نگاهی به مفهوم آوارگی با ارجاع به مفاهیم مارکس

لیلا حسین زاده

چکیده و واژگان کلیدی:

در متن پیش رو تلاش بر آن است تا مساله ی «آوارگی» در وجوه مختلف این مفهوم بررسی شود و با توجه به مبناهای نظری و آمار و ارقام، جهانی بودن این مساله و ارتباط آن با فرایند جهانی شدن مورد کنکاش قرار گیرد. بدین منظور ابعاد مختلف مفهوم «آوارگی» مد نظر قرار می گیرد. از سوی دیگر تلاش می شود تا با رجوع به مفاهیمی (در نظریات مارکس) همچون «بیگانگی» و «ارتش ذخیره ی کار» توضیحی برای وضعیت آوارگی  یافته و ارتباط آن را با نظام جهانی سرمایه داری و فرایند جهانی شدن بیابیم. در نهایت سعی بر آن است که ابعاد واقعی ومعاصر پدیده، مورد توجه قرار گرفته و تفاوت هایی که وضعیت کنونی سرمایه‌داری، با نظام سرمایه‌داری در دوره‌ی آغازین خود (قرون 18-19 ، دوره ی مفهوم پردازی مارکس) داشته است و پدیده هایی همچون جنگ و تولید سلاح عنوان شوند.

واژگان کلیدی: آوارگی- refugee- homelessness- نظام سرمایه داری- بیگانگی- ارتش ذخیره ی کار- جنگ- جهانی شدن

 

 

مقدمه:

آن چه  پژوهشگر را به کنکاش در مفهوم «آوارگی» کشاند، قبل از هرچیز فرض اضطرار موضوع و مشاهده‌ی عمومی شدن این پدیده بود. اخباری که به صورتی روز افزون درمورد آوارگان سوری و بی پناهی این خیل عظیم پناهجویان می شنویم و انتشار عکس هایی هنرمندانه از فجایع جنگ  که میان ما دست به دست می شوند، موجب آشنایی بیش از پیش چشم و ذهن ما با این پدیده شده اند. اما به نظر می رسد این وضعیت، دربرگیرنده‌ی ابعادی گسترده‌تر از جمعیتی خاص (مثلا در سوریه، فلسطین یا افریقا) است. ما مدام در خیابان های شهر خود با کارتن خواب ها و بی خانمان ها روبروییم که همچون اشباحی از کنار ما رد می شوند یا کمی آن طرف تر از ما چمباتمه زده، یا زیر پتویی دراز کشیده اند. مضافاً اخباری که از کشورهای به اصطلاح توسعه‌یافته به گوش می رسد نیز حاکی از حضور تعداد قابل توجهی بی خانمان در گوشه های شهرهای اروپایی و امریکایی است. بعلاوه می توان این مسئله را در بعد غیر-مادی (ذهنی) گسترش داد. ما در اطراف خود به راحتی می توانیم کسانی را بیابیم که در خانه ای زندگی می کنند، اما احساس مدام آوارگی و بی خانگی با آنهاست: نوعی حس غریبگی در خانه، نوعی احساس عدم تعلق به خانه یا حتی نوعی زندگی مبتنی بر حضور مداوم در ملاء عام، یا فراتر از آن احساس رهاشدگی، بی تعلقی مطلق و همچون آن. این ها همه ذهنیات و احساساتی آشنا برای نگارنده است و به وفور نمونه‌ی آن را در اطراف خود می بیند. اما تا چه حد می توان مفهوم «آوارگی» را گسترش داد؟ به چه میزان می توان همه ی این حالات را تحت مقولات واحدی گنجاند؟ پدیده ی آوارگی به راستی چقدر جهانی و عام است؟ آیا ارتباطی با نظام جهانی سرمایه داری پیدا می کند؟ آیا فرایند جهانی شدن را می توان علتی برای این پدیده دانست؟ سعی شده است در این متن به این سوالات بپردازیم. در ابتدا تلاش می کنیم پیرامون مفهوم «آوارگی» به بحث بپردازیم. سپس به مبانی نظری پرداخته، و بعد میزان جهانی بودن مساله را بررسی می کنیم و در نهایت تلاش می کنیم واقعیت موجود را با استفاده از مفاهیم طرح‌شده توضیح دهیم و درخصوص قابلیت مفاهیم برای توضیح و تبیین شرایط به بحث بپردازیم. بدیهی است که این متن کاری تک سویه به لحاظ نظری و در حد دانش و زمان ممکن نگارنده انجام شده است. بدون شک امروز در جهان برای توضیح این وضعیت با سویه های نظری گسترده و جامع تری روبروییم و نگارنده می داند که حد توضیح دهندگی چنین متنی، جز در سطح تمرینی برای نگارش و تحلیل نیست. بعلاوه باید در نظر داشت درمورد پدیده ی «آوارگی» سوالات انسان‌شناختی دیگری نیز مطرح اند: این که درک آوارگان از «تعلق» چیست؟ روزمرگی برای آنها چه معنایی دارد؟ در شرایط ثابت آوارگی (و نه پناهجویی) که به نظر می رسد هیچ تعلق ثابتی در زندگی وجود ندارد، آوارگان آینده را چگونه می بینند و زندگی را چطور معنا می کنند؟ این ها به نظر سوال هایی مهم و مستلزم مردم نگاری های دقیق است که می تواند جهان های دیگری از زندگی و امید و زیستن را به سوی انسان معاصر بگشاید. با توجه به مطالب فوق، این متن در نقطه ی آغاز راه  و در سطح صفر اندیشیدن بدین مساله قرار دارد.

مفهوم پردازی :

  1. تعریف مفهوم «آوارگی» : واژه ی آواره در لغت نامه ی دهخدا معادل با واژگانی چون از وطن دور افتاده، سرگردان، غریب، در بدر، پریشان و ... در نظر گرفته شده است. در اینجا مفهوم «آواره» به همه ی معانی فوق ارجاع دارد. این مفهوم را در زبان انگلیسی می توان دربرگیرنده ی واژگانی چون «displaced person»، «refugee» و «homeless» دانست. در ضمن واژه ی «alien» نیز جزئی از این مفهوم قرار می گیرد، چه هم اشاره به شخصی از سرزمینی دیگر دارد، و هم بیگانگی و سرگشتگی ذهنی را شامل می شود. بدین ترتیب، ذیل مفهوم آواره، بی خانمان یا کسی جای می گیرد که جای مناسبی برای خوابیدن ندارد و نیز کسی که خانه،  به معنای «فراهم آورنده ی بنیادها، هویت، امنیت، حس تعلق و فضای سالم»[1]، را از دست داده است. همچنین «پناهجو»، «تبعیدی»، «مهاجر» و «بیگانه» و نیز «سرگشته» را می توان در معنایی کلی «آواره» نامید. بنابراین «آواره»، فردی است که «تعلقات» ضروری ادامه حیات اجتماعی خود، همچون موطن و خانه در معنای عام کلمه، یا مکانی مناسب و امن برای زندگی و همچنین احساس تعلق به هویتی جمعی را از دست داده باشد. یک آواره می تواند بی خانمان باشد، اما به هویتی جمعی احساس تعلق کند و می تواند در خانه ای زندگی کند اما فاقد احساس تعلق باشد. به عبارتی داشتن هریک از ویژگی های فوق به تنهایی می تواند معرف فرد «آواره» در نظر گرفته شود. با توجه به تعاریف فوق درمی یابیم «آوارگی» مفهومی ضرورتا عینی و فیزیکی یا ذهنی و روانی نیست، بلکه هر دو وجه را در بر می گیرد. این تعبیر از «آوارگی» هرچند می تواند برسازنده ی یک کلیت مفهومی باشد، اما کار را برای بررسی، آن هم در چنین متنی دشوار می سازد. درهر صورت ما با حفظ کلیت تعریف، تا آنجا که در توان ماست به بررسی ابعاد مختلف آن می پردازیم.   

 

  1. مبانی نظری :

مارکس شاید مهم ترین نظریه پردازی است که به صورتی سیستماتیک و منتقدانه، نظام سرمایه داری را تحلیل می کند، علت گرایش این نظام به جهانی شدن را توضیح می دهد و پیامدهای این نظام را مبتنی بر تحلیل سازوکارهای آن طرح می نماید. از نظر مارکس شیوه ی تولید سرمایه داری که مبتنی بر انباشت سرمایه و کار دستمزدی مبتنی بر قرار داد آزاد شکل می گیرد برای ادامه ی حیات و بازتولید خود، لاجرم نیاز به گسترش دارد. چرا که انباشت سرمایه (که از طریق ارزش اضافه ی کار صورت می گیرد) از سویی مستلزم پیشرفت تکنولوژیک، نیازمند مواد اولیه ی روزافزون ، خواهان نیروی کار ارزان تر و از سویی وابسته به فروش محصولات و یافتن بازارهای فروش بیشتر و بیشتر است. تمام این استلزامات، نظام اقتصادی سرمایه داری را به گسترش و جهانی شدن سوق می دهد. مارکس در آثار مختلف خود و به ویژه در سرمایه، سازو کار این نظام را تشریح می کند. ما با پذیرش تحلیل مارکسی در جهانی شدن، تلاش می کنیم با استفاده از مفاهیم او، توضیحی برای «آوارگی» در نظام جهانی سرمایه داری بیابیم.

شاید مفاهیمی از مارکس که از همه بیشتر در توضیح وضیعت «آوارگی» به کار می آیند،مفهوم «بیگانگی» و «ارتش ذخیره ی کار» باشند، که در ذیل توضیحشان می دهیم:

  1. بیگانگی: مارکس در دستنوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 بیشترین تمرکز را بر این مفهوم داشته است. آنچه در بخشی از این دستنوشته ها طرح می کند بحث کاربیگانه شده، است. ضروری است برای درک عام بودن مفهوم بیگانگی نزد مارکس در طرح مفهوم کاربیگانه شده، جایگاه کار در نظریات مارکس را بدانیم  که ذکر مقدماتی بدین منظور ضروری است. مارکس پیش از هرچیز بر تولید حیات طبیعی انسانی تمرکز می کند :« در این جا می بینیم که چگونه طبیعت باوری یا انسان باوری پیگیر، خود را هم از ایده آلیسم و هم از ماتریالیسم متمایز می کند و در همان حال حقیقت یگانگی بخش هر دو را می سازد. هم چنین شاهد آن هستیم که چگونه فقط طبیعت باوری، قادر به درک تاریخ جهان است.

آدمی مستقیما موجودی طبیعی است. آدمی به عنوان موجودی طبیعی و به عنوان موجودی زنده از یک سو مجهز به نیروهای طبیعی و حیات است. یعنی یک هستی طبیعی فعال است» (دستنوشته های اقتصادی و فلسفی 1844 ،). بدین ترتیب باید توجه کنیم که تاکید مارکس بر نیروهای طبیعی و حیات و نگاه او به انسان به عنوان یک هستی طبیعی فعال، از سویی از دوگانه ی ساده ساز ذهنیت/ عینیت فراتر می رود و از سوی دیگر مرکزی بودن «تولید حیات انسانی» را نزد مارکس نشان می دهد. از همین جاست که اهمیت کار نه به عنوان جزء و بخشی از وجود انسانی که به عنوان عاملی تعیین کننده برای کلیت انسان رخ می نماید. کار همان هسته ی «هستی طبیعی فعال» آدمی و همان« نیروی حیات» انسانی است. کار (که لزوما امری جمعی است) با فتح و به چنگ آوردن جهان طبیعت، نیروی مولد حیات انسانی را فراهم می آورد. کار موجب تولید می شود و تولید، امتداد یافتن حیات است. باید در نظر داشت که ادراک مارکس از کار، در مرحله ی مفهوم پردازی، لزوما کار اقتصادی نیست. مارکس خود در دستنوشته های پاریس در تعریف کار آدمی، هنر و تولیدات مادی و معنوی را وارد می کند. بدین ترتیب با نگاهی مارکسی نباید مفهوم «کار» به عنوان امری جزئی و ضرورتا مبتنی بر اقتصاد مبادله ای و بالاخص سرمایه دارانه جلوه کند، بلکه کار را باید در کلیت حیات انسانی و به عنوان نیروی پیش برنده ی این حیات در کل در نظر آوریم. اما «کار بیگانه شده» چیست؟ برای پاسخ به این سوال باید مفهوم بیگانگی هگلی را توضیح دهیم. در هگل بیگانگی بدین معناست که آنچه من است من نیست. به عبارتی وجهی از درون آدمی به بیرون فرافکنی می شود و این همان بیگانگی است: غیر شدن خود.از دیدگاه هگل، تاریخ انسانی تاریخ بیگانگی است چرا که انسان برای تفکر و شناخت جهان لاجرم باید وجهی از خود را به بیرون فرا فکنی کند. مارکس در تعریف بیگانگی از همان منطق هگلی پیروی می کند، با این تفاوت که بیگانگی را در نسبت با کار آدمی یا نیروی مولد حیات آدمی تعریف می کند. چرا که مارکس انسان را  نه هستی ای درونی، که در متن حیات و به عنوان جزئی از حیات طبیعی مشاهده می کند و طبیعی بودن انسان را جز در ارتباط او با جهان طبیعت و دیگر انسان ها نمی تواند بپذیرد. در نتیجه آنچه در نگاه (انتزاعی) هگل به حیات انسانی به شکل بیگانگی نمودار می شود، برای مارکس جزئی از وجود طبیعی حیات انسان است. اما طبق نظر مارکس در این شرایط هم می توان از بیگانگی به شیوه ای هگلی سخن گفت. زمانی که نیروی مولد حیات انسان، یعنی کار(که از سویی در ارتباط با طبیعت و از سوی دیگر در ارتباط با انسان های دیگر معنا می یابد ولی در نهایت متعلق به وجود طبیعی انسانی است) به غیر تعلق می گیرد، بیگانگی رخ می دهد. در این جا نیز همان منطق آنچه من است، من نیست حکمفرماست. مارکس در سرمایه به تفصیل، فرایند کالاشدن کار در نظام سرمایه داری را شرح می دهد. کار کالا شده به دیگری فروخته می شود و در نتیجه نیروی حیات من دیگر متعلق به من نیست بلکه در اختیار نیرویی بیگانه با من و مسلط بر من قرار می گیرد. ما در این جا با کار بیگانه شده روبروییم. مارکس توضیح می دهد که انسان بیگانه شده از کار، انسان بیگانه شده از خود است، چون از وجه مولد حیات خود بیگانه شده است.بدین ترتیب شاهدیم که به محض کالا شدن کار و در اختیار غیر قرار گرفتن آن، انسان با وجود خود، با وجود طبیعی خود که همانا هستی طبیعی فعال است بیگانه می شود.

اما بیگانگی به همین سطح محدود نمی شود. وقتی کار از آن کارگر نیست، محصول آن، یعنی آن قسمت از طبیعت که قرار بود از طریق کار فراچنگ آید و به تولید حیات منجر شود نیز متعلق به کارگر نیست. کارگر از محصول و به معنایی دقیق تر از جهان طبیعت نیز بیگانه می شود. اما از ابتدا کار برای مارکس امری جمعی بود، انسان بیگانه شده از کار، یعنی از خود و از طبیعت، از جمع، از دیگری یا از نوع انسانی نیز بیگانه می شود. بدین ترتیب است که  طبق نظر مارکس ما در جهان سرمایه با کالا شدن و فروخته شدن کار، با نوعی بیگانگی همه جانبه نسبت به خود، به دیگران و به طبیعت روبروییم. از نظر مارکس این بیگانگی، متعلق به طبقه ی خاصی نیست (گرچه در طبقه ی کارگر به لحاظ کیفی و کمی متفاوت است) و کل جامعه ی انسانی و کل وجوه این جامعه را در بر می گیرد. بدین ترتیب در نظام سرمایه داری (که نظامی جهانی است) وجه مشخصه ی انسان، بیگانگی است. انسانی که به خودش تعلق ندارد، انسانی که از تعلق به طبیعت و به دیگران بریده است (چرا که بیگانگی همانا به تعلق دیگری درآمدن است). بدین ترتیب است که می توان از مفهوم بیگانگی راهی به سمت توضیح وضعیت «آوارگی» و سرگشتگی و بیگانه بودن با جهان امروز گشود. در ضمن باید توجه داشت مارکس این بیگانگی را در تمام وجوه زندگی حاکم می داند. برای مثال در مورد خانه های کارگران در جهان سرمایه می گوید: « ... آدمی به غار نشینی رجعت کرده است اما این رجعت به شکلی بیگانه و شرورانه بوده است. انسان وحشی در غار خویش که عنصری طبیعی بود و آزادانه در خدمت و محافظت او قرار داشت خویشتن را غریبه نمی دانست و یا چون ماهی در آب احساس ایمنی می کرد. اما مسکن زیرزمینی تهیدستان، مسکنی است متخاصم، «قدرتی است بیگانه و محدود کننده که فقط زمانی دراختیار آنان قرار می گیرد که خون و عرقشان را تسلیم سازند»، مسکنی که نمی توانند خانه ی خود بدانند یعنی جایی که دست کم بتوان گفت: « این جا در خانه ی خودم هستم»، در حالی که برعکس جایی زندگی می کنند که خانه ی کس دیگری است، در خانه ی غریبه ای که هر روز مترصد آن است که تا اجاره اش را نپردازند بیرونشان کند... » (دستنوشته های اقتصادی و فلسفی، ص 201) و باز « برای این مرده شور خانه ها باید پول پرداخت کرد. مسکنی رو به نور که پرومته در [منظومه ی پرومته در بند] در آیسخلوس از آن به عنوان موهبتی والا یاد می کرد و به یاری آن وحشیان را آدم ساخت، دیگر برای کارگران معنایی ندارد. نور، هوا و غیره – ساده ترین پاکیزگی های حیوانی- دیگر نیاز آدمی به شما نمی آیند. کثافت این گندیدگی و تعفن انسانی، گنداب تمدن (به معنایی کاملا واقعی) عناصر حیات او شمرده می شوند» (همان، ص 191) ما می بینیم که این توصیف های مربوط به قرن نوزدهم، چقدر هنوز هم در جهان ما به طور روزافزونی صادق هستند . بدین ترتیب می توان از طریق این مفهوم تاحدی به «احساس عدم تعلق» به خانه، به احساس سرگشتگی در جهان و به بعد غیر فیزیکی تر آوارگی اندیشید.  

  1. ارتش ذخیره ی کار: مارکس در سرمایه به تفصیل روند شکل گیری ارتش ذخیره ی کار یا مازاد جمعیت کارگری را شرح می دهد: « «اما در واقع این انباشت سرمایه داری است که پیوسته  و به نسبت مستقیم با انرژی و گستره ی خویش یک جمعیت نسبتا مازاد کارگری ایجاد می کند، یعنی جمعیتی که بیش از نیازهای میانگین سرمایه برای ارزش افزایی اش است و بنابراین جمعیتی مازاد تلقی می شود [...]

اما اگر اضافه جمعیت کارگران، محصول ضروری انباشت یا رشد ثروت بر پایه ی سرمایه دارانه است، برعکس همین اضافه جمعیت به اهرم انباشت سرمایه داری و در حقیقت به شرط وجودی [شیوه ی تولید سرمایه داری] بدل می شود. ارتش ذخیره ی آماده ای را شکل می دهد که چنان یکسره و به طور مطلق به سرمایه تعلق دارد که گویی خود آن را به هزینه ی خویش پرورش داده است. شیوه ی تولید سرمایه داری، مستقل از مرزهای واقعی جمعیت، توده ای از مصالح انسانی را خلق می کند که همیشه جهت استثمار شدن توسط سرمایه برای نیازهای متغیر ارزش افزایی آن حاضر و آماده است [...]

ارتش ذخیره ی صنعتی در دوره های رکود و رونق متوسط بر ارتش فعال کارگری فشار وارد می کند و در دوره های اضافه تولید و فعالیت تب آلود بر خواست های آن لگام می زند. بنابراین اضافه جمعیت نسبی پیش زمینه ای است که بر پایه ی آن قانون عرضه و تقاضای کار می چرخد[...]» (سرمایه، ترجمه حسن مرتضوی، ص)

«سرانجام پایین ترین رسوبات اضافه جمعیت نسبی در قلمرو فقر و بینوایی زندگی می کنند. صرف نظر از ولگردان، بزهکاران، روسپیان، و به طور خلاصه لمپن پرولتاریا به معنای اخص کلمه، این قشر اجتماعی خود شامل سه گروه زیر است. نخست آنها که قادرند کار کنند. فقط کافی است نگاهی سطحی به آمارهای بینوایی انگلیسی بیاندازیم و دریابیم که کمیت آنان با هر [بحران تجاری] افزایش و با هر تجدید حیات کسب و کار کاهش پیدا می کند. دوم: یتیمان و کودکان بینوا. این ها داوطلبان ورود به ارتش ذخیره ی صنعتی هستند. و در دوره های رونق چشمگیر، مثلا در سال 1860، با سرعت و در شماری انبوه به ارتش کارگران فعال فراخوانده می شوند. سوم: وازدگان، ژنده پوشان و کسانی که قادر به کار نیستند. آنان عمدتا افرادی اند که در نتیجه ی تقسیم کار در برابر ناتوانی خود به انطباق با سایر رشته های صنعتی، سر تسلیم فرود آورده اند؛ افرادی که فراتر از مدت حیات میانگین کارگران زنده مانده اند؛ و سرانجام قربانیان صنعت که شمارشان با رشد ماشین آلات خطرناک، کار در معادن و کارخانجات شیمیایی و غیره ، معلول، بیمار ، بیوه شده اند. بینوایی نوانخانه ی ارتش ذخیره صنعتی و سایه ی شوم ارتش کار فعال است.[...] بینوایی یکی از شرایط وجودی تولید سرمایه داری و رشد ثروت است. بخشی است از ریخت و پاش تولید سرمایه داری [...]

اما هرچه این ارتش ذخیره نسبت به ارتش فعال کار بزرگ تر می شود، اضافه جمعیت که فقر و فلاکت آن با مقدار عذاب و شکنجه ای که در شکل کار باید از سر بگذراند نسبت معکوس دارد، تثبیت یافته تر می شود. سرانجام هرچه لایه های مستمند شده ی طبقه ی کارگر و ارتش ذخیره ی صنعتی گسترده تر می شوند، بینوایی رسمی بیشتر می شود. این قانون مطلق و عام انباشت سرمایه داری است.» (همان، ص 690-691).

و باز : « کلاه بردار ، شیاد ، گدا و بیکار ، آدمهای کارکن گرسنه ، بخت برگشته و بزهکار شخصیت هایی هستند که از نظر اقتصاد سیاسی وجود ندارند و فقط چشمان کسانی چون پزشک قاضی گورکن و مامور اجرا آنها را می پاید . این اشخاص اشباحی خارج از حیطه ی اقتصاد سیاسی هستند» (دستنوشته های اقتصادی و فلسفی، ص 146).

بدین ترتیب از نگاه مارکس ادامه ی حیات نظام سرمایه داری منوط به تولید روزافزون جمعیتی بیکار و بینوا می شود. 

 

 

بررسی آمار و ارقام :

به گفته ی معاون امور زنان و خانواده ی ریاست جهوری، طبق آماری غیر رسمی 15 هزار کاتن خواب در تهران وجود دارد که 5000 نفر از میان آنان، زنان هستند ( خبرگزاری ایلنا، تیر 94)

از سویی دیگر به گزارش خبرگزاری شفاف بر می خوریم : « رضا جهانگیری‌فرد خبر داد:سن زنان كارتن‌خواب به 17 سال رسید!» ( شفاف، آبان ماه 92 ).

خبر آنلاین نیز در خبری مورخ دیماه 94  از جمع آوری 3 هزار کارتن خواب مرد در تهران خبر می دهد و اعلام می کند 13 درصد کارتن خواب ها معتاد نبوده اند.

می توان در اینجا مروری بر آمار و گزارش های بین المللی در مورد «آوارگی» داشت.

« تعداد آوارگان فلسطینی به مرز 6 میلیون نفررسید». (العالم، اردیبهشت 93)

« تعداد آوارگان سوری برای نخستین بار به بالاتر از 4 میلیون نفر رسید. [...] بعلاوه حداقل بالغ بر 7.6 میلیون نفر درون کشور سوریه بی خانمان هستند» (گزارش سازمان ملل، 2015).

« "انتونیو گوتیرس" رئیس کمیساریا در بیانیه ای اعلام کرد: این بزرگترین تعداد پناهندگان (آوارگان) از یک درگیری در یک نسل است. این افراد نیازمند دریافت کمک از همه جهان هستند اما به جای این، آنها در شرایط سخت به سر می برند و بیشتر و بیشتر در فقر فرو می روند.» (عصر ایران به نقل از رویترز، تیرماه 94)

«حداقل 2.3 میلیون نفر بزرگسال و کودک یا حدودا یک درصد جمعیت امریکا ، به احتمال زیاد شرایط بی خانمانی را حداقل در طول یک سال تجربه می کنند. مبتنی بر جدید ترین تحلیل ملی درمورد بی خانمانی، توسط  محققان موسسه ی شهر(urban institute)،مارتا بارت و لادان آرون،  این درصد احتمالا با درنظر گرفتن مردمی که صرفا در فقر زندگی می کنند به 6.3 می رسد». (Urban institute، 2000)

«تعداد کودکان بی خانمان در ایالات متحده به سطحی به طور بی نظیری بالا رسیده است؛ طبق گزارش جامع چشم اندازی (state-by-state) امریکا یک کودک از هر 30 کودک بی خانمان است و این گزارش نرخ بالای فقر ملی، فقدان مسکن ارزان و تاثیرات خشونت فراگیر خانگی را علت این معضل می داند» (Associated Press، 2014)

 

«100 میلیون نفر در سراسر جهان به معنی واقعی کلمه بی خانمان هستند [...] تعداد تخمینی بی خانمان ها به یک میلیاردنفر افزایش می یابد اگر ما آنهایی را که در خانه هایی «بسیار ناامن یا موقتی، و اغلب با کیفیتی بسیار پایین زندگی کنند، برای مثال ساکنان غیرقانونی منازلی که زمین یا خانه ی شخص دیگری را اشغال کرده اند و به متداوما تحت فشار اخراج هستند؛ آنهایی که در کمپ های پناهجویان زندگی می کنند و خانه های آنها ویران شده است؛ و آنها که در سرپناه های موقت زندگی می کنند (مانند 250هزار ساکن پیاده روها در بمبئی )» . این آمار مبتنی بر گزارش مرکز اسکان(سکونت) سازمان ملل متحد در سال 1996 است» (share-international و homeless world cup)

به نظر می رسد گزارشی هرچند مختصر از وضعیت آوارگی در سطح جهان، جهانی بودن و عام بودن این پدیده را نشان می دهد. لازم به ذکر است که بسیاری از این آمارها قبل از فجایع اخیر در جهان و افزایش جمعیت آوارگان گزارش شده اند.

 

 

تبیین واقعیت موجود:

برای توضیح وضعیت، پیش فرض هایی را می پذیریم. ما می پذیریم که امروز نظام سرمایه داری، شکل غالب اقتصاد جهانی است و کشورهای مختلف در سراسر جهان مبتنی بر این نظام اقتصادی عمل می کنند و البته پذیرش این فرض با مشاهده ی نحوه ی کار کارخانه ها، محاسبه ی دستمزد، شیوه ی انباشت سرمایه، نظام بانکی، کالاشدگی کار و کار دستمزدی، شیوه ی تولید کالاها و سایر پارامترها دیگر صورت می گیرد که در این متن مجالی برای بررسی آن نیست. بدین ترتیب ما «آوارگی » را (که در قسمت قبل عمومی و جهانی بودن آن را مشاهده کردیم) به عنوان پیامدهایی از نظام سرمایه داری به صورتی جهانی مورد بررسی قرار می دهیم.

اگر «خانه» را جایی تعریف کنیم که احساس تعلق و هویت را به همراه احساس امنیت، محافظت، آرامش و رشد برای فرد ایجاد می کند، بدین ترتیب «بی خانمانی» یا آوارگی بلافاصله با احساس عدم تعلق گره می خورد. عدم تعلق به نوعی مترادف با بیگانگی است، چرا که آنچه متعلق به من بوده در اختیار دیگری قرار می گیرد و دیگر متعلق به من نیست. آنچه مارکس با عنوان «بیگانگی» فراگیر حاصل نظام سرمایه داری طرح می کند، به طرق گوناگون در احساس بیگانگی نسبت به فضاهای مختلف، حس آوارگی و حس بی تعلقی بروز می یابد. برخی متفکران پیوستن اروپاییان به داعش را نیز از طریق همین مفهوم «بی تعلقی» یا «بیگانگی» توضیح می دهند. این «بی تعلقی» یا «آوارگی ذهنی» در سطوحی عام عمل می کند؛ متاسفانه در بررسی این وجه از «آوارگی» به گزارش و آماری بین المللی دسترسی نداریم. اما آنچه به طور تجربی مشاهده می کنیم، آنچه در بسیاری از روحیات قوم پرستی، فاشیستی، برخی وجوه پیوستن به داعش، نحوه ی بخورد با محیط زیست، نوعی حس رهاشدگی و خستگی و غریبگی شاهد آنیم، همه نشان از آوارگی انسانی دارند که در جهانی کالایی، از خود، از طبیعت و از دیگران بیگانه است. پیش رفتن در این وجه از آوارگی جهان گسترده و پیچیده ای را به ما می گشاید که در این متن توانایی مواجهه با آن، تحلیل آن و ارجاع به گزارش ها و تحلیل ها در این رابطه نیست.

اما وجه دیگر آوارگی را می توان از طریق «ارتش ذخیره ی کار» توضیح داد. طبق نظر مارکس، نظام سرمایه داری برای پیشروی و گذار از دوره های رکود به دوره ی رونق به ارتش ذخیره ی کار یا مازاد جمعیت احتیاج دارد. ضمن این که خودِ سازوکارهای این نظام (با پیشرفت های تکنولوژیک و اهمیت یافتن سرمایه ی ثابت نسبت به سرمایه ی متغیر) به طور مداوم چنین مازاد جمعیتی را تولید می کند.بدین ترتیب بخشی از آوارگی ای که امروز در جهان مشاهده می کنیم، مستقیما ناشی از کمبود منابع (که در تصاحب شرکت های بزرگ سراسر جهان اند[2]) و بیکاری است. (توجه داشته باشیم که گسترش سرمایه داری همواره با حذف کسب و کار خرد به نفع کسب وکارهای غول آسا همراه است و همین موجب بیکاری های وسیع در بخش هایی از جهان می شود که به شرکت های عظیم تولیدی وصل نیستند).

 اما دو وضعیت معاصر موجب می شوند پدیده ی آوارگی از سطح تولید و جذب «ارتش ذخیره ی کار» فراتر رود. نخست این که امروز می توان مرزهای سرمایه داری را جهانی در نظر گرفت. بدین معنا که دیگر شبیه به قرن 18 و 19، مازاد جمعیت نمی تواند به بهشت امریکا و مکان هایی دیگر که در صنعت نوپا هستند پناه ببرد. بلکه مازاد جمعیت عموما به سمت کشورهای تماما توسعه یافته می رود، و این خود تحلیل مسائلی مازاد چون اختلاف قیمت ارز، میزان توان این کشورها در جذب مهاجران، تشدید احساسات فاشیستی بر اثر تعارضات چنین جذبی و غیره را می طلبد. از سویی دیگر، اقتصاد مبتنی بر اسلحه و بروز جنگ ها موجب می شود تولید این مازاد جمعیت، یا جمعیت آواره، از چرخه ی رونق و رکود نظام سرمایه داری فراتر رود. در واقع ورود نظام سرمایه داری به تولید «ابزار مرگ» یا اسلحه  و به عبارتی «کالاسازی مرگ» یا کشتن در جهت انباشت سرمایه، حجم عظیمی از آوارگان را ایجاد می کند که در پروسه ی تولید و جذب عادی «ارتش ذخیره ی کار» نمی گنجد. «جنگ» چنان کمیت آوارگان را اضافه می کند که با منطقی هگلی می توانیم بگوییم کیفیت آوارگی دچار دگرگونی می شود.

 بدین ترتیب وقتی سیاست گذاری های مختلف معطوف به «مساله ی آوارگی» می شود، وقتی  بین یک هفتم تا یک ششم مردم جهان را می توان تحت مقوله ای به نام «homeless» گنجاند و هنگامی که ارگان های شهری مختلف، مساله ی  بی خانمانی را بحرانی اعلام می کنند، همه ی این موارد نشان از ظهور حداقل گروه جدیدی از انسان ها در جهان دارد. انسان هایی که از سویی در جهان عظیمی از امکانات و تکنولوژی پرسه می زنند و از سوی دیگر قادر به برآوردن طبیعی ترین و حیوانی ترین نیازهای خود نیستند. انسان هایی که تجارب عاطفی بشری بسیار متمدن را با خود حمل می کنند، اما در معنایی خاص، در سطح تجاربی تماما جسمانی  در غلتیده اند. به طور قطع مفاهیمی چون «بیگانگی» و « ارتش ذخیره ی کار» می توانند اشاراتی به منشاهای این وضعیت داشته باشند، اما به هرصورت پس از دو قرن پیشروی تمام و کمال سرمایه داری و پس از عبور از وضعیتی که  انقلاب اطلاعاتی عنوان گرفته است، این مفاهیم  نمی توانند برای چنین وضعیتی تماما توضیح دهنده باشند. اگر انضمامی بیاندیشیم چنان که گفته شد باید لااقل عواملی چون جنگ، وضعیتی عمدتا جهانی، تعداد و ثبات بی خانمان ها و آوارگان، ابعاد گسترده تر و متنوع تر بیگانگی و بی تعلقی و امثال این ها را در بررسی های خود وارد کنیم؛ اگر نگاهی انتزاعی تر به آینده داشته باشیم، می توان با نگاهی مارکسی-هگلی زمانی را آرزو کرد که بیگانگی به یگانگی باز می گردد و انسان آواره ی بی تعلق، تعلقات خود را باز می یابد؛ اما همچنین می توان رویکردهای فلسفی دیگری را اتخاذ کرد که همین وضعیت را بدون تمایل به «سنتز» بررسی می کنند. الن بدیو مثال چنین نظر ورزی بدون سنتزی است. تبدیل یگانگی به دوگانگی، وفاداری به چنین «بی گانگی» یا تماما یگانه با خود نبودن و در تعلق خود نداشتنی و گسترش منطقی جدید در جهان انسانی[3]. بعلاوه از نگاهی انسان شناختی، چنین انسان جدیدی، معانی ای که او در این شرایط برای زندگی خلق می کند و امثال آن نیز اهمیت می یابد. بهرحال آنچه مشاهده شدنی و اثبات پذیر است ظهور نوعی انسان جدید است که آواره و بی خانمان نام دارد.

 

نتیجه گیری:

در این مقاله تلاش کردیم تعریفی نسبتا جامع از آوارگی ارائه داده و با استناد به آرای مارکس به تشریح وضعیت آوارگیپرداختیم. مهم ترین مفاهیم، یعنی «بیگانگی» و «ارتش ذخیره ی کار» هر دو به انسان هایی اشاره دارد که انچه متعلق به ایشان بود از آن ایشان نیست، انسان هایی که یا خانه ندارند یا در خانه ی خود بیگانه اند، انسان هایی که یا غذا ندارند و یا با دریافت غذا، نیروی زندگی خود را به صورت متناقضی از دست می دهند. هر دو مفهوم تا حدی در وضعیت امروز ما که می توان آن را نظام جهانی سرمایه داری خواند صدق می کنند. اما از طرفی این وضعیت، مازادهایی چون «جنگ» را در خود حمل می کند که می بایست در تحلیل واقعیت فعلی لحاظ شوند. همچنین جهانی بودن مساله ی «آوارگی» و تعداد زیاد افرادی که درگیر این مساله هستند می تواند نشان از ظهور سبک جدیدی از زندگی، معنادهی به زندگی و  ظهور انسانی نوین باشد. در نهایت باید در نظر داشت که این متن بیشتر تلاشی مغهومی برای فهم آوارگی در جهان سرمایه داری بوده است و در تحلیل انضمامی وضعیت بویژه از طریق مفهوم «بیگانگی» موفق نیست.

 

 

منابع و مآخذ:

  1. مارکس، کارل؛ سرمایه؛ ترجمه ی حسن مرتضوی؛ تهران: نشر آگاه، 1386
  2. مارکس، کارل؛ دستنوشته های اقتصادی و فلسفی 1844؛ ترجمه ی حسن مرتضوی؛ تهران: نشرآگه، 1387
  3. مزاروش، استفان؛ نظریه بیگانگی مارکس؛ ترجمه حسن شمس آوری، کاظم فیروزمند؛ تهران:نشر مرکز 1379
  4. اینوود، مایکل؛ فرهنگ فلسفی هگل، ترجمه ی حسن مرتضوی؛ تهران: نشر نیکا، 1389
  5. Krader, Lawrence; The ethnological notebooks of Karl Marx;1974 
  6. Alain Badiou , the scene of two, translated by Barbara P. Fulks
  7. http://www.ilna.ir/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-5/289036-%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%A6%D9%87-%D8%A2%D9%85%D8%A7%D8%B1-%D8%B2%D9%86-%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%87-%D9%86%D9%85%D8%A7%DB%8C%DB%8C-%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86-%D8%B9%D9%85%D9%84-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF
  8. http://shafaf.ir/fa/news/218669/%D8%B3%D9%86-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D9%83%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D9%86%E2%80%8C%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%A8%D9%87-17-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%B1%D8%B3%DB%8C%D8%AF
  9. http://www.khabaronline.ir/detail/493260
  10. http://fa.alalam.ir/news/1594302
  11. http://www.unhcr.org/559d67d46.html
  12. http://iran-newspaper.com/Newspaper/MobileBlock?NewspaperBlockID=69118
  13. http://webarchive.urban.org/publications/900344.html
  14. https://www.yahoo.com/parenting/new-report-child-homelessness-on-the-rise-in-u-s-102965717042.html
  15. http://www.share-international.org/archives/homelessness/hl-mlaroof.htm
  16. https://www.homelessworldcup.org/homelessness-statistics/

 

 

 

 

[1] به نقل از ویکی پدیای انگلیسی homelessness، با ارجاع به United Kingdom charity Crisis

[2] Bottled Life Nestle's Business with Water درمورد شرکت آب معدنی نستله که نشان می دهد این شرکت چگونه موجب فقر و کمبود آب در پاکستان وجاهای دیگر می شود. برای مثال نک:.

[3] ر.ک: مقاله ی «صحنه ی ظهور دو» اثر آلن بدیو

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

حسین زاده، لیلا

مطالب نویسنده