رولان بارت

رولان بارت (Roland Barthes) نویسنده فرانسوی (1915-1980) شهرت خود را مدیون آثار ترزنده ای است که در زمینه نشانه شناسی و نقد ادبی افرید. بارت استاد  کرسی نشانه شناسی  کلژ دو فرانس بود.

نوشته هایی  درباره بارت در انسان شناسی و فرهنگ


1- ژاپن بارت و ژاپنی های سونامی مارس 2011
http://anthropology.ir/node/15159

2-رولان بارت: روشنگر «لذت متن»
http://anthropology.ir/node/14671

3-درون / برون : بخشی از امپراتوری نشانه ها (کارگاه ترجمه)
http://anthropology.ir/node/14807

4-رولان بارت: لذت متن
http://www.anthropology.ir/node/8879

5-بررسی اندیشه های رولان بارت با تاکید بر نظریه اسطوره شناختی وی
http://www.anthropology.ir/node/4570

6-بارتِ اسطوره‏شناس، جاناتان کالر ترجمه آرزو مختاریان
http://www.anthropology.ir/node/1091

7-رولان بارت
http://www.anthropology.ir/node/6646

8-کارگاه ترجمه فرانسه: امپراتوری نشانه ها
http://www.anthropology.ir/node/7455

9-اسطوره امروز، رولان بارت، ترجمه شیرین دخت دقیقیان، تهران، نشر مرکز، 1375.


10-بارت، رولان، 1384، اتاق روشن، اندیشه‌هایی دربارة عکاسی، ترجمة نیلوفر معترف، تهران، نشر چشمه، 144 صفحه + عکس.


11- زندگی و مرگ مولف، نگرش انتقادی به آراء رولان بارت، گردآوری و تالیف محمد مهدی لبیبی، تهران، نشر افکار، 1387.

12-گفتگو با آنتوان کومپنیون
http://anthropology.ir/node/12746

 13- شورمندی عکس: رولان بارت
http://anthropology.ir/node/14928

14-کارکرد رویداد در فیلمنامه جاذبه از منطر نظریه روایت بارت: سهم من از کهکشان
http://www.anthropology.ir/node/22088

15- تصاویر گذشته: بنیامین و بارت درباره عکاسی و تاریخ
http://www.anthropology.ir/node/24677


 

 

رولان بارت

کولی، میسن (1376)، رولان بارت، ترجمه ی خشایار دیهیمی، تهران: نسل قلم.
زندگی رولان بارت، به گفته ی میسن کولی، دارای شرایطی بود که از او یک نویسنده بار آورد: تنهایی، فقر آبرومندانه و بیماری. در یک سالگی پدرش در یک نبرد دریایی کشته می شود و او کودکی اش را با مادر و مادربزرگش می گذراند. پس از چند سال به پاریس نقل مکان می کنند و مادراو با شغل صحافی هزینه ی زندگی را تامین می کند. علاقه ی وافر بارت به مادرش، که هم او و هم دیگران از آن بارها سخن گفته اند در تمام سال های زندگی اش دیده می شود. او در باره ی مادرش می نویسد:
«همواره گفته می شود که من بدین دلیل زیاد رنج می برم که همه ی عمرم را با او سپری کرده بودم؛ اما تمام رنج من به خاطر کسی است که او بود: و دلیلش این است که من با او که او بود زندگی می کردم. او بر مادر خوب بودن این صفت را هم علاوه کرده بود که آدمی یگانه بود. من همانند راوی پروستی در مرگ مادربزرگش باید بگویم:«من نه تنها اصرار دارم که رنج ببرم، بلکه اصرار دارم که به اصالت رنجم احترام بگذارم»؛ زیرا این اصالت انعکاس آن چیزی است که مطلقا در او کاستی ناپذیر بود، و بنابراین برای همیشه از میان رفته است. همیشه می گویند شیون وعزاداری، با رنج تدریجی اش، اندک اندک درد را از میان می برد؛ نتوانسته ام و نمی توانم این را باور کنم؛ زیرا به نظر من، زمان، احساس غبن را از میان می برد (دیگر گریه نمی کنم)، فقط همین. از نظر باقی چیزها، همه ی چیزها همانطور بی حرکت مانده است. زیرا آنچه از دست داده ام یک چهره یا شخصیت (مادر) نبوده است، بلکه هستی و وجودی را از کف داده م؛ و نه هستی یا وجود بلکه کیفیتی (روحی) را از دست داده ام: نه چیزی صرفا جبران ناپذیر بلکه جایگزینی ناپذیر. می توانم بی مادر سر کنم (چنانکه همه ی ما دیر یا زود می کنیم)؛ اما آنچه از زندگی ام مانده است مطلقا و کاملا کیفیت ناپذیر(بی کیفیت) خواهد بود.» (اتاق روشن)

رولان بارت در نقد ادبی و تحلیل جریان ها و پدیده های فرهنگی و اجتماعی معاصر از رهبران جنبش ساختارگرایی بود. بسیاری از حوزه ها، چون انسان شناسی،ادبیات، فلسفه، اسطوره شناسی، سیاست، معنا شناسی، زبان شناسی و .. تفکر بارت را شکل می دهند که در آثار او تاثیر این حوزه ها را شاهدیم.

بارت در سن 65 سالگی، در حالی که استاد کلژ دوفرانس و در بالاترین مرتبه در نظام آکادمیک فرانسه بود، در یک حادثه ی رانندگی آسیب دید و یک ماه بعد، که بسیاری معتقدند به دلیل غم و اندوه زیاد ناشی از مرگ مادر، مرد. او در میان دیگر ساختارگرایانی چون کلود لوی – استروس، ژاک لاکان، میشل فوکو و به عنوان نویسنده ای با قلمی جذاب و گیرا و در عین حال پیچیده از جمله نویسندگان و اندیشمندان و منتقدانی است که تاثیر عمیقی در بسیاری از حوزه های پس از خود بر جای گذاشت.

کتاب میسن کولی درباره ی بارت، کتاب کم حجمی است که در مجموعه کتاب های نسل قلم، کتاب هفتاد و نهم این مجموعه، با ترجمه ی  خشایار دیهیمی به انتشار رسیده است. میسن کولی که در این کتاب آراء و اندیشه های بارت و معرفی آثار او را به رشته ی تحریر درآوره است، درباره او درپاره ای از کتاب می نویسد:
«با آن که بارت نخست در مقام نظریه پرداز و منتقد به شهرت رسید، اما او همواره در وهله ی نخست نویسنده ای بود که دنبال چیزهایی می گشت که درباره شان بنویسد. برای او سبک هم دست کم به همان اندازه ی اندیشه اهمیت داشت. او حتی در اوج مناقشات و مباحثات و جدلهایش، از شیوه ی «تروریستی» رایج در بحث های روشنفکران پاریسی خود را دور نگه می داشت، و برای همین آثار جدلی او را هنوز هم می توان خواند و از طراوتشان لذت برد، زیرا عاری از مناقشات کهنه و پیش پا افتاده هستند. سخن او نوعی شکل هنری بسیار شخصی دارد که آکنده از جعل ها و جسارت های شکلی است. او جذابترین، دسترسی پذیرترین، و خواندنی ترین نویسنده در میان سرآمدان اندیشه ی «نوین» فرانسوی است. سبک او پرظرافت، نرم و منعطف و شوخ و شنگ، و پر از نوآوری های کلامی است؛ واژه هایی که او جعل می کند و ابهام ها و دو پهلویی های سخنش معنای خود را به راحتی باز می نمایند، بی آنکه زحمت فکری طاقت فرسایی بر خواننده تحمیل کنند. او حتی در اوج نامتعارف بودنش، ادب و لطفی دارد که خواننده را خلع سلاح می کند.» (ص:74)

::

پرونده ی رولان بارت در انسان شناسی و فرهنگ:
http://anthropology.ir/node/2761

::

شاخه اصلی

کتاب

بررسی اندیشه های رولان بارت با تاکید بر نظریه اسطوره شناختی وی

مقدمه
فرانسه ­ی دهه ­ی 1960،روزهای تسلط واوج گیری ساختارگرایی را تجربه می کرد.به گونه ای که درعلوم انسانی اعم از ادبیات، تاریخ، روان کاوی، روان شناسی و... تقریبا هیچ رشته ای یافت نمی شد که در آن مباحث ساختارگرایی به طور جدی مطرح ودنبال نشود.اگرچه لوی استروس- واضع نظریه ساختارگرایی- درنامه ای به کاترین باکه –کلمان فقط نام خود، امیل بنونیست و ژرژ دومزیل را درزمره ساختارگرایان مطرح می کند و از محسوب کردن دیگران تحت این نام را ،«وارونه کردن جهان » تعبیر می کند،اما درواقع علت قرار دادن همه آنان در یک گروه، نقطه مشترک حرکت آغازین شان است که از مفاهیم ساختاری به ویژه مفاهیم استروسی ونیز منابع استروس یعنی فروید، مارکس و دوسوسور(فکوهی:1382،311)استفاده کرده اند.


برای خواندن مقاله در زیر کلیک کنید:

شاخه اصلی

اسطوره‌شناسی

فصل سوم بارتِ اسطوره‏شناس

(تصویر: رولان بارت)

 

بارت بین سال‏های 1954 و 1956، ماهانه مجموعه مقاله‏های مختصری با عنوانِ"اسطوره‏ی این ماه" در مجله‏ی Les Letters nouvelles می‏نوشت. بارت می‏نویسد: " دیدنِ خلط شدنِ مدامِ طبیعت و تاریخ در روزگار معاصر برآشفته‏‏ام می‏کرد". او درصدد بود با پرداختن به جنبه‏های فرهنگِ توده‏، کلیشه‏های جمعیِ به ظاهر طبیعی را تجزیه و تحلیل کند تا این گونه، اجبار ایدئولوژیک "نگفته پیداست"(what-goes-without-saying) عیان شود. کتاب اسطوره‏ها (Mythologies) که شامل این مطالب و نیز یک مقاله‏ی بلند پایانی به نام "اسطوره در زمان حاضر"(Myth Today) است، جالب‏ترین و ساده‏فهم‏ترین کتابِ بارت به حساب می‏آید ولی این‏جا یک پرسش اساسی مطرح می‏شود : منظور بارت از "اسطوره" چیست؟
مواردی که تبعاتِ ایدوئولوژیکِ طبیعی‏انگاری را نشان می‏دهد، "اسطوره" یعنی پیدا شدن یک توهم. مثالِ خوب آن هم نمایشگاهِ عکسی‏ست با عنوان "خانواده‏ی انسان" (The Family of Man) (در فرانسه:La Grande famille des hommes) که به نوشته‏ی بارت "هدفش نشان دادنِ جهان‏شمولی کنش‏های انسانی‏ در زندگی روزمره‏ی مردم دنیاست" و این‏که "تولد، مرگ،کار، علم، بازی، همیشه یک گونه رفتار را ایجاب می‏کنند" تا به این ترتیب بشر را فارغ از تنوعش به صورت یک خانواده‏ی بزرگ درآورد(ص. 173/100). اسطوره‏ای این‏چنین، تفاوت‏های سیمایی وظاهری افرادِ خانواده را تنوع انسانی می‏خواند و تفاوت‏های بنیادین شرایط اجتماعی و اقتصادی را، که در آن انسان‏ها به دنیا می‏آیند، کار می‏کنند و می‏میرند، پنهان می‏کند. با قایل شدن به طبیعت مشترک انسانی در پشت تفاوت‏های ساختگی ظاهر انسان‏ها، نهادها و رویدادها " هرچیزی... بر آن است وزنِ قاطع تاریخ را انکار کند". بارت می‏گوید تفکر پیشرو "همواره باید قواعد بازی این شیادِ کهنه‏کار را به هم بریزد، مدام طبیعت را از قوانین و محدودیت‏هایش صیقل دهد تا بتواند تاریخ را بازیابد و سرانجام طبیعتی تاریخی بنا گذارد"(ص. 175/101).

هر کدام از عکس‏های نمایشگاه، صحنه‏ای انسانی را به نمایش می‏گذارند؛ به زعم بارت، سبک و سیاق کنار هم قرار گرفتن‏ عکس‏ها به آن‏ها معنای ضمنی اسطوره‏ای می‏دهد. چیزهای دیگر نیز، حتی کاربردی‏ترین‏شان، به همین ترتیب عمل می‏کنند یعنی در کارکردِ اجتماعی خود از یک معنای ضمنی برخوردار می‏شوند. برای مثال، شراب در فرانسه فقط یک نوشیدنی نیست بلکه "یک نوشیدنی توتمی‏ست، شبیهِ شیر گاو هلندی یا چای‏ که با آدابِ خاصی در خانواده‏های اشرافی انگلیس نوشیده می‏شود". این "سنگِ بنای اخلاق جمعی‏ست". برای فرانسوی‏ها "اعتقاد به شراب یک اجبار جمعی‏ست" و نوشیدن شراب جزو مناسک گردِ هم‏آییی‏. هر فرهنگی در آفرینش معنای اسطوره‏ای به دنبال بدیهی نشان دادن هنجارهایش است.

تمامی فرانسه غرقِ این ایدئولوژی بی نام و نشان است: روزنامه‏هامان، سینمامان، ادبیاتِ عامه پسندمان، تشریفات‏مان، عدالت‏مان، دیپلماسی‏مان، گفتگوهامان، از آب و هوا حرف زدن‏مان، محاکمه‏های جنایی، عروسی‏های به یادماندنی، رویاهای پخت و پزی که داریم، لباس‏هایی که می‏پوشیم و هرچه در زندگی روزمره‏مان، مبتنی بر شکل رابطه‏ای‏ست که بورژوازی میانِ انسان و جهان برقرار کرده و ما را نیز وا می‏دارد چنان کنیم... هنجارهای بورژوازی به هیاتِ قوانینِ بدیهیِ یک نظم طبیعی درآمده‏اند.
ص 127-8/140

ولی اگر بنا باشد "هر چیزی در زندگی روزمره" در قلمرو اسطوره شناسی قرار بگیرد، اسطوره‏ها دیگر مثل اسطوره‏ی خانواده‏ی بزرگِ انسان، توهمِ صرف نیستند. گرچه "کیمیای شراب" اسطوره است ولی سراسر توهم نیست. بارت متوجه مسئله‏ی غامض اسطوره‏شناسی شده است: "شراب واقعن چیز خوبی‏ست، ولی در عین حال، خوب بودنِ شراب یک اسطوره است"(ص. 246/158). دغدغه‏ی اسطوره‏شناس، تصویر شراب است- نه ویژگی‏ها و اثراتش بلکه معناهای ضمنی‏ای که به واسطه‏ی قراردادهای اجتماعی به آن پیوسته‏اند. بارت در آغاز اسطوره را توهم می‏خواند و سپس تاکید می‏کند که اسطوره شکلی از ارتباط است، یک "زبان" است، نظامی از معناهای ضمنی، مثل ecriture که در کتاب قبلی‏اش مطرح کرد. برای مثال وقاحت‏های کلامی هبرت(Hebert) به عنوانِ نشانه‏های زبانی یک معنای اولیه و آشکار دارند ولی مهم‏تر معنای ضمنی و اسطوره‏ای‏شان است: وقاحت به نشانه‏ی انقلاب. نمونه‏ی دیگری که در کتاب اسطوره‏ها طرح می‏شود این است: وقتی دانش‏آموزی کتابِ دستورزبان لاتینش را باز می‏کند و جمله‏ای از ازوپ می‏بیند درباره شیری که بزرگ‏ترین سهم را می‏خواهد (quia ego nominor leo) (چون نام من شیر است)، بی درنگ درمی‏یابد معنای آشکار زبانی آن جمله از معنای ضمنی آن؛"من یک مثال دستورزبانی‏ام که مطابقتِ نهاد و گزاره را نشان می‏دهم"، کم اهمیت‏تر است (ص.201/116). ممکن است کسی بگوید هرچیزی درون فرهنگ می‏تواند مَثَلِ چیزی باشد: نان فرانسوی، نشانی از فرانسوی بودن است.

درجه صفر نوشتار(Le Degre zero) آن طور که بارت تاکید می‏کند نه تنها مشقی در تاریخ ادبی بلکه "اسطوره‏شناسی زبانِ ادبی‏ست. در آن کتاب گفته‏ام نوشتار، دالِ اسطوره‏ی ادبی‏ست و اسطوره‏ی ادبی، فرمی‏ست پیش انباشته از معنا{ معنای زبانی}که از مفاهیم ادبیاتِ دوران خود، معنای تازه‏ای می‏گیرد"(اسطوره‏ها. ص. 221/134). نوشتار، محتوای زبانی‏اش هرچه باشد، بر تلقی مشخصی از فرم ادبی و بنابراین تلقی مشخصی از معنا و نظم دلالت دارد؛ نوشتار، اسطوره‏ای از ادبیات سامان می‏دهد و از معبر این اسطوره، نقشی در جهان می‏یابد. کتابِ اسطوره‏ها با کشف دلالت‏های ایدوئولوژیکِ طیفی از فعالیت‏های نه چندان متعالی، به چگونگی ورود اسطوره‏های ادبی به جامعه می‏پردازد.

بارت در این مقالات، هدف‏گیری‏های متعددی دارد. گاهی توجه‏اش جلبِ محصولاتی می‏شود که با کارزارهای تبلیغاتی، بارِ اسطوره‏ای پیدا کرده‏اند. از آخرین مدل سیتروئن می‏نویسد، از ظهور پلاستیک در سال‏های 1950، یا از فیلم‏نامه‏های دراماتیک عجیب و غریب با حضور پودرهای صابون و مایع‏های تمیز کننده: مایع‏های پاک کننده، گرد و خاک و میکرب را "نابود می‏کنند"، در صورتی‏که پودرهای صابون، در نقش ماموران نفوذی، گرد و خاک را از روی شیء موردنظر برمی‏دارند و آن‏را از دستِ دشمن نامرئی آزاد می‏کنند." گفتن این‏که امو(Omo) ملافه را تا ته تمیز می‏کند، انگار به ملافه عمق می‏بخشد، چیزی که تا به حال کسی به آن فکر نکرده است"(ص 39/37). اندیشه‏ی جهانِ تقدیس شده در راهنمای آبی (Gudie blue)، برخورد رسانه‏ها با مقوله‏ی اشرافیت، فوتبالیست‏های افسانه‏ای، مغز انیشتین و دیگر چیزهای اسطوره‏ای، همه و همه توسط بارت به چالش کشیده می‏شوند. بعد از این‏که معانی به ظاهر بدیهی را طرح کرد، پر و بال‏شان داد و دلالت‏هاشان را یافت، یک جمله‏ی موجز و قاطع می‏آورد و ذکری از منافع سیاسی یا اقتصادی در معرضِ خطرمان می‏کند و ما را از درونِ آن اسطوره بیرون می‏کشد.

تاثیرگذارترین تحلیل بارت از معنای ضمنی فرهنگی در مقاله‏ی آغازینِ کتابِ اسطوره‏ها به اسم "جهانِ کُشتی"(The World of Wrestling) آمده است. برای روشن شدنِ طبقه‏بندی‏ و تمایزی که فرهنگ به واسطه‏ی آن‏ رفتاری را معنادار می‏کندٰ، می توان دو فعالیت بدنی مشابه مثل کُشتی و مشت‏زنی را مقایسه کرد. از آن‏جا که معناهای اسطوره‏ای متفاوتی تولید می‏گردند، پس باید قراردادهای واقعن متقاوتی در کار باشد. شاید در فرهنگی، هر دو ورزش، اسطوره‏ی یکسانی داشته باشند و یکسان تماشا شوند، ولی در فرهنگ ما تفاوت آشکاری در عادات و آداب وجود دارد و چنین چیزی نیازمند توضیح است. چرا روی مشت‏زنی شرط‏بندی می‏شود ولی روی‌ کُشتی نه؟ چرا غریب است وقتی مشت ‏زنی مثل کُشتی‏گیرها ضجه بزند و از درد به خود بپیچد؟ چرا مقررات در کُشتی مدام نقض می‏شود ولی در مشت‏زنی نه؟ این تفاوت‏ها را مجموعه‏ی پیچیده‏ای از قراردادهای فرهنگی تببین می‏کند که کُشتی را نه مسابقه که نمایش می‏داند.

بارت می‏گوید مشت‏زنی، یک ورزش جانسنیستی و بر مبنای نشان دادن برتری‏ست: توجه، معطوف به نتیجه‏ی نهایی است و رنجِ آشکاری که مشت‏زن می‏برد، نشانه‏ی شکستِ محتوم او تعبیر می‏شود. از سوی دیگر، کُشتی، نمایش‏نامه‏ای‏ست که هر لحظه‏اش باید به نمایش درآید؛ خودِ کُشتی گیران، آدمک‏هایی هستند در نقش‏های پندآموز و فقط به دلیل همین بار دراماتیک‏اش است که نتیجه‏ی نهایی مورد توجه قرار می‏گیرد. و این‏گونه درحالی که قواعدِ مشت‏زنی، بیرون از بازی جای می‏گیرند و محدوده‏های ممنوع را تعریف می‏کنند، قواعدِ کُشتی به مثابه‏ی قراردادهایی برای وسعت دادن به گستره‏ی معناهای محتمل، بسیار درونی‏ترند. قواعد برای این وجود دارند که شکسته شوند، تا "حرام‏زاده" نابه‏کارتر به نظر آید و مخاطب، دچار خشمی کینه‏جویانه شود. نقض قواعد باید آشکارا صورت می‏گیرد( حتی اگر داور پشت‏اش را برگرداند): نقض قواعد، دور از چشم مخاطب ارزشی ندارد. رنج بردن بایستی اغراق شده باشد؛ در واقع همان‏جور که بارت می‏گوید، نگرش‏های خاص نسبت به سادگی و عدالت، عوامل اصلی تمایز کُشتی از مشت‏زنی به حساب می‏آیند که کُشتی را پرطممطراق می‏سازند و خیال ما را از نمایشی بودنش راحت می‏کنند.

به دلایل متعددی کُشتی، توجه بارت را به خود جلب می‏کند: کُشتی بیشتر از آن‏که وقت‏گذرانی بورژوازی باشد، مردم پسند است؛ صحنه را به روایت ترجیح می‏دهد، از ژست‏های نمایشی غلیظ لذت می‏برد؛ هم نشانه‏های درد و عصبانیت و پریشانی در آن تصعنی‏‏ست وهم نتیجه‏اش: کسی از اینکه مسابقات، مشخص و ثابت هستند جا نمی‏خورد. بارت، بعدها در کتاب اسطوره‏ی شرق، امپراطوری نشانه‏ها(L`Emire de signs) زندگی روزمره‏ی ژاپن را به خاطر فریب‏کار بودنش می‏ستاید، به خاطر آدابِ ریز و دقیقی که دارد، به خاطر رجحانی که به سطحْ در برابر عمق می‏دهد، به خاطر امتناع‏اش، دست کم به چشم یک غربی، برای طبیعی ساختن امور. "اگر "سلامت" زبانی وجود دارد، پایه و اساسش تصادفی بودن نشانه است. روی آوردن به طبیعتی جعلی، مایه‏ی فساد اسطوره ا‏ست."(اسطوره‏ها/ص. 212/126)

در اسطوره همیشه یک "عذر و بهانه" آماده وجود دارد: اسطوره‏گران همیشه می‏توانند منکر در کار بودنِ معنای ضمنی شوند، و بگویند از جهت راحتی یا ماندگاری‏ست که لباس‏های خاصی می‏پوشند نه از جهت معنا. ولی با وجود تمامی این انکارها معناهای اسطوره‏ای وجود دارند. بارت در یک مثال سیاسی‏تر، به روی جلد مجله‏ی Paris-Match استناد می‏کند؛ سرباز سیاه‏پوست جوانی در لباس فرم فرانسه، در حالی که به پرچم ملی چشم دوخته، سلام نظامی می‏دهد. سطح نخست دلالت این است: شکل‏ها و رنگ‏ها به صورت سرباز سیاه‏پوستی در لباس نظامی فرانسه دیده می‏شوند. بارت می‏نویسد "به خوبی متوجهم چه چیزی را می‏خواهد به من برساند، حالا احمقانه باشد یا نه: فرانسه، امپراتوری بزرگی‏ست که تمامی پسران‏اش از هر رنگ، صادقانه در زیر پرچم آن خدمت می‏کنند و از این بهتر پاسخی به شایعه‏ی استعمار وجود ندارد: حرارتی که این جوانِ سیاه برای خدمت به {به اصطلاح} زورگویانش نشان می‏دهد(ص.201/116). این امر که به واقع در ارتش فرانسه سربازان سیاه‏پوست خدمت می‏کنند، یک جور طبیعی بودن یا معصومیت به عکس می‏دهد، لابد مدافعان ادعا می‏کنند که این فقط عکس یک سرباز سیاه‏پوست است و نه چیزی بیشتر، درست مثل پالتو پوست‏پوش‏ها که مدعی‏اند فقط به فکر گرم شدن هستند. به نظر بارت این ادعاهای دروغین که در این عذر و بهانه‏ها هست از هرچیزی در اسطوره ناخوشایندتر است.

بی‏شک حقیقتی شرم‏آور، این بیزاری را تشدید می‏کند: اسطوره‏شناس با چیزی که به آن می‏تازد همذات‏پنداری می‏کند. با بر زبان راندنِ «نگفته پیداست»، معنای اسطوره‏ای در نظرش می‏آید. بارت، اتوموبیل مدرن را "هم‏ارز کلیساهای جامع گوتیک" می‏نامد ": یعنی منتهای آفرینش یک دوران؛ حاصل اشتیاق هنرمندان ناشناس، و اگر نه به عنوان چیزی که به کار بیاید که به عنوان یک تصویر توسط تمامی مردم استفاده می‏شود و به قالب یک شیء جادویی صِرف برایشان در می‏آید"(ص.150/88). با این توصیف، نقدی از دوران ما علم می‏کند، هرچند در عین حال اسطوره را پر و بال می‏دهد. بارت در سال 1971 متوجه شد که تحلیل و تقبیح اسطوره‏ها کافی نیست: به جای تلاش برای استفاده‏ی سالم‏تر از نشانه، بایستی نشانه را ویران کرد(Image,Music,Text ص.167). به هر روی قطعن از آنچه تا به حال با انتشار کتاب اسطوره‏ها رخ داده، می‏شود استنباط کرد که راززدایی از اسطوره، آن را نمی‏شکند بلکه برعکس رهاترش می‏کند. روزگاری می‏شد سیاست‏مداران را با متهم کردنشان به اینکه به خاطر تصویر خودشان کار می‏کنند، شرمنده کرد ولی از وقتی راززدایی باب شده، شرمساری هم در میان نیست. حالا دست‏یاران کاندیداها اعلام عمومی می‏کنند که درصدد تغییر تصویر رهبرشان هستند. یا مثلن وقتی در سرمقاله‏ها، چیزهایی خاص، جزو سبکِ مشخصی از زندگی معرفی می‏شوند، قدرتِ اسطوره‏ای‏شان زایل نمی‏شود بلکه خواستنی‏ترشان می‏کند. بارت، عملکرد این نظام فرهنگی را در ادبیات توضیح می‏دهد: جدی‏ترین جنبش‏های ضد ادبی نمی‏توانند ادبیات را ویران کنند، بلکه در عوض خود مکتبی ادبی می‏شوند. نظامی مشابه در فضای غیرادبی حاکم است. افشای راه‏های بهره‏برداری رییس جمهور از رویدادها برای خلق تصویر جدیدی از خودش، تصویر او را خراب نمی‏کند، بلکه معناهای ضمنی تازه‏ای فراچنگ می‏آورد: عمل یا تصمیم رییس جمهوری می‏تواند نشانه‏ی سیاست باشد، نه حتی برای بهبود تصویرش بلکه نشانه‏ی این که رییس جمهور دغدغه‏ی تصویرش را دارد. اسطوره هر بار به شکلی در می‏آید و چه بسا که دست نیافتنی باشد.

کتاب اسطوره‏های بارت آغازگر سنت راززدایی‏ست که او امیدوار بود نتایج سیاسی درپی داشته بشد. در سال 1953 بر این نظر بود که تحلیل اسطوره‏ها " تنها راه موثری‏ست که روشن‏فکران بتوانند در سیاست دخالت کنند."6 اگرچه بعدها ترجیح داد به جای چاشنی کردن طنز و کنایه، به نقد محض نشانه بپردازد. کارهای سال‏های 1970 او حاکی از شیفتگی بارتِ اسطوره‏شناس به معناهای ضمنی ست؛ اسطوره‏های هر روزه ی زندگی به جای آنکه محمل فرصت‏های سیاسی باشند، خاستگاه نوشتن شدند. خود او هم در مصاحبه‏ای اشاره می‏کند که"هرچه در زندگی روزمره می‏بینم و می‏شنوم، جوری کنجکاوی رمان گونه در من برمی‏انگیزاند که تقریبن از پیامدهای روشنفکری ست "(Le Grain de la voix.ص 192/203).

رمان‏‏گونه بودن برای بارت، یعنی رمان منهای قصه و شخصیت‏ها: قسمت‏های یک مشاهده‏ی دقیق، جزییات جهان به عنوان حاملان معانی ضمنی. چشمِ رمان گونه داشتن برای جزییات که به کتاب اسطوره‏ها جان می‏دهد، بعدها هم در کارهای دیگرش می‏آید؛ در گزیده گویه‏های سخن عاشق(Fragments d`un discourse amoureux) که اسطوره‏ی عشق را تصویر می‏کند - سخن عاشق به مثابه‏ی بازنمود قالب‏های فرهنگی- و در بازتابی که در زندگی روزمره می‏یابد؛ در کتابِ بارت درباره‏ی بارت (Barthes par Barthes). آنجا می‏نویسد حتی هوا هم درگیر معنای ضمنی اسطوره‏‏ای‏ست: وقتی در نانوایی با زنی از هوا حرف بزند و بگوید "و عجب روشنایی قشنگی"- ولی زن پاسخی ندهد، به این نتیجه می‏رسد که هیچ چیزی به اندازه‏ی هوا بار فرهنگی ندارد: "چگونه دیدن روشنایی روز به حساسیت طبقه‏ی اجتماعی برمی‏گردد؛ یا بهتر است بگوییم زن قطعن از دیدن روشنایی "چشم‏نواز" نانوایی محظوظ می‏شود ولی وجه شاخص اجتماعی قضیه، آن "حس مبهم" است، چشم‏انداز است، چشم‏اندازی بدون حایل، بدون مانع، بدون شکل‏پردازی، چشم اندازی از شفافیت."(ص.178/176). شاید کسی بگوید نور در ذات خود زیباست ولی زیبایی نور اسطوره‏ایست که با قراردادهای یک طبقه‏ی اجتماعی درهم تنیده شده. اسطوره شناس کشف کرده: که "طبیعی"ترین اشارات درباره‏ی جهان به رمزگان‏های فرهنگی بستگی دارند. اگر آنگونه که پاسکال می‏گوید، عادت، طبیعت ثانوی باشد، یعنی این‏که عادت و عرف در جریان فرهنگی شدن، کاملن طبیعی وانمود می‏شوند، پس شاید طبیعت، فقط یک عادت ثانوی‏ باشد.








*این مطلب ترجمه ای ست از بخشی از کتاب زیر:
Jonathan Culler 1983, "Mythologist" in BARTHES a very short introduction, OXFORD.
که با همین ترجمه آماده چاپ است.

بارتِ اسطوره‏ شناس

  بارت بین سال‏های 1954 و 1956، ماهانه مجموعه مقاله‏های مختصری با عنوانِ"اسطوره‏ی این ماه" در مجله‏ی Les Letters nouvellesمی‏نوشت. بارت می‏نویسد: " دیدنِ خلط شدنِ مدامِ طبیعت و تاریخ در روزگار معاصر  برآشفته‏‏ام می‏کرد". او درصدد بود با پرداختن به جنبه‏های فرهنگِ توده‏، کلیشه‏های جمعیِ به ظاهر طبیعی را تجزیه و تحلیل کند تا این گونه، اجبار ایدئولوژیک "نگفته پیداست"(what-goes-without-saying) عیان شود. کتاب اسطوره‏ها (Mythologies) که شامل این مطالب و نیز یک مقاله‏ی بلند پایانی به نام "اسطوره در زمان حاضر"(Myth Today) است، جالب‏ترین و ساده‏فهم‏ترین کتابِ بارت به حساب می‏آید ولی این‏جا یک پرسش اساسی مطرح می‏شود : منظور بارت از "اسطوره" چیست؟   مواردی که تبعاتِ ایدوئولوژیکِ طبیعی‏انگاری را نشان می‏دهد، "اسطوره" یعنی پیدا شدن یک توهم. مثالِ خوب آن هم نمایشگاهِ عکسی‏ست با عنوان "خانواده‏ی انسان" (The Family of Man) (در فرانسه:La Grande famille des hommes) که به نوشته‏ی بارت "هدفش نشان دادنِ جهان‏شمولی کنش‏های انسانی‏ در زندگی روزمره‏ی مردم دنیاست" و این‏که "تولد، مرگ،کار، علم، بازی، همیشه یک گونه رفتار را ایجاب می‏کنند" تا به این ترتیب بشر را فارغ از تنوعش به صورت یک خانواده‏ی بزرگ درآورد(ص. 173/100). اسطوره‏ای این‏چنین، تفاوت‏های سیمایی وظاهری افرادِ خانواده را تنوع انسانی می‏خواند و تفاوت‏های بنیادین شرایط اجتماعی و اقتصادی را، که در آن  انسان‏ها به دنیا می‏آیند، کار می‏کنند و می‏میرند، پنهان می‏کند. با قایل شدن به طبیعت مشترک انسانی در پشت تفاوت‏های ساختگی ظاهر انسان‏ها، نهادها و رویدادها " هرچیزی... بر آن است وزنِ قاطع تاریخ را انکار کند". بارت می‏گوید تفکر پیشرو "همواره باید قواعد بازی این شیادِ کهنه‏کار را به هم بریزد، مدام طبیعت را از قوانین و محدودیت‏هایش صیقل دهد تا بتواند تاریخ را بازیابد و سرانجام طبیعتی تاریخی بنا گذارد"(ص. 175/101).   هر کدام از عکس‏های نمایشگاه، صحنه‏ای انسانی را به نمایش می‏گذارند؛ به زعم بارت، سبک و سیاق کنار هم قرار گرفتن‏ عکس‏ها به آن‏ها معنای ضمنی اسطوره‏ای می‏دهد. چیزهای دیگر نیز، حتی کاربردی‏ترین‏شان، به همین ترتیب عمل می‏کنند یعنی در کارکردِ اجتماعی خود از یک معنای ضمنی برخوردار می‏شوند. برای مثال، شراب در فرانسه فقط یک نوشیدنی نیست بلکه "یک نوشیدنی توتمی‏ست، شبیهِ شیر گاو هلندی  یا چای‏ که با آدابِ خاصی در خانواده‏های اشرافی انگلیس  نوشیده می‏شود". این "سنگِ بنای اخلاق جمعی‏ست". برای فرانسوی‏ها "اعتقاد به شراب یک اجبار جمعی‏ست" و نوشیدن شراب جزو مناسک گردِ هم‏آییی‏. هر فرهنگی در آفرینش معنای اسطوره‏ای به دنبال بدیهی نشان دادن هنجارهایش است.                   تمامی فرانسه غرقِ این ایدئولوژی بی نام و نشان است: روزنامه‏هامان، سینمامان، ادبیاتِ عامه پسندمان، تشریفات‏مان، عدالت‏مان، دیپلماسی‏مان، گفتگوهامان، از آب و هوا حرف زدن‏مان، محاکمه‏های جنایی، عروسی‏های به یادماندنی، رویاهای پخت و پزی که داریم، لباس‏هایی که می‏پوشیم و هرچه در زندگی روزمره‏مان، مبتنی بر شکل رابطه‏ای‏ست که بورژوازی میانِ انسان و جهان برقرار کرده و ما را نیز وا می‏دارد چنان کنیم... هنجارهای بورژوازی به هیاتِ قوانینِ بدیهیِ یک نظم طبیعی درآمده‏اند.                                                                                           ص 127-8/140   ولی اگر بنا باشد "هر چیزی در زندگی روزمره" در قلمرو اسطوره شناسی قرار بگیرد، اسطوره‏ها دیگر مثل اسطوره‏ی خانواده‏ی بزرگِ انسان، توهمِ صرف نیستند. گرچه "کیمیای شراب" اسطوره است ولی سراسر توهم نیست. بارت متوجه مسئله‏ی غامض اسطوره‏شناسی شده است: "شراب واقعن چیز خوبی‏ست، ولی در عین حال، خوب بودنِ شراب یک اسطوره است"(ص. 246/158). دغدغه‏ی اسطوره‏شناس، تصویر شراب است- نه ویژگی‏ها و اثراتش بلکه معناهای ضمنی‏ای که به واسطه‏ی قراردادهای اجتماعی به آن پیوسته‏اند. بارت در آغاز اسطوره را توهم می‏خواند و سپس تاکید می‏کند که اسطوره شکلی از ارتباط است، یک "زبان" است، نظامی از معناهای ضمنی، مثل ecriture که در کتاب قبلی‏اش مطرح کرد. برای مثال وقاحت‏های کلامی هبرت(Hebert) به عنوانِ نشانه‏های زبانی یک معنای اولیه و آشکار دارند ولی مهم‏تر معنای ضمنی و اسطوره‏ای‏شان است: وقاحت به نشانه‏ی انقلاب. نمونه‏ی دیگری که در کتاب اسطوره‏ها طرح می‏شود این است:  وقتی دانش‏آموزی کتابِ دستورزبان لاتینش را باز می‏کند و جمله‏ای از ازوپ می‏بیند درباره شیری که بزرگ‏ترین سهم را می‏خواهد (quia ego nominor leo) (چون نام من شیر است)، بی درنگ درمی‏یابد معنای آشکار زبانی آن جمله از معنای ضمنی آن؛"من یک مثال دستورزبانی‏ام که مطابقتِ نهاد و گزاره را نشان می‏دهم"، کم اهمیت‏تر است (ص.201/116). ممکن است کسی بگوید هرچیزی درون فرهنگ می‏تواند مَثَلِ چیزی باشد:  نان فرانسوی، نشانی از فرانسوی بودن است.   درجه صفر نوشتار(Le Degre zero) آن طور که بارت تاکید می‏کند نه تنها مشقی در تاریخ ادبی بلکه "اسطوره‏شناسی زبانِ ادبی‏ست. در آن کتاب گفته‏ام نوشتار، دالِ اسطوره‏ی ادبی‏ست و اسطوره‏ی ادبی، فرمی‏ست پیش انباشته از معنا{ معنای زبانی}که از مفاهیم ادبیاتِ دوران خود، معنای تازه‏ای می‏گیرد"(اسطوره‏ها. ص. 221/134). نوشتار، محتوای زبانی‏اش هرچه باشد، بر تلقی مشخصی از فرم ادبی و بنابراین تلقی مشخصی از معنا و نظم دلالت دارد؛ نوشتار، اسطوره‏ای از ادبیات سامان می‏دهد و از معبر این اسطوره، نقشی در جهان می‏یابد. کتابِ اسطوره‏ها با کشف دلالت‏های ایدوئولوژیکِ طیفی از فعالیت‏های نه چندان متعالی، به چگونگی ورود اسطوره‏های ادبی به جامعه می‏پردازد.    بارت در این مقالات، هدف‏گیری‏های متعددی دارد. گاهی توجه‏اش جلبِ محصولاتی می‏شود که با کارزارهای تبلیغاتی، بارِ اسطوره‏ای پیدا کرده‏اند. از آخرین مدل سیتروئن می‏نویسد، از ظهور پلاستیک در سال‏های 1950، یا از فیلم‏نامه‏های دراماتیک عجیب و غریب با حضور پودرهای صابون و مایع‏های تمیز کننده: مایع‏های پاک کننده، گرد و خاک و میکرب را "نابود می‏کنند"، در صورتی‏که پودرهای صابون، در نقش ماموران نفوذی، گرد و خاک را از روی شیء موردنظر برمی‏دارند و آن‏را از دستِ دشمن نامرئی آزاد می‏کنند." گفتن این‏که امو(Omo) ملافه را تا ته تمیز می‏کند، انگار به ملافه عمق می‏بخشد، چیزی که تا به حال کسی به آن فکر نکرده است"(ص 39/37).اندیشه‏ی جهانِ تقدیس شده در راهنمای آبی (Gudie blue)، برخورد رسانه‏ها با مقوله‏ی اشرافیت، فوتبالیست‏های افسانه‏ای، مغز انیشتین و دیگر چیزهای اسطوره‏ای، همه و همه توسط بارت به چالش کشیده می‏شوند. بعد از این‏که معانی به ظاهر بدیهی را طرح کرد، پر و بال‏شان داد و دلالت‏هاشان را یافت، یک جمله‏ی موجز و قاطع می‏آورد و ذکری از منافع سیاسی یا اقتصادی در معرضِ خطرمان می‏کند و ما را از درونِ آن اسطوره بیرون می‏کشد.   تاثیرگذارترین تحلیل بارت از معنای ضمنی فرهنگی در مقاله‏ی آغازینِ کتابِ اسطوره‏ها به اسم "جهانِ کُشتی"(The World of Wrestling) آمده است. برای روشن شدنِ طبقه‏بندی‏ و تمایزی که فرهنگ به واسطه‏ی آن‏ رفتاری را معنادار می‏کندٰ، می توان دو فعالیت بدنی مشابه مثل کُشتی و مشت‏زنی را مقایسه کرد. از آن‏جا که معناهای اسطوره‏ای متفاوتی تولید می‏گردند، پس باید قراردادهای واقعن متقاوتی در کار باشد. شاید در فرهنگی، هر دو ورزش، اسطوره‏ی یکسانی داشته باشند و یکسان تماشا شوند، ولی در فرهنگ ما تفاوت آشکاری در عادات و آداب وجود دارد و چنین چیزی نیازمند توضیح است. چرا روی مشت‏زنی شرط‏بندی می‏شود ولی روی‌ کُشتی نه؟ چرا غریب است وقتی مشت ‏زنی مثل کُشتی‏گیرها ضجه بزند و از درد به خود بپیچد؟ چرا مقررات در کُشتی مدام نقض می‏شود ولی در مشت‏زنی نه؟ این تفاوت‏ها را مجموعه‏ی پیچیده‏ای از قراردادهای فرهنگی تببین می‏کند که کُشتی را نه مسابقه که نمایش می‏داند.   بارت می‏گوید مشت‏زنی، یک ورزش جانسنیستی و بر مبنای نشان دادن برتری‏ست: توجه، معطوف به نتیجه‏ی نهایی است و رنجِ آشکاری که مشت‏زن می‏برد، نشانه‏ی شکستِ محتوم او تعبیر می‏شود. از سوی دیگر، کُشتی، نمایش‏نامه‏ای‏ست که هر لحظه‏اش باید به نمایش درآید؛ خودِ کُشتی گیران، آدمک‏هایی هستند در نقش‏های پندآموز و فقط به دلیل همین بار دراماتیک‏اش است که نتیجه‏ی نهایی مورد توجه قرار می‏گیرد. و این‏گونه درحالی که قواعدِ مشت‏زنی، بیرون از بازی جای می‏گیرند و محدوده‏های ممنوع را تعریف می‏کنند، قواعدِ کُشتی به مثابه‏ی قراردادهایی برای وسعت دادن به گستره‏ی معناهای محتمل، بسیار درونی‏ترند. قواعد برای این وجود دارند که شکسته شوند، تا "حرام‏زاده" نابه‏کارتر به نظر آید و مخاطب، دچار خشمی کینه‏جویانه شود. نقض قواعد باید آشکارا صورت می‏گیرد( حتی اگر داور پشت‏اش را برگرداند): نقض قواعد، دور از چشم مخاطب ارزشی ندارد. رنج بردن بایستی اغراق شده باشد؛ در واقع همان‏جور که بارت می‏گوید، نگرش‏های خاص نسبت به سادگی و عدالت، عوامل اصلی تمایز کُشتی از مشت‏زنی به حساب می‏آیند که کُشتی را پرطممطراق می‏سازند و خیال ما را از نمایشی بودنش راحت می‏کنند.   به دلایل متعددی کُشتی، توجه بارت را به خود جلب می‏کند: کُشتی بیشتر از آن‏که وقت‏گذرانی بورژوازی باشد، مردم پسند است؛ صحنه را به روایت ترجیح می‏دهد، از ژست‏های نمایشی غلیظ لذت می‏برد؛ هم نشانه‏های درد و عصبانیت و پریشانی در آن تصعنی‏‏ست وهم نتیجه‏اش: کسی از اینکه مسابقات، مشخص و ثابت هستند جا نمی‏خورد. بارت، بعدها در کتاب اسطوره‏ی شرق، امپراطوری نشانه‏ها(L`Emire de signs) زندگی روزمره‏ی ژاپن را به خاطر فریب‏کار بودنش می‏ستاید، به خاطر آدابِ ریز و دقیقی که دارد، به خاطر رجحانی که به سطحْ در برابر عمق می‏دهد، به خاطر امتناع‏اش، دست کم به چشم یک غربی، برای طبیعی ساختن امور. "اگر "سلامت"زبانی وجود دارد، پایه و اساسش تصادفی بودن نشانه است. روی آوردن به طبیعتی جعلی، مایه‏ی فساد اسطوره ا‏ست."(اسطوره‏ها/ص. 212/126)   در اسطوره همیشه یک "عذر و بهانه" آماده وجود  دارد: اسطوره‏گران همیشه می‏توانند منکر در کار بودنِ معنای ضمنی شوند، و بگویند از جهت راحتی یا ماندگاری‏ست که لباس‏های خاصی می‏پوشند نه از جهت معنا. ولی با وجود تمامی این انکارها معناهای اسطوره‏ای وجود دارند. بارت در یک مثال سیاسی‏تر، به روی جلد مجله‏ی Paris-Match استناد می‏کند؛ سرباز سیاه‏پوست جوانی در لباس فرم فرانسه، در حالی که به پرچم ملی چشم دوخته، سلام نظامی می‏دهد. سطح نخست دلالت این است: شکل‏ها و رنگ‏ها به صورت سرباز سیاه‏پوستی در لباس نظامی فرانسه دیده می‏شوند. بارت می‏نویسد "به خوبی متوجهم چه چیزی را می‏خواهد به من برساند، حالا احمقانه باشد یا نه: فرانسه، امپراتوری بزرگی‏ست که تمامی پسران‏اش از هر رنگ، صادقانه در زیر پرچم آن خدمت می‏کنند و از این بهتر پاسخی به شایعه‏ی استعمار وجود ندارد: حرارتی که این جوانِ سیاه برای خدمت به {به اصطلاح} زورگویانش نشان می‏دهد(ص.201/116). این امر که به واقع در ارتش فرانسه سربازان سیاه‏پوست خدمت می‏کنند، یک جور طبیعی بودن یا معصومیت به عکس می‏دهد، لابد مدافعان ادعا می‏کنند که این فقط عکس یک سرباز سیاه‏پوست است و نه چیزی بیشتر، درست مثل پالتو پوست‏پوش‏ها که مدعی‏اند فقط به فکر گرم شدن هستند. به نظر بارت  این ادعاهای دروغین که در این عذر و بهانه‏ها هست از هرچیزی در اسطوره ناخوشایندتر است.   بی‏شک حقیقتی شرم‏آور، این بیزاری را تشدید می‏کند: اسطوره‏شناس با چیزی که به آن می‏تازد همذات‏پنداری می‏کند. با بر زبان راندنِ «نگفته پیداست»، معنای اسطوره‏ای در نظرش می‏آید. بارت، اتوموبیل مدرن را "هم‏ارز کلیساهای جامع گوتیک" می‏نامد ": یعنی منتهای آفرینش یک دوران؛ حاصل اشتیاق هنرمندان ناشناس، و اگر نه به عنوان چیزی که به کار بیاید که به عنوان یک تصویر توسط تمامی مردم استفاده می‏شود و به قالب یک شیء جادویی صِرف برایشان در می‏آید"(ص.150/88). با این توصیف، نقدی از دوران ما علم می‏کند، هرچند در عین حال اسطوره را پر و بال می‏دهد. بارت در سال 1971 متوجه شد که تحلیل و تقبیح اسطوره‏ها کافی نیست: به جای تلاش برای استفاده‏ی سالم‏تر از نشانه، بایستی نشانه را ویران کرد(Image,Music,Text ص.167). به هر روی قطعن از آنچه تا به حال با انتشار کتاب اسطوره‏ها رخ داده، می‏شود استنباط کرد که راززدایی از اسطوره، آن را نمی‏شکند بلکه برعکس رهاترش می‏کند. روزگاری می‏شد سیاست‏مداران را با متهم کردنشان به اینکه به خاطر تصویر خودشان کار می‏کنند، شرمنده کرد ولی از وقتی راززدایی باب شده، شرمساری هم در میان نیست. حالا دست‏یاران کاندیداها اعلام عمومی می‏کنند که درصدد تغییر تصویر رهبرشان هستند. یا مثلن وقتی در سرمقاله‏ها،  چیزهایی خاص، جزو سبکِ مشخصی از زندگی معرفی می‏شوند، قدرتِ اسطوره‏ای‏شان زایل نمی‏شود بلکه خواستنی‏ترشان می‏کند. بارت، عملکرد این نظام فرهنگی را در ادبیات توضیح می‏دهد: جدی‏ترین جنبش‏های ضد ادبی نمی‏توانند ادبیات را ویران کنند، بلکه در عوض خود مکتبی ادبی می‏شوند. نظامی مشابه در فضای غیرادبی حاکم است. افشای راه‏های بهره‏برداری رییس جمهور از رویدادها برای خلق تصویر جدیدی از خودش، تصویر او را خراب نمی‏کند، بلکه معناهای ضمنی تازه‏ای فراچنگ می‏آورد: عمل یا تصمیم رییس جمهوری می‏تواند نشانه‏ی سیاست باشد، نه حتی برای بهبود تصویرش بلکه نشانه‏ی این که رییس جمهور دغدغه‏ی تصویرش را دارد. اسطوره هر بار به شکلی در می‏آید و چه بسا که دست نیافتنی باشد.   کتاب اسطوره‏های بارت آغازگر سنت راززدایی‏ست که او امیدوار بود نتایج سیاسی درپی داشته بشد. در سال 1953 بر این نظر بود که تحلیل اسطوره‏ها " تنها راه موثری‏ست که روشن‏فکران بتوانند در سیاست دخالت کنند."6 اگرچه بعدها ترجیح داد به جای چاشنی کردن طنز و کنایه، به نقد محض نشانه بپردازد. کارهای سال‏های 1970 او حاکی از شیفتگی بارتِ اسطوره‏شناس به معناهای ضمنی ست؛ اسطوره‏های هر روزه ی زندگی به جای آنکه محمل فرصت‏های سیاسی باشند، خاستگاه نوشتن شدند. خود او هم در مصاحبه‏ای اشاره می‏کند که"هرچه در زندگی روزمره می‏بینم و می‏شنوم، جوری کنجکاوی رمان گونه در من برمی‏انگیزاند که تقریبن از پیامدهای روشنفکری ست "(Le Grain de la voix.ص 192/203).   رمان‏‏گونه بودن برای بارت، یعنی رمان منهای قصه و شخصیت‏ها: قسمت‏های یک مشاهده‏ی دقیق، جزییات جهان به عنوان حاملان معانی ضمنی. چشمِ رمان گونه داشتن برای جزییات که به کتاب اسطوره‏ها جان می‏دهد، بعدها هم در کارهای دیگرش می‏آید؛ در گزیده گویه‏های سخن عاشق(Fragments d`un discourse amoureux) که اسطوره‏ی عشق را تصویر می‏کند -  سخن عاشق به مثابه‏ی بازنمود قالب‏های فرهنگی- و در بازتابی که در زندگی روزمره می‏یابد؛ در کتابِ  بارت درباره‏ی بارت (Barthes par Barthes).  آنجا می‏نویسد حتی هوا هم درگیر معنای ضمنی اسطوره‏‏ای‏ست: وقتی در نانوایی با زنی از هوا حرف بزند و بگوید "و عجب روشنایی قشنگی"- ولی زن پاسخی ندهد، به این نتیجه می‏رسد که هیچ چیزی به اندازه‏ی هوا بار فرهنگی ندارد: "چگونه دیدن روشنایی روز به حساسیت طبقه‏ی اجتماعی برمی‏گردد؛ یا بهتر است بگوییم زن قطعن از دیدن روشنایی "چشم‏نواز" نانوایی محظوظ می‏شود ولی وجه شاخص اجتماعی قضیه، آن "حس مبهم" است، چشم‏انداز است، چشم‏اندازی بدون حایل، بدون مانع،  بدون شکل‏پردازی، چشم اندازی از شفافیت."(ص.178/176). شاید کسی بگوید نور در ذات خود زیباست ولی زیبایی نور اسطوره‏ایست که با قراردادهای یک طبقه‏ی اجتماعی درهم تنیده شده. اسطوره شناس کشف کرده: که "طبیعی"ترین اشارات درباره‏ی جهان به رمزگان‏های فرهنگی بستگی دارند. اگر آنگونه که پاسکال می‏گوید، عادت، طبیعت ثانوی باشد، یعنی این‏که عادت و عرف در جریان فرهنگی شدن، کاملن طبیعی وانمود می‏شوند، پس شاید طبیعت، فقط یک عادت ثانوی‏ باشد.       این مطلب ترجمه ای ست از بخشی از کتاب زیر: Jonathan Culler 1983, "Mythologist" in BARTHES a very short introduction,OXFORD. که با همین ترجمه آماده چاپ است.   صفحه نویسنده در انسان شناسی و فرهنگ:
http://anthropology.ir/node/28579

 

 

صفحه‌ها

اشتراک در RSS - رولان بارت