مدرسه و شهروندی: جهش های متقاطع (بخش چهارم)

فرانسوآ دوبه بر گردان:آریا نوری

چالش های جدید شهروندی

جامعه‌ی معاصر وارد فاز شهروندی پساملی[1] و پسا‌نهادی[2] شده و این مساله مردم را وا‌می‌دارد تا هم به روحیه‌ی مردم‌سالاری توجه نشان دهند و هم جمهوری. در برابر این تحولات جریان فکری‌ای نیز وجود دارد که خواهان بازگشت به گذشته است، بازگشت به ارزش‌های گذشته. بسیاری از معلمان نیز امروزه بیان می‌کنند که طرفدار ارزش‌های سنتی جمهوری هستند و برای مقابله با بی‌نظمی‌های گسترده‌ای که نظام آموزشی این کشور را تحت هجمه قرار داده، خواستار بازگشت به ارزش‌های آن زمان هستند. در نظر ایشان روحیه‌ی ترقی‌خواهی[3] شکل‌گرفته در آغاز جمهوری فرانسه امروز بیشتر به‌نوعی نوستالژی شبیه است. این معلمان خواستار بازگشت اقتدار، نظم و انضباط قبلی، گزینش زودهنگام دانش آموزان و ... هستند. بسیاری اما معتقدند بازگشت به شرایط گذشته دیگر به‌هیچ‌عنوان ممکن نیست. ازنظر ایشان تحولات فرهنگ، ملت و نظام اقتصادی کشور تااندازه‌ای شرایط را تغییر داده که دیگر نظام گذشته نمی‌تواند خود را با آن سازگار کند، مگر زمانی که زندگی اجتماعی کنار بکشد. از طرفی نمی‌توان نسبت به شک و تردیدهایی که امروزه شکل‌گرفته بی‌تفاوت بوده و لازم است به دنبال حل چالش‌هایی باشیم که در برابر شکل‌گیری تعریف جدید از مقوله‌ی شهروندی قرارگرفته‌اند.

فرهنگ و توانایی‌های مشترک. در اکثر قریب به اتفاق کشورهایی که تعداد دانش آموزان و سال تحصیلی در آن‌ها زیاد است، برنامه‌های درسی بر اساس بازدهی‌ای که دارند تعریف می‌شوند: کمک به دانش‌آموز برای موفقیت و به دست آوردن بهترین جایگاه ممکن. در این کشورها به‌تدریج دانش در مدرسه فقط و فقط به‌منظور کسب نمره به دانش‌آموز منتقل می‌شود؛ اما باید به این امر توجه کرد که دنیای امروز روزبه‌روز پیچیده‌تر و متنوع‌تر شده و روزبه‌روز بر حجم دانش‌های قابل‌انتقال افزوده می‌شود. در چنین بستری لازمه‌ی بقای جامعه آن است که هدف از انتقال دانش از چارچوب تک‌قطبی مدرسه و نمره خارج‌شده و کودک و نوجوان را برای به دست آوردن اصول شهروندی و نیز زندگی در جامعه آماده کند.

لازم است تا نظام آموزشی هر کشور برای تمامی شهروندان این کشور در حوزه‌ی فرهنگی آموزش‌هایی یکسان را تدارک  ببیند، بدون توجه به مسیر تحصیلی‌ای که ایشان طی می‌کنند. اگر قرار باشد هر نظام آموزشی‌ای دانشی که قرار است به دانش آموزان خود منتقل کند را تنها محدود به مدرسه و نمره بکند فاجعه رخ خواهد داد. در چنین شرایطی چه میزانی از دانش به بهانه‌ی آنکه ارتباطی با مدرسه ندارد حفظ خواهد شد؟ تربیت شهروند در وهله‌ی اول یعنی تربیت کسانی که می‌توانند به‌صورت طبیعی در جامعه روزگار سپری کنند و وظایف شهروندی خود را به منصه‌ی اجرا درآورند. برای مثال در فرهنگ مشترک شهروندان باید توجه خاصی به رسانه‌ها نشان داده شود، منظور ما این نیست که باید رسانه و آموزش رسانه‌ای را وارد نهاد مدرسه کرد، بلکه باید دانش آموزان را آموزش داد تا بتوانند در آینده در برابر سلطه‌ی رسانه‌ها ایستادگی کنند. بازهم منظور ما این نیست که باید در ذهن دانش آموزان از رسانه‌ها غول‌هایی ساخت که قرار است ایشان را تحت کنترل خود دربیاورند، بلکه کافی است به آن‌ها آموزش داد که رسانه‌ها چگونه متولد می‌شوند و چگونه می‌توانند تصویری متفاوت از دنیا ارائه دهد. به همین منوال می‌توانیم به دانش آموزان تا حدی اصول قضایی و اقتصادی را آموزش دهیم و یا حتی اکولوژی را. این دانش حتی در سطوح ابتدایی برای تمامی دانش آموزان لازم است، درست مثل یادگیری خواندن، نوشتن و ریاضیات. آموزش فرهنگی مشترک به یکی از چالش‌های اساسی جوامع معاصر تبدیل‌شده است.

شفافیت حقوق. مدرسه در عین آنکه فرهنگ مشترکی را به دانش آموزان آموزش می‌دهد، ماشینی برای جدا کردن و رده‌بندی کردن آن‌ها نیز محسوب می‌شود. مدارس امروزی، چه دولتی و چه خصوصی، تبدیل به بازارهایی شده‌اند که والدین و دانش آموزان در آن‌ها به دنبال سرمایه هستند. در اکثر مواقع اما وضعیت این بازارها مشخص نیست و تنها خانواده‌های طبقه‌ی مرفه، ثروتمند و نخبه موفق می‌شوند به‌خوبی با آن کنار آمده و قواعدش را می‌شناسند. قوانین این مدرسه‌های بازاری شده به ناشفافی بازارهای اقتصادی و معمولاً پیچیده‌تر از رقابت‌های ورزشی. در چنین بستری عدم شفافیت حقوق و نیز قوانین تنها مشکلاتی در حوزه‌ی برابری و عدالت به شمار نمی‌روند بلکه در بخش شهروندی نیز مشکلاتی را به وجود می‌آورند.

این امر به این دلیل است که هر شهروند باید توانایی آن را داشته باشد تا بتواند انتخاب‌های زندگی خود را درنهایت شفافیت انجام بدهد؛ اما چگونه می‌توان در شرایطی که اطلاعات دقیقی در دسترس نیست و گروهی حتی زحمت رعایت قوانین و مقررات یک نظام آموزشی و مدرسه را آن‌هم تنها به‌واسطه‌ی جایگاه بالاتری که دارند به خود نمی‌دهند توقع انتخابی درست داشت؟ در بستر امروزی برخی از خانواده به‌خوبی می‌دانند در مدارس با چه چیزهایی سروکار دارند و وضعت فرزندشان چیست درصورتی‌که مابقی خیر. نیاز است تا نهاد مدرسه با تمامی دانش‌آموز به یک‌شکل برخورد کند چراکه در حوزه‌ی شهروندی در برابر تمام ایشان وظایف یکسانی دارد. از طرفی زمانی که قوانین و حقوق همه کاملاً مشخص باشد، امکان بهبود آن‌ها فراهم می‌آید، چراکه تنها در آن زمان است که می‌توان به‌راحتی در مورد آن‌ها بحث کرده و نظرات خود را بیان کرد. آیا می‌توان مدرسه‌ای را مردم‌سالارانه در نظر گرفت در شرایطی که متقاضیان آن کوچک‌ترین نقشی را در اداره‌اش ایفا نمی‌کنند؟ اگر قرار باشد مثل گروهی درخواست‌های نسل جدید خانواده‌ها و دانش آموزان را تنها نشانه‌های جریان نئولیبرالیسم بدانیم، نه‌تنها در جا زده‌ایم، بلکه شرایط را برای برتری هرچه بیشتر گروهی خاص مهیا خواهیم کرد.

مردم‌سالاری در مدرسه. مدرسه‌ی جمهوری مدت‌هاست که اقدام به تربیت دانش آموزان می‌کند بدون آنکه واقعاً توجهی به آموزش فعالانه‌ی اصل مردم‌سالاری نشان دهد. دانش آموزان در مدرسه‌ی جمهوری برای مدت‌ها حقوقی کم و وظایفی سنگین داشتند. امروزه اما نه‌تنها در نظام آموزشی فرانسه که در تمامی کشورها بحث حقوق متقابل دانش آموزان و مدرسه بیش‌ازپیش مطرح می‌شود؛ اما آیا زمانی که همه‌ی ما به‌خوبی می‌دانیم که در مدارس امروزی و در معنای کلی‌تر در جوامع امروزی، معلمان و دانش آموزان، کودکان و بزرگ‌سالان و ... شرایط و جایگاه برابری ندارند، چنین چیزی به راستی ممکن است؟! حتی در محیط‌هایی که بستر آموزشی بر آن‌ها حاکم باشد؟! هدف اصلی مسئولان مدرسه باید ایجاد محیط امن و برابر باشد که بتوان در آن بی‌نظمی، مشکلات درسی، خشونت و انحراف را با بهره‌وری از اصول مردم‌سالاری و به شیوه‌ای برابر رفع رجوع کرد. این مسئله بسیار مشکل است چراکه برای نیل به آن باید بین افرادی که باهم برابر نیستند جایگاهی برابر ایجاد کرد. وقت آن رسیده که از الگوهای سنتی فاصله گرفته شود و شرایطی برابر با بهره‌وری از اصول مردم‌سالاری در مدارس حاکم گردد. وقت آن رسیده که به همه مشروعیت داده شود، اما درعین‌حال دانش آموزان این اجازه را داشته باشند که در صورت لزوم مشروعیت مسئولان را زیر سؤال برده و از ایشان سؤال کنند. آموزش اصول مردم‌سالاری به دانش آموزان تنها به آموزش اصول شهروندی خلاصه نمی‌شود. لازم است تا حتی شده به‌صورت جزئی اصول مردم‌سالاری در مدارس تمرین شود.

اصل شهروندی در مدارس جمهوری به دو مؤلفه‌ی خرد جمعی و ملی توجه کرده اما نتوانسته آن‌طور که بایدوشاید بر آموزش اصول مردم‌سالاری تمرکز کند. این نهاد نتوانسته آن‌طور که بایدوشاید اصول مردم‌سالاری را به دانش آموزش خود آموزش بدهد. از طرفی مؤلفه‌ی ملت نیز دیگر ماهیت گذشته‌ی خود را ندارد. منافع دانش آموزان به‌تدریج جایگاه بالاتری پیدا کرده و دیگر نمی‌توان شهروندی را جدا از مدرسه در نظر گرفت. لازم است تا در مدرسه‌ی جمهوری روح مردم‌سالاری دمیده شود، به دانش آموزان و معلمان اجازه‌ی بحث و ابراز وجود داده شود و به منافع همگان توجه نشان داده شود حتی اگر موافق هم نباشند. یادمان باشد در دنیای امروز لازم است تا دانش آموزان قبل از ورود به جامعه و در نهاد مدرسه اصول مردم‌سالاری را فرابگیرند. برای آموزش مؤثر اصل مردم‌سالاری در دنیای امروزی لازم است تا از بستر سنتی گذشته فاصله گرفته شود. بستری که در آن آن‌قدر به آموزش آزادی اهمیت داده می‌شد که از اجرای آن غفلت می‌شد، در اصل می‌توان گفت آموزش آزادی مانع از اجرای آن می‌شد.

به بیان بهتر، مدرسه‌ی جمهوری فقط لائیک است، در شرایطی که لازم است این مدرسه هم لائیک باشد و هم مردم‌سالار...

 

[1] postnational

[2] postinstitutionnel

[3] Progressisme

بخش اول: http://www.anthropology.ir/article/30149

بخش دوم: http://www.anthropology.ir/article/30252

بخش سوم: http://www.anthropology.ir/article/30282

ایمیل مترجم:aria.nouri@ut.ac.ir

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

نوری، آریا

مطالب نویسنده