هنر و طراحی: مروری بر روبرت ریمان- بیشتر از یک رنگ پریدگی و جذابیت ساده

نازنین دلنواز

این هنرمند برای شش دهه، از طریق کار کردنِ تقریبا کامل با رنگ سفید، نقاشی های به طور چشمگیر گرمی را خلق کرده که در آن عناصر غیرمادی آشکار شده است 1]].

به عقیده واسیلی کاندینسکی، سفید اجرای بدی در نقاشی های پیش از او داشته است. اثرات برف امپرسیونیست ها اغلب در نور آبی و مایل به بنقش ارایه شده است، حال آنکه وینست ونگوگ در سال 1888 در نامه ای به همکار نقاش خود، امیل برنارد، نوشته است که احساس می کند نقاشی با رنگ سفید ناموجه است زیرا خیلی دور از طبیعت است، خیلی دور از ذهن است. با توجه به گفته ی کاندینسکی، سفید فقط با به کار بردن انتزاع، می تواند در جایگاه خودش ثابت شود. او ادعا می کند سفید برای انتزاع مناسب است به این دلیل که از جایی بهتر از این سیاره یِ سقوط کرده که ما در آن ساکن هستیم، آمده است: "این جهان بسیار فراتر از ماست برای همسازیش با لمس روح ما. سکوتی عظیم، مانند یک دیوار غیرقابل نفوذ، زندگی اش را از فهم ما پوشانیده است. بنابراین سفید، این هارمونی سکوت را دارا است... این یک سکوت مرده نیست بلکه آبستنی از فرصت هاست."

سفید مجموع تمامی رنگ ها و همچنان خالی است؛ سفید بی عیب و نقض و در عین حال ناتمام است؛ سفید پاکی و همچنین مرگ است. و برای رابرت ریمان، یکی از هنرمندان متفکر و سخت کوش دوران پساجنگ، سفید ماده است. این نقاش آمریکایی برای تقریبا شش دهه تا کنون، به طور عمده با این رنگ (یا بدون رنگ) که با تغییرات بی شمار سایه، قلمو، کادربندی و تکیه گاه همراه شده، کار کرده است. هم اکنون بیست و دو نقاشی از او به صورت مختصر و موجز در گالری بنیاد هنر دیا در نیویورک به نمایش در آمده است و این یک رویداد به حساب می آید. ریمان هیچ دیداری از موزه ی نیویورکی تا زمان گردشش در موما نداشته است [2] (با اشاره به نقد روبرتا اسمیت: "کمال بیش از اندازه برای کلمات").

آشکارا، این اولین نمایشی است که دیا در چلسی از زمان تصمیم وحشتناک فروش خانه های قدیمی موسسه در سراسر خیابان 22 قرار داده است. در سال 2004، یک سال بعد از بازگشایی پایگاه بزرگ بی حس و عاطفه اش در بیکن، نیویورک، بر روی رود هادسون، دیا به بسته شدن خانه ی اصلی چلسی پایان داد (که در حال حاضر به نظر می رسد برای تبدیل به آپارتمان های خیلی لوکس آماده می شود). بسته شدن قرار بود موقت باشد اما بعد از یک دهه در مناطق غیرقابل سکونت، ما بازگشت به یک خانه مناسب داریم.

ریمان مسیری غیرمنتظره را به سمت یکی از سفت و سختترین مقام های نقاشی آمریکایی پسا جنگ طی می کند. او در سال 1930 در شهر تنسی متولد شد و پس از یک دوره محرومیت در ارتش، به نیویورک برای نواختن ساکسیفون آمد. او یک شغل روزمزد در "موما" به عنوان محافظ امنیتی گرفت و هفت سال بعد نیز او همچنان آنجا بود - جستجو می کرد، یاد می گرفت و با دن فلاوین، سول لویت و دیگر هنرمندان در انجمن اخوتی که دیا ادامه داد تا در بیکن جاودانه شد، دوست می شد. خمیره ی اولین نقاشی های او در اینجا شکل گرفت، زمانی که او هنوز کارمند امنیتی بود. یک جفت شمایل مربع مانند وجود دارد که یکی از آن ها به خاکستری روشن نزدیک تر است تا سفید و توسط یه میله ی سیاه و قرمز قطع شده است. پس از آن، دو نقاشی گرانقیمت، هر دو برای سال 1962، که متشکل از شکلک های سفید با زیر رنگ گذاری کادمیوم یا آبی تیره، بیرون آمد [3].

آن نقاشی های اولیه به ایجاد یکی از بدترین سوتفاهمات درباره ی ریمان کمک کرد: اینکه هنر او درباره ی هیچ و کارهای سفید در سفید او پوچ گرایانه هستند" نقاشی های آخرین". در واقع کاملا برعکس است. همانطور که این نمایشگاه به طور ماهرانه ای تایید می کند که محدودیت های بی رنگی، آزادی شگرفی را به ریمان معرفی کرده است. سفید موضوع مورد بحث نیست اما یک سازوبرگ است که توسط آن ریمان دوباره فکر کرد که چطور یک نقاشی مونتاژ می شود، معنی کسب می کند و چگونه اکتشافات تازه تر می تواند بعدا دوباره  اثبات شود و درهم آمیزد. رنگ می تواند به طور مساوی همه جا پخش شود بدون ردی از قلم مو یا با خودستایی اکسپرسیونیستی تر اعمال شود. می تواند روغن یا اکرولیک،  کِیسین یا سخت، رنگ دانه ی رزین که به Enamelac معروف است، باشد. همچنین سطوح بی رنگ به ریمان اجازه می دهد بر تکیه گاه های بسیار متفاوت و ابزارهای نمایش تاکید کند.  ما او را می بینیم که از کرباس و کتانی به مواد صنعتی تر حرکت می کند مانند تلق شیشیه ای یا مس و در جاییکه بنظر می رسد رنگ امولسیونی تر شده؛ ترک خوردگی های نقاشی را برای نمایش آنچه در زیر پنهان است، در بسیاری از موارد، رها می کند.

ما او را می بینیم که در زمان های روش های نمایش وحشیانه تنوع را امتحان می کند،.  فکتور، از سال 1983، به طور آزادانه در مقابل دیوار ایستاد، در حالیکه جفت ناوبری از یکسال بعد و نقاشی شده بر فایبرگلاس، در واقع بالای زمین با بست های آلومینومی معلق شده است. حتی وسیله ای که ریمان از طریق آن نقاشی هایش را آویزان می کند – بعضی اوقات با نوارهای آلومینومی، بعضی اوقات با پیچ، بعضی اوقات با نوارهای کاست-  به یک کنش هنری تبدیل می شود. او تنها هنرمندی است که می تواند شما را با استفاده از مواد خام به وجد آورد [4].

تنها چیز واقعا سفید در این جهان نور است. اما حتی نور سفید واقعا چند رنگ است و سفیدهای ریمان با دیگر رنگ ها که اغلب به سمت انتهای طیف سرد و فلزی هستند، پوشیده شده است. در یک شاهکار- نه هیچ کلمه ی دیگری- تقریبا از سال 1960، زیر رنگ گذاری آبی یخی برف در کلاغ مونه را به یاد می آورد، و ضربات از گوشه ی سمت چت بالا به یک رنگ بژ بی اعتبار فرو می ریزند. رنگدانه در یک کار کوچکتر در همان سال نزدیک به سبز است، مالیده شده در یک چهار ضلعی بی قاعده بر روی یک تکه کتان بدون پرداخت و کشیده نشده، به همان اندازه ی مسیح در کفن تورین واقعی. نقاشی بزرگتر سفید را می بیند که از یک کله غازی رمانتیک به یک خاکستری مخلوط زرد و سبزِ خفه تر تغییر می کند. اگر شما به آن ها زمان دهید، آشکار می شوند، اگرچه در واقع، ارزش آن را دارد که دیدارهای متعددی از آن داشته باشید تا نقاشی را در نور محیط های مختلف ببینید. من سه بار رفتم – در شرایط آفتابی، ابری و سپس (بر خلاف قاعده) در شب- و هر بار جلوه ی متفاوتی داشت.

این ریمانِ پس نگر نیست: فقط 22 کار از تاریخ 1658 تا 1985 وجود دارد و همچنین یک معبد نیست. کورتنی جی مارتین، متصدی نمایش آثار، نقاشی ها را با شوخ طبعی به صورت جفت های مکمل یا متضاد و یا سه گانه نصب کرده است. ایجاد تغییر در مقیاس و فرمت تک دیوار به شما اجازه می دهد هنر ریمان را بیش از اتودهایی مینیمالیستی ببینید بدون ظرفیت کامل آثار هنری. بله، نقاشی های ریمان ریاضت کشانه  اما به طور قابل توجه ای گرم هستند. آن ها آثار هنری ای هستند که به صورت غیرمادی آشکار شده اند.

دیگر آن که، آثار مهم ریمان هنوز برای نمایش در پایگاه دور افتاده و غول پیکر بیکن، 90  دقیقه ای شمال نیویورک، باقی مانده است و البته مثل همیشه ارزش دیدن را دارد. اما جسیکا مورگان، متصدی سابق تِیت مدرن که مدیر جدید دیا شد، سزاوار است برای برگرداندن موزه به منهتن مورد تشویق قرار گیرد. خوشحال خواهم شد اگر مورگان، کسی که قبل ازآمدنش به نیویورک وکیل مدافعی خوش زبان برای نقاشی فیگوراتیو و مدرنیسم غیرغربی بود، شروع کند به اینکه در سال های پیش رو دیا را به آن سوی شایستگی های اصلیش در مینیمالیستی و مفهوم گرایی، اغلب از آلمان و آمریکا، سوق دهد. در حال حاضر ما باید برای بازگشت دیا قدردان باشم- همچنین نسبت به کمک ریمان به رایحه ی خوش نا بهنگام نیویورکی از کریسمس سفید.

 

 

[1]رابرت ریمان در دیا: "سفید پاکی و همچنین مرگ است." عکاس: روبرت ریمان/ انجمن حقوق هنرمندان، نیویورک/ بیل جیکبسون. اهدایی مجموعه گرینویچ، با مسوولیت محدود/بنیاد هنر دیا، نیویورک.

[2]"سفید بی عیب و نقض و در عین حال ناتمام است؛ سفید پاکی و همچنین مرگ است." عکاس: روبرت ریمان/ انجمن حقوق هنرمندان، نیویورک/ بیل جکبسون. اهدایی مجموعه گرینویچ، با مسوولیت محدود/ بنیاد هنر دیا، نیویورک.

[3]رابرت ریمان: کار او "نقطه مقابل پوچگرایی" است. عکاس: روبرت ریمان/ انجمن حقوق هنرمندان، نیویورک/بیل جکبسون. اهدایی مجموعه گرینویچ، با مسوولیت محدود/ بنیاد هنر دیا، نیویورک.

[4]حتی وسایلی که از طریق آن ریمان نقاشی هایش را آویزان می کند به یک عمل هنری تبدیل می شود. عکاس: روبرت ریمان/ انجمن حقوق هنرمندان. نیویورک/بیل جیکبسون. اهدایی مجموعه گرینویچ، با مسوولیت محدود/ بنیاد هنر دیا، نیویورک.

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی