فضا در دیدگاه هانری لوفبور (بخش دوم)

اندی مرفیلد برگردان ملیحه درگاهی

    بازنمايي فضا به فضاي ادراكي اشاره دارد، به فضايي كه توسط تكنوكراتها و حرفه ايهاي رده بندی شده، ساخته شده است. ليستي كه امكان دارد شامل ، نقشه كشها و مهندسين ، توسعه گران و معماران ، شهر سازان و جغرافي دانان ، و  دیگر دانشمندان و بوروکراتها باشد. اين فضا نشانه ها و گفتار های گوناگون محرمانه و نامفهوم، نقشه ها و پارادايمهاي عيني شده  ای که بوسيله ي اين نمايندگی ها و نهادها به کار برده شده را شامل می شود.  بازنمايي دلالت بر دنياي انتزاعی دارد، آنچه كه در سر است و نه در کالبد. لوفبور ميگويد يك چنين چيزي همواره  فضاي ادراكي شده است؛ به طور معمول  ايدئولوژي ، قدرت و دانش  درون تظاهرات آن ، به كمين نشسته اند. اين فضاي مسلط در هر جامعه است،" صميمانه به روابط توليد و به نظمی که اين روابط تحمیل می کنند و بنابر اين به دانش ، به نشانه ها به كدها و به روابط پيش رو ، گره می خورد". زيرا اين فضا ، فضاي سرمايه ، دولت ، و بورژوآزي است، بازنمایی های فضا با کشف "تجلي عيني" ( objective expression) فضا در مقبره ها و شهرها ، در كارخانه ها و بلوكهاي اداره، در "قدرت گرایی  سياسي و بروكراتيك همه جا حاضر برای ایجاد فضايي سركوبگر"  نقشي اساسي و تأثيري خاص در توليد آن، ایفا مي كنند.
فضاهاي بازنمايي بی درنگ فضاهاي زندگي اند، فضاي تجربه ي هر روزه.  آنها دنياي غیر متخصص عامیانه (argot )هستند و نه دنیای اصطلاحات نا مفهوم (jargon )، نمادها   و تصورات "ساكنان" و "كاربران" و " فضاي فيزيكي پنهان شده ای که كابرد نمادين اشياء خود را ايجاد ميكند". فضاهاي بازنمايي؛  كافه اي در كنج، بلوک روبروی پارک، خيابان سوم سمت راست بعد از Cedar Tavern نزديك اداره ي پست، هستند. امكان اين وجود دارد كه فضاهاي بازنمايي به گونه اي برابر به سمت و سوهاي مخفي و زيرزميني زندگي مرتبط باشند و از قوانين سازگاري و پیوستگی  پيروي نكرده و زياد خود را درگير سر نكنند: آنها بيشتر در پي احساس هستند تا فكر. فضاي بازنمايي زنده است : " این فضا صحبت ميكند. هسته يا مركزي موثر دارد: خود ، تخت خواب ، اتاق خواب ، محل سكونت ، خانه؛  يا، ميدان، كليسا، قبرستان.  اين فضا مكانهاي عشق، عمل، و شرايط زنده را در برمي گيرد، و بنابر اين بی درنگ دلالت بر زمان دارد. در نتيجه ممكن است به طرق مختلفی واجد شرایط باشد: ممكن است هدايتي، موقعيتي، يا رابطه ي  باشد، زيرا اساسا كيفيتي، جاري و پويا است". فضاي زنده گريزان است، آنقدر گريزان كه فكر و ادراك براي چيرگي بر آن نياز به ضبط و تسلط بر آن را دارند.
شیوه‌های فضايي فعاليتهايي هستن که فضای جامعه را "پنهان می کنند"؛ آنها فضا را در يك تعامل ديالكتيكي مطرح كرده و ارائه ميدهند.  شیوه‌های فضايي ميتوانند بوسيله ي " رمزگشايي " فضا آشكار شوند و پيوستگي نزديكي با فضاي ادراكي، با درك مردم از دنيا، از دنیای خودشان و بخصوص تداول هر روزه ي آن، دارند. بنابراين شیوه‌های فضايي واقعيت زنده را كه شامل جاده ها و شبكه ها، الگوها و تعاملاتي كه مكانها و افراد را به يكديگر متصل ميكند، تصاوير به همراه واقعيت،‌ كار به همراه فراغت، هستند، می سازند. "توان تصور " (imageability) ادراكي مکانها – مقبره ها، علائم متمايز، راهها، مرزهاي طبيعي و مصنوعي( همچون رودخانه ها يا بزرگراها)- به احساس فرد از موقعيت و شيوه ي كه فرد بر آن اساس عمل ميكند کمک کرده يا آن را برحذر ميدارند. لوفبور ميگويد: فعاليتهاي فضايي، توليد و بازتوليد، ادراك و اجرا، ادراکی و نیز زنده را در برميگيرند؛ آنها به نوعي انسجام، تداوم و آنچه که لوفبور "قابلیت فضايي" (spatial competence ) مينامد را به گونه اي اجتماعي تضمين ميكنند. با اين حال به هم پيوستگي ضرورتا انسجام را ايجاب نميكند، و موضع لوفبور در قبال اينكه چگونه افعال فضايي ميان امر ادراک شده و زندگي وساطت ایجاد می کنند، اينكه افعال فضايي چگونه بازنمايي هاي فضايي و فضاي باز نمايي شده را در عين جدايي ازهم با يكديگر حفظ ميكنند، مبهم است. تنها چيزي كه او از آن مطمئن است، این است که اينجا" سه عنصر" موجود است نه دو تا . این یک سيستم دودويي ساده ميان زندگي و امر ادراكی نيست بلكه "تعيني سه بعدي" ((triple determination است: هر نمونه دروني ميشود و از طريق نمونه هاي ديگر معنا ميگيرد.
    ارتباط ميان فضاهاي ادراك شده – دريافت شده – زنده  همواره ثابت نيست، نبايستي به شكلي مصنوعي يا خطي آنها را دريافت. اما لوفبور به اندازه ي كافي جستجو كرده تا دريابد تجربه ي زندگي دائما بوسيله ي ادراك، فضاي انتزاعي ادراك شده، و بوسيله ي انتزاع عيني شده، درهم شكسته و خرد ميشوند. بدین معنی، فضاي انتزاعي تولید – مادی کردن- آنچیزی است كه ادراك ميشود، یک فضاي بازنمايي تعميم يافته. اين ایده در مورد"انتزاع" دوباره مفاهیم فرعی پیروان کارل مارکس را در بر می گیرد: فضاي انتزاعي همانندی غريبي  با نظر ماركس در مورد كار انتزاعي دارد، اگرچه جسارت لوفبور از ماركس بيشتر است، در نظر وی " انتزاع " آشكارا به عنوان  مقوله اي فاني عمل ميكند. به خاطر آوريد، ماركس دریافته بود که تفاوتهاي كيفي فعاليتهاي كاري مختلف به لحاظ کیفی به یک اندازه اي كمي یعنی پول فروكاسته شده اند. دوختن لباس، كار محسوس يك خياط است، لباسی كه ارزش آن را قیمت بازار تعیین می کند؛ آنچه كه بواسطه ي ارزش مبادله اي آن تعیین شده. در يك چنين شرایطی آنچه مادي ،مفید و خاص بود، انتزاعي، محرک پول، و جهاني  می شود. پول مخرج مشترك تمامي اشياء مادي و هر فعاليت كاري كه كالاها را خلق ميكند، ميشود؛ ماركس اين نوع کار را کار انتزاعی( (abstract laborمی نامد، كار به صورت متداول،‌ تولید کننده ی ارزشي کار پرزحمتی كه به گونه اي صميمانه با "قانون ارزش" ، با زمان كاري به لحاظ اجتماعی ضروری، گره خورده است.
    "انتزاعی" به هیچ وجه انتزاع ذهني را به ذهن متبادر نمی کند: كار انتزاعي موجوديت اجتماعي بسيار واقعي دارد و مانند ارزش مبادله اي و نرخ بهره و قیمت سهام، عمل ميكند. به همين نحو، فضاي انتزاعي پايگاه هستي شناسانه ي واقعي دارد و در ساختمانهای خاص، مكانها، فعاليتها ‌و شيوه هاي معامله ي بازاري، برفراز و در سر تاسر فضا تظاهر عینی می یابد. با اين حال پويايي مبنایی آن مشروط بر منطقي است كه دغدغه ی واقعی براي تفاوت كيفي نشان نمی دهد. داور نهايي آن خود ارزش است که ميزان جهاني آن (پول) فضاي انتزاعي  را برمي انگيزد. اينجا ضرورت وجود بانكها و مراكزتجاري،‌ انبارهای توليدي و بزرگراههاي اطلاعاتي، قانون و نظم همگي  در حد اعلي حكمفرما ميشود- يا سعی بر این است. و زمانيكه بورژوآزي نوسان در توليد و سازمان خود را حفظ كرده، ‌فضاي انتزاعي ميل به زدودن هر كسي در امتداد خود، قالبگيري مردم و مكانها در تصوير خود، متحد كردن حومه ها به عنوان مراكز پيراموني شده ي خود، به یکباره بی رحم و چالاک بودن و جعلی سازی یگانگی بواسطه ی چند پارگي را دارد. لوفبور از ما ميخواهد كه چشمانمان را باز كنيم، تا دنيا را به گونه اي دیالکتیکی تجسم كنيم، تا ببنيم كه چگونه فضاي انتزاعي همگن، خود را در يك  نماي آشفته و تجزيه شده از سرمايه داري ، آشكار ميكند، فضاي جهاني گردان به دور "توسعه اي ناهموار" (uneven development) و تفکیکی در هم و برهم. "فضايي كه همگن شده، "لوفبور اظهار ميكند، " بنابراين هيچ چيز همگني در اطراف خود ندارد".
                                      
                                               *  *  *

هيچ چيز واضح يا شفافي در مورد فضاي انتزاعي وجود ندارد؛ اين فضا نميتواند به راهبردي مجرد كاسته شود. اگرچه طبيعت آن تباني از گونه هاست، ولي اين فضا تنها توطئه و تباني نيست. درون فضاي مجازي  ساز و کارهای سياسي و ايدئولوژيكي دقيقي است ، كه ديالوگ دائمي ميان فضا و كاربران حفظ کرده و ميثاقهاي مطلوب و "غير پرخاشگرانه" را تلقین ميكنند.  اقتدار شبه قانوني فضاي مجازي  " عمل متقابل "  و " همانندي " در استفاده را تحميل ميكند،‌ درست مثل اينكه فرد " در خيابان است "، لوفبور شوخی متقابلی می کند، " هر فردي به گونه اي فرض شده که به سمت آنچه می بیند حمله ور نشود؛ هر كسي از اين قانون تخطي كند به عنوان گناهكاري كه دست به عمل جنايي زده تصور ميشود". شما به گونه اي غريزي مكان خود را ميشناسيد، به صورتي خودبه خودي ميدانيد چيزها به كجا تعلق دارند؛ همين خرده كاركرد پيچيده به درون  اراده ي كلان فضاي مجازي، راه ميابد. فضاي مجازي افراد را اشباع ميكند، همه را به عنوان کالبدهایی فضايي و موضوعاتی طبقه ای،  اجتماعي ميكند؛ اصل توافقی درون فضای مجازی  اين اجازه را به آن ميدهد كه درون فضاي زندگي عمل كند و به عنوان هر آنچه كه براي ادراك موجود است ،‌رشد يابد. درست همانگونه كه كار مجازي كار مادي واقعي را انکار می کند و كار را بدون مازاد بازاري تحویل ميدهد، فضاي مجازي نهايتا فضاي كيفي محسوس را انكار ميكند: اين فضا عموميت آنچه را لوفبور فضاي افتراقي (differential space) مينامد،‌انكار ميكند، فضاي آنچه كه سوسیالیسم ميبايستي باشد، فضايي كه به گونه اي سطحي متفاوت به نظر نمی رسد ولی متفاوت است، متفاوت با هسته ي غني خود. متفاوت است به دليل اينكه ویژگی های خاص کالبدی و تجربی و همچنین "حق تفاوت" (  right to difference ) غیر قابل معامله را تقديس ميكند.
    نظرات اجمالي جالب توجهي در آرمانهاي فضايي لوفبور در مورد پیکره و نفسانیت جسمانیِ شاعر، مقاله نويس، و ملك الشعراي مکزیکی، اكتاويو پاز (Octavio Paz)  (1914-98) وجود دارد. در توليد فضا، لوفبور مكررا به تفاسير ديالكتيكي سورئاليست پاز درمورد بدن و" نشانه هاي بدن "( بوسيله ي آیینه ها) نزدیک می شود. لوفبور همچنین ابهام شعر پاز را به عنوان سرلوحه اي براي توليد فضا به كار ميبرد. در اين بين، او با تز پاز در مورد" انفصال " (disjunction) پیکره در تفكر دكارتي غرب و "اتصال" آن در تفکر شرق‌، سنتي غير مسيحي، همراه می شود.  کالبدی كه در چهار ديواري فضاي انتزاعی محبوس شده، کالبد ما از آن ما نیست، لوفبور و پاز هر دو اين را متذكر ميشوند؛ جنسيت ما بوسیله ی آیینه های بی خردی  منکسر  و متعادل می شوند،‌ بواسطه ي اينكه ما چگونه خود را در جامعه ببینیم. پاز مينويسد، " در جامعه ی صنعتی جداي از فقدان تخيل و شهوتراني پستي بدن هم وجود دارد. علم، بدن را به يك سري تركيبات مولكولي و شيميايي و سرمايه داري را به موضوعي فايده گرا تقليل داده است - مانند هر چيز ديگري كه صنایع آن تولید می کنند. جامعه ي بورژوآزي تمايلات جنسي را در سه بخش تقسيم كرده است : مورد خطرناك آن که توسط كدهاي جزايي كنترل ميشود؛ مورد ديگر در ارتباط حوزه ي سلامت و رفاه اجتماعی و سومي در جهت صنعت سرگرمي است."
تفاوت رسایی حق خود را به رسایی حق شهر فریاد می زند. برا ي لوفبور، اين دو به گونه اي متناسب وحدت يافته اند، به طور زائدي در تار و پود هر فضاي آزادشده و هر فضاي تفکیک شده ای، بافته شده اند، جغرافياي " حقوق متفاوت" را بیان می کنند، و در فراسوي "حقوق کلی" ساده حرکت می کنند- چنان كه لوفبور در افتراق آشكار (Le manifeste differentialiste) (1970)در مورد آن نوشته است. لوفبور هشدار ميدهد، حق تفاوت، " به سختی موجودیتی رسمي و شرعي کسب می کند." به راستي، به جای قید کردن حق مجازیِ دیگر در بین بسیاری از حقوق، "حق تفاوت را تصریح کنیم که منبعی برای تمامی حقوق است." "اگر امروز این برنامه از قلمرو تخطی می کند به عنوان" پسا مدرن"ديده می شود، لوفبور آن را به عنوان ايده آلی انساني به قبضه ي خود آورده است، براي وضوح بیشتر جمله ای از عارف آلماني آنجلو سلیسیوس ((Angelus Silesius (1624-77) نقل می کند: يك گل خود را به شكل خاصي از طبيعت تقليل نميدهد؛ طبيعت خود ویژگی های بارز را به گل هديه ميكند. يك گل شكل، بو، رنگ، و سرزندگي خاص خود را دارد و با این همه تماميت طبيعت ، جامعيت كيهاني آن، و قدرت ذاتي آن را نیز شامل می شود. " گل سرخ بدون هیچ چرایی هست،" اين را سيلسيوس به گونه اي بسيار عالي بيان داشته.  " آنها گل هستند به اين دليل كه گل هستند". بنابر اين، به گونه اي جهانی ویژگیهای شاخص خود را تضمین می کند، از هویت گسسته ی خود حمایت می کند، لوفبور اظهار میدارد که به همين صورت ماركس در كتاب سؤال يهود (The Jewish Question) (1844) عنوان می کند  آزاد سازي انسان، به نسبت روشهاي پيراموني ديگر،  ضمانتي بر آزادسازي سياسي است. اجراي حق تفاوت مستلزم " مبارزه اي عظيم ميان قدرتهاي همگن کننده و ظرفيتهاي متفاوت است. اين قدرتهاي همگن کننده ابزارهای شگرفي دارند: مدلها، احزاب، مركزيتها، ايدئولوژيها ( توليدگرايي، رشد نامحدود). اين چنين قدرتهايي، هم ویژگی های خاص و هم امکان افتراقی را از بين ميبرند، خودشان را از طريق علمي و فني شدن و نيز بوسيله ي اشكال خاص عقلانيت ، تقويت ميكنند."  

منبع:
 Merrifield, Andy. (2006) Henri Lefebvre: A critical Introduction, Published by routledge, page: 103-114                              


email:malihedargahi@yahoo.com

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

درگاهی، ملیحه

مطالب نویسنده