101 پرسش از فرهنگ منتشر شد

روابط عمومی

101 پرسش از فرهنگ، جدیدترین کتاب منتشرشده ناصر فکوهی است که توسط انتشارات تیسا روانه بازار کتاب شده است. این کتاب از 101 پرسش عمده و مهم و تعمدا پراکنده در حوزه فرهنگ تشکیل شده که نویسنده در آن به پاسخ این پرسش ها پرداخته است. زیرا ما امروز در موقعیتی قرار داریم که بیشتر از پاسخ به پرسش نیاز داریم و از این رو‌گاه شاید به ناچار در پاسخ به یک پرسش، پرسش‌های متعدد دیگری را مطرح کنیم و‌گاه شاید ناچار باشیم پرسشی را به گونه‌ای متفاوت از آنچه انتظار می‌رود پاسخ گوییم.ناصر فکوهی این کتاب را به دکتر عبدالحسین نیک گهر به پاس خدمات پربارشان به علوم اجتماعی ایران تقدیم کرده است. این کتاب دربیست و هشتمین  نمایشگاه بین المللی کتاب تهران در غرفه تیسا قابل عرضه است.

در زیر بخش پیشگفتار این کتاب را می خوانیم:

فرهنگ ما و فرهنگ دیگران

پرسش از فرهنگ مجموعه‌ای است، تعمداً پراکنده از پرسش‌های فرهنگی برای ارائه پاسخ‌هایی در زمینه‌های اساسی فرهنگ ما و فرهنگ دیگران؛ مباحث و پرسمان‌هایی که بتوانند پدیده‌ها و رخدادهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی را در رویکردی فرهنگی تحلیل کنند. هدف اساسی در ارائه این کتاب که از مجموعه نوشته‌هایی پیش‌تر منتشر شده در مطبوعات گرد آمده و پس از بازبینی، تکمیل شده‌اند، فرا‌تر از ارائه دیدگاه‌های فکری مختلف و به­رغم و یا برکت داشتن رویکردهای فکری دیگری نسبت به واقعیت‌های بیرونی، تمایل به پیش­رفتن و تعمیق در این مسائل از دریچه فرهنگ است. در اینجا نه ادعای آن هست که آنچه به بیان می‌آید، بر قطعیت‌ها و پایه‌های فکری بی‌نقص استوار باشد، نه پارادایم علمی – دانشگاهی که بی‌شک باید بر یک روش‌شناختی مشخص و از پیش اعلام شده بنا شده باشد و بخش بزرگی از نوشته‌های نگارنده را در عرصه‌های دیگر به خود اختصاص می‌دهد، مبنای کار باشد و نه اصولاً تصور می‌شود که تنها راه و روش شناخت و اعتبار شناخت واقعیت‌ها، روش­مندی در چارچوب پارادیم علمی و یا از آن هم کمتر قطعیت‌هایی باشد که‌‌ همان پارادایم دائماً به زیر سئوال می‌کشاندشان

ما امروز در موقعیتی قرار داریم که بیشتر از پاسخ به پرسش نیاز داریم و از این رو‌گاه شاید به ناچار در پاسخ به یک پرسش، پرسش‌های متعدد دیگری را مطرح کنیم و‌گاه شاید ناچار باشیم پرسشی را به گونه‌ای متفاوت از آنچه انتظار می‌رود پاسخ گوییم. بهر روی به گمان ما آینده در گرو توانایی ما (همه ما) به پذیرش دیدگاه‌های متفاوت و سر کردن با اختلاف و تضاد و گوناگونی و حتی درگیری‌های ذهنی در عرصه اندیشه باشد، بدون آنکه چنین تفاوت‌هایی مانع از آن شوند که بتوانیم تا حد ممکن در اندیشدن در اندیشه خویش و در اندیشیده شدن در اندیشه دیگران، به پیش رفته و سعی کنیم کلیشه‌ها را شکسته و به واقعیت سازوکارهای اجتماعی نزدیک شویم. افزون بر این، شاید جای تأکید داشته باشد که در این کتاب، دیدگاه و رویکردی خاص و خاص­گرا درباره مسائلی عنوان می‌شود که بی‌شک صد‌ها دیدگاه و رویکرد دیگر درباره آن‌ها وجود دارند و خوانندگان باید قاعده‌ای اولیه در بازی را بپذیرند که حرکت از چنین دیدگاهی به هیچ روی به معنای نفی آن دیدگاه‌ها یا پذرش آن‌ها نیست. در یک کلام، اصل در این پرسش و پاسخ‌ها، «اندیشیدن در عدم قطعیت» و «بیان نسبی در موقعیت» است؛ اصل همچنین به خودسانسوری نیست، اما واقع­بینی علمی در شناخت ظرفیت‌های اجتماعی – سیاسی یک نظام‌ گاه چاره‌ای جز «اندکی» خود سانسوری در دو راهی «سکوت / عدم سکوت» باقی نمی‌گذارد، با وصف این، همواره تلاش می‌شود که این امر تا حد ممکن، گفتمان را در اصل و اساس آن تخریب نکند.

 بحث درباره فرهنگ و تعاریف آن از قدیمی‌ترین و شاید به اعتباری بتوان گفت از «بی‌نتیجه‌ترین» مباحث در عرصه علمی همچون جامعه‌شناسی و انسان‌شناسی بوده است که حاصل موقت آن در آغاز قرن بیستم در چند اصل موضوعه قابل خلاصه­شدن است بی‌آنکه بتوان ادعا کرد این نتیجه مورد پذیرش اکثریت نظریه پردازان در این حوزه باشد. نخست آنکه فرهنگ، پدیده‌ای ترکیبی و انعطاف­پذیر و ناهمگن است؛ سپس آنکه پدیده‌های فرهنگی ضرورتاً درون یک کل اجتماعی مفروض، از انسجامی ذاتی برخوردار نیسـتند، بلکه به ناچار باید بر اساس یک نظام انسجام­دهنده بیرونی، که اغلب یک نظام قدرت اجتماعی و اجتماعی­کننده است به این انسجام برسند؛ انسجامی که در عین حال شدیداً به‌‌ همان قدرتی وابسته است که ایجادش کرده و با تغییر آن تغییر می‌کند. دیگر آنکه جستجو برای منشأ فرهنگ‌ها و «اصالت» آن‌ها امری عموماً بی‌فایده است، فرهنگ‌شناسان در اینکه اصولاً هیچگاه فرهنگی «اصیل» (در معنای اینکه فرهنگی خالص و یک­دست و ناشی از سازوکار‌ها و الزامات و موقعیت‌های صرفاً درونی یک جامعه خاص و بدون مبادله بیرونی) وجود داشته باشد، امروز بیش از هر زمانی در تردید هستند و معتقدند که برعکس فرهنگ‌های انسانی همواره اشکالی ترکیبی و ناهمگن بوده‌اند که در موقعیت‌های زمانی – مکانی ویژه‌ای، شکل یا تغییر شکل یافته و در زمان‌ها و مکان‌هایی کمابیش محدود به این شکل با محتوایی مشخص تداوم داده‌اند تا سپس به صورت کامل یا جزئی دگرگون شوند و یا اصولاً جای خود را به فرهنگی دیگر بدهند.

از این رو مفهوم «فرهنگ ایرانی» را باید پدیده‌ای از یک لحاظ متأخر و مقوله‌ای در اندیشه سیاسی نامید و یا شاید بهتر باشد بگوییم پدیده‌ای مدرن و پسینی که چارچوب‌های الزام­آور خودآگاه و ناخودآگاهی، اغلب از جایگاهی بیرونی نسبت به کنشگران متعارف اجتماعی، در عرصه قدرت (در مفهوم عام کلمه یعنی صاحبان سرمایه اجتماعی، فرهنگی، سیاسی، یا اقتصادی) آن را مطرح کرده‌اند، تا به گروهی ناهمگن از پدیده‌های فرهنگی به گونه‌ای اغلب اسطوره‌ای نوعی همگنی «طبیعی» و بیشتر از آن «تاریخی» بدهند. بنابراین باید پذیرفت که در عرصه‌هایی از قدرت و سلسله مراتب اجتماعی (از جمله در عرصه زبان نخبگان) از دور‌ترین زمان‌ها این مفهوم (ولو نه با این عنوان) وجود داشته و با پدیدآمدن دولت مدرن ملی، به گونه‌ای پسینی به فرایندی اسطوره ساز دامن زده است که بتواند زمینه‌های لازم اجتماعی را در عرصه ‌شناختی و به ویژه زبان‌شناختی برای پایه­گذاری «ریشه‌ها»ی این دولت در «تاریخ مفروض»ی که خود برساخته‌ای از مجموعه‌های ناهمگن، زبانی، دینی، فرهنگی و غیره است یاری رساند و امکان ایجاد دولت و شاخه‌های متعدد اجتماعی آن و به خصوص درونی کردن پنداره دولت را در سطوح فردی افراد تابع آن به وجود بیاورد.

بدین ترتیب «فرهنگ ایرانی» به مثابه حاصلی از واقعیت قدرت در پهنه‌ای مشخص صد‌ها سال است که وجود داشته است و بازتاب خود را در افراد بر اساس «موقعیت»‌های متفاوت آن‌ها بازنموده و به درجه‌های متفاوت درونی کرده است و حتی از این هم بیشتر توانسته است عرصه و پهنه‌های جغرافیایی را به­رغم تفاوت‌های زبانی – فرهنگی – قومی و غیره پشت سرگذاشته و به یک حوزه نفوذ واقعی بدل شود که البته همواره اصل محوریت قدرت در آن اصل اساسی و تعیین کننده بوده است.

 برای نمونه نمی‌توان شک داشت که زبان فارسی نه فقط به مثابه یک زبان میانجی و دولتی که در طول چند هزار سال عامل پیوند میان اقوام و گروه‌هایی اجتماعی با زبان‌های مختلف با یکدیگر بوده، بلکه همچنین به مثابه ظرفی برای تفکر که خود را از خلال قالب‌های تفکر و اندیشه در شعر و نثر مطرح کرده است، نقشی اساسی در نزدیک­کردن افرادی که داشته است که از این گونه رسانه‌ها استفاده می‌کرده‌اند. برای نمونه بی‌شک شاهنامه­خوانی، مثنوی­خوانی یا حافظ و سعدی و بیهقی و... نه صرفاً به مثابه متون حاملان اندیشه‌ها و واژگان اندیشمندانه، بلکه به صورت رسانه‌هایی که به میدان‌های تولید و بازتولید اندیشه و سازوکارهای مصونیت­دهنده و تقویت­کننده فرهنگی از خلال ساختارهای ‌شناختی امکان می‌داده‌اند، در میان قشر بزرگی از مردم ما بیش از هزار سال است که وجود داشته و تأثیر آن‌ها به وجود آمدن برخی از رویکرد‌ها، جهان­بینی‌های «ایرانی» و مجموعه‌های پیچیده زبانی – کالبدی همراهی­کننده آن‌ها است، که هر چند نمی‌توان با اطمینان و با تکیه بر مؤلفه‌هایی «سخت» آن‌ها را اندازه­گیری و یا حتی مطرح کرد و به خصوص از اجماع نسبت به وجود آن‌ها در نزد ایرانیان سخن گفت اما انکار وجود آن‌ها نیز لااقل در بخش‌های بزرگی از جامعه ما، با ساختارهای تجربی و زیسته شده جامعه ما خوانایی و سازگاری ندارد.

همین امر را می‌توان در حوزه‌ای گسترده‌تر در زمینه اقلیم و محیط‌شناسی فرهنگی مطرح کرد. وجود چند گونه اقلیم و محیط خاص در ایران به نوبه خود فرهنگ‌هایی را به وجود آورده است که الزامات آن محیط‌ها را از نقطه نظر معیشتی، فیزیکی و انسانی به مردمان خود منتقل کرده و در طول نسل‌ها به آن‌ها تداوم بخشیده‌اند. بنابراین شاید بتوان از نوعی فرهنگ مردمان کویر، یا مردمان کوهستانی و دریایی در ایران سخن گفت. اقلیم از خلال معماری یعنی سازمان دهی و سازمان­یافتگی فضا به ذهنیت و رفتارهای کنشگران اجتماعی انتقال یافته است و در ظرف‌های‌شناختی و کلیشه‌های رفتاری – زبان‌شناختی خود را در این کنشگران درونی کرده است و بنابراین نمی‌توان آن را نادیده گرفت. و این در حالی است که اقلیم با اسطوره‌ها و ذهنیت‌های باستانی نیز در هم آمیخته و با آن‌ها چرخه‌های نشانه- معنا شاختی به وجود آورده است.

در یک کلام، سخن گفتن از «فرهنگ ایرانی» را می‌توان به گونه‌های مختلف سیاسی، تاریخی، اجتماعی، اسطوره‌ای و حتی ادبی توجیه کرد و بدان باور داشت اما هرگز نباید از یاد برد که این فرهنگ بیشتر از آنکه در انسجام و یکدستی و همگنی و روان­بودن و... خود را بروز دهد در فرایندی از تنش‌ها و تناقض‌ها و گوناگونی‌ها و بی‌ثباتی‌ها و عدم قطعیت‌ها و جابه­جایی‌ها و موازی بودن‌های ‌شناختی و زبانی و قومی و غیره به خود شکل داده و خود را تولید و بازتولید کرده و می‌کند که در مجموع اصل قدرت در آن حرف اول را می‌زده است. در آینده احتمالاً فرصت خواهیم داشت که بسیاری از گزاره‌های مطرح شده در اینجا را از خلال پرسش‌هایی دیگر بازگشاییم و در آن‌ها از نگاه فرهنگی تعمیق بیشتری داشته باشیم.

در پایان جای آن دارد که از کمک همه دوستان و همکارانی که در ایجاد انگیزه برای انتشار اولیه این یادداشت‌ها سپس در آماده سازی آن‌ها به نگارنده یاری رساندند، تشکر کنم. تشکر ویژه باید از سرکار خانم فاطمه سیارپور، مدیر انتشارات «انسان‌شناسی و فرهنگ» و عضو شورای مرکزی آن، انجام بگیرد که با دقت و دلسوزی همیشگی خود ویراستاری علمی این مجموعه را بر عهده داشت و روشن است که اگر به­رغم تمایل ما خطایی در این کتاب باقی مانده باشد، مسئولیت آن به طور کامل بر عهده نویسنده این خطوط است. همچنین باید از زحمات دوستان و همکاران انتشارات تیسا برای به سرانجام رساندن این کتاب در اینجا قدردانی و تشکر کنم.

ناصر فکوهی

مدیر انسان­شناسی و فرهنگ و دانشیار دانشگاه تهران

دوست و همکار گرامی


چنانکه از ​فعالیت های داوطلبانه کانون ​«انسان شناسی و فرهنگ» و ​مطالب منتشر شده​ در سایت آن​ ​بهره می برید و انتشار آزاد این اطلاعات ​و استمرار این فعالیت ها را مفید می دانید، لطفا در نظر داشته باشید که در کنار همکاری علمی، نیاز به کمک مالی همه همکاران و علاقمندان نیز وجود دارد. کمک های مالی شما حتی در مبالغ بسیار اندک، می توانند کمک موثری برای ما باشند.

لطفا کمک های خود را به حساب زیر واریز کنید و در صورت دلخواه با ایمیل به ما اطلاع دهید.

شماره حساب بانک ملت: 117360766


شماره شبا: IR98 0120 0000 0000 0117 3607 66


شماره کارت: 7634-4916-3372-6104


به نام آقای رضا رجبی

نویسنده

انسان‌شناسی و فرهنگ

مطالب نویسنده