۲۴ نکته در باره ی برکزیت

تام اوینگ برگردان عاطفه اولیایی
۲۴ نکته در باره ی برکزیت /تام  اوینگ (Tom Ewing)   برگردان عاطفه اولیایی /

 روز پنج شنبه ۲۳  ژوئن  بریتانیا تصمیم به خروج از اتحادبه ی اروپا گرفت.  پنجاه و یک و نه دهم درصد مردم  رآی به ترک و چهل و هشت و یک دهم درصد رأی به ماندن در اتحایه ی اروپا دارند.   موافقان گسست از اتحادیه ی اروپا، از « بازپس گرفتن کشورشان» در پوست خود نمی گنجند و مخالفان این رآی را نشانه ای عمدتا از بیگانه ستیزی  دانسته اند اما برخی  نژاد پرستان  به ماندن در اتحادیه  و برخی به  گسست از آن  رأی داده ان؛  برخی دیگر  دلایل  برکزیت ( خروج بریتانیا از اتحادیه ی اروپا)، را  در عدم کارآیی و شکست اتحادیه ی نيولیبرال اروپا  در پاسخگویی به نیاز عدالت اجتماعی دانسته اند.  فراموش نکنیم که  در سال های اخیر،  تقریبا همه ی کشور های اروپای غربی ( شاید به غیر از آلمان) دستخوش تکان های شدید اقتصادی و در نتیجه اعتراضات و  شورش هایی اجتماعی بوده اند. تصور این که رأی  گسست از اتحادیه فقط به دلایل نژاد پرستانه است نادرست است.  شهر های بزرگ شمالی با فرهنگی متکثر ( مانند شفیلد، بیرمینگهام) و بسیاری از کارگران نیز رإی به ترک اتحادیه داده اند.  بسیاری از چپ گرایان  در عین انتقاد از اتحادیه ی اروپا،‌ برکزیت  را فاجعه  می نامند اینان معتقدند که  اروپایی دیگر ممکن است و بدین  لحاظ،  راه حل  را در ماندن  در اتحادیه و اصلاح این نهاد می دانند .

 تام  اوینگ[1]  (Tom Ewing)  در مقاله ای با بررسی  این گسست از ۲۴ زاویه،  اقتصاد نيولیبرال را منشأ چنین وضعیت  می خواند.  در زیر برگردان مقاله ی وی را می خوانید.

 

۱)‌ اتحاد: به نظر می رسد شش دسته  با انگیزه های متفاوت در موضع ترک اتحادیه ی اروپا متحد بودند. *  گروه های عمده عبارتند از:  توری هایی که بریتانیا را استثنایی دانسته و  در سکوت،‌ خواب  بازیابی عظمت گذشته اش را می بینند؛ * فراموش شدگانی که عمدتا در شمال انگلیس، ویلز  رندگی می کنند و سیاست های ریاضتی را ناشی ازهجوم مهاجرین می دانند، * دست رااستی های افراطی که اصولا با مهاجرت مخالفند، * چپ گرایانی که باسیاست نئولیبرال اتحادیه ی اروپا مخالفند، * نيولیبرال های افراطی که فکر می کنند  سیاست های اتحادیه ی اروپا به اندازه کافی نئولیبرال نبوده است،‌  * بالاخره  گروه ی از UKIPهای اصلی همچون  آلن سکد که دم از استفلال و حاکمیت می زنند. 

نیمی از کشور که  در رأی داادن به ترک اتحادیه متحد بودند،  با انگیزه های بسیار متفاوت چنین کردند  و راضی کردن همه شان غیر ممکن است.

 

۲) بلر: آنتونی بارنت که بلر را «مرشد» خواند،  به تداوم سیاست بلر در دوره ی کمرون اشاره کرده است، یعنی ادامه ی همان  سیاست های مدیریت حکومت همچون شرکت های عظیم که در آن کار  نمایندگان  اساسا  فروش راه حل های بارسازمای دهی  به هیئت مدیره و سهامداران بریتانیاست.  در این شرایط برکزیت  به معنای کامل کردن روندی است که بلر در ۱۹۹۷ شروع کرد، البته با این تفاوت که بلر با چهره ی شاد تری عوام فریبی می کرد و کمرون در پوشش مدیریت بحران دروغ پردازی می کرد.  هر کدام از سیاست های کمرون هدفی جز حل کوتاهمدت مشگلا ت نداشته است و از آن که استراتژیک نبوده اند، خطرات را تشدید کردند.

 

۳) کاله:  یکی از دلایل پیروزی رای ترک اتحادیه  وعده ها و تهدید های  شهردار کاله ( شمال فرانسه)  و نیز اعلام  نادیده گرفتن  قرارداردی بود که  مرز فرانسه و انگلیس را عملا در فرانسه  قرار می داد.  این عمل، مباحثات مهاجرت را به کابوس تبدیل کرد.  با مشاهده ی هجوم مهاجرین به مرز بریتانیا،  و  این که شهرداری کاله   معضل مهاجرین را مشگلی خاص اتحادیه ی اروپا نداند،   جزیره دچار وحشتی فلج کننده شد.  اجسادی که امواج به ساحل برونمورث کشانده، اردوهای جزیره ی ویث، حملات نژادپرستانه ی  اعضای UKIP، همه  هیزم به آتش  به نتایج همه پرسی ریختند.

 

۴) واسپارش: به درود اسکاتلند! معذوریم ایرلند شمالی!  ولز:  از همراهی شما هم  خوشحال شدیم! ولی انگلیس بسیار جالب تر است! بارنت معتقد است که هدف  این همه پرسی  تأکید  سیاست های بوم گرایی است.  نتیجه گیری وی آن است که  سیاست ملی گرایی انگلیسی دیر یا زود ( مثلا با انتخاب پارلمانی انگلیسی) غلبه خواهد کرد. این امر عرصه را برای طرح افکار رایکال آماده ساخته و دیر یا زود نوعی هویت  انگلیس  متنوع رشد خواهد کرد.   البته ایمان به این امر ( با وجوی که چنین هویتی در حال حاضر واقعیت است)، درشرایط حاضر آسان نیست.

 

۵) امپراطوری: داستان این همه پرسی، داستان زخم کهنه ای است در روان نسل های پس از جنگ جهانی دوم  لانه دارد. آن ها حس می کنند چیزی راکه  برای همیشه  از دست رفته می دانستند می توانند با این همه پرسی بازیابند. بهانه ی  این خشمارنج  فقط غم غربت گذشته نیست بلکه احساس از دست دادن چیزی بس خطیر است.  این نسل در بریتانیایی رشد یافت که هم علیه فاشیسم جنگیده  و پیروز شده  بود و هم با سرعتی سرسام آور به ورطه فرو می علتید.  استثنایی بودن اتگلیس نه نتیجه ی ناسیونالیسم بلکه اسطوره ای سلطنتی بود.  ریشه ی روانی استنثاگرایی و خواست جدایی از اتحادیه ی اروپا،  در پیروزی افتخار آمیز جنگ و از دست دادن امتیازات اقتصادی دهه های۴۰  تا ۶۰ است.  در این همه پرسی،  برای لحظه ای، بریتانیا مهم شد.

 

۶) دست راستی های افراطی:  این گروه که به نظرم  شامل UKIP هم می شود،‌ بخشی کوچک از اتحادیه ی خواستار گسست است.  به نظر می رسد برای آنان عواقب این گسست فرق چندانی با ماندن در اتحادیه نمی کرد. نیمی از یوکبپ ها معتقدند همه پرسی تقلبی بوده.  بسیاری فکر می کنند بریتانیا به طور طبیعی علیه فاشیسم مصونیت دارد.  اما با بالا رفتن طرفداران یوکیپ ( بیش از ۱۳ در صد)   آینده تاریک است.

 

۷) لندن بزرگ:‌  غیر از ستن و یوری در جنوب و  نیز مرکز قدرت  یوکیپ در شرق، لندن به طور جدی خواستار ماندن در اتحادیه بود. پس از همه پرسی،  لندن از خواب پرید، حباب ترکید و معلوم شد  این شهر با مردم طیقه ی متوسط  رابطه ای ندارد.  لندن نه یک جباب بلکه مثالی است از رودر رویی نا آشکار بین  رشد  محلات اعیان نشین  و همسایگانی که ازعدم تساوی اجتماعی رنج می برند و باید  از محله بیرون رانده شوند. اما در عین حال نیز شهری است متنوع و برون گرا که می تواند باعث افتخار بریتانیا شود.   یکی از نماد های موفقیت  تجربه ی جدید  حرب کارگردر ساختن بریتانیایی نوین است. دلیل این امر به روشنی سرمایه گذاری های مداومی است که بقیه ی کشور از آن محروم بوده اند.  لندن روزنه ی امید سرمایه داری است و اگر چه در این همه پرسی،  قدرتی تعیین کننده نداشته است، هیچ طرف نمی توانند  لندن را بنادیده بگیرند.

 

۸) قیمت مسکن:  یکی دیگر از نکات مهم مؤثر در  این همه پرسی  بی تفاوت شدن طبقه ی متوسط انگلستان به محرک سنتی یعنی قیمت مسکن و نرخ بهره و غیره است. این  امر بخشا به آن دلیل است « دوباره به اختیارگرفتن کشور»  شعار چنان قوی بود که  رأی دهندگان فکر می کردند اوضاع چنان مشوش است که فقط تصمیمی افراطی قادر به حل مشگلات است. ( ـ فاکتور ترس ـ؟)

 

 ۹)  جرمی کربن: کمپین جرمی کربن به دلیل  مرعی نبودن وی  بسیار بد بود، دست پلید  سوماس  میلن ( روزنامه نگار و عضو کمیته ی ارتباطات  حزب کارگر) و عدم کارآیی وی در استفاده از رسانه های سنتی  در پس این شکست به خوبی هویداست.   برکزیت کوشش های وی را در گشودن دریچه ای به طرف چپ عقیم کرد. واقعیت آن است که مخالفان وی نیز کمپینی چندان مؤثر پیش نبردند، بجز صدیق خان که شاید کارش آسان تر بود.  تنها شخص مؤثر در حزب کارگر جان کاکس بود که او را کشتند.

 

 ۱۰) کندی:  مرگ ناگهانی جان اسمیت در راه را برای بلر در صحنه ی سیاسی  انگلیس     باز کرد. حالا  بیماری و مرگ چارلزکندی صحنه ی  سیاست بریتانیا را از  این شخصیت مردمی و مدافع اروپا محروم کرد.

 

۱۱)  بدترین سیاستمدار: دیوید کمرون به معنای واقعی بدترین نخست وزیر پس از جنگ است، قمار بازی که که  چیزی برای باختن نداشت و برکزیت هم  غیر از وعده ای توخالی و بی مصرف نیست.

 

۱۲)  اوضاعی میلتونی:‌ متأسفانه بی آبرویی کمرون معادل صعود جانسن شد.  حالا که کشور تبدیل به حهنمی شده است، وی به فکر خدمت به کشورش افتاده است ( و نه بروکسل).

 

۱۳) بن بست:  برکزیت هم بازگشت وهم  خاتمه ی  ۱۹۹۷ است.  ماندلسن در رأی قبلی گفته بود که خارج از اتحادیه جایی برای ما نیست ولی امسال در ۲۳ ژوين بریتانیا جایش را یافت!!

 

۱۴)  معضل معروف زندانی  مذاکره در مورد استراتژی خروج از اتحادیه را بخوبی توصیف می کند.   گفته می شود که اتحادیه ی اروپا از خروج بریتانیا به قدری ضرر می کند که با دست پر به این مذاکره می نشیند.   یعنی امید  آن است که موضع عدم همکاری بریتانیا ( رفراندم برای جدایی) با همکاری اروپا ( قرارداد های بازرگانی) روبرو شود؟ 

 

  ۱۵)  حملات شورای منتخبان:  دست راستی ها مرتبا  از مبارزات تعیین « مقررات» نام می برند و از واژه های «حمایت» و یا «حقوق» دوری می کنند.  لفظ مقررات معمولا اموری مانند  جرایم رانندگی  را به یاد می آورد که رأی دهندگان  اغلب در باره ی  آن ها توافق دارند. البته در حال حاضر مقرراتی که لازمه ی جامعه ای پسا برت اکزیتی است در کار نیستند ولی از آن ها چندان هم دور نیستیم.

 

۱۶) نژادپرستی:  اغلب می گویند صحبت از نژادپرستی مانع از «مباحثات مناسب» در باره ی مهاجرت است. در حالی که عکس قضیه درست است.

 

۱۷) خنجر از پشت:  برکزیت برنده شد ولی معلوم نیست چرا برندگان محتاج صحبت از  خیانت اند؟ به این دلیل که وعده هایشان عملی شدنی نیستند: از مبادلات تجاری سودند، و پول بیشتر برای NHS[2] خبری نخواهد بود.  حتی تأثیری قابل توجه بر مهاجرت نیز نخواهد داشت. بنا بر این به دنبال سپر بلایی می گردند و آن را در  ناپختگی مخالفین جوان  برکزیت،   عدم مقاومت جبون های مرز شمالی، مهاجرین ( به دلیل زنده بودن!)، باراز ها و نیرو های سایه وار پشت آن ... و  تئوری های توطئه  می جویند!

 

۱۸) خشکه مقدسین  جدید: روح تاریخ از شرق انگلستان با  ایندی جدید برینانیا : « طالب جنگیم!» یه خونخواهی برمی خیزد، و  دیگران نیز در این بسیج «هنری» شرکت کرده اند.   به نظر  می رسد  آهنگ  « طالب جنگیم!» هم وعده ای باشد و هم  و هم نفرین و لعنتی!

 

 ۱۹) وعده های پوج: رأی منفی فقط به معنای ناراضی ماندن کسانی که چنین رأیی داده اند نیست،  بلکه  مشغول شدنشان به  به  افشای گری وعده های پوچ یکریگر خواهند بود.  با  فراموش کردن بودجه های  NHS توسط فاراج  و محدودیت هایی برای مهاجرین توسظ هنان،   حملات بسیار زود تر از آنچه توقع می رفت شروع شده است.

 

 ۲۰) تزلزل:   قبل از  رفراندم بوریس ابراز کرد: « بگذار پوند هر قدر می خواهد نزول کند»، و « بحرانی در کار نیست!کدام بحران؟ »   شاید در ابتدای کار بعد از  برخی نوسانات بازار آرام شود ولی آیا ثابت خواهد ماند؟  به نظر می رسد این تنها بازار نیست که به نوسان افتاده بلکه خود این جزیر ه ی کوچک  که رابطه اش را با دوستانش  بریده است نیز در تلاطم است.  البته پس از چند سال، شاید وضع بریتانیا از اتحادیه ی اروپا بهترشود،‌  زیرا به اضمحلال آن کمک کرده است.

 

 ۲۱) زنان: در این میان معلوم نیست کسانی که به خروج از اتحادیه رأی داده اند، با کدام « مقررات» جدید  در پی ریشه کنی حقوق زنان از جمله  مرخصی های بارداری، نگهداری از کودکان در زمان کار والدین، و غیره خواهند بود؟

 

۲۲) شکاف نسل ها:  این طور به نظر می رسد که نسل پس از جنگ رآی به جدایی داد و جوانان برعکس.  البته این گسستگی  برای  جوانان  فاجعه است. ولی  برای  کسانی که در دهه ی چهل عمرشان زندگی می کنند ( مانند من) تأثیری متفاوت خواهد داشت که لزوما جنبه ی  اقتصادی ندارد.  پس زمینه ی زندگی همه ی مابریتانیا در اتحادیه ی اروپا یی انترناسیونالیست  بوده است  که روش زندگی و دیدمان نسبت به آینده،  را شکل داده است.   اتحادیه،خود،  کشور ما بود و حالامحوشده است.   در ۶۵ سالگی، آیا کسی می تواند  به ما امید «باز پس گرفتنش »  را دهد؟

 

 ۲۳) یورکشایر:  اگرملی گرایی انگلیسی باعث برکزیت شده  باشد،  کورنول، یورکشایر، لندن . مریساید را نیز  که زبان و جنبش های خاص خود،  و نیز تمایلات استقلال طلبانه  دارند را فراموش نکنیم.  آیا بالکانی شدن سرنوشت همه ی کشور های تحت فشاراست؟

 

 ۲۴) روح انگلستان:  برکزیت  از قاره ی اروپا  جداست ولی کاملا بریتانیا نیست. دمکراسی اسلحه ای احتمالی است که  باید شلیک شود.  رأی دهندگان می توانند برای شلیک آن به پای صندوق بروند  ولی  عاملی برای شلیک  آن لازم است.  و این نبوغ  فاراج،  جانسن، کوو، و شاید  ترامپ  است  که مردم را متوجه آن اسلحه  کرده ولی هرگز شلیک نکنند.  

 

 

 

http://tomewing.tumblr.com/post/146420642411/obsolete-units-surrounded-by-hail

 

[1] http://tomewing.tumblr.com/post/146420642411/obsolete-units-surrounded-by-hail

 

[2][2] National Health Service

 

http://tomewing.tumblr.com/post/146420642411/obsolete-units-surrounded-by-hail

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده