انسان شناسی(3)

جیمز دبلیو.فرناندز- ترجمه ی زهره دودانگه

تصویر: تایلور
شاخه های اصلی انسان شناسی -انسان شناسی فرهنگی
انسان شناسی فرهنگی یک شاخه ی عمده از انسان شناسی است که فرهنگ را در بسیاری از ابعاد آن شرح می دهد. این گرایش در جمع آوری، تحلیل وتوصیف (یا تفسیر) داده های اولیه ی حاصل از پژوهش میدانی قوم نگاری، جایگاه محکمی پیدا کرده است. این رشته مدت زیادی است که هم در امریکا و هم در اروپا شبکه ای  گسترده را پایه ریزی کرده و شامل رویکرد های متفاوتی است. این گرایش رویکردهای همسویی تحت عنوان مکتب فرهنگ-و-شخصیت، تاریخ فرهنگ، بوم شناسی فرهنگی، ماده گرایی فرهنگی، قوم تاریخ شناسی (ethnohistory) و انسان شناسی تاریخی را به وجود آورده است. این زیر شاخه ها به شیوه های گوناگونی روش هایی از علوم (طبیعی) و علوم انسانی را مورد استفاده قرار می دهند. انسان شناسی فرهنگی به خانواده ای از گرایش ها تبدیل شده است که متاثر از مفهوم فرهنگ هستند.
گرایش های اصلی و بحث های دوباره جریان یافته از اواسط قرن نوزدهم، دیدگاه های خاص را در مقابل دیدگاه های عام، دیدگاه های انسانی را در مقابل دیدگاه های علمی و قدرت توصیفی زیست شناسی (طبیعت) را در مقابل قدرت توصیفی فرهنگ (تربیت) قرار داده است. دو زمینه ی پایدار یاد شده (عام گرایی و خاص گرایی) محرک های تغییرات فرهنگی و مفاهیم نمادین در هسته فرهنگ بوده اند.
تعریف فرهنگ از دیرباز بحث هایی را برانگیخته است. اولین تعریف-که بیش از همه نیز نقل شده است- تعریفی است که ادوراد برنت تایلور در سال 1871 ارائه داد:
فرهنگ یا مدنیت در مفهوم قوم شناسی گسترده ی خود، به معنی یک کلیت پیچیده است که شامل دانش، هنر، اخلاقیات، عرف و سایر ظرفیت ها و عاداتی است که توسط انسان، به عنوان عضوی از جامعه، حاصل شده است.
در تعریف یاد شده سه نکته که با یکدیگر دارای ارتباطی پایدار هستند، میتوانند مورد توجه قرار گیرند. اول اینکه این تعریف، فرهنگ و مدنیت را به عنوان اصطلاحاتی قابل جایگزین تلقی می کند؛ دوم اینکه تعریف یاد شده بر قوم نگاری تاکید می کند؛ و سوم اینکه آنچه توسط زندگی در جامعه کسب می شود را به جای آن چه به طور زیستی به ارث می رسد، بر می گزیند.
تایلور در رابطه با فرهنگ و مدنیت، تمایز میانِ میراث اجتماعی کلی یک گروه انسانی- شامل هر موضوع بی اهمیتی چون ساخت ظرف تا شیوه های آرایش- و لطیف ترین دستاوردها- چون هنرهای ظریف که موضوع اصلی مباحثات چیستیِ فرهنگی است- را از میان بر می دارد. نکته دوم این است که او بر آنچه به طور متمادی تکیه گاه  انسان شناسی فرهنگی در کار میدانی و متون قوم نگاری بوده است، تاکید می کند. همزمان موضع گیری و جنسیت قوم نگار و انحراف در داده های قوم نگاری  به طور فزاینده ای تحت نظارت دقیق قرار گرفته است؛ و نکته سوم اینکه تایلور با تاکید بر آنچه به شیوه ای اجتماعی کسب شده است به جای آنچه به طور زیستی انتقال یافته است، به مشکل پایدارِ افتراق میان تاثیرات زیست شناختی و تاثیرات  فرهنگی- یعنی طبیعت و تریبت- اشاره می کند.
 تعریف تایلور  به عنوان شروع آگاهی و معرفت فرهنگی در انسان شناسی پنداشته شده است، اما متفکران کلاسیکی چون هرودوت و تاسیت (Tacitus) نیز از تفاوت های موجود در باورها و عملکرد های مردم گوناگون در جهان شناخته شده در آن زمان– که ناشی از تفاوت های فرهنگی میان آن ها بود- آگاهی داشتند. این عصر شناسایی و اکتشاف بود که وسعت تنوع انسان ها را آشکار نمود و آن سوالات بنیادین درباره ی جهان شمولی و خاص بودن شیوه های زندگی را -که به حوزه ی انسان شناسی فرهنگی تبدیل شد- مطرح نمود.  در مقابل چنین تنوعی، اندیشمندان عصر روشنگری به دنبال کشف این بودند که چه چیزی در روابط کنونی انسان ها هنوز میتواند به عنوان یک اصل -که به شیوه ای جهان شمول، عقلانی-روشن و یا به واقع مدنی شده است- در نظر گرفته شود. عصر  روشنگری فرانسه بر امور جهان شمولی که پایه در خرد انسان داشت تاکید می نمود، در حالیکه این بر خلاف دیدگاه اندیشمندان آلمانی به ویژه یوهان گوتفرید فون هردر (Johann Gottfried von Herder) بود که در باره فرهنگ (kultur) –هویت خاص که معرف تفاوت مشخصه مردم و ملل گوناگون است- صحبت می کرد. این بحث عام گرایی-خاص گرایی میان اندیشمندان فرانسه و آلمان که گونه ای از  مباحثه میان کلاسیسیسم و رمانتیسم است، همچنان در کانون توجه مباحثات انسان شناسی فرهنگی قرار دارد. همچنین بحثی مرتبط میان آرمان گرایی و ماده گرایی وجود دارد: آرمان گرایی اروپا برلطفِ معنی دار بودنِ ساخت محلی (مکانی) تفکر و ارزش  در برابر تمرکز عملی بر تحلیل کاربردیِ سلامت، شرایط مساعد فیزیکی و بقا تاکید می کند. آرمان گرایی در انسان شناسی آلمان، در اواخر قرن نوزدهم و به ویژه در آثار رودلف ویرچو و آدولف باستیان شکوفا شد و بر انسان شناس آلمانی الاصل، فرانتس بوآس-استاد باسابقه دانشگاه کلمبیا که بیشتر نسل انسان شناسان امریکایی قرن بیستم را تعلیم داد-تاثیر گذارد. بحث میان آرمان گرایی و ماده گرایی در انسان شناسی فرهنگی امروز نیز ادامه دارد. 

انسان شناسی فرهنگی امریکا
آرمان گرایی انسان شناسی فرهنگی مکتب بوآس، اولین رقابت خود را در تکامل گرایی فرهنگی قرن نوزدهم-که سرچشمه اش در مفهوم اولیه ی مدرن زنجیره بزرگ هستی (the Great Chain of Being)(1) بود- یافت.  تکامل گرایی کلاسیک قرن نوزدهم عمدتا با تاثیر از تفکرات داروینی، سبک های زندگی گوناگون جهان را بر اساس یک پلکان سلسله مراتبی و تکاملی (از بنیان تا سطوح پیشرفته)، از توحش به  بربریت و سپس مدنیت طبقه بندی کرد و نمونه ی چنین فرهنگ های تکامل یافته متاخری را از تمدن های اروپایی-امریکایی و آسیایی برداشت کرد. دومین گرایش در این تفکر معرفی نژاد همراه با فرهنگ بود. دیدگاهی که می پندارد نژاد های پست تر که بیشتر آن ها سیاه پوست یا زرد پوست هستند به واسطه نداشتن ظرفیت زیست شناختی فرهنگی، در رقابت تکاملی «بقای شایسته ترین » (2) عقب مانده و یا شکست خورده اند.
این سلسله مراتب های تکاملی و فرضیات مبتنی بر آن ها در گام نخست توسط پیروان مکتب بوآس به چالش کشیده شد. نخست پژوهش های میدانی آن ها -که به طور عمده در میان سرخپوستان امریکایی انجام پذیرفت- تاثیرات گسترده ی پدیده اشاعه (diffusion) را میان فرهنگ ها نشان داد و تغییراتی فرهنگی را موجب شد که هر گونه تصویر ساده ای از سیر تکاملی (از ساده ترین به سوی پیشرفته ترین) را غیر قابل دفاع می نمود. همه فرهنگ ها  در طول تاریخ خود از یکدیگر فرا گرفته اند. همچنین کشف اینکه انطباق فرهنگی با محیط محلی خاص تاثیر بسزایی در تکامل داشته است، موجب پیدایش رویکرد تکثر گرایانه تر و چندگانه به پدیده تغییر فرهنگ شد. مقایسه ی فرهنگ ها که در انسان شناسی اوایل قرن بیستم پدیدار شد به تولید نتایجی نظری و روش شناختی انجامید، که قابل توجه ترین آن ها نسبیت گرایی فرهنگی - تئوری تغییر فرهنگ یا اصلاح فرهنگی- و تاکید بر مطالعه ی مفاهیم نمادین است.  شاید مهم ترین دستاورد بوآس و شاگردان وی اثبات این بود که ارتباطی الزامی میان فرهنگ و نژاد  نیست، اینکه ظرفیت گروهی خاص برای فرهنگ تحت تسلط ژنتیک نیست و اینکه آزادی برای ایجاد فرهنگِ مستقل از بیولوژی یکی از دستاوردهای بزرگ تکامل انسان بوده است.

مشارکت نظری فرانسوی
قوم نگاری فرانسوی متاثر از امیل دورکیم و مارسل موس و پیروان آن ها، بر مطالعه یک فرهنگ، جامعه یا یک نظام کلی همراه با یک ساختار مشخص-شامل شاخص هایی که هم در راستای انطباق با تغییر شرایط و هم باز تولید ساختارهای مکمل آن عمل می کنند- تاکید  نمود. رویکرد کلی سیستم، انسان شناسی اجتماعی بریتانیا را در قالب عملکرد گرایی مالینوسکی و توجه ردکلیف براون به پویایی ساختار اجتماعی تحت تاثیر قرار داد. عملکرد گراییِ ساختاری بریتانیا دارای قدرت و نفوذ گردید، حتی در ایالات متحده به عنوان جریانی متضاد با تاکید فرهنگی در انسان شناسی امریکا تاثیر گزارد. هم اکنون این تاکید تا حدی وجود دارد، زیرا پس از جنگ جهانی دوم، بسیاری از انسان شناسان امریکایی در افریقا، جنوب آسیا و اقیانوس آرام-یعنی جایی که انسان شناسان اجتماعیِ آموزش دیده ی بریتانیایی پیشگام بودند- پژوهش های میدانی قوم نگارانه انجام دادند. تاکید بر فرهنگ ها به عنوان سیستم ها و مطالعه مجموعه کامل آن ها در انسان شناسی فرهنگی امریکایی-که اغلب کل گرایی(holism) خوانده می شود- نیز تاثیر فرانسه و بریتانیا را نشان می دهد.
اگرچه ساختارگرایی  با مطالعه ساختارهای اجتماعی آغاز شد، ولی هدف خود را درک شاخص های عام ساختار ذهنی انتخاب کرد. این رویکرد عمدتا توسط کلود لوی-استراوس که بیشتر تحت تاثیر دورکیم و موس و همچنین زبان شناسان ساختاری بود، بسط داده شد. ساختار گرایی، متناسب با شاخص های آرمانی و تلقی نمودن فرهنگ به عنوان اولین الگوهای اعتقادات یا ایده هایی که  به فعالیت های عملی منتج می شود، انسان شناسی فرهنگی امریکا را تحت تاثیر قرار داد. تنها بعدها، در دهه های پایانی قرن بیستم بود که استراتژی و تاکتیک های زندگی عملی، به کارهای نظریه پردازانی با گرایش جامعه شناسی چون پیر بوردیو و همچنین به تحلیل محرک های اجتماعی در گفتمان های انسان شناسان زبانی چون دل هایمز اهمیت عمده ای بخشید. کنش میان ایده ها در یک سو و رفتار اجتماعی و سیاسی از سوی دیگر از دیرباز به عنوان یک موضوع جدل برانگیز در انسان شناسی فرهنگی بوده است، چنان که اکنون نیز هست. 

رویکرد پیکربندانه (The configurational approach)
توسعه انسان شناسی فرهنگی امریکا در بین دو جنگ جهانی و در طول دهه ی 1960 به طور عمده ای توسط ادوارد سپیر،  زبان شناس انسان گرا، صورت پذیرفت؛ کسی که  اثر تعیین کننده ی زبان بر فرهنگ و جهان بینی را اثبات نمود و استدلال کرد که فرهنگ تا حد زیادی وابسته به روانشناسی است. از آن جایی که زبان در کارهای  یک قوم نگار، یادگیری و بیان اندیشه و ارزشها و همچنین تغییر و تبدیل فرهنگ اهمیت بنیادی دارد، دیدگاه های زبان محور سپیر بازتاب مهم و مداومی داشته است. تاکید روانشناسانه ی وی در مکتب فرهنگ-و- شخصیت- که تحت تاثیر پیروان دیگر مکتب بوآس به ویژه مارگارت میت و روث بندیکت شکوفا شد- تاثیر گذار بود.
مقاومت پیروان مکتب بوآس برای از میان بردن و محدود نمودن تعمیم بخشی در تکامل گرایی کلاسیک دو نتیجه داشت: تاکید بر تغییر فرهنگ در یک سطح ویژه از تحلیل و همچنین اولویت دادن به مطالعه الگوها یا ساختارهای باورها و ارزش های فرهنگ محلی. الگوها و ساختارها به ایده ای کلیدی در تصریح ارتباط ویژگی های فرهنگی با یکدیگر و مطالعه ی الگوسازی محلی از ویژگی ها و تغییرات فرهنگی در طول زمان تبدیل شد. اثر محبوب بندیکت تحت عنوان الگوهای فرهنگ (1934) با وجود حمایت آن از یک روانشناسی فرهنگی، یک نمونه قابل ذکر است، مثال دیگر اثر عظیم و تند یکی دیگر از شاگردان مکتب بوآس به نام ای.ال.کروبر تحت عنوان پیکره بندی های رشد فرهنگ در سال 1944 است.
چنین تاکیدی بر مطالعه الگوهای درونی و ساختار های فرهنگ های خاص مانند آنچه در بحث زبان توصیف شد به دو گرایش انجامید: نسبیت گرایی فرهنگی و مطالعه ی تماس فرهنگی و یا فرهنگ پذیری. نسبیت گرایی که در برابر هرگونه قضاوت عام می ایستد معمولا همراه با انسان شناسی فرهنگی امریکا معرفی می شود، به ویژه در کارهای بندیکت و ملویل هرسکویتس. این گرایش به صورت یک رقیب دائمی برای انگیزه تعمیم بخشی در انسان شناسی و دانشگاه باقی می ماند. 

تغییر و انطباق فرهنگی
پژوهش های میدانی قوم نگاری عمدتا در وضعیت استعماری-که مشخصه آن ارتباط میان فرهنگ های مغلوب و غالب است- صورت پذیرفته بود. تجربه ی یاد شده سبب ایجاد نظریه ای در باب بارور شدن متقابل فرهنگی (اصلاح فرهنگی) و تغییرات فرهنگی شد. میراث استعمار، ایجاد شکافی بزرگ میان بخش های توسعه یافته و بخش های توسعه نیافته در دنیا بود. پروژه ی توسعه که پس از جنگ جهانی دوم توسط ملل ثروتمند تر برای از میان بردن فقر استعماری و کاهش نابرابری جهانی به انجام رسید، سبب تولید نظریات فرهنگی گوناگون توسعه بر اساس پژوهش های مداوم انسان شناسی و همچنین نقد نیرومند بر نقش این رشته در فرایند توسعه شد.
انسان شناسی فرهنگی ارتباط خود را با پیشینه ی تغییر در فرهنگ های ویژه حفظ کرده است. کروبر که قابل توجه ترین مورخ فرهنگی در میان شاگردان مکتب بوآس بود، تغییرات را-در مقیاسی که به سادگی با جامعه شناسی تاریخی ماکس وبر و تاریخ اجتماعی فرناند بروادل ارتباط بر قرار می کرد- در مدت زمان طولانی مورد بررسی قرار داد. دو دهه ی واپسین از قرن بیستم شاهد تقویت موثرِ انسان شناسی تاریخی بود که با تفاسیر سودمندگرایی و ماده گرایی از ثبات و تغییر فرهنگی، موضوعیت یافت و بر اهمیت نماد ها و مفاهیم آن ها برای تمام کنش های انسانی تاکید می نمود. مارشل ساهلینز از حامیان پیشرو این مکتب از انسان شناسی تاریخی بود.
 همچنین بوم شناسی فرهنگی ریشه در یک انسان شناسی فرهنگی زود هنگام تر دارد، به ویژه مطالعه ی زمینه ی جغرافیایی و محیطی تغییرات فرهنگی. لسلی وایت، انسان شناس پسا تکامل گرا، به آرمان گرایی در رویکرد فرهنگی واکنش نشان داد و گرایش خود را به سوی پیشرفت تکنولوژی در مهار انرژی، به منظور پاسخ دهی به نیاز فرهنگ ها در امر بقا و دوام تغییر داد. بوم شناسی فرهنگی در صدد تولید نظمی بوده است که کمّی تر از نظم مشخصه ی اکثر انسان شناسی های فرهنگی است، نظمی که همچنان ریشه در علوم انسانی دارد. 

فرهنگ و علوم انسانی
ریشه های انسانیِ انسان شناسی فرهنگی سبب ایجاد برخی گرایش های عمده در نیمه دوم قرن بیستم شد. انسان شناسی فرهنگی در امریکا از دیر باز فوکلور، موسیقی، هنر، جهان بینی و فلسفه های بومی فرهنگ های دیگر را مورد مطالعه قرار داده است. دانش انسان گرایانه به طور معمول درباره الگوسازی پیچیده یا ساختارهای تجربه و مفهوم محلی، اظهاراتی کیفی یا تفسیری را بیان می نماید که به سادگی نمی تواند با روش های علمی رسمی صورت پذیرد. در دهه ی 1950 کروبر و کلاید کلاکهن (Clyde Kluckhohn)، دو تن از مشهورترین انسان شناسان آن دوره، تلاشی عمده برای سنجش مفهوم فرهنگ در انسان شناسی انجام دادند. آن ها این گونه نتیجه گرفتند که این واژه به بهترین نحو در دانش، باور و عاداتی درک می شود که در گفتمان های نمادین تجسم یافته اند. انسان شناسی نمادین که از دهه ی 1960 تا 1980 در انسان شناسی فرهنگی شکوفا شد، به طور عمده با تفسیر معنای پیچیده ی نماد ها در تجارب محلی ارتباط داشت.
یک مشارکت مهم در باز تعریف انسان شناسی فرهنگی در دهه 1970، جنبشی تفسیری بود که توسط کلیفورد گیرتز (Clifford Geertz) ترویج یافت. او استدلال نمود که نتیجه اصلی پژوهش های میدانی در هم تنیدگیِ متراکم انسان شناسان، متون میدانی مملو از نماد ها (یادداشت های میدانی) -که محصول اصلی آن ها متون دیگری بود که این متن ها را تفسیر می نمود- و کارهای صرفا قوم نگاری است. در نتیجه کار انسان شناسانه باید به عنوان یک کار تفسیری متن محور نگریسته شود که بر روی پیچیدگی های غنیِ رفتار فرهنگی و اجتماعی انجام شده است. یک گام دیگر در طول این مسیر  به چالش کشیدن انسان شناسی توسط جنبش فرهنگ نوشتن (writing culture movement) بود، که تلویحا به انحرافات ناشی از موضع گیری انسان شناس در پژوهش های میدانی و انتخاب وی در شنیدن چه صدایی و نوشتن چه اصولی در متون قوم نگاری اشاره می کرد. بنابراین گیرتز بسیاری از انسان شناسان از تمامی گرایش ها را قادر نمود تا محدودیت های بی طرف بودن و جانبداری غیر قابل اجتناب در کارها و نگارش های انسان شناسانه را بشناسند. فمنیست ها نقدی مرتبط را به انسان شناسی وارد کردند که بر اساس آن تعصبات جنسیتی ناشی از فرهنگ را در کارهای میدانی و نگارش مورد حمله قرار دادند.
تحولات در دهه ی 1990 توسط جنبش نگارش علیه فرهنگ (“writing against culture” movement) پیگیری شد، جنبشی که به بیان سوءتفاهم های یک گونه فکری شایع از انسان شناسی پرداخت که مغایرتی بیش ازحد و غیر سودمند را میان فرهنگ ها و مردم مورد مطالعه  تحمیل می نمود. این جنبش به طور ضمنی مجددا از انسان گرایی عام در انسان شناسی حمایت نمود و اشاره کرد که چگونه فرهنگ های دیگر به گونه ای دور توصیف شدند که آن ها را دور و از خصایص انسانی محروم نمود. این جنبش یک مبارزه مستقیم و موثر با شیوه های توصیفی مرسوم و طبقه بندی بود و به بحثی نیرومند در این رشته دامن زد. تبادل میان انسان شناس سریلانکایی گاناس اوبیسیریکی (Gananath Obeyesekere)و انسان شناس امریکایی مارشال سالینز درباره تفسیر افکار بومی پیشا استعماری در جزایر هاوایی، قسمتی از بحث مداوم میان عام گرایی و خاص گرایی فرهنگی در اواخر قرن بیستم بود.
انسان شناسی نمادین به ایجاد موضوع و زمینه ای جدید منجر شده است، این موضوع نقش تشبیه- یا به بیانی وسیع تر، تمامی استعارات و اشکال گفتار- به عنوان یک تمثال و ارائه ی نمادین از رفتار و سلوک مناسب است. این یک گرایش پژوهشی باستانی بود که تاریخ آن در تفکرات غربی از ارسطو قابل تعیین است، اما منحصر به تمدن غربی نیست. این رویکرد توسط تحلیل همزمان علمی و انسانی برای درک ذهن و سازمانِ تجربه و همچنین درک محدودیت ها و امکانات خلاقی که "بازی با استعارات" به فرهنگ بیانی (expressive culture) می بخشد، مثمر ثمر است.
تغییر هزاره شاهد تجدید رابطه میان انسان شناسی و علوم انسانی بود، یعنی زمانی که ایده ی فرهنگ با گرایش مرکزی خود به پدیده ی چند فرهنگی، به عنوان محور مطالعات فرهنگی برگزیده شد. شناخت هویتِ خویش توسط گروه های اقلیتی در جامعه امریکا با خود تعداد زیادی حوزه های جدید در مطالعه علوم انسانی به همراه آورد. انسان گرایان به طور حتم از قرن نوزدهم تحت تاثیر کارهای انسان شناسانه ی جیمز جورج فریزر و دیگران بودند. هرچند این گرایش جدید انسان گرایانه به مطالعه ی ارتباطِ میان تغییراتِ فکری و ارزشی و تغییرات شرایط اجتماعی، سیاسی و اقتصادیِ بازار جهانی-با وجود اینکه به کارهای میدانی گسترده و قوم نگاری تجربی متکی نیست- رقابت و چالشی مهم را به این دعوی انسان شناسی -که مفسر و قضاوت کننده ی مفهوم فرهنگ است- تحمیل می نماید. اخیرا فرایند دور شدن از مطالعه جوامع کوچک مقیاس و تمرکزی نوین بر مطالعه ی فرهنگ عمومی پدیدار شده در عرصه ی جهانی، یک واکنش انسان شناسی مهم به این گرایش جدید به پدیده ی فرهنگ در علوم انسانی بوده است.
 
James W. Fernandez

پانوشت:
1- زنجیره بزرگ هستی (The great chain of being) یک ایده ی کلاسیک مسیحی و قرون وسطایی غربی است که ساختاری به شدت سلسله مراتبی از تمامی موضوعات و زندگی را تشریح میکند که گمان می رفته که توسط خداوند مقرر شده است. http://en.wikipedia.org/wiki/Great_chain_of_being
2- http://en.wikipedia.org/wiki/Survival_of_the_fittest


 مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:
• MLA Style:   "anthropology." Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica, 2010.
• APA Style:   anthropology. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

دودانگه، زهره / معاونت روابط عمومی

مطالب نویسنده