مفهوم "قسمت" و زندگی روزمره ایرانی

جبار رحمانی

از جمله مفاهیمی که در فرهنگ ایرانی رواج بسیاری داشته، دو مفهوم مترادف "قسمت و تقدیر" هستند، هرچند در مواقعی کاربردها و کارکردهای متمایزی هم دارند، اما مساله اصلی آنست که این دو مفهوم به شیوه ای پیچیده  و البته گسترده در میان ایرانیان به کار می روند.  عموما در تحلیل های انتقادی نسبت به فرهنگ ایران، یکی از شاهد مثالهای تقدیرگرایی و دوری از عقلانیت، حضور این مفاهیم در زندگی روزانه و کاربرد دائمی آن است. این مفاهیم معمولا نشانه نوعی خردگریزی و وجه غیرعقلانی دانسته می شوند. این مساله معمولا در گفتمان های مدرن فرهنگی و تحصیل کرده های مدرن بیشتر مورد نقد قرار می گیرد. به نظر میرسد ، نگاهی انسانشاختی به این مفهوم و کاربردهای آن بتواند معانی عمیق آن در زیست جهان روزمره و منطق کاربرد آن را بیشتر نشان دهد.

کاربرد مفهوم "قسمت" را می توان در دو زمینه کلی تقسیم بندی کرد: در موقع رخداد وقایع مثبت و در موقع رخداد وقایع منفی. گاهی این مفهوم را با مفاهیم دیگری مانند بخت و اقبال نیز به کار می برند. اما آنچه که وجود دارد اینست که در میان واژه های مترادف در این زمینه که بیانگر وجود یک نیروی وراتر از نیروهای انسانی در شرح و تبیین رخداد وقایع وجود دارد، مفهوم قسمت و تقدیر در مقام بالاتر قرار گرفته و چتر معنایی آنها مصادیق بسیار بیشتری را شامل می شود. در کاربردهای مثبت این واژه، معمولا وقتی خبر خوشی از یک رخداد مهم در زندگی فرد می شنویم، آن را در تحلیل نهایی به قسمت خوب او ارجاع می دهیم. مثلا کسی در بانک برنده می شود، گفته می شود که چه شانسی دارد و در نهایت می شنویم که "قسمتش بود"، "عجب قسمتی دارد"، یا کسی که ازدواج خوبی (خوب در معنایی که توسط خود مردم ارزیابی می شود) داشته باشد، گفته می شود که قسمت او خوب بود.

به نظر می رسد که در فرهنگ ایرانی کاربرد گسترده تر مفهوم "قسمت" در توجیه رخدادهای نامطلوب و ناخوشآیند است. هروقت واقعه بدی برای کسی اتفاق بیافتد، گفته می شود که "قسمت" او بود. مثلا کسی تصادف می کند، یا کسی بر حسب اتفاق می افتد و پایش می شکند، یا کسی در کنکور قبول نمی شود، یا کسی در ازدواج شکست می خورد، یا کسی عزیزی را از دست می دهد، و هر اتفاق بد و ناخوش آیند به این مفهوم قسمت ارجاع داده می شود.

البته یک گونه سوم از کاربرد هم می توان برشمرد که نوع خنثی و مبهم آنست. وقتی قرار است کاری بکنیم که نتیجه از قبل معلوم نیست، گفته می شود "تا قست چی باشه". این نوع جملات که معطوف به آینده‌اند، بیانگر آن هستند که کنشگر تلاشش را خواهند کرد، اما بواسطه عدم کنترل بر همه متغیرها، مطمئن نیست که حتما نتیجه مورد دلخواهش را بدست خواهند آورد. لذا این عدم اطمینان و ابهام در آینده را با نوعی خوش بینی به قسمت موکول می کند. البته در بطن این خوش بینی نوعی واقع بینی هم هست که نتیجه لزوما همانی نیست که مورد انتظار کنشگر باشد. نوعی استراتژی برای مواجهه با واقعیت تلخ و یا ناخوشایند پیش رو.

نکته اصلی اینست که این نوع کاربرد مفهوم قسمت را چگونه باید تحلیل و تبیین کرد. چه منطق یا عقلانیتی در پس آن وجود دارد. در وهله اول در یک نگاه انتقادی می توان آن را نشانه نوعی عدم عقلانیت کنشگر ایرانی دانست و زبان به انتقاد گشود که این کنشگر نمی خواهد عقلانی به مسائل فکر کند. اما در نگاهی عمیق تر و با تکیه بر تحلیل های انسانشناختی در حیطه معناشناسی قومی می توان درک دیگری از این مفهوم داشت. اینکه ما می گوییم کسی که در زندگی مشترک شکست خورده، این اتفاق قسمت او بوده، یا یک کسی که تصادف کرده و فوت کرده، قسمتش بوده است. این دو مثال در شرایطی است که ممکن است ما هم در مورد اول و هم در مورد دوم، بی توجهی و بی دقتی افراد در انتخاب همسر یا در رانندگی را قسمت او بدانیم. نکته اصلی آنست که در بطن این صحبت مردم این نکته وجود دارد که درست است که این فرد ممکن است در برخی مراحل مانند دقت در رانندگی و انتخاب همسر کوتاهی کرده باشد یا به اندازه کافی دقیق عمل نکرده باشد، اما لزوما این بی دقتی قرار نیست به بهای زندگی یا جان او تمام شود. لذا فراتر از این روند عقلانی و زمینی امور، این سوال وجود دارد که در میان این همه انسانی که ازدواج می کنند یا تصادف می کنند چرا باید این شخص خاص و در این موقعیت زمانی و مکانی به این نتیجه غمبار برسد؛ پاسخ به این پرسش مستلزم لحاظ کردن منطقی والاتر و نیروهایی است که در ورای منطق مادی و زمینی و در محدوده عقلانی ما وجود دارد که تعیین کننده قسمت آدمها هستند. این نوع استدلال بیش از آنکه نافی عقل وعقلانیت باشد، نوعی استراتژی مواجهه با واقعیت های ناخوشایند یا خوشایند است.

 در نمونه های بسیار خاص و حاد این رخدادهای ناگوار، مرگ یک جوان در اثر یک تصادف معمولی، این تبیین خیلی بیشتر به کار می رود. به عبارت دیگر مردم وقتی بیشتر این عبارت و مفهوم را به کار می برند که معتقدند برحسب روال عادی، نباید این اتفاق می افتاد. یعنی روند عادی امور طی شده، کارهای مثل همیشه در حال انجام بوده، جوان، مثل همیشه رانندگی می کرده، اما از بد حاثه و قسمت بد او، در همان لحظه ماشینی رسیده و او تصادف کرده و بدتر از همه اینکه تصادف منجر به مرگ او شده است. این زنجیره بسیار دور از انتظار و نتیجه فاجعه بار آن، چرا و چگونه شکل گرفته است، باید این مساله را توجیه کرد تا بتوان واقعیت را تحمل پذیر ساخت.

آنچه که می تواند دقت نظر مردم را در کاربرد این مفهوم نشان بدهد، تفکیک دو سطح از علیت و تبیین رخدادهای زندگی است. در سطح اول، همه چیز در کنترل ما بوده و ما آنها را تعیین میکنیم. خود کنشگر است که رانندگی می کند، اوست که راه می رود، اوست که همسرش را انتخاب می کند. به عبارت دیگر در این سطح منطق علی و عقلانیت بشری توسط خود فرد تعیین می شود. همانطور که همه مردم عادی هم در زندگی شان این روال ها را طی می کنند، هزاران جوان هر روز در شهر رانندگی می کنند و گاه بدتر از همه. هزاران ازدواج در شهر رخ می دهد، و هزاران نفر هم هر روز راه می روند، اما باید از این میان، فقط یک یا چند نفر خاص، تصادف کنند و بمیرند، یا زندگی مشترکشان به شکست بیانجامد، یا اینکه بیافتند و پایشان بشکند. نکته اصلی آنست که اگر قرار باشد که هرکس رانندگی کند و راه برود و ازدواج کند، بمیرد، یا پایش بشکند و زندگی اش شکست بخورد، که تمام جامعه نابود می شود. طبق این منطق درونی ذهنیت مردم، این موارد نوعی تخلف از قاعده هستند، نوعی استثناء، یا نوعی اتفاق متفاوت از روال طبیعی. چون روال مردم یا طلاق و شکستن پا، برای هر کس و در هر روز نیست. به همین سبب این اتفاق ناخوشآیند استثنایی باید در یک منطق خاص، معنادار شود. مساله اصلی آنست که چرا در میان این همه آدم، آن آدم خاص، در آن موقع خاص، آن اتفاق بسیار هولناک باید بر سرش بیاید. اینجاست که منطق مفهوم قسمت عمل می کند. زیرا زنجیره منطق و استدلال علی ما، این بخش را نمی تواند حل کند.

به عنوان مثال در مورد تصادف منجر به مرگ می توان این مساله را به خوبی باز کرد. ما می دانیم که وقتی کسی بد رانندگی می کند، ممکن است نتواند کنترل کند، لذا وقتی یک ماشین یا شخصی یا مانعی بر سر راهش قرار می گیرد، ممکن است تصادف کند. طبق زنجیره عقلانی –علی طبیعی که ما در علوم پایه بیشتر آن رامی شناسیم، سرعت غیرمجاز، موجب تصادف می شود. ضربه مغزی ناشی از تصادف هم می تواند عامل مرگ باشد. اما نکته ای که این منطق تبیینی آن را حل نمی کند، اینست که خب،این زنجیره علی درست است، اما چرا باید در همان موقع و برای همین شخص خاص این اتفاق (تصادف مرگبار) رخ بدهد. چرا باید او تصادف کند و در این تصادف به جای هزار نتیجه محتمل دیگر، بمیرد. پیوند زنجیره اول تبیین علی (سرعت زیاد سبب تصادف و ضربه مغزی ناشی از تصادف سبب مرگ می شود) با پرسش دوم گسسته است. چرا او؟ این مساله را قسمت می تواند پاسخ بدهد. طبق جهان بینی انسان ایرانی، همیشه خدایی ماورایی هست که او تعیین کننده همه چیز، ورای اراده انسان هاست . این خدای ماورایی یا در قالب باستانی زروان، یا در قالب مفهوم اهورا مزدا و در سنت اسلامی در قالب مفهوم الله متجلی شده است. نکته اصلی آنست که چتر این مفهوم خدای بزرگ آنقدر وسیع است که حتی زنجیره علی طبیعی را هم در ذیل خودش دارد و اگر آن زنجیره هم عمل می کند، به خاطر آنست که ذیل اراده خدای بزرگ است و خدا خواسته است. همیشه نظمی و قانونی ورای نظم و قانون طبیعت هست که میتواند در طبیعت دخل و تصرف کند. اما مردم همیشه میان این دو سطح نظم تفکیکی قائل هستند، و آنجایی را که سطح اول نمی تواند پاسخ گو باشد، و با سطح دوم، یعنی ارجاع به نیروی ماورایی، و البته عملکرد زمینی آن معنادار می کنند. به عبارت دیگر این کابرد و ارجاع به نظم ماورایی و خدای بزرگ، نه در همه حال، بلکه در مواقع خلف و استثنایی بیشتر است. به همین دلیل قسمت به نوعی زنجیره علی ثانویه (هم در مواقع مثبت و هم در مواقع منفی به این زنجیره دوم) که گویی هم مکمل است و هم متمم منطق علی زمینی و مبتین بر عقل انسانی فهم کنشگر ایرانی، ارجاع داده می شود. به عبارت دیگر، مفهوم قسمت، جایگزین یا در تناقض با منطق علی زمینی و طبیعی به کار نمی رود، بلکه در کنار آن و در تکمیل آن به کار می رود، تا روال های متفاوت و استثناء ها را توضیح بدهد. چون قرار نیست همه به موفقیت های خاص و استثنایی برسند یا همه زندگی‌ها شکست بخورند و یا اینکه همه افراد جوانمرگ بشوند، چون اگر قرار بود اینگونه باشد که جامعه و زندگی صورت دگرگونه ای می یافت. به همین دلیل مفهوم "قسمت" توضیح دهنده وقایع غیر عادی است، نه عادی، از سوی دیگر منطق مفهوم "قسمت" بیانگر یک تبیین مکمل است، اینکه چرا یک رخداد استثنایی و یا منفی، در یک شرایط خاص برای آن فرد خاص رخ داده، در حالیکه او طبق روال همیشه و معمول کار می کرده است.

در نتیجه می توان گفت که "قسمت" بیانگر منطق تبیینی اولیه یا مبنایی نیست، بلکه یک مفهوم و تببین مکمل یا ثانویه است. به عبارت دیگر مردم در زندگی عادی، کاملا عقلانی و طبیعی می اندیشند. عرصه اصلی ای که این مفهوم را ناکارآمد و بی معنا می کند، مسائل اخلاقی و قانونی جامعه است. یعنی مفهوم "قسمت" سبب نمی شود که فرد از مسئولیت قانونی و اخلاقی کارش شانه خالی کند و جامعه از او طلب نکند. مثلا کسی که تصادف می کند و بر حسب اتفاق باعث مرگ چند نفر می شود، (مثل یک راننده تاکسی که هر روز در شهر کارش مسافرکشی است)، ممکن است گفته شود قسمتش بود این بلا سرش بیاد، اما کسی با این توضیح مسئولیت اخلاقی و تاوانی که باید در مقابل این مساله بپردازد، را رفع نمی کند. به همین دلیل این توضیح نوعی توجیه روانشناختی برای ذهن کنشگران در تبیین علی و معنایی رخداد در دو سطح زمینی و آسمانی (منظورم علل آسمانی است که در سطح علل زمینی برای امور مربوط به زندگی مان عمل می کنند) است، اما بار اخلاقی و مسئولیت حقوقی قضیه به هیچ وجه با این تبیین توضیح داده نمی شود. به همین دلیل باید گفت که مفاهیمی از قبیل قسمت و تقدیر، نه در سطح ماورایی، بکله دقیقا در سطح روزمره و عادی زندگی مردم عمل کنند.

نکته اصلی آنست که چرا مردم در پاسخ اولیه به پرسش اینکه چی شد که این اتفاق افتاد، خیلی سریع می گویند قسمت بود. و همین پاسخ سریع است که عقل منقدان را به نتیجه سریع تر می رساند که ذهن ایرانی تقدیرگراست و دین خویی مانع تفکر عقلانی در او می شود. مساله آنست که اگر از همان مردم هم بپرسیم که چرا فلان شخص تصادف کرد، یا چرا محصول بد بود یا چرا فلانی ناگهان سکته کرد و مرد، آنها هم می دانند که زنجیره علی دقیقی در کار بودند، سرعت زیاد و تصادف و ضربه مغزی ناشی از تصادف و مرگ راننده شده، نبود آب باعث خشکسالی شده، فشار خون بالا سبب سکته شده و..، اما این زنجیره علی برای عقل روزمره کنشگر ایرانی تمام کمال نیست، چون اگر اینگونه باشد، همه آنهایی که به سرعت رانندگی می کنند یا فشار خون بالایی دارند باید در اولین فرصت تصادف کنند یا سکته کنند. در نتیجه جامعه خیلی زود تمام خواهند شد. مساله اصلی برای این ذهن کنشگر ایرانی در فهم امور و تببین آنها، اینست که این زنجیره علی اول درست است، اما چرا باید این شخص خاص در زمان و مکان خاص دچار این نتیجه شود، اینجاست که سطح پرسش ذهنی مردم، امری ورای منطق تبیینی روزمره را می پرسد، پرسش دم از عهده منطق تبیین علی طبیعی خارج است، در نتیجه به منطق مفهوم "قسمت" رجوع می شود. به عبارت دیگر ذهن عامه به جای یک سلسله از پرسش و پاسخ، و به جای اینکه اول پرسش اولیه را مطرح کند و بعد پاسخ تبیین علی طبیعی و بعد پرسش دوم و بعد پاسخ تبیین ماورایی، خیلی سریع و سر راست به سراغ پاسخ نهایی می رود که ذهن نیز آن را به خوبی می فهمد و به تعبیری پاسخ سطح اول و پرسش سطح دوم را که به خذف قرینه معنوی حذف شده اند را مفروضا میداند. لذا مستقمیا به سراغ پاسخ نهایی می رود.

شاید کنشگر ایرانی نتواند این منطق دو لایه مواجهه با مسائل زندگی را تبیین کند و به شیوه کنشگر عقلانی مدرن در قالب مفاهیم تئوریک بیان کند، والبته به همین دلیل هم هست که معمول به عنوان یک کنشگر هیجانی تقدیرگرا و غیر عقلانی تعریف و تعبیر می شود، اما مساله اصلی در بدفهمی ناظران مدرن از منطق ذهنی دولایه و البته پیچیده کنشگر سنتی ایرانی است. او مسائل را به جای اینکه تئوریزه و بصورت امر انتزاعی ذهنی درک کند، آنها را  در یک منطق واقع گرایانه عقل زیست جهانش ، برای توجیه  و معنادار کردن امور خاص و متمایز در روال زندگی قرار میدهد و درک می کند، به همین دلیل خیلی سریع به سراغ پاسخ نهایی می رود تا امر نامتداول را توجیه و تبیین و تفسیر کند. نکته کلیدی آنست که در این مفهوم نه یک انفعال، یا یک ایستا شدن در زمان، بلکه نوعی پویایی هست، بالاخص در مواجهه با رخدادهای منفی، زیرا اگر قرار باشد رخدادهای منفی برای همه رخ بدهند، زندگی به جهنمی از انتظار دائم فاجعه ها تبدیل می شد، کاربرد مفهوم قسمت بطور ضمنی به کنشگر و مخاطبش نشان میدهد که آنچه رخ داده اصل و قاعده زندگی نیست، بلکه یک اتفاق نامتداول و یک استثناء است. به همین سبب امید به زندگی و اعتماد به روال زندگی را باز می گرداند، و آن رخداد نابهنگام منفی را امری خارج از قاعده تعریف می کند. از یکسو رنج آن رخداد را معنادار کرده و قابل تحمل می کند و از سوی دیگر به کنشگران دیگر اعتماد به زندگی و امید به زندگی را باز می گرداند. مفهوم قمست، مفهومی است برای گذار از وقفه های ناخوشایند زندگی، اینکه هم اتفاقات بد محصول استثنا هستند و اتفاقات خوب هم برای کسانی که انتظارشان را نداریم، محصول استثناء هستند. در نتیجه هم برای پرهیز از اتفاق بد و هم برای ادامه تلاش، باید منطق علی طبیعی امور را دنبال کرد. زیرا استثنای خیر و شر، هردو خارج از کنترل ما هستند، نباید به امید آنها بود، وگرنه چرخ زندگی خواهند ایستاد. به همین دلیل در زندگی و جهان بینی سنتی، رخدادهای خیر و شر استثنایی، مانند وقفه ای است که در حرکت چرخ زندگی می افتد و آن را از روال خارج می کرند (چه در جهت مثبت و چه در جهت منفی)، و مفهوم قسمت در زندگی سنتی نیرویی است که این توقف را برطرف کرده و جریان زندگی را باز می گرداند. از سوی دیگر در زمانی که برای آینده به کار می رود،  به ذهن کنشگر نوعی آماده باش، برای مواجهه با اتفاقات نامتعارف را هم می دهد، که اگر مثبت بود، که خیلی بهتر، اما اگرمنفی بود، از لحاظ روانشناختی مساله قابل فهم و رنج ناخوشی پیش امده قابل تحمل است.

به نظر می رسد مفهوم "قسمت"، بخشی از جهان بینی معنایی فرهنگ سنتی ایران است، مفهوم که برخلاف تبیین ساده گرایانه عقل مدرن، نه از سر انفعال و بی ارداگی و یا جهل نسبت به پدیده ها، بلکه بیانگر نوعی منطق تبینی و فلسفه جهان بینی است که پدیده ها را در یک منطق دولایه، علیت طبیعی زمینی و علیت ماورایی، می بینید. در سطح اول چرایی یک رخداد ناگوار / یا استثنایی را در یک زنجیره علی تبیین می کند، در سطح دوم آن را به مثابه یک امر متفاوت و استثنایی، معنادار کرده و وقوع آن را از لحاظ روانشناختی تحمل پذیر می سازد. در نهایت سامان و سازمان معنایی جامعه بخاطر رخدادهای غیر متعارف، به هم نمی ریزد و با کمک این مفهوم خیلی سریع جامعه نظم معنایی (هم در سطح جهان بینی و هم در سطح معنابخشی به کنش های روزمره) را در زندگی دنیوی و روزمره بازسازی میکند.

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده