری نیز هست.

 

 

 

*********
این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع  درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

 

  

******************

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

 

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858


صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 
http://anthropology.ir/oliaiatefe
 *********************

 

تاریخ انتشار

شنبه, فروردين 15, 1394 - 01:58

شاخه اصلی

جنگ، مرگ و فاجعه

پس از کشتار ١٣ نوامبر : جنگ جويي مستانه

در ١٣ نوامبر ٢٠١٥، يک رشته تيراندازي و انفجار پاريس و سن دني را عزادار کرد و موجب مرگ دست کم ١٣٠ تن شد.  عاملان اين حملات، که غالبا جوانان فرانسوي مسلمان هستند، انگيزه خود را دخالت نظامي کشورشان درسوريه برعليه سازمان حکومت اسلامي (داعش) اعلام کرده اند.  دوروز پس از اين حملات تروريستي، پاريس ازنو به بمباران مواضع داعش درسوريه، به ويژه در پايتخت اين سازمان يعني رقه پرداخت.  ازاين پس، دولت فرانسه با همرايي اپوزيسيون جناح راست برتشديد «حملات» درسوريه توافق دارند.  ضرورت پرداختن به «جنگ»ي سخت تفاوت و تمايزهاي داخلي آنها را ازبين برده است.

تنها موضوع بحث آنان درمورد ترکيب ائتلاف بين المللي براي مبارزه عليه داعش است.  با يا بدون روسيه؟  با يا بدون ايران؟  با يا بدون دولت سوريه؟  به نظرمي آيد که سياست خارجي فرانسه، که اعتبار آن تا حد زيادي به خاطر يک رشته رياکاري و ناشيگري خدشه دار شده، اکنون به صف ايده ي ايجاد اتحادي تا حد ممکن بزرگ پيوسته است.  اين همان موضعي است که نيکولا سارکوزي، رئيس جمهوري پيشين و نخست وزير و وزيرامورخارجه او فرانسوا فيون و آلن ژوپه از آن دفاع مي کردند.  آنها که تا همين چندماه، ياچند هفته پيش خواستار کنار رفتن بشار اسد رئيس جمهوري سوريه بودند، اکنون ازاين خواست منصرف شده اند.

 

دخالت نظامي فرانسه، که به شکلي انتزاعي و بدون بحث عمومي و مشارکتي، به جز شکل کاملا نمايشي مشاوره پارلماني، با هماهنگي رسانه اي که به عادت هاي روزنامه نگاري جنگي مي ماند، درباره آن تصميم گيري شده پرسش هاي بسياري را برمي انگيزد.

 

دروحله نخست وجود واقعي يک «ائتلاف»: ائتلافي به همان بزرگي تفاوت در  هدف هاي جنگي اعضاي اصلي آن.  برخي از شرکت کنندگان دراين ائتلاف (روسيه، ايران، حزب الله لبنان و غيره) پيش از هرچيز مي خواهند که بشار اسد را – با آن که مورد نفرت بخش بزرگي از مردم است – درقدرت نگهدارند.  برخي ديگر (ترکيه و به ويژه عربستان سعودي) ، که نسبت به داعش موافقت و همراهي نشان داده اند به عکس گروه نخست خواهان سقوط بشار اسد هستند.  چگونه مي توان تصور کرد که اين سوء تفاهم اساسي، به فرض پيروزي اين متحدان ناپايدار بر داعش، موجب تنش و تشنج هاي جديد نشود؟  آيا درچنين صورتي بايد مداخله جديدي براي جداسازي (يا ازبين بردن) برخي از موتلفان پيشين صورت گيرد؟  وحشي گري هاي داعش بصورتي وسيع و از جمله توسط خود اين گروه مستند شده است.  به رغم اين امر، اين رفتار در مناطق سني نشين عراق و سوريه مورد استقبال مردمي که تحت سلطه و ظلم شبه نظاميان شيعه بودند قرارگرفته است.  باوجود مهميزي که اکنون اين مردم برتن خود حس مي کنند، الزاما از آزادشدن توسط ظالمان پيشين احساس آزادي نخواهند کرد. 

 

پرسش اساسي ديگر درمورد مشروعيت و کارآمدي مداخلات نظامي کشورهاي غربي درارتباط با اهدافي است که خود تعيين مي کنند.  داعش چيزي جز شکلي خونبارتر از سلفي جهادگرايي نيست که توسط عربستان سعودي، نظام سلطنتي تاريک انديشي که بي وقفه مورد حمايت پايتخت هاي غربي است، ترغيب مي شود.تنها فرض ممکن  آنست که هدفي که درحال حاضر ايالات متحده، فرانسه، انگلستان و غيره دنبال مي کنند،تامين پويائي و حفظ بازار فروش اسلحه شان  در خاورميانه و به سلطنت هاي تاريک انديش خليج فارس است،  درچنين حالتي چگونه مي توان ترازنامه کاملا مصيبت بار اعزام نيروهاي نظامي را ازنظر دور داشت که واشنگتن، پاريس، لندن و غيره در آن مشارکت داشته يا از آنها حمايت کرده اند؟ 

 

بين سال هاي ١٩٨٠ و ١٩٨٨، درزمان جنگ بين ايران و عراق، کشورهاي خليج فارس و قدرت هاي غربي درحدي وسيع به اميد تضعيف ايران به رژيم صدام حسين کمک کردند.  بهاي رسيدن به اين هدف يک ميليون قرباني بود.  ١٥ سال بعد، درسال ٢٠٠٣، ائتلافي شکل گرفته توسط ايالات متحده و انگلستان (ولي بدون فرانسه) عراق صدام حسين را ويران کرد.  نتيجه اين که اين کشور، يا آنچه از آن باقي مانده، به متحد خيلي نزديک ايران بدل شد.  صدهاهزارتن از ساکنان آن، عمدتا براثر رودررويي هاي سني ها و شيعيان نابود شدند.  براي آن که اين فاجعه کاملا تکميل شود، داعش بخشي از قلمرو عراق را کنترل مي کند.

 

همين سناريو درسال ٢٠١١ زماني رخ داد که غربي ها با تخطي از قطعنامه سازمان ملل متحد موجب سقوط معمر قذافي شدند.  آنها مدعي برقراري دموکراسي در ليبي بودند اما اين دغدغه با اعمال سياست خارجي ايشان درمنطقه هرگز تحقق نيافت.  امروز، ليبي ديگر نه يک کشور، بلکه آوردگاهي براي دو دولت آن است.  اين کشور اکنون به صورت زرادخانه و پناهگاه گروه هاي تروريستي مختلف ازجمله داعش درآمده و عامل بي ثباتي منطقه شده است.  آيا اين نابجا يا عنادآميز است که چند لحظه – يا بيشتر – به ترازنامه مداخلات اخيرغربي ها، به دور از فضاي اشتياق آميز عمومي موجود، به اعمال سياستي تازه فکرشود؟  سال گذشته، دروست پوينت، باراک اوباما رئيس جمهوري امريکا خود اذعان کرد که: «اززمان جنگ جهاني دوم، پرهزينه ترين اشتباهات نه ناشي از خودداري ها، بلکه به خاطر گرايش شتاب زده ما در ماجراجويي هاي نظامي بدون انديشيدن به عواقب آنها بوده است».

 

مثل هميشه، گفتمان «جنگ» همراه با تشديد تدابير امنيتي و پليسي است.  اين را مي دانيم که اين امر درايالات متحده سبب چه زياده روي هايي شده است.  در فرانسه، هم اکنون صحبت از برقراري کنترل هاي مرزي، سلب حق تابعيت و تغيير قانون اساسي درميان است تا، چنان که رئيس جمهوري توضيح داده «به قدرت حاکم امکان دهد که عليه تروريسم جنگي اقدام کند».

لوموند دیپلماتیک نوامبر 2015

 

صفحه لوموند دیپلماتیک در انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/cooperation/566

بديهي است که کسي نمي تواند ضرورت حفاظت از مکان هاي عمومي دربرابر اقدامات تروريستي را نفي کند و حملات هماهنگ ١٣ نوامبر گواه آشکار کاستي در خدمات امنيتي بوده است.  با اين حال، آيا بايد عجولانه زرادخانه تازه اي براي محدودسازي آزادي هاي  فردي سرهم کرد، درحالي که قوانين «ضد تروريستي» بي وقفه وضع شده و غالبا حتي پيش از اجرا تشديد شده است؟  حال و هواي خردگريزي و تزايد امنيتي به نگران کننده ترين عواقب مي انجامد.  اقداماتي مانند زنداني کردن «مظنونان» جهادگرايي، يا راديکاليزاسيون به پليس يا دستگاه اداري حق اعمال عدالت را مي دهد و اين امر شامل تصميم گيري يک جانبه درمورد اقدامات محدود کننده آزادي ها نيز مي شود.

 

پس از انجام يک رشته جنايات ازپيش انديشيده شده برعليه مکان هاي تفريحي و تجمع عمومي در شامگاه جمعه، تهييج احساسات مردم فرانسه قابل درک است.  اما مقامات سياسي مسئوليت دارند که بيشتر درمورد انگيزه هاي دشمنان و کارهايي که انجام مي دهند بيانديشند، تا اين که به فکر خودستايي گذرا و بهبود محبوبيت لرزان خود باشند.

 

چنين امري دوراز دسترس است.

تاریخ انتشار

دوشنبه, بهمن 5, 1394 - 00:52

شاخه اصلی

سیاسی

«شیفت شب»؛ زنان و خشونت خانگی

فیلم «شیفت شب» به کارگردانی «نیکی کریمی» روایت گر زندگی زوج جوانی به نام «ناهید» و «فرهاد» است. «فرهاد»، حسابدار با سابقه ای است اما از شرکتی که در آن کار می کند به دلیل دزدی از صندوق ، اخراج شده است. او مدتی ست که بدون اطلاع «ناهید» در تاکسی تلفنی مشغول به کار است و هم زمان به دنبال شریکش می گردد که با پول ها فرار کرده است. «ناهید» به رفتارهای «فرهاد» شک می کند و با پرس و جو از ماجرا با خبر می شود. سرانجام او با کمک برادر «فرهاد» و خانواده اش، «فرهاد» را از بحران مالی نجات می دهد.

فیلم «شیفت شب» به طور اساسی با ضعف در شخصیت پردازی روبه روست. سوژه ی «فرهاد» به عنوان همسری که از شرکت دزدی کرده و اکنون دچار مشکلات روحی شده است، اطلاعات چندانی ارایه نمی دهد. او در سراسر فیلم، کم حرف می زند، منفعل است و فعالیت خاصی انجام نمی دهد. شخصیت «فرهاد» فقط در دیالوگ های سایر سوژه های فیلم مانند یک سایه شکل می گیرد. سوژه های فرعی دیگر شریک فرهاد(آقای نظری) و زن همسایه (رویا) هستند. آقای «نظری» شریک جرم فرهاد با پول های شرکت فرار کرده است. «ناهید»، فرهاد و برادرش تا انتهای فیلم در جستجوی وی هستند اما سرانجام بدون اینکه فیلم تکلیفش را با سوژه ی «نظری» مشخص کند وی را نیمه کاره رها می کند. بنابراین مشخص نمی شود که سوژه ای که چند نفر در تنش و تلاش برای یافتن وی هستند، سرانجامش چه می شود؟ حتی اگر پاسخ این باشد که یافتن وی غیرممکن است؛ در فیلم به این موضوع نیز اشاره ای نشده است.

زن همسایه نیز زنی مطلقه با یک فرزند است که برای ازدواج مجدد با مساله ی مخالفت دخترش روبه روست. او چند بار «ناهید» را در راه پله و بیرون از منزل می بیند و برای وی از مسایل و مشکلاتش می گوید. در فیلم، او هم سوژه ای نیمه کاره باقی می ماند و سرانجام آن تنش ها  و مشکلاتی که برای سوژه ی اصلی فیلم (ناهید) بازگومی شد، مشخص نمی شود.

در فیلم «شیفت شب»، «ناهید» به عنوان شخصیت اصلی، زنی تحصیل کرده است و به هردلیلی خانه دار؛ نخستین تصویری که از وی ارایه می شود شامل جمع کردن ریخت و پاش های خانه، انداختن لباس ها در لباس شویی، فرستادن دخترش به کلاس زبان و علاقمند به تماشای سریال های ماهواره است. با این اوصاف این تصویر از «ناهید» به خوبی نمونه ای «یونیک» از یک زن خانه دار ایرانی(با سبک زندگی متوسط رو به بالا) است. تا اینجا او قهرمان نیست( به زعم فیلم) اما زمانی که از مشکلات «فرهاد» مطلع می شود، زندگی قهرمانانه ی وی  آغاز می شود. به این صورت که وقتی «فرهاد» متوجه می شود که از ماجرای دزدی با خبر شده است او را کتک می زند و سعی می کند با شال خفه اش کند. اما «ناهید» در ادامه ی فیلم با چشم پوشی از خشونت های «فرهاد» می کوشد او را بیابد و در عین حال بدهی های وی را با کمک خانواده و آشنایان می پردازد.

خشونت خانگی در خانواده ها شایع ترین نوع خشونت در مورد زنان است. نتایج بررسی ها نشان می دهد که احتمال ضرب و جرح، تجاوز و قتل زنان به دست همسرانشان بیش از هرکس دیگری ست. خشونت خانگی را در ایران می توان به چند گروه تقسیم بندی کرد که به شش نوع آن اشاره می شود: 1- خشونت فیزیکی نوع اول: زندانی کردن، کتک کاری مفصل و... ؛2 - خشونت فیزیکی نوع دوم: سیلی، لگد و مشت زدن، کشیدن و هل دادن و...؛ 3- خشونت های روانی و کلامی: بداخلاقی، رفتار تحکم آمیز، قهر و صحبت نکردن، به کار بردن کلمات رکیک و دشنام ؛ 4- تهدید به آزار و محدودیت های اقتصادی؛ 5- خشونت های حقوقی: ازدواج مجدد شوهر 6- خشونت های ممانعت از رشد اجتماعی، فکری و آموزشی مانند ممانعت از اشتغال؛(رک معیدفر، 1389: 222-220)

فیلم، از ابتدا نمایش گر انواع خشونت هایی ست که «ناهید» از سوی همسرش متحمل می شود. او در معرض خشونت های روانی و کلامی و فیزیکی قرار دارد.

