لیبرالیسم مدرن و جایگاه آزادی در آن

مهدی محمدطاهری

استوارت میل مهم ترين انديشمند ليبرال قرن نوزدهم محسوب مي شود او به حكومت دموكراسي معتقد و بايستي او را عامل انتقال ليبراليسم به ليبرال دموكراسي ناميد، وي از نظام هايي كه با راي اكثريت برگزيده مي شوند، حمايت اما همواره هراس داشت، كه اين دولت ها به حكومت اكثريت رو به استبداد گرايش یابند: « اين نتيجه عيان ميگردد كه نمايندگان ملت به نام ملت زمام امور را بدست گيرند و معني اين نتيجه اساسي ... چيزي جز اين نيست كه بهترين نوع حكومت حكومت مردمي است». (شيخ الاسلامي، 1376: 234). انديشمندي كه بعد از ميل بر ليبراليسم تاثير گذار بود كارل پوپراست، او كه در زمينه آزادي معتقد به عقايد ميل بود پيرو ليبراليسم مدرن است. پوپر با نگارش كتاب« جامعه باز» به بیان عقاید خویش پرداخت. در اين كتاب، وي جامعه بسته را محصول كساني مي داند كه به كشف قوانين و راه هاي علمي از هم اكنون معتقدند، او علمي را كه ابطال پذير باشد مي پذيرد؛ و معتقد است نمي توان از هم اكنون آينده بشر را تعیین؛ و براي آن تصميمي اتخاذ نمود چرا كه در آن صورت آزادي از انسان سلب و آدمی در راه اجبار قرار می گیرد.

آيزايابرلين متفكري ديگريست كه در پيشبرد ليبراليسم مدرن سهم به سزايي را به خود اختصاص داده است، او در تقسيم بندي جديد از آزادي به آزادی مثبت و منفی اشاره می کند.

آزادي منفي به ليبراليسم و دموكراسي و آزادي مثبت به توتاليتاريسمختم می شود. برلين و ميل را مي توان مهم ترين انديشمندان لیبرالیست دانست كه در زمينه آزادي دست به نگارش زده اند ميل از طيف ليبرال هاي كلاسيك و آيزايابرلين از دايره ليبراليسم مدرن: نكته اي كه مي بايد در اين جا به آن اشاره شود وجه تشابه عقايد برلين و  پوپر است آنان هر دو بر كساني چون افلاطون و پيروان جامعه بسته انتقاد دارند، پوپر اين گروه را عناصر به وجود آمدن توتاليتاريسم مي داند و برلين به طريقي ديگر سعي مي كند اصالت تاريخ را رد كند.

فون هايك اقتصاددان مطرح اتریشی را باید پايه گذار نئوليبراليسم ناميده ، هايك در بحث آزادي پیرو آزادي منفي و از آن حمايت مي كند او سه چیز را بزرگ مي داند: 1- آزادي 2- عدالت 3- صلح. در واقع وي با چنين رويكردي قصد دارد نشان دهد هر گونه اجبار و فشار كه از بيرون بر فرد وارد شود آزادي را نقض مي كند.

هايك آزادي را براي آزادي و برابري را براي برابر تلقي مي كند؛ و معتقد است، برابري، آزادي را از بين خواهد برد و در حقيقت سخن گفتن از عدالت اجتماعي يعني نابودي آزادي.

فريدمن ز جمله كساني است كه انديشه هاي هايك را مي پذيرد؛ و به آن معتقد است. او از سياست هاي ليبرال در مقابل دخالت هاي دولت دفاع مي كند:« فريدمن با دخالت دولت از مسير هزينه هاي عمومي مخالف و آن را زيانبخش مي داند و از محاسن سياستهاي ليبرالي تمجيد مي كند». (لاژوزي،1367: 160).

رژيم هاي دولت سالار با تمركز زياد در امر اقتصادي شرايط رقابت آزاد و مالكيت خصوصي را به خطر انداخته كه خود موجب نقص آزادي مي شود دولت مي بايست در امر اقتصاد  دخالت نكند چرا كه آزادي اقتصادي به آزادي سياسي منجر مي گردد: « لاپالومبارا مي نويسد«...او( هایک) بر «ليبراليسم اقتصادي» تاكيد دارد و پيدايش آن را با ليبراليسم سياسي در غرب همزمان مي داند او از خود مي پرسد اگر ليبراليسم اقتصادي نباشد ليبراليسم سياسي چگونه پيدا مي شود؟ رژيمهاي دولت سالار مورد نكوهش قرار مي گيرند چرا كه نتوانسته اند ليبراليسم سياسي و اقتصادي ايجاد كنند». (گن ذير، 1369: 257).

هانا آرنت متفکر دیگری است که عقایدش را می توان در زمره تفکرات لیبرالیسم مدرن طبقه بندی نمود،  او كه در ابتدا در كلاس هاي درس هايدگر شركت جست، از او تاثير فراوان پذيرفت؛ آرنت با تحقيق در يونان باستان به اين نتيجه می رسد كه در آن روزگاران زندگي مردم از دو جهت داراي نكات برجسته بوده است:

1- تامين معيشت

2- شركت در عرصه سياست جامعه

در مورد اول آدمي مي بايست براي يك زندگي مناسب و شرايط اقتصادي خوب تلاش مي كرد اما زماني كه به عرصه سياست وارد مي شود آزادي را احساس مي كند، حتي فرمانروایان نيز تا زماني كه در خانه باشند آزاد نيستند ولي هنگامي كه وارد عرصه سياست مي شوند آزادي را حس می کنند. پس «سياست به معني آزادي است». او معتقد است سياست در عصر حاضر تغيير چهره داده و درگير جوامع توده اي و در اختيار آن واقع شده است.

آرنت را یک فمینیست لیبرال نیز قلمداد می کنند: « مسئله مورد توجه فمينيستها ليبرال يا اصلاح طلب اثبات اين امر بوده است كه تفاوت هاي در خور توجه بيان دو جنس ذاتي نيستند بلكه نتيجه اجتماعي شدن و لاشرطي سازي نقش جنسی اند». (هاپسام، 1380: 98).

از جمله شاخص ترين چهره هاي ليبراليسم مدرن جان رالز بوده است كه با تئوري عدالت اجتماعي سعي نمود عدالت را در قالب يك تفكر سرمايه داري وارد نمايد.

عدالت رالز از دو اصل: الف ) اصل آزادي ب) اصل تمايز شكل گرفته در اصل اول بر
آزادي هاي سياسي قلم، بيان، عقيده، مذهب تاكيد و اصل دوم بر عادلانه بودن توزيع منافع و منابع مي پردازد، وي اصل اول را بر اصل دوم برتري داده تا حرمت و ارزش آزادي حفظ شود.

« به طور كلي ليبرال دموكراسي ( دموكراسي به مفهوم رايج) در مقابل ليبراليسم كلاسيك اساساً متضمن انديشه برابري و تضمين حقوق و آزاديهاي اساسي افراد براي شركت در تصميم گيريهاي سياسي مبتني بر قانون اساسي بوده است». (مصفا، 1371: 81).

آزادي در ليبراليسم مدرن هم به صورت آزادي مثبت و هم به صورت آزادي منفي وجود دارد. آزادي مثبت در نگاه تی اچ گرین عبارت است از:« آزادي مثبت، بر خلاف آزادي منفي، بر اساس اين باور آزادي صرفا نبود محدوديت نيست بلكه قدرت و توانايي عمل كردن براي بالا بردن توانمنديهاست».( ترنس بال و ريچارد داگر، 1384: 387).

 

منابع

  1. ترنس بال و ريچارد داگر" ایده الوژیهای سیاسی و ایده آل دموکراتیک" 1384، ترجمه ی رویا منتظمی، تهران، انتشارات پیک بهار.
  2. شيخ الاسلام، جواد، "زيانهاي استبداد"، 1376، چاپ اول، تهران، نشر قومس.
  3. کن، ذيرايرنه،"به كارگرداني دگرگوني سياسي در جهان سوم"، 1369، چاپ اول، ترجمه احمد تدين، نشر سفير.
  4. لاژوژي، ژوزف، "مكتبهاي اقتصادي"، 1367، چاپ اول، ترجمه جهانگير افكاري، تهران، نشر شركت سهامي.
  5. مصفا، نسرين، "نظامهاي سياسي تطبيقي"، 1371، چاپ اول، تهران، نشر دانشكده حقوق و علوم سياسي.
  6. هاپسام، اریک، "عصر نهایتها"، 1386، چاپ اول، ترجمه ی حسن مرتضوی، تهران، نشر آگه.

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی