مقدمه
سیستم های سیاسی مدرن را می توان در مقوله ای تعریف گرایانه ، بر اساس نحوه توزیع قدرت سیاسی به دو نوع تقسیم نمود: متمرکز و غیر متمرکز . در دولت متمرکز، ممکن است اشکال متفا وتی از عدم تمرکز در داخل کشور، نظیر عدم تمرکز اداری
ما چگونه می توانیم این وضعیت را به تصویر بکشیم؟ یک رویکرد نوید بخش، جستجو برای عوامل مشترک در تمام مناطقی از جهان است که در آن مناطق، دولت های محلی شکل گرفته اند – نظیر حوزهی رود نیل، دجله و فرات، و درهی هندو در دنیای قدیم و دره ی مکزیکو و کوه ها و دره های منطقه ی پرو در دنیای جدید
«قدرت» (POWER ) دلالت های لغوی و مفهومی بسیار گسترده ای دارد . بنا به همین دلالت گسترده می توان آن را در روابط انسانی ، حیوانی و حتی گیاهی پیدا کرد . در این نوشته هر جا از واژه ی قدرت استفاده شده است ، منظور حضور آن در جامعهی انسانی است .
اشاره:
متن پیش رو گفتگویی است که کوین دویل، از دبیران نشریه ی آنارشیستی انقلاب سرخ و سیاه چاپ دوبلین در ایرلند، با نوآم چامسکی در ماه مه 1995 انجام داده است و در دومین شماره ی نشریه به چاپ رسیده است. در این گفتگو، که پس از حدود پانزده سال هنوز تر و تازه می نماید
تخریب زبان به مثابه ظرف اندیشه، بی شک به تخریب اندیشه، منجر می شود و هر چند نمی توان درباره میزان این تخریب با قاطعیت سخن گفت و باید آن را بنا بر فرهنگ یا گروه فرهنگی و موقعیت اجتماعی و زمانی-مکانی و بسیاری از عوامل دیگرِ تعیین کننده، نسبی کرد،
مقدمه
واژه لیبرالیسم در فرهنگ سیاسی بین الملل به نوعی تفکر اطلاق می گردد که متفکران سیاسی و اجتماعی در تبیین آن، به "جان لاک" متفکر انگلیسی قرن هفدهم ارجاع می دهند. لاک در کتاب "رساله دوم در باب حکومت" که در سال 1689 انتشار یافت
Graham E . Fuller
The Center of Universe: the Geopolitics of iran , Westview, 1991
کتاب حاضرکه در سال 1991 ،درست پس از حمله نیروهای ائتلاف به رهبری آمریکا به عراق
نظریه در عرصه انسان شناسی سیاسی و روابط بین الملل یکی از مهمترین ارکان تحلیل بوده و شاید بتوان گفت مهمترین رکن آن محسوب می گردد. تئوری ها در واقع دستگاه های ذهنی هستند که امکان درک بهتر پدیده ها را در عالم واقعیت فراهم آورده و به ما امکان تحلیل پدیده های سیاسی و اجتماعی را می دهند.
دولت ها و حکومت ها بر پایه فرهنگ بنا می شوند . این پایه ای ترین بحث در مورد هر حاکمیتی است که اهمیت فرهنگ را نیز در زندگی بشر و در سامان سیاسی و اجتماعی اش به تصویر می کشد. بشر مدرن، تاریخی چند هزار ساله از انواع مختلف حاکمیت را به دنبال دارد که در هر منطقه ای از جهان می توان اشکال متعددی از آن را بنا به روحیات تاریخی و فرهنگی و قومیتی آن مشاهده نمود .
انفعال و سردرگمی، نومیدی و نداشتن چشم انداز نسبت به آینده خود و به ویژه فرزندان خویش، بی تمایلی به تشکیل خانواده یعنی تشکیل واحدی برای بازتولید اجتماعی، تنش و تعرض نسبت به خود و به دیگران، بالا گرفتن نفرت های نژادی، قومی و محلی گرایی و جماعت گرایی و بنیاد گرایی ها