- خشونت فیزیکی نوع اول: اگر تا اواسط فیلم رفتارهای «فرهاد» در زمره ی انواع خشونت های روانی و کلامی قرار می گرفت سرانجام زمانی که متوجه می شود «ناهید» کل داستان را می داند او را مورد ضرب و شتم قرار می دهد و صورت «ناهید» از شدت خفگی کبود و سرخ می شود.

- خشونت روانی و کلامی: در سراسر فیلم «فرهاد» با «ناهید» گفت و گو نمی کند و هر بار با پرخاشگری او و یا خانه را ترک می کند و یا زمانی که متوجه می شود «ناهید» خودروی اش را گشته است او را تهدید می کند که  اگر یک بار دیگر در کارهایش فضولی کند «دندان هایش را در دهانش خرد می کند».

- خشونت ممانعت از رشد اجتماعی: همان گونه که پیش از این بیان شد. «ناهید» زنی تحصیل کرده و خانه دار است. تا اواسط فیلم اینگونه تصور می شود که او به میل خودش شاغل نیست اما زمانی که «ناهید» برای دل داری دادن به «فرهاد» به او پیشنهاد می دهد که او هم کار کند تا تامین مخارج زندگی آسان تر شود، «فرهاد» عصبانی می شود و مخالفت می کند. این صحنه و از سویی کنایه های خواهر «ناهید» درباره ی محدودیت های تحمیلی از سوی «فرهاد» نمایانگر خشونت ممانعت از رشد اجتماعی به شمار می رود.

 

- مسایل اقتصادی و اختلافات خانوادگی

آسیب شناسان اجتماعی و جامعه شناسان عمده اختلافات خانوادگی را به چهار دسته مسایل اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و ناموسی تقسیم می کنند. امروزه با توجه به مشکلاتی نظیر تورم و بیکاری مسایل اقتصادی یکی از مهمترین عوامل اختلافات خانوادگی در جامعه معاصر به شمار می رود. نتایج تحقیقات نشان می دهد، مردانی که درصدد قتل فرزندان خود برمی آیند در واقع می کوشند با ارتکاب جنایت به همسران خود درسی دهند و از آنها انتقام سختی بگیرند. عمل آنها به صورت ناخودآگاه و یا آگاهانه انتقام از زنی است که خواسته های مالی زیادی دارد و شرایط او را درک نمی کند. هرچند ممکن است زن نیز قانع باشد، ولی خم شدن زیر بار مسئولیت و مشکلات اقتصادی دلیلی برای اختلال در ویژگی های رفتاری می شود(رک ستوده، 1394: 54-53).

در «شیفت شب» مسایل و بحران اقتصادی، عمده عامل بروز مشکلات و اختلافات میان «فرهاد» و «ناهید» است. «فرهاد» برای تامین بهتر مخارج زندگی دست به دزدی می زند. از سویی در فیلم هم مادر «ناهید» در حال سرزنش به وی گوشزد می کند که نباید بلند پروازی می کردند و خانه ای گران قیمت در بالای شهر رهن می کردند در حالیکه «دخل شان با خرج شان یکی نیست». او عامل این اختلافات را جاه طلبی و زیاده خواهی های آنها می داند و گویا این جاه طلبی در رقابت با همسر ثروتمند خواهر «ناهید» شکل گرفته است. بنابراین مهمترین عامل دزدی «فرهاد»، تامین خواسته های آشکار و پنهان «ناهید» و رقابت با زندگی متمولانه ی خواهر وی می باشد. اختلالات رفتاری اش نیز ناشی از مشکلات اقتصادی پیش آمده است. به همین دلیل «ناهید» وقتی اوضاع را بحرانی می بیند در صحبت هایش به «فرهاد» تاکید می کند که از زندگی اش راضی ست و می تواند کمتر خرج کند و او به هرچه هست قانع است. درست به همین دلیل که «فرهاد» در ناخودآگاهش «ناهید» را مقصر همه چیز می داند با او رفتاری خشونت آمیز دارد و حتی آرزوی مرگ «ناهید» و دخترشان را می کند. این خواسته ی وی به صورت نمادین در کنش بریدن سر برفی(خرگوش دخترش) نمایان می شود.

 

منابع

- معید فر، سعید، مسایل اجتماعی ایران: جامعه شناسی اقشار و گروه های آسیب پذیر، تهران، علم، 1389

- ستوده، هدایت الله، آسیب شناسی اجتماعی، تهران، انتشارات آوای نور، 1394

 

تاریخ انتشار

شنبه, آذر 28, 1394 - 20:37

شاخه اصلی

سینما

اینترنت، کنکاش گاهی جدید؟ بخش دوم عرصه ی همگانی و آرای عمومی: از نشریات تا اینترنت

 بسیاری از تحلیلگران در این فکرند که با توجه به آن که سیتم رسانه ای مقامی مرکزی در نظام اجتماعی اشغال می کند،  آیا بحث سیاسی در خارج و یا در  حاشیه ی  نظام ممکن است یا نه؟ برخی معتقدند که چنین امری امکان ندارد و تأکید می کنند که عرصه ی بحث در رسانه ها بازسازی می شوند.  چراباید به  تجدید نشریات کتبی  که دیگر نقشی در شکل گیری عقیده و آراء  نداشته بلکه فقط به ارائه ی  دیدگاه ها می پردازد، ادامه داد؟ و یا  امید به درگیراندن مباحثی مستدل در رسانه های دیداری شنیداری داشته باشیم که خود بر اساس فناوری و منطق هستی ش

بسیاری از تحلیلگران در این فکرند که با توجه به آن که سیستم رسانه ای مقامی مرکزی در نظام اجتماعی اشغال می کند،  آیا بحث سیاسی در خارج و یا در  حاشیه ی  نظام ممکن است یا نه؟ برخی معتقدند که چنین امری امکان ندارد و تأکید می کنند که عرصه ی بحث در رسانه ها بازسازی می شوند.  چراباید به  تجدید نشریات کتبی  که دیگر نقشی در شکل گیری عقیده و آراء  نداشته بلکه فقط به ارائه ی  دیدگاه ها می پردازد، ادامه داد؟ و یا  امید به درگیراندن مباحثی مستدل در رسانه های دیداری شنیداری داشته باشیم که خود بر اساس فناوری و منطق هستی شناسانه ی دیگری شکل گرفته اند؟   در این شرایط،  برآورد  توانایی  رسانه ای مانند اینترنت در  ایجاد مباحثات عقیدتی بین  کنشگران الویت دارد. این محمل پرسش های بسیاری در مورد  ساخت و پردازش عقاید و آرای همگانی  بر می انگیزد.  مانند سایر رسانه ها، اینترنت نیر بیشتر به سرگرمی و بازی می پردازد تا به برخورد عقاید.  بنا براین عرصه ای همگانی به معنای سنتی آن در اینترنت پا نمی گیرید. آیا این شبکه ی شبکه ها می تواند لااقل پاسخگوی  اعتراض های  ژ.م.فری  باشد که معتقد بود مباحثات و شکل گیری عقاید تنها می تواند از طریق متن نوشته  صورت گیرد؟ بدون شک چنین است  زیرا که صفحه ی اینترنت عمل نوشتن را، اگر چه به شکل پیچیده تری،  بازگردانده است.  با این که سیستم نگاره ها بیش از بیش به عنوان روش ارجح بازنمایی و درک واقعیت مورد استفاده است.  در واقع، تضاد تصویر و متن نوشته چندان روشن نیست.  نوآوری اینترنت در به پرسش کشیدن حرفه ی خبرنگاری امری جدی است و البته رابطه با منابع خبر نیز که از موارد مهم این حرفه است، دوباره  مورد بحث قرار می گیرد.   منابع بیشمار و کمتر مورد اعتمادند. به علاوه همگی به مانند خبرنگاران حرفه ای به منابع دست رسی دارند و دبدین ترتیب، در بطن جامعه ی اطلاعاتی، اینان  دیگر « ارباب منابع » نیستند.  برای برخی  رسانه های مکتوب و  دسترسی به منابع راهی برای بازگشت به کار نشرمباحثان عثیدتی است؛ و برای برخی دیگر، استفاده از اینترنت، تارنما های متعدد و منابع خارجی،  محلی از اعراب  برای نشریات مکتوب نگذاشته است.  با استفاده از  بازخورد های دائم مانند نامه به سردبیر و ارزیابی مقالات به یمن سیستم های سنجشی روی خط،  اینترنت  تعاملی بسیار متنوع تر ارايه می دهد؛  لیکن  این مشارکت و تعامل اغلب توهمی بیش نیست و  به دریافت کنندگان اطلاعات، تنها  احساس مشارکت در تولید اطلاعات را القا می کند.   مشارکتی که در بطن تبادلات کثیر و چند قطبی  رنگ می بازند.

 با مشاهده ی عملکرد خبرنگاران  تازه کار چند رسانه ای  می توان چنین نتیجه گرفت که ارايه دهندگان اطلاعات  منحصر به فرد نبوده و در رابطه با مخاطبینشان شکل می گیرند و از فرط تکثر، هویت خاص خود را از کف می دهد. مراجعه ی دايم از یک تارنما به دیگری، باعث محو شدن هویت نگارنده ی آن است و بدین طریق نمی توان ادعا کرد که  اینترنت می تواند به تنهایی عرصه ی دمکراتیک جدید ی ارايه کند.

تلویزیون حرف آخر را می زند.

برونو مازور که به مدت  زیادی در آنتن دوی فرانسه کار می کرد، در کتابش «تلویزیون دیوانه می کند» می نویسد: « ۱۴۰۰ واژه  از دهان مجریان برنامه های تلویزیونی، که به سختی معادل یک ستون نشریات مکتوب  است».   او اضاففه می کند که این تعدلد  مختصر واژه باید  به زبانی ساده شامل همه چیز بوده  و قابل فهم عوام نیز باشد.   «کوچکترین مضرب مشترک» فرانسویان عام، برنامه ی اخبار تلویزیون است. این برنامه ها باید طوری نتظیم شوند که بیشترین مخاطبین را برای هر کانالی جذب کنند و بدین ترتیب محلی برای ابراز دمکراسی سیاسی شوند. این بیان در واقع باور داشت و بهانه ی مشروعیت این خبرنگاران است.  سیاستمداران و مراکز قدرت نیز که از تلویزیون برای ایراد اعلامیه های مهم سیاسی استفاده می کنند بر همین عقیده اند.

خبرنگاری تلویریونی با توانایی دسترسی به بیشترین مخاطب، قدرت مهمی در  نظان های دمکرتیک  به شمار می روند؛ لیکن اگر تنها انگشت شمار خبرنکارانی قدرت  تصمیم گیری در باره ی ظهور سیاستمداران  و یا سازمان های اجتماعی را بر صفحه ی تلویریون دارند، خود این سیاستمداران و سازمان ها هستند که « برنامه ی کار» را مشخص می کنند.  خبرنگاران نشریات و تلویزیون مطیع سازمان های دولتی و ناشر  افکار و عقاید آنان بوده و ازنقش منقد  افکار که ویژه ی  خبرنگاران نشریات مکتوب بوده است فرسنگ ها فاصله گرفته اند.

*********
این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

********

 صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/oliaiatefe

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید
http://anthropology.ir/node/11294

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
‪IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

تاریخ انتشار

يكشنبه, آذر 8, 1394 - 03:15

شاخه اصلی

ارتباطات

باید به شکل جدیدی از زن و مرد سخن بگوییم

بیدارزنی: بسیاری من را به ذات‌گرایی متهم می‌کنند، ولی خود ذات‌گرا هستند. آن‌ها می‌گویند که «انسان» وجود دارد و برای انسان ذات یا ماهیت قائل می‌شوند. ولی «انسان» وجود ندارد، «انسان» مطلقاً یک سازه[۱] است. آن‌ها برای چیزی که وجود ندارد ذات قائل هستند. ولی باید توجه داشت که زن و مرد وجود دارند. زن یا مرد بودن هویت‌های طبیعی ما هستند، ذات نیستند. این‌یک واقعیت است. بنابراین شخص گمنام یا بی‌نام‌ و نشان وجود ندارد، یک سازه محض است، مگر اینکه یک ماشین یا روبات باشد. ما یا با انسان مواجه هستیم یا با یک درخت یا یک‌چیز دیگر، ولی هر یک از این‌ها منفرد و واحد هستند. اگر شخصی از فرهنگی دیگر نزد من بیاید، می‌توانم با سخن گفتن با او با فرهنگش آشنا شوم. فرد نمی‌تواند نامعین باشد، انسان نامعین و نامشخص ایده‌ای تخیلی است. می‌توانیم با هر فردی سخن بگوییم و با فردیت او آشنا شویم. شخص نامعین نداریم، هر شخصی که وجود دارد یا مرد است یا زن. اگر فردی مرد یا زن نیست، پس چیست؟ ما ضرورتاً مرد یا زن هستیم. برخی انتقاد می‌کنند که ما افراد تراجنسیتی داریم و این دسته‌بندی باعث نادیده گرفتن آن‌ها می‌شود. در پاسخ باید بگویم که من دوستان تراجنسیتی دارم، آن‌ها از من خیلی سپاسگزار هستند چراکه به آن‌ها این امکان را داده‌ام تا هویت خود را انتخاب کنند. می‌توانند انتخاب کنند که مرد هستند یا زن، چراکه به‌طورکلی هر شخصی یا مرد است یا زن، حالت دیگری نداریم. در مواجهه با هر شخصی، زن یا مرد، باید پرسید مهم‌ترین مسئله تو به‌عنوان یک فرد چیست، و می‌توانیم به هم کمک کنیم تا به مهم‌ترین مسئله خود پی ببریم.

زمانی که من درباره تفاوت‌های جنسی می‌نوشتم، بسیاری از من می‌پرسیدند تفاوت جنسی چیست؟ البته همچنان هم این پرسش را مطرح می‌کنند. یکی از جنبه‌های مهم در تفاوت جنسی، تفاوت اندام و ویژگی‌های اندامی بین زن و مرد است. زن‌ها و مردها اندام‌هایی یکسان ندارند و این تفاوت جسمانی بر نوع مواجهه ما با جهان و مواجهه با خود تأثیر می‌گذارد. رابطه با زمان و مکان به‌واسطه تفاوت‌هایی که زن و مرد دارند فرق می‌کند. روابط بین انسان‌ها نیز به این دلیل بین زن و مرد متفاوت است. مواجهه مرد و زن با بچه‌دار شدن یا روابط بین فردی یکسان نیست. زن‌ها درون بدن خود معاشقه می‌کنند درحالی‌که مردها بیرون از بدن خود معاشقه می‌کنند. حمل کردن یک کودک درون بدن خود با حمل کردن کودک بیرون از بدن خود (مثلاً در بغل گرفتن) متفاوت است. تأکید من بر بدن برای این نیست که زن‌ها باید مادر بشوند، هدف ما مادر شدن نیست، هدف ما زن شدن است. تأکید بر این است که باید زن بودن خود را کشف کنیم. پس‌ازاینکه خود را کشف کنیم می‌توانیم علایق خود را پیگیری کنیم.

به همین شکل به‌جای استفاده از کودک باید از دختربچه یا پسربچه سخن گفت. برای فهم آن‌ها باید از آن‌ها پرسید «در این لحظه که زندگی می‌کنی چه تجربه‌ای داری؟» «چه چیزی برایت مهم است؟» من در ایتالیا با پسربچه‌ها و دختربچه‌های زیادی به خاطر تحقیقی که در مورد زبان و جنسیت انجام می‌دهم صحبت می‌کنم. در سال‌های اول مدرسه تغییری در بچه‌ها شکل می‌گیرد و دخترها و پسرها از یکدیگر جدا می‌شوند چراکه آموزشی در زمینه روابط دریافت نمی‌کنند. پسرها خشن می‌شوند و دخترها شروع به آرایش کردن می‌کنند. اگر با پسربچه‌ها و دختربچه‌ها با صمیمیت و راحت سخن بگویید دیر یا زود درباره روابط خود با دیگران سخن خواهند گفت. من از پسرها و دخترها خواستم با استفاده از واژه‌های «من»، «تو»، «ما» جمله بسازند؛ یا با «مشترک مصرف کردن» یا «دوست داشتن» جمله بسازند؛ یا از واژه «با هم» در جمله‌هایی استفاده کنند. کودکان از سن شش‌سالگی می‌توانند این کار را انجام دهند. مشخصاً ساختار نحوی جملاتی که دخترها و پسرها ساختند یکی نبودند. هنگامی‌که به پسربچه‌ها گفتم با واژه «با» جمله بسازند، می‌نوشتند «من این جمله را با مداد نوشتم» یا «من با کامپیوترم به مدرسه آمدم» ولی دختربچه‌ها می‌نوشتند «من امروز با دوست‌پسرم به سینما می‌روم» یا «من می‌خواهم با تو بمانم». پسرها از واژه «با» برای برقراری ارتباط بین یک سوژه (من) و یک ابژه (مداد یا کامپیوتر) استفاده می‌کنند. دخترها از واژه‌ی‌ «با» برای برقراری ارتباط بین دو سوژه (من و دوست‌پسرم/ من و تو) استفاده می‌کنند. دخترها رابطه مبنی بر میان‌سوژگی[۲] را ترجیح می‌دهند درحالی‌که پسرها رابطه بین سوژه و ابژه را ترجیح می‌دهند و بنابراین خود را محور رابطه با دیگر افراد یا چیزها در نظر می‌گیرند. اگر از پسرها بخواهیم شخص دیگری را در جمله‌های خود به کار ببرد، خود را با یک فرد در یک جمله قرار نمی‌دهند. آن‌ها دیگر پسرها را به‌عنوان یک گروه در جمله خود به کار می‌برند. مثلاً پسرها می‌گویند «من با دوستانم فوتبال بازی می‌کنم». درحالی‌که دخترها ترجیح می‌دهند یک نفر جنس مخالف را در جمله خود به کار ببرند. دخترها رابطه افقی یا هم‌سطح را ترجیح می‌دهند مثل جمله‌ی «من با دوست‌پسرم به سینما می‌روم». در چنین جمله‌ای هر دو نفر در یک سطح قرار می‌گیرند ولی پسرها به رابطه عمودی یا سلسه‌مراتبی علاقه دارند. دخترها زمان حال و آینده و پسرها گذشته را ترجیح می‌دهند. می‌توانیم دخترها و پسرها را از نوع نگرشی که دارند آگاه کنیم. بدین شکل کودکان را می‌توان تشویق به انجام فلسفه کرد. فلسفه یعنی مواجهه با یک مشکل و اندیشیدن به آن و یافتن راه‌حل برای آن مشکل. مطمئناً این مواجهه برای دختربچه‌ها و پسربچه‌ها متفاوت است چراکه مشکلات دخترها و پسرها یکی نیست. من به آن‌ها نخواهم گفت مشکلاتشان چیست، بلکه اجازه می‌دهم خودشان مشکلاتشان را کشف کنند. ولی کم‌کم به آن‌ها کمک خواهم کرد دریابند به جهانی به‌خصوص تعلق دارند_ جهان مردانه یا جهان زنانه. کم‌کم باید کمکشان کرد تا از این مسئله آگاه شوند. تنها با توجه به تفاوت‌های جنسی می‌توانیم بشریت را نجات دهیم. مشخصاً پسرها و دخترها در دنیایی یکسان زندگی نمی‌کنند. یکی از اشتباهات فرهنگ این است که دخترها و پسرها را به یک فرد خنثی و نامعین فرو می‌کاهد و آن‌ها را به یک ماشین، موجودی تصنعی یا روبات تبدیل می‌کند. من با دخترها و پسرهای زیادی کارکرده‌ام، می‌توانم به شما بگویم دخترها خیلی از پسرها تواناتر هستند، ولی چرا سیستم آموزشی باعث پیشرفت دختران نمی‌شوند؟ سیستم آموزشی نامناسب برای دختران باعث می‌شود آن‌ها نتوانند استعدادها و توانایی‌های خود را کشف کنند و از ساخت فرهنگی مختص خودشان بازمانند.

