چشم به راه گایا ساختن دنیا از ورای هنر و سیاست (بخش اول)

برونو لاتور، برگردان: عاطفه اولیایی
عاطفه اولیایی

رودر رو با  بحران زیست محیطی که به مانند هیچکدام از بحران های  پیشین ناشی از جنگ و اقتصاد نبوده و نیز ساخته ی دست خودمان است،  و به آن عادت کرده ایم، چه کنیم؟ در شرایطی که  به طور پیوسته و روز افزون، تمدن فعلیمان در معرض ویرانی است،  و زمین را چنان دگرگون ساخته ایم که  بازگشت  به حالت قبلی اش  دیگر هرگز ممکن نیست، ‌چه می توان کرد؟ ... زمان  روایت و سخن،  دیگرسپری شده است و ارزیابی این موضوع با دیدی محدود نیز احمقاته است؟

رو در رو با بحران زیست محیطی که به مانند هیچکدام از بحران های ناشی از جنگ و اقتصاد نبوده و از آن جا که ساخته ی دست خودمان است،  و به آن عادت کرده ایم، چه کنیم؟ در شرایطی که  به طور پیوسته و روز افزون، تمدن فعلیمان در معرض ویرانی است،  و زمین را چنان دگرگون ساخته ایم که  بازگشت  به حالت قبلی اش دیگر هرگز ممکن نیست،‌چه می توان کرد؟  وقتی کتاب کلیو همیلتن : مرثیه ای برای انواع: چرا از پذیرش دگرگونی اقلیم سر باز می زنیم[1]، را می خوانیم  و متوجه می شویم که عامل این تغییر نه نهنگ و دودو[2] بلکه خود ما، من و شما، هستیم، چه؟ و یا کتاب هرالد ولزر را: جنگ اقلیمی: دلیل کشت و کشتار در قرن بیست و یکم[3]، در سه بخش: چگونکی کشتار دیروز، چگونگی کشتار امروز و چگونگی کشتار فردا!   ماشین حسابی  های فعلی قادر به محاسبه ی تعداد  کشته شدگان اقلیمی نیستند!

زمان سخن وری،  دیگرسپری شده است. ارزیابی این موضوع از دیدی محدود احمقاته است، ولی زمانی که همه،  و نیز نویسنده ( که من باشم)، در مقابل این معضل  احساس ضعف می کنیم، چاره چیست؟  یکی از دلایل این احساس ضعف، نه تنها برای حل مشگل بلکه حتی توجه به آن، گسست کامل بین عظمت این فاجعه  و توانایی احساسی و عادات فکری ماست. این مقاله  در باره ی  این گسستگی و  چاره ی  ترمیم آن است. 

آیا راهی برای پل زدن بین عظمت این پدیده  و  دنیای حسی (Umwelt[4]) کوچک درونمان هست؟ همانند ماهی کوچکی از درون تنگ بلور  به شهادت  فاجعه ای عظیم نشسته ایم...

گسست بین نگرانی های خودخواهانه ی ما و معضل عظیم اقلیمی در اشعار، موعظه ها و بزرگداشت  شگفتی های طبیعت منعکس است:   لااقل از قرن نوزدهم، شعرا ناتوانی و اعجاب انسان در مقابل  طبیعت  را سروده اند.  شلی می گوید:

«تنها، در بیشه ی وحشی و میان کوه ها،

 شرشره ی ابدی آبشار ها،

باد و بیشه در ستیز،

و  هذیان  پیوسته ی رودی بر فراز سنگ ها .»

 چه لذت بخش است  احساس شگفتی  در برابر عظمت نیاگارا،  ناچیزی در مواجهه با صحرای بیکران و‍ تصور کهکشان ها! .... و چه عدم تناسبی بین عظمت طبیعت و خواهش مسخره ی انسان برای  شناخت و تسلط بر آن!   می توان گفت که این گسستگی به نوعی همواره وجود داشته  و خود راهی به  متعالی بوده است.  ... ولی امروزه که انسان درکی از میزان تخریبی که به بار آورده ندارد،  دیگر این تعالی بی معنی است.

لحظه ای به معنای واژه ی انتروپیسین ( anthropocene [5]) که زمین شناسان از آن برای اشاره به دوران کنونی استفاده می کنند،  فکر کنیم.  تعالی، در دوره ای که انسان دیگر موجودی  ناتوان و مسحور طبیعت نیست معنای خود را از دست داده است، در واقع در دوران کنونی، بشر، همچو غولی که به  زبان ترا وات[6] سخن می گوید، نیروی اصلی  شکل دهنده ی  زمین شده است.

نکته ی جالب در مورد واژه ی انتروپیسین،  آن است که درست در زمانی مورد استفاده قرار می گیرد که فیلسوف ها آن  را دوره ی «پسا انسان» [7]نامیده اند و دیگر اندیشمندان آن را «پایان تاریخ» می خوانند. ... اگر درست باشد که انسان، به معنای واقعی کلمه ( و نه به معنای مجازی و استعاره ای و از طریق نماد ها)،  توانایی شکل دادن به زمین را دارد، هم اکنون شاهد انسان ـ خدایی ( انتروپومورفیسم[8] ) و آن هم با قدرتی بی نظیر هستیم.

با توجه به میزان بسیار بالای استفاده از نیرو و دگرگونی هایی که بر چهره ی زمین وارد ساخته ایم،  اکنون انسان  در مقابل آن مسؤل  است و بدین گونه مفهوم تعالی از ورای طبیعت،  دیگرمحلی از اعراب ندارد.  به آبشار نیاگارا نظر می کنیم ولی این بار با ترس از نریختنش، به تماشای  صحرا  می نشینیم و این بار گسترش بی تناسب آن  به دلیل استفاده ی نامعقول از زمین  توجهمان را جلب می کند، وبه یخ قطب،  با نگرانی به عدم پایداریش می نگریم.  سحر طبیعت محدود به کهکشان ها و راه شیری  شده است  زیرا انسان را به آن ها  دسترسی   نیست. ...

با  احساس گناهی که به جانمان چنگ می زند، تعالی بی معناست. لیکن از این احساس چاره ای نیست زیرا که هیچکدام از ما  شخصا مسؤل چنین فاجعه ای نیستیم.

گویی تعادل کهن بین رعایت قوانین اخلاقی و نیرو های معصوم طبیعت خارج از دسترس ما کاملا به هم خورده است. چگونه بدون احساس گناه  و ارتکاب جرمی، چنین سخت متهم شده ایم؟  عامل انسانی این فاجعه، فردی مشخص، ... ثروتمندان،  گروهی با ویژگی های معلوم، و یا گروه های سیاسی نیز نیست. ... چانه زنی و مجادله ی  سران کشور ها را جلسه ی کپنهاک در سال ۲۰۰۹  به یاد بیاوریم.

و اما دلیل دیگر از دست رفتن  آن تعالی و احساس گناه در مورد جرمی که  مسؤلیتی در قبالش برعهده نمی گیریم،  منکران  دگرگونی‌ ‌اقلیم اند.  آیا  باید به این گروه فرصت متعادل ساختن موضع اقلیم شناسان را بدهیم و بدین گونه کاملا شانه از مسؤلیت خالی کرده و در کنار آفرینش گرایان[9]  با داروین و علم زیست شناسی بجنگیم؛  یا  بر عکس،‌به منکران دگرگونی اقلیم  فرصت از بین بردن شواهد اعمال فاجعه آمیزشان را ندهیم؟ البته  موضع گیری علیه اینان  منتج به دوباره  اخلاقی کردن روابطمان با طبیعت شده و یاد آور محاکمه ی گالیله است.

عجیب نیست که در مقابل این گسست، بسیاری  دست از طبیعت شسته و با دلسردی به صف منکران دگرگونی اقلیم پیوسته اند.

به گفته ی کلیو همیلتن (در کتاب مرثیه ای برای انواع)،  همگی ما به نوعی  از منکران دگرگونی اقلیم هستیم زیرا که درکی از  عامل بشری در انتروپیسین و  عملکرد «انسان» در فاجعه ی ‌«ساخته ی دست  انسان»  نداریم و با بی تفاوتی، کشفیات علم را نفی می کنیم.  چه دلپذیر است  برگشتن به دوران گذشته یعنی زمانی که طبیعت عامل تعالی بود و بشرِناتوان  که  در برابر خشونت هایش قاصر بود، جز از ستایش آن  نمی توانست! در واقع سرچشمه ی اصلی انکار دگرگونی طبیعت، همین گسستی است که از آن سخن گفتیم.

 معنای مسؤلیت اخلاقی در دوران انتروپیسین، که انسان  بری از اخلاقیات، به زمین شکل می دهد،  چیست؟ زمانی که «ما»یی قابل تشخیض نیست تا بار مسؤلیت را به دوش بکشد و حتی  نتایج اعمالمان  روشن نیست!

به طور خلاصه شرایط مان در دوران کنونی چنین است :

۱) با احتمال محو آبشارها یی که چنان  پر احساس در اشعار ستوده می شدند،  دیگر  نمی توان  از تعالی از ورای طبیعت سخن گفت،

۲) و مهمتر آن که  مسؤلیت چنین دگرگونی به گردن ماست،

۳) ولی علیرغم عدم احساس مسؤلیت، گرفتار احساس گناه هستیم،

۴) با کوتاهی از خود آموزی در باره ی فجایع طبیعی،  در بند گناهی مضاعف  شده ایم.

به نظر می رسد راهی به جز مطالعه ی  این گسست کامل بین عظمت  فجایع  اقلیمی از یک طرف  و  از طرف دیگر توانایی احساسی، عادات فکری وامید مان به دست یابی چنان آگاهی و تعهد اخلاقی که در خور کره ی زمین باشد،  نیست. افرایش تعداد آمریکاییان، چینی ها و حتی انگلیسی هایی که منکر منشأ انسانی فجایع اقلیمی اند، چندان امیدی برای  ادامه  و گسترش فعالیت های آگاه سازی نمی گذارد. اخیرا  وزیر سابق تخقیقات  فرانسه ،استاد چیرفول ( علیرغم  معنای نامش: شاد )، موفق شده تعداد بیشماری را متقاعد کند که کثرت مباحات و مواضع متضاد  در مورد دگرگونی های اقلیمی،  خود دلیلی بر بی خطر بودن آن است. 

 

بخش های بعدی این مقاله در یکشنبه های آتی منتشر خواهد شد

یاد داشت ها از مترجم

1] Clive Hamilton titled Requiem for a species: Why We Resist the Truth about Climate Change

[2]  (جانورشناسی) دودو (Raphus cuculatus که پرنده‌ی درشت اندام و نوک قلابی بوده و امروزه نابود است)   dodo 

[3] Harald Welzer’s Climate Wars: What People Will Be Killed For in the 21st Century,

[4] Umwelt

مفهومی زیست شناسی، روان شناسی،  عوامل محیطی در مجموع، که قادر به تأثرگذاری  بر رفتار حیوان و یا فرد هستند

یاکوب فون Uexküll و Sebeo  Thomas : Umwelt (جمع: Umwelten) به معنی: محیط حسی ، در فرانسه به جهان درونی ( حسی معنا شده است). این مفهوم در تقاطع بین زیست شناسی ارتباطات و نشانه شناسی در حیوانات انسان و غیر انسان است.

[5] https://en.wikipedia.org/wiki/Anthropocene

نامی که به دورانی از زمین شناسی داده شده است که طی آن، فعالیت های  انسان،  ریست محیط  را  به طور فاحش تغییر داده است.

[6] یک میلیون مگاوات

[7] posthuman

[8] انسان ـ  خدایی     

[9] creationists

 

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده