عرصه ی همگانی و آرای عمومی: از نشریات مکتوب تا اینترنت

ژان کلود برگردان: عاطفه اولیایی
  پس از دو قرن انتشار، رسانه های مکتوب به طور مشخص رو به افول گذشته اند. رسانه های صمعی ـ بصری به لحاظ محدویت تصاویر، تمایلی به چاپ مباحثات دمکراتیک ندارند و  چند رسانه ای ها که متون نوشته، شنیداری، و کنش متقابلی را  یک جا ارايه می دهند، توانایی دگرگونی شکل مباحثات را داشته، لیکن به خودی خود، قاربه شکل دادن  فضای همگانی نیستند.  در دوره ی ابتدایی انتشار ( از اواسط قرن هجدهم تا قرن بیستم) بخش اعظمی ازنشریات به ارائه ی نظرات و عقاید می پرداختند. هدف ایجاد « فضایی همگانی»  بود، یعنی محلی برای مجادلات سیاسی با

 

 پس از دو قرن انتشار، رسانه های مکتوب به طور مشخص رو به افول گذشته اند. رسانه های صمعی ـ بصری به لحاظ محدویت تصاویر، تمایلی به چاپ مباحثات دمکراتیک ندارند و  چند رسانه ای ها که متون نوشته، شنیداری، و کنش متقابلی[1]را  یک جا ارايه می دهند، توانایی دگرگونی شکل مباحثات را داشته، لیکن به خودی خود،‌ قاربه شکل دادن  فضای همگانی نیستند.

در دوره ی ابتدایی انتشار ( از اواسط قرن هجدهم تا قرن بیستم) بخش اعظمی ازنشریات به ارائه ی نظرات و عقاید می پرداختند. هدف ایجاد « فضایی همگانی»[2] بود، یعنی محلی برای مجادلات سیاسی با نظرات متضاد، که خود ویژگی برخورد جدید با  سیاست بود. در نتیجه، رسانه ها خود، به مثابه ابراز  عقاید همگانی و حتی نفس نظرات عمومی بود.  البته منظور از نظر همگانی، عقاید أن  بخشی از جمعیت بود که در بازی  مبارزات سیاسی قرن نوزدهم شرکت می کردند و نه توده ی مردم که به مدت بسیاری  خارج از این عرصه نگاه داشته می شدند. از اواخر قرن نوردهم، اشکال جدید رسانه که  براساس اصل رعایت عینیت شکل گرفته بودند رقبای نشریات عقیدتی شدند.  در آمریکا و انگلیس روزنامه نگاری جدیدی  تابع ظابطه ی مشهور «پنج چ / W5»[3]، چه اتفاقی؟ چه کسی؟ چه زمانی؟ چه مکانی و چرا ، که متصدی روزنامه ی Middle West  ارائه داد، رواج یافت.  این حرفه که بر اساس روابط عینی رویدادها و یا عامه فهم نمودن علوم شکل یافته بود، درطول قرن بیستم با قاطعیت به کار خود ادامه داد: «  رعایت عینیت برای نشریات قرن هجدهم و  نیمه ی اول قرن بیستم، که خود را کاملا وقف ارائه ی نظرات و مباحثات شکل دهنده ی عرصه ی عمومی کرده بودند، معضلی نبود.» ... « نشریات خود را مجبور به رعایت بی طرفی، که مناسب اهداف تجاریشان بود،  می دانستتد.  چالش روزنامه نگارانه در چارچوب بازار عبارت بود از دلگیر نکردن حداکثر خوانندگان  بالقوه[4]

بدین شکل،  بعد نظرات شخصی ارائه شده در نشریات مکتوب، که در آغاز عرصه ای برای دفاع از نظرات اردوگاه های مختلف بود، کم رنگ شد.

پایان نشریات عقیدتی[5] 

از یک قرن پیش نشریات مکتوب، بخصوص نشریات عقیدتی،  مقبولیت خود را به سایر انواع رسانه های کمتر متعهد  باخته اند[6].   به عنوان مثال، در فرانسه، در سال های بین ۱۹۳۹-۱۹۴۵، این نشریات، که تعدادشان بیش از صد بود[7] داوطلبان پر وپا قرصی داشت.  در سال های پس از جنگ، بزرگانی همچون سارتر، کامو،آرون، ویان، مونیه و ....[8]  نوشته های خود را در نشریاتی منتشر می ساختند که به هدف حمایت از ارزش های سیاسی گروهی خاص و نیز تآثیر گذاری و شکل دهی به نظرات عمومی  ایجاد شده بودند.  علیرغم این، نشریات عقیدتی همچنان رو به افول بودند. تیراژ نشریه ی نبرد[9]، نمونه ی بارز  نشریات عقیدتی،‌ از ۱۸۰۰۰۰ نسخه در  ۱۹۴۵ به ۶۰۰۰۰  در۱۹۵۹ ( که ٪۳۰ آن به فروش نمی رفت) و به کمتر از ۱۰۰۰۰ در ۱۹۷۴ ( سال مرگش) رسید.

دلایل افول نشریات عقیدتی بیشمارند لیکن اساسا به دلیل تحولات جامعه شناسی و پیدایش رسانه های شنیداری ـ دیداری است. به تدریج، تعهد دیگر بر دوش روزنامه نگاران  نبوده، بلکه برعهده ی  ستون نامه به سردبیر، و مباحثات متخصصین و روشنفکران و مدعوین گذاشته شد.  چنین عرصه ای شاید برای طرح نظرات متخصصین، پرتو افکنی بر موضوعی تاریخی، ارائه ی تفسیر و تحلیلی سر ضرب  مناسب باشد؛ و نیز شاید به منظور استفاده از دیگران (‌متخصصین)باشد، برای ابراز آن چه خود روزنامه نگار مایل به عرضه اش نیست.  بدین شکل در قرن بیستم، و بخصوص پس از جنگ دوم جهانی، روزنامه نگار نقش شکل دادن به آرا عمومی را به روشنفکران محول نموده است تا جایی که این  وظیفه، خود ضابطه ای برای تعریف مفهوم روشنفکر می شود.  روزنامه نگار  نقش خود را  به شاهد و نظاره گرمحدود می کند.

تعهد، چه از آن سردبیر قرن نوزده و اوایل قرن بیستمی و چه از آن روشنفکر قرن بیستمی، از ورای نگارش  می گذرد.  شکل گیری عقاید فردی همچنان که آراء همگانی از ورای روایتی کردن حوادت و اطلاعات صورت می گیرد. مطالعات جامعه شناسی رسانه ها (پل لازارسفلد و الیو کاتز[10]) به خوبی نشان می دهد چگونه دریافت کنندگان اطلاعات، آن ها را از فیلترایدئولوژیک خود می گذرانند. برای قبول این اطلاعات، باید  بین مخاطبین و رسانه ها  اعتماد ( همخوانی[11]) وجود  داشته باشد. این دو وجه مختص نشریات عقیدتی هستند؛ و از آن جا که این نشریات به تدریج از میان رفته اند، امروزه روابطی دیگر از قبیل تبلیغات بر این میدان مسلط گشته اند.  بنا براین، سؤالی که مطرح می شود  عبادت است از چگونگی شکل گیری عقاید در زمانی  که نشریات کتبی جای خودرا به زسانه های صمعی ـ بصری و الکترونیک  داده اند.

کوبه ی تصاویر، رو درروی  وزن واژه ها

تحلیگران برتأثیرات کانال های مختلف  پخش برپردازش  اطلاعات  تأکید دارند. رژیس دبره یاد آور می شود  که «حمایت عاملی است که کمتر به چشم  و بیشتربه شمار می آید[12].»  اطلاعاتی که از طریق سیستم دیداری ـ شنوایی دریافت شد ههمانند  آنی که از راه متون کتبی کسب می شود  نیست. مثلا مراسم دفن سیاستمداران زمانی که از تلویزیون پخش می شود بعد دیگری به خود می گیرد.  تصویر، بسیار بیشتر از متن،  حس همدردی را تقویت و تشدید می کند[13].  به این امر باید  تأثیرات انتقال مستقیم و نمایشی وقایع را نیز  افزود. تلویزونی شدن اطلاعات به کار مباحثات عقیدتی  که  بر حول مسائل دمکراتیک شکل گرفته،  نمی آنید بلکه بیشتر در خدمت  رودررویی هایی محور موضوع هایی مشخص و جنجال برانگیز قرار می گیرند. حرکت رسانه های دیداری ـ شنیداری به سوی ساده و همشکل کردن گفتمان هاست. با محدودیت زمانی یک یا یک و نیم دقیقه ای برای ارائه ی مطلب، خبرنگار نمی تواند فرصت تفکر پیچیده ، استدلال های چند مرحله ای و نتیجه گیری را به بینندگان دهد و تنها  امکان پلیمیک پیش می آید.  این همان نظر پیر بوریو (۱۹۳۰-۲۰۰۲) است که  تلویزیون را  عرصه ی بحث و استدلال نمی داند[14]. لیکن باید  محدودیت های تلویزیون را نیر در نظر گرفت: در عین تسلط  بر استدلال جامعه شناسی که گفتمانش به طور یک طرفه تحمیل می شود ( همان طور که دلخواه بوردیو بود) ، تهیه کننده  باید برنامه اش را با نوجه به رابطه اش با مخاطبین برنامه و  در چارچوب خواسته های تأمین کننده ی منبع مالی آن تدارک ببیند.  در واقع بر خلاف آنچه بوردیو معتقد بود، رسانه ها و بخصوص  تلویزیون، به خودی خود «عوامل سرکوب نمادین نیستند.» تلویزیون به علت آن که بر پایه ی تصویر و گفتار و نه متن  عمل می کند، نمی تواند  مباحثات طولانی  ارايه دهد.[15]به گفته ی ژان مارک فری « در جامعه ی مدرن، تنها محیط  بازشناخت افراد، عرصه ی زندگی واقعی نیست.[16]» در واقع از طریق سیستم های مجازی سر و کارمان دائما  با واقعیت دیگری  است.