لویناس از «دیگری» سخن گفته بود. برخی به من می‌گویند که نوشته‌های تو خیلی شبیه نوشته‌های لویناس است. نمی‌دانم چرا این سخن را می‌گویند. درواقع من و لویناس رویکردهایی بسیار متفاوت داریم. ازنظر لویناس، تنها یک جهان وجود دارد و «دیگری» نیز در این جهان واحد تعریف می‌شود. ازنظر من، ما دوجهان داریم و باید این دوجهان را به یکدیگر نزدیک کنیم. در سنت فکری ما تنها یک نوع سوژه داریم ولی انسان از دو گونه سوژه (مرد و زن) متفاوت تشکیل‌شده است که در دوجهان متفاوت زندگی می‌کنند. باید تلاش کنیم جهان‌سومی بسازیم، جهانی که از برقراری رابطه بین این دو سوژه متفاوت تشکیل خواهد شد.

ما موجوداتی طبیعی هستیم، آنچه فرهنگ بر ما تحمیل می‌کند، تصنع است. اگر یک زن در پاریس و یک زن در استرالیا نتوانند با یکدیگر به‌واسطه طبیعت زنانه خود سخن بگویند، سازه‌هایی صرف شده‌اند، تبدیل به محصول فرهنگی شده‌اند و هویت فردی ندارند. فرم بدن‌های ما خیلی مهم هستند، اینکه ما زنان امکان به دنیا آوردن کودکان را داریم خیلی مهم است، جهان زنان و جهان مردان متفاوت است. من با دخترانی از سرتاسر جهان که در رابطه با نوشته‌های من پایان‌نامه دکتری می‌نویسند سروکار دارم. من چگونه می‌توانم با آن‌ها ارتباط برقرار کنم اگر به لحاظ طبیعی یکسان نباشیم؟ بعضی از آن‌ها از ژاپن، چین، استرالیا و دیگر کشورها می‌آیند. ما مشکلی در برقراری ارتباط نداریم. چراکه اساسی‌ترین و ابتدایی‌ترین پیش‌زمینه مشترک ما طبیعت ما است، که یکسان است. تفاوت‌های فرهنگی ثانویه هستند. ما باید به طبیعت خود بازگردیم و از فرهنگ فراتر برویم. می‌دانم کار آسانی نیست. ممکن است فکر کنید من خیلی رادیکال هستم، من رادیکال هستم چون راه دیگری وجود ندارد. با بازگشت به طبیعت خود قدرتمند می‌شویم، درحالی‌که فرهنگ به شما می‌گوید که شما هیچ‌کس نیستید، و با یک ماشین یا یک قطعه تکنولوژیک تفاوتی ندارید. فرهنگ باعث می‌شود ما طبیعت خود را فراموش کنیم.

بعضی از نقدها به آثار من به این خاطر است که نظرات من را متوجه نمی‌شوند. جنسیت یک سازه فرهنگی است و مسلماً باید سازه‌های قدیمی جنسیت را واسازی[۳] کنیم. ولی باید به یاد داشته باشیم که پس از واسازی باید سازه‌ جدید جنسیتی بسازیم. علت این امر این است که در فرهنگ گذشته، جنسیت تنها با در نظر گرفتن یک نوع سوژه ساخته شد. یک وحدت تخیلی و بی‌اساس بین مردانگی و زنانگی در نظر گرفته شد، و سوژه نامعین و خنثی ساخته شد. این سوژه نامعین وجود ندارد. نوشته‌های «سیمون دوبووار» واسازی مفاهیم جنسیت قدیمی هستند ولی دوبووار سازه جنسیتی جدیدی مطرح نمی‌کند. برای دوبووار ایده‌آل این است که من یک مرد باشم. نه، ممنون از پیشنهادتان، ولی من می‌خواهم یک زن باقی بمانم. ما باید فرهنگی جدید و جنسیتی جدید متناسب با طبیعت خود بسازیم. دو موجود طبیعی که جهان خود را می‌سازند و پس‌ازآن سعی می‌کنند با برقراری جهانی سوم با یکدیگر رابطه برقرار کنند.

آیا شما فکر می‌کنید برابری یک ایده‌آل است؟ برابری از نظر شما چیست؟ بسیاری برابری حقوق و فرصت‌ها را مطرح می‌کنند. در سیستم آموزشی امروز اینکه دخترها می‌توانند به مدرسه بروند به‌عنوان یک دستاورد خیلی مهم مطرح می‌شود. بله این خیلی خوب است که دخترها به مدرسه می‌روند و از اینکه در خانه بمانند بهتر است. ولی دخترها به مدرسه می‌روند و آموزشی دریافت می‌کنند که متناسب با طبیعت آن‌ها نیست. مدرسه رفتن دخترها آخر داستان نیست، ما به آموزشی مناسب دختران نیاز داریم. در مورد قوانین هم این‌چنین است. مثلاً سقط‌جنین، قانونی است که مختص زنان است. نباید برابری را با فرصت‌های برابر اشتباه گرفت. اگر بخواهیم فرصت‌های برابر را تحقق ببخشیم، به قوانینی متفاوت برای زنان و مردان نیاز داریم. تغییر دادن قوانین به‌صورت موردی کفایت نمی‌کند، باید تأکیدهای قانون را نیز تغییر دهیم. قانون مردانه‌ی سنتی به همه‌چیز به دید کالا، مال و اموال نگاه می‌کند. مثلاً زن و بچه داشتن برای مردان در این فرهنگ با داشتن مال و اموال یا دارایی مقایسه می‌شود. قوانین باید به شکلی تدوین شوند که به‌جای تأکید بر رابطه بین «مرد» و «دارایی» بر روابط میان «سوژه‌ها» تأکید کنند.

مثلاً امروز می‌بینیم که برخی از زنان توانسته‌اند به دنیای سیاست راه پیدا کنند. مشخصاً من مخالف ورود زنان به سیاست نیستم ولی زنان بسیار کمی با ورود به سیاست، در سیاست موجود تغییری ایجاد می‌کنند. چگونه می‌توان ورود یک زن به سیاستی که در آن فرهنگ مردانه برقرار است و زن‌ را به مرد تبدیل می‌کند، جشن گرفت؟ اگر زنی با ورود به سیاست زن باقی بماند و اسیر فرهنگ موجود مردانه نشود خیلی ارزشمند است ولی متأسفانه تلاش بسیاری از زن‌ها بر این است که ثابت کنند به‌اندازه مردها خوب هستند. مسلم است که به‌خوبی مردها هستند، ولی لطفاً تفاوت‌های جنسی خود را نیز در نظر بگیریم. هنگامی‌که تلاش می‌کنید به‌خوبی مردها باشید، خودتان را از دست می‌دهید، انرژی، تخیل و خلاقیت خود را از دست می‌دهید و در این صورت برای بشریت مفید نیستید. گاهی خیلی ناراحت می‌شوم وقتی می‌بینم که زن‌ها فرصت شکوفایی زنانه خود را از دست می‌دهند؛ این واقعاً مایه تأسف است. ما به ارزش‌های زنانه نیاز داریم. زن‌های زیادی دارند مرد می‌شوند. این در حالی است که ما باید فرهنگی بسازیم که متناسب باوجود طبیعی ما زنان باشد. زنان نباید به نیروهایی برای تثبیت و تقویت فرهنگ مردانه موجود تبدیل شوند.

سخن گفتن از زن و مرد را نباید به‌طورکلی کنار گذاشت. درگذشته به شکلی متفاوت از زن و مرد صحبت می‌شد. تأکید من این است که سخن گفتن از زن و مرد را باید حفظ کرد ولی به شکل جدیدی از زن و مرد سخن بگوییم. باید سازه‌های جدیدی از زن و مرد بسازیم. بگذارید یک مثال مطرح کنم. تفاوت انسان با درخت این است که رشد درخت از قبل مشخص است، اینکه چگونه رشد خواهد کرد و چه خواهد شد. ولی انسان‌ها این امکان را ندارند. ما به جهان وارد می‌شویم و دارای طبیعتی هستیم. بخشی از این طبیعت ما جنس ما است. هنگامی‌که ما وارد جهان می‌شویم، فرهنگ به شکل‌های متفاوت سازه‌های مصنوعی‌اش را بر ما تحمیل می‌کند و به ما اجازه نمی‌دهد براساس طبیعت خود رشد کنیم. شما را دعوت می‌کنم به خودتان بازگردید. یکی از بی‌شمار تفاوت‌هایی که دیدگاه من با «ژان ژاک روسو» دارد این است تلاش برای بازگشت به طبیعت توسط او تنها به دنیای مردانه ارجاع دارد درحالی‌که من به دنیای مردان و زنان در این بازگشت اشاره می‌کنم. امروز نه‌تنها کره زمین که انسانیت نیز درخطر است. ما باید به این پرسش که «بازگشت به انسانیت یعنی چه؟» فکر کنیم.

*این متن برگرفته از کارگاهی است که ایریگاری در تاریخ ۲۰ اکتبر ۲۰۱۵ در دانشگاه وین برگزار کرد.

Footnotes:

[۱] construct

[۲] intersubjectivity

[۳] deconstruct

تاریخ انتشار

يكشنبه, آبان 17, 1394 - 00:02

شاخه اصلی

نظریه

چرا ادیپ پدرش را واقعاً دوست داشت؟

صحنه ای از فیلم «ادیپ شهریار» اثر پازولینی (1967) بر اساس نمایشنامه سوفوکلس

از زمان زیگموند فروید، در میزان نفرتی که پسران خردسال از پدرشان دارند، بسیار اغراق شده است. پایه‌گذار روان‌کاوی، در سال 1910، عقده ادیپ را بر اساس تفسیری نبوغ‌آمیز و در عین حال ساختگی از نمایشنامه سوفوکلس مطرح کرد. به باور فروید، خصومتی شدید ـ و تا حدودی ناهشیار ـ نسبت به والد هم‌جنس که با اشتیاق جنسی به والدِ دیگر همراه است، تعارضی کلیدی در رشد بشر پدید می‌آورد. ظاهراً تکانه‌های خشونت‌آمیز و جنسی پسر، با ترس از تلافی والدین (اضطراب اختگی) متوقف می‌شود. نهایتاً وی از این آرزوی ممنوع چشم می‌پوشد و ـ به نحوی آرمانی و ایجابی ـ با پدر احساس نزدیکی می‌کند.

نظریه فروید راجع به زنای با محارم و پدرکشی، با وجود اهمیتی که در تاریخ تفکر قرن بیستم یافته است، مبنای زیست‌شناختی معتبری ندارد و پویایی اصلی اکثر خانواده‌ها را توصیف نمی‌کند. همچنین در این نظریه اسطوره ادیپ بسیار [نابجا] بسط می‌یابد تا با قالب روان‌کاوی جور در بیاید. فروید معاصرانش را با نوعی روان‌شناسیِ کارا و پویا آشنا کرد و به چالش کشید. اما نظریه ادیپی وی، یک سائق (drive) را پیش‌فرض می‌گیرد و از رفتار والد کاملاً غفلت می‌ورزد. سوفوکلس، بیش از فروید به نحوه رفتار پدران و آنچه ایشان دوست دارند یا از آن متنفرند، توجه داشت.

در داستان اصلی، کاهنی خبر می‌دهد که مقدر شده است پسر لایوس (Laius) و یوکاسته (Jucasta) پدر را بکشد و با مادر ازدواج کند. پیش از آنکه عمر پسر به سه روز برسد، پدر او را در دامنه کوه رها می‌کند تا بمیرد. چوپانی او را می‌یابد و به پولیبوس (Polybus) و مروپی (Merope) ـ قهرمانان ناشناخته این داستان ـ می‌سپارد. این دو تن ادیپ را بزرگ می‌کنند تا به جوانی برازنده بدل می‌شود. ادیپ همان پیشگویی هول‌انگیز را که باعث زمین‌گیری لایوس شد، می شنود. این پسر فداکار، وحشت‌زده از خانه می‌گریزد تا پدر و مادرش در امان باشند. ادیپ مانند لایوس می‌خواهد از سرنوشت بگریزد، اما ـ برخلاف پدر ـ به نحوی نوع‌دوستانه عمل می‌کند و تا سرحد توان، حتی به قیمت قربانی کردن خویش، در نجات جان محبوبانش می‌کوشد. سوفوکلس هیچ تردیدی به جای نمی‌گذارد که ادیپ عاشق پولیبوس است، یعنی مردی که او را به فرزندی پذیرفت، اسم رویش گذاشت و تربیت کرد. ادیپ از «پولیبوس، کسی که زندگیم را مدیون اویم» سخن می‌گوید و از اندوهی که با گریز از خانه در دل او می‌گذارد، آگاه است. ادیپ حتی از لایوس نیز متنفر نبود: این دو مرد، بر حسب تصادفی دراماتیک، در یک تقاطع به هم می‌رسند و بر سر حق عبور درگیر می‌شوند. اول لایوس ضربه می‌زند و سپس ادیپ او را ـ که کاملاً بیگانه است و تصادفاً پدرِ زیستیش از آب درمی‌آید ـ می‌کشد.

اگر بخواهیم از واژگان متعارف استفاده کنیم، باید بگوییم که لایوس، پدر واقعی و پولیبوس، پدرخوانده ادیپ است. من در مقام یک روانپزشک کودکان، به تعبیر لی‌لی پلر (Lili Peller)، واژه پدران «تولدی» و «واقعی» را مناسب می‌دانم. جایگاه پدرخوانده همچنان برابر با والدِ زیستی نیست. هرچند تمام خانواده‌های خوب ضرورتاً باید محبت‌آمیز باشند و نه صرفاً تباری. یک پدر واقعی، مانند پولیبوس، به کودکش عشق می‌ورزد، او را می‌پروراند و با طیب خاطر برایش فداکاری می‌کند. وی از فناپذیری خویش و چرخه نسل‌ها که در آن پسران، جایگزین پدران می‌شوند، آگاه است. فروید این بخش از تراژدی را نادیده می‌گیرد و بر پسر، به عنوان رقیب جنسی پدر که از خشم وی هراس دارد، تمرکز می‌کند. لایوس ـ که به عنوان پدر شناخته می‌شود ـ پدر بودن را کنار می‌گذارد. وی که دلواپس و خودخواه است، با رضایت یوکاسته، تصمیم می‌گیرد که کودکش را برای نجات خود قربانی کند. این نکته با قربانی کردن انسان‌ها برای تسکین خدایان همخوان به نظر می‌رسد. لایوس، با شناختی که از احساس و روابط جاری انتزاع شده بود، شرایطی را فراهم آورد که در آن پدرکشی و زنای با محارم به‌نحوی ناهشیار، امکان بروز دارند.

شاه لایوس ـ به عنوان شخصیتی کم‌اهمیت که در نمایشنامه جلوه نمی‌کند ـ نماد پدران، روحانیان و رؤسایی است که نمی‌توانند مرگ را بپذیرند و می‌کوشند با زور بازو برای جاودانگی مبارزه کنند. این مبارزه، از جمله فتوحات ایشان، بنای یادمان‌هایشان و قربانی کردن انسان‌ها را شامل می‌شود. گاه و بیگاه فرزندانشان به‌طور دسته‌جمعی در نبردهایی بر سر شکوه کلان (clan) یا سرزمین پدری جان سپرده‌اند. ایشان امید داشته‌اند که با تسکین خدایان یا کشتن دشمنی که مرگشان را می‌جوید (یا پسرانی که بناست جایگزینشان شوند) از مرگ بگریزند. فروید نیز تا حدودی همچون لایوس، خودکامه و بدبین است: او چنین احساس می‌کند که رفتار با غریزه پیش می‌رود و با ترس مهار می‌شود.

در نمایشنامه از دید فروید، زیست‌شناسی بر روان‌شناسی غالب می‌آید: رفتار متمدنانه، سرپوشی نازک بر دیگِ جوشان ناهشیار است. مذهب و نوع‌دوستی نیز تلاش‌هایی فریبکارانه هستند برای آن‌که طبیعت حیوانیمان پنهان شود. تفسیر فروید از ادیپ، پدر را به قیمت از بین رفتن پسر حفظ می‌کند. در این تفسیر جنبه انسانی پدر بودن که به‌درستی از والد حیوانی پیشی می‌گیرد، غفلت می‌شود. فروید دلمشغول [مفاهیمی همچون] سکس، تعارض (conflict)، خشم، بازدارندگی (deterrence) و تسلیم بود. بدینسان طبیعی است که نیمه نخست قرن بیستم، دوران رونق وی باشد.

تفسیر دوباره ادیپ شهریار، نشان می‌دهد که در امور انسانی، رابطه بر زیست‌شناسی مقدم است: پدر خوب بودن، بدون والد [زیستی] بودن نیز امکان دارد و والد بودن به‌تنهایی تهی است. شوربختانه ادیپ هنگامی این نکته را درمی‌یابد که [ماجرای] فرزندخواندگی شفقت‌آمیز و نجات‌بخش او کشف می‌شود. آنچه تعیین می‌کند، والد بودنِ تباری است که در واقع معنایی جز سرنوشت یا تقدیر ندارد. او خواهش یوکاسته را رد می‌کند؛ یوکاسته از او می‌خواهد دلبستگی به تبار را کنار بگذارد و با زندگی سر کند. ادیپ در عوض، حقیقتِ شناختی را بر پیوند عاطفی و شناخت را بر تجربه ترجیح می‌دهد و موجب خودکشی شخصی می‌شود که بیش از همه دوستش دارد، یعنی یوکاسته.

بریدن از روابط برای گریز از سرنوشت، تراژدی به بار می‌آورد. انسان‌ها می‌دانند که مرگ حتمی است. نباید به‌تنهایی، در اضطراب یا در حالی‌که به کاری مشغولیم که مورد اعتقادمان نیست، بمیریم. شناخت بی‌عشق غالباً ویرانگر است. شناخت می‌تواند معلق شود، اما رابطه نه. در غیر این‌صورت می‌میریم. یوکاسته این حقیقت را می‌دانست. ادیپ آن را در پایان آموخت. لایوس هیچ‌گاه به آن پی نبرد. شناختِ آن پیشگویی، به تحققش از طریق بیگانگی، کودک‌کشی و پدرکشی انجامید. شناخت واقعیاتِ زیست شناختی نیز به خودکشی و جلای وطن ختم شد.

این تفسیرِ دوباره از ادیپ را اتو رانک (Otto Rank) پر و بال داد. رانک در آغاز دست‌پرورده فروید بود، اما بعدها به منتقدش بدل شد. وی این دیدگاه شعورمتعارفی را طرح کرد که کودکان تمایلی «ضدادیپی» دارند، یعنی می‌خواهند والدینشان را، هنگامی‌که خطر طلاق وجود دارد، در کنار هم حفظ کنند. رانک از سال 1924 به‌تدریج نظریه روان‌کاوی را که از نقش تربیت مادرانه در رشد انسان غفلت می‌ورزید و «حقیقت» را منفصل از رابطه واقعی جاری پی می‌گرفت، وسعت بخشید. امروزه شاید اغلب درمانگران و پژوهشگران عاطفه و نوع‌دوستی را در رشد انسانی مهم‌تر از خصومت و رقابت می‌دانند. درمانگری‌های انسان‌گرایانه و وجودی، از جمله درمانگری رانک، فلسفه‌ای پسافرویدی را نمایندگی می‌کنند: زندگی غیرخلاق ارزش زیستن ندارد و زندگیِ نازیسته ارزش بررسی ندارد.

ادیپِ مصیبت‌زده و پشیمان خود را کور می‌کند، اما به زندگی ادامه می‌دهد. کنش وی نماد آسیبی است که از آینده‌نگری، روشن‌بینی و بازنگریِ بیش از حد است. شناختِ منفصل از رابطه، به کار حکمت (wisdom) نمی‌آید. ظاهراً سوفوکلس در تعارض میان احساس انسانی و شناخت کامل، جانب اولی را می‌گیرد. اکنون می‌توانیم پولیبوس ـ یعنی پدرِ ناشناخته ادیپ و در واقع پدرخوانده محبوبش ـ را ستایش کنیم. متأسفانه او نمی‌توانست بپذیرد که [ادیپ] پسرخوانده‌اش است [و نه پسرش]. اما نکته مذکور در تمامیت این تصویر، نقصانی کوچک و تسلیمی قابل اغماض به احساس انسانی به نظر می‌رسد. ادیپ کاملاً حق دارد که او را بسیار دوست داشته باشد.

 

ای جیمز لیبرمن (E. James Lieberman)

 

منبع: http://www.ejameslieberman.net/why_oedipus_really_loved_his_father_122010.htm

 

ابوالفضل رجبی: philonousi@yahoo.com

 

 

تاریخ انتشار

يكشنبه, مهر 26, 1394 - 19:47

شاخه اصلی

فلسفه

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - خشونت