تراژدی های تاریخی استعمار برای کشورهای منطقه چگونگی جداکردن افغانستان از ایران

حسين ميرزايي

تصویر: جهره نگار عباس میرزا
 سیاست های استعماری قرن نوزدهم در جهان که توسط چند دولت بزرگ آن روزها یعنی انگلیس، فرانسه، روسیه و پرتقال هدایت می شدند، برای نیل به اهداف خود از هیچ کاری دریغ نمی کردند. آن ها با توجه به سابقه دوری که در این امور داشتند، بر اساس داده های میدانی خود که توسط مبلغان مذهبی و سیاحان از یک سو و نیروهای نفوذی خود به اشکال مختلف از سوی دیگر، به دست می آمد، طرحی را برای هر منطقه در نظر می گرفتند. سیاست جدا سازی قومی در خاور میانه از جمله راهبردهایی بود که استعمار در این پهنه بکار گرفته بود. با توجه به  تنوع قومی و زبانی این منطقه، سیاست بریتانیا بر اساس همان شعار دیرینه خود یعنی «تفرقه بیانداز و حکومت کن» پیش گرفته شد. در این مجال برآنیم تا نگاهی گذرا به چگونگی جداشدن افغانستان از ایران بپردازیم، کشوری که تا کمتر از 160 سال پیش یکی از استان های ایران بزرگ به شمار می رفت :

در روز 27 نوامبر سال1856 میلادی،  نیروهای انگلیسی که مدت ها بود در هند مستقر بودند با کشتی های جنگی خود از تنگه هرمز گذشتند و وارد خلیج فارس شدند تا با ایران وارد جنگ شوند. 27 روز پیش از آن (یکم نوامبر 1856) دولت انگلستان به ایران- ایرانی که در شمال و جنوب به دریا متصل است ولی فاقد نیروی دریایی موثر بود - اعلان جنگ داده بود.
 
دولت لندن که دیگر بر شبه قاره هند مسلط شده و خود را مالک بی چون و چرای آن می پنداشت، قصد داشت میان هندوستان، لندن و متصرفات روسیه و قلمرو دولت تهران که روابط بهتری با روسیه داشت، منطقه ای را به عنوان حائل ایجاد کند واستان های شرقی ایران را که افغانستان نامیده بود به سران طوایف آن بسپارد و جدا کند. دولت لندن در سپتامبر و اکتبر آن سال از تهران خواسته بود نظامیان و ماموران خود را از هرات و مناطق تاجیک نشین که ساختار قبیله یی نداشتند، خارج سازد و چون تهران به جای پاسخ مثبت بر تعداد نیروها و ماموران خود در آن مناطق افزود، پس از یک اخطار، اعلان جنگ داده بود و شش روز در انتظار واکنش تهران به این اعلان جنگ نشسته بود. لندن در این فاصله چون پاسخی دریافت نکرد، ششم نوامبر به حکمران خود در هندوستان دستور اعزام نیرو و ناو توپدار را برای تصرف بوشهر و خرمشهر صادر کرد. لندن از وضعیت تهران به خوبی آگاه بود و می دانست که نه نیروی کافی برای اعزام به جنوب را دارد و نه توان بسیج نیروهای محلی جنوب را. لرد «پالمرستون» نخست وزیر وقت انگلستان فرماندهی جنگ با ایران را بر عهده «سر جیمز آوت رام» گذاشته بود.

دوست محمدخان حاکم کابل پس از امضای پیمان پیشاور (مورخ سی ام مارس سال 1855) با انگلستان، به تحریک انگلیسی ها و برخلاف روش گذشته اش دست به تشویق حاکم هرات به تمرد از دولت تهران زد. ناصرالدین شاه که در همان زمان به گردنکشی خان خوارزم (ترکمنستان امروز) پایان داده بود حسام السلطنه را با لشکر خراسان و چند یگان نظامی از تهران، گرگان و کرمان (سربازان مستقر در ارگ بم) مامور گوشمالی حاکم هرات کرد که با اعتراض شدید لندن رو به رو شد. چون تهران توجه نکرد، انگلستان با برسمیت شناختن فوری مرزهای افغانستان که خود در لندن ترسیم کرده بود، روابطش را با تهران قطع و یکم نوامبر1856 به ایران اعلان جنگ داد.

نیروهای انگلیسی یکم ژانویه سال 1857 (درست دو ماه پس از روز صدور اعلان جنگ) بوشهر را تصرف کردند و دولت وقت ایران را مجبور کردند که از هرات صرف نظر کند، هراتی که که از زمان تاسیس کشور ایران به دست کوروش همیشه بخشی وفادار از ایران و کانون فرهنگ و ادب ما، و برای مدتی نیز شاهزاده نشین ایران و مقر حکومت خراسان بود و شاه عباس که در هرات به دنیا آمده بود پیش از احراز سلطنت در این شهر می زیست. این قسمت از ایران در عهد باستان «آریانا» خوانده می شد. «افغانستان» نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذارده اند.

ایران که بر اثر مداخلات سیاسی قدرتهای اروپایی امکان (و درحقیقت اجازه) نیافته بود نیروی دریایی موثر و توپخانه ساحلی داشته باشد موفق به بازداری ناوگان اعزامی انگلستان که از هند به حرکت در آمده بود نشد و این ناوگان از یکم ژانویه به گلوله باران بوشهر دست زد، اما براثر ایستادگی مردم محل 23 روز طول کشید تا بتواند تفنگدار در ساحل مستقر سازد. انگلستان که چنین مقاومت میهندوستانه ای را انتطار نداشت خرمشهر را هم زیر حمله گرفت و اهواز را مورد تهدید نطامی قرار داد که دولت بی خبر تهران از معارضات قدرتهای اروپایی با یکدیگر، و نیز نداشتن اعتماد کافی به احساسان میهنی ایرانیان و همچنین ناآگاهی از فنون جنگ های تازه و لشکرکشی و این که پیشروی سریع یک نیروی خارجی به دلیل وسعت کشور و کوهستانی بودن آن آسان و سریع نخواهد بود تسلیم اراده لندن شد و طبق توافق پاریس که با میانجیگری رئیس وقت کشور فرانسه انجام شد از اصلی ترین قطعه ایران صرفنظر کرد!

اگر کمی به عقب باز گردیم می بینیم که عباس میرزا ولیعهد فتحعلی شاه با مشاهده دسیسه های انگلستان در جریان تنظیم قرارداد «ترکمن چای» و از دست رفتن قفقاز ایران و لمس کردن بی صداقتی ناپلئون و در حقیقت چشیدن مزه تلخ دیپلماسی اروپایی؛ برای حفظ مابقی خاک وطن، دولت عثمانی را با جنگ و زور وادار به امضای معاهده تعیین مرز مشترک کرد که هنوز به قوت خود باقی است. از طرفی دیگر، چون روسیه به بسط قلمرو خود در منطقه ای پرداخته بود که جغرافیون غرب نام «آسیای میانه» بر آن نهاده اند، عباس میرزا بدون فوت وقت برای حصول اطمینان از وفاداری حاکمان نیمه مستقل خوارزم، مرو ‚ بخارا و مناطق مربوط به خراسان شتافت. وی در اینجا متوجه شد انگلستان که از دیر زمان نگران دست اندازی روسیه به هندوستان بوده چشم طمع به سرزمینی دوخته که خود نام افغانستان بر آن نهاده است تا بتواند آن را به صورت حایلی میان متصرفات آسیایی روسیه و هندوستان درآورد و مانع پیشروی روسیه به سوی اقیانوس هند و آسیای جنوبی شود و در اجرای این سیاست خود، به تحریک و تطمیع خوانین و حکام افغان پرداخته است.