سیستم رسانه ای امروزه،   همچو نظام پولی، قضایی، اداری و ... نظامی  «واقعیت» سازاست. همراه با سیستم آموزشی در بطن درهمتنیده ای اجتماعی ـ فرهنگی قرار گرفته  که ارتباط جوامع و بین جوامع را رسانه ای می کند و در نتیجه  واقعیات اجتماعی، وجغرافیایی دنیای امروز را  آنا در دسترس  قرار می دهد.  مثلا واکاوی جنگ های الجزایر و یاخاور میانه،و یا تاریخ سیاسی ملی، عبارت از واقعیت هایی هستند که نهاد آموزشی، علوم اجتماعی و حتی رسانه ها مشترکا ارايه داده و برای افراد، رسانه ای می کنند. تازگی  نیمه ی دوم قرن بیستم در ارجحیت دادندبه تصاویر و صداست که به نظر فری «شرایط بازتولید فرهنگ اجتماعات را از جانب مخاطبان رسانه ها کاملا دگرگون ساخته است.» از آن به بعد،« افراد، جنبه ای از هویت خود را بر اساس پیام هایی می سازند که بخش مهمی از آن در فرم های نمادی و ساختاری گفتمان شفاهی توضیح داده نشده اند.» البته، این امر،  ارتباط را  آسان تر ساخته و « به ارائه ی رمینه ی مشترکی از تصاویر ذهنی می انجامد که به مثابه معیار شناخت مخاطبین رسانه ها عمل خواهد کرد»: البته با فرض اینکه نظام آموزشی امر تربیت  نسل جوان را برای رمز گشایی ( کد شکنی) روش های جدید برقراری ارتباط بر عهده گیرند. در واقع، این تصاویر که به طور خام فرستاده و دریافت می شوند، قادر به ایجاد رابطه نیستند و در مقایسه با درک و نهادینه کردن با دوام پیام ها، عملکردی کمکی دارند. این امر وظیفه ی نهاد های آموزشی ( مدارس)  است و همواره بر اساس روایتی کردن متن نوشته انجام می گیرد.

کوبه ی دریافت مستقیم ، یا  زمان بازتاب

 عقیده و ابراز آن به نسبت  رسانه ی مورد استفاده،  تفاوت فاحش پیدا می کند و با تغییر شرایط پخش برنامه، ابراز مطالب نیز دگرگون می شود.  جنگ خلیج،  اولین نمایشی بود که  در زمان وقوعش گزارش می شد. این امرباعث ایجاد روابط جدید زمانی بین اطلاعات رسانه ای شده و «نمایشی شدنش» می شود.  از این به بعد، هدف رسانه ها که تا به حال اطلاع رسانی در اسرع وقت بود، تبدیل به  نمایش واقعه در حین اتفاق شد. ابزار لازم برای نیل به این  هدف آماده بود و این هدف خود تبدیل به الزامی شد که  تماشاگران  به سرعت آن خو گرفتند.

ــــــــــــــــــــــ

[15]  ترجمه ی این مقاله لزوما به معنای موافقت با تمام نکات مطرح شده در آن ( و مشخصا همین مورد)  نیست. (مترجم)

 

*********
این مطلب بخشی از  کتابی است که  به زودی از طرف انتشارات انسان شناسی و فرهنگ منتشر خواهد شد. نقل قول و هر گونه  انتشار این مطلب بدون اجازه  کتبی و رسمی موسسه انسان شسی و فرهنگ ممنوع و قابل پیگرد قانونی است. متن منتشر شده برای جلوگیری از تقلب های احتمالی فاقد  منابع درونی بوده و بخش هایی از متن اصلی در آن خذف شده است یا بدون آنکه به اثر خدشه ای وارد شود تغییر کرده اند. متن نهایی و کامل در  شکل  کتاب منتشر خواهد شد.

 

*****************

 

 صفحه ی عاطفه اولیایی در انسان شناسی و فرهنگ: 

http://anthropology.ir/oliaiatefe

 

دوست و همکار گرامی

چنانکه از مطالب و مقالات منتشر شده به وسیله «انسان شناسی و فرهنگ» بهره می برید و انتشار آزاد آنها را مفید می دانید، دقت کنید که برای تداوم کار این سایت و خدمات دیگر مرکز انسان شناسی و فرهنگ، در کنار همکاری علمی،  نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان وجود دارد. برای اطلاع از چگونگی کمک رسانی و اقدام در این جهت خبر زیر را بخوانید
http://anthropology.ir/node/11294

کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند:

شماره حساب بانک ملی:
0108366716007

 شماره شبا:
‪IR37 0170 0000 0010 8366 7160 07

 شماره کارت:
6037991442341222

به نام خانم زهرا غزنویان

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                         

 

 

 

 

    

 

 

 

 

 

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده