اشگفت نگاره های هلوش؛ معرفی، توصیف، تفسیر و گاهنگاری

مهدی رضایی، خیرالنسا جودي

مقدمه
هنر صخره ای (Rock Art) در مفهوم کلی آن، به تمامی نقوش و نگاره هایی اطلاق  می شود که در تمامی ادوار، به سبکهای مختلف و با تکنیک های اجرایی گوناگون بر روی صخره ها به تصویر درآمده اند. اما هنر صخره ای در مفهوم امروزی آن، فقط در برگیرنده نگاره هایی است که نقش مایه های عمده آن، تصاویر کوچک

مقدمه
هنر صخره ای (Rock Art) در مفهوم کلی آن، به تمامی نقوش و نگاره هایی اطلاق  می شود که در تمامی ادوار، به سبکهای مختلف و با تکنیک های اجرایی گوناگون بر روی صخره ها به تصویر درآمده اند. اما هنر صخره ای در مفهوم امروزی آن، فقط در برگیرنده نگاره هایی است که نقش مایه های عمده آن، تصاویر کوچکو گاه مینیاتوری حیوان، اشکال، نمادها، گیاهان و انسان، به صورت تک نگاره یا در صحنه ها و مجالس شکار، نبرد ، رقص و مراسم اجتماعی و آیینی است. تکنیک اجرایی این نقوش به دو شیوه رنگین نگاره " pictograph " و  کنده نگاره " petroglyph " است. گاهی نیز ترکیبی از دو روش مذکور دیده می شود ( رضایی ، 1389). اخیراً گونه سومی نیز در سطح جهانی معرفی شده که ژئوگلیف نامیده می شود       ( کریمی ،1380) ؛ ژئوگلیف ،پدیده ها و برجستگی های طبیعی زمین را که به نحوی به دست انسان تغییر یافته و مورد استفاده برداشت های ذهنی او قرار گرفته است اعم از هنر یا آئین و یا قوانین و آداب اجتماعی و گروهی را دربرمی گیرد ( کریمی، 1386 ).
بیشترین و قدیمیترین گونه نقوش و غارنگاره های پیش از تاریخی را رنگین نگاره ها در بر می گیرند. رنگ های بکار رفته در این نقاشی های به نسبت واقع گرایانه، طیفی از رنگهای سیاه، قهوه ای، قرمز، زرد و سفید را در بر می گیرد که تهیه شده از   اکسیدهای معدنی، ذغال چوب، گل اخرا، چربیهای حیوانی، سنگ ها و گل رس می باشند ( کریمی، 1380). سپس همزمان یا در ادامه این روند است که با خلق نگارکندها مواجه می شویم که در برگیرنده نقوشی هستند از حیوانات، انسان، علایم، اشکال و گیاهان به صورت مسبک، طرح گونه و فاقد حجم به شکل های غالباً یکسان، انبوه و تکرارشونده که از لحاظ فراوانی در دوره های بعد بیشترین تعداد، تکرار و پراکنش را دارند. نگاره¬هایی که بصورت نقش برجسته اجرا شده اند، بیشتر محصول دوران تاریخی هستند و نوعی هنر حکومتی و حمایت شده را به نمایش می گذارند و به عنوان ابزاری برای نمایش قدرت فرمانروا و توجیه حکمرانی او و بعبارتی برای تبلیغ قدرت سیاسی و مذهبی او بکار گرفته شده اند.
زادگاه، خاستگاه و زیستگاه کهن تر هنر و مهارت صخره نگاری بنا به شواهد و پژوهشهای باستان شناختی دوران متاخر پیش از تاریخ، نخست در قاره اروپا به ویژه غارهای مناطق مرزی میان فرانسه و اسپانیا و سپس سرزمین های دیگر بوده است ( ملاصالحی و دیگران، 1386). نقش آفرینی بر سنگ، خلاقیت هنری جوامع دوران پارینه سنگی جدید  است و آفرینش هنری انسان هوشمند هوشمند ( کریمی ، 1380)؛ این خلاقیت تصویری به عنوان انتزاعی ترین و نمادین ترین جنبه فرهنگی اجتماعات دوره پارینه سنگی جدید مطرح است که بسیاری از آن به عنوان قدیمیترین هنر آیینی انسان یاد می کنند و فلسفه و انگیزه نقش کردن این عناصر برصخره ها و دیواره غارهای تاریک را  حاکم بودن شاخه اعتقادی جادو بر باور و اعتقاد انسان عصر پارینه سنگی می دانند ( رضایی،1389). قدمت این هنر به حدود 30 هزارسال قبل باز می گردد         ( ملاصالحی و دیگران، 1386). برخی از پژوهشگران نیز  قدمت این نگاره ها را تا 40 و 50 هزار سال قبل عقب می برند (بنگرید به: فرهادی، 1377).
« این نقوش که اغلب به سبکی انتزاعی و کاملاً ذهنی و بطور استثناء واقع گرایانه به تصویر کشیده شده اند...» (کریمی، 1380)، احتمالاً برآیند تجربه ای هستند که در آن جامعه به وقوع پیوسته است. این تجارب نشان از چگونگی برخورد با پدیده های مختلف اجتماعی، طبیعی، اقتصادی و ... داشته و بازگو کننده برهم کنش های انسان در قالب سازگاری با خویش، دیگران و محیط زیست او تلقی می شود. به راستی این نقوش موزه هایی هستند که نشان دهنده تاثیر انقلابهای اقتصادی و فرهنگی و ... بر روی وجه نظر انسان نسبت به طبیعت، رشد نهادها، معیشت و فرهنگ در ادوار مختلف فرهنگی می باشند ( فرهادی ، 1377). نقوش صخره ای علیرغم شباهت های فراوانی که از لحاظ موضوع نقوش (اکثراً شکار، نبرد و تک نگاره بزکوهی) و تکنیک اجرا (رنگین نگاره و کنده نگاره و گاها ً ترکیبی از این دو نوع) دارا می باشند، متاثر از شرایط جغرافیایی، فرهنگی، زیست محیطی و ... هر منطقه هستند.
امروزه نقوش صخره ای با قدمتی که طیف گسترده ای از دوره پارینه سنگی تا دوره معاصر را در بر می گیرد، با توجه به  اهمیت روشن شدن محتوا، معنا و قدمت این داده های فرهنگی، از جنبه های مختلف نظیر؛ باستان شناختی، مردم شناختی، هنر، نشانه شناختی  و ... مورد پژوهش قرار می گیرند.
پرسشهای بنیادینی که از قرن 18 م. به این سو در مورد انگیزه خلق، تفسیر معنا و محتوای نقوش و خصوصا قدمت این نقوش مطرح بوده است، هنوز هم به طور کامل پاسخی به آنها داده نشده است ؛ از مهمترین پرسشهایی که در این زمینه مطرح می شود می توان به موارد ذیل اشاره کرد: چه رابطه منطقی ای بین این نقوش و آیین و معیشت جامعه و فرهنگ این مردمان بوده است؟ انگیزه به تصویر کشیدن این تصاویر چه بوده است؟ از کدام هنر و شاخه اعتقادی فرهنگ مردمان پیش ازتاریخ نشات گرفته اند؟ دلیل اینکه چنین محلهایی را برای  اجرای این نقوش در نظر گرفته اند چیست؟ الگو و ایده خلق این آثار را از چه منبعی الهام گرفته اند؟ مراحل تکاملی این هنر به چه صورت بوده است؟ و بسیاری پرسشهای دیگر ( بنگرید به: فرهادی، 1377).
گاهنگاری dating) )  را شاید بتوان، اساسی ترین چالش این عرصه برشمرد؛ چرا که در صورت مشخص شدن قدمت این نقوش، ما با جامعه ای مشخص با فرهنگ و نهادهای معین مواجه ایم که بر این اساس بررسی ساختار اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و ... آن جامعه بسیار مستندتر و متقن تر صورت خواهد گرفت. برای تاریخگذاری این نقوش، ابتدا باید آنها را در چارچوب مشخصی طبقه بندی نمود و سپس با روشهای آزمایشگاهی (در مورد رنگین نگاره ها، با آزمایش رادیو کربن 14 مواد آلی موجود در رنگها و در مورد کنده نگاره ها با بررسی مقایسه ای میزان هوازدگی سطوح منقوش با سطح اصلی سنگ) و بهره گیری از مطالعات مردم شناختی، نشانه شناختی (Iconography )، بافتار باستانشناختی و نیز انجام کاوشهای باستان شناسی جهت یافتن ابزار و آثار مرتبط با نقوش به تاریخ گذاری آنها بپردازیم ( بنگرید به : محمدی قصریان ، 1386).

تاریخچه مطالعات نقوش صخره ای لرستان:
قدیمی ترین معرفی هنر صخره ای ایران به رنگین نگاره های کوهدشت لرستان باز می گردد ( بنگرید به : ایزدپناه ، 1348)؛ غار دوشه در بخش چگنی شهرستان خرم آباد و غارهای برد اسبی و میرملاس و سنگ نگاره های همیان و چالگه شله ، از سنگ نگاره ها و غارنگاره های لرستان که تاکنون شناسایی و معرفی شده اند ، همگی در کوهدشت واقع هستند.
در سال 1971 میلادی هیئتی به سرپرستی چارلز مک بورنی در کوهدشت غارهای برداسبی و میرملاس و سنگ نگاره همیان را مورد بررسی و کاوش قرار داد. مک بورنی جز نقش یک گوزن از مجموع نقوش غار میر ملاس تاریخ هیچ یک از نقوش کشف شده را پیش از دوره نوسنگی جدید نمی داند ( بنگرید به : مک بورنی ، 1348). پس از آن حمید ایزدپناه که نقوش قبلی را نیز کشف کرده بود ، سنگ نگاره هایی را در سه کیلومتری تنگه چالگه شله شناسایی کرد و بررسی های وی در بقیه نقاط لرستان به شناسایی غار منقوش دوشه در بخش چگنی منجر شد. سپس در سال 1379 جلال عادلی سنگ نگاره های همیان جدید 1 و 2 را کشف کرد (گاراژیان، عادلی و پاپلی یزدی، 1380). در سال 1380 نیز مهدی رضایی (نویسنده مسئول) موفق به کشف اشگفت نگاره های هلوش ( در 25 کیلومتری جنوب شهرستان پلدختر) و نقوش صخره ای غلامان ( در روستایی به همین نام در جنوب شهر خرم آباد) گردید. در سال 1383 مارسل اوت (Marcel Otte  ) از دانشگاه لیژ بلژیک و با همکاری جلال عادلی از میراث فرهنگی لرستان، نقوش بسیار دیگری را در منطقه همیان شناسایی نمود و حاصل این تحقیقات را در سال 2003 میلادی در مجله INORA به چاپ رساند. اخیراً در بخش چگنی نیز نقوشی از دوران متاخر اسلامی کشف گردیده است ( گفتگوی شخصی با رضا کوشکی).
تا کنون پژوهشگران متعددی سعی در بررسی تطبیقی و ارائه گاهنگاری برای این نقوش نموده اند ولی جز چند مورد، گاهنگاری متقن و معتبری برای آنها ارائه نشده است. از نظر گاهنگاری وجود ابزارهایی چون زین و لگام اسب ، شمشیر ، تفنگ و صحنه هایی چون سوارکاری در نقوش حاوی این شاخصه ها را نمی توان قدیمیتر از زمان رواج ابزار یاد شده دانست. شایان ذکر است که پژوهشگران وجود شاخص هایی چون سوارکار را از هزاره دوم ق.م. و ورود مهاجران کوچرو و سواره سکایی و آریایی به ایران قدیمی تر نمی دانند (Makkay , 1994  ). شمشیر نیز اسلحه ای است که زودتر از دوران تاریخی ایران رواج نداشته است ( گاراژیان و دیگران ، 1380 ) . تاریخ ورود ابتدایی ترین تفنگ به ایران را نیز همزمان با دوره قراقویونلوها ( اواخر قرن 8 هجری قمری) دانسته اند ( رضایی ، 1389 ).
بر اساس نتایج منتشر شده پژوهشگران در بررسی های موردی انجام یافته، نقوش صخره ای لرستان ، طیفی از اواخر دوره نوسنگی تا دوره معاصر را دربرمی گیرند؛ قدیمی ترین زمانی که در ارتباط با گاهنگاری این نقوش مطرح شده است ، مربوط است به نقش گوزنی در غار میر ملاس که مک بورنی آنرا مربوط به دوره نوسنگی متاخر می داند. در حالیکه بقیه نقوش غار میرملاس را بر اساس شاخصه های گاهنگاری موجود در صحنه ها ، از جمله سوارکار کماندار نمی توان قبل از هزاره دوم ق.م. در نظر گرفت؛ نقوشی که از نظر تکنیک اجرایی همگی رنگین نگاره بوده و ایزدپناه ( 1348 ) آنها را در 18 صحنه توصیف می کند ؛ نگاره ها اکثرا ً با رنگ قرمز نقاشی شده اند. رنگ دیگر بکار رفته در این نقوش رنگ سیاه است. نقوش شامل صحنه هایی از شکارگاه ، رزمگاه ، صحنه هایی اجتماعی و گاها ً تک نگاره ها می باشند.
رنگین نگاره های شمال تنگه همیان ( نقوش همیان قدیم ) شامل سه صحنه است که هر سه مجلس ، صحنه ی شکارگاه است که با تکنیک منقوش و به رنگ قرمز به تصویر درآمده اند و شاخص گاهنگاری آنها سوارکار است.
 نقاشی های جنوب تنگه چالگه شله نیز 7 صحنه را دربرمی گیرند که شاخص ترین شاخصه گاهنگاری آنها صحنه های سوارکاری است؛ سبک اجرایی این نقوش نیز منقوش با رنگ قرمز است ( تنها نقش یک روباه با رنگ زرد نقاشی شده است).
نقوش همیان جدید ( بنگرید به: گاراژیان و دیگران ، 1380 ) در دو گروه طبقه بندی و تفسیر شده اند و هرگروه نیز خود به دو زیر شاخه تقسیم شده است؛ این نقوش همانطور که به چند سبک ( منقوش ، منقور و ترکیبی از منقوش – منقور) اجرا شده اند ، ظاهرا ً در زمانهای جداگانه ای نیز ایجاد شده اند. نقوش اجرا شده با تکنیک منقوش با نقش مایه های توپر به رنگهای قهوه ای پررنگ و زرد قدیمیترین نقوش هستند که به دوره آهن و قبل از آن نسبت داده می شوند. نقوش اجرا شده با تکنیک منقور به دوره اسلامی نسبت داده می شوند که از جمله شاخصه های گاهنگاری آنها نقش شمشیر است. نقوش همیان جدید دربرگیرنده صحنه هایی از شکارگاه ، وقایع تاریخی و تک نگاره ها می باشد.
نقوش غار دوشه که از لحاظ جغرافیایی خارج از ناحیه کوهدشت واقع شده اند، رویهم رفته 110 نقش را دربرمی گیرند ( ایزد پناه ، 1348 ). این نقوش که همگی با رنگ سیاه نقش شده اند ، روشن تر و واقع گرایانه تر از نقوش مناطق دیگر هستند ولی مربوط به زمانی جدیدترند. نقوش نمایانگر صحنه هایی از شکارگاه و رزمگاه است. لازم به ذکر است که در بین نقوش غار دوشه ، دو کتیبه نیز وجود داشته که بر اساس متن تنها کتیبه برجامانده ، بهرام فره وشی آنرا کتیبه ای به خط آرامی معرفی می کند. وجود اسلحه ای جنگی همچون شمشیر و کتیبه آرامی ، قدمت نقوش را به دوران تاریخی و بعد از آن محدود می کند.
با نگاهی گذرا به مجموع ویژگی های نقوش پیش گفته از جمله تکنیک اجرا ، موضوع صحنه و خصوصا ً گاهنگاری ارائه شده برای مجموع نقوش ، تمامی نقوش دوره زمانی هزاره دوم ق.م. تا دوران اولیه اسلام را دربرمی گیرند ( جز نقشی از مجموع نقوش غار میر ملاس که آنرا به دوره نوسنگی متاخر منتسب می کنند ). تکنیک غالب در اجرای نقوش نیز روش منقوش با رنگ است و صحنه ها نیز دربرگیرنده موضوعاتی چون شکار، نبرد ، صحنه های اجتماعی و تک نگاره ها هستند.

ویژگی های جغرافیایی و منابع زیست محیطی  هلوش
هلوش (Helloush  ) نام روستایی است  واقع در ۲۵ کیلومتری جنوب شهرستان پلدختر و در ۵ کیلومتری شرق پل باستانی گاومیشان . روستای هلوش از توابع دهستان جایدر ازجنوب به رودخانه سیمره و کبیرکوه در استان ایلام و از شمال به چل جایدر و از طرف شرق به نواحی چاله و زعفران و از طرف مغرب نیز به روستاهای باباخوارزم و چم مهر محدود است (www.poledokhtar.blogfa.com).
روستای هلوش بالغ بر ۱500 نفر جمعیت داشته و شغل اکثر ساکنان این روستا کشاورزی و دامپروری است. این منطقه محیطی ایده آل برای اقتصادی ترکیبی ( کشاورزی – دامداری )  با تاکید بر گله داری است. "... طرز نوشتار امروزی هلوش در امور اداری و روزمره بصورت " هلوش" است و این در حالیست که در تمامی نقشه های جغرافیایی و اسناد مربوط به اوایل قرن حاضراز واژه حلوش برای توصیف و معرفی این ناحیه و خاصه این روستا استفاده شده است؛علیرغم تلاش ها و جستجوهای مکرر در بین دایره المعارف ها و اسناد دیگر، واژه ای بنام «هلوش» یافت نشده است. اما واژه ی حلوش را می توان در دایره المعارف بزرگ جهان نیز یافت. در جلوی نام آن نوشته شده: "  حلوش: مخفف کلمه حول و حوش به معنای حوالی - نام محلی است" . همچنین در لغت نامه دهخدا  حلوش تحت این عنوان آمده است : "... دهی است از دهستان بالاگریوه ی  بخش ملاوی شهرستان خرم آباد؛ ناحیه ای است واقع در تپه ماهور، گرمسیر و مالاریایی . دارای 200 تن سکنه می باشد. اهالی فارسی زبانند. از چشمه حلوش مشروب می شود.محصولاتش غلات و لبنیات است . اهالی به کشاورزی و گله داری گذران میکنند. راه آن مالرو است . ساکنین از طایفه میررضائی هستند. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6)  ( دهخدا ، 1345)..." ( همان ).
هلوش در مجموع ، منطقه ای است گرمسیری و از گذشته های دور مرکز چادرنشینان لُر در فصل زمستان بوده است. جغرافیای هلوش ترکیبی است از تپه ماهورهایی که بصورت نیم دایره ای از طرف شمال هلوش را دربرگرفته اند و در پیرامون این تپه ماهورها ، ناحیه سنگلاخی چُل واقع است؛ منطقه ی سنگلاخی چل که در اثر زمین لغزه بزرگ سیمره شکل گرفته است به واسطه شرایط زیست محیطی و وجود منابع آبی از جمله تالاب زردابه و آبگیرهای فراوان طبیعی و مصنوعی از دیرباز مورد سکونت کوچ نشینان لرستان واقع شده است؛ هم اکنون نیز درسراسر این ناحیه اقوام کوچ نشین سکونت دارند و در جای جای آن  سیاه چادرهاو سکونتگاههای ایل حسنوند  دیده می شود ( رضایی،1388 ).
کبیرکوه از دیرباز به عنوان مهمترین زیستگاه وحوش در منطقه مطرح بوده است و در کنار آن می توان به تمامی مناطق کوهپایه ای و روستاها و نواحی مجاور آن اشاره کرد که آنها نیزاغلب پوشیده از انواع چراگاهها بوده و زمین ریخت آنها کوهستان است و دره های میان کوهی و جویبارها و رودخانه هایی که در بستر آنها جاری است.
هلوش، از شبکه هیدرولوژی بسیار پیچیده و پررونقی برخوردار است. آب های سطحی هلوش شامل چندین چشمه ( از جمله چشمه ای بزرگ در مرکز این روستا که متاسفانه امروزه به دلیل حفر چاههای عمیق خشکیده شده است و همچنین جویباری در غرب روستا که آب آن از چشمه های بستر دره تامین می شود ) و رود سیمره است  که بزرگترین رود ناحیه زاگرس مرکزی محسوب می شود و مرز جنوبی استان لرستان را مشخص می کند؛ رود سیمره در یک کیلومتری جنوب روستای هلوش جاری است؛ این رود که در بستر یک دره ی بسیار ژرف و عمیق به عمق متوسط حدود 100 متر- در نواحی جنوبی پل دختر- و در دامنه شمالی کبیرکوه جاری است،  به سبب عمیق بودن بستر آن ، عملا ً هیچ نقشی در کشاورزی این ناحیه ایفا نمی کند و جز معدودی دستگاه پمپاژ که با صرف هزینه بسیار، آب آنرا برای کشاورزی انتقال می دهند، هیچ استفاده ای از آب این رود در محدوده شهرستان پل دخترنمی شود و تنها نقش آن، تامین آب مصرفی وحوش و همچنین عشایر و دامدارانی است که از دیرباز در مسیر قشلاق –  ییلاق خود  در دو سوی این رود سکنی می گزینند (همان ). «... حوزه رودخانه سیمره ( حدفاصل پیشکوه و پشتکوه) دره ای طویل و غنی از نظر چراگاه است که توسط ستیغ هایی بهم پیوسته در میان گرفته شده است؛ این دره را راه طبیعی عراق به مرکز ایران دانسته اند(Geographical Handbook , 1945:59).

موقعیت جغرافیایی نقوش صخره ای هلوش
اشگفت هلوش در یک کیلومتری جنوب غرب روستای هلوش (نقشه شماره 1و2 )، در ناحیه ای  به نام « چم چقل» (Cham Chaghel  ) در حاشیه غربی یک بیشه زار و دریک منطقه سنگلاخی با قطعه سنگهای بسیار عظیم ( این خرسنگها ناشی از زمین لرزه بزرگ سیمره هستند ) و در ساحل شمالی رود سیمره واقع است. این پناهگاه سنگی در ارتفاع 500 متری ازسطح دریا قرار گرفته و موقعیت آن در طول جغرافیایی: ″093 ′34  °47 و عرض جغرافیایی: ″082  ′05 °33 است؛ اشگفت هلوش، پناهگاه کوچکی است با عمق  حدود 5/4 متر و پهنای آن در عریض ترین قسمت ( ورودی اشگفت ) حدود 50/2 متر است. ارتفاع دهانه اشگفت 20/2 متر و جهت آن رو به سمت غرب است. وجود این دهانه عریض باعث شده است که در طول روز تمام محوطه داخلی اشگفت از نور کافی برخوردار باشد. همچنین کف پناهگاه انباشته ازماسه بادی های ناشی از طغیان رود سیمره است که هر ساله توسط حفاران غیر مجاز چاله ای عمیق در کف آن حفر می شود و  مجدداً در سال آینده انباشته از رسوب می شود.. جنس سنگ اشگفت هلوش ، که در گویش محلی به آن  " سنگ سیلا " ( Sang Silla ) گویند ، از نوع سنگ آهک است؛ حجاری بر روی سطح صاف اشگفت سنگی هلوش به آسانی صورت می گیرد و سنگی خوش تراش است و به اصطلاح سنگتراشان قدیمی " خط قشنگ بر می دارد".


توصیف و تفسیر نقوش
نقوش صخره ای هلوش از نوع نقوش کنده یا پتروگلیف اند  (petroglyph ) و تکنیک ایجاد آنها به صورت نقوش سوزنی است که بالطبع با شی ای نوک تیز کنده شده اند. بطور کلی نقوش این محوطه در دو مجلس جداگانه بر سطح دیواره شمالی اشگفت به تصویر درآمده اند.
معرفی نقوش مجلس اول: در بالاترین قسمت این صحنه، واژه ی  " گنج " به خط فارسی قابل رویت است که تنها نقطه های این واژه نوشته نشده اند ( شکل 1 )؛سبک نقر کردن این واژه متفاوت با دیگر نقوش مجلس و درچند سال اخیر به مجموعه نقوش اضافه شده است که باورغلط عوام در ارتباط با نقوش صخره ای را نشان می دهد ( در باور اهالی محل، این نگارکند، نقشه ی گنجی را در منطقه بازنمایی می کند)؛ در پایین این نقش ، صحنه ای ازشکارگاه به تصویر درآمده است (شکل2)؛ در بالاترین قسمت صحنه شکارگاه نقش یک درخت به تصویر درآمده است که در ضلع شمال غربی صحنه واقع است. در زیر درخت بزی قابل مشاهده است که در حال خوردن برگهای درخت است ؛ این بز دارای بدنی کشیده تر از حد معمول است و دارای دوشاخ بلند کمانی به عقب برگشته است. در بالای درخت نقش بزی دیگر قابل مشاهده است که با فاصله از درخت نمایش داده شده است که بدلیل ناتوانی نگارگر در نشان دادن پرسپکتیو نقش مزبور در بالای درخت بتصویر درآمده است ولی نگارگر با لحاظ کردن فاصله ای بین درخت و بز این ضعف را تا حدودی مرتفع نموده است؛ بز مزبورکه دارای دوشاخ به عقب برگشته و دم کوتاهی که روبه بالا است ، درحالیکه به درخت پشت کرده است ، بسیار طبیعی می نماید و حالت چرای بز در چراگاه را دارد. در شرق درخت نیز تصویر دو حیوان وحشی نقش شده است که درحال حرکت به طرف درخت هستند و اولین حیوانی که با دیدن این دو نقش به ذهن متبادر می شود ، روباه است (شکل3)؛در زیر نقش حیوانات مزبور، نقش حیوان شکاری دیگری قابل رویت است که شبیه پلنگ است و شکم آن به صورت دوخطی و حجیم بتصویر درآمده است که نشانگرعظیم الجثه بودن حیوان مزبور است، دم این حیوان در دست آدمی برهنه است؛  حدس قوی در ارتباط با نقش مزبور این است که انسان برهنه قصد گرفتن  حیوانی را دارد که توسط شخص " عالی مقام " شکار یا کشته شده است و یا در مرحله ای قبل از شکار است و ناشی از ضعف نگارگر در نشان دادن حوادث به ترتیب وقوع باشد.
 نقوش این مجلس به پنج گونه قابل تقسیم هستند که عبارتند از :
 1- نقوش انسانی (9 نفر)
 2- نقوش حیوانی ( 11 راس بز – دو روباه و یک پلنگ )
  3- نقوش نباتی ( یک درخت )
 4- اشیا و ابزارالات ( 4قبضه تفنگ ، یک شئ نامشخص در دست شخص عالی مقام ، 2عدد شمشیر)
 5- رودخانه ( یا بیشه زار؟)
در این مجلس 9 نفر بتصویر درآمده اند؛ از این تعداد 6 نفر مسلح هستند که با مقایسه تطبیقی بنظر می رسد اسلحه 4 نفر از آنان تفنگ است. دو اسلحه دیگر نیز بظاهر شمشیرهایی هستند که در قسمت دسته دارای حلقه ای هستند که نقش نگهدارنده دست در شمشیر را  دارد (شکل4).
انسانها همگی ظاهرا ً، لخت به تصویر درآمده اند؛ تنها پوشش آنها کلاههایی است که2 نفر آنها بر سر دارند که هر کدام متفاوت با دیگری است و بنظر می رسد که کلاهها شاخصه های افراد برای شناسایی و معرفی آنها باشد؛ بر سر شخص نخست کلاهی قرار دارد که دارای پنج زائده به شکل شاخ است و ظاهرا ً سربندی نیز به آن متصل است. بر سر شخص دیگر، کلاهی نمدین واقع است که دارای دو لبه در اطراف است ولی تا حدودی متفاوت است با فرم کلاه شاپو که در دوره پهلوی اول رایج شد؛ همو تفنگی با لوله بسیار بلند در دست راست دارد و در دست چپ او نیز شئ کوچکتری با کاربری نامشخص قرار دارد ؛ این انسان در بالاترین قسمت کادر بتصویر درآمده است؛ فرم کلاه، اندازه نقش و شاخصتر بودن اسلحه های او یا بعبارتی مجهزتر بودنش نسبت به سایرافراد، اهمیت و بلندپایه تر بودن او را نشان می دهد؛ نوک تفنگ  این شخص ، که بنوعی " قهرمان داستان " شکار است ، به طرف شخصی است که دم پلنگی را در دست دارد؛ " قهرمان داستان"  در حال تیراندازی به پلنگ است که مهمترین و خطرناکترین حیوان این شکارگاه است و این باز بر " نقش اول بودن " این کاراکتر و  بلندپایه تر بودنش تاکید دارد؛«...  پلنگ مانند یوز، شیر و ببر که همیشه در کنارپادشاهان بوده اند، نشانه ای از شجاعت و قدرت است...» ( فرزین ، 1384 )؛ صحنه ای که در نقش برجسته های دوران تاریخی در صحنه های شکار شاهی مشهود است و همیشه شاه در حال شکار شیر، پلنگ ، گراز و بعبارتی مهمترین حیوان است؛ این انسان برهنه نمایش داده شده است و آلت تناسلی او به نمایش درآمده است و نشان دادن آلت تناسلی – بالنسبه بزرگتر از حد طبیعی – او شاید شاخصه ای دیگر باشد برای معرفی و نشان دادن شخصیتی خاص. بنظر می رسد هر کدام از انسانهای موجود در نقش معرف شخصی حقیقی و شاید حقوقی  باشد و صحنه شکار شاید روایت کننده شکار خاطره انگیز و مهمی باشد که به افتخار شخصیتهای مهمی توسط کدخدای محل یا حاکم ناحیه ترتیب داده شده است؛ احتمال دیگر بر این است که مجلس مزبور روایتگر دلاوری ، جنگاوری و شکارگری مرد یا مردانی است که در زمانه خود کم نظیر بوده اند؛ بازنمود زندگی این بزرگمردان را به بهترین شیوه ممکن بر سنگ گورهای لرستان می توان مشاهده کرد؛«...  سنگ گورها از نشانه گورهایی هستند که قدیمی ترین آنها به قرن 4و5 هجری می رسند و جدیدترین آنها مربوط به روزگار امروز است و به لحاظ شکل و نقشهای روی آن بسیار متنوعند که بنا به موقعیت اجتماعی و خانوادگی افراد متوفی اندازه، شکل و نقش آنها متفاوت است...» ( فرزین ، 1384، ص33). «... از جمله نقوشی که بر سنگ گورهای گورستان های قدیمی لرستان به یادگار مانده اند نقشهای سواران و جنگاورانی هستند که همراه با سلاح گرز، شمشیر، سپر یا تفنگ در حالتی از رزم دیده می شوند. این نقش ها بیانگر روزگار زندگی مردانی است که در دلیری، بی باکی ، شجاعت ، جنگاوری ، سوارکاری و گذشت و جوانمردی در میان ایل و طایفه کم نظیر بوده اند ... » (همان ، ص 43).
از دیگر نقوش شاخص این مجلس، نقوشی است هاشور مانند در پایینترین قسمت مجلس که ساده ترین نماد و نقش استلیزه برای نشان دادن رودخانه است ( همچنین شاید بتوان آنرا نمودی ساده از گیاه ، سبزه و یا بیشه زاردر نظر گرفت) (شکل5).
مجلس دوم (شکل6) غارنگاره هلوش بسیار مختصرتر و کم کارتر از مجلس نخست است؛ در این مجلس به نقش 5 راس بز برخورد می شود که دارای شاخهای بسیار بلند به عقب برگشته هستند. در این مجلس همچنین به نقش یک انسان برخورد می شود که دستانش را کاملا ً باز کرده و بظاهر مانع از عبور حیوانات شده است و یا بنوعی در حال محاصره کردن و به دام انداختن شکارها است.

تاریخگذاری
همانطور که پیشتر ذکر شد، تاریخگذاری اساسی ترین چالش در حوزه هنر صخره ای به شمار می رود؛ پژوهشگران با بهره گیری از مطالعات مردم شناسی، نشانه شناختی، بافتار باستانشناختی و... به  تاریخ گذاری نقوش صخره ای می پردازند ؛ از جمله راهکارهای اساسی در ارتباط با گاهنگاری نقوش صخره ای، بررسی باستان شناختی چشم اندازی که این نقوش در آن قرار گرفته اند، است. در این راستا، تا شعاع 5 کیلومتری این ناحیه مورد بررسی باستان شناسانه قرار گرفت؛ لازم به ذکر است که وجود نقش تفنگ در اشگفت نگاره هلوش ، گاهنگاری این نقوش را محدود به دوران بعد از رواج این اسلحه آتشین می نماید (. تاریخ ورود ابتدایی ترین تفنگ به ایران را نیز همزمان با دوره قراقویونلوها - اواخر قرن 8 هجری قمری - دانسته اند) . بر این اساس محوطه های قبل از این دوران در مبحث حاضر بی تاثیر بوده و مورد تجزیه و تحلیل قرار نمی گیرند. در این محدوده 3 اثر مطرح هستند که هر سه آسیاب اند؛ آسیاب نخست ، آسیاب سرآسیاب است که بنظر می رسد این آسیاب در دوره صفویه ساخته شده و در ادوار بعدی و همچنین تا 40سال گذشته نیز کاربری داشته است؛ این آسیاب در 500 متری شمال شرق اشگفت نگاره واقع است. آسیاب دوم ، آسیاب لمه 1 است؛ میزان تخریب این آسیاب بسیار زیاد است و با استناد به ساختار معماری و مصالح آن می توان قرون اولیه تا میانی اسلام ( این آسیاب تا 40 – 50 سال قبل نیز مورد استفاده قرار گرفته است.) را بعنوان زمان ساخت بنای اولیه این آسیاب مطرح کرد؛ این آسیاب نیز در 400 متری شمال شرق نگارکندهای هلوش واقع است. آسیاب سوم یعنی آسیاب لمه 2 نیز در 300 متری شمال شرق اشگفت نگاره هلوش واقع است؛ بنای اولیه این بنا نیز به قرون اولیه اسلامی برمی گردد ولی تا 50 سال قبل کاربری داشته است.  در یک جمع بندی کلی در ارتباط با بافتار باستان شناختی نقوش، می توان محدوده ای زمانی از رواج تفنگ تا 40-50 سال اخیر را در ارتباط با زمان خلق این نگارکندها در نظر گرفت ؛ دوره ای زمانی از قرن 8 هجری تا ایامی که آسیابهای این ناحیه قابل استفاده بوده اند، یعنی تا 50 سال قبل  . لازم به ذکر است که معمرین محلی نیز زمان خلق این نگارکندها را به خاطر نمی آورند و عنوان کرده اند که نخستین بار نزدیک به 20 سال پیش حفاران غیر مجاز به حفاری در کف اشگفت اقدام نموده اند ( گفتگو با اهالی محل ).
اشگفت نگاره های هلوش که دربرگیرنده صحنه هایی از شکار و تک نگاره های انسانی، حیوانی و ... می باشند، همگی به سبک کنده نگاره به تصویر درآمده اند و مهمترین شاخصه گاهنگاری آنها ، تفنگ ، اسلحه آتشینی است که قدیمیترین مدل آن مربوط به دوره قراقویونلوها و مقارن با اواخر قرن 8 هجری قمری است. ولی در دوره صفوی است که تفنگ و اسلحه آتشین در بین ارتش بطور عام رواج می یابد و در اوایل سلطنت شاه طهماسب توپچیان و تفنگچیان در قشون ایران به واحدهای مستقل تبدیل می شوند. در زمان شاه سلیمان اول صفوی ( 1077 – 1105 ه.ق) از تفنگ برای شکار و تفریح نیز استفاده می شد. در دوره ناصرالدین شاه قاجار ( 1264 – 1313 ه.ق ) است که امیرکبیر در تهران ، تبریز ، مشهد و اصفهان کارخانه های باروت سازی و اسلحه سازی دایر کرد و تفنگ بطور گسترده و درمدل های متنوع در اختیار نظامیان قرار گرفت. در دوره رضاخان در ادامه اصلاحاتی که در بسیاری از زمینه ها صورت گرفت تفنگ برنو وارد ایران شد و کارخانه های تفنگ سازی سلطنت آباد را راه اندازی کرد که در سال 1313 شروع به کار کرد، چنانکه در شهریور 1320 با ورود نیروهای متفقین به ایران ، از اسلحه کارخانه های ارتش ایران استفاده شد.
در ارتباط با مقایسه تطبیقی شاخصه های گاهنگاری نقوش ، که شاخص ترین آنها اسلحه های آتشین هستند ، باید گفت که در زمان شاه سلیمان اول صفوی ( 1077 – 1105 ه.ق) است که از تفنگ برای شکار و تفریح نیز استفاده می شد؛ این مساله زمان خلق نگارکند های هلوش را محدود به دوره ای زمانی، از ایام سلطنت شاه سلیمان اول صفوی تا 50 سال قبل ( با استناد به زمان فعال بودن آسیابهای این ناحیه و همچنین بنا بر گفته معمرین محل که زمان خلق نگارکندها را بخاطر نمی آورند) می نماید.

سخن پایانی
با تکیه بر مقدمه ای که در باب ورود و رواج تفنگ در ایران آورده شد ؛ با توجه به محدودیت آماری و کاربردی تفنگ در بدو ورود ( دوره قراقویونلوها و اوایل دوره صفویه ) و متنوع شدن مدل ها و فراگیر شدن آن از لحاظ کاربردی در بین توده مردم همزمان با تاسیس کارخانه ها در دوران قاجار و پهلوی و بر اساس داده های قوم باستان شناسی ، مقایسه تطبیقی و بررسی بافتار باستان شناختی ، منطقی ترین گاهنگاری ای که دررابطه با این نقوش می توان مطرح کرد ، دوره ای است از زمان شاه سلیمان اول صفوی ( 1077 – 1105 ه.ق) تا دوره پهلوی اول ؛ و این زمان مقارن با دوره ای است که با کاربرد فراوان نقش اندازی بر سنگ گورها در لرستان مواجه هستیم و بنظر می رسد هنرمند نگارگر این بار روایت دلاورمردی های این " دلیر مردان" را بر دیواره این اشگفت بتصویر درآورده است. متاسفانه بدلیل حفریات غیرمجاز متعدد سالهای اخیر در کف غار ، حریم باستان شناختی اثر خدشه دار شده است ولی احتمال دفن جسد در کف اشگفت بدلیل آبگرفتگی در فصولی از سال ، بسیار ضعیف است.
در کنده نگاره های هلوش، هیچ نقشی بدون مفهوم و معنی نیست و هر نقشی نماد و نمایانگر شخص، مفهوم و واقعه ای خاص است و نگارگر متاثر از الگوهای ذهنی خود نمادی از بز، پلنگ، انسان و ... را بتصویر می کشد؛ هنرمند نگارگر نسبت به استفاده از حروف و کلمات در آثارش تعلق خاطر خاصی ندارد  و یا به روایتی او بندرت در کارهایش از متن استفاده می کند. او اعتقاد دارد که تصاویر باید به خودی خود پیام لازم را منتقل کنند و بر این اساس ضرورتی ندارد که با دخالت هنرمند و اضافه کردن چیزهای غیرتصویری که به ترکیب بندی اثر مربوط نمی شوند ، کل مسئله را بصورت تزریقی، یکجا به مخاطب القاء کند؛ از مواردی که در نقوش این مجلس قابل توجه است ، پرداخت متفاوت تمامی کاراکترهای موجود در مجالس است. مخاطب با نگاه به کاراکترهای هنرمند بطور ناخودآگاه به شخصیتهای متفاوت موجود در نقوش پی می برد، شخصیتهایی که بنظر می رسد همگی کاراکترهایی مکمل هستند برای روایت جنگاوری و شکارگری " قهرمان داستان". این نگاره ها که نوعی نماد بصری هستند، داستان شکارگری این اشخاص را به شیوه ای بسیار ساده و همه فهم و فارغ از محدودیت های زبانی و زمانی روایت می کنند. این علایم خود یک زبان بین المللی، بصری و بدون کلام هستند.

سپاسگزاری:
نگارندگان از عمران گاراژیان بخاطر خواندن مقاله و ارائه پیشنهادات سازنده صمیمانه قدردانی میکنند.

برای مشاهده عکس ها در زیر کلیک کنید:


کتابنامه:

1-ایزدپناه، حمید، 1348، نقاشی های پیش از تاریخ در غارهای لرستان، باستان شناسی و هنر ایران، ش 2، وزارت فرهنگ و هنر، تابستان 1348.
2- رضایی، مهدی، 1388، " بررسی و مطالعه استقرارهای دوران کلکولیتیک و برنز در شهرستان پلدختر ( لرستان )"، پایان نامه کارشناسی ارشد رشته باستان شناسی دانشگاه تهران (منتشر نشده).
3- رضایی، مهدی، 1389، " اشگفت نگاره حلوش؛ معرفی، توصیف وگاهنگاری، آرشیو میراث فرهنگی استان لرستان، (گزارش منتشر نشده ).
4- فرزین، علیرضا،1384، " گورنگاره های لرستان ( پژوهشی مردم شناختی در نقش و مضمون سنگ گورهای لرستان )"، تهران، سازمان میراث فرهنگی و گردشگری، پژوهشکده مردم شناسی.
5- فرهادی، مرتضی ، 1377، " موزه هایی در باد، گزارش مجموعه سنگ نگاره ها و نمادهای نویافته صخره ای تیمره" ، تهران، دانشگاه علامه طباطبایی.
6- کریمی، فریبا، 1380، " پژوهشی در کنده نگاره های سنگی و صخره ای ایران؛ با تکیه بر نمونه های برگزیده " قم و میمند" شهر بابک ، پایان نامه کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران (منتشرنشده).
7- کریمی، فریبا، 1386، " نگرشی نو بر کنده نگاره های صخره ای ایران ( بر مبنای مطالعات میدانی) "، باستان پژوهی، دوره جدید، سال دوم، شماره 3.
8- گاراژیان، عمران،  جلال عادلی،  لیلا پاپلی یزدی،  1380، "سنگ نگاره های تازه کشف شده همیان"، نامه انسان شناسی، نشریه مرکز نشر دانشگاهی، شماره 2.
9- محمدی قصریان، سیروان، 1386، " مطالعات نقوش صخره ای در ایران: مشکلات و راهکارها"، باستان پژوهی، دوره جدید، سال دوم، شماره 3.
10- مک بورنی، چارلز، 1348،"گزارش مقدماتی بررسی و حفاری در غارهای منطقه کوهدشت برای تعیین تاریخ نقشهای پیش از تاریخ ناحیه لرستان"، ترجمه ذبیح الله رحمتیان، باستان شناسی و هنر ایران، شماره 2.

11- ملاصالحی، حکمت الله. محمد سعیدپور، آتوسا مؤمنی و محمد بهرام زاده،  1386، " باستان شناسی صخره نگاره های جنوب کوهستانی استان قزوین ( بررسی و مستندنگاری نقوش صخره ای محوطه های چلمبر، یازلی و قلیچ کندی)"، باستان پژوهی، دوره جدید، سال دوم، شماره 3.


12-Makkay, Janos, Horses, 1994, Nomads and Invasions from the steppe from an Indo-European perspective, The archaeology of the steppes, Methods & sterategies papers from the International symposium held in Naples, edited by Bronu Genito, Instit universitaro orientale Dipartiment to di studi Asiatic.

13-Mortensen, Inge Demant & Ida Nicolaisen, 1993, Nomads of Loristan : History, Material Colture & pastoralism in western Iran. Thams & Hudson, London.

14- Geografphical  Handbook , 1945 , BA 525 Persia. Naval  Intelligence  Division.

15- www.poledokhtar.blogfa.com



مهدی رضایی . دانش آموخته کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان لرستان
خیرالنسا جودی. دانشجوی کارشناسی ارشد باستان شناسی دانشگاه تهران.

 

پیوستاندازه
PDF icon 7819.pdf1.11 MB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی