چیستیِ تحلیل گفت وگو

حمید رزاقی

تحليل گفت ‏وگو[1] (CA) شاخه‏ اي از جامعه  ‏شناسي و از سنت‏ هاي روش‏ شناسي در تحقيقات كيفي است كه با سازماندهي كنش اجتماعي[2] متقابل در متن و زمينه‏ هاي زندگي روزمره[3] و نيز محيط‏ هاي نهادي تخصصي‏ تر سرو كار دارد. اين سنت ريشه در پژوهش‏ هاي هاروی ساكس و همكاران او امانوئل شگلوف و گيل جفرسون دارد كه از دهه‏ هفتاد ميلادي به اين سو توسعه و گسترش يافته است( آوتويت و باتامور، 256:1392). تحليل گفت‏ وگو به تحليل و تفسير[4]  محتويات متن كه براي مقاصد پژوهش توليد شده‏ اند، (مانند داده‏ هاي مصاحبه) تمايل چنداني ندارد، بلكه به دنبال تحليل صوري موقعيت‏ هاي رورمزه است (فليك، 356:1392). و بيش از آن كه بر محتواهاي گفت ‏و گو استوار باشد بر رويه‏ هاي صوري مبتني است كه از طريق آن ها ارتباطات برقرار مي شوند  و موقعيت‏ هاي خاص ساخته مي‏ شوند(همان:357).

تحلیل گفت‏ وگو مبتني بر اين فرض است كه گفت و گو سنگ بناي اشكال ديگر رفتار في مابين است. گفت‏ و گو رايج‏ ترين صورت كنش متقابل است (ريتزر، 1393: 366-365). هدف تحليل گفت ‏و گو فهم سازماندهي و رويه‏ مندي در تعاملات گفت‏ وگويي[5] در عرصه‏ هاي مختلف زندگي اجتماعي به ويژه زندگي روزمره است. تحقيق CA طيفي از بينش‏ ها را در روند درك سازماندهي تعامل گفت‏ وگويي كه جنبه‏ ي كاربردي نيز دارد؛ براي شمار متنوعي از موقعيت ‏هاي اجتماعي كه در آن گفت‏ و گو با يكديگر نقش اساسي ايفا مي‏ كند، فراهم مي ‏آورد (تن هاو، 130:2008). به نظر برگمن رئوس « تحليل گفت‏ وگو بر اين مبنا عمل مي‏ كند كه در تمامي شكل‏ هاي ارتباطات زباني و غيرزباني و مستقيم یا غيرمستقيم،‏ كنش گران به كار تجزيه و تحليل موقعيت و كنش‏هاي ‏شان، تفسير اظهارات مخاطبان‏ شان،‏ فراهم كردن فضاي مناسب، قابل فهم و موثر كردن اظهارات خودشان و هماهنگ كردن مسائل و امورشان با سايرين مشغول‏ اند» (فليك، 356:2008). از آن جا كه تحليل گفت ‏وگو در دل سنت روش ‏شناسي مردمی[6]جاي دارد، و مردم روش ‏شناسي پيش‏ زمينه‏ نظري تحليل گفت‏ وگو را تشكيل مي ‏دهد (همان: 356)، در آغاز لازم است به تشريح مهم  ‏ترين پيش‏ فرض‏ها و جنبه‏ هاي نظري اين سنت جامعه  شناختي پرداخته شود.

گذري به موضوع و پيش‏ فرض‏هاي روش شناسي مردمي

واژه روش‏ شناسي مردمي را هارولد گارفينكل در اواخر دهه 1940 مطرح كرد. اما براي اولين بار در كتاب «مطالعاتي در روش‏ شناسي مردمي» (1967) به كار رفت. اين واژه به معناي روش‏ها يي است كه مردم براي انجام امور زندگي روزمره‏  خود به كار مي ‏برند (ساروخاني،‏342:1377). روش شناسی مردمي مجموعه‏ اي از دانش عمومي مبتني بر عقل سليم[7] و يك رشته رويه‏ ها و ملاحظات است كه اعضاي عادي جامعه به وسيله آن ها به اوضاع و احوال خود پي مي‏ برند و راه خود را مي‏ يابند و عمل مي ‏كنند (ريتزر، 365:1393). منظور از عقل سليم آن است كه مردم معقول هستند،‏ اما آن ها در انجام زندگي روزمره از استدلال عملي و نه منطق صوري استفاده مي‏ كنند (ريتزر، 228:1392). اصحاب مردم روش، انسان را در موقعيت‏ هاي زندگي روزمره آفريننده  واقعيت‏ هاي اجتماعي مي ‏دانند،‏ به طوري كه اعضاي جامعه دنياي اجتماعي خود را بنا مي ‏كنند (ساروخاني، 1377: 349-348). آنان بر اين باورند همان‏ طور كه مردم در تعامل با يكديگر معناي كنش‏ ها ي همديگر را مي‏ فهمند و از اين طريق به طور مستمر روابط اجتماعي را خلق مي‏ كنند، روش‏ شناسي مردمي نيز كنش‏ها ي اعضاء،‏ ارتباطات،  مكالمات و زبان را هدف اصلي مطالعات خود قرار مي ‏دهد. اين كه افراد چگونه در عمل روابط معني ‏داري با ديگران برقرار مي ‏كنند و با تکیه بر عقل سليم و دانش عامه به طور مداوم در حال آفرينش روابط اجتماعي هستند (تن هاو،‏2008: 294-293). بدين سان آنان معرفت عاميانه را در برابر دانش عالمانه قرار مي ‏دهند (توسلي، 1370: 458 و 441). جامعه ‏شناساني كه به دانش عالمانه باور دارند واقعيت‏ هاي اجتماعي را نسبت به فرد بيروني و اجباري و از پيش داده شده تصور می کنند. كساني كه داراي چنين ديدي هستند كنش گران را تحت محدوديت‏ ها و انقيادهاي ساختارهاي اجتماعي به حساب مي‏ آورند و با مردم هم چون كودن‏ های  قابل نكوهش برخورد مي‏ كنند (ريتزر، 1392: 526-525). اما «مردم روش شناسان» كه به معرفت عاميانه توجه دارند، عينيت واقعيت‏ هاي اجتماعي را به عنوان دستاورد و محصولات دائمي فعاليت‏ هاي اعضاي جامعه در نظر مي‏ گيرند(ريتزر، 229:1392). بدين معني كه  واقعيت‏ هاي اجتماعي در جريان كنش متقابل روزمره‏ آدميان و در موقعيت‏ هاي روزانه و به طور بازانديشانه[8]  خلق مي‏شوند و عيني و طبيعي جلوه مي‏ كنند (كرايب، 1378: 139-138). از اين رو جامعه‏ شناسي آنان خاكي و زميني است. جامعه‏ شناسي عملي، مشاركتي، خلاق و مبتني بر بازانديشي[9] است(ساروخاني، 1377: 353، 352، 345).

از ديد روش‏ شناسي مردمي،‏ نظم اجتماعي[10]  و علل آن را نه در قوانين و نظام‏ هاي كلي حاكم بر جامعه بلكه در كنش‏ هاي عادي و روزمره مردم و تصوري كه از آن دارند، بايد جست ‏و جو كرد (توسلي،‏436:1370). نظم اجتماعي به وسيله اعضاي شركت كننده به وضعيت‏ ها داده مي ‏شود (اديبي و انصاري،‏279:1358). به نظر كرايب، روش‏ شناسي مردم  ‏نگر نظم و كنش متقابل اجتماعي را محصول نوعي تباني مردم تلقي مي ‏كند. ما با يكديگر تباني مي ‏كنيم تا تصور نوعي معرفت مبتني بر عقل سليم را ابداع كنيم. در يك كلاس درس همه ما فرض مي‏ كنيم كه افرادي هوشمند و معقول هستيم كه در فرآيندي از ياد گرفتن و ياد دادن قرار داريم و به ندرت احساس مي‏ كنيم كه داريم اين پيش‏ فرض‏ها را روشن مي‏ كنيم. به طور مثال ما يك كلاس را اجرا مي ‏كنيم. دانشجويان در حال اجرا كردنِ[11] دانشجو بودنِ خود هستند و استاد درس،‏استاد بودن خود را اجرا مي‏ كند (كرايب، 1378: 138، 131، 130). وقتي من به شما سلام مي‏ كنم و شما هم پاسخ مي ‏دهيد، در واقع داريم يك فعاليت نظم ‏گونه و بازانديشانه انجام مي ‏دهيم كه به آن بلافصل آگاهي نداريم (ريتزر، 384:1392). اين امر ما را به دنيايي از معاني پنهان و منظومه‏ هاي نهان مي ‏رساند كه آن را در كنش‏ هاي متقابل ‏مان مسكوت مي‏ گذاريم (ساروخاني، 358:1377). در اينجاست كه روش ‏شناسي مردم‏ نگر در پي كشف نحوه انجام دادن كنش‏هاي روزمره‏ مردم و شناخت نطم‏ ها و سازمان زندگي جهان‏هاي روزانه ‏  پويا و نينديشيده است (كرايب، 131:1378).

در روش‏ شناسي مردمي زبان[12]‏ به عنوان ابزار اصلي ارتباط انساني جايگاه خاصي دارد. آنان به ويژه اهميت فراواني براي زبان طبيعي قائل‏ اند (ساروخاني،372:1377). اين زبان همان توانايي و ظرفيت ارتباط و تعامل انسان‏ها با يكديگر است. زبان در هر جامعه‏ اي از قواعد و ساختار پايه ‏اي برخوردار است و ما به كمك آن مي‏ توانيم همديگر را بفهميم و به هم بفهمانيم. جهان را، همديگر را و زندگي اجتماعي را به كمك زبان معنا كرده و براي يكديگر بازگو كنيم. با كمك آن است كه مسائل‏ مان را، شادي‏ هاي مان را، غم های مان را ، اهداف مان را و دریک کلام رندگی اجتماعی را با ديگران و با خود درميان مي‏ گذاريم. زبان حامل انديشه است، ‏شاخص انسانيت است و مهم ترين نظام نمادين[13] و مظهر جامعه است (همان:375،374). اين نظام عملكرد به انسان‏ها اجازه مي ‏دهد تا درباره‏  توليد عيني و نمايش زندگي اجتماعي، ‏بگويند،‏ بشنوند و شهادت دهند. زبان طبيعي با ساختار بنيادي كنش متقابل گفت‏ و شنود سروكار دارد. از اين‏رو سخت مورد توجه تحليل‏ گران گفت‏ و گو است (ريتزر،387:1393).

توضيح دادن[14] از مفاهيم كليدي در روش ‏شناسي مردمي است. توضيح دادن فرآيندي است كه طي آن مردم مطالبي را براي درك جهان بيان مي ‏كنند. توضيح دادن فرآيندي است كه طي آن مردم مطالبي را براي درك جهان به زبان می آورند. توضيح ، شيوه‏اي است كه كنش گران وضعيت خاصي را شرح مي ‏دهند و به وسيله‏  آن روايت‏ ها يي را براي فهم جهان ارائه مي ‏دهند (ريتزر،527:1393). شيوه‏ هاي عملي توضيح دادن روش‏ هايي هستند كه درآن فردي روايتي را ارائه مي ‏دهد و فرد ديگر آن روايت را مي‏ پذيرد يا رد مي‏ كند(ريتزر،320:1392). روش‏ شناسي مردمي به تحليل توضيحات مردم و نيز راه‏ هاي ارائه توضيحات و پذيرش (يا رد) آن اهميت ويژه‏ اي مي ‏دهند. اين امر از دلايل پرداختن آنان به تحليل گفت‏ وگو است. به عنوان مثال هنگامي كه دانشجويي علت بازماندن از امتحان را بيان مي‏ كند در واقع نوعي توضيح  دادن را ارائه مي ‏كند. دانشجو از اين طريق مي‏ كوشد مسئله را براي استادش قابل درك سازد (ريتزر،‏386:1393). روش‏ شناسان مردمي درباره توضيحات مردم قضاوت نمي‏ كنند. بلكه آن‏ها را برحسب كاربردشان در كنش تحليل مي ‏كنند. آن ها هم به توضيحات و هم به روش‏ هاي مورد نياز گوينده و شنونده براي ارائه يا فهميدن يا پذيرش يا رد آن مي ‏پردازند(ريتزر،527:1393).

سازمان صوری گفت ‏و گو در تعاملات اجتماعی

گفت ‏وگو به منزله نهاد اصلي كاربرد زبان شناخته مي ‏شود(سيلورمن،196:1393). و فعاليتي تعاملي است با خصوصيات استوار و منظم كه ماحصل آن براي گفت ‏و گو كنندگان قابل تحليل است(ريتزر،531:1393). گفت‏ و گو از رويه‏ هاي زباني است كه گفت ‏و گو كنندگان به وسيله آن رفتار خودشان را تنظيم مي ‏كنند و رفتار ديگران را نيز از همين طريق مي ‏فهمند و با آن برخورد مي ‏کنند(ريتزر،365:1393). بسياري از گفت ‏وگوها به گفت ‏وگوي اتفاقي ميان دوستان و آشنايان مربوط است. اين نوع مكالمه ‏ها اساسي‏ ترين شكل كنش متقابل در اكثر فرهنگ‏ ها است. اين گفت ‏وشنودهاي آزاد و بي‏ برنامه،‏ به گفته‏ شگلوف، ‏قرارگاه ازلي معاشرت ‏جويي انساني است و در مطالعه كنش اجتماعي و خردورزي عملي اهميت بنيادي دارد. علاوه بر اين، گفت ‏وگو هاي معمولي شكلي از كنش متقابل است كه آدميان در جريان اجتماعي شدن[15] بيش از هر چيز با آن مواجه مي ‏شوند و فرآيند اجتماعي شدن نيز از همين مجرا پيش مي ‏رود(آوتويت و باتامور، 258:1392). گفت‏ و گو داراي نظمي دروني و زنجيروار است. با اين كه براي گفت ‏و گو قواعد و روال‏ هايي وجود دارد، اما آن ها محتواي گفت‏ و گو را تعيين نمي‏ كنند، بلكه براي «انجام» گفت ‏و گو به كار مي ‏روند(ريتزر، 531:1393).

تحليل گفت ‏و گو «بر اين فرض استوار است كه گفت ‏وگو مهم ترين صورت‏ هاي كنش متقابل و روابط اجتماعي را تشكيل مي ‏دهد و يكي از پايه‏ هاي مهم زندگي را مي ‏سازد. با بررسي ساختاري كه گفت ‏و گو در روابط روزانه به خود مي‏ گيرد، مي ‏توان دريافت كه انسان‏ها به چه شيوه‏اي با يكديگر در اجتماع برخورد مي‏ كنند .  بررسي همين پديده‏هاي كوچك و پيش پا افتاده در فهم نحوه عملكرد اجتماعي اعضاي جامعه،‏ شاخص‏ها و معيارهاي عمده‏اي را به دست مي ‏دهد كه مي‏توان از طريق آن كل رفتار اجتماعي را درك كرد» (ريتزر،398:1392). تحليل گفت ‏و گو به جاي رابطه بين گوينده و شنونده به روابط ميان سخنان گفت‏ و گو مي‏ پردازد(ريتزر، 526:1393). به بياني تحليل‏ گران گفت‏ و گو به بررسي رابطه ميان صحبت‏ها توجه دارند تا رابطه ميان طرفين گفت‏ و گو(ريتزر،367:1393).

تحليل گفت‏ و گو طي دهه 1960 ميلادي در كارهاي هاروي ساكس و همكارانش ايمانوئل شگلوف و گيل جفرسون پا گرفت. هدف بنيادين آن فهم جامعه ‏شناختي نظم اجتماعي در فرآيند گفت‏ و گو بوده است(تن‏هاو، 2008: 130-129). رويكرد تجربي و داده  محور CA مبتني بر مشاهده و گفت ‏و گو ی طبيعي روزمره است و نه روش‏هاي آزمايشگاهي.  اين سنت روش‏ شناسي بر داده‏ هايي متكي است كه با ضبط صوت يا فيلم‏ برداري و عكاسي از محيط‏ هاي طبيعي كنش متقابل جمع‏ آوري مي ‏شود (آوتويت و باتامور،258:1392). از اين طريق اطلاعات از جهان واقعي سرچشمه مي‏ گيرد. همين فن سمعي و بصري به محقق اجازه مي ‏دهد كه از گفت ‏و گو‏ها تحليل موشكافانه‏ اي به دست دهد(ريتزر،365:1393).

مطالعات تحليل ‏گران گفت‏ و گو نشان مي‏ دهد هر گفت‏ و گويي از نوعي سازمان اجتماعي منظم و قواعد توالي[16] صوري برخوردار است (سيلورمن،200:1393) به طور مثال تحقيقات «ساكس» در مكالمه‏ هاي تلفني بيان‏ گر آن است كه در هر لحظه فقط يك نفر صحبت مي ‏كند و چنان چه همزمان بيش از يك نفر سخن بگويد،‏ زمان آن كوتاه است (كرايب،135:1378). در اين رشته متوالي تبادل گفتار، نوبتي صحبت كردن ميان طرفين گفت‏ و گو سازمان يافته است. در اين‏ گذار تکلمی نوبت گرفتن در صحبت كردن از يك نظام تفاهم مشترك حكايت دارد كه ريشه در جريان گفت ‏و گو دارد(سيلورمن،213:1393،206، 205، 198). حتي هنگامي هم که نقص توالي در گفت‏ و گو صورت گيرد، به طور مثال هرگاه بيش از يك نفر در يك زمان صحبت كنند، يكي از آن ها صحبتش را متوقف مي‏ كند و در گام بعدي سازوکارهای جبراني[17] را براي رفع نقص به كار مي ‏گيرد (همان:204). منظور از رفع نقص يا تصحيح شيوه‏اي است كه افراد يك «سازمان  اصلاح»[18] را در مواجهه با مشكل  فهم  در يك گفت ‏و گو به كار گيرند(فليك،360:1392). تحليل‏ گفت ‏و گو به تكرار با قاعده توالي در مراحل شروع گفت ‏و گو،‏ طي گفت ‏و گو و پايان گفت ‏و گو توجه نشان مي ‏دهد(ريتزر،537:1392). و در پي آن است با تحليل متوالي[19] تعاملات گفت ‏و گويي و سازمان مكالمه ،[20] به بازشناسي نظم اجتماعي دست يابد(فليك،356:1392).

انواع مطالعات تحليل گفت ‏و گو

تحليل‏ گفت ‏و گو در آغاز خود را به پژوهش‏ هاي سازماندهي نوبت مكالمه در گفت ‏وگوهاي طبيعي روزمره مانند تماس‏ هاي تلفني، شايعات و گفت ‏و گوهاي خانوادگي معطوف كرد، اما به طور روز افزوني به تحقيقاتي پرداخت كه در بستر خاص سازماني،‏ مبتني بر روابط  نامتقارن مثل مشاوره، تعامل بيمار و پزشك، محاكمه و امثالهم رخ مي ‏دهد (فليك،358:1392). در اين جا به چند نمونه از انواع مطالعات تحليل گفت‏ و گو پرداخته مي‏ شود.

1- گفت ‏و گوهاي تلفني

شگلوف در تحقيقي با استفاده از نوار ضبط صوت و ويدئو داده‏ هايي از 450 سرآغاز تلفني استخراج مي‏ كند و به اين نتيجه مي ‏رسد كه در اين كنش‏هاي متقابل اجتماعي، ‏اغلبِ سرآغاز‏هاي تلفني از يك سازماندهي نظام ‏مند و با الگوي توالي تكراري تبعيت مي‏ كنند و شروع گفت ‏و گو‏ها در اكثر موارد صریح، يكنواخت و يكسان است و گفت ‏و گو كنندگان با اين كه تماس بصري با هم ندارند، همديگر را تشخيص مي‏ دهند(ريتزر،368:1393).

مثال اول

الف: الو؟

ب: جمشيد تويي؟

الف: بله، سلام (همان:368) .

مثال دوم

الف: سلام

ب: سلام تويي نادر؟

الف: بله، سلام (همان:369-368).

حال اگر فردي كه به آن تلفن مي ‏شود، گوشي را بردارد و صحبت نكند،‏ نظم تعاملات تلفني برهم مي‏خورد. بنابراين در گفت ‏وگو هاي تلفني نوعي «قاعده توزيع» ميان گفت ‏و گو كنندگان برقرار است(سیلورمن،201:1393).

شگلوف در تحقيقات خود نشان مي‏ دهد اين نظم و توالي نه تنها در آغاز گفت ‏وگوهاي تلفني،  بلكه در طي و پايان گفت ‏وگو برقرار است (ريتزر، 537:1393). "تن‏هاو "به پيروي از شگلوف در توصيف و تحليل اين نظم از واژه «زوج‏ هاي مجاور»[21] استفاده مي‏ كند. به اين معنا كه يك نقش خاص در گفت ‏و گو اغلب واكنش خاص ديگري را به همراه دارد به طوري كه در اكثر مطالعات تلفني شروع با گفتن «سلام» بايد با "احوال ‏پرسی"  از جانب طرف ديگر همراه باشد. استمرار اين زوج‏ ها‏ي مجاور نيز طي گفت ‏و گو و انتهاي آن برقرار است (فليك،360:1392).

با وجود اين برخي گفت‏ و گوهاي تلفني غيرعادي به نظر مي ‏رسند و تقريباَ حالت نمايش دارند(رتيزر،537:1393).

مثال

الف: بفرماييد

ب: بهمن تويي؟

الف: بله خودمم

ب: مثلاَ داريم خونه‏ رو رنگ مي ‏زنيم و يك چيز آنتيك ازش در مي ‏آريم.

الف: راستي

ب: پس چي فكر كردي؟

الف: كه اين طور

ب: بعله!

الف: آفرين!

ب: و مته برقي مردم را هم پيش  خودمون نگه  مي ‏داريم(ريتزر، 369:1393).

الف: عجب! شليك خنده

ب: از اين بابت بايد منو ببخشيد- فكر نمي‏ كردم لازمش داشته باشي.

به نظر شلگوف هر چند شروع  اين دست از گفت‏ و گوي تلفني با شروع گفت ‏و گوهاي تلفني معمول متفاوت است، اما حتي اين‏ها هم بدون سازمان نيستند. اين گفت ‏و گوها با سازماندهي متوالي منظمي به وجود مي‏ آيند كه طرفين آن را طوري تنظيم مي ‏كنند كه با مقتضيات خاصي هماهنگي داشته  باشد( ريتزر،538:1393).

2- ترغيب به خنده

گيل جفرسون اين موضوع را بررسي مي‏ كند كه آدمي طي يك گفت ‏و گو از كجا مي ‏فهمد كه چه وقت بايد بخندد، نظر عموم بر اين است كه خنده در جريان گفت ‏و گو رويدادي كاملاَ  آزاد است. اما جفرسون نشان مي‏ دهد براي ترغيب طرف مقابل به خنده لحن بيان با ويژگي‏هاي ساختاري عمده به كاربرده مي ‏شود. نخستین ويژگي آن است كه گوينده خنده‏اي را چاشني آخر يا وسط صحبتش كند( ريتزر،370:1393).

مثال اول:

الف: حيف نيست كه با آدم بامزه‏ اي مثل اون قهر كردي، شليك خنده

ب: شليك خنده:

مثال دوم:

الف: خودت مي ‏داني، شليك خنده .... كه من از اونهاش نيستم.

ب: پس بفرماييد از كدوم هاش هستي؟

الف: خنده، خنده( همان:370).

جفرسون از اين مثال‏ها به اين نتيجه مي ‏رسد كه رخداد خنده سازمان يافته‏ تر از آن است كه ظاهراَ به نظر مي ‏رسد( همان:370).

3- ترغيب به كف زدن

جان هريتيج و ديويد گريتبچ فن بيان سخنراني ‏هاي سياسي انگلستان را مطالعه كرده‏اند و تدابير سخنرانان را براي كف زدن حضار نشان داده‏اند. به عنوان مثال سخنران از روش مقايسه استفاده مي‏ كند. مثال: «براي جنگ بيش از حد پول خرج شده اما براي صلح چيزي خرج نشده». چنين سخني باعث كف زدن مي ‏شود. به خاطر آن كه تاكيد اول با لحن منفي بيان مي ‏شود و بار دوم با لحن مثبت ارائه شده است. مستمعان نيز با مقايسه  شروع نيمه دوم سخن با نيمه اول كه تمام شده قادرند حدس بزنند که زمان كف زدن فرا رسيده است( ريتزر،539:1393). شروع كف زدن هر يك از حضار مبتني بر يك تصميم فردي است و تقريباَ بلافاصله بعد از يك نشانه رايج آغاز مي ‏شود و به صورت ناگهاني و البته با يك رشته تمهيداتي از سوي سخنران اتفاق مي‏ افتد( همان:541-540).

4- هو كردن

استيون كلايمن روي موضوع «هو كردن» مستمعان در سخنراني‏ها متمركز شده است. يافته‏هاي وي نشان مي ‏دهد «هو كردن» يك تصميم  فردي نيست، بلكه نتيجه زير نظر گرفتن همديگر است و معمولاَ در زماني رخ مي ‏دهد كه سخنران سخنان ناخوشايندي را از ديد حضار ابراز دارد. معمولاَ بين زمان سخنان ناخوشايند و شروع «هو كردن» فاصله زيادي وجود دارد. فاصله زماني اغلب نشان آن است كه مستمعان قبل از تصميم ‏گيري براي «هو كردن» رفتار يكديگر را زير نظر دارند و از سخنان ارائه شده از سوي سخنران احساس ناخرسندي مي ‏كنند. در « هو كردن» به احتمال زياد شماري از مستمعان مبادرت به اين كار مي ‏كنند و ديگران را نيز تشويق مي ‏كنند( همان:541). به عنوان مثال ممكن است مستمعان پيش از «هو كردن» با صداهايي مانند پچ پچ كردن، با هم حرف زدن يا داد زدن يا مسخره كردن  ناخرسندي خود را ابراز دارند. اين صداها مستمعان را آماده مخالفت مي ‏كند. هر مستمعي آزادي بيشتري براي «هو كردن» احساس مي‏ كند، زيرا ديگر خاطر جمع است كه تنها نخواهد ماند(همان:541).

