چه کسی مسئول تشخیص اصالت اثر علمی است؟ در باب فاجعه علم فروشی

جبار رحمانی

مساله پایان نامه سازی و کتاب سازی و تولید علم کاذب از جمله موضوعاتی است که مدتهاست در فضاهای دانشگاهی درباب آن بحث می شود. این موضوع آنقدر اهمیت یافته که برخی از مسئولان خواستار مواجهه قضایی و پلیسی با عاملان فروش مقاله و پایان نامه شده اند. در میان این دعاوی،‌مساله اصلی اینگونه بیان می شود که بواسطه شکل گیری دانشگاه انبوه در ایران و توسعه کمی آن، ‌بازار بزرگی برای تولید پایان نامه و مقاله های کاذب شکل گرفته و به دلیل مساله اشتغال نیروهای فارغ التحصیل دانشگاهی،‌این بازار سبب اشتغال عده زیادی شده که توان نوشتن دارند و به اصطلاح دست به قلم هستند. گاهی نیز ضعف قوانین را از جمله عوامل این مساله دانسته اند، اینکه قوانین سرقت علمی در ایران مبهم است و جدی گرفته نمی شود. اما پرسش اینست که مقصر اصلی کیست؟ چه کسی باید متغیر کلیدی یا دلیل اصلی این فاجعه اخلاقی وعلمی باشد،‌ که علم و دانش عاریتی . جعلی تولید می شود و به فروش گذاشته می شود،‌و در نهایت در مقابل این همه جرم اخلاقی و علمی،‌اتفاقی هم نمی افتد.

در یادداشت قبلی [1] در اینباره نوشته بودم که چگونه خود استادان موجب اصلی تولید مقاله های پولکی آی.اس.آی می شوند و چگونه آنها از این مساله بهره می برند؛ و ‌دانشجوی بیچاره باید تاوان تمایل استاد به ارتقا را بدهد. مکانیسم هایی از جانب خود استادان، زمینه ساز این فاجعه مقاله های سفارشی شده است.

اما در باب مساله کتاب سازی و پایان نامه نویسی عاریتی چه باید گفت. شاید ذکر یک نمونه بتواند فضایی را برای فهم بهتر این مساله فراهم کند. چندی پیش برای خرید کتاب به انتشاراتی های میدان انقلاب رفته بودم  تا کتابهای جدیدی را تهیه کنم. در راه برگشت، ‌توجهم به تابلوهای کارتونی از پایان نامه، ‌مقاله، ‌مشاوره، ‌پروپوزال و ... جلب شد. از سر کنجکاوی با چند نفر از این مبلغان مراکز پایان نامه نویسی و کتاب سازی صحبت کردم. بسیار برخورد عالی ای داشتند، ‌مودبانه و با اعتماد به نفس که کاری که تحویل می دهند،‌عالی است و با کیفیت بالاخواهد بود. ‌به یک نکته ساده اصرار می کردند که چند دقیقه با ما به دفترمان بیایید و با دکترفلانی مشاوره داشته باشید؛ مشاوره هم رایگان است. وقتی وارد یکی از این دفترها شدم، خودم را دانشجوی دکتری جامعه شناسی در واحد علوم و تحقیقات دانشگاه آزاد معرفی کردم. توضیح دکتر مشاور اینگونه بود که از صفر تا صد کار را انجام می دهیم،‌ تضمیمنی هم خواهد بود. پروپوزال اولیه تهیه و اصلاحات را هم انجام می دهیم و رساله دکتری هم خواهیم نوشت و دومقاله آی.اس.آی یا علمی و پژوهشی هم منتشر خواهیم کرد. همه اینها تضمینی است. قیمت رساله دکتری جامعه شناسی  که خب چندماه یک دکتر باید مشغول نوشتن آن باشد، ‌دوازه میلیون تومان و هر مقاله هم هرکدام سه میلیون تومان. در مجموع یک کار بی نقص و تضمینی برای اخذ دکتری،‌هیجده میلیون تومان می شود.

چه کسی مقصر اصل این بازار علم فروشی است (که همانند برده فروشی است و البته به همان وقاحت)‌: دانشجوی تنبل،‌ فارغ التحصیل بیکار،‌ قوه قضاییه که این جرائم را نادیده گرفته ؟ مدعی العموم اصلی نیز استادان هستند، ‌که از نظر آنها این فاجه آبروی علم و دانشگاه را برده است. به نظر میرسد آدرس غلطی در این مساله مطرح شده  است. مقصر اصلی نه دانشجو، ‌نه فارغ التحصیل بیکار و نه کس دیگری است. داستان پایان نامه ها و کتابهای جعلی،‌ مانند داستان پزشکانی است که نه تنها بیماری یک بیمار (بیمار بودن و وضعیت غیرنرمال یک فرد)‌را تشخیص نمی دهند،‌بلکه برای عدم تشخیص خودشان دیگران  از جمله مدیر بیمارستان، ‌نگهبان بیمارستان،‌ یا بقال سرکوچه را مقصر می کنند که آنها سبب بیماری شده اند و اصلا هم مسئولیتی بر عهده دکترهای فاقد تشخیص با فاقد مسئولیت پذیری نیست. در نهایت کسی هم مسئولیت مرگ بیمار را برعهده نمی گیرد؛ مرگ یک بیمار در بیمارستان معادل ابتذال اخلاقی یک محقق و دانشجو در دانشگاه است.

به نظر میرسد بیماری که در یک بیمارستان به دلیل عدم تشخیص یک پزشک یا تشخیص غلط پزشک یا عدم انجام عملیات درمانی توسط تیم پزشکی می میرد،‌مقصرش هم همان پزشکان هستند، که به دلیل نادانی،‌بی مبالاتی یا کوتاهی منجر به مرگ بیمار شده اند. دانشگاه هم اینگونه است. دانشجویی که به دلیل بی توجهی استادان، ‌کوتاهی آنها در تشخیص بیماری سرطان پژوهش جعلی،‌ یا حتی کوتاهی آنها در درمان این سرطان دچار انحطاط اخلاق علمی و تدیل شدن به یک سارق علمی میشود،‌ مقصرش نه قوه قضاییه است و نه بقال سرکوچه، ‌مقصر خود استادان و تیمهای آنها در سطوح مختلف دانشگاهی به عنوان مسئول و داور و ارزیاب و کمیته علمی و کمیته تحصیلات تکمیلی است.  به عبارت دیگر مسئول اصلی این فاجعه جعل علم، ‌جعل کتاب، و ‌جعل پایان نامه، ‌استادان هستند. شبکه علم و نهاد علم در دست استادان است، ‌آنها هستند که باید تشخیص دهند،‌آنها هستند که باید تخلفات را ببینند و گزارش دهند و آنها هستند که باید مجازات را اعمال کنند و بیماران علمی را درمان کنند و مانع از آن شوند که بیماری سرقت علمی به سرطان غیر قابل درمانی تبدیل شود. استادان در سطح مختلفی مسئولیت این تشخیص و درمان و تنبیه را دارند: اولین کسی که با این علم جعلی در قالب مقاله، ‌پایان نامه و حتی کتاب جعلی مواجه میشود، ‌استاد است ‌که معمولا واکنش خاصی اتفاق نمی افتد و استادان به دلیل بی توجهی و مشغله های فراوان حتی فرصت ارزیابی درستی هم ندارند،‌ لذا دانشجو می آموزد که قانونی برای جلوگیری از تخلف نیست. در ملحه بعد استادان داور و مشاور و ارزیابان علمی در مقالات علمی و پژوهشی هستند که معمولا آنها هم متوجه نمی شوند و زحمت توجه کردن را هم معمولا به خود نمی دهند و اصولا خود را به دردسر نمی اندازند. یکی از استادان تعریف می کرد که در یکی از دانشگاه های دولتی متوجه شدم رساله نوشته شده کاملا مشمول سرقت علمی است، ‌اما بخاطر اینکه فرد دانشجو آدم گردن کلفتی بود، ‌جرات حرف زدن نداشتم. بارها در داوری های دانشگاه آزاد و گاه دولتی شخصا شاهد بوده ام که استادان به هیچ وجه این مساله را ارزیابی نمی کنند که دانشجو مسئول این نوشتار هستند یا نه. به عبارت دیگر نظام دانشگاهی و استادان اصولا مسئولیتی برای تشخیص اصالت اثر برای خود قائل نیستند. این خصلت همانند آنست که پزشکان مسئولیت تشخیص بیماری را از خودشان ساقط کنند. ضمن اینکه بعد از دفاع برخی از همین استادان هستند که این مقاله های جعلی را که به همراه دانشجو منتشر شده، ‌برای ارتقا خود در رزومه شان وارد می کنند،‌ در نتیجه آنها نیز این جعلیات علمی بهره مند میشوند. بازهم استادان ارزیاب برای ارتقا نیز این مسئولیت را ندارند.

در این میانه گاه این جعل و سرقت آشکار می شود،‌اما باز هم چرخه مراقبت و تنبیه ناکار آمد است. چون سرقتهای علمی که در باب استادان و دانشجوها آشکار شده، ‌تقریبا عموم آنها ره به جایی نبرده اند و کسی مجازات نشده است. هنجارهای علم قبل از هرکس نه توسط دلالان علمی و جعلیات فروشان میدان انقلاب،‌ بلکه توسط متولیان میدان علم یعنی استادان نقض شده و بی اعتبار میشود؛ حتی گاه خیلی هم بنیادین است،‌استادانی که مسئولیتشان را در آموزش بینش علمی و روش علمی درست انجام نمی دهند،‌دانشجوی درمانده که نه میداندن نگاه علمی چیست ئو نه بلد است که کار علمی کند،‌مجبور است به جعلیات فروشان میدان انقلاب پناه ببرد. به عبارت دیگر عامل اصلی این فروپاشی اخلاقی میدان علم (که بازنمای آن در میدان انقلاب به خوبی مشهود است،‌در فریادهایی تبیلغات چی های شرکتهای جعل علم که کتابسازی،‌مقاله سازی و پایان نامه سازی را همانند ماشین تولید انبوه انجام میدهند دیده می شود)،‌خود استادان هستند. اینها شریکان این رهزنان علم و آکادمی هستند. البته مقصودهمه استادان نیست،‌که تعمیم بیهوده دادن،‌بی انصافی است و امری غیراخلاقی است. مساله آنست که تعداد استادنی که درگیر این تباهی اخلاقی میدان علم شده اند،و از این مسئولیت شانه خال یم یکنند و در مواردی خودشان هم شریک جرم هستند،‌ ‌آنقدر زیاد است که نظام آکادمی ایرانی بگونه ای سرطانی دچار بیماری جعل علم شده است. به تدریج فرق بین دوغ و دوشاب از بین رفته و دانشجوی متعهد باید به تلاش خودش و با جان کندن کارش را تمام کند، وگرنه سیستم دانشگاه بهای خاصی به او نخواهد داد. سفله پروری علمی به مثابه یک فرآیند علمی،‌از طریق استادن بی تعهد در مقام استاد راهنما،‌مدیران پژوهشی،‌ارزیایان علمی و داوران،‌شروع میشود، ‌بعد حجم انبوهی از دانشجویان را قربانی خود می کند، چون دانشجو وقتی با سختی تولید علم مواجه میشود، ‌راه (البته بهتر است گفته شود بزرگراه )‌ سرقت و جعل علمی را باز می بیند و به راحتی از این مرحله های گردنه های علم خودش را نجات میدهد. حرمت امامزاده علم را متولیانش به باد داده اند و حالا هم جولانگاه رهزنان علم فروش هم شده است.

 

 

[1] http://anthropology.ir/article/30569

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده