نمایش فیلم «شطرنج باد» با حضور احمدرضا معتمدی

روابط عمومی

دهمین شب از پرونده «سینما و اندیشه محمدرضا اصلانی» به باز نمایش نخستین فیلم بلند سینمایی او؛ «شطرنج باد» (90 دقیقه – 1355) اختصاص دارد. این جلسه شنبه 3 بهمن ماه 1394، ساعت 18 در موسسه فضا برگزار خواهد شد.

مشخصات فیلم: (35میلمتری- رنگی،90دقیقه) فیلمنامه و کارگردانی: محمدرضا اصلانی

بازیگران: فخری خوروش، محمدعلی کشاورز، شهره آغداشلو و اکبر زنجان پور

مدیرفیلمبرداری: هوشنگ بهارلو

تدوینگر: عباس گنجوی

موسیقی: شیدا قرچه داغی

تهیه کننده: بهمن فرمان‌آرا

 

همچنین در بخشی دیگر و بعد از فیلم، دکتر احمدرضا معتمدی، کارگردان و استاد دانشکده صدا و سیما به طرح و تشریح مباحث خود خواهد پرداخت.

 

احمدرضا معتمدی نویسنده و کارگردان 54 ساله سینمای ایران است که تحصیلات خود در حوزه های اقتصاد و فلسفه را در دانشگاه تهران گذارند و نویسندگی و کارگردانی سه فیلم «آلزایمر» (1389)، «قاعده بازی» (1385) و «دیوانه ای از قفس پرید» (1381) از جمله مهمترین فعالیت های حرفه ای او در سال های اخیر هستند.

 

علاقمندان شرکت در این جلسه به آدرس میدان هفت تیر، ضلع شمال شرقی میدان، کوچه شریعتی، شماره 38، موسسه فضا مراجعه نمایند.

 

 گزارش جلسه نخست نمایش فیلم «شطرنج باد»:

اصلانی: نگاتیوهای «شطرنج باد» را در سمساری پیدا کردم / صالح نجفی: «شطرنج باد» تمثیلی تاریخی از بازی میان «انقلاب» و «بربریت» است نوشته شده توسط : مدیر سایت در تاریخ: ۹۴/۰۹/۰۳

نشست دوم از مجموعه جلسات «تاملی بر سینما و اندیشه محمدرضا اصلانی»، به نمایش و نقد «شطرنج باد»، نخستین فیلم بلند این هنرمند که در سال ۱۳۵۵ ساخته شده بود، اختصاص یافت. در این جلسه که با حضور ع.پاشایی، محمدعلی نجفی، فواد نظیری، عباس مشهدی زاده، نظام منوچهری و جمعی از هنرمندان برگزار شد، فرخ مجیدی (فیلم بردار) و صالح نجفی درباره فیلم سخن گفتند.

در ابتدا محمدرضا اصلانی به شرح جزئیاتی مهم درباره نخستین اتفاقات و مواجهاتی که با این فیلم شده بود، پرداخت و گفت: در نخستین نمایش این فیلم، چندین حلقه فیلم پس و پیش نمایش داده شدند که به اعتقاد من یک توطئه بود و این فیلم در همین توطئه ها تقریبا متوقف ماند و در تمام این سالها دچار توقیف بود. از طرفی کپی های فیلم نیز به تدریج نابود و مفقود شدند. نگاتیو این فیلم را چند سال پیش، به شکلی کاملا اتفاقی در یک سمساری پیدا کردم.

همچنین فرخ مجیدی که در کنار هوشنگ بهارلو فیلم برداری این فیلم را بر عهده داشت، در این جلسه حاضر بود و به بیان نکاتی مختصر درباره فیلم پرداخت. مجیدی نخست با اظهار خرسندی از حضور در این جلسه گفت: به واقع هیچگاه تصور نداشتم که برای این فیلم چنین اتفاقی – یعنی نمایش عمومی- ممکن شود. چه قبل و چه بعد از انقلاب به نظر میرسید که قرار بر این بوده که این فیلم به فراموشی سپرده شود.

مجیدی ادامه داد: این فیلم نخستین فعالیت حرفه ای من بعد از فارغ التحصیلی از مدرسه سینما و تلویزیون بود که توانستم در کنار استادم، هوشنگ بهارلو این تجربه را داشته باشم. از طرفی این نخستین فیلم ایرانی که در آن روابط و ضوابط حرفه ای میان مدیر فیلم برداری و فیلم بردار، تجربه و بر مبنای آن کار شد.

«تمثیلی تاریخی» با سه مضمون «شطرنج»، «باد» و «تاریکی»

پس از نمایش فیلم صالح نجفی، مترجم و پژوهشگر فلسفه و هنر درباره فیلم سخن گفت. او نخست با بیان اینکه گذشته از تعریف و تمجیدهایی که از فیلم می توان داشت، این اثر مجالی برای طرح مباحث و ایده هایی فراهم کرده که شاید بدون این فیلم، طرح آنها اگرچه ممکن اما موثر نمی افتاد، ایده ی اصلی یافته هایش از فیلم را چنین عنوان کرد: من این فیلم را به معنای خاصی از کلمه، یک «تمثیل تاریخی» می دانم و در این مختصر به معضلاتی که آثار تمثیلی در بیان وقایع تاریخی با آنها روبرو می شوند، اشاره خواهم کرد.

نجفی در شرح ایده ی خود، نخست به دو مضمون «تاریکی» و «باد» اشاره کرد و گفت: تماشاگران این فیلم در حدود ۶۰ دقیقه در تاریکی بودند چراکه اصرار بر استفاده از نورپردازی های طبیعی – با شمع ها و چراغ ها – بوده است. همچنین در ۶۰ دقیقه نخست، برخلاف عنوان فیلم – «شطرنج باد» – هیچ وزش بادی را نمی بینیم.

وی به قصد ارائه مروری گذرا بر هر آنچه که در نخستین نمایش های این فیلم در سالهای ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۶ گفته و منتشر شده بود، چنین گفت: «یکی از کارگردان های بنام آن سالها گفته بود که این فیلم یک سری لانگ شات های طولانی و خسته کننده ای دارد که به نظر حرف تازهای هم ارائه نمی کنند.» همچنین منتقد دیگری گفته بود که «این فیلم نه به درستی قصه می گوید و نه به درستی کارکتر می سازد» که به اعتقاد من (نجفی) این دو خصیصه را باید دو اصل ساختاری مثبت فیلم به شمار آورد.

نجفی در ادامه، خلاصه ای از داستان فیلم را بازگو کرد: داستان فیلم در تهران سالهای ۱۳۰۰ میگذرد، دورانی که به تازگی مشروطیت را تجربه کرده و دوران گذار از قاجار به پهلوی است. بزرگ خانواده اشرافی مرده است که «خانم کوچک» تنها وارث و بازماندهی اوست و ماجرا، نزاع میان بازماندگان، بر سر میراث این خاندان اشرافی است. این نزاع گویا به شطرنج مانند شده است. این جنگ پنهان برای تصاحب ثروت میان خانم کوچک، حاج عمو (ناپدری)، دو برادر زاده (شعبان و رمضان) و یک کنیز است که توهم قتل حاج عمو و در نهایت آشکار شدن زنده بودن او را به دنیال دارد و در نهایت می بینیم که کنیز پیروز این نزاع است.

بازیگران، حضوری «سرنمونی» دارند یا «یونیک»؟

این پژوهشگر فلسفه در بخش میانی سخنان خود با بیان اینکه نخستین نکته درباره تمثیل هایی که از تاریخ ساخته می شوند، ریسک و مخاطره ی این تمثیل ها در حذف یا افزودن اضافاتی به تاریخ حقیقی است، شرح داد: در تمثیل های کامل با آدم هایی سرو کار داریم که شخصیت منحصر به فرد ندارند و در واقع ارکی تایپ هایی هستند که اسم خاص ندارند. آدم های این فیلم – خانم بزرگ و خانم کوچک، حاج عمو و برادرزاده ها – به گونه ای طراحی شده اند که در میان دو قطبِ – یونیک بودن و ارکی تایپ بودن – قرار بگیرند.

وی در ادامه ی مبحث تمثیل، به ارائه شرحی مختصر از تئوری های والتر بنیامین پرداخت و چنین گفت: بنیامین در رساله ای که درباره نمایشنامه های مغفول مانده ی تاریخ تئاتر غرب نوشت که ترجمه ی تحت لفظی آن «ماتم بازی» یا «عزا بازی» است و فکر می کنم این عنوان به فیلم شطرنج باد هم ارتباط دارد، این ایده را مطرح کرد که «تمثیل با افکار همان نسبتی را دارد که ویرانه ها با اشیاء دارند» و به تعبیری ملموس تر آخرین روزنه های امید اندیشه های انقلابی آنجاست که ویرانه ها را در اشیاء دنبال می کند و متناظر آن در تفکر به تمثیل ها می اندیشیم.

نجفی در شرح مضمون باد در فیلم ادامه داد: در ۶۰ دقیقه اول فیلم، سه صحنه خارجی در دقیقه های ۱۵، ۳۰ و ۶۰ داریم که همان سکانس های رختشویان هستند. در این سه، بادی نمی وزد، تنها همهمه ی کارگران است که می توان از آن به «باد کلمات» و  «باد سخن» تعبیر کرد. در تکرار این سکانس ها که کاملا متفاوت با سکانس های داخلی هستند، به تدریج زمان در حال متراکم شدن است که این اتفاق زمینه ساز تغییری کیفی در داستان فیلم هستند.

وی افزود: در دقیقه ۶۷ فیلم وقتی دوباره به سکانس رختشویان می رسیم، وزش باد را می بینیم که کارگران هم درباره آن همهمه دارند. در سکانس پنجم (دقیقه ۷۰) که متراکم ترین سکانس رختشوران و در حدود ۳۰ ثانیه است، حیاط تماما طوفانی شده و از طرف دیگر در آستانه ی سوختن است. در انتهای فیلم که به دلیل فیلمبرداریِ خاص آن، داستان فیلم از طراز یک تمثیل سطحی و ساده درباره زوال یک خاندان اشرافی بالاتر می رود، متوجه می شویم که این خانه دیگر خانه ای بی صاحب است و در اصل به خانه اشباح شبیه شده است. در سکانس-پلان پایانی نمایی از شهر را می بینیم که به لحاظ زمانی دیگر به سالهای ۱۳۰۰ تعلق نداشته بلکه در زمان حال هستند.

«کنیز خانگی» یا «فرشته ی باد»؟

نجفی با اشاره به اینکه این تغییر زمانیِ پایان فیلم را اگرچه می توان دال بر بی زمانی و بازگشت پذیریِ تمثیل ها دانست، گفت: اما برداشت من چیز دیگری است؛ این سکانس بیان گر آن است که شخصیت کنیز به جهانی که در آن حضور داشته، تعلق ندارد و گویی یک فرشته است، فرشته ای که برای ماموریتی که همان بازی شطرنج باد باشد، به روی زمین و به این خانه آمده و حالا باید به خانه ای دیگر برود. کنیزی که همچون یک فرشته ی کشتار عمل می کند، اول خانه ها را جن زده می کند و بی آنکه به شکلی ملموس در نسبت ها و روابط وارد شود دائما در حال بازی کردن و تغییر دادن نسبت های پیشینی است.

وی با تاکید بر اینکه بازیگرِ اصلی شطرنج در این فیلم همان کنیز است، افزود: فیلم، داستان کنیزی است که عملا نمایندگان جهان قدیم را به جان هم می اندازد و خانه به خانه و کوچه به کوچه، همچون باد در گذر است. از طرفی تمامی آدم های این فیلم در اصل همان مهره های شطرنج هستند که لاجرم در سیطره قواعد یک بازی، توانِ کنش مندی نخواهند داشت. این ناتوانی و ضعف را در تمامی آدم های این فیلم جز کنیز می توان دید.

شطرنج باد: شطرنج میان «انقلاب» و «بربریت»

نجفی در بخش دیگری از مباحث خود به شرح مضمون «شطرنج» پرداخت و گفت: بهترین تمثیل از بازی شطرنج را شاید بتوان در شعر الیوت پیدا کرد، در پاره ای به نام game of chess که در آk شطرنج و باد را با همدیگر داریم. در کار او وقتی از باد سخن می رود، سه معنا پیدا می شود؛ «روح القدس»، «باد سخنان» و «دم» که در جهان الیوت تبدیل به آدم هم می شوند. یعنی آدم ها اگر اشباح شوند به باد می پیوندند و وزش باد در اصل حرکت اشباح است. اما سوال این است که این باد چرا در کنار شطرنج قرار می گیرد؟

وی ادامه داد: در کار الیوت، بازی شطرنج به معنای سوپرایمپوز کردن (بر هم نهادن) است، بر هم نهادن یک نظم تصنعی بر روی یک نظم طبیعی که همان نسبتی است که میان بازی و زندگی وجود دارد. در واقع بازی راهی جایگزین برای ساختار بندی یک آشوب است. درون بازی قواعدی بی ابهام با نتایجی غالبا پیش بینی ناپذیر داریم و بیرون بازی قواعدی مبهم با نتایجی معلوم. بازی شطرنج برای الیوت دیالکتیک میان نظم و آشوب است.

نجفی در دنباله ی همین بحث و با ارجاع به نمایشنامه لیرشاه شکسپیر، بهترین نمونه «طوفانِ» تمثیلی را در این نمایشنامه دانست و گفت: لیرشاه شکسپیر کسی است که در آن واحد هم به جهان فئودالی پشت می کند و هم حاضر نیست به جهان بورژوایی وارد شود. در این بحث به مقاله ای از کوزینتسف ارجاع می دهم که درباره لیرشاه نوشته شده است و در آن به این نکته بر می خوریم که با فروریختن جهان فئودالی و شکل گیری جهان بورژوایی، تنها یک نفر بر جهان تازه سیطره دارد که نام او madam greed ( «آز خاتون» در ترجمه براهنی) است. خانم کوچک در فیلم قرینه همین آز خاتون است. از طرفی می توان میان کنیز در فیلم شطرنج باد و دلقک در لیرشاه شباهتی یافت. کوزینتسف در آن مقاله، طوفان نمایشنامه لیرشاه را تصویری از فروپاشی یک نظم کهن می داند و نظام ایماژهای نمایشنامه لیرشاه را تعمیم شاعرانه ی ایماژ طوفان می خواند.

این مترجم و پژوهشگر فلسفه در مباحث خود را چنین پایان داد: به اعتقاد کوزینتسف لیرشاه زمانی آغاز می شود که همه چیز از آشیان گرم خودش بیرون آمده و به دور افتاده و تنها ظاهری فریبنده باقی مانده است که قرار است آن فساد و فروپاشی را از یاد ما ببرد. شطرنج باد بازی یا جنگی میان دو نفر است؛ میان «آز خاتون» و «کنیز». این فیلم در سال ۱۳۵۵ روایتی شاید پیشگویانه داشته از تقابلی که میان انقلاب و بربریت وجود دارد. هنگامی که انقلاب با همه امیدهایش از دست برود تنها بربریت باقی می ماند که ما معمولا سرمایه داری نفتی می نامیم اش.

 

محمد رضا اصلانی، فیلمساز و شاعر، عضو شورایعالی انسان شناسی و فرهنگ است.  

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

انسان‌شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده