مقالات قدیمی: طب اهل ختا (1354)

نویسنده: پرویز ناتل خانلری / تایپ: پریسا حمیدی

چندی پیش، یکی از دوستان فرانسوی من، که خود هنرمند است و با بعضی دیگر از ایرانیان نیز آشناست نامه­‌ای به من نوشت به این مضمون که دوستش، استاد تاریخ پزشکی و علوم در دانشگاه پاریس آگاهی یافته است که چند قرن پیش از این درباره دانش پزشکی در چین کتابی به زبان فارسی نوشته­‌اند و از او خواسته است که درباره این کتاب و مضامین آن از دوستان ایرانی خود اطلاعاتی به دست بیاورد. رفیقم به من نوشته بود « تو که همه چیز را درباره فرهنگ میهن خود می‌­دانی از این مطلب هم البته اطلاع داری و می‌توانی آن استاد را راهنمایی کنی.» من از این نکته نیز مانند هزاران نکته دیگر، به خلاف گمان آن دوست فرانسوی، هیچ خبری نداشتم. اما کنجکاو شدم. از کسانی که گمان می‌­بردم در این باب راهی به دهی می‌برند پرسش کردم؛ و اتفاقاً زود به مقصود رسیدم. دوست و همکار ارجمند ما، استاد مجتبی مینوی، پاسخ داد که : آری چنین کتابی هست و تنها یک نسخه از آن باقی است که در یکی از کتابخانه‌های ترکیه است، و این نسخه را خود او عکس برداری کرده و در سلسلة انتشارات دانشگاه تهران به طریق افست یا مقدمه‌­ای به چاپ رسانده است.

من کتاب را ندیده بودم. چند نسخه از آن برای من فرستاد که زود یکی از آنها را برای آن استاد فرانسوی با یادداشت‌هائی فرستادم، و خود به مطالعه کتاب پرداختم.

کتاب بسیار قابل مطالعه است و نکته­‌های عبرت انگیز بسیار به ذهن خواننده القاء می­‌کند. وزیری به نام« رشید الدین فضل الله» که طبیب و مورخ و ادیب هم هست، و گوئی از کسب علم سیری ندارد در صدد برآمده است که علوم و معارف چینی را نیز به زبان فارسی نقل کند.  این وزیر که بزرگترین دانشگاه آن روزگار را در کنار شهر تبریز برگزار کرده و آن را به نام سلطان وقت « شنب غازان» خوانده همان کسی است که به فرمان نواده غازان خان مغول، یعنی سلطان ابو سعید، نخست پسر برومندش را پیش پدر سر بریدند و بعد خود او را گردن زدند و این مزد خدمت‌هائی بود که او به اداره کشوری وسیع و پیشرفت و گسترش دانش بشری کرده بود.

این دانشگاه بزرگ که او برپا کرده بود و در محلة « ربع رشیدی» تبریز قرار داشت مجمع همه هنرمندان و دانشمندان آن روزگار بود. از خطاط و تذهیب کار و نقاش و صحاف گرفته تا ادیب و طبیب و عالم و عارف و مفسر و از این قبیل همه را در آن محله گرد آورده و وسایل معاش ایشان را با موقوفات فراوان فراهم کرده بود. تألیفات بسیار او که از همه مهمتر کتاب «جامع التواریخ» است در آن روزگار که هنوز صنعت چاپ نبود در این مجمع علمی کتابت می­شد و هر نسخه از آن را هر سال به یکی از شهرهای بزرگ که دارالعلمی و کتابخانه و مدرسه‌­ای داشت می‌­فرستادند تا در آنجا نگهداری و خوانده شود. امروز نیز کتاب «جامع التواریخ» که خوشبختانه بر اثر پیش بینی و تدبیر مؤلف نسخه­‌های متعددی از آن در دست است معتبرترین و دقیق‌­ترین منبع درباره طایفه مغول و حوادث مربوط به آن قوم شمرده می‌­شود.

سلطان نادان و خون‌خوار مغول به این هم اکتفا نکرد که این وزیر دانشمند و لایق را با همه نسل و تبارش نابود کند: فرمان داد که « شنب غازان» را غارت کنند. اوباش و اراذل در کمترین مدتی این دارالعلم را باد یغما دادند. مجمع دانشمندان و هنرمندان را بر هم زدند، همه را از آن کانون علم و هنر گریزان کردند و نشانی از آن مرکز دانش که با آن همه شوق برپا شده بود برجا نگذاشتند. حاصل یک عمر کوشش وزیری دانشمند برای ترویج دانش و هنر در دستگاه حکومتی وحشی و بیگانه چنین بود.

اما برگردیم به موضوع گفتار خود، یعنی کتاب «طب اهل ختا» . ختا در اصطلاح آن زمان به شرق دور می­‌گفتند که شامل چین نیز بوده است. رشید الدین فضل الله دریافته بود که چینیان در بعضی از علوم تخصص دارند که ملت‌های دیگر با آن‌ها آشنا نیستند. پس در پی آن برآمد که این علوم را نیز به گنجینه معارف ایرانی بیفزاید. خود او در مقدمه کتاب چنین می­‌نویسد:

« در آن شک نیست که کتب اهل مغرب و این ممالک، و کتب افرنج وروم که ایشان متابع کتب یونانند، و بعضی از کتب ممالک هنوستان در عهد پادشاهان ما تقدم که درانواع علوم ساخته­‌اند در در عهدها و اوقات مختلف ترجمه کرده­‌اند و در این ملک شایع شده؛ لیکن کتاب بلاد خطای و چین و ماچین و ممالکی که بدان پیوسته بدین ملک نرسیده، و اگر به نادر رسیده کس آن را ترجمه نکرده، لاجرم از فواید و خاصیت بعضی اشیاء و دقایق حقایق بعضی مسائل و مشکلات ... محروم مانده­‌ایم».

سپس توضیح می­‌دهد که دو طرف، یعنی عالم اسلام یا درست‌تر بگوئیم جهان دانش ایرانی از یک سو، و جهان دانش خاور دور از سوی دیگر چون زبان یکدیگر را نمی­‌دانند و کتاب‌های دو طرف را ترجمه نکرده‌­اند دانش طرف دیگر را باور ندارند و انکار می­‌کنند.

این وزیر و مورخ که تخصص او در پزشکی است درصدد آن برآمده است که از دانش پزشکی پینیان آگاه و بهره‌­مند شود. کاری که اورپائیان، تازه در سال‌های اخیر، به ان توجه کرده­‌اند. اما کار ساده و آسان نبوده است. برای حصول این منظور لازم بوده که کسانی یافت شوند که هر دو زبان را بدانند و علاوه بر آن از فن پزشکی بهره داشته باشند. وزیر دانشمند در جستجوی چنین کسانی است. جوان فاضلی را می­‌یابد به نام صفی الدین و او را مأمور می­‌کند که زبان خطائی ( یعنی چینی) را نزد یکی از دانشمندان چینی به نام حکیم سیوسة خطائی بیاموزد. «و هم در این وقت شخصی را یافت که او از فرزندان طبیبی بود که از این ملک پیش ازین .... (به چین) رفته بود و آنجا در وجود آمده، و خط پارسی از پدر و خط خطائی از خطائیان آموخته، و مردی هنرمند و زیرک، و شعر پارسی و خطائی نیکو دانستی و دیگر هنرها...»

موضوع اصلی این کتاب که منظومه­‌ای به نام زبان چینی است «طب» است؛ روش کار چنین بوده که ابتدا دوبیت از متن چینی را به خط فارسی نقل کنند و سپس ترجمه و شرح آن را به فارسی بنویسند. اما نوشتن کلمات چینی به خط فارسی متداول، به سبب اختلاف تلفظ اصوات دو زبان ممکن نبوده است. پس ناچار بر اساس خط فارسی علامت­‌های خاصی برای صوت­‌های چینی وضع کرده­‌اند تا بتوان کلمات آن را درست خواند. قرار بوده است که دربازه نشان­ه‌ای این خط توضیحی داده شود اما این فصل در نسخه موجود کتاب دیده نمی‌­شود.

در مقدمه کتاب اطلاعات دیگری که درباره علوم و فرهنگ چینیان به دست آمده به متن افزوده شده است. از آن جمله توضیحی درباره خط چینی است. می‌نویسد:

«سال­های بسیار بود تا استماع افتاده و مشهور بود که خط خطائی را حروف معین نیست الا آنکه هر اسمی و لفظی را شکلی معین نقش می­‌کنند که آن شکل مخصوص باشد بدان اسم یا بدان لفظ و چون اسامی و الفاظ عظیم بسیار است نادر کتابی باشد که خط تمام داند؛ و کسی که خط تمام داند به نزد ایشان در علم مرتبه تمام داشته باشد» سپس توضیح می‌­دهد که غالب اشخاص این نکته را بر عجز و خلل عقل ایشان حمل می‌­کردند و خود او علت‌­های دیگر برای این امر می‌جسته است تا اینکه در حین اقدام به ترجمه این کتاب صفی الدین را مأمور می­‌کند که از حکیم سیوسه خطائی راز این کار را بپرسد و او پس از این یک سال همکاری با دانشمند چینی علت آن را که چینیان « ترک حروف کرده و هر لفظی را شکلی معین مخصوص ساخته‌­اند» چنین بیان می­‌کند که: « لغت هر ولایتی بحسب طبیع هر ولایت مختلف است و به وقتی که کسی خط پارسی می­‌آموزد با وجود آن که لغت عرب نیز برین خط و حرف می­‌نویسد چون لغت عربی را بدین خط نوشته باشند هرچند بخواند لکن معنی آن نداند و تا لغت عربی نیاموزد از خطی که عربی بدان نوشته باشند هیچ فایده­‌ای نداشته باشد... مثلاً چنانچه کسی به پارسی لفظ «نان» بنویسد مستعرب چون بخواند چه داند که آن نان است؛ و همچنین اگر مستعرب « خبز» بنویسد پارسی گوی و ترکی گوی و غیرهم چه داند که آن نان است. لیکن اگر نان برابر همه اقوام که لغات مختلف داشته باشند بنهند همه بی شبهه دانند که آن نان است. همچنین هر وقت که شکلی ساخته باشند که آن شکل دلالت کند بر نان هر کس از اصحاب لغات مختلف که آن خط بیاموزند حاجت نباشند که خطی دیگر آموزند و در حال که آن شکل بنویسند همه دانند که آن شکل نان است لیکن هر یک آن را به زبان خود چیزی دیگر گویند و همه را غرض و مقصود از آن شکل حاصل شود و حاجت نیفتد که کسی لغتی بیاموزد تا معنی کتاب فهم کند.»... اما« ملک خطای و چین که شهرهای بسیار است و معظم، در هر شهری چندین لغات مختلف است و تا حدی که میان اهل محله‌­ای تا محله دیگر در لغت ایشان تفاوت­‌ها باشد و تمامت را خط یکی. و هرچه بدین خط بنویسند همه بر آن واقف شوند و احتیاج به کلمه چی ( = مترجم) نباشد.»

نکتة دیگری که مؤلف از تمدن چین ذکر می­‌کند صنعت چاپ است. می­‌گوید چون «کسانی که  «خوشنویس  پاکنویس» باشند بسیار کم یافت می‌­شوند» ضبطی نهاده‌­اند که کتابی را بر صحیفه­‌های چوب می‌­کنند به خطی که در غایت خوبی باشد و تمام مقروء و مصحح، و آن را بر کاغذ می‌­زنند مانند آن که نقاشان نقش بر چوب کرده قالب می‌­زنند ... و آنچه کاتبی به سالی نویسد به یک روز به قالب برزنند؛ و کاغذ تنک خطائی که می‌­سازند غرض از تنکی آن آنست که قالب نیک در آن نشیند و نقش درست بیرون آید.»

در باره ساختن کاغذ در چین نیز می‌­گوید: «و نیز کاغذ از پوست درخت توت و درخت نی و میان انواع نی، قومی در آن ولایت می‌­باشد که آن نی را می‌­شکافند و به آلات می­سازند و میان آن مانند میان چوب پوسیده می‌­باشد ... تا عظیم آسان و کم بضاعت و اندک قیمت بود.»

نکته دیگر که از مخترعات مردم چین ذکر می‌­کند مربوط به «چاو» است که امروز به آن اسکناس می‌گوئیم. می‌­نویسد: «احوال چاو که به عوض زربه خرج می­‌کنند و حکمتی که در آن است و تدبیر و ترتیب روانه کردن آن که هیچ کس به کنه آن نمی‌­تواند رسید هم از جملة نعمتهاست(؟) و فایده آن زیادت از وصف و آنچه مشهورست که اگر کیمیا بودی عظیم با فایده بودی، چاو که در آن ملک روانه است کیمیایی است که اگر نیز کیمیا دست دادی به صد یک آن نرسیدی».

دیگر دربارة « نت موسیقی» چینی است. می‌­نویسد: «در علم موسیقی هرچند ایشان را مهارتی تمام است لیکن از آن جمله آنچه معلوم شد آن است که چون مطربی خواهد که قولی یا غزلی مشکل که نیاموخته باشد آن را بر ساز بزند و محتاج بدان که به چند روز بیاموزد ضابطه ساخته‌­اند که به یک لحظه آن را بیاموزد و بر ساز و نی بزند؛ و آن چنان است که جهت هر آوازی نشانی معین کرده­‌اند. آن استاد که آن قول و غزل داند آن آواز می­‌کند و جهت هر یک آن نشان چنانکه متعلم می‌­بیند می­‌کند، و آن متعلم چون در آن نشان نظر می‌­کند می‌­داند که کدام آوازست. برساز می‌زند، سیوم نوبت تمام وواقف شده می‌­باشد».

افسوس که از این کتاب تنها یک نسخه باقی مانده، و آن نیز نقص‌های بسیار دارد، از آن جمله این که غلط‌های بسیار در کتابت آن روی داده و بسیاری از عنوان‌ها و سرفصل‌ها و کلمات چینی که کاتب می­‌خواسته با مرکب قرمز بنویسد در متن سفید و نا نوشته مانده است. با این حال یادگاری گرانبهاست از کوششهای صمیمانه­‌ای که ایرانیان، حتی در روزگاری سیاه، برای کسب دانش از هر راه و با هرگونه دشواری برای کسب دانش به کار می­برده‌­اند.

 

اطلاعات مقالات مقاله:

ماهنامه فرهنگی هنری سخن، فروردین 1354، دوره بیست و چهارم، شماره چهارم

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی