پیشتازی نامنتظر ”دونالد ترامپ“

سرژ حلیمی برگردان منوچهر مرزبانیان

جنگ داخلی در میان راستگرایان آمریکائی
چگونه یک کار چاق کن معاملات ملکی نیویورکی که سه بار هم ازدواج کرده توانسته است در جنوب ایالات متحده، دژ راستگرایان مذهبی، به چنین محبوبیتی دست یابد. پاسخ را باید از زبان کنشگران حزب جمهوریخواه در ”آلاباما“ شنید که پیرامون نامزدی آقای ”دانالد ترامپ“ به رویاروئی با یکدیگر برخاسته اند.

شنبه ۲۷ فوریه، ”موبایل“ (”آلاباما“). گردهمائی سالیانه کمیته اجرائی حزب جمهوریخواه ایالت ”آلاباما“ در تالار بزرگ مرکز اجتماعات، سه روز پیش از گزینش مقدماتی در چندین ایالت جنوب کشور ‏[برای تعیین نامزد حزب در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر ۲۰۱۶] که چند صد تنی از سرشناسان حزب در آن حضور یافته بودند. در این اجلاس سهل تر رو در روی یک نماینده سیاه پوست قرار می گرفتی تا یکی از طرفداران آقای ”دونالد ترامپ“. نمود تعارضی غریب در ایالتی که انگار میلیاردر نیویورکی از محبوبیت بسیاری برخوردار است، کما اینکه پیروزی آسان سه روز بعد وی در انتخابات مقدماتی تائیدی بود بر پسند خاطر مردم بودن در ایالتی که شعبه حزب جمهوریخواه آن تقریبا یکدست از سیاهپوستان ترکیب یافته (۱).

نام آقای ”ترامپ“ را از تریبون اعلام نکردند. اما پیدا بود که همه اذهان را به خود مشغول داشته. آینده حزب در گرو موفقیت اقدام وی است. در هر انتخابی یکی دو نامزد را می توان سراغ گرفت که حزبیان چندان خوش نمی دارند؛ نمونه وار، چگونه می توان به طرفداری از مردی به ناخوشایندی ”تد کروز“ سناتور تکزاس، رقیب اصلی ”ترامپ“، به مبارزه برخاست؟ تقریبا از هیچیک از همکاران پارلمانی ”کروز“ چنین حمایتی ساخته نیست. اما مطلب با آقای ”ترامپ“ کاملا از لون دیگری است: همان چیزی که در کتاب های آموزش مدیریت آنرا ”تصاحب خصمانه“ می نامند. زیرا بسیاری از جمهوریخواهان، از جمله اکثریت بی چون چرائی از نمایندگان حزب در کنگره، به وی بدگمان اند که جز خودشیفتگی لجام گسیخته و امیال قدرت طلبانه، محرک مرامی و عقیدتی دیگری وی را به جنب و جوش وا نمی دارد. و کمتر دل مشغول «حزب ”لینکلن“ و ”ریگان“ است تا هتل های مجلل یا مارک ودکایش. کادرهای جمهوریخواه در آن روز ۲۷ فوریه در ”موبایل“، دست به کوشش اندکی نؤمیدانه و به هرحال نامعلومی زده بودند: تائید اصول بنیادین حزب از طریق رای گیری الکترونیکی، با هراس از اینکه آقای ”ترامپ“ بزودی هیچیک را به پشیزی برنگیرد.

برای آزمایش جعبه کوچک [رأی گیری الکترونیکی] که قرار است به یاری آن میان قطعنامه هائی به داوری برآیند که به آنها پیشهاد خواهد شد، حدود سیصد عضو کمیته جمهوریخواه، نخست فیلم جنگی دلخواه خود را «برگزیدند». ”[ژنرال جورج] پتون“ بندر ”پرل هاربور“ را در رای گیری هم می کوبد. گزینه ای که آن دستگاه عرضه می داشت، همانند نتیجه ای که به دست آمد، حاکی از آن بود که کادرهای حزب نبردهای بزرگ را دوست دارند و پیروزی ها را برتر از شکست می دانند.

سپس آرای گویا تری هم به میان آمد: ۷۶ ٪ اعضای حزب خواسته بودند که انتخابات مقدماتی آینده ”الاباما“ پشت «درهای بسته» انجام شود، یعنی فقط به انتخاب کنندگان حزب اختصاص یابد (انتخابات امسال به روی همگان «گشوده» بود). هدف شفاف آنها: در سال ۲۰۲۰ کار نامزدان جمهوریخواهی را پیچیده سازند که به اُرتُدکسی های حزب کمتر پایبندند و انتخاب کنندگان دموکرات یا مستقل فراوانی را [هنگام انتخابات ریاست جمهوری، در واکنش] به پای صندوق های رأی می کشند. چنانچه پیام کاملا برای آقای ”ترامپ“، مالک چندین قمارخانه، روشن نمی بود، قطعنامه دیگری با «هر شکلی از بازی های پولی» در ”الاباما“ مخالفت می ورزید. بقیه برنامه اجلاس معمولی تر بود: افشای سرزنش بار «طرح های ویرانگر ”باراک اوباما“ و ”هیلاری کلینتون“»، یادآوری اینکه انتخابات ریاست جمهوری تعادل سیاسی را در دیوان عالی برجای خواهد داشت، درخواست جدید برای تحدید حق سقط جنین، تکرار برنتابیدن کنترل بر سلاح های گرم.

قدرتی در آمیخته با نمایش عمومی حریم خصوصی (تلویزیون واقع نما) و افراطی گری

در مدخل تالار اجتماع جمهوریخواهان، چندین میز و تابلو نامزدانی را به رخ می کشیدند که در پایان ماه فوریه هنوز به رقابت ادامه می دادند ــ آقایان ”تد کروز“، ”مارکو روبیو“، ”جان کاسیچ“، ”بن کارسون“ ــ و سنجاق سینه و برگه های تبلیغی مزین به نام آنها را پخش می کردند. هیچ نشانی از بازارگرمی های اینچنینی برای آقای ”ترامپ“ در کار نبود. انگار جوجه اردک زشت نیویورک اندک وفادارانی نزد کنشگران جمهوریخواهی داشت که از هم اکنون هم فاجعه را از پیش می بینند: اگر قرار باشد در ماه نوامبر شکست سهمگینی بخورد؛ و، اگر بر فرض انتخاب بشود …

اما به پروپای مسلمانان پیچیدن او نیست که بیش از همه آزار می دهد. حتی طرح پیشنهادی شماره ۰۶ ـ ۲۰۱۶ سفارش می کرد که ایالات متحده از اعطای پناهندگی سیاسی به «پناهندگان از مبداء کشورهائی که پیوندهائی با اسلام تندرو دارند» خودداری ورزد: یکی از برگزیدگان جمهوریخواه در دفاع از این طرح می گفت که «احساس می کنیم که نیمی از مردم دنیا می خواهند به ایالات متحده بیایند و آمریکائی ها را بکشند.» احساس این نماینده، همانند کلی گوئی متنی که پشتیبان آن بود، گواه شناختی بسیار تقریبی از سیاست بین الملل به دست می دهد، چنانکه یک فرانسوی حاضر در تالار به گوش شنید که رو راست و بی شیطنت از او می پرسیدند که آیا اکثریت جمعیت کشورش مسلمان اند. طرح پیشنهادی با برتری اندک آرای مخالف رد شد.

در ضیافت شامی که در پی آن برگزار شد (بد مزه، هرچند ۱۵۰ دلار هزینه بر می داشت)، دوسوم خدمتکاران سیاهپوست و ۹۸ ٪ همسفرگان سفید پوست بودند. اینبار، هریک از نامزدان فرستاده ای را به نمایندگی خود راهی کرده بود. آقای ”کارسون“، پسرش را فرستاده بود که با گیر دادن به آقای ”ترامپ“ (که با اینحال پدرش سیزده روز بعد تصمیم به حمایت از وی گرفت)، سخنرانی خود را با واگویه ای از انجیل آغازید: «حواستان به پیامبران دروغین باشد.» سخنگوی آقای ”کروز“ هم در تأکید بر ثابت قدمی مرامی نامزد انتخاباتی خود در همان منبع کاوید: «باشد که شما را با ثمره اعمالتان داوری کنند.» آقای ”روبیو“ هم فرستاده پر وزن و وقری را اعزام داشته بود: آقای ”ریک سانتوریوم“ که از محبوبیت بسیاری در محافل انجیلی برخوردار است. او که خود در سال ۲۰۱۲ نامزد این مقام بود، در انتخابات مقدماتی آن سال ”آلاباما“ برنده شد. سپس یک نماینده محلی که ظاهرا کمتر کسی او را می شناخت، از نامزدی آقای ”ترامپ“ دفاع کرد: «بهترین جنبه او این است که توده های مردم را ازجای می جنباند.»

سرانجام نوبت به جالب ترین مطلب (اعلام شده) شب نشینی و جشن رسید که برگزارکنندگان بی تردید گرانترین هزینه را برایش پرداخته بودند: آقای ”مارک گیست“، مأمور خصوصی امنیتی پیشین در لیبی که حالا سخنران گرانقیمت کنفرانس ها شده، جزئیات یورش ماه سپتامبر ۲۰۱۲ را به کنسولگری آمریکا در بنغازی روایت کرد (۲) ــ گیریم دراز نفسی های او گزافه تر از آن بود که مطلب مهمی را از گفته هایش دریابیم. آن شب در نتیجهٔ شفافی که از نطق وی برآمد، همه یکدل بودند: مسئول مرگ ”جان کریستوفر استیونس“ سفیر آمریکا، اهمال خانم ”کلینتون“، وزیر خارجه وقت پرزیدنت ”اوباما“ بود. بدینسان فحوای کارزار را نه آمریکائی های خشمگین، قربانیان ناپایداری وضع زندگی، بیکاری، جابجائی بنگاه های اقتصادی بلکه همین گردهمائی به دست داد: تقریبا هریک از حاضران در اینجا می بایستی هزینه سفر، کرایه اتاق هتل و بهای شام خود را بپردازد، که معادل دو یا سه هفته دستمرد حداقل محلی است ــ ۲۵/۷ دلار در ساعت (کمتر از ۵۰/۶ یورو، پائین ترین میزان در کشور). چنین درآمد نازلی، برای اینگونه مخارج کفایت نمی کند.

آیا بیزاری کادرهای جمهوریخوه از آقای ”اوباما“ و خانم ”کلینتون“ خواهد توانست بی اعتمادی و بدگمانی را که آقای ”ترامپ“ در آنان برمی انگیزد در خود تحلیل برد؟ به گفته آقای ”ووگن پوئه“ که ریاست کمیته حزب در ”آلاباما“ و ویژگی سیاهپوست بودن را نیز دارد، کار به این آسانی ها هم نیست. به زعم وی، محبوبیت کار چاق کن معاملات ملکی نیویورکی نزد انتخاب کنندگان آمریکائی نشان از قدرتی دارد که با عریان نشان دادن حریم خصوصی بر پرده تلویزیون ( تلویزیون واقع نما) و تندروی درآغشته. اگر فقط بگوئیم که او نگران است حق مطلب را کم ادا کرده ایم: «”آدولف هیتلر“ هم محبوب بود. اما دیدیم که آن ماجرا به کجا انجامید. اگر ”ترامپ“ نامزد ما بشود، من بسیار معذب خواهم شد. به او رأی بدهم؟ من یکی نمی توانم این بلا را بر سر کشورم بیاورم.» این مدرس امنیت اینترنتی در دانشگاه ”آلاباما“ افزود: «ضریب هوشی من بیش از ۵۰ است، لاجرم اگر مغزی در کله تان باشد، ”ترامپ“ روی پرده کنترل شما ظاهر نمی شود.»

با اینحال، در گفته هایش بدتر از این هم بود: «”ترامپ“ جمهوریخواه نیست، او یک دموکرات است. محافظه کاران واقعی گول ”دانالد ترامپ“ را نمی خورند. این آدم معامله می کند، کار و بارش همین است. از اینرو تعجب نخواهم کرد اگر در میانه ماه سپتامبر [یعنی وقتی نامزدان دو تشکل بزرگ را رسماً بر می گمارند]، تصمیم بگیرد که هم لیست ”هیلاری“ بشود. آنوقت دیگر حزب مجالی نخواهد یافت تا نامزد دیگری برگزیند.»

گمانه زد و بندی به این عجیب و غریبی می تواند شگفتی بیآفریند. اما بسیاری از جمهوریخواهان که از سیر سیاسی نامتعارف آقای ”ترامپ“، و مواضع غالبا بریده از اُرتُدکسی حزبشان نگرانند، هرگز یادآوری این نکته را فراموش نمی کنند که او خانم ”کلینتون“ را به مراسم سومین ازدواجش دعوت کرده بود. و سپس، نشخوار بدگمانانه حرف و حدیث ها فقط تیول نمایندگان محلی خشمگین یا کنشگران برانگیخته کانال تلویزونی ”فاکس نیوز“، شبکه های اجتماعی، یا دسیسه انگاری ها نیست. روز ۱۶ مارس، آقای ”کروز“ در ”آریزونا“ رسانه ها را متهم می کرد که «تقریبا همگی را هواداران جناح چپ می گردانند»ِ و «همه هرچه در امکان دارند را به کار می بندند تا ”دانالد“ گزینه ما بشود، زیرا خوب می دانند که او یگانه نامزد روی زمین است که ”هیلاری کلینتون“ خواهد توانست شکست بدهد».

خانم ”باربارا پریستر“ عضو کمیته اجرائی حزب است؛ هشتاد ساله زنی استخوان دار و جزو نخستین پیوستگان به حزب جمهوریخواه، در ایالتی که یک صد و سی و شش سال (از ۱۸۷۴ تا ۲۰۱۰)، دموکرات ها بر آن فرمانروا بودند؛ و حالا یکی از جمهوریخواه ترین ایالات کشور است. خانم ”پریستر“، دوران ”جورج والاس“ [۱۹۹۸ ـ ۱۹۱۹]فرماندار دموکرات ”آلاباما“، چهره ای جنجالی که غالبا با آقای ”ترامپ“ مقایسه می کنند را زیسته و با وی نبرد کرده بود. نطق های پایان ناپذیر ”والاس“ علیه دستگاه حاکم و روشنفکران، عوام فریبی نژادپرستانه و سرکوب خشنی که بر جنبش حقوق مدنی روا می داشت، تاریخ معاصر آمریکا را رقم زده اند.

”والاس“ که چهار بار خود را نامزد ریاست جمهوری ایالات متحده کرده بود، در سال ۱۹۶۸ در پنج ایالت جنوبی، از جمله ”آلاباما“ با ۶۶ ٪ آرا به پیروزی رسید. نتیجه ای بیشتر از آنرو حیرت آور که او آنوقت با دو رقیبی دست و پنجه نرم می کرد که هریک وزنه ای بودند، یکی جمهوریخواه، ”ریچارد نیکسون“ (که انتخاب شد) و دیگر دموکرات، ”هوبرت هامفری“ معاون رئیس جمهور [پرزیدنت جانسون]. میتینگ های ”والاس“ درست همانند میتینگ های امروز آقای ”ترامپ“ اغلب با جار و جنجال همراه بود. همین به آقای ”والاس“ رخصت می داد که به شیوه خود از پس اخلالگران برآید و از آنان بخواهد که خود را بشویند و ریششان را بتراشند. وقتی سرحال تر بود به آنها پیشنهاد می کرد که «کفش های صندل خود را چون اهدائیه ای پیشکش کنند». هنگام سومین دور نامزدی برای کاخ سفید در سال ۱۹۷۲، سؤ قصدی به جانش او را به روی صندلی چرخ دار نشاند، بی آنکه آنقدر ها از عالی ترین مسند ایالتی برکنار دارد که چهاربار فرماندارش بود. به عقیده خانم ”اَن به نت“ دختر خانم ”پریستر“ که خود او هم مانند شوهرش ”که وین“ از کنشگران حزب جمهوریخواه است (هر دو در کنوانسیون جمهوریخواهان سال ۲۰۱۲ جزو نمایندگان حزب بودند)، «نیروی ”والاس“ در آن بود که صدای مردمی شکست خورده، مردم جنوب، را به گوش ها برساند. ”اوباما“ از آمریکا مردمی شکست خورده ساخته. ما در عراق، در افغانستان و [در رویاروئی با] خلافت اسلامی باختیم. از اینرو مردم آماده اند که به هر چیزی تن دردهند فقط اگر کسی به آنها وعده دهد که جواب هر ضربه ای را از این پس با ضربه ای خواهیم داد.»

مردمی مغلوب به دلیل رهبرانی بسیار ضعیف: چنین است مضمون کمابیش دیرپای اندیشه آقای ”ترامپ“. زیرا فراتر از خودشیفتگی این سوداگر که او را به جائی می کشاند که بخواهد در تمام نبردها، از جمله در کارزار گزینش به مقام رئیس جمهور ایالات متحده «برنده شود» (یکی از فعل هائی که می پسندد)، از وقتی که زندگی خصوصی و ثروتش مایهٔ پول اندوزی مجله ها شده است، ناسیونالیسم قدرتمداری نیز چون قطب نمائی به خدمتش درآمده. خلق و خوی او پسند زمانه است، گرچه آقای ”ترامپ“ بیست و پنج سال پیش هم ضعف رهبران را طی مصاحبه ای با نشریه ”پلی بوی“ (۳) ابراز می داشت. در آن مصاحبه با تحقیر و اهانت از رؤسای دو ابرقدرت وقت آقایان ”جُرج هربرت واکر بوش“ و ”میخائیل گورباچف“ یاد می کرد.

«برگه های رأی گیری به جای گلوله»

آقای ”ترامپ“، در آن گفتگو، بی عرضگی ”پرزیدنت بوش“ در قبال همپیمانان ایالات متحده (ژاپن، آلمان و به ویژه کشورهای خلیح [فارس]) را ملامت می کرد، چرا که در حالی این کشورها موانع بازرگانی سر راه سالار و خاوند خویش می گذاردند که ارتش آمریکا به رایگان حافظ آنها بود. درباره ”گورباچف“، رهبر شوروی هم می گفت که: «پیش بینی می کنم که سرنگون بشود، زیرا ضعف بی نهایتی از خود نشان داده.» در ماه مارس ۱۹۹۰ رئیس جمهوری از حزب جمهوریخواه کاخ سفیدی را در اشغال داشت که ”رونالد ریگان“ پس از دو دوره زمامداری آنرا ترک گفته بود. با اینحال، آقای ”ترامپ“ در آنزمان هم  بر آن بود که رهبران کره زمین «هیچ احترامی به ما نمی گذارند»؛ «آنها بر حماقت ما ریشخند می زنند»، «لگد مالمان می کنند». اینبار، او به آوردگاه گام نهاده تا با پیکار با موافقتنامه های داد و ستد آزاد و ساختن دیوار دژی در مرز جنوبی کشور « به اعاده عظمت آمریکا کمر بندد». در این میان چین و مکزیک به فهرست کشورهائی راه یافته اند که، به زعم او، از ساده لوحی واشنگتن، که گاو شیرده سراسر کره خاک شده، بهره برمی دارند.

خانم ”پریستر“ پیش از اینهم چنین عوام فریبی را در هیئت ”والاس“ شناخته بود که اغلب مسائل کشورش را ره آورد طبقه سیاسی حامی اقلیت ها، بیگانگان، بزه کاران می دانست. خانم ”پریستر“ همچنین متخصص آلت دست کردن رسانه ها را به یاد می آورد که روزنامه نگاران را تخطئه می کرد و خود را یگانه سخنگوی مردم کوچه و بازار می شناخت که قادر بود بی پرده سخن راند؛ از ایده های خود به هر بهائی دفاع کند. از اینرو خانم ”پریستر“ به آقای ”ترامپ“ بدگمان است. و مانند دخترش ”اَن“ و دامادش ”که وین“، مرتب به نظرسنجی ها رجوع کرده تا همسایگان (و وابستگان به اسقف نشین محلی خود) را به سمت نامزد جمهوریخواهی راهبر شود که بیش از هرکسی بتواند آقای ”ترامپ“ را شکست دهد. مادر و دختر و داماد، هرسه پیش از آنکه آقای ”کروز“ را برگزینند میان او و آقای ”روبیو“ مردد بودند. تلاش آنها تا کنون بی ثمر مانده است (۴).

کسی غریبه تر از آقای ”ترامپ“ با سپهر اجتماعی و فرهنگی زوج ”به نت“ نیست. ”اَن“ صاحب کشتزاری هشتصد هکتاری، نزدیک به شهرک دانشگاهی ”اوبورن“ است که به لطف تیم فوتبال آمریکائی اش معروفیت یافته. شوهر، مِلک همسرش را اداره می کند و در آن شکار گوزن راه می اندازد. ایمان به مسیحیتی باپتیست هستی آنها را سمت و سو می دهد و بخش چشمگیری از وقت آنها را به خود مشغول می دارد. به باور آندو سیاست صلاحیت و تجربه می طلبد. با ادب و نزاکت آرام حرف می زنند، از شکلی از حکومتی محدود، به شیوه ”جفرسونی“ دفاع می کنند که دهمین اصلاحیه قانون اساسی آمریکا (۵)، قدرت محلی، سنت های روستائی جنوب را موشکافانه و به وسواس محترم شمارد. ناگهان سرو کله یک میلیاردر مطلّقه در رأس حزبشان پیدا شده که اسرار گوشه های پنهان زندگی خصوصی خود را روی بساط روزنامه های مبتذل پهن می کند و بر روی رینگ کشتی ”کچ“ در معیت دو ”تاپ مدل“ که تنپوش های چسبانی در بر دارند سینه جلو می دهد و باد به غبغب می اندازد. این آدمی که هرگز در انتخاباتی برنده نشده، در تلویزیون اعلام می کند که اگر رئیس جمهور شود، تردیدی به خود راه نخواهد داد که به سربازان آمریکائی دستور دهد قوانینی را زیر پا بگذارند که او خوش نمی دارد. و بی آنکه دغدغه ای از صحه گذاردن کنگره به خود راه دهد چندین عهدنامه بازرگانی را برنتابد. خانم ”به نت“ اندوه و سردرگمی خود را اعتراف می کند: «برای بازایستاندن او کاری از ما ساخته نیست. با اینهمه، ما هرچیزی هستیم به جز دم و دستگاهی که او ملامت می کند. اما نخستین بار نیست که نیویورک و خطهٔ شمال شرق پایمالمان می کند.»

آقای ”به نت“ کارمند بلند پایه پیشین ”ایستمن کُداک“ با نگرانی فاش می ساخت که هنگام گفتگوئی، آقای ”ترامپ“ واژه «سلطنت» را برای اشاره به دوران ریاست جمهوری آقای ”جرج دبلیو بوش“ به کار برده بود. او که واله و شیدای تاریخ، به ویژه سرگذشت جنگ انفصال، دلبستهٔ بیرق ایالات همپیمان جنوب [در جنگ داخلی] است، چندان نمی پسندد که حزبش، خود را وارث ”ایبراهام لینکلن“ بداند. از اینرو لغزش های لفظی قدرت مدارانه میلیاردر”منهتان“ برای او بیشتر یادآور ارتش های «رهاننده بزرگ» ایالات شمالی اند.

هواداران ایالات جنوبی آقای ”ترامپ“ چه می اندیشند؟ خانم ”دیان جی“ را که در ”اوبورن“ دیدیم، همچون خانواده اش همواره به جمهوریخواهان رأی داده است. او در کیف دستی خود طپانچه ”سمیث & وسون“ کالیبر ۳۸ حمل می کند و روزنامه های محلی را که بسیار چپگرا می انگارد نمی خواند (قضاوتی که جای بحث دارد). هیچ چیزی بیش از همسان دانستن رایج انتخاب کنندگان آقای ”ترامپ“ با مردان خشمگین عذابش نمی دهد. به عقیده او مطلب بیشتر «نهضت آمریکائی هائی است که خواسته و عزم آنها را نادیده انگاشته اند، که خود را کنارکشیده اند، که اعتماد خود را به دو حزب وانهاده اند. دستگاه جمهوری خواهان وعده های بسیاری داده که به هیچکدام هم وفا نکرده. حزبی که همان تحقیری را بر ”ترامپ“ روا می دارد که به طور معمول کارگران دستکار را به آن چشم می نگرد، در حالی که ”ترامپ“ میلیاردر است. ولی پولش را خودش به دست آورده، او کارهائی کرده، فقط حرف نزده. دستگاه ما به جز حرافی کاری نمی کند، حرف و حرف و فقط حرف.» رؤسای حزب هم قسم شده اند تا راه را بر ”ترامپ“ بربندند. نتیجه: «نهضت» علیه آنها پدید آمده. «”مایک هوکابی“ که بسیار دوستش دارم، درست گفته بود: دم و دستگاه جمهوریخواه می باید خود را خوشبخت بداند که این شورش از برگه های رأی گیری به جای گلوله استفاده می کند.»

دیالکتیک آراء («برگه های رأی گیری») و گلوله ها … از گفتار مشهوری از ”ملکوم ایکس“ مبارز سیاه پوست در سال ۱۹۶۰ الهام می گیرد (۶). همینقدر بس که بگوئیم که گرچه خانم ”جی“ واژه خشم را خوش نمی دارد، خصومت او نسبت به منتخبان جمهوریخواه کنگره به راستی به همان احساس پهلو می زند. در دنباله حرفش می گفت که «آنها تفرقه انداختن در حزب و تقدیم پیروزی به ”هیلاری کلینتون“ را بر اینکه نقاب از صورتشان بیفتد و همه دریابند که در داخل چه می گذرد ترجیح می دهند: لابی گری ها، بده بستان ها، رشوه ها. چیزی که من در ”دانالد ترامپ“ می پسندم این است که او هزینه کارزارش را از کیسه خودش می پردازد و به گروه های ذینفع بدهکاری ندارد. ”میچ مک کونل“ رهبر جمهوریخواهان در سنا بیش از یک میلیون دلار در سال دریافت می کند؛ ”پل ریان“ رئیس مجلس نمایندگان بیش از ۹۰۰ هزار دلار. حالا اگر کسی از راه برسد و به آنها بگوید: ”خیلی خب، سورچرانی کافی است“ آنها چیزهای زیادی دارند که از کف بنهند.»

«هنگام بحران سال ۲۰۰۸ باید می گذاشتیم که همه چیز در آتش بسوزد»

آقای ”به نت“ با همه خصومت بسیاری که به آقای ”ترامپ“ می ورزد، باز به انداره او از آنچه خود آنرا «دارو دسته ”وال استریت“» می نامید نفرت داشت. می گفت «فرهنگی یکسان، شهری و مرفه هر دو حزب را درمهار خود دارد. به چشم آنها اساس کشور چیزی جز باریکه زمینی نیست که در پرواز میان دو کناره شرقی و غربی از فراز آن می گذرند. هنگام بحران سال ۲۰۰۸ می باید می گذاشتیم همه چیز در آتش بسوزد. تصمیم بسیار سختی می بود، اما شاید کم نبودند فسادهائی که ریشه کن می شدند.» اعتبار نظام سیاسی آمریکا و دو حزب اصلی آن زدوده شده است.

رشته سخن را به دست مدافعان [آقای ”ترامپ“] بسپاریم. دوشنبه ۲۹ فوریه در ”اوپلیکا“، در یک کارگاه قدیمی بطری سازی نزدیک ”اوبورن“، جمهوریخواهان کمیته در جلسه ای توأم با صرف شام سالیانه گردآمده بودند. نخستین ضیافت از این نوع در سال ۱۹۹۴، پذیرای کمتر از چهل تن مدعو بود؛ آن شب میهمانان نزدیک به سیصد نفر بودند. پس از سوگند به پرچم و نیایش، آقای ”مایک راجرز“ نماینده این حوزه انتخاباتی در کنگره، می دانست که باید به ادعاهای تبانی و فسادی پاسخ گوید که به همکارانش در واشنگتن، و نه فقط دموکرات ها، نسبت می دهند. هواداران آقای ”ترامپ“ همانند طرفداران آقای ”کروز“ نمایندگان جمهوریخواه دو مجلس را مدام سرزنش می کنند که به رغم برخورداری از اکثریتی در کنگره، هیچکدام از تصمیمات عمده کاخ سفید (اصلاح نظام بیمه درمانی، یا «برنامه مراقبت ”اوباما“»؛ توافق هسته ای با ایران؛ تعویق اخراج برخی مهاجران) را خنثی نکرده اند، در حالی که برای انجام آن انتخاب شده بودند. آیا «سیستم» آنها را تاجائی اجیر کرده که به سهم خود به عضویت همان چیزی درآیند که آقای ”کروز“ «کارتل واشنگتن» می نامد؟ آقای ”راجرز“ به پاسخ برآمد که برای بی اثر کردن ”وتو“ی رئیس جمهور، اکثریت دو سوم آرا لازم است. و به دوستانش سفارش کرد که دندان روی جگر بگذارند: «طی آخرین سال این دولت سوسیالیست، ما چیز زیادی را تحقق نخواهیم بخشید. اما کار ما تضمین آن خواهد بود که دیگر هیچ چیز ناشایستی به انجام نرسید. بعد هم، اگر ما رئیس جمهوری جمهوریخواه برگزینیم، نخستین متن قانونی که به امضای وی خواهیم رساند، ابطال ”برنامه مراقبت اوباما“، و سپس لغو قانون ”داد ـ فرانک“ خواهد بود که بانک ها را ضابطه مند می سازد. به زودی از دولت کنونی سوسیالیست جز خاطره ای تلخ، چیز دیگری برجای نخواهد ماند.»

رمز و رازی همچنان بر جاست. چگونه در یک حزب و منطقه ای که آرای اوانژلیست ها وزنه سنگینی است، آقای ”ترامپ“ توانسته به این آسانی خود را جا کند؟ خانم ”جی“ قبلا از آقای ”هوکابی“، واعظ پیشین مسیحیان باپتیست، مدافع «ارزش های سنتی خانوادگی» حمایت کرده بود. امروز پشتیبان قمارخانه داری است که ایمان قرص و محکمی ندارد، مانند یک گاریچی دشنام می دهد، و در تلویزیون به توصیف شکل و شمایل اندام تناسلی اش می پردازد. خانم ”جی“ بی رودربایستی نظرش را شرح می داد: «”دانالد ترامپ“ مخالف سقط جنین است، موافق نیایش در مدارس است، سنتی تر از او در این انبان کسی نیست. وانگهی، نگاهش کنید: خانواده وی، رویای تحقق یافته آمریکائی است. قبول، او سه بار ازدواج کرده. اما ”رونالد ریگان“ هم بیش از یک بار ازدواج کرده بود؛ بازیگر بود و ماجراهائی از سر گذرانده بود. وقتی کسی را در کلیت اش بررسی کنید، در می یابید که ما همه گناهکاریم. بعد هم اگر قرار باشد که شروع به سنگ پرانی [به گناهکار] کنیم، بیم آن است که تمام اعضای مجلس سنا یکجا سنگسار شوند.» تردیدی نیست که آقای ”ترامپ“ توانسته است رشته پیوند مستقیم و استواری را با هواداران خود گره زند؛ این هواداران در کشور تا همین حالا هم ۹۰۰ هزار تن اند، از جمله خانم ”جی“، که پیامک های بیشمار وی را دریافت می دارند. دور از آنکه انتقادات و افشاگری های آزارندهٔ اغلب رسانه ها، هنرمندان و روشنفکران در موضع این هواداران خلل اندازند، شاید آنها را پا برجا تر هم بکنند. خانم ”جی“ اذعان داشت که «من به ”ترامپ“ اعتماد دارم. ما به یک سوداگر نیاز داریم. او دیگر نباید چیزی را ثابت کند. همین حالا هم خانواده ای بی نظیر و ۱۰ میلیارد دلار پول دارد.»

از دست رفتن شغل ها، جابجائی بنگاه ها، تباهی هویت مسیحی کشور، ناتوانی دولت فدرال از کنترل سرحدات، ترس از آینده: با اینهمه تقریبا همه اینها بحث را به سرعت به مضمون مهاجرت می کشاند (۷). آقای ”به نت“ به تأکید می گفت «این مسئله ای است که فقط ”دانالد ترامپ“ پیش کشیده. هیچکس نمی خواست به این مشکل بپردازد؛ او این کار را کرد. مدارس ما از مهاجران لبریزند، اما حق ندارند که از وضعیت قانونی [اقامت] والدین آنها پرس و جو کنند. قوانین روشن نیستند و وقتی هم که می خواهیم همه را به رعایت آنها وا داریم، ما را نژادپرست می انگارند. نمی دانم که آیا ساختن یک دیوار [در سرحد جنوبی] ایده ای شدنی باشد، اما می باید مرزی داشته باشیم. آقای ”اوباما“ دروازه ها را گشوده است. اکنون، مردم خسته اند. آنها به خوبی می بینند که هیچیک از دو حزب نمی خواهد خطر کند و انتخاب کنندگان آمریکای لاتینی تبار را برنجاند.»

واهمه های بسیاری برهم می انبارند و گلوله های توپخانه آقای ”ترامپ“ را فراهم می آورند. اقامتی چند روزه در ”آلاباما“ کافی است تا از سلول های تروریستی که گویا از مکزیک به ایالات متحده نفوذ کرده اند، از نقب هائی که در زیر مرز کنده اند تا تُن ها مواد مخدر را از آنها بگذرانند، از ارتشی بیگانه که می تواند بر دوازده میلیون مهاجر تکیه کند بشنوید … با اینحال از زمان انتخاب آقای ”اوباما“ در سال ۲۰۰۸ و انتخاب مجدد وی در سال ۲۰۱۲، راهبرد گزینان و زمینه یابان جمهوریخواه به تکرار گفته اند که دلبستگی به این مواضع از منظر انتخاباتی برای حزب خود آنها خطرناک است و هیچ نامزدی هرگز نخواهد توانست بدون کسب آرای چشمگیر آمریکای لاتین تباران در انتخابات ریاست جمهوری پیروز گردد و به کاخ سفید گام بگذارد.

”اَن کولتر“، مقاله نویس هیاهوگری گرفتار ترس از مهاجران، ادعا کرده که اگر ساختار جمعیتی ایالات متحده در دورانی که آقای ”جیمز کارتر“ و آقای ”والتر ماندیل“ نامزدهای مقابل ”ریگان“ بودند، همانند امروز کمتر«سفید پوست» بود، ”کارتر“ در سال ۱۹۸۰ و ”ماندیل“ چهار سال بعد، ”ریگان“ را شکست می دادند. ”کولتر“ گفته که از بخت پیروزی آقای ”ترامپ“ اطمینان خاطر یافته. با اینحال چنین پیداست که آقای ”ترامپ“ جز بخش همواره رو به کاستنی از انتخاب کنندگان مرد آمریکائی بیشابیش یک رنگ [سفید پوست]، مخاطب دیگری نداشته باشد. در ماه نوامبر آینده، خانم ”کلینتون“ می تواند نامزد اجباری اقلیت های قومی و نژادی و ”وال استریت“، فمینیست ها و مشتاقان داد و ستد آزاد، ”گلدمن ساکس“ و خواستاران ”حفظ وضع موجود“ گردد. با مأموریتی یگانه، یک دستور کار: بربستن راه بر آقای ”ترامپ“.

این صحنه سه دقیقه ای آمریکا را منزجر کرد

چنانچه ائتلاف پیش گفته برنده شود، پیوستگی آنها دیری نخواهد پائید. زیرا کارزار آقای ”برنی ساندرز“ هم تحلیل رفتن و ته کشیدن اینگونه ترتیبات را نشان داده است، تا جائی که عناصری از گفتار وی را که فساد نظام سیاسی آمریکا را به باد انتقاد می گیرد اردوگاه مقابل، و نه فقط آقای ”ترامپ“، باز گرفته: آقای ”کروز“ به سهم خود عقیده دارد که «جمهوریخواهان هم تقریبا به همان اندازه دموکرات ها خرابند. در میان آنها پُرند کسانی که با ”وال استریت“، لابی ها و بنگاه های کسب و کار بزرگی همخوابه می شوند که همگی متفقاً در مهاجرت غیر قانونی منبع دستمزد ارزان می بینند.»

وقتی مسئله جابجائی بنگاه ها، تجارت بین الملل، داد و ستد آزاد در میان باشد همواره نمیتوان میان خانم ”جی“ و یک انتخاب کننده آقای ”ساندرز“ فرقی گذاشت. یکی از کنشگران جمهوریخواه محافظه کار به صحنه سه دقیقه ای که او را برآشوبیده بود اشاره کرد که با پخش گسترده ای در”اینترنت“ بینندگان فراوانی دارد: در این صحنه صاحب ”کاریر“ بنگاه پیمانکار ”یونایتد تکنولوژی“ به یک هزارو ۴۰۰ تن کارکنانش در ”ایندیانا پولیس“ اعلام می داشت که بزودی کارگاه تولیدی آنها را به مکزیک خواهد برد (۸). او در میان هو و جنجال شنوندگانش تصریح می کرد: به این منظور که «بنگاه شان رقابتی باقی بماند و دیرپائی کسب و کارشان را تضمین کند». این ماجرا اینک بخشی از چنته کارزار انتخاباتی آقای ”ترامپ“ هم شده است. کارگران، حتی آنهائی که به اتحادیه های کارگری پیوسته اند گوش بزنگ آنچه او می گوید هستند. در این زمینه هم چندین حربه تبلیغاتی دست به دست تواند شد.

از ابتدای این کارزار، انتخاب کنندگان جمهوریخواه ترجیحاتی را به میان کشیده اند، سخت ناهمگون با آنچه رؤسای جمهور پیشین، اغلب نمایندگان، وتأمین کنندگان پول و رایزنان حزب برتر می دانند. از آنجا که قرار نیست که اینان بی تشویش خاطر یا عذاب وجدانی به تمام آنچه هویت سیاسی حزبشان را از سال های دوران ”ریگان“ بدینسو برساخته و از آنها بهره بسیاری برگرفته اند پشت پا زنند، بی تردید جنگ داخلی در اردوگاه جمهوریخواهان تازه آغاز گردیده است.

پی نوشت:

۱ ـ مانند اغلب مواقع در ایالات این خطه. مقاله Benoît Bréville، «”جورجیا“ و ”کارولینای شمالی“، ایالت های دوگانه جنوبی» را در شماره ماه اکتبر ۲۰۱۲ لوموند دیپلوماتیک بخوانید.

۲ ـ Mitchell Zuckoff (وMark Geist ) ۱۳ ساعت، روایتی از درون از آنچه به واقع در بنغازی روی داد، انتشارات Twelve Books، نیویورک، ۲۰۱۴.

۳ ـ Playboy، شیکاگو، مارس ۱۹۹۰.

۴ ـ در اول ماه مارس ۲۰۱۶ در انتخابات مقدماتی ایالت ”آلاباما“، آقای ”ترامپ“، ۴ /۴۳ ٪؛ آقای ”کروز“، ۱ /۲۱ ٪؛ آقای ”روبیو“، ۷ /۱۸ ٪، آقای ”کارسون“، ۳ /۱۰ ٪ آرا را به دست آوردند.

۵ ـ «اختیاراتی که در ایالات متحده طبق قانون اساسی تفویض نگردیده، یا قانون اساسی تفویض آنها به ایلات را نفی نکرده است، ایالات یا مردم حفظ می کنند.»

۶ ـ مقاله Achille Mbembe، «اسطوره ای پایان ناپذیر در زمانه خصومتی بی حد و حصر» را در شماره ماه فوریه ۱۹۹۳ لوموند دیپلوماتیک بخوانید.

۷ ـ و به دلیل مواضع وی در خصوص این مسئله است که آقای ”جف سشنز“ سناتور ایالت ”آلاباما“، روز ۲۸ فوریه نخستین عضو این مجمع برای پشتیبانی از آقای ”ترامپ“ شد.

۸ ـ « ”Carrier Air Conditioner“ ( بخشی از ”United Technologies“) »۱۴۰۰ شغل را به ”مکزیک“ می برد، YouTube.com، ۱۱ فوریه ۲۰۱۶ .

لوموند دیپلماتیک، آوریل 2016

انسان شناسی و فرهنگ ناشر رسمی نسخه  فارسی لوموند دیپلماتیک در ایران است.

صفحه لوموند دیپلماتیک در  انسان شناسی و فرهنگ
http://www.anthropology.ir/cooperation/566

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

مرزبانیان، منوچهر

مطالب نویسنده