گرفتاری‌ دولت‌ ایران‌ در جنگ‌ با روس‌، مانع‌ از توجه‌ لازم‌ به‌ مسایل‌ شرق‌ کشور گردیده‌ بود. بدین‌سان‌،امیر هرات‌ با بهره‌گیری‌ از این‌ موقعیت‌، برای‌ نخستین‌ بار در سال‌های‌ 1184 خورشیدی‌ (1805 میلادی‌) وسپس‌ در سال‌ 1196 خورشیدی‌ (1817 میلادی‌)، یعنی‌ در دوران‌ نبردهای‌ ایران‌ و روس‌، از پرداخت‌ خراج‌سالانه‌ به‌ خزانه‌ی‌ دولت‌ مرکزی‌ خودداری‌ کرد. فتح‌علی‌ شاه‌، هر بار توانست‌ به وسیله‌‌ سپاه‌ خراسان‌، فتنه‌ رابخواباند. هر دو بار، امیر هرات‌ پذیرفت‌ که‌ خطبه‌ به‌ نام‌ شاهنشاه‌ ایران‌ بخواند و سکه‌ به‌ نام‌ وی‌ ضرب‌ کرده‌ وخراج‌ سالانه‌ را بپردازد.

عباس میرزا برای خنثی کردن فعالیتهای انگلستان در ایران خاوری (افغانستان امروز) وارد عمل شد. دولت لندن که چنین دید با روسیه بر سر تعیین یک خط قرمز میان مناطق نفوذ خود در این قسمت از جهان وارد معامله شد تا با تعیین این خط به سلطه و نفوذ خود بر افغانستان رسمیت بدهد و به تحکیم و احیانا گسترش آن بپردازد. لذا دولتمردان انگلیسی به موازات مذاکره با روسیه با هدف سازش، سریعا در لندن به دلخواه خود و برپایه منافع دولت متبوع به ترسیم خطوطی پرداختند که بر آن عنوان مرز ایران و افغان نهادند.
عباس میرزا پس از مطیع ساختن حکمران سرخس که بر منطقه نسا و اشک آباد (عشق آباد) تسلط داشت در سال 1834 تصمیم به راندن به سوی قندهار گرفت که بیمار شد و درگذشت.
محمد میرزا پسر عباس میرزا که همان سال پس از درگذشت فتحعلیشاه به سلطنت رسیده بود پس از تحکیم پایه های حکومت خود، تصمیم به تکمیل مساعی پدر گرفت و دولت لندن از این تصمیم محمد شاه که مناسبات حسنه با روسیه برقرار کرده بود نگران شد مخصوصا که بیم داشت محمد شاه از کمک روسیه برای ریشه کن ساختن نفوذ انگلستان از افغانستان برخوردار شود.
دولت لندن در سال 1837 «الکساندر برنز» را به بهانه توسعه داد و ستد بازرگانی به کابل فرستاد که در باطن ماموریت او تحریک سران ایلات مناطق غربی بر ضد ایران و طوایف شمالی بر ضد روسیه بود.
محمد شاه که از طریق والی خراسان از اوضاع با خبر شده بود با تزار وقت روسیه یک پیمان دوستی امضاء کرد و تصمیم گرفت شخصا برای گوشمالی حکمران هرات و نواحی مجاور که در پرداخت مالیات تعلل کرده بودند عازم خراسان شود.
دوست محمد خان حکمران کابل که هرات را یک شهر ایران می دانست در قبال تصمیم محمد شاه واکنش نشان نداده و تنها (به اشاره) خواسته بود که شاه پس از گوشمال دادن حاکم هرات دست به اقدام مشابه در مورد والیان ولایات دیگر نزند (عازم قندهار نشود).
دولت لندن که از دوست محمدخان مایوس شده بود، خود مستقیما وارد عمل شد و به تهران اخطار کرد که از لشکر کشی به هرات منصرف شود که دولت ایران اعتناء نکرد و دولت روسیه این اخطار لندن را مداخله در امور ایران تلقی کرد و حمایت خود را از لشکرکشی محمدشاه به هرات اعلام داشت و از عوامل خود در منطقه خواست که با مساعی محمد شاه در این زمینه همکاری کنند. روسیه درعین حال دست به تدابیری در هرات زد که محمدشاه را بیش از پیش تشویق به اجرای تصمیم خود کند.
لندن که اخطار خود را بی نتیجه دید و آگاه شد که نیروهای نظامی ایران به هرات رسیده اند به دو اقدام همزمان دست زد؛ یکی اعزام کشتی جنگی به آبهای ایران بود که این نیروها بوشهر و خارک را متصرف شدند و دیگری وادار کردن آقاخان محلاتی به طغیان. آقاخان شورش مسلحانه خود را از کرمان آغاز کرد و .... تهران که چنین دید به دولت فرانسه متوسل شد که از انگلستان بخواهد از آبهای ایران خارج شود که در این تلاش موفق نشد. سرانجام محمد شاه تصمیم گرفت بدون دادن کوچکترین امتیازی به حاکم هرات، نیروهای اضافی را باز گرداند.
انگلستان که می دانست محمد شاه در فرصت دیگر به هرات لشکر کشی خواهد کرد، به تقویت وضعیت خود در افغانستان پرداخت و در اجرای این سیاست در سال 1839 دوست محمدخان را که تا آن زمان در قبال هرات حاضر به اقدام بر ضد ایران نشده بود برکنار و شجاع الملک دست نشانده خود را پادشاه کابل کرد، ولی در کابل درپشت پرده کارها در دست «برنز» بود که نماینده تام الاختیار انگلستان در افغانستان شده بود.
انگلستان سپس در صدد برآمد برای سرکوب کردن هرگونه مخالفتی، به افغانستان نیرو بفرستد. موضوع در جلسه شورای وزیران انگلستان به ریاست «پالمرستون» مطرح و تنها «دوک ولینگتون» با این تصمیم مخالفت کرد که سرانجام گفت: ورود به افغانستان آسان است، فکر خارج کردن نیروها را از آنجا بکنید.
انگلستان در اجرای این تصمیم، پنج هزار نیرو از هند به قندهار منتقل کرد.
افغانها در کابل با این اقدام انگلستان مخالفت کردند و در ادامه این مخالفت در سال 1841 شاه شجاع الملک و «برنز» را کشتند. انگلستان با این که درگیر جنگ با چین، معروف به جنگ تریاک بود، پس از آگاه شدن از رویداد کابل شانزده هزار و پانصد سرباز به فرماندهی ژنرال «الفینستون» از هند به افغانستان اعزام داشت. از دست این نیرو کاری بر نیامد و پس از چند شکست، الفینستون به خواست افغانها که دوباره دوست محمد خان را پادشاه خود کرده بودند تصمیم به خروج از افغانستان گرفت و با نیروهای خود و اتباع غیرنظامی انگلستان راه بازگشت به هند را در پیش گرفت. این نیرو در اثنای عقب نشینی، در منطقه جلال آباد و گذرگاه خیبر به محاصره افغانها افتاد و قتل عام شد.
دوست محمد خان که به حکومت باز گشته بود تا سال 1855 به جنگ با انگلیسی ها ادامه داد که این درگیری ها با امضای پیمان پیشاور در تاریخ 30 مارس 1855 پایان یافت. دوست محمد خان پس از سازش با انگلستان روش سابق خود در قبال هرات را تغییر داد که به شرحی که در بالا آمد منجر به لشکر کشی مجدد ایران در زمان ناصر الدین شاه به هرات و مناطق اطراف آن ولایت شد. در این زمان ایران از لحاظ نظامی ضعیفتر و بیش از گذشته تحت فشار خارجی بود.
باید دانست که قرارداد مربوط به هرات (قرارداد پاریس) به دولت ایران اختیار داده است که در صورت احساس خطر، و وجود تحریکات نظامی علیه خود در افغانستان غربی (نزدیک مرزهای دو کشور) بتواند نیرو به این سرزمین بفرستد و این نیرو تا قطع خطر و تحریکات در آنجا دست به عملیات بزند و باقی بماند.
انگلیسی ها بعدا تلاشهای دیپلماتیک فراوان کردند تا به صورت های دیگر، بهانه برای بلااثر گذاردن این قسمت از قرارداد بر سر هرات را از جمله با امضای پیمان سعدآباد و قرارداد دوجانبه عدم تعرض میان ایران و افغانستان بتراشند، ولی موفقیت نداشتند. انگلیسی ها که نگران پیدایش یک نادرشاه دیگر در ایران بودند (ناپلئون ایرانی)، بعدا و از سال 1919 با هدف محدود کردن ایران در مرزهای فعلی، تلاشهای دیپلماتیک مشابهی در مورد بی اثر ساختن قراردادهای قبلی عثمانی و ایران بر سر برخی از مناطق شرق دجله از جمله منطقه سلیمانیه بعمل آوردند و در این راستا، مسکو را هم در بیم خود از احیاء احتمالی ناسیونالسیم ایرانی شریک کردند، و احتمالا دولت مسکو در سایه همین نگرانی، با ساختن جمهوری آذربایجان خواست که ایران نتواند روزگاری قرارداد استعماری ترکمن چای را که نتیجه شکست نظامی خود در برابر تعرض روسیه تزاری بود باطل اعلام کند و ....
می دانیم که قراردادهای نتیجه شکست نظامی (تحمیلی و اضطراری) پس از فراهم شدن فرصت، قابل اعراض و اعتراض هستند.

مورخان مولف تاریخ انگلستان در دوران برتری و مستعمره گیری درباره لشکرکشی انگلستان به ایران با مضمونی مشابه چنین نوشته اند :

انگلیسی ها در سال 1855 و در پی یک درگیری پرتلفات با پشتون ها، در پیشاور با دوست محمدخان (افغان) قرارداد صلح امضا کرده بودند و سیاست شان بر این بود که یک افغانستان ملوک الطوایفی هوادار انگلستان که حائل میان روسیه و هند باشد به وجود آید. انگلیسی ها که متوجه نفوذ فرهنگی صدها ساله ایران در میان هندی ها شده و از تصرف دهلی توسط نادرشاه و بعداً یک خان افغان اطلاع داشتند، از آن نگران بودند که یک نادرشاه، یعقوب لیث، مرداویز و اردشیر پاپکان دیگری در ایران بر سر کار آید، به اندیشه احیای امپراتوری سابق افتد و جهانگیری از سر بگیرد و این بار روس ها هم به او کمک کنند. لذا با ادامه یکپارچه بودن ایران در بخش شرقی، که دربار آن متمایل به روسیه بود، مخالف بودند و به همین سبب هرات و نواحی دیگر افغانستان و همچنین بخش شرقی بلوچستان (مکران) را از ایران جدا کردند. «افغانستان» نامی است که انگلیسی ها بر ایران خاوری گذاشته اند.
 
جنگ سال 1857 انگلیسی ها با ایران سبب شد روس ها در تصرف مابقی آسیای میانه شتاب کنند و متصرفات خود را تا آمودریا (جیحون) گسترش دهند و تثبیت کنند. در اینجا بود که دولت لندن به سازش با روس ها روی آورد و طبق این سازش شفاهی قرار شد مرز متصرفات دو دولت، «آمودریا» باشد. این توافق ده ها سال رعایت می شد تا اینکه مسکو و این بار دولت کمونیستی بنای دوستی با دولت بی طرف کابل را گذاشت و انواع کمک ها از جمله کمک تسلیحاتی بلاعوض کرد و سپس با سرباز به کمک دولت کمونیستی کابل شتافت که با این عمل، همان نگرانی و همان سیاست های نیمه قرن نوزدهم زنده شد.

تفسیرنگاران غرب در سال 2007 رفت و آمدهای دهه اول قرن 21 مقامات تاجیکستان و سران تاجیک افغانستان به تهران و استقبال بی سابقه از آنان به ویژه اسماعیل خان (خان هرات) و احمد ضیاء مسعود (برادر احمدشاه مسعود و معاون ریاست جمهوری افغانستان) را مورد تحلیل قرار داده و ابراز نظر کرده بودند که لندن و واشنگتن نگران این دوستی تنگاتنگ شده و این نگرانی را به سایر دولت های عضو «ناتو» منتقل کرده اند و این نگرانی از همان دست نگرانی هایی است که دولت لندن در نیمه قرن نوزدهم داشت ولی این بار، نه این ایران، ایران مفلوک قرن نوزدهم است و نه آن چین مفلوک تر از آن. هند دیگر «هندوستان لندن» نیست و دولت کنونی مسکو یار و بازار می خواهد نه مستعمره، زیرا بیش از نیاز خود زمین حاصلخیز و منابع معدنی و نیز کارشناس دارد. به علاوه، ایرانیان که در طول سال های نیمه دوم قرن بیستم از جریان مقاومت خودجوش و قهرمانانه بوشهری- کازرونی ها در سال 1857 در برابر تجاوز انگلیسی ها با خبر شده اند. پس از انقلاب فوریه 1979 تلاش های پیگیری را برای آماده ساختن مردم و ایجاد نیروی مردمی جهت ایستادگی در برابر هرگونه پیشامدی به عمل آورده اند که اقدامی بازدارنده است و طرف مقابل را پیش از هرگونه اقدام، به «تفکر دوباره» مجبور می کند. تا اواخر دهه 1960، دولت های برتری جو تلاش کرده بودند ایرانیان از مقاومت مردمی سال 1857 در جنوب (منطقه تنگستان) با خبر نشوند، حتی در کتاب های درسی تاریخ به آن اشاره نشده بود که در آن دهه فیلمسازان و تلویزیون دولتی، ناگهان به طرح آن در سطحی تقریبا وسیعی دست زدند.

اما به این ترتیب قطعه ای دیگر از سرزمین ایران جدا شد تا این پهنه فرهنگی غنی شاهد جدایی ها و مرز بندی هایی باشد که استعمار برای پیش برد اهداف خود در این خطه به کار گرفته است. اما باید دانست که این مرزها نمی تواند دیوارهایی باشد که تعاملات مخصوصا از نوع  فرهنگی آن را در خود محصور کنند. اشتراکات فرهنگی حوزه فرهنگی ایران بزرگ که به باور ایران شناس فرانسوی کریستیان برومبرژه می توان با آن «نوروزستان» گفت، زمینه بسیار مساعدی را برای تعاملات فرهنگی در سطوح مختلف را فراهم می آورد. حال ما به چه میزان می توانیم از این ظرفیت بالای فرهنگی بهر بگیریم امری است که در گرو سیاست های فرهنگی این سرزمین های چند پاره قرار دارد.


در نوشتن این مقاله کوتاه از منابع زیر بهره برده شده است :

اخوان، صفا، (1380)، تاریخ شفاهی افغانستان، تهران، وزارت امور خارجه
اعتضاد السلطنه، علیقلی میرزا، (1376)، تاریخ وقایع و سوانح افغانستان، تهران، امیرکبیر.
افشار یزدی، محمود، (1359)، افغان‌نامه، تهران، موقوفات دکتر یزدی.
الفنستون، مونت استوارت، (1376)، افغانان، جای، فرهنگ، نژاد (گزارش سلطنت کابل)، ترجمه محمد آصف فکرت، مشهد، آستان قدس رضوی (بنیاد پژوهش‌های اسلامی).
پاپلی یزدی، محمد حسین، (1372)، افغانستان، اقوام – کوچ نشینی، مشهد، آستان قدس رضوی.
دوپری، لوئیس، (1379)، افغانستان ]تاریخ و جغرافیا[، ترجمه جعفر رسولی، قم، نشر مترجم.
سیف هروی، سیف محمد، (1322)،تاریخ نامة هرات،کلکته، انتشارات باپتیست.
عبدالرحمن، شاه افغانستان، (1381)، تاریخ افغانستان، سفرنامه و خاطرات، پژوهش ایرج افشار، تهران، نشر ثامن الائمه.
فخاری، غلامرضا (1371)، افغانستان، مرزها- ایران، تهران، وزارت امور خارجه، موسسه چاپ و نشر.
قاسم‌لو، اردشیر، (1382)، افغانستان، دیروز، امروز فردا، تهران، نغمه زندگی.
محمد غبار، مسیر غلام، (1359)، افغانستان در مسیر تاریخ، قم، نشر پیام مهاجر.

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

میرزایی، حسین

مطالب نویسنده