مجله سینما و ادبیات

  • ژانر راک-اپرا (Rock-Opera) ‌ترکيبي است از موسيقي راک با فنون روايي و فرم‌هاي تئاتر تجربي و حاشيه اي. به عبارت دقيق‌تر اين ژانر برآيندي است از‌ ترکيب يا همجوشي دو گونه موسيقي فاخر کلاسيک اپرا که مبتني بر صورت است با موسيقي عامه‌پسند راک که مبتني بر شور و احساسات يا در اصطلاح ماده موسيقيايي است.

    25 ژوئیه 2016
  • به جاي مقدمه

    19 ژوئیه 2016
  • به پرواز آيد مرغي از فراز، هر آن مرغي که آدم نام گيرد. گَهي مرغان که آدم را مانند، گَهي آدم که آن‌را مرغ خوانند. از اين مرغان يکي بنشست، تنها... پريد از پنجره در کارگاهي، از درون روشنايي بر سياهي.

    «نه‌مرغِ نه‌آدم» به تاريکي نگاهي داشت... بسي «آهن» در انبوه سياهي نمايان کرد، سپس سَرها و تَن‌ها يک‌به‌يک خود را از فضاي تنگِ «آهَنگاه»2رهانيدند... «آهنستان»ي عيان است. نگاه «نه‌مرغِ نه‌آدم» به «آهن»‌ها است، آهن‌هايي که خود را هم‌چو انسان مي‌شناسانند.

    16 ژوئیه 2016
  • به رغم قدمت شعر، شمار كتاب‌هاي نظري كه به داستان كوتاه، رمان و ساير رشته‌هاي هنري اختصاص دارند به مراتب بيشتر است. شايد به اين دليل كه شعر به عرصه‌هاي ناشناخته‌اي وارد مي‌شود كه دانش پيشيني را دستخوش اعوجاج مي‌كند كه سرهم‌بندي آن كار آساني نيست. اما اولاً ورود به عرصه‌هاي ناشناخته مختص به شعر نيست و در ثاني خود مفهومي است كلي و گنگ. حس زباني به ادراك زبان‌شناختي تن در مي‌دهد اما در شكل شعر نمي‌تواند بوطيقايي فراهم آورد كه دلالت‌هاي آن جز در صور كلي بر شعر انطباق يابد. باز هم مي‌بينم بوطيقاي ديگر هنرها نيز بيش و كم از اين دست است.

    12 ژوئیه 2016
  • صفحه که سفيد باشد تو مثل ستاره‌شناسي کور با خاطره ستاره‌ها دنيا را رصد مي‌کني‌. واي من از سفيدي اين صفحه مي‌ترسم.

    من از سفيدي مي‌ترسم

    از تاريکي نه

    سفيدي يعني هيچ اتفاقي نيفتاده.

    من از اتفاق نيفتاده مي‌ترسم.

    مي‌نويسم تا اتفاقي بيفتد. واژه‌ها که مي‌نشينند روي صفحه ديگر خيالم راحت مي‌شود. نسيمي‌ مي‌آيد و اضطراب را دور مي‌کند. دلشوره و تپش قلب و راه رفتن و راه رفتن... تا نوبت به صفحه سفيد بعدي برسد.

    05 ژوئیه 2016
  • زيبايي

    چون رويايي سنگي1؛

    و سينه‌ام كه همگان تك‌تك بر آن سر كوفته‌اند

    آن گونه‌ است كه در شاعران عشقي برمي‌انگيزد

    به ابديت و سكوت اين سنگ.

     

    بر آسمان جلوس كرده‌ام،

    چون ابوالهول2 مرمور؛

    قلبي برفي دارم و نيز سپيدي قوها را؛

    خوش نمي‌دارم حركت را، كه خطوط را به هم مي‌ريزد؛

    و هرگز نه مي‌گريم و نه ميظخندم.

     

    در برابر حالت‌هاي مغرورانه‌ام،

    21 ژوئن 2016
  • کاغذ سفيد مي‌ترساند. کاغذ سفيد دست‌نخورده‌ي تا‌نشده‌ي خالي از هر نوشته‌اي، مي‌ترساند. مثل بوم سفيد مي‌ماند براي نقاش. مثل کاغذي است با خطوط حايل که حالا بايد نت‌هاي آهنگت را رويش بنويسي.

    روزها و روزها فکر کرده‌اي، به قصه‌ات، به رمانت، به مقاله‌اي که بايد بنويسي، يا به يادداشت کوتاهي که قول داده‌اي تا آخر هفته تحويل دهي. فرقي نمي‌کند، مدام در فکرش هستي. به شروع‌اش، به خاتمه‌اش، به محتوايش، به ‌اينکه چگونه بنويسي که تاثير بگذارد و يا خوشايند خواننده شود.

    14 ژوئن 2016
  •  سه روز است منتظر تلفن ملاحي در آژانس هستم. قرار شد بليت را عوض کند براي مسير اصفهان به قشم. آمدني با پرواز يکسره رفتم به تهران. هزينه‌اش با دعوت‌کننده بود. من هم مثل يک آقاي نويسنده، ماشينم را در محوطه بزرگ فرودگاه و زير سايبان پارک کردم و هنوز همان‌طور مثل يک آقاي نويسنده ساک چرخدارم را دنبال خودم کشيدم و باز شبيه همان آقا، با پليس‌هاي فرودگاه و ماموران گمرک و خانم پشت کانتر سلام و عليک گرم کردم. گوشي را گذاشتم توي گوش‌هايم و «همه چي آرومه من چقدر خوشبختم...» را همراه خواننده زمزمه کردم و بفهمي‌نفهمي‌سرم را هم تکان دادم تا خوابم برد.

    11 ژوئن 2016
  • گفت‌وگوي زير از سايت استاپ اسمايلينگ مگزين ترجمه شده است. در اين گفت‌وگو كه با تمركز بر آخرين فيلم آلتمن، «همراهان خانه‌اي در علفزار» انجام شده، به شيوه شخصيت‌پردازي آلتمن، انتخاب بازيگران، شكل داستان‌پردازي و علايق او پرداخته شده است. در اين گفت‌وگو آلتمن به بازنويسي‌هاي متعدد نقش‌ها اشاره مي‌كند تا وقتي كه يك نقش از آب در بيايد. و همين طور در مورد ساختن صحنه‌هاي مختلف فيلم كه به دليل برداشت‌‌هاي متعدد و زمان زيادي كه مي‌‌برد، آلتمن اجازه مي‌داد تا مردم در اين «برنامه‌هاي روزانه» سهيم باشند.

    07 ژوئن 2016
  • اگر رمان مي‌خوانيم؛ حتماً كه با روايتي غير‌رسمي از وقايع اجتماعي مواجهيم. اگر رمان مي‌نويسيم، حتماً كه شخصيت‌هايمان در بستر رويدادهاي اجتماعي جان مي‌گيرند. چطور مي‌شود وقتي يك سطر از ديالوگي را مي‌خوانيم حواس‌مان نباشد به خاستگاه زباني و طبقاتي و اجتماعي كاراكتر؟ انگار تمام اين ريشه‌هاي اساسي‌ِ ساختارهاي داستاني در بطن مناسبات‌ِ اجتماعي‌ِ هر عصري پنهان است. رمان بدون كاركرد اجتماعي‌اش گويي چيزي كم دارد. به نظر مي‌رسد ريشه ندارد. نه باور‌پذير مي‌شود، نه تاثيرگذار، نه ماندگار. پس براي همين است كه وقتي شروع مي‌كنيم به نوشتن ناخودآگاه به اين نكته‌ها فكر مي‌كنيم.

    01 ژوئن 2016

صفحه‌ها