5- تكميل جملات و تقرير

هريتيج و واتسون به عنوان تحليل ‏گران گفت ‏و گو درجست‏ جوي نظم مكاتبات در پي كشف ايجاز درجملات و تكميل آن به وسيله‏ طرف مكالمه با استناد به اطلاعات پيشين‏ اند( ساروخاني:1377 ،378-377).

مثال

الف: آنقدر افسرده‏ام  كه ...

ب- خوب داشتي مي‏گفتي...

الف: ... كه از نرده‏ي پل بالا رفتم

ب: يعني تا آن حد كه حاضر شدي خودكشي كني؟

الف: بله تا اين حد تحت فشار بودم( ريتزر،374:1393).

در مكالمه فوق طرف گفت‏ و گو مي‏ داند ديگري در انديشه خودكشي است. بنابراين گفت ‏و گوي طرف مقابل را تكميل و تقرير مي ‏كند( ساروخاني،378:1377). در تقرير طرف مخاطب می ‏كوشد با در نظر گرفتن جملات پيشين گوينده با آوردن جمله‏ اي تكميلي به او بفهماند كه هم منظورش را درك كرده و هم به وي كمك مي‏ كند كه صحبتش را ادامه دهد. از اين طريق گفت ‏و گو ساخت اجتماعي متقابل و متفاهم  پيدا مي ‏كند( ريتزر،399:1393).

6- پديداري جمله‏ها طي كنش متقابل

چالز گودين با اين فرض زبان‏ شناسي سنتي به مقابله برخاست كه جملات را مي ‏توان جدا از فرايند كنش متقابلي كه اين جملات طي آن پديدار مي ‏شوند، بررسي كرد. به نظر او جملات طي گفت‏ و گو پديدار مي ‏شوند. هر گوينده‏ اي ضمن صحبت كردن به شنونده توجه دارد و جمله‏ اش را با در نظر گرفتن واكنش لفظي، چهره‏اي و جسماني او تنظيم مي‏ كند. اين واكنش‏ها به گوينده اجازه مي ‏دهد كه بفهمد آیا توانسته است مطلبش را به شنونده منتقل كند يا نه. در صورت حالت منفي ساختار جمله‏ اش را بازسازي مي ‏كند(همان:373-372).

7- معناشناسي تفاوتي

هر واژه ‏اي در جمله ‏اي كه به كار مي ‏رود معنا پيدا مي ‏كند و هر جمله‏اي در قالب فحواي كلام معني مي ‏دهد و همه اين‏ ها در قالب موقعيت و زمينه معنا مي ‏يابد.براي مثال عبارت« سلام  حالت چطور است» در يك موقعيت معناي  احوال ‏پرسي و خوشحالي از ديدار آن فرد را مي ‏دهد و در موقعيتي ديگر معني بي‏ وفايي و اين كه از تو رنجيده ‏ام (ساروخاني،356:1377).

8- فعاليت‏ هاي غيرگفتاري در گفت‏ و ‏گو

تحليل ‏گران گفت‏ و‏ گو ضمن آن كه به متن و واژه‏ ها و جملات گفت ‏و گو توجه نشان مي‏ دهند، به وضعيت جسماني و غيرآوايي گفت ‏و گوكنندگان نیز نظر دارند. به نظر روش شناسان مردمی تحليل گفت ‏و ‏گو بدون در نظر گرفتن حالت هاي جسماني گفت ‏وگو كنندگان ناقص است.آن‏ها با استفاده از فيلم و نوارهاي ويدئويي، فعاليت‏ هاي آوايي و غيرآوايي مانند خيره‏ شدن و سر تكان دادن حین  گفت و گو  را به صورت تلفيقي تحليل می کنند (ريتزر،374،375،399:1393).

9- مطالعه نهادها و محيط‏ هاي تخصصي

تحليل گفت ‏و گو به طور فزاينده‏ اي به نحوه‏ي كشف عملكردهاي زمينه‏ اي در محيط‏ هاي تخصصي مانند نشست‏ هاي مدارس، جلسات دادگاه، تعامل پزشك و بيمار، تلفن‏هاي اورژانس، مكالمات خلبان و امثالهم معطوف گشته است (تن‏هاو،130:2008).و خود را محدود به چارچوب صوري قواعد نوبتي در گفت‏ و گوهاي طبيعي نكرده است. به بيان ديگر تحليل ‏گران گفت ‏و گو به زمينه ‏اي كه گفتگو در آن صورت مي ‏گيرد، توجه بيشتري نشان مي ‏دهند. فرض آن‏ها اين است كه در هر زمينه و محيط‏  خاص، فشارهايي بر نظام تعامل گفت ‏و گويي وارد مي ‏شود كه آن را تا حد زيادي از گفت ‏وگوي طبيعي خارج مي ‏كند.به طور مثال كلاس درس يك محيط تخصصي است كه لاجرم رابطه معلم و دانش‏آموز را نامتقارن مي‏ كند. در اين محيط  گفت ‏وگوهاي آموزشي در جريان است و معلم هم سهم بيشتري در صحبت كردن براي خود قائل است و هم هر وقت بخواهد از دانش‏آموز سوال مي‏ كند و يا صحبت او را قطع مي‏ كند و يا وي را مورد مؤاخذه قرار مي ‏دهد. در اين محيط  تخصصي، سازمان و قواعد حاكم بر گفت و ‏گو نسبت به محيط ‏هايي كه گفت‏ و گو بيشتر جنبه  طبيعي دارد، متفاوت است( سيلورمن،1393: 214-209). در اين جا به چند نمونه از مطالعات تحليل گفت‏ و گو در محيط ‏هاي تخصصي اشاره مي ‏شود.

فليك مطالعه ‏اي را در محيط  مشاوره اجتماعي و رواني انجام داده است. يافته‏ هاي او نشان مي‏ دهد كه يك گفت‏وگو در حين مشاوره بر اساس آغازگر مجاز[22] انجام شده است. در محيط مشاوره اصول سازماني گفت‏ و گوي روزمره (براي مثال برخورداري از امكان گفت ‏و گو درباره هر موضوعي) تا حد زيادي كاربرد ندارد. تحليل گفت‏ و گوي اين آغازگر مجاز مشخص كرد كه اين مكالمات بيش از آن كه باز باشند از پيش طراحي شده‏اند (براي مثال: چه چيز باعث شد كه اين جا بياييد؟ يا موضوع چيست؟ يا چه مي‏خواهيد؟).جريان گفت ‏و گو نيز در كنترل مشاور است. مشاور از مراجعه كننده مي‏خواهد كه درباره موضوعاتي كه او مي‏خواهد صحبت كند. پايان گفت‏ وگو و نحوه تمام شدن آن نيز در اختيار مشاور است. او براي اين كه ادامه مشاوره را در جلسات بعدي تضمين كند، عبارات خاصي مانند «براي امروز كافي است بايد جلسه را تمام كنيم» استفاده مي ‏كند. در گفت‏ و گوي مشاوره‏ اي با اين كه در محيط خاصي صورت مي‏ گيرد، اما هم چنان بر تحليل صوري گفت ‏و گو تاكيد مي ‏شود( فليك،1392: 359-358).

ويلن و زيمرمن تلفن كردن به مراكز اورژانس را بررسي كرده‏ اند. آن‏ها به اين نتيجه رسيده‏ اند كه ساختار مكالمه تلفني اورژانس با مكالمات عادي فرق دارد. مكالمه تلفن‏هاي عادي به نسبت طولاني است و با سلام و احوال‏ پرسي آغاز مي‏ شود. در صورتي كه تلفن به اورژانس شروع مكالمه كوتاه است و معمولاً سلام و احوال‏پرسي در ميان نيست( ريتزر،546:1393).

آنجلا گارسيا روي جلسات شوراي حل اختلاف و وساطت در انواع نزاع‏ هاي گوناگون بين مالك و مستاجر، اعضاي خانواده و دوستان در ايالت كاليفرنيا مطالعه كرده است. وي حل اختلاف در محيط نهادي( شوراي حل اختلاف) را با حل اختلاف در گفت ‏وگوي عادي مقايسه كرده است. وساطت در محيط نهادي باعث كاهش در گرفتن جر‏وبحث مي ‏شود. در محيط  نهادی، حل اختلاف آسان ‏تر است. ميانجي معين مي‏ كند كه هر فردي چه مقدار و در چه مقطعي بايد صحبت كند. طرفين دعوا نبايد صحبت ديگري را قطع كند. اين محدوديت‏ها تا حد بالايي ميزان مشاجره را كاهش مي ‏دهد. در صورتي كه در گفت و ‏گوي عادي حد مشاجره بين طرفين بالا است. در محیط  شورای حل اختلاف طرفين دعوا براي صحبت كردن بايد از ميانجي اجازه بگيرند و گر نه از صحبت كردن محروم مي ‏شوند. همين امر در كاهش مشاجره بين آن‏ها اهميت دارد. هم چنين طرفين دعوا بايد مطالب ‏شان را به ميانجي بگويند و نه به همديگر. اين ميانجي است كه هم موضوع و هم طرفين دعوا و جريان گفت ‏و گو را با مخاطب قرار دادن مستقيم آن‏ها كنترل مي ‏كند. بنابراين ميانجي هم حائل است و هم كنترل ‏كننده و هر دو نقش در محدود كردن احتمال مشاجره عمل مي ‏كند. به طور خلاصه نوبت گفت ‏و گو تحت شرايط نهادي خاص انجام مي ‏پذيرد( همان:548-547).

نكته مهم ديگر اين كه زنجيره‏‏  قواعد صوري تبادل گفتار نه تنها تحت الزام محيط‏ هاي نهادي قرار مي ‏گيرند، بلكه مهم‏ تر از آن تحت ضرورت‏ هاي الگوهاي فرهنگي وسيع تري نيز هستند. اين الگوهاي فرهنگي گسترده به قول گافمن همان تبادل‏هاي مناسك آميز يك محيط فرهنگي است( سيلورمن،215:1393) به طور مثال الزام‏ هاي تواضع ‏آميز فرهنگي غالباَ از زنان جوان سرخپوست مي ‏خواهند در برابر پرسش‏ هايي كه از آن‏ مي‏ شود سكوت كنند و يا به گونه‏اي پاسخ گويند كه هيچ ربطي به سوال نداشته باشد( همان:217). ساكس در اين باره مي‏گويد: « نكاتي كه تا كنون مطرح كرده‏ام ... ادراكي از قدرت عالي فرهنگ را براي شما ايجاد مي ‏كند. اين فرهنگ قدرتمند نه تنها مغزها را تقريباَ به يكسان پر مي‏ كند، بلكه آن‏ها را چنان پر مي‏سازد كه در جزئيات شبيه هم ‏اند»( همان:221). در اينجاست كه در بررسي و كشف رشته قواعد صوري بايد آن را با مردم نگاري مبتني بر علاقه شوتس به ذخاير اجتماعاَ توزيع شده دانش، آشتي داد. سامان‏هاي اخلاقي در هيچ گفت ‏وگويي اجازه نمي ‏دهند كه ملاحظات اخلاقي را در گفت‏ وگو در نظر نگيريم. به اين دليل كه الگوهاي فرهنگي وسيع ‏تري در هر گفت‏ وگو برقرار است كه خود را بر فرايند گفت ‏وگو تحمیل مي‏ كنند و آن الگوها، بايستني‏ها و الزام‏ هاي فرهنگي ‏اند( همان:215-214).

تفاوت تحليل گفت ‏وگو و تحليل گفتمان[23]

 با اين‏ كه گفته مي‏ شود تحليل گفتمان از تحليل گفت ‏وگو آغاز شده است، اما محور توجه آن بيش‏تر به محتويات گفت ‏وگو، موضوع و سازمان اجتماعي آن متمركز است و كمتر به سازمان زباني و قواعد صوري توالي گفت ‏وگو نظر دارد. تحليل گفتمان در پيش زمينه‏ هاي گوناگوني ريشه دارد كه تحليل گفت ‏وگو يكي از آن‏ها است. تحليل گفتمان نه تنها از داده‏هاي گفت ‏وگوهاي روزمره، بلكه از ساير انواع داده‏ ها مانند مصاحبه‏ ها يا گزارش‏ هاي رسانه‏ ها نيز استفاده مي‏ كند( فليك،361:1392).

روان ‏شناسي گفتماني[24] يكي از انواع تحليل گفتمان است. اين تحليل در پي آن است كه چگونه در گفت‏ وگوها  گونه‏هاي مختلف گفت‏ وگوي شركت كنندگان درباره رويدادها، خاطرات و توصيف ‏ها بر ساخته مي ‏شوند تا تعاملات ارتباطي برقرار گردند.« ذخيره ‏هاي تفسيري[25] » كه در اين بر ساخت‏ ها به كار گرفته مي‏ شوند مورد تحليل قرار مي‏ گيرند. نوع ديگري از تحليل گفتمان « تحليل گفتمان فوكويي» است كه با كمك الگوها و بازي‏ هاي زباني  نقشه شبكه روابط قدرت ترسيم مي‏ شود و از اين طريق نقد قدرت و ايدئولوژي را هدف قرار مي ‏دهد( همان:362-361).

منابع

1-آوتويت، ويليام و باتامور، تام (1392)فرهنگ علوم اجتماعي در قرن بيستم،ترجمه‏ حسن چاوشيان،چاپ اول، تهران:نشر ني.

2-اديبي، حسين و انصاري، عبدالمعبود( 1358) نظريه ‏های جامعه ‏شناسي،تهران:جامعه.

3-توسلي،غلامعباس(1370) نظريه‏ هاي جامع ه‏شناسي،چاپ اول،تهران:سمت.

4-ريتزر،جورج(1393)نظريه‏ هاي جامعه ‏شناسي،ترجمه هوشنگ نائبي،چاپ اول، تهران:نشر ني.

5-ريتزر،جورج(1393) نظريه‏ هاي جامعه ‏شناسي در دوران معاصر،ترجمه محسن ثلاثي،چاپ نوزدهم،تهران:انتشارات علمي.

6- ريتزر،جورج(1392) نظريه‏ هاي جامعه ‏شناختي معاصر و ريشه‏هاي كلاسيك آن،ترجمه خليل ميرزايي و علي بقايي سرابي، چاپ دوم،تهران:جامعه‏ شناسان.

7-ساروخاني،باقر(1377)روش های تحقیق در علوم اجتماعی، جلد دوم،چاپ اول،تهران:پژوهشگاه علوم انساني و مطالعات فرهنگي.

8-سيلورمن، ديويد(1393)روش تحقيق كيفي در جامعه ‏شناسي،ترجمه محسن ثلاثي،چاپ اول،تهران:جامعه‏ شناسان.

9-فليك،اووه(1392)درآمدي بر تحقيق كيفي،ترجمه هادي جليلي،چاپ ششم،تهران:نشر ني.

10-كرايب، يان(1378)نظريه اجتماعي مدرن از پارسونز تا هابرماس، ترجمه عباس مخبر،چاپ اول،تهران:آگاه.

 11-ten Have‏‏‎ْ’paul(2008)conversation analysis’The sage encyclopedia of qualitative research metodes’ vol1&2 USA’inc sage

12-ten Have’ paul (2008)ethnomethodology’ The sage encyclopedia of qualitative research metodes’ vol1&2’USA’ inc sage 

 

 

[1] - Conversation analysis

[2] - Social action

[3] - Everyday Life

[4]- Interpretation

[5] - Conversational  Interactions

[6] - Ethnomethodology

[7] - common sense

[8] - Reflective

[9] - Refletion

[10] - Social order

[11] - doing

[12] -Language

[13] - Symbolic system

[14] - account

[15] - Socialization

[16] - Sequencing rules

[17] - Repair mechanism

[18] - Repair organisation

[19] - sequential analysis

[20] - conversation  organization

[21]- Adiacency pairs

[22] -Authorized starter

[23] -Discoure analysis

[24] -Discursive psychology

[25]- Interpretative repertoirces

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی