شهر و شبکه‌های اجتماعی مهاجرین

حسین میرزایی

مفهوم «شبکه» (Network) به عنوان يك واژه كليدي در پژوهش­های علوم انسانی و اجتماعی, از سال‌های 1970 رفته رفته به كار گرفته شد. اين مفهوم به صورت‌های نوین مهاجرت و به­خصوص به وجوه تولید اقتصادي يا « اقتصاد قومی» مهاجرین اطلاق می‌شد. اكنون پس از دهه­ها پژوهش در اين حوزه, هم­چنان از اين مفهوم به عنوان مجموعه‌ای از «رويكردهاي مبهم» ياد می‌شود (Emirbayer & Goodwin, 1994 : 1411-54 )  و بيشتر يك معناي استعاری و مجازی را در ذهن متبادر می‌سازد. از دیدگاه نظری, اين واژه را ابتدا انسان شناسي به نام جان آ. بارنز (John A. Barnes)  در پژوهشی در مورد صيادان روستايي نروژي به كار برد كه به روابط دوستانه و نوع پيوندهاي شناختي آن‌ها اشاره داشت (Barnes, 1954: 39-58). كاربرد ممتاز مفهوم شبكه به سال‌های پنجاه ميلادي و به پژوهش‌های انسان شناس انگليسي, ريموند فيرث (Raymond Firth) باز می‌گردد كه آن را براي بسط يك نظريه تبيني درباره رضايت اجتماعي به كار گرفت (Firth, 1954 : 1-20).  اين اندیشمند با استفاده از اين مفهوم, ميان ساختارهای اجتماعی و سازمان‌های اجتماعي تمايز قائل شد. او نشان داد كه ساختار اجتماعي می‌تواند بر اساس روابط ميان فردي تبيين گردد و بيشتر در فضاهاي فعاليتي معني پيدا كند تا به عنوان نقش‌ها و پایگاه‌های اعضاي يك گروه. اليزابت بات (Elizabeth Bott) نيز اين واژه را براي مطالعه نقش‌های زناشويي در خانواده‌های لندني به كار می‌گیرد. (Bott, 1957 ). او نشان می‌دهد كه در يك بستر شهري, روابط ميان دوستان, والدين, همسایه‌ها, ساختارهاي واسطي را ايجاد می‌کنند كه ميان فرد و نهادها قرار می‌گیرند. وي از مفاهيم «شبكه فشرده» (close-knit network) و «شبكه رها» (loose-knit network)  بهره می‌جوید. بات نشان می‌دهد  كه هر چه شبكه فشرده‌تر و منسجم‌تر باشد, فشار هنجاري نيز بر اعضاي گروه به مراتب بيشتر خواهد بود.

از آغاز دهه شصت ميلادي است كه پژوهش­گران اجتماعي, حوزه كاربردي جديدي را براي مفهوم شبكه اجتماعي, از خلال مطالعه در پدیده‌های فرهنگ پذيري (acculturation) و تغييراتِ مرتبط با فرايند شهرنشين كردن در آفريقا تعريف می‌کنند. در پژوهش‌های  آرنولد ايپستين (Arnold L. Epstein) می‌بینیم كه ساختار اجتماعی شهر ندلا (Ndola) در زامبیا را می‌توان به كمك مجموعه پیچیده‌ای از پیوندها توصیف كرد (Epstein, 1969). پژوهش او اين مسئله را پيش می‌کشد كه در محیط‌های شهري چگونه هنجارهای جديد ظهور می‌کنند و چگونه از طريق شبکه‌هاي اثرگذار, متشكل از افرادي با حيثيت اجتماعي بالا, اشاعه می‌یابند. در ادامه, كلايد ميشل (J. Clyde Mitchell) تحليلي از پژوهش‌های انجام شده در مورد شبکه‌ها ارائه مي­دهد تا در عين حال تنگناهاي نظري و روش شناختي اين مطالعات را روشن كند (Mitchell, 1969: 1-50). به مجموعه پژوهش‌های انجام شده در اين دوره, بايد اضافه كرد كه مفهوم شبكه به عنوان مقوله‌ای مطلق و تصوير ذهني امر اجتماعي و نيز روابط اجتماعي به جاي يك الگوي رابطه‌ای ارائه می‌شود (Fortine, 2002 ). چارچوب ارائه شده در اين دوره امكان می‌دهد فعالیت‌ها و عملکردهایی مانند دست‌یابی به بازار كار, اَشكال اجتماعي شدن و ... مورد كنكاش و بررسي قرار بگيرند. در اين دوره, شبكه شخصيِ كلي يا بخشي و زير مجموعه‌هایی مانند روابط همسايگي, روابط در محيط كار و ... در زمره گونه‌هایی از شكل پيوند قرار می‌گیرند كه در تحلیل‌های اجتماعي بسيار حائز اهميت هستند.

با وجود اين, پژوهش‌های انسان شناسان اين امكان را فراهم می‌آورد كه کاوش‌ها از گردآوري ساده داده‌های تجربي فراتر رفته و رويكرد اجتماعي جديدي را  - مركب از  مفاهيم «رابطه» (Relation) و «وضعيت» (Situation)-  پيش بگيرند.  در اين حالت است كه كلايد ميشل سه سطح امر اجتماعي در ارتباط با شبكه را در پژوهش‌های خود از هم متمايز می‌کند : موضوع مطالعه (روابط, رخدادها, رفتارهاي مطالعه شده), تفسيري كه ما از کنش­گران داريم ونيز بستري كه پديده مورد مطالعه در آن قرار می‌گیرد ( Fortin, 2002). ارايه اين برداشت از مفهوم شبكه اجتماعي بيشتر نگاه اُلف هانرز (Ulf Hannerz) (Hannerz, 1980: 175), اليسدر راجرز (Alisdaire Rogers) و استيون ورتووك (Steven Vertovec ) را بازتاب می‌دهد (Rogers, 1995 : 20). آن‌ها در كارهاي خود به اين پرسش پاسخ می‌دهند كه چگونه فضا براي طرح يك نظريه اجتماعي كه با فعالیت‌ها و عملكردها جهت گرفته, باز می‌شود. در اين چشم انداز, فهم پديده اجتماعي در بستر اجتماعي خرد و كلان صورت می‌پذیرد : روابط اجتماعي محصول تعامل بين افرادي است كه بر حسب بسترهای سياسي, اقتصادي و اجتماعي وسیع‌تر با يكديگر پيوند برقرار می‌کنند. 

شبكه اجتماعي مهاجرين و انطباق پذيري آن­ها در شهر

مفهوم شبكه در حوزه انسان شناسي شهري, هم­زمان با ظهور آن در جامعه­ شناسي مهاجرت پا به عرصه می‌گذارد. در فرانسه, اين مفهوم براي مطالعه شكل­گيري و رشد شبکه‌های اجتماعي مهاجرين در محیط‌های شهري, با ارجحيت دادن به نظام تعامل ميان عامل‌ها و جماعت‌های مختلف به كار گرفته می‌شود. ژاك كَتوزفسكي (Jacques Katuszewski) و رون اوژن ((Ruwen Ogien در پژوهشي در مورد شكل گيري و رشد شبکه‌های اجتماعي مهاجرين, بر آن شدند كه جايگاهي نظري براي مفهوم «شبكه» ايجاد كنند تا بتوانند فرضیه‌های جايگزيني را در برابر فرضیه‌هایی كه از طريق موقعیت‌های فرهنگي مطرح می‌شوند, ارائه دهند (Katuszewski & Ogien, 1978 ; Andezian, 1981). قصد آن‌ها از جايگزين كردن يك تحليل به عنوان «شبکه‌های اجتماعي» به جاي رويكرد فرهنگي مسلط در سال‌های هفتاد ميلادي, بسيار آينده نگرانه است تا جايي كه پژوهش آن‌ها مجموعه‌ای از پرسش‌ها را مطرح می‌سازد كه در بطن مسئله پردازي هاي بعدي به ويژه در مسئله انطباق پذيري مهاجرین قرار می‌گیرند.

در واقع,‌ اين جريان واكنش به رويكردهايي با عناوين «خُرد جامعه‌ها»ي مهاجرين  (microsociétés) يا «فرهنگ جدید» (néo-culture) است كه در گذشته بسط يافته بودند. از اين رو, پژوهشگران به مفهوم «شبكه تام» (Total Network) متوسل می‌شوند كه تنها يك واژه توصيفي ساده نيست تا برخي جنبه‌های مهاجرت‌ها را در درون نظامي از مفاهيمِ مشتق از نظریه‌های فرهنگ گرا (فرهنگ پذيري, تماس فرهنگي, فرهنگ زدايي ...) بكاود, بلكه اين مفهوم در پي ايجاد يك گونه آرماني است كه تعريف آن, مانند گذشته, مبتني بر تعيين ملاک‌های تعلق به يك جماعت, ملاک‌هایی كه همواره يك «ديگري» را در برابر«ما» قرار می‌دهد, نيست. با در نظر گرفتن مفهوم «شبكه به عنوان زنجیره‌ای از تعاملات  غير صوري باز و بدون اقتدار مركزي, افراد در ارتباط با هم در اين مجموعه, الزاماً يك­ديگر را نمی‌شناسند» (Katuszewski, 1978: 15). بنابراين, اين روش امكان می‌دهد  كه به جاي تحليلي كه ميل بر جدا سازي واحدهاي بسته دارد, و در ادامه به دنبال بررسي رابطه‌های ميان آن واحدهاست, بنا را بر ديدگاهي بگذاريم كه نگاهي تحليلي به موقعیت‌های تعامل دارد. 

تحليل موقعیت‌ها به پژوهشگران امكان داده است تا فروپاشي مرزهاي بارز و آشكار ميان عامل‌های جماعت‌هاي جدا از هم را نشان دهند. تاكيد بر نظام تعامل اين فرصت را فراهم می‌آورد كه مجموعه‌ای از رفتارهاي روزمره كه جز در طرحي نظام‌مند, با گزینه‌های متقابلي چون « سلطه گر و سلطه پذير», با  «فرهنگي متفاوت» يا  «جا افتاده و جا نيفتاده در سيستم», نمی‌توانیم آن‌ها را مطالعه كنيم, مورد ارزيابي قرار بگيرند. به نظر مونيكا بويد (Monica Boyd) اين رويكرد موقعيتي را فراهم كرد تا در تحليل اجتماعيِ شبکه‌ها, مفهوم جنسيت به طور محسوسي وارد گردد (Boyd, 1989 :638-670). پژوهش­گران ديگري (Rex, 1987; Campani, 1988) ميل داشتند تا تعريف محدودي از شبكه را براي خود لحاظ كنند و بيشتر به تفاوت بين شبکه‌های رسمي و غير رسمي  توجه نشان بدهند. شبکه‌های غير رسمي به صورت مستقيم فهم پذير نيستند و عضویت‌های داوطلبانه و ارادي در آن­ها جايي ندارد. اين شبکه‌ها را با اندكي اغماض می‌توان مترادف «جماعت‌های طبيعي» فرض كرد, به اين معنا كه آن‌ها خودشان در ذهن اعضاي ديگر گروه جا دارند و نيازي به معرفي و جا افتادن در گروه نيست زيرا اين گروه‌ها بر پايه پیوندهای خویشاوندی, زيستي يا معنوی و يا بر اساس روابطي مشخص ( گروه‌های سني, جنسي و ... ) در درون جامعه‌ای محلي ايجاد می‌شوند. بنابراين آن­ها با ارزش‌هایی ايجاد می‌گردند كه انكار  آن‌ها غير ممكن است و حذف اين ارزش‌ها به معناي فروپاشی جامعه خواهد بود (Catani, 1987).  در مقابل, شبکه‌های رسمي مانند انجمن‌ها با يك «سازمان» مشخص شده‌اند كه بر اساس قواعد حقوقي-اداري ايجاد شده‌اند. اما حتي اگر شبکه‌های رسمي درهاي خود را براي عضویت‌های داوطلبانه باز كرده باشند, اما بايد پذيرفت مبناي انجمن‌هایی كه بر اساس اصالت‌ها شكل می‌گیرند, معمولاً شبکه‌های غير رسمي هستند, حتي اگر حيات انجمن در حالت رسمي با حالت غير رسمي آن کاملاً متقارن نباشد. با توجه به اين معنا, جيووانا كمپاني (Giovana Compani) در پژوهش‌های خود, براي سازمان شبکه‌های غير رسمي مهاجرين  از واژه  «جماعت - شبكه» (Community-Network) استفاده می‌کند.

به جهت نظري, مسئله شبکه‌های رسمي (يا انجمني), با توجه به امر انطباق پذيري, در مقابل مفهوم هويت مطرح می‌شود و اين پارادايم به عنوان پايه تحليل, می‌تواند راه‌گشا باشد. در روايت افراطي آن, امر انطباق پذيري به عنوان فرايندي كه از يك سو به جامعه امكان می‌دهد تا عنصر جديدي را بدون به خطر انداختن ساختارهاي خود مورد مشاهده قرار دهد, و از سوي ديگر, به عنوان فرايند دگرگوني مهاجرين در جهت يكسان سازي فرهنگي, در نظر گرفته می‌شود. براي مثال, استفاده از شبكه, ابعاد هويتي و اجتماعي ملزم کننده‌ای را به عنوان مانع و از خود بیگانگی افراد (به خصوص زنان) در بر  می‌گیرد, از اين رو ما از شبکه‌های هويتي به منظور حفظ وحدت و انسجام اجتماعي گروه‌های مهاجر صحبت خواهيم كرد كه به عنوان فضاهاي مقاومت در برابر يكسان سازي فرهنگي مطرح خواهند بود. به همين صورت می‌توان از اين پندار هم دفاع كرد كه شبکه‌ها, به عنوان ساختارهاي واسط ميان فرد مهاجر و بستر اجتماعي , در انطباق آن­ها نقش اساسي دارند.

در پديده جهاني سازي, مجموعه‌ای از فرايندهاي اقتصادي, اجتماعي, فرهنگي و جمعيت شناختي وجود دارد كه وراي دولت‌های ملي قرار می‌گیرند. در نتيجه برداشت جديدي از مفهوم شبكه (به ويژه شبکه‌های مهاجران ورا مليتي) و از وجوه ارتباطات و مبادلات اقتصادي در سطح جهان ايجاد می‌شود. پويايي جابه­جایی باعث می‌شود كه پل‌های ارتباطي ميان كشورهاي صادركننده و وارد كننده به معناي كلي كلمه, ايجاد شوند, و آمد و شدهاي مهاجرتي به عنوان يك نمونه حائز اهميت, يكي از اين پل‌ها قلمداد ‌گردد. به نظر پورتز (Alejandro Portes), اين شبکه‌ها الزاماً از قوانين بازار اقتصادي, ملي يا جهاني تبعيت نمی‌کنند و در برخي موارد گردش كار مستقلي دارند (Portes, 1995). بنابراين, در پژوهش‌های انسان شناختی و جامعه شناختی امتيازهاي فزاینده‌ای براي مطالعه شبکه‌ها, با نگاه به رويكردهاي حرکت‌های مهاجرتي وجود دارد كه در آن‌ها, به خصوص, عناصر تعيين كننده پویایی‌های كلان و خرد (در بستر فردي) قابل بررسي هستند. اين گونه است كه می‌توان نقش ساختاری تحرك مهاجران را, وراي بسترهاي اقتصاد ملي, در شبکه‌ها ملاحظه كرد. 

براي مثال, هنگامي كه الن تورن (Alain Touraine) به پدیده «فراملی» (Transnational) می‌رسد, آن را جمعيتي متحرك می‌نامد كه به­طور كامل در مدرنیته جاي می‌گیرد.  «... در حالي كه, به هر طریقی,  مبادلات و آمد و شدها شدت می‌گیرند و  فاصله‌ها  كاهش می‌يابند و اين همه پل‌ بين مکان‌های مختلف ايجاد می‌شود, آن گاه چگونه می‌توان مدرنیته افرادی را كه به بهترین شکل رفت و آمد می‌کنند, و پیوندهای اجتماعی را در جايي به روز می‌کنند كه ملت‌ها هنجارها, قواعد, نظارت‌ها ...  را ایجاد می‌کنند, باور نكرد » (Touraine, 1995: 16).  با مطالعه فضاي اقتصادي مهاجرين مغربي در شهر مارسي, سرزمينِ مداري شكلي را می‌بینیم كه در آن مبادلات اقتصادي گوناگون, با ساخت شبکه‌های باز معنا پيدا می‌کنند, به اين معنا شبکه‌ها هم محلی‌اند و هم بین‌المللی, هم در زمانی‌اند و هم بر زماني. ميشل پرالدي (Michel Peraldi) اين معنا را زماني به كار می‌برد كه از بسترهای تجاري مختلف (مارسي و استامبول) به عنوان چارچوب‌های محكم فعالیت‌هایی نام می‌برد كه تسلسلي از شبکه‌های اجتماعي را می‌سازند (Peraldi, 2001). اين شبکه‌ها به مثابه سازش و توافق رابطه‌ای (پيوندهاي ضعيف) معرفي می‌شوند. تحلیل‌های پژوهشگراني كه اين رويكرد از شبكه اجتماعي, يعني شبكه به عنوان نتيجه يك فعاليت بازاري را مد نظر قرار می‌دهند, از يك قرائت ساختاري از شبكه اجتماعي فاصله می‌گیرند. اين امر زماني رخ می‌دهد كه آن‌ها در تحلیل‌های خود بيشتر بر بسترهاي غير صوري مبتني بر اعتماد, كلام, تعهد و ... تاكيد می‌کنند. در اينجا بيشتر يك رويكرد تعاملي از مبادله بازاري, در پيوند اجتماعيِ بازاري وجود دارد كه بسترهاي لازم را ايجاد می‌کند. 

شبکه‌ها و سرزمین‌ها

همان طور كه در بالا ملاحظه كرديم, مفهوم شبكه اجتماعي, به عنوان ابزار تحليلي يا به مثابه چارچوب تجربي براي مطالعه مهاجرين, امكان می‌دهد از رويكردي ذات­گرايانه (Substantialiste) نسبت به گروه‌های مهاجر كه «جماعت‌های بسته» به شمار می‌آیند, فاصله بگيريم. اين رويكرد به پیچیدگی‌هایی به ويژه در مسئله پردازي­هاي اقتصادي دامن می‌زند و اين امكان را ميسر مي­سازد كه پویایی‌های جمعي مهاجران و توليدگران مبتكر امر اجتماعي و اقتصادي مورد پرسش قرار بگيرند. اما تحليل در مورد فهم فرايند ايجاد شبکه‌ها در اين جا عقيم می‌ماند. مفهوم سخت شبكه, گروه‌ها يا جمعیت‌ها را در وضعيت اجتماعي و فرهنگي بيروني و خارج از مردم يك كشور قرار می‌دهد و به عنوان خطري براي مفهوم ملت تلقي می‌شود. شبكه «قومي» به مقوله‌ای مرموز و پنهاني بدل می‌شود كه با اكراه و انزجار از تغيير احساس تعلق قومي افراد, در جايگاهي كلي و بسته قرار می‌گیرد. اين تصوير ذهني از مفهوم شبكه با افزايش تحلیل‌های جماعت‌های ورا مليتي  تقويت شده است. شبکه‌ها در اين حالت ابزارهايي براي نابودي سرزمین‌های ملي به شمار خواهند آمد.

براي حل اين مشكل, شايد پيشنهادهايي كه ارائه می‌کنیم,  مناسب به نظر آيد. در وهله اول, بايد خاطر نشان كرد كه تحرك جغرافيايي, نتيجه نيروهاي بازار است كه از توجه به مفهوم شبكه مهاجرين به عنوان نيروي مخالف تخريب ساختارهاي خانوادگي نشأت گرفته است. اين امر با جريان صنعتي سازي (industrialisation) ابتداي قرن بيستم ايجاد شده است (Choldin, 1973: 163-175). مشاهده محتواي اين سازمان‌های شبکه‌ای در امر مهاجرت, مانند «انتقال اطلاعات, تهيه مسكن براي هفته‌های اول, تحمل هزینه‌های سفر, كمك به كاريابي»همه عناصري تحليلي هستند كه فهم اين «عرصه­های جابه­جايي» (Faret, 2003) را آسان می‌کنند. اما آن چه بايد بيشتر مورد توجه قرار بگيرد, مسئله سرمايه­اي اجتماعي (social capital) است كه می‌تواند بسترهاي مهاجرتي را همچون ابزار سرپيچي و نافرماني توليد كند, به همان ميزان كه می‌تواند مرزهاي اجتماعي گروه‌های قومي را تقويت كند (Sanders, 2002: 327-357 ). اين سرمايه اجتماعی می‌تواند شكلي کالبدی شده (incorporé) يعني نوعي قابلیت ذهنی به خود بگيرد يا شكلي عيني شده (objectivé) يعني ماديت يافته و همانند يك كالاي واقعي داشته باشد. پژوهش بي وقفه براي عبور از مقوله همگن­سازي شبكه قومي, جماعتي و ..., هدف اصلي را به تأخیر می‌اندازد. مفهوم شبكه با كيفيت تحليل آشكار می‌شود و آن, هنگامي است كه شبكه خود را به منظور تخريب همشكلي آشكارِ اين ساخت‌های اجتماعي آماده كرده باشد. اگر تفحص و پژوهش در اين تفاوت‌ها, به اتكاي نتايج پژوهش‌های چند رشته­اي, تاييد كنند كه مرز  فضايي يا اجتماعي نفوذ پذير و قابل عبور است,  (Chivallon, 1999: 127-138) اين امر باعث می‌شود كه بتوان به ايجاد قواعد و هنجارها در بطن شبکه‌ها انديشيد. مسئله رشد و گسترش سخت و انعطاف ناپذير شبكه قطعاً در بطن اين بحث قرار می‌گیرد زيرا اين کلنجار تحليلي امكان می‌دهد محدودیت‌ها آشكار شوند. اين نگاه عمودي به شبكه, در مورد شبکه‌های غير رسمي  معمولاً يا به دست فراموشي سپرده شده و يا به حاشيه رانده شده و موجب گرديده است كشف بُعد مهمي از اين نوع مطالعه راهبردي به تأخیر بيفتد.

 

منابع

 

  • -Andezian, S. et J. Streiff-Fenart, (1981), Les réseaux sociaux des femmes maghrébines immigrées en Provence-Alpes-Côte-D'azur, thèse de troisième cycle, Université de Nice
  • -Barnes, John A., “Class and committers in Norwegians island parish”, Human relations, n° 7, 1954.
  • -Bott, Elizabeth, (1957), Family and social networks. Roles, norms and external relationships in ordinary urban families, New-York, The Free Press, Mac Millan Company.
  • -Boyd, Monica, (1989) “Family and personal networks in international migration: recent developments and new agendas”, International migration review, 23 (3).
  • -Campani, Giovanna, (1988), Les réseaux familiaux, villageois et régionaux des immigrés italiens en France, thèse de Troisième cycle, université de Nice.
  • -Catani, Maurizio et Salvatore Palidda (eds), (1987), Le rôle du mouvement associatif dans l’évolution des communautés immigrées, tomes I, II, II, Fas et ministère des Affaires sociales, Paris,.
  • -Chivallon, Christine, (1999) “Fin des territoires ou nécessité d’une conceptualisation autre ?”, Géographie et Cultures, n° 31.
  • -Choldin, Harvey, (1973), “Kinship networks in the migration process”, International migrations review, vol. 7-22.
  • -Emirbayer, Mustafa & Jeff Goodwin, (1994) “Network analysis, culture and the problem of agency”, American journal of sociology, vol. 99.
  • -Epstein, Arnold L., “The network and urban social organization”, in J. Clyde Mitchell (ed), Social networks in urban situations. Analyses of personal relationships in central African towns, Manchester University press, Manchester, 1969.
  • -Faret, Laurent, (2003), Les territoires de la mobilité. Migration et communautés transnationales entre le Mexique et les États-Unis, CNRS éditions, Espaces & Milieux, Paris.
  • -Firth, Raymond, (1954) “Social organization and social change”, Journal of the royal anthropological institute, n° 84.
  • -Fortin, Sylvie, Trajectoires migratoires et espaces de sociabilité : stratégies de migrants de France et de Montréal, Ph.D, université de Montréal, 2002.
  • -Hannerz, Ulf, (1980), Explorer la ville, traduit et présenté par I. Joseph, éd. De Minuit (Le sens commun), Paris.
  • -Hily, Marie-Antoinette, William Berthomière, Dimitrina Mihaylova (2004),"La notion des réseaux sociaux en migration"  in L'Hommes et Migrations, Réseaux sociaux en migration, N°1250,  juillet-août 2004
  • -Katuszewski, Jacques et Ruwen Ogien, (1978), Réseau total et fragments de réseaux, Ceresm, université de Provence.
  • -Mitchell, Clyde J., (1969), “The concept and use of social networks”, in J. Clyde Mitchell (ed.), Network analysis. Studies in human interaction, Mouton, Paris.
  • -Peraldi, Michel (ed.), (2001), Cabas et containers, Maisonneuve et Larose, Paris.
  • -Portes, Alejandro (ed.), (1995), The economic sociology of immigration, Russel Sage Foundation, New-York.
  • -Rex, John, Danièle Joly et Carina Wilpert (eds.), (1987), Immigrants associations in Europe, Gower, London.
  • -Rogers, Alisdair et Steven Vertovec (eds.), (1995), The urban context. Ethnicity, social networks and situational analysis, Berg Publishers, Oxford/Washington.
  • -Sanders, Jimy, (2002), “Ethnic boundaries and identity in plural societies”, Annual review of sociology, 28.
  • -Touraine, Alain, (1995), Arabes de France dans l’économie mondiale souterraine, Éd. de l’Aube, Paris.

این مطلب متعلق به ویژه نامه شهر و فرهنگ است.

http://anthropology.ir/publication/10240

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی