مردم نگاری علم: گفتگویی با نویسندگان و منقدین ـ بخش اول و دوم

نویسنده: کادووف برگردان عاطفه اولیایی
 در مصاحبه هایی چند، آنا زوگاس که در آن زمان  دانشجوی دکترا در  دانشگاه واشنگتن بود، و نیکلا بولد که اخیرا از دانشکاه کنتیکت  با درجه ی دکترا فارغ التحصیل شد، از نویسندگان خواستند که  مردم نگاری علم[1] را از سه  زاویه ی   نظری، کار میدانی و حدود و مخاطرات آن بررسی کنند.  مقاله ی زیر شرح سخن  پنج انسان شناس درباره ی علم و کار های گذشته و پژوهش های فعلی شان است.  بخش نهایی،  نظرات کارلو کدووف، استاد دانشگاه کینگز لندن  در باره ی این سخنان است. 

۱) مردم نگاری  علم / نظریه

در ۲۰۰۱،  دنیل سگال ادعا کرد که نادر بودن پراتیک علمی  بر پایه ی مردم نگاری را شاید بتوان ناشی از  دشواری تسلط بر یک حوزه ی  علمی (‌تا اندازه ای که بتوان در باره ی آن نگاشت)   ودر عین حال توانایی  فاصله گرفتن ازآن دانست.   با توجه به مقالات انسان شناسی فرهنگی تان،  لطفا در باره ی سهم انسان شناسان   در مفهوم ساختن  مطالعات علمی، ابزارو یا  اشیا مورد پژوهش علوم ( epistemic objects of sciences  ) توضیح دهید. سنجش نهاد های علمی در درک فعل و انفعالات اجتماعی چه نقشی دارند؟

هیوارد

 از آن جا که  FingerEyes   نتیجه ی  سایردرگیری های میان رشته ای بود، نمی توانم  ادعا  کنم  که بر تبار شناسی مطالعات انسان شناسانه ی علم احاطه دارم.   به عنوان استاد مطالعات رسانه ای (فیلم های مستند و تجربی)‌ و دانشجوی حیوان شناسی،  به طور روشمند از مردم نگاری  استفاده می کنم تا اونتولوژی  جانمند شناسی   (Zoontology -ر.ک به Wolfe) را درک کنم.   رویکردم به پرسش های علمی در آزمایشگاه  همانند  رویکردم به  به علوم دریایی از طریق تحلیل متون بود  یعنی  تمرکزی موشکافانه  بر تجربیات  (درست مانند روشم در  تنظیم یک صحنه،  نورپردازی، بروی صحنه آوردن، سینماتوگرافی، ویراستاری و غیره). اساس پروژه ام سست کردن پایه های انسان محوری تعمدی در پژوهش های علمی به منظور روشن کردن نقش عوامل غیر انسانی در تولید دانش بود. این دانش نه در باره ی آن ها  بلکه با آن ها تولید می شود.با دنبال کردن استفان هلمریک، دانا هاراوی، ادواردو کوهن، ازفرم مردم نگاری برای برجسته ساختن عوامل غیر انسانی به مثابه منابع اطلاعاتی و نیز نیرویی پراهمیت  درشیوه ی فراگیری پژوهشگران استفاده کردم.

 

هلمریک:

 در دهه های اخیر، انسان شناسی علم نشان داده است که تقابل بین « وقوف به یک رشته ی علمی» و « حفظ فاصله ی لازم از آن»  نادرست است.  برای نگاشتن در باره ی موضوعی علمی، و تمام رشته های انسان شناسی  ، مسلما باید « زبان علم  را دانست». ولی این به معنای تک زبان شدن نیست ، به علاوه هیچ «علمی» خود تک زبان نیست.  از ۲۰۰۱ که «بعد از فرهنگ» را نوشتم، مردم نگاران علم [2] به طور روزافزون متوجه  تکثر گفتمان های علمی شده و به پژوهش انطباق  زبان علوم اجتماعی وتفسیری و نیز پراتیک مان با  آن گفتمان پرداخته اند.  به Promising Genomics نوشته ی مایک فورتون در سال ۲۰۰۸ بیندیشید. وی با استفااده  از آرایه ای ادبی[3]

Chiamus در باره ی قطعیت ناپذیری در هم آمیخته ی مؤثر بر فاصله و پیوند مردم نگاری نوشت ( مثلا در  فصل Distance X Multiplicity ( که  X نمایانگر Chiasmus بود).  به باور فورتون‌ امکان فرار از بی ثباتی سیاسی و اخلاقی که همچنان تاریخ  ژنوم[4] را رقم می زند، وجود ندارد. همچنین به مریلین ایتراتی، سارا فرانکلین، مارگارت لاک و بسیاری دیگر بیندیشید  که زمانی از تحلیل های  « زیست اخلاقی» به دور بودند، لیکن در دهه ی اخیر به سیاست و رهبری اخلاقی  پرداخته اند ( مانند کار های استراترن در شورای زیست‌ـ‌اخلاقی  نافیلد[5]) .  تحلیلی را که پل رابینو در ۲۰۰۸ در  Making time «مجاورت» خواند هنوز هم مفید  است ( ۳۳) .  به نظر من ، ما  با مخاطبانمان  بیش از آنکه تشابه داشته باشیم، در هم تنیده ایم. «در هم تنیدگی» واژه ای است که می ژن در  نوشته اش در۲۰۰۹ [6] به کار برد تا در باره ی  لایه های ترامحلی[7] کالیفرنیا ـ چین ـ و ماوراء آن  که طب سنتی چین را «سنت» می سازند، بنگارند.  درهم تنیدگی همچنین با مفهوم همکاری در نوشته ی  مایکل مونتویا  ( ۲۰۰۱)‌[8] نزدیکی دارد. برخوردم با chiasmus  فورتون و استفاده ی  بیل موئر ( ۲۰۰۵)   از نظر  «دلیل جانبی[9]»، متکی  بر « نظریه ی زیگزاگی»[10] و با رفت و برگشتی  بین  نظریه به عنوان ابزار توضیح و  پدیده ای محتاج به توضیح است. این نوندی[11] کاملا متفاوت با آنچه در «بعد از فرهنک» توصیف کردم است. در آن جا تفاوت مفهومی را که از فرهنگ در ۱۹۹۰ ارايه کرده بودم ( و نیز در باره ی قدرت، عدم برابری، و بازی های زبانی)  با درک مخاطبانم از فرهنگ به مثابه  نظامی برای پردازش اطلاعات[12]  توضیح دادم.    در باره ی داده ای جامعه شناسانه  صحبت می کردم و بسیاری از دانشمندان مخاطبم با سبک انسان شناسی ( به مثابه زیست محیط ـ فرهنگی،  و نطام مند)  ۱۹۶۰ آشنایی داشتند‌. سبکی که به نظرم به روز نبود.  فکر می کنم بیشتر به موارد انطباق[13] و هم پوشی[14] علاقمندم.

 

 

 

**

 لاکف

  مقاله ی من در باره ی مردم نگاری به معنای کلاسیک نیست. تمرکز این مطالعه بر هیچ  گروه فرهنگی ( ethnos )  نبوده و ادعایی در باره ی فرهنگ ندارد.  پس به چه معنا می توان آن را  انسان شناسانه دانست؟ شاید در تلاشی  برای آشکار ساختن  «شیوه ی استدلال» نهفته ای  باشد که  خود زیر بنای پرایتک تخصصی  هر رشته ای است. مقاله با یک سؤال آغاز می شود:   شیوه ی درک بیماری چگونه  است و با  شیوه ی درک آن در گذشته چه تفاوتی دارد؟  از آن جا که هدفش تشخیص لحظات تعیین کننده ی  درک یک بیماری جدید  است ( مسأله ی أمادگی‌ )  اساسی ترین ابزار روش شناسی اش،   نه مردم نگاری بلکه تبار شناسی است.  به نظرم نقطه ی مشترکش با مطالعات انسان شناسی علم،  فناوری و پزشکی،  آن است که برای درک  این مظاهر  تجدد، این جا نیز  باید  ابزار تحلیلی و رویکردهای روشمند جدیدی  ابداع  و یا قدیمی ها باز تنظیم شوند.   این مطالعات روشن ساخته اند که اگر انسان شناسان به درک تبدیلات و دگرگونی های رشته هایی  از قبیل امنیت، سلامت، زیست ـ بومی و اقتصاد ( یعنی دامنه های مدیریت زندگی جمعی)  علاقه دارند ، باید به طور  جدی با درک و پرایتک علمی  متخصصین فناوی در ارتباط نزدیک باشند.

مونتونیا

 علم و نهاد های علمی  هردو از فرم های اجتماعی و فرهنگی  منحصر به فرد و در عین حال عادی هستند.  دلیل یگانگی شان  در آن است که  بسیاری مشارکت رسمی در دنیای «علم» را مختص افرادی ویژه با  دانش خاص ، یعنی متفکران متخصص می دانند.  معتقدین به چنین  فرهنگی‌ سرسختانه از حد و مرز علم  خوب دفاع می کنند، و عامه ی مردم نیز منفعلانه  سخنان متخصصین  را می پذیرند.  البته گروه بیشمار تولید کنندگان علم  که هرگز در نشریات مطرح نشده و اغلب  به حساب نمی آیند  نادیده گرفته می شوند،  به عنوان مثال تکینسین های آزمایشگاه، کسانی که از حیوانات نگهداری می کنند، فراش ها،  ویراستاران دستنوشته ها و نسخه برداران، و یا کسانی که  مایحتاج روزانه ی پژوهشگران را تأمین می کنند. اینان فقط  نمونه هایی هستند که  وهم و خیال «علم»،‌  از دیده  پنهان می کند؛ لیکن بدون آن ها علم را توان پیشرفت نیست. می توان این وضعیت را تقسیم کار خواند، لیکن نیر می توان آن را با صداقت فکری،  عوامل لازم آن چه ادعای علمی می خوانیم، دانست.

 به نظر من،‌ انسان شناسان به علم به عنوان یکی از   فرم های فرهنگی متعدد برخورد کرده اند.  به عنوان مثال، در مورد ژنتیک نوع دوم بیماری قند،‌ سعی در اثبات آن داشته ام که این  مجموعه ی علمی را مانند هرمجموعه ی دیگری می توان درک کرد؛ یعنی شرایط ایجادش، نیرو های تولید کننده  و شرایط تاریخی، سیاسی، ایديولوژیکی که قادرند آن را به راه های تازه بکشند، شناخت.  دریافته ایم که واگیرشناسی ژنتیک وجهی از تنوع علوم انسانی و پراتیک آن است با تاریخی خاص خود.  فیزیک اتمی ، سپس  اکتشاف فضا  پروژه ی ژنوم انسان را  ممکن ساخت.   نیز روشن شد که نژاد و گروه بندی نژادی (به مثابه وجه اساسی حساسیت آمریکایی در قبال تنوع انسانی)،‌ بر نحوه ی تفکر دانشمندان دیابت ـ ژنتیکی در مورد زندگی مولکولی،  علل شناسی بیماری ها، و عدم ثبات  قند خون  بین کسانی که دسته بندی  نژادی ـ مردمی  شده اند،‌ مؤثر است. در نتیجه، انسان شناسی علم به درک این مسأله که علوم  نیز ساخته هایی همانند اشکال اجتماعی و یا فرهنگی بوده و عملکرد مجموعه های نشانه ـ مادی آن  منحصر به فرد نیست، یاری کرد.

سوندسن

اگر انسان شناسی را نه به مثابه رشته ای جدا  بلکه بخشی از علوم اجتماعی بدانیم، به نظرم کمبودی در پراتیک های علوم  بر پایه ی انسان شناسی نداریم.  رشته ی مطالعات علم و فناوری ( STS)، به طور اخص، پراتیک های علمی بیشماری  بر پایه ی انسان شناسی ارايه داده است. شخصا به فعالیت در هر دو بخش انسان شناسی و STS علاقمندم.

 وجه تمایز و قدرت  مطالعات علمی بر پایه ی انسان شناسی در برخورد مشابه شان  به رشته های علمی و هر رشته ی اجتماعی ـ فرهنگی ـ مادی  دیگری است. این خود دقیقا بر خلاف درک عمومی از علم است که آن را   دانشی کاملا متفاوت و ویژه  می پندارد ( مثلا دانش غیر مذهبی، دانش مذهبی، و دانش عملی).  سهم انسان شناسی در کاووش روند های شناخت پدیده ها  آن  بوده است که  دانش را  نه به عنوان « جوهر» بلکه  پدیده ای نسبت مند و  مکان مند،  بشناساند و بدین شکل  امر شخصی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقیِ رشته های علمی وسعتی  پویا می یابند.

  با مطالعه ی انسان شناسانه ی  پراتیک داده سازی ( Fact  making)، انسان شناسان خود را به آزمایشگاه محدود نکرده بلکه علم را به عنوان بخشی از جامعه و نه میدانی جدا تجربه می کنند.  کوشش من ارایه ی  درکی از  زیست ـ  دانش در رابطه ی سه گانه ی  آزمایشگاه ‌ـ  کلینیک ـ زندگی بیمار یا شهروند است. در نتیجه، در مقاله ی انسان شناسی فرهنگی ام، پژوهش  سلول های بنیادین جنینی  را   با کار در کلینیک های باروری و بر زندگی بیمار  توأم کرده ام.  یعنی  به مطالعه ی وجوهی از زندگی بیمار و کلینیک می پردازم که در ایجاد ماده ی خام علم نقش اساسی دارد ،  در صورت محبوس ماندن در  آزماشگاه و تکیه براین درک عام  که  مکان علوم  آزمایشگاه است ، چنین مطالعه ای امکان نداشت.  بدین شکل، تمرکز بر کنش و واکنش بین علم و جامعه بر پایه ی مردم شناسی، پراتیک های علمی را به  ارزش ها و  پراتیک های اجتماعی وسیع تری پیوند می دهد. کار های سارا فرنکلین در این زمینه بسیار رهگشا بوده اند،  به خصوص پژوهش هایش  در مواردی که دررشته های علمی ژنتیک و فناوری باروری بسیار مهم اند یعنی درک فرهنگی و روابط خویشاوندی،  سرمایه، و ملت.

 از آن جا که  در  جوامع غربی،‌ علم  نهادی  حقیقت ساز است، بررسی  نهاد های علمی  همانا مطالعه ی نحوه ی  شکل گیری،  استقرار و از هم پاشی حقیقت،  با ادراک فرهنگی و در افق های اخلاقی گسترده تری است.    

 

[1] Ethnographies of Science

[2] ethnographers of science = ارتباطات این علم با خودش و دنیای اطرافش، :  مردم نگاران علم 
به تصویر کشیدن  مجموعه ی ارز ش های علم و واقعیت های  ارتبااطات علوم با یکدیگر

[3] the figure of the chiasmus: "a couplet of terms that are conventionally taken as distinct or even opposed, but which in fact depend on each other, provoke each other, or contribute to each other"

[4] (زیست شناسی) ژنوم (همه‌ی کروموزم‌های گوناگون که در هسته‌ی
سلول‌های یک گونه‌ی معین یافت می‌شوند)   : gemoics  زادان                                                            

[5] Nuffield Council on Bioethics

[6] Other-Worldly: Making Chinese Medicine through Transnational Frames 

[7] translocal folds

[8] Making the Mexican Diabetic

[9] lateral reason

[10] athwart theory

[11] dynamic

[12] culture as a homeostatic system of information processing

[13] superposition

[14] overlap

*********

 این مطلب بخشی از کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب هاین احتمالی فاقد  منابع 
درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر  خواهد شد.


********************
صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 
http://anthropology.ir/oliaiatefe
 *********************
دوست و همکار گرامی
چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد.
کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:
شماره حساب بانک ملی:
0108366716007
 شماره شبا:
‪IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07
 شماره کارت:
6037991442341222
به نام خانم زهرا غزنویان

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده