زندگینامه

  • پرداختن و سخن گفتن از هنرمندانی که دیگر در حیات مادی نیستند، شاید آنقدرها هم کار بیهوده ای نباشد. هر چند مایه ی دریغ است که زندگان را آنچنان که باید تکریم نمی کنیم... اما این کار، یعنی گرامی داشت یاد بزرگان ـ به ویژه درباره ی هنرمندان ـ پس از حیات، بیشتر به کارِ زندگان می آید، چرا که نشان می دهد تا چه اندازه هنر منزلت دارد، و چگونه حتی بدون وجود مادی خالق خود نیز زنده و با طراوت و برانگیزاننده بر جای می ماند. ابراهیم منصفی یکی از افرادی است که هنوز سالها پس از رفتن، عطر کلام و ترانه هایش جان مخاطب را متاثر می کند.

    30 ژوئن 2015
  • 3 دسامبر

    {مهمانیِ امیلیو با اف.ام بانیه}

    کم کم از گفتگو کنار می‌کشم (معذبم که بقیه خیال کنند قابل نمی‌دانمشان). FMB (با تکیه به یوسف) نظامی‌ قوی (و البته مبتکرانه) از ارزش‌ها، کُدها، اغواها، سبْک‌ها مجسم می‌کند: ولی در حینِ قوام گرفتن این نظام، من احساس طرد شدن می‌کنم. کم کم دست از کشمکش برمی‌دارم، غایب می‌شوم، 

     

    24 ژوئن 2015
  • این نخستین گفت‌وگو از مجموعه‌ گفت‌وگو‌هایی است که امیدواریم در آینده به انتشار برسانیم. این گفت‌وگو در چهارچوب یک طرح مشخص تعریف می‌شود که نام آن را «انسان‌شناسی تاریخی فرهنگ ایران مدرن» نامگذاری کرده‌ایم، این طرح چیست و چه هدفی دارد، از کجا آغـاز شد و به کجا می‌خواهد برسد؟ در نهایت چرا با جلال ستاری و نه شخصیت دیگری کار را آغاز کردیم؟ پاسخ به پرسش آخر، از همه واجب‌تر است و به گمانم به همین دلیل باید مجموع این طرح را تا هر کجا ادامه یابد به جلال ستاری تقدیم کرد.

     

    فکوهی،ناصر،1394، گفت و گو با جلال ستاری، تهران: نشر مرکز، چاپ اول،466 صفحه

    08 ژوئن 2015
  • اتاق کارش با پنجره ای روبه حیاط، آراسته است به قفسه هاى کتاب و لوحهاى روى دیوار و دو شعر قاب شده در این بین. قصیده اى سروده خودش است: «از سر نرفت سایه مهر پدر مرا ‎/ شکست بار دردگرانش کمر مرا» و شعرى از یکى از دانشجویانش باز در رثاى پدر. جستجو در عرفان و عشق به ایران و زبان پارسى را از پدر دارد، همچنان که عشق به شاهنامه را. پدر بیت هایى از شاهنامه را به انگیزه ها و بهانه هاى گوناگون مى خوانده و این بیتها زنگ و آهنگى در ذهن کودکانه او داشته که تا امروز باقی مانده است. پس از آن، از همان سالیان کودکى، از زمانى که خواندن آموخت، راهى و روزنى به جهان شاهنامه در برابر خویش گشود...

    27 می 2015
  • چندی پیش مراسم بزرگداشتی برای زاون قوکاسیان برگزار شد که در این مراسم دو فیلم کمتر دیده شده این نویسنده و منتقد سینما نمایش داده شد و بعد از آن محمدرضا اصلانی و محمد تهامی نژاد و همچنین ناصر فکوهی درباره او سخن گفتند. در زیر سخنان  ناصر فکوهی منتشر می شود.

    23 می 2015
  • با آوردن نامش در هر محفل و نقلى حتماً حضار یاد کرمان مى افتند. مثل همین حالا! با این حال او تنها عاشق کرمان و مردم آن منطقه نیست. به گواهى مرحوم دکترزریاب، مدرس فلسفه تاریخ و مدیر گروه سالهاى نه چندان دور گروه تاریخ دانشگاه تهران، دکتر محمدابراهیم باستانى پاریزى علاوه بر کرمان عاشق ایران و مردم آن نیز هست. «کسى نمى داند که در ذهن باستانى، ایران اصل است یا کرمان؟ پاریز فرع است یا کرمان؟ و اگر کسى به اوضاع جهان واقف نباشد و فقط نوشته هاى باستانى پاریزى را بخواند، خیال خواهدکرد که کرمان دل ایران است و پاریز دل کرمان.»...

    13 می 2015
  • «کرم شب‌تاب گفت: رفیق خرگوش! من همیشه می‌کوشم مجلس تاریک دیگران را روشن کنم. اگر چه بعضی از جانوران مسخره‌ام می‌کنند و می‌گویند با یک گل بهار نمی‌شود! تو بیهود می‌کوشی با نور ناچیزت جنگل را روشن کنی. خرگوش گفت: این حرف‌ها مال قدیمی‌هاست. ما هم می‌گوییم هر نوری هر چه قدر هم ناچیز باشد بالأخره روشنایی است!»

    (عروسک سخنگو، صمد بهرنگی)

    13 می 2015
  • این روزنامه‌نگار، استاد رشته علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبایی و مدرس روزنامه‌نگاری، فارغ‌التحصیل کارشناسی ارشد از آمریکا در رشته مدیریت بین‌الملل، متولد اسفند ۱۳۳۰ در سبزوار است. حسین قندی را در انتخاب تیترهای مناسب برای مطالب مطبوعاتی می شناسند و نزدیک به ۴۰ سال فعالیت و تدریس روزنامه‌نگاری را در کارنامه خود دارد...

    از استاد حسین قندی تألیفات متعددی  به جامانده که «روزنامه نگاری نوین»، «مقاله نویسی در مطبوعات» «روزنامه نگاری تخصصی» و «تخیل در روزنامه‌نگاری» از مهم ترین آنهاست.

    25 آوریل 2015
  • برخلاف چیزى که اغلب مى پندارند، ژازه اصلاً تنها نیست. او در قلمرو آهنى خود خدایى مى کند و با قدرت و غرور در برابر آفرینه هایش مى ایستد و فرمان مى دهد. ژازه بیشتر سکوت مى کند تا هاى وهوى این دنیاى فلزى به گوش بیننده اى برسد که ناگهان خود را اسیر دست ساخته هاى سنگین و ثقیل او مى یابد. ژازه عاشق است و عشق را در آهن مى بیند...

    ژازه تباتبایى تولد سال ۱۳۰۹ تهران- وفات ۲۰ بهمن ۱۳۸۶ تهران

    نقاش، مجسمه ساز و شاعر

    دریافت دیپلم هنرستان هنرپیشگی۱۳۲۹

    اولین نمایشگاه نقاشی با سبک مینیاتور ابتدای دهه سی

    04 آوریل 2015
  • دکتر آموزگار زنى است فرزانه و دانشور؛ انسانى متواضع و فروتن؛ سخن سنج و سخندان؛ مهربان وصمیمى. در انتقال آموخته هاى خود به جوانان شوریده دل، مشتاق و سخى است... عشق به تاریخ کهن سرزمین ایران را در گفتار و نوشته هایش به آسانى مى توان یافت.استاد پرتلاشى که پس از عمری تحقیق و تدریس همچنان پرتلاش و پرتکاپوست و با این حال اصلاً دلش نمى خواهد از کنج تحقیق و پژوهش بیرون بیاید و کسى چیزى درباره او بنویسد...

    دکتر ژاله آموزگار متولد: ۱۲ آذر ۱۳۱۸ خوى‎

     اخذ دیپلم از دبیرستان ایراندخت تبریز‎۱۳۳۵

    11 مارس 2015

صفحه‌ها