غارنوشت 3: کمپ های اجباری ترک اعتیاد

لیلا حسین زاده

«غارنوشت»ها  مجموعه ای از متون مردم‌نگارانه‌ی متمرکز بر اقشار حاشیه‌ای جامعه هستند که عمدتا با تاکید بر محله‌ی دروازه غار تهران نگاشته می شوند. هر غارنوشت موضوعی ویژه را مورد کنکاش قرار می دهد.

 

ما قبلا حرف های شوکت (همان پیرمرد ساقی شیشه در خرد ترین سطح خرید و فروش، که با مهربانی پذیرای ما وسوالاتمان بود) در مورد کمپ های اجباری ترک اعتیاد و به ویژه کمپ ... را شنیده بودیم:« آب اونجا شور بود و وقتی اعتراض می کردیم می افتادن به جونمون و میزدن .... کلی جمعیت بدون تخت چپیده بودیم تو هم ... ناهار مثلا عدسی می دادن 7-8 تا دونه عدس با آب .... الانم کمپ زنان شده و همون وضع رو داره». درمورد کمپی دیگر نیز اینگونه گفته بود:« جا نبود توی سالنا، توی حیاط بودیم زیر آفتاب؛ سایه بون برای خودمون می ساختیم  می زدنمون». هنوز یک ماه از صحبت ما با شوکت نگذشته بود (فروردین ماه سال جاری) که گزارش روزنامه ی شرق از وضعیت زنان در کمپ .... انتشار یافت (گزارشی که به وضعیت قبلی مردان در این کمپ نیز اشاره کرد)[1]. البته در ادامه، این گزارش و نیز گزارش عضو شورای شهر تهران از وضعیت خشونت آمیز کمپ ....تکذیب شد[2] ؛ اما چندی بعد ( در اوایل اردیبهشت) این کمپ از جمعیت زنان خالی شد و دوباره به کمپی مردانه تغییر کاربری داد[3].

در کمپ های اجباری ترک اعتیاد چه می گذرد؟ کتاب  اعتیاد در ایران توصیف های جامعی از کمپ ها و محل های نگه داری معتادان در تاریخ مدرن ایران ارائه می دهد که کمک می کند تا از انبوه گزارش ها و تکذیب ها در یک مورد خاص فراتر رویم. او بصورتی جامع خبرهای مبنی بر آزار و شکنجه در دور اول مبارزه با مواد مخدر پس از انقلاب 57 را گزارش می دهد؛ بعلاوه توصیف های دقیقی به نقل از مطلعان در مورد جزایر تبعیدی، اردوگاه های کار، مراکز بازپروری و امثالهم ذکر می کند. برای مثال درمورد  وضعیت افراد در جزایر تبعیدگاه دهه ی  60  نقل می کند:« درهمان محیط ما دیدیم تعدادی از معتادان در آن هوای گرم در محوطه ی اردوگاه لخت خوابیده اند[...]. مشخص بود که دچار امراض جلدی شده اند، امراضی مثل گال و بیماری های پوستی دیگر و خودشان با اجازه ی مسئولان خودشان را درمان می کنند» (مدنی؛ 1390؛ ص 246). در مورد مراکز بازپروری در دوره ی دوم مبارزه با مواد مخدر نیز به نقل از دکتر پیران می نویسد:« [مثلا در] شورآباد دیدم که معتادان حتی نمی توانند بخوابند. یعنی این قدر جمعیت زیاد بود که به صورت چمباتمه نشسته بودند و می گفتند بعضی ها زیرشان را خراب می کنند چون اگر بلند می شدند و به دستشویی می رفتند، دیگر جا برای نشستن نبود» (همان؛ ص 274).  

مجموع گزارش ها و مستنداتی که در اعتیاد در ایران طرح می شوند، نوعی خشونت همراه با ناتوانی را در نگهداری و مقابله با معتادان نشان می دهند که البته با نوعی شکست در جلوگیری از تقاضای مواد مخدر و درمان اعتیاد گره خورده است.

ما برای طرح دقیق مساله علاوه بر عبور از صحبت های شوکت و گزارش های تکذیب شدنی، ناگزیریم از غرق شدن در توصیفات دقیق و گزارش های مستند که در بازه ی تاریخی مدرن ایران گسترده اند نیز فراتر رویم. بدین ترتیب شاید « مختصات کمپ ها و مراکز نگه داری اجباری در مقابله با اعتیاد چیست؟» سوال مناسب تری باشد.

اولین عنصر بنیادین این کمپ ها، اختصاص آنها به «معتاد متجاهر» است؛ بدین ترتیب بسرعت مشخص می شود که آنچه مورد تقابل است نه صرف «اعتیاد»، بلکه «اعتیاد همراه با ظواهری است که ظاهر فرد را ناهنجار نشان می دهد»؛ معتاد متجاهر بواقع همان کسی است که دیوان عالی کشور مورخ 28/9/61 در اصل به عنوان معتاد به مثابه ی مجرم  معرفی کرد:« .... تعقیب کیفری موکول به این است که متهم ولگرد باشد و اعتیاد او مورد تایید پزشکی قانونی قرار بگیرد و در صورتی که ولگرد بودن معتاد محقق نباشد تعقیب کیفری او مخالف صریح این ماده خواهد بود و نظر به این که در ماده ی 20 لایحه ی قانون مذکور مجازات خاصی پیش بینی نشده است چنین استنباط می شود که این ماده منحصرا ناظر به معتادان ولگرد موضوع ماده ی 8 لایحه ی قانونی یاد شده است»(همان؛ ص 241). بدین ترتیب این محل های نگه داری و کمپ ها در اصل نه جایگاه معتادان که جایگاه کسانی است که متجاهر ( یعنی آسیب زننده به فضای هنجاری شهر بلحاظ بصری) یا ولگرد ( یعنی خارج از نظام طبقاتی مسکن و کار در شهر) باشند.

دومین عنصر بنیادین را می توان در فرم این محل های نگه داری یافت؛ این محل ها یا به صورت جزیره (و در هر صورت خارج از ساختار شهری) بوده اند که مستقیما به مقوله ی «طرد اجتماعی» وابسته است؛ این جزایر یا به صورت اردوگاه کار در آمده اند که همراه با طرد، نوعی بهره کشی را در خود دارد؛ یا در بهترین حالت به نوعی محلی برای ترک اعتیاد تبدیل شده اند که آنگونه که مشاهده شد همواره با خشونت و ناتوانی در تامین نیازهای اولیه همراه هستند. در این میان آنچه را می توان با انتزاع از جزییات  به عنوان عنصر اساسی مشترک بیرون کشید مقوله ی طرد است که هم در مکان جغرافیایی، هم در تامین امکانات و هم در خشونت اعمال شده، هویداست.

شاید بتوان عنصر سوم در این کمپ ها را «وسواس» نام نهاد. سعید مدنی در کتاب خود دورهای تکراری را برای طیفی از انواع مقابله نشان می دهد. برای مثال درمورد همین کمپ ها در حال حاضر ما بارها و بارها با گزارش هایی مواجه می شویم که از بازگشت معتادان متجاهر به خیابان ها و ادامه ی روند پیشین صحبت می کنند. شکل انتقال به کمپ ها که هرچندوقت یک بار به صورت یک عمل تکراری از جمع آوری، انتقال، گذران دوره ی مشخص و رهاسازی انجام می شود (و می دانیم که با بازگشت عموم آن افراد به مکان های قبلی شان این دور تکمیل می شود) مصداق بارزی از اختلال وسواسی است؛ می دانیم که در این اختلال وسواسی، راه هایی درمانی همچون «کمپ بهاران» نیز که بر بازتوانمندسازی تاکید می کند، تاثیر کمی دارند.

چگونه می توان این سه عنصری که بنیادین می دانیم را در ارتباط با هم به گونه ای خوانش کرد که ماهیت کمپ های اجباری اینچنینی را هویدا سازد؟

به نظر می رسد بررسی عنصر اول پیش از هرچیز ضروری به نظر می رسد چرا که طرد و وسواس هر دو بر عنصر اول یعنی معتاد متجاهر یا ولگرد اعمال می شوند. پس نیاز است بدانیم معتاد متجاهر کیست تا بدین طریق عملکرد وسواس یا طرد بر آن را بتوانیم توضیح دهیم.

متجاهر کسی است که آشکارا و بی پرده کار (یا به بیان بهتر فسق) می کند. نظام طبقاتی و شکل گرفته ی شهر و شهری شدن در جهان مدرن مختصاتی دارد که نوع خاصی از پوشش، راه رفتن، سخن گفتن و استفاده از فضای شهری را برمی تابد. طبیعی است معتاد متجاهر در چنین مختصاتی مورد طرد قرار گیرد. اما باید توجه داشته باشیم که این طرد با تمایلی قوی به حذف فیزیکی کامل از محدوده ی شهری همراه است. آنچنان که کار را به جایی می رساند که برخی مواقع این افراد، صبح از سطح معابر جمع آوری می شدند و در محوطه ای قرار می گرفتند و شب رها می شدند (به نقل از س.م و همچنین سعید و شوکت و معراج که خود چنین تجربه ای داشتند)؛ این شدت از تمایل به طرد را دیگر نمی توان از طریق یک ناهنجاری بصری در فضای شهری توضیح داد. در واقع ناهنجاری بصری بیشتر به فرمی شبیه است که محتوای ولگردی را صورت‌بندی می‌کند. در جهانی که طبق کار دستمزدی شکل می گیرد، فرد بیکار یا به عبارت بهتر فردی که به کار دستمزدی طبق مختصات تعیین شده تن نمی دهد، یک ضد ارزش، یک خطر است. هرچقدر هم این فرد زاییده ی خود این جهان باشد ( مفهوم ارتش ذخیره ی کار در آثار مارکس را به یاد آورید) باز عنصری تماما همراستا با این نظام نیست. در بهترین حالت عنصری مازاد است. همین جاست که جزایر و اردوگاه ها در ایران با تهدید مدام ولگرد ها به اعدام و عملی سازی آن در دوره ای از اروپا گره می خورد.

اما هنوز  قسمت اول این مفهوم یعنی «معتاد» بدون توضیح مانده است. سازمان بهداشت جهانی اعتیاد را این گونه تعریف کرده است:« اعتیاد به مواد مخدر مسمومیت حاد یا مزمنی است که به حال شخص و اجتماع مضر می باشد و زاییده ی مصرف داروی طبیعی یا صنعتی است. خصوصیات این حالت عبارت اند از :1) احساس تمایل و احتیاج به ادامه ی استعمال دارو و به دست آوردن آن به هر طریقی که ممکن باشد؛ 2) علاقه ی مفرط و شدید به استعمال دارو یا گرایش به افزایش مصرف دارو؛ 3) وابستگی روانی یا جسمی به آثار داروهای اعتیادآور، یعنی تظاهر علائم توقف مصرف دارو پس از مصرف نکردن آن» (همان؛ ص 26). اعتیاد مستقیما با مصرف مرتبط است، به همین دلیل به عنوان سوء مصرف از آن یاد می شود و به معتاد مصرف کننده می گویند. اما ویژگی هایی که در خصوص اعتیاد بر شمرده شد، با نگاهی وسیع تر به بسیاری از دیگر انواع مصرف نیز نزدیک است. شاید به همین دلیل است که امروز به سادگی از اعتیاد به کار، اعتیاد به اینترنت و غیره صحبت می کنیم. اما اعتیاد چه تفاوتی با مصرف دارد؟ چرا اعتیاد را سوء مصرف می نامیم؟ با دیدگاهی جامعه شناختی تر، اگر جهان امروز را «جامعه ی مصرفی» بدانیم، جامعه ای که مصرف، روح آن یا خدای نادیدنی آن است؛ در این صورت اعتیاد نوعی انحراف از مصرف به حساب می آید: انحرافی فتیشیستی. اعتیاد تجسم و تعین یافته ی مصرف در یک چیز است. معتاد کسی است که مثل همه زندگی می کند تا مصرف کند؛ اما نه مصرفی نامتعین و مطابق با مد؛ نه مصرفی مجموعه ای و مکمل؛ نه مصرفی روحانی و در برگیرنده ی کل؛ بلکه مصرفی سوء ! مصرف صرفا یک چیز برای همیشه. این همان چیزی است که درون جامعه ی مصرفی امکان وجود می یابد و موجب هراس این جامعه است. این همان امر درونی جهان ماست که باید سرکوب شود. وسواس اتفاقا عملکردی است که به خود راجع است نه به امری بیرونی و مازاد. اگر ولگرد مازاد جهان ماست، معتاد درونی ترین عنصر جهان ما، به نوعی بنیاد جهان ماست.

بدین ترتیب است که مثلثی شکل می گیرد که معتاد متجاهر یا ولگرد یک رأس آن و وسواس و طرد دو رأس دیگر آن هستند؛ در چنین مثلثی احتمالا «خشونت» مرکز ثقل است.

 

[1] http://www.sharghdaily.ir/News/89365/%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%D8%A7%D8%B2-%D9%88%D8%B6%D8%B9%D9%8A%D8%AA-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%B4%D9%81%D9%82

 

[2] http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13950125000209

 

[3] http://www.sharghdaily.ir/News/91302/%DA%A9%D9%85%D9%BE-%D8%B4%D9%81%D9%82-%D8%AF%D9%88%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%B4%D8%AF

 غارنوشت 1

غارنوشت 2

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

حسین زاده، لیلا

مطالب نویسنده