مدرسه ی دموکراتیک ـ آموزش هماگن

جیمز ریتمولرـ برگردان: عاطفه اولیایی

در زیر برگردان سخنرانی دکتر جیم ریتمولر  را  در باره ی  فلسفه ی مدارس  دموکراتیک می خوانید.

هر کودک  پیشگام است.  هر کدام از ما  در مرزهای اندیشه زاده شده و تفسیرجهان را با  تجربیات خود می آموزیم.  هیچ کس از نوآوری های ممکن در لحظه بعدی، روز بعدی و حماسه ی بعدی زندگی  اش با خبر نیست.   پیشگامان  بر معیار  و ارزش های  شخصی  خود اتکا دارند ولی در عین حال، انسان  به طور جمعی نیز،  باید بر  مرز ها فايق آید،  همچون  مرز های دانش، فناوری و  نهاد های متغیر.   در  گذر  از مرزها، پیشگامان بیش از هر چه بر اجتماعات، همراهی،  حمایت محبت آمیز و اشتراک منابع تکیه دارند.

امروزه کودکان با  شادی ها و رنج های پیشگامی  روبرو  بوده  و در دو مورد با پیشقدمان  گذشته متفاوتند.  ابندا: مرز هایی بیشمار تر از گذشته را تجریه می کنند. و دوم: در اجتماعاتی پیچیده تر زاده شده  و با  فناوری و دانشی عمیق تر و جهان بینی های متعدد تر روبرو هستند.   دنیای آنان هم عمیق تر و هم گسترده تر است.   در مقایسه با کودکان نسل های دیگر،‌ امروز کودکان کمتر بر درک والدن خود  از جهان تکیه داشته و بیشتر بر توانایی خود  برای جهت یابی و آن هم بدون نقشه ای مناسب حساب می کنند.  خوشبختی، تعهد به جامعه ، برآورد کردن نیاز ها و آرزو هایشان،  بیشتر از هر زمان دیگر،  امروزه  بستگی به توانایی های  خاص خود دارد.   به عنوان مثال، توقع از ظرفیت های فکری،‌ احساسی و اخلاقی،  توانایی همکاری، مدارا و روبرو شدن با تفاوت ها، از  کودکان امروزره  بسیا ربیشتر  است.  در  شرایط کنونی،  مدارس به نیار های آنان پاسخ نمی دهند و دلایل این امر نیز روشن است.  از دهه ها پیش دانشمندان در باره ی رشد کودکان، رشد ذهن و تحول جوامع  نظریات متفاوتی ابراز کرده اند.  مدارس دگرگونی های لازم را تقبل نکرده ، وسیاست های آموزشی در حیطه ی سیاست ، پول ، راکد و محبوس  مانده اند.  پیشگامان محتاج حمایت اجتماعات، دست رسی به دانش و فناوری دارند. متأسفانه اغلب  مدارس لزوم  اتکاء به خود و حمایت از اجتماعات را برای کودکان کاملا نادیده گرفته و دسترسی به آن ها برایشان یه طور جدی محدود می کنند.

مدارس دمکراتیک برای دانش آموزان، آموزگاران و جامعه  مثمر ترند.  این مدارس،  خود ـ باز تجدید  بوده  با دنیای بیرون از مدرسه و دنیای بزرگتر ورای آن  رابطه ای دمکراتیک برقرار می کنند.

مدارس سنتی،  مدرن و پسا مدرن. 

هدف مدارس سنتی انتقال دانش است. روش های آموزش عبارتند از تکرار، حفظ کردن و از برخوانی.  کودکان همچون  ظروفی خالی،   آموزش، روند  اشباع آنان و آموزگار،  منشأ دانش پنداشته می شوند. در مدارس مدرن دانش آموزان، به جای اطاعت،  فکر می کنند و از ورای عمل می آموزند.  نقش آموزگار جرقه زدن به آتشی است که دانشجویان را به فراگیری می کشاند. آنچه این دو فلسفه ی آموزشی را از یکدیگر متمایز می کند کشفیات در مورد شیوه های فراگیری است.   دانش را نمی توان تزریق کرد. هر کس باید آن را باوجود خود: بدن، قلب و ذهن خود بسازد.  شاید امروزه این امری آشکار باشد اما  همیشه این طور نبوده است.  این اکتشافات به دگرگونی  جدی مدارس انجامید. دانش نه به عنوان  مفاهیمی که باید منتقل شوند بلکه نتیجه ی روند تجربه ی  عملی و تفکر است.

آموزش مدرن در پی الهام بخشدن به دانش آموزان به منظور دنبال کردن برنامه ی درسی است.  نقش آموزگار تشویق دانشجویان به اطاعت از برنامه ی درسی است لیکن از آنجا که تفکر جنبه ی مهمی از روند  ساختن دانش است،  بر  تفکر تأکید می شود. اساس این روش را اکتشاف هدایت شده می نامند. این خود پیشرفتی عظیم در روش فراگیری بود.

 مدارس پسا مدرن با فلسفه ای اساسا سنتی  ولی محتوایی متفاوت شکل گرفته اند. این  مدارس تحت کنترل هیئت مدیره  بوده و در چهارچوب  الزامات اداری و مالی منطقه ی خود عمل می کنند.

بنا بر این ارزش ها  در بعضی موارد مدرن  و محتوی برنامه  پسا مدرن و  در بعضی  دیگر بالعکس است؛   آموزش در مجموع،  اختلاطی از این دو بوده و از ساختار برنامه ی درسی مشخصی  پیروی می کند.  در مدارس پسا مدرن  احتمالا  تأکید بر خدمت به اجتماعات، عدالت اجتماعی و حساسیت های زیست ـ محیطی است.   آموزش مدرن و پسا مدرن هر دو بر  اساس «ساختن دانش» بنا شده و نقش آموزگار  تحریک کنجکاوی دانش آموزان در پیروی ازروند  تسلسلی درس ها طبق برنامه ی درسی مشخصی است.  لیکن در واقع،‌ روند طبیعی  فراگیری دانش آموزان  حاضر در کلاس کاملا دیگر است: برای یکی  موضوع بسیار جالب، برای دیگری بی اهمیت، باز دیگری آن را ابتدایی یافته و برخی دیگر هم اصلا نمی دانند موضوع از چه قرار است. هر کدام مشغول سؤالی دیگر ودر پی پاسخ به شعله ای است که وی را به ساختن دانش مورد نیاز خود وی راهبر است.  دانشی که با  هماهنگ ساختن  ناموزونی های درونیش شکل می گیرد.  هر کدام از ما را به عنوان انسان، خوره ای در چنگال دارد که همان  انگیزه ی آموختن است و رشدمان بستگی به توجه  و پاسخ به آن دارد.  این خوره  نه خوب و نه بد است و در برخورد با دنیای اطراف شکل می گیرد.  زمانی که دیدگاهمان در موردی تغییر می کند، زمانی که  واقعیت  افکارمان را به چالش می کشاند، و ......  دچار این خوره هستیم.  چالشی است زیستی  که باید پاسخی یابد.  استیصالی است که زیست شناسان آن را آزردگی می نامند و خود،  نماد زندگی است.  توانایی عمل بر اساس اعتقادات و نیاز های خود، عاملیت نام دارد و الزام  ادامه ی زندگی است.  چالش های رشد در سیستم زیستی انسان تعبیه شده است.  انسان بودن،  به معنای برخورد با این  بی تابی هاست،  پس بهتر است  راه عنان زدن،‌ سپس پاسخگویی به آن ها را هر چه زود تر بیاموزم و بیاموزانیم.

 مدارس سنتی توانایی رودررویی  با این بی تابی آموختن  دانش آموزن  را به طور جداگانه و انفرادی  ندارند . آموزش مدرن و پسا مدرن این خوره را در نظر دارد لیکن  با آن در قالب برنامه هایی از پیش آماده برخورد می کند.   مدارس هماگن با توجه دقیق به این موضوع،  به جای ایجاد خوره ای جدید و نا آشنا با دانش آموز،  به هدف شعله ور کردن  نیاز خاص هر دانش آموز شکل گرفته است.    به علاوه مدارس هماگن به مسايلی می پردازند که دیگر مدارس با بی توجهی از آن می گذرند.  مثلا بی توجهی به این مسأله که آموزگار در عین حال نمی تواند پاسخگوی بیست معضل گوناگون  که هر کدام خاص یک دانش آموز است،‌ باشد.  بی توجهی به این امر که روند  فراگیری هر دانش آموز در هر لحظه ی ساختن دانش،  خاص خود اوست.  بی توجهی به این که هیچ گونه برنامه ی درسیِ زنجیره ای، در عین حال،‌  قادر به پاسخگویی  روند  فراگیری همه ی  دانش آموزان نیست.  چنین برنامه هایی در نهایت  قادر به حفظ نظم در کلاس و یاری به چند دانش آموز معدود  خواهند بود.

مدارس هماگن،  بر فلسفه ای دیگر بنا شده اند.  هدف آن ستام  بستن به بیتابی های دانش آموزان و یاری به پاسخگویی مؤثر به آن ها  است.   پژوهش های روش های فراگیری نشان داده اند که هر فرد  هوشمندی  و روند رشد متفاوتی دارد. کودکانی که در چهارچوب تسلسل برنامه های درسی استاندارد و روش های از پیش معین شده نمی گنجند، نباید مهر خورده ، منزوی شده  واز آموزش محروم گردند.   فراگیری ماوراـ زبانی،  یعنی  آنچه طفل  به صرف بودن در یک محیط می آموزد،  از اهمیتی بسیار برخوردار است. از دید دانش آموزان، حضور در مدارس مدرن و پسا مدرن، در بند بودن در اجتماعی تحت سلطه ی مدیران و آموزگاران است. دانش آموزان هیچگونه عاملیتی ندارند: نه در انتخاب موضوع مورد توجه شان، نه در تصمیم گیری در مورد اداره ی مدارس، کار با فلان آموزگار،  و وووو.   در مدارس دمکراتیک،  دانش آموزان، از هرگروه  سنی،  با آموزگاران و مدیریت  در اداره ی مدارس همکاری دارند.  انگیزه ی درونی ، علاقه و توانایی تصمیم گیری   گوهرسهولت فراگیری است.   تنبیه و حتی گاهی تمجید ( اگر به منظور نیل به هدفی دیگر باشد)  نتیجه ی منفی دارند.   عامل مهم دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد، آن است که ویگوتسکی «حوزه ی آموزشی همجوار» خوانده  است:  در امر فراگیری کودکان همواره  خود را  در مرز توانایی هایشان به چالش می کشند. آموزگاران و والدین دايما شاهد این واقعیت اند.  با آگاهی به این امر است که آموزش هماگن،  اصل را بر اعتماد بر خواست کودکان برای فراگیری  موضوع مورد علاقه شان قرار می هد.  لیکن این امر پس از سیراب شدن نیاز های اولیه ی کودک،‌ فرصتِ جلوه خواهد یافت.   اجتماعت، حس تعلق و مورد قبول  واقع شدن از نیاز های ابتدایی هر فرد است. آن ها را به کودکانمان  عرضه کنیم و  شاهد روند رشدشان خواهیم بود.

 و اما برنامه ی درسی  از پیش معین شده از طرق زیر سد رشد کودکان است:

۱)عادی سازی قهر و زورگویی بر یکدیگر  و رواج قلدری؛  در  نتیجه  ایجاد ترس، انزوا و استرس .

 ۲)  محروم ساختن کودکان از موقعیت های بهتر رشد فکری.

 ۳) سلب  مسؤلیت از کودکان .

 ۴)  نادیده گرفتن نیاز و محرک های  فراگیری ( خوره ها ) دانش آموزان و در نتیجه عدم اعتماد به خودآگاهی دانش آموزان در باره ی نیاز های یادگیری خود.

 ۵) دامن زدن به  اسطوره ای  بس خطرناک:  موفقیت در گرو اطاعت است.

طبیعت انسان را ناگزیر ازحفظ خود از مرگ و  طلب بی نهایت کرده است.  اولین،‌ غریزه ای است برای ادامه ی حیات و ریشه در زیست شناسی دارد. ابتدایی ترین الزلامات زندگی  را برای   کودکانمان آماده سازیم  تا بتوانند به دومین غریزه ی خود که همانا تکامل ناکامل است، پاسخ دهند. این همان انگیزه ی باز چیدمان اساس خانه،  شروع روابط ، یافتن سرگرمی، میل به آموزش و حرفه است. همان است که ما را در شادی ها، چالش ها، ماجراهای خوب و بد،  و رنج ها همراه است.  راهی سرراست و قابل پیش بینی نیست.  راه  خاص خود را به همراه یکدیگر بکوبیم.

چگونه به آموزش کودکان خود بپردازیم؟  آیا با  بازبینی برنامه ی درسی گذشته و طرح ریزی برنامه ای نو برای چالش های جدید؟ یا  با انتقال دانش به شکلی مؤثر تر و با فناوری بهتر؟   با انتخاب معدود موضوعات درسی،  معین ساختن  احتیاجات  هر فرد  و پاسخگویی به همه ی  آن  ها،  با تسلسلی مشابه  و  به روشی یکسان؟  و یا این که بالاخره با صدای بلند آنچه را که علم  آشکار کرده است  اعلام کنیم:   منحصر به فرد بودن  شیوه ی فراگیری برای هر فرد.

زمانی احساس خوشبختی خواهیم کرد که بتوانیم زندگیمان را بر اساس علایق، آرزو و امید ها، استعدادهای و ارزش های خود بنا کنیم.

 

***************

این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع  درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

******************

http://telegram.me/atefeholiai

پرونده ی امبرتو اکو  در انسان شناسی و فرهنگ:

http://old.anthropology.ir/node/28529

پرونده ی برونو لاتور در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/dossier/858

صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ

http://anthropology.ir/oliaiatefe

********************

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده