چشم به راه گایا: ساختن دنیا از ورای هنر و سیاست - بحش سوم و پایانی

برونو لتور، برگردان: عاطفه اولیایی

تا اینجا، فقط بر یک جنبه ی گسست کامل بین عظمت  فاجعه ی اقلیمی و توانایی احساسی و  عادات فکری مان در برخورد به آن، نظر کردیم:  جنبه ای که نوع بشر را علیرغم خواستش،  به سوپرمن تبدیل می کند. حال باید به جنبه ی دیگر آن یعنی «طبیعت» پرداخت.  مفهوم انتروپیسین[1] هردو جنبه ی این گسست را دگرگون می کند: دگرگونی جنبه ی انسانی در عدم توانایی احساس تعالی از ورای طبیعت  و جنبه ی دیگر عبارت از نیرو هایی  است که دیگر نمیتوانیم با آنها همراه و مقایسه شویم. همزمان با دگرگون ساختن زمین ودر عینی که انسان هنوز قادر به   هضم   نقش جدید خود نشده است، زمین نیز را به پدیده ای تغییرشکل‌‌ داده که جیمز لاولاک آن را گایا می خواند.  گایا  بزرگترین ترفند باز این دوره ی  تاریخی است.

باقی این مقاله  به تفاوت گایا با طبیعت دوران  گذشته می پردازد. با در نظر گرفتن جهشی که در هر دو جانب ( انسان و زمین) رخ داده است، بهتر  می توان به ترمیم گسست پرداخت.

نخست آنکه گایا هم معنای طبیعت نیست زیرا به میزان  بالایی محلی[2] است.  طی  دوره ای  که Peter Sloterdijk ، آن را دوران کره (Globe) می خواند، یعنی از قرن هفدهم تا آخر قرن بیستم، شاهد نوعی پیوستگی بین عواملی که می توان «جهان» شان خواند بودیم،  زیرا که در واقع  یکپارچه بودند ( اما  به سرعت یک پارچه شده بودند).  به گفته ی Alexander Koyre به یکباره و به طور همیشگی از کیهانی (cosmos ) محدود به جهانی (universe) بی نهایت منتقل شده بودیم. زمانی که از حریم کوچک سازمان های انسانی گذشتیم، دیگر همه چیز زمین، هوا، ماه، کرات، راه شیری  ... تا مه بانگ[3] متشکل از ماده ای مشابه بود و این  همان مفهموم انقلاب «کپرنیکی» و «گالیله ای» بود:  دیگر تفاوتی بین  دنیاهای ماورا مادون  ماه [4]  نبود.

و حالا شنیدن اینکه در واقع بین دنیاهای ماورا و مادونِ  ماه   تفاوتی وجود  دارد اعجاب انگیز است؛ و عجیب تر آن که همچو در کیهان قدیم،   همه ی ۹ بیلیون نفر نوع بشر(غیر از مشتی ربات و فضانوردان سیرنتیکی)،  همین پایین، در« فاضلاب فساد و تباهی»  در انتظار نتیجه ی نامطلوب به تله افتاده است.  و راه گریزی نیست. ... این پایین دیگرخبری از تعالی از ورای طبیعت نیست و فقط با دورانهای زمین مواجهیم:  بعد از کیهان، جهان، وبعد از جهان دوباره کیهان ...  و اکنون، نه پسامدرن که پساطبیعی[5] هستیم.

دوم آن که گایا بر خلاف طبیعت نسبت به ما بی تفاوت نیست... با وجودی که در مقابل فعالیت های انسان بی نهایت حساس است،  به هیچ وجه در جهت منافع انسان حرکت نمی کند... و  به آسانی می تواند نوع بشر را سربه نیست کند.  زمین را مادر  و یا خدایی مؤنث می خوانند ولی برای بازی نقش طبیعتی آرام بخش، بسیار شکننده، و برای ایفای نقش مادر بسیار بی تفاوت است . این خدای را با هیچ قربانی  نمی توان بر سر مهر آورد.

به یاد دارید چه نیرویی فکری وچه زمانی صرف متمایز ساختن سرشت  nature  از پرورش nurture[6] شد؟ به «طبیعت» رو می کنیم و متوجه می شویم که  به منظور حفظ خود از گزند تغییرات ناگهانیش، اینک  وظیفه ی «پرورش» آن  به گردن ماست. این ما هستیم که در خطر نابودی قرار گرفته ایم و نه طبیعت. ...

در این مقاله امکان  نگارش تمام ویژگی های گایا نیست، و فقط دو دیگر را مطرح کنم.

سومین واحتمالا مهم ترین نکته آن است که گایا مفهمومی علمی است. مرتبط ساختن گایا با مفهمومی عرفانی /متعالی همچو آیوا ( فیلم آواتار)  در کره ی   پاندورا بیهوده است.  به غیر از نام گایا ( که پیشنهاد ویلیام گلدینگ بود)  مفهوم گایا، تکه تکه  ازحیطه ی علوم مختلف گرد آوری  و برهمگذاری شده است. ساختن مفهمومی فاقد محتوای علمی اتلاف وقت است. لازمه ی دوران ما توجه به انتروپیسین ازورای ویژگی دگرگشن[7] آن است. آنچه معنویت خوانده می شود، نمی تواند بدیلی  ارائه  کند زیرا که علم آن عقیم کرده است...   علیرغم نامش، گایا[8] نمی تواند نقش خدارا  ایفا کند. به نظر من، همانطور که در مدل مشهور « Daisy World[9]» مطرح شده است، گایا مجموعه ای از حلقه های سیبرنتیکی  مثبت و منفی است.  ولی این حلقه ها تأثیراتی کاملا غیر منتظره بر یکدیگر داشته اند و این روند با پیچیدگی بیشتری ادامه خواهد یافت. در این استدلال جایی برای  فرجام گرایی و نصیب و قسمت نیست.

صفت «علمی»  در  مجموعه ی [ گایا به عنوان مفهمومی علمی]، در معنای  شناخت شناسانه ی [10] آن به کار نمی رود تا تمایزی  بین درست و نادرست، منطقی و غیر منطقی، و طبیعی و سیاسی  قائل شود، بلکه آن را در معنای کیهان شناسانه[11]  ( و یا بهتر بگویم  کیهان ـ سیاسی[12]) به کارمی برم و منظور از  جستجو، در اختیارگرفتن  ( رام کردن)    و مأوا دادن به موجودات جدیدی است  در مجموعه،  به علاوه    باید مکان انسان را نیز در آن یافت.  گایا ( طبق نظریه ی لاولاک)، بدون آن که موجودی  در خود همسان ( متحد) باشد[13] قادر به نشان دادن واکنش و خلاص کردن خود از شر انسان است. گایا  ابرارگانیسمی  از عوامل متحد نیست؛ و اهمیت سیاسی گایا  هم در  همین عدم اتحاد است.  گایا ابرقدرتی مسلط بر ما نیست. در واقع، از دیدگاه فلسفی انتروپیسین، گایا، عاملی متحد تر از طرف مقابلش ( انسان)  نیست. تقارنی کامل برقرار است زیرا ما نه از اجزای متشکله ی خود  و نه از گایا آگاهیم. انسان به عنوان جزیی از گایا و گایا به عنوان بخشی از انسان تشکیل یک نوار موبیوس[14] را می دهند و به همین دلیل برای همگذاری  ( که بالاتر از آن ذکر شد)  بسیار مناسبند.  باید تکه تکه همگذاری شود و ما در پی همین کاریم.   از دوران sublunar، دیگر عامل پیوستگی از جهان رخت بربسته است...

چهارمین نکته بسیار ناخوشآیند است. گسستی که تشریح کردم بر تهدید عظیمی  بنا شده است که  انسان در مقابلش عکس العملی کند نشان داده  و نمی تواند خود را با آن تطبیق دهد...  و به این  توجیه بسنده می کند که :تهدید های نزدیک شدن آخر دنیا  به قدمت عمر بشر اند. و البته این حقیقت دارد مثلا  تحلیل گونتر اندرز  از  تهدید هولوکاست اتمی شباهت زیادی به  روایت های  پیامبران در هشدار دادن نزدیکی روز قیامت است؛ با این حال بشر کماکان به زندگی ادامه می دهد. مورخین زیست محیطی نیز می توانند ادعا کنند که هشدار های مرگ زمین به قدمت انقلاب صنعتی است. البته به یاد داریم که در سال ۱۵۰۰،  دورر [15]  معروف  در عین حالی که  از آخر دنیا  دم می زد، مشغول سرمایه گذاری های کلان برای نشر نقاشی های  روز قیامتش بود.به نظر می رسد این اطلاعات  برای آرامش خاطرمان در باره ی آخر دنیا  کافی باشد!!

بله!  البته!  به جز آن که این بار موضوع متفاوت است. اگر این بار نه به زبان استعاره  و مجازی، بلکه به زبان حقیقی سخن گفته باشیم چه؟  مفهموم آنتروپیسین همین است:  هر آنچه استعاری  بود اینک باید حقیقی انگاشته شود.  زمانی فرهنگ ها، زمین را به طور نمادی  شکل  می دادند ؛ لیکن حال این امر واقعا رخ می دهد. به علاوه مفهوم فرهنگ  همراه با زمین  از کف رفته است.  پسا طبیعت  به معنای  پسا فرهنگ نیز هست.

 با توجه به منشأ مفهوم  ناهماهنگی شناختی [16]‌( ر.ک به دلیل شکست پیش گویی[17]) کلیو همیلتن معتقد است که  می باید دوباره  مطالعات  خانم کیچ (Keech)  و پیشگویی وی را در مورد آخر زمان مورد توجه  قرار داد.  گسستی که شاهدش هستیم شاید ناشی  از انتظارآخر زمان و دغدغه ی  نرسیدنش نباشد، همان طور که آخر زمان مورد انتظار مسیحیون نه بازگشت مسیح،‌ که گسترش امپراطوری روم بود). امروزه این گسست در عدم باور به  فاجعه ی طبیعی است ... به نظر می رسد،  هدف بازسارماندهی اعتقادات امروزه،   ندیدن  این خطر بزرگ است.

و به همین دلیل است که به نظر کلیو همیلتن،  پیش شرط هر گونه  تعامل با گایا باید رها کردن امید باشد.  امید، این امید بی امان است که  سرچشمه ی سرخوردکی و افسردگی و دلیل  ناهماهنگی شناختی  ماست.

امیدوارم ( بله! باز امید!!)  توانسته باشم ضرورت واهمیت استفاده از کلیه ی امکاناتمان را برای بستن این گسست، نشان دهم.  گسستی که بین عظمت و جدیت مسأله  ار یک طرف  و آمادگی احساسی  و شناختی مان برای پاسخگویی به بار این مسؤلیت که بر دوشمان است از طرف دیگر.   به همین دلیل است که برای برنامه ی جدید التأسیس مان در  دانشکده ی  علوم سیاسی به مفهوم قدیمی و غیر رایج   « هنر سیاسی»  متوسل شده ایم.  هدف این برنامه تربیت متخصصین، هنرمندان و سیاسیتمدارانی است که توانایی نمایندگی علمی، سیاسی و هنری را داشته باشند.


 

یادداشت ها از مترجم:

[1] نامی که به دورانی از زمین شناسی داده شده است که طی آن، فعالیت های  انسان،  ریست محیط  را  به طور فاحش تغییر داده است.

[2] local

[3] Big Bang :  https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DA%AF

[4] برطبق دید ارسطویی از کیهان، زمین ساکن و در مرکزعالم است.  دنیایی متشکل از چهار عامل زیر ماه و  نیز دنیایی بالای ماه  وجود دارد.هیچ خلأ ویا فضایی وجودندارد.  https://quizlet.com/1521885/history-of-the-universe-flash-cards/alphabetical sublunar   و  supralunar             

[5] postnatural

[6] یکی از مشهورترین ستیزه های فکری در زیست شناسی و سایر علوم، ستیز سرشت و پرورش نام دارد. در این جدال، بحثِ اصلی بر سرِ این است که رفتار ما تا چه اندازه به وسیله ی وراثت ( سرشت ـ طبیعت-­ ) و تا چه اندازه توسطِ محیط و یادگیری ( تربیت ) تعیین می شود. مثلا ً چه میزان از شخصیت فرد از پیش توسطِ عواملِ ژنتیکی و چقدر از شخصیتِ فرد توسطِ تجربیاتِ محیطی و در طولِ زندگی شکل می گیرد؟ [۱]

این عبارت به شکل های مختلفی ترجمه شده است. از جمله :طبیعت و تربیت، ذاتی و اکتسابی، سرشت و پرورش، وراثت و محیط.

https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%B1%D8%B4%D8%AA_%D9%88_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%B4

[7] hybrid

[8] گایا (آسمان ـ یونانی ـ  :گایا)، (به انگلیسی: گایا) در اساطیر یونانی، تجسم شخصیت زمین و یکی از اصلی‌ترین و کهن‌ترین خدایان یونانی است.

او نه‌تنها الهه مادر یونان کهن بود بلکه اولین الهه‌ی زمین و طبق بسیاری از روایات او اولین موجودی بود که از دل خائوس (خلاء) به وجود آمد، به طوری که می‌گویند او زادهٔ خائوس است. گایا در واقع خود زمین است و همیشه هر جا سخن از طبیعت به میان می‌آید، به نحوی گایا در نظر گرفته می‌شود. او قابل قیاس با   ترا ـ  Terraـ   در اساطیر رم باستان است.                    

[9] Daisyworld

شبیه سازی کامپیوتری جهانی فرضی است که در  مدار ستاره  ای می چرخد که انرژی تابشی آن به آرامی افزایش یا کاهش  می یابد و هدفش  تقلید  عوامل مهم سیستم زمین ـخورشید است . جیمز لاولاک و اندرو واتسن این نظام را در مقاله ای منتشره در سال ۱۹۸۳ مطرح کردند.  

https://en.wikipedia.org/wiki/Daisyworld

فرضیه ی گایا:   https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D8%B1%D8%B6%DB%8C%D9%87_%DA%AF%D8%A7%DB%8C%D8%A7

مطالعه محیط زیست سیاره زمین بخشی از دانشی است که شرایط زمین را بررسی میکند، زمین تنها سیاره شناخته‌شده‌ای است که حیات بر روی آن جریان دارد.

فرضیه گایا (به انگلیسی: Gaia) ادعا می‌کند که سیاره زمین مانند یک درخت، دارای حیات است. این فرضیه در سال ۱۹۶۵ توسط جیمز لاواک دانشمند انگلیسی مطرح شد.

فرضیه گایا در واقع مجموعه‌ای از فرضیه‌هاست. اولین آن‌ها می‌گوید که حیات بر محیط زیست زمین آثار عمده ای می‌گذارد. فرضیه گایا در سطح بعد تاکید می‌کند که آثار حیات در جهت بهبود محیط برای خود حیات است. مورد سوم می‌گوید که گایا به طور عمده و آگاهانه کنترل محیط زیست کره زمین را در اختیار می‌گیرد. بنابراین به نظر می‌رسد که وجود پس خورهای مثبت و منفی که در اقیانوس‌ها و اتمسفر عمل می‌کنند برای توجیه سازوکار هایی که حیات اثر خود را از طریق آن بر محیط می‌گذارد کافی باشد.[۱]

گایا زمین را به عنوان یک ابر موجود زنده معرفی نموده است. چرخه مواد غذایی حاصل از خاک و سنگ که براثر جویبارها و رودخانه‌ها به جریان می‌افتد را به گردش خون در بدن جانوران تشبیه می‌کند. دراین تشبیه رودخانه‌ها در حکم رگ ها، جنگل درحکم ریه و اقیانوس به مثابه قلب زمین است.  برطبق همین نظریه تمام موجودات زنده دارای یک سیستم عصبی می‌باشند. کره زمین نیز دارای چنین سیستم عصبی می‌باشد که به آن شبکه مغناطیسی می‌گویند که هم از درون خود و هم از طریق کیهان دائماً شارژ می‌گردد. خاک زمین که دارای خاصیت رسانایی حاصل از گازها، فلزات، کریستال‌های معدنی و الکترولیت‌ها می‌باشد، دائماً شبیه به یک میدان الکتریکی شارژ و دشارژ می‌گردد.مواد معدنی بطور طبیعی هادی جریان هستند. خاصیت یونی این کریستال‌های معدنی حرکات آب و گردش آن را در زیر و روی زمین بوجود می‌آورد. باران، امواج دریاها، آبشارها و رودخانه‌ها و... در مدارهای الکتریکی در زیر و روی زمین حرکت می‌کنند.[۳  تا پیش از مطرح شدن فرضیه گایا، دیدگاه متعارف زیست شناسان (به عنوان طبیعت شناسان عصر جدید) برای تبیین فرایند شکل گیری و تحول حیات در سیاره ما، مبتنی برنظریه ای بود که ریشه در قرن نوزدهم داشت، یعنی نظریه تحول داروینی. بر اساس این نظریه که توسط چارلز داروین، طبیعت شناس مشهور انگلیسی مطرح شده بود، حیات و موجودات زنده، خود را با شرایط محیطی سیاره ای که در آن بسر می‌برند، تطبیق می‌دهند. به عبارت دیگر، در این دیدگاه، موجودات زنده، در تعامل با سیاره خود، صرفاً تأثیرپذیر هستند. اما گایا، دیدگاه کاملاً جدید و گسترده تری را مطرح نمود. بر اساس گایا، موجودات زنده فقط جزئی از یک فرایند کلی تر «حیات» در سیاره ما هستند. به عبارتی، این «کل سیاره زمین» است که زنده محسوب می‌شود و هریک از موجودات، در واقع همانند سلول‌های این موجود زنده هستند. بدین ترتیب، نه تنها موجودات از محیط سیاره خود تأثیر می‌پذیرند (نظریه داروین) بلکه بر این محیط نیز به گونه ای تأثیر می‌گذارند.

 

[10] epistemological

[11] cosmological

[12] cosmopolitical

[13] without being ontologically unified

[14] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%B3

https://en.wikipedia.org/wiki/M%C3%B6bius_strip

نوار موبیوس نواری است که دو لبه آن بر هم قرار گرفته و حلقه‌ای را بوجود می‌آورد. البته باید یک لبه انتهایی قبل از اتصال به لبه دیگر نیم دور چرخانده شود. می‌توان بین هر دو نقطه از سطح این نوار، بدون قطع کردن لبهٔ آن، خط ممتدی کشید. بنابراین نوار موبیوس فقط یک سطح و فقط یک مرز (لبه) دارد

نکات جالب درباره نوار موبیوس

اگر با یک خودکار بر روی نوار موبیوس خطی در طول نوار بکشیم و ادامه دهیم این خط دوباره به نقطه شروع باز می‌گردد و هر دو طرف نوار خط کشیده می‌شود. نوار موبیوس مثالی از یک رویه بدون جهت (جهت ناپذیر) است.

نوار موبیوس خواص غیر منتظره دیگری نیز دارد، به عنوان مثال هر گاه بخواهیم این نوار را در امتداد طولش ببریم به جای اینکه دو نوار بدست بیاوریم یک نوار بلندتر و با دو چرخش بدست میاوریم. همچنین با تکرار دوباره این کار دو نوار موبیوس در هم پیچ خورده بدست می‌آید. با ادامه این کار یعنی بریدن پیاپی نوار و در انتهای کار تصاویر غیر منتظره‌ای ایجاد می‌شود که به حلقه‌های پارادرومویک موسومند. همچنین اگر این نوار را از یک سوم عرض نوار ببریم در این حالت دو نوار موبیوس در هم گره شده با طولهای متفاوت بدست می‌آوریم. تمامی این کارها بطور شهودی قابل اجرا هستند.

نوار موبیوس را می‌توان حالت خاصی از بطری کلاین دانست.نوار موبیوس به نوعی می تواند به عنوان سمبل تعامل دوگانگی فرهنگی تلقی شود.

[15]https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%84%D8%A8%D8%B1%D8%B4%D8%AA_%D8%AF%D9%88%D8%B1%D8%B1

آلبرشت دورر (۲۱ مه ۱۴۷۱ –۶ آوریل ۱۵۲۸) (به آلمانی:Albrecht Dürer) نقاش، حکاک و ریاضی‌دان آلمانی دوره نوزائی است. بزرگ‌ترین گراورساز عصر خویش بود و با حکاکی روی چوب و فلزات آثار بی‌همتایی آفرید که در سراسر مغرب‌زمین دست به دست چرخید و نفوذ دامنه‌دار خود برروی هنر سدهٔ شانزدهم اروپا را تثبیت کرد.

[16]

ناهماهنگی شناختی احساس ناخوش‌آیندی است که بر اثر شرایطی بوجود می‌آید که فرد به طور همزمان دارای دو اندیشه‌ی ناهمساز باشد. نظریه‌ی ناهماهنگی شناختی اظهار می‌کند که افراد رانه‌ای برای کاهش ناهماهنگی دارند. آن‌ها این کار را با تغییر در گرایش‌ها، اعتقادها و کنش‌هایشان انجام می‌دهند.  ناهماهنگی همچنین با توجیه کردن، متهم کردن و انکار کردن کاهش پیدا می‌کند. این نظریه از بانفوذترین و پُربررسی شده‌ترین نظریه‌ها در روانشناسی اجتماعی است.

[17] Festiger, Riecken and Schachter’s Why Prophecy Fails

 

چشم به راه گایا ساختن دنیا از ورای هنر و سیاست (بخش اول)

چشم به راه گایا؛ ساختن دنیا از ورای هنر و سیاست (بخش دوم)

 

 

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده