سفرنامه سفر به سرزمین مکُران ایران(2)

سينا قنبرپور

بمپور؛ هندوستانی کوچک در ایران
من می‌گفتم «بَمپور» و آنها می‌گفتند «بُمپور». صبح سومین روز سفر چشم به آسمانی گشودم که روزگاری والی حکومت «مکُران» به آن چشم می‌دوخت! برای من که اهل خوزستان هستم حال و هوای اینجا بوی آشنایی می‌داد. البته گرمایش از گرمای خوزستان که معمولا با شرجی و رطوبت همراه است قابل تحمل‌تر بود. اما دیشب را زیر کولرگازی خوابیدم؛ همان حس و حالی که شب‌های تابستان در اهواز داشتم و با آن بزرگ شده بودم. برنامه امروز را نمی‌دانستم. «رحیم‌صلاحزهی» حسابی از رانندگی حدود 350 کیلومتری دیروز و دیشب قدری دیرتر از روزهای معمول برخاست و من هم برای جدا شدن از رختخواب عجله نکردم. به هر حال قرار بر این شد که با «قلعه بمپور» شروع کنیم و بعد به سراغ استاد «دونلی محمد اسپندار» تنها دو نی‌نواز ایران برویم. دو ویژگی بمپور که یکی در میراث‌باستانی می‌گنجد و دیگری در میراث‌معنوی. از صلاحزهی پرسیدم خب غیر ازاین، برنامه چیست؟ گفت ریگزارها را هم باید برویم همانجایی که گفتم جان می‌دهد برای ویراژ‌دادن با ماشین‌های شاسی بلند یا شترسواری. «مهتاب» هم هست. همیشه اسم مهتاب را دوستا داشتم و آهنگ صدایش این‌بار مرا کنجکاور‌تر کرد! گفتم خب مهتاب چه‌کاره‌ است؟ گفت مهتاب سوزن‌دوز است. وقتی سوزن‌دوزی می‌کرده شهره شهر بوده و حتی قبل از انقلاب فرح‌پهلوی آمده است به ایرانشهر و از او خواسته تا برایش لباس سوزن‌دوزی بلوچی درست کند. به یادآوردم که در کاخ‌موزه نیاوران لباس‌های فرح پهلوی بخش جذاب آن محسوب می‌شود. سوزن‌دوزی آن حرف ندارد. پس حاجت هیچ استخاره نبود. گفتم کی‌می‌رویم. صلاحزهی گفت امروز را در بمپور می‌گذرانیم و فردا برای ریگزارها و دیدن «مهتاب نوروزی» از بمپور خارج می‌شویم. روستایی که مهتاب در آن زندگی می‌کرد 8 کیلومتر دورتر از بمپور در «قاسم‌آباد» بود.
***
*گمشده‌ای از دوران ساسانیان
وقتی از خانه رحیم خارج شدیم حدود ساعت 10 صبح بود ولی آفتاب چشم‌هایم را حسابی زد. «خوشبختانه امروز باد نمی‌وزد وگرنه ریگ یا همان شن‌های اطراف قلعه نمی‌گذاشت به دل راحت قلعه را ببینیم»؛ این را رحیم گفت و از خیابان و کوچه‌هایی گذشت تا فردی را بیاورد که بیشتر با قلعه آشنا بود. بعد وارد خیابان اصلی شدیم. در یکی از فرعی‌هایی که سمت غربی شهر واقع شده بود پیچید و چند متری که داخل شدیم نمای قلعه کامل رخ نمود. هرچه نزدیک‌تر می‌شدیم بیشتر متعجب می‌شدم زیرا برخلاف اکثر آثار ثبت شده در فهرست ملی این بنا هیچ محدوده و حصاری نداشت و هرکس می‌توانست وارد آن شود!
 
برای خواندن این بخش در زیر کلیک کنید:

پیوستاندازه
Microsoft Office document icon 8420.doc266.5 KB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

قنبرپور، سینا

مطالب نویسنده