جامعه شناسی سلبریتی

کری او. فریس، برگردان فردین علیخواه

اریک شولمن[1] ؛ دانشمند، در یک سری از مقاله‌های اخیرش، با برخی پرسش‌های دشوار در بررسی شهرت در دنیای امروزی دست و پنجه نرم می‌کند. او برای کمّی کردن شهرت، یک واحد اندازه‌گیری شناسایی می‌کند: واحد لوینسکی[2] یا Lw ، که در آن  1 Lw مساوی تعداد صفحات تارنماهای اینترنتی است که به «مونیکا لوینسکی»[3]؛ کارآموز بدنام ریاست جمهوری اشاره کرده‌اند(Schulman 1999). از این رو حضور سایر سلبریتی‌ها در وب بر اساس تعداد معینی از واحدهای ال.دبلیو مشخص می‌شوند: برای مثال حضرت مسیح ‌می‌شود 7.6 Lw ، در حالی که ماریسا تومیِ[4] بازیگر فقط 80 μLw یا میکرو لویسنکی[5] می‌شود. شولمن همچنین موتور جستجوی گوگل را به عنوان مبنای تعیین این مقیاس‌ها برمی‌گزیند (Schulman and Boissier 2001) و لوگاریتمی را توسعه می‌دهد که موقعیت یک سلبریتی را در فهرست ای.(یا بی-سی-دی-ئی-اف-جی یا فهرست اج) در سلسله مراتب هالیوود نشان می‌دهد(Schulman 2006).

این مقالات البته می‌توانند طنز آمیز جلوه نمایند. شولمن واقعا یک ستاره‌شناس است و به شکل خنده‌آوری مطالعاتش درباره «ستارگان» را فراتر از فضا و به موضوع افراد مشهور امروزی گسترش داده است. او برای «سالنامه تحقیقات ناممکن»[6] می‌نویسد، افرادی که مسئول جوایز سالیانه «ایگ نوبل»[7] برای بطالت در موفقیت‌های علمی‌اند. این سالنامه به طور منظم مقالات علمی طنز‌آمیزی را منتشر می‌کند که در چارچوب معیارهای یک تحقیق جدّی، مضحک به نظر می‌آیند (برای مثال عناوین آنها شامل؛ مقایسه سیب‌ها و پرتقال‌ها، نیاز به دارونماهای پرقدرت و زلزله‌های برنامه‌ریزی شده). بنابراین تلاش شولمن برای کمّی کردن شهرت باید از همین زاویه دیده شود: مجموعه‌ای از تلاش‌های بیهوده که تحقیقات علمی واقعی را به سخره گرفته و تنها برای مزاح انجام می‌شود.

تا همین اواخر، در حلقه‌های جدّی دانشگاهی، این نگاه به بررسی سلبریتی به شکل گسترده‌ای وجود داشت. شهرت و سلبریتی موضوعاتی مبتذل تلقی می‌شدند که برای درک جامع جهان اجتماعی اهمیتی ندارد. علیرغم علاقۀ ولع آمیز عموم به سلبریتی، جامعه‌شناسی  به شکلی جدّی آن را نادیده می‌گرفت. تنها در 20-15 سال اخیر است که جامعه‌شناسی این ایده که سلبریتی ارزش مطالعه دارد را جدی گرفته است. این امر به شکل دردناکی کنایه آمیز است چرا که جامعه شناسان جزو نظریه پردازان اصلی نابرابری‌اند و شهرت و سلبریتی؛ نظام‌هایی سلسله مراتبی هستند-چیزی که حتی تقلید مسخره آمیز شولمن هم تشخیص می‌دهد. ملاحظاتِ جامعه‌شناسانی نظیر ماکس وبر و سی. رایت میلز، خیلی قبل‌تر از آنکه  همکارانشان وارد این عرصه شوند جامعه‌شناسیِ شهرت و سلبریتی را پیشنهاد می‌دهد. در نهایت، جریان‌هایی در سایر رشته‌ها نظیر ادبیات، مطالعات رسانه‌ای و فرهنگی و حتی روان‌شناسی بود که جامعه شناسان را برای توجه به این پدیده مدرن فراگیر دعوت کردند.

در این مقاله این انگاره را بدیهی می‌پندارم که سلبریتی؛ هدفی مناسب برای مطالعه جامعه‌شناسی است.  در اینجا از این موضوع دفاع نخواهم کرد ولی در عوض بررسی حیطۀ در حال گسترش جامعه‌شناسی سلبریتی را پیشنهاد خواهم داد. مروری که بر این عرصه خواهم داشت وسیع ولی ضرورتا جامع نخواهد بود لذا ناچار از گزینش خواهم بود، [البته] انتخاب‌هایم از ادبیاتی که کار شده است را محدود به جامعه‌شناسان صاحب نام نخواهم کرد. این عرصه به ناچار؛ بین رشته‌ای است شامل کارهایی از مورخان، روان‌شناسان، انسان‌شناسان، اقتصاددانان، فولکلورپژوهان، حقوق‌دانان، منتقدان فرهنگ و حتی متکلمان-کسی که جامعه‌شناسِ مورد تأیید برای انجام کارهایی در راستای علایق جامعه‌شناختی نیست. پس از یک مقدمه کوتاه تاریخی، جریان‌های موجود در این عرصه را شناسایی کرده و تلاش خواهم کرد ویژگی‌های ادبیات در حال توسعه آن را توضیح دهم به نحوی که برای محققان علاقه‌مند مفید باشد: به ویژه استدلال خواهم کرد که این عرصه بین کسانی که سلبریتی را از منظر آسیب‌شناسی می‌بینند و دیگرانی که آن را به مثابه یک کالا در نظر می‌گیرند دو تکه شده است. سرانجام، جهت‌گیری‌های جدیدی برای محققانی که در این عرصه کار می‌کنند پیشنهاد خواهم داد، با این امید بجا که جامعه‌شناسی سلبریتی حوزه‌ای است که هم از نظر قدر و هم قدرت رشد شتابانی خواهد داشت.

جامعه‌شناسی سلبریتی

علیرغم چشم پوشی دیرینه جامعه‌شناسی نسبت به موضوع سلبریتی، در متون کلاسیک بذرهایی از توجه به موضوع دیده می‌شود. مفاهیم طبقه، منزلت و حزب وبر (1966)، به علاوه، توجه او به کاریزمای فردی به عنوان منبع قدرت (1968, 215)؛ همگی واجد کاربردهای امروزی از موضوع سلبریتی است. سلبریتی  محلِ لبریز شدن کاریزما در جامعه معاصر است- با طبیعت واقعی‌ای که دربرگیرنده افرادی با خصائص ویژه است. سلبریتی‌ها، از بازیگران و ورزشکارانِ حقیقتا با استعداد تا یک سوپرمدل بی‌مانند زیبا، تا یک ثروتمند آلامد فتوژنیک، افراد مشهور کسانی هستند که کاریزماتیک و جذاب‌اند، صفاتی که وبر به عنوان منبع بالقوه [اعمال] قدرت بر دیگران شناسایی کرد (1968, 241).این امر در نمایش سلبریتی‌ها (به ویژه قهرمانان ورزشی) به عنوان مدل‌های نقش  (Lines 2001; Kellner 2001; Fraser and Brown 2002) و در چهرهای تشریفاتی جنبش‌های تغییر اجتماعی مشهود است (Meyer and Gamson 1995).

به علاوه، در حالی که خود وبر نوع امروزی سلبریتی را پیش‌بینی نکرد، (و به یقین نمی‌توانست) این نگاه را نیز عرضه نکرد که سرمایه‌داری مدرن می‌تواند اشکال جدیدی از منزلت، حتی فراتر از آنچه که او پیش‌بینی و نظریه‌پردازی کرده بود خلق کند(1966, 27).  البته صرف اینکه یک سلبریتی محصول سرمایه‌داری است آن را به یک گروه منزلتی از نوع وبری اش تبدیل نمی‌کند. اما سلبریتی واجد ویژگی‌هایی است که آن را موازی مدل وبری‌اش نشان می‌دهد. یکی از آنها قرابت انعطاف پذیرش با ثروت است-سلبریتی‌ها صرفا به دلیل ثروت شان به رسمیت شناخته نمی‌شوند بلکه این بر عکس است. این امر با این نظر وبر متناظر است که قدرت اقتصادی و کاریزماتیک لزوما هم‌پوشانی ندارند (1968, 244). به علاوه، سلبریتی تأثیر اجتماعی بر مخاطبان خود را به شیوه‌های غیرمعمول و ماهرانه‌ای اعمال می‌کنند-آنچه که وبر ابزارهای هم زمخت [و] هم لطیف می‌نامد (1966, 27). سرانجام، همانند سایر اشکال نفوذ کاریزماتیک، یک سلبریتی معمولا دوام طولانی مدتی ندارد (Weber 1968, 246).

سایر نظریه پردازان اولیه که توجه خود را به مسائلی نظیر تشخیص، پیروزی یا قهرمانی معطوف کردند به ایجاد زمینه‌ای برای توجهات بعدی به شهرت و سلبریتی کمک نمودند (Schneider 1935; Klapp 1949; Mills 1956). اشنایدر شهرت را با موفقیت مادی یکی می‌گیرد(1935, 356)  و مایلز اعلام می‌دارد که شهرت و موفقیت اغلب همپوشانی دارند، و سلبریتی را شکل امریکایی احترام عمومی می‌داند (1956, 71). اما در ضمن مایلز معتقد است که همه موفقیت‌ها [با هم] برابر نیستند، او طبقه‌ای از آن چیزی را شناسایی می‌کند که «سلبریتی‌های حرفه‌ای» می‌نامد، [که] نمودِ صرف آنها برای شهرت شان کلیدی است-و این نمود در خدمت منحرف کردن عموم مشتاق است در حالی که نخبگان تربیت شده اقتصادی، سیاسی و نظامی حقیقتا امور را پیش ‌می‌برند (1956, 93). کلاپ به جدایی شهرت و شایستگی واقعی می‌پردازد و به خطرات اعطای منزلت «بزرگ مرد» یا «قهرمان محبوب» به کسانی اشاره می‌کند که دستاوردهای آنها در عرصه‌هایی نظیر ورزش یا صنعت سرگرمی « ناچیز» است (1949, 53).

به نظر می‌رسد که از وبر تا کلاپ و مایلز، الگویی در حال توسعه است: هر یک از آنها به روش‌های مختلف، به نفوذ اجتماعی کاریزما-محور بی‌ثبات، ناکافی و زودگذر توجه کرده‌اند، و به این اندیشیده‌اند که آیا یک سلبریتی همپوشان آنقدر تمایز یافته است که پیرامون آن یک گروه منزلتی از انواع شکل گیرد. و در حالی که این بصیرت‌های نظری جزئی برای دهه‌ها دست نخورده باقی مانده بود، زمینه‌ای هم برای بی‌اعتنایی طولانی مدت جامعه‌شناسی به شهرت به عنوان موضوعی شایسته بود (چون زودگذر، ناپایدار یا نامعتبر است) و هم برای رهیافت انتقادی این رشته به این موضوع؛ زمانی که به عنوان موضوعی مناسب برای مطالعه وارد این عرصه شد.

سلبریتی به عنوان ‌آسیب‌شناسی

فاما، خدای رومی شهرت و شایعه، در شعر ویرجیل به عنوان «شیطان» توصیف شده است و طاعونی سریعتر از او نیست (Berlin 1996,27). در انه اید[8] او درج دهنده قهّار اخبار است، از پروبال و دهان‌های متعددش استفاده می‌کند تا به همه در سراسر آسمان و زمین بگوید. این تصویر اولیه از شهرت به مثابه امری نابه‌کار و نامتجانس، امروز هم به قوت خود باقی است و در بسیاری از منابع دانشگاهی مرتبط با موضوع منعکس شده است. یکی از موضوعات غالب در کارهای جامعه‌شناختی و علوم اجتماعی درباره شهرت و سلبریتی؛ آسیب‌شناسی است. محققان،  نظریه پردازان و منتقدان اجتماعی تمایل دارند تا از این پیش‌فرض آغاز کنند که شهرت و سلبریتی در تمامیِ اشکالش، بد، فاسد و به عبارت دیگر تحقیرشدنی است، و با این پیش‌فرض چندان تعجب برانگیز نیست که یافته‌های پایانی آنان از ایدۀ آسیب شناختی بودن سلبریتی حمایت کند.

بخش یا تمامی بسیاری از نوشته‌های جامعه‌شناختی درباره سلبریتی، نظری هستند و تلاش می‌کنند این پدیده را با تکیه بر انتزاع و نه داده‎های تجربی، مفهوم پردازی کنند. این نوشته‌های نظری که در آن مفاهیم شهرت و سلبریتی به عنوان مفاهیمی؛ پروبلماتیک می‌شوند مفید است. ولی نویسندگان اغلب برداشت‌ها و مشاهدات شخصی‌شان را برای حمایت از ادعاهای نظری خود ارائه می‌دهند و این مشاهدات نیز احتمالا گزینشی و غیراصولی است. این گزینشگری می تواند آسیب شناختی کردن سلبریتی در کارهای نظری را تسریع کند.

برخی از این ‌آسیب‌شناسی کردن‌ها به شکل انتقاد عریان سر بر می‌آورند و نویسندگان نظام‌های اجتماعی و فرهنگی آفریننده سلبریتی را بی‎اعتبار می‌سازند (Postman 1984) و یا آن را با تعابیر پوچ و بی ارزش تحقیر می‌کنند. برای مثال نیل گابلر[9] (1999) یکی از افراد بیشماری است که پرسش ارتباط بین شهرت امروزی و موفقیت واقعی را طرح می‌کند. طبق نظر این نظریه پردازان، سلبریتی بودن در جامعه معاصر لزوما به این معنی نیست که یک فرد در مقایسه با میانگین افراد [آن جامعه] از استعداد، مهارت، ذکاوت یا سایر موهبت‌ها برخوردار است-این صرفا به این معنی است که یک نفر به شکل موفقیت آمیزتری بسته بندی شده، تبلیغ شده و توده تشنه را جذب[خود] کرده است (Boorstin 1961; Lowenthal 1961; Monaco 1978; Braudy 1986/1997). این جریان تقبیح به سایر رهیافت‌های نظری به شهرت و سلبریتی نیز گسترش یافته است.

هالپرن[10](2007) از افراط پرهزینه و خطرناکی انتقاد می‌کند که مردم برای مشهور شدن یا شناختن سلبریتی‌ها صرف ‌می‌کنند. برودی[11] علاقه‌مندی غیر منطقی امروزی به سلبریتی را به مثابه فقدانِ «غرور و مسئولیت فردی» ‌می‌داند (1986/1997, 618). کامینر[12](2005) گله می‌کند که فرهنگ سلبریتی یکتایی ما را متلاشی و تخیلات [ما] را تضعیف می‌کند (58). وست[13] (2005) ظهور سیاست‌های سلبریتی را تهدیدی برای دموکراسی ‌می‌بیند. شیکل[14] (1986) هشدار ‌می‌دهد که سلبریتی و علاقه مندی غیرمنطقی ما به آن قاتلان مشهوری چون مارک دیوید چاپمن[15] و جان هینکلی[16] را به وجود ‌می‌آورد. اگر نظریه پردازان اجتماعی و منتقدان باور داشته باشند، پس از طوفان نوح، سلبریتی بزرگترین تهدید برای تمدن بشر بوده است. بهتر است که ستاره‌های کوچک را از سوار شدن به کشتی برحذر داریم!

البته همه کسانی که به سلبریتی ‌می‌پردازند صرفا ‌آسیب‌شناسی نمی‌کنند. میلنر[17] (2005) به روش‌هایی توجه می‌کند که در آن سلبریتی با سایر نظام‌های منزلتی مقایسه ‌می‌شود. در حالی که تشابهات بسیاری وجود دارد (شامل اشتیاق برای اطلاع یا تماس با کسانی که در راس هرم قرار دارند و اتحاد بین کسانی که پله‌های پایین‌تر را اشغال کرده‌اند) ولی تفاوت‌های مهمی هم به چشم ‌می‌خورد، نظیر نقش فن آوری‌های رسانه‌های تصویری و  تحرّک و بی‌ثباتی فزاینده؛ در مقایسه با نظام‌های منزلتی سنتی. او تأکید دارد که محققان و منتقدان فرهنگی باید  به جای رد سلبریتی به عنوان نوع پاتولوژیک نظام‌های سنتی، با درک آن به عنوان یک نظام منزلتی جدید تلاش کنند. “سوال این نیست که آیا ما ‌می‌خواهیم نظام قدیمی را داشته باشیم، بلکه این است که ما ‌می‌توانیم درک‌های جدیدی از خوب، حقیقی و زیبا خلق کنیم که نه تضعیف کننده؛ بلکه تقویت کنندۀ تجربه انسانی باشد (Milner 2005, 77). این امر ضروری در انتظار پاسخ است.

مطالعات تجربی در مقایسه با رساله‌های نظری، عموما برش‌های کوچکی از پدیده سلبریتی جدا کرده‌اند. این بدان معناست که هر نوع آسیب‌شناسی کردن پدیده ‌می‌تواند متفاوت به نظر برسد. برای مثال در تنها کار تجربی‌ای که داده‌های آن از سلبریتی‌های واقعی جمع آوری شده است، یونگ[18] و پینسکی[19]  (2006)200 پرسشنامه به 200 سلبریتی مهمان دادند که در برنامه سراسری لاولاینِ[20] پینسکی شرکت کرده بودند. این پرسشنامه دربرگیرنده مقیاس شخصیت بود که برای اندازه گیری سطوح نارسیسم در بین سلبریتی‌ها طرح شده بود. فرض یونگ و پینسکی آن بود که سلبریتی‌ها بیشتر از عموم مردم نارسیست هستند. در واقع یافته‌های آنها نشان داد که سلبریتی‌ها بیش از سایر گروه‌های حرفه‌ای یا جمعیت بزرگتر به شکل فوق العاده‌ای، در ابعاد مختلف نارسیست‌اند-.

چرا این چنین مطالعه‌ای در مقوله «سلبریتی به مثابه آسیب» قرار ‌می‌گیرد؟ این [تنها]یکی از تحلیل‌های روان‌شناسی اجتماعی است که سلبریتی (یا علاقه به سلبریتی) را به صفات شخصیتی ناپسند نسبت ‌می‌دهد. هر چند نویسندگان ‌می‌دانند که نارسیسم ‌می‌تواند با صفات مثبت (نظیر برون‌گرایی و قابلیت دوست داشتن) نیز همراه باشد، [ولی] در کل استفاده از واژه فقط با صفات آسیب‌شناختی (نظیر خود-مرکزی، فقدان همدلی و رفتار فریبکارانه) همراه است. و این اولین پرسشی است که توسط محققان؛ زمانی که فرصت پیمایش از پاسخگویان واقعی سلبریتی را ‌می‌یابند، طرح ‌می‌شود و در ضمن این پیش فرض که سلبریتی با صفات شخصیتی منفی همراه است هدایت گر کار سایر محققان نیز هست.

اثرِ لین مک کاچن[21]و دستیارانش (Ashe and McCutcheon 2001; McCutcheon 2002; Maltby and McCutcheon 2001; McCutcheon and Maltby 2002; McCutcheon et al. 2002; McCutcheon et al. 2003) دربرگیرنده مجموعه‌ای از مقالات است که در آنها «پرستش سلبریتی‌ها» از طرف هواداران با صفات منفی، انحرافی و آسیب شناسانه پیوند ‌می‌یابد. تقریبا هر فرضیه‌ای در این دسته از تحقیقات از این پیش فرض ناشی ‌می‌شوند که علاقه به سلبریتی‌ها نشانه‌ای از سلامت روانی زیر استاندارد است. صفاتی نظیر وابستگی و "بازی کردن" در روابط عاشقانه، کمروئی، تنهایی، اقتدارگرایی و حتی "ماکیاولیسم" به عنوان وابسته‌های پرستش سلبریتی‌ها مطالعه شده است. جالب آنکه یافته‌های آنها به ندرت روابط قوی بین این صفات شخصیتی نامطلوب و پرستش سلبریتی‌ها را نشان ‌می‌دهد. اما انتخاب عناوین و طرح فرضیه، بدترین را در نظر ‌می‌گیرد: اینکه سلبریتی خطرناک است و هواداران در تماس با او صدمه ‌می‌بینند.

من خودم در معرض اتهامی هستم که دیگران را متهم به آن ‌می‌کنم. در تحقیق ام درباره مواجهه هوادار-سلبریتی(Ferris 2001)، برای جدا کردن هواداران خطرناک از هوادار صرفا وقف شده، [اصطلاح] شبح کمین­گر[22] را مطرح کردم.  من حتی تیتری با لحنی ناپسند برای مقاله انتخاب کردم. با همبسته کردن هوادارمداری با مسأله اجتماعی تهیج شدۀ کمینِ سلبریتی، نتیجه گیری‌ای بر عکس مک کاچن داشتم: هواداران خطرناک‌اند و افراد معروف در تماس با آنها صدمه ‌می‌بینند. در واقع دیگران یافته‌های مرا استفاده کرده‌اند تا نقاط قوی‌تری درباره خطرات علاقۀ هواداران به سلبریتی‌ها بسازند، همانطور که هالپرن[23] در معتادان شهرت[24](2007, 178) انجام داد. او ‌می‌نویسد: «وقتی که یک هوادار ُپرشور،  ُبتِ خودش را ملاقات می‌کند فرصت‌ها برای کمین افزایش ‌می‌یابد» و در تأیید[سخن اش] به مطالعه من ارجاع ‌می‌دهد. این لقمه چرب و نرم سپس در معرفی کتاب هالپرن، با جایگزین کردن هار به جای پرشور در مجله پیپل[25] بازنشر شد، ببینید: تحقیق من هم اکنون مستلزم این پیش فرض متداول است که هوادارانِ فعال؛ مجنون، [و] معتادانی خطرناک‌اند (People 2007).

سلبریتی به عنوان کالا

«همینکه من نفر اول شدم همه چیز افتضاح شد. من از یک فرد به یک محصول تبدیل شده‌ام- َترَق!» وقتی که ستاره راک؛ شِنِید اوکانر[26] این شکایت را در مصاحبه با گاردین (نقل قول از گیلز 2000,85) مطرح کرد دقیقا اولین سلبریتی‌ای نبود که می‌گفت تبدیل به کالا شده است. این موضوع-سلبریتی به مثابه کالا-در جامعه شناسی سلبریتی یک موضوع متداول است. اما علیرغم این مسأله که سلبریتی‌ها درباره آن صحبت ‌می‌کنند، این موضوع به ندرت در تحقیقات تجربی نشان داده شده و غالبا به شکل انتزاعی و نظری مطرح می‌شود.

از آنجایی که بحث «سلبریتی به مثابه کالا» همیشه در نقد گسترده‌تری از سرمایه‌داری طرح می‌شود معمولا همپوشانی‌ای بین این نگاه و «سلبریتی به مثابه آسیب» وجود دارد. برای حمایت از ارتباط بین کالایی شدن و ‌آسیب‌شناسی اغلب به نسخه‌ای از فرضیه تعالی زداییِ مکتب فرانکفورت ارجاع شده‌است: وقتی که شهروندان خودشان را در اختیار خوشی‌های سهل سرمایه‌داری قرار می‌دهند (رسانه‌های جمعی، مصرف‌گرایی) به آسانی[هم] توسط حاکم ستمگر کنترل خواهند شد. (King 1992; Marcuse 1964/1991) به همین دلیل کالایی شدن فرد در سرمایه داری؛ از جمله سلبریتی، در این عرصه توسط نویسندگان آسیب شناسانه دیده شده‌است.

پی. دیوید مارشال[27] (1997) از جمله کسانی بود که ایده سلبریتی به مثابه کالا را توسعه داد. او معتقد است که کالایی‌شدنِ انگشت نمای سلبریتی صرفا نشانه قدرت بالای سرمایه‌داری برای کالا کردن همه افراد است. بنابراین سلبریتی‌ها تجسّم دو ایدئولوژی مسلط [یعنی]  فردگرائی و سرمایه داری بازار در فرهنگ غربی معاصرند و به مثابه نشانه‌هایی عمل می‌کنند که از طریق آنها این گفتمان‌های ایدئولوژیک به جمعیت-به مثابه-مخاطب منتقل می‌شود. [سرمایه داری] سلبریتی را ؛ هم به عنوان سرمشق و هم به عنوان ابزار- شبیه مسخ توده‌های فرانکفورت - قدرتمند می‌کند (Marshall, 1997, 10). روجک[28] (2001) هم درباره سلبریتی به مثابه کالا به استدلال ‌می‌پردازد. در تحلیل او سلبریتی‌ها محصول کامل بازارهای سرمایه داری‌اند، ضمن اینکه جایگزین‌های امروزی خدا و پادشاه هم هستند.

کاشمور[29] (2006) هم به این حلقه وارد می‌شود و قبل از آنکه درباره سلبریتی به مثابه کالا به استدلال بپردازد شواهدی برای همه موارد (جایگزینی سلبریتی به جای خدا، به عنوان افیون توده‌ها و به عنوان حامل ایدئولوژی) ارائه می‌دهد. سلبریتی‌ها؛ علاوه بر محصول پر زرق و برق فرهنگ مصرفی‌بودن، بزرگترین تقویت کننده‌های آنند-در نگاه کاشمور سلبریتی‌ها هم می‌فروشند و هم به فروش می‌رسند. موران[30] (2003) نیز همین نکته را بازگویی می‌کند. سلبریتی‌ها هم اشیاء و هم حامل‌های مصرف‌اند، از طریق تأیید محصول؛ مشوق  و اعتباردهنده به فرهنگ مصرف‌اند حتی وقتی[خودشان] به وسیله آن محصول منتقل می‌شوند .(Cashmore 2006, 269) نوشته‌های اولیه ریچارد دایر[31] از پیش این نگاه‌ها را بیان می‌کرد: [کتاب] ستاره‌های[32] او (1979) هم محصول سرمایه‌داری و هم مصداق ضروری ایدئولوژی‌های آن است. دایر همچنین مصرف پنهان در کالایی‌شدن را تأیید می‌کند و تصریح می‌کند که هر چند ماشین هالیوود ستاره‌ها را به مثابه کالا تولید می‌کند [ولی] این مخاطبان هستند که آنها را مصرف می‌کنند. مخاطبان با واکنش به تجسّم رویاها و نیازهایشان در ستاره‌ها، به تولید سلبریتی مدد می‌رسانند-ستاره‌ها از طریق «انتخابات» اقتصادی‌ای که توسط تولیدکنندگان برگزار می‌شود ظهور یافته و مخاطبان هم رأی می‌دهند (1979, 19). [دایر] بعدها در اجسام بهشتی[33](Dyer 1986) بیان داشت که مخاطبان؛ ستاره‌ها را متفاوت با نظریه‌پردازان مارکسیست تصویر می‌کنند: به عبارت دیگر صنعت فرهنگ به طول کامل ساخت و تفسیر سلبریتی‌ها [توسط مخاطبان] را کنترل نمی‌کند. مخاطبان نقشی فعال در این برساخت دارند و صرفا مصرف‌کنندگان دارای آگاهی کاذب علوفۀ فرهنگ پاپ نیستند. آنها تنش بین محصول عمومیِ کالایی شدۀ سلبریتی و شخصیت فردی ستاره‌ها را تشخیص می‌دهند و به طور مشتاقانه‌ای به دنبال آنند که درباره ستاره‌ها و/یا نقش آنان چه چیز موثّق و قابل شناسائی است (Dyer 1986, 4–5). در نظر گرفتن طرف مصرف کننده در بحث کالایی‌شدن، راه را برای تحقیق درباره «مخاطب فعال» در دهه 1990 (نظیر جنکینز 1992 و بیکن اسمیت 1992) هموار کرد.

تیلور کاون[34](2000) علاقه‌مند است تا مزایای ممکن جامعه‌ای را در نظر گیرد که در آن سلبریتی یک کالاست و شهرت از لیاقت جداست: در «اقتصاد شهرت»، برخی صفات که برای قضاوت هواداران ضروری است (نظیر ناپخته، سرکش یا عجیب و غریب بودن) ممکن است در مقابل لیاقت قرار گیرد (23). این تفکیک برای کاون مسأله‌ای ضروری نیست: هواداران تفکیک شهرت را از لیاقت انتخاب می‌کنند، تا اندازه زیادی به این دلیل که آنها با کمّیت و تنوع بیشتر شهرت، از آن منتفع ‌می‌شوند ...[ (36). برای کاون یک اقتصاد مبتنی بر شهرت ‌می‌تواند مشوق خلاقیت و موفقیت باشد چرا که دورنمای شهرت به عنوان یک کالای با ارزش می‌تواند محرک افراد باشد.

در نهایت رزماری کمب[35] (1992) پرسش‌هایی حقوقی درباره کالایی‌شدن سلبریتی‌ها مطرح می‌کند: چه کسی صاحب سلبریتی‌هاست؟ چه کسی نویسنده آنهاست؟ چه کسی به درستی اختیار و کنترل آنها را در دست دارد؟ چون عوامل مختلفی در تولید سلبریتی نقش دارند و چون خوانش‌ها و بازنویسی‌های ویرانگری از سلبریتی‌ها ممکن است (جعل قصه توسط هواداران یا جعل هویت سلبریتی‌ها را در نظر بگیرید). او معتقد است که سلبریتی‌ها نباید حق انحصاری بر تصاویر خودشان داشته باشند. کمب سلبریتی را به مثابه یک کالا؛ و در همین راستا بسیار سودآور شناسایی می‌کند. وقتی که قانون از حقوق سلبریتی بر این کالای سودآور محافظت می‌کند هر نوع اقتباسی ‌می‌تواند «سرقت» قلمداد شود، ولی اقتباس کنندگان می‌توانند این امر را «اقتباسی آزاد» بنامند، که در ضمن توسط قانون هم محافظت می‌شود. کمب استدلال می‌کند که این تناقض ناشی از عملکرد قوانین مدرن در جهانی پسامدرن است-تفکیک بین منافع عمومی در آزادی بیان و منافع مالکیت خصوصی در یک فرهنگ رسانه‌ای شده در هم می‌شکند، جایی که متون سلبریتیِ کالایی شده منابعی می‌شوند که در دسترس همه قرار دارند.

و اما بعد؟

علیرغم نقدهایی که به دیدگاه‌های بالا وارد کردم حقیقتا در آنها خطایی وجود ندارد- هنوز برای هر یک از آنها جای کار برای توسعه کامل جامعه شناسی سلبریتی وجود دارد. اما تا توسعه کامل این عرصه، این دیدگاه‌ها با تمرکز بر موضوعات خاص؛ به قیمت موضوعات دیگر، به انحراف آن کمک می‌کنند. بنابراین برای حرکت در جهت توسعه کامل جامعه شناسی سلبریتی چه کاری باید انجام شود؟

لازم است تا بر معنا و بر رویه های بومی معنا سازی پیرامون عنوان سلبریتی تمرکز شود. به جای فرض یا تلقینِ بدترین به واسطۀ انتخاب یک عنوان یا برساخت فرضیه‌ها، تحقیق درباره سلبریتی باید در کمترین حدِّ ممکن فرض یا تلقین داشته باشد. یک روح جستجوگر و تمرکز بر پرسش‌هایی درباره معنا، برای دستیابی به درکی مفید از ماهیت سلبریتی ضروری است. عقاید یک گروه نسبتا کوچک از دانشمندان و منتقدان علوم اجتماعی لزوما بیانگر تجارب زیسته میلیون‌ها نفری نیست که در فرهنگ روزمره سلبریتی غوطه ورند. معنی سلبریتی برای مردمی که آن را تولید می‌کنند، مصرف می‌کنند، با آن درگیرند و با آن زندگی می‌کنند چیست؟ هر تمرکزی که بر درک تنوع و پیچیدگی معنای ساخته شده توسط این مشارکت کنندگان منجر شود بدون آنکه آنرا آسیب‌شناختی و احساساتی کرده، یا بیش از حد ساده‌سازی کند برای مطالعه پدیده سلبریتی کلیدی خواهد بود. (à la matza 1969)

جاشوا گامسون[36] برای درکی قدرمندانه از فرهنگ سلبریتی معاصر در ادعاهایی بر شهرت [37](1994)، مدلی ارائه ‌می‌دهد. او از این پیش فرض پرهیز می کند که تبدیل شدن فرهنگ سلبریتی به یک پرسش ؛ در عوض اینکه یک پاسخ قلمداد شود، آنرا سطحی یا بی‌بنیاد میکند.  به علاوه پرسش او آن نیست که آیا سلبریتی آسیب است-در عوض آن است که معنای سلبریتی چیست؟ این؛ موضوعی برای کنکاش می‌شود تا اینکه فرضیه‌ای بدون واکاوی باشد. استراتژی روش شناختی او بر تعامل بین متن سلبریتی، تولید کنندگانش و خوانندگان/مصرف کنندگانش، و معانی که در این تعامل برساخت می‌شود قرار دارد. استفاده او از استراتژی‌های چندگانه جمع آوری داده به عنوان بخشی از رویکردِ نظریه زمینه‌ای این اجازه را به او داد تا از منظر تجربی درباره تنوعی از مسائل بحث کند بدون آنکه ظاهرا موضعی پیشینی درباره آنها اتخاذ نماید. در نهایت او می‌پذیرد که [ممکن است] همانند هرکس دیگری افسون سلبریتی‌ها شود، چیزی که تعداد کمی از نویسندگان حاضرند به آن اعتراف کنند. این افسون بدان معنی است که او برتر از مطالعه شوندگان قرار نمی‌گیرد بلکه در عوض همراه آنهاست چرا که آنها ‌می‌خواهند سلبریتی را درک کنند.

اثر گامسون همچنین سلبریتی را به مثابه یک کالا از منظر مخاطب معناساز بررسی می‌کند. او قبول می‌کند که «سلبریتی قطعا صنعتی شده است، و مردم قطعا کالایی شده‌اند» (Gamson 1994, 78). اما مصرف واقعی کالاهای سلبریتی بسیار پیچیده‌تر از مدل «فریب توده» های آدورنو و هورکهایمر است. بیشتر مخاطبان؛ مرزی را که در آن سلبریتی یک برساخت تجاری است تشخیص می‌دهند، تشخیصی که به نظر نمی‌رسد زیاد با توانایی آنان در لذت بردن از مصرف آن تداخلی داشته باشد (Gamson 1994, 148). درک آنان از ماهیت برساخت شده سلبریتی به مثابه محصول؛ با فرایندهای معناسازی آنان درهم تنیده شده و بخشی از آن لذتِ ناشی از مصرف سلبریتی شده است(156). او دریافت که «مخاطبان با مسلح بودن به شناخت فرایند، نیازی نیست به هوچیگری معتقد یا بی اعتقاد باشند، فقط از آن لذت ‌می‌برند»(Gamson 1992, 17).

گامسون یکی از معدود محققانی است که در عین اذعان به کالایی شدن سلبریتی، آن را آسیب شناختی نکرده است، و من این امر را به این واقعیت نسبت می‌دهم که او در جستجوی بینش مخاطب واقعی است و از این داده به عنوان زمینۀ نتیجه گیری‌اش استفاده می‌کند.

سایر رویکردهای معنا محور به سلبریتی سعی می‌کنند از برخی مسائل مربوط به پیش‌فرض و رخنه که در بالا گفته شد دوری کنند. برای مثال تیموتی دوجال[38](2000) دامنه هیجانات بروز یافتۀ هواداران را نسبت به سلبریتی‌ها؛ به ویژه زمانی که سلبریتی‌ها در زندگی روزمره خود با مشکلی یا یک تراژدی مواجه می‌شوند نشان ‌می‌دهد. هواداران بین زندگی خودشان و ستارگان پیوند ایجاد کرده و علیرغم در دسترس نبودن ستاره‌ها، بین انواع آنها ارتباط برقرار می‌کنند (دوجال برای ارائه این استدلال به مورن 1960 اشاره می‌کند[39]). فریزر و براون[40] (2002) با هواداران و بازیگران نقش الویس مصاحبه می‌کنند تا روش‌هایی را که در آن افراد با دیگرانِ مشهور خیال‌پردازی کرده و احساس هویت می‌کنند نشان دهند. وانینی[41] (2004) راه‌هایی را بررسی می‌کند که در آن هواداران؛ تفاسیری از ستارۀ [موسیقی] پاپ؛ آوریل لاوین[42] ساخته و ارائه می‌دهند که با هر نوع معانی هژمونیکی که او مصداق آن است متناقض و متضاد می‌نماید.  همچنین کار خود من (Ferris 2004) تلاشی است در رویکرد زمینه‌ای تجربی و معنامحور به سلبریتی و در ضمن به تحلیل هنجارهای احساسی و تعاملی بین مواجهه چهره به چهره سلبریتی‌ها و مردم معمولی می‌پردازد.

پاتریشیا و پیتر آدلر[43] (1989) رویکردی زمینه‌ای به توسعه «خودِ شکوفا شده» در بین ورزشکاران دارای رده‌های بالای کالج‌ها  اتخاذ کردند. بسکتبالیست‌ها ضمن تجربه شهرت، و تعامل با کسانی که آنها را این گونه می‌بینند برداشت‌شان از هویت تغییر می‌یابد و به پیامدهای-مثبت و منفی- سلبریتی برای خود پی می‌برند. حتی دیوید گیلز[44]، روان شناس (2000) استدلال می‌کند که شهرت به جای آنکه وضعیتی غیرمتغیر دیده شود باید به عنوان یک فرایند پویا تعریف شود -او این ایده را مطرح می‌کند که شهرت و سلبریتی به شکل اعتباری توسعه می‌یابند و اینکه ابداع شهرت و سلبریتی در زندگی افراد موجب تحول خود و نیز ارتباطات با دیگران می‌شود.

در حالی که هیچکدام از این کارها علیه سلبریتی به مثابه آسیب یا کالا استدلال نمی‌کنند هیچکدام از آنها نیز استدلالی در خصوص وجود پیشینی این صفات در داده‌هایشان ندارند. در عوض، آنها اجازه می‌دهند تا معنای سلبریتی با غور در داده‌ها و تمرکز بر رفتارهای تعاملی اعضا حاصل شود. هم سلبریتی و منبع طمّاع آن [یعنی] سرمایه داری ممکن است در انتها؛ اخباری بد بشوند- آغاز مسیر با این پیش‌فرض‌ها می‌تواند محققان را از سایر معانی این پدیده دور کند. از این رو این گونه نیست که رویکردی معنامحور به درک سلبریتی «بهتر» است-[بلکه] حقیقتا بخشی ضروری از گسترش تمام و کمال این عرصه است.

علاوه بر تمرکز وسیع بر معنا، دو کمبود عمده دیگر در ادبیات فعلی سلبریتی وجود دارد: نخست جدایی گزینی انواع مختلف سلبریتی در این عرصه است. به نظر می‌رسد که محققان خودشان را در یک نظام سلبریتی مشخص (نظیر ورزشی‌ها، موسیقی یا حتی سلبریتی‌ها ادبی) محدود کرده‌اند، یا صحبت درباره سلبریتی به عنوان نظامی که همه انواع سلبریتی‌ها را دربرمی‌گیرد است. این مقاله نگاه اخیر را دارد و با همه انواع سلبریتی‌ها در داخل مقوله‌ای که آزادانه‌تر تعریف شده، مواجه شده‌است. هر دو استراتژی از این پرسش اساسی که چگونه نظام‌های مختلف سلبریتی با هم پیوند دارند پرهیز کرده است. آیا سلبریتی‌های ورزشی با سلبریتی‌های تلویزیون فرق دارند؟ اگر چنین است چگونه؟ در کل صفات مشترک آنها چیست؟ به طور مشابهی، در یک نظام بزرگتر سلبریتی، می‌تواند خرده نظام‌هایی نظیر راک، جاز، یا ژانرهای کانتری در داخل کسب و کار موسیقی وجود داشته باشد. چه شباهت‌ها و تفاوت‌هایی بین این انواع ریزتر سلبریتی وجود دارد؟ مقایسه منظم انواع نظام‌های مختلف سلبریتی یکی از قسمت‌های مفقوده این عرصه است که هم اکنون وجود دارد.

یکی دیگر از خلأهای مهم در ادبیات علمی سلبریتی در عرصه تحقیق به موضوعات مطالعه شوندگان/پاسخگویان باز می‌گردد. البته برای این خلأ دلیلی وجود دارد و آن موضوع دسترسی است. سلبریتی‌ها و گردانندگان آنها تقلا می‌کنند تا بین ستاره‌ها و کسانی که می‌خواهند با آنها در تماس باشند موانعی ایجاد کنند (Ferris 2005).

دسترسی فقط از طریق دروازه بانان رسمی نظیر آژانس‌ها، مدیران یا کادر حفاظتی و تنها زمانی امکان پذیر است که از نظر دروازه بانان هدف از تماس ضروری به نظر برسد. سلبریتی‌ها به دلیل مسائل مربوط به مراقبت از حریم خصوصی، به مشارکت در تحقیق به عنوان موضوع مطالعه شونده/پاسخگو بدگمان‌اند-حتی به شرط تضمین علمی محرمانه ماندن، ریسک درج اطلاعات خیلی بالاست. به نظر می‌رسد که دسترسی مشروع به سلبریتی‌ها به کسانی محدود می‌شود که در زندگی کاری آنها دخیل‌اند (تولید کنندگان، کارگردانان، هم‌بازیگران و کارکنان) و روزنامه نگارانی که از مجاری مناسبی برای مصاحبه‌های مجوزدار می‌روند. عموما محققان در لیست آنها قرار ندارند و حتی ممکن است که به دلیل مسائل مربوط به «مطالعه از بالا»[45] به نظر تعمدا از دسترسی دور نگه داشته شوند. (Lofland and Lofland 1995; Ostrander 1993)

خجالت آور است؛ چرا که مزایای برقراری ارتباط نزدیک با سلبریتی‌ها به شدت فریبنده است. این مزایا شامل مواردی از جمله پاسخ دادن به سؤالاتی درباره جنبه‌های تجربه‌ای سلبریتی شدن و سلبریتی بودن و همچنین فرایندهایی است که موجب حفظ موقعیت سلبریتی بودن می‌گردد. مواردی که هنوز هیچ محققی نتوانسته پاسخی به آنها بدهد. شاید روزی جامعه‌شناسی باشد که «شایستگی مورد نیاز خاص»(Garfinkel and Weider, 1992) برای مطالعه  سلبریتی به این طریق را داشته باشد.

تا حالا، یونگ و پینسکی [46](2006) تنها محققانی هستند که به شکل موفقیت آمیزی از سلبریتی‌ها به عنوان موضوعات تحقیق استفاده کرده‌اند، شوخی‌های پینسکی در لاولاین، دسترسی فوق العاده‌ای فراهم می‌کند که برای بیشتر محققان امکان پذیر نیست. یونگ و پینسکی استراتژی رضایت شفاهی از مطالعه شوندگان را به کار گرفتند-برای دوری جستن از ایجاد هر نوع ثبت مکتوب مشارکت آنان، هیچ رضایت نامه کتبی امضا نشد. به علاوه محققان به مطالعه شوندگان اجازه می‌دهند تا پیمایش‌های تکمیل شده‌شان را در داخل پیمایش‌های تکمیل شده زیاد دیگری قرار دهند که پس از آن به وسیله سلبریتی‌ها بُر خورده و کنترل می‌شود تا این اطمینان حاصل شود که هیچ نشانه قابل تشخیصی وجود ندارد (2000, 46). این احتیاط‌های روش شناختی در کنار سطح محدود دسترسی به سلبریتی‌ها که با جایگاه پینسکی به عنوان هم یک برنامه ساز رادیویی و هم یک محقق تحقیقات پزشکی مرتبط بود، آن را یک تحقیق غیرمتعارف ساخت. من تنها می‌توانم امیدوار باشم که سایر محققان با فرضیه‌ها و پرسش‌های تحقیقاتی دیگری، برای پر کردن این خلأ مهم در ادبیات، به سلبریتی‌ها دسترسی داشته باشند. معناسازی در هر دو طرف طیف سلبریتی-مخاطب اتفاق می‌افتد و محققان نباید از پاسخگویان/مطالعه شوندگان سلبریتی به این دلیل که دسترسی به آنان دشوار است غافل شوند.

نتیجه گیری

جامعه شناسی شهرت و سلبریتی عرصه‌ای در حال رشد و پویاست. نظیر هر عرصه در حال گسترش مطالعاتی، جریان‌های برجسته‌ای وجود دارد همان طور که فقدان‌های آشکاری نیز وجود دارد. هر چه این عرصه بالغ‌تر شود نقصان‌های آن برطرف خواهد شد و تنوع خواهد یافت و با واکاوی وسیع یک پدیده اجتماعی شگفت انگیز؛ دو لایه فعلی به جریان‌های متعدد منجر خواهد شد. سلبریتی عنوانی بود که جامعه شناسان در اوایل توجه کمی به آن نشان می‌دادند و توجه به آن را بی معنی و ناخوشایند می‌دانستند. حتی هم اکنون هم می‌توان این موضوع را مشاهده کرد، نگاه ما به آن هنوز بیانگر مذمت اولیه این عنوان است: سلبریتی یا در ذات خود آسیب است و یا محصول یک سیستم ناقص(سرمایه داری) است. ولی سلبریتی ‌می‌تواند مسئله یابی شود بدون آنکه آسیب ببیند، همانطور که برخی از محققان معاصر آشکارا انجام داده‌اند. مشخصا، تمرکز بر مطالعات سیستماتیک، مبتنی بر تجربه و معنامحور شهرت و سلبریتی؛ می‌تواند به تکمیل شدن این عرصه کمک کند به گونه‌ای که آن را به عرصه‌ای جدّی از تحقیقات جامعه شناختی گسترش و رشد دهد. در همین راستا، من می‌خواهم محققان جوان را تشویق کنم تا بدون هیچ بیم و هراسی علایق شان را در این عرصه دنبال کنند. وقتی که من دانشجوی تحصیلات تکمیلی بودم احساس مبهم و ناگفته‌ای وجود داشت که من با انتخاب موضوع فرهنگ عامه نظیر شهرت و سلبریتی باید حکم مرگ حرفه‌ایم را امضا کنم ولی امروزه دیگر این گونه نیست. و همانطور که هر جامعه شناسی ‌می‌داند تعداد مایه قوت است-پس به ما بپیوندید.

بیوگرافی کوتاه:

کری فریس، شهرت را به مثابه نظامی ناآزموده از قدرت اجتماعی در جامعه معاصر می‌داند. او با اتخاذ روش‌های انسان شناختی و نیز رهیافت کنش متقابل نمادین، در جامعه شناسی شهرت کار می‌کند. مطالعات پیشین او، تحلیل‌هایی از روابط هوادار-سلبریتی، نمودهای سلبریتی و وسایل سلبریتی را شامل می‌شود. پروژه فعلی او به جعل کنندگان حرفه‌ای سلبریتی‌ها می‌پردازد. او در کنار جیل اشتین[47]، نویسنده کتاب «جهان واقعی: مقدمه‌ای بر جامعه شناسی[48]» است که در ژانویه 2008 توسط کمپانی دبلیو.دبلیو نورتون[49] عرضه خواهد شد. فریس هم اکنون در دانشگان نورترن ایلی نویز تدریس می‌کند، جایی که جشن های افسانه ای پایان ترم را برگزار می کند. او لیسانس خود را در جامعه شناسی از کالج پامونا و فوق لیسانس و دکترای خود را در جامعه شناسی از دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس دریافت کرد.

در این مقاله  شهرت و سلبریتی گهگاه به جای یکدیگر استفاده خواهند شد، عمدتا به این دلیل که در ادبیاتی که من در اینجا مرور می‌کنم استفاده‌های بسیار متنوعی از هر واژه وجود دارد. مطالعات مختلف طبقات مختلفی از افراد را ذیل مفهوم سلبریتی وارد کرده‌اند-ستارگان راک، بازیگران فیلم، قهرمانان ورزشی، سوپرمدل‌ها، سیاستمداران، چهره‌های ادبی و مذهبی، همگی از جانب محققان به عنوان سلبریتی قلمداد شده‌اند. ولی بسیاری از محققان تلاش کرده‌اند تا استفاده خودشان از این واژه‌ها را «عملیاتی» کنند و به شکلی اینها را از همدیگر تفکیک کنند. به نظر می‌رسد که مرز اجماع؛ موقتی و واقعی باشد: شهرت دارای کیفیت پایدارتری دیده می‌شود در حالی که سلبریتی صرفا ممکن است درخششی کوتاه مدت[50] باشد- برودی (1986/1997, 599) آن را «شهرت بدون تاریخ» می‌نامد. و شهرت به دلیل جوهر وسیع‌تر آن دوام می‌یابد-با این احتمال که به نوعی استحقاق داشته است، در حالی که سلبریتی‌ها صرفا برای معروفیت شان معروف‌اند. (Boorstin 1961, 57) هر چند معانی ممکن است متفاوت باشند ولی هم شهرت و هم سلبریتی عرصه‌ای واحد برای تحقیق‌اند.

*با تشکر از خانم الهه اسلامی که زحمت استخراج نام اشخاص و اماکن را تقبل کردند.

 

[1] Eric Schulman

[2] Lewinsky

[3] Monica Lewinsky

[4] Marisa Tomei

[5] micro-Lewinskys

[6] Annals of Improbable Research

[7] IgNoble Prize

[8] منظومه ای حماسی متعلق به سده یکم پیش از میلاد. م.

[9] Neal Gabler

[10] Halpern

[11] Braudy

[12] Kaminer

[13] West

[14] Schickel

[15] David Chapman  نام قاتل جان لنون خواننده مشهور امریکایی.م.

[16] John Hinckley او به رئیس جمهور امریکا، رونالد ریگان شلیک کرد تا عشق خیالی اش را به جودی فاستر اثبات کن.م.

[17] Milner

[18] Young

[19] Pinsky

[20] Loveline برنامه ای رادیویی که ستارگان در آن حضور ‌می‌یافتند. م.

[21] Lynn McCutcheon

[22] specter of stalking

[23] Halpern

[24] Fame Junkies

[25] people

[26] Sinead O’Connor

[27] P. David Marshall

[28] Rojek

[29] Cashmore

[30] Moeran

[31] Richard Dyer

[32] Stars

[33] Heavenly Bodies

[34] Tyler Cowen

[35] Rosemary Coombe

[36] Joshua Gamson

[37] Claims to Fame

[38] Timothy Dugdale

[39]  به کتاب نظام ستاره در سینما از ادگار مورن اشاره دارد.م.

[40] Fraser and Brown

[41] Vannini

[42] Avril Lavigne

[43] Patricia and Peter Adler

[44] David Giles

[45] ‘studying up’ : اصطلاحی که توسط لورا نادر بکار رفت. او معتقد بود که انسان شناسی در ریشه یابی دلایل عقب ماندگی صرفا نباید به مطالعه از پایین studying down اجتماع و مردمان عادی توجه کند بلکه سطوح بالا نظیر یقه سفیدان، عملکرد موسسات اقتصادی و ثروتمندان نیز باید مد نظر او قرار گیرند. م.

[46] Young and Pinsky

[47] Jill Stein

[48] The Real World: An Introduction to Sociology

[49] W. W. Norton and Company

[50] a flash in the pan

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی