*نگاهی بر «مطالعات مرگ» در جهان: بخش پایانی

هاجر قربانی

تاریخچۀ مطالعاتِ مرگ. در اواخر دهۀ 1950 میلادی مطالعات مرگ در آمریکای شمالی که سعی می‌کردند در یک حوزۀ میان‌رشته‌ای پژوهش‌های خود را ارائه دهند ظهور کرد. با این حال باید در نظر گرفت که این پژوهش‌ها کماکان سیطرۀ رویکرد روانشناسی بر آنها کاملاً آشکار است. کارهای تحقیقاتی این دوره به‌صورتِ پیمایشی توسطِ اساتید روان‌شناسی این منطقه به مسألۀ اضطراب مرگ پرداخته‌شده است، سپس « تا دهۀ 1970 صدها دانشگاه و کالجِ آمریکایی یک درسِ اختیاری با طول دوره کوتاه در دورۀ کارشناسی در [حوزۀ] مطالعات مرگ ارائه می‌دادند» (والتر). چنین دوره‌هایی دربردارندۀ علومِ انسانی و علومِ اجتماعی بود امّا برنامه‌ریزی‌ای شکل نگرفته بود که نیازمندِ دنبال کردن یک رشتۀ واحد باشد. از سوی دیگر این منجر به این شد که تعدادی کتاب به‌صورت میان‌رشته‌ای توسط محققانی همچون کور و همکاران (1997)، فاولتون و مترس (1995)؛ کاستن باوم (1995) و دس پلدر و استریکلند (2002) بوجود بیاید، برخی کتب هم توسط جامعه‌شناسانی همچون کرل (1989)؛ کامرمن (2002)، لمینگ و دیکنسون (2002) نوشته شود.

اما در انگلستان با تأسیس مجلۀ «مرگ و مردن» در سال 1996 با ترکیبی نسبتاً متفاوت و از رشته‌هایی همچون تاریخ مطالعاتِ مذهبی و جامعه‌شناختی در برابر روان‌شناسی شکل گرفت. در بریتانیا برخی دوره‌های کارشناسی‌ارشد به صورت میان‌رشته‌ای در حیطه‌های همچون مرگ و جامعه؛ مطالعاتِ مرگ؛ آیین‌های مرگ ایجاد کرد امّا رشته‌هایی که ذکر شد در قیاسِ با هزاران دانشجویی که که در آمریکا بخشی کوچک از مطالعات مرگ را انتخاب می‌کنند، تعداد دانشجوی کمی را جذب می‌کند. از سوی دیگر یک مجلۀ مطالعات مرگ ایتالیایی هم در سال 2006 تأسیس شد که به زبانِ ایتالیایی فرانسوی و انگلیسی مقاله‌های جدیدی با ترکیباتِ نویی را به‌وجود می‌آورد.

نظریه و روش در جامعه‌شناسی مرگ

در کل باید اذعان داشت که مطالعات مرگ و کارکردن بر روی آن همانند جامعه‌شناسیِ عمومی بسیار متنوع است. اگرچه رویکرد مارکسیسم و چشم‌اندازهای متضاد در اینگونه پژوهش‌ها غایب هستند اما در عوض کارکردگرایی در مطالعاتِ آیین‌ها و تشییع‌جنازه‌ها به وضوح پیداست. آنچه که جالب توجه است رویکردِ تضاد توسطِ افرادی غیر از جامعه‌شناسان تأکید و مورد استفاده قرار گرفته است. فردی که در فرضیاتِ علوم‌اجتماعی دهۀ 60 میلادی یک چالش بزرگ ایجاد کرد کسی نبود جز جسیکا میتفورد (1963). او عنوان کرد که «تشییع‌جنازه‌ها کارکردی برای فرد و جامعه بودند، با این استدلال که آن‌ها[تشییع‌جنازه‌ها] گسترۀِ وسیعی از صنایع را قادر می‎سازند که خانواده‌های آسیب‌دیده را مورد بهره کشی قرار دهند» (والتر). از نظریاتِ دیگری که بر مطالعاتِ افرادی همچون گلیسر، استروس، چارمز و لوفلند تأثیرگذار بود، نظریات کنش‌متقابلی‌ها بود که تفکراتِ روز آن زمان را بازتاب می‌داد. برخی مطالعات برای مثال در حرفۀ خاک‌سپاری تحتِ تأثیر اورت هاگز و برخی نیز متأثر از نظریاتِ فوکو بود. در حالیکه کارهای علمی در حوزۀ فرهنگ، مثل کارهای نویز، برگرفته از نظریات نظریه‌پردازانِ پست‌مدرنی همچون آگامبن بود.

«شاید، بهتر است که، در جامعه‌شناسی مرگ بین رویکردهای ایده‌آل‌گرا، فرهنگی، ساختاری و ماتریالیستی تمایز قایل شویم. ترسیمِ آریس (1974) از نگرش‌های تاریخیِ گوناگون، بسیار تأثیرگذار بوده است؛ امّا تحلیل‌های جامعه‌شناختی به این نیاز دارد که بنیان تکاملِ ایده‌ها بر ساختار اجتماعی تأثیر بگذارد. برخی کارهای جامعه‌شناختی از این چالش طفره رفته‌اند، [و] در عوض فرهنگ‌های گوناگون مرگ را شناسایی کردند (برای مثال والتر 1999a). این [موضوع] به‌ویژه در موردِ مطالعاتِ قومیتی‌ (کالیش و رینولدز 1981) صدق بود که از نیازِ مددکاران اجتماعی و بهداشتی برای فهمیدنِ چگونگیِ جان‌دادن، آیین‌های تشییع و غم و اندوهِ گروه‌های قومی گوناگون مایه گرفته است. مفهومِ «نظامِ مرگ»ِ «کاستن‌بوم» (1995) نظام‌مندتر است، امّا به‌طرز عجیبی مطالعاتِ تجربی اندکی  تولید کرده است» (والتر).

خود والتر تلاش کرد  که ذهنیاتِ افراد را در ساختارِ اجتماعی، بدن و نظام‌های قدرت جا بیاندازد، اما تا زمان چاپ اثرِ کلر با عنوان تاریخِ اجتماعیِ جان‌دادن هیچگونه اثر ماتریالیستی انتشار نیافت. کلر در کارش نشان داد که «چگونگی جان‌دادنِ ما در نهایت به شیوه‌های تولیدِ غالب بستگی دارد، و او نشان می‌دهد که چگونه و چرا از عصر حجر تا دورانِ جهانی‌شدۀ امروزی اینگونه است» (والتر).

در نهایت باید عنوان کرد اگرچه اکثر مطالعاتِ روان‌شناختی به‌صورت پیمایشی انجام شده است اما در حوزۀ مطالعات جامعه‌شناسی کارها عمدتاً کیفی بوده است. امّا افرادی همچون سیل هم بواسطۀ قدرت و مهارتش در استفاده از روش‌های پژوهشی برای مطالعاتش از مصاحبه تا داده‌های پیمایشی تا تحلیل محتوا، را انتخاب کرده است.

مباحثات و چالش‌ها

از انکار تا جداسازی تا تماس با مرگ

درباب مرگ‌اندیشی و مرگ چندین ایده وجود دارد:

  1. این ایده که مرگ انکارشده یا تابو است در جامعۀ مدرن یک جمله کلیشه‌ای است که هنوز به‌صورت متداوم در روزنامه‌نگاری و گفتگوهای روزمره شنیده می‌شود.
  2. ایدۀ جایگزینی تابوی مرگ به‌جای مسائل اروتیک در قرن بیستم توسط گورر
  3. ایدۀ انکار مرگ توسطِ روان‌شناسی معروف الیزابت کوبلر راس

این عقاید توسطِ جامعه‌شناسانی که که برای توسعۀ تحلیل‌های جامعه‌شناختیِ بیشتری از جایگاه ساختاری مرگ، جان‌دادن و غم در جامعه تلاش‌ کرده‌اند نقد شده است. «الیاس (1985) شواهد اجتناب از جان‌دادن یا بدن مرده را در تئوری تاریخ فرآیندهای متمدن شدنش اساس قرار داد. بسیاری به پزشکی شدنِ مرگ اشاره کرده‌اند(به طور مثال. آرنی و برگن1984، پریور1989)، که امروزه مردمِ عادی کاملاً در آن جامعه‌پذیر شدند: آن‌هااز مرگ یک عزیز به مثابه یک سری از رویدادها و دخالت‌های پزشکی صحبت می‌کنند، و اگر دلیلِ پزشکی مرگ نتواند مشخص شود، آشفته هستند. برخی جامعه‌شناسان (برای مثال. والتر 1994) پزشکی‌شدن را به مثابه بخشی از یک فرآیندِ متأخرِ سکولارشدن می‌بیند که چهارچوبِ مذاهب، که قبلاً مرگ در آن دیده‌می‌شد، را از میان برده است. در حالی که کلر(2007)، فرآیند اصلی را  تخصصی‌سازی می‌بیند: حداقل دوهزارسال است که هم کشیش‌ها و هم پزشکان،  دانشِ مرگ را از طبقه‌های متوسط شهری ربوده‌اند»(والتر).

برخی دیگر از جامعه‌شناسان از این ایده پیروی می‌کنند که مرگ همچون جنون و دیگر لحظاتی که برای انسان پرخطر است برای محافظت کردنِ جامعه درون یک جعبه جداسازی شده است و اگرچه در محیطِ خصوصیِ خودش بسیار حضور دارد اما در محیطِ عمومی نابارز و پنهان است، اما والتر معتقد است که این امر تا حدی متفاوت است «یعنی، گفتمان‌های عمومی، به‌ویژه پزشکی، به راحتی نمی‌تواند با گفتمان‌های خصوصی دردهای یک شخص، اضطرابِ روحی یا دینامیسم خانوادگی ارتباط بگیرد‌ــ هرچند مراقبت جامعِ تسکینی تلاش می‌کند که دقیقاً همین کار را  انجام دهد».

« نویز(2005) استدلال می‌کند که مدرنیته مستلزم یک مواجهه عریان و صاعقه‌وار با مرگ است. شواهدِ تجربیِ او بر شدیدترین موارد همچون[واقعۀ] هولوکاست، ایدز، پناهندگان و هنر عصیانگرانه آوانگارد مبتنی است، اما او به مثابه یک منجی برای نظریه‌پردازانِ پزشکی‌شدن و جداسازی بود که بر میلیون‌ها نفر که  بدونِ محافظتِ پزشکی یا حتی شهروندی،با خاموشی مواجه می‌شوند، بی‌توجه‌اند. چالشِ او توسطِ کلر(2007) استقبال شد: اگرچه غربی‌های میانسال و دانشجوسال آسوده، شاید از مرگ جدا شده باشند، امّا این مطلب در مورد بسیاری از افرادی که با مالاریا، سوء تغذیه، ایدز و، در غرب، با اختلالات ذهنی در نزدیک‌ترین و عزیزترین فردشان مواجهند, صادق نیست. نویز مشاهداتِ برخی از جامعه‌شناسان در دورۀ جنگ سرد را منعکس می‌کند: مرگ توسطِ پزشکیِ مدرن به صورتِ ظاهری طرد شده بود، با این حال ترس از بمب در هر فردی باقی ‌ماند. امروزه این ترس، ترسِ از گرم شدن کرۀ زمین، تروریسم و اختلالات ذهنی  است که حاصل زندگی‌های طولانیِ پروریده پزشکیِ مان است که حتی ثروتمندان را نگران می‌کند» (همان).

مرگ و رسانه‌های جمعی

حضور مرگ در رسانه‌های جمعی بسیار قابل توجه است. والتر معتقد است که اگر چه پزشکی‌شدن راهی است برای دفع مرگ در دنیای امروزه، اما رسانه‌های جمعی هم به مثابه یک جایگزینِ مذهبی تلاش می‌کنند که مواجهه نهایی با مرگ را معنا ببخشند. تحقیقاتِ متفاوتی انجام شده است که نشان دهد رسانه‌های جمعی چگونه مرگ را بازنمایی می‌کنند. البته برای فهم این مقوله ساده‌تر است که متون رو در برابر تحلیل محتوا قرار داد تا اینکه به‌صورت تجربی به پژوهش در این حوزه بپردازیم. در این میان پژوهشگرانِ فرهنگی بیش از جامعه‌شناسان راغب هستند که خوانش‌هایشان از رسانه‌های جمعی را منتشر کنند و معنایشان و به‌طور ضمنی استقبال ازآنها را مورد ملاحظه قرار بدهند.

از موضوعاتِ دیگری که مورد توجه مطالعات مرگ است مسأله گردشگریِ سیاه؛ یعنی مکان‌ها، جاذبه‌ها، و نمایشگاه‌هایی که واقعیتِ مرگ، رنج یا اشیای ظاهراً مرگ‌آسا موضوعاتِ اصلی‌شان شده است و از نمایش باقی‌ماندۀ انسان‌ها در نمایشگاه‌ تا گردشگریِ میدانِ جنگ، گورستان و هولوکاست تا صنعتِ میراثِ  برده‌داری را در بر می‌گیرد.

موضوع ساختِ زیارتگاه برای افرادی که قربانی تصادفات، فاجعه‌های مرگ و کشتار جمعی و حتی افراد مشهور شده‌اند است. در اینجا نیز ما با دو رویکرد مواجهیم: از یک طرف، جمع‌آوری با دقت داده‌های تجربی و تلاش برای مستندسازی چگونگی تغییر پدیده هست؛ این رویکردِ فولکلوریست‌هایی مثل گریدر و چندین جامعه‌شناس همچون والتر است. از سوی دیگر، نظریه‌پردازانِ فرهنگی وجود دارند که بر اهمیتِ فرهنگی فرد مورد سوگ تأکید می‌کنند.

خاطرۀ جمعی

در مطالعاتِ مرگ و جامعه‌شناس مرگ دو حوزۀ پژوهشیِ دیگر وجود دارد که می‌تواند ارتباطِ نزدیکی با این رویکردها داشته باشد. یکی مطالعۀ هولوکاست است(برای مطالعۀ بیشتر رجوع کنید به پژوهش‌های یانگ 1993؛ لانگر؛ باومن 1989؛ نویز 2005؛ مریدل 2000، گیت 2007) و دیگری خاطرۀ جمعی.

در حوزۀ خاطرۀ جمعی جامعه‌شناسان بیشتر برجسته‌بوده‌اند. « بیشترِ مطالعاتِ آن‌ها خاطرۀ جمعی را پس از حوادثِ ناشی از ضایعۀ روحی بررسی می‌کنند. چالشِ، پیوند دادنِ تحلیل‌های  ضایعه و غم‌واندوه شخصی، موضوعِ بسیاری از  پژوهش‌ها، با تحلیل‌های ضایعه و غم‌واندوه گروهی است. پیوند دادن این است که چگونه افراد متوفی بخشی از تبار و هویت خانواده می‌شوند. یا اینکه چگونه قتلِ‌عام نسل‌ها بخشی از هویت ملی می‌شود. پیوندها همچنین می‌توانند با مطالعاتِ مهاجرت و با  بررسی کردنِ این نکته شکل گیرد که چگونه مهاجرانِ درگذشتۀ نسلِ اول متعاقبا به بخشی از هویت فرد، خانواده و اجتماع تبدیل شون » (والتر).  

آیین‌های گذار

در حوزۀ انسان‌شناسی مرگ اخیراً به مسألۀ آیین‌های تشییع‌جنازه، خاکسپاری و سوزاندن در دنیای معاصر پرداخته‌اند. سؤال مهمی که در اینجا مطرح می‌شود این است که نظریات کلاسیکِ ون‌جنپ، هرتز و ترنر که در بستر جوامع قبیله‌ای تولید شده‌اند تا چه حد روشن‌ساز آیین‌های مرگ در بستر جوامع مدرن هستند و چه نظریه‌های دیگری ممکن است شکل بگیرد.

مطالعات تطبیقی

با اینکه شیوه‌های مرگ مدرن در جوامع به‌صورت متفاوتی انجام می‌شود اما این مسأله به‌صورت متداوم از سوی جامعه‌شناسان نادیده‌گرفته می‌شود وصرفاً تجزیه‌و تحلیل‌ها مدام به انگلستان آمریکا و استرالیا ارجاع داده می‌شود. از سوی دیگر جوامع بیش از جد به جوامع مدرن ارجاع می‌دهند از یک همسانی سخن می‌گویند که به نظر می‌رسد اینگونه نیست و در محدودۀ مرگ از تفاوت‌های زیادی برخوردار است. امّا به‌ندرت سوال‌های تطبیقی با این عنوان که چرا این‌ها [عمال مرگ] تفاوت دارند و یا چگونه مذهب و جامعه با رابطه متقابل با یکدیگر ایجاد تنوع می‌کنند [البته والتر بیان می‌کند که استثناهایی هم وجود دارد؛ «ویکان» (1988) و «گارسز‌»ــ «فولی» (2005)]. « با این‌حال، تنها راه برای رسیدن به عمق این مسأله که هر پاسخِ خاص به [مسألۀ] مرگ که آیا غربی، مدرن، شهری، جهانی‌شده است و یا مختص یک ملّتِ خاص و یا دسته‌ای از ملت‌ها (چه انگلیسی‌زبان،اسکاندیناویایی یا شوروی سابق)، تحلیل‌های تطبیقی مداوم است» (والتر).

مطالعاتِ روان‌شناس تکاملی غم و اندوه هم به مطالعات تطبیقی نیازمند است زیرا که اغلب آن‌ها بر داده‌های روان‌شناختی انسان‌های مدرنِ از غربی، همراه با مشاهداتِ دیگر گونه‌ها، تکیه می‌کنند. در آخر من (والتر) باید بیان کنم که: « من مطالعاتِ مرگ را یک رشته نمی‌دانم. [مطالعاتِ مرگ] روش‌ها و نظریه‌های متفاوتی ندارد، یعنی ذهنِ یک فرد لازم نیست به طریقی مختص مطالعات مرگ تربیت شود تا مرگ را مطالعه کند. از این رو، بهترین طریقه انجام مطالعۀ اجتماعیِ مرگ توسط محققانِ آموزش‌دیده در یک یا چند رشتۀ موجود، یا تاریخ، یا جامعه‌شناسی، یا مطالعاتِ دینی، یا ادبیاتِ انگلیسی، یا باستان‌شناسی یا هر چیزِ دیگری است. بنابراین من تمایل ندارم که شاهد یک برنامۀ سه‌سالۀ کامل در مطالعاتِ مرگ باشم: [چنین برنامه‌ای] خیلی ساده، آموزش‌های بنیادیِ ذهن را فراهم نمی‌کند. در دورۀ ارشد (که در انگلستان به معنای یک سال مطالعه است) فکر نمی‌کنم که هنوز  به اندازۀ کافی  از این چیزها در جامعه‌شناسی مرگ وجود داشته  باشد که برنامۀ تحصیلیِ یکساله را پُر کند. لذا برنامه‎‌های ارشد در این حوزه میان‌ارشته‌ای هستند، که در آن دانشجویان ‌ــکه پیش از این در یک شاخه آموزش دیده‌اند‌ــ با چالشِ تلفیقِ چشم‌اندازهایی از شاخه‌های مختلف روبرو هستند. متأسفانه، در دانشگاه هایِ بریتانیا، انگیز‌ه‌ها یا ساختمان‌های نهادی برای آموزشِ میان‌رشته‌ای محدود هستند».

 

  • این نوشتار خلاصه‌ای از مقالۀ «جامعه‌شناسی مرگ» اثر تونی والتر است.

دیگر بخش‌های این مقاله:

نگاهی بر مطالعات مرگ در جهان: بخش اول http://www.anthropology.ir/article/31042

نگاهی بر مطالعات مرگ در جهان: بخش دوم http://www.anthropology.ir/article/31162

ایمیل نگارنده:Hajar.ghorbani64@gmail.com

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

قربانی، هاجر

مطالب نویسنده