فرهنگ شهری (4)

ریچارد جی.فاکس- ترجمه ی زهره دودانگه

شهر استعماری
شهرهای استعماری در جوامعی به وجود می آیند که تحت تسلط اروپا و امریکای شمالی در گسترش اولیه ی سیستم دنیای سرمایه داری قرار داشتند. روابط استعماری به تغییر قابلیت تولید جوامع استعماری نیاز دارد، به نحوی که ثروت آن بتواند به کشورهای مرکز صادر شود و شهرهای استعماری این عملکردها را در خود متمرکز کردند. نقش فرهنگی عمده ی آن ها این بود که نماینده های این روابط نابرابر را در خود جای دهند: نهادهای سیاسی استعماری- بوروکراسی، پلیس و نظامی- به توسط آن ها هسته (مرکز) بر مستعمره حاکم بود، و ساختار اقتصادی- بانک ها، بازرگانان و وام دهنگان پول- که توسط آن ها ثروت از مستعمره به مرکز جذب می شد.
بمبئی و کلکته تحت استعمار بریتانیا، شهرهای اروپایی در چین و آفریقای غربی، مراکز شهری بریتانیایی در شرق آفریقا و مراکز شهری هلندی در شرق هندوستان برای جمع آوری محصولات مزارع- از قرن هیجدهم تا میانه ی قرن بیستم این مدل شهری را ارائه می کنند. ملل سرمایه دار واقع در مرکز شهرهای مستعمراتی را به عنوان نمودهای رشد به سوی جوامع دولتی پیش سرمایه داری ماقبل موجود ارائه می دهند، درست همان گونه که جوامع را با وادار نمودنشان به مشارکت نابرابر در جهان سرمایه داری تغییر دادند. فرهنگ شهری حاصل، یک داستان ملقمه ی هسته و پیرامون با ویژگی هایی را ارائه می دهد که در هیچ یک از فرهنگ پدری یا مادری یافت نمی شود.
این ترکیب جدید در جمعیت نخبه ی شهرهای استعماری و اشکال فرهنگی آن ها بیشتر مبتنی بر شواهد بود. برای مثال طبقات جدید و شیوه زندگی شهری در میان مردم بومی به وجود آمد. بیشتر اوقات نقش فرهنگی شهرهای استعماری ایجاد طبقه شهری پایین تر بومی را مطالبه میکرد که متشکل از بازرگانان، وام دهندگان پول، کارمندان و افراد دیگری-که به منظور خدمت به نظام استعماری سیاسی و اقتصادی آموزش دیده بودند- است. برای مثال تامس بابینگتون موکالی(Thomas Babington Macauley) ، یک مدیر هندی بریتانیایی در میانه قرن نوزدهم امیدواربود که توسط آموزش به شیوه ی غربی، طبقه ی نخبه ای را که در خون و رنگ پوست هندی ولی در سلایق و عقیده و اخلاق و ادراک انگلیسی بود به وجود آورد. طبقه پایین تر متوسط استعماری و آموزش دیده ، اغلب توسط  نهادهای جدید شهری مانند مدارس، انجمن های رفاه و گروه های اصلاح طلب فرقه ای یا سکولار، تلاش می کرد که فرهنگ خود را در راستای قدرت استعماری اصلاح کند. یک نسل یا دیرتر این طبقه که توسط این نهادها تغییر می یافت معمولا رهبری حرکت های ملی و ضد استعماری را به دست می گرفت. بنابر این شهرهای استعماری که به عنوان ابزار بهره برداری استعماری پی ریزی شدند به ماشین اعتراضات ضد استعماری توسط طبقه متوسط پایین و نهادهای فرهنگی، مدرسه، نشریات و دیگر اشکال فرهنگی شهری که این طبقه ساخته بود تبدیل شدند.
 پس از جنگ جهانی دوم بسیار از این کشورهای جدید در آسیا و آفریقا به استقلال دست یافتند. هرچند دیگر مستعمره های مستقیم کشورهای غربی وجود نداشت، این فرهنگ های شهری و شهرهایشان به یک روابط اقتصادی وابسته به کشورهای صنعتی پیشرفته ادامه دادند.

شهرهای نواستعماری
آخرین نوع توسعه شهری در پیرامون سیستم دنیای سرمایه داری، یا آن چه اغلب جهان سوم خوانده می شود، شهر نواستعماری است. این گونه ی شهری در روابط سرمایه داری انحصاری و شهرهای با ارتباط انبوه در مرکز به وجود آمده اند. سرمایه صادرات از کشورهای پیشرفته صنعتی، مکان های تحت محاصره ای برای تولید صنعتی در جهان سوم را به وجود می آورند، بنابراین بسیاری از نقش های فرهنگی را که توسط شهر صنعتی در مرکز ایفا می شود، در این مکان های شهری تکرار می کند. کارخانه های شهری و کارگران اجرتی ساکن شهر وجود دارند. یک زیر ساخت در حال توسعه از حمل و نقل شهری و ارتباطات وجود دارد که توسط آن این کالاها و نیروهای کار تخصیص داده شده اند. مهاجرت عظیم شهری-بخشی از نواحی روستایی مجاور وجود دارد.
با این حال شهر نواستعماری، به دلیل ارتباط وابسته به مرکز، کاملا نقش فرهنگی گونه ی صنعتیِ شهر را دو برابر نمی کند. یک تفاوت عمده این است که ، شاید به جز یک تعداد اندک از منازلِ نخبگان، کالاهای تولید شده در شهرهای نواستعماری عموما از قبل برای صادرات انتخاب شده بودند تا مصرف. شهرهای نواستعماری مانند مناطق داخلی و بومی کشور عمل نمی کنند، آن ها به دنیای وسیع تر اقتصادی خدمت می کنند. محیط روستایی آن تنها به دلیل اینکه آن ها یک ذخیره کار وسیع و در دسترس را فراهم میکند دارای اهمیت است.
شهرنشینی با مقیاس کلان در شهرنواستعماری با شهرنشینی که پیش تر در شهرهای صنعتی توصیف شد متفاوت است. این امر موجب رشد آن چه اقتصاد غیر رسمی در این شهرها خوانده می شود، شد. اقتصاد غیر رسمی شامل خدمات شهری و محصولاتی است که توسط فقیرترین ساکنان، خرده فروشندگان دوره گرد، پسربچه های واکسی، کمک کنندگان کارهای خانگی، جمع آوری کنندگان کهنه جات و سایر کسانی که طبقه تولید کنندگان و فروشندگان کالاهای فرعی و غیر قابل ملاحظه را تشکیل می دهند، فراهم می شود. تصور رایج درباره این مردم بسیار تحقیر آمیز است: آنها در حاشیه شهر قرار دارند و معمولا فاقد شغل و اغلب مجرمند، و برای زندگی شهری ناسالم و بی انگیزه هستند، با فرهنگ فقری توصیف می شوند که همزمان آن ها را وادار می کند که شرایط ادبار آمیز خود را بپذیرند و آن ها را در این شرایط نگه می دارد.  چنان که جنیس پرلمن (Janice Perlman) آن را افسانه حاشیه نشینی (The Myth of Marginality, 1976) می نامد، در حاشیه قرار گرفتنِ آن ها اهمیت ساکنان حلبی آبادها را در توصیف طبیعت شهرهای نو استعماری مبهم می کند.
به منظور رقابت موفقیت آمیز در بازار جهانی،  کالاهایی که در شهرهای جهان سوم تولید می شوند باید در مقایسه با کالاهای نظیرشان که درهسته (مرکز) تولید می شوند، ارزان تر باشند. کار اجرتی در بخش صنعتی این شهرها به طور قابل توجهی ارزان شده اند، زیرا بسیاری از خدمات و کالاهای کوچک که کارگران اجرتی به آن ها نیاز دارند به وسیله ی اقتصاد غیر رسمی عرضه می شوند. چنانکه لاریسا لومنیتز (Larissa Lomnitz) در شبکه ها و حاشیه (Networks and Marginality) اشاره میکند:  زندگی در یک حلبی آباد مکزیکی (1977-Life in a Mexican Shantytown)، مهاجران روستایی و ساکنان حلبی آبادها به عنوان مستخدم، کارگر و نوکر برای کارگران صنعتی و طبقه متوسط با قیمت بسیار پایین کار می کنند، که اگر بخش رسمی این خدمات را عرضه کند این هزینه قابل پرداخت خواهد بود.(در مقایسه با کارخانگی و پرستاری کودک که کاملا زیر حداقل قیمت عرضه می شود.)
اقتصاد شهریِ غیر رسمی هیچگاه امنیتی به ارمغان نمی آورد، و ساکنان حلبی آبادها در شهرهای نواستعماری وادار شده اند که ابزار فرهنگی بقا را در زمان های سختی که معمولا برای آن ها رخ میدهد، گسترش دهند. حلبی آباد ها به جای اینکه مکان نا هنجاری باشند از روابط در هم تنیده صمیمی و وابستگی دو سویه تشکل شده اند که بر بنیاد شبکه های غنی و دقیق خویشاوندی ، قومی، فرقه ای یا دوستی قرار دارند. این شبکه ها به آن هایی که موقتا پول ندارند کمک کرده و میزانی از امنیت را برای کسانی که به طرق دیگر از لحاظ اقتصادی فاقد امنیت هستند، یعنی کسانی که نه امنیت شغلی دارند و نه موسسات رفاهی که بر آن تکیه کنند، از طریق فراهم کردن کار در بخش غیر رسمی فراهم می کند.
این شبکه ها، که در حقیقت در تطابق با ضرورت شهرهای نواستعماری هستند، اغلب به عنوان بازماندگان پس زمینه های دهقانی روستایی یا دهقانی ساکنان حلبی آباد پدید می آیند-یعنی به جای شهرنشینان واقعی گفته می شود که آنها شهرنشینان روستایی هستند؛ و این تصور به طور نادرستی تصور در حاشیه بودن آنها را تقویت می کند. هویت قبیله ای که میان مهاجران شهری اخیر در شهرهای افریقایی مشاهده شده است، درحقیقت نمونه هایی از قوم گرایی مجدد است، یعنی تقویت یا بازتعریف هویت قبیله ای که شبکه ای را میان مهاجران شهری به منظور کمک های متقابل پدید می آورد. به طور مشابه شبکه خانواده های گسترده ممکن نیست در شهر ناپدید شوند. برای مثال آنها در میان ساکنان حلبی آبادهای مکزیکی گسترده تر و قوی تر شدند. هویت های فرقه ای جدید می تواند یک نقش هم ارز را بازی کند: برایان رابرتز (Bryan Roberts) در کتاب شهر های روستاییان (1978-Cities of Peasants) نشان میدهد که رشد پنطیکاستی (Pentecostal) (1) و سایر فرقه های پروتستان در گوتمالا نیاز به شبکه های حمایتی متقابل در محلات فقیر و آنهایی که دارای پیوندهای خویشاوندی و قومی نیستند، را بر آورده می کند.
 با وجود اینکه ساکنان حلبی آباد در اقتصاد غیر رسمی ناتوان و فاقد امنیت هستند، مشخص نیست که آنها می توانند- مانند کارگران اجرتی در شهرهای صنعتی- برای شرایط بهتر زندگی شهری سازماندهی شده و مبارزه کنند. در حالیکه برخی دانشمندان برسر پتانسیل انقلابی این قشر بحث کرده اند، دیگران متقاعد شده اند که این قشر طبقه کارگر را شکل نداده و در برخوردهای انقلابی درگیر نخواهند شد. این حقیقت که مردمی که در حلبی آبادها زندگی می کنند خود اشتغال هستند و به یک رابطه حقوق بگیری با شهرنشینانی که برایشان خدمات فراهم می کنند وارد نمی شوند، ظاهرا ستیزهای طبقاتی را محدود می کند. گذشته از این هر دو طبقه متوسط و ساکنان حلبی آبادها اغلب دشمنان واقعی خود را مانند ملل امپریالیست های غرب و یا دولتی ملی که با سرمایه داری بین المللی هم پیمان است مشاهده می کنند. این نوع نگرش این گونه تصور می کند که رنج تمام طبقات در شهرهای نواستعماری بیشتر مربوط به روابط اقتصادی بیرونی در اقتصاد جهانی است تا استثمار طبقاتی در شهر.

شهرها و فرهنگ ها
در دهه 1970 انسان شناسان بحث میکردند که آیا آنها باید به مطالعات خُرد درباره فقرای شهر یا مهاجران اخیر آن – یک انسان شناسی "در شهر" (anthropology “in the city an ) همانگونه که خوانده می شود-  بپردازند یا اینکه با مطالعات کلان شهر به عنوان یک کل- یک انسان شناسی شهر (an anthropology “of the city) پیش روند.  ده سال بعد این بحث با یک جریان مطالعاتی پایان یافت که نه بر روی سطح خُرد و نه بر روی سطح کلان تمرکز می کرد، بلکه بر پیوندهای موجود میان شبکه های روابط فرهنگی، اقتصادی و سیاسی که حلبی آباد، گتو یا محلات را به شهر و یا حتی به اقتصاد جهان پیوند می داد تاکید می کرد.
در فرهنگ های شهری پس از استقرار سیستم سرمایه داری جهانی، این شبکه ها شامل مجراهای ارتباط جمعی اقتصادی، سیاسی و فرهنگی است که در یک سیستم جهانیِ روابط سیاسی و اقتصادی نابرابر، شهرهای واقع در هسته را با شهرهای نواستعماری در جهان سوم پیوند می دهد. برای فرهنگ شهری ماقبل سرمایه داری این شبکه ها شامل نابرابری های قدرت و ثروت و تسلط فرهنگی درون فرهنگ شهری بود. این شبکه های مختلف بر نقش های متنوع فرهنگ شهری و اشکال فرهنگی تاثیر گذار هستند.
 همچنین انسان شناسان شهری در دهه 1970 در رابطه با کمکی که مطالعات آنها به تصور عمومی انسان شناسانه از فرهنگ در حیطه ی فرهنگ شهری می کند، اندیشناک هستند. اسکار لوییس هنگامی که ایده خود را در باره فرهنگ شهری فقر مطرح نمود، بحثی را درباره ی طبیعت فرهنگ آغاز کرد. او باور داشت که فرهنگ فقر شخص فقیر را به بی علاقگی به امور سیاسی، لذت جویی آنی، خانواده شکست خورده و پاسخ انفعالی در برابر مخمصه اقتصادی وادار کرده و استدلال میکند که شخص فقیر نمی تواند فرهنگ ناتوان کننده خود را حتی زمانی که دیگر فقیر نیست ترک کند. نقد علمی گسترده در رابطه با ایده فرهنگ فقر، محدودیت های ایده انسان شناسانی سنتی را-که براساس آنها قرار گرفته است-نشان می دهد. این نقد استدلال می کند که در حاشیه بودن فقیر نتیجه ی فرهنگ درونی شده آن ها نیست، بلکه  حاصل شرایط مادی رقّت باری است که توسط سیستم جهان ایجاد شده است. (مانند نمونه ی پژوهش حلبی آبادی که در بالا به آن اشاره شد). در برابر این نقد، ایده سنتی فرهنگ- که  مجموعه ای پربار از سنت هاست و افراد را وادار میکند که به صورت مشخصی عمل کنند- به ایده ی تولید مداوم فرهنگ (شهری یا غیر شهری) توسط عملکرد متداوم انسان-مردمی که با دست و فکر خود کار می کنند- در پاسخ به شرایط مادی زندگی روزمره اجازه ظهور داد.

پانوشت:
1-    پنطیکاستالیسم جنبش در مسیحیت که تاکید ویژه ای بر تجربه شخصی مستقیم با خدا را از طریق غسل تعمید در روح القدس است. http://en.wikipedia.org/wiki/Pentecostalism
متون مرتبط برای خواندن بیشتر:
Overviews of the anthropological study of cities and urban cultures can be found in Ulf Hannerz, Exploring the City (1980); Richard G. Fox, Urban Anthropology (1977); and Edwin Eames and Judith Granich Goode, Anthropology of the City (1977). Urban anthropological research papers are collected in George Gmelch and Walter P. Zenner (eds.), Urban Life (1980); Thomas W. Collins (ed.), Cities in a Larger Context (1980); and Irwin Press and M. Estellie Smith (eds.), Urban Place and Process (1980). The integration of micro-level and macro-level urban research is best seen in studies of industrial or mass-communications cities in advanced capitalist cultures, such as in Manuel Castells, The Urban Question (1977, reprinted 1979; originally published in French, 1972), and The City and the Grassroots: A Cross-Cultural Theory of Urban Social Movements (1983); David Harvey, Consciousness and the Urban Experience (1985), and The Urbanization of Capital (1985); Michael Peter Smith (ed.), Cities in Transformation: Class, Capital and the State (1984); William K. Tabb and Larry Sawers (eds.), Marxism and the Metropolis, 2nd ed. (1984); and Dolores Hayden, The Grand Domestic Revolution: A History of Feminist Designs for American Homes, Neighborhoods, and Cities (1981, reprinted 1983). This theoretical integration is also to be found in studies of neocolonial cities and Third World urban culture, such as Larissa Adler Lomnitz, Networks and Marginality: Life in a Mexican Shantytown (1977; originally published in Spanish, 1976); Alan Gilbert and Josef Gugler, Cities, Poverty, and Development (1982, reprinted 1984); Bryan Roberts, Cities of Peasants (1978, reissued 1979); Peter Lloyd, A Third World Proletariat? (1982), and Slums of Hope? Shanty Towns of the Third World (1979); Wayne A. Cornelius, Politics and the Migrant Poor in Mexico City (1975); Oscar J. Martínez, Border Boom Town: Ciudad Juarez Since 1848 (1978); and Janice E. Perlman, The Myth of Marginality: Urban Poverty and Politics in Rio de Janeiro (1976, reprinted 1979).

ریچارد جی.فاکس (Richard G. Fox)
مقاله به صورت زیر ارجاع داده شود:

•    MLA Style:   "urban culture." Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica, 2010.
•    APA Style:   urban culture. (2010). Encyclopædia Britannica. Encyclopaedia Britannica Ultimate Reference Suite.  Chicago: Encyclopædia Britannica.

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

دودانگه، زهره / معاونت روابط عمومی

مطالب نویسنده