بخش آخر بت ستیزی چیست؟ به استقبال دژآوا

برونو لاتور برگردان: عاطفه اولیایی

این نمایشگاه برای تسهیل شنیدن تمام فریاد های نا امیدانه، وحشت، خشم و بهت است  بدون امکان انتخابی سریع، و پیوستن به اردویی برای تکمیل ویرانی.  در این   نمایشگاه،  گنگی صداهای  دژآوا   ( cacophony) معادل صوتی  بت ستیزی است  و  به همین لحاظ  آن را ایجادکرده ایم. ( ر.ک. به Laborde).

در صددیم از طریق صوت و تصویر، احساس گنگی و گیجی  ایجاد کنیم: چه کسی علیه ویرانی فریاد بر می آورد و چرا؟ ‌آیا این ناله های بیچارگانی است که مجبور به ترک عادات ملال آور خود شده اند؟  گوش کنید، بشنوید! آیا این ضجه ی پرستندگان فروتنی است محروم شده  از سرچشمه ی فضیلت ، از وابستگی هایشان، از یادگار های مقدسشان، ‌از بت واره های  عزیزشان، بت واره های ظریفی که بهانه ی زندگیشان بود و حالا  توسط اصلاح طلبان کور تکه پاره شده[2]؟  گوش کنید، بشنوید! صدای گریه ی  الف ها را که دریافته اند ...  با تهی کردن دنیا  از تصاوبر آن را  دهشتناک تر از همیشه کرده اند؟   در پس این همهمه، خنده های شیطانی کافران گروه پ را بشنوید که  چنان شادی بچگانه ای سر داده اند؛ و از پس همه، این چه صدای دیگری است؟  شیپورگروه ث که در پی طعمه ای جدید، برای  بیدار کردنمان از خواب کشند ه ی خواست جان بخشیدن به نوعی تازه از زیبایی، تقدس تصویر و حقیقت، می نوازند؟

افشان زنجیره وار  تصویر

 چگونه می توان مطمئن بود که این نمایشگاهی بت شکن نباشد؟ که بازدید کنندگان و خوانندگان  در زنجیره ای از انتقاد و ویرانی گرفتار نیایند؟ در مورد این موضوع نیز بین متصدیان نمایشگاه توافقی حاصل نشد ولی ما نه به دنبال قطعیت بلکه  به نمایش گذاردن بت ستیزان هستیم.  این نمایشگاه مدعی پشت سرگذاشتن جنگ تصاویر است.   چگونه می توان به این ادعا،  که  همواره ادعایی متهورانه بوده است، جامه ی عمل پوشاند؟  با به نمایش گذاشتن  تصاویر، اشیاء، پیکره ها، نشانه ها و مدارک و برجسته ساختن  ارتباطشان با دیگرتصاویر، اشیاء، پیکره ها، نشانه ها و مدارک. با وانمود کردن این که  مثلا  به گروه  ب  تعلق داشته و علیه الف، پ،  ت و  حتی گروه ث  هستیم. ... تصاویر مهم اند؛ نه صرفا نشانه اند و نه نمونه ی کاملی ازچیزی دور، ماورا و یا مادون. اهمیت آن ها در در کمک به حرکت از یک تصویر به دیگری است که همچون قبلی شکننده  است ولی از آن متفاوت.

بنا بر این  در این نمایشگاه در پی تمایزبین دنیایی مملو از تصاویر و خالی از آن ها نیستیم ‌ـ همچنان تصویر ستیران ـ بلکه  برجسته ساختن تمایزی بین  جریان   گسسته ی تصاویر و افشان زنجیره وار  آن هاست. با متوجه ساختن بازدیدکنندگان به فوران تصاویر ادعای برقراری صلح ا نداریم ـ چه تاریخ تصویر حامل باری بس گران است ـ بلکه بازدیدگنندگان را با تکانی آرام به توجه به سایر ویژگی های تصویر که به علت جنگ های مذهبی پنهان شده است،  دعوت می کنیم.

کدری بت واره های مذهبی

به پیکره ی Pieta[3]  که از موزه ی شهر Moulins در فرانسه رسیده است بنگریم.  پروتستان ها، انقلابیون جزم گرا و شاید  حتی وندال ها  سر مریم باکره و دست و پای مسیح را بریده اند ( با وجودی که  در متن مقدس قید شده که استخوانی از تو شکسته نخواهد شد[4]).   در تصویر، فرشته ای کوچک، با تأثر،  سر میسح را نگاه داشته. مطمئنا  حرکتی بت شکنانه.  ولی آیا مسیحی مرده،  این تصویر کامل خدای مصلوب، بت واره ی شکسته ی دیگری نیست که به انتظار مدفون شدن است؟  در نتیجه، این حرکت بت شکنانه، تصویری را مورد حمله قرار داده که قبلا در هم شکسته شده بود. ( ر. ک به Koerner).  به صلیب کشیدن بت واره ای که قبلا مصلوب شده  به چه معناست؟‌

... این بت ویرانی لزومی نداشته زیرا در واقع آنچه که قبلا در هم شکسته بود را ویران کرده است (  برای چنین اعمالی از ضمیر مذکر استفاده می کنم)؛ اما بین این دو عمل تفاوتی هست: اولین ویرانی مراقبه ای کهن و عمیق در باره ی  ضعف بت به طور کلی است، و دومین، گویی که بت و بت پرستی را نشانه می گیرد،  به سادگی حرکتی است  کوته فکرانه برای خلاصی ازهر هر نوع بتی. تصویر ستیزان  همواره یک اشتباه را تکرار می کنند:  با ساده لوحی به ایمان ساده لوحانه بار دارند. ... در این سنت،‌  هدف  نقض تصویر، و همواره غیر قابل مصرف نمودن شیئ است ( ر.ک. به Mondzain, Stoddard) [5].

همان طور که لویی مَرَن در کتاب پر ارزشش نشان می دهد،  درمسیحیت،  نقاشی های مذهبی نه برای نشان دادن، بلکه برای نهفتن و کدر سازی دید است[6]. هزاران ابداع کوچک،  بر خلاف آنچه حامیان بت واره ها اظهار می دارند، نه در پی تغییر جهت و هدایت  توجه  بیینده  و پرستشگر از تصویر  به طرف نخستین الگو[7]، بلکه برای  منع آن ها  از دیدن آنچه ارائه شده است، می باشد.  نخستین الگویی وجود ندارد تا مورد نظاره قرار گیرد ( این تفکر افلاطونیِ افراطی است)، بلکه به سادگی،  هدف تصویر، هدایت بیینده/ پرستشگر به تصویر دیگری است.

در تابلوی زائرین  اِموس[8]( اثر کاراواجیو[9]ـ به ضمیمه ی  مفاله ر.ک.)، در ابتدا، زیارت کنندگان موضوعی سزاوار توجه نمی بینند اماعمل  تکه کردن  ( شکستن) نان[10] آنچه را که  می بایست می دیدند در  قسمت تاریک تر تابلو  آشکار می کند.  ولی  برای بازدیدکنندگان نمایشگاه،  این تابلویی بیش نیست.  عملکرد تصویر همواره تغییر جهت و هدایت  توجه بیننده  است و بدین ترتیب وی را مجبور می کند که از یک تصویر به دیگری بپردازد. « او اینجا نیست. به جایی نظر کن که وی را دفن کرده اند.» ( ر.ک. به 16:6Mark[11]).

چه بیهودگی است این جنگ تصاوبر: تا به حال تصویری نیست که پاره نشده باشد. هر بت واره فریاد می زند:‌ Noli me tangere[12]. ...  آیا واقعا در پی آنیم که قرنی دیگر، به ویرانی تصاویری بپردازیم که  قبلا  مورد ساختارشکنی و ویرانی قرار گرفته بودند ؟

تصویر علمی منزوی و بری از مرجع است

تکثر زنجیره وار[13] تصاویر در حیطه ی تصاویر علمی برجسته تر است[14]. یک تصویر علمی چنانچه به تنهایی به نمایش گذاشته شود، بی معنا وبدون مرجع است و باز نمای  هیچ چیزی نیست. چرا؟ زیرا که یک تصویر علمی ( بسیار بیش از تصویر مذهبی)‌ عبارت است از مجموعه ای از دستورالعمل برای رسیدن به تصویر بعدی.[15]  جدولی به نموداری ، سپس به بندی و نتیجتا به گزاره ای می رسد.   مجموعه ی این تصاویر معنادار است،  اما هر کدام از عناصرش ‌( ـ به تنهایی ـ )  بی معناست.

در مجموعه تصاویری که Galison در باره ی ستاره شناسی به نمایش گذاشته است، چنانچه در پی «درک» پدیده  باشید نمی توانید به یک تصویر بسنده کنید و عینیت، قابل رؤیت بودن، و صحت پدیده،  با نظر کردن به کلیه ی تصاویر قابل درک است.  این مورد در باره ی مثال زیست شناسی هسته ای ارائه شده توسط Rheinberger نیز صادق است...  قابل رؤیت نبودن در علم بیش از  مذهب نمایان است؛ بنا براین هیچ نظری  پوچ تر از تضاد بین دنیای قابل رؤیت علم و دنیای «نادیدنی» مذهب نیست (ر.ک به Huber , Macho). هر دو فقط در صورتی قابل درک اند که تصاویر چنان تکه شده باشند که یکی به دیگری هدایت کند. چنانچه توجه خود را از تصویر به نمونه ی اصلی مورد اشاره ی آن ها برگردانید،‌  به مراتب کمتر خواهید دید[16]. فیزیک دانی  که به نتایج موج یاب توجه نکند، هیچ نیافته است: فقط در صورتی که نتایج و معادلات بیشتری جمع آوری کند، شاید بتواند تصوری از مورد آزمایشش داشته باشد[17].   فقط از داخل  برج عاج خویش می تواند به دنیای خارجی دست یابد.

کوشش تصویر ستیزان در  اجبار ما به انتخاب بین  دنیای  دیدنی و نادیدنی، بین تصویر و نمونه ی اصلی،  دنیای واقعی ـ خارجی  و دنیای ساخته شده ـ مصنوعی،  تناقض ( ـ دورنی ـ)  تصاویر علمی را نادیده می گیرد   اینان در واقع  از درک این مطلب قاصرند که هر چه داده های نتایج،  مصنوعی تر[18] باشد توانایی مرتبط ساختنشان با دیگر داده ها و دست رسی به عینیت بالا تر است. بنا بر این ویرانی واسطه های علمی به منظور رسیدن به دنیای واقعی،  در واقع  خواست برقراری بربریت است  و نه روشنگری.  آیا واقعا باید قرنی دیگر را به نوسان شدید بین ساختار گری[19] و واقعیت، بین مصنوع و اصل سر کنیم؟  علم را شایستگی پرستش و تحقیر ساده لوحانه نیست. نظام رؤیت نشدنی آن به اندازه ی مذهب و هنر نیرو بخش است.  ظرافت نشانه های آن نوعی تازه از احتیاط و توجه می طلبد؛ چرا از ابراز آن طفره برویم؟  بله!  علم نیارمند معنویت است.   

مسأله بر سر نجات هنر نیست

   قبل از عصر باز تولید مکانیکی، در تولید هنری، ‌ایجاد ارتباط بین تصاویر، بازی با مجموعه ای از آن ها، ‌ تکرار و بازتولید شان، و معوج و دگرگون کردنشان، امری عادی بود.   در صحنه ی هنر،‌ «بینامتنی»  فوران تسلسل تصاویر از طریق  ارتباط تنگاتنگ تصاویر  با یکدیگر، رابطه ی پیچیده ی  ربودن از یکدیگر، اشاره به یکدیگر، ویرانی، ایجاد فاصله،  نقل قول، نقضیه[20] و کشاکش ( ر.ک به Jones, Belting, Weibel)  ممکن  است. پس از ابداع یک اثر، حتی ساده ترین این نوع این ارتباطات به اندازه ای  در پیش تاز  خواندنش دخیل است که  دیگر  باز تولید آن  به همان شیوه  ممکن نیست.  

اما رابطه ای مستقیم وجود دارد: هنر غرب از طریق بازنمایی تقلیدی،   شدیدا در سایه ی تصاویر علمی و مذهبی  است.  چگونه می توان از بازنماییِ  اعتقاد  مؤمنین گریخت؟  چگونه از از استبداد تصاویر « به سادگی عینی»، و « به طور اخص بارنمایانه» ی شبه ـ علمی رها شد؟  ابداعات هنر مدرن  انسان را از این نظرکرد  دو قطبی نجات داده است. و البته نقد « واپس گرا» هرگز از خواست  «بازگشت» به «حضور واقعی»،  «بازنمایی دقیق»،  «‌ باز نمایی[21]» و پرستش زیبایی، از پا ننشسته است، گویی  امکان  برگشت به گذشته ممکن باشد[22]!

و این نیز تناقضی دیگر،بت ستیزی  دیگری:‌ هنر مدرن  از چه با چنین شدت  می گریزد؟  هدف این همه بت شکنی، ریاضت، چنین خشونت و بعضا دیوانگی چه بوده است؟  بت واره های مذهبی و وسواس حضور واقعی؟  اما  این ها هرگز در پی بازنمایی چیزی غیر از آنچه غایب است نبوده اند.  آیا هدف،  تصویر سازی علمی است؟ اما یک تصویر علمی به تنهایی توانایی بارنمایی ندارد.  تصویر تولید شده توسط علم، از کمترین توانایی بازنمایی برخوردار است، و با این حال گفته می شود که بهترین درک از جهان را ارائه می کنند.

در این مورد نیز شاهد جنگ تصاویریم که  توجه مان را به هدفی نادرست هدایت می کند.  هنرمندان بسیاری با دوری از مذهب و علم،  سعی در پرهیز  از بار قید و حضور داشته اند اما کوششان این حضور، شفافیت و حتی تقلید را تشدید کرده است! چه  اشتباه مضحکه ای.

تا کی ارزیابی  هر  تصویری ، سازه ای، و یا شیئ را  با معیار سایر اشیاء،  تصاویر و سازه هایی که در پی مبارزه، جایگزینی، ویرانی، تحقیر، شکستن و هزلشان بوده اند،  خواهیم سنجید؟   آیا لازمه ی هنر  به همراه داشتن  صف طولانی برده و فریب خوردگان است؟  آیا معوج و دگرگون سازی  تصاویر موجود،  تنها کنش ممکن است؟

خوشبختانه انواع بسیار دیگری از هنر و سازه های دیگر وجود دارد که بر ارتباطی منفی بین تصویر و کژ ریختی بنا نشده اند.  این ها نه به تقلید ملال آور بلکه به دگرگونی تصاویر،  به زنجیره ی تبدیلی که کاملا scopic regimes تصویر منجمد و منزوی[23]  را دگرگون کند، توجه دارند ( ر.ک. به Lowe, Yaneva, Jaffrennou) .

ابن تفاوت بین کژریختی بت شکنی، که همواره بر قدرت آنچه ویران شده  و تکرارمولد بارنمایی زنجیره وار تصاویر تکیه دارد بخوبی توضیح می دهد چگونه تعریف Peter  Weibel از هنر با مثلا تعریف Adam Lowe مطابفت ندارد....

پس از۱۱ سپتامبر

همانطور که Christin, Colas, Gamboni, Assman   و بسیاری دیگر نشان داده اند رابطه ی مستقیمی  بین تصویر و سیاست وجود دارد.  تصویرـ ویرانی همواره بسیاربرنامه ریزی شده،  نخبه سالارانه و مدیریت شده بوده است.    هیچ عملی فی البداهه تر، غیر مستقیم تر و بی وجهه تراز بت ویرانی نیست. با وجود این که واژه ی بازنمایی در فضای عمومی بیش از عرصه های علم، مذهب، و هنر جلوه می کند، به بت شکنی در عرصه ی سیاست  نپرداخته ایم.

دلیل این امر ساده است:  به منظور باز معنای واسطه ی های سیاسی ، ابتدا پشت سر گذاشتن جنگ تصاویر ضروری است.  در این نمایشگاه،  سیاست همه جا حضور دارد.   بت شکنی در عرصه ی سیاست بسیار آسان شده است. در هیچ عرصه ای همانند سیاست این پرسش مطرح نیست که  «  آیا واقعی است یا دستکاری شده؟»  گویی می بایست دوباره کارِ دست ِ نامرعی،  واسطه ی ساخته ی دست انسان در یک گروه و حقیقت،  راستی نگری و دقت، تقلید و بارنمایی وتطابق با اصل در گروه دیگری قرار گیرند.  گویی هر اعتباری که به یک گروه داده می شود از دیگر گروه کاسته شده است. حسابداری عجیبی است! ـ بدین ترتیب، سیاست، مذهب، هنر و علم ناممکن خواهند شد.  موردی دیگر از ناممکنی پیروی از دومین فرمان نازل شده به موسی[24].

اما پرستش تصویر شکنی و کیش شکنی به مثابه بالاترین  فضیلت روشنفکرانه، ذهن تحلیلی و ذدوق پوچ گرایی ، همه و همه،  پس ازواقعه ی وحشتناک ۱۱ سپتامبر به طور سریعی دگرگون شد.   به این واقعه نام  ۹۱۱ را که شماره تلفن فوریت ها در آمریکاست،  داده اند.   پس از ۱۱ سپتامبر۲۰۰۱،    در روش برخورد با همه گونه تصاویر، در مذهب، علم، سیاست، هنر، و نقد،  «حالت اضطراری» اعلام شده و جستجوی ریشه ای جزمگرایی با تعصبی هر چه  بیشتر أغاز شده است.

پوچ گرایی (که دراین جا به معنای نفی واسطه ها، فراموشی دستی که در کار احیای اشیاء تعالی دهنده است، گسستگی نوگرایانه ای که بین اعمال افراد و آنچه می پندارند انجام می دهند)  تا زمانی که اثری واقعی بر دیگران  و فقط تأثیری نمادین بر خود ما داشته باشد، شاید  فضیلتی، خصلتی مثبت و سرچشمه ی ابداعات و قدرت به نظر آید.  در  آمریکا،‌ این ما،  غربی ها، بت شکنان شجاع، جنگاوران آزادی  هستیم که مورد تهدید نابودی و جرم گرایی قرار گرفته ایم. [25]

....

در این نمایشگاه  بت ستیزی،  کوشش کردیم توجه شما را به  ضعف و شکنندگی  واسطه هایی که از ورای آن ها  دعا کردیم،  فراگرفتیم، رأی داده ایم، و از زندگی در کنار یکدیگر  لذت بردیم، هدایت کنیم و حالا با شماست  که تصمیم بگیرید در پی حمایت از  و یا ویرانی  کدامین هستید... و شاید دومین فرمان الهام شده به موسی را چنین بخوانیم:  «  هیچ تصویر مهمی را ساکن ( منجمد) نکنید.[26]»

 

 یادداشت ها

[1] http://www.bruno-latour.fr/           http://en.wikipedia.org/wiki/Bruno_Latour

[2] obie Nathan, L’influence qui guérit, Editions Odile Jacob, Paris, 1994

[3] http://en.wikipedia.org/wiki/Piet%C3%A0_(Michelangelo)

[4] “For the LORD protects the bones of the righteous; not one of them is broken!”  http://biblehub.com/psalms/34-20.htm

[5] See Joseph Koerner’s beautiful chapter on Bosh in Jones, Galison, op.cit. The notion of “dissimiles” in Georges Didi-Huberman, Fra Angelico. Disssemblance et figuration, Flammarion, Paris, 1990.

[6] Louis Marin, Opacité de la peinture. Essais sur la représentation, Usher, Paris, 1989 :   http://www.editions.ehess.fr/uploads/tx_editionsehess/APLouisMarin.pdf    و      http://www.uqtr.ca/AE/Vol_13/recension/chalifour2.html

[7] prototype

[8] Emmaus pilgrims :  http://en.wikipedia.org/wiki/Supper_at_Emmaus_(Caravaggio),_London

مترجم:  کاراواجیو در پی بازنمود واقعیت است، واقعیتی که در عینیت نان ( که به مانند ماهیچه ی بدن انسان ـ مسیح‌ ـ بازنمود  شده)، در تعجب یکی از حواریون ملبس به مندرسی سبز که با خم شدن به طرف مسیح توجه بیننده را به وی جلب می کند، با دستان حواری دیگر که به طرف بیننده دراز شده تا وی را به توجه به معجزه ی ظهور مسیح دعوت کند، حتی در ظرف میوه ای ( که قرار است طبیعت بی جان باشد) که از تعجب در حال افتادن از میز است، به تصویر کشیده است. داستان این تابلو، ظهور مسیح  پس از مصلوب شدنش در شهر اِموس، در میهمان خانه ای معمولی  (و نه در کلیسا)،  در صحنه ای از زندگی روزمره، بر سر میز است. مسیح پس از تکه شده نان ظهور می کند و حواریون متعجب به وی می نگرند. آیا کاراواجیو در پی ابراز این بوده که مسیح  ( و معجره اش)‌ را هر کجا می توان یافت؟

[9] http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%88   و   http://en.wikipedia.org/wiki/Caravaggio

[10] نان شراب به عنوان یکی از ارکان اجزای اصلی عمل عشای ربانی دارای مفهوم خاصی در مسیحیت می‌ باشد.

به آیین عشای ربانی، شام خداوند شکستن نان، مجلس سپاسگزاری شراکت هم اطلاق شده است. این عمل نماد حلول تجسد الهی قلمداد می‌­شود. در اناجیل روایت شده است که عیسی(ع) در آخرین شب حیات خود که شب عید فِصح یهودیان بود به اتفاق شاگردان به سنت کتاب مقدس شام دسته جمعی (شام آخر) را صرف کردند.

 http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=35782

[11] The Resurrection

5Entering the tomb, they saw a young man sitting at the right, wearing a white robe; and they were amazed. 6And he said to them, "Do not be amazed; you are looking for Jesus the Nazarene, who has been crucified. He has risen; He is not here; behold, here is the place where they laid Him. 7"But go, tell His disciples and Peter, 'He is going ahead of you to Galilee; there you will see Him, just as He told you.'"

با ورد به گور ( مسیح) آن ها را دیدم.  مردی با ردای سفید، درسمت راست نشسته بود و همه را  متعجب یافت!  وبه آن ها گفت: تعجب نکنید، شما در پی مسیح ه مصلوب  هستید .او برخاسته است؛ اینجا نیست. ... بروید به پیتر و حواریونش بگویید که او به الجلیل می رود ، و او را آن جا خواهیددید، همان طور که به شما قول داده بود.

…  :  http://biblehub.com/sermons/mark/16-6.htm

[12] پس از احیای مسیح، مریک مجدلیه وی را شناخت و مسیح به وی گفت: به من دست نزن، John 20:17  ( لاتین)

[13] “cascade” در متن:  آبشار =

[14] واژه ی افشان ( آبشار   cascade)  را اولین بار  Trevor Pinch    برای اشاره به تسلسل تصاویر دز: مشاهده ی طبیعا یا مشاهده ی ابزار   استفاده کرد. ر. ک به:                                      

Trevor Pinch, Observer la nature ou observer les instruments, in Culture technique, 14, 1985, pp. 88-107. Mike Lynch and Steve Woolgar (eds), Representation in Scientific Practice, MIT Press, Cambridge, 1990; and Jones and Galison, op. cit

[15] برونو لاتور تأثیر  این افشان را توضیح اده است. ر. ک. به:

Latour, Pandora’s Hope. Essays on the reality of science studies, Harvard Univ. Press, Cambridge, 2000, chapter 2.

[16]  :ر. ک .    و به این دلیل بود که علم را این همه زمان لازم بود تاتوانایی دیدن تصاویر تازه  را یابد

Lorraine Daston, Katharine Park, Wonders and the Order of Nature, Zone Books, Cambridge, 1999.

[17] Peter Galison, Image and Logic. A Material Culture of Microphysics, The University of Chicago Press, Chicago, 1997.

[18] that the more artifactual the inscription, …..به نظر می رسد منظور از مصنوع، نتیجه ی عاید از ابزار علمی است  

[19] constructivism

[20] parody

[21] mimesis

[22] George Steiner, Real Presences, University of Chicago Press, Chicago, 1991; Jean Clair, Considérations sur l’état des beaux arts. Critique de la modernité, Gallimard, Paris, 1983. For a file about the debate around contemporary arts see P. Barrer, (Tout) l’art contemporain est-il nul? Le débat sur l’art contemporain en France avec ceux qui l’ont lancé. Bilan et perspective, Favre, Lausanne, 2000.

[23] برای توضیح مبسوط  این مفاهیم، لطفا  به زیر نویس های  بخش دوم این مقاله رجوع کنید.

[24]  به بخش اول این مثاله رجوع کنید.

[25] شوخ طبعی و کنایه از ویژگیهای سبک نگارش لاتوراست.

[26] “Thou shall not freeze-frame any graven image!”_

پیوستاندازه
PDF icon 28799.pdf3.26 MB

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

اولیایی، عاطفه

مطالب نویسنده