مقالات قدیمی: یونگ و جهان بینی او (1340)

مقالات قدیمی

کارل گوستاو یونگ1 به سال 1875 در سوئیس زاده شد. پدرش روحانی زبان شناسی بود که به مشرق زمین شوق فراوان داشت. یونگ پس از تحصیلات دبیرستانی، با وجود علاقه خود به باستان شناسی وارد دانشکده پزشکی شهر بال شد.

چون بیماریهای روانی شدیداً مورد توجه او قرار گرفت در 1900 در درمانگاه روان پزشکی دانشگاه زوریخ بکار پرداخت. در 1902 درجه دکتری گرفت و به پاریس رفت و مدت شش ماه زیر نظر دانشمند فرانسوی ژانه2 به بررسی اشتغال ورزیددر 1903 با بانویی هوشمند زناشوئی کرد و در سالهای بعد صاحب چهار دختر و یک پسر شد. از سال 1905 تا 1913 در دانشگاه زوریخ درس روانپزشکی داد. در جریان جنگ جهانی اول ریاست بیمارستان اتباع انگلیس را در سوئیس به عهده گرفت سپس برای مطالعه و سخنرانی به سفر پرداخت. در 1932 در دانشگاه پلی تکنیک زوریخ استاد روانشناسی شد و از آن پس کوشش خود را صرف گستردن و ژرف ساختن نظریه خود کرد، سرانجام در پایان بهار گذشته درگذشت.

کارل گوستاو یونگ از زمانی که در دانشگاه درس می خواند یه بیمارهای روانی و ناخوشی های اجتماعی توجه خاصی داشت.

یونگ از 1902 به بعد به نشر نظریه های خود پرداخت و در 1906 در محضر روان پزشک نامدار بلوی لر3 با  فروید4 آشنا شد. از آن پس این سه با هم به تحقیق و تداوی پرداختند و پایه نهضت روان کاوی5 را نهادند.

یونگ که ریاست انجمن "بین المللی روان کاوی" را برعهده داشت در 1909 همراه فروید به کشورهای متحد آمریکا رفت و در دفاع از روان کاوی چند سخنرانی کرد.  اما بتدریج نسبت به آراء فروید و خاصه تاکید او بر غریزه جنسی بی اعتقاد شد و به گمان خود درصدد تصحیح و تکمیل آن برآمد. عاقبت در 1913 از فروید کناره گرفت و نظر جدیدی  - که در واقع جامع همه خیالبافی های فروید و فاقد جنبه های علمی و مثبت فرویدیسم بود – فراهم آورد. برای آن که فرهنگ بشر را از لحاظ خود تبیین کند آغاز به سیروسیاحت کرد. به هندوستان و آفریقای شرقی و سودان و روستاهای سرخ پوستان مکزیک و کشورهای متحد آمریکا رفت.

یونگ در نیمه اول قرن بیشتم که اروپاییان بر اثر بحرانهای عظیم اجتماعی به خیالبافی و خرافه پروری گرائیده بودند بازاری رونق یافت. برخی از دانشگاه های جهان – دانشگاه کلارک6 در 1909، دانشگاه فوردهام7 در 1912، دانشگاه هاروار د در 1936، دانشگاههای بنارس و اله آباد و کلکته در 1938، دانشگاه آکسفورد در 1938 و... به او دکتری افتخاری دادند، سازمانهای علمی چون انجمن روان پزشکی بین المللی و انجمن سلطنتی علمای انگلیس او را به عضویت برگزیدند و ریاست برخی از مجله های پزشکی و روانشناسی به دست او افتاد.

یونگ مردی بسیار پرکار بود و برای گستردن نظریه خود مدتها به بررسی علوم فیزیکی و اجتماعی و فلسفه و عرفان پرداخت و مانند فروید بسیار گفت و نوشت. جهان بینی او به مراتب پیچیده تر و تاریک تر از جهان بینی فروید است. او را می توان فرویدی دانست که با برگسون8 آمیخته شده است: پزشک و روانشناس با فیلسوف و عارف یکی شده است. جهان بینی یونگ سخت از حوزه پزشکی روانی و روانشناسی در گذشته و به حیطه  فلسفه  و عرفان و ادبیات رخنه کرده است. سبک نگارش و تعابیر و اصطلاحات دوپهلو و الفاظ گنگ یونگ مانند مفاهیم غریب و غامض و عارفانه او، ذهن خواننده را به زحمت می اندازد. اما خواننده شکیبا اگر ایستادگی کند و با شیوه تفکر و بیان او آشنا شود و ضمناً نظریه روان کاوی فروید را از نظر دور ندارد، می تواند در خلال پریشان اندیشی او، جهان بینی لاهوتی مخدری را دریابد که به عرفان ایرانی و رمانتی سیسم اروپائی می ماند.

یونگ مانند فروید از تجربه علمی شروع می کند و به فلسفه و عرفان می رسد. اما بر روی هم نظام فکری او دو وجه دارد: یکی وجه نظری که یونگ آنرا روانشناسی عقده9  می نامد، دیگری وجه علی که روانشناسی تحلیلی10 خوانده شده است. آنچه بیشتر در خور تامل است روانشناسی عقده ی اوست، زیرا روانشناسی تحلیلی چیزی جز اعمال و بکاربستن نتایج روانشناسی عقده در حوزه روانپزشکی نیست.

آغاز روانشناسی عقده اعلام وجود مستقل روان11 است. همچنان که برای ما وجود ماده بدیهی است یونگ هم وجود روان را مسلم و اصیل می داند. به نظر او روان مانند ماده، موجود و واقعی است. روان هر کس خود12 اوست و خود مفهوم بسیار وسیعی است که دو جنبه مخالف دارد: جنبه آگاه13 و جنبه ناآگاه14. خود یا روان آگاه، بخش کوچکی از روان است که درنتیجه تماس و سازش فرد با واقعیات خارجی به هیئتی اجتماعی درمی آید و از خزانه بزرگ روان ناآگاه ممتاز می شود. روان ناآگاه بخش عظیمی از روان و خود به دو قسمت می شود:" ناآگاهی شخصی15"  و   "ناآگاهی فوق شخصی16  یا جمعی17".

ناآگاهی شخصی شامل افکار و عواطف وازده و فراموش شده فرد است و ناآگاهی جمعی سرمایه پردامنه و فشرده قدیم و مغفولی است که از انسانهای ابتدائی، حتی حیوانات پیش از انسان به ما میرسد و ما به الاشتراک همه ی آدمها می گردد. واکنشهای یکسانی که افراد انسانی درمقابل حوادث و عوامل مهم زندگی چون زایش و مرگ و پدرومادر بروز می دهند، و حالات مشابهی چون ترس و فرار از خطر که به همه آدمها دست می دهد، از مواریث کهنی است که در ناآگاهی جمعی باقی مانده است. بعبارت دیگر، ناآگاهی جمعی کانون قالبهای کلی سلوک انسانی است که اصطلاحاً "تیپ های بنیادی" یا "اقدم الصور18 " نام دارد.

"تیپ های بنیادی" که از جهتی به مفهوم دیرین غریزه و از جهتی به مفهوم مثال19 افلاطونی می ماند، مشتمل بر انواع بسیار است. از آن میان "سایه 20 "  و  "نرینه جان21 "  و  "مادینه جان22 "  اهمیت بیشتری دارند. توضیح اینکه هر انسانی در باطن، در اعماق روان ناآگاه خود دارای شخصیتی وسیع و نهانی است که فقط گاهگاهی در رویاها و حالات غیر عادی اش تجلی می کند. این شخصیت باطنی همان سایه است. سایه دامنه دار و شامل عناصر متضاد گوناگون است. نرینه جان و مادینه جان از آن گونه اند، به این معنی که هرکس در ذات خود دو جان نرینه و مادینه دارد به بیان دیگر هر فرد هم نر است و هم ماده. با این تفاوت که نرینه جان در مردان بیش از مادینه جان بروز می کند و مادینه جان در زنان  کامل تر از نرینه جان می شود.

اما قشر نا چیزی از روان یا خود که میانجی آگاهی و ناآگاهی است "من23 " را تشکیل می دهد. چون آگاهی و ناآگاهی در عین جدائی و مخالفت در هم تاثیر و تداخل می کنند، پس من نیز از هر دو بهره هایی دارد، و این بهره ها در جریان زمان ثابت نمی مانند. "من" ناگزیر است با واقعیت خارجی در تماس باشد و با اشیاء طبیعی و عوامل اجتماعی سازش کند. درنتیجه این سازش که به چگونگی ساختمان روان و واقعیت خارجی بستگی دارد، "من" قیافه یا هیئتی ساختگی به خود می گیرد که در اصطلاح یونگ "نقاب24 " و بهتر بگوییم "تشخص" نامیده می شود. نقاب یا تشخص زاده مصالحه ای است که میان فرد و دنیای خارج صورت می پذیرد.

"من" برای سازش با محیط و رفع نیازها و خواست های خود و تشکیل "نقاب" یا  "تشخص"  همه عواملی را که در اختیار دارد بکار می گمارد. این عوامل را می توان تحت  چهار نام برشمرد:  فکر25، عاطفه26، احساس27 و شهود28.

هر یک از این چهار، کارِ خاصی می کنند. فکر با معیار صحت و سقم، روابط و استنتاجات منطقی را درمی یابد و به شناسائی عالم خارج نائل می آید. عاطفه به وسیله ی میزان لذت و الم یا گرایش و گریز با عوامل خارجی روبرو می شود. فکر و عاطفه، با وجود تضاد خود، هر دو به ارزیابی عالم می پردازند و از این رو فعالیت هایی"عقلی29 " به شمار می روند. اما دو عامل دیگر "من"، یعنی احساس و شهود را با ارزش گذاری سروکاری نیست. احساس، چگونگی اشیاء خارجی را در می یابد و بدون داوری و دخل و تصرف در اختیار "من" می گذارد. شهود نیز با مفاهیمی که در ناخودآگاه می یابد، چنین می کند. پس احساس و شهود فعالیتهائی "غیرعقلی 30 " هستند، و همانطور که عاطفه و فکر عواملی متضادند، این دو نیز با یکدیگر تضاد دارند.

این چهار عامل بالقوه در ذات هر انسان موجودند، ولی فقط یکی از این چهار به صورت بالفعل در می آید و فرد را برای سازش با دنیای خارج هدایت می کند. برای توضیح مثالی می زنیم: اگر به چهار نفر که هر یک از لحاظ یکی از این چهار عامل ممتازند، تصویر گلی را نشان دهیم هر کدام از دیدن آن دستخوش فعالیت خاصی خواهند شد. فرد فکور به صحت و سقم تصویر یعنی درجه شباهت آن به گل واقعی توجه خواهد کرد، فرد عاطفی به زیبائی و زشتی یا خوشایندی و ناخوشایندی آن نظر خواهد داشت، فرد احساسی جزئیات: رنگ، زمینه، خطوط، سایه ... آن را احساس خواهد کرد و فرد شهودی بدون تاکید بر مختصات صوری تصویر، از آن ادراکی کلی و تا اندازه ای مبهم برخواهد داشت.

هرکس می تواند در زمینه یکی از این چهار فعالیت که وابسته به یکی از چهار عامل است به آسانی خودنمائی و پیشروی کند. یونگ فعالیت بارز هر کس را  "فعالیت عالی31 " می خواند و فعالیت وابسته و متضاد آن را "فعالیت دانی32 " و فعالیت دو عامل دیگر را "فعالیت کمکی33 " می نامد و مقصود او این است که هر کس در یک نوع از این چهار فعالیت تواناست ولی در عرصه فعالیت متضاد فعالیت خاص خود، پیشرفتی نمی کند و از دو نوع فعالیت دیگر تا آن حد که با فعالیت خاص او موافق و سازگار باشد سود می جوید. مثلاً در مورد انسان فکور ، تفکر "فعالیت عالی" و ضد آن یعنی عاطفه، "فعالیت دانی" و احساس و شهود، "فعالیت کمکی" شمرده می شود.

بدیهی است که فعالیت عالی و فعالیت کمکی هر کس که وسیله زندگی خارجی فرد است، با "من" و "تشخص" یعنی با روان آگاه او ارتباط دارد، درصورتی که فعالیت کمکی او متعلق به روان ناآگاه اوست. چون روان آگاه برای هر کس آشکارتر و طبیعی تر از روان ناآگاه است، در هر موردی فعالیت عالی و فعالیت کمکی در نظر افراد انسانی به صورت روشنائی و جنس ساده نر جلوه می کند و فعالیت دانی بصورت تاریکی و جنس مرموز ماده تجسم می یابد. یونگ از رویا و اساطیر شواهدی به دست می دهد، مثلاً در اساطیر چینی، انسانیت با سنبولی که "تای گی تو34 " نام دارد، نموده شده است. این سنبول پیکره ای است که نیم آن تیره و نیم دیگر روشن است، و عوامل چهارگانه وجود انسان را نمایش می دهد: سیروسلوک انسانی از بالا، از نقطه اعلای نور، از پدر (فعالیت عالی) آغاز می گردد. سپس فرود می آید و از بخش نیم روشن سمت راست، از پسر(فعالیت کمکی) می گذرد، به سمت نیم تاریک چپ، به دختر(فعالیت کمکی دیگر) می گراید و در نیمه تاریک در زهدان مادر (فعالیت دانی) می آرامد.

باری، می توان گفتکه افراد انسانی از نظر فعالیت روانی بر چهار گونه تیپ35 هستند؛ دو تیپ عقلی: تیپ فکور و تیپ عاطفی – و دو تیپ غیر عقلی: تیپ احساسی و تیپ شهودی. اما چون فعالیتهای چهرگانه روانی درهم موثرند تیپهای چهرگانه نیز هیچ یک مستقل و مطلق نیستند، بلکه در موارد بسیار با هم در می آمیزند و از اختلاط آنها تیپ های میانجی بوجود می آید. در نتیجه، هشت تیپ فراهم می شود: تیپ فکور، تیپ عاطفی، تیپ احساسی، تیپ شهودی، تیپ فکور شهودی(میانجی فکور و شهودی)، تیپ فکور احساسی (میانجی فکور و احساسی)، تیپ شهودی عاطفی (میانجی شهودی و عاطفی) و تیپ احساسی عاطفی(میانجی احساسی و عاطفی). یونگ و شاگردانش برای هر یک از این تیپ ها نمونه هایی به دست می دهند، مثلاً می گویند جیمز36 فیلسوف آمریکائی قرن نوزدهم از تیپ فکور شهودی، و هیوم37 فیلسوف انگلیسی سده هیجدهم به تیپ فکور محض تعلق دارد.

گذشته از تیپ های هشت گانه، عوامل دیگری هم در ساختن شخصیت و طبقه بندی افرادانسانی دخالت دارند از این قبیل است نحوه برخورد فرد با دنیای بیرون و درون دنیای خود. برخی از کسان بیشتر به روابط و حوادث خارجی توجه دارند، و بعضی به دنیای درون خود می گرایند. دسته اول "برون گرای38 " و دسته دوم "درون گرای39 " نام دارند. هدف بیرون گرایان، عالم خارج است. "لی بیدو40 " یا قدرت روانی آنان ، رو به خارج دارند. به این سبب اینان به خوبی با دنیا کنار می آیند. از این گونه اند واگنر و فروید. درون گرایان غرق خویشتن خویشند و نسبت به دنیای خارج بیگانه. لی بیدوی آنان رو به داخل سیر می کند. نیچه و آدلر41 از این زمره اند.

این دو نوع گرایش – برون گرائی و درون گرائی سبب می شود که از چهار تیپ اصلی فعالیت – تیپ فکور، تیپ عاطفی، تیپ احساسی، تیپ شهودی- هشت تیپ حاصل شود: تیپ فکور برون گرای، تیپ فکور درون گرای، تیپ عاطفی برون گرای، تیپ عاطفی درون گرای، تیپ احساسی برون گرای، تیپ احساسی درون گرای ، تیپ شهودی برون گرای، تیپ شهودی درون گرای.

افراد تیپ فکور برون گرای سخت تابع اصول و روابط خارجی، قوانین طبیعی و اجتماعی هستند. برخی از اصول را برمی گزینند و همه عالم را با آنها تبیین می کنند. مردمی عملی و سازگارند، به اشیاء بیش از اشخاص اعتنا دارند از اینرو گرم و صمیمی نیستند. با پشتکار به فعالیت می پردازند و عواطف و علائق را فدای آراء خود می کنند. می کوشند تا در هر موردی نظر خود را تعمیم دهند و خیروجمال و حقیقت را در نظام فکری خود بجویند. ولی در نتیجه تاکید فوق العاده ای که به شخصیت آگاه خود دارند، گاهگاه دستخوش غلیان شخصیت ناآگاه خود می شوند، و براثر آن عواطفشان به صورت خشم و خودپسندی شدید، برفکرشان چیره می شود. اینانند که گاهی در ضمن بحث آرام و منطقی، ناگهان اختیار خود را از دست می دهند و یاوه و ناسزا می گویند، پیروان داروین و فروید از این گونه اند. برخی از افراد این تیپ احساسی متمایلند، واقعیات طبیعی را گرد می آورند و آنانی که به تیپ شهودی تمایل دارند، در گردآوردن اطلاعات و اخبار آزمندند. نمونه دسته اول را می توان به آسانی در میان دانشمندان معاصر یافت و نمونه دسته دوم در بین نویسندگان کتاب های تاریخ و فلسفه و ادبیات فراوان است. بر روی هم مردان بیش از زنان در تیپ فکور برون گرای یافت می شوند.

افراد تیپ فکور برون گرای، خودشناس و مجرد اندیش و آرام و خجول و مودب و گوشه گیرند. از تصادم و ستیزه گریزانند. افکار خود را بندرت ارائه می دهند، زیرا می دانند که اندیشه های آزاد آنان با افکار عمومی متفاوت است. از اینرو در بادی امر احساس حقارت می کنند و سپس خودبین و مغرور می شوند، به کمال مطلوب هایی مصنوعی روی می آوردند و رفتاری تصنعی پیش می گیرند. یا به حد افراط خود را مقید می کنند یا بی قیدی را به نهایت می رسانند. افلاطون و حکیمان خیال پروری چون او، و "باکونین42 " و هرج ومرج طلبانی مانند او از این گونه اند. این مردم نزد بیگانگان سرد و خشن و خاموشند. ولی در برابر نزدیکان یا به هنگام خشم و هیجان، شخصیت حساس و زودرنج و هوشمند و مستقل و مبتکری از پس ادب و خشونت های ظاهری آنان تجلی می کند. کانت نمونه اینان است. در امور عاطفی مثلاً در کار عشق مردد و بی آرام، ولی ظاهراً بی اعتنا هستند، تردید و بی تصمیمی باعث می شود که به کامیابی خود امیدوار نباشند و برای دلخوشی خود، خیالبافی کنند و مثلاً بگویند: "عشق زودگذر است و بی ارزش"  یا  "دخترک زیبا نیست".

اینان اگر نتوانند خود را بفریبند و قانع سازند، تسلیم عواطف خود می شوند. اگر دارای شخصیتی گسترده نباشند، به ندرت پا از عالم خیال بیرون می گذارند، ولی در غیر اینصورت مرد عمل می شوند و چه بسا بصورت رهبران لایقی در می آیند. در این زمره نیز مردان بیش از زنان راه دارند.

تیپ احساسی برون گرای قاطبه مردم را دربر می گیرد. اینان واقع بین و عملی و خوش مشرب و خوشگذرانند. اسیر تفکر و اصول عقلی نیستند. به اقتضای غرایز و احساس ها و میل های خود رفتار می کنند. غایت قصوای آنان لذات حسی است، از اینرو امور عالم را جدی می گیرند. نیروی مشاهده فراوانی دارند، در همه کارها از جمله کارهای علمی دقت و مهارت به خرج می دهند. ولی در هر حال، درهیچ کاری غرضی غیر از خوش مشرب و مجلس آرائی و لذت جوئی ندارند. زیبائی پسند و خوش سلیقه اند. خوب می پوشند و آداب زندگی را به خوبی رعایت می کنند. بیش از دیگر مردم، پاس سنن و نوامیس را نگه می دارند. چنین مردمی در میان پزشکان و مهندسان و محققان تجربی فراوانند.

تیپ احساسی درون گرای، گرفتار احساسات درونی و آزاد از قیود سخت عقلی هستند. افکار و حالات خود را از دیگران می پوشانند و به خودداری خو می گیرند. چون ظاهری خاموش و بی نشاط دارند، جمعی از مردم با دلسوزی و مهربانی به آنان می نگرند، و جمعی آنان را سزاوار تنفر و تحقیر می دانند. اینان اگر دارای هنری باشند، با جسارت فراوان پرده دری می کنند و نقاب از باطن خود برمی دارند. معمولاً دنیای خارج با نهاد آنان نمی سازد. از اینرو یا به جبر و عنف خود را بر عالم خارج انطباق می دهند و احساسات و عواطف خود را پست می شمارند یا جداً واقعیت های خارجی را طرد و استهزاء می کنند. اگر مساعی آنان رضایت بخش نباشد ناامید می شوند و خونسردی و بی اعتنائی پیش می گیرند. ولی گاه بگاه عواطف و امیال وازده آنان طغیان می کند و منفجر می شود. بر روی هم اعضای این تیپ فعال نیستند و همت و اراده ی عالی ندارند.

تیپ های دیگر نیز هر یک برای خود مختصاتی دارند.

یونگ معتقد است که دنیای بیرون و درون باید چنان باشد که اعضای هر تیپی بتوانند از امکاناتی که برای تعادل روانی و تحقق مختصات وجودی آنان لازم است، برخوردار شوند. در هر موردی که چنین اوضاعی فراهم نباشد، نیروهای آگاه و ناآگاه روان که ذاتاً با یکدیگر تضاد دارند، به هیچ روی نمی توانند به حالت موازنه و آرامش درآیند. پس زندگی روانی دستخوش مخاطره می شود، و ناخوشی های روانی دست می دهد. زیرا سلامت روان کیمیائی است که از آمیختن متناسب عناصر و محیط فراهم می آید.

می توان گفت که مطابق "کیمیاگری روانی" یونگ و پیروانش، عواملی که در سلامت یا بیماری فرد دخالت دارند، دو گونه اند: عوامل فطری روانی و عوامل محیطی. از یک طرف، اولاً همه افراد بشر دچار روان ناآگاه جمعی و تیپ های بنیادی آن هستند، ثانیاً هر یک به یکی از تیپ های فعالیت تعلق دارند. از طرف دیگر، هر کس موافق اوضاع محیط طبیعی و اجتماعی خود دارای روان نا آگاه شخصی و روان آگاه و "من" مخصوص می شود. پس چگونگی زندگی روانی هر کس بسته به چگونگی فطرت و محیط اوست. تغییر عوامل فطری از قدرت انسان بیرون است، ولی تنظیم عوامل محیطی خاصه عوامل اجتماعی امکان دارد، بنابراین برای کاهش  بی آرامی ها و بیماریهای روانی باید در سازمان جامعه مداخله کرد.

یکی از "مداخلات اجتماعی" مهمی که به نظر یونگ برای بهداشت روانی جامعه لازم است، بازگردانیدن سلطه از کف رفته دین است. یونگ دین را یکی از صور خارجی نا آگاهی جمعی می داند و براین گمان است که فرد می تواند به کمک دین کما بیش بر نیروهای عظیم ناآگاه روان دست یابد و بین خود و آنها تعادل و آرامش بوجود آورد.

یونگ و پیروانش "کیمیاگری روانی" خود را به حوزه جامعه هم می کشانند و می کوشند تا برای بحران ها و پریشانی های اجتماعی درمانی بیابند. اینان سخن کهنه خیالبافان گذشته را تکرار می کنند و می گویند که باید با تربیت و تهذیب اخلاق افرادی متشخص و استثنائی به بار آورد و رهبری جامعه را به آنان سپرد. یونگ می نویسد که علت بروز جنگ جهانی اول این بود که فردیت در اروپا از میان رفته و همه رهبران خود را در توده ها مقید و مستهلک کرده بودند. یونگ در جریان جنگ جهانی دوم و پیش از آن با ستایش به آلمان نازی و ایتالیای فاشیست می نگریست و ظهور دوچه43 و فوهرر44 را طلیعه انسان متفرد اروپائی می انگاشت. دژخیمان ددخوی اس اس را مبشران پیغمبر منجی قرن بیشستم می شمرد، و همه نهضتهای جمعی و نظام های مردم را تحقیر می کرد. به سیاست بازان مغرب زمین اندرز می داد که آلمان هیتلری را به حال خود گذارند و تنها بکوشند تا شور ترکتازی او متوجه روسیه شود – چنان که شد. بطوری که انتظار می رود، قهرمان پرستی بی بندوبار یونگ و دشمنی نسنجیده او با مردم بیگناه عادی، او را گرفتار تعصبات نژادی نیز ساخت: آریائیان اروپائی را سرور انسانیت شمرد و یهودیان رنج کشیده را که گروه گروه به کوره های آدم سوزی آلمان رانده می شدند،  پست و در خور آزار دانست. گفتنی است که فروید مدتها پیش از ظهور هیتلریسم و آزار یهودیان، به تعصبات نژادی یونگ پی برد و یکی از علل جدائی او و یونگ همین بود.

ممکن است بگوئیم که یونگ در آراء خود – چه سیاسی و چه غیر سیاسی – صادق و صمیمی بود و در این صورت  بر او اعتراضی نیست. صرف نظر از این که صداقت و صمیمیت نمی تواند مجوز خطا کاری باشد، باید به یاد آوریم که پس از جنگ جهانی دوم که بساط ددان هیتلری برچیده شد، آراء سیاسی آقای یونگ هم تغییر کرد: هیتلر را به باد ناسزا گرفت و او را دیوانه زنجیری و بزهکار مادرزاد خواند! با این همه تا پایان عمر در جست و جوی "کیمیای روانی" برای احیاء قدرت های لاهوتی قرون وسطی، در ژرفنای  "ناآگاهی" بیهوده دست و پا زد. 

 

پی نوشت:

  1. Carl Gustav Jung
  2.  Janet
  3. Bleuler
  4.  Freud
  5.  Psycho - analysis       
  6.  Clark
  7. Fordham
  8. Bergson
  9. Complex
  10. Analytical
  11. Psyche
  12. Self
  13. Conscious
  14. Unconscious
  15. Personal Consciousness
  16. Super-personal
  17. Collective
  18. Archetypes
  19. Idea
  20. Shadow
  21. Animus
  22. Anima
  23. Ego
  24. Persona
  25. Thinking
  26. Feeling
  27. Sensation
  28. Intuition
  29. Rationa
  30. Irrational
  31. Superior Function
  32. Inferior Function
  33. Auxiliary Function
  34. Taigitu
  35. Type
  36. James
  37. Hume
  38. Extravert
  39. ntrovert
  40. Libido
  41. Adler
  42. Bakunin
  43. Duce
  44. Fuhrer

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه سخن - مجله ادبیات و دانش و هنر امروز -مهرماه 1340 - دوره دوازدهم - شماره 6- از صفحه 651 تا 658

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی
http://anthropology.ir/old_articles

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی