قدسیان اندوهگین (3) روضه الشهدا و اسطوره شناسی رنج مقدس

جبار رحمانی

رنج به مثابه امري مقدس و نشانه قرب الهي: كتاب روضه الشهدا، ملاحسين كاشفي سبزواري، را مي‏توان نوعي الهيات رنج، با مركزيت تفکر تشيع دانست. اين كتاب عملاً متضمن بسط فلسفه رنج مقدس و اخلاق دنيوي و اخروي پيوسته به آن براي حل مسأله رنج براي شيعيان است. همانطور كه گفته شد يكي از مؤلفه‏هاي اين كتاب جامعيت معناشناختي آن در ساختار اسطوره شناختي تشيع است كه از ازل تا ابد را شامل مي‏شود. مقدمه كتاب با مفهوم درد و بلا آغاز مي‏شود،

اي شربت درد تو، دواي دل‏ ما                        آشوب بلاي تو، عطاي دل ما (کاشفی، 1382: 17)

اين كتاب در 10 باب و يك خاتمه نوشته شده است، و حتي در آغاز باب اول كه پيرامون رنج آدم ابوالبشر و داستان خلقت است نيز، با مسأله غم و خلقت شروع مي‏كند (قبلی: 24):

آنروز كه آب و خاك بر هم زده‏اند                     بر طينت آدم، رقم غم زده‏ اند

خالي نبود آدمي از درد و بلا                          كان ضربت اولين بر آدم زده‏‏ اند

داستان خلقت جهان نيز متضمن اهميت رنج و درد و بلا در آنست، به همين سبب هم در مورد خاكي كه قرار بود گل آدم را از آن بسازند "حق سبحانه قطعه سحاب پاك را بر بالاي آن قبضه خاك چنان تعيين فرمود كه چهل روز بر آن خاك ببارد و به هيچ نوع سايه از سر آن برندارد. آن سحاب به فرمان رب الارباب سی و نه صباح از درياي اندوه آب برداشته بر خاك آدم مي‏باريد تا آن خاك به آب و غم و عنا گل شد.

خاك آدم را به آب غم مخمر ساختند        پس در او درد و بلا را جا مقرر ساختند

روز چهلم از بحر شادي آن برگرفته، قطر‏ه‏اي چند بر آن خاك افشاندند، گوئيا كثرت هموم و غموم آدميان و قلت نشاط و انبساط ايشان بدين سبب است، چنانچه فرموده‏اند" (قبلی:25).

كاشفي اين كتاب را با اين مباني اسطوره‏شناختي آغاز مي‏كند كه البته در مقدمه هم دو نكته بنيادي در الهيات رنج مقدس در تشيع مردمي را بيان مي‏كند: اينكه بلا نشانه لطف الهي براي بندگان مقرب اوست، لذا هر كس در درگاه خدا منزلت بالاتري داشته باشد، بالا و محنت بيشتري را خواهند داشت.

هركه در اين بزم مقرب تر است                     جام بلا بيشترش مي‏دهند (قبلی:19)

البته بطور ضمني در حل مسأله معنا به جايگاه بلا به مثابه يك محك و معيار آزمايش بندگان اشاره مي‏كند. اين توجيه يعني بلا به مثابه امتحان الهي، از جمله مكانيسم‏هاي بنيادي براي حل مسأله رنج است لذا در تفسيري آيه اي از قرآن (سوره بقره آيات 155 و 156)، "مضمون اين آيت مشعر است به آنكه بلا محك نقد عالميان و معيار تجربه احوال آدمیان است تا هر كه دعوي محبت كند، نقد جان او در بوته بلا و كوره عنابه آتش امتحان و ابتلا بگذارند" (قبلی:18).

در توضيح داستان انبيا در كل كتاب دو مؤلفه اصلي وجود دارد، بيان عاطفي بخش‏هاي پر از رنج و درد زندگي اوليا و بيان مركزيت رنج و درد در زندگي آنها و اخلاق آنها در مواجه با رنج. لذا در توصيف هبوط آدم و رنج‏هاي بي‏كران او در اين ماجرا و گريه‏هاي بي‏نهايتش و نابه به درگاه خدا براي توبه، همه و همه بيانگر آنست كه آغاز تاريخ در اساطير ديني شیعی، آغاز ماجراي رنج اوليا الهي و قرب الهي آنها بواسطه رنج است. به همين سبب در ذكر داستان انبياء الهي هميشه يك مضمون اصلي تأكيد مي شود كه در ازل خلقت اين اوليا "آن روز كه بساط محبت بگستردند و علم شوق در عالم عشق بر پاي كردند، همه مرادها و راحت‏ها را آتش در زدند و تخم حسرت و نااميدي در زمين دل انبيا و اوليا و رهروان راه خدا پاشيدند و به آب اندوه و باران بلا پرورش دادند" (قبلی:81). سر تا سر كتاب بيان همين است كه گاه از زبان نويسنده، گاه حديثي قدسي و گاه هاتفي غيبي، و گاه هم از زبان خود اوليا و انبيا و... بيان مي‏شود.

ازمنظر این کتاب تاريخ، تاريخ تجلي امر قدسي است كه با خلقت آدم شروع مي‏شود و به رستاخيز منتهي خواهد شد، و نكته مهم اين كتاب اينست كه اين تجلي، از مجراي رنج وغم و بلا و محنت صورت مي‏گيرد، و لذا هر چه رنج و بلا بيشتر، بهره از تقدس و حقيقت و واقعيت نيز بيشتر است. به همين سبب تاريخ انبياء، تاريخ تجلي رنج مقدس براي تعالي و تقرب الهي است. نكته مهم اينست كه بر مبناي اين كتاب، رنج جزئي از واقعيت هستي و تاريخ است و چون رنج با تقدس و واقعيت و حقيقت همذات است لذا

در بلا لذتي است پنهاني                                         نا چشيده كسي كجا داند

وانكه او لذت بلا يابد                                             درد را بهتر از دوا داند

بلا و رنج، اموري سرشار از لذت معنوي مي‏ِشوند. البته اين نوع بلا با بلايي كه كيفر گناهكاران است ، متفاوت است. كاشفي در اين كتاب سير تجلي امر قدسي در تاريخ را از مجراي رنج و بلا، در سلسله اوليا بيان مي‏كند و بواسطه نگاهي كه به جايگاه رنج در هستي و خلقت و فلسفه تجلي قداست دارد، به نوعي تقديرگرايي مي‏رسد كه بيانگر لزوم مصيبت ديدگي و رنج ديدن و بلا ديدن اوليا است. به همين سبب هم همه اوليا از اين مسأله آگاه هستند. به نظر مي‏رسد كه مسأله علم پيشيني امام حسين به مسأله كربلا هم، علي رغم نقدهايي كه به خصلت تقدير گرايانه اين مسأله شده است، بخشی از این باور ناشي از اين مباني جايگاه رنج و مصيبت در تاريخ قدسي است. به عبارت ديگر در اين تاريخ قدسي لزوماً و جبراً همه اوليا بايد دچار مصيبت شوند و گريزي از آن نيست. در روايات و داستان‏هاي ديني هيچ وقت اوليا از رنج و بلا حيرت زده نمي‏شوند و تن به قضا داده و رضاي دوست را چون در رنج خودشان مي‏بينند، با جان و دل مي‏پذيرند.

نكته مهم اينست كه علي رغم پيشيني بودن لزوم مصيبت براي اوليا، در مورد امام حسين اين مسأله بطور مصداقي و مشخص بيان مي‏شود. به همين سبب پنج مربته جبرائيل نويد واقعه كربلا را به پيامبر مي‏دهد، البته جبرائيل داستان كربلا را براي انبياي پيشين هم تعريف كرده بود، خود امام حسين هم بارها نويد كربلا را از پدر و جدش و.. مي‏شنود  (ر.ك: كاشفي، 1382: 295 و 10- 306). يك نكته مهمي كه در رنج مقدس و تجلي تاريخي آن وجود دارد، تشابهات الگويي و ساختاري ميان الگوهاي شهادت است كه براي مثال تشابهي ميان يوسف و امام حسين در كربلا، تشابهي ميان امام حسن و پيامبر، امام حسين و جد و عمويش در نوع مرگ، و حتي در سطح نوع آسيب‏ها به بدن و وصيت‏هاي قبل از مرگ و هم نحوه واكنش محيط به اوليا و واكنش اوليا به محيط در حين رنج و مصيبت وجود دارد. از آنجايي كه پرداختن به ساختارها و كهن الگوهاي رنج و مصيبت ديدگي اوليا خارج از اين نوشتار است از برررسي آن خودداري مي‏كنيم.

نكته ديگري كه وجود دارد اينست كه رنج و مصيبت و بلا، از آنجا كه موهبتي الهي و نشانه تقرب و تقدس اولياء لذا تجلي رنج قدسي محسوب می شود، متضمن نوعي اتصال و حضور متناوب عالم ماورا در عالم دنيوي است. رنج صرفاً امري موجود در دنيا نيست، بلكه واكنش‏هايي نيز در جهان برين ايجاد مي‏كند، اين واكنش‏ها گاهي به نشانه همدردي ساکنان عالم مکلوت با اوليا و رنج های آنهاست، و گاهي حضور آنها در عالم دنيوي براي دفع رنج اوليا دیده می شود. براي مثال بارها ملائكه و فرشتگان الهي در حين رنج اوليا، از اوليا الهي يا از خدا اجازه خواسته‏اند تا رنج اوليا و حتي دشمنان آنها را نابود كنند. اما واكنش اول، يعني همدردي و همنوايي با اوليا، بيانگر اينست كه مفهوم رنج و بلا و مصيبت به حدي با تقدس و امر قدسي آميخته است كه عالم برين و ماورا كه سرشار از حقيقت و تقدس است و به نوعي عرصه حضور تقدس مطلق است، با رنج و الم و مصيبت توام مي‏شود. براي مثال گريه يعقوب در فراق يوسف به حدي است كه "آتش در گنبد افلاك" زد و جبرائيل خطاب به يعقوب آمد كه "فرشتگان آسمان را به گريه خود بگريايندي و مقدسان اعلي را به ناله در آوردي" (قبلي 66). اين اتصال هم متضمن اهميت رنج در عالم قدسي است و هم اهميت نوع واكنش عاطفي به آن (نوعي پذيرش تسليم گونه، اما با گريه‏ها و ناله‏هاي متعدد).

تداوم رنج و مصيبت و بلا به عالم قدسي ماورائي را در نقطه اوج تجلي قدسي رنج در واقعه كربلا مي‏توان مجدداً ديد. البته در اوج واقعه رنج، يعني كربلا و لحظه شهادت امام حسين، تمام هستي، اعم از هستي دنيوي و هستي ماورائي واكنش نشان مي‏دهند. به همين سبب هم مي توان گفت در الهيات رنج از منظر شيعي، كربلا نقطه اوج تجلي رنج، تقدس و تعالي است. اوج اين تجلي تقدس و رنج و حقيقت، بالاترين واكنش را از خلقت و هستي در همه ابعادش بر مي‏انگيزد. كاشفي اين لحظه را اينگونه بيان مي‏كند كه آنگاه که شمر "در سجده آن حضرت را شربت شهادت چشانيد... در اين حال غلغله در صوامع ملكوت افتاد، ولوله از اهل خطاير بر جبروت برآمد. آفتاب عالم افروز از تاب باز ايستاد و ماه جهان آرامي، در چاه محاق افتاد، زهره براي دل زهرا دست از طرب بازداشت، كيوان بر بالاي هفت ايوان اتفاق مصيبت زدگان را لواي تعزيت برافراشت. فرشتگان بر جوف هوا ناله برداشتند، جنيان از نواحي كربلا به گريه درآمدند، آسمان دامن از خون پرگردانيد، زمين از غضب الهي برخويش بلرزيد و مرغان هوا از آشيانها متفرق شده، نعره غراب البين بر كشيدند. ماهيان دريا از آب بيرون آمده بر خاك خواري مي‏طپيدند، درياها موج حسرت به اوج فلك رسانيدند، كوهها به صداي دردآميز و نواي محنت انگيز بناليدند،...

اندرين غم نه همين ارض و سما بگريستند         كه اهل عالم از ثريا تا ثريا بگريستند" (قبلي 439)

اين نقطه اوج تقدس و تجلي آن در قالب يك مصيبت، روي ديگري هم دارد، از آنجا كه كيهان و هستي واقعيت وجودي خود را معطوف به حضور تقدس و تجلي آن دارند، لذا لحظه شهادت و مرگ اوليا قدسي، به نوعي جهان را به هاويه‏اي فرو مي‏برد. به همين سبب تمام ساختارهاي نظم در طبيعت و جامعه و جهان برين در هم فرو مي‏ريزد و گويي نويد قيامت است. همه اينها بخاطر اينست كه "به هيچ زماني از ازمنه و قرون و اعصار، پر سوزتر از واقعه كربلا صورتي روي ننموده است"  (قبلي 441). اين مركزيت با حضور عيني ـ قدسي تمام اوليا در عزاي امام حسين و سر بریده او نيز بازنمايي يافته است. زيرا از آدم تا خاتم،  همه اوليا و انبياء عظام براي تعزيت و عزاي حسين مي‏آيند، سر سلسله‏هاي تشيع، يعني پيامبر و علي و فاطمه و حسن نيز در اين عزا حاضر مي‏شوند. اجتماع همه كساني كه در طي تاريخ بواسطه رنج‏ها و مصيبت‏هايشان، مقربان و مقدسان درگاه الهي بوده و واسطه تجلي قداست بوده‏اند، حول سر امام حسين بيانگر مركزيت كيهان شناختي و اسطوره‏شناختي و الهياتي واقعه كربلا می باشد.

در الهيات تشيع مردمي، تجلي امر قدسي از خلال رنج و مصيبت، نقطه اوجش واقعه كربلاست. به همين سبب اين مركزيت الهيات كربلا، در ساير ابعاد هم ديده مي‏شود. زيرا در ارتباط متقابل با ساير وجوه اين واقعه براي مومنان شيعي است.

مركزيت تجلي رنج قدسي، با مركزيت اسطوره شناختي، به مثابه مخزن اصلي نظام معنايي و نظام نمادهاي قدسي دينداران شيعي در سطح عموم عمل كرده و نظام معنايي و نمادين برخاسته از اين واقعه و گفتمان، مهمترين مكانيسم‏هاي حل مسأله معنا و توليد معنا است. در نتیجه این گفتمان در سطح كلي، مهمترين عرصه عملكرد دين در مفهوم فرهنگي آنست. به عبارت ديگر فارغ از نگاه متكلمان به دين، از منظر انسان‏شناختي، دين براي عامه مردم شيعي بیش از همه در گفتمان كربلا و مناسك آن تجلي پيدا مي‏كند، كه هم هست‏ها را و هم بايدها و نظام اخلاق عملي را براي آنها توجيه و معنا دار كند.

در گفتمان عامه شیعیان بر اساس کتاب روضه الشهدا، رنج تا فرجام جهان ادامه پيدا مي‏كند، هر چند در اساطير ملل مختلف نوعي تنزل حقيقي در مراحل تاريخي ديده مي‏شود، و با تجلي انحطاط نهايي، جهان به پايان مي‏رسد. اما در تشيع رنج و مصيبت عظمي كه بيانگر وجود شر عظمي و برتر نيز هست (تنها كسي را كه خداوند هيچگاه نخواهد بخشيد، قاتل امام حسين است) يعني شرورترين مخلوق نيز در اوج تجلي قدسي، ظهور پيدا مي‏كند. زيرا اوج قداست، با حضور اوج شرارت معنا پيدا مي‏كند، به همين سبب برخلاف ساير نظام‏هاي اساطيري، انحطاط جهان يك سير نزولي در تشيع ندارد. مسأله تجلي قداست و تجلي شرارت، در نقطه‏اي از تاريخ به اوج مي‏رسد، يعني در ميانه تاريخ و در كربلا اين اوج وجود دارد، و ابتداي تاريخ، آغاز اوج گرفتن است و بعد از كربلا هم نوعي انحطاط مجدد شروع مي‏شود تا لحظه فرجام و رستاخيز برسد. به عبارت دیگر، تاریخ حرکتی سینوسی دارد.

این مساله انحطاط امر قدسی بعد از کربلا، به نوعي با مسأله مهدويت و امام زمان ارتباط مي‏يابد، زيرا خلقت رنج آلود بواسطه حضور مطلق قداست، و با حذف شر مطلق به مقصد نهايي يعني رستاخيز مي‏رسد. ظهور حضرت مهدي يكي از دلايلش انتقام خون كربلاست و آنگاه است كه جهان و هستي آرام مي‏گيرد، زيرا بر طبق حديثي در عيون الرضا تا خروج مهدي، "اي عزيز، دلهاي امتان از خيال اين خون به ناحق ريخته دردي دارد كه جز گريه آنرا دارويي نيست... پس هنوز انتقام اين خون ناحق ريخته باقي است" (قبلي 87).

اين تجلي رنج و مصيبت مقدس در سر تا سر اين كتاب با واژه‏هاي متعددي بيان مي‏شود. به عبارت ديگر مجموعه‏اي از واژه‏ها و صفات و افعال مربوط به اندوه مقدس در سر تا سر متن بيانگر بار عاطفي اين كتاب و مقصد آنست. مجموعه‏اي از واژه‏هاي مصيبت، درد، بلا، محنت، غم، اندوه، رنج، و صفاتي چون مهموم، مغموم، مظلوم، مقتول، مهجور و... گريه و زاري، ناله، درد، و... فضاي واژگاني و بياني اين مسأله را تشكيل مي‏دهند. بواسطه اين واژه‏ها و مفاهيم جهان واقعيت در نظام نمادين گفتمان كربلا تعريف مي‏شود.

نكته اصلي بنا به رويكرد گيرتز، نظام اخلاقي پيوسته به اين جهان بيني است. لذا مسأله اينست كه اين نظام نمادين چگونه واكنش را در مؤمنان بر مي‏انگيزد و چه تجربه‏اي از جهان را برا‏ي آنها ميسر مي‏كند و در نهايت چه نوع مواجهه و اخلاقي را در برابر اين جهان براي آنها توصيه مي‏كند.

در باب اخلاق رنج، يعني اخلاقي كه در مواجهه با رنج و بلا توصيه مي‏شود، لازم است قبل از همه يك تفكيك انجام پذيرد. همانطور كه گفته شد در تشيع و بالاخص در گفتمان كربلا(كه محمل اصلي دينداري عامه مردم است) تحولي در مفهوم رنج و بلا و مسأله معنا وجود دارد. اين تحول بواسطه تفكيك ميان دو نوع كلي رنج و مصيبت يعني رنج و مصيبتي كه كيفر گناهان و خطاهاست و رنج و مصيبت مقدسين كه محك ايمان و نشانه قرب الهي و وسیله‌ای برای ارتقای معنوی آنهاست، ديده مي‏شود. كتاب روضه الشهدا به رنج نوع اول نپرداخته و بيشتر آنرا بطور حاشيه‏اي و ضمني در حوزه رنج و مصيبت ناشي از شرارت و براي اشرار مي‏داند، مثلاً رنج‏هايي كه كيفر قاتلين اولياءا... است. اين كتاب تمركز اصلي اش بر نوع دوم رنج است، يعني رنج مقدس اين نوع رنج و بلا، هديه ‏اي است كه از جانب دوست، لذا

هر بلا كز دوست آيد، راحتست             و آن بلا را بر دمل صد منتست

اي بلاهاي تو آرام دلم                        حاصل از درد تو شد كام دلم (قبلي 269)

به همين دليل به ديده منت اين نوع رنج پذيرفته مي‏شود. تشيع همانند ساير اديان، وجود رنج را انكار نمي‏كند، بلكه آنرا جزئي از واقعيت تاريخ مي‏داند و مهمتر اينكه نوع دوم آنرا، محمل تجلي قداست و نشانه قرب الهي و ميزان آنرا، معيار تقرب افراد به درگاه خدا مي‏داند. به همين دليل براي حل مسأله معنا كه بواسطه مسأله رنج ايجاد شده، با تعريف جايگاه رنج در نظام آفرينش و هستي كه بدان اشاره شد، قواعد اخلاقي خاصي براي مواجهه و قواعد خاصي نيز براي نحوه ابراز عواطف و مهمتر از همه نظامي از پاداش‏هاي اخروي براي جبران اين رنج‏ها ارائه مي‏دهد.

در حوزه قواعد اخلاقي ملازم با مسأله رنج و براي حل آن، دو قاعده اصلي وجود دارد: رضا و صبر. رضا، به مفهوم رضايت و پذيرش امر موجود، از يكسو بيانگر اينست كه مومن رنج و بلا را يك تقدير الهي مي‏داند، لذا تن به قضا داده و از اين طريق رضاي دوست را مي‏جويد. و به تعبير حضرت ايوب "چون رضاي دوست اينست، ما تن به قضا داده‏ايم" (قبلي 78). در كربلا هم امام حسين بارها به اطرافيان توصيه الرضا بالقضا را داشتند، به همين سبب، سپاه محنت را با رضايت مي‏پذيرفتند و تن به قضاي الهي داده و مهمتر از همه اينكه به تعبير امام حسين در كربلا "چون چنين است، چاره چيست، بجز آنكه كه صبر كنيد و پناه به خدا بريد" (قبلي 326). برمبنای این اخلاق رضا، صبر و شكيبایی چاره اصلي در مواجهه و تحمل رنج است، چرا كه باز هم در كربلا امام حسين اهل بيت را تسلي مي‏داد و "به صبر مي‏فرمود كه كليد در نجات است" (قبلي 77). صبر بر رنج و بلا مهمترين ابزار براي تحمل آنست، زيرا در برابر سپاه محنت، هيچ سلاحي بهتر از صبر كارساز نيست. در تمام كتاب روضه الشهدا همه اوليا در برابر مسأله رنج و شرور و مصائب ، صبر كرده‏اند و فقط صبر.

يك نكته‏اي كه در پس اين صبر بر بلا وجود دارد، مفهوم ايمان است كه در اديان ابراهيمي مطرح شده است، فرد مصيبت و بلا و رنج را مي‏پذيرد، بي‏آنكه چون چرا كند و چون تقدير الهي است، با كمال ميل به استقبالش مي‏رود و همه چيز حتي خانواده‏اش را نيز در اين راه فدا مي‏كند. به همين سبب اين صبر و رضا، همراه است با نوعي ايمان؛ شايد هم بتوان گفت اين صبر و رضا مبتني بر همان ايمان و محك آن و معيار آنست. اين نكته كه مصائب، ابزار امتحان الهي، يا براي افزايش ايمان، يا براي تنبيه و بيداري مومن و... در قرآن و حديث هست، در اينجا با بسط معنايي بيشتري، و به صرف آنكه مصيبت و بلا، از سوي خدا هست، لذا با جان و دل سر در كوي دست بايد سپرد. اين نوع رابطه ايماني اوليا، در افراد پيرامون آنها هم ديده مي‏شود. به همين دلیل افراد پيرامون اولياء هم به پيروي از آنها، راضي اند به رضاي خدا و بر اين همه مصائب صبر مي‏كنند و جان و مال و اولاد خويش را نيز در راه مولايشان فدا مي كنند، كه غير از اين را رسم مروت در طريق دوست نمي‏دانند. بنابر این نوعي رابطه متقابل ميان صبر و ايمان در برابر رنج و مصيبت هست، صبر برخاسته از ايمان است و ايمان با صبر تقويت و تشديد مي‏شود.

از لحاظ عاطفي و نوع تجربه، مي‏توان بطور خلاصه اينگونه گفت كه مؤمن شيعي، در اصل بواسطه سيطره مسأله رنج و مصيبت در گفتمان كربلا، تجربه‏ اندوهگينانه‏اي از جهان دارد و او جهان و امر قدسي را در حالت عاطفي و روحي اندوهبار تجربه مي‏كند. براي او امر قدسي، بیش از همه چهره‏اي اندوهگين دارد، اين تجربه اندوهگينانه در رفتار گريستن و گريه بيش از همه تجلي مي‏يابد: "صفت اوليا، گريستن و ناليدن و بار محنت كشيدن است" (قبلي 81) و پيامبر هم آنگاه كه بر سر بالين حمزه بعد از شهادتش مي‏رود، خطاب خواهر حمزه مي‏گويد: "مقرر است كه در مصيبت ... جز گريه و ناله نشايد" (قبلي 114).

از همان داستان خلقت آدم و حوا، همه اوليایی که در رنج و مصيبت بودهاند، علي رغم صبر و ايمان و رضايشان، رفتار مشترك همه آنها گريستن بوده در حدي كه به تعبير ادبي اش، جوي و چشمه اشك به راه مي‏انداخته‏اند. همه اينها ناشي از اهميت اشك است. خداوند خطاب به آدم سه مولفه اصلی قرب او را اینگونه برمی شمرد: "حيا، بكا و دعا" (قبلي 30). اشك، هم نشانه اندوه مقدس است و هم تقديس كننده؛ لذا قدرت قدسي خاصي دارد. به همين دليل هم در اوج بلايا، آنگاه كه اوليا به گريه در مي‏آمده‏اند، عرشيان هم به گريه در مي‏آمده‏اند و در اندوه مصيبت اوليا، كائنات و هستي و نيز گريه كرده‏اند، چون مقبول‏ترين و بهترين رفتار براي همدردي و ابراز عاطفي رنج است.

اين سوال پيش مي آيد كه اخلاق صبر و رضا، و رفتار اشك و گريه در برابر رنج كه سبب ساز تحمل اختياري و لذت بخش رنج مي شود، چه پاداش و نتيجه‏اي دارد؟ به نظر می‌رسد مفهوم بهشت و راحتی و آسايش و رفاه غير قابل تصور بهشتي نقطه مقابل رنج و الم دنیوي اوليا است، به همين دليل همه اوليا رنج كشيده، در بهشت هستند، و بارها در این كتاب به نعمات بهشتي آنها اشاره مي‏شود. داستان جهازيه بهشتي فاطمه، كه خارج از حدود عقل انسان آنروزي و تصورات او بوده، نمونه‏اي است از اين وعده اخروي در برابر رنج و فقر دنيوي (قبلي 164). رنج و بعضاَ فقر دنيوي اوليا، بر حسب تقدير است و لازمه رضاي الهي. براي مثال در مورد جهاز فاطمه و سادگي او اينگونه بيان مي‏شود كه "فاطمه دامن همت از دنيا در كشيده بود،  از پدر همه مراسم و قواعد فقر را ديده و مي‏دانست كه پدر بزرگوار او را فخر و مباهات به فقر است و بس" (قبلي 168).

 فقیران به دارالخلد، بي‏درد و الم خوش عالمي دارند (قبلی: 444). اما براي رسيدن به اين نعمات اخروي، اوليا كه وضعشان مشخص است، عامه نيز به سبب پيروي و همدردي و بعضاً همساني در رنج و مشاركت در بلاي اوليا، بهشتی مي‏شوند و در این راه با گريه و همدردي مستوجب شفاعت مي شوند. گريه موجب قبول توبه و پاكي دل و تعالي ايماني مومنان است. مهمتر از همه گريه بر مصائب اوليا، بالاخص امام حسين، موجب شفاعت مي‏شود. مصيبت اوليا هر چه بيشتر باشد، قدرت شفاعت آنها نيز بيشتر است. "به روز حشر بيني به دست پيغمبر كليد گنج شفاعت به خون بهاي حسين" (قبلي 309). لذا بالاترین حد رنج که همراه است با بالاترین حد تجلی امر قدسی، سبب می شود که حد بالایی از قدرت و امکان شفاعت هم وجودداشته باشد. بر این مبنا در دستگاه امام حسین بیشترین حد امکان شفاعت وجود دارد. بسياري از اصحاب امام حسين تا پاي جان با او بودند تا فرداي قيامت از شفاعت امام حسين بهره گيرند (قبلی348). لذا گريه براي اوليا، يك رفتار عاطفي در مواجه با تقدير الهي و از سر رضايت و براي عامه مردم، وسيله‏اي براي تقرب به حقيقت و كسب پاداش معنوي بواسطه مشمول شفاعت شدن.

در تمام اين نظام نمادين گفتمان كربلا در حل مسأله رنج و مصائب، يك نكته ضمني و ظريف وجود دارد. به هر حال اين كتاب در قرن 9 هجري، يعني حدود هشت قرن بعد از واقعه كربلا نوشته شده و مي‏بايست عزاداران شيعي اين روزها را به نحوي به واقعه كربلا متصل كنند تا از بركات تجلي رنج مقدس در تاريخ، براي بهره‏مند شدن از تقدس و حقيقت و تعالي ايماني يافتن و حل مساله زنج بردن بهره مند شوند. به عبارت دقيق‏تر به نوعي شيعيان امروز بايد به اوليا و سلسله انبياء و "دیالکتیک تجلي قداست" در تاريخ متصل شوند، و اين اتصال بايد با نويد بهره‏مندي از نعمات اخروي كه پاداش رنج مقدس است، همراه باشد. این همراهی برای آنست که وضعيت ارتباط معنادار تعريف جهان بيني با نظام اخلاقي و اخروي همراه با آن، در مومنان هم تداوم يابد.

اين اتصال در دو بعد بطور ضمني و در جاي جاي كتاب بيان مي‏شود؛ بعد اول اينكه در حيات دنيوي چگونه جامعه ديني به اوليا اتصال مي‏يابند و بعد دوم اينكه در آخرت چه سرنوشتي خواهند داشت. براي مثال گفتگوي ميان پيامبر و حضرت فاطمه رخ مي‏دهد كه پيامبر در باب تقدير واقعه كربلا، در حالیکه فاطمه گريان است، برای تسلی خاطر او در باب عزای حسین اینگونه مي‏گويد: "اين موضوع وقتي خواهد بود كه نه تو باشي و نه من و نه علي باشد و نه برادرش حسن. فاطمه ديگر بار خروشيد كه اي مظلوم مادر، و اي شهيد مادر، و اي بي كس مادر، چون در آن زمان پدر و مادر و برادرت نباشند، كه باشد كه به مصيبت تو قيام نمايد و شرايط تعزيت تو به جاي آورد. كاشكي من زنده بودمي تا اقامت مراسم مصيبت تو نمودي. راوي مي گويد كه هاتفي آواز داد كه ماتم او را مصيبت زندگان آخر الزمان خواهند داشت كه هر سال چون آن موسم كه او را شهيد كرده باشند در آيد، ايشان تعزيت وي را تازه گردانند و شرط مصيبت او را به جاي آرند، اشك ندامت از ديده ببارند و آه جگر سوز از سينه بركشيده و به درد دل بنالند" (قبلي 5-244).

کاشفی در ادامه این موضوع در بخش‏هاي ديگري از كتاب، نحوه مواجهه مناسكي مومنان در اين روز را بيان مي‏كند: "هواداران اهل بيت، در اين روز از شادي وعشرت كرانه نمائيد و درهاي ندوه و محنت بر روي دل سوخته بگشائيد،... روز عاشورا بگرئيد و اين روز را روز محنت و مصيبت خود دانيد و ترك مهمات دنيا كرده، به مراسم مصيبت قيام نمائيد" (قبلي 3-442). برای مومنان اين عزاداري‏ها موجب شفاعت است، چرا كه "اگر بگريي بر حسين، به حيثيتي كه قطره‏هاي اشك بر رخسار تو روان گردد، حق تعالي بيامرزد گناهان تو را از صغيره و كبيره و اندك و بسيار" (قبلي 442). با اينكار علاوه بر آمرزش گناهان، عزادار خود را از خيل پيروان اهل بيت مي‏كند و اينگونه مشمول پاداش بيشتري مي‏شود، زيرا فرشته فطرس، با هفتاد هزار فرشته بر سر قبر امام حسين ملازم هستند و هر صبح و شام گريه مي‏كنند و ثواب آب ديده خود را به آنها كه مصيبت وي گريانند، مي‏بخشد. اين كار فطرس به دستور خداوند انجام گرفته است (قبلي 246).

شیعیان با گریه از یکسو مستوجب شفاعت و بخشش گناهان می شوند و از سوی دیگر ثواب گریه ها و تعزیت های فرشتگانی همچون فطرس را که ماموران الهی برای عزای حسین هستند، نیز به عزاداران و مومنان پیرو امام حسین می رسد.

نكته مهم در اينجاست كه اين عزاداران نيز با عنوان "مصيبت زدگان آخر الزمان" خطاب شده‏اند و اين مصيبت از نوع رنج مقدس است، لذا عزاداران هم با تجربه اندوه قدسي و همراه با قدسيان اندوهگين، خود را از حضور امر قدسي و حقيقت و ايمان همراه با آن، بهره‏مند كرده و در نهايت نويد ثواب اخروي را براي خود بدست مي‏آورند. در نتيجه مي‏توان گفت گفتمان كربلا براي مسأله رنج، از تعريف آن در هستي و بواسطه نظام اخلاقي و رفتاري خاصي براي مواجهه با آن و نويد ثواب، راه حلي براي مومنان عرضه مي‏كند كه رنج را به مثابه‏ امري تحمل پذير، تحمل كنند.

 

نتيجه‏گيري

مسأله رنج و رنج بردن، از ديرباز ذهن انساني را به خود مشغول داشته است. اديان، بالاخص در فرهنگ‏هاي سنتي مهمترين منابع پاسخگويي و حل مسأله رنج بوده‏اند. اموري كه موجب رنج مي‏شده‏اند كه گاه از طبيعت، گاه از جسم انساني و گاهي نيز از روابط اجتماعي ناشي مي‏شده‏اند. تجربه رنج، ذهن انساني را دچار مسأله معنا مي‏كرد. ناآگاهي، درد و تناقض‏هاي اخلاقی اجتماعي و نابرابري ها، نظام‏هاي معنايي ذهن انساني را در هاويه فرو مي‏برده‏اند. ذهنيت انسانها به كمك نظام‏ نمادهاي ديني يكي از مهمترين كاركردهايش حل مسأله معنا و پيدا كردن توضيحي براي رنج و با هدف تحمل پذير ساختن رنجها بوده است. در نهایت از این هاویه رهایی می یافته اند.

هر چند در آغاز، مسائل طبيعي و خدايان خشمگين طبيعت عامل اصلي رنج بوده‏اند، اما به تدريج رنج‏هاي اجتماعي، تحت تقدير خداي برين و غضب و كيفر او مسأله اصلي ذهنيت‏هاي ديني قرار گرفتند. در مذهب تشيع، بالاخص در فضاي دينداري عامه مردم و از خلال مناسك عمومي و جمعي عزاداري محرم و گفتمان كربلا، براي حل اين مسأله، با تحولي در ميراث ديني مكانيسم‏هاي حل مسأله معنا، و بواسطه تفكيكي ميان رنج‏هايي كه كيفر گناهان يا محصول خطاها هستند، با رنج‏هايي كه مشيت خدا و نشانه قرب الهي و تقديس كننده هستند، سعي در ارائه راه حل جديدي براي حل مسأله معناي رنج داشته است. تأكيد گفتمان كربلا، بر نوع دوم رنج، سبب طرح اينگونه رنج به مثابه يك نعمت و نشانه رحمت الهي شده است كه مومنان با كمال رضايت خاطر آنرا مي‏پذيرفته‏اند.

موقعيت جامعه‏شناختي اجتماعي تشيع به مثابه يك اجتماع طرد شده، سركوب شده و حاشيه‏اي در جهان اسلام، و سرآغاز تراژيك اين مذهب در اوايل تكوين آن سبب شده موقعيت اندوهبار و سرشار از رنج جامعه شيعي، زمينه هر چه بيشتري را براي برجسته‏سازي مسأله رنج و تلاش هر چه بيشتر براي حل آن ايجاد كرده است. در تشيع بنابر شرايط تاريخي تكوين جامعه مذهبي‏اش، اندوه به مثابه چارچوب رفتاري و ذهني و عاطفي درك امر قدسي و تجلي و ابراز آن قرار بگيرد. تاريخ سرشار از اندوه و شكست و كشتار، و موقعيت اجتماعي تحت سركوب و فشار، سبب شده كه امر قدسي و همپای آن، امر اجتماعی و موقعیت اجتماعی شیعیان در حالت عاطفي اندوهباري تجلي پيدا كند. گويي جامعه در رنج و اندوه شيعي، جهان قدسي و قدسيان را نيز اندوهگين تجربه كرده است، به عبارت ديگر براي ذهنيت ديني تشيع، تجلي امر قدسي بيش از همه از خلال رنج صورت پذيرفته است و اوج اين تجلي امر قدسي در تاريخ قدسي، در نقطه اوج رنج يعني واقعه كربلا بوده است. به همين سبب رنج همسان با حقيقت، واقعيت و تقدس بوده است. لذا تجربه ديني در مناسك عزاداري، با حالت‏هاي رفتاري اندوهگينانه، و با حالت عاطفي و روحي اندوهبار و با پيشينيه ذهني و شناختي در باب جايگاه اندوه در جهان هستي و نظام اعتقادات ديني شكل مي‏گرفته است.

طبق الگوي نظري گيرتز، نمادهاي مقدس با ارائه نظم خاصي در جهان، و سپس نظام اخلاقي متناسب با آن به حل مسأله رنج و معنا مي‏پردازند. در تشيع در نمادهاي ديني گفتمان كربلا، رنج جزئي از ذات خلقت و هستي و تقدس است و در برابر آن لزوماً بايد صبر و رضا داشت و از لحاظ رفتاري نيز عزاداري و گريه و ناله مجراي ابراز عاطفي اين رنج ديدگي است. هر چند در نقدهاي گفتمان كربلا به اشاعه الگوي مسيحي (مسيح رنج خودش را مايه بخشش گناهان امت قرار داد) به درون الگوي شيعي گفتمان كربلا اشاره مي‏شود، اما با توجه به تحليل گفتمان كتاب روضه الشهدا به عنوان مباني مناسک عزاداری محرم می توان گفت گفتمان مناسک عزاداری محرم، به دلیل منطق درونی این گفتمان می تواند چنین معنایی (شهادت امامان موجب شفاعت مومنان می شود) را متبادر کند. تاکید بر نفوذ مسیحیت در مناسک عزاداری چندان پذیرفته نمی نماید. گفتمان کربلا سبب ارائه نوعي الهيات رنج مي‏شود كه رنج و مصيبت و بلا نشانه‏هاي قرب الهي هستند و مجراي تجلي قداست و تجربه امر قدسي مي‏باشند. در این گفتمان، وصف اوليا گريستن و ناليدن و بار محنت كشيدن است و دل انبياء و مردان خدا را به آب اندوه و باران بلا پرورش داده‏اند. از اين رو مومنان پيرو اين گفتمان كه مصيبت زدگان آخر الزمان خطاب شده‏اند، هميشه حامل رنج و حقيقت و تقدس هستند.

نمي‏توان اين تحليل ساده را پذيرفت كه رنج اوليا مايه بخشش مومنان است؛ بلكه نكته اصلي در اينست كه رنج اوليا صورتي مثالي و نمادين از رنج مردم است. به عبارت ديگر مومنان و ذهنيت عبادي آنها در گفتمانهاي ديني با استعلا بخشيدن به رنج اوليا و تقديس آن از يكسو، ايجاد تشابه ضمني و صريح ميان رنج خود مردم با رنج اوليا بواسطه برقراري نوعي اتصال نمادين ميان موقعيت رنج آلود اوليا با موقعيت رنج آلود مومنان پيرو آنها، به تعالي بخشيدن خودشان مي‏پردازند. می توان گفت در این گفتمان های دینی مساله اصلی حل و فهم مساله رنج اولیا نیست، بلکه مساله اصلی حل و فهم رنج مومنان است که بطور نمادین بواسطه رنج اولیا معنادار می شود. به این طریق جامعه دینی شیعی رنج های خودش را تحمل پذیر می کند و مبنای دینی این فرآیند هم اینست که مسأله رنج،‏ بواسطه اينكه عامل امتحان و محك يا لطف الهي و نشانه تقرب است، معنا دار و در نهايت تحمل پذير مي‏شود.

مي‏توان اين فرضيه را در تاريخ جوامع ديني مطرح كرد كه هر چه شرايط تكوين يك مذهب سخت‏تر و همراه با سركوبي و كشتار و تجربه‏هاي تلخ بيشتري باشد، در اين مذاهب الهيات رنج پر رنگ‏تر شده و قدسيان در چهره‏اي اندوهبار تجلي پيدا كرده و مؤمنان نيز تجربه‏اي اندوهبار از جهان خواهند داشت. گستردگي مناسك اندوه در تشيع، كه عموماً ذيل مناسك وفات و شهادت ائمه است، دليلي است بر اين مدعا. براي تحمل رنج های تاریخی و اجتماعی جامعه مومنان، همانطور كه گفته شد، اخلاق صبر و رضا بيش از همه مورد تأكيد قرار مي‏گيرد. در پس اين تحمل كردن رنجها، وعده بهشت و نعمات بیشمار بهشتي وجود دارد، گويي تضميني ديني براي پاداش معنوي رنج بردن وجود دارد. لذا مي‏توان گفت در تشيع رنج با تحولي خاص به سطح متعالي تر از وجود و تقدس ارتقا پيدا كرده است تا از اين طريق تجربه رنج آلود جهان و مسأله معناي ناشي از آن، هر چه بيشتر و بهتر حل شود و رنج، تحمل پذيرتر گردد. در نتیجه جهان پيرامون تفسير پذيري خودش را همچنان حفظ می كند تا ذهنيت ديني مومنان، بتوانند هميشه بر احساس ايمني مطلق تكيه كند.

 

 

 

منابع:

الياده، ميرچا(1379) اسطوره بازگشت جاودانه، بهمن سركاراتي، تهران: سروش.

الحيدری ، ابراهيم (2002) تراجيديا کربلا ، بيروت: دارالکتاب الاسلامی

آنو، آرتور (1386) روانشناسی رنج، زهرا ادهمی، تهران نشر دایره

دورانت، ویل و آریل (1385) دین در تاریخ تمدن، علی فتحی لقمان، شیراز :آوند اندیشه

رحمانی، جبار (1385) مناسک عزاداری و گفتمان کربلا، پایان نامه کارشناسی ارشد انسانشناسی، دانشگاه تهران، دانشکده علوم اجتماعی

سروش، شبستري و ....(1381) سنت و سكولاريسم، تهران: صراط.

سینگر، پیتر(1379) مارکس، محمد اسکندری، تهران: طرح نو

شريعتي، علي(1379) حسين و ارث آدم، تهران: قلم.

الشيبي، مصطفي كامل(1380) تشيع و تصوف، عليرضا ذكاوتي قراگوزلو، تهران: اميركبير.

طباطبائی، محمد حسین (1382) شیعه، تهران: موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران 

فروید، زیگموند (1382) ناخوشایندی‌های فرهنگ، امید مهرگان، تهران: گام نو

کاشفی سبزواری، ملا حسین (1382) روضه االشهداء ، تصحیح عقیقی بخشایشی، قم: دفتر نشر نوید اسلام

کوزر، لوئیس (1377) زندگی و اندیشه بزرگان جامعه شناسی، محسن ثلاثی، تهران: علمی

کیوپیت، دان (1380) دریای ایمان، حسن کامشاد، تهران : طرح نو

مطهری، مرتضی (1377) مجموعه آثار 1، تهران صدرا

مطهري، مرتضي(1379) حماسه حسيني، ج1 و ج 2، تهران، صدرا.

موريس، برايان(1383) مطالعات مردم‌شناختي دين، حسين شرف‌الدين و محمد فولادي، قم، زلال كوثر.

ناس، جان بایر (1388) تاریخ جامع ادیان، علی اصغر حکمت، تهران: علمی و فرهنگی.

هاردی، فرید هلم (1385) ادیان آسیا، عبدالرحیم گواهی، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی

هميلتون، ملكلم(1377) جامعه‌شناسي دين، محسن ثلاثي، تهران: تبيان.

هیک، جان (1376) فلسفه دین، بهزاد سالکی، تهران: انتشارات بین المللی الهدی

Fischer, Micheal(1980) Iran: from Religious Dispute to Revolution, London: Cambridge

Bowie, f(2000) Anthropology of Religion, Oxford: Blackwell.

Lewis, Gilbert(1994) Magic, Religion and the Rationality of Belief, in Ingold (1994)

Ignold,Tim (1994) Companion Encyclpedia of Anthropology, London: Routledge

Geertz, Clifford (1973) the Interpretation of Cultures, NewYork: Basic Books Publishers

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

رحمانی، جبار / معاونت پژوهشی و آموزشی

مطالب نویسنده